۱۲۰ تا ۱۶۰ سوره بقره: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو
(/* وَ لِکُلٍ‌ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ‌ أَيْنَ‌ مَا تَکُونُوا يَأْتِ‌ بِکُمُ‌ اللَّهُ‌ جَمِيعاً إِنَ‌ ا...)
(/* وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِالْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا...)
سطر ۴٬۰۶۸: سطر ۴٬۰۶۸:
 
150
 
150
  
 +
از هر جا خارج شدی ،بسوی هر نقطه از مکه و مسجد الحرام خارج شدی(یعنی مکان اصلی تو مسجد الحرام است و هر جا بری از ان خارج شده ای رویت را مباد از ان برگردانی این مسجد الحرام اولیاء الهی و ولایت الهی یست "لا اقسم بهذالبلد و انت حل بهذا البلد" ، "اشرقت الارض بنور ربها "یعنی امام )
  
در هر خروج اسمي و تجلي بودي در هر سفر از اسمي به اسمي بودي  -علم در غربت سفر است و مردم در وطن ذهن خود و اسم خود دنبال ميکند بايد از نکاح اسماء بهره برد از اسمائي که نزد سايرين است ، علم در گرسنگي يست گرسنه به تجليات مختلف نه اينکه سير شوي - در هر سير اسمائي و حالت روحي و سير ظاهر و باطن بودي بطرف مسجد الحرام رو کن که قبله ي رسول الله است ،رسول الله است الحق من ربک است است اللهم ادر الحق حيث دار  که موازات بيت المعمور و عرش است جامع سير سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ، جامع مزاجهاي چهارگانه ، جامع جهات چهارگانه ، جامع بادهاي چهارگانه -در رواياتي اشاره به وزيدن بادها از ارکان کعبه دارد که تمثيل ميتواند باشد -اين جامعيت کعبه ي سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر حق است تو را به ظرفيت حق وجودت ميرساند و بالفعل ميشوي تمام گنجهاي زمين ات رو ميشود و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض
+
بحث سر حق بود فرمود حق مسجد الحرام توست اینها را به انت میگوید توی نسلمان در انچه داری شک نکن کم نگیر ، خذ الکتاب بقوه  
  
  
 +
در هر خروج اسمي و تجلي بودي در هر سفر از اسمي به اسمي بودي  -علم در غربت سفر است و مردم در وطن ذهن خود و اسم خود دنبال ميکند بايد از نکاح اسماء بهره برد از اسمائي که نزد سايرين است ، علم در گرسنگي يست گرسنه به تجليات مختلف نه اينکه سير شوي - در هر سير اسمائي و حالت روحي و سير ظاهر و باطن بودي بطرف مسجد الحرام رو کن که قبله ي رسول الله است ،رسول الله است الحق من ربک است است اللهم ادر الحق حيث دار  که موازات بيت المعمور و عرش است جامع سير سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ، جامع مزاجهاي چهارگانه ، جامع جهات  چهارگانه ، جامع بادهاي چهارگانه -در رواياتي اشاره به وزيدن بادها از ارکان کعبه دارد که تمثيل ميتواند باشد -اين جامعيت کعبه ي سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر حق است تو را به ظرفيت حق وجودت ميرساند و بالفعل ميشوي تمام گنجهاي زمين ات رو ميشود و "نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض "
  
و هر زمان و هر کجا که بیرون (از حجاز)رفتید رو بطرف مسجد الحرام (در خجاز)کنید این مطلب حقی ست از جانب پروردگار شما و خدا غافل از انچه شما میکنید نیست.و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام این تغییر قبله مخصوص منطقه حجاز نیست بلکه قبله و تغییر قبله مطلبی ست حق به علم الهی و اقتضاء این دین باز میگردد اتفاقی نبود ناچاری نبود ..انه للحق من ربک به نفس تو و ربوبیت الهی تو را باز میگردد و من بعد درباره قبله و رعایت حریم ان خداوند غافل نیست یا نسبت به توطئه دشمنان .
+
 
 +
 
 +
و هر زمان و هر کجا که بیرون (از حجاز)رفتید رو بطرف مسجد الحرام (در حجاز)کنید این مطلب حقی ست از جانب پروردگار شما و خدا غافل از انچه شما میکنید نیست.و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام این تغییر قبله مخصوص منطقه حجاز نیست بلکه قبله و تغییر قبله مطلبی ست حق به علم الهی و اقتضاء این دین باز میگردد اتفاقی نبود ناچاری نبود ..انه للحق من ربک به نفس تو و ربوبیت الهی تو را باز میگردد و من بعد درباره قبله و رعایت حریم ان خداوند غافل نیست یا نسبت به توطئه دشمنان .
  
 
مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ»: از هر جا که بیرون رفتی. هر جا که بودی و رفتی. هرگاه که بیرون رفتی. «إِنَّهُ»: این عمل روکردن به کعبه.
 
مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ»: از هر جا که بیرون رفتی. هر جا که بودی و رفتی. هرگاه که بیرون رفتی. «إِنَّهُ»: این عمل روکردن به کعبه.

نسخهٔ ‏۲۵ اوت ۲۰۱۹، ساعت ۰۴:۱۸

محتویات

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمن يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

کسانی که کتابشان داده ایم و آنچنان که سزاوار است آن را می خوانند، مؤمنان به آن هستند و آنان که به آن ایمان ندارند، زیانکاران هستند.

122

انان که کتاب به انها کتاب دادیم به حق تلاوت انرا تلاوت کنند انان ایمان بدان دارند و هر کس بدان کفر ورزید انان خاسراند .

الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته کسانی که به انها کتاب داده شده اینکه دنبال شان نزول بگردی که اهل کتاب کیانند این کتاب قران است یا تورات و انجیل یک راه است و یک راه به نتیجه نگاه کنی هر کی و هر چی باشه تلاوت کتاب انهم حق تلاوتش مهم است ما باشیم یا اهل کتاب الان باید تلاوت کتاب کردن انهم به حق تلاوت تا اولئک یومنون به باشیم البته پیداست که یک گروه خاصی هستند که عنایت ویه ی به انهاست آتیناهم الکتاب است لذا در روایات حمل بر ائمه شد و حق تلاوت را رعایت دستوراتش دانسته ولی ظاهر ایه برای ما هم حجت است که تلاوت ظاهری خیلی مسائل را حل میکند خصوصا اهل ولاء توجه داشته باشند به تلاوت قران حق تلاوته اولئک یومنون به و البته فقط تشویق به تلاوت نیست ترک تلاوت که کفر بدان است خسران در پی دارد یعنی انذار بدان هم کرده وَمن يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ لذاست که باید ممروری بر روایات تلاوت قران کرد و انگاه این ایه را بار دیگر تدبر کرد

«حَقَّ»: به کاملترین وجه. چنان که باید. منصوب است چون به مصدر (تِلاوَةِ) اضافه شده و مفعول مطلق بشمار است. یا بدان علّت است که صفت مصدر محذوفی است. و یا این که حال ضمیر (و) در فعل (یَتْلُونَ) و به معنی مِحِقّین است.مراد از ضمبر در «به» محتمل است قرآن یا پیامبر(ص) باشد و نیز مى تواند به الکتاب (تورات و انجیل) برگردد.«الذین» مبتدا و «أولئک یؤمنون به» خبر براى آن است و جمله «یتلونه ...» حال براى «الذین» مى باشد. بنابراین معناى جمله فوق با توجّه به ارجاع ضمیر «به» به «الکتاب» چنین است: کسانى از اهل کتاب - که از کتاب خویش پیروى مى کنند - به آن ایمان دارند.

شأن نزول:

از عبدالله بن عباس نقل نمايند: كه اين آيه درباره اهل سفينه نازل گرديده و آنان كسانى بودند كه با جعفر بن ابى‌طالب از حبشه وارد شده بودند و چهل نفر بودند كه سى و دو نفر از حبشه و هشت نفر از رهبانان شام بودند كه از جمله آن‌ها بحيرا بوده است، برخى گويند: مراد آيه يهوديانى بودند كه اسلام اختيار نمودند مانند عبدالله بن سلام و شعبة بن عمر و تمام بن يهود و اسد و اسيد پسران كعب و ابن يامين و ابن صوريا چنان كه ضحّاك گويد و قتاده معتقد است منظور آيه اصحاب رسول خدايند چنان كه عكرمه گويد.[۳]

بنا به دو قول اول مقصود از كتاب در آيه شريفه تورات است و بنا به قول آخر مقصود از كتاب، قرآن خواهد بود چنان كه شيخ بزرگوار ما گويد در صورتى كه معنى كتاب را قرآن بدانيم عقيده قتاده و جبائى درست خواهد بود.روض الجنان.

-«عن ابى ولّاد قال: سألت اباعبداللّه (ع) عن قول اللّه عز و جل: «الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته أولئک یؤمنون به» قال: هم الائمة (ع);[کافی] ابى ولّاد مى گوید: از امام صادق (ع) از سخن خداوند عز و جل که مى فرماید: «الذین ءاتینهم الکتب یتلونه حق تلاوته أولئک یؤمنون به» سؤال نمودم، حضرت فرمود: آنان ائمه(ع) هستند».

- از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند که مى فرماید: «الذین ءاتینهم الکتب یتلونه حق تلاوته» روایت شده که فرمود: «یرتلون آیاته و یتفقهون به و یعملون باحکامه و یرجون وعده و یخافون وعیده و یعتبرون بقصصه و یأتمرون بأوامره و ینتهون بنواهیه ...;[ارشاد القلوب] آنان قرآن را با ترتیل مى خوانند و تلاش مى کنند تا آیات آن را بفهمند و به احکام آن عمل مى کنند و امیدوار به وعده ها و از وعید آن ترسان مى باشند، و از قصه هاى آن پند و عبرت مى گیرند و به اوامر آن تن مى دهند و از نواهى آن دورى مى گزینند ... ». [۱]

روایات تلاوت قران 

پیامبر اسلام (ص):

1- اِنَّ البَيتَ اِذا كَثُرَ فيهِ تِلاوَةُ القُرآنِ كَثُرَ خَيرُهُ وَ اتَّسَعَ اَهلُهُ وَ اَضاءَ لاَهلِ السَّماءِ كَما تُضى ءُ نُجومُ السَّماءِ لاَهلِ الدُّنيا؛

خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خير آن بسيار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانيان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمينيان مى درخشند.كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص610

پیامبر اسلام (ص):

2- خیارکم من تعلم قرآن و عـلمه بهترین شما کسیست که قرآن را بیاموزد و آموزش دهد.نهج الفصاحه ص473 ،ح1524 - وسایل الشیعه ج6 ، ص167 ، ح7641

پیامبر اسلام (ص):

3- يا بُنَىَّ لاتَغفُل عَن قِراءَةِ القُرآنِ- إذا أصبحت، و إذا أمسيت- فَاِنَّ القُرآنَ يُحيِى القَلبَ المیت وَ يَنهى عَنِ الفَحشاءِ و َالمُنكَرِ ؛ فرزندم از خواندن قرآن غافل مباش، زيرا كه قرآن دل مرده را زنده مى كند و از فحشاء و زشتى باز مى دارد.البرهان فی تفسیر القرآن ج1 ،ص19

پیامبر اسلام (ص):

4- اِن اَرَدتُم عَيشَ السُّعَداءِ و َمَوتَ الشُّهَداءِ و َالنَّجاةَ يَومَ الحَسرَةِ و َالظِّلَّ يَومَ الحَرورِ و َالهُدى يَومَ الضَّلالَةِ فَادرُسُوا القُرآنَ فَاِنَّهُ كَلامُ الرَّحمانِ و حِرزٌ مِنَ الشَيطانِ و رُجحانٌ فِى الميزانِ ؛ اگر زندگى سعادتمندان، مرگ شهيدان، نجات روز حسرت (قيامت)، سايه روزِ سوزان و هدايت در روز گمراهى را مى خواهيد، قرآن را ياد بگيريد كه آن سخن خداى مهربان است و سپرى است در مقابل شيطان و سنگينى در ترازوى اعمال.الحیاه(ترجمه ی احمد آرام) ج2 ،ص234

پیامبر اسلام (ص):

5- اَصدَقُ القَولِ و َاَبلَغُ المَوعِظَةِ و َاَحسَنُ القَصَصِ كِتابُ اللّه ؛ راست ترين سخن، رساترين پند و زيباترين حكايت، كتاب خدا (قرآن) است.من لایحضر الفقیه ج4 ، ص402


پیامبر اسلام (ص):

6- مَن قَرَأَ القُرآنَ ابتِغاءَ وَجهِ اللّه و َتَفَقُّها فِى الدّينِ كانَ لَهُ مِنَ الثَّوابِ مِثلَ جَميعِ ما اُعطِىَ المَلائِكَةُ و َالأنبياءُ وَ المُرسَلونَ؛ هر كس براى كسب رضايت خدا و آگاهى در دين قرآن بياموزد، ثوابى مانند همه آنچه كه به فرشتگان و پيامبران و رسولان داده شده، براى اوست.وسائل الشيعه، ج6، ص184، ح7683

امام علی (ع): 7- عَلَيكُم بِكِتابِ اللّه ... مَن عَمِلَ بِهِ سَبَقَ؛ بر شما باد رجوع به كتاب خدا (قرآن) ... كسى كه به آن عمل كند از همه پيشى مى گيرد. نهج البلاغه(صبحی صالح) ص219 ، خطبه 156

امام علی (ع): 8- اَلا اِنَّ فيهِ عِلمَ ما يَأتى و َالحَديثَ عَنِ المَاضى و َدَواءَ دائِكُم و نَظمِ ما بَينَكُم؛ آگاه باشيد كه دانش آينده، اخبار گذشته و درمان دردهايتان و نظم ميان شما در قرآن است.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص223 ، خطبه 158


امام علی (ع): 9- اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِ؛ براستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى پذيرد و تاريكى هاى جهل جز بوسيله آن رفع نخواهد شد.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص223 ، خطبه 18


امام صادق (ع): 10- مَن لَم يَعرِفِ الحَقَّ مِنَ القُرآنِ لَم يَتَنَكَّبِ الفِتَنَ؛ هر كس حقيقت را از طريق قرآن نشناسد، از فتنه ها بركنار نمى ماند.محاسن، ج1، ص216


امام علی (ع): 11- وَ حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الوالِدِ أن يُحَسِّنَ اِسمَهُ وَ يُحَسِّنَ اَدَبَه ُ، و يُعَلِّمَهُ القُرآنَ؛

حقّ فرزند بر پدر ، آن است كه نام خوب بر او بگذارد و او را خوب تربيت كند و قرآن به او بياموزد.نهج البلاغة(صبحی صالح) ص546 ، حكمت 399


پیامبر اسلام (ص):

12- مَن قَـبَّلَ وَلَدَهُ كَـتَبَ اللّه عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَسَنَةً و َمَن فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللّه يَومَ القيامَةِ، و َمَن عَلَّمُهُ القُرآنَ دُعىَ بِالابـَوَينِ فَيُكسَيانِ حُلَّتَينِ يُضى ءُ مِن نورِهِما وُجوهُ اَهلِ الجَنَّةِ ؛

هر كس فرزندش را ببوسد ، خداوند عزّوجلّ براى او ثواب مى نويسد و هر كسى كه او را شاد كند ، خداوند روز قيامت او را شاد خواهد كرد و هر كس قرآن به او بياموزد ، پدر و مادرش دعوت مى شوند و دو لباس بر آنان پوشيده مى شود كه از نور آنها ، چهره هاى بهشتيان نورانى مى گردد. كافى(ط-الاسلامیه) ج 6، ص 49


امام صادق (ع): 13- مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ ، وَ كانَ القُرآنُ حَجيزا عَنهُ يَومَ القيامَةِ ؛ هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مى آميزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روز قيامت، خواهد بود.كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 603

امام علی (ع): 14- ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيهِ الكِتابَ... وَعِزّا لاتُهزَمُ أَنصارُهُ... ؛ قرآنى كه بر پيامبر نازل شد... عزتى است كه هوادارانش شكست نمى خورند... .نهج البلاغه(صبحی صالح) ص315 ، خطبه 198

پیامبر اسلام (ص): 15- أَدِّبوا أولادَكُم عَلى ثَلاثِ خِصال ٍ: حُبِّ نَبيِّكُم و َحُبِّ أَهلِ بَيتِهِ و َقِراءَةِ القُرآنِ؛ فرزندان خود را به كسب سه خصلت تربيت كنيد: دوستى پيامبرتان و دوستى خاندانش و قرائت قرآن.قاموس قرآن ، المقدمه ، ص2


حضرت زهرا (س): 16- قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی الملکوت السموات ، ساکن الفردوس؛ تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها اهل بهشت خوانده می شوند.عوالم العلوم و المعارف (مستدرک حضرت زهرا تا امام جواد علیه السلام) ج11 ، قسم2،حضرت فاطمه سلام الله علیها ،ص915


امام رضا (ع):

17- مَن قَرَاَ فى شَهرِ رَمضانَ آیَة مِن کِتابِ اللهِ کانَ کَمَن خَتَمَ القُرآنَ فِى غَیرِه مِن الشُهُورِ؛

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.بحار الانوار(ط-بیروت) ج93، ص341

پیامبر اسلام (ص): 18- ما جلس قوم فی مجلس من مساجد اللّه‏ِ يَتْلونَ كِتابَ اللّه‏ِ وَ يَتَدارَسونَهُ بَيْنَهُمْ اِلاّ نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَةُ وَ غَشِيَتْهُمُ الرَّحْمَةُ وَ حَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ وَ ذَكَرَهُمُ اللّه‏ُ فيمَنْ عِنْدَهُ؛ هيچ جلسه قرآنى براى تلاوت و درس در مجلسی از مساجد خدا برقرار نشد، مگر اين كه آرامش بر آنان نازل شد و رحمت دربرشان گرفت و فرشتگان در اطراف آنان حلقه زدند و خداوند در ميان كسانى كه در نزدش هستند، از آنان ياد كرد.مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ح3788، ج3 ، ص 36

پیامبر اسلام (ص): 19- اِنَّ اَحْسَنَ الْحَديثِ كِتابُ اللّه‏ِ وَ خَيْرَ الْهُدى هُدى مُحَمَّدٍ صلى‏ الله‏ عليه ‏و ‏آله وَ شَرَّ الاُمورِ مُحْدَثاتُها؛ بهترين سخن، كتاب خدا و بهترين روش، روش پيامبر صلى ‏لله‏ عليه ‏و ‏آله و بدترين امور بدعت‏هاست (پديده‏هاى مخالف دين).امالی (طوسی) ص 337 - بحارالأنوار(ط-بیروت)، ج 74، ص 122


امام علی (ع): 20- اِنَّ اللّه‏َ تعالى اَنْزَلَ كِتابا هاديا بَيَّنَ فيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا؛ خداى تعالى كتابى راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت. پس راه خوبى را پيش گيريد تا هدايت شويد و از راه بدى دورى جوييد تا به مقصد برسيد.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 242 ، خطبه 167

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ

ای بنی اسرائیل، از آن نعمتی که بر شما ارزانی داشتم و شما را بر جهانیان برتری دادم، یاد کنید.

123

ای بنی اسرائیل یاد کنید نعتم را که بر شما انعام کردم و برگزیدم شما را بر عالمین. یا بنی اسرائیل اذکرووا نعمتی التی انعمت علیکم این بنی اسرائیل معهود است یا بنی اسرائیل نوعی بندگان خدا یا امت رسول الله که نام دیگر ایشان اسرائیل است و ال او بنی اسرائیل اند صلی الله علیه و اله اذکروا نعمتی . اما بنعمته ربک فحدث خدواند دوست دارد اثر نعمت در تو اشکار شود این دیدن نیمه پر لیوان نگاه مثبت کردن لئن شکرتم لازیدنکم است خصوص اینکه در این نعمت منعم را ببینی قشنگ است لذا فرمود نعمتی یا انعمت نعمت من ،من انعام کردم این دانه پاشیدنی ست برای به دل نشستن خود منعم . وانی فضلتکم علی العالمین بالاخره اسم بدیع خدا خلق ش را هر کدام فضیلتی داده وجه فضیلت را نگاه کن تا قوت قلبت بیاید به قول امروزی اعتماد به نفس پیدا کنی البته بنی اسرائیل و ال رسول الله ص یعنی بنی اسرائیل امت خصوصا فضیلت های منحصر به فردی دارند اینها را در نفس بیاورید به زبان بگویید جو سلوکی شما را تلطیف میکنی جلال دوران بلاء را میبرد غلظت درونی شما را میبرد لطف غلیظه میشود

«نعمت» به صورت مفرد آمده است; مراد از آن مى تواند نعمتى خاص همانند بعثت موسى(ع) باشد و مى تواند مراد از آن جنس نعمت باشد که در این صورت شامل نعمتهاى متعددى است که خداوند به بنى اسرائیل ارزانى داشته بود. نسبت دادن نعمت به خداوند با اضافه کلمه «نعمت» به «یاء» متکلم، حاکى از شرافت آن نعمت و یا نعمتهاست.

از رسول خدا روایت شده:

«ینادى مناد یوم القیامة لیقم الحمادّون فیقوم زمرة فینصب لهم لواء فیدخلون الجنة قیل ومن الحمادون فقال: الذین یشکرون الله تعالى على کل حال وفى لفظ آخر: الذین «یشکرون الله على السراء والضراء:»

ز حضرت صادق (ع) روایت است که فرمود

«مکتوب فى التورات: اشکر من انعم علیک وانعم على من شکرک، فانه لازوال للنعماء اذا شکرت ولابقاء لها اذا کفرت، الشکر زیادة فى النعم و امان من الغِیَر:»

در تورات نوشته است، سپاسگزارى کن نسبت به هر که به تو نعمت داده، و نعمت بخش بر کسى که از تو سپاسگزارى نموده، زیرا با شکر نعمت نابود نشود و با کفران نعمتى نماند.

شکر مایه افزایش نعمت است، و مصون ماندن از دگرگونى.

از حضرت صادق (ع) روایت شده است:

«ثلاث لایضرمعهن شیئى: الدعا عندالکرب، والاستغفار عندالذنب، والشکر عندالنمعة:»

سه چیز است که با وجود آنها چیزى زیان به انسان نزند، دعا هنگام گرفتارى، آمرزش خواهى هنگام گناه، و شکر گزارى به وقت نعمت.

و نیز از آن حضرت روایت شده:

«ما انعم الله على عبد من نعمة فعرفها بقلبه وحمدالله ظاهراً بلسانه فتم کلامه حتى یؤمر له بالمزید:»

خداوند هر نعمتى به بندهاى عنایت کند و او از دل آن را بشناسد و با زبانش آشکارا خدا را سپاس گوید، تا سخنش تمام شود خدا فرمان افزایش نعمت براى او صادر کند.

امام صادق (ع) در پاسخ کسى که از آن حضرت پرسید براى شکر اندازهاى هست که چون عبد آن را انجام دهد شاکر باشد فرمود: آرى، آن شخص گفت آن چیست؟ امام فرمود:

«یحمدالله على کل نعمة علیه فى اهل و مال، وان کان فیما النعم علیه فى ماله حق ادّاه …»

خدا را از هر نعمتى که دارد مانند اهل و مال سپاس گوید، و اگر در مالى که به او داده شده حقى «از خمس، زکات، صدقه» باشد آن را بپردازد.

معمربن خلاء میگوید از حضرت ابوالحسن (ع) شنیدم میفرمود:

«من حمدالله على النعمة فقد شکره وکان الحمد افضل من تلک النعمة:»

هر که خدا را بر نعمتى حمد کند او را شکر کرده و حمد عبد از نظر ارزش از آن نعمت برتر است.

مجلسى در توضیح این حدیث میگوید: توفیق اداى حمد هر نعمتى نعمت بهترى است و شکر دیگرى را میطلبد که از عهده کسى بر نمیآید.

صفوان جمال از امام صادق روایت میکند که آن حضرت به من فرمود:

«ما انعم الله على عبد بنعمة صغرت او کبرت فقال: الحمدلله الا ادى شکرها:»

خداوند هر نعمتى به بندهاى دهد کوچک یا بزرگ و آن بنده بگوید: الحمدلله شکر آن نعمت را ادا کرده است.

عمربن یزید میگوید: به حضرت صادق گفتم:

«انى سألت الله عزوجل ان یرزقنى مالافرزقنى، وانى سألت الله ان یرزقنى ولداً فرزقنى ولداً وسألته ان یرزقنى داراً فرزقنى و قدخفت ان یکون ذلک استدراجاً فقال: اما والله مع الحمد فلا:»

از خداى عزوجل خواستم مالى را نصیب من کند پس نصیبم فرموده و از خدا خواستم فرزندى به من عنایت کند، عنایت نمود، و خواستم خانهاى به من دهد، خانه داد ترسیدم که اندک اندک مرا به عقوبت دچار کند حضرت فرمود:

به خدا سوگند با شکرگزارى چنین وضعى پیش نخواهد آمد.

حمادبن عیسى میگوید: حضرت صادق از مسجد بیرون آمد درحالى که مرکوب او گم شده بود، فرمود اگر خدا آن را به من برگرداند شکر کنم چنان که شایسته شکر اوست، حماد میگوید درنگى نشد که مرکوب را آوردند آن حضرت فرمود: الحمدلله گویندهاى به حضرت گفت: فدایت نفرمودید چنان که شایسته شکر اوست شکر کنم حضرت فرمود: نشنیدى گفتم الحمدلله.

از امام ششم روایت شده:

«کان رسول الله اذا ورد علیه امر یسرّه قال الحمدلله على هذه النعمة واذا ورد امر یغتم به قال: الحمدلله على کل حال:»

رسول خدا را عادت بر این بود که چون امرى شادکننده برایش پیش میآمد میگفت: خدا را بر این نعمت سپاس، و چون امر غم آورى برایش رخ میداد میگفت: خدا را به هر حال حمد.

از حضرت صادق (ع) روایت است:

«اذا ذکر احدکم نعمة الله عزوجل فلیضع حذه على التراب شکراً لله، فان کان راکبا فلینزل فلیضع حذه على التراب وان لم یکن یقدر على النزول للشهرة فلیضع حذه على قربوسه وان لم یقدر فلیضع حذه على کفه ثم لیحمدالله على ما انعم الله علیه:»

هرگاه یکى از شما نعمت خداى عزوجل را یاد کند به شکرانه از خدا گونه بر خاک نهد، و اگر سوار باشد پیاده شود و گونه بر خاک نهد، و اگر از بیم شهرت نتواند پیاده شود گونه بر غاشیه زین نهد و اگر نتواند بر کف دست خود نهد، سپس خدا را به آنچه نعمت بر او بخشیده سپاس گوید.

حضرت صادق (ع) فرمود: در آنچه خداى عزوجل به موسى وحى کرد فرمود:

«یاموسى اشکرنى حق شکرى فقال: یا رب وکیف اشکرک حق شکرک ولیس من شکر اشکرک به الا وانعمت به على قال: یا موسى الآن شکرتنى حین علمت ان ذلک منى:» اى موسى حق شکر مرا به جاى آور، عرض کرد پروردگارا چگونه حق شکرت را به جاى آورم درحالى که شکرى نگزارم جز آن که همان شکر هم نعمتى است که تو به من عنایت فرمودى، خطاب رسید: اى موسى اکنون حق شکر مرا ادا کردى که دانستى آن شکر هم از من است.

در روایتى آمده: عیسى (ع) بر مردى گذشت که از چشم نابینا بود، بدنش مبتلا به جذام بود، برص بر پوستش نشسته بود، و عارضه فلج داشت ولى خدا را شکر میکرد و میگفت: خدا را سپاس که مرا از بلائى که اکثر مردم به آن گرفتارند سلامت و صحت داد، عیسى گفت: بلائى نمانده که به تو نرسیده است، مرد بیمار گفت: خدا مرا از بزرگترین بلاها که کفر است به سلامت داشته، عیسى به بدن او دست کشید و خدا او را از همه بیماریها شفا داد، صورتش نیکو شد، و همراه مسیح به عبادت خدا مشغول گشت.

ابوبصیر از حضرت صادق (ع) روایت میکند که رسول خدا با برخى از اصحابش در راهى از راههاى مدینه عبور میکرد، ناگهان پاى مبارک از رکاب مرکب درآورده و به حال سجده به زمین افتاد و سجدهاش طولانى شد سپس سربرداشت و سوار مرکب شد، یاران به حضرت گفتند: پاى از رکاب گرداندى، سپس به زمین افتاده سجده کردى و سجدهات طولانى شد! فرمود جبرئیل نزد من آمد و از جانب خدا به من سلام رسانید و به من بشارت داد که مرا در امتم خوار و کوچک نخواهد کرد «کنایه از این که خواسته هایم را نسبت به امتم میپذیرد» من به خاطر این بشارت مالى ندارم که آن را صدقه دهم، و غلام و کنیزى ندارم که در راه خدا آزاد کنم، دوست داشتم به این صورت پروردگارم را شکر نمایم.

از امیرمؤمنان (ع) روایت شده است:

«شکر کل نعمة الورع عما حرم الله:» «۳»

شکر هر نعمتى دورى گزیدن از همه حرامهاى خداست.

از حضرت باقر (ع) روایت شده:

«العبد بین ثلاثة: بلا و قضاء و نعمة: فعلیه فى البلاء من الله الصبر فریضته، وعلیه فى القضاء من الله التسلیم فریضته، وعلیه فى النعمة من الله عزوجل الشکر فریضته:» «۴» عبد میان سه برنامه است: بلا و قضا و نعمت، بر او واجب است در بلاى از جانب حق صبر کند، و در قضاى از طرف خدا تسلیم باشد، و در نعمت از سوى خدا سپاس گزارى نماید.

از حضرت صادق نقل شده مردى به امیرمؤمنان گفت:

«بماذا شکرت نعماء ربک؟ قال: نظرت الى بلاء قد صرفه عنى وابلا به غیرى، فعلمت انه قد انعم على فشکرته:» «۵»

به چه چیزى نعمتهاى پروردگارت را شکر کردى؟ حضرت فرمود: به گرفتارى و مشکلى نظر کردم که از من گشته و دیگرى را مبتلا نموده، دانستم که خداوند به من انعام کرده است، پس شکرش را به جاى آوردم.

از حضرت رضا درباره سپاسگزارى از کسى که نعمتى به انسان داده روایت شده:

«من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکرالله عزوجل:» «۶»

کسى که نعمت بخشى مخلوقین را شکر نکند خداى عزوجل را شکر نکرده است.

و نیز از حضرت رضا روایت شده:

«اخذ الناس ثلاثة من ثلاثة: اخذو الصبر عن ایوب والشکر عن نوح، والحسد عن بنى یعقوب:» «۷» مردم سه چیز را از سه نفر گرفته اند: صبر را از ایوب، شکر را از نوح، حسد را از فرزندان یعقوب. آرى کسى که صابر است هم اخلاق ایوب، و آن که شاکر است هم روش نوح، و حسود در زمره آزار دهندگان به یوسف است.

[۲]

وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ

و بترسید از روزی که هیچ کس دیگری را به کار نیاید و فدیه پذیرفته نشود و شفاعت سودشان نکند و کسی به یاریشان برنخیزد.

124

و بترسید از روزی که نفسی را از نفسی جزا هیچندهند و معادلی قبول نشود و شفاعت سودی نرساندش و هیچ یاری نشوند . و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا این یوما ظرف تجلی اسمس است عبوسا قمطریرا ست انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا باید ترسید تا وقایعه ش را حاصل کرد یا همین ترس وقایعه انست فوقاه الله شر ذلک الیوم و لقاهم نضره و سرورا این روز نه کسی را در عوض کسی جزا دهند نه معادل قبول شود و نه شفاعت و نه یاری که کمترین حدهاست لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ (164)

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ (18)

كَلاَّ لا وَزَرَ (11) هیچ بار بری نیست

«إتقوا یوماً» دلالت مى کند که: روز قیامت حاوى مخاطرات هولناک است و آدمى باید براى مصون ماندن از آنها، وقایه (وسیله اى براى محافظت) فراهم آورد.

[۳]

یهودیهابعد از اینکه گفتند خدا به ما نشان بده دیگر ترسیدند و نخواستند ببینند و بشنوند 

پیدایش باب بیستم

1) و خدا تکلم فرمود و همة این کلمات را بگفت:

2) “من هستم یَهُوَه خدای تو که تو را از زمین مصر و از خانة غلامی بیرون آوردم.

3) تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.

4) صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پایین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است برای خود مساز.

5) نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما زیرا من که یَهُوَه خدای تو میباشم خدای غیور هستم که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آنانی که مرا دشمن دارند میگیرم.

6) و تا هزار پشت بر آنانی که مرا دوست دارند و احکام مرا نگاه میدارند رحمت میکنم.

7) “نام یَهُوَه خدای خود را به باطل مبر زیرا یَهُوَه کسی را که اسم او را به باطل برد بیگناه نخواهد شمرد.

8) “روز سبت را یاد کن تا آنرا تقدیس نمایی.

9) شش روز مشغول باش و همة کارهای خود را بجا آور.

10) اما روز هفتمین سبتِ یَهُوَه خدای توست. در آن هیچ کار مکن تو و پسرت و دخترت و غلامت و کنیزت و بهیمه ات و مهمان تو که درون دروازه های تو باشد.

11) زیرا که در شش روز یَهُوَه آسمان و زمین و دریا و آنچه را که در آنهاست بساخت و در روز هفتم آرام فرمود. از این سبب یَهُوَه روز هفتم را مبارک خوانده آنرا تقدیس نمود.

12) پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهای تو در زمینی که یَهُوَه خدایت به تو می بخشد دراز شود.

13) “ قتل مکن.

14) “ زنا مکن.

15) “ دزدی مکن.

16) “ بر همسایة خود شهادت دروغ مده.

17) “به خانة همسایة خود طمع مورز و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایة تو باشد طمع مکن.”

18) و جمیع قوم رعدها و زبانه های آتش و صدای کُرِنّا و کوه را که پر از دود بود دیدند و چون قوم این را بدیدند لرزیدند و از دور بایستادند.

19) و به موسی گفتند: “تو به ما سخن بگو و خواهیم شنید اما خدا به ما نگوید مبادا بمیریم.”

20) موسی به قوم گفت: “مترسید زیرا خدا برای امتحان شما آمده است تا ترس او پیش روی شما باشد و گناه نکنید.”

21) پس قوم از دور ایستادند و موسی به ظلمت غلیظ که خدا در آن بود نزدیک آمد.

22) و یَهُوَه به موسی گفت: “به بنی اسرائیل چنین بگو: شما دیدید که از آسمان به شما سخن گفتم:

23) با من خدایان نقره مسازید و خدایان طلا برای خود مسازید.

24) مذبحی از خاک برای من بساز و قربانی های سوختنی خود و هدایای سلامتی خود را از گله و رمة خویش بر آن بگذران در هر جایی که یادگاری برای نام خود سازم نزد تو خواهم آمد و تو را برکت خواهم داد.

25) و اگر مذبحی از سنگ برای من سازی آنرا از سنگهای تراشیده بنا مکن زیرا اگر افزار خود را بر آن بلند کردی آن را نجس خواهی ساخت.

26) و بر مذبح من از پله ها بالا مرو مبادا عورت تو بر آن مکشوف شود.”

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

و پروردگار ابراهیم او را به کاری چند بیازمود و ابراهیم آن کارها را به تمامی به انجام رسانید. خدا گفت : من تو را پیشوای مردم گردانیدم. گفت: فرزندانم را هم؟ گفت: پیمان من ستمکاران را دربرنگیرد.

125 و بیاد اور ان دم را که ابراهیم را پروردگارش به کلماتی مبتلی ساخت چون تمام شد فرمود تو را برای مردم امام قرار دادم گفت و از ذریه من هم امام میشوند فرمود عهد امامت من به ظالمین نرسد(اگر در ذریه ات باشند)

و اذ ابتلی ابراهیم این صحنه را یاد اور باید این صحنه در جانها بماند در نفس ات یاد کن این سینمای این صحنه را در جامعه به تصویر باید کشید تا هم یاد ابراهیم ع بماند که پدر امت است و هم امامت است و دوازده رئیس از نسل او این راه یعنی انی جاعل فی الارض خطش معلوم شود در نفوس بیاورید تا محبت به انها ایجاد شود فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ .

و اذ ابتلی ابراهیم این واو عطف به محذوف باشد یعنی خیلی از حرفها حذف شده از وسط قضیه بیان شده اون حرفها گفتنی نیست ایا مراد سهم اسماء یا اشاره با عالم ذر است یا ...هر چه باشد از این به بعد را یاد اوری کن در صحنه های مختلف که ربه پروردگار ابراهیم او را مبتلی کرد از کانال وجودیش و مشربش این ابتلاء ها وارد شد مناسب او و زمان و مکان و عمر و استعداد ها و ...این ابتلاء هست که درش ولی در می اورد امام در می اورد لذا فرمودند المومن مبتلی هر چه به انیباء نزدیک تر باشد بیشتر الامثل فالامثل و عوض قتل سیدالشهداء و ان ابتلاها امامت در ذریه شان قرار گرفت الشِّفَاءُ فِي تُرْبَتِهِ وَ الْإِجَابَةُ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ. منظور اینکه این ابتلاهاست که ادم را بالا و بالا تر میبرد و هیچ گاه این ابتلاهای مومن مومنی را در نظرت کوچگ نکند که انکه را اختیار کرده اند ابتلا کنند وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا این کلمات یعنی مواردی این کلمات همان کلماتی ست که ادم تلقی کرد و توبه ش قبول شد فتلقی ادم من ربه کلمات فتاب علیه این کلمات انسانهای کاملی هستند که باید جلوی انها تواضع کند مثل انچه در ذبح اسماعیل و فدیه خوردنش به فرزند حبیب خدا سیدالشهداء گفته شده و امثال ذلک

قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ این امامت اینقدر شیرین بود که ابراهیمی که اینقدر ذریه ذریه میکرد و فکر انها بود بلافاصله فرمود از ذریه من هم امام میشوند جواب امد ظالم عهد من یعنی حاعلک للناس اماما بهش نمیرسد ظلم اعتقادی که ان الشرک لظلم عظیم هیچ ،در ظلم عملی هم امامت بهش نمیرسد پس کسانی که قبلا و لو در جاهلیت بت پرست بوده اند نه موحد امامت امت به انها نمیرسد باید مثل رسول الله ص یا علی ع بر دین حنیف بوده باشند

روایات و احادیث - زید شحام مىگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مىفرمود: «ان اللّه تبارک و تعالى اتخذ ابراهیم عبداً قبل ان یتخذه نبیاً و ان اللّه اتخذه نبیاً قبل ان یتخذه رسولا و ان اللّه یتخذه رسولا قبل ان یتخذه خلیلا و ان اللّه اتخذه خلیلا قبل ان یجعله اماماً فلما جمع له الاشیاء قال: «إنى جاعلک للناس إماماً» قال: فمن عظمها فى عین ابراهیم «قال و من ذریتى قال لاینال عهدى الظالمین» قال: لایکون السفیه امام التقى; [کافی] خداوند تبارک و تعالى ابراهیم(ع) را عبد خود قرار داد قبل از اینکه نبى قرار دهد، و او را نبى قرار داد قبل از اینکه او را رسول قرار دهد، و او را رسول قرار داد قبل از اینکه او را خلیل قرار دهد، و خداوند او را خلیل قرار داد قبل از اینکه او را امام قرار دهد. پس آن گاه که این مقامات (عبودیت، نبوت، رسالت و خلّت) در او جمع شد، فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار مىدهم» امام صادق(ع) فرمودند: سپس این مقام در نظر ابراهیم بزرگ جلوه کرد و گفت: آیا از دودمان من نیز امام خواهند شد؟ خداوند فرمود: عهد (امامت) من به ستمگران نمىرسد; یعنى، انسان سفیه و نادان پیشواى انسان پرهیزگار نمىشود».

- «قال ابوعبداللّه(ع): فى قوله تعالى: ...«لاینال عهدى الظالمین» من عبد صنماً او وثناً لایکون إماماً ...;[کافی] از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند تعالى که مىفرماید: ... «لاینال عهدى الظالمین» روایت شده: کسى که بت پرستیده باشد نمىتواند امام شود ...».

- امام رضا(ع) [در ضمن حدیثى ]فرمودند: ... «قال اللّه تبارک و تعالى «لاینال عهدى الظالمین» فابطلت هذه الایة إمامة کل ظالم إلى یوم القیامة و صارت فى الصفوة ...;[عیاشی] خداوند مىفرماید: «لاینال عهدى الظالمین» و این آیه امامت هر ستمگرى را تا قیامت مردود دانسته و امامت را در [انسانهاى ] پاک و برگزیده قرار داد ...».

- «هشام بن الحکم عن ابى عبداللّه فى قول اللّه عز و جل: «إنى جاعلک للناس إماماً» قال: فقال: لو علم اللّه ان اسماً أفضل منه لسمانا به;[کمال الدین ص] هشام بن حکم از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عز و جل فرموده «إنى جاعلک للناس إماماً» روایت کرده، اگر خداوند بهتر و مناسبتر از لغت «امام» کلمه‌اى را مىیافت هر آینه ما (ائمه) را به آن اسم، نام مىنهاد».

- از على (ع) روایت شده که از رسول خدا(ص) شنیدم که مىفرمود: «ان جبرئیل أتى إلىّ بسبع کلمات، و هى التى قال اللّه تعالى: «و إذ ابتلى إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن» ... و هى ... یا اللّه یا رحمان یا رب یا ذالجلال و الاکرام یا نور السماوات و الأرض یا قریب یا مجیب ...;[بحار] جبرئیل هفت کلمه نزد من آورد و این همان کلماتى بود که خداوند درباره ابراهیم(ع) فرموده (و إذ ابتلى إبراهیم ربه کلمات فأتمهن) ... و آن کلمات ... عبارت بود از: یا اللّه، یا رحمان، یا رب، یا ذالجلال و الاکرام، یا نور السماوات و الأرض، یا قریب، یا مجیب ...».

[۴]

ابراهیم و برکت تمام اقوام از او 
پیدایش

باب دوازدهم

1)و یَهُوَه به ابرام گفت: “از ولایت خود و از مولد خویش و از خانة پدر خود بسوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو

2)و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو برکت خواهی بود.

3)و برکت دهم به آنانی که تو را مبارک خوانند و لعنت کنم به آنکه تو را ملعون خواند. و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت.”

4)پس ابرام چنانکه یَهُوَه بدو فرموده بود روانه شد. و لوط همراه وی رفت. و ابرام هفتاد و پنج ساله بود همگامی که از حرَان بیرون آمد.

5)و ابرام زن خود سارای و برادرزادة خود لوط و همة اموال اندوختة خود را با اشخاصی که در حران پیدا کرده بودند برداشته به عزیمت زمین کنعان بیرون شدند و به زمین کنعان داخل شدند.

6)و ابرام در زمین می گشت تا مکان شکیم تا بلوطستان موره. و در آنوقت کنعانیان در آن زمین بودند.

7)و یَهُوَه بر اَبرام ظاهر شده گفت: “به ذریت تو این زمین را می بخشم.” و در آنجا مذبحی برای یَهُوَه که بر وی ظاهر شد بنا نمود.

8)پس از آنجا به کوهی که به شرقی بیت ئیل است کوچ کرده خیمة خود را برپا نمود. و بیت ئیل بطرف غربی و عای بطرف شرقی آن بود. و در آنجا مذبحی برای یَهُوَه بنا نمود و نام یَهُوَه را خواند.

9)و ابرام طی مراحل و منازل کرده به سمت جنوب کوچید.

10)و قحطی در آن زمین شد و ابرام به مصر فرود آمد تا در آنجا بسر برد زیرا که قحط در زمین شدت میکرد.


د قبل از آنکه یَهُوَه سدوم و عموره را خراب سازد.

11) پس لوط تمام وادی اردن را برای خود اختیار کرد و لوط بطرف شرقی کوچ کرد و از یکدیگر جدا شدند.

12) ابرام در زمین کنعان ماند و لوط در بلاد وادی ساکن شد و خیمه خود را تا سدوم نقل کرد.

13) لکن مردمان سدوم بسیار شریر و به یَهُوَه خطاکار بودند.

14) و بعد از جدا شدن لوط از وی یَهُوَه به ابرام گفت: “اکنون تو چشمان خود را برافراز و از مکانی که در آن هستی بسوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر

15) زیرا تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریت تو تا به ابد خواهم بخشید.

16) و ذریت تو را مانند غبار زمین گردانم. چنانکه اگر کسی غبار زمین را تواند شمرد ذریت تو نیز شمرده شود.

17) برخیز و در طول و عرض زمین گردش کن زیرا که آنرا به تو خواهم داد.

18) و ابرام خیمة خود را نقل کرده روانه شد و در بلوطستان ممًری که در حبرون است ساکن گردید و در آنجا مذبحی برای یَهُوَه بنا نهاد. [۵]

وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ

و کعبه را جایگاه اجتماع و مکان امن مردم ساختیم مقام ابراهیم را نمازگاه خویش گیرید. ما ابراهیم و اسماعیل را فرمان دادیم: خانه مرا برای طواف کنندگان و مقیمان و راکعان و ساجدان پاکیزه دارید.

126

و بیاد اور ان دم را کهبرای مردم بیت (کعبه)را محل اجتماع و امان قرار دادیم مقام ابراهیم (جای ایستادن او) را مصلای خود کنید و ما عهد کردیم به ابراهیم و اسماعیل که پاک کنند بیتم را برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع کنندگان سجده کنده . و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا ،بیاد اور یاد اوری کن برای خودت برای امت این صحنه ها صحنه های بیاد ماندی تاریخ بشر و تاریخ انبیاست و یاد اوری ان نیز برای امت اثار و برکات بیشماری دارد ابراهیمی شوند خیر این صحنه ها با یاد اور یبه انها میرسد بیاد اور در نفس خود و به زبان که بیت الله را کعبه را محل رجوع و امان قرار دادیم اذ جعلنا البیت مثابه و امنا گویا ما عند الاطلاق یک خانه داریم مردم در دنیا یک خانه دارند یعنی البیت و ان هم کعبه و بس بیت الله است که بیت است بیتوته در کنارش باید کرد هر جا مثابه باشد و امن انجا بیت است محل رجوع مثل ثوب مثل لباس که به بدن اینگونه جسبیده و به بدن رجوع دارد لذا بدان ثوب گویند کعبه هم مثابه است محل رجوع مردم است و امان است امنیت است نه تنها مسجد الحرام و حرم ان احکام خاص امانی را دارد که هر کس داخل ان شد حتی حیوانات و گیاهان در امان هستند حتی قاتل و جانی بلکه هر امنیتی هر جا هست به برکت کعبه است و دین و ابراهیم و فرزندان او و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا این البیت که بانی ش ابراهیم و اسماعیل است باید خانه مردم باشد پاتوق مردم باشد نه بیگانه بخواهد محل اجتماع درست کند کلیم الله به بیگانه ی چون فرعون گفت ان ادوا الی عباد الله شما باید بندگان خدا را بدست رسول الله بدید مثابه مردم امان مردم بیت الله است و بیت الله انجاست که ابراهیم خلیل الله و اسماعیل ذبیح الله معمار انند انجاست که مصلای ابراهیم است انجا البیت است انجا را نماز خانه کن و انجا که مصلاست البیت است وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى ولی خدا نماز بخواند انجا را باید مصلی کرد باید انگونه زندگی کرد باید شاخصش کرد شون او خصوص در سلوک الی الله شاخص توباشد و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ و عهد کردیم یک عهد خصوصی با بانیان اصلی این مرام و این دین این خانه که البیت را پاکیزه از کثافات ظاهری و باطنی کنند ان الشرک لظلم عظیم و لا ینال عهد الظالمین انما المشرکین نجس ..لذا دیگر حق ندارند دور البیت باشند این عهد ابراهیمی اسماعیلی ست که علی باید ابلاغ کند من یا کسی از من که علی ست اوست که از هر قذارتی منزه است انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا اوست صاحب بیت البیت که در کعبه به دنبا امد ایه برئت خوانده در مسجد شهید شد و مردم گفتند مگر نماز میخواند چرا که میخواست طهارت بیت کند و عده ی خوش نداشتند یا مالک ان هذا الدین اسیرا فی ایدی الاشرار .

هر کس لیاقت نداد که طهارت بیت کند ابراهیم باید و اسماعیل از نسل پاکان باید تا پاک کن خود باید با طهارت باشد تا طاهر کند ان طهرا اوست که حجر الاسود به دستش می ایستد و الا با هر دستی بنهی قرار ندارد سجاد است که با دستش این حجر الاسود می ماند و الا اموی باشد یا عباسی یا زبیری این حجر نه می ماند و نه جواب سلامش را میدهد ولو ابن حنفیه باشی

أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ این البت است و بیتی اول بیت وضع للناس .إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ (96)فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ (97)ال عمران

گرد این بیت باید چه کرد یکی اتخذوا مصلی نماز بخوانید در مقام ابراهیم انجا که او ایستاد و همه را به توحید و حج فرا خواند میتواند هم تمثیل از ایستادن او در برابر همه شرک و برائت او غر خدا باشدفَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لي‏ إِلاَّ رَبَّ الْعالَمينَ

باید در این البیت و بیتی نماز گذارد و مصلای ابراهیم را اتخاذ کرد و طواف و اعتکاف و رکوع و سجد ه

مَثَابَةًَ»: محلّ مراجعت و گردهمآئی «مثابة»; یعنى، مکانى که مردم پى در پى بدان جا روى مى آورند (لسان العرب). «أمن» مصدر است و در آیه به معناى اسم فاعل (آمناً = داراى امنیت) مى باشد. آوردن مصدر به جاى اسم فاعل، دلالت بر تأکید دارد. بنابراین «أمناً»; یعنى، آکنده از امنیت. «طَهِّرَا»: پاک کنید از کثافتها و وجود بتها. «الطَّآئِفِینَ»: طواف‌کنندگان. «الْعَاکِفِینَ»: معتکفان. کسانی که در مسجد مدّتی برای عبادت می‌مانند. «الرُّکَّعِ»: جمع راکع. رکوع‌کنندگان. «الْسُّجُودِ»: جمع ساجد، سجده‌کنندگان. «الرُّکَّعِ السُّجُودِ»: مراد نمازگزاران است.


واتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى..بقره خداوند متعال دستور میدهد که محل قیام وایستادن ابراهیم باید مصلی بگیری به جایی انسان برسد که محل ایستادنش برای خدا مصلی شود. الله اکبر این دلیل قرانی است که چرا مقامات رسول خدا رسول الله و اله الطاهرین علیهم السلام چرا مصلی و مسجد میشود اگر خون شهید ، مشهدش را مسجد میکند ،ولی خدا محل مقامش را هم مسجد میکند فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ من دخله به مقام ابراهیم میخورد که هرکس در محل قیام ابراهیم و ابراهیمی داخل شود ایمن است یعنی داخل در ولایت ابرهیم و ماینوب عن ابراهیم یعنی امام ،امان است ،محل قیام حسینی کربلاست و ولایت حسینی ، من دخله کان آمنا و لا حول و لا قوه الا بالله

شایسته است کسی که، کربلا در کربلا می ماند اگر او نبود سر نی در نینوا می ماند اگر او نبود یاد ایشان شود و به دستور خداوند متعال که فرمود از مقام ابراهیم مصلی اتخاذ کن واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی ،ما نیز از مقام زینب در مسیرکربلا مصلای عزای حسینی به پا کنیم و برای سیدالشهداء و مصائب حضرت گریه کنیم و مصلای هر چیز به حسبه خودش است مصلای قتیل العبراه همین اشگ و گریه ها و روضه هاست گفت هیچگاه فراموش نمیکند دختر علی را انگاه که در گودال قتلگاه چنان مناجات سوزناک داشت که فقد ابکت کل عدو ..هر دوست و دشمنی را به گریه اورد یا رسول الله این کشته فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست .یا رسول الله بناتک اسری


سه بار در این چند ایه اسم ابراهیم شده.حدودا ۶۰بار در قران ذکر ابراهیم نبی شده

محل نزول:

این آیه در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است.

شأن نزول:

از جابر روايت نمايند: كه هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله طواف مي‌فرمود: عمر بن الخطاب گفت: يا رسول الله آيا اين جا مقام ابراهيم است؟ پيامبر فرمود: بلى، عمر گفت: آيا اين جا را مصلى قرار نمى دهيم؟ سپس اين آيه نازل گرديد.

على بن ابراهيم از پدرش او از ابوعمير او از ابان او از امام صادق عليه‌السلام چنين نقل نمايند كه خداى تعالى به ابراهيم گفت: كه هاجر و اسماعيل را از نزد ساره بيرون ببر گفت: بار خدايا به كجا ببرم خطاب رسيد كه جبرئيل تو را رهنمائى خواهد كرد لذا ايشان را با خود برد تا به جائى رسيد كه امروز آن را مسجدالحرام گويند كه در آنجا نه آب بود و نه گياه و نه مونس، حضرت ابراهیم|ابراهيم ايشان را در آن سرزمين رها كرد مدتى برآمد اسماعيل بزرگ شد و مادرش هاجر دار فانى را وداع نمود و طائفه جرهميان نيز در آنجا فرود آمده بودند.

حضرت اسماعیل|اسماعيل از ايشان دخترى را به زنى خود اختيار نمود چون مدتى گذشت ابراهيم از ساره اجازه خواست تا اسماعيل را ببيند. ساره بدين شرط به وى اجازه داد كه از اسب فرود نيايد ابراهيم چون بدانجا رسيد جائى ديد آبادان و داراى مردم بسيار، در جستجوى اسماعيل برآمد در حالتى كه اسماعيل به جهت شكار بيرون رفته بود. زن اسماعيل از خيمه بيرون آمد و از ابراهيم كه به نظرش ناشناس آمد، پرسيد: چه مي‌خواهد؟ ابراهيم گفت: اسماعيل كجاست؟ در جواب گفت: به شكار رفته است. ابراهيم گفت: آيا ميهمان مى پذيرى؟ گفت: نه، دگر باره گفت: آيا طعام و نوشيدنى دارى؟ گفت: نه، سپس گفت: اگر اسماعيل آمد به او بگوى كه آستانه در را عوض كند. پس از اين گفت و شنود ابراهيم رفت اسماعيل كه از شكار برگشت، از زوجه اش پرسيد: آيا كسى بدين جا آمده است؟ زوجه وى تمام موضوع را به وى گفت: اسماعيل آن زن را رها كرد و طلاق داد پس از او زوجه ديگرى اختيار نمود، ابراهيم دگر باره از ساره اجازه خواست كه به ديدن اسماعيل برود ساره باز به همان شرط به وى اجازه داد لذا ابراهيم به عزم ديدار فرزند آمد باز فرزند خود را نيافت زيرا به شكار رفته بود.

زن اسماعيل از خيمه بيرون آمد. ابراهيم از وى جوياى اسماعيل شد. گفت: به شكار رفته و برمي‌گردد و از ابراهيم درخواست كرد كه از اسب فرود آيد تا از وى پذيرائى كند. ابراهيم گفت: نمي‌توانم از اسب به زير آيم. اگر طعام و نوشيدنى دارى بياور. زوجه اسماعيل به فوريت شير و گوشت آورد. ابراهيم در حالى كه بر روى اسب نشسته بود از آن گوشت و شير تناول كرد و درباره آن زن دعا نمود.

زوجه اسماعيل بدون اين كه وى را بشناسد از ابراهيم خواست تا سرش را كه غبارآلود بود و از راه رسيده بود، شستشو نمايد. باز ابراهيم گفت: از اسب پائين نيايم ولى سنگى بيار تا پايم را بر روى آن گذارم و در حالتى كه پاى ديگر من بر ركاب باشد يك طرف سر را بشويم آن زن سنگ بزرگى آورد ابراهيم يك پاى بر سنگ نهاد و يك طرف سر را شست سپس جاى آن سنگ را عوض كرد و ابراهيم طرف ديگر سر را شستشو داد و اثر پاى ابراهيم در آن سنگ آشكار ماند وقتى كه خواست برود به زوجه فرزندش گفت: اگر اسماعيل آمد سلام مرا به او برسان و بگو كه من گفته ام آستانه در را خوب محكم بدار كه بسيار صالح و نيكوكار است. وقتى اسماعيل آمد از زوجه خويش پرسيد: اين زن نيز تمام وقايع را براى شوهر خود نقل نمود، اسماعيل خوشحال و شادان گشت و به زوجه خود گفت: او پدرم ابراهيم بوده است و آن جايگاه مقام ابراهيم و محل دو قدم او گرديد.مجمع البیان.

- از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: ... «ان اللّه فضل مکة و جعل بعضها أفضل من بعض. فقال تعالى «واتخذوا من مقام إبراهیم مصلًّى» ...;[کامل الزیاره] خداوند، مکّه را فضیلت و برترى داده و بعضى از قسمتهاى آن را بر قسمتهاى دیگر برترى داده و فرموده است: از مقام ابراهیم جایگاهى براى نماز خود قرار دهید ... ».

- از امام باقر(ع) روایت شده: «نزلت ثلاثة أحجار من الجنة ... و مقام إبراهیم ...;[عیاشی] سه سنگ از بهشت فرود آمده ... و از جمله آنها مقام ابراهیم است ... ».

- از امام باقر(ع) روایت شده است: «... لقد وضع عبد من عباد اللّه قدمه على حجر فأمرنا اللّه تبارک و تعالى أن نتخذها مصلًّى ...;[عیاشی] ... بنده اى از بندگان خدا (ابراهیم (ع)) پایش را بر سنگى نهاد، پس خداوند (براى تجدید خاطره) به ما دستور داد که آن سنگ را جایگاه نماز خویش کنیم ... ».

- از امام صادق(ع) روایت شده که درباره قول خدا «طهرا بیتى للطائفین ... فرمود: یعنى نحّیا عنه المشرکین ...;[عیاشی] مشرکان را از خانه من دور کنید ... ».

- «عن ابى الصباح الکنانى، قال سألت اباعبداللّه(ع) عن رجل نسى ان یصلى رکعتین عند مقام ابراهیم(ع) فى طواف الحج و العمرة، فقال: ان کان فى البلد صلى رکعتین عند مقام ابراهیم(ع) فان اللّه عز و جل یقول: «و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلًّى» و ان کان قد ارتحل فلا آمره ان یرجع;[قمی] ابى الصباح کنانى از امام صادق(ع) سؤال کرد درباره کسى که دو رکعت نماز طواف حج و عمره را در مقام ابراهیم(ع) فراموش کرده است، حضرت فرمود: اگر هنوز در شهر مکّه است، باید نماز را در مقام ابراهیم (ع) به جا آورد; زیرا خداوند عز و جل فرموده: مقام ابراهیم را براى نماز خود قرار دهید و اگر از شهر مکّه کوچ کرده است من به او نمى گویم برگرد».

- ابن مسکان گوید: «حدثنى من سأله عن رجل نسى رکعتى طواف الفریضة حتى یخرج فقال: ... ان کان جاوز میقات أهل أرضه فلیرجع و لیصلهما فإن اللّه یقول: «و اتخذوا من مقام إبراهیم مصلًّى ...;تهذیب] به من خبر داد کسى که از او [امام (ع) ]سؤال کرد درباره شخصى که دو رکعت نماز فریضه طواف را از روى فراموشى نخوانده و از محل [مکّه ] خارج شده بود، امام (ع) فرمودند: ... اگر از میقات حجاج شهرش گذشته باید برگردد و دو رکعت نماز را بخواند; زیرا خداوند مى فرماید: «و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلى ... ». [۶]

اسماعیل(صدای تظلمت را خدا شنید) در تورات و مادرش 

پیدایش باب شانزدهم

1) و سارای زوجة ابرام برای وی فرزندی نیاورد. و او را کنیزی مصری هاجر نام بود.

2) پس سارای به ابرام گفت: “اینک یَهُوَه مرا از زاییدن باز داشت. پس به کنیز من درآی شاید از او بنا شوم.” و ابرام سخن سارای را قبول نمود.

3) و چون ده سال از اقامت ابرام در زمین کنعان سپری شد سارای زوجة ابرام کنیز خود هاجر مصری را برداشته او را به شوهر خود ابرام به زنی داد.

4) پس به هاجر درآمد و او حامله شد. و چون دید که حامله است خاتونش بنظر وی حقیر شد.

5) و سارای به ابرام گفت: “ظلم من بر تو باد! من کنیز خود را به آغوش تو دادم و چون آثار حمل در خود دید در نظر او حقیر شدم. یَهُوَه در میان من و تو داوری کند.”

6) ابرام به سارای گفت: “اینک کنیز تو به دست توست آنچه پسند نظر تو باشد با وی بکن.” پس چون سارای با وی بنای سختی نهاد او از نزد وی بگریخت.

7) و فرشتة یَهُوَه او را نزد چشمة آب در بیابان یعنی چشمه ای که به راه شور است یافت.

8) و گفت: “ای هاجر کنیز سارای از کجا آمدی و کجا میروی؟” گفت: “من از حضور خاتون خود سارای گریخته ام.”

9) فرشتة یَهُوَه به وی گفت: “نزد خاتون خود برگرد و زیر دست او مطیع شو.”

10) و فرشتة یَهُوَه به وی گفت: “ذریت تو را بسیار افزون گردانم به حدی که از کثرت به شماره نیایند.”

11) و فرشتة یَهُوَه وی را گفت: “اینک حامله هستی و پسری خواهی زایید و او را اسماعیل نام خواهی نهاد زیرا یَهُوَه تظلم تو را شنیده است.

12) و او مردی وحشی خواهد بود دست وی به ضد هرکس و دست هرکس به ضد او و پیش روی همة برادران خود ساکن خواهد بود.”(این از ساحت انبیادورست که وحشی باشداگر تحریف لفظی نباشد تحریف معنویی ست وحشی از فتنه و با اهل شر بودن یعنی با انها نیست دست علیه هرکسی است که فتنه کند ردوا الحجر من حیث جاء بین این دو مادر چیزی بوده به ذریه و در تعبیر کلمات ممکن است صرایت کرده باشد یحرفون الکلم عن مواضعه تحریف معنایی و ترجمه ی .پدر انبیاء فرزند خلیل الله بانی کعبه ششریک ابراهیم در معماری کعبه ذبیح الله فلما اسلما و تله للجبین .یا ابت افعل ما تومر ستجدنی انشاء الله من الصابرین.صلوات الله علیه و اله.)

13) و او نام یَهُوَه را که با وی تکلم کرد “اَنتَ ایل رُئی” خواند زیرا گفت: “آیا اینجا نیز به عقب او که مرا می بیند نگریستم.”

14) از این سبب آن چاه را “بِئَرلَحی رُئی”‌ نامیدند اینک در میان قادِش و بارَد است.

15) و هاجر از ابرام پسری زایید و ابرام پسر خود را که هاجر زایید اسماعیل نام نهاد.

16) و ابرام هشتادو شش ساله بود چون هاجر اسماعیل را برای ابرام بزاد

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

و ابراهیم گفت: ای پروردگار من، این شهر را جای امنی گردان و از مردمش آنان را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند از هر ثمره روزی ساز گفت: هر کس که کافر شد او را اندک برخورداری دهم سپس به عذاب آتش دچارش گردانم که بدسرانجامی است.

127

و اندم که ابراهیم گفت پروردگارا این سرزمین را ایمن قرار ده و اهلش را از ثمرات روزی ده هر کس ایمان به الله و روز قیامت اورد و هر کس کفر ورزد پس اندکی بهرمندش کنیم سپس بسوی اتش مضطرش کنیم و چه بد صیروریت و شدنی ست .و اذ قال ابراهیم رب این صحنه از صحنه های تاریخ بیت بلکه تاریخ ادیان و انبیاست باید در نفوس و کتب اسمانی بماند به تصویر کشیده شود خود صورت ذهنی ش در جانها موضوعیت دارد اذ قال ابراهیم رب اجعل ابراهیم بسیاری از این برکات را که دارد اثر خلوص و دعایش است اثر دعای برای ذریه ش در فواصل مختلف اگر او اینکه ذریه پر برکت عالم گیر دارد او به فکر ذریه اش بود این یک درس است که انسان به فکر ایندگانش باشد برایش دعا کند انها را بخدا بسپارد ...وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ .قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏.رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ .رَبِّ اجْعَلْني‏ مُقيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ (40)ابراهیم.ُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي‏ في‏ ذُرِّيَّتي‏ .احقاف .

البته دعای اینجا برای ذریه به تنهایی نیست بلکه اهل بلد الحرام است و ارزق اهله. رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا این بار دوم است که حرف از امنیت است در سوره ابراهیم امده وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْني‏ وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ (35)

در ایه قبل از لسان خداوند متعال امد که اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا اینجا امن هست لی علتش را در ایه قبل اینگونه بیان فرمود که این اثر دعای ابراهیم خلیل است که دعا فرمود که رب اجعل هذا البلد آمنا دعا برای خود و ذریه نه دعا برای اهل بلدی که ذریه ات در انست بکن که اگر اهل بلد با ایمان باشند با روزی باشند اقتصاد بلدی خوب باشد ذریه ات هم در امان و مرزوق اند که فرمودند شراکت با کسی که اقبال روزی دارد گذشته از اینکه دعای عام به استجابت نزدیک تر است و انسان تنها خوری نکند که الجار ثم الدار.اصل بحث امنیت هم چقدر مهم است امنیت و روزی که زیرساختار یک تمدن و دین است ابرتهیم خلیل پدر امتها دارد یک امت را پایه ریزی میکند انهم گرد یک معماری شهری بنام کعبه البیت دعاهایی میکند به امنیت به روزی به معلم کتاب و تذکیه کننده بسیار جالب توجه و برای کسانی که به فکر تمدن سازی هستند حائز اهمیت . مگر میشود با شکم گرسنه تمدن سازی کرد جنگ در بسیازی جاها جنگ اقتصادی ست نه سیاسی و نظامی ، و ارزق اهله من الثمرات، برادر عزیز

وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ،او دعا میکند مومنین را روزی کن خداوند میفرماید مومن و غیر مومن را در این بلد روزی میدهم پس یکی از جاهایی که مکان مرزوقی ست مکعه است خداوند این باب روزی را برای شیعیان امیرالمومنین ع باز کند و لاحول ولاقوه الا بالله .نقل شده طائف از فلسطن به مکان فعلی منتقل شده یعنی اثرات و تغییرات اب و هوایی در تکوین اطراف مکه رخ داده [۷]

البته دنیا با تمام سر و صدایش تمتع ش به هر چی باشد ثمراتی باشد که ابراهیم خلیل دعا فرموده اند قلیل است برای غیر مومن که بعدش باید حساب و عقاب داشته باشد فامتعه قلیلا شاید وجه صیغه تکلم در این ایه اینست که به برکت کعبه و احترام مکعه که اینها نگه داشته اند ولو کفر ورزیدند خدواند متعال در دنیا روزی با کرامتی به انها می دهد بطوری که امتعه ست من تمتع میدهم ولی قیامت انها هم سخت است که حالا که در بلد امان مرزوق گرد مرکز توحید بودند و نمک دان شکستند حالا اضطره الی عذاب النار هیچ جا چنین تعبیری ندارد که اینجا برای کافران در گرد کعبه دارد باشد که حریم کعبه ظاهری و باطنی را حفظ کنند و الا همان شود که با کافران به کعبه ی باطن حسین ع شد بشود ولو ابن زبیر باشد یا یزید ملعون و لاحول ولاقوه الا بالله

ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ، با اندکی تاخیر به حسابشان رسند یعنی در دنیا معمولا نمی از یمی ببرند ولی خود میفهمند که چه کردند اقرء کتابک خود میفهمد که اصلش کجاست الی رسول الله یا الی دشمن رسول الله انکس که با حقیقت کعبه مومن در افتد با ال رسول الله در افتد عاقبت به خیر نمی شود معاذ الله اضطره الی النار که الخبیثات للخبیثین و چه بد صیروریتی ست خود فراهم کرده اشی ست که خود درست کرده انقلاب جوهریست که خود فراهم کرد خود مزرعه و زرع و زراع این جهنم است اقراء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا .

«أُمَتِّعُ»: متمتّع می‌سازم. بهره‌ور می‌گردانم. «أضْطَرُّهُ»: وادارش می‌سازم. مجبورش می‌گردانم. «الْمَصِیرُ»: منزل و مأوی. عاقبت. سرنوشت.(فأمتعه قلیلا) «قلیلا» صفت براى موصوفى محذوف است. آن موصوف مى تواند کلمه اى همانند «متاعاً» یا کلمه اى مانند «زماناً» باشد و از آن جا که جمله فوق در مقابل «ثم اضطره» قرار گرفته، معلوم مى شود مقصود از اندک بودن متاع دنیا و زمان بهره گیرى از آن، در مقایسه با سراى آخرت است.

- از امام صادق(ع) درباره سخن ابراهیم : «و ارزق أهله من الثمرات ...» روایت شده که فرمود: «من الثمرات القلوب اى حببهم إلى الناس لینتابوا إلیهم و یعودوا إلیهم;[قمی] مراد ثمرات دلهاست بدین گونه که محبّت مؤمنان از اهل مکّه را در دل مردم بینداز تا مشتاق مؤمنان مکّه گشته، به سوى آنان بازگردند».

- از امام باقر(ع) درباره درخواست ابراهیم(ع) که فرمود: «و ارزق أهله من الثمرات» روایت شده که: «ان المراد بذلک ان الثمرات تحمل إلیهم من الآفاق;[مجمع] این میوه ها، از سرزمینهاى دور به آن جا (مکّه ) برده مى شود . [۸]

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

و ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه را بالا بردند. گفتند: ای پروردگار ما از ما بپذیر که تو شنوا و دانا هستی.

128

يرفع فعل مضارع دال بر استمرار است الان هم او نگهدارنده و بالابرنده است و او ذريه اش العلماء حصون

و ان دم که ابراهیم پایه ای از کعبه را با اسماعیل بالا میبرد دعا میکرد که خدایا از ما قبول کن تو سمیع علیم هستی .و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت ، بیاد اور یاد اوری کن در ذهن بیاور این صحنه را که این صحنه و تصویرش باید در تارخ انبیاء و هستی بماند باید تصویری شود و البته چه سینمای جالبی ه از جهت معنایی که اغاز حج و کعبه امت اسلام است وه ماز جهت هنری چقدر تعدد عنوان دارد در این چند کلمه هم دعا ست هم معماری و هم قواعد را بالا می برد یعنی چیزی بوده قبلا پیشنه ی قبلا داشته ...

اذ یرفع ابراهیم القواعد این چیست که ابراهیم دست بکار شده انهم در این سن خودش بنفسه با اسماعیلش این البیت است بیتی ست اگر چه به حسب منطقی باید اول این ایه می امد نه ان طهرا بیتی ...چون علت ایجادی همان طهارت است لذا مقدم شد مثل الرحمن علم القران خلق الانسان علمه البیان که چون علت خلق انسان تعلیم قران بود مقدم شد

هر کاری را باید روی قواعدش بگذاری چهار چوبه ش تا بماند ولو ابراهیم باشی و لو با خلوص و لو دعا هم بکنی باید رفع قواعد کنی تا بماند بله دعا هم بکن ولی باید قواعد را هم بالا بیاوری اعقل و توکل که بی مایه فطیر است این بار سوم است که کعبه در این ایات تعبیر به بیت شد

وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ، اسماعیل با فاصله از ابراهیم امد تا شون ومرتبه ها حفظ شود پدر و پسری مهمان امیرالمومنین شدند حضرت دست مهمان را برای سفره غذا شدند و به محمد حنفیه فرزندشان فرمودند تو دست پسر را بشوی تا مراتب حفظ شود اگر فقط پسر مهمان ما بود من خودم دست پسر میشستم اینکار را برای رعایت مقام پدر کردند اینجا هم ابراهیم اول و بعد با فاصله اسماعیل امد تا حفظ مراتب شود

ربنا تقبل منا.دعا باعث خلوص میشود سنت خوبی ست در حین کار اغاز ،خاتمه کار انسان دعا کند تا نفس خودش و اطرافیان تلطیف شود و این کار بماند خدایی شود یک مصداق بسم الله همین دعا هاست لم یبدء ب بسم الله فهو ابتر نشود تو این کار را کردی باید خداوند قبول کند غره نشو معلوم نیست که او خالص میپذیرد ابراهیم دعا میکند این بپذیر نظیر دختر علی در قتلگاه فرمود اللهم تقبل منا هذا القلیل او هذا القربان باشد که کعبه شود از دور و نزدیک گردش طواف شوند قیاما للناس شود مردم را قیام دهد اسماعیلت را ذبیح ات را بگو اللهم تقبل منا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ تو این دعای ما را استعدادهای ما میشنوی دعای قال و حال ما را و علم داری به حال و عین اسمائی ما ،از کوزه همان برون تراود که در اوست .سمیعی میشنوی یعنی ترتیب اثر بده گفتن این اسامی زمینه استجابت دعا و انشاء نفس دعایی میشود نظیر انجا که ارحمهما کما ربیانی صغیرا . [۹]

محل عبادت در یهود 

پیدایش باب بیست و پنجم

1) و یَهُوَه موسی را خطاب کرده گفت:

2) “به بنی اسرائیل بگو که برای من هدایا بیاورند از هرکه به میلِ دل بیاورد هدایای مرا بگیرید.

3) و این است هدایا که از ایشان میگیرید: طلا و نقره و برنج

4) و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک و پشم بز

5) و پوست قوچ سرخ شده و پوست خز و چوب شطیم

6) و روغن برای چراغها و ادویه برای روغن مسح و برای بخور معطر

7) و سنگهای عقیق و سنگهای مرصعی برای ایفود و سینه بند.

8) و مقامی و مقدسی برای من بسازند تا در میان ایشان ساکن شوم.

9) موافق هر آنچه به تو نشان دهم از نمونة مسکن و نمونة جمیع اسبابش همچنین بسازید.

10) “ و تابوتی از چوب شطیم بسازند که طولش دو ذراع و نیم و عرضش یک ذراع و نیم و بلندیش یک ذراع و نیم باشد.

11) و آنرا به طلای خالص بپوشان. آنرا از درون و بیرون بپوشان و بر زبرش به هر طرف تاجی زرین بساز.

12) و برایش چهار حلقة زرین بریز و آنها را برچهار قایمه اش بگذار دو حلقه بریک طرفش و دو حلقه بر طرف دیگر.

13) و دو عصا از چوب شطیم بساز و آنها را به طلا بپوشان.

14) و آن عصاها را در حلقه هایی که بر طرفین تابوت باشد بگذران تا تابوت را به آنها بردارند.

15) و عصاها در حلقه های تابوت بماند و از آنها برداشته نشود.

16) و آن شهادتی را که به تو میدهم در تابوت بگذار.

17) و تخت رحمت را از طلای خالص بساز. طولش دو ذراع و نیم و عرضش یک ذراع و نیم.

18) و دو کروبی از طلا بساز آنها را از چرخکاری از هر دو طرف تخت رحمت بساز.

19) و یک کروبی در این سر و کروبی دیگر در آن سر بساز. کروبیان را از تخت رحمت بر هر دو طرفش بساز.

20) و کروبیان بالهای خود را بر زِبر آن پهن کنند و تخت رحمت را به بالهای خود بپوشانند. و رویهای ایشان به سوی یکدیگر باشد و رویهای کروبیان به طرف تخت رحمت باشد.

21) و تخت رحمت را بر روی تابوت بگذار و شهادتی را که به تو میدهم در تابوت بنه.

22) و در آنجا با تو ملاقات خواهم کرد و از بالای تخت رحمت از میان دو کروبی که بر تابوت شهادت میباشند با تو سخن خواهم گفت دربارة همة اموری که بجهت بنی اسرائیل تو را امر خواهم فرمود.

23) “و خوانی از چوب شطیم بساز که طولش دو زراع و عرضش یک ذراع و بلندیش یک ذراع و نیم باشد.

24) و آنرا به طلای خالص بپوشان و تاجی از طلا به هر طرفش بساز.

25) و حاشیه ای به قدر چهار انگشت به اطرافش بساز و برای حاشیه اش تاجی زرین از هر طرف بساز.

26) و چهار حلقة زرین برایش بساز و حلقه ها را بر چهار گوشة چهار قایمه اش بگذار.

27) و حلقه ها در برابر حاشیه باشد تا خانه ها باشد بجهت عصاها برای برداشتن خوان.

28) و عصاها را از چوب شطیم بساز و آنها را به طلا بپوشان تا خوان را بدانها بردارند.

29) و صحنها و کاسه ها و جامها و پیاله هایش را که به آنها هدایای ریختنی می ریزند بساز آنها را از طلای خالص بساز.

30) و نانِ تَقدِمِه را برخوان همیشه به حضور من بگذار.

31) “و چراغدانی از طلای خالص بساز و از چرخکاری چراغدان ساخته شود قاعده اش و پایه اش و پیاله هایش و سیبهایش و گلهایش از همان باشد.

32) و شش شاخه از طرفینش بیرون آید یعنی سه شاخة چراغدان از یک طرف و سه شاخة چراغدان از طرف دیگر.

33) سه پیالة بادامی با سیبی و گلی در یک شاخه و سه پیالة بادامی با سیبی و گلی در شاخة دیگر و هم چنین در شش شاخه ای که از چراغدان بیرون میآید.

34) و در چراغدان چهار پیالة بادامی با سیبها و گلهای آنها باشد.

35) و سیبی زیر دو شاخة آن و سیبی زیر دو شاخة آن و سیبی زیر دو شاخة آن بر شش شاخه ای که از چراغدان بیرون میآید.

36) و سیبها و شاخه هایش از همان باشد یعنی از یک چرخکاری طلای خالص.

37) و هفت چراغ برای آن بساز و چراغهایش را بر بالای آن بگذار تا پیش روی آن را روشنایی دهند.

38) و گُل گیرها و سینی هایش از طلای خالص باشد.

39) خودش با همة اسبابش از یک وزنة طلای خالص ساخته شود.

40) و آگاه باش که آنها را موافق نمونة آنها که در کوه به تو نشان داده شد بسازی. [۱۰]

رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ‌ عَلَيْنَا إِنَّکَ‌ أَنْتَ‌ التَّوَّابُ‌ الرَّحِيمُ‌

ای پروردگار ما، ما را فرمانبردار خویش ساز و نیز فرزندان ما را فرمانبردار خویش گردان و مناسکمان را به ما بیاموز و توبه ما بپذیر که تو توبه پذیرنده و مهربان هستی.

129 پروردگارا ما برایت تسلیم شونده قرار ده و از ذریه ما امتی تسلیم و مسلمان قرار ده و مناسک و عبادتی (که می پسندی)به ما نشان ده و بر ما توبه کن تو فقط توبه پذیر رحیم هستی .ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا در ادمه ابراهیم و اسماعیل دعا به مقام تسلیم کردند فلما اسلما و تله للجبین قال قد صدقت الرویا شاید وجه تسلیم مسلمان گفتن مسلمین همین باشد که پدر انها چنین در خواستی برای خود و ذریه ش کردند و ماملت ابراهیم هستیم ایشان پدر ما هستند مله ابیکم ابراهیم.

ارنا مناسکنا بالاخره یک امت و یک پایگاه توحیدی و یک ذریه یک مناسبک عبادی میخواهد شما تمام ادیان و ملل و نحلل را ببینید از تورات و انجیل و غیره اداب خاصی دارد این ها انس نفس به ملکوت می اورد رعایت حریم و ادب می اورد ولی مهم اینست که این اداب این مناسک را خدا قرار دهد ابراهیم و اسماعیل از خداوند خواستد تو برای ما اداب و مناسک قرار ده که در نقل است در استجابت این دعا بود که جبرئیل مراسم حج را به انها یاد داد و انها را حاجی کرد وَ تُبْ‌ عَلَيْنَا إِنَّکَ‌ أَنْتَ‌ التَّوَّابُ‌ الرَّحِيمُ‌ شاید این درخواستها در جایگاهش نبود خدای ما را ببخش توبه دعاست یا توبه برای استجابت دعاست توبه الهی برای جلب توجه او و استجابت دعاهاست رحمت خاصه ات را نصیب ما کن


«مُسْلِمَیْنِ»: مثنّی (مُسْلِم) به معنی: مخلص. فرمانبردار. مطیع خدا و شریعتهای الله. «أُمَّةً»: ملّت. جماعت. «أَرِنَا»: به ما نشان بده. «مَنَاسِکَ»: آداب و رسوم عبادت، اعم از مراسم حجّ و غیره.من» در «من ذریتنا» براى تبعیض است

- از حضرت على بن ابى طالب (ع) روایت شده است که: «لما فرغ ابراهیم من بناء البیت قال: فعلت أى رب فأرنا مناسکنا، ابرزها لنا، علّمناها، فبعث اللّه جبرئیل فحجّ به;[مجمع] چون ابراهیم(ع) از ساختن خانه کعبه فارغ گشت، عرض کرد: پروردگارا! من مأموریت خود را انجام دادم، پس شیوه انجام اعمال حج را به ما نشان بده و آن را بر ما آشکار کن و به ما بیاموز. پس خداوند جبرئیل را فرستاد تا به همراهى ابراهیم حج نماید [و به صورت عملى به ابراهیم(ع) نشان دهد] ».

[۱۱]

رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ

ای پروردگار ما از میانشان پیامبری بر آنها مبعوث گردان تا آیات تو را برایشان بخواند و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد و آنها را پاکیزه سازد و تو پیروزمند و حکیم هستی.

130

پروردگارا و در بینشان رسولی از انان مبعوث کن که ایات تو را بر ایشان تلاوت کند و کتاب و حکمت را تعلیم کند و انان را تزکیه کند بدرستی تو فقط عزیز حکیم هستس .ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلو علیهم ایاتک در این تمدن سازی برعکس تمدن رنسانس ی که به فکر همه چیزشان بودند مگر تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه (اخرت)ابراهیم تمدن ساز پدر امت دقیق عد از امنیت و روزی دست روی دین و مناسک و معلم مناسک و تزکیه میگذارد تا حسبنا کتاب الله نشود بلکه حسبنا رسول و معلم و تزکیه دهنده شود معلمی که ایات کتاب را بخواند خصوص تلاوت ایات موضوعیت دارد انهم ایات کتاب قابل توجه اموزش حوزه و داشگاه و وزارت اموزش و پرورش تلاوت ایات کتاب و تعلیک کتاب و حکمت و تزکیه از اساس تمدن ابراهیمی ست فرمود اولین چیزی که به بچه یاد میدهید تعلیم کتاب باشد که النقش فی الصغر کالنقش علی الحجر بماند تا کودک و والد درونی اموزشی بچه بشود خواندن و نوشتن یاد گرفته و نگرفته باید تعلیم کتاب کرد در تمام رشته منظور اینست که اگر چشم خواندن و نوشتن بچه را هم بتوان با تعلیم کتاب باز کرد از ان کلمات و نوشتها استفاده کرد که چه بهتر و بعد تعلیم حدیث و اداب یعنی احکام اولویت دوم است و دیگر عربی تا دروس دانشگاهی ادامه دادن معنی ندارد دینی نیز همینطور تا سن ابتدایی راهنمایی مقداری متنی به اموزش صرف امور گفته شده شود بعد رشته ها مختلف علوم طبیعی که امروز فن است تکنیک و اسباب روزی ست .ولاحول ولاقوه الا بالله .

رسول در میانشان مبعوث شود دین اساسی و ریشه دار جهانی تا حرف داشته باشند برای خود و دیگران چه عد اقلی و ابعث فیهم رسولا .رَسُولاً مِّنْهُمْ این رسول از خودشان باشد چرا یهودی یا از غیره از جنس خودشان من انفسهم از کانال وجودی انها باشد يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ تلاوت ایات یک چیز است تعلیم کتاب چیز دیگر و تعلیم حکمت مطلب دیر و تزکیه مطلب چهارم همه اینها را باید منظور کرد و برنامه داشت و ساعت و زنگ داشته باشد شکبه تلویزیونی و رادیویی داشته باشد مبلغ تخصصی داشته باشد کتابهای مخصوص داشته باشد هر کدام شانی از انسان را پر میکند که اگر غفلت شود شون دیگر انرا پر نکند تلاوت ایات شبکه تلاوت ایات و درس تلاوت ایات با اداب و احکام ش صدای محزون و وقف و حرکت مناسب الحان عربی و ...اصلا موسیقی قرانی در بچگی در وجود بچه حک شود که دیگر چیزی را پذیرا نیست این درس تلاوت شبکه تلاوت رادیو تلاوت زنگ تلاوت

درس دیگر تعلیم کتاب است تفسیر است معنا و لغت و شان نزول و روایات تفسیری و بطون ظاهری و بطانی کتاب است از منظرهای مختلف هو الاول و الاخر و دلظاهر و الباطن تا هو بکل شئ علیم شود

درس تعلیم حکمت و ان شانی از علم و کتاب است که به انسان احکام درونی میدهد جلوی شهوت و جها انسان را محکم میکند همه کتاب اینگونه نیست ا شانی از علم و کتاب اسمانی که اینگونه است را حکمت گویند ممکن است برخی مکتبهای اخلاقی و عرفانی یا بخشی از تعالیمشان داخل حکمت شود این هم درس حکمت بیشتر به معرفت نفس میخورد


درس تزکیه نفس که عرفان است و اخلاق با نگاه حکمت عملی بکه خود حکمت عملی ست احی قلبک بالموعظه است با نگاه به معاد و مرگ و مبارزه نفس و احیای عقل چنانچه در نهج امده قد احیا عقله و امات نفسه حتی دق جلیله و لطف غلیظه و برق له لامع کثیر البرق فابان له الطریق و سلک به السبیل وَ تَدَافَعَتْهُ 2995 الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّه‏ خ 220 نهج


إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ تو عزیزی نسبت به موانع این کار تو حکیمی نسبت با اصل بعثت چنین رسولی و از خود انها بودنش و برنامه های چنینی و تو عزیزی که چنین برنامه های داشته باشد تا بندگان تو را نسبت به شیطان عزیز کند و حکیم کند


- رسول خدا(ص) فرمود: «انا دعوة ابراهیم قال و هو یرفع القواعد من البیت ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم ... »[الدر المنثور] من اجابت شده دعاى ابراهیم(ع) هستم. ابراهیم در حالى که پایه هاى خانه کعبه را بالا مى برد، گفت: پروردگارا! در میان آنان پیامبرى از خودشان مبعوث کن ... ».[۱۲]

وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ‌ فِي‌ الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ‌ فِي‌ الْآخِرَةِ لَمِنَ‌ الصَّالِحِينَ‌

چه کسی از کیش ابراهیم روی برمی تابد جز آن که خود را بی خرد ساخته باشد؟ ابراهیم را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت نیز از شایستگان است.

131

و انکس که از ملت ابراهیم رو گرداند نیست مگر سفیه سبک مغز و ما او را در دنیا برگزیدیم و او در اخرت از صالیحن است .و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه ،شاید این ایه را خطاب به مثل ایرانیان گرفت کسانی که از عربها نیستند مباد بگویند که دعای ابراهیم ع این بود که رسولی از انان باشد خوب از ما که نیست لذا فرمود ملت ابراهیم را هر کس دید و چشید از نزدیک لمس کرد انگاه از او رو گرداند واقعا سفیه است کسی از این دین و ائین به این لطیفی و سهله سمحه جامع دست میکشد یکوقت به او نرسیده او را نمیگویند یرغب عنه یکوقت در دسترس اوست با اوست در این فرهنگ بزرگ شده همسایه اوست انوقت توجه بدان نکند بلکه معاذ الله رو گرداند بطرف دیگران انوقت این مصداق یرغب عنه است در اینصورت رو به چه کسی میکنید رو به یهودیت قومی که دیگران را خادم و حیوان میدانند رو به مسیحیت که قائل به سه خدائی اند و جلالی و قضایی درش نیست یکسری اخلاقیات است اگر اسلام جامع نبودی جای دیگری بودی رو به مسیحیت میرفتی خوب بود ولی تو که اسلام در دست توست از ان چشم بپوشی و لو رو به مسیحیت اخلاقی بروی یرغب عنه ست و سفاهت است چون صد امد نود هم پیش ماست در اینصورت زیغ قلب و واگونی و ضلالت است نود که نیست ده هم نمی ماند ایا زردتشتی که اثری ازش نماند و چند دستور جزئی اخلاقی ست رجوع کردن دارد دینکم دینکم السیئه فیه خیر من حسنه فی غیرها چرا که این کشتی به ساحل میرسد ولو اینکه شما چند قدمی در کشتی خلاف مقصد حرکت کنی این ولایت اولیاء و دین تو را به مقصد میرساند چنانچه کشتی رساند

وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ‌ فِي‌ الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ‌ فِي‌ الْآخِرَةِ لَمِنَ‌ الصَّالِحِينَ‌ ، چرا رو گرداندن و بد امدن از طریق حنیف ابراهیمی که در قران محمدی محمد است و ال او و قران او سفاهت است ؟ چون او از مصطفین و صالحین است و دعا و اثار و نسلش مصطفین و صالحین است یوسف دعا کرد در اخر عمر که مرا از صالحین قرار ده بلکه ملحق کن الحقنی بالصالحین ولی ابراهیم را خبر داد که قیامت از صالحین است یعنی انجا که همه چیز قیام میکند او از صالحین است یا میگوید بعد از ارفاقها و شفاغتها ابراهیم دست اخر از صالحین است وقتی دانه هایی که کاشته از فرزندان و نسلش به بار مینشیند و صحیفه مومن بعد مرگش با عمل فرزندانش باز است در مجوعه او با اثارش منجمله ذریه ش او از صالحین است انه فی الاخره من الصالحین اولی به مقام ابراهیم پدر امت و ایات قران درباره او و ادب اولیاء درباره او نزدیک تر است که او اینک از صالحین است و قیامت از صالحین گفتنش نشانه عظمت اوست در ان موقف که همه چیز قیام میکند .

