نهج البلاغه خطبه ۶۸

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو

و من كلام له (علیه السلام) لما قلّد محمد بن أبي بكر مصرَ فملكت عليه و قتل: وَ قَدْ أَرَدْتُ تَوْلِيَةَ مِصْرَ هَاشِمَ بْنَ عُتْبَةَ وَ لَوْ وَلَّيْتُهُ إِيَّاهَا لَمَّا خَلَّى لَهُمُ الْعَرْصَةَ وَ لَا أَنْهَزَهُمُ الْفُرْصَةَ، بِلَا ذَمٍّ لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ، فَلَقَدْ كَانَ إِلَيَّ حَبِيباً وَ كَانَ لِي رَبِيباً.

«اَنْهَز» از مادّه «نهز» (بر وزن نبض) در اصل به معناى برخاستن و حرکت کردن و يا حرکت دادن است و «انتهاز فرصت» کنايه از غنيمت شمردن و استفاده کردن از فرصت است.

«هاشم» فرزند «عتبه» بود و با اين که پدرش از دشمنان سرسخت پيامبر(صلى الله عليه وآله) محسوب مى شد، خودش مسلمانى بسيار پرشور و باافتخار بود و از ياران برجسته پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امير مؤمنان(عليه السلام) محسوب مى شد و اين سخن از او است که به امير مؤمنان على(عليه السلام) مى گفت: «به خدا سوگند! دوست ندارم که تمام آنچه روى زمين است و آنچه زير آسمان قرار دارد، ملک من باشد و در برابر آن يکى از دشمنان تو را دوست داشته باشم، يا يکى از دوستان تو را دشمن!» او در جنگ «صفّين» در رکاب على(عليه السلام) بود، و آرزو داشت در راه خدا و در برابر امير مؤمنان(عليه السلام) شربت شهادت بنوشد و بسيار شجاعانه جنگيد و از آنجا که در امر جهاد سرعت به خرج مى داد او را «مرقال» گفتند (زيرا «مرقال» به معناى سريع و پرتحرّک است) و سرانجام به آرزوى خود رسيد و پس از جنگ نمايانى در ميدان صفّين شهيد شد و لشکريان على(عليه السلام) و خود آن حضرت، از شهادت او اندوهگين شدند. سپس فرزندش پرچم را به دست گرفت و بر لشکر معاويه حمله کرد و جنگ نمايان و شايسته تحسينى داشت; سرانجام اسير شد، او را نزد معاويه آوردند، ميان او و «معاويه» و «عمرو بن عاص» سخنان زيادى رد و بدل شد و او شجاعانه از مکتب على(عليه السلام) دفاع کرد; عاقبت معاويه دستور داد او را زندانى کنند. «هاشم» از همان آغاز جوانى شجاعت نمايانى داشت. در جنگ «يرموک» که بزرگترين پيروزى در ناحيه شامات نصيب مسلمانان شد، او فرماندهى بخشى از سواران لشکر اسلام را بر عهده گرفته بود و در همين ميدان بود که يکى از چشم هاى خود را از دست داد و به همين دليل بود که بعضى او را «اعور» (صاحب يک چشم) مى ناميدند و در جنگ «قادسيّه» که عمويش «سعد بن ابىوقّاص» فرمانده لشکر بود، شرکت داشت. مى گويند سبب فتح مسلمين، شجاعت و کفايت «هاشم» بود، فتحى که بعداً به عنوان «فتح الفتوح» ناميده شد. و در جنگ «صفّين» فرمانده جناح چپ لشکر امير مؤمنان على(عليه السلام) بود. در حالات «هاشم» آمده است: «روزى در «صفّين» در ميان اصحاب خود، مشغول جنگ بود که جوانى از لشکر معاويه در حالى که شمشير مى زد و لعن مى کرد و ناسزا مى گفت، نزديک هاشم آمد. «هاشم» به او گفت: «اى جوان! اين سخنانى را که تو مى گويى و اين جنگ (بى هدفى را) که دنبال مى کنى روز قيامت حساب و کتابى دارد، از خدا بترس و به فکر زمانى باش که خدا از تو درباره اين کارت سؤال مى کند!» او را نصیحت کرد تا اینکه به سپاه حضرت امد