«یَرْغَبُ عَنْ ...»: بیزار می‌شود. دوری می‌گزیند. «مِلَّةِ»: دین. آئین. «سَفِهَ»: سبک شمرد. خوار داشت. به بازیچه گرفت. «نَفْسَ»: خود. «إصْطَفَیْنَا»: برگزیدیم.«مَن» در «مَن یرغب» اسم استفهام مى باشد و استفهام در اینجا استفهام انکارى است.

شأن نزول:

عبدالله بن سلام دو برادرزاده داشت به نام سلمه و مهاجر آنان را به اسلام خواند و گفت: چنان كه مي‌دانيد، خداوند در تورات يادآور گرديده كه از اولاد اسماعيل پيامبرى به نام احمد خواهد برگزيد كه هر كه به او ايمان بياورد رستگار و هر كه ايمان نياورد ملعون و رانده شده است. از ميان آن دو نفر سلمه ايمان آورد و مهاجر به حالت كفر باقى ماند سپس اين آيه نازل گرديد [۱۳]

سفاهت و سفه در روایات کافی و بحار

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ شَرِیفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِی غُرَّةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ السَّفَهَ خُلُقُ لَئِیمٍ یَسْتَطِیلُ عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ یَخْضَعُ لِمَنْ [هُوَ] فَوْقَه [2]

از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمود: سفاهت براستى خوى پستى است، صاحب آن بر زیر دستش گردن فرازى كند، و بر بالا دست خود زبونى كند.

2 مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَسْفَهُوا فَإِنَّ أَئِمَّتَكُمْ لَیْسُوا بِسُفَهَاءَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ كَافَأَ السَّفِیهَ بِالسَّفَهِ فَقَدْ رَضِیَ بِمَا أَتَى إِلَیْهِ حَیْثُ احْتَذَى مِثَالَه

و نیز حلبى از آن حضرت حدیث كند كه فرمود: سفاهت نكنید زیرا پیشوایان شما سفیه نبودند.

و حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر كس شخص سفیه را با سفاهت مكافات كند، بهر چه بسرش آید تن داده چون بمانند او رفتار كرده.

3- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَعْقُوبَ الْهَاشِمِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِیَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّكَ أَسَرَّ مَا تَكُونُ مِنْ نَاحِیَتِهِ أَقْرَبُ مَا یَكُونُ إِلَى مَسَاءَتِكَ

حضرت صادق علیه السلام فرمود: بپرهیز از دوستى با احمق زیرا كه تو هر چه از جانب او شادتر باشى او ببدى رساندن بتو نزدیك نزدیكتر است (گویا مقصود اینست كه هر چه بدوستى او خوشحالتر باشى خطر زیان رساندن او بواسطه حماقتش بتو نزدیكتر شود).

بحارالأنوار 1- مع، [معانی الأخبار] عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ عَنِ ابْنِ طَرِیفٍ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع لِلْحَسَنِ ابْنِهِ ع فِی مَسَائِلِهِ الَّتِی سَأَلَهُ عَنْهَا یَا بُنَیَّ مَا السَّفَهُ فَقَالَ اتِّبَاعُ الدُّنَاةِ وَ مُصَاحَبَةُ الْغُوَاةِ

امام حسن علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال : سبكسرى چیست؟ ـ فرمود : دنباله روى از فرومایگان و همنشینى با گمراهان .

2- ل، [الخصال] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ السَّیَّارِیِّ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ السَّفِلَةِ فَقَالَ مَنْ یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَضْرِبُ بِالطُّنْبُورِ

امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال از فرومایه ـ فرمود : كسى كه شراب مى خورد و تنبور مى زند .

3- ل، [الخصال] ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ ذَرِیحٍ الْمُحَارِبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ثَلَاثَةٌ إِنْ لَمْ تَظْلِمْهُمْ ظَلَمُوكَ السَّفِلَةُ وَ زَوْجَتُكَ وَ خَادِمُكَ

رسول خدا فرمود: سه نفر هستند که اگر به آنها ظلم هم نکنی به تو ظلم کنند: انسان فرومایه, همسرت و خادمت.

4- ل، [الخصال] أَبِی عَنِ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ رَاشِدٍ رَفَعَهُ إِلَى الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ خَمْسٌ هُنَّ كَمَا أَقُولُ لَیْسَتْ لِبَخِیلٍ رَاحَةٌ وَ لَا لِحَسُودٍ لَذَّةٌ وَ لَا لِمَلُولٍ وَفَاءٌ وَ لَا لِكَذَّابٍ مُرُوَّةٌ وَ لَا یَسُودُ سَفِیهٌ

امام صادق علیه السلام : شما را از پنج واقعیت آگاه مى سازم : بخیل را آسایش نباشد و حسود را خوشى و شاهان را وفادارى و دروغگو را مردانگى و نادان را ریاست و سرورى.

5- مع، [معانی الأخبار] عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ مَنْ لَمْ یُبَالِ مَا قَالَ وَ مَا قِیلَ لَهُ فَهُوَ شِرْكُ شَیْطَانٍ

امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که اعتنا ندارد خود چه می گوید و دیگران به او چه می گویند, شرک شیطان است.(شیطان در نطفه اش دخالت کرده!)

6- ل، [الخصال] الْأَرْبَعُمِائَةِ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع احْذَرُوا السَّفِلَةَ فَإِنَّ السَّفِلَةَ مَنْ لَا یَخَافُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِمْ قَتَلَةُ الْأَنْبِیَاءِ وَ فِیهِمْ أَعْدَاؤُنَا

امام على علیه السلام : از فرومایه حذر كنید ؛ زیرا فرومایه كسى است كه از خداوند عزّ و جلّ نمى ترسد . قاتلان پیامبران و دشمنان ما در میان همین جماعتند .

7- ف، [تحف العقول] عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع قَالَ مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ

امام هادى علیه السلام : هر كه براى خود ارزشى قائل نباشد، از شرّش ایمن مباش.

8- سر، [السرائر] أَبُو عَبْدِ اللَّهِ السَّیَّارِیُّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ إِنَّ امْرَأَتَهُ نَازَعَتْهُ فَقَالَتْ لَهُ یَا سَفِلَةُ فَقَالَ لَهَا إِنْ كَانَ سَفِلَةً فَهِیَ طَالِقٌ فَقَالَ إِنْ كُنْتَ مِمَّنْ یَتَّبِعُ الْقُصَّاصَ وَ یَمْشِی فِی غَیْرِ حَاجَةٍ وَ یَأْتِی أَبْوَابَ السَّلَاطِینِ فَقَدْ بَانَتْ مِنْكَ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَیْسَ كَمَا قَالَ فَأَتَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ ایتِهِ فَاسْمَعْ مَا یُفْتِیكَ بِهِ فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنْ كُنْتَ مِمَّنْ لَا یُبَالِی بِمَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَكَ فَأَنْتَ سَفِلَةٌ وَ إِلَّا فَلَا شَیْءَ عَلَیْكَ

مردى نزد عمر آمد و گفت: زنش با او دعوا کرده و به او گفته: اى پست! عمر جوابش داد كه اگر پست باشی او طالق است. عمر گفت: اگر دنبال قصه گوها می روی و ولگردى می کنی و به در خانه شاهان می روی زنت مطلقه شده. امیر مؤمنان فرمود: چنان نیست كه عمر گفته و عمر به مرد گفت: برو نزد على (ع) و هر چه بتو فتوى داد بشنو و عمل كن .مرد نزد آن حضرت آمد و فرمودش اگر كسى باشى كه باك ندارد چه گوید و چه در باره او گویند پستى و گر نه بر تو چیزى نباشد.

9- سر، [السرائر] مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ ع عَنِ السَّفِلَةِ فَقَالَ السَّفِلَةُ الَّذِی یَأْكُلُ فِی الْأَسْوَاقِ

امام كاظم علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال درباره انسان فرومایه ـ فرمود : كسى است كه در كوچه و بازار چیز مى خورد.

10- ختص، [الإختصاص] عَنِ الصَّدُوقِ عَنِ ابْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ عَبْدِ الْكَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: ...قال عیسى علیه السلام ـ لَمّا سئلَ عنِ الأحمَقِ ـ : المُعجَبُ برأیهِ و نَفْسِهِ ، الّذی یَرى الفَضلَ كُلَّهُ لَه لا علَیهِ ، و یُوجِبُ الحقَّ كُلَّهُ لنَفْسِهِ و لا یُوجِبُ علَیها حقّا ، فذاكَ الأحمَقُ الّذی لا حِیلةَ فی مُداواتِه .

عیسى علیه السلام ـ در پاسخ به این سؤال كه احمق كیست ؟ ـ فرمود : خود رأى خودپسند ، كسى كه هرچه فضیلت است از آن خود مى داند و براى دیگران، بر خود هیچ فضیلتى قائل نیست، همه حقوق را براى خود مى داند و هیچ حقّى براى دیگران بر خود قائل نیست. این است آن احمقى كه چاره اى براى درمان او وجود ندارد.

11- ل، [الخصال] وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : الأحمَقُ إنِ اسْتُنبِهَ بجَمیلٍ غَفَلَ ، و إن اسْتُنْزِلَ عن حَسَنٍ نَزَلَ ، و إن حُمِلَ على جَهْلٍ جَهِلَ ، و إنْ حَدّثَ كَذبَ ، لا یَفْقَهُ ، و إنْ فُقِّهَ لا یَتَفَقّه

امام على علیه السلام : احمق را اگر به كار خوبى متوجّه كنى، غافل مى شود ، اگر بخواهى از نیكى دست بكشد، دست مى كشد ، اگر به نادانى وادارش كنى، در پى نادانى مى رود ، چون سخن گوید، دروغ به زبان آورد ، فهم ندارد و اگر هم به او تفهیم كنى، نمى فهمد .

12- نهج البلاغه: عنه علیه السلام : مَن نَظرَ فی عُیوبِ النّاسِ فأنْكَرها ثُمّ رَضِیَها لِنَفْسِهِ فذلكَ الأحمَقُ بعَینِهِ .

امام على علیه السلام : كسى كه عیبهاى دیگران را ببیند و آنها را زشت شمارد اما همان عیبها را در خود بپسندد، احمق واقعى است .

13- عنه علیه السلام : عَدُوٌّ عاقِلٌ خَیرٌ مِن صَدیقٍ أحمَقَ

امام على علیه السلام : دشمنِ دانا، بهتر از دوستِ نادان است .

14- تحف العقول: عنه علیه السلام : النَّظَرُ إلى الأحمَقِ یُسْخِنُ العَینَ

امام على علیه السلام : نگاه كردن به احمق روشنى چشم را مى برد.

15- ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ رَجَاءِ بْنِ یَحْیَى عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَال الإمامُ زینُ العابدینَ علیه السلام ـ فی وصیّتهِ لابنهِ الباقرِ علیه السلام ـ : إیّاكَ یا بُنیَّ أنْ تُصاحِبَ الأحمَقَ أو تُخالِطَهُ ، و اهْجُرْهُ و لا تُحادِثْهُ ؛ فإنّ الأحمَقَ هُجْنَةٌ غائبا كانَ أو حاضِرا ، إنْ تَكَلَّم فضَحَهُ حُمقُهُ ، و إنْ سَكَتَ قَصُرَ بهِ عِیُّهُ ، و إنْ عَمِلَ أفسَدَ ، و إنِ اسْتُرعِیَ أضاعَ . لا عِلمُهُ مِن نَفْسِهِ یُغْنیهِ ، و لا عِلمُ غَیرهِ یَنْفَعُهُ ، و لا یُطیعُ ناصِحَهُ ، و لا یَستریحُ مقارِنُهُ ، تَوَدُّ اُمُّهُ أنّها ثَكَلَتْهُ ، و امْرَأتُهُ أنّها فَقَدتْهُ ، و جارُهُ بُعدَ دارِهِ ، و جَلیسُهُ الوَحْدةَ مِن مُجالَسَتِهِ . إنْ كانَ أصْغَرَ مَن فی المَجلِسِ أعْنى مَن فَوقَهُ ، و إنْ كانَ أكْبَرَهُم أفْسَدَ مَن دُونَهُ

امام زین العابدین علیه السلام ـ در سفارش به فرزند بزرگوار خود حضرت باقر علیه السلام ـ فرمود : فرزندم ! از همنشینى یا رفت و آمد با احمق بپرهیز و از او دورى كن و با وى همسخن مشو ؛ زیرا آدم احمق، غایب باشد یا حاضر ، پست و فرومایه است ؛ هرگاه زبان به سخن گشاید حماقتش او را رسوا كند و هرگاه خاموش شود به دلیل ناتوانى در سخن گفتن باشد ، اگر كارى كند خرابى به بار آورد و چون مسؤولیتى به عهده گیرد آن را تباه سازد ، نه علم خودش به كار او مى آید و نه دانش دیگران سودش مى رساند ، به سخن خیرخواه خود گوش نمى دهد، و همنشینش از دست او آسوده نیست ، مادرش آرزوى مرگ او را دارد و همسرش آرزوى از دست دادن او را و همسایه اش آرزوى رفتن از همسایگى اش را و همنشینش آرزوى خلاصى از همنشینى او را. اگر در مجلسى كمترین فرد مجلس باشد بالاتر از خود را به رنج افكند و اگر بالاترین فرد باشد فرو دستان خود را به فساد و تباهى كشاند

16- لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ ابْنِ مَتِّیلٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یُونُسَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنِ الصَّادِقِ ع :... مَن لَم یَجْتَنِبْ مُصادقَةَ الأحمَقِ أوْشَكَ أنْ یَتَخلّقَ بأخْلاقِهِ

امام صادق علیه السلام : هركه از دوستى با احمق دورى نكند بزودى خلق و خوى او را به خود گیرد .

ابراهیم ع و ایرانیان 

اگرچه‌ در متون‌ اصلی‌ دین‌ زرتشت ‌، نامی‌ از ابراهیم‌ به‌ میان‌ نیامده‌، ولی‌ ظاهراً در آغاز ورود اسلام ‌ به‌ ایران ‌، مغان‌ می‌کوشیدند که‌ این‌ نظر را که‌ بنابر پاره‌ای‌ روایتها، مجوس ‌ در زمره اهل‌ کتاب‌ شمرده‌ شده‌اند، تقویت‌ کنند. از این‌ روی‌ بعضی‌ از بزرگان‌ ایرانی‌ را با انبیاء سامی ‌ پیوند دادند و آن‌ها را پیرو دین‌ انبیاء بنی‌ اسرائیل‌ دانستند. مورخانی‌ که‌ اخبار ایرانیان‌ را از طریق‌ مغان‌ دریافت‌ می‌کردند، اینگونه‌ اخبار را در آثار خود می‌آوردند، و از همین‌ روی‌ بر اساس‌ برخی‌ از این‌ روایتها، زرتشت‌ را همان‌ ابراهیم‌ خلیل‌ و به‌ روایتی‌ نواده او شمرده‌اند. بنابریکی‌ از این‌ روایتها، زرتشت‌ در آغاز در بیت‌المقدس‌ ساکن‌ بود و سپس‌ به‌ نفرین ‌ استادش‌ ارمیاء از آن‌جا به‌ عراق ‌ رفت‌. اگرچه‌ آشکار است‌ که‌ راویان‌ در این‌ روایتها که‌ از ایرانیان‌ به‌ آنها رسیده‌ است‌، دست‌ برده‌اند، ولی‌ مجموعه آن‌ها حکایت‌ از آن‌ دارد که‌ می‌خواستند زرتشت‌ و ایرانیان‌ را با بنی‌ اسرائیل ‌ مربوط سازند، چنانکه‌ جمشید را با سلیمان‌ یکی‌ دانسته‌اند و گفته‌اند که‌ منوچهر پدر ایرانیان‌، همان‌ منشخر پسر منشخر باغ‌، و او یعیش‌بن‌ ویزک‌ بوده‌ و ویزک‌ همان‌ اسحاق‌ است‌ و «اندر عهد گشتاسب‌، زرتشت‌ بیرون‌ آمد و گشتاسب ‌ دین‌ وی‌ بپذیرفت‌؛ و گویند نهم‌ پسر بود از آن‌ ابراهیم‌ خلیل‌ علیه‌السلام‌، و شاگرد عزیر بود.». هم‌ از این‌ رو بود که‌ گفته‌اند خانه کعبه‌ از سوی‌ ایرانیان‌ قبل‌ از اسلام‌ گرامی‌ داشته‌ می‌شد و مردم‌ به‌ زیارت ‌ آن‌ می‌رفتند و یا آنکه‌ زرتشت‌ به‌ زبان‌ پهلوی‌ و به‌ روایتی‌ سریانی‌، نام‌ ابراهیم‌ است‌. ویکی فقه.

إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ

و پروردگارش به او گفت: تسلیم شو. گفت: من در برابر پروردگار جهانیان تسلیمم.

132

یاد اور اندم را پروردگارش او را گفت تسلیم شو و او گفت تسلیمم برای رب العالمین .اذ قال له ربه اسلم این صحنه را یاد اور که ابراهیم چگونه تسلیم شد خود این یاد اوری برای فرد و اجتماع باعث رسیدن سریعتر به مقام تسلیم است یاد اوری ذهنی و نفسی این اذ های قرانی اثر تربیت عظیمی در فرد و اجتماع دارد ناخواسته اثرات تربیتی دارد امروزه که صعنت سینما و تصویر رونق دارد باید این صحنه ها را به شکل جذاب و هنری به تصویر کشید اذ قال له ربه این اذ میتواند تعلیل صالحین بودن اراهیم تا تعلیل اینکه چرا هر کس از او رو گرداند سفیه است باشد و میتواند مفعول به فعل اذکر محذوف باشد که ما اول معنا کردیم

این صحنه بسیار جذاب و عرفانی و گفتنش اسان است ولی تو روغنی بینی صاف و شفاف در شیشه ولی نمیدانی بر سر کنجد چه امده به هر حال اسلم شیطانی بیدی شد و تدافعته الابواب الی دار باب السلامه و دار الاقامه بماستعمل قلبه و ارضی ربه

قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ سر از خودی ابراهیم کار نمی کند ربه به او میگوید اسلم در کانال و مشرب و مسیر خود تحت ربوبیت او تسلیم است یا میگوید ارنا مناسکنا. باب تسلیم اخرین و مهم ترین باب اسلام و ایمان است و تسلیم در مقام فردی و سلوک ربه تربیت اجتماعی بر می اید به او گفتند ربه اسلم ولی او در این ربوبیت چنان تربیت شد که تسلیم رب العالمین شد من ساس نفسه فقد ساس الناس العبودیه جوهره کهنه الربوبیه

«إذ» در جمله «إذ قال ...» حرف تعلیل است، بیانگر علت گزینش ابراهیم و شایستگى او براى وارد شدن به جرگه صالحان مى باشد.

[۱۴]

تسلیم 

سلیم در احادیث اهل سنّت [۱۶] و پیش از آن در احادیث شیعی به معنای فرمانبرداری از خداوند آمده است. امام صادق علیه‌السلام در حدیث معروف «جنودِ عقل و جهل» تسلیم را از لوازم عقل شمرده و ضد آن را شک دانسته است. [۱۷] ملاصدرا در شرح این حدیث، تسلیم را به معنای اذعان و تصدیق قلبی ذکر کرده است [۱۸] سخن امام علی علیه‌السلام نیز ناظر به این معناست : «اسلام همان تسلیم و تسلیم همان یقین و یقین همان تصدیق و تصدیق همان اقرارو اقرار همان عمل کردن است». [۱۹]

کلام إمام علی (ع) در مورد تسلیم


در حدیثی از امام علی علیه‌السلام آمده است که «خداوند به داود نبیّ (علیه‌السلام) وحی کرد، می خواهی و می‌خواهم و فقط آنچه می‌خواهم می‌شود، پس اگر نسبت به آنچه می‌خواهم تسلیم گشتی، در آنچه می‌خواهی تو را کفایت می‌کنم و اگر نسبت به آنچه می‌خواهم نیز تسلیم نگردی، تو را در آنچه می‌خواهی در رنج می‌افکنم، پس جز آنچه می‌خواهم نمی‌شود». [۲۰]

تسلیم در لسان إمام صادق (

حدیث دیگری نزدیک به همین مضمون از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که چنانچه بنده به قدرت خداوند مُقِرّ و به خواست او تسلیم باشد، خداوند هم حاجتش را بر آورده می‌سازد. [۲۱]

تسلیم در عرفان


در عرفان تسلیم، پایداری و دگرگون نشدن ظاهر و باطن هنگام بلاست. [۲۲] [۲۳]

وازه تسلیم در منابع متقدّم

این واژه معمولاً در منابع متقدم جایگاه جداگانه ای نداشته و بخشی از آن در مقام توکل و بخشی در مقام رضا آمده، [۲۴] [۲۵] گاهی نیز همراه با رضا به کار رفته است. [۲۶] [۲۷]

درجات تسلیم در نگاه خواجه عبدالله أنصاری

خواجه عبداللّه انصاری تسلیم را جزو برترین مراتب سلوک، پس از مقام «تفویض» و «ثقه»، و شامل سه درجه می‌داند.

← درجه نخست مقام تسلیم

اول تسلیم شدن در برابر آنچه «مزاحم عقول» است. [۲۸] در تفسیر این سخن، تلمسانی گفته است که اگر مقصود خواجه عبداللّه از تسلیم تجرید باشد، آنگاه رهایی از تمام اسباب مادی لازم است و این امر مزاحم عقول است یعنی عقل چنین کاری را نهی می‌کند. به نظر او از موارد دیگر مزاحمت عقول معانی غیبی است که در مراتب بالاتر سلوک آشکار می‌شود و این معانی مخالف عقول و اوهام است. [۲۹]

←← نکته‌ای از عبدالرزاق کاشی

به گفته عبدالرزاق کاشی منظور از تسلیم در برابر مزاحمت عقول، تسلیم در برابر حوادث و بلایای طبیعی یا دگرگونیهای اجتماعیِ نامطلوب است که انسان به دلیل نادانی نسبت به عوامل و اسباب آن‌ها از درکشان عاجز است [۳۰]

← درجه دوم مقام تسلیم

دوم، تسلیم به گونه ای که سالک علوم ظاهری را رها کند و از طریق عوالمی که در سلوک برایش حاصل می‌شود به فنای نفس و کشف حقیقت نایل شود [۳۱] [۳۲] [۳۳]

← درجه سوم مقام تسلیم

سوم، تسلیم هر چیزِ پایینتر از حق به حق، که در آن فنای همه چیز در حق مشاهده شود. [۳۴] [۳۵] سالک در این مرحله در می‌یابد که او نیست که خود را تسلیم حق کرده بلکه این حق است که سالک را تسلیم حق کرده است.

بَابُ التَّسْلِيمِ وَ فَضْلِ الْمُسَلِّمِينَ‏ در روایات [۱۵]

وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ

ابراهیم به فرزندان خود وصیت کرد که در برابر خدا تسلیم شوند و یعقوب به فرزندان خود گفت: ای فرزندان من، خدا برای شما این دین را برگزیده است، مباد بمیرید بی آنکه بدان گردن نهاده باشید.

133

و ابراهیم فرزندانش را و یعقوب ،وصیت کردند به اینکه ای فرزندانم خداوند برای شما دین را برگزید پس نمیرید مگر در حالی که مسلمان اید .و وصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنی ..این یکک سنت مستحب وسنت انبیاست سنت ابراهیمی ست که انسان موقع مرگ فرزندان را نصیحت کند و این لحظات بیاد ماندنی و خیلی موثر در فرزندان و فرزند فرزندان هست بیش تر از اینکه وصیت مای میتواند باقیات صالحات باشد وصیتی مثل انچه ابراهیم خلیل کرد یعنی اعتقادی میتواند باقیات صالحات در طول نسل فرزندانش تا الی یو القیامه باشد که یکی از این ثمراتش انفاقات مالی ست این لحظه موعظه ها در ذهن انسان حک میشود و خود انسان موعظه ی زنده یست و خوش اثر میکند پس باید این سنت را عمل کرد دم مردن فرزندان را موعظه کرد ابراهیم پدر امت ها و یعقوب در عقب درامده یا ..فرزندان را موعظه کرد

يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ وصیت دم مرگ اینست دیندار باشید با دین بمیرید و هر کس انگونه می میرد که انگونه زیسته است اگر فرمود نمیرید مگر با دین یعنی زندگی نکنید مگر با دین خدا شما را برای دینش مصطفی کرده که انبیاء برایتان فرستاده شما فرزندان انبیاء اید دین و کتاب دین و سنت در دسترس شماست شما در گشور دینی زندگی میکنید کتب دینی سخنرانی های دینی در دسترس دارید ...خیلی ها از این مواهب دور اند پشت کوه اند نسبت به دین شما هم سعی کنید مقام اسلم اسلمت پدر خود ابراهیم را طی کنید فلا تموتن و انتم مسلمون .خصوا این دم مرگ بردن سخت است شیطان تمام سعی ش را میکند این دم اخر ایمان را از او بگیرد الامور بخواتیمها لذا فرمودند تلقین اعتقادات به میت کنید که بسیار موثر است رو به قبله کنید ... [۱۶]

احتضار 

واجبات : بر همگان واجب کفایی است مسلمانی را که در حال جان دادن است؛ به گونه‌ای که کف پاهایش به سمت قبله باشد، بخوابانند.

مستحبات: مستحب است برای فردی که در آستانه جان دادن است شهادتین و اقرار به پیامبر(ص) و ائمه(ع) را تلقین کنند یعنی برای او بگویند تا او تکرار کند. اگر جان دادن محتضر سخت است، مستحب است او را به جایی که نماز می‌گزارده انتقال دهند. همین طور تلاوت قرآن، به ویژه سوره‌های «یس»، «صافّات» و «احزاب» بر بالین محتضر مستحب است. خواندن دعای عدیله نیز از دیگر مستحبات حالت احتضار است. همچنین تلقین دعاهای: «اللهم اغفر لی الکثیر من معاصیک، واقبل منی الیسیر من طاعتک» و «یا من یقبل الیسیر ویعفو عن الکثیر، اقبل منی الیسیر واعف عنی الکثیر، إنک أنت العفو الغفور» نیز مستحب است.

مکروهات: در مقابل، حضور جُنُب و حائض نزد محتضر، تنها گذاشتن زنها نزد وی، نهادن شی‌ء آهنی بر شکمش، گریه کردن و سخن گفتن زیاد نزد او مکروه است.

وصیت نامه امیرالمومنین ع الله الله فی ..
                      

الحديث التاسع و الستون من کتاب سلیم. سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ الْهِلَالِيُّ قَالَ شَهِدْتُ وَصِيَّةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ حِينَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ. ثُمَّ دَفَعَ الْكُتُبَ «3» وَ السِّلَاحَ إِلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: يَا بُنَيَّ، أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَدْفَعَ كُتُبِي وَ سِلَاحِي إِلَيْكَ، كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ وَ دَفَعَ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ إِلَيَّ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِيكَ الْحُسَيْنِ. ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ لَهُ: «وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ تَدْفَعَهَا وَ أَخَذَ بِيَدِ ابْنِ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ هُوَ صَغِيرٌ - فَضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ لَهُ: «وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدٍ، فَاقْرَأْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامَ وَ مِنِّي». ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ، أَنْتَ وَلِيُّ الْأَمْرِ وَ وَلِيُّ الدَّمِ بَعْدِي، فَإِنْ عَفَوْتَ فَلَكَ، وَ إِنْ قَتَلْتَ فَضَرْبَةً مَكَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلْ . ثُمَّ قَالَ:اكْتُبْ:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* هَذَا مَا أَوْصَى [بِهِ‏] عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، أَوْصَى أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ. ثُمَّ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي. وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ.

ثُمَّ إِنِّي أُوصِيكَ يَا حَسَنُ وَ جَمِيعَ وُلْدِي وَ أَهْلَ بَيْتِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِتَقْوَى اللَّهِ رَبِّكُمْ، فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ... وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا. فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: «صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ إِنَّ الْبِغْضَةَ حَالِقَةُ الدِّينِ وَ فَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ»، وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ. انْظُرُوا ذَوِي أَرْحَامِكُمْ فَصِلُوهُمْ يُهَوِّنِ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الْحِسَابَ‏


وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغَيِّرُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا تُضَيِّعُوا مَنْ بِحَضْرَتِكُمْ ، فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: «مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَسْتَغْنِيَ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ لآِكِلِ مَالِ الْيَتِيمِ النَّارَ».__________________________________________________ في الكافي ج 7 و التهذيب: فلا تغبّوا أفواههم، أي لا تكونوا تصلوهم يوما و تتركوهم يوما. و في الفقيه:فلا تعرّ أفواههم و لا يضيّعوا بحضرتكم، أي لا ترفع أصواتهم.


وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ، لَا يَسْبِقُكُمْ إِلَى الْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْصَى بِهِمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ، فَلَا يَخْلُوَنَّ مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ يُتْرَكْ لَمْ تُنَاظَرُوا. وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا قَدْ سَلَفَ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ، فَإِنَّهَا خَيْرُ الْعَمَلِ وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الزَّكَاةِ، فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ، فَإِنَّ صِيَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ، فَشَارِكُوهُمْ فِي مَعِيشَتِكُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ، فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ رَجُلَانِ: إِمَامُ هُدًى، وَ مُطِيعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكُمْ، فَلَا يُظْلَمُنَّ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى الدَّفْعِ عَنْهُمْ.

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي أَصْحَابِ نَبِيِّكُمُ الَّذِينَ لَمْ يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَمْ يُؤْوُوا مُحْدِثاً، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْصَى بِهِمْ وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَيْرِهِمْ وَ الْمُؤْوِيَ لِلْمُحْدِثِ‏

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ، لَا تَخَافُنَّ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ. وَ لَا تَتْرُكُنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلِّيَ اللَّهُ الْأَمْرَ أَشْرَارَكُمْ وَ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ. عَلَيْكُمْ يَا بَنِيَّ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ، وَ إِيَّاكُمْ وَ النِّفَاقَ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ. وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ. حَفِظَكُمُ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ وَ حَفِظَ فِيكُمْ نَبِيَّكُمْ . أَسْتَوْدِعُكُمُ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمُ السَّلَامَ. ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَقُولُ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» حَتَّى قُبِضَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ، لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ، سَنَةَ أَرْبَعِينَ مِنَ الْهِجْرَةِ

أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَكَ وَإِلَـهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

آیا شما حاضر بودید، آنگاه که مرگ یعقوب فرا رسید و به فرزندانش گفت: پس از من چه چیز را می پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای نیاکان تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را به یکتایی خواهیم پرستید و در برابر او تسلیم می شویم.


134

«أم» منقطعه و متضمن معناى استفهام انکارى است. «شهداء» جمع شهید و به معناى حاضران مى باشد و خطاب متوجّه یهودیان است

ایا شما شاهد بودید انگاه که یعقوب موقع مرگ به فرزندانش میگفت چه بعد من میپرستید گفتند خدای تو و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق خدای یگانه و ما برایش تسلسم شونده هستیم .ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت اذ قال لبنیه .. گویا کسانی مثل یهود ادعاهایی درباره این موضوع داشته اند که ایه میفرماید مگر حاضز بودید خصوصا وصیت یعقوب را فرمود چون انتساب بنی اسرائیل از جهت قومیت بیشتر است به او و ابراهیم جد مشترک است در هر صورت فرمود ان موقع هم حرف از الهک و اله اباء است ابراهیم و اسماعیل و اسحاق فرقی نیست لن یدخل الجنه الا من کان هودا چرا لست علی شئ چرا

توجه مهم اینست که قران در جاههای مختلف استاد محوری را متذکر میشود تا کتاب محوری و معنا محوری را اله در اینجا به انبیاء که اساتید کامل هستند اضافه شده بر من آمن است صراط الذین انعمت علیهم صراط مستقیم است من الذین انعم الله علیهم من النبین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین

انسان تاثرش بیشتر از استاد است تا توحید را چه کسی بگوید رنگ میپذیرد تا این حقیقت را چه کسی بگیرد ولی این شرعه ها و منهاجها تفاوت انچنانی که یهود میگفت را ندارد همه علی شئ هستند الهک و اله ابائک همه إِلَـهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ همه یک خداست و ما اسباط یعقوب همه راه پدر خود تسلیم در برابر رب را دنبال میکنیم این خط تا اخر زمان یعقوب که شما به ایشان انتساب دارید

إسحاق (ومعناه يضحك). اسماعیل ،الله یسمع

- از امام باقر(ع) روایت شده که: «... قال تعالى فى قصة یعقوب «قالوا نعبد إلهک و إله أبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق» و اسماعیل کان عمّ یعقوب (ع) و قد سماه أباً فى هذه الایة;[قصص الانبیاء] ... خداوند در قصه یعقوب فرموده: [فرزندان یعقوب در جواب پدر ] گفتند: ما خداى تو و پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را مى پرستیم. و اسماعیل عموى یعقوب بود، در حالى که خداوند او را در این آیه، پدر خوانده است». [۱۷]

گزارش تورات از این صحنه : برکت یعقوب به پسرانش

قران به تاریخ می ماند یا به ادبیات یا نه اینست نه ان 

گفته شده تاریخ راست هایی است که نقل می شود تا لابلای ان یک دروغ را به خورد مردم بدهند . حال انکه ادبیات دروغ هایی است که گفته می شود تا در پس ان حقیقتی زرف به تشنگان حقیقت نوشانیده شود .

قران قصه ادبی یست به قولی تمثیل است که لقد صرفنا فی هذا القران من کل مثل ؟

یا قران حقایق خارجی یست تاریخی ست که رخ داده مگر شما حاضر بودید ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت ما کنت لدیهم اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم .

قران نه اینست نه ان امر بین الامرین جامع اسماء و جهات هم سیاق دارد و هم ندارد هم اول است و هم اخر و هم ظاهر است و هم باطن و هو بکل شئ علیم قران صفت خداست نه فعل خلق است دقت کنید

وصیتهای یعقوب در تورات 

پیدایش باب چهل و هشتم

1) و بعد از این امور واقع شد که به یوسف گفتند: “اینک پدر تو بیمار است.” پس دو پسر خود منسی و اِفرایم را با خود برداشت.

2) و یعقوب را خبر داده گفتند: “اینک پسرت یوسف نزد تو میآید.” و اسرائیل خویشتن را تقویت داده بر بستر بنشست.

3) و یعقوب به یوسف گفت: “خدای قادر مطلق در لوز در زمین کنعان به من ظاهر شده مرا برکت داد.

4) و به من گفت: هر آینه من تو را بارور و کثیر گردانم و از تو قومهای بسیار بوجود آورم و این زمین را بعد از تو به ذریت تو به میراث ابدی خواهم داد.

5) و الآن دو پسرت که در زمین مصر برایت زاییده شدند قبل از آنکه نزد تو به مصر بیایم ایشان از آن من هستند اِفرایم و منسی مثل رؤبین و شمعون از آن من خواهند بود.

6) و اما اولاد تو که بعد از ایشان بیاوری از آن تو باشند و در ارث خود به نامهای برادران خود مسمی شوند.

7) و هنگامی که من از فدان آمدم راحیل نزد من در زمین کنعان به سر راه مرد چون اندک مسافتی باقی بود که به اِفرات برسم و او را در آنجا به سر راهِ افرات که بیت لحم باشد دفن کردم.”

8) و چون اسرائیل پسران یوسف را دید گفت: “اینان کیستند؟”

9) یوسف پدر خود را گفت: “اینان پسران منند که خدا به من در اینجا داده است.” گفت: “ایشان را نزد من بیاور تا ایشان را برکت دهم.”

10) و چشمان اسرائیل از پیری تار شده بود که نتوانست دید. پس ایشان را نزدیک وی آورد و ایشان را بوسیده در آغوش خود کشید.

11) و اسرائیل به یوسف گفت: “گمان نمیبردم که روی تو را ببینم و همانا خدا ذریت تو را نیز به من نشان داده است.”

12) و یوسف ایشان را از میان دو زانوی خود بیرون آورده رو به زمین نهاد.

13) و یوسف هر دو را گرفت افرایم را به دست راست خود به مقابل دست چپ اسرائیل و منسی را به دست چپ خود به مقابل دست راست اسرائیل و ایشان را نزدیک وی آورد.

14) و اسرائیل دست راست خود را دراز کرده بر سر اِفرایم نهاد و او کوچکتر بود و دست چپ خود را بر سر منسی و دستهای خود را به فراست حرکت داد زیرا که منسی نخستزاده بود.

15) و یوسف را برکت داده گفت: “خدایی که در حضور وی پدرانم ابراهیم و اسحاق سالک بودندی خدایی که مرا از روز بودنم تا امروز رعایت کرده است

16) آن فرشته ای که مرا از هر بدی خلاصی داده این دو پسر را برکت دهد و نام من و نامهای پدرانم ابراهیم و اسحاق بر ایشان خوانده شود و در وسط زمین بسیار کثیر شوند.”

17) و چون یوسف دید که پدرش دست راست خود را بر سر افرایم نهاد بنظرش ناپسند آمد و دست پدر خود را گرفت تا آن را از سر افرایم به سر منسی نقل کند.

18) و یوسف به پدر خود گفت: “ای پدر من نه چنین زیرا نخستزاده این است دست راست خود را به سر او بگذار.”

19) اما پدرش ابا نموده گفت: “میدانم ای پسرم! میدانم! او نیز قومی خواهد شد و او نیز بزرگ خواهد گردید لیکن برادر کهترش از وی بزرگتر خواهد شد و ذریت او امتهای بسیار خواهند گردید.”

20) و در آن روز او ایشان را برکت داده گفت: “به تو اسرائیل برکت طلبیده خواهند گفت که خدا تو را مثل اِفرایم و منسی گرداناد.” پس اِفرایم را به منسی ترجیح داد.

21) و اسرائیل به یوسف گفت: “همانا من میمیرم و خدا با شما خواهد بود و شما را به زمین پدران شما باز خواهد آورد.

22) و من به تو حصّه ای زیاده از برادرانت میدهم که آنرا از دست اموریان به شمشیر و کمان خود گرفتم.”

پیدایش باب چهل و نهم

1) و یعقوب پسران خود را خوانده گفت: “جمع شوید تا شما را از آنچه در ایام آخر به شما واقع خواهد شد خبر دهم.

2) ای پسران یعقوب جمع شوید و بشنوید! و به پدر خود اسرائیل گوش گیرید.

3) “ای رؤبین! تو نخستزادة منی توانایی من و ابتدای قوتم فضیلت رفعت و فضیلت قدرت.

4) جوشان مثل آب برتری نخواهی یافت زیرا که بر بستر پدر خود برآمدی. آنگاه آنرا بی حرمت ساختی به بستر من برآمد.

5) “شمعون و لاوی برادرند. آلات ظلم شمشیرهای ایشان است.

6) ای نفس من به مشورت ایشان داخل مشو و ای جلال من به محفل ایشان متحد مباش زیرا در غضب خود مردم را کشتند. و در خودرأیی خویش گاوان را پی کردند.

7) ملعون باد خشم ایشان که سخت بود و غضب ایشان زیرا که تند بود! ایشان را در یعقوب متفرق سازم و در اسرائیل پراکنده کنم.

8) “ای یهودا تو را برادرانت خواهند ستود. دستت بر گردن دشمنانت خواهد بود و پسران پدرت تو را تعظیم خواهند کرد.

9) یهودا شیر بچه ای است ای پسرم از شکار برآمدی. مثل شیر خویشتن را جمع کرده در کمین میخوابد و چون شیر ماده ای است. کیست او را برانگیزاند؟

10) عصا از یهودا دور نخواهد شد. و نه فرمان فرمایی از میان پایهای وی تا شیلو بیاید. و مر او را اطاعت امتها خواهد بود.

11) کّرة خود را به تاک و کّرة الاغ خویش را به مو بسته. جامة خود را به شراب و رخت خویش را به عصیر انگور میشوید.

12) چشمانش به شراب سرخ و دندانش به شیر سفید است.

13) “زبولون برکنار دریا ساکن شود و نزد بندر کشتیها. و حدود او تا به صیدون خواهد رسید.

14) یساکار حمار قوی است در میان آغلها خوابیده.

15) چون محل آرمیدن را دید که پسندیده است و زمین را دلگشا یافت پس گردن خویش را برای بار خم کرد و بندة خراج گردید.

16) “دان قوم خود را داوری خواهد کرد چون یکی از اسباط اسرائیل.

17) دان ماری خواهد بود به سر راه و افعی بر کنار طریق که پاشنة اسب را بگزد تا سوارش از عقب افتد.

18) ای یَهُوَه منتظر نجات تو میباشم.

19) “جاد گروهی بر وی هجوم خواهند آورد و او به عقب ایشان هجوم خواهد آورد.

20) اشیر نان او چرب خواهد بود و لذات ملوکانه خواهد داد.

21) نفتالی غزال آزادی است که سخنان حسنه خواهد داد.

22) “یوسف شاخة باروری است. شاخة بارور بر سر چشمه ای که شاخه هایش از دیوار برآید.

23) تیراندازان او را رنجانیدند و تیر انداختند و اذیت رسانیدند.

24) لیکن کمان وی در قوت قایم ماند و بازوهای دستش به دست قدیر یعقوب مقوی گردید که از آنجاست شبان و صخرة اسرائیل.

25) از خدای پدرت که تو را اعانت میکند و از قادر مطلق که تو را برکت میدهد به برکات آسمانی از اعلی و برکات لجه ای که در اسفل واقع است و برکات پستانها و رحم.

26) برکات پدرت بر برکات جبال ازلی فایق آمد و بر حدود کوههای ابدی و بر سر یوسف خواهد بود و بر فرق او که از برادرانش برگزیده شد.

27) “بنیامین گرگی است که میدرد. صبحگاهان شکار را خواهد خورد و شامگاهان غارت را تقسیم خواهد کرد.”

28) همة اینان دوازده سبط اسرائیلند و این است آنچه پدر ایشان بدیشان گفت و ایشان را برکت داد و هر یک را موافق برکت وی برکت داد.

29) پس ایشان را وصیت فرموده گفت: “من به قوم خود ملحق میشوم مرا با پدرانم در مغاره ای که در صحرای عفرونِ حتّی است دفن کنید.

30) در مغاره ای که در صحرای مکفیله است که در مقابل ممری در زمین کنعان واقع است که ابراهیم آنرا با آن صحرا از عفرون حتی برای ملکیت مقبره خرید.

31) آنجا ابراهیم و زوجه اش ساره را دفن کردند آنجا اسحاق و زوجة او رفقه را دفن کردند و آنجا لیه را دفن نمودم.

32) خرید آن صحرا و مغاره ای که در آن است از بنی حتّ بود.”

33) و چون یعقوب وصیت را با پسران خود به پایان برد پایهای خود را به بستر کشیده جان بداد و به قوم خویش ملحق گردید

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

آنها امتهایی بوده اند که اکنون در گذشته اند آنچه کرده بودند. از آن آنهاست و آنچه شما کنید از آن شماست و شما را از اعمالی که آنها می کرده اند، نمی پرسند.

135

انها امتی بودند که گذشتند انها هستند واعمالشان و شما هستید و اعمالتان و شما از انچه انان انجام داده اند سوال نمیشوید که اگر الان مطلب حقی را فهمیدید نگران انها باشید یا انها کار اشتباهی کرده باشند چنانچه در تورات معاذ الله نسبتهایی هست شما مسول نیستید شما هستید و تگلیفتان با اینکه گذشته امتها در سرنوشت و خط و مسیر زندگی ها موثر است ولی شما و کسبتان مهم است

تقدیم «لها» بر «ما کسبت» گویاى حصر است. بنابراین «لها ما کسبت»; یعنى، دستاورد آنان تنها از آن ایشان و به سود خودشان است.

ایه بین ثبوت و اثبات را جمع کرده

انسانها ریشه در گذشته تاریخ قومی و مذهبی خود دارند ولی ازن انها سوال نمیشوندتلک امه قد خلت یعنی انسان ریشه در این امت دارد مثل والدین او و ژنتیک انها در انسان ولی در سعی اثباتی و تلاش و کوشش در ان مسول است تا حد وسعش لا یکلف الله نفسا الا وسعها بین قضا و قدر وجود فردی و خانودگی و امتی قرار دارد بین الامرین است از یکی رنگ میپذیرد و یکی سعی میکند رنگ بدهد پس این سخن شوپنهاور جهان اراده و تصور تمام نیست [۱۸]چنانچه سخن رویای رسولان هم دید باطنی بدون لحاظ ظاهر است هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شئ علیم است انجا که در سخن زبان قران اورده اند (شک نیست که همۀ قرآن زبان واحد دارد: یا زبان بیداری است یا زبان خواب؛ نه غیر این دو است و نه آمیزه‌ای از این دو. اما به حکم آن که فضای وحی، فضایی رؤیایی است، تردید نباید کرد که زبان قرآن هم یکسره زبان رؤیا است.)زبان وحی تمثیلی رویایی ست یعنی الباطن و زبان محاوره عرفی الظاهر هم هست .برادر اندیشمند فرزانه ما در نقد نقد مقاله شان مرقوم داشته اند (خطای اصلی نافیان و ناقدان، چنان که در نوشتارهای دیگر آورده‌ام،[۹] در تبیین نسبت خلق و خالق است. ذهن عامیان از آن نسبت بی‌چون، صورتی مادّی و انسانی می‌سازد و خدایی را که جدایی از خلق ندارد، چون پادشاهی مقتدر بر تخت سلطنت می‌نشاند تا از راه دور به بندگانش پیام بفرستد. امّا همین که شیشۀ این پندار بشکند و معیّت قیّومیۀ حق با مخلوقاتش به نیکی دریافته شود، آن متافیزیک فراق به متافیزیک وصال بدل خواهد شد)ولی باید در نظر داشت که نگاه رویاگونه به وحی هم فقط خدا را در الباطن دیدن است و در الظاهر ندیدن که هم تمام نیست هو الظاهر و الباطن .«یا باطِناً فِی ظُهُورِه وَ یا ظاهِراً‌ فِی بُطُونِهِ.همچنین ایشان باز در شون ظاهر و باطن یک شئ و بحث اسماء و تعبیر خواب سخنانشان ناتمام است انجا که دارند ( رؤیاها چنین‌اند و اگر جز این باشند، عجب است. لعب معکوس‌اند و نعل باژگونه. در رؤیا زمان پیش و پس می‌شود، شخصیت‌ها به‌جای هم می‌نشینند، پارادوکس و تناقض ممکن می‌شود، نظم‌ها پریشان می‌شود و اندازه‌ها و معیارها بر هم می‌خورد و...قرآن برای ما باز می‌گوید که خدا دشمنان محمّد(ص) را، در خواب، در چشم او اندک نمود تا دلیری یابد و به سپاهیان خود دلیری دهد تا در جنگ پیروز شوند، و پیروز شدند. محمّد(ص) به راستی گمان کرده بود که دشمنان اندک‌اند و خواب خود را عین بیداری پنداشته بود. و این تدبیر الهی و مقتضای سرشت خواب بود که وارونه‌نمایی کرد و اندک را بسیار، و بسیار را اندک نشان داد.

محی‌الدّین‌عربی هم به ما می‌گوید که ابراهیم در تعبیر خواب خود به خطا رفت! در خواب دیده بود که فرزندش را قربانی می‌کند و غافل بود که خواب همان بیداری نیست و باید تعبیر شود. کمر به قتل فرزند بست، اما به او نمودند که تفسیر درست خواب، قربانی کردن گوسفند است نه فرزند! )چطور این رویا تعبیر داشته در حالی که فرمود قد صدقت الرویا یعنی این رویا از سنخ تمثیلی نبود از سنخ خارجی و صورت عینی خارجی بود و اینکه جبرئیل خود حضرت رسول است مثل حدیث نفس شیطان این هم شوون مختلف یک شئ و ظاهر و باطن ش را در نظر نگرفتن است نفس است به حسب انفعال و جبرئیل است برای رسول خدا و شیطان است در حدیث نفس در جنبه فاعلی و انچه ایشان پارادوکس و تعارض و درهم بودن عالم خواب میخواند نزد اهل تعبیر رویا واضح است که درهم و تعارضی نیست بلکه ججلوه ی اسمائی ست و زبان تمثیلی این تجلی هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن است که ظاهر در باطن و باطن در ظاهر است غرض اینست که به یک اسم نمیتوان تعبیر و حمل کرد[۱۹]

خوزی


رگ رگ این اب شیرین و شور قوم ها و نژادها و مهدویت

در روایات امده امام زمان ع با کسانی مثل قوم ضبه و ازد میجنگند همانانی که در اطراف شتر عایشه برایش علیه علی ع میجنگیدند یا با قبیله باهله که امیرالمومنین ع به انها فرمودند حقوق بگیرید و بروید دیلم که هم شما از من خشمگین هستید و هم من از شما .پیامبر فرمودند خیرکم فی الجاهلیه خیرکم فی الاسلام .الناس معادن رگ رگ است این اب شیرین و شور در خلایق میرود تا نفخ صور و لاحول ولاقوه الابالله


ولایت و اقوام مختلف

گاه مباحث تاریخی یا دینی فرهنگی را میتوان از زاویه قومیتی بررسی کرد چنانچه بلادی میتوان بررسی کرد

ایا این دست روایات قضایا حقیقیه هستند یا خارجیه و ناظر به مردان صدور حدیث ؟ دو نظر وجود دارد در هر صورت اقتضایی ست نه صد در صد

نژاد ترک

از پیامبر(ص) در نکوهش ترک ها نقل کرده اند که فرمود : « اترکوا الترک ما ترکوکم . ترکان را مادامى که با شما معاشرت ندارند رها کنید .» نکوهش ترکان در این روایت از آن جهت است که آنان به صورت تلویحی اقوامی غیر متمدن و وحشی یاد شده اند که اگر کوچکترین تحریکی در باره آنان اتفاق افتد ، به جوش آمده و ممکن است سر از طغیان بزنند . چنان که ابن کثیر با چنین برداشتی از این روایت داستان حمله مغول به جهان اسلام را تبیین کرده است . او توضیح می دهد که خوارزمشاه بر اساس این روایت ، نباید فرستادگان چنگیز را می کشت و آنان را برای حمله وحشیانه تحریک می کرد . ابن منظور «ترک» را به معنای قومی معروف دانسته که به آنان دیلم می گویند . زبیدی دیلم را به معنای دشمنان دانسته است . او به نقل از زمخشری می گوید این معنا بخاطر اشتهار این قوم به شرّ و عداوت به آنان اطلاق شده است . او در تبیین مفهوم ترک می گوید : « والترک بالضم : جیل من الناس الواحد ترکی ، کروم ورومی ، وزنج وزنجی أتراک یقال : إنهم بنو قنطوراء ، وهی أمه الخلیل علیه السلام والمشهور أنهم أولاد یافث بن نوح ، وقیل : إنهم الدیلم ومنهم التتار ، وقیل : نسل تبع ، قاله الجلال فی التوشیح . وفی الحدیث : اترکوا الترک ما ترکوکم ” . قلت : وقد اعتمد النمری النسابه على أنهم من أولاد یافث ، کما ذکره ابن الجوانی فی المقدمه»

نژاد کُرد

حداقل در دو روایت که از امام صادق (ع) نقل شده ، از نژاد کرد نکوهش شده و از ازدواج با آنان نهی شده است که عبارتند از : ۱. « … ولا تنکحوا من الأکراد أحدا فإنهم جنس من الجن کشف عنهم الغطاء .» ۲. « عن أبی الربیع الشامی ، قال : ” سألت أبا عبد الله ( علیه السلام ) فقلت : إن عندنا قوما من الأکراد وإنهم لا یزالون یجیئون بالبیع فنخالطهم ونبایعهم ؟ فقال : یا أبا الربیع ، لا تخالطوهم فإن الأکراد حی من أحیاء الجن کشف الله عنهم الغطاء ، فلا تخالطوهم » واژه شناسان «کرد» را به معنای گروهی شناخته شده و معروف از مردم و جمع آن را «اکراد» دانسته اند . فیروز آبادی جدّ آنان را کُرد بن عمرو معرفی کرده است . در مواردی در منابع لغت به مناطقی اشاره شده و گفته شده که ساکنان آنها اکراداند . به عنوان نمونه دحلان را قریه ای نزدیک بصره می دانند که در آن اکراد ساکن اند . نیز در باره شهرزور گفته اند که منطقه ای است میان اربیل و همدان که ساکنان آن را کردها تشکیل می دهند .

نژاد خوز (خوزستان )

در برخی از روایات از نژاد خوزستان یا خصوص اهل اهواز نکوهش شده است که عبارتند از : ۱. از امام باقر (ع) نقل شده که پیامبر فرمود : « لا تساکنوا الخوز ولا تزوجوا إلیهم فإن لهم عرقا یدعوهم إلى غیر الوفاء» ۲. امام صادق (ع) در بخشی از نامه ای که به نجاشی والی اهواز نگاشت ، چنین آورد : « واحذر مال خوز الأهواز فإن أبی أخبرنی عن آبائه عن أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أنه قال : الإیمان لا یثبت فی قلب یهودی ولا خوزی أبدا .» شیخ نجاح طائی می نویسد : « الخوز بالضم ثم السکون وآخره زای : بلاد خوزستان ، یقال لها الخوز لأنه اسم لأهلها ، والخوزستان اسم لجمیع بلاد الخوز وهو نواحی أهواز بین فارس وواسط والبصره وجبال اللوز المجاوره لأصفهان کذا فی المراصد » از این دو روایت در باره نکوهش نژاد خوزستان سه نکته قابل استفاده است که عبارتند از : ۱. در روایت نخست خوز به طور مطلق و در روایت دوم از خوز اهواز سخن به میان آمده است و با توجه به آن که منعکس کننده نامه امام صادق (ع) به نجاشی والی اهواز است ، می توان برداشت کرد که مقصود از خوز همان خوزستان است و اگر از اهواز یاد شده بخاطر مرکزیت آن بوده است . ۲. در روایت نخست از سکونت در منطقه خوزستان و ازدواج با نژاد خوزستان نهی شده و در روایت دوم از معامله و هر گونه نزدیک شدن به مال آنان نهی شده است . ۳. برای نکوهش از نژاد خوز دو علت ارایه شده که عبارتند از : ۱. نژاد خوز رگی دارند که آنان را به شکستن پیمان ها وا می دارد . ۲. ایمان در قلی نژاد خوز نمی نشیند . در برخی از روایت ها همزمان چند نژاد مورد نکوهش قرار گرفته اند . چنان که شیخ صدوق از امام صادق (ع) روایت ذیل را نقل کرده است : « لا یدخل حلاوه الایمان قلب سندی ، ولا زنجی ، ولا خوزی ولا کردی ، ولا بربری ، ولا نبک الری ، ولا من حملته أمه من الزنا »خصال صدوق بر اساس این روایت ایمان افزون بر قلب زنا زاده ، در قلب پنج ملیت و نژاد وارد نمی شود که عبارتند از : ۱. نژاد سند ؛ ۲. نژاد زنگی ؛ ۳. نژاد خوزستان ؛ ۴. نژاد کرد ؛ ۴. نژاد بربر ؛ ۵. نژاد ری. در این روایت افزون بر نژاد های پیشگفته ، از دو نژاد بربر و نژاد ری نیز نکوهش شده است . شیخ حر عاملی در بابی با عنوان «جمله من أصناف الناس الذین لا ینجب منهم أحد ولا یفعلون الخیر إلا نادرا » روایت صدوق را نقل کرده است . و علامه مجلسی این روایت را با عنوان « من لا ینجبون من الناس ، ومحاسن الخلقه وعیوبها اللتین تؤثران فی الخلق » را نقل کرده است . علامه مجلسی در بخش «بیان» در توضیح این روایت چنین آورده است : « الخوزی : أهل خوزستان . والنبک : المکان المرتفع ویحتمل أن یکون إضافته إلى الری بیانیه ، وفی بعض النسخ بتقدیم الباء على النون وهو بالضم أصل الشئ وخالصه .»

خصوصیات جسمی و ولایت پذیری

ثلاثةٌ لا یَنْجَبُونَ: أعْوَرُ عَین الیَمِینِ، و أزرَقُ کالفَصِّ وَ مَوْلُدِ السِنْد؛ سه گروهند که نجابت ندارند: کسانی که چشم راستشان لوچ است؛ چشم آبی هایی مثل نگین و فرزندان سند

تهران یا ری

در همین رابطه در منتخب التواریخ ص 875 آمده است: امام صادق علیه السلام فرمودند : ای مفضل ایا میدانی زورا کجا واقع شده است؟ عرض کردم خدا و حجتش داناترند. فرمود :بدان ای مفضل در حوالی ری کوه سیاهی ست که در دامن ان شهری بنا شده است که طهران نامیده شود و ان است زورا که قصرهایش مثل قصرهای بهشت و زنهایش مثل حور العین است بدان ای مفضل ان زنها متلبس به لباس کفار میشوند ودر هیئت ظالمان میباشند و به محل سکونت شوهر ها کفایت نمیکنند و از ایشان درخواست طلاق میکنند و مردها به مردها و زنها به زنها اکتفا میکنند و مردها شبیه به زنها و زنها شبیه به مردها میشوند پس اگر تو بخواهی دینت را حفظ کنی پس دراین شهر سکونت مکن و مسکن برای خود قرار مده چون محل فتنه است پس از انجا به قله کوهها و از سوراخی به سوراخی مثل روباه و بچه اش فرار کن. همچنین در مناقب العتره ابن فهد حلی آمده است: رسول خدا صل الله علیه واله وسلم فرمودند : وای بر امت من از شورای کبری و شورای صغری عرض شد این دو شورا چه وقت خواهد بود؟ فرمود شورای کبری بعد از وفات من برای غصب خلافت برادرم و حق دخترم برپا خواهد شدو شورای صغری در غبیت کبری و در زورا (تهران) برای تغییر سنت من و تبدیل احکام واقع خواهد شد. در کنز العمال ج۱۴ ص ۲۲۹ نعمان بن بشیر روایت کند که : پیش از ساعت ظهور فتنه هایی بروز میکند همچون اینکه شب تار باشد و شخص در صبح مومن بوده و چون شب فرا رسد کافر گردد و یا شب کند در حالی که مومن بوده و صبح کند در حالی که کافر شده استو گروهی دین و اخلاق خود را هب متاعی ناچیز از دنیا بفروشند.

الغیبه للنعمانی :مَنْ يَشُكُّ فِي الْقَائِمِ الْمَهْدِيِّ الَّذِي يُبَدِّلُ الْأَرْض غَيْرَ الْأَرْضِ وَ بِهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَحْتَجُّ عَلَى نَصَارَى الرُّومِ وَ الصِّينِ إِنَّ الْقَائِمَ الْمَهْدِيَّ مِنْ نَسْلِ عَلِيٍّ أَشْبَهُ النَّاسِ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ سِيمَاءَ وَ هَيْئَةً يُعْطِيهِ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مَا أَعْطَى الْأَنْبِيَاءَ وَ يَزِيدُهُ وَ يُفَضِّلُهُ إِنَّ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ لَهُ غَيْبَةٌ كَغَيْبَةِ يُوسُفَ وَ رَجْعَةٌ كَرَجْعَةِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ثُمَّ يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ مَعَ طُلُوعِ النَّجْمِ الْآخِرِ [الْأَحْمَرِ] وَ خَرَابِ الزَّوْرَاءِ وَ هِيَ الرَّيُّ وَ خَسْفِ الْمُزَوَّرَةِ وَ هِيَ بَغْدَادُ وَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ حَرْبِ وَلَدِ الْعَبَّاسِ مَعَ فِتْيَانِ أَرْمَنِيَّةَ وَ آذَرْبِيجَانَ تِلْكَ حَرْبٌ يُقْتَلُ فِيهَا أُلُوفٌ وَ أُلُوفٌ كُلٌّ يَقْبِضُ عَلَى سَيْفٍ مَجْلِيٍّ [مُجَلًّى‏] تَخْفِقُ عَلَيْهِ رَايَاتٌ سُودٌ تِلْكَ حَرْبٌ يُسْتَبْشَرُ فِيهَا الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ وَ الطَّاعُونُ الْأَكْبَرُ

تاریخ قم :عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَيْنَ بِلَادُ الْجَبَلِ فَإِنَّا قَدْ رُوِّينَا أَنَّهُ إِذَا رُدَّ إِلَيْكُمُ الْأَمْرُ يُخْسَفُ بِبَعْضِهَا فَقَالَ إِنَّ فِيهَا مَوْضِعاً يُقَالُ لَهُ بَحْرٌ وَ يُسَمَّى بِقُمَّ وَ هُوَ مَعْدِنُ شِيعَتِنَا فَأَمَّا الرَّيُّ فَوَيْلٌ لَهُ مِنْ جَنَاحَيْهِ وَ إِنَّ الْأَمْنَ فِيهِ مِنْ جِهَةِ قُمَّ وَ أَهْلِهِ قِيلَ وَ مَا جَنَاحَاهُ قَالَ ع أَحَدُهُمَا بَغْدَادُ وَ الْآخَرُ خُرَاسَانُ فَإِنَّهُ تَلْتَقِي فِيهِ سُيُوفُ الْخُرَاسَانِيِّينَ وَ سُيُوفُ الْبَغْدَادِيِّينَ فَيُعَجِّلُ اللَّهُ عُقُوبَتَهُمْ وَ يُهْلِكُهُمْ فَيَأْوِي أَهْلُ الرَّيِّ إِلَى قُمَّ فَيُؤْوِيهِمْ أَهْلُهُ ثُمَّ يَنْتَقِلُونَ مِنْهُ إِلَى مَوْضِعٍ يُقَالُ لَهُ أَرْدِسْتَانُ


بحار :وَ رُوِيَ عَنْ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ ع أَنَّ الرَّيَّ وَ قَزْوِينَ وَ سَاوَةَ مَلْعُونَاتٌ مَشْئُومَاتٌ


[الغيبة للنعماني‏] عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى وَ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَعْلَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ وَ ابْنِ أُذَيْنَةَ الْعَبْدِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ جَمِيعاً عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِينَةً وَ طَائِفَةً يُحَارِبُ الْقَائِمُ أَهْلَهَا وَ يُحَارِبُونَهُ أَهْلُ مَكَّةَ وَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ وَ أَهْلُ الشَّامِ وَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ أَهْلُ الْبَصْرَةِ وَ أَهْلُ دميسان وَ الْأَكْرَادُ وَ الْأَعْرَابُ وَ ضَبَّةُ وَ غَنِيٌّ وَ بَاهِلَةُ وَ أَزْدٌ وَ أَهْلُ الرَّيِّ


ثواب الأعمال‏] عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنْ مَرْوَكٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ مَنِ اكْتَحَلَ بِمِيلٍ مِنْ مُسْكِرٍ كَحَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِمِيلٍ مِنْ نَارٍ وَ قَالَ إِنَّ أَهْلَ الرِّيِّ فِي الدُّنْيَا مِنَ الْمُسْكِرِ يَمُوتُونَ عُطَاشَى وَ يُحْشَرُونَ عُطَاشَى وَ يَدْخُلُونَ النَّارَ عُطَاشَ

الكافي 8 177 خطبة لأمير المؤمنين ع ..... ص : 73 سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ تَمَثَّلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِبَيْتِ شِعْرٍ لِابْنِ أَبِي عَقِبٍ وَ يُنْحَرُ بِالزَّوْرَاءِ مِنْهُمْ لَدَى الضُّحَى ثَمَانُونَ أَلْفاً مِثْلُ مَا تُنْحَرُ الْبُدْنُ [وَ رَوَى غَيْرُهُ الْبُزَّلُ‏] ثُمَّ قَالَ لِي تَعْرِفُ الزَّوْرَاءَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَقُولُونَ إِنَّهَا بَغْدَادُ قَالَ لَا ثُمَّ قَالَ ع دَخَلْتَ الرَّيَّ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَتَيْتَ سُوقَ الدَّوَابِّ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ رَأَيْتَ الْجَبَلَ الْأَسْوَدَ عَنْ يَمِينِ الطَّرِيقِ تِلْكَ الزَّوْرَاءُ يُقْتَلُ فِيهَا ثَمَانُونَ أَلْفاً مِنْهُمْ ثَمَانُونَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِ فُلَانٍ كُلُّهُمْ يَصْلُحُ لِلْخِلَافَةِ قُلْتُ وَ مَنْ يَقْتُلُهُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ يَقْتُلُهُمْ أَوْلَادُ الْعَجَمِ


بحارالأنوار 47 122 باب 5- معجزاته و استجابة دعواته و م الْحَسَنِ بْنِ بَهْرَامَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حُمْدُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِمْ وَ قَالَ لَهُمْ حُجُّوا قَبْلَ أَنْ لَا تَحُجُّوا قَبْلَ أَنْ يَمْنَعَ الْبِرُّ جَانِبَهُ حُجُّوا قَبْلَ هَدْمِ مَسْجِدٍ بِالْعِرَاقِ بَيْنَ نَخْلٍ وَ أَنْهَارٍ حُجُّوا قَبْلَ أَنْ تُقْطَعَ سِدْرَةٌ بِالزَّوْرَاءِ عَلَى عُرُوقِ النَّخْلَةِ الَّتِي اجْتَنَتْ مِنْهَا مَرْيَمُ ع رُطَباً جَنِيّاً فَعِنْدَ ذَلِكَ تُمْنَعُونَ الْحَجَّ وَ تَنْقُصُ الثِّمَارُ وَ تُجْدَبُ الْبِلَادُ وَ تُبْتَلُون بِغَلَاءِ الْأَسْعَارِ وَ جَوْرِ السُّلْطَانِ وَ يَظْهَرُ فِيكُمُ الظُّلْمُ وَ الْعُدْوَانُ مَعَ الْبَلَاءِ وَ الْوَبَاءِ وَ الْجُوعِ وَ تُظِلُّكُمُ الْفِتَنُ مِنْ جَمِيعِ الْآفَاقِ فَوَيْلٌ لَكُمْ يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ إِذَا جَاءَتْكُمُ الرَّايَاتُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ وَيْلٌ لِأَهْلِ الرَّيِّ مِنَ التُّرْكِ وَ وَيْلٌ لِأَهْلِ الْعِرَاقِ مِنْ أَهْلِ الرَّيِّ وَ وَيْلٌ لَهُمْ ثُمَّ وَيْلٌ لَهُمْ مِنَ الثَّطِّ قَالَ سَدِيرٌ فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ مَنِ الثَّطُّ قَالَ قَوْمٌ آذَانُهُمْ كَآذَانِ الْفَأْرِ صِغَراً لِبَاسُهُمُ الْحَدِيدُ كَلَامُهُمْ كَكَلَامِ الشَّيَاطِينِ صِغَارُ الْحَدَقِ مُرْدٌ جُرْدٌ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ شَرِّهِمْ أُولَئِكَ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى أَيْدِيهِمُ الدِّينَ وَ يَكُونُونَ سَبَباً لِأَمْرِنَا


۱۳ گروه اند که ما را دوست ندارند مُسْلِمِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالُوا كُلُّهُمْ ثَلَاثَةَ عَشَرَ وَ قَالَ تَمِيمٌ سِتَّةَ عَشَرَ صِنْفاً مِنْ أُمَّةِ جَدِّي لَا يُحِبُّونَا وَ لَا يُحَبِّبُونَا إِلَى الناسِ وَ يُبْغِضُونَا وَ لَا يَتَوَلَّوْنَا وَ يَخْذُلُونَا وَ يُخَذِّلُونَ النَّاسَ عَنَّا فَهُمْ أَعْدَاؤُنَا حَقّاً لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ قَالَ قُلْتُ بَيِّنْهُمْ لِي يَا أَبَهْ وَقَاكَ اللَّهُ شَرَّهُمْ قَالَ الزَّائِدُ فِي خَلْقِهِ فَلَا تَرَى أَحَداً مِنَ النَّاسِ فِي خَلْقِهِ زِيَادَةٌ إِلَّا وَجَدْتَهُ مُنَاصِباً وَ لَمْ تَجِدْهُ لَنَا مُوَالِياً وَ النَّاقِصُ الْخَلْقِ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً نَاقِصَ الْخِلْقَةِ إِلَّا وَجَدْتَ فِي قَلْبِهِ عَلَيْنَا غِلًّا وَ الْأَعْوَرُ بِالْيَمِينِ لِلْوِلَادَةِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ خَلْقاً وُلِدَ أَعْوَرَ الْيَمِينِ إِلَّا كَانَ لَنَا مُحَارِباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُسَالِماً وَ الْغِرْبِيبُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً غِرْبِيباً وَ هُوَ الَّذِي قَدْ طَالَ عُمُرُهُ فَلَمْ يَبْيَضَّ شَعْرُهُ وَ تَرَى لِحْيَتَهُ مِثْلَ حَنَكِ الْغُرَابِ إِلَّا كَانَ عَلَيْنَا مُؤَلِّباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُكَاثِراً وَ الْحُلْكُوكُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا كَانَ لَنَا شَتَّاماً وَ لِأَعْدَائِنَا مَدَّاحاً وَ الْأَقْرَعُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى رَجُلًا بِهِ قَرَعٌ إِلَّا وَجَدْتَهُ هَمَّازاً لَمَّازاً مَشَّاءً بِالنَّمِيمَةِ عَلَيْنَا وَ المفضض [الْمُفَصَّصُ‏] بِالْخُضْرَةِ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً وَ هُمْ كَثِيرُونَ إِلَّا وَجَدْتَهُ يَلْقَانَا بِوَجْهٍ وَ يَسْتَدْبِرُنَا بِآخَرَ يَبْتَغِي لَنَا الْغَوَائِلَ وَ الْمَنْبُوذُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ لَنَا عَدُوّاً مُضِلًّا مُبِيناً وَ الْأَبْرَصُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ يَرْصُدُ لَنَا الْمَرَاصِدَ وَ يَقْعُدُ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا مَقْعَداً لِيُضِلَّنَا بِزَعْمِهِ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ وَ الْمَجْذُومُ وَ هُمْ حَصَبُ جَهَنَّمَ هُمْ لَهَا وَارِدُونَ وَ الْمَنْكُوحُ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ يَتَغَنَّى بِهِجَائِنَا وَ يُؤَلِّبُ عَلَيْنَا وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى سِجِسْتَانَ هُمْ لَنَا أَهْلُ عَدَاوَةٍ وَ نَصْبٍ وَ هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِيقَةِ عَلَيْهِمْ مِنَ الْعَذَابِ مَا عَلَى فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى الرَّيَّ هُمْ أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ أَعْدَاءُ رَسُولِهِ ص وَ أَعْدَاءُ أَهْلِ بَيْتِهِ يَرَوْنَ حَرْبَ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ جِهَاداً وَ مَالَهُمْ مَغْنَماً وَ لَهُمْ عَذَابُ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى الْمَوْصِلَ شَرُّ مَنْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُسَمَّى الزَّوْرَاءَ تُبْنَى فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَسْتَشْفُونَ بِدِمَائِنَا وَ يَتَقَرَّبُونَ بِبُغْضِنَا يُوَالُونَ فِي عَدَاوَتِنَا وَ يَرَوْنَ حَرْبَنَا فَرْضاً وَ قِتَالَنَا حَتْماً يَا بُنَيَّ فَاحْذَرْ هَؤُلَاءِ ثُمَّ احْذَرْهُمْ فَإِنَّهُ لَا يَخْلُو اثْنَانِ مِنْهُمْ بِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِكَ إِلَّا هَمُّوا بِقَتْلِهِ

مرحوم صدوق علیه‏الرحمه در کتاب «خصال» از مسلم بن خالد از امام صادق علیه‏السلام روایت می‏کند که آن حضرت در ضمن حدیث مفصلی فرمود: سیزده طایفه از امت جدم محمد علیه‏السلام می‏باشند که ما را دوست ندارند و مردم به دوستی با ما وادار نمی‏کنند، دشمن ما می‏باشند و از ما پیروی نمی‏کنند، ما را خوار می‏شمارند، و مردم را از ما دور می‏نمایند، اینان یقینا دشمنان واقعی ما هستند. آنگاه حضرت درباره‏ی یکایک آن طوائف توضیح داد تا اینکه فرمود: از جمله آنها شهری هستند که نام آن «زوراء» است و در آخرالزمان ساخته می‏شود. آنها بخون ما شفا می‏طلبند، و به کینه‏توزی و دشمنی با ما تقرب می‏جویند، و در دشمنی با ما هم داستانند. جنگ با ما را واجب، و کشتن ما را بر خود حتم و لازم می‏دانند.


الخصال :عَنْ مُسْلِمِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالُوا كُلُّهُمْ ثَلَاثَةَ عَشَرَ صِنْفاً وَ قَالَ تَمِيمٌ سِتَّةَ عَشَرَ صِنْفاً مِنْ أُمَّةِ جَدِّي ص لَا يُحِبُّونَا وَ لَا يُحَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ يُبْغِضُونَا وَ لَا يَتَوَلَّوْنَا وَ يَخْذُلُونَا وَ يُخَذِّلُونَ النَّاسَ عَنَّا فَهُمْ أَعْدَاؤُنَا حَقّاً لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِيقِ قَالَ قُلْتُ بَيِّنْهُمْ لِي يَا أَبَتِ وَقَاكَ اللَّهُ شَرَّهُمْ قَالَ الزَّائِدُ فِي خَلْقِهِ فَلَا تَرَى أَحَداً مِنَ النَّاسِ فِي خَلْقِهِ زِيَادَةٌ إِلَّا وَجَدْتَهُ لَنَا مُنَاصِباً وَ لَمْ تَجِدْهُ لَنَا مُوَالِياً وَ النَّاقِصُ الْخَلْقِ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً نَاقِصَ الْخِلْقَةِ إِلَّا وَجَدْتَ فِي قَلْبِهِ عَلَيْنَا غِلًّا وَ الْأَعْوَرُ بِالْيَمِينِ لِلْوِلَادَةِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ خَلْقاً وُلِدَ أَعْوَرَ الْيَمِينِ إِلَّا كَانَ لَنَا مُحَارِباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُسَالِماً وَ الْغِرْبِيبُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً غِرْبِيباً وَ هُوَ الَّذِي قَدْ طَالَ عُمُرُهُ فَلَمْ يَبْيَضَّ شَعْرُهُ وَ تَرَى لِحْيَتَهُ مِثْلَ حَنَكِ الْغُرَابِ إِلَّا كَانَ عَلَيْنَا مُؤَلِّباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُكَاثِراً وَ الْحُلْكُوكُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا كَانَ لَنَا شَتَّاماً وَ لِأَعْدَائِنَا مَدَّاحاً وَ الْأَقْرَعُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى رَجُلًا بِهِ قَرَعٌ إِلَّا وَجَدْتَهُ هَمَّازاً لَمَّازاً مَشَّاءً بِالنَّمِيمَةِ عَلَيْنَا وَ الْمُفَصَّصُ بِالْخُضْرَةِ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً وَ هُمْ كَثِيرُونَ إِلَّا وَجَدْتَهُ يَلْقَانَا بِوَجْهٍ وَ يَسْتَدْبِرُنَا بِآخَرَ يَبْتَغِي لَنَا الْغَوَائِلَ وَ الْمَنْبُوذُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ لَنَا عَدُوّاً مُضِلًّا مُبِيناً وَ الْأَبْرَصُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ يَرْصُدُ لَنَا الْمَرَاصِدَ وَ يَقْعُدُ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا مَقْعَداً لِيُضِلَّنَا بِزَعْمِهِ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ وَ الْمَجْذُومُ وَ هُمْ حَصَبُ جَهَنَّمَ هُمْ لَهَا وَارِدُونَ وَ الْمَنْكُوحُ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ يَتَغَنَّى بِهِجَائِنَا وَ يُؤَلِّبُ عَلَيْنَا وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى سِجِسْتَانَ هُمْ لَنَا أَهْلُ عَدَاوَةٍ وَ نَصْبٍ وَ هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِيقَةِ عَلَيْهِمْ مِنَ الْعَذَابِ مَا عَلَى فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى الرَّيَّ هُمْ أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ أَعْدَاءُ رَسُولِهِ وَ أَعْدَاءُ أَهْلِ بَيْتِهِ يَرَوْنَ حَرْبَ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص جِهَاداً وَ مَالَهُمْ مَغْنَماً وَ لَهُمْ عَذَابُ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى الْمَوْصِلَ هُمْ شَرُّ مَنْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُسَمَّى الزَّوْرَاءَ تُبْنَى فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَسْتَشْفُونَ بِدِمَائِنَا وَ يَتَقَرَّبُونَ بِبُغْضِنَا يُوَالُونَ فِي عَدَاوَتِنَا وَ يَرَوْنَ حَرْبَنَا فَرْضاً وَ قِتَالَنَا حَتْماً يَا بُنَيَّ فَاحْذَرْ هَؤُلَاءِ ثُمَّ احْذَرْهُمْ فَإِنَّهُ لَا يَخْلُو اثْنَانِ مِنْهُمْ بِوَاحِدٍ مِنْ أَهْلِكَ إِلَّا هَمُّوا بِقَتْلِهِ وَ اللَّفْظُ لِتَمِيمٍ مِنْ أَوَّلِ الْحَدِيثِ إِلَى آخِرِهِ بحارالأنوار 5 279 باب 11- من لا ينجبون من الناس و محا بيان قوله ع مؤلّبا أي يجمع الناس علينا بالعداوة و الظلم و الحلكوك بالضم و الفتح الشديد السواد و المفصص بالخضرة هو الذي يكون عينه أزرق كالفصّ كما مر في الخبر و الفص أيضا حدقة العين و في بعض النسخ بالضادين المعجمتين و هو تصحيف و المنبوذ ولد الزنا و الزوراء بغداد ثم اعلم أنه لا يبعد أن يكون بعض البلاد كالري يكون هذا لبيان حالهم في تلك الأزمان لا إلى يوم القيامة و لعله سقط واحد من الستة عشر من النسّاخ أو من الرواة


اصلع سوء احب من الکسج الصالح در ۴۰رجل کوسه یک صالح نیابی و ۴۰ کوسه یک بد نیابی

در هر صورت حرف حاکم بر همه این سخنان همان ایه است تلک امه قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسالون ما عما کانوا یعملون ،ملاک عمل است و از کوزه همان برون تراود که در اوست و ما تشاون الا ان یشاء الله و لاحول ولاقوه الا بالله

قَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

گفتند: یهودی یا نصرانی شوید تا به راه راست افتید. بگو: ما کیش، یکتاپرستی ابراهیم را برگزیدیم و او مشرک نبود.

136

گفتند یهودی یا مسیحی باشید تا هدایت شوید بگو بلکه ملت ابراهیم حنیف باشید و او از مشرکین نبود،و ما کان من المشرکین یعنی شما از مشرکین هستید و او مشرک نبود یهودی و مسیحیت بعد درست شد در زمان او که حنیفیت بود بعد اب و ابن و روح القدس درست شد این شرک مسیحی بعدها قالت الیهود عزیر ابن الله درست شد

قالوا کونوا هودا او نصاری تهتدوا یهودی میگفت یهودی فقط باش تا هدایت شوی و مسیحی میگفت فقط مسیحی باش تا هدایت شوی چنانچه الان میگویند ولی اینطور تعبیر شده گویااز این جهت که هر دو علیه اسلام بسیج شدند و کوکشان را یکی کردند و گفتندیا یهودی یا مسیحی و ما اهل کتاب اسلام را به رسمیت نمیشناسیم قران در ذیل بحث از ابراهیم ع که این سه دین از ادیان ابراهیمی اند فرمود انتساب به ابراهیم مهم است اسلام حنیف ابراهیمی ست يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنجِيلُ إِلَّا مِن بَعْدِهِ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (65) هَا أَنتُمْ هَٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ ۚ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (66) مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (67) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا ۗ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ (68) وَدَّت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (69) يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ (70)ال عمران .

شأن نزول:

«شیخ طوسی» گوید: از ابن عباس روايت كنند: كه ابن صوريا الاعور به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت: هدايت آنست كه ما در آن هستيم و غير راه ما هدايت نيست. بنابراين اى محمد از ما پيروى كن تا هدايت يابى و مسيحيان نيز به رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين مى گفتند: سپس اين آيه نازل گرديد.

- از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «ان الحنیفة هى الاسلام;[عیاشی] [آیین ] حنیف، همان آیین اسلام است».

- از امام باقر(ع) روایت شده است: «ما أبقت الحنیفة شیئاً حتى ان منها قص الشارب و قلم الاظفار و الختان;[عیاشی] دین حنیف هیچ چیزى را فرو گزار نکرده است، حتى کوتاه کردن موى سبیل، ناخن و ختنه کردن را هم، دارد». [۲۰]

حنیفا

حنبف

ابراهیم خلیل ع ائین حنیف داشتند یعنی متمایل گویا مایل تر نسبت به انچه قبل بوده مایل بطرف عدالت و مر حق. ظاهر دین حنیف است(لذا در روایات برای تعریف حنیف ده سنت از ابراهیم خلیل مثل زدن شارب و ناخن و موی زیر کتف و روی عانه ..را دکر فرموده ) و باطن دین صراط مستقیم حق، علی است .البته حق محض تلخ است و بین راحتی کسی زیر بارش نمیرود و ما بطرف یوم المجوع و قیامت کبری به پیش میرویم که حنیف را باید به صراط مستقیم برسانیم .پس با یک شیب ملایمی ما بطرف صراط مستقیم حرکت کرده ایم هم در مجموع ادیان و هم در یک دین یعنی اسلام شاید بتوان یک وجه جمع تعارض روایات را این مطلب دانست همان مدارا و چیزی شبیه هذا ربی فلما افل ...قال لا احب الافلین والله العالم الهادی

قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

بگویید: ما به خدا و آیاتی که بر ما نازل شده و نیز آنچه بر ابراهیم واسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها نازل آمده و نیز آنچه به موسی و عیسی فرستاده شده و آنچه بر پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان آمده است، ایمان آورده ایم. میان هیچ یک از پیامبران فرقی نمی نهیم و همه در برابر خدا تسلیم هستیم.

137

بگویید ایمان اوردیم به الله و انچه بسوی ما نازل شده و انچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (فرزندان انبیاء)و انچه به موسی و عیسی و انبیاء از پروردگارشان داده شده بین احدی از انها فرقی نمیگذاریم و ما برایشان تسلیم شونده هستیم .قولوا آمنا بالله وما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم در ایه قبل فرمود میگفتند یهوی و مسیحی عامل نجات است که فرمود ملت ابراهیم حنیف بودن هدایت است یعنی اسلام ابراهیمی حنیف است و شما نیستید شما مشرک اید او مشرک نبود نگویید یهودی و نصرانی باشید تهتدوا بلکه بگویید ایمان به الله و انچه بر انبیاء نازل کردید بیاورید هر پیامبر ی و انگاه میشمارد مهم چون ابراهیم تسلیم شدن است اسلم اسلمت لرب العالمین است و نحن له مسلمون .

قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا بگویید اعلام کنید حرف رسمی تان حرف باطنی وو مرامتان این باشد که ما به وحی ایمان اوردیم نه اینکه حرف رسمی تان از همان اول ما به انچه بر ما نازل شد ایمان می اوریم انوقت چه فتنه و حرف ها توش در می اید

شاید ریشه ی اختلاف همان اسحاق و اسماعیل است که هی میشمارد و در کنار هم میگذارد که ببینید دو برادر از انسل خلیل الله هر دو پیامبر اول همه حرفشان یکی چرا ذیل با هم مختلف شود

آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ ریشه الله است و الله اسم جامع است مشگل در ایمان به ان نیاوردن است شما بگویید حرف اثر دارد شما در لفظ هم طور دیگر میگویید

ایا طرف وحی که باشد ظرف وحی چه کسی باشد وحی را عوض میکند که میگویند ما فقط به نبی از خود ایمان می اوریم ممکن است تفاوت های منهاج و شریعه ی ایجاد شود ولی باید بگوییم ما به همه ایمان اوردیم حالا از شریعه خود میخواهی تبعیت کنی حرف دیگری یست لکل شرعه و منهاجا .ممکن است ما انزل الی ابراهیم با ما انزل الی اسماعیل و انچه ما انزل الی اسحاق رنگهایی از ابراهیم و اسحاق و اسماعیل که به حسب ظرف است و مدارات وحی است و لطافت و اسماء الله است درش باشد بیشتر اینها را در کلام به مقتضیات زمان و مکان حمل میکنند ولی خود نبی و مقتضیاتش هم زمان است هر چه باشد این نفس واسطه این غیب و شهود است که رنگ میگیرد لذا صغه الله مهم است و من احسن من الله صبغه ، این وحی از کانون من ربهم است ربوبیت نفوس با هم فرق دارد مِن رَّبِّهِمْ ولی این فرقی نیست که تو بگویی فقط وحی بر من را قبول دارم قولوا امنا به همه و ، لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ .همین سخنان در نجوم داخل یک دین هست که ان الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا یا اهل بیتی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم .کلنا سفنن النجاه و سفینه الحسین اسرع .

- «حنان بن سدیر عن أبیه عن أبى جعفر (ع) قال: قلت له، کان ولد یعقوب أنبیاء؟ قال لا و لکنهم کانوا أسباطاً أولاد الأنبیاء ...;[عیاشی] حنان بن سدیر از پدرش روایت کرده که از امام باقر(ع) سؤال نمودم: آیا فرزندان یعقوب، پیامبر بودند؟ فرمود: نه، و لکن آنان اسباط و فرزندان پیامبران بودند ... ».

اسباط و سبط 

گفته شده «سبط» و «بسط» متقارب [مقایس اللغه] و مشتق از هم‌اند. لذا «سبط»، بسطی مخصوص است [التحقیق] و در اموری استعمال می‌شود که به سهولت و با روند طبیعی گسترش و انبساط می‌یابند. چنان که برخی از مشتقات آن در مورد درخت پر شاخ و برگ، و باران انبوه به کار رفته است.برخی اصل این واژه را عبری و با تلفظ شبط دانسته‌اند که معنای آن عصا یا جماعتی است که شخصی با عصا آن‌ها را رهبری می‌کند.واژه اسباط در ۵ آیه قرآن .در روایات فراوانی، امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) سبطین و سیّد الأسباط، و امام علی ابوالسبطین، و فرزندان حضرت فاطمه (علیهاالسلام) سادة الأسباط و یازده امام از نسل علی یازده سبط خوانده شده‌اند.

نامهایشان: رئوبن، شمعون، لاوی، یهودا، یساکار، زبولون، دان، نفتالی، اشیر، جاد، یوسف و بنیامین است

وَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَی عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا...» «و از قوم موسی گروهی هستند که به سوی حق هدایت می‌کنند و به حق و عدالت حکم می‌نمایند. ما آنها را به دوازده گروه تقسیم کردیم.» خاندان یعقوب در تورات [۲۱]

فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

اگر به آنچه شما ایمان آورده اید آنان نیز ایمان بیاورند، هدایت یافته اند اما اگر روی برتافتند پس با تو سر خلاف دارند و در برابر آنها خدا تو را کافی است که او شنوا و داناست.

138

شقاق در لغت شق عصا ،شقه ي گوسفند شقه کوه

در روايات ريشه کفر شمرده شده الکفر علي اربعه دعائم علي التعمق و التنازع والزيع و الشقاق


پس اگر ایمان اورند به مثل انچه شما ایمان اوردید هدایت یافته اند و اگر پشت کنند فقط در جدایی و دشمنی اند پس بزودی خداوند شما را در رابطه ی انان کفایت میکند در حالی که او سمیع علیم .فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا اگر انها جامع شدند از انحصاری و تکفیری درامدند هدایت یافته اند انما اوتیت جوامع الکلم .والا کونوا هودا او نصاری شرقی یا غربی یست دید رب المشارق و المغارب نیست یک گوشه ی جهان را چسبیدن است .و اگر پشت کردند حالا که حق امد و اعراض از دین حنیف و اسم جامع کردند دیگر در شقاق اند من صارع الحق صرعه یعنی شقاق را بخاطر پشت کردن به حق و اعراض از ان و اثر وضعی ان بدانیم در افتادن با حق است یا مطلقا پشت کردن به خورشید در تاریکی بودن است شما انقدر که داشتید همان قدر کارتان را حل میکرد 40 درصد بود ولی حالا صد را پشت کردید تا اخر در کمبود 60خواهد بودید در حرف قبل اینگونه بود که حتی 40 را هم از دست میداد چه بسا

هر چه باشد تولی و اعراض ملاک است من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه مهم است و ان تولوا فانما هم فی شقاق .

مراد از شقاق یعنی یک گوشه ی مثل شق ی گوسفند یا یک طرف دامنه کوه و چون در دشمنی و اختلاف نوعا هر طرف یک گوشه ی رفته به ان مشاقه گویند به عبارتی جبه گیری دشمنی محدود کردن درگیری ازش بر می اید حالا که اسم جامع الله و اسلام را نگرویدید تا اخر با جهان خارج و حتی بین خود مشاقه دارید چون مسیحیت و یا یهودیت هر کدام یک گوشه ی از مشگلات را حل میکند نه تمام انها را و بقیه درگیری اختلاف جبه گیری ست چون مشگل روی زمین بماند نتیجه ش دلخوری و سوء ظن و فاصله گرفتن است شاید یک وجه پشت کردن به گلیسا و پدید امدن رنسانس در قرون جدید در اوج گلیسا و مسیحیت این بود که وقتی یک گوشه و نومن ببعض و برخی اسماء ی بودند نتوانستند جامعه را که اسم الله و جامع و جوامع الکلم نیاز دارد ،اداره کنند شقاق پیش امد گلیسا و مومنین یک گوشه ی خزیدند و اصحاب تجربه و عقل گرایی مدرن گوشه ی دیگر این ثمره پشت کردن به حقایق دیگر غیر از مثبت اندیشی و اخلاق است فان تولوا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللّهُ ولی شما که جامعیت رب المشارق و رب المغارب را دارید الله را دارید لا نفرق بین احد من رسله را دارید عقل وحی و عقل تجربه رادارید ان لله حجین حجه ظاهره و حجه باطنه را دارید البته از این شقاق مدرنیته و دین و امثال ذلک جدایی بین سیاست و دین و اجتماع و تعارض ا بر کنارید بزودی این غبار کنار رفته و حقیقت قران و اسلام در جامعیت خود را نشان میدهد زیاده روی اصحاب تجرب ثابت میشود اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض میشود فسیکفیکهم الله میشود وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ است به استعدادها به عین اشیاء و تاریخ و طوایف و اقواف و مظاهر اسماء لذا تاریخ و گذر زمان قران را تفسیر میکند اسماء الله بچه ها تازه تازه بیرون میریزد و حق پرده نقاب میکشد القران یفسره الزمان و الایات تجری مجری الشمس و القمر .

«شقاق» به معناى دشمنى و مخالفت کردن است. حرف «فى» مى رساند که دشمنى و مخالفت یهود و نصارا با اسلام، سراسر وجود آنان را فرا گرفته است.- از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «مراد از «شقاق» در آیه «فانماهم فى شقاق» کفر است. » [مجمع]

شأن نزول

وقتى كه آيه ۱۳۶ «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا» را پيامبر براى مردم قرائت فرمود و يهوديان اسم حضرت عیسی|عيسى را در آن شنيدند خوششان نيامد و مسيحيان نيز گفتند: عيسى مانند ساير پيامبران نيست زيرا او پسر خدا است سپس اين آيه نازل گرديد.روض الجنان. [۲۲]

صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ

این رنگ خداست و رنگ چه کسی از رنگ خدا بهتر است ما پرستندگان او هستیم.

139

صبغه الله و نگاه کلي به دين اسلام

گاه به علت غلبه فقه ، ما نگاه کلي به دين نداريم دين اسلام ، دين سهله سمحه است بعثت بالسمحه السهله ، دين بعثت بالسيف است که سه تا از پنچ سيف ش در غيبت در غلاف است پس بيشتر بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ميچربد ، دين منذري در کنار يسر و لا تعسر بشر و لا تنفر ، است دين محبت است هل الدين الا الحب و البغض

دين نهي از زياده روي در کنار کم روي يست دين عقل و احياي عقل و استعمال قلب است سفارش به خانواده و عزدواج و رعايت حق ضعفاست و اياک و الظلم است انصر اخاک ظالما او مظلوما

،دين نهي از ارخاص است لا ترتابوا فتشُکّوا و لا تشُکّوا فتکفروا و لا تُرَخِّصوا لأنفسکم فتُدهنوا و لا تدهنوا فی الحقِّ فتخسروا


اصرار نهي شده ، الاصرار شر ، اصرار باعث لجاجت است و الناس حريص علي ما منع است تعمق نهي شده

شقاق از ريشهاي چهار گانه کفر است که عبارتند از تعمق و تنازع و زيغ و شقاق

تعمق در عرفان نهي شده لا تتفمروا في الله که باعث ميشود از راست صدايش کني به چپ نگاه کني..معاذ للله

تعمق در فقه نهي شده که خوارج در دين تعمق کردند و شديد گرفتند مثل خروج سهم از گمان از دين خارج شدند

تعمق در سوال ، لا تسالوا عن اشياء ان تبدو لکم تسوکم

تعمق در سياست ، استعمل العدل و احذر العسف و الحيفکه حيف ظلم است و عسف تعمق ميتواند باشد که يدعو الي الجلاء ،فرار مغزها حکومت ديني نبايد تعمق و عسف داشته باشد که فرار مغزها مثل الان بشود

تعمق در خانواده ،

تعمق در تربيت فرزند ، رحم الله امرء اعان ولده علي بره

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله: رَحِمَ اللّهُ مَنْ أَعانَ وَلَدَهُ عَلى بِرِّهِ (قالَ: قُلْتُ: كَيْفَ يُعينُهُ عَلى بِرِّهِ؟) قالَ: يَقْبَلُ مَيْسُورَهُ وَيَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَلايـُرْهِقـُهُ وَلايـَخْـرَقُ بِهِ... . 

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله: مِهر خداوندى از آنِ كسى باد كه فرزند خود را در نيكو شدنش يارى دهد. (روايتگر حديث مى گويد: به حضرت عرض كردم: چگونه مى تواند او را در نيكو شدنش يارى دهد؟) حضرت فرمودند: كارى را كه بآسانى انجام داده است از وى بپذيرد؛ از كارى كه انجام دادن آن برايش سخت است درگذرد؛ او را به كارى بيش از توانش وا ندارد؛ و وى را نادان نپندارد

جاره علي بره خليطه علي بره ، اباه علي بره ،بعله علي بره حليله علي بره



وقتي حرف از نصاري و يهود بودن ابراهيم است و انتماء به ابراهيم است ،فرمود ابراهيم نه منسوب به مشرکين قريش که بچه هاي او بودند- اولي الناس الذين اتبعوه -و نه منسوب به يهود و نصلري بلکه حنيف بين شرق مسيحي و غرب يهودي است و اين صبغه الله دانستن، رنگ اسم الله يافتن مثل الله جامع بودن است "تخلقوا باخلاق الله" شدن پس اسلام از جهتي صفت درماني يست صفت الهي ،مدح درماني يست با تسليم شدن در خارج به قضا و با توصيف و مدح مولي در نقش جان در سير اثبات يکي رضا به قضا و يکي بدا در نفس جان با مولي ، قد صدقت الرويا ابراهيمي

رنگ آمیزی خداوند و چه کسی بهتر از خداوند در رنگ امیزی و ما برای او عابدیم .صبغه الله و من احسن من الله صبغه بحث سر یهودی و مسیحی و دین حنیف اسلامی ابراهیمی بود اینک به کدم صبغه داریی هر کدام یک احکام و نمود خاص و ورودی خاصی دارد مسیحیت غسل تعمید دارد به تبعیت مسیح از یحیی و یهود طور دیگری هر کدام از یهود و نصرانیت منهاج و شرعه خاص است شرقی یا غربی و صبغه اش هم طبعا همینطور این اسلام است که جوامع الکلک دارد لذا صبغه اش صبغه الله است و چه صبغه ای از این بهتر ؟ که اسم جامع و تجلی جامع را انسان ببرد بعثت معلما لاتمم مکارم الاخلاق از یک طرف و از طرف دیگر بعثت باسیف هم دارد انا ذو العینین است نه چون برادرم مسیح چشم چپش نا بینا و نه چون برادرم موسی چشم راستش نابینا بلکه اوتیت الطوال مکان التوراه و المئین مکان الانجیل و المثانی مکان الزبور و فضلت بالمقطعات این میشود صبغه الله و من احسن من الله صبغه این در مسیر تشریع و کتاب و قبله وسطی و امه وسط و جئنا بک علی هولاء شهیدا و لذا عبودیت در چنین فضایی هم کامل تر است و هم وسیع تر اگر چه دینش سنگین میشود و مدارت را بایدچاشنی کرد،ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفق و لاتکرهوا عبادة الله الی عباد الله فتکونوا کالراکب المنبت الذی لاسفرا قطع و لاظهرا ابقی.چطور دین متین است ولی از طرفی سهله سمحه است این جمیع الجهات بودنش است که در عین متن و الباطن بودن در عین حال در ظواهر هم الظاهر هم رعایت کرده البته با مدارات که شده سهله سمحه و این سهله سمحه بودنش طوریست که انرا عریان کرده و لباس حیاء میخواهد الاسلام عریان و لباسه الحیاء این در ظواهر است ولی در باطن الاسلام هو التسلیم . الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ، وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ، وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيق‏.اسلام در اینجا مراد ایمان است و ایمانست که متین و سنگین است چنانچه در حدیثی که در پاورقی می اید ایمان بر چهار پایه صبر و یقین و عدل و جهاد است که سنگین است ولی اسلام ظاهری شرایعش سهل اش ورودش سهل است سهله سمحه است شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ حَارَبَه‏.

اسلام به تعبیر رسول اکرم (ص) شریعت سمحه سهله است. در این شریعت به حکم این‌که سهله است، تکالیف دست و پاگیر و شاقّ و حَرَج آمیز وضع نشده است. (ماجعل عليكم في الدين من حرج. وَ مَن کانَ مَریضاً أو علی سَفَر فَعِدَّة مِن أیّام اُخَر یُریدُ اللهُ بِکُم الیُسر ولا یُرید بِکُم العسر

یرسلنی اللّه بالرهبانیة ولکن بَعَثَنی بالحنیفیة السهلة السمحة در جامع صغیر (از کتب اهل تسنّن ) (بعثت بالحنیفیة السمحة ومن خالف سنتی فلیس منّی)؛ من به روش بدون انحراف و سازگار مبعوث شدم و کسی با روش من مخالفت کند، از من نیست. ۲. (أحب الادیان إلی الله الحنیفیة السمحة)

(وکذلک جعلناکم امة وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس) (وجاهدوا فی اللّه حق جهاده هو اجتباکم) لينفق ذو سعة من سعته ومن قدر عليه رزقه فلينفق ممّا آتاه الله لايكلّف اللّه نفساً الاّ ما آتاها)


امام صادق (ع) فرمود:همسر عثمان بن مظعون نزد پیامبر (ص) آمد و گفت:ای رسول خدا! عثمان، روزها روزه می‌گیرد و شب‌ها به عبادت مشغول است. رسول اکرم (ص) با حالت غضب آلود به سوی خانه او حرکت کرد. عثمان به نماز مشغول بود و با دیدن پیامبر (ص) از نماز منصرف شد. حضرت به او فرمود: (یا عثمان! لم یُرسلنی الله بالرهبانیة ولکن بعثنی بالحنیفیة السهلة السمحة، أصُوم وأصلی واَلمِس أهلی، فمن أحبّ فطرتی فلیستنّ بسنّتی ومن سنتی النکاح)؛ ای عثمان! خداوند مرا برای رهبانیت (زهدگرایی و ترک دنیا) نفرستاد بلکه مرا به دین مستقیم، آسان و سازگار فرستاد. من روزه می‌گیرم، نماز می‌خوانم و با همسرم آمیزش می‌کنم. هرکس فطرت مرا دوست دارد، باید به روش من عمل کند و از روش های من نکاح است.


حضرت صادق (ع) فرمود: (إنّ الله تبارک وتعالی أعطی محمداً (ص) شرایع نوح و ابراهیم وموسی وعیسی علیهم‌السلام:التوحید، والاخلاص وخلع الانداد والفطرة الحنیفیة السمحة ولارهبانیة ولاسیاحة أحلّ فیها الطیبات وحرّم فیها الخبائث ووضع عنهم إصرهم والاغلال التی کانت علیهم ثمّ افترض علیه فیها الصلوة والزکوة والصیام والحج… وزاده الوضوء وفضّله بفاتحة الکتاب وبخواتیم سورة البقرة والمفصّل… وجعل له الارض مسجداً وطهوراً وأرسله کافة…)؛ خداوند تبارک و تعالی، شریعت های نوح ، ابراهیم ، موسی و عیسی (ع) را به محمد (ص) عطا فرمود که عبارت است از: توحید ، اخلاص ، ترک بت پرستی ، فطرت حنفی سازگار، و هیچ رهبانیت و سیاحتی در آن وجود ندارد. چیزهای پاکیزه را در آن شرایع حلال و پلیدی‌ها را حرام کرد و تکلیف های سنگین و زنجیرهایی را که به گردن آنان بود، برداشت و آن گاه نماز ، زکات ، روزه ، حج و… را (در شریعت محمد (ص)) مقرر ساخت و در آن وضو را افزود و با فاتحةالکتاب و آیات آخر سوره بقره و سوره های مفصل برتری داد… و زمین را برایش سجده گاه و پاک کننده قرار داد.

«صبغة» مصدر نوعى و به معناى رنگ آمیزى کردن است و در آیه شریفه مفعول مطلق براى فعل محذوف (صبغنا) مى باشد. آوردن مصدر نوعى، اشاره به رسم یهود و نصارا دارد که به منظور تطهیر فرزندانشان آنان رابا آبى مخصوص به نام «معمودیه» شستشو مى دادند. مراد از «صبغة اللّه» - به قرینه آیات قبل - ایمان به خدا و ... است. بنابراین جمله «صبغة اللّه» چنین معنا مى شود: خداوند، ما را با ایمان به خود و ... رنگ آمیزى (تطهیر) کرده است نه مانند رنگ آمیزى یهود و نصارا.ت یک گروه بین‌المللی از متخصصان مسیحی، دلایل محکمی پیدا شده که نشان می‌دهد روح بچه‌های غسل تعمید داده نشده به بهشت می‌رود. غسل تعمید، آیین تطهیری است که در مذاهب گوناگونی مانند مسیحیت و آیین سیک‌ها رواج دارد و ریشهٔ آن آیین‌های طهارت یهودی است. امروزه غسل تعمید را با مسیحیت می‌شناسند، زیرا آیین غسل تعمید، نماد منزّه شدن از گناه، و پیوند فرد مؤمن با مسیحِ در حال مرگ، مسیحِ به خاک سپرده‌شده، و رستاخیز مسیح است. غسل تعمید در مسیحیت، برگرفته از غسل تعمید شدنِ مسیح توسط یحیای تعمیددهنده در رود اردن است.

- «عن ابى عبداللّه(ع) فى قول اللّه عز و جل «صبغة اللّه و من أحسن من اللّه صبغة» قال: الصبغة هى الاسلام;[کافی] از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند که مى فرماید: «صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغة» روایت شده: صبغه الهى، همان اسلام است». [۲۳]

قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِي اللّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ

بگو: آیا درباره خدا با ما مجادله می کنید؟ او پروردگار ما و شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست و ما او را به پاکدلی می پرستیم.

140

بگو ایا با ما درباره خدا محاجه میکنید در حالی که اوست رب ما و رب شما و برای ما اعمال ما و برای شما اعمال شماست و ما برایش مخلص ایم .قل اتحاجوننا فی الله ،بگو اعلام رسمی کن خصوص هر کس سمت دینی و رسمی دارد این مطلب را بارها اعلام کند چطوری درباره الله با ما مسلمانان محاجه میکنید بحث کلامی و فلسفی کردن ندارد اصلا بحث کردن ندارد ا فی الله شک حق بحث کردنی نیست اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض هر چه می ماند حق است چی می ماند انچه نفع به مردم میرساند کذلک یضرب الله حق و الباطل او دارد وسط معرکه ربوبیت میکند عنان ربوبیت ما و شما در دست اوست ربنا و ربکم او الله است الله کیست انکه دین ما و دین شما را اورد نبی ما و نبی شما را اورد کتاب شما و کتاب ما را اورده دعوا نداریم نزاع نداریم پ چرا کش میدید چرا بحث و منظره و مراء میکنید .ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ . اصل تلاوت ایات و تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه است موعظه حسنه است نشد کوتاه و موثر جدال احسن است یعنی بر اساس انچه او قبول دارد از کتاب و تاریخش برای اثبات حق استدلال کن نشد دیگر یا مباهله است که به جزیه ختم شد و الا دیگه چرا جر و بحث میکنید اتحاجوننا فی الله این که واضحات است در اصل وجودش که یهود و نصاری حرفی نداشتند در ربوبیت یا تثلیث و امثال ذلک است یعنی تا چه خدایی قائل باشی همان طور دینی می فرستد تمام دین در اوصاف خدا خلاصه میشود لذا انها محاجه در الله میکردند که فرمود جر و بحث کردن خوب نیست راه اخلاص و عبودیت را طی کنیم نحن له عابدون قبلا فرموده بود الان فرمود نحن له مخلصون شما گفتید فقط هر چه بر ما نازل کند مومنین این که اخلاص نیست ما گفتیم هر چه بر هر پیامبری نازل کند لا نفرق بین احد من رسله این اخلاص است نحن له مخلصون این اخلاص دست تو را در دست حقیقت میگذارد من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه و راهش برای همه باز است هر کس با هر چه در شریعه ش هست در دسترسش هست کانال و مشرب اوست اخلاص را بیاورد که اخلاص رنگ ندارد رنک بی رنگی خداست صبغه الله است به هیچ چیز اضافه نشود نه یهودیت نه مسیحیت نه رجال نه نبی خاصی لا نفرق بین احد من رسله باشد صبغه الله راه را باز میکند و مشگل علمی و عملی ما را حل میکند در اینصورت احتجاج فی الله کردن ندارد وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ این ایه رد مناظرات و شبکههای کلامی بین اسلام و مسیحیت و یهود است چه برسد بین گروههای اسلامی حرف میخواهی بزنی کار میخواهی بکنی روی ربوبیت خود و مردم خود مذهب خود دین خود کار کن تربیت شوند ا تحا جوننا فی الله و هو ربنا و ربکم و لنا اعمالنا و لکم اعمالکم یک کاری بکن اخلاص بره بالا که بتونی بگویی و نحن له مخلصون فرقی ندارد این حرف را به شیعه و سنی مسلمان و مسیحی میزنیم دست بردارید از این جنگ مذهبی که مردم را بی دین کردید اتش بس کنید خودنان را که بی دین کردید مردم را هم این راه به کج اباد است و راست اباد و شهر حقیقت و نور این سخن است و نحن له مخلصون شویم وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ،بسم الله.[۲۴]

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَـقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

آیا می گویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها یهودی یا، نصرانی بودند، بگو: آیا شما آگاه ترید یا خدا؟ ستمکارتر از کسی که گواهی خود را از خدا پنهان می کند، کیست؟ و خداوند از کارهایی که می کنید غافل نیست.

141

ایا میگویند ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و اسباط(فرزندان یعقوب)یهودی بودند یا مسیحیها میگویند مسیحی بوده اند بگو شما میدانید یا خداوند چه کسی ظالم تر از کسی که شهادتی از خدا را نزد خود مخفی کند و خداوند از انچه میکنید غافل نیست. ام تقولون ان ابراهیم و اسماعیل و اسحاق وو یعقوب و الاسباط ،هم برای وحی و هم برای مردم دینداری انبیاء و اساتید دین مهم است اینکه بالاخره دین ابراهیم و نسل او چه بوده مهم است یکبار در این مباحث نفرمود این چه حرفی و چه نزاعی ست ابراهیم هر دینی داشته شما الان باید چنین کنید حق را نگاه کنید(اگر چه فرمود عمل مهم است تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ) چون ابراهیم و منشش خود دین است و در اینجا حق است این توجه به ولی محوری ست توجه به استاد محوری است الحق مع علی و علی مع حق اللهم ادر الحق حیث دار .خدایا صراط مستقیم را بطرف علی کن بفرماست روشن است که یهودیان اظهار نمى داشتند که ابراهیم و ... نصرانى بودند و همچنین نصارا نمى گفتند که ابراهیم و ... یهودى بودند. بنابراین آوردن «لفّ اجمالى» و بیان نکردن عقیده هر کدام به صورت تفصیلى، حاوى این نکته است که: آنان - على رغم اختلافاتشان - بر ضد اسلام و مسلمین هم آوا و همسو هستند.

قل ا انتم اعلم ام الله وحی کم نمیگذارد اینکه دیگران انرا وحی نمیداند مهم نیست میگوید شما بهتر میدانید یا خدا خوب اینکه این وحی الهی ست اگر ثابت بود که اینها حرفی نداشتند درست است ولی این کوتاه نیامدن وحی ست یا اینکه واقعا انها میدانستند قران وحی ست .

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ پیداست یکسری مطالبی نزد انها بوده و مخفی میکردند و حتی تا الان ، چه در متون اولیه انها به زبان عربی و غیره و چه کشف و کرامت و رویاها خلاصه حجت ها برایشان بوده یا حداقل قرائن و مویداتی که بعنوان شهادت بدانها نیاز بوده و اگر میگفتند و جمع میشد اتمام حجت میشد ولی مخفی کردند لذا شدند آثم قلبه .وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَليم‏.یک اعمالی خاص هم داشته اند که فرمود غافل از انها نیست همان که فرمود اکثرهم فاسقون یا همین کتمان مراد است که غافل از کتمان نیست یا اینکه یکسری کارها و حرفهایی رد کم کنی میکردند همین که میگویند تاریخ یکسری راستهای ست برای مخفی کردن برخی دروغها .گاهی برخی دارند فرا فکنی میکنند دارند با حرف و عمل ذهن ها را از برخی وقایع دور میکنند اینها وجوهی میتواند باشد که حق تعالی فرمود غافل از ان نیست اینس که علم حریم و ناموس الهی ست خصوص علم دین و مسولیتش سنگین است «اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة الله‏» نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا.

كتمان شهادت

- از امام کاظم(ع) روایت شده که فرمود: «... و ان سئلت عن الشهادة فاشهد بها، و هو قول اللّه عز و جل ... و من أظلم ممن کتم شهادة عنده من اللّه ...;[کافی] اگر از تو از شهادتى که [آن را تحمل کرده اى] سؤال شد، پس شهادت بده و این سخن خداى عز و جل است: و من أظلم ممن کتم شهادة عنده من اللّه ... ».

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «كسى كه چون براى شهادت دادن فراخوانده شود، آن را كتمان كند، همانند كسى است كه شهادت دروغ دهد».

امام باقر عليه السلام ـ درباره آيه: «و هركه شهادت را كتمان كند دلش گنهكار است» ـ فرمود: [يعنى] دلش كافر است.


رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن كَتَمَها [ أي الشهادَةَ ]أطعَمَهُ اللّه ُ لَحمَهُ على رُؤوسِ الخَلائقِ ، و هُو قَولُ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ : «و لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكتُمها فَإنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللّه ُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ» . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هركه شهادت را كتمان كند خداوند در برابر ديدگان مردم، گوشت او را به خوردَش دهد و اين است سخن خداوند عزّ و جلّ كه «و شهادت را كتمان نكنيد ، و هر كه آن را كتمان كند قلبش گناهكار است ، و خداوند به آنچه انجام مى دهيد داناست» . نمایش منبع

عنه صلى الله عليه و آله : مَن كَتَمَ شَهادَةً إذا دُعِيَ إلَيها كانَ كَمَن شَهِدَ بِالزُّورِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسى كه چون براى شهادت دادن فراخوانده شود، آن را كتمان كند ، همانند كسى است كه شهادت دروغ دهد . نمایش منبع

الإمامُ الباقرُ عليه السلام ـ في قولِهِ تعالى : «و مَنْ يَكْتُمْها فَإنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» ـ : كافِرٌ قَلبُهُ . امام باقر عليه السلام ـ درباره آيه: «و هركه شهادت را كتمان كند دلش گنهكار است» ـ فرمود : [يعنى] دلش كافر است . نمایش منبع

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ في قولِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ : «و لا يَأْبَ الشُّهداءُ إذا ما دُعُوا» . ـ : قَبلَ الشهادَةِ ، و قولِهِ : «و مَنْ يَكْتُمْها فإنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» قالَ: بعدَ الشهادَةِ . امام صادق عليه السلام ـ درباره آيه: «و شاهدان چون به شهادت دادن فرا خوانده شوند نبايد خوددارى كنند» ـ فرمود : منظور پيش از شهادت است .و درباره آيه «و هركه شهادت را كتمان كند دلش گنهكار است» فرمود : [منظور] بعد از شهادت است . نمایش منبع

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن كَتَمَ شهادَةً ، أو شَهِدَ بها لِيُهدِرَ بها دَمَ امرِئٍ مسلمٍ ، أو لِيُتْوِيَ بها مالَ امرئٍ مُسلمٍ ، أتى يَومَ القِيامَةِ و لِوَجهِهِ ظُلمَةٌ مَدَّ البَصَرِ ، و في وَجهِهِ كُدُوحٌ تَعرِفُهُ الخلائقُ بِاسمِهِ و نَسَبِهِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هركه شهادتى را كتمان كند، يا شهادتى دهد كه خون مسلمانى را پايمال كند، يا مال مسلمانى را از بين ببرد ، روز قيامت در حالى آورده شود كه چهره اش تاريك است و ظلمتِ آن، تا جايى كه چشم كار مى كند كشيده شده است و در صورتش خراشهايى است و مردمان او را به نام و نسب مى شناسند .

[۲۵]

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

آنان امت هایی بوده اند که اکنون در گذشته اند آنچه آنها کردند از آن آنهاست و آنچه شما می کنید از آن شماست و شما را از اعمال آنها نمی پرسند.

142

انان امتی بودند که رفتند برای انهاست انچه کردند و برای شماست انچه میکنید شما از اعمال انها سوال نمیشوید ،تلک امه قد خلت لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ اینجا بر طبل عمل میکبد اگر چه در ایات قبل از دین اسباط و یهودی و نصرانی بودن ابراهیم و نسلش سخن میگفت و رد میکرد ما در ایه قبل اوردیم که دین استاد محور است لذا دین انبیاء و نگاه انها مهم است وبا این ایه باید گفت امر بین الامرین است با غلبه استاد محوری

امتها و قائم عج

یاران قائم عج را میتوان شخصی به حسب خودشان نگاه کرد به حسب خانواده یا شغل یا عبادت و یقینشان نگاه کرد میتوان اجتماعی و بلادی نگاه کرد ...


از همه بلاد هستند الا بصره انها اهل بصره نیستند شاید اثر جلوی امیرالمومنین ع ایستادن است یا بلادکم ابعد من السماء اقرب الی الماء است ...ما من بلده الا و یخرج معه منهم طائفه الا اهل البصره

عن جعفر بن محمد(ع) أنه قال لقوم من أهل الکوفه:‌ «ما یقوم مع قائمنا من أهل الکوفه إلا خمسون رجلا، و ما من بلده الا و معه طائفهٌ الا أهل البصره فإنه لا یخرج معه منهم انسان».شرح الاخبار قاضی نعمان مغربی از اسماعلیه همراه قائم ما فقط پنجاه نفر از کوفه قیام خواهد کرد و هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه گروهی به یاری وی می‏شتابند الا اهل بصره، پس همانا حتی یک انسان به همراه قائم خروج نمی‏کند.(امريکائي ها عملگرا و آلماني ها تاريخ محور )


فلسفه تاریخ (تکامل انواع و جبر تاريخ )نگاههاي مختلف تاريخي به انسان در بستر تاريخ 

تاریخ را به شکلهای مختلفی توصیح و تفسیر میکنند من جمله جبر تاریخی مارکسیسی که طبقه گارکر علیه حاکم بشورد تا به سوسیال و اشتراکی مطلق برسد


هگل را مروّج «فلسفه تاريخ» مي دانند که معتقد به تاريخ تکرار مي شود از تاريخ طولاني ايران چندين مثال آورده که تکرارهاي واضح در آن ديده مي شود از جمله مشابهت تغيير کامل اوضاع ايران در پايان عهد هخامنشيان و پايان عهد ساسانيان است. به اين لحاظ ، هگل تاريخ ايران را تاريخي کامل اعلام کرده است و این وضعیت در زمان شاه سلطان حسین نیز مشاهده شد و هر سه بار ـ پس از چندی ناسیونالیسم ایرانی [ایرانیسم] سربرداشت و میهن را نجات داد و آن را به صورت یک قدرت بزرگ آورد. وی فرضیه «ديالكتيك هگلي» را بنياد نهاد كه بر اساس تز، آنتي تز و سنتز بوده است. هگل گفته است که براي درک هر جنبه فرهنگ انساني بايد مسير گذشته آن را يافت و تاريخچه اش را دانست


یک فلسفه تاریخ به نام بازیگرانه نام دارد

یعنی نقل تاریخ صرف و بحت شدنی نیست بی طرافانه گفتن شدنی نیست بشود هم ،فایده ندارد باید طوری نقل کنی که گویا تو هم یک طرفی قهرمان ان هستی گویا اگر شما بودید هم همان میکردی شاید بازیهای کامپیوتری را بعضا بر همین اساس ساخته اند .

عرفا و اگزیستاسیالیسها

قائل اند انسان تعریف ندارد هر لحطه ممکن است چیز دیگر شود برخی از علمای تاریخ پژو هم همین حرف را دارند که هر چه تاریخی باشد تعریف ندارد چون تاریخ تعریف تدارد و تنها موجود تاریخی انسان است بقیه را انسان برش تاریخ میزند این ساختمان خودش تاریخ خودش را نمیفهمد شما میفهمید این تاریخ را .

البته عرفا داراي يک بحث اعيان ثابته و اسماء هستند که انها را به فلسفه تاريخ و تکرار تاريخ نزديک ميکند اگر چه لا تکرار في التجلي و کل يوم هو في شان هم دارند

فلسفه تاریخی هگل ،با مارکس رنگ مارکسیستی گرفت  و با پوپر  به ابزارهای فهم تاریخ و با هرمونتیک با بازخوانی رفتار انسانها در طول تاریخ رو اوردند و دوره پست مدرن و رجوع به نظرات فرهنگی کرد
مراحل تاریخ یا جبر تاریخی مارکس

کارل مارکس در این نظریه تاریخ بشر را به چهار دوره ی:۱. کمون اولیه ۲. برده داری ۳.فئودالیسم و ۴.سرمایه داری تقسیم می‌کند. البته مرحلهٔ پنجم هم وجود دارد که مرحلهٔ سوسیالیسم می‌باشد که مربوط به آینده (نسبت به زمان مارکس) است. در هر یک از این دوره‌های تاریخی بین دو گروه یا دو "طبقه" از انسان‌ها "تضاد"وجود دارد و این تضاد به همراه دگرگونی در ابزار تولید..

تکامل انواع و اثر اجتماعی سیاسی ان (بقاء يا تکامل انواع ، و تکامل انها در تنازع انها چه انسان چه گياه و حيوان اين نگاه اسمائي يست )

او فهمید این تولیدمثل اضافی انواع به تفاوت‌ها مربوط می‌شود. سرانجام او به این تشخیص رسید که برای به دست آوردن منابع در طبیعت رقابت وجود دارد و این‌که تفاوت‌هایی که بهتر از همه بامحیط خود سازگاری یافته‌اند افرادی را که کمتر سازگاری یافته‌اند از میدان به در می‌کنند.

از آنجایی که محیط زیست این انتخاب را انجام می‌دهد، او آن را انتخاب طبیعی نامید در برابر انتخاب مصنوعی که توسط پرورش دهندگان انجام می‌شود. این فرایند به انشقاق همراه با تغییر منجر می‌شود که تعریف او از تکامل بود. امروزه از دانش ژنتیک، که در زمان داروین ناشناخته بود(نطفه امشاج نبتلیه و )


از کتاب داروين با نام کامل «خاستگاه گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی» به عنوان یکی از مهم‌ترین کتاب‌های دنیا یاد می‌شودبرخی نظر او تکامل که ریشه در تنازع انواع برای بقا بهتر داشت را ریشه جنگ جهانی اول و دوم میدانند و همچنین نظریه کارل ماکس یهودی در جبر تاریخی را نیز متاثر از این نظریه میدانند که مقابل نظریه هگل آلماني بود (هگل "روح ملل" را عامل تکامل جوامع بشری می‌دانست.)


پوپر و جامعه باز و دشمنان آن

پوپر در سال ۱۹۴۵ دیگر اثر پر آوازه و تأثیرگذار خود با عنوان «جامعه باز و دشمنان آن» را منتشر ساخت. این اثر یک کتاب دو جلدی بود، و با حمله به افلاطون و ایده‌های وی آغاز می‌شد. پوپر، افلاطون را یک اندیشمند خودکامه‌گرا می‌پنداشت که حامی جزم‌گرایی بوده و جامعه بسته را ترویج می‌نمود. پوپر همچنین هگل را مورد حمله قرار داد چرا که وی را یک مطلق‌گرای خطر ساز می‌دانست. البته در این کتاب، کارل مارکس نیز مورد هجمهٔ انتقادی پوپر قرار گرفته و به دلیل کل‌گرا و موجبیت گرایی‌اش، محکوم شده‌است. از نظر پوپر، نظریات مارکس راجع به انقلاب و از بین رفتن نهایی سرمایه‌داری، نمی‌توانند گزاره‌هایی علمی‌باشند، چرا که ابطال‌ناپذیر به نظر می‌رسند.

«شاید من بر خطا باشم و حق با شما باشد، اما اگر تلاش کنیم، ممکن است به حقیقت نزدیک‌تر شویم» مرد جوان مسلح خطاب به «پوپر» گفته است: «ببینم؛ می‌خواهی بحث کنی؟ من بحث نمی‌کنم؛ من شلیک می‌کنم!».


فلسفه تاريخ با سير اسمائي

انسانها و هستي و تاريخ در بستر اسماء الله است و چهار چوبه اسماء "هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن" است هر دوره که ممکن است چند قرن باشد متاثر از اين اسماء است که ميشود دهر و" لا تعادوا الايام" يا" لا تسبوا الدهر فان الدهر هو الله "و اين دهر يک زير مجموعه زماني پيدا ميکند زمان گرگ ، زمان ميش ،زمان ميزان

تا قرن وسطي الظاهر و فقه و فقهاء و گليسا حکومت داشتند قرن 19قرن تجربه و 20عصر عقل گرايي و قرن 21به الباطن نزديک ميشود و بعد به يوم المجموع نزديک ميشويم

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَتَرْکَبُنَّ سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ حَتَّی لَا تُخْطِئُونَ طَرِیقَهُمْ وَ لَا یُخْطِئُکُمْ سُنَّةُ بَنِی إِسْرَائِیلَ..[۲۶]

يَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

از مردم آنان که کم خردند، خواهند گفت: چه چیز آنها را از قبله ای که روبروی آن می ایستادند، برگردانید؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست و خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می کند.

143

سفيه ،سبک مغز ،انکه از نلت عبراهيم حنيف اعراض دارد ، کسي قست که نميتواند لله المشرق و المغرب را بفهمد و درک کند ،کسي که توجه به جهت و اثار ان نداشته باشد از عموم جهات مشرق و مغرب هر دو با هم سود نبرد يک سفاهتي درش هست براي نجات از سفيه بودن بايد جامع بود ديد جامع داشت مزاج جامع داشت

قبله ، رو کردن به يک جهت سياسي اجتناعي يست براي انس اوردن فرد و امت يکي را جهت ظاهري و فقه ظاهري مشرق و يکي را مغرب و يکي را هر دو يا همان امه وسط قرار داد گير کردن در يک طرف يا نفهميدن اصل مطلب سفاهت است

سفيه مخالف تتغيير و عوض شدن است دست خدا را بسته نيداند بداء را نميفهمد يَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَم

اگر نطفه ، غذا و حالات انسان نسبت مشرق و مغرب اعتدال باشدخوب ميفهمد و از سفاهت نجات مي يابد

ميتوان تقسيم غذاها و حالات و رفتارها را به دو عنوان مشرقي و مغربي کرد و اينکه " لايري الجاهل الا مفرطا و مفرطا"

صراط مستقيم و بالفعل شدن تمام استعداها کجاست روي مشرق و مغرب اشياء و خودمان کار کردن قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

مثلا فقه غرب است و اخلاق ،شرق يا جلالي برخورد مردن غرب و جمالي ،غرب ، يا شيريني مثل خرما که مريم از ان خورد براي شرقيها خوب است (مزاج سودا و بلغم) است و اتش که موسي ديد در غرب است اگر چه ايمن و طور ايمن هم بود


سفیهان از مردم گویند چه شد که از قبله ی که بر ان بودند (بیت المقدس)برگشتند بگو مشرق و مغرب از ان خداست هر که بخواهد به صراط مستقیم هدایت میکند .یقول السفهاء من الناس ما ولاهم عن قبلتهم ،یک مساله را میتوان از داخل بحث کرد و میتوان از بیرون بحث کرد یعنی اینکه مثلا تغییر قبله را مطرح کنی و بعد به علل ان بپردازی میتوان بدن مطرح کردن تغییر قبله به مسائلی بپردازی و لزوم تغییر قبله یا به عبارت بهتر زیر ساختارهای انرا بیان کنی در این راستای تغییر قبله مساله نسخ و بداء ست که اینها از یک سنخ باشند یا حکم مقید به زمان باشد در هر صورت این مساله باید حل شود که چرا چنین حکمی در شریعت تاسیس شده چرا حکمی می اید مدتی بهش عمل میکن بعد بر میگردد و برداشته میشود درست است که میگویند حکمتها دارد و حکمتهای تاریخی و خارجی انرا بازگو میکنند ولی نگاه دیگری هم میتوان کرد و ان اصل نگاه دادن و توجه دادن به این مساله تغییر و تحول حتی در دایره دین و تاسیس دین اینگونه ی با نگاه نسخی و این دین اینگونه ی شد خاتم خاتمیت اسلام با دو رکن وثیق باید معنا شود نسخ و امامت که دستش این معنا نسخ هست و الحدیث ینسخ بعضه بعضا و شبهای جمعه علم ما افزوده میشود و لولا ذلک لنفد علمنا . القران یجری مجری الشمس و القمر و زمان قران را تفسیر میکند یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب .

السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا، سفهاء از مردم قشر متوسط که معارف دینی قوی ندارند عقلشان در چشم شان است و سفیه اند و قصد ازار دارند میگویند از اول پیداست معترضان نسخ و بداء و تغییر قبله نفهمند اند خوب شما یک قبله ی داشتید چرا تغییر کرد این عیب اسلام است یا تغییر و محو و اثبات و لو در حکم جنبه قوت اسلام است همراه با تغییر اسماء و ایات تکوینی ایات تشریعی هم تغییر کند این که قوت و زندگی و پویایی اسلام است این است که از اول گفت این اعتراض سفهاء از مردم است

قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ جواب اینست که این غرب بوده شرق شده یا شرق بوده غرب شده یا حد وسط ان شده این به الله و تجلی الله و دینی که الله اورده بر میگردد قبلا مسیحیت شرقی بود دیروز یهودی غربی بود امروز امه وسط است تمام جهات و تجلی اسماء و ابعد عالم از الله و تجلی اوست تعطی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شئ قدیر

يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ یعنی این تغییر قبله به مسجد الحرامصراط مستقیم است البته اینکه قبلا بیت المقدس بوده نمادی از نگاه اولیه توراتی و احکامی دین اسلام است ولی اوتیت المئین مکان الانجیل هم دارد لذا تغییر قبله یافت ت به حرم انجا موازی بیت المعمور و عرش باشد چون شیر به خود سپه شکم باش فرزند خصال خویشتن باش رو به کعبه ی که موازی عرش چهر گوشه که بر چهار کلمه لا اله الا الله و الله اکبر و سبحان الله و الحمد لله بنیاد شده و این عرش اسلام است و عرش قلوب مومنین به اسلام است که قلب المومن عرش الرحمن .

ممکن است کسی بگوید این تغییر قبله صراط مستقیم است این تغییر و تحول، که بحثی ست که ما در بالا اشاره کردیم و لاقوه الا بالله

شأن نزول:

رسول خدا صلى الله عليه و آله در مرحله نخست به طرف خانه كعبه نماز مي‌خواند وقتى كه به مدينه هجرت فرمود دستور يافت كه به طرف بيت‌المقدس يعنى قبله يهوديان نماز بخواند چون مدتى گذشت ديگر بار دستور يافت به طرف خانه كعبه نماز گذارد.

مشركين گفتند: محمد از قبله پدران خود منصرف شده بود اكنون دوباره به قبله پدران بازآمده، بنابراين به آئين پدران نيز باز خواهد آمد. خداوند اين آيه را نازل كرد.

و منظور از سفهاء در آيه مشركين مكه و يهوديان مدينه هستندکشف الاسرار

- امام صادق(ع) فرمود: «و صلّى رسول اللّه(ص) إلى بیت المقدس بعد النبوة ثلاث عشرة سنة بمکة و تسعة عشر شهراً بالمدینة ثمّ عیّرته الیهود ...;[من لا یحضر] رسول خدا(ص) بعد از رسالت خویش، سیزده سال در مکّه و نوزده ماه در مدینه به سوى بیت المقدس نماز مىخواند، تا آنکه یهود او را سرزنش کردند ... ». [۲۷]

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

آری چنین است که شما را بهترین امت ها گردانیدیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد و آن قبله ای را که روبروی آن می ایستادی دگرگون نکردیم جز بدان سبب که بدانیم چه کسی از پیامبر پیروی می کند و چه کسی به خلاف او برمی خیزد. هر چند که این امر جز بر هدایت یافتگان دشوار می نمود خدا ایمان شما را تباه نمی کند، او بر مردمان مهربان و بخشاینده است.

144

کدام چنين ? اينکه قبله وسط شده و مسجدالحرام شده و لله المشرق و المغرب است يعني اسلام جامع مشرق و مغرب است

نفرمود تو را وسط فرار داد بلکه فرمود امت را وسط قرار داد خود رسول الله جز سابقين است جزء بغات علم و عمل است طه ما انزلنا عليک القران لتشقي ست

امت وسط اند نه وسط رياضي بلکه امر بين الامرين اند که موارد فرق دارد و اضلفي يست به استعنال قلب و مشرب گاه فهميد ميشود و گاه به زمان است و گاه اسباط امت اين حد وسط را تعزيف ميکند مثل عدد في زيبايي هم داخل اين وسط ميشود که 1/6 است

شهداء ،نه شهيد معرکه است بلکه شهيد قران ، شهيد اعمال است که يعني چو صد امد نود هم پيش ماست شهيد يعني اسيابش انچه ديگران دارد خورد ميکند ميفهمد و بالاتر ، مثلا ملائکه نميتوانند شاهد کامل ما باشند چون برخي قواي ما را ندارند" انت شاهد لما خفي عنهم "دارد انکه رياضي خوانده نميتواتد برگه هاي فيزيک را تصحيح کند ولي انکه هردر علم را خواند ميتواند برگه هاي هردو را تصحيح کند اسلام چون جامع مشرق مسيحي و مغرب يهوديست امت ش ميتوانند شاهد ناس يعني خارج از اسلام اهل کتاب باشند يعني مومنين شاهد اهل قبله باشند لذا رسول الله ص براي اداي شهادت نوح نبي ع که در خواست کرده حمزه ع و جعفر طيار ع را ميفرستند ، -شايد ايندو مشرب نوحي دارند خصوصا -

رسول شاهد بر شما امت است يک معنايش لينست که شما شاهد نردم هستيد يعني شما اهل البيت چون اسباط امت هستيد و رسول شاهد بر شماست چنانچه در روايات امده قيامت شيعيان حجزه ي ما را ميگيرند -ما برايشان شهادت ميدهيم-و ما هم حجزه ي رسول الله ص را ميگيريم -يعني رسول الله ص براي ما شهادت ميدهد -

اين شهادت دادن براي اميرالمومنين جلوه بالاتري دارد او خودش قاسم جنت و نار است گاه براي اهل البيت همجلوه بالاتري از شهادت هست ميزان اعمال اند" نحن الميزان "چرا که عليني هستند که کتاب الابرار لفي عليين اند

يک معناي قبله علاوه بر قبله ظاهري قبله باطني ميتواتد باشد يعني رو کردن به امام و ملاک را او قرار دادن که ايمان است وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ


و اینچنین شما را امت وسط قرار دادیم تا شهید بر مردم باشید و رسول بر شما شهید باشد و قرار ندادیم قبله ی که تو بر ان بودی را تا بدانیم چه کس از رسول تبعیت میکند از کسی که بر پشتش منقلب میشود اگر چه سنگین است مگر بر کسانی را که خداوند هدایت کرده و خداوند ایمان شما را ضایع نمیکند خدا به مردم مهربان و رحیم است .و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ، اسم اشاره کذلک به این میتواند بخورد که ما تبعیت الله میکنیم لا نفرق بین احد من رسله هستیم اسم جامع خداوند الله و دین جامع شرق و غرب رسول الله جوامع کلم داده شده را تبعیت میکنیم این چنین شد که شما مسلمانان امه وسط شدید تا غایتش این میشود که بر مردم شهید میشوید انچه مسیحی شرقی دارد تو مسلمان داری و بالاتر لذا میتوانی تحمل شهادت او کنی در شرق و انچه یهودی غربی دارد تو مسلمان داری و بالاتر لذا میتوانی تحمل شهادتش کنی و یکون الرسول علیکم شهیدا و رسول الله شاهد بر شما که میشود شهید شهداء این شاهد اعمال غیر از شهید معرکه جنگ است شاهد اعمال یک نحو سعه وجودی یست که میتواند حاضر باشد و درون افراد و در.ونیاتشان را درک کند انچه مورد شاهد میخواهد را داشته باشد و بالاتر . امام صادق(ع) فرمود: «و صلّى رسول اللّه(ص) إلى بیت المقدس بعد النبوة ثلاث عشرة سنة بمکة و تسعة عشر شهراً بالمدینة ثمّ عیّرته الیهود ...;[من لا یحضر] رسول خدا(ص) بعد از رسالت خویش، سیزده سال در مکّه و نوزده ماه در مدینه به سوى بیت المقدس نماز مىخواند، تا آنکه یهود او را سرزنش کردند ... ».

. وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ، مساله قبله مساله مهمی هست ولی از ان مهم تر تبعیت الرسول است ایا عمل و عبادت مهم است یا رسول و البته تبعیت رسول در تغییر و تحول دادن این تبعیتی ست که ما از ان حرف زدیم و با تبعیتهای روزانه فرق دارد اینست که امتحان زمان ظهور تبعیت از مهدی عج در این تبعیت تغییرات بروز و ظهور میند که میگویند دین جدید اورده و البته سخت است که عده ی از علماء هم تاب ندارند وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ این هدایت قلبی ایمانی خاص است در درون وجود باید نرم باشی تبعیت تغییرات و قبول ان سخت ترین تبعیت است در نسخ و بداء تابع بودن است که اثبات میکند واقعا او را به رسول بودن به الرسول بودن قبول داری یا نه لذا در ایه رسول با الف و لام امد و هر کس قبول نکند زیغ قلب و ایمان میگیرد او را ارتداد می یابد معاذ الله مرتد علی عقبیه میشود ظرفش واژگونه میشود وا می تابد زني می ماند که نقضت غزلها من بعد قوه .وَ لا تَكُونُوا كَالَّتي‏ نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ (92) زن بوده نه مرد راه واتابانده کار را ینقلب علی عقبیه شد نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا

وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ و چون قبله است توجه وجه است تمام وجود رو بدان است صلاه و غیر صلاه صلاتی که عمود دین است لذا خوف ضایع شدن دین میرود که فرمود چنین نیست عبادت روحش به حرف گوش کردن است نه این سخت افزاری رو به کجا و رکوع و سجود بلکه روحش به این است که حالا فرمد تواضع بر ادم تواضع کنی قبله ادم باشد یا عرش 6هزار سال مهم نیست اگر یک لحظه سجده به ادم نکنی زیر دستش نیایی اگر قبول نکنی زیر دست ولایت علی بیایی حج و صوم و نماز مهم نیست . رووف است و رحیم که ملاک درونیات توست نه این سخت افزار

مرحوم طباطبائی در المیزان ، رافت مخصوص به کسی است که مبتلی و گرفتار باشد ولی رحمت اعم است به مبتلی و غیر آن .ابن اثیر گوید : رحمت هم در شیء محبوب میآید و هم در مکروه از روی مصلحت ، ولی رافت فقط در محبوب است

ذکر رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ بعيد نيست باعث امه وسط شدن شود جامع مشرق و مغرب يعني براي هر مزاج جلالي و جمالي نقاط خالي ش را پر ميکند از اين جهت رووف و رحيم است رووف نامه وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ (۲۰)نور


وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (۲۰۷)بقره


وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (۷)نحل

أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (۴۷)نحل


أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (۶۵)حج

وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ (۱۰)حج

هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (۹)حديد


فقه قبله :

مواردی که استقبال در آنها واجب است: ۱- در تمام نمازهای واجب و مستحب مگر نمازهای مستحبی که در حال حرکت خوانده می‌شود. ۲- برخی از توابع نماز مانند نماز احتیاط یا قضای سجده یا تشهد فراموش شده. ۳- رو به قبله‌بودن برای محتضر در حال احتضار. ۴- رو به قبله‌گذاردن میت هنگام دفن. ۵- رو به قبله‌کردن حیوان هنگام ذبح یا نحر.

← مستحب

مواردی که استقبال در آنها مستحب است: هنگام قرائت قرآن ، هنگام دعا ، هنگام ذکر، هنگام تعقیب نماز، هنگام ایراد دعوی نزد حاکم، هنگام سجده شکر ، هنگام سجده واجب یا مستحب قرآن، هنگام وضو گرفتن، هنگام نشستن و غیره.

← مکروه

مواردی که استقبال مکروه است: هنگام پوشیدن شلوار، هنگام جماع ، در هر حالی که رو به قبله بودن بی‌احترامی باشد.

← حرام

موردی که استقبال در آن حرام است: هنگام تخلی که علاوه بر استقبال، استدبار هم حرام است.

کیفیت استقبال:

هم در موارد مختلف یکسان نیست. برای شخص ایستاده و نشسته استقبال یک صورت دارد و آن رو به قبله‌بودن جلوی بدن اوست اما برای خوابیده به یک صورت نیست. کسی که خوابیده نماز می‌خواند باید روی دست راست بخوابد و جلوی بدن او رو به قبله باشد و اگر نمی‌تواند باید به همین صورت بر روی دست چپ بخوابد و اگر به این صورت هم نمی‌تواند باید به پشت بخوابد و پاهایش رو به قبله باشد به گونه‌ای که اگر بنشیند رو به قبله باشد.

إِنَّ الْمَاءَ يَجْرِي إِلَى الْقِبْلَةِ إِلَى يَمِينٍ وَ يَجْرِي عَنْ يَمِينِ الْقِبْلَةِ إِلَى يَسَارِ الْقِبْلَةِ وَ يَجْرِي عَنْ يَسَارِ الْقِبْلَةِ إِلَى يَمِينِ الْقِبْلَةِ وَ لَا يَجْرِي مِنَ الْقِبْلَةِ إِلَى دُبُرِ الْقِبْلَةِ[۲۸]

امه وسطی قرانی مجمع البحرین و طبقات اجتماعي

باید یک نگاه به کتاب نوشتاری کرد و یک نگاه به کتاب خارج و تکوین و یک نگاه به کتاب درون تا بشود جلو رفت و نقاطی که هرجا مبهم است باتوجه به قرائت های دیگر توضیح داد اگر فقط کتاب نوشتاری شود اخباری و اگر کتاب خارجی شود میشود تجربه و ماتریالیستی و اگر فقط درخود باشد میشود اشراقیون و اگر جمع همه شود مجمع البحرین شود ،امه وسطی ،لاشرقیه و لاغربیه ،یکاد زیتها یضیئ ولو لم تمسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء

طبقات سیاسی ،رادیکال

رادیکالیسم به معنای هواخواهی و طرفداری از «دگرگونی‌های بنیادی» جامعه و نهادهای اجتماعی موجود است. رادیکال، از نظر لغوی به معنای اصل و ریشه است و در علوم اجتماعی به آن اندیشه‌هایی می‌گویند که اقداماتی تند و سخت و ریشه‌ای را در بهبود جامعه خواهانند و دگرگونیهای بنیادی را در امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی طلب می‌کنند.

رادیکالیسم به آئین کسانی نیز اطلاق می‌شود که دارای افکار چپ‌گرا نیز می‌باشند؛ که پس از آنها لیبرال‌ها و میانه‌روها و بعد محافظه‌کاران قرار دارند، و در آن سر طیف سیاسی مرتجعان هستند که متمایل به بازگشت به گذشته هستند.

ریشهٔ اصطلاحات راست و چپ به انقلاب فرانسه برمی‌گردد و به محل نشستن اعضای پارلمان اشاره دارد؛ کسانی که در سمت راست می‌نشستند از حفظ نهادهای پادشاهی، آریستوکراسی و مذهب رسمی حمایت می‌کردند راستی‌ها در عین اعتقاد به سکولاریسم و مبانی تفکر مدرن غربی، گرایش شدید به جلوگیری از تحرکات انقلابی و رادیکال، دفاع از حفظ وضع موجود و طرفدار نظام‌های سرمایه‌داری و ترویج خصوصی‌سازی در اقتصاد بوده و هستند

اخباری و اصولی

بطور کلی تضاد بین اخباریگری و اصولی گرائی ، همان اختلاف عقاید " محافظه کاری " و " اصلاح طلبی " است که با پیدایش تمام ادیان و مذاهب و ایدئولوژی ها ، پس از مدتی در بین پیروانشان پدیدار می شود .نباید چنین تصور کرد که کلیۀ عقاید گروه اخباریان ارتجاعی و تمام نظرگاههای اصولیان پیشرفته می باشد بلکه هر یک از این دو گروه دارای دیدگاههای مختلفی هستند که برخی مترقی و تعدادی واپس گراست[۲۹]

امه وسطی قرانی مجمع البحرین 

باید یک نگاه به کتاب نوشتاری کرد و یک نگاه به کتاب خارج و تکوین و یک نگاه به کتاب درون تا بشود جلو رفت و نقاطی که هرجا مبهم است باتوجه به قرائت های دیگر توضیح داد

اگر فقط کتاب نوشتاری شود اخباری

و اگر کتاب خارجی شود میشود تجربه و ماتریالیستی

و اگر فقط درخود باشد میشود اشراقیون

و اگر جمع همه شود مجمع البحرین شود ،امه وسطی ،لاشرقیه و لاغربیه ،یکاد زیتها یضیئ ولو لم تمسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء

دین حداقلی یا حد اکثری نیز در این راستا باید معنا کرد و دنبال کرد .

بقرة ١٤٤ قَدْ نَرَى‌ تَقَلُّبَ‌ وَجْهِکَ‌ فِي‌ السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّکَ‌ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ‌ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ‌ وَ حَيْثُ‌ مَا کُنْتُمْ‌ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ‌ شَطْرَهُ‌ وَ إِنَّ الَّذِينَ‌ أُوتُوا الْکِتَابَ‌ لَيَعْلَمُونَ‌ أَنَّهُ‌ الْحَقُ‌ مِنْ‌ رَبِّهِمْ‌ وَ مَا اللَّهُ‌ بِغَافِلٍ‌ عَمَّا يَعْمَلُونَ‌

نگاه‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) می‌بینیم! اکنون تو را به سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی، باز می‌گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، بخوبی می‌دانند این فرمانِ حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده؛ (و در کتابهای خود خوانده‌اند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز می‌خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست!

وجه خيلي حاي مهمي يست گفتند حتي توي صورت حيوانات هم تزنيد ،داغ نکنييد پس محل ثقل توجه ملکوت است صورت خود را صورت هلق را مواظب باشيد در خدايي نکرده نزاع يا ادب کردن ،تو صورت کسي نزنيد ، ناسزا صورتي نگوييد قبح الله وجهک کسي گفت فرمود ان الله خلق ادم علي صورته

سألت أبا جعفر، علیه السّلام، عمّا یروون أنّ الله خلق آدم، علیه السّلام، علی صورته. فقال: هی صورة محدثة مخلوقة، [و]‏‏ ‏‏اصطفاها الله و اختارها علی سائر الصّور المختلفة، فأضافها إلی نفسه کما أضاف «الکعبة» إلی نفسه، و «الرّوح» إلی نفسه، فقال: «بیتی» و «نفخت فیه من روحی.»‏کافي

عن الحسین بن خالد، قال قلت للرّضا (ع): یا ابن رسول الله، إنّ الناس یروون أنّ رسول الله (ص) قال: إنّ الله عزّ و جلّ خلق آدم علی صورته. فقال: قاتلهم الله! لقد حذفوا أوّل الحدیث. إنّ رسول الله (ص) مرّ برجلین یتسابّان، فسمع أحدهما یقول لصاحبه: قبّح الله وجهک و وجه من یشبهک! فقال (ص) له: یا عبد الله، لا تقلّ هذا لأخیک، فإنّ الله عزّ و جلّ خلق آدم علی صورته. عیون اخبار الرضا


اينقدر وجه مهم است که صورت توجه ملکوت را با صورت خود جلب کرده و اينقدر قبله مهم است ،البته قبله و وجه هم خانواده اند" نوليه ما تولي " "کلا نمد هولاء و هولاء"

تقلب وجه در اسمان ملکوت خويش بوده ،معراج روحي بوده يا از جهت ظاهري هم توجه به اسمان شده ،

نفس انسان موضوعات ملکوتي را از موضوعات مادي ميگيرد اينست که ريشه ملکوت براي ما خاک شده ، نفس موضوع اسمان معنوي از همين اسمان مادي ميگيرد عنوان سازي و اسم سازي ميکند "علم ادم الاسماء کلها "لذا شعرا و حتي وحي از همين الفاظ مادي براي مطالب بلند خود استفاده ميکنند 


وجه را به قبله ترضاها هدايت ميکنند اينها هم خانواده و هم افق اند وجه و قبله و رضايت که ميشود تولي وجه


اول رسول الله راه را باز ميکنند تا بعد امت بالتبع در اين مسير بيايند عو کشتي نجات در اين دريا ميشود و شارع شريعه ميشود لذا اول فرمود فول وجهک بعد فرمود فولوا وجوهکم

گفتند از بيت المقدس روبرگردانيد پس از جهت سياسي اجتماعي هم نبايد ديگر انجا مهم باشد 

تعمق و سختگيري در قبله و تولي وجه نکنيد شطر المسجد کافي يست طرفش کافي يست همين که گفت ياغي نباشم

مسجد الحرام است حرمت بايد نگاه داري اگر چه وجه و تولي وجه انس مياورد لذا فرمود غافل نيست وَ إِنَّ الَّذِينَ‌ أُوتُوا الْکِتَابَ‌ لَيَعْلَمُونَ‌ أَنَّهُ‌ الْحَقُ‌ مِنْ‌ رَبِّهِمْ‌ وَ مَا اللَّهُ‌ بِغَافِلٍ‌ عَمَّا يَعْمَلُونَ‌


و ما دیدیم صورتت را بطرف اسمان میگرداندی(منتظر تغییر قبله،) ما تو را به قبله ی که رضایت توست میگردانیم پس بطرف مسجد الحرام رو کن و هر کجا بودی صورت تان را بطرف ش رو کنید و کسانی که کتاب داده شدند (یهودی و مسیحی) میدانند که این تغییر قبله حق از پروردگار شان است و خدا غافل از انچه میکنند نیست.قَدْ نَرَى‌ تَقَلُّبَ‌ وَجْهِکَ‌ فِي‌ السَّمَاءِ اینقدر تو عزیز بودی که صورتت را توجه ات بطرف ما بود مد نظر ماست و البته این را هم میرساند که چقدر بحث قبله برای حضرت مهم بوده که رو میزد رو زدن و رو بطرف ملکوت گرفتن کار هر کسی نیست ملکوت جلالی و کبریایی هر کس را یارای این معنا نیست اهل سلوک دانند که ناز هر کس خریدار ندارد باید که چقدر محبوب باشی که اینگونه نازت بخرندو الا موسی ها در این راه افتادند فلما جاء موسی لمیقاتنا و منتظر تکلم اند ای که از کوچه معشوقه ی ما میگذری برحذر باش که سر میشکند دیوارش لذا قسم دان به وجه الله در روایات برای عده ی نهی شده و عرفا شاگردان را از نگاه مستقیم به اسمان یا به ولی خدا یا حتی ضریح او نهی کرده اند شاید از این باب است که منکسر العین نگاه شکسته سید خراسانی و اولیاء .و قل للمومنین یغضوا من ابصارهم حتی در موضوع ما هم می اید . فَلَنُوَلِّيَنَّکَ‌ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ‌ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ‌، ن تو صورتت را بچرخانی توجه نفس ات را به ملکوت اوری و ملکوت را متوجه خود کرده ای تا تو را بطرف قبله مورد رضایت بکشانیم پس رو کن بطرف مسجد الحرام یعنی قبله ی مورد ضایت مسجد الحرام است این درونیات رسول الله در وحی و مثل قبله چقدر اثر دارد .

وَ حَيْثُ‌ مَا کُنْتُمْ‌ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ‌ شَطْرَهُ‌ ،این دستور شخص تو نبود و قضیه ی فی الواقعه نبود امری ست ثابت و مدام هر کجا هستید رو بطرف مسجد الحرام کنید رو باید بطرف سجد کاه باشد سجده گاه حرام که انسان را در حرم میکند

وَ إِنَّ الَّذِينَ‌ أُوتُوا الْکِتَابَ‌ لَيَعْلَمُونَ‌ أَنَّهُ‌ الْحَقُ‌ مِنْ‌ رَبِّهِمْ‌ ، این تغییر قبله در عهدین و کتب اهل کتاب بوده یا مثل این تغییر قبله برای انها قابل هضم است که این تغییر قبله ایه این رو به طرف مسجد الحرام کردن از رب است از خداوند است من ربهم است مربوط به کانال وجودی انهاست یعنی مشرب وجودی مسلمانان رب مسلمانان .یا ممکن است ضمیر را به اهل کتاب بزنیم مطابق مذاق کتب اسمانی خود می یابند

وَ مَا اللَّهُ‌ بِغَافِلٍ‌ عَمَّا يَعْمَلُونَ‌ ، خداوند از شیطنتها و حرفهایی که در این راستا شده یا ممکن استبشود اگاه است غافل نیست یعنی شده و میشود چه راستها و تحلیلهای که قصد مخفی کردن دروغی را دارند بلکه دروغ جلوه دادن راستی را دارند

بدیهى است که خود مسجدالحرام و یا کعبه، قبله مى باشد. بنابراین آوردن کلمه «شطر» - که به معناى سمت و جهت است - این معنا را القا مى کند که: در کارهاى مشروط به قبله همانند نماز، لازم نیست به خط مستقیم رو به مسجد و یا کعبه قرار گرفت; بلکه کافى است به سمت و جهتى ایستاد که مسجد و یا کعبه در آن جهت قرار دارد

- «ان الفرایض لاتصلیها إلا إلى القبلة و هو المروى عن أئمتنا(ع);[مجمع] از ائمه اهل بیت (ع) روایت شده که نمازهاى واجب را نمى شود به جا آورد، مگر اینکه به سوى قبله باشد».

- از امام صادق(ع) روایت شده که: «و صلّى رسول اللّه(ص) إلى بیت المقدس ... ثم عیّرته الیهود، فقالوا انک تابع لقبلتنا فاغتمّ لذلک غمّاً شدیداً و لما کان فى بعض اللیل خرج(ص) یقلب وجهه فى آفاق السماء ... فلما صلّى من الظهر رکعتین جاءه جبرئیل(ع) فقال له: قد نرى تقلب وجهک فى السماء فلنولینک قبلة ترضیها فول وجهک شطر المسجدالحرام - الآیة - ثم أخذ بید النبى(ص) فحوّل وجهه إلى الکعبة ...;[من لایحضر] رسول خدا(ص) به سوى بیت المقدس نماز مى خواند ... سپس یهود او را سرزنش کرده گفتند: تو پیرو قبله ما هستى، و آن حضرت در پى این سرزنش بشدت اندوهگین شد و در موقعى از شب که از [خانه] بیرون آمده بود، در اطراف آسمان ها مى نگریست ... و چون دو رکعت نماز ظهر را خوانده بود جبرئیل نازل گشت و به آن حضرت گفت: ما نگاههاى انتظارآمیز تو را [براى تغییر قبله] مشاهده مى کردیم، پس روى تو را به سوى قبله اى - که تو به آن راضى هستى - بر مى گردانیم; پس روى خود را به سوى مسجدالحرام برگردان. آن گاه دست او را گرفت و رویش را به سوى کعبه برگرداند».


[۳۰]

وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذَاً لَّمِنَ الظَّالِمِينَ

برای اهل کتاب هر برهان و نشانه ای که بیاوری از قبله تو پیروی نخواهند کرد و تو نیز از قبله آنها پیروی نمی کنی و آنها هم خود پیرو قبله یکدیگر نخواهند بود. هرگاه پس از آگاهی پی خواهش های ایشان بروی از ستمکاران خواهی بود.

146

معيارهاي حق و باطل ، کلي حق و باطل است ، يا شخص است و راهروانش ?يا مقايسه دو طرفه حق و باطل?

فَلَا تَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفَارَ الصَّحِيحِ مِنَ الْأَجْرَبِ، وَ الْبَارِي مِنْ ذِي السَّقَمِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي تَرَكَهُ، وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمِيثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَقَضَهُ، وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ، حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَبَذَهُ. فَالَتمِسُوا ذلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ، وَ مَوْتُ الْجَهْلِ. هُمُ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ؛ لَايُخَالِفُونَ الدِّينَ وَ لَايَخْتَلِفُونَ فِيهِ؛ فَهُوَ بَيْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ، وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ.خ 147 نهج

معيار کلي حق و باطل است ? :

مردي محضر امیرالمؤمنین شرفیاب شد و گفت: «اَیُمْكِنُ اَنْ یَجْتَمِعَ زُبَیْرٌ وَ طَلْحَةُ وَ عائِشَةُ عَلی باطِلٍ؟ » آیا ممكن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع كنند؟ شخصیتهایی مانند آنان از بزرگان صحابه ی رسول اللّه چگونه اشتباه می كنند و راه باطل را می پیمایند؟ آیا این ممكن است؟ .فرمود: اِنَّكَ لَمَلْبُوسٌ عَلَیْكَ، اِنَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا یُعْرَفانِ بِاَقْدارِ الرِّجالِ، اِعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَهُ وَ اعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اَهْلَهُ


معيار شخص و پيروان :

گاهي معيار قلبتک است برخي معيار حق شده اند اللهم ادر الحق حيث دار علي ،اصلا ساير متشابه اند و علي و آل علي محکمات اند ،قران ذو وجوه است و خوارج ها و قاسطين و ناکسين انرا سر نيزه ميکنند استنطاق قران با علي يست

معيار حق و باطل گاهي به راهرويان انست قبلتهم ، قبله بعض، قبلتک ، گاهي يک ابتدائي هم نوشته ميشود رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها انک

وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ: چون "کل حزب بما لديه فرحون" قل يا ايها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد " هر کس گمان ميکند خداوند شاخک او را دارد معاذ الله ، "نوليه ما تولي" "کلا نمد هولاء ""ان هي الا فتنک "


اگر رسول الله که و پيروانشان کهقبله شان وسط و جامع مشرق و مغرب است بخواهند عدول به قبله غير کنند تبعيت اهواء کرده اند اهواء که تناسب به اهواء غير دارد اهواءهم


و اگر کسانی که کتاب به انها داده شده هر ایه ی برایشان اوری قبله ی تو را تبعیت نمیکنند و تو هم قبله ی ایشان را و نه برخی قبله برخی را و اگر بعد از انچه از علم سراغت امد تبعیت اهواء ایشان کنی تو از ظالمین هستی ،انک اذا لمن الظالمین فرمود نزل القران بلغه ایاک اعنی و اسمعی یا جاره قران بر این لغت و سبک نازل شده به در میزنم دیوار بشنود به رسول الله خطاب میگوید لکن مراد مومنان اند که اگر تبعیت اهواء اهل کتاب یشود ظالم اند.و لئن اتیت الذین اوتوا الکتاب بکل آیه ماتبعوا قبلتک اگه از هر دلیل و از هر گوشه ی حجتی بیاوری از قبله ی تو تبعیت نمیکنند یعنی از دین تو چون قبله بزرگ ترین نماد اجتماعی و تشخص دینی ست حسدا من عند انفسهم یا اینکه رو قومیتی که دارند یا اکثرهم فاسقون که میخواهند لیفجر امامه باشد و الا رو به بیت المقدس یا گلیسای روم شرقی یا مسجد الحرام در بندگی فرقی ندارد اگر قبله تو را بپذیرند یعنی دین تو را پذیرفته اند .و ما انت بتابع قلبتهم چرا که حق نباید از باطل تبعیت کند یا وسط از غیر وسط جامع از ناقص و خود وحی در ادمه دارد اگر به انها میل کنی ظالم هستی انها اهل هواء اند لئن اتبعت اهواء هم ..اذا لمن الظالمین.

و ما بعضهم بتابع قبله بعض ،یهود قبله مسیحی ها را و مسیحی ها قبله یهودی ها را تبعیت نمیکنند یعنی با هم اختلاف دارند اختلاف کردنی القینابینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیامه شرق از غرب و غرب از شرق تبعیت نمیکند مهربانی از جلال و جلال از جمال و اخلاق و از حکم و حکم از اخلاق .هر کس مشرب خود را میبیند کل حزب بما لذیهم فرحون و تو که کامل هستی اگر تو را قبول نکردند از هواء ست و نباید به انها میل کنی و الا ظالم اید کم خود و کم حقیق گذاشته اید ظلم در اصل به معنای کم گذاشتند . قبله میتواند تمثیلی از قبال انسانها و مشرب وجودی افراد باشد یا به عبارت بهتر اثر خارجی ان باشد

تأکید جمله «و لئن اتبعت ... إنک لمن الظالمین» با لام قسم (لئن) حرف تأکید (إن) و لام تأکید در (لمن) بیانگر آن است که: اهل کتاب براى گرایش دادن پیامبر(ص) و مؤمنان به قبله خویش، تلاشى پى گیر داشته و زمینه هاى آن را ایجاد کرده بودند. از مصداقهاى «أهواءهم» به قرینه جمله هاى پیشین، تبعیت از قبله اهل کتاب است [۳۱]

قبله و تعین ان و احکام ان 

نمازهای واجب

نمازهای واجب و قضای آنها و نماز احتیاط و سجده و تشهد فراموش شده رو به قبله انجام می‌شوند، یعنی باید طوری ایستاد که مردم بگویند رو به قبله ایستاده است. بیشتر مراجع تقلید معتقدند لازم نیست زانو و نوک پاها رو به قبله باشند. در نمازهای مستحبی هرچند بهتر است، ولی لازم نیست رو به قبله خوانده شوند.

کسی که نمی‌تواند ایستاده یا نشسته نماز بخواند، باید در حال نماز به پهلوی راست طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممکن نیست باید به پهلوی چپ طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد، و اگر نتوانست باید به پشت بخوابد به طوری که کف پای او رو به قبله باشد.

جان دادن، نماز و دفن مردگان احتضار: مسلمانی که در حال جان دادن است را باید به پشت بخوابانند؛ به طوری که کف پاهایش به طرف قبله باشد. نماز میت: کسی که بر میت نماز می‌خواند، باید رو به قبله باشد و واجب است میت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طوری که سر او به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد. به‌خاک‌سپاری: میت را باید در قبر به پهلوی راست طوری بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد. ذِبح و نَحر حیوانات در موقع سر بریدن حیوانات (ذِبح شرعی) یا نحر شتر، باید جلو بدن حیوان رو به قبله باشد.

موارد استحباب رعایت قبله

مواردی که رعایت قبله مستحب است:

در حال دعا در حال قرائت قرآن در حال ذکر در حال تعقیبات نماز در حال سجده شکر در حال سجده واجب قرآن (عزائم) در حال نشستن یا خوابیدن موارد حرمت و کراهت رو به قبله بودن هنگام دفع ادرار و مدفوع باید طرف جلو بدن، یعنی شکم و سینه رو به قبله یا پشت به قبله نباشد و احتیاط واجب آن است که بچه را برای این کار رو به قبله یا پشت به قبله ننشانند، ولی اگر خود بچه بنشیند، لازم نیست جلوی او را بگیرند.

مواردی که رو به قبله بودن مکروه است:

۱-در حال پوشیدن شلوار ۲- در حال جِماع (همبستری) ۳-در هر حالی که منافات با شأن قبله داشته باشد.

روش‌های شرعی تشخیص قبله

اطمینان خود شخص به جهت قبله بیان دو شاهد عادل که خودشان جهت قبله را یافته باشند. گفته کسی که از روی قواعد علمی قبله را تشخیص می‌دهد و گفته او اطمینان‌آور است. اگر هیچ‌کدام از سه مرحله قبلی وجود نداشت، به ظن و گمان خود عمل می‌کند و در صورت امکان باید راهی را انتخاب کند که دقت بیشتری دارد. در صورتی که شخص نتوانست جهت قبله را پیدا کند، لازم است به چهار طرف نماز بخواند. در داخل خود کعبه به هر سمتی می‌توان نماز خواند.

قبله در سفرهای فضایی: برخی معتقدند در سفرهای فضایی اگر به سمت کره زمین بایستند، رو به قبله ایستاده‌اند، ولی اگر نتوانستند جهت کره زمین را تشخیص دهند، باید به چهار جهت نماز بخوانند[۱۰]. روش‌های علمی قبله‌یابی از دیرباز راه‌های گوناگونی برای تشخیص جهت قبله وجود داشت که بسیاری از آنها مبتنی بر جایگاه ستارگان در آسمان به ویژه ستاره قطبی بود.[۱۱]


جایگاه ستاره قطبی

ستاره قطبی: در نیمکره شمالی زمین یکی از ساده‌ترین راه‌های یافتن ستاره قطبی, دیدن صورت فلکی دُبِّ اکبر (خرس بزرگ) و همچنین صورت فلکی ذاتُ الکُرسی است. صورت فلکی خرس بزرگ را به صورت یک ملاقه در آسمان می‌توان یافت. اگر فاصله دو ستاره نوک این ملاقه را ۵ برابر کنید و ادامه دهید، به ستاره قطبی می‌رسید. ستاره قطبی، اولین ستاره صورت فلکی دُبِّ اصغر(خرس کوچک) است. صورت فلکی ذات الکرسی، ۵ ستاره دارد که به صورت M یا W قرار گرفته‌اند. اگر ستاره وسط W (راس زاویه وسطی) را ۵ برابر فاصله آن نسبت به ستاره‌های اطراف به سمت جلو ادامه دهیم، به ستاره قطبی می‌رسیم. صورت فلکی ذات الکرسی و دب اکبر تقریبا رو به روی هم قرار گرفته‌اند و بنابراین با یافتن یکی، دیگری هم به راحتی قابل یافتن است. این دو صورت فلکی هیچگاه غروب نمی‌کنند و همیشه در یک شب صاف قابل رؤیتند.[۱۲] پس از یافتن ستاره قطبی که در شمال قرار دارد، رو به جنوب می‌ایستیم و با دانستن مقدار انحراف قبله از جهت جنوب به سمت غرب که برای شهرهای مختلف ایران از ۱۷ درجه برای ارومیه تا ۷۲ درجه برای زاهدان متفاوت است، جهت قبله را مشخص می‌کنیم. سایه نور خورشید یا ماه: یکی از شیوه‌های دقیق جهت‌یابی قبله، استفاده از سایه شاخص[۱۳] به هنگام اذان ظهر مکّه در دو روز خاص از سال است. خورشید در این هنگام بر مکه عمود می‌تابد و سایه‌ای برای کعبه وجود ندارد. برای کسانی که در شمال مکه قرار دارند (مانند ایران)، سمت سایه خورشید هنگام ظهر در مکه دقیقا به سمت کعبه خواهد بود. این دو روز، ۷ خرداد ساعت ۱۳ و ۴۸ دقیقه و ۲۵ تیر ساعت ۱۳ و ۵۷ دقیقه به وقت رسمی ایران است.[۱۴] این دو تاریخ در بعضی سال‌ها گاهی یک روز جلوتر هستند، البته برای قبله‌نمایی در مقیاس معمولی، تفاوت چشمگیری در روز قبل یا بعد این دو تاریخ وجود ندارد و روزهای همجوار تنها یک دقیقه تفاوت زمانی نشان می‌دهند. قطب‌نماهای مغناطیسی: پس از اختراع قطب‌نما، این وسیله جایگزین مناسبی برای روش‌های سابق قبله‌یابی شد. امروزه با توجه به میدان‌های مغناطیسی دستگاه‌های مختلف برقی و آهن‌آلات به کار رفته در ساختمان، این قطب‌نماها دقت گذشته را ندارند. استفاده از ساعت عقربه‌ای: پرونده:ساعت عقربه‌ای.jpg نیمساز جهت جنوب را نشان می‌دهد در هنگام روز، ساعت را به طور افقی گرفته و عقربه ساعت شمار را به طرف خورشید قرار می‌دهیم. نیمساز زاویه بین عقربه ساعت‌شمار و علامت ساعت دوازده، سمت جنوب را نشان خواهد داد و با دانستن زایه قبله از جنوب، جهت قبله مشخص خواهد شد. در صورت استفاده از ساعت‌های دیجیتالی، برای تعیین جهت کافی است که ساعت را خوانده و سپس روی کاغذ ساعتی عقربه‌دار که همان ساعت را نشان می‌دهد رسم کرده و جهت جنوب را مشخص کنیم.[۱۵] نرم افزارهای جدید: برخی از نرم افزارها (به ویژه برای گوشی‌های هوشمند) در هر لحظه از شبانه‌روز که ماه یا خورشید قابل مشاهده باشند، زاویه و جهت قبله را برای شهرهای مختلف نشان می‌دهند. گوگل مپ: با گسترش اینترنت و نقشه‌های ماهواره‌ای، به راحتی می‌توان جهت دقیق قبله را مشخص کرد.و.ف

یهود چنین اعتقادی دارد که میتواند در برابر امر خدا مبارزه و سرسختی کند 

پیدایش باب سی و دوم

1) و یعقوب راه خود را پیش گرفت و فرشتگان خدا به وی برخوردند.

2) و چون یعقوب ایشان را دید گفت: “این لشکر خداست!” و آن موضع را “محنایم” نامید.

3) پس یعقوب قاصدان پیش روی خود نزد برادر خویش عیسو به دیار سعیر به بلاد ادوم فرستاد

4) و ایشان را امر فرموده گفت: “به آقایم عیسو چنین گویید که بندة تو یعقوب عرض میکند با لابان ساکن شده تاکنون توقف نمودم

5) و برای من گاوان و الاغان و گوسفندان و غلامان و کنیزان حاصل شده است و فرستادم تا آقای خود را آگاهی دهم و در نظرت التفات یابم.”

6) پس قاصدان نزد یعقوب برگشته گفتند: “نزد برادرت عیسو رسیدیم و اینک با چهار صد نفر به استقبال تو میآید.”

7) آنگاه یعقوب به نهایت ترسان و متحیر شده کسانی را که با وی بودند با گوسفندان و گاوان و شتران به دو دسته تقسیم نمود

8) و گفت: “هرگاه عیسو به دستة اول برسد و آنها را بزند همانا دستة دیگر رهایی یابد.”

9) و یعقوب گفت: “ای خدای پدرم ابراهیم و خدای پدرم اسحاق ای یَهُوَه که به من گفتی به زمین و به مولَد خویش برگرد و با تو احسان خواهم کرد

10) کمتر هستم از جمیع لطفها و از همة وفایی که با بندة خود کرده ای زیرا که با چوبدست خود از این اردن عبور کردم و الآن (مالک) دو گروه شده ام.

11) اکنون مرا از دست برادرم از دست عیسو رهایی ده زیرا که من از او میترسم مبادا بیاید و مرا بزند یعنی مادر و فرزندان را.

12) و تو گفتی هر آینه با تو احسان کنم و ذریت تو را مانند ریگ دریا سازم که از کثرت آن را نتوان شمرد.”

13) پس آن شب را در آنجا بسر برد و از آنچه بدستش آمد ارمغانی برای برادر خود عیسو گرفت:

14) دویست ماده بز با بیست بز نر و دویست میش با بیست قوچ

15) و سی شتر شیر ده با بچه های آنها و چهل ماده گاو با ده گاو نر و بیست ماده الاغ با ده کره.

16) و آنها را دسته دسته جدا جدا به نوکران خود سپرد و به بندگان خود گفت: “پیش روی من عبور کنید و در میان دسته ها فاصله بگذارید.”

17) و نخستین را امر فرموده گفت که “چون برادرم عیسو به تو رسد و از تو پرسیده بگوید: از آن کیستی و کجا میروی و اینها که پیش توست از آن کیست؟ بدو بگو: این از آن بنده ات یعقوب است و پیشکشی است که برای آقایم عیسو فرستاده شده است و اینک خودش نیز در عقب ماست.”

18) و همچنین دومین و سومین و همة کسانی را که از عقب آن دسته ها میرفتند امر فرموده گفت: “چون عیسو برسید بدو چنین گویید

19) و نیز گویید: اینک بنده ات یعقوب در عقب ماست.” زیرا گفت: “غضب او را بدین ارمغانی که پیش من میرود فرو خواهم نشانید و بعد چون روی او را بینم شاید مرا قبول فرماید.”

20) پس ارمغان پیش از او عبور کرد و او آن شب را در خیمه گاه بسر برد.

21) و شبانگاه خودش برخاست و دو زوجه و دو کنیز و یازده پسر خویش را برداشته ایشان را از معبر یبوق عبور داد.

22) ایشان را برداشت و از آن نهر عبور داد و تمام مایملک خود را نیز عبور داد.

23) و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی میگرفت.

24) و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد کف ران یعقوب را لمس کرد و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد.

25) پس گفت: “مرا رها کن زیرا که فجر میشکافد.” گفت: “تا مرا برکت ندهی تو را رها نکنم.”

26) به وی گفت: “نام تو چیست؟” گفت: “یعقوب.”

27) گفت: “از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی.”

28) و یعقوب از او سؤال کرده گفت: “مرا از نام خود آگاه ساز.” گفت: “چرا اسم مرا میپرسی؟ “ و او را در آنجا برکت داد.

29) و یعقوب آن مکان را “فنیئیل” نامیده (گفت: ) “زیرا خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد.”

30) و چون از “فنوئیل” گذشت آفتاب بر وی طلوع کرد و بر ران خود میلنگید.

31) از این سبب بنی اسرائیل تا امروز عرق النساء را که در کف ران است نمیخورند زیرا کف ران یعقوب را در عرق النساء لمس کرد.

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

اهل کتاب همچنان که فرزندان خود را می شناسند او را می شناسند ولی گروهی از ایشان در عین آگاهی حقیقت را پنهان می دارند.

147


چرا نفرمود همانگونه که پدرشان را می شناسند تا اسلام و رسول الله سمت مولد و مصدر داشته باشد فرمود ابناء ..شاید از جهت محبت بیشتر به فرزند و شناخته بیشتر است نظیر امدن کلمه مولی با معنای محبت در حدیث غدیر

چرا فرزند ميگويند بهتر نبود پدر ميگففت تا اب بودن زسول للله نسبت به انها اشاره نيشد? پدر برخي امورش از فرزند مخفي يست ولي فرزند نه ، تمام حتي خالهاي بدن، محاسن و معايب ش براي پدر واضح است ، ممکن است انها اين حس را به رسول الله و دين او داشته اند که لسلام ادامه خط ما و اديان ماست فرزند ماست لذا روي اين حس انها اينگونه تعبير تعبير شده يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ ، اول بلر علاقه هم به رسول للله داشته اند منتظرش بودند معرفت بوده ولي کم کم عصيان انها شقاق و کفر اورد معاذ الله

انان که کتاب داده شده اند چنانچه پسرانشان را میشناسند رسول الله را میشناسند ولی گروهی از انان حق را کتمان میکنند در حالی که میدانند .الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه برخی ضمیر را به قبله برگردانده اند ولی به نظر چنانچه در حدیث هم امده به خود رسول الله ص بر میگردد و البته قبله بحث قبل یکی از موارد شناخت ایشان است،روی سیاق جمله.اهل کتاب معرفت به رسول الله روی علائم داشتند از باب تطبیقات خاص یا عمومی مثل توصیف مومنین و سابقین در این کتابها چنانچه در اخر سوره فتح امده محمد رسول الله و الذین امنوا اشداء علی الکفار رحماء بینهم ...ذلک مثلهم فی التوراه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه ...معرفت اورد نه علم که ناظر به محبوب بودن ایشان هم بوده کما یعرفون ابنائهم هم اینقدر خودی و هم اینقدر دوست داشتنی و هم اینقدر با او سرو کار داشته ولی نفرمود همه کتمان کردند بلکه فریقا منهم گروهی از انان که جزء علماء و موثرین در انها بودند که ارباب من دون الله شدند و عالما عامدا بخاطر ثمن قلیل یا حسدا من عند انفسهم لیکتمون تا الان حتی چون فعل مضارع است نعوذ بالله .


- از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «هذه الآیة نزلت فى الیهود و النصارى یقول اللّه تبارک و تعالى «الذین آتیناهم الکتاب» یعنى التوراة و الأنجیل - یعرفونه - یعنى رسول اللّه کما یعرفون أبناءهم لان اللّه عز و جل قد أنزل علیهم فى التوراة و الزبور و الأنجیل صفة محمّد و صفة اصحابه و مبعثه و هجرته ...;[تفسیر قمی] آیه فوق، درباره یهود و نصارا نازل شده است و آنان کسانى بودند که تورات و انجیل به آنان داده شده بود و رسول خدا(ص) را مانند فرزندان خود مى شناختند; چون خداوند در تورات، زبور و انجیل صفات رسول خدا و اصحابش و بعثت و هجرت آن حضرت را نازل کرده بود ... ». [۳۲] این کتاب را میتوان تمثیل گرفت از قران و اهل کتابی که کتمان ایات کردند را منکرین ولایت حمل کرد و الله العالم الهادی

« یا أَهْلَ الْکتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون ‏ ؛ «ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل (میآمیزید و) مشتبه می‏کنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقیقت را پوشیده می‏دارید در حالی که می‏دانید؟!».

ال أَبو محمَّدٍ العسکرِی(ع): «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَکتَمَهُ حَیثُ یجِبُ إِظْهَارُهُ تَزُولُ عَنْهُ التَّقِیةُ جَاءَ یوْمَ الْقِیامَةِ مُلْجَماً بِلِجَامٍ مِنَ النَّارِ» ؛ «اگر از کسی دربارۀ علمی سؤال شود و او آن را مخفی کند در حالی که اظهار آن واجب است و او در حال تقیه نیست در روز قیامت با افساری از آتش محشور میگردد.»

«و إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکتُمُونَه‏ » ال عمران ؛ « و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خدا، از کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتماً آن را برای مردم آشکار سازید و کتمان نکنید!».

الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ

آنچه از جانب خدا بر تو نازل شده حق همان است، تردید مکن.

148

أصل الحَق ّ: المطابقة و الموافقة، کمطابقة رجل الباب فی حقّه [هی عقب الباب.] لدورانه علی استقامة.مفردات.

تطابق هر شئ با ما هو الواقع ش -اعطی کل شئ خلقه-هر،شئ ریشه در ربک دارد سایه حقیقت رب المشارق و رب المغارب ، جمع المجموع نفس توست که حق را معنی میکند از سید توست از الله مشرع دین توست از انکه تو صنیع آنی

تو شک نکن در موضوع که میزان و ملاک دین رسول الله هست ، الحق مع علی و علی مع الحق،اللهم ادر الحق حیث ،حق بطرف برخی کج میشود

الحق من ربک ،اضافی به حسب هر فرد ، استفت قلبک و ان افتاک المفتون

بحث سر قبله بود ، قبله تمرکز ذهن و نفس افراد امت بر یک جهت خاص است به شرق یا به غرب ، خود این باعث نزول امر -حق-میشود بخاطر انعطاف و لطافت ملکوت که در همرنگ ش و ظن طرف در می اید ،"رهبانیه ابتدعوا "...حالا توی این فضا فرمود "الحق من ربک "در این جنگ خیالی ارماگدونی که که سیر اثباتی یست -نه ثبوتی-هم الحق من ربک و لا تکونن من الممترین

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْأَمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ كَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى كُلّ نَفْسٍ بِما قُسِمَ لَها مِنْ زِيادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، فَإِنْ رَأَى أَحْدُكُمْ لِأَخِيهِ غَفيِرَةً فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَلا تَكُونَنَّ لَهُ فِتْنَةً؛نهج

این خطبه مولی هم توجه به تطابق ثبوت شده که امر از خزائن ثبوتی نازل میشود و هم توجه به تطابق و حق اثبات و عالم خیالی شده که فرمود اگرنعمت برجسته ای دیدی از برادرت فَلا تَكُونَنَّ لَهُ فِتْنَةً

چرا الحق من ربک ، چون ظرف مشيت در قلب توست «بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَة لِمَشِيَّة اللَّه»

چون رضانا رضي الله ، نه اينک خداوند يک رضا دارد و ما هم يک رضا و ايندو با هم يکي يست بلکه يک رضا ست رضايت الهي رضايت ماست

چون الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاه که اين مشکاه رسول الله است ...

چرا الحق من ربک چون الم تر الي ربک کيف مد الظل و لو شاء لجعله ساکنا اين مد ظل زسول الله است

چرا الحق من ربک چون لواء حمد در قيامت براي توست ، و قسيم الجنه و النار تويي

چون تو بايد حجت و شاهد انبياء ديگر باشي ، جئنا بک علي هولاء شهيدا

چرا الحق من ربک چون تو اسماء و کلمات متلقات هستي تو و اهل البيت تو ، يا علي اوايت جوامع الکلم و اوتيت جوامع العلم

چون کتاب الابرار لفي عليين ، تو ان عليين هستي ، و کتاب الفحار لفي سجين ، دشمنان تو ان سجين اند شريعت تو سمحه سهله است هم عليين است و هم سهل که با سجين فاصله دارد

چون امانت ولايت الهي که بر کوه ها انساني و اسماني عرض شد تو هستي انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا».(احزاب/72)

چون آمن الرسول بما اتزل اليه ...تو هستي

چون هر کس از ظن به تو شد يارم رنگ رخسار تو ديد و راه افتاد محمد رسول الله و الذين امنوا اشداء ...ذلک مثلهم في التوراه و مثلهم في الانجيل کزرع اخرج شطئه ..

الحق من ربک در سنن نبي ع و اسماء 

وروي أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : " اسمي في التوراة أحيد ؛ لأني أحيد أمتي عن النار ، واسمي في الزبور الماحي ، محا الله بي عبدة الأوثان ، واسمي في الإنجيل أحمد واسمي في القرآن محمد لأني محمود في أهل السماء والأرض " . وفي الصحيح : " لي خمسة أسماء : أنا محمد ، وأحمد ، وأنا الماحي الذي يمحو الله بي الكفر ، وأنا الحاشر الذي تحشر الناس على قدمي ، وأنا العاقب " . وقد تقدم .


القرطبي أيضاً كتاباً في ... قال اسم النبي - صلى الله عليه وسلم - عند أهل الجنة عبد الكريم وعند أهل النار عبد الجبار وعند اهل العرش عبد الحميد وعند سائر الملائكة عبد المجيد و عند الانبياء عبد الوهاب و عند الشياطين عبد القهار و عند الجن عبد الرحيم و في الجبال عبد الخالق و في البراري عبد القادر و عند الهوام عبد الغياث و عند الوحوش عبد الرزاق و عند السباح عبد السلام و عند البهائم عبد المومن و عند الطيور عبد الغفار و في التوراه موذ موذ - طيب طيب -و في الانجيل طاب طاب و في الصحف عاقب و في الزبور فاروق و عند الله طه و ياسين و عند المومنين محمد ص


لم يكن رسول الله- صلى الله عليه وسلم- بالطويل البائن ولا بالقصير المتردد، وكان ينسب إلى الربعة إذا مشى وحده، ولم يكن على حال يماشيه أحد من الناس ينسب إلى الطول إلا طاله- صلى الله عليه وسلم- ولربما اكتنفه الرجلان الطويلان فيطولهما، فإذا فارقاه نسب رسول الله- صلى الله عليه وسلم- إلى الربعة، رواه ابن عساكر والبيهقى. وزاد ابن سبع فى الخصائص: أنه كان إذا جلس يكون كتفه أعلى من جميع الجالسين

عدد چهار ،چهار مزاج و عنصر و جهات و ملک و رکن عرش و تسبيحات اربعه و چهار علي در ائمه ع و اين حديث


وروى عبد الرزاق بسنده عن جابر بن عبد الله الأنصارى قال: قلت يا رسول الله، بأبى أنت وأمى، أخبرنى عن أول شىء خلقه الله تعالى قبل الأشياء. قال: يا جابر، إن الله تعالى قد خلق قبل الأشياء نور نبيك من نوره، فجعل ذلك النور يدور بالقدرة حيث شاء الله تعالى، ولم يكن فى ذلك الوقت لوح ولا قلم، ولا جنة ولا نار، ولا ملك ولا سماء، ولا أرض ولا شمس ولا قمر، ولا جنى ولا أنسى، فلما أراد الله تعالى أن يخلق الخلق قسم ذلك النور أربعة أجزاء، فخلق من الجزء الأول القلم، ومن الثانى اللوح، ومن الثالث العرش. ثم قسم الجزء الرابع أربعة أجزاء، فخلق من الجزء الأول حملة العرش، ومن الثانى الكرسى، ومن الثالث باقى الملائكة، ثم قسم الجزء الرابع أربعة أجزاء، فخلق من الأول السماوات، ومن الثانى الأرضين ومن الثالث الجنة والنار، ثم قسم الرابع أربعة أجزاء، فخلق من الأول نور أبصار المؤمنين، ومن الثانى نور قلوبهم- وهى المعرفة بالله- ومن الثالث نور أنسهم، وهو التوحيد لا إله إلا الله محمد رسول الله 


قال رسول الله- صلى الله عليه وسلم-: «قدر الله مقادير الخلق قبل أن يخلق السماوات والأرض بخمسين ألف سنة وكان عرشه على الماء»  ، فهذا صريح أن التقدير وقع بعد خلق العرش. والتقدير وقع عند أول خلق القلم لحديث عبادة بن الصامت، مرفوعا: «أول ما خلق الله القلم قال له اكتب، قال: رب، وما أكتب، قال: اكتب مقادير كل شىء» 

بأسانيد متعددة: «أن الله تعالى لم يخلق شيئا مما خلق قبل الماء»للمواهب ع

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ

إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (۱۴۴)


حق در مسائل سیاسی اجتماعی 

سکولار ،نه به معنای جدایی دین از سیاست و نه به معنای اینکه قائل به منطقی باشی که انشاء الله گفتن در کار نیست معاذ الله ،دوتا چهارتاست ماجعل الله المشمشه مشمشه بل اوجدها

۱.حق مخصوص خداست و انسان حقی ندارد مکتب اشعری ،ولی قران میگوید رسولان امدند لئلا یکون للناس حجه بعد الرسل

۲.زور ، غزالی گوید حق با اهل زور است محتشمان ،ما نمیتوانیم علیه انها بشوریم هیتلر میگفت به هر شیووه به قدرت نیرسیم و انگاه چه کسی حق دارد به ما بگوید چرا اینجا نشسته ای

۳.مصلحت عامه ،ولی کی این مصلحت را تشخیص بدهد

۴.رضایت عامه نظریه روسو

لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر ..


وفى أحكام ابن القطان، مما ذكره ابن مرزوق، عن على بن الحسين عن أبيه عن جده أن النبى- صلى الله عليه وسلم- قال: «كنت نورا بين يدى ربى قبل خلق آدم بأربعة عشر ألف عام» . وفى الخبر: لما خلق الله آدم جعل ذلك النور فى ظهره فكان يلمع فى جبينه، فيغلب على سائر نوره، ثم رفعه الله على سرير مملكته وحمله على أكتاف ملائكته وأمرهم فطافوا به فى السماوات ليرى عجائب ملكوته.


قال جعفر بن محمد: مكثت الروح فى رأس آدم مائة عام، وفى صدره مائة عام وفى ساقيه وقدميه مائة عام، ثم علمه الله تعالى أسماء جميع المخلوقات، ثم أمر الملائكة بالسجود فسجدوا إلا إبليس، فطرده الله تعالى وخزاه. وكان السجود لآدم سجود تعظيم وتحية، لا سجود عبادة، كسجود أخوة يوسف له، فالمسجود له فى الحقيقة هو الله تعالى، وآدم كالقبلة. وروى عن جعفر الصادق أنه قال: كان أول من سجد لآدم جبريل ثم ميكائيل ثم إسرافيل ثم عزرائيل ثم الملائكة المقربون.

وعن ابن عباس: كان السجود يوم الجمعة من وقت الزوال إلى العصر.(عصر عصيان شد ،ايا وجه و العصر ان الانسان لفي خسر ميتواند باشد?)

ثم خلق الله تعالى له حواء زوجته من ضلع من أضلاعه اليسرى، وهو نائم، وسميت حواء لأنها خلقت من حى، فلما استيقظ ورآها سكن إليها، فقالت الملائكة مه يا آدم، قال: ولم وقد خلقها الله لى؟ فقالوا: حتى تؤدى مهرها، قال: وما مهرها؟ قالوا: تصلى على محمد- صلى الله عليه وسلم- ثلاث مرات المواهب


ريشه حق در روايات:

حق : حقه ، چفت شدن پاشنه درب در حلقه داخل سفت ش است تطابق علم الهي و عين خارج ميتواند باشد مقام "حتي نعلم "وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ (۳۱)محمد ص

استقامت و نهايت براي يکي شدن اين دو علم و عين است ، تمحيص و اخراج مومنين از ظلمات به نور الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ، و الاسْتِقَامَةَ الاسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَ الْوَرَعَ وَ الْوَرَعَ! «إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ»،خ 176نهج.

استنساخ کتاب اعمال از کتاب الابرار لفي عليين و فجار لفي سجين :

تفسير قمي :عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ ن وَ الْقَلَمِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْقَلَمَ مِنْ شَجَرَةٍ فِی الْجَنَّةِ یُقَالُ لَهَا الْخُلْدُ ثُمَّ قَالَ لِنَهَرٍ فِی الْجَنَّةِ کُنْ مِدَاداً فَجَمَدَ النَّهَرُ وَ کَانَ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ الثَّلْجِ وَ أَحْلَی مِنَ الشَّهْدِ ثُمَّ قَالَ لِلْقَلَمِ اکْتُبْ قَالَ یَا رَبِّ مَا أَکْتُبُ قَالَ اکْتُبْ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَکَتَبَ الْقَلَمُ فِی رَقٍّ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ الْفِضَّةِ وَ أَصْفَی مِنَ الْیَاقُوتِ ثُمَّ طَوَاهُ فَجَعَلَهُ فِی رُکْنِ الْعَرْشِ ثُمَّ خَتَمَ عَلَي فَمِ الْقَلَمِ فَلَمْ یَنْطِقْ بَعْدُ وَ لَا یَنْطِقُ أَبَداً فَهُوَ الْکِتَابُ الْمَکْنُونُ الَّذِی مِنْهُ النُّسَخُ کُلُّهَا أَ وَ لَسْتُمْ عَرَباً فَکَیْفَ لَا تَعْرِفُونَ مَعْنَی الْکَلَامِ وَ أَحَدُکُمْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ انْسَخْ ذَلِکَ الْکِتَابَ أَ وَ لَیْسَ إِنَّمَا یُنْسَخُ مِنْ کِتَابٍ آخَرَ.

التوحيد : عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا علیهما السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ أَ یَعْلَمُ اللَّهُ الشَّیْ ءَ الَّذِی لَمْ یَکُنْ أَنْ لَوْ کَانَ کَیْفَ کَانَ یَکُونُ أَوْ لَا یَعْلَمُ إِلَّا مَا یَکُونُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی هُوَ الْعَالِمُ بِالْأَشْیَاءِ قَبْلَ کَوْنِ الْأَشْیَاءِ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ قَالَ لِأَهْلِ النَّارِ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ فَقَدْ عَلِمَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ لَوْ رَدَّهُمْ لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ لَمَّا قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ ص: ۷۸ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ فَلَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمُهُ سَابِقاً لِلْأَشْیَاءِ قَدِیماً قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَهَا فَتَبَارَکَ رَبُّنَا وَ تَعَالَی عُلُوّاً کَبِیراً خَلَقَ الْأَشْیَاءَ وَ عِلْمُهُ بِهَا سَابِقٌ لَهَا کَمَا شَاءَ کَذَلِکَ لَمْ یَزَلْ رَبُّنَا عَلِیماً سَمِیعاً بَصِیراً.

مِنْ کِتَابِ خُطَبِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِعَبْدِ الْعَزِیزِ الْجَلُودِیِّ قَالَ: إِنَّ ابْنَ الْکَوَّاءِ سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَنِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ قَالَ وَیْلَکَ ذَلِکَ الضُّرَاحُ بَیْتٌ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ حِیَالَ الْکَعْبَةِ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ وَاحِدَةٍ یَدْخُلُهُ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ لَا یَعُودُونَ إِلَیْهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فِیهِ کِتَابُ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَنْ یَمِینِ الْبَابِ یَکْتُبُونَ أَعْمَالَ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ فِیهِ کِتَابُ أَهْلِ النَّارِ عَنْ یَسَارِ الْبَابِ یَکْتُبُونَ أَعْمَالَ أَهْلِ النَّارِ بِأَقْلَامٍ سُودٍ فَإِذَا کَانَ وَقْتُ الْعِشَاءِ ارْتَفَعَ الْمَلَکَانِ فَیَسْمَعُونَ مِنْهُمَا مَا عَمِلَ الرَّجُلُ فَذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.


حق از پروردگار توست پس از شکاکان مباش.الحق من ربک ،حق و معیار تطابق علم وعین و خزائن اشیاء ملاک صدق و کذب میزان و سنگینی اشیاءو تشخیص این معنا در مقام اثبات همه از مصدر ربک است زیر سر ربوبیتی است که در نفس توست همه در اثر نفس توست تو ملاک و میزانی من ربک .الحق من ربک .من ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه هر کس ملاکش تو باشی عیش ش راضیه است و مورد رضایت ما و خودش هست قبله که هیچ تبعیت قبله تو که هیچ دین و دین تو که هیچ کلا الحق من ربک ، الحق مع علی و علی مع حق اللهم ادر الحق حیث دار .و در این موارد پیش امده شکی نکن شکی که غلق و اضطراب در مرحله عمل اورد سوء ظن داشته باشد روزگاز است احد و سقیفه دارد تلک الایام نداولها بین الناس حتی عاشوراء دارد چون شاء ان یراک قتیلا تو را در مقام فرزندانت و ذریه ات کشته ببیند وی فلا تکن من الممترین ،چرا که الحق من ربک .البته نزل القران بلغه ایاک اعنی و اسمعی یا جار .

«الْمُمْتَرِینَ»: شکّ‌کنندگان. از مصدر (إمتراء) و از ماده (مری).- اصبغ بن نباته از على(ع) روایت کرده که آن حضرت درباره آیه «الحق من ربک ...» فرمود: «... الحق من ربک (انک الرسول إلیهم) فلاتکونن من الممترین ...;[کافی] ... تو رسول به سوى آنان هستى، پس هیچ گونه شکى در آن نداشته باش ... »

الحق من ربک 

«و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا»؛ بگو اى محمد! كه حق آمد و باطل برفت كه باطل رفتنى و بى بنياد است. (سوره اسراء: 81)

«انزل من السماء ماءً فسالت اوديةٌ بِقَدَرها... كذلك يضرب الله الحق و الباطل...»؛ هنگامى كه به امر خداوند باران مى بارد از رودها هر يك به گنجايش خود سيل سرازير مي گردد و بر روى آب كف نمودار مي گردد... اين مثلى است براى حق و باطل كه آن كف (كه مثال باطل است) بزودى نابود گردد ولى آب و فلز كه بسود مردم است (هر چند به زير كف قرار دارند) می ماند. خداوند جهت توجيه اذهان اين چنين مثل مي زند. (سوره رعد: 17)

«فذلکم الله ربکم الحق»(سوره یونس/آیه32) «فتعالی الله الملک الحق»(سوره طه/آیه114) «ذلک بأن الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه الباطل»(سوره حج/آیه62) الی غیر ذلک

حق به معنای ما فی الذمه گاهی حق برای آنچه در عهده کسی ثابت است برای دیگری و باید ادا کند، به کار می رود.

«و ات ذاالقربی حقه»(سوره اسراء/آیه28) «و فی أموالهم حق معلوم للسائل و المحروم»(سوره معارج/آیه24). «و للمطلقات متاع بالمعروف حقا علی المتقین»(سوره بقره/آیه141). «و کان حقا علینا نصر المؤمنین»(سوره روم/آیه47). «کلوا من ثمره اذ اثمر و آتوا حقه یوم حصاده»(سوره انعام/141). معنی حق در این آیات به یکدیگر نزدیک است یعنی واجب و ادا کردنی.

نظیر آن است:

«و لیملل الذی علیه الحق»(سوره بقره/آیه282) باید مدیون که حق (دین ادا کردنی) بر عهده او است بر نویسنده املا کند تا درست بنویسد.

«لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق»(سوره هود/آیه79) دانستی که ما را در دختران تو حقی نیست یعنی طالب زن نیستیم. حق آن است که هر کس دارد طالب آن باشد و قوم لوط راغب در نکاح زنان نبودند.[۳۳]


الحق من ربک و اعيان ثابته علميه

اعيان ثابته و الحق من ربک

عرفا ثبوت اعیان ثابته را ثبوت علمی در علم حق می‌دانند

فیض اقدس، که تجلی ذات الهی است، در صورت‌های مربوط به تمامی ممکنات. همین صور معقول، ولی، خلق‌نشده و بدون هستی است، که ابن عربی آن‌ها را اعیان ثابته در نیستی می‌شمارد.

کنا نستنسخ ما کنتم تعملون

تجلي حق در اين اعيان ثابته علمي باعث شد تا عز گنج نفي درايد و اعيان هارجه شود از فيض اقدس به مقدس بيرون ايد تجلي بخلقه لخلقه ، هو السميع العليم را به اين مرحله اعيان ثابته علمي زده اند ، سميع از انها ، ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم يظلمون

اگر مردم مبادي خلق خود را نيدانستند هيچ دو نفري با هم اختلاف نميکردند

اعيان ثابته ، تجلي اسماء در مرحله واحديت اند . ما از اين مرحله اعيان ثابته به اعيان علميه ، خزينه کنا نستنسخ ، ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم يظلمون ،تعبير ميکنيم ولاحول ولاقوه الا بالله

مرحله انا انزلنا الحديد ، حديد از صور علمي اعيان ثابته نازل شده

اعيان ثابته ياعلميه ، برخي طالب ظهور اند و برخي طالب بطون اند دسته دیگر طالب بطون‌اند. این دسته، اسماء غیبی و باطنی هستند و هرگز در تعینات خلق ظاهر نمی‌شوند؛ و این اسماء در لسان شارع و عرفا اسماء مستاثر نامیده می‌شوند. اعیان ثابته این اسماء را اعیان ممتنعه گویند. این اسماء جلوه خلقی ندارند و لذا تنها رسول اکرم و وارثان او یعنی ائمه (علیهم‌السلام)، این اسماء و صور آنها در تعین ثانی را درک می‌کنند


عین ثابت انسان کامل که مظهر اسم جامع الله است، اولین عین ثابتی است که در حضرت علمیه ظهور می‌یابد. پس از او اجناس عالیه که مظاهر و اعیان امهات اسماء (اسم اول و آخر و ظاهر و باطن یا اسماء هفتگانه حیّ، مرید، علیم، قادر، سمیع،بصیر، متکلم) هستند، قرار دارند

اين اسماء را مي توان بر رسول الله ص و ولايت تطبيق کرد "و الحق من ربک " که نحن اسماء الحسني ، بطور حقيقي يا اضافي

تطبيقات شرعي :

هی موضوع قوله تعالی: اِنَّما قَوْلُنا لِشَیْء... کُنْ!. »   

 کنز مخفی همان اعیان ثابته است که صور اسماء و کمالات حق تعالی هستند. حدیث دیگری که مفاد آن را بر اعیان ثابته تطبیق کرده‌اند، حدیثی است منسوب به پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که فرمودند: «ان الله خلق الخلق فی ظلمة ثم رشّ علیهم من نوره»


التوحيد : قال سالت جعفر بن محمد (علیه‌السّلام) عن التوحید قال: لا ظل له یمسکه و هو یمسک الاشیاء باظلّتها»

در روایت دیگری آمده است «ثم بعثهم‌ ای الخلق فی الظلال. قلت: و ایّ شیء الظلال. قال: الم تر الی ظلک فی الشمس شیء و لیس بشیء»؛ 


ما عدم‌هاییم و هستی‌ها نماتو وجود مطلقی، فانی نماما همه شیران، ولی، شیر علمحمله‌شان از باد باشد، دم‌به‌دمباد ما و بود ما، از داد تُستهستی ما، جمله، از ایجاد تُستلذّت هستی نمودی نیست راعاشق خود کرده بودی، نیست را

فیض مقدس ، جهان خارج است

 از جمله مباحثی نظیر علم حق تعالی، قضاو قدر، جبر و اختیار، خیر و شرّ ، به ان مرتبط است

اعیان جمع عین و به معنی ذوات می‌باشد. در عرفان دو قسم اعیان داریم: اعیان ثابته و اعیان خارجه. اعیان ثابته حقیقت اعیان خارجی در علم حق تعالی است. اعیان خارجی، همان موجودات در عوالم خلق و تعینات خلقی هستند. یعنی همه آنچه ما سوی الله و خارج از صقع ربوبی است. از عقل اول و عالم عقول تا عالم مثال و نفوس و عالم ماده همه را اعیان خارجه گویند

اصطلاح ،اعيان ثابته را متاثر از معدوم ثابت معتزله است

فلاسفه مشّایی قائل به ارتسام صور اشیاء در ذات حق شدند؛ به تعبیری برای خداوند ذهنی ترسیم کردند که صور اشیاء از ازل در آن مرتسم یا متمثل بوده است. 


فرق بین فیلسوف و عارف در مسئله ارتسام این است که عارف ارتسام را در مرتبه علم حق می‌داند و نه در ذات (برخلاف فیلسوف که قائل به ارتسام در ذات می‌باشد)


کان عرشه علي الماء

مثال حق و باطل

يک حق اضافي به حسب افراد است که الحق من ربک به حسب هر فرد و مشرب وجودي و سهم ش از اسماء ،اقرء کتابک، استفت قلبک و ان افتاک المفتون حتي حهل که باشد و طالب باشد جنود جهلي در مقابل جنود عقل به او داده ميشود که اگر دوباره طغيان کند ملعون ميشود.رک حديث جنود عقل و جنود

و يک حق حقيقي که رسول الله ص است الحق من ربک ، اللهم ادر الحق حيث دار ، با اينکه رسول الله ربعه است اندازه اش هر بلند قدي در برابرش کوتاه ميشود الحق من ربک ، لايجرمنکم شقاقي ، اگر شقاق با او پيدا کند مجرم ميشود چون الحق من ربک

ان هذه القلوب اوعيه فخيرها اوعاها ،اين قلوب از اسمان ولايت درش باران ميبارد از الله نور السماوات و الارض تجلي بر ان صور علمي ميشود فخيرها اوعاها

ولي قلوبنا اوعيه مشيه الله ، رضانا رضي الله ، زبد که باطل است مرض در قلوب و خلاف فطره الله گرفتن ،

اين مثال حق و باطل اجتماعي يست يا تکويني يا هردو


در قران

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ (۱۷)


در انجيل متي ،پادشاهي خدا

پس سوار بر قایقی شد،‏ در آن نشست و تمام مردم در ساحل ایستادند.‏ ۳ سپس با مَثَل،‏ مطالبی بسیار برای آنان بیان کرد.‏ او گفت:‏ «برزگری برای بذرافشانی بیرون رفت.‏ ۴ همچنان که بذرها را می‌پاشید،‏ بعضی در کنار راه افتاد و پرندگان آمدند و آن‌ها را خوردند.‏ ۵ بعضی دیگر بر زمین سنگی افتاد،‏ جایی که خاکِ چندانی نداشت.‏ پس چون خاک کم‌عمق بود،‏ جوانهٔ آن‌ها به‌سرعت سر از خاک بیرون آورد.‏ ۶ اما با بالا آمدن خورشید،‏ جوانه‌ها پژمرده و چون ریشه‌ای نداشت،‏ خشک شد.‏ ۷ بعضی بذرهای دیگر در میان خارها افتاد و رشد خارها آن‌ها را خفه کرد.‏ ۸ اما بعضی نیز در خاک خوب افتاد و ثمر آورد؛‏ برخی ۱۰۰،‏ برخی دیگر ۶۰ و شماری نیز ۳۰ برابر.‏ ۹ هر که گوش شنوا دارد،‏ بشنود.‏» ۱۰ سپس شاگردان نزد عیسی آمدند و از او پرسیدند:‏ «چرا با مَثَل با آنان سخن می‌گویی؟‏» ۱۱ او پاسخ داد:‏ «درک رازهای مقدّسِ پادشاهی آسمان‌ها* به شما عطا شده،‏ اما به آنان عطا نشده است؛‏ ۱۲ زیرا آن که دارد،‏ بیشتر به او داده خواهد شد تا به فراوانی داشته باشد،‏ اما آن که ندارد،‏ حتی آنچه دارد هم از او گرفته خواهد شد.‏ ۱۳ به همین دلیل با آنان با مَثَل صحبت می‌کنم؛‏ زیرا نگاه می‌کنند،‏ اما نمی‌بینند،‏ گوش می‌کنند،‏ اما نمی‌شنوند و درک هم نمی‌کنند.‏ ۱۴ پیشگویی اِشَعْیا در موردشان تحقق می‌یابد که می‌گوید:‏ ‹با گوش‌های خود خواهید شنید،‏ اما به هیچ وجه درک نخواهید کرد و با چشمان خود نگاه خواهید کرد،‏ اما به هیچ وجه نخواهید دید؛‏ ۱۵ زیرا دل این قوم سخت شده است.‏ با گوش‌های خود شنیده‌اند و به گوش نگرفتند.‏ چشمان خود را بسته‌اند،‏ مبادا به چشم خود ببینند،‏ با گوش خود بشنوند،‏ با دل خود درک کنند و باز گردند و من آنان را شفا بخشم.‏› ۱۶ «اما،‏ خوشا به حال چشمان شما که می‌بیند و گوش‌های شما که می‌شنود.‏ ۱۷ به‌راستی به شما می‌گویم که بسیاری از انبیا و درستکاران* آرزو داشتند آنچه شما می‌بینید،‏ ببینند،‏ اما ندیدند و آنچه شما می‌شنوید،‏ بشنوند،‏ اما نشنیدند.‏ ۱۸ «پس شما مفهوم مَثَل برزگر را بشنوید.‏ ۱۹ وقتی کسی پیام پادشاهی را می‌شنود،‏ اما آن را درک نمی‌کند،‏ آن شریر* می‌آید و آنچه را که در دل او کاشته شده است،‏ می‌رباید.‏ این همان بذری است که در کنار راه افتاد.‏ ۲۰ بذری که بر زمینِ سنگی افتاد،‏ کسی است که کلام را می‌شنود و فوراً آن را با شادی می‌پذیرد.‏ ۲۱ اما چون ریشه‌ای در خود ندارد،‏ مدتی دوام می‌آورد و هنگامی که به سبب کلام با مصیبت و آزار روبرو می‌شود،‏ همان دم لغزش می‌خورد.‏* ۲۲ بذری که در میان خارها افتاد،‏ کسی است که کلام را می‌شنود،‏ اما نگرانی‌های این دنیا* و قدرت فریبندهٔ ثروت،‏ کلام را خفه می‌کند و آن بی‌ثمر می‌شود.‏ ۲۳ بذری که در خاک خوب افتاد،‏ کسی است که کلام را می‌شنود،‏ آن را درک می‌کند و حقیقتاً بارور می‌شود و ۱۰۰ یا ۶۰ یا ۳۰ برابر ثمر می‌آورد.‏» ۲۴ عیسی مَثَلی دیگر برای ایشان آورد و گفت:‏ «پادشاهی آسمان‌ها را می‌توان به شخصی تشبیه کرد که بذرِ خوب در مزرعهٔ خود پاشید.‏ ۲۵ زمانی که همه در خواب بودند،‏ دشمنش آمد و علف هرز* در میان گندم‌ها کاشت و رفت.‏ ۲۶ وقتی گندم سبز شد و خوشه آورد،‏ علف‌های هرز هم در میان آن‌ها نمایان گشت.‏ ۲۷ پس غلامان نزد ارباب خانه آمدند و به او گفتند:‏ ‹آقا،‏ مگر تو بذرِ خوب در مزرعه‌ات نپاشیدی؟‏ پس علف هرز از کجا در آمد؟‏› ۲۸ او گفت:‏ ‹این کارِ دشمن است.‏› غلامان گفتند:‏ ‹آیا می‌خواهی برویم و علف‌های هرز را جمع کنیم؟‏› ۲۹ او گفت:‏ ‹خیر،‏ مبادا هنگام کندن علف‌های هرز،‏ گندم‌ها را نیز با آن‌ها از ریشه درآورید.‏ ۳۰ بگذارید تا هنگام برداشت،‏ هر دو رشد کنند.‏ در فصل برداشت به دروگران خواهم گفت که اول علف‌های هرز را جمع‌آوری و برای سوزاندن دسته کنند،‏ سپس گندم‌ها را جمع کنند و به انبار من بیاورند.‏›» ۳۱ عیسی مَثَلی دیگر برای آنان آورد و گفت:‏ «پادشاهی آسمان‌ها مانند دانهٔ خردَل است که شخصی آن را گرفت و در مزرعهٔ خود کاشت.‏ ۳۲ دانهٔ خردَل کوچک‌ترین دانه است،‏ اما بعد از این که رشد کرد،‏ از همهٔ گیاهان* بزرگ‌تر و به درختی مبدّل می‌شود؛‏ طوری که پرندگان آسمان می‌آیند و در شاخه‌های آن پناه می‌گیرند.‏» ۳۳ عیسی برای آنان مَثَلی دیگر آورد:‏ «پادشاهی آسمان‌ها مانند خمیرمایه‌ای است که زنی آن را برداشت و در سه پیمانهٔ بزرگِ* آرد مخلوط کرد تا سرانجام کل آن وَر آمد.‏» ۳۴ عیسی همهٔ این‌ها را با مَثَل به مردم گفت.‏ آری،‏ او هیچ چیز را بدون آوردن مَثَل به آنان نمی‌گفت ۳۵ تا گفتهٔ نبی به تحقق رسد که پیشگویی کرده بود:‏ «من دهان خود را با مَثَل‌ها خواهم گشود.‏ من چیزهایی را که از آغاز* پنهان بود،‏ اعلام خواهم کرد.‏» ۳۶ سپس عیسی جمعیت را مرخص کرد و به خانه رفت.‏ شاگردانش نزد او آمدند و گفتند:‏ «برای ما مَثَل علف هرز در مزرعه را توضیح بده.‏» ۳۷ او در جواب گفت:‏ «شخصی که بذر خوب را پاشید،‏ پسر انسان است.‏ ۳۸ مزرعه دنیاست.‏ بذر خوب،‏ پسران پادشاهی آسمان‌ها هستند.‏ اما علف‌های هرز،‏ پسران آن شریرند.‏* ۳۹ همچنین دشمنی که علف‌های هرز را کاشت،‏ ابلیس است.‏ فصل برداشت،‏ دوران پایانی نظام حاضر* است و دروگران،‏ فرشتگانند.‏ ۴۰ پس،‏ همان طور که علف‌های هرز دسته شده،‏ با آتش سوخته می‌شود،‏ در دوران پایانی نظام حاضر* نیز چنین خواهد بود.‏ ۴۱ پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنان هر آنچه باعث لغزش می‌شود* و همهٔ قانون‌شکنان را از پادشاهی او جمع خواهند کرد ۴۲ و آنان را در کورهٔ آتش خواهند افکند؛‏ جایی که در آن گریه خواهند کرد و دندان بر هم خواهند سایید.‏ ۴۳ در آن زمان،‏ درستکاران* در پادشاهی پدر خود،‏ به درخشندگی خورشید خواهند درخشید.‏ هر که گوش شنوا دارد،‏ بشنود.‏ ۴۴ «پادشاهی آسمان‌ها مانند گنجی پنهان در یک مزرعه است که شخصی آن را می‌یابد و مخفی می‌کند و از شادمانی می‌رود و هر آنچه دارد می‌فروشد و آن مزرعه را می‌خرد.‏ ۴۵ «همچنین پادشاهی آسمان‌ها مانند بازرگانی است که به دنبال مرواریدهای اعلاست.‏ ۴۶ او با یافتن مرواریدی گرانبها،‏ رفت و فوراً هر آنچه داشت فروخت و آن مروارید را خرید.‏ ۴۷ «همچنین پادشاهی آسمان‌ها مانند یک تور ماهیگیری است که به دریا انداخته می‌شود و همه نوع ماهی را در خود جمع می‌کند.‏ ۴۸ وقتی تور پر شد،‏ ماهیگیران آن را به ساحل می‌کشند،‏ سپس می‌نشینند،‏ خوب‌ها را در ظرف‌هایی جمع کرده،‏ بدها را بیرون می‌اندازند.‏ ۴۹ در دوران پایانی نظام حاضر* نیز چنین خواهد بود.‏ در آن زمان،‏ فرشتگان بیرون خواهند رفت و شریران را از میان درستکاران* جدا خواهند ساخت ۵۰ و در کورهٔ آتش خواهند افکند؛‏ جایی که در آن گریه خواهند کرد و دندان بر هم خواهند سایید.‏ ۵۱ عیسی پرسید:‏ «آیا همهٔ این‌ها را درک کردید؟‏» پاسخ دادند:‏ «بلی.‏» ۵۲ سپس به آنان گفت:‏ «حال که این‌ها را درک کردید،‏ بدانید هر معلّمی که در مورد پادشاهی آسمان‌ها تعلیم گرفته باشد،‏ مانند صاحبخانه‌ای است که از گنجینهٔ خود،‏ هم چیزهای نو و هم چیزهای کهنه بیرون می‌آورد.‏» ۵۳ وقتی عیسی این مَثَل‌ها را به پایان رساند،‏ آنجا را ترک کرد.‏ ۵۴ سپس به دیار خود رفت و به مردم در کنیسه‌شان به تعلیم دادن پرداخت،‏ به نحوی که آنان شگفت‌زده شدند و گفتند:‏ «این مرد از کجا چنین حکمتی کسب کرده و قدرت چنین معجزاتی* را یافته است؟‏ ۵۵ مگر این همان پسر نجّار نیست؟‏ مگر نام مادرش مریم و نام برادرانش یعقوب،‏ یوسف،‏ شَمعون و یهودا نیست؟‏ ۵۶ مگر خواهرانش همگی اینجا در میان ما زندگی نمی‌کنند؟‏ پس این مرد،‏ این همه حکمت و توانایی را از کجا یافته است؟‏» ۵۷ پس او را رد کردند.‏* عیسی به آنان گفت:‏ «نبی در هیچ جا بی‌حرمت نیست،‏ مگر در دیار و خانهٔ خود.‏» ۵۸ او به دلیل بی‌ایمانی آنان،‏ معجزات* چندانی در آنجا نکرد.‏

در روایات ما امده مسیح به مثل و پیامبر به تاویل مبعوث شده شبیه این تعابیر نسبت به رسول الله و امیرالمومنین ع امده گویا هر پیامبری باطن پیامبر قبلی یست و قبلی ظاهر اوست چنانچه هر پیامبری نصف عمر پیامبر قبلی عمر میکند

التوحید:وَ فِي الْإِنْجِيلِ مَكْتُوبٌ إِنَّ ابْنَ الْبَرَّةِ ذَاهِبٌ وَ الْفَارَقَلِيطَا جَاءٍ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الَّذِي يُخَفِّفُ الْآصَارَ وَ يُفَسِّرُ لَكُمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ يَشْهَدُ لِي كَمَا شَهِدْتُ لَهُ أَنَا جِئْتُكُمْ بِالْأَمْثَالِ وَ هُوَ يَأْتِيكُمْ بِالتَّأْوِيلِ-التوحید


در عهد عتيق ، روياي حزقيل نبي ع و عدد چهار

۱و در روز پنجم ماه چهارم سال سی‌ام، چون‌من در میان اسیران نزد نهر خابور بودم، واقع شد که آسمان گشوده گردید و رؤیاهای خدا را دیدم. ۲در پنجم آن ماه که سال پنجم اسیری یهویاکین پادشاه بود، ۳کلام یهوه بر حزقیال بن بوزی کاهن نزد نهر خابور در زمین کلدانیان نازل شد و دست خداوند در آنجا بر او بود. ۴پس نگریستم و اینک باد شدیدی از طرف شمال برمی‌آید و ابر عظیمی و آتش جهنده و درخشندگی‌ای گرداگردش و از میانش یعنی از میان آتش، مثل منظر برنج تابان بود. ۵و از میانش شبیه چهار حیوان پدید آمد و نمایش ایشان این بود که شبیه انسان بودند. ۶و هریک از آنها چهار رو داشت و هریک از آنها چهار بال داشت. ۷و پایهای آنها پایهای مستقیم و کف پای آنها مانند کف پای گوساله بود و مثل منظر برنج صیقلی درخشان بود. ۸و زیر بالهای آنها از چهار طرف آنها دستهای انسان بود و آن چهار رویها و بالهای خود را چنین داشتند. ۹و بالهای آنها به یکدیگر پیوسته بود و چون می‌رفتند رو نمی‌تافتند، بلکه هریک به راه مستقیم می‌رفتند. ۱۰و اما شباهت رویهای آنها (این بود که) آنها روی انسان داشتند و آن چهار روی شیر بطرف راست داشتند و آن چهار روی گاو بطرف چپ داشتند و آن چهارروی عقاب داشتند. ۱۱و رویها و بالهای آنها از طرف بالا از یکدیگر جدا بود و دو بال هریک به همدیگر پیوسته و دو بال دیگر بدن آنها را می‌پوشانید. ۱۲و هر یک از آنها به راه مستقیم می‌رفتند و به هر جایی که روح می‌رفت آنها می‌رفتند و درحین رفتن رو نمی‌تافتند. ۱۳و اما شباهت این حیوانات (این بود که) صورت آنها مانند شعله‌های اخگرهای آتش افروخته شده، مثل صورت مشعلها بود. و آن آتش در میان آن حیوانات گردش می‌کرد و درخشان می‌بود و از میان آتش برق می‌جهید. ۱۴و آن حیوانات مثل صورت برق می‌دویدند و برمی‌گشتند. ۱۵و چون آن حیوانات را ملاحظه می‌کردم، اینک یک چرخ به پهلوی آن حیوانات برای هر روی (هرکدام از) آن چهار بر زمین بود. ۱۶و صورت چرخها و صنعت آنها مثل منظر زبرجد بود و آن چهار یک شباهت داشتند. و صورت و صنعت آنها مثل چرخ در میان چرخ بود. ۱۷و چون آنها می‌رفتند، بر چهار جانب خود می‌رفتند و در حین رفتن به هیچ طرف میل نمی‌کردند. ۱۸و فلکه‌های آنها بلند و مهیب بود و فلکه‌های آن چهار از هر طرف از چشمها پر بود. ۱۹و چون آن حیوانات می‌رفتند، چرخها در پهلوی آنها می‌رفت و چون آن حیوانات از زمین بلند می‌شدند، چرخها بلند می‌شد. ۲۰و هرجایی که روح می‌رفت آنها می‌رفتند، به هر جا که روح سیر می‌کرد و چرخها پیش روی آنها بلند می‌شد، زیرا که روح حیوانات در چرخها بود. ۲۱و چون آنها می‌رفتند، اینها می‌رفت و چون آنها می‌ایستادند، اینها می‌ایستاد. و چون آنها از زمین بلند می‌شدند، چرخها پیش روی آنها از زمین بلند می‌شد، زیرا روح حیوانات در چرخها بود. ۲۲و شباهت فلکی که بالای سر حیوانات بود مثل منظر بلور مهیب بود و بالای سر آنها پهن شده بود. ۲۳و بالهای آنها زیر فلک بسوی یکدیگر مستقیم بود و دو بال هریک از این طرف می‌پوشانید و دو بال هر یک از آن طرف بدنهای آنها را می‌پوشانید. ۲۴و چون می‌رفتند، من صدای بالهای آنها را مانند صدای آبهای بسیار، مثل آواز حضرت اعلیٰ و صدای هنگامه را مثل صدای فوج شنیدم؛ زیرا که چون می‌ایستادند بالهای خویش را فرو می‌هشتند. ۲۵و چون در حین ایستادن بالهای خود را فرو می‌هشتند، صدایی از فلکی که بالای سر آنها بود مسموع می‌شد. ۲۶و بالای فلکی که بر سر آنها بود شباهت تختی مثل صورت یاقوت کبود بود و برآن شباهت تخت، شباهتی مثل صورت انسان بر فوق آن بود. ۲۷و از منظر کمر او بطرف بالا مثل منظر برنج تابان، مانند نمایش آتش در اندرون آن و گرداگردش دیدم. و از منظر کمر او به طرف پایین مثل نمایش آتشی که از هر طرف درخشان بود دیدم. ۲۸مانند نمایش قوس قزح که در روز باران در ابر می‌باشد، همچنین آن درخشندگی گرداگرد آن بود. این منظر شباهت جلال یهوه بودو چون آن را دیدم، به روی خود در افتادم و آواز قائلی را شنیدم،

وَ لِکُلٍ‌ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ‌ أَيْنَ‌ مَا تَکُونُوا يَأْتِ‌ بِکُمُ‌ اللَّهُ‌ جَمِيعاً إِنَ‌ اللَّهَ‌ عَلَى‌ کُلِ‌ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ

هر کسی را جانبی است که بدان روی می آورد پس در نیکی کردن بر یکدیگر سبقت گیرید. هر جا که باشید خدا شما را گرد می آورد که او بر هر کاری تواناست.149

هر گروه و هر دسته بلکه هر فرد یک وجه دارد -شرق ،غرب ، عین ثابته ، مشرب ، اسباط ، استعداد اسمائی-که هر فردی پشت از وجه درامده هر کس دنباله رو وجهه ی خودش است

هر کسی ، هر امتی سر در وجهه ی خود کند که" کل میسر لما خلق له،"انوقت استباق خیرات میشود ،

هر کجا ،سر هر مشرب باشید ان حقیقت "فصرهن الیک" شما را میخواند و شما "یاتینک سعیا" میشود


مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز ،ورنه در مجلس رندان خبري نيست که نيست

دولت انست که بي خون و دل ايد بکنار ،ورنه با سعي و عمل باغ و جنان اين همه نيست

در کار خير هيچ حاجت به استخاره نيست


حديث : «من أراد الدنيا فعليه بالعلم ومن أراد الآخرة فعليه بالعلم ومن أرادهما معا فعليه بالعلم وفى لفظ حديث: ((من أراد الدنيا، فعليه بالقرآن, ومن أراد الآخِرة، فعليه بالقرآن,  ... ·عامه


 إذا أرادَ اللّه بِأهلِ بَیتٍ خَیرا فَقَّهَهُم فِی الدّینِ وَوَقَّرَ صَغیرُهُم کَبیرَهُم وَرَزَقَهُمُ ...

یا عَلیُّ مَن أَکَلَ الحَلالَ صَفادینُهُ، وَرَقَّ قَلبُهُ، وَدَمِعَت عَیناهُ مِن خَشیَةِ اللّه‌ِ ...... 

مَن أحَبَّ أن یَلقَی اللّه‌َ ضاحِکا مُستَبشِرا فَلیَتَوَلَّ عَلِیَّ ابنَ مُوسَی

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِأَهْلِ بَیْتٍ خَیْراً رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِی الْمَعِیشَةِ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ.

من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته، و من اراد الله به السوء قذف ..... لَيْسَ مِنَ الاَْدَبِ اِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزونِ


اذا اراد الله بعبد خيرا جعل معروفه و صنايعه في اهل المحفاظ

2086 – " خير أمتي الذين إذا أساءوا استغفروا، وإذا أحسنوا استبشروا وإذا سافروا قصروا وأفطروا". (طس) عن جابر.


با توجه به بحث صور علميه و مرحله سميع و عليم بودن از ان خزينه ي غیبیه که "ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم يظلمون" شد- گاه از اين حقيقت يا رشحه از ان به عالم ذر و انتخاب انسان ها اينده خود را به دخول در اتش و عدم دخول تعبير شده و خواستگاه اسمائي علمي به طينت شيرين و شور -بالاخره يک وجه اي هر شئ پيدا ميکند الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه ، کل ميسر لما خلق له ، هر کس يک ايه دارد ، عليکم انفسکم ، قد علم کل اناس مشربهم ، کل يعمل علي شاکلته ، لذا هم خودش پشت اين چهره اش است که با انتخاب اوست و هم ميتوان گفت الله ، و تجليات ش که در مرحله فيض اقدس و مقدس عالم تجلي اوست

فاستبقوا الخيرات با فهم وجه خود ، مشرب و شاکله خود که ميسور توست معدن توست با استفت قلبک و ان افتاک النفتون با احياء عقل و فابان له الطريق و بماستعمل قلبه و ارضي ربه

باشد تا بچه غوي خوشگل از لجن زاري با غير خود بودن و بچه اردک ژشت درايد

برخي بيشتر صلاتي برخي روزه اي و برخي بيشتر صدقهاي ...الحديث

هر کجا باشيد در هر مشربي يا خلاف مشرب هم رفته باشد بالاخره هر کس به اصلش باز ميگرددأَيْنَ‌ مَا تَکُونُوا يَأْتِ‌ بِکُمُ‌ اللَّهُ‌ جَمِيعاً إِنَ‌ اللَّهَ‌ عَلَى‌ کُلِ‌ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ ، بالاخر بالا و پايين شدن ها ادمها را به اصل خود باز ميگرداند ،نسال الله العفو و العافيه و المعافاه


و برای هر کس صورتی ست که او آن صورت را پشت امده لذا در خیرات سبقت گیریدهر کجا باشید خداوند همه شما را گرد می اورد خداوند بر هر چیزی قدیر است .و لکل وجهه هو مولیها فاستبقوا الخیرات این جمله در کل قران جزو درهای نایاب در گنج سلطنتی قران است گنج است در میان گنجها علم است در میان علوم جوامع العلم است در میان جوامع العلوم .در ادامه بحث تشاجر بین ادیانی و قبله های مختلف میتوان این ایه را دید و معنی کرد و میتوان بدون توجه به ان بعنوان فصل العلوم و کلمات ،قصار سخن نگاه کرد که هر کس هر چیز وجه ی دارد کل تنوینش عوض از محذوف است کل شئ بوده یا کل قبیله کل دین ...یک وجهی دارد ان جهت و شانی از ان شئ است که اثار وجودی بیشتری از ان آشکار میشود هر شئ هر گروهی هر امتی یک صورت دارد که در واقع ان شئ پشت انست اثار وجودی از ان صادر میشود یعنی همین .همین که شئ پشت ان صورتش است هر گروهی پشت صورت ش است صورت هر گروه نگاه و نرم افزاری یات ان گروه است عینک او به هستی ست و دقیقا تمام امکانات و قدرت و سخت افزار انها پشت ان صورت است به قول امروزی ها فرهنگ هر قوم صورت ان و امکانات و اقتصاد و سیاست و اجتماعیات انها پشت سر نگاه فرهنگی انها صرف میشود لکل وجهه هو مولیها میتوان هو را به حقیقت مطلق یا الحق من ربک بر گردان در اینصورت سهم هر کس از این حقیقت است که مولی این صورت است به هر طرف که اقتضای ان صورت است هر کس و هر امت تجلی از اسماء است که ان مولی صورت شئ است فرمانده و راننده اوست "اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا" .

نگاه فردی به این ایه چنانچه ظاهر ایه یعنی کلمات لکل وجهه هو مولیها حاکی از انست بسیار جذاب تر است حالا که ضمایر مفرد است بیشتر به علوم معرفتی و روانشناسی میخورد تا علوم اجتماعی یعنی منظر ایه منظر تک تک ادم هاست نگاه منفردانه در اینصورت علاوه ناظر به طبقات وجودی انسان و مشرب وجودی و سهم اسمائی و استعدادی ذاتی افراد است که تار و پود افراد را گرفته لکل وجهه هو مولیها فاستبقوا الخیرات مجرد رو به سوى قبله داشتن کارساز نیست; آنچه تعیین کننده مى باشد انجام کارهاى نیک است. پس در آنها پیشى بگیرید.یا بهتر بگوییم هر کس از وجه و مشرب و کانال و استعداد وجودی خود رو کند و کار کند او میتواند سبقت در خیرات بگیرد میتواند سبقت بگیرد و چون راحت و دم دست هست بدون زحمت و تگلف است به خلوص نزدیک تر است به خیرات نزدیک تر است هر کس از مشرب و کانال خودش باید دین شناسی کند و خیرات درمانی کند استباق خیرات کند خودت باش اگر چه بیرون هیاهو زیاد است لکل وجه هو مولیها فاستبقوا الخیرات در خودت .این خود و وجه همان کل میسر لما خلق له است پیامبر ص فرمودند هر کس برای هر چه خلق شده انکار برایش اسان است این میسور همان وجه اشیاء است که فرمود لکل وجه لذا سبقت گرفتن معنا دارد و سبقت گرفتن در خیرات که همان میسور در عبادت و اجتماعیات است."قد علم کل اناس مشربهم کلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فی الارض مفسدین".

أَيْنَ‌ مَا تَکُونُوا يَأْتِ‌ بِکُمُ‌ اللَّهُ‌ جَمِيعاً إِنَ‌ اللَّهَ‌ عَلَى‌ کُلِ‌ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ فقط نگاه تکوینی و معرفت شناسانه کافی نیست حکمت نظری کافی نیست روانشناسی یا جامعه شناسی کافی نیست تا به حکمت عملی و اخلاق نرسد تا به خوف و رجاء نرسد تا معاد درش نباشد لذا بعد این بحث نسبتا بلند فرمود" این ما تکونوا یات بکم الله جمیعا" هر جا و هر طور باشید همه را در یوم الجمع مجموع میکند و او بر هر چیز قدرت دارد نقل شد که این قسمت ایه درباره اصحاب امام زمان عج هست که در مکه انها را جمع میگنند هر کجای عالم که باشند اللهم اجعلنا منهم بلطفک و قدرتک و فضلک انک علی کل شئ قدیر و علیک یسر و جدیر اللهم صل علی محمد و اله ورد في أخبار كثيرة انّ المراد أصحاب القائم (ع) و أنّهم المفتقدون من فراشهم المصبحون بمكّة


باید معانی لکل .وجهه .مرجع ضمیر هو .معنی مولیها .بررسی شود و رابطه انها با استباق خیرات توضیح داده شود یک معنی ایه اشاره به مشرب و ایه وجودی میتواند باشد که هر کس در کانال و لاین خود سریع تر به مقصد میرسد و سبقت از دیگران میگیرد دیگران ان راه را یک یک ولی او لپ لپ میخورد " قد علم کل اناس مشربهم "لذا فرمود "کلوا و اشربوا و لا تعثوا فی الارض مفسدین " است و لاحول ولاقوه الابالله

(و لکل وجهة) «وجهة» به چیزى گفته مى شود که آدمى رو به سوى آن مى کند و مقصود از آن - به قرینه آیات قبل و بعد - قبله است. مضاف الیه «کل» کلمه اى همانند «أمة» مى باشد و مراد از آن به قرینه «هو مولیها» امتهاى دینى هستند.

۲ - خداوند تعیین کننده قبله براى امتهاست. (و لکل وجهة هو مولّیها) ضمیر «هو» به «ربک» در آیه قبل بر مى گردد. «مولّى» به معناى برگرداننده است و مفعول اول آن «کل أمة» مى باشد که به خاطر وضوحش در کلام آورده نشده است. بنابراین «هو مولّیها»; یعنى، خداوند امتها را به سوى قبله اى خاص بر مى گرداند (فرمان مى دهد که چه سمتى را قبله خویش سازند).مجرد رو به سوى قبله داشتن کارساز نیست; آنچه تعیین کننده مى باشد انجام کارهاى نیک است. پس در آنها پیشى بگیرید.

شأن نزول:

ابن بابويه بعد از شش واسطه از ابوخالد كابلى او از امام سجاد زين‌العابدين عليه‌السلام روايت كند: كه درباره سيصد و سيزده مرد از مفقودين اهل بدر نازل گرديده است و نيز ابن بابويه بعد از هفت واسطه از مفضل بن عمر او از امام صادق|امام جعفرصادق عليه‌السلام نقل نمايد كه درباره اصحاب مهدى موعود عليه‌السلام است.

چنان كه محمد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم او از پدرش بعد از چهار واسطه از امام جعفرصادق علیه‌السلام روايت كند كه آيه «فاسْتَبِقُواالْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوايَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً» درباره اصحاب قائم آل محمّد است كه سيصد و اندى نفر مى باشند كه در ساعت واحده معينه بعد از ظهور وى در يكجا جمع گردند.[۳۴]

وَ مِنَ الرَّزَانَةِ(وقار) الْمُدَاوَمَةُ عَلَی الْخَیْرِ وَ مِنَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَی الْخَیْرِ کَرَاهِیَةُ الشَّرِّ وَ مِنْ کَرَاهِیَةِ الشَّرِّ طَاعَةُ النَّاصِحِ

وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِالْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

از هر جای که بیرون شوی روی خود به جانب مسجدالحرام کن حق همان است که پروردگارت بدان امر فرموده و خدا از کارهایتان ناآگاه نیست.

150

از هر جا خارج شدی ،بسوی هر نقطه از مکه و مسجد الحرام خارج شدی(یعنی مکان اصلی تو مسجد الحرام است و هر جا بری از ان خارج شده ای رویت را مباد از ان برگردانی این مسجد الحرام اولیاء الهی و ولایت الهی یست "لا اقسم بهذالبلد و انت حل بهذا البلد" ، "اشرقت الارض بنور ربها "یعنی امام )

بحث سر حق بود فرمود حق مسجد الحرام توست اینها را به انت میگوید توی نسلمان در انچه داری شک نکن کم نگیر ، خذ الکتاب بقوه


در هر خروج اسمي و تجلي بودي در هر سفر از اسمي به اسمي بودي -علم در غربت سفر است و مردم در وطن ذهن خود و اسم خود دنبال ميکند بايد از نکاح اسماء بهره برد از اسمائي که نزد سايرين است ، علم در گرسنگي يست گرسنه به تجليات مختلف نه اينکه سير شوي - در هر سير اسمائي و حالت روحي و سير ظاهر و باطن بودي بطرف مسجد الحرام رو کن که قبله ي رسول الله است ،رسول الله است الحق من ربک است است اللهم ادر الحق حيث دار که موازات بيت المعمور و عرش است جامع سير سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ، جامع مزاجهاي چهارگانه ، جامع جهات چهارگانه ، جامع بادهاي چهارگانه -در رواياتي اشاره به وزيدن بادها از ارکان کعبه دارد که تمثيل ميتواند باشد -اين جامعيت کعبه ي سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر حق است تو را به ظرفيت حق وجودت ميرساند و بالفعل ميشوي تمام گنجهاي زمين ات رو ميشود و "نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض "


و هر زمان و هر کجا که بیرون (از حجاز)رفتید رو بطرف مسجد الحرام (در حجاز)کنید این مطلب حقی ست از جانب پروردگار شما و خدا غافل از انچه شما میکنید نیست.و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام این تغییر قبله مخصوص منطقه حجاز نیست بلکه قبله و تغییر قبله مطلبی ست حق به علم الهی و اقتضاء این دین باز میگردد اتفاقی نبود ناچاری نبود ..انه للحق من ربک به نفس تو و ربوبیت الهی تو را باز میگردد و من بعد درباره قبله و رعایت حریم ان خداوند غافل نیست یا نسبت به توطئه دشمنان .

مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ»: از هر جا که بیرون رفتی. هر جا که بودی و رفتی. هرگاه که بیرون رفتی. «إِنَّهُ»: این عمل روکردن به کعبه.

مسجد الحرام فضایل و اماکن زیادی دارد[۳۵] فضیلت نماز در مسجد الحرام

از امام کاظم(ع) در مورد مردی پرسیده شد که در مکه بوده و نماز را در منزل خود و به جماعت می‌خواند، این بهتر است یا این‌که به مسجد الحرام رفته و فرادا بخواند؟ امام(ع) فرمود: «به مسجد الحرام رفته و فرادا بخواند بهتر است».

امام حسین(ع) فرمود:‌ «در این مسجد (مسجد الحرام) زیاد نماز و دعا بخوانید همانا برای هر بنده‌ای رزقی وجود دارد که به سمت او می‌رود(یعنی خود را زیاد درگیر امور مادی نکنید)».

امام باقر(ع) فرمود: «هركس در مسجد الحرام يک نماز واجب بخواند، خداوند متعال به خاطر همان يک نماز كليّه نمازهایش را از زمانى كه نماز بر او واجب شده و بجا آورده، و نيز همه نمازهایى را كه تا زمان وفاتش خواهد خواند می‌پذيرد» امام صادق(ع) می‌فرماید: «نماز در مسجد الحرام معادل صد هزار رکعت نماز است». البته در خود مسجد الحرام نیز برخی مکان‌هایی وجود دارد که از سایر نقاط ارزشمندتر است و تأکید بیشتری بر آن شده است، از امام رضا(ع) در مورد بهترین مکان برای نماز خواندن در مسجد الحرام پرسیده شد، آن‌حضرت در پاسخ فرمود: «حطیم ما بین حجر الأسود و درب کعبه». پرسیده شد بعد از این مکان کجا بهتر است؟ امام(ع) فرمود: «در کنار مقام ابراهیم(ع)». ... سپس کجا بهتر است؟ فرمود: «در حجر اسماعیل» و در ادامه فرمود: «هر کجا که به کعبه نزدیک‌تر است».

فضیلت نماز در مسجد النبی

رسول خدا(ص) در این‌باره می‌فرماید: «يک نماز در مسجد من، نزد خداوند برابر با ده هزار نماز در ساير مساجد است، مگر مسجد الحرام؛ زيرا نماز در آن برابر با صد هزار نماز است». امام صادق(ع) می‌فرماید: «مكّه، حرم خداوند و حرم رسول خدا(ص) و حرم علىّ بن أبى طالب‏(ع) است و ثواب يک نماز كه در آن بجا آورده شود برابر است با صد هزار نماز (كه در نقاط ديگر خوانده است) و يک درهم در آنجا (كه در راه خدا داده شود) ثوابش برابر با صد هزار درهم است كه در ساير جاها صدقه دهند، و مدينه، حرم خداوند و حرم رسول خدا(ص) و حرم على(ع) است، يک نماز كه در آنجا خوانده شود ثواب ده هزار نماز جاى ديگر را دارد، و يک درهم در راه خدا صرف كردن در آنجا ثوابش برابر با انفاق ده هزار درهم است كه در غير آنجا صرف شود، و كوفه حرم خداوند و حرم رسول خدا(ص) و حرم على(ع) است، و يک نماز كه در آنجا بجا آورند با هزار نماز برابر است، و راجع به ثواب انفاق درهم سخنى نفرمود». شخصی از حضرت امام رضا(ع) از نماز در مسجد الحرام و مسجد الرّسول(ص) پرسید كه آيا اين دو برابرند در ثواب؟ امام(ع) فرمود: «آرى و نماز بين آن دو مسجد ثواب هزار نماز در مكان‌هاى ديگر را دارد».

وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

از هر جای که بیرون شوی روی خویش به جانب مسجدالحرام کن و هر جا که باشید روی بدان سوی کنید تا هیچ کس را جز ستمکاران با شما مجادله ای نباشد از ایشان مترسید، از من بترسید تا نعمت خویش بر شما تمام کنم، باشد که هدایت شوید.

151 و از هر کجا خارج شدید صورتت را بطرف مسجد الحرام کن و هر کجا باشید صورت تان را بطرف ان کنید باشد که حجتی مردم بر شما نداشته مگر کسانی از شما که ظلم کردند پس از انان نترسید از من بترسید و تا نعمتم را بر شما تمام کنم و شاید هدایت شوید .و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام دوباره این عبارت تکرار شد ولی خطاب به رسول الله است و بعد خطاب به امت شد اری رسول الله باید رو کن راه باز کند تا ما جرات رو کردن پیدا کنیم او صاحب شریعت که در ملکوت جاده می اندازد و مسیر باز میکند و شریعه اب درست می کند و الا کی جرات پیدا میکرد او ست که قد تری تقلبک وجهک فی السماء دارد و فول ..فول نازل شد تا فرمود فولوا وجوهکم شطره صلی الله علیه و اله ما دامت الصلاه و الحیاه اللهم صل علی روح محمد واله فی الارواح صل علی نور محمد و اله فی الارنوار صل علی تربه محمد واله فی التراب صل علی محمد و اله فی الاولیین و فی الاخرین و فی النبیین و ملا الاعلی کافضل ما صلیت علی احد من انبیائک صلاه زاکیه مبارکه طیبه تسعدنا بها و تکرمنا و تفضلنا و لاحول و لاقوه الا بالله

لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ استقلال اینقدر مهم است زیر بار منت دیگران نبودن اینقدر مهم است و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه.

إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي ،حجتی کسی بر شما نداشته باشد که شما و دین شما زیر دست ماست شما رو به بیت المقدس نماز میخوانید ما قبله را باز گردانیدیم تا کسی چنین نگوید حجتی هر چند حجت عرفی بر شما نداشته باشد مگر کسانی که ظلم کرده اند از مشرکین میگویند رو به کعبه قبله ی ما رو کرد چون دانست ما بر هدایت تریم ولی این حرف و این ترفند هم کاری از پیش نمیبرد نترسید فلا تخشوهم و اخشونی نظیر الفاظی که در بحث ولایت و غدیر امد اینقدر بحث قبله مهم است .

وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ چرا قبله کعبه شد تا نعمتم را بر شما از وجوه متعدد تمام کنم غیر از حس استقلال و نزدیک بودن و انس بیشتر داشتن و مرکز انبیاء بودن و در داخل بدنه اسلام بودن ، اگر واقعا قبله ما قدس بود هر روز با یهود جنگمان بود خون و خونریزی داشتیم چنانچه هنوز هم عده ی ناشی گیری میکنند و اصلا فلسفه تغییر قبله را دقت نمیکنند و با یهود و صهیون سر جنگ دارند و زندگی را به دهن مردم خون کرده اند دقت کنید لاتمم نعمتی علیکم ما قبله را واتابانیدیم تا شما خوش باشید در نعومت باشید در طول تاریخ خطاب به همه مسلمین اعصار است لهذا امیرالمومنین ع به فرد که میخواست به قدس برود تا نماز بخواند فرمودند راحله ات را بفروش و غذایت را بخور و همینجا در این مسجد کوفه نماز خوان که افضل از انست دقت کن کسی که فریاد میزنی قبله اولین مسلمین قبله اول مسلمین و پدر مردم را دراوردی این تذهبون این دینک این قرانک این حدیثک این درایتک این فطانتک . و لعکم تهتدون شاید این تغییر قبله سبب هدایت شما در طول تاریخ شود فتنه های یهود کم شود تعارض با یهود سر زمین شیر و عسل نکنید وقت و عمر و ثروت و قلم و تبلیغ خود را سر ان نگذارید و لعلکم تهتدون والا مثل اینروزها که قوت مردم را در جنگ با یهود گرفته اند سبب گمراهی مردم میشود دقت کنید .ولاحول ولاقوه الا بالله

- از ابن عباس روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود: «البیت قبلة لأهل المسجد و المسجد قبلة لأهل الحرم و الحرم قبلة لأهل الأرض فى مشارقها و مغاربها من أمتى ;[الدر المنثور] کعبه، قبله اهل مسجد الحرام و مسجدالحرام قبله اهل حرم (مکّه و حوالى آن) و حرم قبله تمامى اهل زمین از امت من در مشرقها و مغربهاى آن است». شأن نزول:

از طريق سدى درباره اين قسمت از آيه «لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ» چنين روايت شده وقتى كه بعد از قبله بيت‌المقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف خانه كعبه برگشت.

مشركين مكه گفتند: دين محمد او را در سرگردانى انداخته و دوباره به طرف قبله اى كه ما در آن هستيم برگشته است، زيرا مي‌دانست كه ما بر هدايت بيشترى مي‌باشيم سپس اين آيه نازل گرديد. [۳۶]

كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُکُمْ‌ مَا لَمْ‌ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ‌

همچنان که پیامبری از خود شما را بر شما فرستادیم تا آیات ما را برایتان بخواند و شما را پاکیزه گرداند و کتاب و حکمت آموزد و آنچه را که نمی دانستید به شما یاد دهد.

152

با امدن رسول خدا قبله امت وسط جمع مشرق و مغرب ، اين شوون در اجتماع درست شد تلاوت کنندگان ايات ، اين ايجاد ذهنيت و ظهور تمدن قراني ميکند شان تزکيه که اخلاقيون جامعه اند و تعليم انچه نميدانستيد به سور مفصلات قران مي ماند به عرفاء و نعلرف توحيدي مي ماند

شان کتاب اموزي که دين و حوزه و کتب انبياء زير مباني تمدن و فرهنگ و اشعار و فقه و حقوق ..

شان حکمت ، به فقه و فلسفه و حقوق مي ماند

مثل منت قبله در میان شما رسولی از شما فرستادیم تا ایات ما را بر شما تلاوت کند و تزکیه کند شما را و کتاب تعلیم کند و حکمت و انچه شما را توان رسیدن و فهمیدن نبود بیاموزد.کما ارسلنا فیکم رسولا منکم مثل منتی که بر شما گذاشتیم تا منت یهود و غرب بر شما نباشد که تابع دین ما هستند کتاب و قبله و نبی ما را دارند ما بر شما کتاب و نبی بلکه رسولی مستقل از خود شما فرستادیم از زبان و فرهنگ و شرق و از خاور میانه از نسل ابراهیم شرقی شده همانگونه که دعا کرده بود در میانشان رسولی فرست از خودشان اینک رسول امد تا همانگونه که دعا کرده بود تلاوت ایات و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت کند ولی در دعای ابراهیم تعلیم کتاب و حکمت مقدم بر تزکیه بود گویا او نظرش این بوده یا مشرب وجودیش ان بوده ولی خداوند در اجابت دعا میفرماید او تزکیه میکند و بعد میفرماید تعلیم کتاب و حکمت میکند این بهتر است تا قد احیاء عقله و امات نفسه بشود و درون انسان از احساسات و غلظتهای نادرست پاک بشود تا خوب ببیند خوب بشنود و خوب حس کند تا صفا ذهنه و لطف غلیظه و صح تمیزه این را بشود پای کلاس تعلیم کتاب و حکمت گذاشت والا ذهن معوج درست تصوورات موضوع ندارد و تصدیقش هم اشتباه میشود که اول الدین معرفته اول دین تصوری انهم تصور معروفیت الهی یست که یک امر حکمت عملی ست بعد از تزکیه است و کمال معرفته التصدیق به بعد تصور معروفیت الهی دوست داشتنی بئدن ش تصدیق به بودن چنین خدایی ست در کجا ذائقه معروفیت در انسان ایجاد میشود در تزکیه نه در تعلیم .دقت کنید دستیابى انسانها به هدایت و کامل شدن نعمت الهى بر ایشان، از اهداف بعثت پیامبر(ص) است. فولوا وجوهکم شطره ... و لعلکم تهتدون. کما أرسلنا فیکم رسولا چنانچه «کما أرسلنا ...» بیانگر تشبیه مسأله تغییر قبله به رسالت پیامبر (ص) باشد; «لأتم نعمتى علیکم و لعلکم تهتدون» گویاى وجه شبه است; یعنى، همان گونه که بعثت پیامبر براى اتمام نعمت بر بندگان و دستیابى آنان به هدایت مى باشد، تغییر قبله نیز داراى چنین هدفها و نتایجى است. [۳۷]

وَ يُعَلِّمُکُمْ‌ مَا لَمْ‌ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ‌ او خصوصا چیزی یاد میدهد که قبل از او نمیتوانستید یاد بگیرید این عبارت دین حداقلی ازش بر می اید یا دین حدا اکثری ؟ تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه و چیزی که خودتان نمیتوانستید یاد بگیرید به نظر دینی که فضای عقل و کار و فن و دنیا را محدود نمیکند محدود نمیکند یعنی مطلب تاسیسی ندارد اگر چه وقتی نرم افزاری ذهن و نفس انسان عوض شود خودش تاسیسات خاص خودش ر خواهد داشت منظور ما از امر بین الامرین بودن در این موضوع یعنی این. ولی ما با تبلیغ دین حداکثری میخواهیم بگوییم در اوردن منویاتش و دستوراتش از ابتداء مطلب تاسیس و حقیقت شرعیه دارد و اینگونه ذهن و راه نفس کشیدن مردم را محدود میکنیم و حوزه و حکومت دینی درصدد مدیریت این فضا در می اید انوقت است که تمام ضرر های مدیریت جمعی و در سیاست و در مذهب جمع میشود و میشود شرح حال امروز ما که نه دینی ست و نه معقول نه سیاسی ست نه اقتصادی و نه مذهبی دقت کنید انچه انبیاء در تمدن سازی دارند زیر بناهایی ست که شاگرد را بر ان تاسیس میکند که البته تفاوت ماهوی با سایر فرهنگ ها دارد ولی خودش میسازد به خصوصی و فرهنگ خصوصی سازی نزدیک است تا جمعی و حکومتی .چه تعلیم حکمتی بالاتر از اینکه خود ادمها را به خودشان میشناسانده علیکم انفیکم مشرب وجودی شان را انوقت هر کسی در لاین وجودی خودش تلاش میکرده چه در سیاست و اقتصاد و چه در عبادات و اجتماعیات عبادی خلاصه هر چیزی را سر جایش گذاشتن باعث انفجار استعدادها و حرکتهاست لذاست که الحق و الانصاف انبیاء در تمدن قدیم وجدید باید زیر بناء درست کنها بنامیم که اساس فکر و ذهن و نفس و جامعه و حدود را ریختند عام ادم الاسماء در اسم گذاری ها خواندن و نوشتن ها و بیان ریشه و سر شاخه های علوم ابتدائیات منحصر به فرد و گاه خلاصه های که جنبه نفع رسانی بیشتر دارد تا علم لا ینفع باشد به مردم یاد دادنداللهم صلی علی الانبیاء و المرسلین و الله العالم الهادی


فرق حکماء و علماء

کلام حکماء اگر درست باشد دواءِ دردهای جامعه و مردم است و اگر خطاء باشد مرض میشود

إِنّ كَلَامَ الحُكَمَاءِ إِذَا كَانَ صَوَاباً كَانَ دَوَاءً وَ إِذَا كَانَ خَطَأً كَانَ دَاءً برخی بین عالم و حکیم تفاوت در معنی کردن نمیگذارند حال اینکه عالم علم دارد و حکیم که جمعش حکماء ست حکمت دارند بین علم و حکمت تفاوت است چه بسیار علمها که حکمت نیست حکمت از حُکم به معنای محکمی می اید حاکم قدرتش محکم است محکمه ی قاضی جایی است که حرف اخر را میزند و محکم است و حکیم دانشش محکم است با یک شبهه فرو نریزد بلکه این دانش در جانش نشسته و او را محکم کرده هر کاری نمیکند و هر حرفی نمیزند حکمت شانی از علم است یا دانسته هایی است که انسان را محکم می بندد حوادث روزگار و شهوات او را نمی لرزاند او به جای حریص گونه در علم شناور شدن در خود محکمی را پیاده کرده


به این روایت توجه کنید نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِیِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَائِلُوا الْعُلَمَاءَ وَ خَالِطُوا الْحُکَمَاءَ وَ جَالِسُوا الفقراء پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند از علماء سوال کن با حکماء مخالطه کن رفیق شو و با فقراء نشست و برخواست کن این کلام طلای ناب است برخی میخواند با علماء دوست شوند این اشتباه است از عالم سوال میکند یا نهایت در محضرش مینشینند تا مثل نخلِ خرما از ان خرمای رسیده بیفتد کلام نابی از دهانش بیرون اید "مثل العالم مثل کالنخله" اما نباید زیاد مزاحمش شوی و با او مباحثه و جر رو بحث کنی که تو را از علمش محروم میکند وَ لَا تَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ یُنْتَظَرُ بِهَا مَتَی یَسْقُطُ عَلَیْکَ مِنْهَا شَیْ


اما با حکماء

باید دوست شوی روی هم بریزی مخالطه کنی چرا که حکماء یک نحو محکمی در انها رسوخ کرده و تحملشان زیاد است و مجالست با انها شما را هم حکیم میکند که "المجالسه موثره"

اما با فقراء باید نشست و برخواست کنی نه دوست شوی و نه چیز یاد بگیری چون همین نشست و برخواست دل شکسته ی انها حال و روز پریشان انها باعث دلشکستگی تو میشود باعث میشود به انها کمک کنی باعث میشود خود را نگیری نا امید نشوی به زیر دستت نگاه کن فرو دستها تو را نا امید نکن یادت بیاید چه بسیار چیزها که داری قدر داشته هایت را بدانی

حالا که معلوم شد جایگاه حکمت و حکیم کجاست معلوم میشود که چرا اگر حکیم که باید باهاش دوست شوی حرفش اشتباه بود تو را هم مریض میکند چرا که مخالطه اثر عمیقی روحی اخلاقی و تاثر پذیری دارد چنانچه اگر کلامش درست باشد واقعا دواء درد توست

این شوون مختلف ایا ممکن است در کسی جمع شود كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (۱۵۱)بقره رسول الله امده تا هم ۱.تلاوت کتاب کند و تبین ان کند ۲. تزکیه نفوس کند ۳. تعلیم کتاب کند ۴. حکمت اموزد ۵.و چیزهایی یاد دهد که اگر خودتان بودید و خودتان محال بود یاد بگیرید

فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْلِي وَلاَ تَكْفُرُونِ

پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم مرا سپاس گویید و ناسپاسی من مکنید.

153

راه فکر و استدلال و تشکيک و جدال کلامي ينادون من مکان بعيد است و راه جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ ، راه درون است و قللب است و استعمال قلب با احياي عقل و اماتي نفس تا راهت بجوشد از درون ، معرفه الحاضر بالعين است لذا بايد ببيني ، باردرونت ، اگر الان نميبيني بايد از ديدن قبل و رجوع به ديدن قبل استفاده کني از الست بربکم قالوا بلي ، وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ (۱۷۲) آيه ۱۷۳ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (۱۷۳)اعراف

از اين سرمايه حضور و ذکر استفاده کن تا راه را کم نکني ، "البر ما اطمأن به الصدر و الاثم ما تردد فی صدرک"

از اين رابطه دو طرفه که يک طرفش خودت هستي و طرف ديگر اوست نهايت استفاده را بکن و کفران نکن فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْلِي وَلاَ تَكْفُرُونِ ، فاء تفريع ناظر ميتواند باشد با اين که قبله و رسول تزکيه دهنده و تعليم کتاب و حکمت .. تربيت شو و وارد شريعه ذکر شو "يا من اسمه دواء و ذکره شفاء "تا دردهايت را شفا دهد


پس این منتها یاد من کنید تا یادتان کنم و شکر مرا بجای اورید و کفران مکنید.فاذکرونی اذکرکم عقیب این نعمتهایی که از ارسال رسولی از خود شما برای تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه و تغییر قبله فرمود یاد من کنید تا افتاب امد دلیل افتاب شود تا صاحب ش امد شود تا صاحب خانه و صاحب کار خودش کار را راست و ریس کند اذکرونی حصر راهم میرساند او شریک بردار نیست کبریایی دارد در قلب مرد یکی نمیگنجد باید تخلیه کرد انگاه تجلیه کرد جاروب کرد خانه را انگه مهمان طلب تزکیه بیرون کردن غیر است و تعلیم و تلاوت تحلیه است همه هست تا فقط او را یاد کنی و او تو را یاد کند که مباد دچار خود فراموشی شوی و کانال وجودیت را اثر فراموشی خودت گم کنی و سرگردان بشی نسوا الله فانساهم انفسهم و دیگر هم خودش در سختی ست و هم اطرافیان را در سختی می اندازد جوجه اردک زشت شود تا اینگونه نشوی فاذکرونی اذکرکم اگر همه را شک کردی همه مشگل دارند مرا که میشناسی فطره الله لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم پس فاذکرونی اذکرکم تا راه را به تو نشان دهم ...و کفران نعمت در یاد من و من نکنی و اشکروالی و لا تکفرون شکر من غیر از شکر نعمت من است اگر چه شکر نعمت هم مرتبه ی از شکر من است ولی از نعمت خود من استفاده کن از نعمت وجود من از یاد من و در این کفران نکن میگفت ما از خدا خوب استفاده نمی کنیم آری خیلی میتوان از خدا استفاده کنی مباد کم بگذاری فاذکرونی اذکرکم و اشکروالی و لا تکفرون

«لا تَکْفُرُونِ»: منکر نعمتهای من بر خود با سپاسگزاری نکردن از آنها نشوید. یاء متکلّم برای تخفیف و تناسب فواصل حذف شده است.فاذکرونى أذکرکم فعل «أذکر» در جواب امر قرار گرفته و لذا با حرف شرطى مقدر، مجزوم شده است. در نتیجه جمله با تقدیر آن چنین مى شود: «فاذکرونى ان تذکرونى أذکرکم; به یاد من باشید، اگر به یاد من باشید به یاد شما خواهم بود.» یاد کردن خدا از بندگان، به معناى عنایت و توجّه خاص به آنهاست.رسالت پیامبر(ص) و تغییر قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام، از نعمتهایى که مسلمانان باید به پاس آنها، همواره به یاد خدا باشند. «لاتکفرون» به تقدیر «نعمة» در اصل «و لاتکفروا نعمتى» بوده باشد.

- ابوعمرو زبیرى از امام صادق (ع) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «الوجه الثالث من الکفر کفر النعم و ذلک قوله تعالى ... فاذکرونى أذک--رکم و اشکروا لى و لاتکفرون ...;[کافی] وجه سوم از اقسام کفر، کفران نعمت است و این است سخن خداوند که مى فرماید: ... فاذکرونى أذکرکم واشکروا لى و لاتکفرون ... ».

- محمّد بن مسلم از امام باقر(ع) روایت کرده است که فرمود: «تسبیح فاطمة (ع) من ذکر اللّه الکثیر الذى قال: اذکرونى اذکرکم;[عیاشی] تسبیح فاطمه(س) ذکر کثیرى است که خداوند فرموده: به یاد من باشید تا به یاد شما باشم».

- «و روى ان رسول اللّه(ص) خرج على اصحابه فقال: ... قال سبحانه: فاذکرونى أذکرکم; یعنى، اذکرونى بالطاعة و العبادة اذکرکم بالنعم و الاحسان و الرحمة و الرضوان;[عده الداعی] از رسول خدا(ص) درباره سخن خداوند که فرموده «فاذکرونى أذکرکم» روایت شده که یعنى، مرا با اطاعت و عبادت خود یاد کنید تا شما را با نعمتها و احسان و رحمت و رضوان خود یاد نمایم».

- از امام باقر(ع) روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود: «ان الملک ینزل الصحیفة اول النهار و اول اللیل یکتب فیهاعمل ابن آدم فاملوا فى اولها خیراً و فى آخرها خیراً فان اللّه یغفر لکم ما بین ذلک انشاء اللّه، فان اللّه یقول: اذکرونى اذکروکم;[عیاشی] ملک کارنامه عمل [انسان] را در اول روز و اول شب مى آورد و اعمال بنى آدم را ثبت مى کند، پس سعى کنید در اول روز و اول شب خوبى را املا نمایید که خداوند ان شاء اللّه ما بین آن را مى بخشد; زیرا خداوند مى فرماید: «اذکرونى اذکرکم». [۳۸]

ذکر الله 

یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً...؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید....» پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «اِعْلَمُوا اَنَّ خَیْرَ اَعْمالِکُمْ عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ اَزْکاها وَ اَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیرَما طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمعسُ، ذِکْرُاللهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی فَاِنّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقال اَنا جَلیسُ مِنْ ذَکَرَنی؛ بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه‌ترین آن‌ها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بالا می‌برد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده، ذکر خدای سبحان است؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.» علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «ذِکْرُ اللهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَ شیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ؛ یاد خدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤمنی است.» امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: «ما مِنْ شَیءٍ اِلا وَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیه...؛ هر چیزی را حدّی است که به آن منتهی می‌شود، مگر ذکر که حدّی ندارد که به آن پایان یابد...».

ر روایتی امام صادق از جمله سخت‌ترین تکالیف خداوند بر بندگانش را «ذِکْرُ اللهِ عَلی کُلِّ مَوطِنٍ» به یاد خدا بودن در هرجا شمرده، می‌فرماید: «منظور از ذکر خدا، گفتنِ «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَر» نیست ـ‌گرچه این‌ها هم ذکر است‌ـ بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه‌رو شد، یاد خدا او را از آن باز دارد.»

در روایات اهل بیت (علیهم‌السّلام) این‌گونه ذکر، زیاد به چشم می‌خورد و حتی مورد سفارش قرار گرفته است. چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوی پیروان خود هستند. امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: «... پدرم «کثیرالذّکر» بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن در حال ذکر گفتن خدا می‌یافتم، حتی صحبت کردن با دیگران، او را از یاد خدا باز نمی‌داشت. زبانش با گفتن «لااله‌الاالله» به کامش چسبیده بود. او ما را جمع می‌کرد. کسانی را که قرآن خواندن می‌دانستند به قرائت قرآن و کسانی را که قرآن خواندن نمی‌دانستند، به ذکر خدا فرمان می‌داد تا خورشید طلوع کند». تسبیحات حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، گفتن تسبیحات اربعه، «یا الله» و «یا ربّ»، «لاحَوْلَ‌وَلاقُوَّةَ‌اِلابِاللهِ‌الْعَلیّ‌الْعَظیم» و استغفار و مانند آن، از جمله ذکرهای زبانی می‌باشند که هر کدام ثواب مخصوصی داشته و اثر ارزنده‌ای در انسان ایجاد می‌کند.


علی (علیه‌السّلام) فرمود: «اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...؛ همانا خداوند سبحان، ذکر را جلا و صفای دل‌ها قرار داده است....»

«اَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرند.»

.. وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ زیاد به یاد خدا باشید، امید است رستگار شوید.»

«یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا غافل نکند.»

«فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ؛ وای بر سخت‌دلانی که یاد خدا در دل‌هایشان راه ندارد.» همچنین می‌فرماید: «وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً؛ هر کس از یاد پروردگارش روی‌ گرداند، (خدا) او را به عذابی دشوار دچار سازد.»


علی (علیه‌السّلام) فرمود: «لَیْسَ فِی الْجَوارِحِ اَقَلُّ شُکْراً مِن العَیْنِ، فَلا تُععطوُها سُؤْلَها فَتَشْغَلضکُمْ عَنْ ذِکْرِ الله؛ در بین اعضا کم‌سپاس‌تر از چشم (عضوی) نیست، پس خواسته‌هایش را به آن ندهید که شما را از یاد خدا باز می‌دارد.»

اَ لَمْ یَاْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ...؛ آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دل‌هایشان در برابر یاد خدا فروهیده شود.»


«قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ؛ بگو: کیست آن که شما را شب و روز از قهر خدای رحمان حفظ می‌کند؟ با این همه از یاد کردن پروردگارشان روی می‌گردانند.»

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ

ای کسانی که ایمان آورده اید، از شکیبایی و نماز مدد جویید که خدا با شکیبایان است.

154

الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ، و الاسْتِقَامَةَ الاسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَ الْوَرَعَ وَ الْوَرَعَ! «إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ»،خ 176 نهج ،اولرعمل ،بعد عمل حداکثري بعد استقامت و دوام ان بعد صبر و در عين حال گناه نکردن و سوراخ در انبار وارد نکردن تا برق لامع کثير البرق شود فابان له الطريق


ای کسانی که ایمان اورده اید استعانت به صبر و نماز جویید خدا با صابرین است .یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر خود صبر یک حقیقتی ست در عالم خود نماز یک حقیقتی ست که انسان اندو کمک بجوید یا وقتی نفس را توطین به اندو کردی نفس را بطرف انها حرکت دادی و متاثر از ان شد این را میگویند استعانت به صبر و نماز نه اینکه در عالم خارج الزاما چیزی بنام صبر است و تو دست دراز کنی به من کمک کن نه همین بنا گذاشتن بر صبر الاحتمال قبر العیوب خود بنا بر تحمل گذاشتن سعه وجود و سعه صدر تحمل مشگل میدهد و تمام میشود هر دو وجه ممکن اسن در روایات استعانت به صبر به روزه تفسیر شده که بر هر دو تفسیر میتوان انطباق کرد .

خداوند با صابرین است یعنی نصرتش و فرج ش با انهاست که الصبر مفتاح الفرج

- «عن ابى عبداللّه(ع) فى قول اللّه عز و جل «واستعینوا بالصبر» قال الصبر الصیام;[کافی] از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عز و جل که فرموده: «واستعینوا بالصبر» روایت شده که مراد از صبر، روزه است». [۳۹]

صبر 

«وَاذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادی‌ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ‌... إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا؛ و به خاطر بیاور بنده ما ایّوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است‌... ما ایوب را شکیبا یافتیم.»

إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب‌... وَالَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ... أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّار؛ تنها صاحبان اندیشه متذکر می‌شوند... و آن‌ها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند... پایان نیک سرای دیگر، از آن آن‌هاست‌».

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین‌ الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‌؛ قطعاً همه‌ی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم و بشارت ده به استقامت‌کنندگان! آن‌ها که هرگاه مصیبتی به ایشان می‌رسد، می‌گویند: ما از آنِ خدائیم و به سوی او باز می‌گردیم!».

«رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبادَتِه‌؛ همان پروردگار آسمان‌ها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد! او را پرستش کن و در راه عبادتش شکیبا باش!»

«الله مع الصابرین»، «إنّ الله یحبّ الصابرین» «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ؛ و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند چون شکیبایی نمودند، و به آیات ما یقین داشتند.»

«وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل کردند، پاداش خواهیم داد.» در آیات دیگر در تعیین مقدار پاداش صابران می‌فرماید: «اُولئِکَ یُؤْتَوْنَ اَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛ آنان‌اند که به (پاس) آنکه صبر کردند و (برای آنکه) بدی را با نیکی دفع می‌نمایند و از آنچه روزی شان داده‌ایم انفاق می‌کنند، دوبار پاداش خواهند یافت.» در جای دیگر اعلام می‌دارد که اجر و پاداش صابران از حدّ و شمارش خارج است و آنها بدون حساب، پاداش دریافت می‌دارند: «اِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ؛ بی‌تردید، شکیبایان پاداش خود را بی‌حساب (و) به تمام خواهند یافت.»


«بَلی اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَاْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ؛ نصرت و پیروزی را تنها در سایه صبر و شکیبایی میسّر می‌داند.» «اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛ هدایت، درود و رحمت پروردگار را به صابران ارزانی می‌دارد.» «و الله یحِب الصبرِینَ؛ صابران را در زمره دوستان و محبوبان خود یاد می‌کند.» «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ؛ بارها و بارها به فرستادگان خود و همه انسان‌ها سفارش به صبر می‌نماید.»

«وَ بَشِّرِ الصَّابِرین... أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون. بشارت ده به استقامت‌کنندگان!... این‌ها، همان‌ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آن‌ها هستند هدایت‌یافتگان!».

«وَ جَزاهُمْ بِماصَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریراً...؛ و در برابر صبرشان، بهشت و لباس‌های حریر بهشتی را به آن‌ها پاداش می‌دهد!...».

وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ

آنان را که در راه خدا کشته می شوند، مرده مخوانید آنها زنده اند و شما درنمی یابید.

155 و به کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده نگویید بلکه زنده اند ولی شما نمیفهمید .و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات ،همین تعابیر مهم است توجه قران بهمین تعبیرهای عرفی ماست اثر وضعی دارد یا اثر وضعی اجتماعی دارد بالاخره کشته راه خدا را بگی مرده بقیه را هم بگی مرده چه فرقی دارد ولی بگی شهید ،کشته فی سبیل الله خیلی تشویق راه اوست و تجلیل او و یاد ش هست نگو اجرش نزد خدا محفوظ با گفتن من چیزی کم و زیاد نمیشود نه لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات این دستور اکید همان خداست که مرده نگو مرده انان اند که ماندند او زنده است حی لایموت دارد میگوید بل احیاء عند ربهم یرزقون .وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (169)ال عمران ونگو که هیچ گمان هم نکن گمان هم مبر اصرار است بر اینکه زنده اند و روزی میخورند خوب انسانها ولو مرده های معمولی هم حیات دارند معدوم محض نیستند و اگر حیات دارند و لو حیات برزخی روزی دارند ولی مراد اینست که شهداء حیات مکرمانه دارند و روزی مکرمانه دارند کرامت ویه دارند اینها باعث حیات جامعه شدند اینها حیات خود را خاتمه دادند تا دین حیات بگیرید اگر فرمودندالعلماء باقون ما بقی الدهر باید گفت الشهداء احیاء ما بقی الاموات . اگر مداد العلماء افضل من دماء الشهداء ان عالمی ست که حیات دهی ش از شهید بیشتر است نه ان عالمی که مرده و زنده ش فرقی ندارد ان عالمی ست که رفتن ش ثلمه در اسلام است جایی را پر کرده که حالا که رفت خالی شد ولی شهید با رفتن ش ثلمه ی در خانواده و اطرافیانش هست لکن حفره که در اجتماع مسلمین ش هست را پر میکند مردگی را حیات میدهد لذا لا تقولوا اموات حرفش را هم نزن بل احیاء و لکن لاتشعرون تو نمیفهمی که او زنده است تو این فهم دقیق شعر گونه را نداری که ببینی اگر الله اکبری هست اگر خدا و پیغمبری هست صدقه سر این خون است نمازی و روزه از اثر اوست لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها الله .خون شهید است و خون شهید است که در رگ حیات اجتماع دین میدود مرده انست که نامش به بزرگی ننبرند نه مرده انست که خونش در بستر بیماری بریزد و سنگ فرش حیات دین و اعتقاد نشود .الحیاه عقیده و جهاد . الحیات فی موتکم قاهرین الموت فی حیاتکم مقهورین .لذا فرمود ان الله شاء ان یراک قتیلا تو تو زنده کنی جامعه مرده مسلمین را السلام علیک یااباعبد الله و رحمه الله و برکاته و بذل مهجته فیک لیستنقد عبادک من الجهاله و حیره الضلاله .و لاحول ولاقوه الا بالله

شأن نزول:

«شیخ طوسی» گوید: حسن بصرى و قتادة و مجاهد و جبائى و ابن الاخشاذ و رمانى و جميع مفسرين معتقدند كه شهداء بعد از شهادت تا قيام روز قيامت زنده هستند و خداوند آن‌ها را در بهشت زنده مي‌دارد و در اين باره اختلافى نيست ولى بلخى يكى ديگر از مفسرين گويد: كه شهيدان بعد از شهادت زنده نبوده بلكه بعد زنده مي‌شوند و قول شاذى از متأخّرين نيز حاكى از اين موضوع است.

و غير از بلخى ديگران به اين عقيده معتقد نيستند.[۴] گويند كه مشركين مى گفتند: اصحاب محمد خود را در جنگ‌ها بدون هيچ فائده اى از بين مي‌برند سپس اين آيه نازل گرديد.

شهید

«وَ لا تحْسبنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فی سبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(۱۶۹) فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَ یَستَبْشرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(۱۷۰) یَستَبْشرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ(۱۷۱)»ال عمران شهیدان پنج دسته‌اند: طاعون‌زده، مبطون، غرق‌شده، قربانی آوار و شهید در راهِ خدا. صحیح مسلم

پیامبر اعظم صلّی اللَّه علیه و آله می‌فرماید: «برتر از هر نیکی‌ای نیکی‌ای دیگر وجود دارد تا آنکه آدمی در راه خدا کشته می‌شود، که بالاتر از آن نیکی‌ای وجود ندارد» و در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است: «خداوند با ریخته شدن اولین قطره خون شهید تمامی گناهان او را می‌آمرزد». و نیز از آن گرامی نقل شده است که «هیچ قطره‌ای نزد خداوند محبوب‌تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته می‌شود نیست».


غسل دادن و کفن کردن میت مسلمان واجب است؛ لیکن شهیدمعرکه عزیمه نه رخصه از این حکم استثنا شده است و بر او با همان لباس و بدن خون آلود نماز گزارده و سپس دفن می‌شود. در دستهٔ پنجم، نخستین شهید در اسلام، سمیه شمرده می‌شود.سپس حمزه و حسین بن علی به سَیَّد الشُهداء لقب گرفته‌اند.

[۴۰]

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

البته شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می آزماییم و شکیبایان را بشارت ده.

156 و ما حتما شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و نقص اموال و جانها و میوه ها بیازمایم و صابرین را بشارت دهیم .و لنبلونکم بشئ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الثمرات این قانون الهی ست هم در تکوین و هم در عموم خلقت و هم یک بند خاص برای مومنین که ابتلائات و سختی ها هست لذا تعبیر به لنبلونکم با لام قسم و فعل متکلم ومع الغیر و نون تاکید و سیاق بشئ ...اینکه طبیعت اینطوریه چرا که یک خوشه ی گندم چه ابتلائاتی پشت سر میگذارد چقدر باد می خورد و خم میشود و دانه هایش میریزد و در معرض افات است تا برسد یک درخت میوه از هزار شکوفه ش بیش از نیمی از ان در قبل از میوه شدن و باز ثلث دیگرش تا رسیدن خراب شده و میریزد و تا به دست مصرف کننده برسد باز یک چهرم دیگرش ..این ابتلائات نظام کون و فساد و طبیعت است نکاح و تخاصم اسمائی ست در نظام انسانی هم به قول امیرالمومنین ابتلائات و مصائب بین مومن وکافر تقسیم شده همه پیر میشوند همه مریض میشوند همه ...ولی یکسری ابتلائات خاص مومنین است که فرمودند مومن مبتلی ست یا البلاء للولاء الامثل فالامثل یا من احبنی فلیجلب للبلاء این ایه به نظر همه اقسامش را در برار دارد با ترس با گرسنگی با خسارت مالی و جانی و محصولی و بشر الصابرین تا میوه کال وجود ما رسیده و ابدار شود با صبر که سر ایمان است به مقصد مرسیم استعانت صبر و صلاه دستور دادند و اینکه ان الله مع الصابرین .

. فعل «لنبلون» به همراه لام قسم و نون تأکید، گویاى استمرار و حتمیت آزمون الهى است. - از امام صادق(ع) روایت شده است: «... من صبر کرهاً ... نصیبه ما قال اللّه عز و جل: «و بشر الصابرین» اى بالجنة و المغفرة ...;[۱ مصباح الشریعه] ... کسى که در مشکلات صبر کند پاداش وى همان بهشت و مغفرت الهى است که در سخن خداى عز و جل «و بشر الصابرین» به آن بشارت داده شده است ... ».

- قال رسول اللّه(ص): ... یابن مسعود قول اللّه ... «و لنبلونکم بشىء من الخوف ... و بشر الصابرین» قلنا یا رسول اللّه فمن الصابرون؟ قال: الذین یصبرون على طاعة اللّه واجتنبوا معصیته، الذین کسبوا طیباً و انفقوا قصداً و قدموا فضلا فافلحوا ...;[مکارم الاخلاق] از رسول خدا(ص) روایت شده ... که فرمود: اى پسر مسعود ... سخن خداوند است: «و لنبلونکم بشىء من الخوف ... و بشر الصابرین»، به آن حضرت عرض کردیم: صابران چه کسانى هستند؟ فرمود: کسانى که بر اطاعت خدا صبر مى نمایند و از گناهان دورى کرده اند، کسانى که روزى پاکیزه کسب کرده و در انفاق میانه رو هستند و زیادى درآمد خود را انفاق نموده اند، پس آنان رستگار گشته اند. [۴۱]

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید. گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز می گردیم.

157 انانی که چون مصیبتی به انها رسیده میگویندما از خداییم و بسوی خدا باز میگردیم ،الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله ،این توصیف صابرین است که در ایه قبل فرمود ما ابتلاء میکنیم و صابرین را بشارت باد اینها کیانند ؟ انانی که چون سختی به انها میخورد سخن ظاهر و بلکه باطن انها اینست منطق انها اینست که ما از خدا و بسوی خدا باز میگردیم ما همه از خداییم همه و همه بسوی او باز میگردیم یا بهتر بگوییم در حال بازگشت هستیم خلاصه در یک سیر و پرسه بوده و هستیم مسافر بوده و هستیم عده ی رفته و عده ی لاحق اند انتم لنا فرط و انا الیک لاحقون .نهج البلاغة قَالَ ع وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏

کلمه انا لله و انا الیه راجعون

بهترین کلمه یست برای تسلیت یافن وبرای تسلیت دادن برای تعزیت یافتن وبرای تعزیت دادن که همه اوازها از شه است .سر خم به سلامت گر بشکند سبوی .امروز رشته های دانشگاهی برای این منظور یعنی تسلی دادن به مصیبت دیده و داغ دیه تاسیس شده و انصافا هم جا دارد چه بسیار که دعوت به صبر و یک نکته گفتن مثل ابی ست بر اتش درون این فرد و او را ارام میکند تا این شرایط بحرانی بگذرد اصبروا و صابروا و رابطوا لغلکم تفلحون .و تواصبوا بالصبر و تواصوا بالمرحمه .ولی در تمام جملات تسلیت گفته شده کلمه ی به عظمت این کلمه نیست به ظاهر ساده در اوج معارف توحیدی است و در اوج مولی درمانی در سخت ترین لحظات است مکتب قرانی نحوی سیر دادنش کمک از الله و حضور او در زندگی ست نه حد وسط و نه ..يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذا قيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ .وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم‏.یا اینجا فرمود در موقع مصیبت بگو انا لله و انا الیه راجعون .این جمله بیان خزینه اولیه و انتهای انسان است خزینه اسمائی ان من شئ الا عندنا خزائنه ما از سهمی از علم الهی و مشیت او و تجلی از الله یم و بسوی او باز میگردیم يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ .تشبیه سیر نزولی و صعودی ما از الله به الله را اگر مانند سیر روزی به معنای اعم بلکه خود رزق و روزی بدانیم به قول قران مثل سخن گفتن است مکا انکم تنطقون . فرمود و فی السماء رزقکم و ماتوعدون فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ این نطق از مرحله کمون وجود ما از عقل به خیال و از خیال به خارج و زبان ما نزول میکند و سیر صعودیش هم از گوش ظاهری به خیال باطنی و بعد مرحله سر و خفی باطن ما صعود میکند انا لله و انا الیه راجعون .راجع اسم فاعل است یعنی لحظه به لحظه این سیر هست حتی اگر چراغ خانه ات خاموش شود یا بند کفش ات پاره شود که پیامبر ص میفرمودند این لحظه ها هم استرجاع دارد یعنی گفتن این کلمه مستحب است انا لله و انا الیه راجعون .واب استرجاع (گفتن إنا لله و إنا إلیه راجعون) به هنگام مصیبت 1- «عن معروف بن خربوذ عن أبی جعفر ع قال سمعته یقول ما من مؤمن یصاب بمصیبة فی الدنیا فیسترجع عند مصیبته حتى تفجأه المصیبة إلا غفر الله له ما مضى من ذنوبه إلا الکبائر التی أوجب الله علیها النار قال و کلما ذکر مصیبة فیما یستقبل من عمره فاسترجع عندها و حمد الله غفر الله له کل ذنب اکتسبه فیما بین الاسترجاع الأول إلى الاسترجاع الثانی إلا الکبائر من الذنوب؛ معروف بن خربوذ از امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: هیچ مؤمنى نیست که در دنیا دچار مصیبت بشود و هنگام رویاروئى با آن مصیبت، استرجاع کند (إنا لله و إنا إلیه راجعون بگوید) مگر آنکه خداوند تمام گناهان گذشته او را مى بخشد -جز گناهان کبیره- که خداوند، آتش دوزخ را کیفر آنها قرار داده است. و نیز فرمود: و هر گاه در آینده عمر خود به یاد آن مصیبت مى افتد و این ذکر را بر زبان آرد و خدا را سپاس گوید، خداوند همه گناهان او را -در فاصله دو استرجاع- مى بخشد بجز گناهان کبیره». 2- «عن علی بن سیف عن أخیه عن أبیه سیف بن عمیرة عن أبی عبد الله ع قال من ألهم الاسترجاع عند المصیبة وجبت له الجنة؛ على بن سیف، از برادرش، از پدرش سیف بن عمیره، از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: کسى که هنگام مصیبت، استرجاع به او الهام شود، بهشت براى او واجب مى شود».

سفر به بالا ،تعالوا الی کلمه

ما ز بالاییم و بالا می رویم. ما ز دریاییم و دریا می رویم. ما از آن جا و از این جا نیستیم. ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویمانا لله و انا الیه راجعون انسان را ملک الموت قبض روح میکند تمام و کمال میگیرد ولی گاهی بخاطر تعلق شخص به دنیا این انتقال (صدها سال )طول میکشد درشرح حال مرحوم نخودکی دارد که در قبرستان از کسی که سی سال بود مرده بود میشنید که گل به سر دارد خیار این حرف خیار فروش بود که تکرارش میکرده و هنوز هم در برزخ تکرار میکرد ان ملکات را اگر چه ممکن است برای شیخ نیز حرفهای مناسب خودش را داشته یا سیر برزخی او در کانال عین وجودی شخص با الفبای خودش بطور غلومی بوده

اگر ملک الموت انسان را میبرد و می میراند ذائقة الموت انسان میشود،میتواند خودش این سیر را برود چنانچه در مردن اول زبان بعد چشم و بعد گوش از کار می افتد به گفته نهج ، ما هم باید زبان خود را چشم و گوش را کنترل کنیم جلوگیری کنیم چه که هرچه از اینها استفاده کنیم وارد نشاء دنیا میشویم این راه موتوا قبل ان تموتواست قل للمومنین یغضوا من ابصارهم مایلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید لولا تمریج قلوبکم و تکثیر قولکم لرایتم الملائکه ؟!.. ان السمع و البصر و الفؤاد

در هر حال عالم مُلک همین حواس انسان و برزخ او یا ملکوت همین خیال و عالم عقل او همین جبروت و عالم قلب او الوهیت است و ذات مخصوص حق تعالی است انسان لله است از عالم بالا به نشا دنیایی انشا شد و بعد از این نشا دنیا بطرف بالا عروج میکند انا الیه راجعون الیه المصیر این اعمال و رفتار میشود جسم و حقیقت انسان چنانچه شما یک جسمی را می بینید این نزد شماست خیالش هست با جنبه خیالی و بالاتر از ان حقیقت خارجی اش است همچنین است سیر انا الیه راجعون ولاحول ولاقوة الابالله العلی العظیم


- «و سمع رجلا یقول: « إنا للّه و إنا إلیه رجعون» فقال(ع) إن قولنا «إنا للّه» اقرار على أنفسنا بالملک و قولنا «إنا إلیه راجعون» اقرار على أنفسنا بالهلک;[نهج البلاغه] [حضرت على (ع)] شنید که شخصى کلمه استرجاع (إنا للّه و إنا إلیه رجعون) را بر زبان جارى کرد، حضرت فرمود: با گفتن «إنا للّه» اقرار به مالکیت خدا بر خود مى کنیم و با گفتن «إنا إلیه راجعون» بر هلاکت و مرگ خود اقرار داریم».

- ابوامامه گوید: «انقطع قبال النبى(ص) فاسترجع فقالوا: مصیبة یا رسول اللّه؟ فقال: ما أصاب المؤمن مما یکره فهو مصیبة;[الدر المنثور] بند کفش رسول خدا(ص) قطع شد، پس کلمه استرجاع (إنا للّه و إنا إلیه راجعون) را به زبان آورد; اصحاب گفتند: اى رسول خدا! آیا این هم مصیبت است؟ آن حضرت فرمود: هر کراهت و سختى که به مؤمن رسد مصیبت است».

- از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: «أعطیت أمتى شیئاً لم یعطه أحد من الأمم أن یقولوا عند المصیبة «إنا للّه و إنا إلیه راجعون»;[الدر المنثور] به امت من چیزى عطا شده که به هیچ یک از امتهاى پیشین عطا نشده است و آن این است که به هنگام مصیبت مى گویند: «إنا للّه و إنا إلیه راجعون».[۴۲]

ثواب تعزیت دادن

1- عن ابن مسعود عن النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) قال‏ من عزّى مصابا فله مثل اجره.

ابن مسعود از پیغمبر اکرم نقل کرده، که فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت رسیده‏اى را، خداوند به قدر اجر صاحب مصیبت به او نیز ثواب عنایت مى‏کند.

2- عن جابر بن عبد اللَّه قال: قال رسول اللَّه‏ من عزّى مصابا کان له مثل اجره من غیر ان ینقصه اللَّه من اجره شیئا- و من کفّن مسلما کساه اللَّه من سندس و استبرق و حریر- و من حفر قبرا لمسلم بنى اللَّه عزّ و جلّ له بیتا فی الجنّة و من انظر معسرا اظلّه اللَّه فی ظلّه یوم لا ظلّ الّا ظله.

جابر بن عبد اللَّه گوید که پیغمبر اکرم فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت زده‏اى را، خداوند مانند اجر او، به او عنایت مى‏کند، بدون اینکه از اجر و ثواب خود مصیبت زده کم شود و کسى که مسلمانى را کفن کند خداوند از سندس و استبرق و حریر بهشتى به او مى‏پوشاند (سندس و استبرق دو قسم پارچه‏اند که از دیبا تهیه مى‏شوند. سندس پارچه لطیف‏تر از استبرق است) و کسى که براى مسلمانى قبرى تهیه نماید، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا مى‏کند. و کسى که بدهکارى را تا قدرت پرداخت قرضش، مهلت دهد خداوند او را در سایه رحمت خود نگهدارى مى‏کند. آن روزى که سایه‏اى جز سایه خدا نیست.

3- و عن جابر بن عبد اللَّه عن النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) من عزّى حزینا البسه اللَّه عزّ و جلّ من لباس التّقوى و صلّى على روحه فی الارواح.

جابر بن عبد اللَّه از پیغمبر اکرم نقل کرده، که فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید اندوهناکى را، خداوند به او لباس تقوى مى‏پوشاند و درود بر روان او مى‏فرستد در میان ارواح پاک.

4- و سئل النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) عن التّصافح فی التّعزیة فقال‏ هو سکن للمؤمن و من عزّى مصابا فله مثل اجره.

از پیغمبر اکرم سؤال شد، که آیا مصافحه در تسلیت و تعزیت، چه صورت دارد؟ حضرت فرمود: تسکین دهنده است براى مؤمن، و کسى که تعزیت و تسلیت بگوید مصیبت رسیده‏اى را، خداوند مانند اجر او، به تسلیت دهنده اجر و ثواب عنایت مى‏کند.

5- و عن عبد اللَّه بن ابى بکر بن محمّد بن عمر بن حزم عن ابیه عن جدّه‏، انّه سمع رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) و هو یقول من عاد مریضا فلا یزال فی الرّحمة حتّى اذا قعد عنده استنقع فیها ثمّ اذا قام من عنده فلا یزال یخوض فیها حتّى یرجع من حیث خرج و من عزّى اخاه المؤمن من مصیبته کساه اللَّه عزّ و جلّ من حلل الکرامة یوم القیمة.

از عبد اللَّه بن ابى بکر بن محمد بن عمر بن حزم از پدرش از جدش نقل کرده که از رسول اللَّه شنید که فرمود: کسى که عیادت کند بیمارى را دائما در رحمت خدا است، تا هنگامى که نزد بستر بیمارى مى‏نشیند، در رحمت خدا مى‏نشیند، بعد از برخاستن از نزد بیمار در رحمت خدا شناور است تا هنگامى که از منزل خود برگردد. و کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت زده‏اى را، خداوند از حلّه‏ها و لباسهاى بهشت بر او مى‏پوشاند.

6- عن ابى برده قال: قال رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) من عزّى ثکلى کسى بردا فی الجنّة.

ابى برده از پیغمبر اکرم نقل کرده، که فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت رسیده‏اى را، خداوند جامه‏اى در بهشت به او مى‏پوشاند. 7- روى انّ داود (علیه السّلام) قال‏ الهى ما جزاء من یعزّى الحزین و المصاب ابتغاء مرضاتک؟

قال جزائه ان اکسوه رداء من اردیة الایمان استره به من النّار و ادخله به الجنّة قال: یا الهى فما جزاء من شیّع الجنائز ابتغاء مرضاتک؟ قال جزاؤه ان تشیّعه الملائکة یوم یموت الى قبره و ان اصلى على روحه فی الارواح.

از حضرت داود پیغمبر نقل شده، که در مناجات عرض مى‏کند: پروردگارا، جزا و پاداش کسى که اندوهناکى یا مصیبت رسیده‏اى را براى رضاى تو تسلیت و تعزیت گوید، چیست؟

جواب آمد: او را از رداهاى ایمان مى‏پوشانم، به سبب آن لباس او را از آتش جهنّم نگه مى‏دارم و او را داخل بهشت مى‏نمایم.

بعد داود عرض مى‏نماید: پروردگارا چیست پاداش کسى که، تشییع جنازه‏اى نماید براى‏ رضاى تو؟ خداى تعالى فرمود: جزا و پاداشش این است که ملائکه او را تشییع مى‏کنند تا قبرش و من به روان او درود مى‏فرستم در میان ارواح پاکان.

8- و روى‏ انّ موسى (علیه السّلام) سئل ما لعائد المریض من الاجر؟ قال: ابعث له عند موته الملائکة یشیّعونه الى قبره و یؤانسونه الى المحشر قال: یا ربّ فما لمعزّى الثّکلى من الأجر؟ قال اظلّه تحت ظلّى اى ظلّ العرش یوم لا ظلّ الّا ظلّى.

از حضرت موسى (علیه السّلام) روایت شده: که از خداوند تعالى سؤال نمود: براى عیادت‏کننده مریض چه اجر و ثوابى است؟ خطاب شد: ملائکه‏اى مى‏فرستم هنگام مرگش تا او را تشییع ع کنند، و انیس او باشند تا روز قیامت. عرض کرد: پروردگارا، چه اجر و ثوابى است، براى کسى که تعزیت و تسلیت گوید ثکلى و مصیبت رسیده را، خطاب شد او را در سایه خود جاى دهم (یعنى در سایه عرش) روزى که سایه‏اى جز سایه من نباشد.

9-روى‏ انّ ابراهیم (علیه السّلام) سئل ربّه قال یا ربّ ما جزاء من سال الدّمع عن وجهه من خشیتک؟ قال: صلواتى و رضوانى. قال: فما جزاء من یصبّر الحزین ابتغاء وجهک؟ قال: اکسوه ثوبا من الأیمان یتبوّأ بها فی الجنّة و یتّقى بها من النّار؟ قال: فما جزاء من سدّد الارملة ابتغاء وجهک؟

قال اقیمه فی ظلّى و ادخله جنّتى قال فما جزاء من یتّبع الجنازة ابتغاء وجهک قال: تصلّى ملائکتى على جسده و تشیّع روحه.

تسلیت دادن به داغدار باعث میشود تسلیت دهنده هم اجر بر مصیبت را ببرید تسلیت به مثلِ اشعثِ منافق هم جایز است تسلیت دادن باعث پر کردن حفره ی است که در ذهن فرد و خانواده ایجاد شده تا جلوی اتفاقهای بدتر را بگیرد و امروز یک رشته ی دانشگاهی است زندگی اشعث ...

۲۹۰- وَ قَالَ ع لَو لَم يَتَوَعّدِ اللّهُ عَلَي مَعصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَلّا يُعصَي شُكراً لِنِعَمِهِ اگر هم خدا عقوبت بر معصیتش نداشت با بخاطر شکر نعمتش نباید معصیت میشد ۲۹۱- وَ قَالَ ع وَ قَد عَزّي الأَشعَثَ بنَ قَيسٍ عَنِ ابنٍ لَهُ يَا أَشعَثُ إِن تَحزَن عَلَي ابنِكَ فَقَدِ استَحَقّت مِنكَ ذَلِكَ الرّحِمُ وَ إِن تَصبِر ففَيِ اللّهِ مِن كُلّ مُصِيبَةٍ خَلَفٌ يَا أَشعَثُ إِن صَبَرتَ جَرَي عَلَيكَ القَدَرُ وَ أَنتَ مَأجُورٌ وَ إِن جَزِعتَ جَرَي عَلَيكَ القَدَرُ وَ أَنتَ مَأزُورٌ يَا أَشعَثُ ابنُكَ سَرّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتنَةٌ وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحمَةٌ

حضرت امیر ع به اشعث در فقدان پسرش تسلیت گفتند

اگر در فقدان او اندوهناک باشی حق رحم است که محزون او باشی و اگر صبر کنی در خداوند برای تو جایگزین هست اگر صبر کنی قضای الهی جاری شده و اجر میبری و اگر جزع و فزع کنی باز قضا الهی جاری شده و اجری ندارد پسرت در زندگیش تو را شاد کرد با اینکه بلاء و فتنه بود و با رفتنش غمناکت کرد با اینکه رفتنش ثواب و رحمت بود [نهج البلاغه - صفحه۵۲۷]

اینها برای مثل اشعث منافق درصورتی هست که دشمنی ش با حضرت علی درنظر نگیریم یعنی مقام مصیبت اینگونه است والا اشعث در توطئه قتل امیرالمومنین متهم است که مشارکت داشته

أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد که هدایت یافتگانند.

158

بر انان صلوات الهی یست از پروردگار ایشان و رحمت ، و انان هدایت شده اند اولئک علیهم صلوات ...در روایات هست اگر خداوند متعال با ملائکه این معامله را میکرد و یکی از این چزهایی که در این ایه هست به صتبرین انها میداد رضایت میدادند چه برسد که به شما هر سه را وعده داده ان اینکه در عوض صبر بر مصیبتی که پیش امده صلوات الهی و رحمت و هدایت را به صابر وعده داده اینست که صبر سر ایمان است صبر خود امیر المومنین ع است صبر تلخ است ولی نتیجه اش و برکتی که دارد احلی من العسل است .این صلوات من ربهم است یعنی از کانال و مشرب او و موافق با زندگی و حالات و قضا و قدر است خلاصه گشایشی یست که در زندگی او و راه او میشود و هر کس بطریقی یست غیر طریق دیگری این صلوات پاداشی یست و باعث سعه وجودی میشود اگر چه از صبر بالاتر یقین و رضا و تفویض و تسلیم است ولی در دسترس ترین درجه برای تمام احوال و عموم افراد صبر است چنانچه تمثیلش در قبر اینگونه وارد شده که چون فرد داخل قبر وارد میشود صلاه از راست و زکات یسار مرده و نیکی بالای سر او و صبر گوشه ای از قبر رفته رو به انها گوید به شون صاحبتان رسیدگی کنید اگر نتوانستید کنار روید که من هستم عَنْ أَبِي سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا دَخَلَ الْمُؤْمِنُ فِي قَبْرِهِ كَانَتِ الصَّلَاةُ عَنْ يَمِينِهِ وَ الزَّكَاةُ عَنْ يَسَارِهِ وَ الْبِرُّ مُطِلٌّ عَلَيْهِ «1» وَ يَتَنَحَّى الصَّبْرُ نَاحِيَةً فَإِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ الْمَلَكَانِ اللَّذَانِ يَلِيَانِ مُسَاءَلَتَهُ قَالَ الصَّبْرُ لِلصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْبِرِّ دُونَكُمْ صَاحِبَكُمْ فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ.کافی

{فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ}{فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ}.


گفت این همه شهد و شکر ،اجر صبری یست که زان شاخ نباتم دادند

غزل 183

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

ثمره این صبر سلوک یست با صلوات من ربهم و رحمت و هدایت اگر چه زهدیست که تگلفی ست ورعی یست تگلفی یست و یقین و رضایست که انسان مغلوب انست سیریست که انسان بدان کشیده شده و خود پا گذاشته [۴۳]

إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِاللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ

صفا و مروه از شعایر خداست پس کسانی که حج خانه را به جای می آورند یا عمره می گزارند، اگر بر آن دو کوه طواف کنند مرتکب گناهی نشده اند پس هر که کار نیکی را به رغبت انجام دهد بداند که خدا شکر پذیرنده ای داناست.

159

صفا و مروه از شعائر الهی یست هر کس حج کند یا عمر مطلبی نیست تا گرد اندو طواف کند هر کس کار نیک کند خداوند شاکر است و اگاه ،ان الصفا و المروه من شعائر الله نام دو کوه که در مراسم حج و عمره به سنت متفق علیه شیعه و سنی گردش سعی طواف و مروه میشود بعد از طواف و نماز طواف گرد کعبه با اینکه ظاهر ایه استحباب این سعی را میرساند چون فرمود فلا جناح ولی چون موقع نزول بت بر کوه بوده و مردم اشگال داشتنش را حس میکردند ایه این سیاق امده ولی اینکه در اینده با امدن مهدی عج این حکم به استحباب نسخ نشود بعید نیست مهم حرف گوش کردن از نبی و وصی یست حتی در ظاهر قران چنانچه در بحث قبله و تغییر قبله گذشت

ایا ممکن است صفا را تمثیلی از با صفا بودن و مروه را مروت داشتن و سعی بین اندو را تشویق به این دو موضوع گرفت؟ بعید نیست چنانچه سیدالشهداء در لحظات اخر شهادت اصحاب غرق در خون خود را اینگونه صدا کرد که بندنها شروع به تکان خوردنکرد یا ابطال الصفا و یا فرسان الهیجاء

و من تطوع خیرا هر کس روی طوع و رغبت خیر را انجام دهد این مهم است لذا در باب مستحبات فرمودند به اقبال دل نگاه کن تا دلت را کور نکنی موقع ادبار قلب به فرائض اکتفا کن و چون اقبال کرد نه نوافل بپرداز .فرمود هر کس امام حسین ع حبا یا رغبه زیارت کند فلان ثواب ها دارد این همان تطوع خیرا اثر تربیت فوق العاده داردباید در سیستم اموزشی و تربیتی یا حد اقل های فرائض قائل شد و یک حد اکثر نافله و مستحب تا هم شرایط روحی اجتماعی مختلف را رعایت کرده باشیم فشار نیاورده باشیم و هم از ظرفیتهای زیادی که بصورت نهفته در بشر هست و گاه گاه می اید استفاده فوق العاده کرده باشیم الا ان لکم فی الدهر نفحات فتعرضوا لها .به بترین نحو ممکن این ظرفیت نهفته را موقع اقبال دل باید با تشویق های استحبابی استفاده کرد بلکه با مشوقهای فوق العاده ی اقبال دل ایجاد کرد دقت کنید نظیر تشویق های فوق العاده در ثواب زیارت و خصوصا زیارت امام حسین ع و گریه کردن در مصائب ایشان علیه السلام و الصلاه من تطوع خیرا فان الله شاکر علیم این از بهترین تشویقها و مشوق ها ست هر کس تطوع خیر کند کار خیر انجام دهد که یکی از مصادیقش سعی صفا و مروه است که اول ایه بود ولی حصر نیست هر کس کار خیر کند چی ؟ ان الله شاکر علیم این خداست که با وصف شاکر بودن جلو می اید چه میشود خدای شکر جزایش را میدهد واقعا بهترین مشوق برای کارهای خیر است خصوص برای اهل توحید و البته اموزش به ما هم هست که شاکر باشیم هر کس کار زائد بر وظیفه ش برایت کرد شاکر باشد نتوانستی احست رد کنی او مثلها را رد کن نشد شاکر باشی علیم باشد چنانچه در حدیث امده چند مرتبه اعلان کن بگو که تو فلان کار خیر را برای ما کردی خدا که عاجز از تشکر نیست علیم بودنش یعنی با خلوص بدون توجه به نگاه و اطلاع مردم و توجه به این مسائل کارت را بکن که خدا شاکر است و علیم بلکه شکور است و تشویق ضمنی کرد به ان که و قلیل من عبادی الشکور .و البته اینکه چگونه شاکر است ایه دیگر فرمود لئن شکرتم لازیدنکم اگر شاکر باشیدخودتان را زیاد میکنم و لاحول ولاقوه الا بالله


علت نامگذاری این دو کوه: امام صادق(ع) درباره نامگذاری این دو کوه فرموده‌اند: «صفا را صفا نامیدند، بدان جهت که آدمِ برگزیده (صفی) بر آن فرود آمد، پس برای این کوه نامی از اسم آدم را انتخاب کردند؛ خداوند (عزوجل) می‌فرماید: «ان اللّه اصطفی آدم و نوحا...» و حوّا بر مروه فرود آمد و مروه را مروه نامیدند؛ زیرا زن (حوا) بر آن فرود آمد پس نامی از مرأة (زن) برای این کوه برگزیدند. توقف بر صفا باعث ازدیاد مال: امام صادق(ع) فرمود: «چنانچه می‌خواهی اموالت زیاد شود بر کوه صفا بسیار توقف کن.» سعی صفا و مروه باعث شفاعت ملائکه: امام سجّاد(ع) فرمود: «ملائکه سعی کنندگان میان صفا و مروه را شفاعت کنند، شفاعتی که مورد قبول قرار می‌گیرد.» محبوب‌ترین مکان نزد خدا: معاویة بن عمار از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «هیچ پرستشگاهی نزد خداوند تبارک و تعالی محبوبتر از مکان سعی نیست، زیرا که خداوند در این مکان هر ستمکار گردنکشی را حقیر و زبون می‌کند.» شبیه به همین روایت را ابوبصیر از حضرت صادق(ع) نقل کرده است. ثواب سعی بین این دو کوه: پیامبر(ص) به مردی از انصار فرمود: «آنگاه که میان صفا و مروه سعی کنی، نزد خداوند پاداش آن که پیاده از شهرش به مکه آمده، و نیز پاداش آن کس که هفتاد بنده مؤمن را آزاد کرده، خواهی یافت.» سعی باعث پاکی از گناهان: پیامبر خدا(ص) فرمود: «حاجّ چون میان صفا و مروه سعی کند از گناهانش پاک می‌شود.»

«شعائر» (جمع شعیرة) به علامتها و نشانه هایى که براى اعمال خاصى قرار مى دهند، گفته مى شود و «شعائر اللّه» علامتهایى است که خداوند آنها را براى عبادت قرار داده است. (اقتباس از مجمع البیان) بنابراین توصیف «صفا و مروة» به «شعائر اللّه» مى رساند که: خداوند آن دو مکان را علامتى قرار داده تا بندگانش در آن جا، او را عبادت کنند. فعل «تطوع» در جمله فوق متعدّى استعمال شده، متضمن معناى «أتى» مى باشد. بنابراین «من تطوع خیراً»; یعنى، هر کسى که عمل خیرى را از روى اطاعت انجام دهد.مصداق مورد نظر براى «خیراً»، به قرینه جمله قبل، سعى میان صفا و مروه است. شأن نزول

«شیخ طوسی» گوید: از امامين امام باقر|باقر و امام صادق|صادق عليهماالسلام و نيز از شعبى و بسيارى از اهل علم روايت كنند كه مسلمين مى پنداشتند كه صفا و مروة جايگاه دو بت بنام اساف و نائله بوده است و چون در زمان جاهليت مورد طواف قرار مي‌گرفته، مسلمين كراهت داشتند كه صفا و مروة را طواف بنمايند و اين آيه نازل گرديد و خداوند طواف مزبور را اطاعت ناميد!

- امام باقر(ع) فرمود: «... قال اللّه عز و جل: «ان الصفا و المروة من شعائراللّه فمن حج البیت أو اعتمر فلاجناح علیه ان یطوف بهما» الا ترون ان الطواف بهما واجب مفروض لان اللّه عز و جل ذکره فى کتابه و صنعه نبیه (ع) ...;[من لایحضر] ... خداوند عز و جل فرمود: «ان الصفا و المروة من شعائراللّه فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوف بهما» آیا نمى بینید که طواف (سعى) در صفا و مروه واجب است; چون خداى عز و جل آن را در کتابش [تشریع] فرموده و این سعى را رسول خدا نیز انجام داده است ... ».

- عبید بن زراره گفت، از امام صادق(ع) سؤال کردم: ... حضرت فرمودند: «... السعى سنة من رسول اللّه قلت ألیس اللّه یقول: ان الصفا و المروة من شعائراللّه قال: بلى و لکن قد قال فیهما «و من تطوع خیراً فان اللّه شاکر علیم» فلو کان السعى فریضة لم یقل و من تطوع خیراً;[کافی] ... سعى [بین صفا و مروه] سنّتى از رسول خداست [راوى گوید] گفتم: آیا خداوند نفرموده: «ان الصفا و المروة من شعائراللّه»؟ فرمودند: بله و لکن فرموده: «و من تطوع خیراً فإن اللّه شاکر علیم» پس اگر سعى بین صفا و مروه فریضه بود، نمى فرمود: «و من تطوع خیراً» (آن را داوطلبانه انجام دهد)».

- بعضى از اصحاب گویند: از امام صادق(ع) از سعى بین صفا و مروه سؤال شد، حضرت فرمود: «... کان ذلک فى عمرة القضاء ان رسول اللّه (ص) شرط علیهم أن یرفعوا الاصنام من الصفاء و المروة ... فقالوا یا رسول اللّه ان فلاناً لم یسع بین الصفاء و المروة و قد اعیدت الاصنام فأنزل اللّه عز و جل «فلاجناح علیه ان یطوف بهما» اى و علیهما الأصنام ;[کافی] ..... [شأن نزول (لاجناح ...)] در عمرة القضا بود که رسول خدا - صلى اللّه علیه و آله - با مشرکان شرط کرد که بتها را از صفا و مروه بردارند ... و گفتند: اى رسول خدا! فلان کس سعى بین صفا و مروه را انجام نداده است و الان بتها را به آن جا آورده اند; پس خداوند عز و جل فرمود: «فلاجناح علیه ان یطوف بهما»; یعنى، مانعى نیست در حالى که بتها در [مطاف سعى ]هستند، سعى بین صفا و مروه را انجام دهند».

- از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند: «ان الصفا و المروة من شعائر اللّه» فأبدء بما بدء اللّه تعالى به و ان المسلمین کانوا یظنون ان السعى بین الصفا و المروة شىء صنعه المشرکون فأنزل اللّه عز و جل «ان الصفا و المروة من شعائر اللّه ...».[کافی] صفا و مروه از شعائر الهى است پس [سعى] را شروع نما از جایى که خداوند [در آیه شریفه] در بیانش شروع نموده و مسلمانان گمان مى کردند که سعى بین صفا و مروه چیزى است که مشرکان آن را بنا نهاده اند; پس خداوند عز و جل آیه فوق را نازل کرد: «ان الصفا و المروة من شعائر اللّه ...».

- رسول خدا(ص) فرمود: «انما جعل ... السعى بین الصفا و المروة ... اقامة لذکر اللّه لا لغیره;[الدر المنثور] (همانا ... سعى بین صفا و مروه ... براى بر پا داشتن ذکر و یاد خداست، نه غیر آن».)

- از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «جعل السعى بین الصفا و المروة مذلة للجبارین;کافی] خداوند، سعى صفا و مروه را براى مذلت و خوارى گردنکشان قرار داده است».

- از امام صادق(ع) [درباره فلسفه هروله بین صفا و مروه] روایت شده که فرمود: «صار السعى بین الصفا و المروة لان ابراهیم(ع) عرض له ابلیس فأمره جبرئیل فشد علیه فهرب منه فجرت به السنة (یعنى بالهرولة);[علل] ابلیس بر ابراهیم(ع) نمایان شد، جبرئیل به ابراهیم (ع) دستور داد که بر او حمله کند و او حمله کرد و ابلیس فرار نمود [و ابراهیم (ع) در پى او دوید] پس سنّت [هروله بین صفا و مروه] قرار داده شد».

- «عن الحلبى قال: سألت اباعبداللّه(ع) عن المرأة تطوف بین الصفا و المروة و هى حائض قال: لا لان اللّه تعالى یقول «ان الصفا و المروة من شعائراللّه»;[تهذیب] حلبى گوید از امام صادق(ع) سؤال کردم: آیا زن حائض مى تواند سعى بین صفا و مروه را انجام دهد؟ امام فرمود: نه، خداوند فرموده: صفا و مروه از شعائر خداست».

- از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «ان ابراهیم(ع) لما خلف اسماعیل بمکة عطش الصبى ... فخرجت امه حتى قامت على الصفا ... فمضت حتى انتهت الى المروة ... ثم رجعت الى الصفا ... حتى صنعت ذالک سبعاً فاجرى اللّه ذالک سنة ...;[علل] زمانى که ابراهیم(ع)، اسماعیل را در مکّه باقى گذاشت، اسماعیل بشدت تشنه شد ... پس مادرش [هاجر در طلب آب] بیرون رفت تا بر کوه صفا قرار گرفت ... و سپس به کوه مروه رفت ... و دوباره به کوه صفا برگشت ... تا اینکه این عمل (رفت و برگشت) را هفت بار انجام داد; پس خدا این عمل را (سعى بین صفا و مروه) به عنوان سنّت قرار داد ... ». [۴۴]

با صفا و بامروت باشیم ان الصفا و المروه من شعائر الله 

مردانگى، رسيدگى به خويشاوندان است امام على عليه السلام : المُروءَةُ بَثُّ المَعروفِ ، و قِرَى الضُّيوفِ مردانگى، بذل احسان است و پذيرايى از ميهمان امام على عليه السلام : على قَدرِ المُروءَةِ تكونُ السَّخاوَةُ سخاوت، به اندازه مردانگى بستگى دارد امام على عليه السلام : المُروءَةُ القَناعَةُ و التَّجَمُّلُ مردانگى، قناعت است و آراستگى (آبرو دارى و شكيبايى در برابر دشوارى ها) امام على عليه السلام : التَّجَمُّلُ مُروءَةٌ ظاهِرَةٌ آراستگى (آبرو دارى و شكيبايى در برابر سختى ها) مروّتى آشكار است امام على عليه السلام : مَن أماتَ شَهوَتَهُ أحيى مُروءَتَهُ هر كه شهوت خود را بميراند، مروّتش را زنده گردانَد امام على عليه السلام : حَسَبُ الرّجُلِ عَقلُهُ ، و مُروءَتُهُ خُلقُهُ ارجمندى مَرد، خرد اوست و مروّت او، خوىِ [خوش] او امام على عليه السلام : ثلاثٌ فيهِنَّ المُروءَةُ : غَضُّ الطَّرْفِ ، و غَضُّ الصَّوتِ ، و مَشيُ القَصدِ مردانگى در سه چيز است: پائين انداختن نگاه، پايين آوردن صدا و راه رفتن با اعتدال امام على عليه السلام : ثلاثةٌ هُنَّ المُروءَةُ : جُودٌ مَع قِلَّةٍ ، و احتِمالٌ مِن غَيرِ مَذلَّةٍ ، و تَعفُّفٌ عَنِ المَسألَةِ سه خصلت ، مردانگى است : بخشندگى در تنگدستى، تحمّل بى آن كه با خوارى همراه باشد و خويشتندارى از نياز خواهى امام على عليه السلام : نِظامُ المُروءَةِ في مُجاهَدَةِ أخيكَ على طاعَةِ اللّه ِ سبحانَهُ ، و صَدِّهِ عَن مَعاصيهِ ، و أن يَكثُرَ على ذلكَ مَلامُهُ حديث آيين مردانگى در اين است كه با برادرت براى [وا داشتن او به ]طاعت خدا و بازداشتنش از معاصى او مبارزه كنى و اين كه در اين باره (ترك طاعت و ارتكاب معاصى) او را بسيار سرزنش نمايى كنز العمّال : مرّ عليُّ بنُ أبي طالب عليه السلام بفتيان من قُريشٍ يَتَذاكَرونَ المُروءَةَ، فسألهم : ما تَذاكَرونَ ؟ قالوا : المُروءَةَ ، فقالَ : على الإنصافِ و التَّفضُّلِ امام على عليه السلام به جوانانى از قريش كه درباره مردانگى گفتگو مى كردند برخورد كرد، از آنها سؤال كرد : از چه سخن مى گوييد؟ عرض كردند: از مردانگى حضرت فرمود: [مردانگى] به انصاف و احسان است كنز العمّال : أنّه مَرُّ على قَومٍ يَتَحَدّثونَ، فقالَ : فيمَ أنتُم ؟ فقالوا: نَتَذاكَرُ المُروءَةَ، فقالَ: أ وَ ما كَفاكُمُ اللّه ُ في كِتابهِ إذ يقولُ: «إنَ اللّه َ يأمُرُ بالعَدْلِ و الإحْسانِ» ؟! فالعَدلُ الإنصافُ ، و الإحسانُ التَّفَضُّلُ ، فما بَعدَ هذا امام على عليه السلام به گروهى كه با يكديگر سخن مى گفتند برخورد كرد و فرمود : چه مى كنيد؟ عرض كردند: درباره مردانگى گفتگو مى كنيم فرمود: آيا خداوند در كتاب خود پاسخ شما را نداده است، آن جا كه مى فرمايد: «همانا خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد؟» عدل، انصاف است و احسان تفضّل پس از اين ها ديگر چه چيزى هست؟ امام حسن عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال معاويه از بزرگوارى و دليرى و مردانگى ـ فرمود : أمّا الكَرَمُ فالتَّبَرُّعُ بالمَعروفِ ، و الإعطاءُ قَبلَ السّؤالِ ، و الإطعامُ في المَحْلِ ··· و أمّا المُروءَةُ فحِفظُ الرّجُلِ دِينَهُ ، و إحرازُهُ نَفسَهُ مِن الدَّنَسِ ، و قِيامُهُ بضَيعَتِهِ ، و أداءُ الحُقوقِ ، و إفشاءُ السّلامِ امّا بزرگوارى (سخاوت) داوطلب شدن در احسان و نيكى است و دِهش پيش از خواهش و اطعام كردن در قحط سالى··· و اما مردانگى آن است كه آدمى دين خود را نگه دارد و خويشتن را از آلودگى حفظ كند و به املاكش رسيدگى كند و حقوق را بپردازد و به همگان سلام گويد امام حسن عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از مردانگى ـ فرمود: حِفظُ الدِّينِ ، و إعزازُ النّفسِ ، و لِينُ الكَنَفِ ، و تَعَهُّدُ الصَّنيعَةِ ، و أداءُ الحُقوقِ ، و التَّحَبُّبُ إلَى النّاسِ حفظ دين و عزّت نفس و نرمش و مداومت بر نيكى و احسان و گزاردن حقوق و دوستى نمودن با مردم است امام حسن عليه السلام ـ در پاسخ به همان پرسش ـ فرمود: شُحُّ الرّجُلِ على دِينِهِ ، و إصلاحُهُ مالَهُ ، و قِيامُهُ بالحُقوقِ حديث آزمندى مرد به دين خود و بهبود بخشيدن به دارايى اش و گزاردن حقوق امام حسن عليه السلام ـ در پاسخ به همان پرسش ـ فرمود: العَفافُ في الدِّينِ ، و حُسنُ التَّقديرِ في المَعيشَةِ، و الصَّبرُ علَى النّائبَةِ پاكى در دين و اندازه نگه داشتن (برنامه ريزى درست) در امر معاش و شكيبايى در برابر پيشامدهاى سخت امام حسين عليه السلام : الوَفاءُ مُروءَةٌ وفادارى، مردانگى است تحف العقول : امام باقر عليه السلام ـ خطاب به كسانى كه در محضر ايشان بودند ـ فرمود : مروّت چيست؟ هر يك از آنان سخنى گفت حضرت فرمود: المُروءَةُ أن لا تَطمَعَ فتَذِلَّ ، و تَسألَ فتَقِلَّ ، و لا تَبخَلَ فتُشتَمَ ، و لا تَجهَلَ فتُخصَمَ مروّت آن است كه طمع نورزى، كه خوار مى شوى و دست سؤال دراز نكنى كه نادار مى گردى و بخل نورزى كه دشنام مى شنوى و جهل نورزى كه محكوم مى شوى امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به پرسش: مردانگى چيست؟ ـ فرمود : لا يَراكَ اللّه ُ حَيثُ نَهاكَ ، و لا يَفقِدُكَ مِن حَيثُ أمَرَكَ اين كه خداوند تو را در جايى كه نهيت كرده است، حاضر نبيند و در آن جا كه فرمانت داده است، غايب نيابد امام صادق عليه السلام : المُروءَةُ مُروءَتانِ : مُروءَةُ الحَضَرِ ، و مُروءَةُ السَّفَرِ ؛ فأمّا مُروءَةُ الحَضَرِ فَتِلاوَةُ القُرآنِ ، و حُضورُ المَساجِدِ ، و صُحبَةُ أهلِ الخَيرِ ، و النَّظَرُ في الفِقهِ و أمّا مُروءَةُ السَّفَرِ فبَذلُ الزّادِ، و المِزاحُ فيغَيرِ ما يُسخِطُ اللّه َ ، و قِلَّةُ الخِلافِ على مَن صَحِبَكَ ، و تَركُ الرِّوايَةِ علَيهِم إذا أنتَ فارَقتَهُم مردانگى دو تاست: مردانگى در حَضَر و مردانگى در سفر اما مردانگى در حضر، تلاوت قرآن است و حاضر شدن در مساجد و همنشينى با نيكان و انديشيدن در فقه (مسائل دين) و اما مردانگى در سفر، بخشيدن از توشه است و شوخى كردن در آنچه كه موجب خشم خدا نشود و كمتر ناسازگارى كردن با همسفرت و اين كه وقتى از همسفرانت جدا شدى بر ضدّ آنها چيزى نقل نكنى آنچه از مردانگى به شمار آيد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مِن المُروءَةِ أن يُنصِتَ الأخُ لأخيهِ إذا حَدَّثَهُ گوش دادن برادر به برادرش هرگاه با او سخن بگويد، از مردانگى است پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مِنَ المُروءَةِ استِصلاحُ المالِ در پى رشد دادن و بهسازى مال بودن، از مردانگى است امام على عليه السلام : مِن المُروءَةِ العَمَلُ للّه ِ فَوقَ الطّاقَةِ كار كردنِ بيش از توان براى خدا، از مردانگى است امام على عليه السلام :

مِن المُروءَةِ تَعهُّدُ الجِيرانِ رسيدگى به همسايگان، از مردانگى است امام على عليه السلام : مِن المُروءَةِ أن تَقتَصِدَ فلا تُسرِفَ ، و تَعِدَ فلا تُخلِفَ از مردانگى است كه ميانه روى كنى و اسراف نورزى و وعده دهى و خُلف وعده نكنى امام على عليه السلام : مِن المُروءَةِ احتِمالُ جِناياتِ الإخوانِ تحمّل كردن گناهان برادران [و تلافى نكردن آنها] از مردانگى است امام على عليه السلام : مِن المُروءَةِ أنّكَ إذا سُئلتَ أن تَتَكلّفَ، و إذا سَألتَ أن تُخَفِّفَ از مردانگى است كه هرگاه از تو خواهشى شد [براى برآوردن آن ]خودت را به زحمت اندازى و هرگاه تو [از كسى] خواهشى كردى، سبك گيرى امام على عليه السلام : غَضُّ الطَّرْفِ مِن المُروءَةِ پايين انداختن نگاه، از مردانگى است امام على عليه السلام : إخفاءُ الفاقَةِ و الأمراضِ مِن المُروءَةِ پنهان داشتن نادارى و بيمارى ها، از مردانگى است امام على عليه السلام : مِن شَرائطِ المُروءَةِ التَّنَزُّهُ عَنِ الحَرامِ خوددارى از حرام، از شرايط مردانگى است امام على عليه السلام : يُستَدَلُّ علَى المُروءَةِ بِكَثرَةِ الحَياءِ، و بَذلِ النَّدى ، و كَفِّ الأذى با حيايى بسيار، و داد و دِهش و خويشتندارى از آزار رسانى، نشانگر مردانگى است امام على عليه السلام : يُستَدَلُّ على مُروءَةِ الرّجُلِ بِبَثِّ المَعروفِ ، و بَذلِ الإحسانِ ، و تَركِ الامتِنانِ پراكندن نيكى و بى دريغ احسان كردن و خوددارى از منّت نهادن، نشانه مردانگى مرد است امام كاظم عليه السلام : مِن مُروءَةِ الرّجُلِ أن يكونَ دَوابُّهُ سِماناً از مردانگى آدمى اين است كه ستورانش فربه باشند امام كاظم عليه السلام : مِن المُروءَةِ فَراهَةُ الدّابَّةِ چاق و چلّه بودن ستور از جوانمردى [صاحب آن] است همه مردانگى امام على عليه السلام : جِماعُ المُروءَةِ أن لا تَعمَلَ في السِّرِّ ما تَستَحيي مِنهُ في العَلانِيَةِ همه مردانگى، اين است كه در نهان كارى را نكنى كه آشكارا از انجام آن شرم داشته باشى امام على عليه السلام : ثلاثةٌ هُنَّ المُروءَةُ : جُودٌ مَع قِلَّةٍ، و احتِمالٌ مِن غَيرِ مَذَلَّةٍ، و تَعَفُّفٌ عَنِ المَسألَةِ سه خصلت است كه مردانگى را تشكيل مى دهند: بخشيدن با وجود تنگدستى، تحمّلى كه با خوارى همراه نباشد و خود دارى از نياز خواهى امام على عليه السلام : خَصلَتانِ فيهِما جِماعُ المُروءَةِ : اجتِنابُ الرّجُلِ ما يَشينُهُ ، و اكتِسابُهُ ما يَزينُهُ همه مردانگى در دو خصلت است: دورى كردن مرد از آنچه مايه ننگ اوست و به دست آوردن چيزى كه موجب آراستگى اوست امام على عليه السلام : ثلاثٌ هُنَّ جِماعُ المُروءَةِ : عَطاءٌ مِن غَيرِ مَسألَةٍ ، و وَفاءٌ مِن غَيرِ عَهدٍ ، وجُودٌ مَع إقلالٍ سه چيز همه مردانگى است: دَهشِ بدون خواهش، وفادارى بى آنكه پيمانى بسته شده باشد و بخشش با وجود تنگدستى آغاز و انجام مردانگى امام على عليه السلام : أوَّلُ المُروءَةِ طاعَةُ اللّه ِ ، و آخِرُها التَّنزُّهُ عَنِ الدَّنايا آغاز مردانگى، طاعت خداست و انجام آن رهيدن از پستى ها امام على عليه السلام : أوَّلُ المُروءَةِ البِشرُ ، و آخِرُها استِدامَةُ البِرِّ آغاز مردانگى، خوشرويى است و انجام آن مداومت بر احسان و نيكى امام على عليه السلام : أوَّلُ المُروءَةِ طَلاقَةُ الوَجهِ ، و آخِرُها التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ آغاز مردانگى، گشاده رويى است و انجام آن، دوستى نمودن با مردم امام على عليه السلام : الضِّيافَةُ رأسُ المُروءَةِ مهماندارى، رأس مردانگى است امام على عليه السلام : الصِّيانَةُ رأسُ المُروءَةِ خويشتندارى، رأس مردانگى است امام على عليه السلام : أصلُ المُروءَةِ الحَياءُ ، و ثَمَرَتُها العِفَّةُ ريشه مردانگى، حيا است و ميوه اش پاكدامنى كمال مردانگى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : المُروءَةُ إصلاحُ المالِ مردانگى، بهسازى دارايى است امام على عليه السلام : لا تَتِمُّ مُروءَةُ الرّجُلِ حتّى يَتَفَقّهَ (في دِينهِ)، و يَقتَصِدَ في مَعيشَتِهِ، و يَصبِرَ علَى النّائبةِ إذا نَزَلَت بهِ، و يَستَعذِبَ مَرارَةَ إخوانِهِ مردانگى مرد كامل نشود، مگر آن گاه كه در دينش فقيه و دانا شود، در زندگيش ميانه روى كند، در برابر پيشامدهاى سختى كه به او مى رسد شكيبا باشد و تلخى برادران را شيرين يابد

امام على عليه السلام : مِن تَمامِ المُروءَةِ التَّنزُّهُ عنِ الدَّنِيَّةِ دورى كردن از پستى، از كمال مردانگى است امام على عليه السلام : مِن تَمامِ المُروءَةِ أن تَنسَى الحَقَّ لكَ و تَذكُرَ الحَقَّ علَيكَ از كمال مردانگى است كه حقّى را كه بر گردن ديگران دارى، فراموش كنى و حقّى را كه ديگران بر گردن تو دارند، به ياد داشته باشى امام على عليه السلام : حَسبُ المَرءِ مِن كَمالِ المُروءَةِ تَركُهُ ما لا يَجمُلُ بهِ در كمال مردانگىِ آدمى، همين بس كه آنچه را زيبنده او نيست ترك گويد امام على عليه السلام : بالرِّفقِ تَتِمُّ المُروءَةُ با نرمى و مداراست كه مردانگى به كمال مى رسد امام على عليه السلام : بالصِّدقِ تَكمُلُ المُروءَةُ با صدق و راستى است كه مردانگى كامل مى شود

امام على عليه السلام : لا تَكمُلُ المُروءَةُ إلاّ لِلَبيبٍ مردانگى جز براى خردمند، كامل نمى شود امام على عليه السلام : بالصِّدقِ و الوَفاءِ تَكمُلُ المُروءَةُ لأهلِها با صداقت و وفادارى است كه مردانگى براى ارباب مروّت به كمال مى رسد امام على عليه السلام : مَن صَبَرَ على شَهوَتِهِ تَناهى في المُروءَةِ هر كه در برابر شهوت خويش پايدارى ورزد، مردانگى را به نهايت رساند امام زين العابدين عليه السلام : استِنماءُ المالِ تَمامُ المُروءَةِ رشد دادن دارايى، كمال مردانگى است بهترين و برترين مردانگى امام على عليه السلام : أشرَفُ المُروءَةِ حُسنُ الاُخُوَّةِ بهترين مردانگى، حُسن برادرى است امام على عليه السلام : أشرَفُ المُروءَةِ مِلكُ الغَضَبِ و إماتَةُ الشَّهوَةِ بهترين مردانگى، در اختيار گرفتن خشم و ميراندن شهوت است

امام على عليه السلام : أفضَلُ المُروءَةِ استِبقاءُ حديث الرّجُلِ ماءَ وَجهِهِ برترين مردانگى، پاسدارى مرد از آبروى خويش است

امام على عليه السلام : أفضَلُ المُروءَةِ احتِمالُ جِناياتِ الإخوانِ برترين مردانگى، تحمّل گناهان برادران [و تلافى نكردن آنها ]است

امام على عليه السلام : أفضَلُ المُروءَةِ مُواساةُ الإخوانِ بالأموالِ ، و مُساواتُهُم في الأحوالِ برترين مردانگى، سهيم كردن برادران در دارايى خود و برابر نمودن خود با حال و روز آنان است

امام على عليه السلام : مِن أفضَلِ المُروءَةِ صِلَةُ الرِّحِمِ از برترين مردانگى، صله رحم است امام على عليه السلام : مِن أفضَلِ المُروءَةِ صِيانَةُ الحَزمِ از برترين مردانگى، حفظ استوار انديشى است

امام على عليه السلام : مُبايَنَةُ العَوامِّ مِن أفضَلِ المُروءَةِ جدايى گزيدن از عوام، از برترين مردانگى است

امام على عليه السلام : أحسَنُ المُروءَةِ حِفظُ الوُدِّ بهترين مردانگى، نگهداشتن دوستى است كسى كه مردانگى ندارد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : لَيسَ مِن المُروءَةِ الرِّبحُ علَى الإخوانِ سود گرفتن از برادران، به دور از مردانگى است

امام على عليه السلام : اللّئيمُ لا مُروءَةَ لَهُ فرومايه را مردانگى نيست

امام على عليه السلام : لا مُروءَةَ مَع شُحٍّ بخل و آزمندى، با مردانگى سازگار نيست

امام على عليه السلام : مَن لا دِينَ لَهُ لا مُروءَةَ لَهُ ، مَن لا مُروءَةَ لَهُ لا هِمَّةَ لَهُ كسى كه دين ندارد، مردانگى ندارد كسى كه مردانگى ندارد همّت ندارد

امام على عليه السلام : بَخَسَ مُروءَتَهُ مَن ضَعُفَ يَقينُهُ كسى كه يقينش ضعيف باشد، مردانگيش ناقص است امام على عليه السلام : لَم يَتّصِفْ بالمُروءَةِ مَن لَم يَرعَ ذِمّةَ أوليائهِ ، و يُنصِفْ أعداءهُ از صفت مردانگى به دور است كسى كه پيمان [با] دوستان خود را رعايت نكند و با دشمنانش انصاف نداشته باشد امام على عليه السلام : الحِرصُ يُزري بالمُروءَةِ آزمندى، مردانگى را لكّه دار مى كند امام على عليه السلام : مِن أفضَلِ الدِّينِ المُروءَةُ، و لا خَيرَ في دِينٍ لَيسَ لَهُ مُروءَةٌ از برترين دين (آيين ها) مردانگى است و در دين (آيينى) كه مردانگى نيست، خيرى نيست امام حسن عليه السلام : لا مُروءَةَ لِمَن لا هِمَّةَ لَهُ كسى كه همّت ندارد، مردانگى ندارد امام كاظم عليه السلام : لا دِينَ لمَن لا مُروءَةَ لَهُ ، و لا مُروءَةَ لمَن لا عَقلَ لَهُ دين ندارد كسى كه مروّت ندارد و مروّت ندارد كسى كه خِرد ندارد گذشت كردن از لغزش هاى ارباب مروّت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تَجاوَزوا لِذَوي المُروءَةِ عَن عَثَراتِهِم ، فَوَالّذي نَفسي بِيَدِهِ إنّ أحَدَهُم لَيَعثُرُ و إنّ يَدَهُ لَفي يَدِ اللّه ِ از لغزش هاى ارباب مروّت، در گذريد؛ زيرا سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هر جوانمردى كه بلغزد دستش در دست خداست [و خدا بلندش مى كند] پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تَجافُوا عن عُقوبَةِ ذي المُروءَةِ إلاّ في حَدٍّ من حُدودِ اللّه ِ از كيفر دادن جوانمرد چشم پوشى كنيد، مگر در حدّى از حدود خدا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اِدرؤوا الحُدودَ بالشُّبُهاتِ ، و أقِيلوا الكِرامَ عَثَراتِهِم إلاّ في حَدٍّ مِن حُدودِ اللّه ِ حدود و مجازات ها را با شبهات دور كنيد و لغزش هاى ارباب مروّت را ببخشيد، مگر در حدّى از حدود خدا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اِهتَبِلوا العَفوَ عَن عَثَراتِ ذَوي المُروءاتِ گذشتن از لغزش هاى ارباب مروّت را غنيمت بشمريد امام على عليه السلام : أقِيلوا ذَوي المُروءاتِ عَثَراتِهِم ، فما يَعثُرُ مِنهُم عاثِرٌ إلاّ و يَدُ اللّه ِ بِيَدِهِ يَرفَعُهُ لغزش هاى ارباب مروّت را ببخشيد؛ زيرا كه هيچ يك از آنان نلغزد، مگر اينكه دستِ خداوند دستش را بگيرد و او را بالا آورد میزان الحکمه،جلد دهم

شعائر الله 

شعائر که فرمود من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب دو نوع است برخی نص خاص داریم مثل ان الفا و المروه ن شعائر الله و انا ابن الصفا و المروه و گاه نص خاص نیست با گذر زمان نوشته میشود ابتغاء مرضات الله یعنی عده ی مومنین شروع کرده برای رضایت خدا کاری را میکنند این کم کم نوشته میشود و این را اهل البیت روی خوشی نشان نداند و رسول الله ص نهی کردند نمونه قرانی ش رهبانیه ابتدعوها فما کتبنا علیهم الا ابتغاء رضوان الله فمارعوها حق رعایتها .سوره حدید.

مسئله دیگر تهدید و ارعاب دشمن است. تفسیر المیزان می‌فرماید که یک گروهی و قبیله‌ای یهودی بنام بنی النضیر بودند. این یهودی‌ها در پناه اسلام در شهر مدینه زندگی می‌کردند و قراردادشان این بود که توطئه نکنند. این یهودی ‌ها پیمان شکستند. پیغمبر به مردم گفت گرد قلعه بروید. رفتند و بنی النضیر را محاصره کردند. تفسیر المیزان می‌گوید.(فکبر رسول الله و کبر المومنون) پیغمبر الله اکبر می‌گفت و همه مسلمان ‌ها هم الله اکبر می‌گفتند و یک دلهره‌ای برای یهودی ‌ها پیدا شد. و چند شب بدین منوال گذشت. دنباله بحث را در بحار الانوار علامه مجلسی دنبال می‌کند و می‌گوید شب یازدهم حضرت رسول رفت و فرماندهی این جمعیت را به علی بن ابیطالب (علیه‌السّلام) داد. حضرت علی که آمد، پیغمبر گفت: در مدتی که من نیستم و شما فرمانده هستید. تا صبح همه باید الله اکبر بگویید. همه مسلمان ‌ها دور این قلعه را گرفتند و فریاد الله اکبر زدند و این ‌ها خلاصه خودشان میدان را خالی کردند و رفتند. ارعاب دشمن از شعار و تقویت روح خودمان از شعار، ترسیم خط مکتبی ما از شعار و معرفی مکتبمان هم از شعار است. ما با شعار این کار ‌ها را می‌کنیم. در جنگ احد یک بت بزرگی بنام هبل داشتند. این بت را که بزرگترین بت بود در جنگ با اسلام سر دست گرفتند و شعار می‌دادند و می‌گفتند «اعل هبل» بلند کنید. هبل را بلند کنید. هبل را نگاه دارید. هبل باید زنده و جاوید باشد. شعارهایی به نفع بت هبل می‌دادند ولی پیغمبر فرمود: ما باید این را خلع شعار کنیم. حالا این ‌ها به نفع بت شعار می‌دهند و می‌گویند «اعل هبل» «اعل هبل» ما همینطور شعار می‌دهیم «الله اعلی و اجل». هرچه آن ‌ها پایکوبی می‌کردند «اعل هبل» «اعل هبل» مسلمان ‌ها هم «الله اعلی و اجل» می‌گفتند. بعد بت هبل را زمین گذاشتند. یک بت دیگر را به نام عزی سر دست گرفتند. شعارشان این بود «لنا عزی و لا عزی لکم» یعنی ما بت عزی داریم. شما که بت عزی ندارید. برای ما بتی بنام عزی است و این بت عزی برای شما نیست. «لنا عزی و لا عزی لکم» پیغمبر فرمود: ‌ای خدا می‌خواهیم این ‌ها را خلع شعار کنیم. بر وزن همان شعار، شعار بدهید و بهتر از آن ‌ها «الله مولانا و لا مولی لکم» امام صادق‌ علیه السلام فرمود: شعار ما «يا محمد يا محمد» است، شعار حسين، «يا محمد» بود.معالى السبطين، ج 2، ص 32.

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

کسانی را که دلایل روشن و هدایت کننده ما را پس از آن که در کتاب برای مردم بیانشان کرده ایم، کتمان می کنند. هم خدا لعنت می کند و هم دیگر لعنت کنندگان.

160 کسانی که انچه ما نازل کردیم از بینات و هدایت را بعد از تبین کردنش در کتاب ،کتمان میکنند انان را خداوند لعنت کرده و لعنت کنند گان لعنت کنند .ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی ،بازی بازی با دین خدا هم بازی هر چه بگند نمکش زنند وای اگر بگند نمک هر چه کچ باشد با کتاب خدا و سخنگوی کتاب خدا تبین و راست میکنند وای اگر کتاب را کتمان کنند و سخنگو بوی پول و دنیا بدهد دراینصورت اهل دنیا بر این سخنگوی دینی شرافت دارد لذاست که فرمود هر که لعنت دارد میکند در واقع این را لعنت میکند چون هر جا الی یو القیامه مشگلی درست شده بخاطر این کتمان کتاب و تحریف و دینی ست تا ثریا رود دیوار کچ کار اینهاست اگر فرزند در خانه به پدر فحش و لعنت میکند و اگر والدین به فرزند اگر سر کار صاحب کار به شاگرد یا شاگرد به استاد لعنت و ستیز دارد و اگر در بازار دو مشتری نزاع دارند همه این دودها از اجاق روز دوشنبه است ولو سید الشهداء ع هم شهید روز دوشنبه است سلام بر انکه خرگاهش روز دوشنبه غارت شد ءِ بِأَبِي مَنْ‏ أَضْحَى‏ عَسْكَرُهُ فِي يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ نَهْباً.لهوف.

«الْبَیِّنَاتِ»: دلائل روشن. آیات دالّ بر صدق خاتم‌الانبیاء. «الْهُدَی»: رهنمود. راهنمای به سوی حق و حقیقت. «الْکِتَابِ»: مراد می‌تواند تورات باشد (نگا: انعام / )، یا جمیع کتابهای آسمانی، اعم از تورات و انجیل و قرآن. «اللاّعِنُونَ»: نفرین‌کنندگان، و آنان عبارتند از مؤمنان و فرشتگان.

شأن نزول:

«شیخ طوسی» گوید: ابن عباس و مجاهد و ربيع و حسن بصرى و قتادة و سدى و جبائى و بسيارى از اهل علم گويند: كه كتمان كنندگان مزبور يهود و نصارى مانند كعب بن الاشرف و كعب بن اسيد و ابن صوريا و زيد بن تابوه بودند و ديگران از علماء نصارى كه موضوع پيامبرى محمد را مكتوم و پوشيده مي‌داشتند و نبوت او را پنهان مي‌نمودند در صورتى كه در تورات و انجيل دريافته بودند.

بلخى گويد: شامل تمام كسانى است كه آنچه در تورات و انجيل راجع به نبوت محمد نازل شده بود. مكتوم نموده بودند از ابن عباس روايت شده كه جماعتى از انصار از عده اى يهوديان از آنچه كه در تورات درباره محمد آمده بود سؤال كرده بودند و آن‌ها از افشاء حقيقت آن كتمان ورزيدند [۴۵] طومار پران لعنت در تورات کتاب زکریای نبی طومار پران

إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَـئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

مگر آنها که توبه کردند و به صلاح آمدند و آنچه پنهان داشته بودند، آشکار ساختند که توبه شان را می پذیرم و من توبه پذیر و مهربانم.

مگر کسانی که از کتمان کتاب توبه کنند و اصلاح کنند و تبین کنند پس انان را من برای ایشان توبه کنم ( نظر خاص کنم )و من بسیار توبه پذیرم و رحیمم .الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا ،فرقه سازی را فرمود خدا و تمام لعنت کنند گان لعنت کنند چیزی در طرد و مذمتشان کم نگذاشت شاید اخم شدیدتر از این نباشد که همه هستی به انسان کج می افتد ولی از ان طرف هم یک مطلب دیگر هم هست هیچ کسی علم جدید ی بر نمیدارد فرقه ی درست نمیکند مگر اینکه بالاخره پیرو پیدا میکند خر خلاصه کم نیست یا بگوییم هر کس کالای خود را بر میدارد ضعف الطالب و المطلوب و برای عده ی که کم نیستند چه خوش مزه میکند دورشان جمع میشوند یا دور کسی جمع میشوند و کم کم باطلشان را باور میکنند که چیزی هست اینجاست که توبه کردن این افراد خصوص سر شاخه های اصلی کار اسانی نیست ولی بسیاری از ختم شدن این انحرافات بهمین است که ریشه ی اصلی بگوید من اشتباه کردم و البته تبین اشتباهات را بکند با همان چرب زبانی و دلیل ها بلکه بهتر دروغهای بافته خود را و رد ش را بگوید بقول قران اصلخوا و بینوا انچه را گفت و انچه را نگفته و به سبب نگفتنش حقی انکار شد بگوید تا حق معلوم شود البته در اینجا که کار اسانی هم نیست خداوند میفرماید من خودم بر انها توبه کنم و نظر خاص کنم من تواب رحیم هستم در هیچ مرحله ی خلاصه راه بسته نیست بالاترین گناها یاس از رحمت الهی ست حتی اگر قتل ها باشد فرقه سازی ها باشد فرمود ان عدتم عدنا تو بر گردد اصلاح کن اتوب علیهم و انا التواب الرحیم

روانشاناسی فرقه 

فرقه سازی که خداوند ما را از شر ش حفظ کند نوعا ریشه در انزوای اجتماعی و مشگلات روحی دارد وقتی مراد قدرتمندذهنی با سوادی که قدرت جذب هم دارد با اندکی مایه دادن به افراد در حاشیه میتواند برای خود مریدها دست و پا کند لذاست که باید مواظب اطرافیان باشیم دولت و گروه غالب همیشه مواظب نوع برخوردهای منفی و طردهایش و اندازه توبیخها باشد که من ضیعه الاقرب اتیح له الابعد انکه نزدیکان خرابش میکنند دور تر ها او را میبرند اینکه فرمودند تود به مردم ابراز محبت به مردم نصف عقل است چون با ابراز محبت انسان احساس پایگاه داشتن میکند و این حس او را نگه میدارد و در مسیر عمومی اجتماع گام بر میدارد حتی روایات اکید توجه به اجتماع و مذمت تنهایی را از این زاویه میتوان نگاه کرد اگر چه حکومتهای جائر به نفع خود برداشتند ولی باز ضرر فرقه سازی و تنهایی و انزوا بدتر است که فرمودند کن فی الناس و لا تکن معهم .با جماعت باش توی جماعت باش ولی دلت با انها نباشد ذهن ات و نفس ت دنبال برنامه های خودت باشد که تنهای و منزوی سهم الذئب است ان گوسفند منفرد از گله را گرگ میدرد ومراد از این گرگ شیطان نفس و شیطان خارجی یست که الشیطان مع الواحد با کسی که انسان دوستش دارد که نور علی نور شود و المومن باخیه کثیر شود و اگر انسان را بالا ببرد و علمش را بیفزاید و در عمل ترغیب به اخرت کند که نور علی نور من نجالس یا روح الله قال من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخره عمله اگر اینها نشد و خودت اینگونه ای نبودی حداقل تود الی الناس و لو ظاهری را رعایت کن و لو بدن در اجتماع را ظاهرا تا فرقه نشوی و فرقه ها به تو طمع نکنند که علیکم بسواد الاعظم خدا در این دنیای وا نفسا در این اخر الزمان ثبت اقدمنا علی الصراط اللهم عرفنی نفسک فان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی نبیک فان لم تعرفنی نبیک لم اعرف ولیک اللهم عرفنی ولیک فان لم تعرفنی ولیک ضللت عن دینی ماشاء الله و لا حول ولاقوه الا بالله [۴۶]هیج جا قران ندارد اتوب علیهم و انا التواب الرحیم جز در فرقه سازی که توبه میکندو بعد توبه میکند الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا

سوره توبه، «... وَ ظَنُّوا أَنْ لامَلْجَأَ مِنَ اللهِ الاّ اِلَیهِ ثُمَّ تابَ عَلَیهِمْ لِیتُوبُوا اِنَّ اللهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیم»، توبۀ بنده بین دو توبۀ خداوند قرار دارد، به این معنا که ابتدا خدا به سوی بنده باز می‌گردد و توفیق توبه به وی می‌دهد، سپس بنده توبه می‌کند. آنگاه خداوند توبه بنده را می‌پذیرد و او را مورد بخشش قرار می‌دهدیا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحا (ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به درگاه خدا توبه‌ای راستین کنید. سوره تحریم، آیه۸) با توجه به ریشه سامی واژه نصوح و نیز سیاق آیه، این واژه می‌تواند از ماده «نصح» و به معنای «پاک و خالص»،[۶] یا به معنای «با دوام، با ثبات»

۱۶۰ تا ۲۰۰ سوره بقره
  1. نسب الى الباقر (ع) أنّه قال: يتلون آياته و يتفقّهون فيه و يعملون بأحكامه و يرجون وعده و يخافون وعيده و يعتبرون بقصصه و يأتمرون بأوامره و ينتهون بنواهيه ما هو و اللّه حفظ آياته و درس حروفه و تلاوة سوره و درس أعشاره و أخماسه؛ حفظوا حروفه و أضاعوا حدوده، و انّما هو تدبّر آياته و العمل بأحكامه‏ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: کِتَابُ اللَّهِ فِیهِ نَبَأُ مَا قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ فَصْلُ مَا بَیْنَکُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ. ص: ۶۲ ۱۰- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ [۱] عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ کُلُّ شَیْ ءٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ ص أَوْ تَقُولُونَ فِیهِ قَالَ بَلْ کُلُّ شَیْ ءٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ ص.

    [۱]: بفتح المیم و سکون الغین المعجمة بعدها راء مهملة مقصورة و قد یمد. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۶۱]

  2. بحث ابتلائات دنیا . بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن بود شاهی در زمانی پیش ازین ملک دنیا بودش و هم ملک دین اتفاقا شاه روزی شد سوار با خواص خویش از بهر شکار یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه شد غلام آن کنیزک پادشاه مرغ جانش در قفس چون می‌طپید داد مال و آن کنیزک را خرید چون خرید او را و برخوردار شد آن کنیزک از قضا بیمار شد آن یکی خر داشت و پالانش نبود یافت پالان گرگ خر را در ربود کوزه بودش آب می‌نامد بدست آب را چون یافت خود کوزه شکست بشنوید عن عكرمه، عن ابن عباس، قال: ما ابتلى احد بهذا الدين فقام به كله غير ابراهيم ع، ابتلى بالإسلام فأتمه، فكتب الله له البراءة فقال: «وَ إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى»، فذكر عشرا في براءه «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ» و عشرا في الأحزاب: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ» و عشرا في سوره المؤمنين الى قوله تعالى: «وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ»، و عشرا في سَأَلَ سائِلٌ: «وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ» تاریخ الامم و الملوک - ذكر ابتلاء الله ابراهيم بكلمات

    ابن طاوس، عن ابيه، عن ابن عباس: «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ»، قال: ابتلاه الله عز و جل بالطهارة: خمس في الراس و خمس في الجسد، في الراس قص الشارب، و المضمضة، و الاستنشاق، و السواك، و فرق الراس و في الجسد تقليم الاظفار، و حلق العانه، و الختان، و نتف الابط، و غسل اثر الغائط و البول بالماء.

    تاریخ الامم و الملوک - ذكر ابتلاء الله ابراهيم بكلمات


    حدثنى محمد بن عمرو، قال: أخبرنا ابو عاصم، قال: حدثنى عيسى ابن ابى نجيح، عن مجاهد في قوله: «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَ» قال: قال الله لإبراهيم: انى مبتليك بأمر فما هو؟ قال: تجعلني للناس اماما، قال: نعم، «قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»، قال:

    تاریخ الامم و الملوک - ذكر ابتلاء الله ابراهيم بكلمات



    امامت موضوعات ابتلاء نیست عطای بعد ابتلی لست والله الهادی المعافی

  3. باب 14 پیدایش چون ابرام از اسیری برادر خود آگاهی یافت سیصد و هجده تن از خانه زادان کارآزمودة خود را بیرون آورده در عقب ایشان تا دان بتاخت. 15) شبانگاه او و ملازمانش بر ایشان فرقه فرقه شده ایشان را شکست داده تا به حوبه که به شمال دمشق واقع است تعاقب نمودند. 16) و همة اموال را باز گرفت و برادر خود لوط و اموال او را نیز با زنان و مردان باز آورد. 17) و بعد از مراجعت وی از شکست دادن کدرلاعمر و ملوکی که با وی بودند ملک سدوم تا به وادی شاوه که وادی الملک باشد به استقبال وی بیرون آمد. 18) و ملکیصدق ملک سالیم نان و شراب بیرون آورد. و او کاهن خدای تعالی بود 19) و او را مبارک خوانده گفت: “مبارک باد ابرام از جانب خدای تعالی مالک آسمان و زمین 20) و متبارک باد خدای تعالی که دشمنانت را به دستت تسلیم کرد.” و او را از هر چیز ده یک داد. 21) و ملک سدوم به ابرام گفت: “مردم را به من واگذار و اموال را برای خود نگاه دار.” 22) ابرام به ملک سدوم گفت: “دست خود را به یَهُوَه خدای تعالی مالک آسمان و زمین برافراشتم 23) که از اموال تو رشته ای یا دُوّال نعلینی برنگیرم مبادا گویی “ من ابرام را دولتمند ساختم”. 24) مگر فقط آنچه جوانان خوردند و بهرة عانر و اشکول و ممری که همراه من رفتند ایشان بهرة خود را بردارند.” پیدایش باب پانزدهم 1) بعد از این وقایع کلام یَهُوَه در رؤیا به ابرام رسیده گفت: “ای ابرام مترس من سپر تو هستم و اجر بسیار عظیم تو.” 2) ابرام گفت: “ای سلطان تعالی یَهُوَه مرا چه خواهی داد و من بی اولاد میروم و مختار خانه ام این العاذار دمشقی است؟” 3) و ابرام گفت: “اینک مرا نسلی ندادی و خانه زادم وارث من است.” 4) در ساعت کلام یَهُوَه به وی در رسیده گفت: “این وارث تو نخواهد بود‌ بلکه کسی از صٌلب تو در آید وارث تو خواهد بود.” 5) و او را بیرون آورده گفت: “اکنون بسوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار هرگاه آنها را توانی شمرد.” پس به وی گفت: “ذُریت تو چنین خواهد بود.” 6) و به یَهُوَه ایمان آورد و او این را برای وی عدالت محسوب کرد. 7) پس وی را گفت: “من هستم یَهُوَه که تو را از اور کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیت به تو بخشم.” 8) گفت: “ای سلطان تعالی یَهُوَه به چه نشان بدانم که وارث آن خواهم بود؟” 9) به وی گفت: “گوسالة مادة سه ساله و بز مادة سه ساله و قوچی سه ساله و قمری و کبوتری برای من بگیر.” 10) پس این همه را بگرفت و آنها را از میان دو پاره کرد و هر پاره ای را مقابل جفتش گذاشت لکن مرغان را پاره نکرد. 11) و چون لاشخورها بر لاشه ها فرود آمدند ابرام آنها را راند. 12) و چون آفتاب غروب میکرد خوابی گران بر ابرام مستولی شد و اینک تاریکی ترسناک سخت او را فرو گرفت. 13) پس به ابرام گفت: “یقین بدان که ذُریت تو در زمینی که از آن ایشان نباشد غریب خواهند بود و آنها را بندگی خواهند کرد و آنها چهارصد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت. 14) و بر آن امتی که ایشان بندگان آنها خواهند بود من داوری خواهم کرد. و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد. 15) و تو نزد پدران خود به سلامتی خواهی رفت و در پیری نیکو مدفون خواهی شد. 16) و در پشت چهارم بدینجا خواهند برگشت زیرا گناه اَموریان هنوز تمام نشده است.” 17) و واقع شد که چون آفتاب غروب کرده بود و تاریک شد تنوری پردود و چراغی مشتعل از میان آن پاره ها گذر نمود. 18) در آنروز یَهُوَه با ابرام عهد بست و گفت: “این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم یعنی نهر فرات به نسل تو بخشیده ام 19) یعنی قینیان و قَنِّزیان و قَدمونیان و حتّیان و فَرِزیان و رَفائیان 20) و اَموریان و کنعانیان و جرجاشیان و یبوسیان را.” پیدایش باب هفدهم 1) و چون ابرام نود و نه ساله بود یَهُوَه بر ابرام ظاهر شده گفت: “من هستم خدای قادر مطلق. پیش روی من بخرام و کامل شو. 2) و عهد خویش را در میان خود و تو خواهم بست و تو را بسیار بسیار کثیر خواهم گردانید.” 3) آنگاه ابرام به روی درافتاد و خدا به وی خطاب کرده گفت: 4) “اما من اینک عهد من با توست و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود. 5) و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم. 6) و تو را بسیار بارور نمایم و امتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند. 7) و عهد خویش را در میان خود و تو و ذُریت بعد از تو استوار گردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد تا تو را و بعد از تو ذریت تو را خدا باشم. 8) و زمین غربت تو یعنی تمام زمین کنعان را به تو و بعد از تو به ذریت تو به ملکیت ابدی دهم و خدای ایشان خواهم بود.” 9) پس خدا به ابراهیم گفت: “و اما تو عهد مرا نگاه دار تو و بعد از تو ذریت تو در نسلهای ایشان. 10) این است عهد من که نگاه خواهید داشت در میان من و شما و ذریت تو بعد از تو هر ذکوری از شما مختون شود 11) و گوشت قَلَفة خود را مختون سازید تا نشان آن عهدی باشد که در میان من و شماست. 12) هر پسر هشت روزه از شما مختون شود. هر ذکوری در نسلهای شما خواه خانه زاد خواه زر خرید از اولاد هر اجنبی که از ذریت تو نباشد 13) هر خانه زاد تو و هر زرخرید تو البته مختون شود تا عهد من در گوشت شما عهد جاودانی باشد. 14) و اما هر ذکور نامختون که گوشت قَلَفة او ختنه نشود آن کس از قوم خود منقطع شود زیرا که عهد مرا شکسته است.” 15) و خدا به ابراهیم گفت: “اما زوجة تو سارای نام او را سارای مخوان بلکه نام او ساره باشد. 16) و او را برکت خواهم داد و پسری نیز از وی به تو خواهم بخشید. او را برکت خواهم داد و امتها از وی به وجود خواهند آمد و ملوک امتها از وی پدید خواهند شد.” 17) آنگاه ابراهیم به روی در افتاده بخندید و در دل خود گفت: “آیا برای مرد صد ساله پسری متولد شود و ساره در نود سالگی بزاید؟” 18) و ابراهیم به خدا گفت: “کاش که اسماعیل در حضور تو زیست کند.” 19) خدا گفت: “به تحقیق زوجه ات ساره برای تو پسری خواهد زایید و او را اسحاق نام بنه و عهد خود را با وی استوار خواهم داشت تا با ذریت او بعد از او عهد ابدی باشد. 20) و اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده بارور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی بوجود آورم. 21) لکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت که ساره او را بدین وقت در سال آینده برای تو خواهد زایید.” 22) و چون خدا از سخن گفتن با وی فارغ شد از نزد ابراهیم صعود فرمود. 23) و ابراهیم پسر خود اسماعیل و همة خانه زادان و زرخریدان خود را یعنی هر ذکوری که در خانة ابراهیم بود گرفته گوشت قَلَفة ایشان را در همان روز ختنه کرد چنانکه خدا به وی امر فرموده بود. 24) و ابراهیم نود و نه ساله بود وقتی که گوشت قَلَفه اش مختون شد. 25) و پسرش اسماعیل سیزده ساله بود هنگامی که گوشت قَلَفه اش مختون شد. 26) در همان روز ابراهیم و پسرش اسماعیل مختون گشتند. 27) و همة مردان خانه اش خواه خانه زاد خواه زر خرید از اولاد اجنبی با وی مختون شدند. پیدایش باب هجدهم 1) و یَهُوَه در بلوطستان ممری بر وی ظاهر شد و او در گرمای روز به در خیمه نشسته بود. 2) ناگاه چشمان خود را بلند کرده دید که اینک سه مرد در مقابل او ایستاده اند. و چون ایشان را دید از در خیمه به استقبال ایشان شتافت و رو بر زمین نهاد 3) و گفت: “ای مولا اکنون اگر منظور نظر تو شدم از نزد بندة خود مگذر. 4) اندک آبی بیاورند تا پای خود را شسته در زیر درخت بیارامید 5) و لقمة نانی بیاورم تا دلهای خود را تقویت دهید و پس از آن روانه شوید زیرا برای همین شما را بر بندة خود گذر افتاده است.” گفتند: “آنچه گفتی بکن.” 6) پس ابراهیم به خیمه نزد ساره شتافت و گفت: “سه کیل از آرد میده بزودی حاضر کن و آن را خمیر کرده گِرده ها بساز.” 7) و ابراهیم به سوی رمه شتافت و گوسالة نازکِ خوب گرفته به غلام خود داد تا بزودی آن را طبخ نماید. 8) پس کره و شیر و گوساله ای را که ساخته بود گرفته پیش روی ایشان گذاشت و خود در مقابل ایشان زیر درخت ایستاد تا خوردند 9) به وی گفتند: “زوجه ات ساره کجاست؟ “ گفت: “اینک در خیمه است.” 10) گفت: “البته موافق زمان حیات نزد تو خواهم برگشت و زوجه ات ساره را پسری خواهد شد.” و ساره به در خیمه ای که در عقب او بود شنید. 11) و ابراهیم و ساره پیر و سالخورده بودند و عادت زنان از ساره منقطع شده بود. 12) پس ساره در دل خود بخندید و گفت: “آیا بعد از فرسودگی ام مرا شادی خواهد بود و آقایم نیز پیر شده است؟” 13) و یَهُوَه به ابراهیم گفت: “ساره برای چه خندید و گفت: آیا فی الحقیقه خواهم زایید و حال آنکه پیر هستم؟ 14) مگر هیچ امری نزد یَهُوَه مشکل است؟ در وقت موعود موافق زمان حیات نزد تو خواهم برگشت و ساره را پسری خواهد شد.” 15) آنگاه ساره انکار کرده گفت: “نخندیدم چونکه ترسید. گفت: “نی بلکه خندیدی.” 16) پس آن مردان از آنجا برخاسته متوجه سدوم شدند و ابراهیم ایشان را مشایعت نمود. 17) و یَهُوَه گفت: “آیا آنچه من میکنم از ابراهیم مخفی دارم؟ 18) و حال آنکه ابراهیم هر آینه امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت. 19) زیرا او را میشناسم که فرزندان و اهل خانة خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق یَهُوَه را حفظ نمایند و عدالت و انصاف را بجا آورند تا یَهُوَه آنچه به ابراهیم گفته است به وی برساند.” 20) پس یَهُوَه گفت: “چونکه فریاد سدوم و عموره زیاد شده است و خطایای ایشان بسیار گران 21) اکنون نازل میشوم تا ببینم موافق این فریادی که به من رسیده بالتّمام کرده اند. والّا خواهم دانست.” 22) آنگاه آن مردان از آنجا بسوی سدوم متوجه شده برفتند. و ابراهیم در حضور یَهُوَه هنوز ایستاده بود. 23) و ابراهیم نزدیک آمده گفت: “آیا عادل را با شریر هلاک خواهی کرد؟ 24) و آن مکان را بخاطر آن پنجاه عادل که در آن باشند نجات نخواهی داد؟ 25) حاشا از تو که مثل این کار بکنی که عادلان را با شریران هلاک سازی و عادل و شریر مساوی باشند. حاشا از تو! آیا داور تمام جهان انصاف نخواهد کرد؟” 26) یَهُوَه گفت: “اگر پنجاه عادل در شهر سدوم یابم هر آینه تمام آن مکان را به خاطر ایشان رهایی دهم.” 27) ابراهیم در جواب گفت: “اینک من که خاک وخاکستر هستم جرأت کردم که به یَهُوَه سخن گویم. 28) شاید از آن پنجاه عادل پنج کم باشد. آیا تمام شهر را بسبب پنج هلاک خواهی کرد؟” گفت: “اگر چهل و پنج در آنجا یابم آن را هلاک نکنم.” 29) بار دیگر بدو عرض کرده و گفت: “هرگاه در آنجا چهل یافت شوند؟” گفت: “به خاطر چهل آنرا نکنم.” 30) گفت: “زنهار غضب یَهُوَه افروخته نشود تا سخن گویم. شاید در آنجا سی پیدا شوند؟ “ گفت: “ اگر در آنجا سی یابم این کار را نخواهم کرد.” 31) گفت: “اینک جرأت کردم که به یَهُوَه عرض کنم. اگر بیست در آنجا یافت شوند؟” گفت: “به خاطر بیست آن را هلاک نکنم.” 32) گفت: “خشم یَهُوَه افروخته نشود تا این دفعه را فقط عرض کنم شاید ده در آنجا یافت شوند؟” گفت: “به خاطر ده آن را هلاک نخواهم ساخت.” 33) پس یَهُوَه چون گفتگو را با ابراهیم به اتمام رسید برفت و ابراهیم به مکان خویش مراجعت کرد.
  4. - از امام صادق(ع) درباره سخن ابراهیم : «و ارزق أهله من الثمرات ...» روایت شده که فرمود: «من الثمرات القلوب اى حببهم إلى الناس لینتابوا إلیهم و یعودوا إلیهم;[۱] مراد ثمرات دلهاست بدین گونه که محبّت مؤمنان از اهل مکّه را در دل مردم بینداز تا مشتاق مؤمنان مکّه گشته، به سوى آنان بازگردند». ۲۲ - از امام باقر(ع) درباره درخواست ابراهیم(ع) که فرمود: «و ارزق أهله من الثمرات» روایت شده که: «ان المراد بذلک ان الثمرات تحمل إلیهم من الآفاق;[۲] این میوه ها، از سرزمینهاى دور به آن جا (مکّه ) برده مى شود . حدثنى الحارث، قال: حدثنا ابن سعد، قال: أخبرنا هشام، عن ابيه قال: فهاجر ابراهيم من بابل الى الشام فجاءته ساره، فوهبت له نفسها تاريخ الامم و الملوك، تاريخ الطبري، ج ۱، ص: ۳۱۱ فتزوجها، و خرجت معه و هو يومئذ ابن سبع و ثلاثين سنه، فاتى حران، فأقام بها زمانا، ثم اتى الأردن فأقام بها زمانا، ثم خرج الى مصر فأقام بها زمانا، ثم رجع الى الشام فنزل السبع أرض بين إيليا و فلسطين و احتفر بئرا، و بنى مسجدا ثم ان بعض اهل البلد آذاه فتحول من عندهم، فنزل منزلا بين الرملة و إيليا، فاحتفر به بئرا اقام به، و كان قد وسع عليه في المال و الخدم، و هو أول من اضاف الضيف، و أول من ثرد الثريد، و أول من راى الشيب. قال: و ولد لإبراهيم ع اسماعيل و هو اكبر ولده ۳ - و أمه هاجر و هي قبطية، و إسحاق، و كان ضرير البصر، و أمه ساره ابنه بتويل بن ناخور بن ساروع بن ارغوا بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح ۳ - و مدن، و مدين، و يقسان، و زمران، و اسبق، و سوح، و أمهم قنطورا بنت مقطور من العرب العاربة فاما يقسان فلحق بنوه بمكة، و اقام مدن و مدين بأرض مدين، فسميت به، و مضى سائرهم في البلاد و قالوا لإبراهيم: يا أبانا انزلت اسماعيل و إسحاق معك، و أمرتنا ان ننزل ارض الغربه و الوحشة! فقال: بذلك امرت، قال: فعلمهم اسما من أسماء الله تبارك و تعالى، فكانوا يستسقون به و يستنصرون، فمنهم من نزل خراسان، فجاءتهم الخزر فقالوا: ينبغى للذي علمكم هذا ان يكون خير اهل الارض، او ملك الارض، قال: فسموا ملوكهم خاقان. قال ابو جعفر: و يقال في يسبق: يسباق، و في سوح: ساح. و قال بعضهم: تزوج ابراهيم بعد ساره امرأتين من العرب، إحداهما قنطورا بنت يقطان، فولدت له سته بنين، و هم الذين ذكرنا، و الاخرى منهما حجور بنت ارهير، فولدت له خمسه بنين: كيسان، و شورخ، و اميم، و لوطان، و نافس خ ۳ تاريخ الامم و الملوك، تاريخ الطبري، ج ۱، ص: ۳۱۲ ذكر وفاه ابراهيم ع تاریخ الامم و الملوک - ذكر وفاه ساره بنت هاران، و هاجر أم اسماعيل و ذكر ازواج ابراهيم ع و ولده

    عن علي بن أبي حمزة قال سألت العبد الصالح عن زيارة قبر الحسين بن علي ع فقال ماأحب لك تركه قلت ماتري في الصلاة عنده و أنامقصر قال صل في المسجد الحرام ماشئت تطوعا و في مسجد الرسول ماشئت تطوعا و عندقبر الحسين ع فإني أحب ذلك قال وسألته عن الصلاة بالنهار عندقبر الحسين ع تطوعا فقال نعم -روایت-۱-۲-روایت-۱۴۴-۴۲۶ [ صفحه ۲۴۷] ۲-حدثني جعفر بن محمد بن ابراهيم الموسوي عن عبيد الله بن نهيك عن ابن أبي عمير عن أبي الحسن ع قال سألته عن التطوع عندقبر الحسين ع وبمكة والمدينة و أنامقصر قال تطوع عنده و أنت مقصر ماشئت و في المسجد الحرام و في مسجد الرسول و في مشاهد النبي ص فإنه خيرحدثني علي بن الحسين عن علي بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن ابن أبي عمير و ابراهيم بن عبدالحميد جميعا عن أبي الحسن ع -روایت-۱-۲-روایت-۱۱۱-۴۰۶ مثله حدثني أبي ره عن سعد بن عبد الله عن الحسن بن موسي الخشاب عن جعفر بن محمد بن حكيم الخثعمي عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبي الحسن ع مثله ۳-حدثني علي بن محمد بن يعقوب الكسائي قال حدثنا علي بن الحسن بن فضال عن عمرو بن سعيد عن مصدق بن صدقة عن عمار بن موسي الساباطي قال سألت أبا عبد الله ع عن الصلاة في الحائر قال ليس الصلاة إلاالفرض بالتقصير و لاتصلي النوافل -روایت-۱-۲-روایت-۱۴۵-۲۴۲ ۴-حدثني أبي رحمه الله عن سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن عيسي عن علي بن إسماعيل عن صفوان بن يحيي عن إسحاق بن عمار عن أبي الحسن ع قال سألته عن التطوع عندقبر الحسين ع ومشاهد النبي ص والحرمين والتطوع فيهن بالصلاة ونحن مقصرون قال نعم تطوع ماقدرت عليه هوخير -روایت-۱-۲-روایت-۱۵۷-۲۹۲ ۵-حدثني محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد عن محمد بن الحسن الصفار عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن صفوان بن يحيي عن إسحاق بن عمار قال قلت لأبي الحسن ع جعلت فداك أتنفل في الحرمين و عندقبر الحسين ع و أناأقصر قال نعم ص والحرمين في الصلاة ونحن نقصر قال نعم تطوع ماقدرت عليه [کامل الزیارات - صفحه ۳۴۹]

  5. أخرج الأزرقي عن محمد بن المنكدر عن النبي صلى الله عليه و سلم لما وضع الله الحرم نقل له الطائف من فلسطين‏ و أخرج ابن جرير و ابن أبى حاتم عن محمد ابن مسلم الطائفي قال بلغني انه لما دعا ابراهيم للحرم وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ نقل الله الطائف من فلسطين‏
  6. و عن الباقر (ع) انّ الثّمرات تحمل إليهم من الآفاق و قد استجاب اللّه له حتّى لا توجد في بلاد المشرق و المغرب ثمرة لا توجد فيها حتّى حكى انّه يوجد فيها في يوم واحد فواكه ربيعيّة و صيفيّة و خريفيّة و شتائيّة و عن الصّادق (ع) يعنى من ثمرات القلوب اى حبّهم الى النّاس ليأتوا إليهم و يعودوا ، و هذا بيان لتأويل الثّمرات و على تأويل البلد فالمعنى و ارزق أهله من ثمرات العلوم و من ثمرات القلوب و ثمرات القلوب ان تتولّاهم و تقبّل ولايتهم مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ بدل من أهله‏ نسب الى السجّاد (ع) أنّه قال: انّ المقصود منهم الائمّة من آل محمّد (ص) و شيعتهم‏ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ عطف على من آمن على ان يكون البدل بدل الكلّ من الكلّ بدلا تفصيليّا يكون تتميمة من اللّه و يكون قوله تعالى: فَأُمَتِّعُهُ اوّل كلام من اللّه، أو من كفر ابتداء كلام من اللّه معطوف على مقدّر جواب لمسؤل إبراهيم (ع) كأنّه تعالى قال اجابة لمسؤله من آمن أرزقه و من كفر فانا أمتّعه؛ على ان يكون من شرطيّة و دخول الفاء في المضارع المثبت مع عدم جوازه بتقدير أنا، و رفعه لكون الشّرط ماضيا، أو من موصولة و دخول الفاء في الخبر لتضمّن المبتدأ معنى الشّرط، و ترتّب التّمتيع على الكفر باعتبار التّقييد بالقلّة و تعقيب الاضطرار الى العذاب قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ نسب الى السجّاد (ع) انّه قال: عنى بذلك من جحد وصيّه و لم يتّبعه من أمّته كذلك و اللّه هذه الأمّة بیان السعاده و أخرج أحمد و البخاري و مسلم و أبو داود و الترمذي و النسائي و ابن ماجة عن أبى هريرة قال لما فتح الله على رسوله مكة قام فيهم فحمد الله و أثنى عليه ثم قال ان الله حبس عن مكة الفيل و سلط عليها رسوله و المؤمنين و انما أحلت لي ساعة من النهار ثم هي حرام إلى يوم القيامة لا يعضد شجرها و لا ينفر صيدها و لا تحل لقطتها الا لمنشد و من قتل له قتيل فهو بخير النظرين اما أن يفدى و اما ان يقتل فقام رجل من أهل اليمن يقال له أبو شاه فقال له يا رسول الله اكتب لي فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم اكتبوا لأبي شاه فقال العباس يا رسول الله الا الإذخر فانه لقبورنا و بيوتنا فقال الا الإذخر عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر ع قال مروا شيعتنا بزيارة قبر الحسين ع فإن إتيانه يزيد في الرزق ويمد في العمر ويدفع مدافع السوء وإتيانه مفترض علي كل مؤمن يقر للحسين بالإمامة من الله [کامل الزیارات - صفحه ۲۲۴] اضطره الی النار مثل اهل دود و تریاک و زهرمالماری ها سم است ولی نمیتواند از ان حدا شود مصطر به ان نیشود گناه انسان را اینگونه نضطر به اتش معاذالله میکند .اضطرار در عوامل طبیعی است واکراه در اثر عوامل خارجی آه حسین ابراهیم خلیل پایه های کعبه ش را بالا برد و از خواست که قبول کند زینب دختر امیرالمومنین ع روز ۱۱ محرم بعد از اینکه قتیل الله ثار الله ماموریت ش تمام شد حالا بطور رسمی امده در قتلگاه کربلاء که بگوید ما دیروز چه کردیم دیروز خدایا آل محمد قربانی کردند و این کربلاء قربانگاه ما بود اگر دیگران حج به جایی اوردند و در قرنگاه شتر و گوسفند ذبح کردند ما حج را به عمره تبدیل کردیم امدیم کربلاء قربانی کردیم خدایا این قربانی قلیل را از ما قبول کن "اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان " ابراهیم خلیل پایه های کعبه را با اسماعیل بالا برد و گفت خدایا قبول کن و دختر خلیل دختر علی کاری که با حسین اعاز کرده بود پایه های کعبه ی خونی قتیل العبرات را که بالا بردند انچه خداوند عظیمش شمرده بود "فدیناه بذبح عظیم "شمرده بودمیگوید خدایا قلیل است این نبود مگر به خاطر انادگی که شب قبلش سیدالشهداک ایجاد کرده بودند زنی که به قول امام سجادع احساسی تراند رقیق القلب اند او امده در گودال قلتگاه میگوید این قلیل است او نماینده آل محمد است که قربانی را تحویل دهد شب عاشوراء فرموده بودند مواظب باشید اجرتان صایع نشود حلم را شیطان نبرد و همانگونه عمل کردندبا اراده و علم خود چنین کردند رسول خدا خبر داده بود امیرالمومنین فرموده بودند حتی گفته شده ما این فرزتد را نمیخواهیم فرمودند در عوض امامت در نسلش قرار میگیرد قبول کردند در احادیث هدیه و قربانی است که انرا کوچگ بشمارید که بزرگ شود اینک دختر علی دست را زیر تن بی سر برادر کرده بطرف اسمان بالا کرده میفرماید خدا این قربانی از طرف آل محمد است قبول نما یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما
  7. عن الصّادق (ع) انّ إسماعيل (ع) لمّا بلغ مبلغ الرّجال أمر اللّه إبراهيم (ع) ان يبنى البيت فقال: يا ربّ في أىّ بقعة؟- قال: في البقعة الّتى أنزلت بها على آدم، القبّة، فأضاء لها الحرم فلم يدر إبراهيم (ع) في اىّ موضع يبنيه فانّ القبّة الّتى أنزلها اللّه على آدم كانت قائمة الى ايّام الطّوفان فلمّا غرقت الدّنيا رفع اللّه تلك القبّة و بقي موضعها لم يغرق و لهذا سمّى البيت العتيق لأنّه أعتق عن الغرق، فبعث اللّه جبرئيل (ع) فخطّ له موضع البيت فأنزل اللّه عليه القواعد من الجنّة و كان الحجر لمّا أنزله اللّه على آدم (ع) أشدّ بياضا من الثّلج فلمّا مسّته أيدى الكفّار اسودّ، فبنى إبراهيم (ع) البيت و نقل إسماعيل الحجر من ذي طوى «2» فرفعه في السّماء تسعة أذرع ثمّ دلّه على موضع الحجر فاستخرجه إبراهيم (ع) و وضعه في الموضع الّذى هو فيه الآن فلمّا بنى جعل له بابين، بابا الى المشرق و بابا الى المغرب يسمّى المستجار ثمّ القى عليه الشّجر و الإذخر «3» و علّقت هاجر على بابه كساء كان معها، و كانوا يكتسون تحته. و في خبر انّه قال (ع): يا بنىّ قد أمرنا اللّه ببناء الكعبة و كشفا عنها __________________________________________________ (1) الاردن، بضم الالف و الدال و شدّ النون كورة من الشام. (2) ذو طوى، بتثليت الطاء و قد ينون موضع قرب مكة. (3) الإذخر، الحشيش الأخضر و نبات طيّب الرائحة. تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 146 فاذا هو حجر واحد أحمر فأوحى اللّه اليه ضع بنائها عليه و أنزل اللّه اربعة أملاك يجمعون اليه الحجارة فكان إبراهيم (ع) و إسماعيل (ع) يضعان الحجارة و الملائكة تناولهما حتّى تمّت اثنى عشر ذراعا و هيّئا له بابين. و في حديث فنادى ابو قبيس إبراهيم (ع) انّ لك عندي وديعة فأعطاه الحجر فوضعه موضعه. و في خبر آخر: كان البيت درّة بيضاء فرفعه اللّه الى السّماء و بقي أسّه فهو بحيال هذا البيت يدخله كلّ يوم سبعون الف ملك لا يرجعون اليه أبدا، و في خبر انّ إسماعيل (ع) اوّل من شقّ لسانه بالعربيّة رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ من أسلم بمعنى انقاد أو من أسلم بمعنى أخلص يعنى صار ذا سلامة من آفات النّفس و شرورها، و امّا أسلم بمعنى صار مسلما و داخلا في ملّة الإسلام فانّه من المشتقّات الجعليّة المأخوذة بعد اشتهار ملّة الإسلام وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا الجسمانيّة و الرّوحانيّة أو الجسمانيّة فقط فانّهم أولى بالشّفقة و من للتّبعيض و هو مع قوله تعالى أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ عطف على مفعولي اجعل أو من للبيان و أمّة و مسلمة عطف على مفعولي اجعل و من ذرّيّتنا حال عن الامّة أو مسلمة صفة أمّة و لك في مقام المفعول الثّانى و من ذرّيّتنا حال عمّا بعده. و في بعض الأخبار انّ المراد أهل البيت الّذين أذهب اللّه عنهم الرّجس‏ و في رواية أراد بنى هاشم خاصّة.بیان السعاده. و أخرج أحمد و عبد بن حميد و البخاري و ابن جرير و ابن أبى حاتم و الجندي و ابن مردويه و الحاكم و البيهقي في الدلائل عن سعيد بن جبير انه قال سلوني يا معشر الشباب فانى قد أوشكت ان أذهب من بين أظهركم فأكثر الناس مسألته فقال له رجل أصلحك الله أ رأيت المقام أهو كما يتحدث قال و ما ذا كنت تتحدث قال كنا نقول ان ابراهيم حين جاء عرضت عليه امرأة إسماعيل النزول فأبى ان ينزل فجاءت بهذا الحجر فقال ليس كذلك فقال سعيد بن جبير قال ابن عباس ان أول من اتخذ النساء المناطق من قبل أم إسماعيل اتخذت منطقا لتعفى أثرها على سارة ثم جاء بها ابراهيم و بابنها إسماعيل و هي ترضعه حتى وضعهما عند البيت عند دوحة فوق زمزم في أعلى المسجد و ليس بمكة يومئذ أحد و ليس بها ماء فوضعهما هنالك و وضع عندهما اجرابا فيه تمر و سقاء فيه ماء ثم قفى ابراهيم منطلقا فتبعته أم إسماعيل فقالت يا ابراهيم اين تذهب و تتركنا بهذا الوادي الذي ليس فيه انس و لا شي فقالت له ذلك مرارا و جعل لا يلتفت إليهما قالت له آلله أمرك بهذا قال نعم قالت إذا لا يضيعنا ثم رجعت فانطلق ابراهيم حتى إذا كان عند الثنية حيث لا يرونه استقبل بوجهه البيت ثم دعا بهؤلاء الدعوات و رفع يديه قال رب إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ و جعلت أم إسماعيل ترضع إسماعيل و تشرب من ذلك الماء حتى إذا نفد ما في السقاء عطشت و عطش ابنها و جعلت تنظر اليه يتلوى أو قال يتلبط فانطلقت كراهية ان تنظر اليه فوجدت الصفا أقرب جبل في الأرض يليها فقامت عليه ثم استقبلت الوادي تنظر هل ترى أحدا فلم تر أحدا فهبطت من الصفا حتى إذا بلغت الوادي رفعت طرف درعها ثم سعت سعى الإنسان المجهود حتى جاوزت الوادي ثم أتت المروة فقامت عليها و نظرت هل ترى أحدا فلم تر أحدا ففعلت ذلك سبع مرات قال ابن عباس قال النبي صلى الله عليه و سلم فلذلك سعى الناس بينهما فلما أشرفت على المروة سمعت صوتا فقالت صه تريد نفسها ثم تسمعت فسمعت صوتا أيضا فقالت قد أسمعت ان كان عندك غواث فإذا هي بالملك عند موضع زمزم فنحت بعقبه أو قال بجناحه حتى ظهر الماء فجعلت تخوضه و تقول بيدها هكذا و جعلت تغرف من الماء في سقائها و هي تفور بعد ما تغرف قال ابن عباس قال النبي صلى الله عليه و سلم يرحم الله أم إسماعيل لو تركت زمزم أو قال لو لم تغرف من الماء لكانت زمزم عينا معينا فشربت و أرضعت ولدها فقال لها الملك لا تخافي الضيعة فان هاهنا بيتا لله عز و جل يبنيه هذا الغلام و أبوه و ان الله لا يضيع أهله و كان البيت مرتفعا من الأرض كالرابية تأتيه السيول فتأخذ عن يمينه و عن شماله فكانت كذلك حتى مرت بهم رفقة من جرهم أو أهل بيت من جرهم مقبلين من طريق كذا فنزلوا في أسفل مكة فرأوا طائرا عائفا فقالوا ان هذا الطائر ليدور على الماء لعهدنا بهذا الوادي و ما فيه ماء فأرسلوا جريا أو جريين فإذا هم بالماء فرجعوا فأخبروهم بالماء فاقبلوا قال و ام إسماعيل عند الماء فقالوا به أ تأذنين لنا ان ننزل عندك قالت نعم و لكن لا حق لكم في الماء قالوا نعم قال ابن عباس قال النبي صلى الله عليه و سلم فألفى ذلك أم إسماعيل و هي تحب الانس فنزلوا و أرسلوا إلى أهليهم فنزلوا معهم حتى إذا كان بها أهل أبيات منهم و شب الغلام و تعلم العربية منهم و أنفسهم و أعجبهم حين شب فلما أدرك زوجوه امرأة منهم و ماتت أم إسماعيل فجاء ابراهيم بعد ما تزوج إسماعيل يطالع تركته فلم يجد إسماعيل فسأل زوجته عنه فقالت خرج يبتغى لنا ثم سألها عن عيشهم و هيأتهم فقالت نحن بشر نحن في ضيق و شدة و شكت اليه قال إذا جاء زوجك فاقرئى عليه‏ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏1، ص: 126 السلام و قولي له يغير عتبة بابه فلما جاء إسماعيل كأنه آنس شيأ فقال هل جاءكم من أحد قالت نعم جاءنا شيخ كذا و كذا فسألني عنك فأخبرته و سألني كيف عيشنا فأخبرته انا في جهد و شدة قال فهل أوصاك بشي‏ء قالت نعم أمرني ان اقرئ عليك السلام و يقول غير عتبة بابك قال ذاك أبى و أمرني ان أفارقك فالحقي بأهلك فطلقها و تزوج منهم أخرى فلبث عنهم ابراهيم ما شاء الله ثم أتاهم بعد ذلك فلم يجده فدخل على امرأته فسألها عنه فقالت خرج يبتغى لنا قال كيف أنتم و سالها عن عيشهم و هيأتهم فقالت نحن بخير و سعة و أثنت على الله فقال ما طعامكم قالت اللحم قال فما شرابكم قالت الماء قال اللهم بارك لهم في اللحم و الماء قال النبي صلى الله عليه و سلم و لم يكن لهم يومئذ حب و لو كان لهم حب لدعا لهم فيه قال فهما لا يخلو عليهما أحد بغير مكة الا لم يوافقاه قال فإذا جاء زوجك فاقرئى عليه السلام و مريه يثبت عتبة بابه فلما جاء إسماعيل قال هل أتاكم من أحد قالت نعم أتانا شيخ حسن الهيئة و أثنت عليه فسألني عنك فأخبرته و سألني كيف عيشنا فأخبرته انا بخير قال أما وصاك بشي‏ء قالت نعم هو يقرأ عليك السلام و يأمرك ان تثبت عتبة بابك قال ذاك أبى و أنت العتبة فأمرني ان أمسكك ثم لبث عنهم ما شاء الله ثم جاء بعد ذلك و إسماعيل يبرى نبلا تحت دوحة قريبا من زمزم فلما رآه قام اليه فصنعا كما يصنع الولد بالوالد و الوالد بالولد ثم قال يا إسماعيل ان الله أمرني بأمر قال فاصنع ما أمرك قال و تعينني قال و أعينك قال فان الله أمرني ان أبنى هاهنا بيتا و أشار إلى أكمة مرتفعة على ما حولها قال فعند ذلك رفع الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ فجعل إسماعيل يأتي بالحجارة و ابراهيم يبنى حتى إذا ارتفع البناء جاء بهذا الحجر فوضعه له فقام عليه و هو يبنى و إسماعيل يناوله الحجارة وهما يقولان رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ . و أخرج سعيد بن منصور و عبد بن حميد و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و الأزرقي و الحاكم من طريق سعيد بن المسيب عن على قال أقبل ابراهيم من أرمينية و معه السكينة تدله على موضع البيت كما تبنى العنكبوت بيتها فحفر من تحت السكينة فأبدى عن قواعد البيت ما يحرك القاعدة منها دون ثلاثين رجلا قلت يا أبا محمد فان الله يقول وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ قال كان ذلك بعد و أخرج عبد الرزاق و ابن جرير الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏1، ص: 127 و ابن المنذر و ابن أبى حاتم من طريق سعيد بن جبير عن ابن عباس في قوله يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ قال القواعد التي كانت قواعد البيت قبل ذلك‏ و أخرج عبد الرزاق و ابن جرير و ابن المنذر و الجندي عن عطاء قال قال آدم أى رب ما لى لا أسمع أصوات الملائكة قال لخطيئتك و لكن اهبط إلى الأرض فابن لي بيتا ثم احفف به كما رأيت الملائكة تحف ببيتي الذي في السماء فزعم الناس انه بناه من خمسة أجبل من حراء و لبنان و طور زيتا و طور سينا و الجودي فكان هذا بناء آدم حتى بناه ابراهيم بعد. و أخرج الأزرقي عن على بن الحسين ان رجلا ساله ما بدء هذا الطواف بهذا البيت لم كان و أنى كان و حيث كان فقال اما بدء هذا الطواف بهذا البيت فان الله تعالى قال للملائكة إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً فقالت رب أى خليفة من غيرنا ممن يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ و يتحاسدون و يتباغضون أى رب اجعل ذلك الخليفة منا فنحن لا نفسد فيها و لا نسفك الدماء و لا نتباغض و لا نتحاسد و لا نتباغى وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ و نطيعك و لا نعصيك قال الله تعالى إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ قال فظنت الملائكة ان ما قالوا رد على ربهم عز و جل و انه قد غضب عليهم من قولهم فلاذوا بالعرش و رفعوا رؤسهم و أشاروا بالأصابع يتضرعون و يبكون إشفاقا لغضبه فطافوا بالعرش ثلاث ساعات فنظر الله إليهم فنزلت الرحمة عليهم فوضع الله سبحانه تحت العرش بيتا على أربع أساطين من زبرجد و غشاهن بياقوتة حمراء وسمي البيت الضراح ثم قال الله للملائكة طوفوا بهذا البيت و دعوا العرش فطافت الملائكة بالبيت و تركوا العرش فصار أهون عليهم و هو البيت المعمور الذي ذكره الله يدخله كل يوم و ليلة سبعون ألف ملك لا يعودون فيه أبدا ثم ان الله تعالى بعث ملائكته فقال ابنوا لي بيتا في الأرض بمثاله و قدره فأمر الله سبحانه من في الأرض من خلقه ان يطوفوا بهذا البيت كما تطوف أهل السماء بالبيت المعمور و أخرج الأزرقي عن ليث بن معاذ قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم هذا البيت خامس خمسة عشر بيتا سبعة منها في السماء و سبعة منها إلى تخوم الأرض السفلى و أعلاها الذي يلي العرش البيت المعمور لكل بيت منها حرم كحرم هذا البيت لو سقط منها بيت لسقط بعضها على بعض إلى تخوم الأرض السفلى و لكل بيت من أهل السماء و من أهل الأرض من يعمره كما يعمر هذا البيت‏ و أخرج ابن المنذر و الأزرقي عن وهب بن منبه قال لما تاب الله على آدم أمره أن يسير إلى مكة فطوى له المفاوز و الأرض فصار كل مفازة يمر بها خطوة و قبض له ما كان فيها من مخاض أو بحر فجعله له خطوة فلم يضع قدمه في شي من الأرض الا صار عمرانا و بركة حتى انتهى إلى مكة فكان قبل ذلك قد اشتد بكاؤه و حزنه لما كان به من عظم المصيبة حتى ان كانت الملائكة لتبكى لبكائه و تحزن لحزنه فعزاه الله بخيمة من خيام الجنة وضعها له بمكة في موضع الكعبة قبل أن تكون الكعبة و تلك الخيمة ياقوتة حمراء من يواقيت الجنة فيها ثلاث قناديل من ذهب فيها نور يلتهب من نور الجنة و نزل معها يومئذ الركن و هو يومئذ ياقوتة بيضاء من ربض الجنة و كان كرسيا لآدم يجلس عليه فلما صار آدم بمكة حرسه الله و حرس له تلك الخيمة بالملائكة كانوا يحرسونها و يذودون عنها سكان الأرض و ساكنها يومئذ الجن و الشياطين و لا ينبغي لهم أن ينظروا إلى شي من الجنة لأنه من نظر إلى شي من الجنة وجبت له و الأرض يومئذ طاهرة نقية طيبة لم تنجس و لم يسفك فيها الدم و لم يعمل فيها بالخطايا فلذلك جعلها الله مسكن الملائكة و جعلهم فيها كما كانوا في السماء يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ و كان وقوفهم على أعلام الحرم صفا واحدا مستدبرين بالحرم كله من خلفهم و الحرم كله من امامهم و لا يجوزهم جنى و لا شيطان من أجل مقام الملائكة حرم الحرم حتى اليوم و وضعت اعلامه حيث كان مقام الملائكة و حرم الله على حواء دخول الحرم و النظر إلى خيمة آدم من أجل خطيئتها التي أخطأت في الجنة فلم تنظر إلى شي من ذلك حتى قبضت و ان آدم كان إذا أراد لقاءها ليلة ليلم بها للولد خرج من الحرم كله حتى يلقاها فلم تزل خيمة آدم مكانها حتى قبض الله آدم و رفعها الله اليه و بنى بنو آدم بها من بعدها مكانها بيتا بالطين و الحجارة فلم يزل معمورا يعمرونه و من بعدهم حتى كان زمن نوح فنفسه الغرق و خفى مكانه فلما بعث الله ابراهيم خليله طلب‏ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏1، ص: 129 الأساس الأول الذي وضع بنو آدم في موضع الخيمة فلم يزل يحفر حتى وصل إلى القواعد التي وضع بنو آدم في موضع الخيمة فلما وصل اليها ظلل الله له مكان البيت بغمامة فكانت حفاف البيت الأول فلم تزل راكدة على حفافة تظل ابراهيم و تهديه مكان القواعد حتى رفع القواعد قامة ثم انكشفت الغمامة فذلك قوله عز و جل وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ للغمامة التي ركدت على الحفاف لتهديه مكان القواعد فلم يزل يحمد الله مذ رفعه الله معمورا قال وهب بن منبه و قرأت في كتاب من كتب الأول ذكر فيه أمر الكعبة فوجد فيه ان ليس من ملك بعثه الله إلى الأرض الا أمره بزيارة البيت فينقض من عند العرش محرما ملبيا حتى يستلم الحجر ثم يطوف سبعا بالبيت و يصلى في جوفه ركعتين ثم يصعد و أخرج الجندي في فضائل مكة عن وهب بن منبه قال ما بعث الله ملكا قط و لا سحابة فيمر حيث بعث حتى يطوف بالبيت ثم يمضى حيث أمر و أخرج البيهقي في الدلائل عن ابن عمرو قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم بعث الله جبريل إلى آدم و حواء فقال لهما ابنيا بيتا فخط لهما جبريل فجعل يحفر و حواء تنقل حتى أجابه الماء نودي من تحته حسبك يا آدم فلما بنياه أوحى الله اليه أن يطوف به و قيل له أنت أول الناس و هذا أول بيت ثم تناسخت القرون حتى حجه نوح ثم تناسخت القرون حتى رفع ابراهيم القواعد منه‏ و أخرج ابن إسحاق و الأزرقي و البيهقي في الدلائل عن عروة قال ما من نبى الا و قد حج البيت الا ما كان من هود و صالح و لقد حجه نوح فلما كان في الأرض ما كان من الغرق أصاب البيت ما أصاب الأرض و كان البيت ربوة حمراء فبعث الله عز و جل هودا فتشاغل بأمر قومه حتى قبضه الله اليه فلم يحجه حتى مات فلما بوأه الله لإبراهيم عليه السلام حجه ثم لم يبق نبى بعده الا حجه‏ و أخرج أحمد في الزهد عن مجاهد قال حج البيت سبعون نبيا منهم موسى بن عمران عليه عباءتان قطوانيتان و منهم يونس يقول لبيك كاشف الكرب‏ و أخرج ابن خزيمة و أبو الشيخ في العظمة و الديلمي عن ابن عباس عن النبي صلى الله عليه و سلم قال ان آدم أتى هذا البيت ألف أتية لم يركب قط فيهن من الهند على رجليه من ذلك ثلاثمائة حجة و سبعمائة عمرة و أول حجة حجها آدم و هو واقف بعرفات أتاه جبريل فقال يا آدم بر نسكك اما انا قد طفنا بهذا البيت قبل ان تخلق بخمسين ألف سنة و أخرج الطبراني عن ابن عباس قال أول من طاف بالبيت الملائكة و ان ما بين الحجر إلى الركن اليماني لقبور من قبور الأنبياء كان النبي منهم عليهم السلام إذا أذاه قومه خرج من بين أظهرهم فعبد الله فيها حتى يموت‏ الدر المنثور. قال على علیه السلام: الله الله فى بیت ربكم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترك لم تناظروا. على(ع) فرمود: خدا را! درباره خانه پروردگارتان در نظر داشته باشید تا هستید، آن را خالى نگذارید. زیرا اگر حج متروك شود نظر رحمت‏خدا از شما قطع خواهد شد. (بحارالانوار ج 1696) 2- حج و توجه به سوى خدا عن ابى جعفر الباقر علیه السلام فى قول الله تبارك و تعالى: «ففروا الى الله انى لكم منه نذیر مبین‏» (2) قال: حجوا الى الله. امام باقر(ع) درباره آیه شریفه «ففروا الى الله انى لكم منه نذیر مبین‏» فرموده است: منظور از فرار به سوى خدا آن است كه آهنگ حج كنید. (معانى الاخبار ص 222 ) 3- لبیك و قربانى عن على علیه السلام قال: نزل جبرئیل عى النبى صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد مر اصحابك بالحج و الثلج، فالحج رفع الاصوات بالتلبیة و الثلج نحر البدن. امام على علیه السلام فرمود: جبرئیل بر پیامبر فرود آمد و گفت: اى محمد یارانت را به عج و ثج فرمان ده. عج ‏یعنى فریاد و لبیك برآوردن و ثج ‏یعنى قربانى كردن شتران. (معانى الاخبار ص 224) 4- حج اكبر و اصغر عن معاویة بن عمار، قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن یوم الحج الاكبر فقال: هو یوم النحر و الاصغر العمرة. معاویة بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم روز حج اكبر چه روزى است؟ حضرت فرمود: روز حج اكبر روز عید قربان است و حج اصغر عمره است. (معانى الاخبار ص 295 ) 5- آثار حج عن الرضا علیه السلام قال: ما رایت‏شیئا اسرع غنا و لا انفى للفقر من ادمان الحج از امام رضا علیه السلام نقل شده كه فرمود: هیچ چیزى را بیشتر از حج مداوم، در بى‏نیازى و فقر زدائى مؤثر ندیدم. (بحار الانوار، ج 74، ص 318 ) 6- مرگ در راه حج عن ابى عبدالله علیه السلام قال: من مات فى طریق مكة ذاهبا اوجائیا امن من الفزغ الاكبر یوم القیامة. امام صادق علیه السلام فرمود: هركس در راه رفت و برگشت مكه بمیرد از اندوه بزرگ روز قیامت ایمن خواهد بود. (ملاذ الاخیار ج 2237) 7- حرمت مهمانان خدا عن ابى عبدالله علیه السلام قال: الحاج و المعتمر وفدالله ان سالوه اعطاهم و ان دعؤه اجابهم و ان شفعوا شفعهم و ان سكتوا ابتداهم و یعوضون بالدرهم الف الف درهم امام صادق علیه السلام فرمود: حاجى و عمره‏گزار مهمان خدایند. اگر چیزى بخواهند به ایشان دهد. اگر او را بخوانند، پاسخ مى‏گوید. اگر شفاعت كنند. شفاعت ایشان را مى‏پذیرد، اگر سكوت كنند، با آنان آغاز سخن مى‏كند و در برابر هر درهمى كه خرج كرده‏اند، یك میلیون درهم به آنان مى‏پردازد. (ملاذ الاخبار ج 2267) 8- آمادگى براى احرام عن حماد بن عیسى قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن التهیؤء اللاحرام، فقال تقلیم الاظفار و اخذ الشارب و حلق العانة. حماد بن عیسى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم. براى احرام چگونه باید آماده شد؟ فرمود: با گرفتن ناخن‏ها، كوتاه كردن شارب و تراشیدن موى بالاى شرمگاه. (ملاذ الاخیار، ج 3087) 9- نظر به كعبه عن الباقر علیه السلام من نظر الى الكعبة لم یزل یكتب له حسنة و یمحى عنه سیئة حتى یصرف بصره عنها. امام باقر -علیه السلام- فرمود: هر كس به كعبه نگاه كند. تا وقتى به آن مى‏نگرد مدام كار نیك برایش نوشته مى‏شود و گناهش پاك مى‏شود تا وقتى دیده از آن برگرداند. (بحار الانوار ج 6596) 10- نتيجه حج عن ابى عبدالله -علیه السلام- قال: الحج‏حجان، حج لله و حج للناس، فمن حج لله كان ثوابه على الله و الجنه و من حج للناس كان ثوابه على الناس یوم القیامة. امام صادق -علیه السلام- فرمود: حج دوگونه است: حجى براى خدا و حجى براى خلق، هر كس براى خدا حج گزارد، پاداشش آنست كه خدا كه وى را به بهشت درآورد و هر كس براى مردم حج گزارد، پاداش وى روز قیامت‏برعهده مردم خواهد بود. (بحار الانوار ج 96 24 ) 11- روزه ایام تشریق در منى سئل الصادق علیه السلام لم كره الصیام فى ایام التشریق؟ فقال: لان القوم زوار الله و هم فى ضیافته و لا ینبغى للضیف ان یصوم عند من زاره و اضافه. از امام صادق -علیه السلام- سئوال شد: چرا روزه ایام تشریق «11 - 12 - 13 ذى حجة‏» نامطلوب است. حضرت فرمود: زیرا مردم، زائران خدا و مهمان وى هستند. و شایسته نیست كه مهمان در نزد میزبان و كسى كه به دیدارش رفته روزه بگیرد. (بحار الانوار ج 96 34 ) 12- حج‏ یا جهاد عن الصادق -علیه السلام- انه قال: ما سبیل من سبیل الله افضل من الحج الا رجل یخرج بسیفه فیجاهد فى سبیل الله حتى یستشهد. امام صادق -علیه السلام- فرمود: هیچ راهى از راههاى خدا برتر از حج نیست مگر اینكه مردى شمشیر بردارد و در راه خدا جهاد كند تا شهید گردد. (بحار الانوار ج 96 49 ) 13- ثواب طواف عن النبى صلى الله علیه و اله و سلم انه قال: من طاف بهذا البیت اسبوعا و احسن صلاة ركعتیه غفرله. پیامبر اكرم -صلى الله علیه و آله- فرمود: هركس هفت‏بار به دور این خانه طواف كند و دو ركعت نماز طواف را بخوبى انجام دهد. گناهش آمرزیده شود. (بحارالانوار ج 96 49 ) 14- حج و تجدید میثاق قال ابو جعفر علیه السلام والحجر كالمیثاق و استلامه كالبیعة و كان اذا استلمه قال: اللهم امانتى ادیتها و میثاقى تعاهدته لیشهدلى عندك بالبلاغ. امام باقر -علیه السلام- فرمود: حجرالاسود مثل یك پیمان است و دست كشیدن بر آن چون بیعت [با خدا] است وقتى حضرت دست‏بر حجرالاسود مي كشید مى‏فرمود: خدایا! امانتم را ادا كردم. میثاق خود را تجدید كردم، تو گواه باش كه من وظیفه‏ام را بپایان رساند. (بحار الانوار ج‏96 48 ) 15- اهمیت‏ حج عن ابى عبدالله -علیه السلام- قال: لایزال الدین قائما ما قامت الكعبة. اما صادق -علیه السلام- فرمود: تا كعبه برپاست، دین برپاست. (بحار الانوار ج 96 57 ) 16- فلسفه نام كعبه عن ابى جعفر -علیه السلام- قال: قلت له: لم سمى البیت العتیق؟ قال: لانه حر عتیق من الناس و لم یملكه، احد. از امام باقر -علیه السلام- سؤال شد، چرا كعبه را بیت العتیق نامیده‏اند؟ فرمود: زیرا این خانه آزاد است و رها شده و در ملكیت هیچ كس درنیامده است. (بحارالانوار ج 96 59 ) 17- مثلث مقدس عن ابى عبدالله -علیه السلام- قال: ان الله عزوجل حرمات ثلاث لیس مثلهن شى‏ء كتابه و هو حكمه و نوره و بیته الذى جعله قبلة للناس لایقبل من احد توجها الى غیره و عترة نبیكم. امام صادق -علیه السلام- فرمود: خداى عزوجل سه ناموس محترم و مقدس دارد كه هیچ چیز به حرمت آن نرسد. كتابش كه فرمان او و نور اوست وخانه‏اش كه آنرا قبله مردم قرار داده و توجه به جایى غیر آن از هیچ‏كس پذیرفته نیست وعترت پیامبر شما. (بحار الانوار ج‏96 60 ) 18- نذر كعبه عن على -علیه السلام- قال: لو كان لى وادیان یسیلان ذهبا و فضة ما اهدیت الى الكعبة شیئا لانه یصیر الى الحجبة دون المساكین. امام على -علیه السلام- فرمود: اگر دو رودخانه مواج از طلا و نقره داشته باشم هیچ چیز به كعبه اهدا نخواهم كرد، زیرا به پرده‏داران «ناشایست‏» مى‏رسد نه به مساكین و مستمندان. (بحارالانوار ج 96 67 ) 19- امنیت‏ حرم عن عبدالله بن سنان، عن ابى عبدالله -علیه السلام- قال قلت: ارایت قوله «و من دخله كان امنا» (3) البیت عنى اوالحرم؟ قال: من دخل الحرم من الناس مستجیرا به فهو امن و من دخل البیت من المؤمنین مستجیرا به فهو امن من سخط الله و من دخل الحرم من الوحش و السباع و الطیر فهو امن من ان یهاج او یؤذى حتى یخرج من الحرم. عبدالله بن سنان گوید به امام صادق -علیه السلام- گفتم: بفرمایید منظور از آیه «و من دخله كان امنا» چیست؟ كعبه مورد نظر است‏یا حرم؟ فرمود: هر كس از مردم به حرم پناه آورد در امان است. هركس از مؤمنین بر حرم پناه آورد از خشم خدا در امان است و هر حیوان وحشى و درنده و پرنده‏اى كه داخل حرم شود. در امان است از ارعاب و اذیت تا از آن بیرون رود. (بحار الانوار ج 96 74 ) 20- چهار شهر برگزیده قال رسول الله صلى الله علیه و آله ان الله اختار من البلدان اربعة فقال عزوجل: و التین والزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. و التین المدینة و الزیتون بیت المقدس و طور سینین الكوفة و هذا البلد الامین مكة. رسول خدا -صلى الله علیه و آله- فرمود: خداوند از شهرهاى چهار شهر برگزیده است و فرموده: والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. منظور از تین مدینه و منظور از زیتون بیت المقدس است و مقصود از طور سینین كوفه و مقصود از این شهر امن، مكه معظمه است. (بحار الانوار ج 96 77 )
  8. پیدایش باب بیست و ششم 1) “و مسکن را از ده پردة کتان نازک تابیده و لاجورد و ارغوان و قرمز بساز. با کروبیان از صنعت نساج ماهر آنها را ترتیب نما. 2) طول یک پرده بیست و هشت ذراع و عرض یک پرده چهار ذراع و همة پرده ها را یک اندازه باشد. 3) پنج پرده با یکدیگر پیوسته باشد و پنج پرده با یکدیگر پیوسته. 4) و مادگیهای لاجورد بر کنار هر پرده ای بر لب پیوستگی اش بساز و بر کنار پردة بیرونی در پیوستگی دوم چنین بساز. 5) پنجاه مادگی در یک پرده بساز و پنجاه مادگی در کنار پرده ای که در پیوستگی دوم است بساز به قسمی که مادگیها مقابل یکدیگر باشد. 6) و پنجاه تکمة زرین بساز و پرده ها را به تکمه ها با یکدیگر پیوسته ساز تا مسکن یک باشد. 7) و خیمة بالای مسکن را از پرده های پشم بز بساز و برای آن یازده پرده درست کن. 8) طول یک پرده سی ذراع و عرض یک پرده چهار ذراع و اندازة هر یازده پرده یک باشد. 9) و پنج پرده را جدا و شش پرده را جدا پیوسته ساز و پردة ششم را پیش روی خیمه دولا کن. 10) و پنجاه مادگی بر کنار پرده ای که در پیوستگی بیرون است بساز و پنجاه مادگی بر کنار پرده ای که در پیوستگی دوم است. 11) و پنجاه تکمة برنجین بساز و تکمه ها را در مادگیها بگذران و خیمه را با هم پیوسته ساز تا یک باشد. 12) و زیادتی پرده های خیمه که باقی باشد یعنی نصف پرده که زیاده است از پشت خیمه آویزان شود. 13) و ذراعی از این طرف و ذراعی از آن طرف که در طول پرده های خیمه زیاده باشد بر طرفین مسکن از هر دو جانب آویزان شود تا آنرا بپوشد. 14) و پوششی برای خیمه از پوست قوچ سرخ شده بساز و پوششی از پوست خز بر زبر آن. 15) “و تخته های قایم از چوب شطیم برای مسکن بساز. 16) طول هر تخته ده ذراع و عرض هر تخته یک ذراع و نیم. 17) و در هر تخته دو زبانه قرینة یکدیگر باشد و همة تخته های مسکن را چنین بساز. 18) و تخته ها برای مسکن بساز یعنی بیست تخته از طرف جنوب به سمت یمانی. 19) و چهل پایة نقره در زیر آن بیست تخته بساز یعنی دو پایه زیر یک تخته برای دو زبانه اش و دو پایه زیر یک تخته برای دو زبانه اش. 20) و برای جانب دیگر مسکن از طرف شمال بیست تخته باشد. 21) و چهل پایة نقرة آنها یعنی دو پایه زیر یک تخته و دو پایه زیر تختة دیگر. 22) و برای مؤخر مسکن از جانب غربی شش تخته بساز. 23) و برای گوشه های مسکن در مؤخرش دو تخته بساز. 24) و از زیر وصل کرده شود و تا بالا نیز در یک حلقه با هم پیوسته شود و برای هر دو چنین بشود در هر دو گوشه باشد. 25) و هشت تخته باشد و پایه های آنها از نقره شانزده پایه باشد یعنی دو پایه زیر یک تخته و دو پایه زیر تختة دیگر. 26) “و پشت بندها از چوب شطیم بساز پنج از برای تخته های یک طرف مسکن 27) و پنج پشت بند برای تخته های طرف دیگر مسکن و پنج پشت بند برای تخته های طرف مسکن در مؤخرش به سمت مغرب. 28) و پشت بند وسطی که میان تخته هاست از این سر تا آن سر بگذرد. 29) و تخته ها را به طلا بپوشان و حلقه های آنها را از طلا بساز تا خانه های پشت بندها باشد و پشت بندها را به طلا بپوشان. 30) “پس مسکن را برپا کن موافق نمونه ای که در کوه به تو نشان داده شد. 31) و حجایی از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده بساز از صنعت نساج ماهر با کروبیان ساخته شود. 32) و آن را بر چهار ستون چوب شطیم پوشیده شدة به طلا بگذار و قلابهای آنها از طلا باشد و بر چهار پایة نقره قایم شود. 33) و حجاب را زیر تکمه ها آویزان کن و تابوت شهادت را در آنجا به اندرون حجاب بیاور و حجاب قدس را برای شما از قدس الاقداس جدا خواهد کرد. 34) و تخت رحمت را بر تابوت شهادت در قدس الاقداس بگذار. 35) و خوان را بیرون حجاب و چراغدان را برابر خوان به طرف جنوبی مسکن بگذار و خوان را به طرف شمالی آن برپا کن. 36) و پرده ای برای دروازة مسکن از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده از صنعت طراز بساز. 37) و برای پرده پنج ستون از چوب شطیم بساز و آنها را به طلا بپوشان و قلابهای آنها از طلا باشد و برای آنها پنج پایة برنجین بریز. پیدایش باب بیست و هفتم 1) “ و مذبح را از چوب شطیم بساز طولش پنج ذراع و عرضش پنج ذراع. و مذبح مربع باشد. و بلندی اش سه ذراع. 2) و شاخه هایش را بر چهار 3) گوشه اش بساز و شاخه هایش از همان باشد و آنرا به برنج بپوشان. 4) و لگنهایش را برای برداشتن خاکسترش بساز. و خاک اندازهایش و جامهایش و چنگالهایش و مِجمرهایش و همة اسبابش را از برنج بساز. 5) و برایش آتشدانی مشبک برنجین بساز و بر آن شبکه چهار حلقة برنجین بر چهار گوشه اش بساز. 6) و آنرا در زیر کنار مذبح بگذار تا شبکه به نصف مذبح برسد. 7) و دو عصا برای مذبح بساز. عصاها از چوب شطیم باشد و آنها را به برنج بپوشان. 8) و عصاها را در حلقه ها بگذرانند و عصاها بر هر دو طرف مذبح باشد تا آن را بردارند. 9) و آن را مجوَف از تخته ها بساز همچنانکه در کوه به تو نشان داده شد به این طور ساخته شود. 10) “و صحن مسکن را بساز به طرف جنوب به سمت یمانی. پرده های صحن از کتان نازک تابیده شده باشد و طولش صد ذراع به یک طرف. 11) و ستونهایش بیست و پایه های آنها بیست از برنج باشد و قلابهای ستونها و پشت بندهای آنها از نقره باشد. 12) و همچنین به طرف شمال در طولش پرده ها باشد که طول آنها صد ذراع باشد و بیست ستون آن و بیست پایة آنها از برنج باشد و قلابهای ستونها و پشت بندهای آنها از نقره باشد. 13) و برای عرض صحن به سمت مغرب پرده های پنجاه ذراعی باشد. و ستونهای آنها ده و پایه های آنها ده. 14) و عرض صحن به جانب مشرق از سمت طلوع پنجاه ذراع باشد. 15) و پرده های یک طرفِ دروازه پانزده ذراع و ستونهای آنها سه و پایه های آنها سه. و پرده های طرف دیگر پانزده ذراعی و ستونهای آنها سه و پایه های آنها سه. 16) و برای دروازة صحن پردة بیست ذراعی از لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده از صنعت طراز باشد. و ستونهایش چهار و پایه هایش چهار. 17) همة ستونهای گرداگرد صحن با پشت بند های نقره پیوسته شود و قلابهای آنها از نقره و پایه های آنها از برنج باشد. 18) طول صحن صد ذراع و عرضش در هر جا پنجاه ذراع و بلندی اش پنج ذراع از کتان نازک تابیده شده و پایه هایش از برنج باشد. 19) و همة اسباب مسکن برای هر خدمتی و همة میخهایش و همة میخهای صحن از برنج باشد. 20) “و تو ای بنی اسرائیل را امر فرما که روغن زیتون مصفی و کوبیده شده برای روشنایی نزد تو بیاورند تا چراغها دائماً روشن شود. 21) در خیمة اجتماع بیرون پرده ای که در برابر شهادت است هارون و پسرانش از شام تا صبح به حضور یَهُوَه آنرا درست کنند. و این برای بنی اسرائیل نسلاً بعد نسل فریضة ابدی باشد. پیدایش باب بیست و هشتم 1) “و تو برادر خود هارون و پسرانش را با وی از میان بنی اسرائیل نزد خود بیاور تا برای من کهانت بکند یعنی هارون و ناداب و ابیهو و العازار و ایتامار پسران هارون. 2) و رختهای مقدس برای برادرت هارون بجهت عزت و زینت بساز. 3) و تو به جمیع دانا دلانی که ایشان را به روح حکمت پر ساخته ام بگو که رختهای هارون را بسازند برای تقدیس کردن او تا برای من کهانت کند. 4) و رختهایی که میسازند این است: سینه بند و ایفود و ردا و پیراهن مطَرَز و عمامه و کمربند. این رختهای مقدس را برای برادرت هارون و پسرانش بسازند تا بجهت من کهانت کنند. 5) و ایشان طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک را بگیرند. 6) “و ایفود را از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتانِ نازکِ تابیده شده از صنعت نساج ماهر بسازند. 7) و دو کتفش را بر دو کناره اش بپیوندند تا پیوسته شود. 8) و زُنّار ایفود که بر آن است از همان صنعت و از همان پارچه باشد یعنی از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده. 9) و دو سنگ جزع بگیر و نامهای بنی اسرائیل را بر آنها نقش کن. 10) شش نام ایشان را بر یک سنگ و شش نام باقی ایشان را بر سنگ دیگر موافق تولد ایشان. 11) از صنعتِ نقاشِ سنگ مثل نقش خاتم نامهای بنی اسرائیل را بر هر دو سنگ نقش نما و آنها را در طوقهای طلا نصب کن. 12) و آن دو سنگ را بر کتفهای ایفود بگذار تا سنگهای یادگاری برای بنی اسرائیل باشد و هارون نامهای ایشان را بر دو کتف خود بحضور یَهُوَه برای یادگاری بردارد. 13) و دو طوق از طلا بساز. 14) و دو زنجیر از طلای خالص بساز مثل طناب بهم پیچیده شده و آن دو زنجیر بهم پیچیده شده را در طوقها بگذار. 15) “و سینه بند عدالت را از صنعت نساج ماهر موافق کار ایفود بساز و آنرا از طلا و لاجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک تابیده شده بساز. 16) و مربع و دولا باشد طولش یک وجب و عرضش یک وجب. 17) و آنرا به ترصیع سنگها یعنی به چهار دسته از سنگها مرصع کن که رستة اول عقیق احمر و یاقوت اصفر و زمرد باشد 18) و رستة دوم بهرمان و یاقوت کبود و عقیق سفید 19) و رستة سوم عین الهر و یشم و جمشت 20) و رستة چهارم زبر جد و جزع و یشب. و آنها در رسته های خود با طلا نشانده شود. 21) و سنگها موافق نامهای بنی اسرائیل مطابق اسامی ایشان دوازده باشد مثل نقش خاتم و هر یک برای دوازده سبط موافق اسمش باشد. 22) و بر سینه بند زنجیرهای بهم پیچیده شده مثل طناب از طلای خالص بساز. 23) و بر سینه بند دو حلقه از طلا بساز و آن دو حلقه را بر دو طرف سینه بند بگذار. 24) و آن دو زنجیر طلا را بر آن دو حلقه ای که بر سر سینه بند است بگذار. 25) و دو سر دیگر آن دو زنجیر را در آن دو طوق ببند و بر دو کتف ایفود بطرف پیش بگذار. 26) و دو حلقة زرین بساز و آنها را بر دو سر سینه بند به کنار آن که بطرف اندرون ایفود است بگذار. 27) و دو حلقة دیگر زرین بساز و آنها را بردو کتف ایفود از پایین بجانب پیش در برابر پیوستگی آن بر زبر زنار ایفود بگذار. 28) و سینه بند را به حلقه هایش بر حلقه های ایفود به نوار لاجورد ببندند تا بالای زنار ایفود باشد و تا سینه بند از ایفود جدا نشود. 29) و هارون نامهای بنی اسرائیل را بر سینه بند عدالت بر دل خود وقتی که به قدس داخل شود به حضور یَهُوَه بجهت یادگاری دائماً بردارد. 30) و اوریم و تُمیم را در سینه بند عدالت بگذار تا بر دل هارون باشد وقتی که به حضور یَهُوَه بیاید و عدالت بنی اسرائیل را بردل خود بحضور یَهُوَه دائماً متحمل شود. 31) “و ردای ایفود را تماماً از لاجورد بساز. 32) و شکافی برای سر در وسطش باشد. و حاشیة گرداگرد شکافش از کار نساج مثل گریبان زره تا دریده نشود. 33) و در دامنش انارها بساز از لاجورد و ارغوان و قرمز گرداگرد دامنش و زنگوله های زرین در میان آنها به هر طرف. 34) زنگولة زرین و اناری و زنگولة زرین و اناری گرداگرد دامن ردا. 35) و در بر هارون باشد هنگامی که خدمت میکند تا آواز آنها شنیده شود هنگامی که در قدس بحضور یَهُوَه داخل میشود و هنگامی که بیرون میآید تا نمیرد. 36) و تٌنکه ای از طلای خالص بساز و بر آن مثل نقش خاتم قدوسیت برای یَهُوَه نقش کن. 37) و آن را به نوار لاجوردی ببند تا بر عمامه باشد بر پیشانی عمامه خواهد بود. 38) و بر پیشانی هارون باشد تا هارون گناه موقوفاتی که بنی اسرائیل وقف مینمایند در همة هدایای مقدس ایشان متحمل شود. و آن دائماً بر پیشانی او باشد تا بحضور یَهُوَه مقبول شوند. 39) و پیراهن کتان نازک را بباف و عمامه ای از کتان نازک بساز و کمربندی از صنعت طراز بساز. 40) و برای پسران هارون پیراهنها بساز و بجهت ایشان کمربندها بساز و برای ایشان عمامه ها بساز بجهت عزت و زینت. 41) و برادر خود هارون و پسرانش را همراه او به آنها آراسته کن و ایشان را مسح کن و ایشان را تخصیص و تقدیس نما تا برای من کهانت کنند. 42) و زیر جامه های کتان برای ستر عورت ایشان بساز که از کمر تا ران برسد 43) و برهارون و پسرانش باشد هنگامی که به خیمة اجتماع داخل شوند یا نزد مذبح آیند تا در قدس خدمت نمایند مبادا متحمل گناه شوند و بمیرند. این برای وی و بعد از او برای ذریتش فریضة ابدی است.
  9. (حکمت جمع علم است و عمل یا ان علمی است که اتقان دارد یا باعث اتقان درونی میشود به نظر همین اخیر است که ایشان از ان تعبیر به جمع علم و عمل در مدتی زمانی کرده اند ) قال رسول الله ص : ان الحکمه تدخل قلبِِ لا یدخله همهُ الغد باررش فیض حکمت کسی را است که با همت انصراف نفس از ان نداشته باشد ولاحول ولاقوه الا بالله علم تکنیکی و علم حکمتی یکی از متفمران غربی دارد که مدرنیته یک کاری که کرد این بود که علم تکنیک و ابزار را جای علم حکمت و علم انبیاء کرد مجالست مجلس عالم مهم است و احب الی الله من الف غزوه الف شهید بدر از ۱۲هزار ختم قران بالاتره چون عالم راه را نشان میدهد و در قیامت او با حضرت خضر محشور میشود این راه را نشان میدهد که برای چه خدمت عالم برسی و وی استفاده کنی کسی گفت فلان استاد چیزی به من یاد نداد راه به من نشان داد این مهم است (مثلش مثل نخل است که در جنبش بنشینی تا خرمایی بیافتنداین رطب همان عین ثابته و خودشماست نه. چون عنکبوت در کتابها مگس قدید کنی نفس عالم است که شهدایی را تربیت کرد که فرمانده انها شب عملیات ،سهید همت میگفت ما کاری را میمواهیم انجام بدهیم که تمام انبیاء برای ان امده اند و همه شما اماده شهادت باشید همه شهداء اثر نفس خمینی بودند والا اینها همان بچه های دیروز و امروز این سرزمین بودند و هستند چه چیز دیروز بود که انان را چنین مرد نفس خمینی، لاعلم الا من عالم الربانی خذالعلم من افواه العلماء ) وَ قَالَ ع الجُودُ حَارِسُ الأَعرَاضِ وَ الحِلمُ فِدَامُ السّفِيهِ وَ العَفوُ زَكَاةُ الظّفَرِ وَ السّلُوّ عِوَضُكَ مِمّن غَدَرَ وَ الِاستِشَارَةُ عَينُ الهِدَايَةِ وَ قَد خَاطَرَ مَنِ استَغنَي بِرَأيِهِ وَ الصّبرُ يُنَاضِلُ الحِدثَانَ وَ الجَزَعُ مِن أَعوَانِ الزّمَانِ وَ أَشرَفُ الغِنَي تَركُ المُنَي وَ كَم مِن عَقلٍ أَسِيرٍ تَحتَ هَوَي أَمِيرٍ وَ مِنَ التّوفِيقِ حِفظُ التّجرِبَةِ وَ المَوَدّةُ قَرَابَةٌ مُستَفَادَةٌ وَ لَا تَأمَنَنّ مَلُولًا ص ۵۰۷ [نهج البلاغه - صفحه۵۰۷] شریعت سهله سمحه مراد از این بعثت رسول خداست أحب الأديان إلى الله الحنيفية السمحة (حم خد طب عن ابن عباس)) ٩٠٠ - بعثت بالحنيفية السمحة ومن خالف سنتي فليس منى (خط عن جابر) انزل الله علي ابراهيم الحنيفية و هي الطهارة، و هي عشرة اشياء، خمسة في الرأس و خمسة في البدن. و الّتي في الرأس: فاخذ الشّارب، اعفاء اللّحي، و طمّ الشعر، و السّواک، و الخلال. و امّا الّتي في البدن: فحلق الشعر من البدن، و الختان، و قلم الاظفار، و الغسل من الجنابة، و الطّهور بالماء -بحار، ج76، ص68)خداوند برنامه حنيفيت را بر ابراهيم(ع) نازل کرد و آن برنامه بهداشتي است که ده کردار مي­باشد، پنج کردار براي سر و پنج کردار براي بدن. آن چه متعلق به سر است کوتاه کردن سبيل، داشتن ريش، اصلاح موي سر، مسواک و تخليل دندان است. و آن چه براي بدن آمده: زدودن موي ـ ميان دو پا و زير بغل­ها ـ بدن، ختنه کردن، چيدن ناخن­ها، غسل جنابت و شستن محل ادرار و مدفوع با آب است گاهی دلبستگی ها ی ما مانع دانستن ماست علامه گفت تا چاه خانه ش را پر کنند انگاه به اجتهاد پرداخت که حکم ش چیست چون به هر چیزی که خواهی دل سپرت از تو چیزی در نهان خواهد برد گاهی علم اینگونه است دانستنی ها مانع از دانستنی های بعدی میشود تعصب می اورد روی دانستنی ها لذا بعصا علم و دانستن را صوفیه مذموم دانسته که قلمی از کسی افتاد گفتندش بموشان عورتت را یعنی معلوم شد جایی دزس و بحث داری گاهی سنگ استنجای شیطان در بغل است معاذالله لیس بحکیم من لم یعاشر بالمعروف من لابد له من معاشرته حتی یحعل الله له من ذلک مَخرجا فصاحه
  10. وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ تعريض بالمشركين كما انّ قوله تعالى بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ كان ردّا لأهل الكتاب فانّ المشركين أكثرهم مقرّون برسالة إبراهيم (ع) قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ خطاب للمؤمنين أو للائمّة خاصّة كما ورد عن الباقر (ع) انّما عنى بذلك عليّا (ع) و فاطمة (ع) و الحسن (ع) و الحسين (ع) و جرت بعدهم في الائمّة.بیان السعاده. خداوند متعال بنده ش را مبتلی میکند اگر صبر کرد مجتبی میکند اگر راضی شد مصطفی میکند اندر انجا که قضا حمل کند چاره تسلیم و ادب تمکین است پروین اعتصامی الخبر الصالح یجئ به الرجل الصالح و الخبر السوء یحئ به الرجل السوء فصاحه أَمَّا عَلَامَةُ الصَّالِحِ فَأَرْبَعَةٌ یُصَفِّی قَلْبَهُ وَ یُصْلِحُ عَمَلَهُ وَ یُصْلِحُ کَسْبَهُ وَ یُصْلِحُ أُمُورَهُ کُلَّهَا [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۲۰]
  11. لا تُخیفُوا انفسکم بالدِین فصاحه ۶- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الرَّازِیِّ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ کَانَ عَاقِلًا کَانَ لَهُ دِینٌ وَ مَنْ کَانَ لَهُ دِینٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۱] أدين الله بالبراءة ممن قاتلك وممن قتلك وشايع عليك وممن جمع عليك وممن سمع صوتك و لم يجبك [ و لم يعنك ] ياليتني كنت معكم فأفوز فوزا عظيماحدثني [کامل الزیارات - صفحه ۳۰۹] در نهج امده انما عماد الدین المله در روایت امده عماد الدین الصلاه خوب اگر دین به معنای عبادت باشد عمود دین نماز واگر به معنایی سیاسی باشد ملت عماد دین است همچنین ولایت ولی ولایت ثبوتا و اثباتا عمود دین است
  12. 1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع إِنِّي تَرَكْتُ مَوَالِيَكَ مُخْتَلِفِينَ يَتَبَرَّأُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ قَالَ فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ إِنَّمَا كُلِّفَ النَّاسُ ثَلَاثَةً مَعْرِفَةَ الْأَئِمَّةِ وَ التَّسْلِيمَ لَهُمْ فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَيْهِمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ. 2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْكَاهِلِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ حَجُّوا الْبَيْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَيْ‏ءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِي صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِينَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً «3» ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ. 3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى‏ __________________________________________________ (1) المطففين 18- 21. (2) المطففين 7- 9. (3) النساء: 68. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 391 عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّ عِنْدَنَا رَجُلًا يُقَالُ لَهُ كُلَيْبٌ فَلَا يَجِي‏ءُ عَنْكُمْ شَيْ‏ءٌ إِلَّا قَالَ أَنَا أُسَلِّمُ فَسَمَّيْنَاهُ كُلَيْبَ تَسْلِيمٍ قَالَ فَتَرَحَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا التَّسْلِيمُ فَسَكَتْنَا فَقَالَ هُوَ وَ اللَّهِ الْإِخْبَاتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ «1». 4- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً «2» قَالَ الِاقْتِرَافُ التَّسْلِيمُ لَنَا وَ الصِّدْقُ عَلَيْنَا وَ أَلَّا يَكْذِبَ عَلَيْنَا. 5- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ بَشِيرٍ الدَّهَّانِ عَنْ كَامِلٍ التَّمَّارِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ أَ تَدْرِي مَنْ هُمْ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الْمُسَلِّمُونَ إِنَّ الْمُسَلِّمِينَ هُمُ النُّجَبَاءُ فَالْمُؤْمِنُ غَرِيبٌ فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ. 6- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ رَبِيعٍ الْمُسْلِيِّ عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَسْتَكْمِلَ الْإِيمَانَ كُلَّهُ فَلْيَقُلِ الْقَوْلُ مِنِّي فِي جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ فِيمَا أَسَرُّوا وَ مَا أَعْلَنُوا وَ فِيمَا بَلَغَنِي عَنْهُمْ وَ فِيمَا لَمْ يَبْلُغْنِي. 7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ أَوْ بُرَيْدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ: لَقَدْ خَاطَبَ اللَّهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي كِتَابِهِ قَالَ قُلْتُ فِي أَيِّ مَوْضِعٍ قَالَ فِي قَوْلِهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً. فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ فِيمَا تَعَاقَدُوا عَلَيْهِ لَئِنْ أَمَاتَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَلَّا يَرُدُّوا هَذَا الْأَمْرَ فِي بَنِي هَاشِمٍ- ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْقَتْلِ أَوِ الْعَفْوِ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً «3». 8- أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏ __________________________________________________ (1) هود: 25. (2) الشورى: 22. (3) النساء: 67 و 68. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 392 عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ «1» إِلَى آخِرِ الْآيَةِ قَالَ هُمُ الْمُسَلِّمُونَ لآِلِ مُحَمَّدٍ الَّذِينَ إِذَا سَمِعُوا الْحَدِيثَ لَمْ يَزِيدُوا فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصُوا مِنْهُ جَاءُوا بِهِ كَمَا سَمِعُوهُ.
  13. در تورات حرف از برکت دادن و خبر غیب دادن برای دوازده سبط است و اینکه کجا مرا دفن کنید در کنعان دررقبرستانی که ابراهیم خلیل خریده بودند ولی قران حرف از این میزند که کی را بعد من نیپرستید کلا تورات رنگ دنیایی و تصرف بر سرزمین موعود خیلی نمود دارد والله العالم الهادی وفاة يعقوب ٢٩ ثم أوصاهم قائلا: قريبا أنضم إلى آبائي، فادفنوني إلى جوارهم في مغارة حقل عفرون الحثي. ٣٠ التي في حقل المكفيلة المواجهة لممرا في أرض كنعان، التي اشتراها إبراهيم مع الحقل من عفرون الحثي لتكون مدفنا خاصا. ٣١ فيها دفن إبراهيم وزوجته سارة، ثم إسحاق وزوجته رفقة، وأيضا دفنت ليئة. ٣٢ وقد اشترى إبراهيم الحقل والمغارة التي فيه من الحثيين. ٣٣ ولما فرغ يعقوب من توصية أبنائه تمدد على سريره، وضم رجليه معا، ثم أسلم روحه ولحق بآبائه. تحنيط جثمان يعقوب ٥٠ ١ فألقى يوسف بنفسه على جثمان أبيه، وبكى وقبله. ثم أمر يوسف عبيده الأطباء أن يحنطوا أباه. ٣ وقد استغرق ذلك أربعين يوما، وهي الأيام المطلوبة لاستكمال التحنيط. وبكى المصريون عليه سبعين يوما. دفن يعقوب في كنعان ٤ وبعد ما انقضت أيام النواح عليه، قال يوسف لأهل بيت فرعون: إن كنت قد حظيت برضاكم، فتكلموا في مسامع فرعون قائلين: ٥ لقد استحلفني أبي وقال: أنا مشرف على الموت، فادفني في القبر الذي حفرته لنفسي في أرض كنعان، فاسمح لي الآن بأن أمضي لأدفن أبي ثم أعود. ٦ فقال فرعون: امض وادفن أباك كما استحلفك. ٧ فانطلق يوسف ليدفن أباه، ورافقته حاشية فرعون من أعيان بيته ووجهاء مصر، ٨ وكذلك أهل بيته وإخوته وأهل بيت أبيه. ولم يخلفوا وراءهم في أرض جاسان سوى صغارهم وغنمهم وقطعانهم. ٩ وصاحبته أيضا مركبات وفرسان، فكانوا موكبا عظيما. ١٠ ولما وصلوا إلى بيدر أطاد في عبر الأردن أقام يوسف لأبيه مناحة عظيمة مريرة ناحوا فيها عليه طوال سبعة أيام ١١ وعندما شاهد الكنعانيون الساكنون هناك المناحة في بيدر أطاد قالوا: هذه مناحة هائلة للمصريين. وسموا المكان الذي في عبر الأردن آبل مصرايم (ومعناه: مناحة المصريين). جدیدا فیلم های و مستندهای در غرب تلقین میکنند که مساله خدا ساخت ذهن بنی اسرائیل است و از ان به دنیا منتقل شده وجود ذات خدا به این نحو در ادیان ابراهیمی بوده که خاستگاه ش فقط خاورمیانه است که با عدل الهی منافات دارد اگر فقط همانجا پیامبر رفته معاذالله بنا و مبنب مشگل دارد دین چیست ۲۳- ۲۳- [۷] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْعَبْدِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْهَاشِمِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مَعْمَرٍ بن [عَنْ] قَتَادَةَ [۸] عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص جَاءَنِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لِي يَا أَحْمَدُ الْإِسْلَامُ عَشَرَةُ أَسْهُمٍ وَ قَدْ خَابَ مَنْ لَا سَهْمَ لَهُ فِيهَا أَوَّلُهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ هِيَ الْكَلِمَةُ وَ الثَّانِيَةُ الصَّلَاةُ وَ هِيَ الطُّهْرُ وَ الثَّالِثَةُ الزَّكَاةُ وَ هِيَ الْفِطْرَةُ وَ الرَّابِعَةُ الصَّوْمُ وَ هُوَ الْجُنَّةُ وَ الْخَامِسَةُ الْحَجُّ وَ هُوَ الشَّرِيعَةُ وَ السَّادِسَةُ الْجِهَادُ وَ هُوَ الْعِزُّ وَ السَّابِعَةُ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ هُوَ الْوَفَاءُ وَ الثَّامِنَةُ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ وَ التَّاسِعَةُ الْجَمَاعَةُ وَ هِيَ الْأُلْفَة ُ وَ الْعَاشِرَةُ الطَّاعَةُ وَ هِيَ الْعِصْمَةُ.

    [۷]: علل الشرائع ۲۴۹- ۵، و يأتي مثله في الحديث ۳۲ من هذا الباب. [۸]: في المصدر: معمر، عن قتادة. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - ۱- بَابُ وُجُوبِ الْعِبَادَاتِ الْخَمْسِ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ - مجلد ۱، صفحه ۱۲۶] پس ما باید ده مطلب را در خود دنبال کنیم کلمه،طهر ،فطرت،جنه ،شریعت ،عزت،وفا ،حجت،الفت ،عصمت


    ۲۴- ۲۴- [۱] وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ جَعْفَرِ بْنِ سُلَيْمَانَ جَمِيعاً عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَ حِجِّ الْبَيْتِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْوَلَايَةِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَجُعِلَ فِي أَرْبَعٍ مِنْهَا رُخْصَةٌ وَ لَمْ يُجْعَلْ فِي الْوَلَايَةِ رُخْصَةٌ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ لَمْ تَكُنْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ حَجٌّ وَ مَنْ كَانَ مَرِيضاً صَلَّى قَاعِداً وَ أَفْطَرَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ الْوَلَايَةُ صَحِيحاً كَانَ أَوْ مَرِيضاً أَوْ ذَا مَالٍ أَوْ لَا مَالَ لَهُ فَهِيَ لَازِمَةٌ. ۲۵- ۲۵- [۲] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْبُنْدَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ [۳] جُمْهُورٍ الْحَمَّادِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْحِمْصِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَيَّاشٍ عَنْ شُرَحْبِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ لَا أُمَّةَ بَعْدَكُمْ أَلَا فَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ صَلُّوا خَمْسَكُمْ وَ صُومُوا شَهْرَكُمْ وَ حُجُّوا بَيْتَ رَبِّكُمْ وَ أَدُّوا زَكَاةَ أَمْوَالِكُمْ طِيبَةً بِهَا نُفُوسُكُمْ وَ أَطِيعُوا وُلَاةَ أَمْرِكُمْ تَدْخُلُوا جَنَّةَ رَبِّكُمْ.


    [۱]: الخصال ۲۷۸- ۲۱.

    [۲]: الخصال ۳۲۱- ۶. [۳]: كذا في المخطوط، و في المصدر: محمّد بن محمّد بن جمهور. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - ۱- بَابُ وُجُوبِ الْعِبَادَاتِ الْخَمْسِ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ - مجلد ۱، صفحه ۱۲۷] بَابُ وُجُوبِ الْوَصِيَّةِ عَلَى مَنْ عَلَيْهِ حَقٌّ أَوْ لَهُ وَ اسْتِحْبَابِهَا لِغَيْرِهِ‏ 2607- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ مَيِّتٍ تَحْضُرُهُ الْوَفَاةُ إِلَّا رَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ بَصَرِهِ وَ سَمْعِهِ وَ عَقْلِهِ لِلْوَصِيَّةِ أَخَذَ الْوَصِيَّةَ أَوْ تَرَكَ وَ هِيَ الرَّاحَةُ الَّتِي يُقَالُ لَهَا رَاحَةُ الْمَوْتِ فَهِيَ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ. وَ رَوَاهُ أَيْضاً مُرْسَلًا إِلَى قَوْلِهِ رَاحَةُ الْمَوْتِ «3». 2608- 2- «4» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع الْوَصِيَّةُ حَقٌّ وَ قَدْ أَوْصَى رَسُولُ اللَّهِ ص- فَيَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ «5» أَنْ يُوصِيَ. 2609- 3- «6» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْوَصِيَّةِ فَقَالَ هِيَ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.

                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 447
    «1» 30- بَابُ اسْتِحْبَابِ الْوَصِيَّةِ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْمَالِ فِي أَبْوَابِ الْبِرِّ وَ الْخَيْرِ وَ الْوَقْفِ وَ الصَّدَقَةِ وَ اسْتِحْبَابِ فِعْلِ الْخَيْرِ بَعْدَ الشِّفَاءِ
    

    2610- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ نُعَيْمٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ ابْنَ آدَمَ- تَطَوَّلْتُ عَلَيْكَ بِثَلَاثَةٍ سَتَرْتُ عَلَيْكَ مَا لَوْ يَعْلَمُ بِهِ أَهْلُكَ مَا وَارَوْكَ وَ أَوْسَعْتُ عَلَيْكَ فَاسْتَقْرَضْتُ مِنْكَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَيْراً وَ جَعَلْتُ لَكَ نَظْرَةً عِنْدَ مَوْتِكَ فِي ثُلُثِكَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَيْراً. 2611- 2- «3» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ ع مَنْ أَوْصَى فَلَمْ يَحِفْ وَ لَمْ يُضَارَّ كَانَ كَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فِي حَيَاتِهِ. 2612- 3- «4» قَالَ وَ قَالَ ع سِتَّةٌ يَلْحَقْنَ الْمُؤْمِنَ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَلَدٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ يُخَلِّفُهُ وَ غَرْسٌ يَغْرِسُهُ (وَ بِئْرٌ يَحْفِرُهَا) «5»- وَ صَدَقَةٌ يُجْرِيهَا «6» وَ سُنَّةٌ يُؤْخَذُ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ. 2613- 4- «7» الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي مَجَالِسِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: إِذَا اشْتَكَى الْعَبْدُ __________________________________________________

    (1)- الباب 30 فيه 4 أحاديث.
    (2)- الفقيه 4- 181- 5410، و أورده عن الفقيه و الخصال و التهذيب في الحديث 4 من الباب 4 من أبواب أحكام الوصايا.
    (3)- الفقيه 4- 182- 5414، و أورده عنه و عن الكافي و التهذيب في الحديث 2 من الباب 5 من أبواب أحكام الوصايا.
    (4)- الفقيه 1- 185- 555، و أورده في الحديث 5 من الباب 1 من أبواب أحكام الوقوف و الصدقات.
    (5)- ليس في المصدر.
    (6)- في المصدر- و صدقة ماء يجريه، و قليب يحفره.
    (7)- أمالي الطوسيّ 2- 131.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 448
    

    ثُمَّ عُوفِيَ فَلَمْ يُحْدِثْ خَيْراً وَ لَمْ يَكُفَّ عَنْ سُوءٍ لَقِيَتِ الْمَلَائِكَةُ بَعْضُهَا بَعْضاً يَعْنِي حَفَظَتَهُ فَقَالَتْ إِنَّ فُلَاناً دَاوَيْنَاهُ فَلَمْ يَنْفَعْهُ الدَّوَاءُ. أَقُولُ: وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ «1».

    «2» 31- بَابُ اسْتِحْبَابِ حُسْنِ الظَّنِّ بِاللَّهِ عِنْدَ الْمَوْتِ‏
    

    2614- 1- «3» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْمُفَسِّرِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: سَأَلَ الصَّادِقُ ع عَنْ بَعْضِ أَهْلِ مَجْلِسِهِ فَقِيلَ عَلِيلٌ فَقَصَدَهُ عَائِداً وَ جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَوَجَدَهُ دَنِفاً «4» فَقَالَ لَهُ أَحْسِنْ ظَنَّكَ بِاللَّهِ فَقَالَ أَمَّا ظَنِّي بِاللَّهِ فَحَسَنٌ الْحَدِيثَ. 2615- 2- «5» الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي مَجَالِسِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هِلَالِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَفَّارِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ الدِّعْبِلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي نُوَاسٍ الْحَسَنِ بْنِ هَانِي عَنْ حَمَّادِ بْنِ سَلَمَةَ عَنْ يَزِيدَ الرَّقَاشِيِّ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا يَمُوتَنَّ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحْسِنَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللَّهِ ثَمَنُ الْجَنَّةِ. أَقُولُ: وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ فِي جِهَادِ النَّفْسِ «6» إِنْ شَاءَ اللَّهُ. __________________________________________________

    (1)- يأتي في الباب 1 من أبواب الوقوف و الصدقات، و في الباب 1 من أبواب أحكام الوصايا و في الباب 16 من أبواب الأمر بالمعروف.
    (2)- الباب 31 فيه حديثان.
    (3)- عيون أخبار الرضا (عليه السلام) 2- 3- 7.
    (4)- الدنف- المرض اللازم الخامر، و رجل دنف- براه المرض حتّى أشفى على الموت. (لسان العرب 9- 107).
    (5)- أمالي الطوسيّ 1- 389.
    (6)- يأتي ما يدلّ عليه في الباب 16 من أبواب جهاد النفس.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 449
    «1» 32- بَابُ كَرَاهَةِ تَمَنِّي الْإِنْسَانِ الْمَوْتَ لِنَفْسِهِ وَ لَوْ لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ وَ عَدَمِ جَوَازِ تَمَنِّي مَوْتِ الْمُسْلِمِ وَ لَا الْوَلَدِ حَتَّى الْبَنَاتِ‏
    

    2616- 1- «2» الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي الْمَجَالِسِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَخْلَدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ النَّحْوِيِّ «3» عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي أُسَامَةَ عَنِ الْوَاقِدِيِّ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ (عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الزُّبَيْرِيِّ عَنْ مُرِيدِ بْنِ الْهَادِ) «4» عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْحَارِثِ الْقُرَشِيِّ «5» عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ قَالَتْ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى رَجُلٍ يَعُودُهُ وَ هُوَ شَاكٍ فَتَمَنَّى الْمَوْتَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ فَإِنَّكَ إِنْ تَكُ مُحْسِناً تَزْدَدْ إِحْسَاناً «6» وَ إِنْ تَكُ مُسِيئاً فَتُؤَخَّرُ تُسْتَعْتَبُ فَلَا تَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ. 2617- 2- «7» وَ رَوَى الْعَلَّامَةُ فِي الْمُنْتَهَى عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: لَا يَتَمَنَّى أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ «8» وَ لْيَقُلِ اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مَا كَانَتِ الْحَيَاةُ خَيْراً لِي وَ تَوَفَّنِي إِذَا كَانَتِ الْوَفَاةُ خَيْراً لِي. 2618- 3- «9» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادٍ __________________________________________________

    (1)- الباب 32 فيه 3 أحاديث.
    (2)- أمالي الطوسيّ 1- 395.
    (3)- في المصدر-" أبو عمر".
    (4)- في المصدر- عن عبد اللّه بن جعفر الزهري عن يزيد بن الهاد.
    (5)- في المصدر- الفراسية.
    (6)- في المصدر زيادة- إلى إحسانك.
    (7)- المنتهى 1- 425.
    (8)- (به) ليس في المصدر.
    (9)- عيون أخبار الرضا 2- 15- 34 قطعة من الحديث 34.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 450
    

    الْهَمَذَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَاسِرٍ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ كَانَ إِذَا رَجَعَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنَ الْجَامِعِ وَ قَدْ أَصَابَهُ الْعَرَقُ وَ الْغُبَارُ رَفَعَ يَدَيْهِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فَرَجِي مِمَّا أَنَا فِيهِ بِالْمَوْتِ فَعَجِّلْهُ لِيَ «1» السَّاعَةَ- وَ لَمْ يَزَلْ مَغْمُوماً مَكْرُوباً إِلَى أَنْ قُبِضَ. أَقُولُ: هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى نَفْيِ التَّحْرِيمِ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى عَدَمِ جَوَازِ تَمَنِّي مَوْتِ الْمُسْلِمِينَ فِي التِّجَارَةِ «2» وَ مَا يَدُلُّ عَلَى عَدَمِ جَوَازِ تَمَنِّي مَوْتِ الْبَنَاتِ فِي أَحْكَامِ الْأَوْلَادِ «3».

    «4» 33- بَابُ كَرَاهَةِ التَّمَرُّضِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ وَ التَّشَعُّثِ مِنْ غَيْرِ مُصِيبَةٍ
    

    2619- 1- «5» أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْوَاسِطِيِّ «6» عَمَّنْ ذَكَرَهُ أَنَّهُ قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ تَرَى هَذَا الْخَلْقَ كُلَّهُمْ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ أَلْقِ مِنْهُمُ التَّارِكَ لِلسِّوَاكِ وَ الْمُتَرَبِّعَ فِي الْمَوْضِعِ الضَّيِّقِ وَ الدَّاخِلَ فِيمَا لَا يَعْنِيهِ وَ الْمُمَارِيَ فِيمَا لَا عِلْمَ لَهُ بِهِ وَ الْمُتَمَرِّضَ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ وَ الْمُتَشَعِّثَ مِنْ غَيْرِ مُصِيبَةٍ الْحَدِيثَ. أَقُولُ: وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ «7» وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَيْهِ «8». __________________________________________________

    (1)- في المصدر- إلي.
    (2)- يأتي في ما يدلّ عليه في الحديثين 1، 4 من الباب 21 من أبواب ما يكتسب به.
    (3)- يأتي في الباب 6 من أبواب أحكام الأولاد.
    (4)- الباب 33 فيه حديث واحد.
    (5)- المحاسن- 11- 35.
    (6)- كذا و في المصدر- أبي الحسن يحيى الواسطي.
    (7)- تقدم ما يدلّ عليه في الحديث 6 من الباب 4 من هذه الأبواب.
    (8)- يأتي في الأحاديث 1 و 5 و 9 من الباب 1 من أبواب أحكام الملابس.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 451
    «1» 34- بَابُ اسْتِحْبَابِ الْإِسْرَاعِ إِلَى الْجِنَازَةِ وَ الْإِبْطَاءِ عَنِ الْعُرْسِ وَ الْوَلِيمَةِ وَ تَرْجِيحِ الْجِنَازَةِ عِنْدَ التَّعَارُضِ‏
    

    2620- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ بِوَاسِطَةٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يُدْعَى إِلَى وَلِيمَةٍ وَ إِلَى جِنَازَةٍ فَأَيُّهُمَا أَفْضَلُ وَ أَيَّهُمَا يُجِيبُ قَالَ يُجِيبُ الْجِنَازَةَ فَإِنَّهَا تُذَكِّرُ الْآخِرَةَ وَ لْيَدَعِ الْوَلِيمَةَ فَإِنَّهَا تُذَكِّرُ الدُّنْيَا. 2621- 2- «3» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص إِذَا دُعِيتُمْ إِلَى الْجَنَائِزِ فَأَسْرِعُوا وَ إِذَا دُعِيتُمْ إِلَى الْعَرَائِسِ فَأَبْطِئُوا. 2622- 3- «4» عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ: إِذَا دُعِيتُمْ إِلَى الْعُرْسَاتِ فَأَبْطِئُوا فَإِنَّهَا تُذَكِّرُ الدُّنْيَا وَ إِذَا دُعِيتُمْ إِلَى الْجَنَائِزِ فَأَسْرِعُوا فَإِنَّهَا تُذَكِّرُ الْآخِرَةَ. أَقُولُ: وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى بَعْضِ الْمَقْصُودِ «5». __________________________________________________

    (1)- الباب 34 فيه 3 أحاديث.
    (2)- التهذيب 1- 462- 1510.
    (3)- الفقيه 1- 169- 495.
    (4)- قرب الإسناد- 42 يأتي صدره في الحديث 3 من الباب 4 من أبواب أفعال الصلاة.
    (5)- يأتي في الباب 1 من أبواب صلاة الجنازة و في الباب 2 و 3 من أبواب الدفن.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 452
    «1» 35- بَابُ وُجُوبِ تَوْجِيهِ الْمُحْتَضَرِ إِلَى الْقِبْلَةِ بِأَنْ يُجْعَلَ وَجْهُهُ وَ بَاطِنُ قَدَمَيْهِ إِلَيْهَا «2»
    

    2623- 1- «3» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ ذَرِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ إِذَا وَجَّهْتَ الْمَيِّتَ لِلْقِبْلَةِ فَاسْتَقْبِلْ بِوَجْهِهِ الْقِبْلَةَ لَا تَجْعَلْهُ مُعْتَرِضاً كَمَا يَجْعَلُ النَّاسُ فَإِنِّي رَأَيْتُ أَصْحَابَنَا يَفْعَلُونَ ذَلِكَ وَ قَدْ كَانَ أَبُو بَصِيرٍ يَأْمُرُ بِالاعْتِرَاضِ أَخْبَرَنِي بِذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ- فَإِذَا مَاتَ الْمَيِّتُ فَخُذْ فِي جَهَازِهِ وَ عَجِّلْهُ. 2624- 2- «4» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِذَا مَاتَ لِأَحَدِكُمْ مَيِّتٌ فَسَجُّوهُ «5» تُجَاهَ الْقِبْلَةِ وَ كَذَلِكَ إِذَا غُسِّلَ يُحْفَرُ لَهُ مَوْضِعُ الْمُغْتَسَلِ تُجَاهَ الْقِبْلَةِ فَيَكُونَ مُسْتَقْبِلُ بَاطِنِ «6» قَدَمَيْهِ وَ وَجْهُهُ إِلَى الْقِبْلَةِ. وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا إِلَى قَوْلِهِ تُجَاهَ الْقِبْلَةِ «7». وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ مِثْلَهُ إِلَى آخِرِهِ «8». __________________________________________________

    (1)- الباب 35 فيه 6 أحاديث.
    (2)- في هامش المخطوط- حمل أكثر فقهائنا هذه الأحاديث على الوجوب و بعضهم على الاستحباب و الأول أحوط خصوصا مع عدم ظهور المعارض. (منه قده).
    (3)- التهذيب 1- 465- 1521 و أورد صدره في الحديث 5 من الباب 40 من هذه الأبواب و قطعة منه في الحديث 1 من الباب 5 من أبواب غسل الميت.
    (4)- الكافي 3- 127- 3 و التهذيب 1- 286- 835.
    (5)- سجى الميت- غطاه، و التسجية أن يسجى الميت بثوب أي يغطى به (لسان العرب 14- 371).
    (6)- في نسخة- مستقبلا بباطن (هامش المخطوط).
    (7)- الفقيه 1- 193- 591.
    (8)- التهذيب 1- 298- 872.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 453
    

    2625- 3- «1» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الشَّعِيرِيِّ وَ غَيْرِ «2» وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي تَوْجِيهِ الْمَيِّتِ قَالَ تَسْتَقْبِلُ بِوَجْهِهِ الْقِبْلَةَ وَ تَجْعَلُ قَدَمَيْهِ مِمَّا يَلِي الْقِبْلَةَ. 2626- 4- «3» وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمَيِّتِ فَقَالَ اسْتَقْبِلْ بِبَاطِنِ قَدَمَيْهِ الْقِبْلَةَ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ «4»

    وَ كَذَا كُلُّ مَا قَبْلَهُ.
    

    2627- 5- «5» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ تَوْجِيهِ الْمَيِّتِ فَقَالَ اسْتَقْبِلْ بِبَاطِنِ قَدَمَيْهِ الْقِبْلَةَ. 2628- 6- «6» قَالَ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ- وَ هُوَ فِي السَّوْقِ «7» وَ قَدْ وُجِّهَ بِغَيْرِ «8» الْقِبْلَةِ فَقَالَ وَجِّهُوهُ إِلَى الْقِبْلَةِ فَإِنَّكُمْ إِذَا فَعَلْتُمْ ذَلِكَ أَقْبَلَتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ بِوَجْهِهِ فَلَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى يُقْبَضَ. وَ رَوَاهُ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي الْجَوْزَاءِ الْمُنَبِّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع «9»

    __________________________________________________

    (1)- الكافي 3- 126- 1، و التهذيب 1- 285- 833.
    (2)- في التهذيب- عن غير (هامش المخطوط).
    (3)- الكافي 3- 127- 2.
    (4)- التهذيب 1- 285- 834.
    (5)- الفقيه 1- 132- 348.
    (6)- الفقيه 1- 133- 349.
    (7)- في نسخة- النزع (هامش المخطوط).
    (8)- في ثواب الأعمال (لغير) و في علل الشرائع (الى غير) (منه قده).
    (9)- علل الشرائع 297- الباب 234.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 454
    

    وَ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ «1»

    أَقُولُ: وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ «2».
    «3» 36- بَابُ اسْتِحْبَابِ تَلْقِينِ الْمُحْتَضَرِ الشَّهَادَتَيْنِ‏
    

    2629- 1- «4» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا حَضَرْتَ الْمَيِّتَ قَبْلَ أَنْ يَمُوتَ فَلَقِّنْهُ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ «5». 2630- 2- «6» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّكُمْ تُلَقِّنُونَ مَوْتَاكُمْ عِنْدَ الْمَوْتِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ نَحْنُ نُلَقِّنُ مَوْتَانَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص «7». __________________________________________________

    (1)- ثواب الأعمال 231.
    (2)- يأتي في الحديث 7 من الباب 40 من هذه الأبواب.
    (3)- الباب 36 فيه 12 حديثا.
    (4)- الكافي 3- 121- 1.
    (5)- التهذيب 1- 286- 836.
    (6)- الكافي 3- 122- 2.
    (7)- لعل الحديث خطاب لبعض أهل مكّة فانهم يقولون عند الجنازة لا إله إلّا اللّه و لا يزيدون على ذلك بخلاف أهل المدينة فانهم ياتون بالشهادتين و يحتمل كون المراد أن موتاكم يحتاجون الى تلقين التوحيد أما موتانا أهل البيت فلا حاجة لهم إليه لانهم لا يذهلون عنه و يمكن كونه خطابا للعامة يعني ان تلقينكم موتاكم لا إله إلّا اللّه صحيح و تلقينكم إياهم محمد رسول اللّه غير صحيح و لا معتبر لانكم لا تلقنونهم مع ذلك الإقرار بالأوصياء فيكون الإقرار بالرسالة غير تام فانكم تقتصرون على تلقين لا إله إلّا اللّه و يحتمل غير ذلك (منه قده).
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 455
    

    وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع «1» . 2631- 3- «2» وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ يَحْضُرُهُ الْمَوْتُ إِلَّا وَكَّلَ بِهِ إِبْلِيسُ مِنْ شَيَاطِينِهِ مَنْ يَأْمُرُهُ بِالْكُفْرِ وَ يُشَكِّكُهُ فِي دِينِهِ حَتَّى تَخْرُجَ نَفْسُهُ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ فَإِذَا حَضَرْتُمْ مَوْتَاكُمْ فَلَقِّنُوهُمْ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى يَمُوتُوا. وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا إِلَّا أَنَّهُ أَسْقَطَ قَوْلَهُ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ «3». 2632- 4- «4» وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ يَتَصَفَّحُ النَّاسَ فِي كُلِّ يَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ عِنْدَ مَوَاقِيتِ الصَّلَاةِ فَإِنْ كَانَ مِمَّنْ يُوَاظِبُ عَلَيْهَا عِنْدَ مَوَاقِيتِهَا لَقَّنَهُ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَحَّى عَنْهُ مَلَكُ الْمَوْتِ إِبْلِيسَ. 2633- 5- «5» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ يَقُولُ إِنِّي لَمُلَقِّنُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ مَوْتِهِ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. 2634- 6- «6» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ __________________________________________________

    (1)- الفقيه 1- 131- 344.
    (2)- الكافي 3- 23- 6.
    (3)- الفقيه 1- 133- 350.
    (4)- الكافي 3- 136- 2.
    (5)- الكافي 3- 136- 3.
    (6)- الفقيه 1- 132- 345.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 456
    

    لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِنَّ مَنْ كَانَ آخِرُ كَلَامِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ. 2635- 7- «1» قَالَ وَ قَالَ الصَّادِقُ ع أَعْقَلُ «2» مَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ عِنْدَ مَوْتِهِ. 2636- 8- «3» قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي حَدِيثٍ مَنْ تَابَ وَ قَدْ بَلَغَتْ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ. 2637- 9- «4» وَ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ وَ فِي الْمَجَالِسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ كَلُّوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِنَّ مَنْ كَانَ آخِرُ كَلَامِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ. 2638- 10- «5» وَ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَنْ قَالَ فِي صِحَّتِهِ فَقَالَ ذَلِكَ أَهْدَمُ وَ أَهْدَمُ إِنَّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أُنْسٌ لِلْمُؤْمِنِ فِي حَيَاتِهِ وَ عِنْدَ مَوْتِهِ وَ حِينَ يُبْعَثُ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ- لَوْ تَرَاهُمْ حِينَ يُبْعَثُونَ هَذَا __________________________________________________

    (1)- الفقيه 1- 132- 346.
    (2)- و في نسخة- أغفل- هامش المخطوط-
    (3)- الفقيه 1- 133- 351، و أورده بتمامه في الحديث 2 من الباب 39 من هذه الأبواب، و الحديث 6 من الباب 93 من أبواب جهاد النفس.
    (4)- ثواب الأعمال- 232- 1 و أمالي الصدوق- 434- 5.
    (5)- ثواب الأعمال- 16- 3.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 457
    

    مُبْيَضٌّ وَجْهُهُ يُنَادِي لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ هَذَا مُسْوَدٌّ وَجْهُهُ يُنَادِي يَا وَيْلَاهْ يَا ثُبُورَاهْ. 2639- 11- «1» أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ إِلَى قَوْلِهِ أَهْدَمُ وَ أَهْدَمُ وَ زَادَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع- مَنْ شَهِدَ «2» لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عِنْدَ مَوْتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ. 2640- 12- «3» وَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِسْرَائِيلَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِنَّهَا أُنْسٌ لِلْمُؤْمِنِ حِينَ (يَمْرُقُ فِي قَبْرِهِ) «4» الْحَدِيثَ. أَقُولُ: وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ «5».

    «6» 37- بَابُ اسْتِحْبَابِ تَلْقِينِ الْمُحْتَضَرِ الْإِقْرَارَ بِالْأَئِمَّةِ ع وَ تَسْمِيَتَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ‏
    

    2641- 1- «7» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ‏ __________________________________________________

    (1)- المحاسن- 34- 27.
    (2)- زاد في المصدر- أن.
    (3)- المحاسن- 34- 27.
    (4)- المروق- الدخول و الخروج ضد.
    (5)- يأتي في الحديث 2 و 3 من الباب 37 و الحديث 3 من الباب 39 من هذه الأبواب و الحديث 1 من الباب 7 من أبواب أحكام الوصايا.
    (6)- الباب 37 فيه 4 أحاديث.
    (7)- الكافي 3- 122- 3، و التهذيب 1- 288- 839.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 458
    

    قَالَ: لَوْ أَدْرَكْتُ عِكْرِمَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ لَنَفَعْتُهُ فَقِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِمَا ذَا كَانَ يَنْفَعُهُ قَالَ «1» يُلَقِّنُهُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ. وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا «2»

    وَ رَوَاهُ الْكَشِّيُّ فِي كِتَابِ الرِّجَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِزْدَادَ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى مِثْلَهُ «3».
    

    2642- 2- «4» وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كُنَّا عِنْدَهُ فَقِيلَ لَهُ هَذَا عِكْرِمَةُ فِي الْمَوْتِ وَ كَانَ يَرَى رَأْيَ الْخَوَارِجِ- فَقَالَ لَنَا أَبُو جَعْفَرٍ ع أَنْظِرُونِي حَتَّى أَرْجِعَ إِلَيْكُمْ فَقُلْنَا نَعَمْ فَمَا لَبِثَ أَنْ رَجَعَ فَقَالَ أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ عِكْرِمَةَ- قَبْلَ أَنْ تَقَعَ النَّفْسُ مَوْقِعَهَا لَعَلَّمْتُهُ كَلِمَاتٍ يَنْتَفِعُ بِهَا وَ لَكِنِّي أَدْرَكْتُهُ وَ قَدْ وَقَعَتِ النَّفْسُ مَوْقِعَهَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَاكَ «5» الْكَلَامُ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ فَلَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ عِنْدَ الْمَوْتِ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْوَلَايَةَ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ وَ كَذَا الَّذِي قَبْلَهُ «6». 2643- 3- «7» قَالَ الْكُلَيْنِيُّ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى فَلَقِّنْهُ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ وَ الشَّهَادَتَيْنِ وَ تُسَمِّي لَهُ الْإِقْرَارَ بِالْأَئِمَّةِ ع- وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَنْقَطِعَ عَنْهُ الْكَلَامُ. __________________________________________________

    (1)- كتب في الهامش- (كان) عن الفقيه و هو في الكشّيّ ايضا.
    (2)- الفقيه 1- 134- 356.
    (3)- رجال الكشّيّ 2- 477- 387.
    (4)- الكافي 3- 123- 5.
    (5)- و في نسخة- ذلك (هامش المخطوط).
    (6)- التهذيب 1- 287- 838.
    (7)- الكافي 3- 123- 6.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 459
    

    2644- 4- «1» وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ عَابِدَ وَثَنٍ وَصَفَ مَا تَصِفُونَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِهِ مَا طَعِمَتِ النَّارُ مِنْ جَسَدِهِ شَيْئاً أَبَداً. أَقُولُ: وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ «2».

    «3» 38- بَابُ اسْتِحْبَابِ تَلْقِينِ الْمُحْتَضَرِ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ‏
    

    2645- 1- «4» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أَدْرَكْتَ الرَّجُلَ عِنْدَ النَّزْعِ فَلَقِّنْهُ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الْحَدِيثَ. 2646- 2- «5» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَخَلَ عَلَى رَجُلٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ هُوَ يَقْضِي فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ- فَقَالَهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ __________________________________________________

    (1)- الكافي 3- 124- 8.
    (2)- يأتي ما يدلّ عليه في الحديث 4 من الباب 93 من أبواب جهاد النفس.
    (3)- الباب 38 فيه 4 أحاديث.
    (4)- الكافي 3- 122- 3 و التهذيب 1- 288- 839، تقدمت قطعة منه عن الكافي و الفقيه و الكشّيّ في الحديث 1 من الباب 37 من هذه الأبواب.
    (5)- الكافي 3- 124- 9 لم نعثر على الحديث في كتب الشيخ.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 460
    

    الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَهُ مِنَ النَّارِ. وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا نَحْوَهُ «1» وَ زَادَ وَ هَذِهِ الْكَلِمَاتُ هِيَ كَلِمَاتُ الْفَرَجِ. 2647- 3- «2» وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا حَضَرَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ الْمَوْتُ قَالَ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ (الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ) «3» لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُمَا «4» وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ- فَإِذَا قَالَهَا الْمَرِيضُ قَالَ اذْهَبْ فَلَيْسَ عَلَيْكَ بَأْسٌ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ «5»

    وَ كَذَا مَا قَبْلَهُ.
    

    2648- 4- «6» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع مَا يَخْرُجُ مُؤْمِنٌ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا بِرِضًا «7» وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ يَكْشِفُ لَهُ الْغِطَاءَ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى مَكَانِهِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ فِيهَا وَ تُنْصَبُ لَهُ الدُّنْيَا كَأَحْسَنِ مَا كَانَتْ لَهُ ثُمَّ يُخَيَّرُ فَيَخْتَارُ مَا عِنْدَ اللَّهِ وَ يَقُولُ مَا أَصْنَعُ بِالدُّنْيَا وَ بَلَائِهَا فَلَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ. أَقُولُ: وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ «8» وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَيْهِ «9». __________________________________________________

    (1)- الفقيه 1- 131- 343.
    (2)- الكافي 3- 124- 7.
    (3)- ما بين القوسين ليس في المصدر.
    (4)- في نسخة- بينهن. (هامش المخطوط).
    (5)- التهذيب 1- 288- 840.
    (6)- الفقيه 1- 134- 355.
    (7)- في المصدر و في نسخة في هامش المخطوط- برضا منه.
    (8)- تقدم ما يدلّ عليه في الحديث 3 من الباب 37 من هذه الأبواب.
    (9)- يأتي ما يدلّ عليه في الحديث 7 من الباب 40 من هذه الأبواب.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 461
    «1» 39- بَابُ اسْتِحْبَابِ تَلْقِينِ الْمُحْتَضَرِ التَّوْبَةَ وَ الِاسْتِغْفَارَ وَ الدُّعَاءَ الْمَأْثُورَ
    

    2649- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: حَضَرَ رَجُلًا الْمَوْتُ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ- إِنَّ فُلَاناً قَدْ حَضَرَهُ الْمَوْتُ فَنَهَضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَعَهُ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ حَتَّى أَتَاهُ وَ هُوَ مُغْمًى عَلَيْهِ قَالَ فَقَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ كُفَّ عَنِ الرَّجُلِ حَتَّى أُسَائِلَهُ فَأَفَاقَ الرَّجُلُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص مَا رَأَيْتَ قَالَ رَأَيْتُ بَيَاضاً كَثِيراً وَ سَوَاداً كَثِيراً قَالَ فَأَيُّهُمَا كَانَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ «3» فَقَالَ السَّوَادُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص- قُلِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الْكَثِيرَ مِنْ مَعَاصِيكَ وَ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ مِنْ طَاعَتِكَ- فَقَالَهُ ثُمَّ أُغْمِيَ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ خَفِّفْ عَنْهُ حَتَّى أُسَائِلَهُ فَأَفَاقَ الرَّجُلُ فَقَالَ مَا رَأَيْتَ قَالَ رَأَيْتُ بَيَاضاً كَثِيراً وَ سَوَاداً كَثِيراً قَالَ فَأَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَيْكَ فَقَالَ الْبَيَاضُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص غَفَرَ اللَّهُ لِصَاحِبِكُمْ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا حَضَرْتُمْ مَيِّتاً فَقُولُوا لَهُ هَذَا الْكَلَامَ لِيَقُولَهُ. 2650- 2- «4» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا- مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ السَّنَةَ لَكَثِيرَةٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِشَهْرٍ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَ‏ __________________________________________________

    (1)- الباب 39 فيه 3 أحاديث.
    (2)- الكافي 3- 124- 10.
    (3)- في نسخة- منك (هامش المخطوط).
    (4)- الفقيه 1- 133- 351، و أورد قطعة منه في الحديث 8 من الباب 36 من هذه الأبواب و أورده بتمامه عن الفقيه و ثواب الأعمال و الزهد في الحديث 6 من الباب 93 من أبواب جهاد النفس.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 462
    

    الشَّهْرَ لَكَثِيرٌ «1» وَ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِيَوْمٍ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ يَوْماً «2» لَكَثِيرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَاعَةٍ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَكَثِيرَةٌ مَنْ تَابَ وَ قَدْ بَلَغَتْ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ. 2651- 3- «3» قَالَ وَ قَالَ الصَّادِقُ ع اعْتُقِلَ لِسَانُ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ «4»- فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص- فَقَالَ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ فَأَعَادَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ وَ عِنْدَ رَأْسِ الرَّجُلِ امْرَأَةٌ فَقَالَ لَهَا هَلْ لِهَذَا الرَّجُلِ أُمٌّ قَالَتْ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا أُمُّهُ فَقَالَ لَهَا أَ فَرَاضِيَةٌ أَنْتِ عَنْهُ أَمْ لَا فَقَالَتْ [لَا] «5» بَلْ سَاخِطَةٌ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص- فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ تَرْضَيْ عَنْهُ فَقَالَتْ قَدْ رَضِيتُ عَنْهُ لِرِضَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ- فَقَالَ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- فَقَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ [لَهُ‏] «6» قُلْ يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ فَقَالَهَا فَقَالَ لَهُ مَا ذَا تَرَى فَقَالَ أَرَى أَسْوَدَيْنِ قَدْ دَخَلَا عَلَيَّ فَقَالَ أَعِدْهَا فَأَعَادَهَا فَقَالَ مَا تَرَى فَقَالَ قَدْ تَبَاعَدَا عَنِّي وَ دَخَلَ أَبْيَضَانِ وَ خَرَجَ الْأَسْوَدَانِ فَمَا أَرَاهُمَا وَ دَنَا الْأَبْيَضَانِ مِنِّي الْآنَ يَأْخُذَانِ بِنَفْسِي فَمَاتَ مِنْ سَاعَتِهِ. أَقُولُ: وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ فِي جِهَادِ النَّفْسِ وَ غَيْرِهِ «7». __________________________________________________

    (1)- في المصدر بعد قوله لكثير هكذا- من تاب قبل موته بجمعة تاب اللّه عليه، ثمّ قال إن الجمعة لكثيرة.
    (2)- في نسخة- اليوم. (هامش المخطوط).
    (3)- الفقيه 1- 132- 347.
    (4)- في المصدر زيادة- على عهد رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله) في مرضه الذي مات فيه.
    (5)- اثبتناهما من المصدر.
    (6)- اثبتناهما من المصدر.
    (7)- يأتي ما يدلّ عليه في الباب 93 من أبواب جهاد النفس.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 463
    «1» 40- بَابُ اسْتِحْبَابِ نَقْلِ مَنِ اشْتَدَّ عَلَيْهِ النَّزْعُ إِلَى مُصَلَّاهُ الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ أَوْ عَلَيْهِ‏
    

    2652- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا عَسُرَ عَلَى الْمَيِّتِ مَوْتُهُ وَ نَزْعُهُ قُرِّبَ إِلَى مُصَلَّاهُ «3» الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ مِثْلَهُ «4». 2653- 2- «5» وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: إِذَا اشْتَدَّ «6» عَلَيْهِ النَّزْعُ فَضَعْهُ فِي مُصَلَّاهُ الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ أَوْ عَلَيْهِ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مِثْلَهُ «7». 2654- 3- «8» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ ذَرِيحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِنَّ أَبَا سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص- وَ كَانَ مُسْتَقِيماً فَنَزَعَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَغَسَّلَهُ أَهْلُهُ ثُمَّ حُمِلَ إِلَى مُصَلَّاهُ فَمَاتَ فِيهِ. __________________________________________________

    (1)- الباب 40 فيه 7 أحاديث.
    (2)- الكافي 3- 125- 2.
    (3)- في نسخة التهذيب- المصلى (هامش المخطوط).
    (4)- التهذيب 1- 427- 1356.
    (5)- الكافي 3- 126- 3.
    (6)- في المصدر- اشتدت.
    (7)- التهذيب 1- 427- 1357.
    (8)- الكافي 3- 125- 1، و رواه الكشّيّ في رجاله 1- 204- 85.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 464
    

    2655- 4- «1» وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ: إِنَّ أَبَا سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ قَدْ رَزَقَهُ اللَّهُ هَذَا الرَّأْيَ وَ إِنَّهُ اشْتَدَّ نَزْعُهُ «2» فَقَالَ احْمِلُونِي إِلَى مُصَلَّايَ فَحَمَلُوهُ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ هَلَكَ. 2656- 5- «3» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ ذَرِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ذُكِرَ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ فَقَالَ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَانَ مُسْتَقِيماً قَالَ فَنَزَعَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَغَسَّلَهُ أَهْلُهُ ثُمَّ حَمَلُوهُ إِلَى مُصَلَّاهُ فَمَاتَ فِيهِ الْحَدِيثَ. وَ رَوَاهُ الْكَشِّيُّ فِي كِتَابِ الرِّجَالِ عَنْ حَمْدَوَيْهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ «4»

    وَ رَوَى الَّذِي قَبْلَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ «5» بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ نَحْوَهُ وَ الَّذِي قَبْلَهُمَا عَنْ حَمْدَوَيْهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ نَحْوَهُ.
    

    2657- 6- «6» الْحُسَيْنُ بْنُ بِسْطَامَ وَ أَخُوهُ عَبْدُ اللَّهِ فِي كِتَابِ طِبِّ الْأَئِمَّةِ ع عَنِ الْخَضِرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ‏ __________________________________________________

    (1)- الكافي 3- 126- 4، و رواه الكشّيّ في رجاله 1- 202- 84.
    (2)- في نسخة- نزعه عليه. (هامش المخطوط).
    (3)- التهذيب 1- 465- 1521، و أورد ذيله في الحديث 1 من الباب 35 من هذه الأبواب، و أورد قطعة منه في الحديث 1 من الباب 5 من أبواب غسل الميت.
    (4)- رجال الكشّيّ 1- 201- 83.
    (5)- في نسخة- محسن. (هامش المخطوط).
    (6)- طب الأئمة- 79.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 465
    

    عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع (فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ) «1»- إِنَّ أَخِي مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي النَّزْعِ وَ قَدِ اشْتَدَّ عَلَيْهِ «2» الْأَمْرُ فَادْعُ لَهُ فَقَالَ اللَّهُمَّ سَهِّلْ عَلَيْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ ثُمَّ أَمَرَهُ وَ قَالَ حَوِّلُوا فِرَاشَهُ إِلَى مُصَلَّاهُ الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ فَإِنَّهُ يُخَفَّفُ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ فِي أَجَلِهِ تَأْخِيرٌ وَ إِنْ كَانَتْ مَنِيَّتُهُ قَدْ حَضَرَتْ فَإِنَّهُ يُسَهَّلُ عَلَيْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. 2658- 7- «3» وَ عَنِ الْأَحْوَصِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا دَخَلْتَ عَلَى مَرِيضٍ وَ هُوَ فِي النَّزْعِ الشَّدِيدِ فَقُلْ لَهُ ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ يُخَفِّفِ اللَّهُ عَنْكَ أَعُوذُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ مِنْ كُلِّ عِرْقٍ نَفَّارٍ «4» وَ مِنْ شَرِّ حَرِّ النَّارِ- سَبْعَ مَرَّاتٍ ثُمَّ لَقِّنْهُ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ ثُمَّ حَوِّلْ وَجْهَهُ إِلَى مُصَلَّاهُ الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ فَإِنَّهُ يُخَفَّفُ عَنْهُ وَ يُسَهَّلُ أَمْرُهُ بِإِذْنِ اللَّهِ.

    «5» 41- بَابُ اسْتِحْبَابِ قِرَاءَةِ الصَّافَّاتِ وَ يس عِنْدَ الْمُحْتَضَرِ
    

    2659- 1- «6» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ لِابْنِهِ الْقَاسِمِ- قُمْ يَا بُنَيَّ فَاقْرَأْ عِنْدَ رَأْسِ أَخِيكَ وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا- حَتَّى تَسْتَتِمَّهَا __________________________________________________

    (1)- في المصدر- فجاءه رجل فقال يا بن رسول اللّه.
    (2)- و فيه- به.
    (3)- طب الأئمة- 118.
    (4)- نفر الجرح نفورا إذا ورم ... و نفرت العين و غيرها من الأعضاء هاجت و ورمت و قال أبو عبيد- و أراه مأخوذا من نفار الشي‏ء انما هو تجافيه عنه و تباعده منه. (لسان العرب 5- 227).
    (5)- الباب 41 فيه حديث واحد.
    (6)- الكافي 3- 126- 5.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 466
    

    فَقَرَأَ فَلَمَّا بَلَغَ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا «1»- قَضَى الْفَتَى فَلَمَّا سُجِّيَ وَ خَرَجُوا أَقْبَلَ عَلَيْهِ يَعْقُوبُ بْنُ جَعْفَرٍ فَقَالَ لَهُ كُنَّا نَعْهَدُ الْمَيِّتَ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ يُقْرَأُ عِنْدَهُ يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ فَصِرْتَ تَأْمُرُنَا بِالصَّافَّاتِ- فَقَالَ يَا بُنَيَّ لَمْ (تُقْرَأْ عِنْدَ) «2» مَكْرُوبٍ مِنْ مَوْتٍ «3» قَطُّ إِلَّا عَجَّلَ اللَّهُ رَاحَتَهُ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى «4»

    «5».
    «6» 42- بَابُ كَرَاهَةِ تَرْكِ الْمَيِّتِ وَحْدَهُ‏
    

    2660- 1- «7» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَيْسَ مِنْ مَيِّتٍ يَمُوتُ وَ يُتْرَكُ وَحْدَهُ إِلَّا لَعِبَ الشَّيْطَانُ فِي جَوْفِهِ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ «8». 2661- 2- «9» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع لَا تَدَعَنَّ مَيِّتَكَ وَحْدَهُ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَعْبَثُ «10» فِي جَوْفِهِ. __________________________________________________

    (1)- الصافّات 37- 11.
    (2)- في المصدر- يقرأ عبد.
    (3)- كتب المصنّف على قوله (من موت) علامة نسخة.
    (4)- التهذيب 1- 427- 1358.
    (5)- يأتي ما يدلّ على ذلك في الحديث 2 من الباب 48 من أبواب قراءة القرآن.
    (6)- الباب 42 فيه حديثان.
    (7)- الكافي 3- 138- 1.
    (8)- التهذيب 1- 290- 844.
    (9)- الفقيه 1- 142- 396.
    (10)- في هامش الأصل (به) عن نسخة.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 467
    «1» 43- بَابُ كَرَاهَةِ حُضُورِ الْحَائِضِ وَ الْجُنُبِ عِنْدَ الْمُحْتَضَرِ وَقْتَ خُرُوجِ رُوحِهِ وَ عِنْدَ تَلْقِينِهِ‏
    

    2662- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع الْمَرْأَةُ تَقْعُدُ عِنْدَ رَأْسِ الْمَرِيضِ وَ هِيَ حَائِضٌ فِي حَدِّ الْمَوْتِ فَقَالَ لَا بَأْسَ أَنْ تُمَرِّضَهُ فَإِذَا خَافُوا عَلَيْهِ وَ قَرُبَ ذَلِكَ فَلْتَتَنَحَّ «3» عَنْهُ وَ عَنْ قُرْبِهِ فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ تَتَأَذَّى بِذَلِكَ. وَ رَوَاهُ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ «4» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ مِثْلَهُ «5». 2663- 2- «6» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْمِسْمَعِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَسَارٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَحْضُرِ الْحَائِضُ الْمَيِّتَ وَ لَا الْجُنُبُ عِنْدَ التَّلْقِينِ وَ لَا بَأْسَ أَنْ يَلِيَا غُسْلَهُ. 2664- 3- «7» مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ بِإِسْنَادٍ مُتَّصِلٍ‏ __________________________________________________

    (1)- الباب 43 فيه 3 أحاديث.
    (2)- الكافي 3- 138- 1، و أورده أيضا في الحديث 1 من الباب 46 من أبواب الحيض.
    (3)- في هامش الأصل (فلتنحا) عن نسخة.
    (4)- قرب الإسناد- 129.
    (5)- التهذيب 1- 428- 1361.
    (6)- التهذيب 1- 428- 1362.
    (7)- علل الشرائع 1- 298- 1 الباب 236.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 468
    

    يَرْفَعُهُ إِلَى الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا يَحْضُرِ الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ عِنْدَ التَّلْقِينِ لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ تَتَأَذَّى بِهِمَا.

    «1» 44- بَابُ كَرَاهَةِ مَسِّ الْمَيِّتِ عِنْدَ خُرُوجِ الرُّوحِ وَ اسْتِحْبَابِ تَغْمِيضِهِ وَ شَدِّ لَحْيَيْهِ وَ تَغْطِيَتِهِ بِثَوْبٍ بَعْدَ ذَلِكَ‏
    

    2665- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: ثَقُلَ ابْنٌ لِجَعْفَرٍ وَ أَبُو جَعْفَرٍ جَالِسٌ فِي نَاحِيَةٍ فَكَانَ إِذَا دَنَا مِنْهُ إِنْسَانٌ قَالَ لَا تَمَسَّهُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا يَزْدَادُ ضَعْفاً وَ أَضْعَفُ مَا يَكُونُ فِي هَذِهِ الْحَالِ وَ مَنْ مَسَّهُ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ أَعَانَ عَلَيْهِ فَلَمَّا قَضَى الْغُلَامُ أَمَرَ بِهِ فَغُمِّضَ عَيْنَاهُ وَ شُدَّ لَحْيَاهُ الْحَدِيثَ. 2666- 2- «3» وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ يَعْلَى بْنِ مُرَّةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَسُتِرَ بِثَوْبٍ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَلْفَ الثَّوْبِ وَ عَلِيٌّ ع عِنْدَ طَرَفِ ثَوْبِهِ وَ قَدْ وَضَعَ خَدَّيْهِ عَلَى رَاحَتِهِ وَ الرِّيحُ تَضْرِبُ طَرَفَ الثَّوْبِ عَلَى وَجْهِ عَلِيٍّ- قَالَ وَ النَّاسُ عَلَى الْبَابِ فِي الْمَسْجِدِ يَنْتَحِبُونَ وَ يَبْكُونَ الْحَدِيثَ. 2667- 3- «4» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ قَالَ: حَضَرْتُ مَوْتَ إِسْمَاعِيلَ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِسٌ عِنْدَهُ فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ شَدَّ لَحْيَيْهِ وَ غَمَّضَهُ وَ غَطَّى عَلَيْهِ الْمِلْحَفَةَ الْحَدِيثَ. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مِثْلَهُ «5» __________________________________________________

    (1)- الباب 44 فيه 3 أحاديث.
    (2)- التهذيب 1- 289- 841، و يأتي ذيله في الحديث 6 من الباب 85 من أبواب الدفن.
    (3)- التهذيب 1- 468- 1535، و يأتي ذيله في الحديث 2 من الباب 1 من أبواب غسل الميت.
    (4)- التهذيب 1- 289- 842.
    (5)- التهذيب 1- 309- 898.
                           وسائل الشيعة، ج‏2، ص: 469
    

    وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي كِتَابِ إِكْمَالِ الدِّينِ كَمَا يَأْتِي فِي أَحَادِيثِ كِتَابَةِ اسْمِ الْمَيِّتِ عَلَى الْكَفَنِ «1» وَ يَأْتِي هُنَاكَ مَا يَدُلُّ عَلَى الْمَقْصُودِ هُنَا «2».

    «3» 45- بَابُ اسْتِحْبَابِ الْإِسْرَاجِ عِنْدَ الْمَيِّتِ لَيْلًا وَ دَوَامِ الْإِسْرَاجِ فِي ذَلِكَ الْبَيْتِ‏
    

    2668- 1- «4» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ: لَمَّا قُبِضَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَمَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِالسِّرَاجِ فِي الْبَيْتِ الَّذِي كَانَ يَسْكُنُهُ حَتَّى قُبِضَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع- ثُمَّ أَمَرَ أَبُو الْحَسَنِ ع بِمِثْلِ ذَلِكَ فِي بَيْتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع- حَتَّى أُخْرِجَ «5» بِهِ إِلَى الْعِرَاقِ ثُمَّ لَا أَدْرِي «6» مَا كَانَ. وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ «7»

    وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا نَحْوَهُ «8».
    
  14. ۱- حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الثَّانِیَ ع مَا مَعْنَی الْوَاحِدِ فَقَالَ الْمُجْتَمَعُ عَلَیْهِ بِجَمِیعِ الْأَلْسُنِ بِالْوَحْدَانِیَّةِ [۱] . ص: ۸۳ ۲- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ وَ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ جَمِیعاً عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِیَ ع مَا مَعْنَی الْوَاحِدِ قَالَ الَّذِی اجْتِمَاعُ الْأَلْسُنِ عَلَیْهِ بِالتَّوْحِیدِ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ [۱] .

    [۱]: هذا الحدیث رواه الکلینی رحمه اللّه فی باب معانی الأسماء من الکافی، و رواه المجلسیّ رحمه اللّه فی البحار فی باب التوحید و نفی الشریک عن المحاسن و الاحتجاج و فیه بلفظ «الاحد» کلهم عن أبی هاشم الجعفری، و السؤال لیس عن المفهوم لان السائل عارف به و لا عن الحقیقة الشرعیة اذ لیس له حقیقة شرعیة وراء ما عند العرف، بل عن معنی الواحد فی حقّ اللّه تعالی انه بأی معنی یطلق علیه تعالی؛ فأجاب علیه السّلام أنّه یطلق علیه بالمعنی الذی اجتمع الناس کلهم بلسان فطرتهم علیه، و ذلک المعنی أنّه تعالی لا شبیه له و لا شریک له فی الالوهیة و صنع الأشیاء کما أشار إلیه بالاستشهاد بقوله تعالی «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ*- الآیة» کما فی الخبر الآنی، و صرّح به بعد ذکر الآیة بقوله: «بعد ذلک له شریک و صاحبة»؟!! استفهاما انکاریا کما فی البحار عن الاحتجاج، و لا یخفی أن الحدیث هنا و ما فی الکافی و المحاسن و الاحتجاج واحد الا أن الرواة غیّروه بالتقطیع و النقل بالمعنی، أو أبو هاشم نفسه فعل ذلک عند نقله للرواة المتعدّدین، فلذلک تری لفظ الحدیث فیها مختلفا.

    [۱]: العنکبوت: ۶۱، و لقمان: ۲۵، و الزمر: ۳۸، و الزخرف: ۹. [التوحید - صفحه۸۳] تورات و یعقوب ع پیدایش باب سی و یکم

    1) و سخنان پسران لابان را شنید که میگفتند: “یعقوب همة مایملک پدر ما را گرفته است و از اموال پدر ما تمام این بزرگی را بهم رسانیده.”

    2) و یعقوب روی لابان را دید که اینک مثل سابق با او نبود.

    3) و یَهُوَه به یعقوب گفت: “به زمین پدرانت و به مولَد خویش مراجعت کن و من با تو خواهم بود.”

    4) پس یعقوب فرستاده راحیل و لیه را به صحرا نزد گلة خود طلب نمود.

    5) و بدیشان گفت: “روی پدر شما را می بینم که مثل سابق با من نیست لیکن خدای پدرم با من بوده است.

    6) و شما میدانید که به تمام قوت خود پدر شما را خدمت کرده ام.

    7) و پدر شما مرا فریب داده ده مرتبه اجرت مرا تبدیل نمود ولی خدا او را نگذاشت که ضرری به من رساند.

    8) هر گاه میگفت اجرت تو پیسه ها باشد تمام گله ها پیسه میآوردند و هر گاه گفتی اجرت تو مخطط باشد همة گله ها مخطط می زاییدند.

    9) پس خدا اموال پدر شما را گرفته به من داده است.

    10) و واقع شد هنگامی که گله ها حمل میگرفتند که در خوابی چشم خود را باز کرده دیدم اینک قوچهایی که با میشها جمع میشدند مخطط و پیسه و ابلق بودند.

    11) و فرشتة خدا در خواب به من گفت: “ ای یعقوب! ” گفتم: “ لبیک.”

    12) گفت: “ اکنون چشمان خود را باز کن و بنگر که همة قوچهایی که با میشها جمع میشوند مخطط و پیسه و ابلق هستند زیرا که آنچه لابان به تو کرده است دیده ام.

    13) من هستم خدای بیت ئیل جایی که ستون را مسح کردی و با من نذر نمودی. الآن برخاسته از این زمین روانه شده به زمین مولَد خویش مراجعت نما.”“

    14) راحیل و لیه در جواب وی گفتند: “آیا در خانة پدر ما برای ما بهره یا میراثی باقیست؟”

    15) مگر نزد او چون بیگانگان محسوب نیستیم زیرا که ما را فروخته است و نقد ما را تماماً خورده.

    16) زیرا تمام دولتی را که خدا از پدر ما گرفته است از آن ما و فرزندان ماست پس اکنون آنچه خدا به تو گفته است بجا آور.”

    17) آنگاه یعقوب برخاسته فرزندان و زنان خود را بر شتران سوار کرد

    18) و تمام مواشی و اموال خود را که اندوخته بود یعنی مواشی و اموال خود را که در فدان ارام حاصل ساخته بود برداشت تا نزد پدر خود اسحاق به زمین کنعان برود.

    19) و اما لابان برای پشم بریدن گلة خود رفته بود و راحیل بتهای پدر خود را دزدید.

    20) و یعقوب لابان ارامی را فریب داد چونکه او را از فرار کردن خود آگاه نساخت.

    21) پس با آنچه داشت بگریخت و برخاسته از نهر عبور کرد و متوجه جبل جلعاد شد.

    22) در روز سوم لابان را خبر دادند که یعقوب فرار کرده است.

    23) پس برادران خویش را با خود برداشته هفت روز راه در عقب او شتافت تا در جبل جلعاد بدو پیوست.

    24) شبانگاه خدا در خواب بر لابان ارامی ظاهر شده به وی گفت: “با حذر باش که به یعقوب نیک یا بد نگویی.”

    25) پس لابان به یعقوب در رسید و یعقوب خیمة خود را در جبل زده بود و لابان با برادران خود نیز در جبل جلعاد فرود آمدند.

    26) و لابان به یعقوب گفت: “چه کردی که مرا فریب دادی و دخترانم مثل اسیرانِ شمشیر برداشته رفتی؟

    27) چرا مخفی فرار کرده مرا فریب دادی و مرا آگاه نساختی تا تو را با شادی و نَغَمات و دف و بربط مشایعت نمایم؟

    28) و مرا نگذاشتی که پسران و دختران خود را ببوسم الحال ابلهانه حرکتی نمودی.

    29) در قوت دست من است که به شما اذیت رسانم. لیکن خدای پدر شما دوش به من خطاب کرده گفت: “با حذر باش که به یعقوب نیک یا بد نگویی.”

    30) و الآن چونکه به خانة پدر خود رغبتی تمام داشتی البته رفتنی بودی ولکن خدایان مرا چرا دزدیدی؟”

    31) یعقوب در جواب لابان گفت: “سبب این بود که ترسیدم و گفتم شاید دختران خود را از من به زور بگیری

    32) و اما نزد هر که خدایانت را بیابی او زنده نماند. در حضور برادران ما آنچه از اموال تو نزد ما باشد مشخص کن و برای خود بگیر.” زیرا یعقوب ندانست که راحیل آنها را دزدیده است.

    33) پس لابان به خیمة یعقوب و به خیمة لیه و به خیمة دو کنیز رفت و نیافت و از خیمة لیه بیرون آمده به خیمة راحیل در آمد.

    34) اما راحیل بتها را گرفته زیر جهاز شتر نهاد و بر آن بنشست و لابان تمام خیمه را جستجو کرده چیزی نیافت.

    35) او به پدر خود گفت: “بنظر آقایم بد نیاید که در حضورت نمیتوانم برخاست زیرا که عادت زنان بر من است.” پس تجسس نموده بتها را نیافت.

    36) آنگاه یعقوب خشمگین شده با لابان منازعت کرد. و یعقوب در جواب لابان گفت: “تقصیر و خطای من چیست که بدین گرمی مرا تعاقب نمودی؟

    37) الآن که تمامی اموال مرا تفتیش کردی از همة اسباب خانة خود چه یافته ای؟ اینجا نزد برادران من و برادران خود بگذار تا در میان من و تو انصاف دهند.

    38) در این بیست سال که من با تو بودم میشها و بزهایت حمل نینداختند و قوچهای گلة تو را نخوردم.

    39) دریده شده ای را پیش تو نیاوردم خود تاوان آنرا میدادم و آنرا از دست من میخواستی خواه دزدیده شدة در روز و خواه دزدیده شدة در شب.

    40) چنین بودم که گرما در روز و سرما در شب مرا تلف میکرد‌ و خواب از چشمانم می گریخت.

    41) بدینطور بیست سال در خانه ات بودم چهارده سال برای دو دخترت خدمت تو کردم و شش سال برای گله ات و اجرت مرا ده مرتبه تغییر دادی.

    42) و اگر خدای پدرم خدای ابراهیم و هیبت اسحاق با من نبودی خدا مصیبت مرا و مشقّت دستهای مرا دید و دوش تو را توبیخ نمود.”

    43) لابان در جواب یعقوب گفت: “این دختران دختران منند و این پسران پسران من و این گله گلة من و آنچه می بینی از آن من است. پس الیوم به دختران خودم و به پسرانی که زاییده اند چه توانم کرد؟

    44) اکنون بیا تا من و تو عهد ببندیم که در میان من و تو شهادتی باشد.”

    45) پس یعقوب سنگی گرفته آن را ستونی برپا نمود.

    46) و یعقوب برادران خود را گفت: “سنگها جمع کنید.” پس سنگها جمع کرده توده ای ساختند و در آنجا بر توده غذا خوردند.

    47) و لابان آنرا “یجر سهًدوتا” نامید ولی یهقوب آنرا جلعید خواند.

    48) و لابان گفت: “امروز این توده در میان من و تو شهادتی است.” از این سبب آنرا “جلعید” نامید.

    49) و مصفه نیز زیرا گفت: “یَهُوَه در میان من و تو دیده بانی کند وقتیکه از یکدیگر غایب شویم.

    50) اگر دختران مرا آزار کنی و سوای دختران من زنان دیگر بگیری در میان من و تو شاهد است.”

    51) و لابان به یعقوب گفت: “اینک این توده و اینک این ستونی که در میان خود و تو برپا نمودم

    52) این توده شاهد است و این ستون شاهد است که من از این توده بسوی تو نگذرم و تو از این توده و از این ستون به قصد بدی بسوی من نگذری.

    53) خدای ابراهیم و خدای ناحور و خدای پدر ایشان در میان ما انصاف دهند.” و یعقوب قسم خورد به هیبت پدر خود اسحاق.

    54) آنگاه یعقوب در آن کوه قربانی گذرانید و برادران خود را به نان خوردن دعوت نمود و غذا خوردند و در کوه شب را بسر بردند.

    55) بامدادان لابان برخاسته پسران و دختران خود را بوسید و ایشان را برکت داد و لابان روانه شده به مکان خویش مراجعت نمود.

    ترجمه: انجمن پخش ک

  15. شوپنهاور عقاید فلسفی خود را در کتاب "جهان اراده و بازنمود" (‏the world as will and idea‏) بیان نموده است. این کتاب با بحث انتزاعی در باب نسبت ما با جهانی که تجربه اش می کنیم، جهان آن گونه که آن را به خود باز می نماییم آغاز می شود. وی کتاب خود را با این سطر آغاز می کند: "جهان بازنمود من است."‏ شوپنهاور معتقد است که آنچه موجب درد و رنج انسان می شود شدت اراده اوست، انسان های کم اراده یا فاقد اراده نسبت به افراد پراراده رنج کمتری دارند. زندگی شر است زیرا تنازع بقاء عاملی است که بر تمامی عرصه های زندگی سایه افکنده است. انسان ها در زندگی اجتماعی جهت کسب موقعیت ها و استمرار زندگی ناگزیز از کشمکش و تنازع هستند.‏» در اندیشه شوپنهاور «اراده» مقدم و غالب بر عقل هست و البته این موضوع مذموم هست. شوپنهاور راه هایی رو برای نفی این اراده پیشنهاد میده که مفاهیم «هنر» و «شفقت» نفی موقت این اراده هستن و زندگی زاهدانه و نفی تمایلات نفسانی (اراده)، از بین بردن دائمی اراده. شوپنهاور با توجه به علاقه ای که به مفاهیم عرفانی شرقی و مخصوصا بودا داشته ظاهرا نقطه غایی نفی اراده رو در نیروانا می بینه. بدبینی نسبت به هستی از بن مایه های فلسفه شوپنهاور هست و نفی اراده صرفا طریق رهایی از رنج هست. اما عرفا معتقدند با مرگ ارادی (تقریبا معادل نفی اراده شوپنهاور) به فنا فی الله و بقا بالله نائل میشن و سرانجامی خوشایند برای خودشون متصور هستن، برخلاف شوپنهاور. همچنین شوپنهاور برای اراده (در عین مذموم بودن) اصالت قائل بوده و معتقد بوده هستی تجلی اراده انسان هست، این نویسنده المانی که وصله خلاف المانی ها بود سوء ظن داشت و مادرش با او مهربان نبود و از راه پله پایین ش انداخت و تا اخر عمر مجرد ماند پدرش خود کشی کرد فقط به نگاه اثباتی عالم نگاه میکند نه ثبوتی اعتقاد نداشتن به هیچی یعنی این خلا ها را داشتن ایمان یعنی اعتقاد به قضا و قدر یعنی این اعتقاد بین ثبوت و اثبات ثبوتی که دست تو نبوده و اثباتی که دست توست ولی مومن نگاهش اینست که لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا همه چیز لنا کتابت شده نه علینا مثنوی در این موضوع دارد :نیست‌وش باشد خیال اندر روان تو جهانی بر خیالی بین روان بر خیالی صلحشان و جنگشان وز خیالی فخرشان و ننگشان آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مه‌رویان بستان خداست برخی دارند که این بیت اخیر مشعر بر یکی‌ از اصول مسلم عرفان کلاسیک-و تا حدودی حکمت اشراق و متعالیه-است که‌ کشف صوری حقایق غیبی و صور معانی را به هیأت مثالی در دایرهء خیال منفصل‌ (تجلی خیال مطلق در آینهء قلوب اولیا)ممکن و چه بسا ضروری می‌شمارد.
  16. محمّد(ص): راوی رؤیاهای رسولانه‏ *** گـفت پیغـمبـر که عَـینایَ تَنـام لایَـنـامُ قَـلـبِ عَـن رَبِّ‌‌الاَنــام[۱] آن خـیـالاتـی کـه دام اولـیاست عکـس مهرویان بستان خـداست[۲] یکم: آوردم که محمّد(ص) روایتگری است که راستگویانه رؤیاهای رسولانه و رمزآلود خود را به زبان عرف و به عربی مبین، بی‌مَجاز و بی‌کنایه، برای ما باز می‌گوید و قرآن که «خوابنامه» اوست، نیازمند خوابگزاران است تا حقایقی را که به زبان ویژۀ رؤیا بر او پدیدار شده‌اند، به زبان شهادت برای ما بازگویند و زبان خواب را به زبان بیداری برگردانند و تعبیر را به جای تفسیر و تأویل متن بنشانند و بی‌ میانجی زبان، خود را به جهان پرغموض و پررموز رؤیا نزدیک کنند، و چشم ما را به عکس مهرویان بستان خدا بگشایند. پدیدارشناسی وحی و رؤیا و عبور از تفسیر کلاسیک متن مقدّس به ساختارشناسی رؤیایی ـ روایی آن، نه پژوهشی است متکلّمانه، و نه کوششی است هستی‌شناسانه. یعنی این قلم، نه در پی اثبات نبوّت پیامبر اسلام است، و نه در پی آشکار کردن وثاقت و صداقت و سلامت رؤیاهای او. مومنانی که محمّد(ص) را پیامبر می‌دانند (چون صاحب این قلم)، البته مکاشفات رمزآلود و رؤیایی وی را عزیز و شریف می‌شمارند، و در رازگشایی زبان آن‌ها به جدّ می‌کوشند، و از آن برای سلوک راه آخرت و سعادت، بهره‌های عظیم معرفتی و اخلاقی می‌برند. این بهره‌ها هیچ نباشد، کم از کشف راز زبان مولانا و حافظ و شرکت در اذواق و مواجید آن‌ها، و گشودن چشم ‌هنرمندانه به انسان و جهان، و بهجت حاصل از آن نیست. آن‌ها هم که التزامی و اعتقادی به نبوت ندارند، با تار و پود وحی نبوی و زبان تو در توی آن آشناتر می‌شوند و بی‌گدار به آب نمی‌زنند و در فهم و نقد کتابی که سرچشمه‌ای مِه‌آلود و زبانی خیالین دارد، گام به احتیاط می‌زنند و کام به تأمل می‌گشایند. همچنین کاوش در «نحوۀ وجود» عالم خیال و رؤیا، و هستی‌شناسی متافیزیکی آن و نسبتش با عوالم ملکوت و جبروت، و اثبات وجود جهان‌های نامشهود و نیازمودنی، و کیفیت نزول وحی و حصول رؤیا، و عروض صورت بر بی‌صورت‌ها، و مجاری نزول فیض باری، و مراتب و مدارج نفس و حضرات و درجات هستی و... با غایت این قلم به غایت بیگانه است. نگارنده تهوّر و توان عروج بر آن بام‌های بلند را ندارد و از قصور پای چوبین و بی‌تمکین خِرد، نیک باخبر است. شرح آن عجایب را از عارفان باید پرسید که طایران آسمان معنا و سالکان طریق باطن‌اند و شرق و غرب ملکوت اسفل و اعلا را بارها به پای همّت و ریاضت درنوردیده‌اند و با ساکنان حَرم سِتر و عفاف ملکوت بادۀ مستانه زده‌اند و آب حیات خورده‌اند و از غصّه نجات یافته‌اند. محبوسان سجن طبیعت را همین بس که از غار افلاطونی خود به سایه‌های حقیقت بنگرند و طلب روزی ننهاده نکنند. باری، سخن نه در قبول نبوّت است و نه در حقیقت وحی، که مومنان داوری خود را در باب آن‌ها کرده‌اند و بدان‌ها اعتقاد ورزیده‌اند؛ بل سخن در پدیدار وحی و زبان رؤیایی و فضای رمزآلود و مه‌آلود آن است که میراث ماندگار پیامبر است و گشودن قفلش را به کوشش ما وانهاده‌اند. وحی هرچه باشد، به شهادت تاریخ و به گواهی مأثورات دینی، فضایی متفاوت با فضای بیداری دارد و به زبان ویژۀ خویش از حقایق سخن می‌گوید و چون همۀ خواب‌های دیگر نیازمند تعبیر و خوابگزاران است. مگر امام علی نگفت که «رؤیای انبیاء وحی است»[۳] و مگر پیامبر هنگام دریافت وحی به ناهشیاری نمی‌رفت و غفلتی گران بر او عارض نمی‌شد و پس از هشیاری دیده‌ها و شنیده‌های بیخودانۀ خویش را با صحابیان، در میان نمی‌نهاد؟ مگر فرشتگان را در خیال نمی‌دید و از هیئت پرهیبت آن‌ها و بال‌های شش‌صد گانه‌شان خبر نمی‌داد؟ مگر موسی که در آن بیابان سرد پرهراس از درخت سوزان خطاب «انّی اناالله» شنید، تنها خود نشنید؟ و مگر اگر دیگرانی با او بودند، توانایی شرکت در آن تجربه و شنیدن آن خطاب را داشتند؟ این عروض وحی چنان خصوصی و درونی و غافلگیرانه و رؤیاوش بود که همه چیزش با حوادث دنیای بیداری، از جمله زبانش فرق داشت، مگر تجربۀ دیدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته[۴] در بیداری صورت گرفت که زبانش را زبان بیداری بدانیم؟ آن‌ها که هنوز باور نکرده‌اند که زبان وحی زبان بیداری نیست، کمی به این دقیقه بیندیشند که اگر پدیداری به نام وحی داریم که محصول حالتی ناهشیار ونامتعارف است، آن گاه باید باور کنیم که زبانش هم نامتعارف است، حتی اگر مشابه زبان ما باشد و این عین همان باوری است که ما در بارۀ همۀ خواب‌ها داریم و بی‌تکلّف و بی‌تأمل، به دنبال خوابگزاری می‌رویم. این که قرآن می‌گوید: إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ[۵] (قرآن کلامی جدّی است وشوخی نیست)، به هیچ روی منافات با سرشت رؤیایی آن ندارد. بلی، قرآن قولی جدّی است و از سر طیبت ادا نشده است و به همین سبب است که محتاج خوابگزاری است وگرنه فروپایه و فرونهادنی است. جبرئیل هم همان محمّد(ص) بود که دررؤیای قدسی بر خود او چون فرشته ظاهر شد و به او همان را داد که خود از پیش داشت. محمد(ص) تعبیر جبرئیل بود. غفلت از زبان رؤیا ومغالطۀ خوابگزارانه، جمعی را بر آن داشته است تا روح‌الامین را، تعبیر ناکرده، واسطه‌ای بپندارند که قرآن را به قلب محمد می‌رساند : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ؛ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ؛ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ.[۴۵] (روح‌الامین این قرآن را به‌ زبان عربی بر قلب تو وارد کرده است)، اما توجه به سرشت رؤیا و زبان آن، آشکار می‌کند که اینجا دو کس در کار نیستند، بلکه یک کس است که از پیش خود به پیش خود می‌رود و با خود سخن می‌گوید، و گرنه جبرئیل را با عربی سخن گفتن چه کار؟ همچنان که وقتی شیطان به آدمی می‌گوید کفر بورز، شیطان نیست که می‌گوید، بل خود آدمیست که حدیث نفس می‌کند ووسوسه می‌شود، اما خوابنامۀ قرآن این را به صورت مکالمۀ انسان و شیطان نقل می‌کند: كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمین.[۴۶] به گواهی مولانا: نفـس و شیطان هردو یک تن بوده‌اند در دو صـورت خویـش را بنموده‌اند چون فرشـته و عقل کایشان یک بدند بهـر حـکمـت‌هاش دو صورت شدند بحث تاریخ در قران در حدیث اهمیت بحث ار تاریخ دوره های تاریخی و هستی تاریخ در قران و روایات روی شخص رفته روی زندگی انبیاء حضرت ادم فرزندان ادم نوح ابراهیم یعقوب و یوسف و ایوب موسی عیسی پیامبر صلی الله علیه و اله و علی جمیع الانبیاء ائمه مهدویت رجعت قیامت بهشت و جهنم و نهایت این ادمها و بهشت و جهنم دوره های بعد عصر سنگی پارینه‌سنگی زیرین: انسان راست‌قامت, انسان گرجی, انسان خردمند پارینه‌سنگی میانی: انسان اولیه پارینه‌سنگی پایانی: مدرنیته رفتاری نوسنگی: تمدن عصر برنز شرق نزدیک • هند • اروپا • چین • کره عصر آهن سقوط‌های عصر برنز • خاور نزدیک باستان • هند • اروپا • چین • ژاپن • کره • نیجریه تاریخ ثبت شده انسان پیشاتاریخ عصر برنز عصر آهن تاریخ باستان قرون وسطی پیشامدرنیته مدرنیته پست‌مدرنیته ↓آینده با مدرنیسم اشتباه نشود. دوران نوین، دوران مدرن یا مدرنیته (به انگلیسی: modernity) به جامعهٔ جدید (مدرن) اطلاق می‌شود. مدرنیته دوره‌ای تاریخی است که بین سده پانزدهم میلادی تا سده بیستم را در بر دارد و واجد جنبش‌های متعدد فرهنگی و عقلانی است. البته یورگن هابرماس فیلسوف مدافع مدرنیته بر این باور است که مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است و هنوز به آخر نرسیده‌است. به شکل کلی می‌توان منظور از مدرنیته را جامعهٔ مدرن دانست. از نظر تاریخی، دوران مدرن با دورهٔ رنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان گفتار کلیدی غرب تحکیم می‌شود. از ویژگی‌های این دوران می‌توان به این موارد اشاره نمود[۱]: در این دوره فردیت اعتلا یافته و سنت نقد می‌شود. در این دوره فرد خودمختار با ظهور یا ظهور به شکل سوژهٔ دکارتی خود را ارباب و مالک طبیعت اعلام می‌کند و به مفهوم پیشرفت و بینش فعلی از تاریخ ارزش و بها می‌دهد. آگاهی فرد از فردیت خود جدایی دین از دولت تاکید بر آزادی‌های فردی افسون‌زدایی از جهان تأکید بر علم گالیله‌ای و نیوتونی همراه با انقلاب‌های علمی و صنعتی در غرب دوران عقل ابزاری - به معنای تسلط انسان بر طبیعت و انسان از طریق به کارگیری علم و تکنولوژی عقل انتقادی - به معنای تأکید بر سوژهٔ خودمختار که شناسندهٔ خود و جهان است و برآزادی‌های فردی خود تأکید می‌کند. همچنین دوران مدرن در رویدادهای تاریخی چون انقلاب آمریکا و فرانسه و دو اعلامیهٔ استقلال امریکا و اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹ فرانسه تجلی می‌یابد.[۱] می‌توان گفت که چهار معنای اصلی از مدرنیته وجود دارد[۲]: مدرنیتهٔ سیاسی: که در قالب مفهوم مدرن از دموکراسی و حقوق شهروندی شکل می‌گیرد. مدرنیتهٔ علمی و تکنولوژیک: که نتیجهٔ آن گسست معرفتی با کیهان‌شناسی ارسطویی، ایجاد علم جدید، انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن است. مدرنیتهٔ زیبایی‌شناختی: که از رابطهٔ جدید انسان با زیبایی و مفهوم جدید ذوق و سلیقه نشأت می‌گیرد. مدرنتیهٔ فلسفی: مدرنیته به معنای آگاهی سوژهٔ فردی از طبیعت و سرنوشت خود و قرار دادن این سوژه به منزلهٔ پایه و اساس تفکر و اندیشه احذروا الشهوة الخفية: العالم يحب أن يجلس إليه (فر) احفظ الله تجده امامک اذا احببتم ان تعلموا ما للعبد عند ربه فانظروا ما یتبعه من الثناء اذا اراد الله بعبد خیرا صیر حوائج الناس الیه تاریخ و امم این ایه نفی اثر گذشتگان در زندگی بعدی هاست و اثبات ش ؟ به نظر امزبین الامرین است چون اثر دارد نفی اثر صد درصد و اثبات اختیار میکند یعنی نظیر رخصت در فضای منع حرام که مفید اباحه است نه وجوب یا .. چنانچه هر فرد بر سر سفره والدین و گذشتگان خود نشسته هر طایفه و امت هم بر سر سفره گذشتگان خود نشسته یعنی بر سر یک زمین قاعا صفصفا یا خرابه که باید از نو بسازد نیست برخی فایلها نوشته شد و برخی خالی است ولاحول ولاقوه الابالله اعمال عبادی وتشریفی یهود پیدایش باب بیست و نهم 1) “و این است کاری که بدیشان میکنی برای تقدیس نمودن ایشان تا بجهت من کهانت کنند: یک گوساله و دو قوچ بی عیب بگیر 2) و نان فطیر و قرصهای فطیر سرشته به روغن و رقیقهای فطیر مسح شده به روغن آنها را از آرد نرم گندم بساز. 3) و آنها را در یک سبد بگذار و آنها را در سبد با گوساله و دو قوچ بگذران. 4) و هارون و پسرانش را نزد دروازة خیمة اجتماع آورده ایشان را به آب غسل ده 5) و آن رختها را گرفته هارون را به پیراهن و ردای ایفود و ایفود و سینه بند آراسته کن و زنار ایفود را بر وی ببند. 6) و عمامه را بر سرش بنه و افسر قدوسیت را بر عمامه بگذار 7) و روغن مسح را گرفته بر سرش بریز و او را مسح کن. 8) و پسرانش را نزدیک آورده ایشان را به پیراهنها بپوشان. 9) و بر ایشان یعنی هارون و پسرانش کمربندها ببند و عمامه ها را بر ایشان بگذار و کهانت برای ایشان فریضة ابدی خواهد بود. پس هارون و پسرانش را تخصیص نما. 10) و گوساله را پیش خیمة اجتماع برسان و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر گوساله بگذارند. 11) و گوساله را به حضور یَهُوَه نزد در خیمة اجتماع ذبح کن. 12) و از خون گوساله گرفته بر شاخهای مذبح به انگشت خود بگذار و باقی خون را بر بنیان مذبح بریز. 13) و همة پیه را که احشا را میپوشاند و سفیدی که بر جگر است و دو گُرده را با پیهی که بر آنهاست گرفته بر مذبح بسوزان. 14) اما گوشت گوساله را و پوست و سرگینش را بیرون از اردو به آتش بسوزان زیرا قربانی گناه است. 15) “و یک قوچ بگیر و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر قوچ بگذارند. 16) و قوچ را ذبح کرده خونش را بگیر و گرداگرد مذبح بپاش. 17) و قوچ را به قطعه هایش ببر و احشا و پاچه هایش را بشوی و آنها را بر قطعه ها و سرش بنه. 18) و تمام قوچ را بر مذبح بسوزان زیرا برای یَهُوَه قربانی سوختنی است و عطر خوشبو و قربانی آتشین برای یَهُوَه است. 19) پس قوچ دوم را بگیر و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر قوچ بگذارند. 20) و قوچ را ذبح کرده از خونش بگیر و به نرمة گوش راست هارون و به نرمة گوش پسرانش و به شست دست راست ایشان و به شست پای راست ایشان بگذار و باقی خون را گرداگرد مذبح بپاش. 21) و از خونی که بر مذبح است و از روغن مسح گرفته آنرا بر هارون و رخت وی و بر پسرانش و رخت پسرانش با وی بپاش تا او و رختش و پسرانش و رخت پسرانش با وی تقدیس شوند. 22) پس پیه قوچ را و دنبه و پیهی که احشا را میپوشاند و سفیدی جگر و دو گُرده و پیهی که بر آنهاست و ساق راست را بگیر زیرا که قوچ قربانی تخصیص است. 23) و یک گِردة نان و یک قرص نان روغنی و یک رقیق از سبد نان فطیر را که به حضور یَهُوَه است 24) و این همه را به دست هارون و به دست پسرانش بنه و آنها را برای هدیة جنبانیدنی به حضور یَهُوَه بجنبان. 25) و آنها را از دست ایشان گرفته برای قربانی سوختنی بر مذبح بسوزان تا برای یَهُوَه عطر خوشبو باشد زیرا که این قربانی آتشین یَهُوَه است. 26) و سینة قوچ قربانی تخصیص را که برای هارون است گرفته آن را برای هدیة جنبانیدنی به حضور یَهُوَه بجنبان. و آن حصة تو میباشد. 27) و سینة جنبانیدنی و ساق رفیعه را که از قوچ قربانی تخصیصِ هارون و پسرانش جنبانیده و برداشته شد تقدیس نمای. 28) و آن از آنِ هارون و پسرانش از جانب بنی اسرائیل به فریضة ابدی خواهد بود زیرا که هدیة رفیعه است و هدیة رفیعه از جانب بنی اسرائیل از قربانی های سلامتی ایشان برای یَهُوَه خواهد بود. 29) و رخت مقدس هارون بعد از او از آن پسرانش خواهد بود تا در آنها مسح و تخصیص شوند. 30) هفت روز آن کاهن که جانشین او میباشد از پسرانش و به خیمة اجتماع داخل شده خدمت قدس را میکند آنها را بپوشد. 31) و قوچ قربانی تخصیص را گرفته گوشتش را در قدس آب پز کن. 32) و هارون و پسرانش گوشت قوچ را با نانی که در سبد است به د رخیمة اجتماع بخورند. 33) و آنانی که برای تخصیص و تقدیس خود بدین چیزها کفاره کرده شدند آنها را بخورند لیکن شخص اجنبی نخورد زیرا که مقدس است. 34) و اگر چیزی از گوشت هدیة تخصیص و از نان تا صبح باقی ماند آن باقی را به آتش بسوزان و آن را نخورند زیرا که مقدس است. 35) “همچنان به هارون و پسرانش عمل نما موافق آنچه به تو امر فرمودم هفت روز ایشان را تخصیص نما. 36) و گوسالة قربانی گناه را هر روز بجهت کفاره ذبح کن. 37) و مذبح را طاهر ساز به کفاره ای که بر آن میکنی و آنرا مسح کن تا مقدس شود. 38) هفت روز برای مذبح کفاره کن و آن مقدس ساز و مذبح قدس الاقداس خواهد بود. هر که مذبح را لمس کند مقدس باشد. 39) و این است قربانیهایی که بر مذبح باید گذرانید: دو برة یکساله. هر روز پیوسته 40) یک بره را در صبح ذبح کن و برة دیگر را در عصر ذبح نما. 41) و ده یک از آرد نرم سرشته شده با یک ربع هین روغن کوبیده و برای هدیة ریختنی یک ربع هین شراب برای هر بره خواهد بود. 42) و برة دیگر را در عصر ذبح کن و برای آن موافق هدیة صبح و موافق هدیة ریختنی آن بگذران تا عطر خوشبو و قربانی آتشین برای یَهُوَه باشد. 43) این قربانی سوختنی دائمی در نسلهای شما نزد دروازة خیمة اجتماع خواهد بود به حضور یَهُوَه در جایی که با شما ملاقات میکنم تا آنجا به تو سخن گویم. 44) و در آنجا با بنی اسرائیل ملاقات میکنم تا از جلال من مقدس شود. 45) و خیمة اجتماع و مذبح را مقدس میکنم و هارون و پسرانش را تقدیس میکنم تا برای من کهانت کنند. 46) و در میان بنی اسرائیل ساکن شده خدای ایشان میباشم. 47) و خواهند دانست که من یَهُوَه خدای ایشان هستم که ایشان را از زمین مصر بیرون آورده ام تا در میان ایشان ساکن شوم. من یَهُوَه خدای ایشان هستم. کتاب ارمیای نبی 25.از امتی به امتی سرایت میکند و به ددان و تیما و بوز و به همگانی که گوشه های موی خود را می‌تراشند. ۲۴ و به همه پادشاهان عرب و به جمیع پادشاهان امت های مختلف که در بیابان ساکنند. ۲۵ و به جمیع پادشاهان زمری و همه پادشاهان عیلام و همه پادشاهان مادی. ۲۶ و به جمیع پادشاهان شمال خواه قریب و خواه بعید هر یک با مجاور خود وبه تمامی ممالک جهان که بر روی زمینند. وپادشاه شیشک بعد از ایشان خواهد آشامید. ۲۷ و به ایشان بگو: یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین می‌فرماید: «بنوشید و مست شویدو قی کنید تا از شمشیری که من در میان شمامی فرستم بیفتید و برنخیزید. ۲۸ و اگر از گرفتن کاسه از دست تو و نوشیدنش ابا نمایند آنگاه به ایشان بگو: یهوه صبایوت چنین می‌گوید: البته خواهید نوشید. ۲۹ زیرا اینک من به رسانیدن بلا براین شهری که به اسم من مسمی است شروع خواهم نمود و آیا شما بالکل بی‌عقوبت خواهیدماند؟ بی‌عقوبت نخواهید ماند زیرا یهوه صبایوت می‌گوید که من شمشیری بر جمیع ساکنان جهان مامور می‌کنم. ۳۰ پس تو به تمامی این سخنان برایشان نبوت کرده، به ایشان بگو: خداوند از اعلی علیین غرش می‌نماید و از مکان قدس خویش آواز خود را می‌دهد و به ضد مرتع خویش به شدت غرش می‌نماید و مثل آنانی که انگور رامی افشرند، بر تمامی ساکنان جهان نعره می‌زند، ۳۱ و صدا به کرانهای زمین خواهد رسید زیراخداوند را با امت‌ها دعوی است و او بر هرذی جسد داوری خواهد نمود و شریران را به شمشیر تسلیم خواهد کرد.» قول خداوند این است. ۳۲ یهوه صبایوت چنین گفت: «اینک بلا ازامت به امت سرایت می‌کند و باد شدید عظیمی ازکرانهای زمین برانگیخته خواهد شد.»
  17. ۲۶- [۵] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ فِي بَصَائِرِ الدَّرَجَاتِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الرِّيَاحِيِّ عَنْ أَبِي الصَّامِتِ الْحُلْوَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: فُضِّلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا جَاءَ بِهِ أُخِذَ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ انْتُهِيَ عَنْهُ إِلَى أَنْ قَالَ وَ الرَّادُّ عَلَيْهِ ص: ۸۰ فِي صَغِيرَةٍ أَوْ كَبِيرَةٍ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ

    [۵]: بصائر الدرجات ص ۲۱۹، ۲۲۰ ح ۱، ۳. [مستدرک الوسایل - ۲ بَابُ ثُبُوتِ الْكُفْرِ وَ الِارْتِدَادِ بِجُحُودِ بَعْضِ الضَّرُورِيَّاتِ وَ غَيْرِهَا مِمَّا تَقُومُ الْحُجَّةُ فِيهِ بِنَقْلِ الثِّقَاتِ - مجلد ۱، صفحه ۷۹]


    حنیف به معنای متمایل است و اقای یعقوبی در جزوی انابه الی فاطمه اینگونه حنیف را معنی میکند که یعنی حنیف و مایل به فاطمه ،میل روی سوابق قبلی ،سوابق نوریه ،ما با فاطمه عوالمی و خاطراتی داشته اید نور ما را گسیل می داشته و ما مثل پرتوهایی خورشید که گیلومترها اترا مرتاب نیکند و عالم را نورافشانی میکند ودوباره به ان بازمیگردد اینکه با فاطمه بوده ایم او این تجربه و خاطره با اهل البیت بودن و حضرت فاطمه را اینگونه تشبیه میکند که یکوقت شما تفتی را میبینید عکسی زده اند تصادف کرده بر او ترحمی میکنیدوتمام ولی اگر این از اشنایان شما باشد شما به عکس خیره میشوید و با خاطراتی که با هم بوده اید فرو میروید در مجلس فاتحه او شرکت میکنید ولی شما انجا نیستید فکر و ذهنتان با او و خاطرات اوست حنیف بودن یعنی این انابه به امام یعنی این البته خوب حسی است اللهم ارزقنا والله ذوالفضل العظیم ولاحول ولاقوه الابالله علی یعقوبی و حنفیت

    در غالب سخنراني‌هاي خود ادعا مي‌کند؛ «مطالبي که مي‌گوید، در تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام گفته نشده و اين سخنان حتي براي علماي شيعه نيز تازگي داشته و آنان از آوردن مثل آن و يا تکميل آن عاجز هستند»
    

    - با مردم سالاري بسيار مخالف است و آن را در مقابل خداسالاري و امام سالاري مي داند. لازمه سخنانش، نفي مردم سالاري ديني نيز هست، زيرا هيچ نوع مردم سالاري را نمي پذيرد. مردم سالاري ديني را بيعت مردمي معنا کرده و انحراف از اين تعبير را انحراف از تشيع مي داند و بر این باور است، جامعه را بايد براي مهدي سالاري آماده کرد و نه مردم سالاري، وگرنه بويي از انتفاع از امام زمان(عج) نبرده ايم، ولي باز هم چندان راهکار اثباتي براي تحقق اين آرمان در عرصه اجتماعي ارائه نمي کنند.

    - روحانيت را منحصر در فقه فردي دانسته و حجيت علما را تنها در حوزه اي محدود به رسميت مي شناسد، ولي براي تکميل اين نقص به هيچ وجه يقين مقنني ارائه نمي دهد و خود را مدار حق معرفي مي کند. شايد اين مقايسه خود با انبيا و ائمه، خطرناک ترين بخش انحراف ايشان باشد.

    - مجلس خبرگان رهبري را از اساس باطل و اعضاي مجلس خبرگان را فاسق و بي دين دانسته و بر این باور است همه آنها بايد توبه کنند، مگر اينکه رهبري تأييد کند. تناقض در اين کلام خيلي روشن است. ايشان سراغ مرجعيت رفتن را نيز بدون اذن ولي فقيه باطل مي داند. تصدي ولايت فقيه را نيز براي اين منصب بدون اذن خاص امام زمان باطل مي داند؛ يعني معصيت کبيره است، ولي فقيه را قائم به امام زمان(عج) مي داند، نه قائم به قرآن و حديث.

    -معتقد است شيعه بايد معجزه داشته باشد و شيعه اي که معجزه نداشته باشد، شيعه نيست.

    - مي گويد جنگ هاي زمان ظهور از نوع تکنولوژي نيست و قواي خاصي به جن و انس داده مي شود که درگيري از آن سنخ مي شود. وی البته خيلي در باب اين قوا توضيح نمي دهد.

    -راه مقابله با آمريکا را قواي مهدوي مي داند، نه موشک شهاب و بمب اتم و در ادعايي بسيار خنده دار، باب انتفاع از اين نعمات خاصه و قواي مهدوي را در حال حاضر تنها براي حضرت خضر و تا حدودي خودش مفتوح مي داند. مي گويد امام(ع) امضا کرده اند که غير از ما دو نفر هر کس بهره مند از اين نعمات است به رحمت خدا برود و رفته اند. تنها ما توان ولايت ملکوتي داريم و اين را افشا مي کنم تا دشمن نااميد شود و دوست اميدوار.
    
    -مي گويد دعايی از جنس ملکوتي در جوار استجابت ولايي قرار دارد و نخست وزير ترکيه بلنت اجويت که در جريان کوي دانشگاه 78 به رهبري اهانت کرد را همين گونه تنبيه کردم و دعايم بين دو تا سه روز مستجاب شد و زلزله آمد، زيرا من در ملکوت بودم و دعا کردم و اين دعا حرکتي ايجاد کرد.
    

    - می گوید داعي ملکوتي فاعل امر است، زيرا با دعايش سيلي ملکوتي را به سمت ولايت حرکت مي دهد و اين ولايت است که جهت دهنده و تعيين کننده است. مرگ اسحاق رابين و انتفاضه دوم هم به فاعليت من در ملکوت بود. ما از خدا خواستيم مردم فلسطين به گونه اي قيام کنند که هيچ کس توان درک آن را نداشته باشد و اين قيام تا زماني که ما بخواهيم ادامه داشته باشد. اينها شبيه کاري است که حضرت ابراهيم(ع) انجام مي داد.

    -مدعي است اين دعاها را در ملکوت تنها در اموري انجام مي دهم که رضايت امام(ع) را به صورت نوري مي بينم.

    - وی معتقد است هيچ فقيهي در ميان شيعه وجود نداشته و کسي غير از خودش جايگاه واقعي فقه را در نظام معارف اسلامي نمي‌داند. وي در موارد بسياري صريحا به علماي شيعه حمله نموده و آنها را به قصور در فهم معارف دين متهم مي‌کند. گاه نيز تحدي نموده و آنها را به مبارزه و محاجه مي‌طلبد. يکي از اهداف خود را از ذکر اين سخنان بيدار کردن علماي شيعه از خواب غفلت و نشان دادن راه به آنها معرفي مي‌کند.

    - مي گويد من از 313 نفر اصحاب حضرت نيستم و به من وعده شهادت در جنگ چهارم از جنگ هاي عظيم بين حق و باطل در آخر الزمان داده اند. دشمن خيال مي کند من جزو آنهايم. براي همين، بيشتر ايام سال مشغول جنگ با دشمنان نامرئي مهدي(عج) هستم، هرچند در ظاهر و جنبه مادي از رهبر اطاعت مي کنم.

    - مي گويد وظيفه دارم اجازه ندهم کسي داراي قواي ملکوتي شود. تا زماني که خدا بخواهد اين مسأله بايد انحصاري بماند. در باب نعمات خاصه و قوا بابش بر همه جز من بسته است.

    - مي گويد من به مشهد که مي روم، زيارت نمي خوانم. مي روم در حرم مي نشينم و مي گويم «آخيش». معتقد است که اهلش مي دانند، معناي اين حرف چيست. این در حالی است که اين گونه توسل و زيارت کاملا غير از روش دستور داده شده از سوي اهل بيت و سيره سلف صالح است.

    - معتقد است باب ارتباط برزخي با امام زمان کاملا باز است و همان شبکه امام و نواب که در دوران غيبت صغري بر پا بود، اکنون به شکلي بسيار گسترده تر در عالم برزخ برقرار است. هرکس هر هفته مي تواند از امام(ع) يا اين نواب اجازه بگيرد. مي گويد نزدیک صد نفر هستند که در برزخ اجازه صدور اين ملاقات را دارند.

    - معتقد است مقوله ولايت فقيه، آيات قرآني ندارد و آيات قرآني مربوط به ولايت فقيه همان آيات مربوط به حکمت است.

    - معتقد است هم اکنون هيچ هادي نیست و به زودي در يکي از شهرهاي بزرگ جهان واقعه اي عظيم رخ مي دهد که هر کس بتواند آن را جمع کند، هادي، حکيم و ولي جامعه است. بايد از هر حرفي که او در امور فردي و اجتماعي مي زند، اطاعت کرد. البته اول خدا قواي لازمه را به آن شخص مي دهد و بعد آن مطلب را به پا مي کند.

    - مراد از «روات احاديث» را که حضرت مهدي(عج) مردم را در زمان حوادث واقعه به آنها رجوع داده، منحصر به زمان نايب خاص دوم و حداکثر زمان غيبت صغري دانسته و آن را شامل دوران غيبت کبري نمي داند.

    - از خودش بسيار تعريف و خود را با امير المومنين(ع) مقايسه مي کند که از خود تعريف مي کرد. روشن است که قياس مع الفارق است، ولي ايشان حقيقتا خود را در چنين سطحي مي بيند.

    - ايشان روش خود را روش انبيا(ع) به ویژه حضرت ابراهيم(ع) مي داند و مدعي مي شود بر پايه تفکر صراط مستقيم به دنبال تحرک بخشي به مسلمانان به سوي ظهور بوده و از سوي حضرت زهرا(س) وظيفه دارد، زمينه را براي ظهور مهدي(عج) در دوران عمر کوتاهش فراهم کند. مدعي است خود نيز در اين راه به شهادت خواهد رسيد، چون از حضرت خواسته منفعتي در دوران ظهور نبرد.

    -ايشان معمولا از محکمات آيات و روايات گريزان است و به متشابهات متمسک مي شود.

    - ايشان مدعي است که بصيرت ملکوتي دارد و مي گويد در زندگي اش تنها در بين تمام علما و فقها يک پيرزن را ديده است که اين ديد ملکوتي را داشته است ولا غير.

    - مي گويد اصول دين در دوران غيبت تحريف شده. نبايد اموري نظير توحيد، نبوت، امامت، عدل و معاد را اصول دين دانست، زيرا بر پایه قرآن، مهمترين اصل دين «حنيفيت» است.

    [۴/۳،‏ ۲۳:۲۷] .: در یکی از جلسات سخنرانیش در سال 81 می گوید: « حدود پانزده سال پیش من هم مشغول زندگی خودم بودم بهترین موقعیت‌ها را داشتم ایام محرم شد کتاب منتهی الامال را برداشتم که بخوانم رسیدم به این جمله - خیلی هم سخت گریه می‌کنم بنده- رسیدم به این جمله که اسب امام حسین (صلوات الله علیه) تنها به سوی خیمه ها برگشت. یک دفعه گفتم: بله! دوباره خواندم سه بار خواندم از تمام صفحه‌های که نوشته شده بود،‌ ترسیم شده بود گذشتم از این صحنه نتوانستم عبور کنم گفتم: دیگر نمی‌توانم طاقت بیاورم. درس پزشکی می‌خواندم رها کردم. موقعیت‌هایی داشتم همه را کنار گذاشتم گفتم دیگر نمی‌توانم، من به زندگی خودم مشغول باشم و اسب مولای من تنها برگشته باشد، این ماجرا اثر عجیبی گذاشت، پیمان بستم تمام زندگیمان را، تمام وجودمان را برای مولایمان قراربدهیم»

    اندیشه های اسلام منهای روحانیت مشایی متاثر از گفته های این فرد می باشد به این دلیل است که یعقوبی بارها در سخنرانی های خود با صراحت گفته است :« پایه (محور) کار ما استنادات قرآنی و حدیث نیست پایه (محور) کار ما دیده‌ها و یافته‌ها هست. این روش که عرض کردم خدمت شما طبق راهنمایی قرآن دنبال کردیم. قرآن دعوت به این روش می‌کند. معارف این نیست که بنشینم یک آیه قرآن را بخوانیم در موردش بحث کنیم ببینیم چه می‌فهمیم بهره‌ای که از این طریق انسان می‌برد بسیار اندک است باید طبق آدرسهای قرآن، انسان حرکت کند و برود در صحنه، عملاً ببیند که در جای جای عالم چه چیزی قرار داده شده است.» ، « بنده به لحاظ دیده‌ها در عوالم بالاتر عرض می‌کنم نیازی نیست، هیچ نیازی نیست»
    

    ایشان روحانیت را منحصر در فقه فردی دانسته و حجیت علما را تنها در حوزه ای محدود به رسمیت می شناسد، ولی برای تکمیل این نقص به هیچ وجه یقین مقننی ارائه نمی دهد و خود را مدار حق معرفی می کند. شاید این مقایسه خود با انبیا و ائمه، خطرناک ترین بخش انحراف ایشان باشد! ـ مجلس خبرگان رهبری را از اساس باطل و اعضای مجلس خبرگان را فاسق و بی دین دانسته و بر این باور است همه آنها باید توبه کنند، مگر اینکه رهبری تأیید کند. تناقض در این کلام خیلی روشن است. ایشان سراغ مرجعیت رفتن را نیز بدون اذن ولی فقیه باطل می داند. تصدی ولایت فقیه را نیز برای این منصب بدون اذن خاص امام زمان باطل می داند؛ یعنی معصیت کبیره است، ولی فقیه را قائم به امام زمان(عج) می داند، نه قائم به قرآن و حدیث. ـ می گوید جنگ های زمان ظهور از نوع تکنولوژی نیست و قوای خاصی به جن و انس داده می شود که درگیری از آن سنخ می شود. وی البته خیلی در باب این قوا توضیح نمی دهد. - راه مقابله با آمریکا را قوای مهدوی می داند، نه موشک شهاب و اقتدار سیاسی و نظامی و در ادعایی بسیار خنده دار، باب انتفاع از این نعمات خاصه و قوای مهدوی را در حال حاضر تنها برای حضرت خضر و تا حدودی خودش مفتوح می داند. می گوید امام(ع) امضا کرده اند که غیر از ما دو نفر هر کس بهره مند از این نعمات است به رحمت خدا برود و رفته اند. تنها ما توان ولایت ملکوتی داریم و این را افشا می کنم تا دشمن ناامید شود و دوست امیدوار.

    ـ می گوید دعایی از جنس ملکوتی در جوار استجابت ولایی قرار دارد و نخست وزیر ترکیه بلنت اجویت که در جریان کوی دانشگاه 78 به رهبری اهانت کرد را همین گونه تنبیه کردم و دعایم بین دو تا سه روز مستجاب شد و زلزله آمد، زیرا من در ملکوت بودم و دعا کردم و این دعا حرکتی ایجاد کرد.
    

    ـ می گوید داعی ملکوتی فاعل امر است، زیرا با دعایش سیلی ملکوتی را به سمت ولایت حرکت می دهد و این ولایت است که جهت دهنده و تعیین کننده است. مرگ اسحاق رابین و انتفاضه دوم هم به فاعلیت من در ملکوت بود. ما از خدا خواستیم مردم فلسطین به گونه ای قیام کنند که هیچ کس توان درک آن را نداشته باشد و این قیام تا زمانی که ما بخواهیم ادامه داشته باشد. اینها شبیه کاری است که حضرت ابراهیم(ع) انجام می داد. ـ مدعی است این دعاها را در ملکوت تنها در اموری انجام می دهم که رضایت امام(ع) را به صورت نوری می بینم. ـ می گوید من از 313 نفر اصحاب حضرت نیستم و به من وعده شهادت در جنگ چهارم از جنگ های عظیم بین حق و باطل در آخر الزمان داده اند. دشمن خیال می کند من جزو آنهایم. برای همین، بیشتر ایام سال مشغول جنگ با دشمنان نامرئی مهدی(عج) هستم، هرچند در ظاهر و جنبه مادی از رهبر اطاعت می کنم. ـ می گوید وظیفه دارم اجازه ندهم کسی دارای قوای ملکوتی شود. تا زمانی که خدا بخواهد این مسأله باید انحصاری بماند. در باب نعمات خاصه و قوا بابش بر همه جز من بسته است. - معتقد است باب ارتباط برزخی با امام زمان کاملا باز است و همان شبکه امام و نواب که در دوران غیبت صغری بر پا بود، اکنون به شکلی بسیار گسترده تر در عالم برزخ برقرار است. هرکس هر هفته می تواند از امام(ع) یا این نواب اجازه بگیرد. می گوید نزدیک صد نفر هستند که در برزخ اجازه صدور این ملاقات را دارند. ـ معتقد است مقوله ولایت فقیه، آیات قرآنی ندارد و آیات قرآنی مربوط به ولایت فقیه همان آیات مربوط به حکمت است. ـ معتقد است هم اکنون هیچ هادی نیست و به زودی در یکی از شهرهای بزرگ جهان واقعه ای عظیم رخ می دهد که هر کس بتواند آن را جمع کند، هادی، حکیم و ولی جامعه است. باید از هر حرفی که او در امور فردی و اجتماعی می زند، اطاعت کرد. البته اول خدا قوای لازمه را به آن شخص می دهد و بعد آن مطلب را به پا می کند. ـ مراد از «روات احادیث» را که حضرت مهدی(عج) مردم را در زمان حوادث واقعه به آنها رجوع داده، منحصر به زمان نایب خاص دوم و حداکثر زمان غیبت صغری دانسته و آن را شامل دوران غیبت کبری نمی داند.

    ایشان مدعی است که بصیرت ملکوتی دارد و می گوید در زندگی اش تنها در بین تمام علما و فقها یک پیرزن را دیده است که این دید ملکوتی را داشته است ولا غیر.
    

    ـ می گوید اصول دین در دوران غیبت تحریف شده. نباید اموری نظیر توحید، نبوت، امامت، عدل و معاد را اصول دین دانست، زیرا بر پایه قرآن، مهمترین اصل دین «حنیفیت» است. [۴/۳،‏ ۲۳:۳۴] .: بازي با كلمات و مثال‌هاي بي‌ربط: «شما مسائل ديني را اطاعت نمي‌كنيد، تبعيت مي‌كنيد!» ص 45 پ 6. «كسي كه تبعيت از آثار مي‌كند، قيمتش به اندازه قيمت يك دونده است، كسي كه تبعيت از مشيت مي‌كند مثل هواپيما است، قيمتش قيمت هواپيماست» ص 46 پ 2. من نفهميدم اينها يعني چه! نقل قول‌ از نداهاي آسماني: «يكي از دوستان مي‌گفت كه بارها، صدايي را مي‌شنوم كه با يك صداي عجيبي كه در آسمان طنين دارد مي‌گويد كه: ياد بگيريم براي عمل كردن (3 بار)، حرفهايي بزنيم كه خاصيت داشته باشد و به درد عمل بخورد» ص 48 پ 1. طرح موضوع نيت‌خواني از امام (ع): «شيعه از خودش نبايد اثر بگذارد، نامه نوشتن يعني اثر به جاي گذاشتن … ولو يك ميليارد شيعه دور امام (ع) جمع شود، نبايد هيچ خواسته‌اي از خودشان داشته باشند، بلكه بايد خواست امام را در هوا بگيرند … شيعيان بايد علاوه بر آن معارفي كه از طريق كلام مي‌رسد، خواست امام (ع) را نيز متوجه شوند» ص 53. به نظرم اين همان حربه‌اي است كه بارها جريان اصولگرا براي برتري در انتخابات، كانديداي خود را با نيت‌خواني مورد تأييد رهبري قلمداد كرده‌اند. تعابير عوامانه در مورد حضرت سلمان و حضرت موسي (ع): «حالا يك نفر مثل حضرت سلمان است بعد از ظهور هم رجعت كند فرقي نمي‌كند، اولاً به نفع ماست، بعد از ظهور رجعت كند، چون يك مقداري قبل از او دست و بالمان بازتر مي‌شود. هر چه ديرتر كند، اصلاً سلمان نيايد، به دنيا رجعت نكند به نفع ماست. حضرت موسي (ع) نيايد به نفع ماست. مثلاً خيال ما راحت‌تر است، كسي نيست كه بگويد نه در اينجا نمي‌گذارم اين كار را بكني. بابا ما برنامه داريم، مي‌گويد نه!» ص 54 پ 2. شهداي كربلا درد شمشير‌ها را حس نمي‌كردند: «شهداي كربلا درد شمشير را متوجه نمي‌شدند» ص 66 «حضرت زينب (ع) در واقعه‌ عاشورا حوادث دردناك را نديد، يعني در واقع حواسش به اين حوادث نبود كه گفت مارأيت الا جميلا» ص 65. اين به وضوح با نص مقاتل مغاير است زيرا از قول حضرت علي اكبر آمده است: یا اَبَتِ اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ قَدْ اَجْهَدَنی. يعني تشنگي مرا خواهد كشت و سنگيني آهن مرا آزار مي‌دهد. تناقض در گفته‌ها: «تبعيت از هادي بالاتر از تبعيت از هدايت است» ص 70. «خداوند انسان را به زمين فرستاد و براي انسان تبعيت از هدايت را مي‌خواست، نه فقط تبعيت از هادي را، زيرا هميشه هادي پيدا نمي‌شود … ما چه كار كنيم؟ هادي زمانه امام زمان (ع) هستند و ايشان هم غايب هستند. خوب اگر تبعيت از هادي مطرح مي‌شد سر همه ما كلاه نمي‌رفت؟» ص 49 پ 2. تئوري‌پردازي براي سريال‌هايي چون «او يك فرشته بود» و «اغماء»: «در صحنه‌هاي سخت قبل از ظهور يكي از مواد امتحاني همين است، در آن امتحان جامع خداوند، شياطين را به صورت مادي به زمين مي‌آورد. فرمول‌هاي عالم هستي تغيير داده مي‌شود. به تدريج شياطين به صورت مادّي هم ديده مي‌شوند» ص 77 پ 1. تبصره زدن به يك روايت معروف: «دوران غيبت كبري شروع مي‌شود، هر كسي ادعاي مشاهده‌ي [امام زمان (ع)] كند او كذاب هست. تا كي؟ تا قبل از ظهور سفياني و صيحه‌ي آسماني، دقت كنيد! نه قبل از ظهور امام زمان (ع) — به نقل از كمال الدين، ج 2، ص 516» ص 77 پ 2. حال سؤال اين است كه چه كسي مي‌تواند سفياني را تشخيص دهد و چه كسي صيحه‌ي آسماني را مي‌شنود؟ اگر مثل اين سي‌دي «ظهور بسيار نزديك است» باشد كه فاتحه‌ي مملكت خوانده شده! و احتمالاً بر اساس همين مجوز برخي افراد ادعاي ديدن و ملاقات امام زمان (ع) را دارند. القاي توهمات: «چند ماه قبل، رهبر معظم انقلاب بايد از دنيا مي‌رفت، خدا عقب انداخت. بعضي گفتند كه فلاني! تو گفته بودي در آينده چنين مي‌شود، چرا چنين نشد؟ اشكال را به من بگيريد. من رقم زننده ماجرا نبودم، چيزي ديده شد و گفته شد» ص 120 پ 3. كلمه توحيد در قرآن نيست: «اگر شما در قرآن نگاه كنيد، يك [بار هم] كلمه توحيد را نمي‌بينيد و به جايش كلمه حنيفيت را مي‌بينيد» ص 121 پ 2. خوب در قرآن نام مبارك حضرت علي (ع) هم نيست، عبارت «كاروان حسيني» هم نيست. پس آيا با اين قاعده مي‌شود زيرآب هرچيزي كه صراحتاً در قرآن نيامده را زد؟ ضمناً آيه‌ي «قل هو الله احد» درباره‌ي توحيد است يا حنيفيت؟ تحذير و توبيخ علما و مراجع: «آقايان علما و اي خوباني كه اواخر دوران شماست و شماها عموماً توسط ملائكة الله به سوي مسلخ برده مي‌شويد، من چقدر به شماها گفتم!؟ چرا گوش نمي‌دهيد؟ مگر من دشمن شما هستم؟» ص 122 پ 2. تذكر به رهبري: «اگر خدا بخواهد و كلام [من] به گوش ايشان برسد، عرض مي‌كنم كه: آقاجان! تمهيد ظهور امام زمان (ع). مسير فقط اين است. تمام راه‌ها بن بست است و روندگان در راه‌هاي مختلف با پاي خودشان به سوي مسلخ مي‌روند. آقا از اين بيابانگرد بشنويد! راه فقط همين است» ص 123 پ 3. اوج توهم: «بنده هم مي‌نشينم يك گوشه و نگاه مي‌كنم و آن زماني كه خدا صلاح بداند به ميدان مي‌آيم. چه زماني؟ چند بار عرض كردم، آن زماني كه بين 5 تا 7 نفر از علماي طراز اول شيعه بگويند: “براي ما يقين شده كه بايد تو اين بار را به دوش بكشي” و گرنه مي‌نشينم نگاه مي‌كنم» ص 123 پ 1. ارائه‌ي معيارهاي عوام پسند و مجهول: «دوستان من، به ميزان تحقيقاتي كه شخص انجام داده دقت نكنيد، مگر شما مي‌خواهيد اين پايين‌ بمانيد؟ اگر مي‌خواهيد بياييد بالا، ببينيد چه كسي در كلامش نور بيشتري است» ص ۱۲7 پ ۲. آن وقت اين ميزان نور را چگونه بايد اندازه‌گيري كرد؟ خبر از سرّ مخفي امام: «امام (ره) چيزي ديد كه متوجه شد، در كتاب ولايت فقيه، چقدر ضعيف صحبت كرده است. ماجرا را در كتاب ولايت فقيه كم گفته بود. اصل ماجرا عظيم‌تر از اين چيزهاست. لذا فرمود ولايت مطلقه است … ولي امام مانده بود كه چگونه اين را براي مردم توضيح دهد. بالاخره توضيح هم نداد، توضيح نداد و از دنيا رفت و اين سرّ را نزد خودش مخفي نگه داشت» ص 91 و 92. حالا سؤال اين است كه اين اسرار را شما از كجا فهميديد؟ و آيا درجه‌ي اعتبار آن مثل پيش‌گويي در خصوص فوت رهبري است؟ تخفيف شهيد مطهري براي بالا بردن رهبري: «زماني كه مطالب شهيد مطهري را كه به نام “حماسه حسيني” منتشر شد را مي‌گذاريم كنار سخنراني آقا [منظور عبرت‌هاي عاشوراست]، كم فروغ جلوه مي‌كند» ص 93 پ 1. تئوري حلول امام زمان (ع) در اشخاص و جاهاي مختلف: «ولايت يكي از جسمهاي امام (ع) است. وقتي كه امام اعمال ولايت مي‌كنند، اصطلاحاً مي‌گوييم دست ولايت، دست ولايي» ص 94 «امام يكي از جسم‌هاي پايين‌شان ولايت است و ولايت يكي است و دو تا نيست. يك موقع با اين ولايت در آدم (ع)‌ مي‌آيند، آدم مؤيد به ولايت مي‌شود. يك موقع با اين ولايت در نوح (ع) مي‌آيند، نوح اشاره مي‌كند، طوفان به آن وسعت به پا مي‌شود» ص 94 پ 2. «لذا امام زمان (ع) صاحب ولايت كه خودش در موسي فرود آمده مي‌فرمايد: اگر مي‌خواهيد موسي را ببينيد به من نگاه كنيد» ص 94 «يك موقع صاحب ولايت در يك سوره تجلي مي‌كند، مثلاً سوره يس، يك موقع در كل قرآن تجلي پيدا مي‌كند. اي پسر قرآن! اي قرآن! شرافت قرآن به آن كسي است كه در قرآن است و در قرآن تجلي كرده» ص 96 پ2. «امام (ع) در جاي جاي تاريخ بشر بر برخي از برگزيدگان فرود مي‌آيد» ص 97. اين بند مرا به ياد صحبت‌هاي فردي مي‌اندازد كه به محض كسب اندك موفقيتي ولو ظاهري مي‌فرمايند: «اين موضوع را امام زمان (ع) دارد اداره مي‌كند


    وجه تسمیه اسامی انبیاء ابراهیم اول ابرام به معنی پدر بزرگوار بود بعد در سن ۹۵ ابراهیم پدر اقوام مختلف شد اسحاق :میخندد اسماعیل:خدا میشنود یعقوب: در عقب درامده بعد عشو به معنی پر مویا نور؟

  18. پیدایش باب سی ام 1) و اما راحیل چون دید که برای یعقوب اولادی نزایید راحیل بر خواهر خود حسد برد. و به یعقوب گفت: “پسران به من بده والّا میمیرم.” 2) آنگاه غضب یعقوب بر راحیل افروخته شد و گفت: “مگر من به جای خدا هستم که بار رحم را از تو باز داشته است؟” 3) گفت: “اینک کنیز من بلهه! بدو درآ تا بر زانویم بزاید و من نیز از او اولاد بیابم.” 4) پس کنیز خود بلهه را به یعقوب به زنی داد. و او به وی درآمد. 5) و بلهه آبستن شده پسری برای یعقوب زایید. 6) و راحیل گفت: “خدا مرا داوری کرده است و آواز مرا نیز شنیده و پسری به من عطا فرموده است.” پس او را دان نام نهاد. 7) و بلهه کنیز راحیل باز حامله شده پسر دومین برای یعقوب زایید. 8) و راحیل گفت: “به کُشتیهای خدا با خواهر خود کُشتی گرفتم و غالب آمدم.” و او را نفتالی نام نهاد. 9) و اما لیه چون دید که از زاییدن باز مانده بود کنیز خود زلفه را برداشته او را به یعقوب به زنی داد. 10) و زلفه کنیز لیه برای یعقوب پسری زایید. 11) و لیه گفت: “به سعادت!” پس او را جاد نامید. 12) و زلفه کنیز لیه پسر دومین برای یعقوب زایید. 13) و لیه گفت: “به خوشحالی من! زیرا که دختران مرا خوشحال خواهند خواند.” و او را اشیر نام نهاد. 14) و در ایام درو گندم رؤبین رفت و مهر گیاهها در صحرا یافت و آنها را نزد مادر خود لیه آورد. پس راحیل به لیه گفت: “از مهر گیاههای پسر خود به من بده.” 15) وی را گفت: “آیا کم است که شوهر مرا گرفتی و مهر گیاه پسر مرا نیز میخواهی بگیری؟” راحیل گفت: “امشب به عوض مهر گیاه پسرت با تو بخوابد.” 16) و وقت عصر چون یعقوب از صحرا میآمد لیه به استقبال وی بیرون شده گفت: “به من درآ زیرا که تو را به مهر گیاهِ پسر خود اجیر کردم.” پس آنشب با وی همخواب شد. 17) و خدا لیه را مستجاب فرمود که آبستن شده پسر پنجمین برای یعقوب زایید. 18) و لیه گفت: “خدا اجرت به من داده است زیرا کنیز خود را به شوهر خود دادم.” و او را یساکار نام نهاد. 19) و بار دیگر لیه حامله شده پسر ششمین برای یعقوب زایید. 20) و لیه گفت: “خدا عطای نیکو به من داده است. اکنون شوهرم با من زیست خواهد کرد زیرا که شش پسر برای او زاییدم.” پس او را زبولون نامید. 21) و بعد از آن دختری زایید و او را دینه نام نهاد. 22) پس خدا راحیل را بیاد آورد و دعای او را اجابت فرموده خدا رحم او را گشود. 23) و آبستن شده پسری بزاد و گفت: “خدا ننگ مرا برداشته است.” 24) و او را یوسف نامید گفت: “یَهُوَه پسری دیگر برای من مزید خواهد کرد.” 25) و واقع شد که چون راحیل یوسف را زایید یعقوب به لابان گفت: “مرا مرخص کن تا به مکان و وطن خویش بروم. 26) زنان و فرزندان مرا که برای ایشان تو را خدمت کرده ام به من واگذار تا بروم زیرا خدمتی که به تو کردم تو میدانی.” 27) لابان وی را گفت: “کاش که منظور نظر تو باشم زیرا تَفأُلّا یافته ام که بخاطر تو یَهُوَه مرا برکت داده است.” 28) و گفت: “اجرت خود را بر من معین کن تا آنرا به تو دهم.” 29) وی را گفت: “خدمتی که به تو کرده ام خود میدانی و مواشی ات چگونه نزد من بود. 30) زیرا قبل از آمدن من مال تو قلیل بود و به نهایت زیاد شد و بعد از آمدن من یَهُوَه تو را برکت داده است. و اکنون من نیز تدارک خانة خود را کی ببینم؟” 31) گفت: “پس تو را چه بدهم؟” یعقوب گفت: “چیزی به من مده اگر این کار را برای من بکنی بار دیگر شبانی و پاسبانی گلة تو را خواهم نمود. 32) امروز در تمامی گلة تو گردش میکنم و هر میش پیسه و ابلق و هر میش سیاه را از میان گوسفندان وابلقها و پیسه ها را از بزها جدا میسازم و آن اجرت من خواهد بود. 33) و در آینده عدالت من بر من شهادت خواهد داد وقتی که بیایی تا اجرت مرا پیش خود ببینی آنچه از بزها پیسه و ابلق و آنچه از گوسفندان سیاه نباشد نزد من به دزدی شمرده شود.” 34) لابان گفت: “اینک موافق سخن تو باشد.” 35) و در همان روز بزهای نرینة مخَطّط و ابلق و همة ماده بزهای پیسه و ابلق یعنی هرچه سفیدی در آن بود و همة گوسفندان سیاه را جدا کرده به دست پسران خود سپرد. 36) و در میان خود و یعقوب سه روز راه مسافت گذارد. و یعقوب باقی گلة لابان را شبانی کرد. 37) و یعقوب چوبهای تر و تازه از درخت کبوده و بادام و چنار برای خود گرفت و خطهای سفید در آنها کشید و سفیدی را که در چوپها بود ظاهر کرد. 38) و وقتی که گله ها برای آب خوردن میآمدند آن چوبهایی را که خراشیده بود در حوضها و آبخورها پیش گله ها مینهاد تا چون برای نوشیدن بیایند حمل بگیرند. 39) پس گله ها پیش چوبها بارآور میشدند و بزهای مخطّط و پیسه و ابلق می زاییدند. 40) و یعقوب بزها را جدا کرد و روی گله ها را بسوی هر مخطّط و سیاه در گلة لابان واداشت و گله های خود را جدا کرد و با گلة لابان نگذاشت. 41) و هر گاه حیوانهای تنومند حمل میگرفتند یعقوب چوبها را پیش آنها در آبخورها مینهاد تا در میان چوبها حمل گیرند. 42) و هرگاه حیوانات ضعیف بودند آنها را نمیگذاشت پس ضعیفها از آن لابان و تنومندها از آن یعقوب شدند. 43) و آن مرد بسیار ترقی نمود و گله های بسیار و کنیزان و غلامان و شتران و حماران بهم رسانید.
  19. ، الخصال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَكَمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنِ ابْنِ هَمَّامٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً ع يَقُولُ لِأَبِي الطُّفَيْلِ‏ __________________________________________________ (1) و في الكنز المطبوع: و جاهدوا في طلب. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 210 عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ الْكِنَانِيِّ «1» يَا أَبَا الطُّفَيْلِ الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلَمٌ لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا النَّظَرُ فِيهِ وَ هُوَ صِبْغَةُ الْإِسْلَامِ «2» وَ عِلْمٌ يَسَعُ النَّاسَ تَرْكُ النَّظَرِ فِيهِ وَ هُوَ قُدْرَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیّاً ع یَقُولُ لِأَبِی الطُّفَیْلِ ص: ۲۱۰ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ الْکِنَانِیِّ [۱] یَا أَبَا الطُّفَیْلِ الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلَمٌ لَا یَسَعُ النَّاسَ إِلَّا النَّظَرُ فِیهِ وَ هُوَ صِبْغَةُ الْإِسْلَامِ [۲] وَ عِلْمٌ یَسَعُ النَّاسَ تَرْکُ النَّظَرِ فِیهِ وَ هُوَ قُدْرَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

    [۱]: أورده العامّة و الخاصّة فی تراجمهم، و ذکروا انه ممن ادرک النبیّ ثمّ اختص بصحابة علی علیه السلام و عمر بعد ذلک طویلا و لم یختلفوا فی وثاقته و قبول حدیثه. [۲]: فی الخصال المطبوع: و هو صفة الإسلام. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۲۱۰]

    صبغه رنگ جنبه ظاهریست اسم الظاهر است اسلام است ولی باطن اسلام ولایت است

    سنگینی اسلام به ایمانش است به الباطن اش به حقیقت ایمان در این احادیث دقت کنید حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ حَدَّثَنَا أَبُو زَكَرِيَّا بِهَذَا الْكَلَامِ أَكْثَرَ مِنْ هَذَا وَ رَوَاهُ عَنْ أَهْلِ الْعِلْمِ مِنْ أَصْحَابِهِ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ ع «7»: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ شَرَعَ الْإِسْلَامَ «8» فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ حَارَبَهُ فَجَعَلَهُ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ زِينَةً لِمَنْ تَحَلَّى «9» بِهِ وَ عَدْلًا لِمَنِ «10» انْتَحَلَهُ وَ عُرْوَةً لِمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَ حَبْلًا لِمَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ «11» وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى وَ حَدِيثاً لِمَنْ رَوَى‏ __________________________________________________

    (1) ظ «شرايع» و في الحاشية «شرع» خ ل.
    (2) «حميدا» من نهج البلاغة.
    (3) ما بين المعقوفين ساقط من م.
    (4) في نهج البلاغة «ظهور المؤمنين».
    (5) في الاصلين «رغم».
    (6) في الاصلين «المنافق» و في نهج البلاغة «أنوف الكافرين».
    (7) استعرضنا مصادر هذا الكلام في المصادر 2/ 217.
    (8) في نهج البلاغة «الحمد للّه الذي شرع الإسلام».
    (9) ظ «تجلّله».
    (10) ظ «و عذرا» و «انتحله» انتسب إليه.
    (11) الفلج: الظفر، و حاجّه: غلبه في الحجّة.
                           الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 83
    

    وَ حُكْماً لِمَنْ قَضَى وَ حِلْماً لِمَنْ حُرِبَ «1» وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ فَهْماً لِمَنْ تَفَطَّنَ وَ يَقِيناً لِمَنْ عَلِمَ وَ بَصِيرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ «2» وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَقَ وَ مَوَدَّةً مِنَ اللَّهِ لِمَنْ صَلَحَ وَ زُلْفَى «3» لِمَنِ اقْتَرَبَ وَ ثِقَةً لِمَنْ تَوَكَّلَ وَ رَاحَةً لِمَنْ فَوَّضَ وَ صِبْغَةً «4» لِمَنْ أَحْسَنَ وَ خَيْراً لِمَنْ سَارَعَ وَ جُنَّةً «5» لِمَنْ صَبَرَ وَ لِبَاساً لِمَنِ اتَّقَى وَ طُهْراً لِمَنْ رَشَدَ وَ كَتْبَةً «6» لِمَنْ آمَنَ وَ أَمَنَةً «7» لِمَنْ أَسْلَمَ وَ رُوحاً لِلصَّادِقِينَ «8» فَذَلِكَ الْحَقُّ سَبِيلُهُ الْهُدَى وَ صِفَتُهُ الْحُسْنَى وَ مَأْثُرَتُهُ الْمَجْدُ «9» فَهُوَ أَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ «10» مُشْرِقُ الْمَنَارِ مُضِي‏ءُ «11» الْمَصَابِيحِ رَفِيعُ الْغَايَةِ يَسِيرُ __________________________________________________

    (1) حرب- بالبناء للمفعول: أخذ جميع ماله، لأنّ الحريب يختلّ توازنه و من حكم أمير المؤمنين عليه السلام: «ينام الرجل على الثكل و لا ينام على الحرب».
    (2) توسّم: تفرّس.
    (3) الزلفى: القربة.
    (4) ظ «و سبقة» و هو أرجح و الصبغة الفطرة، و فسر بعضهم (صبغة اللّه): دين اللّه.
    (5) الجنة: الستر و الوقاية.
    (6) كذا في م و قال المعلق: «و لم أتبيّن معناها» و في ظ «كتيبه» فلعلّ المراد أن الإسلام يكون حاميا له بمنزلة الكتيبة و هي الطائفة من الجيش مجتمعة و الجمع كتائب.
    (7) الأمنة: الاطمئنان و سكون القلب، و في ظ «أمير» تحريف.
    (8) الرّوح: الراحة.
    (9) المأثرة جمع مآثر: الفعل الحميد الذي يترك أثرا طيّبا، و المجد: الرفعة و أصلها الأرض المرتفعة كالنجد.
    (10) الابلج: المشرق، و المنهاج: الطريق الواضح.
    (11) في ظ «ذاكي» و الذاكي: المتّقد.
                           الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 84
    

    الْمِضْمَارِ «1» جَامِعُ الْحَلْبَةِ «2» مُتَنَافِسُ السُّبْقَةِ «3» أَلِيمُ النَّقِمَةِ «4» قَدِيمُ الْعُدَّةِ كَرِيمُ الْفُرْسَانِ فَالْإِيمَانُ مِنْهَاجُهُ وَ الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ وَ الْعِفَّةُ مَصَابِيحُهُ وَ الْمَوْتُ غَايَتُهُ وَ الدُّنْيَا مِضْمَارُهُ وَ الْقِيَامَةُ حَلْبَتُهُ وَ الْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ وَ النَّارُ نَقِمَتُهُ وَ التَّقْوَى عُدَّتُهُ وَ الْمُحْسِنُونَ فُرْسَانُهُ فَبِالْإِسْلَامِ يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ يُعْمَرُ الْفِقْهُ وَ بِالْفِقْهِ يُرْهَبُ الْمَوْتُ وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْيَا وَ بِالدُّنْيَا تَجُوزُ الْقِيَامَةَ وَ بِالْقِيَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ وَ الْجَنَّةُ حَسْرَةُ أَهْلِ النَّارِ وَ النَّارُ مَوْعِظَةُ الْمُتَّقِينَ وَ التَّقْوَى سِنْخُ «5» الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ «6» عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ فَالصَّبْرُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ «7» وَ الزَّهَادَةِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا تَهَاوَنَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ فِي الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِينُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأْوِيلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِي الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَ فِي الْحِكْمَةِ وَ مَنْ تَبَيَّنَ فِي الْحِكْمَةِ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِي الْأَوَّلِينَ‏ __________________________________________________

    (1) المضمار: الموضع الذي تضمّر فيه الخيل، و التضمير: أن يربط الفرس و يكثر ماؤه و علفه، ثمّ يقلل ماؤه و علفه و يركض حتّى يهزل و هكذا مدّة أربعين يوما، قبل يوم المسابقة.
    (2) الحلبة: الدفعة من الخيل في الرهان خاصّة.
    (3) السّبقة: ما يتراهن عليه المتسابقون.
    (4) في م «النقصة» و ما في المتن عن ظ.
    (5) السنخ: الأصل، و يجمع على اسناخ و سنوخ.
    (6) ظ «فالايمان».
    (7) ظ «و الفقه» و ما في المتن ارجح بدليل قوله عليه السلام: «و من أشفق من النار».
                           الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 85
    

    وَ الْعَدْلُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَمْرَةِ الْعِلْمِ وَ زَهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَوْضَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ فَسَّرَ جُمَلَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ عَرَفَ غَرَائِبَ الْحِكَمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ «1» فِي أَمْرِهِ وَ عَاشَ بِهِ فِي النَّاسِ حَمِيداً «1» وَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِي الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ «2» ظَهْرَ الْمُؤْمِنِينَ «3» وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْفَاسِقِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنَأَ الْفَاسِقِينَ غَضِبَ لِلَّهِ وَ مَنْ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ «4» فَذَلِكَ الْإِيمَانُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ «5» وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْفِسْقِ وَ الْغُلُوِّ وَ الشَّكِّ وَ الشُّبْهَةِ فَالْفِسْقُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْجَفَاءِ وَ الْعَمَى وَ الْغَفْلَةِ وَ الْعُتُوِّ فَمَنْ جَفَا حَقَّرَ الْحَقَّ وَ مَقَتَ الْفُقَهَاءَ وَ أَصَرَّ عَلَى الْحِنْثِ «6» وَ مَنْ عَمِيَ نَسِيَ الذِّكْرَ وَ اتَّبَعَ الْبَاطِلَ وَ بَارَزَ رَبَّهُ وَ خَالَفَهُ وَ أَلَحَّ عَلَيْهِ الشَّيْطَانُ وَ مَنْ غَفَلَ جَثَا عَلَى ظَهْرِهِ وَ حَسِبَ غَيَّهُ «7» رُشْداً وَ غَرَّتْهُ الْأَمَانِيُّ وَ أَخَذَتْهُ الْحَسْرَةُ إِذَا انْقَضَى «8» الْأَمْرُ وَ انْكَشَفَ عَنْهُ الْغِطَاءُ وَ بَدَا لَهُ مِنَ اللَّهِ «9» مَا لَمْ يَكُنْ يَحْتَسِبُ وَ مَنْ عَتَا عَنْ أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ أَذَلَّهُ بِسُلْطَانِهِ وَ صَغَّرَهُ بِجَلَالِهِ كَمَا فَرَّطَ فِي جَنْبِهِ وَ اغْتَرَّ بِرَبِّهِ الْكَرِيمِ وَ الْغُلُوُّ «10» عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ «11» وَ الشِّقَاقِ‏ __________________________________________________

    (1) ما بين القوسين ساقط من ظ.
    (2) ظ «يشدّ».
    (3) ظ «المؤمن».
    (4) ظ «و غضب للّه غضب اللّه له».
    (5) ما بين المعقوفين ساقط من م.
    (6) ظ «الخبث».
    (7) ظ «و حسر عنه رشده».
    (8) ظ «قضى».
    (9) ما بين المعقوفين ساقط من م.
    (10) «و العتو».
    (11) الزيغ: الميل و الانحراف.
                           الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 86
    

    فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ «1» إِلَى الْحَقِّ وَ لَمْ يَزْدَدْ إِلَّا غَرَقاً فِي الْغَمَرَاتِ وَ لَمْ تَحْسِرْ عَنْهُ فِتْنَةٌ إِلَّا غَشِيَتْهُ أُخْرَى وَ انْخَرَقَ دِينُهُ فَهُوَ يَهْوِي فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ وَ مَنْ نَازَعَ وَ خَاصَمَ قَطَعَ سَهْمَ الْفَشَلِ وَ بَلِيَ أَثَرُهُ مِنْ طُولِ اللَّجَاجِ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ «2» عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ مَخْرَجُهُ وَ حَرِيٌّ «3» أَنْ يَنْزِعَ عَنْ رُتْبَتِهِ بِمَا لَمْ يَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْمِرْيَةِ «4» وَ الْهَوْلِ «5» وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكَ يَتَمَارَى الْمُمْتَرُونَ «6» وَ مَنْ «7» هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ وَ أَدْرَكَهُ الْآخَرُونَ وَ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ «8» وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِتَهْلِكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا وَ مَنْ نَجَا مِنْ ذَلِكَ فَبِفَضْلِ «9» الْيَقِينِ وَ الشُّبْهَةُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى إِعْجَابٍ بِالزِّينَةِ وَ تَسْوِيلِ النَّفْسِ «10» وَ تَأَوُّلِ الْعِوَجِ وَ لَبْسِ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ وَ ذَلِكَ بِأَنَّ الزِّينَةَ تَأْفِكُ «11» عَنِ الْبَيِّنَةِ __________________________________________________

    (1) لم ينب: لم يرجع.
    (2) ظ «و اعترض».
    (3) ظ «و حرم».
    (4) ظ «الريبة».
    (5) ظ «و الهوى» و ما في المتن أوجه بدليل قوله عليه السلام «و من هاله ما في يديه».
    (6) نظر في هذا الى قوله تعالى: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى‏» النجم/ 55.
    (7) ظ «فمن».
    (8) ظ «سنابك الشيطان»، و السنابك جمع سنبك و هو طرف الحافر.
    (9) ظ «من فضل».
    (10) يقال: سولت له نفسه كذا أي زينته له و أغرته به.
    (11) تأفك: تصرف.
                           الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 87
    

    وَ أَنَّ تَسْوِيلَ «1» النَّفْسِ تُقْحِمُ إِلَى «2» الشَّهْوَةِ وَ أَنَّ الْعِوَجَ يَمِيلُ مَيْلًا عَظِيماً وَ أَنَّ اللَّبْسَ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ وَ ذَلِكَ الْكُفْرُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ وَ النِّفَاقُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْهَوَى وَ الْهُوَيْنَا وَ الْحَفِيظَةِ وَ الطَّمَعِ فَالْهَوَى عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَانِ وَ الشَّهْوَةِ وَ الطُّغْيَانِ فَمَنْ بَغَى كَثُرَتْ غَوَائِلُهُ وَ تَخَلَّى عَنْهُ «3» وَ نُصِرَ عَلَيْهِ وَ مَنِ اعْتَدَى لَمْ تُؤْمَنْ بَوَائِقُهُ وَ لَمْ يَسْلَمْ قَلْبُهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْزِفْ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ خَاضَ فِي الْحَسَرَاتِ «4» وَ مَنْ طَغَى ضَلَّ عَمْداً بِلَا عُذْرٍ «5» وَ لَا حُجَّةٍ وَ الْهُوَيْنَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْهَيْبَةِ وَ الْغِرَّةِ وَ الْمُمَاطَلَةِ وَ الْأَمَلِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْهَيْبَةَ «6» تَرُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ تفريط «7» [تُفَرِّطُ] الْمُمَاطَلَةُ فِي الْعَمَلِ حَتَّى يَقْدَمَ الْأَجَلُ وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ عَلِمَ الْإِنْسَانُ حَسَبَ مَا هُوَ فِيهِ وَ لَوْ عَلِمَ حَسَبَ مَا هُوَ فِيهِ مَاتَ خُفَاتاً «8» مِنَ الْهَوْلِ وَ الْوَجَلِ وَ الْحَفِيظَةُ «9» عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْكِبْرِ وَ الْفَخْرِ وَ الْحَمِيَّةِ وَ الْعَصَبِيَّةِ فَمَنِ اسْتَكْبَرَ أَدْبَرَ وَ مَنْ فَخَرَ فَجَرَ وَ مَنْ حَمِيَ أَصَرَّ وَ مَنْ أَخَذَتْهُ الْعَصَبِيَّةُ جَارَ فَبِئْسَ الْأَمْرُ أَمْرٌ بَيْنَ إِدْبَارٍ وَ فُجُورٍ وَ إِصْرَارٍ وَ جَوْرٍ عَنِ الصِّرَاطِ وَ الطَّمَعُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْفَرَحِ وَ الْمَرَحِ وَ اللَّجَاجَةِ «10» وَ الْكِبْرِ فَالْفَرَحُ مَكْرُوهٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْمَرَحُ خُيَلَاءُ وَ اللَّجَاجَةُ بَلَاءٌ لِمَنِ اضْطَرَّتْهُ إِلَى حَمْلِ «11» الْآثَامِ وَ الْكِبْرُ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ «12» وَ شُغُلٌ وَ اسْتِبْدَالٌ بِالَّذِي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ

    __________________________________________________

    (1) هذه الزيادة ساقطة من م.
    (2) ظ «على».
    (3) ظ «منه».
    (4) ظ «دخل في الخبيثات».
    (5) ظ «على غير يقين».
    (6) ظ «الهينة» في الموضعين.
    (7) ظ «و تفرط».
    (8) مات خفاتا اي فجأة.
    (9) الحفيظة: الذب عن المحارم.
    (10) اللجاجة: التمادي في العناد الى فعل ما نهى عنه.
    (11) ظ «حمائل».
    (12) ظ «تعب».
                           الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 88
    

    فَذَلِكَ النِّفَاقُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ وَ اللَّهُ قَاهِرٌ فَوْقَ عِبَادِهِ تَعَالَى جَدُّهُ وَ اسْتَوَتْ مِرَّتُهُ «1» وَ اشْتَدَّتْ قُوَّتُهُ وَ اصْطَنَعَتْ نَفْسُهُ وَ صَنَعَ عَلَى عَيْنِهِ «2» وَ جَلَّ وَجْهُهُ وَ أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ انْبَسَطَتْ يَدَاهُ وَ وَسِعَتْ «3» رَحْمَتُهُ وَ ظَهَرَ أَمْرُهُ وَ أَشْرَقَ نُورُهُ وَ فَاضَتْ بَرَكَتُهُ وَ اسْتَضَاءَتْ حِكْمَتُهُ وَ هَيْمَنَ كِتَابُهُ وَ فَلَجَتْ حُجَّتُهُ وَ خَلَصَ دِينُهُ وَ حَقَّتْ كَلِمَتُهُ وَ سَبَقَتْ حَسَنَاتُهُ «4» وَ صَفَتْ نِسْبَتُهُ «5» وَ أَقْسَطَتْ مَوَازِينُهُ وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ وَ أُحْضِرَتْ حَفَظَتُهُ ثُمَّ جَعَلَ السَّيِّئَةَ ذَنْباً وَ الذَّنْبَ فِتْنَةً وَ الْفِتْنَةَ دَنَساً «6» وَ جَعَلَ «7» الْحُسْنَى عُتْبَى وَ الْعُتْبَى تَوْبَةً وَ التَّوْبَةَ طَهُوراً فَمَنْ تَابَ اهْتَدَى وَ مَنِ افْتُتِنَ غَوَى مَا لَمْ يَتُبْ إِلَى اللَّهِ وَ يَعْتَرِفْ بِذَنْبِهِ وَ يُصَدِّقْ بِالْحُسْنَى وَ لَا يَهْلِكُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا هَالِكٌ فَاللَّهَ اللَّهَ «8» مَا أَوْسَعَ مَا لَدَيْهِ مِنَ التَّوْبَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْبُشْرَى وَ الْحِلْمِ الْعَظِيمِ وَ مَا أَنْكَرَ «9» مَا عِنْدَهُ مِنَ الْأَنْكَالِ وَ الْجَحِيمِ وَ الْعِزَّةِ وَ الْقُدْرَةِ وَ الْبَطْشِ «10» الشَّدِيدِ فَمَنْ ظَفِرَ بِطَاعَتِهِ اجْتَلَبَ كَرَامَتَهُ وَ مَنْ ذَلَّ فِي مَعْصِيَتِهِ ذَاقَ وَبَالَ نَقِمَتِهِ هُنَالِكَ عُقْبَى الدَّارِ لَا يَخْشَى أَهْلُهَا غَيْرَهَا وَ هُنَالِكَ خَيْبَةٌ __________________________________________________

    (1) المرّة: القوّة.
    (2) صنع على عينه: ربي و غذي بمرأى منه لم يكله الى غيره.
    (3) ظ «اتسعت».
    (4) في ظ «سبقت حسناته و حقّت كلمته».
    (5) ما بين القوسين ساقط من ظ.
    (6) الدنس: هنا-: القبيح.
    (7) ظ «ثم جعل».
    (8) ما بين القوسين ساقط من ظ.
    (9) ظ «و من أنكر».
    (10) ظ «و السلطان الشديد».
                           الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 89
    

    لَيْسَ لِأَهْلِهَا اخْتِيَارٌ نَسْأَلُ اللَّهَ ذَا السُّلْطَانِ الْعَظِيمِ وَ الْوَجْهِ الْكَرِيمِ وَ الْحِلْمِ الْعَظِيمِ [الْخَيْرَ] وَ الْخَيْرُ عَاقِبَةُ الْمُتَّقِينَ وَ خَيْرُ مَرَدٍّ يَوْمَ الدِّينِ. حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ حَدَّثَنِي أَبُو زَكَرِيَّا يَحْيَى بْنُ صَالِحٍ الْحَرِيرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الثِّقَةُ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ «1» قَالَ: أَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي إِلَى نَاحِيَةِ الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ «2» وَ قَالَ «3»: «يَا كُمَيْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ «4» فَخَيْرُهَا «5» أَوْعَاهَا احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ «6» يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ «7» لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيق‏

  20. ۱۳۳- ۱۱- [۵] وَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا قِلَّةُ الْعَقْلِ قِيلَ وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ لَيَعْمَلُ الْعَمَلَ الَّذِي هُوَ لِلَّهِ رِضًا فَيُرِيدُ بِهِ غَيْرَ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّهُ أَخْلَصَ لِلَّهِ لَجَاءَهُ الَّذِي يُرِيدُ فِي أَسْرَعَ مِنْ ذَلِكَ.

    [۵]: المحاسن ۲۵۴- ۲۸۰. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - مجلد ۱، صفحه ۱۶۵] عَلَامَةُ الْمُخْلِصِ فَأَرْبَعَةٌ یَسْلَمُ قَلْبُهُ [۳] وَ یَسْلَمُ جَوَارِحُهُ [۴] وَ بَذَلَ خَیْرَهُ وَ کَفَّ شَرَّهُ


    [۳]: من الشرک و الریاء و حبّ الدنیا و أهلها، و زخرفها و زبرجها. [۴]: من المعاصی و ما یکون فیه آفتها. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۲۱]

  21. ۱۰- شی، تفسیر العیاشی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَتَرْکَبُنَّ سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ حَتَّی لَا تُخْطِئُونَ طَرِیقَهُمْ وَ لَا یُخْطِئُکُمْ سُنَّةُ بَنِی إِسْرَائِیلَ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ فَرَدُّوا عَلَیْهِ وَ کَانُوا سِتَّمِائَةِ أَلْفٍ فَقَالُوا یا مُوسی إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا أَحَدُهُمَا یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ الْآخَرُ کَالِبُ بْنُ یَافَنَّا قَالَ وَ هُمَا ابْنَا عَمِّهِ فَقَالا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ إِلَی قَوْلِهِ إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ قَالَ فَعَصَی أَرْبَعُونَ أَلْفاً وَ سَلَّمَ هَارُونُ وَ ابْنَاهُ وَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ کَالِبُ بْنُ یَافَنَّا فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ فَاسِقِینَ فَقَالَ فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ فَتَاهُوا أَرْبَعِینَ سَنَةً لِأَنَّهُمْ عَصَوْا فَکَانَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا قُبِضَ لَمْ یَکُنْ عَلَی أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ فَمَکَثُوا أَرْبَعِینَ حَتَّی قَامَ عَلِیٌّ فَقَاتَلَ مَنْ خَالَفَهُ [۳] . لْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ فَمَکَثُوا أَرْبَعِینَ حَتَّی قَامَ عَلِیٌّ فَقَاتَلَ مَنْ خَالَفَهُ [۳] . بیان: القذة ریش السهم و قوله و سلم هارون أی التسلیم الکامل و لعله علیه السلام حسب الأربعین من زمان إظهار النبی ص خلافة أمیر المؤمنین علیه السلام و إنکار المنافقین ذلک بقلوبهم حتی أظهروه

    [۳]: مخطوط، أخرجه البحرانیّ أیضا فی البرهان ۱: ۴۵۶ و فیه: کالب بن یوفنا. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱۳، صفحه ۱۸۰]


    احذروا الشهوة الخفية: العالم يحب أن يجلس إليه (فر)

    احفظ الله تجده امامک

    اذا احببتم ان تعلموا ما للعبد عند ربه فانظروا ما یتبعه من الثناء

    اذا اراد الله بعبد خیرا صیر حوائج الناس الیه تاریخ و امم این ایه نفی اثر گذشتگان در زندگی بعدی هاست و اثبات ش ؟ به نظر امزبین الامرین است چون اثر دارد نفی اثر صد درصد و اثبات اختیار میکند یعنی نظیر رخصت در فضای منع حرام که مفید اباحه است نه وجوب یا .. چنانچه هر فرد بر سر سفره والدین و گذشتگان خود نشسته هر طایفه و امت هم بر سر سفره گذشتگان خود نشسته یعنی بر سر یک زمین قاعا صفصفا یا خرابه که باید از نو بسازد نیست برخی فایلها نوشته شد و برخی خالی است ولاحول ولاقوه الابالله


    طلاب خارجی و ایران در یک قرنطینه بسر میبرند بهتر است تا سطح یک در گشورشان زیر نظر اساتید ایرانی و با زبان فارسی را گذراند بعد کسانی که میخواهند به ایران بیایند و در ایران هم تباید انها جدا کرد برخی چیزهای بسیار عالی فقط با معاشرت حل میشه خوب اگر قرار باشه جدا باشند جدا ایران امدند دقت کنید

  22. درست است که اینما تولوا فثم وجه الله ولی مساله قبله غیر از معرفتی هویتی هم هست خیلی احکام جنبه هویتی دارد حج ،عربی خواند نماز خود نماز ،نماز جماعت و ...
  23. نسب الى الامام (ع) انّه قال يعنى الّا لنعلم ذلك منه وجودا بعد ان علمناه‏ سيوجد و اتّصاف العلم الّذى هو مع المعلوم بالحدوث انّما هو باعتبار تعلّق معلوم به لا باعتبار انتسابه الى العالم فانّ الواجب بالذّات واجب من جميع الجهات، أو المعنى الّا ليظهر علمنا أو لتميّز، و قوله تعالى مِمَّنْ يَنْقَلِبُ دليل هذا المعنى فانّ لفظة من هاهنا هي الّتي تستعمل بعد التميّز فان كان نزول الآية قبل صرفهم الى الكعبة كان المعنى و ما جعلنا القبلة الّتي كنت عليها في مكّة الّا لنعلم من يتبّع الرّسول و من يتبّع الهوى فانّ أهل مكّة لألفهم الى مكّة كان هواهم في الكعبة، و ان كان بعد صرفهم الى الكعبة يحتمل ان يراد بالقبلة الكعبة و بيت المقدّس‏ نسب الى الامام (ع) انّه قال: و ذلك انّ هوى أهل مكّة كان في الكعبة فأراد اللّه تعالى ان يبيّن متبّع محمّد (ص) ممّن خالفه باتّباع القبلة الّتى كرهها و محمّد (ص) يأمر بها، و لمّا كان هوى أهل المدينة في بيت المقدّس أمرهم بمخالفتها و التّوجّه الى الكعبة لتبيّن انّ من يوافق محمّدا فيما يكرهه فهو مصدّقه و موافقه‏ و في حديث: قال المسلمون للنّبىّ بعد ما انصرف الى الكعبة أ رأيت صلواتنا الّتى كنّا نصلّى الى بيت المقدّس ما حالنا فيها و حال من مضى من أمواتنا و هم يصلّون الى بيت المقدّس فأنزل و ما كان اللّه ليضيع ايمانكم‏. في الخبر انّ النّبىّ (ص) بعد ما اغتمّ بقول اليهود انّ محمّدا (ص) تابع لقبلتنا خرج في بعض اللّيل يقلّب وجهه في السّماء فلمّا أصبح صلّى الغداة فلمّا صلّى من الظّهر ركعتين جاء جبرئيل فقال له: قد نرى تقلّب وجهك في السّماء فلنولّينّك قبلة ترضيها فوّل وجهك شطر المسجد الحرام ثمّ أخذ بيد النّبىّ (ص) فحوّل وجهه الى الكعبة و حوّل من خلفه وجوههم حتّى قام الرّجال مقام النّساء و النّساء مقام الرّجال فكان أوّل صلوته الى بيت المقدّس و آخرها الى الكعبة فسمّى ذلك المسجد مسجد القبلتين‏ عَنْ قُدَامَةَ بْنِ أَبِي زَيْدٍ الْجَمَّازِ [۸] عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ص: ۱۹۹ سَأَلْتُهُ كَمْ أَدْنَى مَا يَكُونُ بَيْنَ الْبِئْرِ بِئْرِ الْمَاءِ وَ الْبَالُوعَةِ فَقَالَ إِنْ كَانَ سَهْلًا فَسَبْعُ أَذْرُعٍ وَ إِنْ كَانَ جَبَلًا فَخَمْسُ أَذْرُعٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْمَاءَ يَجْرِي إِلَى الْقِبْلَةِ إِلَى يَمِينٍ وَ يَجْرِي عَنْ يَمِينِ الْقِبْلَةِ إِلَى يَسَارِ الْقِبْلَةِ وَ يَجْرِي عَنْ يَسَارِ الْقِبْلَةِ إِلَى يَمِينِ الْقِبْلَةِ وَ لَا يَجْرِي مِنَ الْقِبْلَةِ إِلَى دُبُرِ الْقِبْلَةِ.

    [۸]: في المصدر-" الحمار". [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - مجلد ۱، صفحه ۳۰۳]

    يجئ النبي، يوم القيامة، ومعه الرجل، والنبي ومعه الرجلان، ويجئ النبي ومعه الثلاثة، وأكثر من ذلك، فيقال له: هل بلغت قومك؟ فيقول: نعم فيدعى قومه، فيقال لهم: هل بلغكم هذا، فيقولون لا، فيقال له: من يشهد لك؟ فيقول: محمد وأمته فيدعى محمد وأمته، فيقال لهم: هل بلغ هذا قومه؟ فيقولون نعم، فيقال وما علمكم؟ فيقولون: جاءنا نبينا فأخبرنا: أن الرسل قد بلغوا، فصدقناه، فذلك قوله: (وكذلك جعلناكم أمة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا). (حم ن ه عن أبي سعيد).کنز

  24. در دوران صفویه شیخ احمد اردبیلی ( 993 / 1558 ) اخباری مسلک ، به برتریت اصولیون پایان بخشید . چندی بعد ملا محمد امین استرآبادی ( 1033 / 1624 ) مسلک اخباری را به نهایت رونق خویش رسانید پیدایش عالم بلند آوازه محمدباقر بهبهانی ( 1117 – 1208 / 1705- 1803 ) ( در دوران پس از صفویه و در خارج از ایران ) به سیطرۀ اخیاریان خاتمه داد . از زمان وی به بعد اکثریت قاطع علمای شیعه ، مسلک اصولی را پذیرفتند و پس از بازگشتن دوباره به ایران ( در زمان فتحعلیشاه قاجار ) با دیدگاه تازه ای در راه در دست گرفتن عنان اختیار مسلمانان به تلاش پرداخت .از این زمان به بعد در میان روحانیان تشیع " خردگرائی " بر " سنت گرائی " پیروز شد .بدین معنی که انان اطاعت محض و بدون چون و چرا از احادیث و اخبار را کنار گذاشته ، در امور دین ، از عقل و منطق خویشتن نیز یاری جستند . چنین روشی بدانان فرصت داد تا مسئولیت بیشتری در ارتباط دین و جماعه و حکومت احساس نمایند .روحانی اصولی ، دیگر همانند هم کیش اخباری خویش ، در انتظار ظهور امام زمان و حکومت جهانی وی ، در زوایای فیضیه ها به ریاضت مشغول نگردید ، بلکه با اعتقاد بر اینکه دین از سیاست جدا نیست ، در امور جامعه مداخله کرد و این خود پیش آمدی بود به وقوع وقایع مهم اجتماعی سالهای بعدی که به این گروه در دورۀ دودمانهای قاجار و پهلوی بظهور پیوست . شیخ فضل الله نوری ( وفات 1327 / 1909 ) عالم اصول گرای معروف دوران مشروطیت در این باره می گوید : " .. من ملت را به طفلی تشبیه کرده ام که بدست او یکدانه اشرفی بدهند . طفل نمی داند آن اشرفی را چه کند ... " باری ، اصولی ها در این جدال عقیدتی پیروز شدند زیرا که نظرگاههای مکتب فوق به نفع روحانیت بود . علمای شیعه ناچار بودند که یکی از دو راه را انتخاب کنند : یا به مکتب اخباری روی آورند که در اینصورت از امور جامعه دست شسته و در گوشه انزوای خود ، در انتظار ظهور امام زمان عمرشان را به سرآرند . یا اینکه استقلال فکری و آزادی اندیشه را دنبال کرده و مکتب اصولی را بپذیرند . کاشف الغطاء و بحرالعلوم و مهدی شهرستانی ( شاگردان و جانشینان محمد بهبهانی ) همه اول شاگرد صاحب خدایق بودند . . بعد به درس وحید امدند .صاحب حدایق یک اخباری ملایمی بود .خودش می گوید مسلک او با مسلک مجلسی یکی است ، متوسط بین اخباری و اصولی ... وحید بهبهانی نماز جماعت خواندن با او را منع کرد . در این موضوعات سیاسی و حوزوی هم باید همان را گفت که در اول امده
  25. عده ای با بهره گیری از شعر سهراب سپهری می‌گویند:«کعبه‌ام برلب آب، کعبه‌ام زیر اقاقی‌هاست، کعبه‌ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر، حجرالاسود من روشنی باغچه است. و با درک تن واحده بودن جهان هستی به مقام بی‌قبله‌گی برسیم.»
  26. معرفه بیت النبوه در زیارت جامعه .من لا يحضره الفقيه و عيون اخبار الرضا" از موسى بن عبد اللّه نخعى روايت كرده كه گفت‏ خدمت حضرت هادى عليه السّلام عرض كردم: يابن رسول اللّه،مرا زيارتى با بلاغت تعليم فرما كه كامل باشد، تا اينكه هرگاه خواستم يكى از شما را زيارت كنم،آن را بخوانم. فرمود: چون به درگاه حرم رسيدى، بيايست و شهادتين را بگو يعنى: اَشهَدُاَن لا اِلهَ اِلَّا اللّه وَحدَهُ لا شَریکَ لهُ ، وَ اَشهَدُاَنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ در اين هنگام‏ بايد با حالت غسل باشى،چون داخل حرم شوى،و قبر را ببينى بايست و سى مرتبه اللّه اكبر بگو،سپس اندكى با آرامش و وقار راه بروپس نزديك قبر مطهّر برو و چهل مرتبه اللّه اكبر بگو،تا صد تكبير كامل شود وجه تکبیر گفتن برخی گفته اند در اول زیارت تکبیر بگو تا دچار غلو نشوی که یعنی خدا از این هم بالاتر است برخی هم گفته اند صدر وذیل زیارت جامعه توحید است غلوی ندارد محل معرفه الله المخلصین فی امر الله .. بلکه تکبیر میگوییم تاجلوه ای از عظمت و کبریایی خداوند متعال در دل ما تجلی کند و ما بتوانیم امام را درک کنیم السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ... السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ .. الْمُسْتَقِرِّينَ [وَ الْمُسْتَوْفِرِينَ‏] فِي أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ.. أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلاتَنَا [صَلَوَاتِنَا] عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طِيبا لِخَلْقِنَا [لِخُلُقِنَا] وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً [بَرَكَةً] لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ.. لا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّى لا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لا صِدِّيقٌ وَ لا شَهِيدٌ وَ لا عَالِمٌ وَ لا جَاهِلٌ.. بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ وَ إِلَى جَدِّكُمْ .. ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ .. عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ ، سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ.. بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ، .. يَا وَلِيَّ اللَّهِ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوبا لا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِي فَإِنِّي لَكُمْ مُطِيعٌ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ .. حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ . هر سلام به معصوم بابی از ابوات توحید بر زائر منکشف شده محل معرفه الله المخلصین فی محبه الله .. لذاست که یک زیارت از ۷۰هزار حج بالاتر است ولاحول ولاقوه الابالله
  27. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند: بالاترين مرحله تكبر آنست كه كسى مردم را به چيزى نگيرد و پيروى از «حق» را نابخردانه پندارد و بر اهل حق طعنه زند. اميرالمؤمنين علی علیه السلام می فرمایند: «ما شككتُ فى الحق مُذ رأيتُه» از روزى كه «حق» را دريافتم هرگز در آن شك ننمودم. (نهج البلاغه: حكمت 408) امام صادق علیه السلام فرمود: از حقيقت ايمان است كه حق را بر باطل برگزينى گرچه آن حق بزيانت بوده و آن باطل بسودت باشد. و ديگر آن كه گفتارت از حدود علمت تجاوز نكند (بيش از آنچه ميدانى نگوئى). امام جواد علیه السلام نیز فرمود: مردم! بدانيد كه حق و شايستگى و بايستگى جز به نزد ما خاندان نبوت نباشد و نزد هر كه هست از ما گرفته و هيچكس بحق و عدل قضاوتى ننمود جز اين كه كليد آن قضاوت و درب ورود و آغاز و اساس آن على بن ابى طالب مي باشد (خود آنها گواه اين امر بودند) كه هرگاه به اشتباه مي افتادند خطا از خود آنها برمى خاست و حق مطلب نزد على بود. پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خوش به حال كسانى كه در سايه عرش پروردگار از ديگران به پيشند. عرض شد آنها كيانند؟ فرمود: آنان كه چون حق بشنوند بپذيرند و اگر از آنها سخن حقى بخواهند آن را عرضه كنند و درباره ديگران چنان داورى كنند كه درباره خود مي كنند...(بحارالانوار: 57/29)
  28. قَوْلُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبَقَ الْمُفَرِّدُونَ قَالُوا وَمَا الْمُفَرِّدُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الذَّاكِرُونَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتُ هَكَذَا الرِّوَايَةُ فِيهِ الْمُفَرِّدُونَ بِفَتْحِ الْفَاءِ وَكَسْرِ الرَّاءِ الْمُشَدَّدَةِ وَهَكَذَا نَقَلَهُ الْقَاضِي عَنْ مُتْقِنِي شُيُوخِهِمْ وَذَكَرَ غَيْرُهُ أَنَّهُ رُوِيَ بِتَخْفِيفِهَا وَإِسْكَانِ الْفَاءِ يُقَالُ فَرَدَ الرَّجُلُ وَفَرَّدَ بِالتَّخْفِيفِ وَالتَّشْدِيدِ وَأَفْرَدَ وَقَدْ فَسَّرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ تَقْدِيرُهُ وَالذَّاكِرَاتُهُ فَحُذِفَتِ الْهَاءُ هُنَا كَمَا حذفت فى القرآن لمناسبة رؤس الْآي وَلِأَنَّهُ مَفْعُولٌ يَجُوزُ حَذْفُهُ وَهَذَا التَّفْسِيرُ هو مراد الحديث قال بن قُتَيْبَةَ وَغَيْرُهُ وَأَصْلُ الْمُفَرِّدِينَ الَّذِينَ هَلَكَ أَقْرَانُهُمْ وَانْفَرَدُوا عَنْهُمْ فَبَقُوا يَذْكُرُونَ اللَّهَ تَعَالَى وَجَاءَ فِي رِوَايَةٍ هُمُ الَّذِينَ اهْتَزُّوا فِي ذِكْرِ الله أى لهجوابه وقال بن الْأَعْرَابِيُّ يُقَالُ فَرَّدَ الرَّجُلُ إِذَا تَفَقَّهَ وَاعْتَزَلَ وخلا بمراعاة الأمر والنهى(باب فى اسماء الله تعالى وفضل من أحصاها خیر یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ یَا خَیْرَ الْفَاتِحِینَ یَا خَیْرَ النَّاصِرِینَ یَا خَیْرَ الْحَاکِمِینَ یَا خَیْرَ الرَّازِقِینَ یَا خَیْرَ الْوَارِثِینَ یَا خَیْرَ الْحَامِدِینَ یَا خَیْرَ الذَّاکِرِینَ یَا خَیْرَ الْمُنْزِلِینَ یَا خَیْرَ الْمُحْسِنِینَ با اسماء الهی نیز میتوان تفسیر کرد خیرات را سبقت کردن یعنی اینگونه شدن من اوتیت الرفق فقد اوتیت الخیر کله ابواب الخیر ۶۴۵۴/ [۶]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى، عن يونس بن عبد الرحمن، عن حماد، عن عبد الأعلى، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: «السمع و الطاعة أبواب الخير، السامع المطيع لا حجة عليه، و السامع العاصي لا حجة له، و إمام المسلمين تمت حجته و احتجاجه يوم يلقى الله عز و جل- ثم قال- يقول الله تبارك و تعالى: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ». [البرهان فی تفسیر القران] من اعطی حظه من الرفق فقد اعطی حظه من الخیر و من حرم حرم فصاحه من اطعم مریصا شهوته اطعمه الله من ثمار الجنه فصاحه گویا شهوت مریض به دوایش هست یعنی همان میوه که علاقه پیدا میکند و مزاج طالب میشه همان غذا عن فضيل بن عثمان الصيرفي عمن حدثه عن أبي عبد الله ع قال من أراد الله به الخير قذف في قلبه حب الحسين ع وحب زيارته و من أراد الله به السوء قذف في قلبه بغض الحسين وبغض زيارته [کامل الزیارات - صفحه ۲۱۰] حدیث تحف العقول سوال شمعون از نبی صلی الله علیه واله فَتَشَعَّبَ مِنَ الْعَقْلِ الْحِلْمُ وَ مِنَ الْحِلْمِ الْعِلْمُ وَ مِنَ الْعِلْمِ الرُّشْدُ وَ مِنَ الرُّشْدِ الْعَفَافُ [۳] وَ مِنَ الْعَفَافِ الصِّیَانَةُ صَانَ الشيءَ صَوْنًا ، وصِيَانَةً : حَفِظَهُ في مكانٍ أمينصَانَ كَرَامَتَهُ : حَفِظَهَا عَمَّا يَعِيبُهُ وَيَشِينُهُصَانَ لِسَانَهُ : حَبَسَهُ عَنْ كُلِّ قَوْلٍ فَاحِشٍ گویا صیانت به معنی حبس است اول شخص خود را محبوس میکند جلوی خود را میگیرد تا کم کم به ثقل درونی و وقار برسد ولاحول ولاقوه الابالله وَ مِنَ الصِّیَانَةِ الْحَیَاءُ وَ مِنَ الْحَیَاءِ الرَّزَانَةُ یقال امرأة رَزَانٌ بالفتح، و رَزِینَة: إذا کانت ذات ثبات و وقار و سکون. و الرَّزَانَةُ فی الأصل: الثّقل. [النهایه فی غریب الحدیث و الاثر] وَ مِنَ الرَّزَانَةِ الْمُدَاوَمَةُ عَلَی الْخَیْرِ وَ مِنَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَی الْخَیْرِ کَرَاهِیَةُ الشَّرِّ وَ مِنْ کَرَاهِیَةِ الشَّرِّ طَاعَةُ النَّاصِحِ فَهَذِهِ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أَنْوَاعِ الْخَیْرِ وَ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْ هَذِهِ الْعَشَرَةِ الْأَصْنَافِ عَشَرَةُ أَنْوَاعٍ

    [۳]: بفتح العین: الکف عما لا یحل أو لا یجمل. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۱۷]

    این سیر نزولی است یا ثبوتی به تعبیری ثبوتی یا اثباتیه ؟

    رَزَنَ الشيءَ ، رَزْناً : رفعَهُ ليعرفَ وزْنَهُ ، أَو ليعرف ثِقَلَهُ من خِفَّته

  29. حجر اسماعیل نوشتار اصلی: حجر اسماعیل حجر اسماعیل حِجْرِ اسماعیل؛ فضای بین کعبه و دیواری نیم‌دایره را گویند که از یال شمالی کعبه (رکن عراقی) تا یال غربی آن (رکن شامی) امتداد دارد. نام دیگر آن حطیم است و برخی نیز آن را حظیره خوانده‌اند. پس از آنکه حضرت ابراهیم(ع) و هاجر و فرزند شیرخوارشان اسماعیل به وادی مکه رسیدند، با راهنمایی جبرئیل در جایگاه کنونی حجر مستقر شدند. سپس هاجر و اسماعیل، همراه با گوسفندانشان، در همین مکان و در سایبانی که با چوب درخت ساختند، سکونت گزیدند. هاجر و اسماعیل هر دو پس از وفات در همین مکان دفن شدند.[نیازمند منبع] حجر اسماعیل از دوران پیش از اسلام مورد احترام و تقدیس بود. پیامبر اکرم(ص) نیز، پس از بعثت، در حجر اسماعیل می‌نشست و علاوه بر عبادت و تلاوت قرآن، به سؤالات مردم پاسخ می‌داد. به نظر مشهور فقهای امامی، به استناد احادیث معتبر، حجر اسماعیل جزء کعبه نیست.[نیازمند منبع] حطیم نوشتار اصلی: حطیم حد فاصل بین رکن حجرالاسود و درِ کعبه را حطیم گویند و در روایات آمده که بهترین مکان در مسجد الحرام است.[۳۱] دلیل نام‌گذاری آن به حطیم این است که مردم در آن جمع می‌شوند و به یکدیگر فشار می‌آورند.[۳۲] زمزم قدیمی ترین تصویر از چاه زمزم نوشتار اصلی: زمزم چاه آبی در قسمت شرقی مسجدالحرام است که آن را بئر زمزم، چاه اسماعیل، حفیرة عبدالمطلب، شفاء سُقم، عافیه، مَیمونه، طُعم، بَرکة و بَرّة می‌خوانند. چاه در نزدیکی مقام ابراهیم و در حدود هجده متری کعبه و در زیرزمین قرار دارد. مستجار در گذشته کعبه دو درب داشته است. یکی در دیوار شرقی در نزدیکی رکن حجر الاسود که امروزه نیز وجود دارد، دومین درب در دیوار غربی در نزدیکی رکن یمانی و مقابل در شرقی بوده که در بازسازی قریش این در بسته شد و امروزه جای آن روی دیوار کعبه مشخص است. به محل در غربی مستجار گفته می‌شود.[نیازمند منبع] لمس کردن کعبه در این ناحیه و دعا در آن در دور هفتم طواف مستحب است.[۳۳] ملتزم ملتزم فاصله مستجار است تا رکن یمانی مقابل حطیم. این محل را از آن روی ملتزم می­‌نامند که زائران و حج‌ زاران در آنجا می‌­ایستند و به دیوار ملتزم شده، می­ چسبند و دعا می­‌خوانند.[نیازمند منبع] بنابر برخی روایات، پیامبر اکرم(ص) صورت و دستهای خود را بر این قسمت از دیوار می‌گذاشت. از آن حضرت نقل کرده‌اند که در این محل، دعای بندگان مستجاب است. اعتراف به گناه و طلب بخشایش، از اعمال مستحب این محل است.[۳۴] درهای مسجدالحرام مسجدالحرام بیش از شصت در دارد. نام سه در اصلی مسجد باب‌العمره، باب‌السلام و باب ملک عبدالعزیز است.
  30. كَما أَرْسَلْنا يعنى أتمّ نعمتي إتماما مثل إرسال الرّسول، أو تهتدون اهتداء مثل الاهتداء بإرسال الرّسول، أو هو متعلّق بقوله: فَاذْكُرُونِي، أو أَذْكُرْكُمْ، و الفاء زائدة، أو متعلّق بمحذوف يفسّره المذكور و المعنى اذكروني ذكرا يوازى نعمة إرسال الرّسول المستتبع لجميع الخيرات، أو أذكركم مثل ذكركم بإرسالنا فِيكُمْ لا في غيركم رَسُولًا مِنْكُمْ يشابهكم في الجسد و البشريّة لا من غيركم‏ تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 154 من أصناف الملائكة و غيرهم حتّى تستوحشوا منه يستتبع نعما جليلة فانّه يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا.بیان السعاده
  31. ورد في عدّة اخبار قدسيّة من قوله تعالى: انا جليس من ذكرني‏ ؛ يدلّ على أنّه لا شرف أشرف منه و ما ورد عن الصّادق (ع) انّه قال: من كان ذاكرا للّه على الحقيقة فهو مطيع، و من كان غافلا عنه فهو عاص، و الطّاعة علامة الهداية و المعصية علامة الضّلالة، و أصلهما من الذّكر و الغفلة ، و هذا الخبر يدلّ على انّ الطّاعات بذكر اللّه طاعات و إذا كانت خالية عن ذكر اللّه بان كان العابد غافلا عن اللّه حين العبادة كانت معصية، و روى عن الباقر (ع) انّه قال: لا يزال المؤمن في صلوة ما كان في ذكر اللّه قائما كان أو جالسا أو مضطجعا ؛ انّ اللّه سبحانه يقول: الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ، و هذا يدلّ على انّ ذكر اللّه هو الصّلوة أو هو حقيقة الصّلوة و روحها. خاتم الكلّ كما قال (ص): أوتيت جوامع الكلم‏ ؛ و نقل انّ لا اله الّا اللّه خاصّة بهذه الامّة.بیان السعاده و أخرج أبو الشيخ و الديلمي من طريق جويبر عن الضحاك عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ يقول اذكروني يا معاشر العباد بطاعتي أذكركم بمغفرتى‏.و أخرج البزار و الطبراني و البيهقي عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم من عجز منكم عن الليل ان يكابده و بخل بالمال ان ينفقه و حين غدر العدوان يجاهده فليكثر ذكر الله‏. و أخرج الطبراني و البيهقي عن معاذ بن جبل قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ليس يتحسر أهل الجنة الا على ساعة مرت بهم لم يذكر الله تعالى فيها و أخرج ابن أبى الدنيا و البيهقي عن عائشة انها سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول ما من ساعة تمر بابن آدم لم يذكر الله فيها بخير الا تحسر عليها يوم القيامة و أخرج ابن أبى شيبة و أحمد و مسلم و الترمذي و ابن ماجة و البيهقي عن أبى هريرة و أبى سعيد انهما شهدا على رسول الله صلى الله عليه و سلم انه قال لا يقعد قوم يذكرون الله الا حفتهم الملائكة و غشيتهم الرحمة و نزلت عليهم السكينة و ذكرهم الله فيمن عنده‏ و أخرج ابن أبى الدنيا و الخرائطى كلاهما في كتاب الشكر عن أبى هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم من رأى صاحب بلاء فقال الحمد لله الذي عافاني مما ابتلاك به و فضلني عليك و على 3 جميع خلقه تفضيلا فقد أدى شكر النعمة و أخرج ابن أبى الدنيا عن كعب قال ما أنعم الله عز و جل على عبد نعمة في الدنيا فشكرها لله عز و جل و تواضع بها لله الا أعطاه نفعها في الدنيا و رفع له بها درجة في الآخرة و ما أنعم الله على عبد من نعمة في الدنيا فلم يشكرها لله عز و جل و لم يتواضع بها لله الا منعه الله عز و جل نفعها في الدنيا و فتح له طبقا من النار فعذبه ان شاء أو تجاوز عنه‏ و أخرج ابن أبى الدنيا عن عائشة رضى الله عنها قالت ما من عبد يشرب من ماء القراح فيدخل بغير أذى و يجرى بغير أذى الا وجب عليه الشكر و أخرج أبو داود و الترمذي و حسنه و ابن ماجة و ابن أبى الدنيا و الحاكم و صححه عن أبى بكرة ان النبي صلى الله عليه و سلم كان إذا جاءه أمر يسره خر ساجدا لله عز و جل شكرا لله‏ و أخرج ابن أبى الدنيا عن عبد الرحمن بن عوف ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال له انى لقيت جبريل عليه السلام فبشرني و قال ان الله يقول لك من صلى عليك صليت عليه و من سلم عليك سلمت عليه فسجدت لله شكرا و أخرج الخرائطى في الشكر عن جابر أن النبي صلى الله عليه و سلم كان إذا رأى صاحب بلاء خر ساجدا و أخرج ابن سعد و ابن أبى شيبة و الخرائطى في الشكر عن شداد بن أوس سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول إذا كنز الناس الذهب و الفضة فأكثروا هؤلاء الكلمات اللهم انى أسألك الثبات في الامر و العزيمة على الرشد و أسألك شكر نعمتك و أسألك حسن عبادتك و أسألك قلبا سليما و لسانا صادقا و أسألك من خير ما تعلم و أعوذ بك من شر ما تعلم و أستغفرك لما تعلم إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ* و أخرج الخرائطى عن جابر بن عبد الله سمعت رسول الله صلى‏ الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏1، ص: 155 عليه و سلم يقول أفضل الذكر لا اله الا الله و أفضل الشكر الحمد لله‏ و أخرج الخرائطى و البيهقي في الدعوات عن منصور بن صفية قال مر النبي صلى الله عليه و سلم برجل و هو يقول الحمد لله الذي هداني للإسلام و جعلني من أمة محمد فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم لقد شكرت عظيما و أخرج الخرائطى عن محمد بن كعب القرظي قال يا هؤلاء احفظوا ثنتين شكر النعمة و اخلاص الايمان‏ و أخرج الخرائطى عن أبى عمر الشيباني قال قال موسى عليه السلام يوم الطور يا رب ان أنا صليت فمن قبلك و ان أنا تصدقت فمن قبلك و ان أنا بلغت رسالاتك فمن قبلك فكيف أشكرك قال يا موسى ألان شكرتني‏ و أخرج ابن أبى الدنيا و الخرائطى و البيهقي في شعب الايمان عن عبد الله بن قرط الأزدي و كان من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم قال انما تثبت النعمة بشكر المنعم عليه للمنعم‏ و أخرج الخرائطى عن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن أبى طالب قال اشكر المنعم عليك فانه لا نفاد للنعم إذا شكرت و لا بقاء لها إذا كفرت و الشكر زيادة في النعم و أمان من الغير و أخرج الخرائطى عن خالد الربعي قال كان يقال ان من أجدر الأعمال ان تعجل عقوبته الأمانة تخان و الرحم يقطع و الإحسان يكفر و أخرج البخاري و مسلم و البيهقي في الأسماء و الصفات عن أبى هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ان لله ملائكة يطوفون في الطرق يلتمسون أهل الذكر فإذا وجدوا قوما يذكرون الله تنادوا هلموا إلى حاجتكم فيحفونهم بأجنحتهم إلى السماء فإذا تفرقوا عرجوا و صعدوا إلى السماء فيسألهم ربهم و هو يعلم من اين جئتم فيقولون جئنا من عند عباد لك يسبحونك و يكبرونك و يحمدونك فيقول هل رأونى فيقولون لا فيقول كيف لو رأوني فيقولون لو رأوك كانوا أشد لك عبادة و أشد لك تمجيدا و أكثر لك تسبيحا فيقول فما يسألون فيقولون يسألونك الجنة فيقول و هل رأوها فيقولون لا فيقول فكيف لو رأوها فيقولون لو انهم رأوها كانوا أشد عليها حرصا و أشد لها طلبا و أعظم فيها رغبة قال فمم يتعوذون فيقولون يتعوذون من النار فيقول و هل رأوها فيقولون لا فيقول فكيف لو رأوها فيقولون لو انهم رأوها كانوا أشد منها فرارا و أشد لها الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏1، ص: 151 مخافة فيقول أشهدكم انى قد غفرت لهم فيقول ملك من الملائكة فلان ليس منهم انما جاء لحاجة قال هم القوم لا يشقى بهم جليسهم‏ و أخرج ابن أبى شيبة و أحمد و مسلم و الترمذي و النسائي عن معاوية ان رسول الله صلى الله عليه و سلم خرج على حلقة من أصحابه فقال ما أجلسكم قالوا جلسنا نذكر الله و نحمده على ما هدانا للإسلام و من به علينا قال آلله ما أجلسكم الا ذلك قالوا آلله ما أجلسنا الا ذلك قال اما انى لم أستحلفكم تهمة لكم و لكن أتانى جبريل فأخبرني ان الله يباهى بكم الملائكة و أخرج أحمد و أبو يعلى و ابن حبان و البيهقي عن أبى سعيد الخدري ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال يقول الله يوم القيامة سيعلم أهل الجمع اليوم من أهل الكرم فقيل و من أهل الكرم يا رسول الله قال أهل مجالس الذكر و أخرج أحمد عن أنس قال كان عبد الله بن رواحة إذا لقى الرجل من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم قال تعال نؤمن بربنا ساعة فقال ذات يوم لرجل فغضب الرجل فجاء إلى النبي صلى الله عليه و سلم فقال يا رسول الله ألا ترى إلى ابن رواحة يرغب عن إيمانك إلى ايمان ساعة فقال النبي صلى الله عليه و سلم ابن رواحة انه يحب المجالس التي تتباهى بها الملائكة. و أخرج عبد الله ابنه في زوائده عن معاوية بن قرة عن أبيه انه قال له يا بنى إذا كنت في قوم يذكرون الله فبدت لك حاجة فسلم عليهم حين تقوم فإنك لا تزال لهم شريكا ما داموا جلوسا و أخرج ابن أبى شيبة عن أبى جعفر قال ما من شي أحب إلى الله من الذكر و الشكر قوله تعالى وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُون‏ و أخرج عبد الله ابنه في زوائده عن معاوية بن قرة عن أبيه انه قال له يا بنى إذا كنت في قوم يذكرون الله فبدت لك حاجة فسلم عليهم حين تقوم فإنك لا تزال لهم شريكا ما داموا جلوسا و أخرج ابن أبى شيبة عن أبى جعفر قال ما من شي أحب إلى الله من الذكر و الشكر قوله تعالى وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُون‏ و اخرج ابن ابى الدنيا عن أبى قلابة قال لا تضركم دنيا إذا شكرتموها و اخرج ابن أبى الدنيا عن أبى بكر الصديق رضى الله عنه انه كان يقول في دعائه أسألك تمام النعمة في الأشياء كلها و الشكر لك عليها حتى ترضى و بعد الرضا و أخرج ابن أبى الدنيا و البيهقي عن أبى حازم ان رجلا قال له ما شكر العينين قال ان رأيت بهما خيرا أعانته و ان رأيت بهما شرا سترته قال فما شكر الأذنين قال ان سمعت خيرا وعيته و ان سمعت بهما شرا أخفيته قال فما شكر اليدين قال لا تأخذ بهما ما ليس لهما و لا تمنع حقا لله عز و جل هو فيهما قال فما شكر البطن قال ان يكون أسفله طعاما و أعلاه علما قال فما شكر الفرج قال كما قال الله عز و جل إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ* إلى قوله فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ* قال فما شكر الرجلين قال ان رأيت حيا غبطته بهما عملته و ان رأيت ميتا مقته كففتهما عن عمله و أنت شاكر لله عز و جل فاما من شكر بلسانه و لم يشكر بجميع أعضائه فمثله كمثل رجل له كساء فأخذ بطرفه و لم يلبسه فلم ينفعه ذلك من الحر و البرد و الثلج و المطر و أخرج البيهقي في الشعب عن على بن المديني قال قيل لسفيان ابن عيينة ما حد الزهد قال ان تكون شاكرا في الرخاء صابرا في البلاء فإذا كان كذلك فهو زاهد قيل لسفيان ما لشكر قال ان تجتنب ما نهى الله عنه‏ و أخرج ابن أبى الدنيا و البيهقي عن عمر بن عبد العزيز قال قيدوا نعم الله بالشكر لله عز و جل و شكر الله ترك المعصية و أخرج ابن أبى الدنيا و البيهقي عن محمد بن لوط الأنصاري قال كان يقال الشكر ترك المعصية و أخرج ابن أبى الدنيا عن مخلد بن حسين قال كان يقال الشكر ترك المعاصي‏ و أخرج البيهقي عن الجنيد قال قال السرى يوما ما الشكر فقلت له الشكر عندي أن لا يستعان على المعاصي بشي‏ء من نعمه‏ و أخرج ابن أبى الدنيا و البيهقي عن سفيان بن عيينة قال قيل للزهري ما الزاهد قال من لم يغلب الحرام صبره و لم يمنع الحلال شكره‏ و أخرج ابن أبى الدنيا عن عبد الرحمن بن زيد بن أسلم قال الشكر يأخذ بجرم الحمد و أصله و فرعه فلينظر في نعم من الله في بدنه و سمعه و بصره و يديه و رجليه و غير ذلك ليس من هذا شي الا وفية نعمة من الله حق على العبد أن يعمل بالنعم اللاتي هي في يديه لله عز و جل في طاعته و نعم أخرى في الرزق و حق عليه أن يعمل لله فيما أنعم به عليه من الرزق في طاعته فمن عمل بهذا كان أخذ بجرم الشكر و أصله و فرعه‏ و أخرج ابن أبى الدنيا و البيهقي عن عامر قال الشكر نصف الايمان و الصبر نصف الايمان و اليقين الايمان كله‏ و قال البيهقي أنبأنا أبو عبد الرحمن السلمى قال سئل الأستاذ أبو سهل محمد بن سليمان الصعلوكي عن الشكر و الصبر أيهما أفضل فقل هما في محل الاستواء فالشكر وظيفة السراء و الصبر فريضة الضراء و اخرج الترمذي و حسنه و ابن ماجة و البيهقي عن أبى هريرة عن النبي صلى الله عليه و سلم قال للطاعم الشاكر من الأجر الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏1، ص: 154 مثل ما للصائم الصابر و أخرج البيهقي عن أبى الدرداء قال من لم يعرف نعمة الله عليه الا في مطعمه و مشربه فقد قل عمله و حضر عذابه‏ الدر المنثور - ۱۷- حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِیِّ الرَّازِیُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مَهْرَوَیْهِ الْقَزْوِینِیُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَیْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ لَمَّا نَاجَی رَبَّهُ قَالَ یَا رَبِّ أَ بَعِیدٌ أَنْتَ مِنِّی فَأُنَادِیَکَ أَمْ قَرِیبٌ فَأُنَاجِیَکَ [۱] فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی فَقَالَ مُوسَی یَا رَبِّ إِنِّی أَکُونُ فِی حَالٍ أُجِلُّکَ أَنْ أَذْکُرَکَ فِیهَا فَقَالَ یَا مُوسَی اذْکُرْنِی عَلَی کُلِّ حَالٍ.

    [۱]: هذا بعید عن النبیّ المرسل الا أن یؤوّل. [التوحید - صفحه۱۸۲]


    قال الله تعالى يا ابن آدم إن ذكرتني في نفسك ذكرتك في نفسي وإن ذكرتني في ملا ذكرتك في ملا خير منهم وإن دنوت منى شبرا دنوت منك ذرعا وإن دنوت منى ذراعا دنوت منك باعا وإن أتيتني تمشى اتيتك هرولة (ت عن انس) ١١٣٥ - يقول الله تعالى انا عند ظن عبدي بي وانا معه إذا ذكرني فان ذكرني في نفسه ذكرته في نفسي وان ذكرني في ملا ذكرته في ملا خير منهم وإن تقرب إلى شبرا تقربت إليه ذراعا وإن تقرب إلى ذراعا تقربت إليه باعا وإن اتاني يمشى أتيته هرولة (حم ق ت ه‍ عن أبي هريرة) ١١٣٦ - يقول الله عند أنا ظن عبدي بي وأنا معه حين يذكرني والله لله أفرح بتوبه عبده من أحدكم يجد ضالته بالفلاة ومن تقرب إلى شبرا تقربت إليه ذراعا ومن تقرب إلى ذرعا تقربت إليه باعا وإذا


    نعمتِ فراری گوش به زنگی و مترصدبودن در اینکه نعمت ها فراری هستند این جوانی این فراقت این جمعِ اسباب همیشگی نیست بهترین حالت نرم افزاری برای تلاش و برنامه است معنی حدیث "أمتي يدخلون الجنة إلا من أبى"

    "وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا"


    ۲۴۶- وَ قَالَ ع احذَرُوا نِفَارَ النّعَمِ فَمَا كُلّ شَارِدٍ بِمَردُودٍ [نهج البلاغه - صفحه۵۱۱]

    روزی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وارد اطاق عایشه شد مشاهده کرد که تکه نانی روی زمین و زیر دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود: «یا حمیراء! اکرمی جوار نعم الله علیک فانها لم تنفر من قوم فکادت تعود الیهم . ای حمیرا! مجاورت نعمت های الهی را بر خویشتن گرامی دار تا هرگز نعمت های خداوندی از مردم دور نشوند . (20)

  32. تمام یا ایها الذین امنوا امیرالمومنین امیرش هست پس یک فضیلت از حضرت قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):إنّ الله جلّ جلاله جعل لأخي عليّ بن أبي طالب فضائل لا تحصى كثرة، فمن ذكر فضيلة من فضائله مقّراً بها غفر الله له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر، ومن كتب فضيلة من فضائله لم تزل الملائكة تستغفر له ما بقي لتلك الكتابة رسم، ومن أصغى إلى فضيلة من فضائله غفر الله له الذنوب التي اكتسبها بالإستماع، ومن نظر إلى كتاب في فضائل عليّ غفر الله له الذنوب التي إكتسبها بالنظر.م قال: النظر إلى عليّ بن أبي طالب عبادة، وذكره عبادة، ولا يقبل الله إيمان عبد من عباده كلّهم إلاّ بولايته والبراءة من أعدائه(1)..
  33. اگر بخواهی ایه یستبدل قوما غیرکم را بفهمی سری به زایشگاهها و غساله خانه بزن ورودی و خروجی دنیا را متوجه میشوی فرمودند طلب بلا یا صبر که طلب بلاست نکنید طلب عافیت کنید اللهم انی اسالک العفو والعافیه و المعافات فی الدنیا والاخره للَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَافِیَةَ وَ دَوَامَ الْعَافِیَةِ وَ شُکْرَ الْعَافِیَةِ وَ الْمُعَافَاةَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَسْأَلُ اللَّهَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ وَ الْمُعَافَاةَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ مِنْ کُلِّ سُوءٍ ما اهل بیتی هستیم تا بلا نیامده دعا وتضرع میکنیم وقتی امد راضی هستیم پیامبر در خانه ی که تخم مرغ نشکست وگفت هیچ گاه بلایی به من نمیرسد ننشستند و فرمودند رحمت از این خانه دور است ولاحول ولاقوه الابالله لنبلونکم من ملوک بنی فلان و الجوع بغلاء اسعارهم و نقص من الاموال فساد التجارات و قله الفضل فیها و الانفس موت ذریع و الثمرات قله مایزرع و قله البرکه الثمار و بشر الصابرین عند ذلک بهروج القائم عج الغیبه عیاشی:جوع خاص بالکوفه که اعداء آل محمد فیهلکهم الله بالجوع و جوع عام که عام بالشام الخوف اذا قام قائمنا از ۳۱۳ نفر صحابی حصرتدکه اسم انها و مدرشان امده اسمهایی که الان در ان بلاد نیست مثلا در قم مروان حسکه غسان الاخوص الحرید ... در تاویل الایات امده لایکون ذلک همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد،شاکی سختی های دنیا مباش شاید تو بهترین بازیگر خدا باشی... فقال: الا و اني اعلم يوما لنا من هؤلاء، الا و اني قد اذنت لكم، فانطلقوا جميعا في حل. فقالوا: معاذ الله. قال: ان قدام القائم علامات تكون من الله تعالي للمؤمنين، و هي قوله تعالي: (و لنبلونكم) يعني المؤمنين قبل خروج القائم (بشي ء من الخوف) من ملوك بني العباس في اخر سلطانهم (و الجوع) لغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال) فساد التجارات و قلة الفضل و نقص من الانفس موت ذريع و نقص من الثمرات قلة زكاة ما يزرع (و بشر الصابرين) عند ذلك بتعجيل خروج القائم، ان دولة اهل بيت نبيكم لها، امارات، فالزموا الارض، و كفوا حتي تروا اماراتها، فاذا استثارت عليكم الروم و الترك و جهزت الجيوش، و مات خليفتكم الذي يجمع الاموال، و استخلف بعده رجل صحيح، فيخلع بعد سنتين من بيعته، و يأتي هلاك ملكهم من حيث بدأ [۷۴]. [لمعه من بلاغه الحسین ( علیه السلام ) - صفحه۹۹] لیس بمومن مستکنل الایمان من لم یَعُد البلاء نعمه و الرخاء مصیبه فصاحه الناس عبیدالدنیا و الدین لعق علی السنتهم فاذا محصوا بالبلاء قلت الدیانون لو کان المومن فی حُجر فاره لانه موشی لقیّض الله له من یُوذیه فصاحه از نظر صفائی در سلوک، هدف، تسلط و تسخیر و شهود نیست و روش‌ها از ذوق و ابتکار برنمی خیزند. هدف، رشد هماهنگ استعدادهای انسان و حرکت به سوی اوست. راه این سیر را او خود می‌آموزد. سلوک دینی بر این پندار استوار شده است که هستی با سلوک آدمی هم‌ساز گشته و او می‌تواند با آغاز سیر، از حادثه‌ها و صحنه‌ها درس بگیرد و از بلاها مرکب ِ سلوک بسازد. مرکب اصلی سلوک، بلاء است، نه عبادت و عمل سالک. عابد و عامل، منتظر نتیجه کار خودند و متوقع و مغرور به عمل خویش؛ ولی سالکِ مبتلا، جز توکل چیزی ندارد عین صاد ۲۰۷- [۲] الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، مُرْسَلًا: إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ ع بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ قَالَ كَيْفَ هَذَا قَالَ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ إِذَا تَابُوا فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ إِذَا أُعْجِبُوا فَإِنِّي غَيُورٌ

    [۲]: لب اللباب: مخطوط. [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۴۱]

  34. يا أبا عبد الله لقد عظمت الرزية وجلت المصيبة بك علينا و علي جميع أهل السماوات و الأرض [کامل الزیارات - صفحه ۲۶۴] يعطيني بمصابي بكم أفضل ماأعطي مصابا بمصيبة[بمصيبته ]أقول إنا لله وإنا إليه راجعون يالها من مصيبة ماأعظمها وأعظم رزيتها في الإسلام و في جميع أهل السماوات و الأرض [الأرضين ] [کامل الزیارات - صفحه ۲۶۶] لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ ع دَفَنَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وَ عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ عَنِ ابْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ الْبَائِتَةِ فِی الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللِّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِی وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ تَجَلُّدِی إِلَّا أَنَّ لِی فِی التَّأَسِّی بِسُنَّتِكَ فِی فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ نَفْسُكَ بَيْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی بَلَى وَ فِی كِتَابِ اللَّهِ لِی أَنْعَمُ الْقَبُولِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِی فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لَا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبِی أَوْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَكَ الَّتِی أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلًا وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ وَاهَ وَاهاً وَ الصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ وَ اللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقَّهَا وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا وَ لَمْ يَتَبَاعَدِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلَقْ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ إِلَى اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ فِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَحْسَنُ الْعَزَ
  35. َ قَالَ لَهُ رَجُلٌ مَا الزُّهْدُ فَقَالَ ع الزُّهْدُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ «5» فَأَعْلَى دَرَجَاتِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَاتِ الْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَاتِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَاتِ الْيَقِينِ وَ أَعْلَى دَرَجَاتِ الْيَقِينِ أَدْنَى دَرَجَاتِ الرِّضَا وَ إِنَّ الزُّهْدَ فِي آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ- لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُم‏.تحف العقول عنه صلی الله علیه و اله . و أخرج الطبراني في الأوسط عن على رضى الله عنه قال أشد خلق ربك عشرة الجبال و الحديد ينحت الجبال و النار تأكل الحديد و الماء يطفئ النار وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ يحمل الماء و الريح تنقل السحاب و الإنسان يتقى الريح بيده و يذهب فيها لحاجته و السكر يغلب الإنسان و النوم يغلب السكر و الهم يمنع النوم فأشد خلق ربك الهم‏.الدر المنثور روى عن الصّادق (ع) انّه قال في كلام له: فمن صبر كرها و لم يشك الى الخلق و