سوره مجادله

از ویکی تنزیل (قرآن)
نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹، ساعت ۱۰:۴۸ توسط 5.123.6.98 (بحث) (/* إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَقَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ و...)
پرش به: ناوبری، جستجو

محتویات

درباره سوره مجادله

این سوره به سوره مجادله‌ معروف است؛ زیرا آغاز آن به مجادله و شکایت زنی اشاره می‌کند که به سبب ظِهار همسرش، به پیامبر(ص) شکایت برده بود. (ظهار بدین معناست که مردی به ناروا، همسر خود را به مادرش تشبیه کند که احکام فقهی خاص دارد؛) به همین جهت این سوره را «‌ظهار‌» نیز می‌نامند. نام دیگر این سوره «‌قَدْ سَمِعَ‌» است؛ زیرا با همین عبارت آغاز می‌گردد.

محل و ترتیب نزول سوره مجادله جزو سوره‌های مدنی و در ترتیب نزول صد و ششمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است.

کلمه الله در تمام آیات ویژگی خاص سوره مجادله این است که تنها سوره‌ای است که در تمام آیاتش کلمه «الله» آمده است.

از مطالب این سوره :شکایت زنی به پیامبر(ص) از ظهار (آیه ۱) امر به صدقه‌دادن برای گفتگو با پیامبر و نسخ آن (آیه‌های ۱۲-۱۳).


فضیلت و خواص برای تلاوت این سوره، فضایلی در برخی روایات بیان شده است:

در روایتی از پیامبر (ص) آمده است:«هر کس سوره مجادله را تلاوت کند در قیامت در گروه حزب اللّه خواهد بود». در حدیث دیگری از امام صادق (ع) آمده است: «هر کس سوره حدید و مجادله را در نمازهای فریضه بخواند و آن را ادامه دهد، خداوند هرگز او را در تمام طول زندگی عذاب نمی‌کند، و در خود و خانواده‌اش هرگز بدی نمی‌بیند، و نیز گرفتار فقر و بدحالی نمی‌شود». [۱]

اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ..(۱۹)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خدای بخشاینده مهربان

1

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلی اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

خدا سخن زنی را که در باره شوهرش با تو، به مجادله آمده است و به خدا شکوه می کند، شنید و خدا گفت و گوی شما را می شنود، زیرا شنوا و بیناست

2

خدا در همه مجلی ها هست خصوص در امور شکایت ها در امور خانوادگی ،در جایی که یک طرفش رسول است امام است "قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلی اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ"با تو درباره همسرش جدال میکند اینقدر سختش شده و فوران کرده در این لحظات مواظب باشید وقتی دعواست وقتی نفر سوم را پایش را پیش میکشید خدا سمیع بصیر است این حرفهاوصحنه هارا ترتیب اثر میدهد

ذکر سمیع بصیر یا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ، باعث ترتیب اثر دادن به شکایت هاست 

خداوند شنید سخن کسی را که با تو درباره ی شوهرش جدال میکرد و بسوی خدا شکایت میکرد و خداوند سخنان شما دو تو را شنید که همانا خداوند شنوای بیناست

این شکایت زن از شوهرش که پیش رسول الله اورده میتواند جریان ظهار مردی باشد زنش را که انت کظهر امی گقته چنانچه عامه و خاصه نقل کرده و میتواند جریان شکایت فاطمه س از غصب خلافت و ان ماجراها درباره امیرالمومنین ع باشد چنانچه در احادیث خاصه امده .اینها ظاهر و باطن معنایی ایات میتواند باشد [۲]

قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ

این شنیدن از باب آه مظلوم است که انا عند منکسره القلوب و فاصله عرش تا نا به اندازه آه مظلوم است یا از باب اینست که با تو سخن میگوید به حریم تو قد سمع الله اگر جه خداوند سامع الاصوات است جلیل و خفی را لکن این جا سمیع بودن نه به معنا شنیدن ظاهری و لطلاع است بلکه ترتیب اثر دادن است بله خدا ترتیب اثر میدهد به انکه تجادلک با تو جدال میکند و خدا ترتیب اثر داد به سخن و شکایت اش جرا که لصاحب الحق مقالا انکه حق با اوست سخن و پرتوپی دارد لحن مظلوم پیداست سوزش مظلوم پیداست

تجادلک ،باید حرف را ،شکایت را سرحاش یرد به اهلش گفت روایت داریم شکایت پیش مومن بردن شکایت پیش خدا بردن است و شکایت پیش کافر بردن شکایت از خدا کردن است اصلا شنیدن چرا بکار برده شده چون مومن شنیده خدا شنیده این اطلاع در مقام اثبات است در مقام صعود است و او به همه چیز و همه کس عالم است چرا سمیع بکار برده چون نومن شنیده ،رسول خدا ص شنیده گویا خدا شنیده و لاحول ولاقوه الا بالله . وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا گویا جمعیت و با ام بودن با امام بودن پیش مومن بودن در ترتیب اثر دادن به ان سخن اثر دارد یسمع تحاورکما این بار دوم است در این ایه ماده سمع بکار برده شده قد سمع الله قول ..و یسمع تحاورکما ..

إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

چرا قد سمع الله چرا یسمع تحاورکما ؟ چون او سمیع بصیر است شنوا به سوز مظلومیست که به حدال سخن میگوید نظیر ابراهیم خلیل که یجادلنا در قوم لوط و او حلیم بود اینجا طرفش زن است که ضعیف مظلوم است و میامبر بارها سفارش انها را به مسلمان کرده بودند خصوص در اخرین سفارسات در زمان رحلتشان که گفته اند اخرین وصیت رسول الله بوده .او شنواست به این استعدادها و دلها و شکایتها و بیناست به حق و باطل .شنیدن و شنواندن و صورتهای ذهنی و احساسی در انقلاب دل و استجلب دعا بسیار اثر دارد ان الله سمیع بصیر .تحدید به ظالم هم نیتواند باشد که خداوند سمیع بصیر است همانقدر که بشارت به مظلوم است تحدید ظالم هم هست و الله العالم الهادی

الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

از میان شما کسانی که زنانشان را ظهار می کنند بدانند که زنانشان، مادرانشان نشوند، مادرانشان فقط زنانی هستند که آنها را زاییده اند، و سخنی ناپسند و دروغ است که می گویند و خدا از گناهان در گذرنده است و آمرزنده است

3

با توجه به این ایه و روایاتی در ذیلش میرساند که ایه قبل شکایت درباره ظهار زنی بوده لذا این ایه حکمش را میفرماید

ظهار یعنی صرف حرف زدن اینکه پشت تو چون مادر من است اگر چه سخن زور و زشت شمرده شده منکر و زور ،لکن بالاخره تا کفاره ش را ندهد حق نزدیکی ندارد یعنی حرف اثر دارد چنانچه همین حرف انها را بهم محرم کرد .دقت کنید ،باز این جهت هست که عفو غفور فرمود

ذکر عفو غفور یا إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ ، باعث کفاره حرفها و اذیتهای زبانی و اثار وضعی ش میتواند باشد ذاکر خودش هم غفور رحیم میشود و با طرف شکایتش صلح میکند و میبخشدولاحول ولاقوه الا بالله



کسانی که زنان خود را ظهار میکنند یعنی میگوید پشت تو مثل پشت نادر من است یعنی بر من حرام است( واین سخن را در طهر غیر مواقعه گفته ) در حالی که ان زنان مادر انها نیستند مادران انان نیست مگر کسانی که انها را متولد کرده و انان فقط قول زور و گزافی زده اند

این آیات درباره ظِهار سخن می‌گویند؛ عملی که در جاهلیت انجام می‌شد و مرد برای اینکه زنش را طلاق ابدی بدهد، به همسرش می‌گفت تو همچون پشت (ظَهر) مادرم هستی. خداوند در این آیات، ظِهار را عملی ناپسند معرفی می‌کند و می‌گوید این کار، زن و شوهر را تا ابد بر همدیگر حرام نمی‌کند؛ اما اگر بخواهند به زندگی زناشویی برگردند مرد باید کفاره دهد حرف زور یعنی حرف کچ زَوِرَتِ الشَّمْسُ إلَى الْمَغيبِ : مالَتْ زَوِرَ صَدْرُهُ : اِعْوَجَّ زوِر الشَّيءُ : مَالَ

حرف حاکی از خارج هست یا خارج را مطابق خود میکند ولی اگر با خارج خیلی فاصله داشته باشد حرف زور میشود حرف زور این تطابق ثبوتی و اثباتی را ندارد ایجاد حفره کرده با اینکه وحی اینگونه محکم ان حفره را در جامعه پر کرد ولی هم برای بقایای ایندحفره و هم برای تادیب و عدم بازگشت به این معنا باید کفاره دهد [۳]

وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

این تتمه رائحه خوش رحمت و عفو را به مشام میرساند عفو است غفوریت از انچه گفته پیداست تخفیفی در کار است اشتباه و گناهی بوده که اسم عفو و غفور باید رفو کند عفو از عقاب و عتاب و غفور نسبت شکافتی که حاصل شده و الله العالم الهادی

وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

آنهایی که زنانشان را ظهار می کنند، آنگاه از آنچه گفته اند پشیمان می شوند، پیش از آنکه با یکدیگر تماس یابند، باید بنده ای آزاد کنند این پندی است که به شما می دهند و خدا به کارهایی که می کنید آگاه است

4

ظهر گفتنی که عود درش هست پشیمانی هست رقبه ازاد کردن درش هست فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ، قبل هز تماس باید رقبه را ازاد کرد این هزاد کردن بتدهنماد و تمثیلی یست از ازادی خود انسان و الا در رهن حرف خودش است

ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ، این لسان پیداست که لسان دفع اثار وضعی یست حرف ات اثار وضعی پیدا کرده و نرود مگر با این عتق رقبه


و کسانی که زنان خود را ظهار میکنند سپس از انچه گفته بودند بازمیگردند پس یه بنده ازاد کند قبل از اینکه باهم تماس بگیرد شما را بدان موعظه میکند و خدا به انچه میکتید خبیر است

ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ

موعظه حتما معاد و توحید نیست پس یک حکم فقهی هم میتواند موعظه باشد


[۴]

فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ

اما کسانی که بنده ای نیابند، پیش از آنکه با یکدیگر تماس یابند، باید، دو ماه پی در پی روزه بدارند و آن که نتواند، شصت مسکین را طعام دهد و این بدان سبب است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید اینها حدود خداست و برای کافران عذابی است دردآور

5

اگر تحریر رقبه نشد دو ماه روز تا اثر وضعی ش برود و هر کسی هم جرات نکند من بعد این سخنان بگوید نشد شصت نفر فقیر را سیر کند گویا هر روزه یک اطعام است گویا روزه باید به اطعام برسد


پس هر کس عتق رقبه نتوانست بکند پس دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد قبل از تماس با هم .قانون الهی اینگونه است قانون درست اینگونه است که برای مقدرو و غنی یک حکم دارد و برای غیر متمکن حکم دیگر و تخفیفی دارد پس هر کس نتواند عتق رقبه را انجام دهد شصت فقیر را اطعام کند این برای این است فقط به خدا و رسولش ایمان بیاورید و ان حدود الهی ست و برای کافران عذاب دردناکی است

[۵]

إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَقَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ

کسانی که با خدا و پیامبرش مخالفت می ورزند ذلیل و خوار می شوند، همچنان که پیشینیانشان خوار شده اند ما آیاتی روشن نازل کردیم و کافران راعذابی است خوار کننده

6


انکه در حد واقع میشود انکه مقابل الله واقع میشود ، رد با ذلت و تندی میشوند کُبِتُوا» از مادّه «کَبْت» (بر وزن ثبت) به معناى مانع شدن توأم با عنف و ذلیل کردن است.نهج البلاغه خطبه 56 فرموده: «فَلَّما رِأَى اللَّهُ صِدْقَنا اَنْزَلَ عَلى عَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ اَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ» چون خدا راستى ما را در دين ديد بر دشمن ما خذلان و بر ما يارى فرستاد.


کسانی که با خدا و رسولش در حد هستند کُبِتُوا» از مادّه «کَبْت» (بر وزن ثبت) به معناى مانع شدن توأم با عنف و ذلیل کردن است، اشاره به این که خداوند مجازات کسانى را که با او و پیامبرش به مبارزه برمى خیزند، ذلت و خوارى قرار مى دهد و آنها را از لطف بى کرانش منع مى کند.

کسانی که خدا و رسول را در یک حد و خود را در یک حد قرار میدهد کبتوا منع میشوند با ذلت. و ما ایات بینات نازل کردیم و برای کافرین عذاب خوار کننده ای است چرا چون محاده کردند اگر منهای خدای عزیز شوی چیزی جز ذلت نمی ماند

الکَبت ُ: الرّدّ بعنف و تذلیل.الراغب،

[۶]

يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

روزی که خدا همگان را زنده می کند، آنان را از کاری که کرده اند آگاه می سازد خدا اعمال آنها را شماره کرده است ، هر چند خود از یاد برده اند، و خدا ناظر بر هر چیزی است

7

روزی که خداوند همه ی انها را مبعوث کرد پس اگاه شان کرد به انچه انجام دادند ان اعمال را خداوند متعال احصاء کرده و انها فراموش کردند و خدا بر هر چیزی شاهد است چون او الله است الوهیت احصاء کرده و شما فراموش کردید

يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا

پس روز بعثت برای انباء ست به انچه انجام داده اند مشگل فراموشی ماست احصاه الله و نسوه

[۷]

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

آیا ندانسته ای که خدا هر چه را در آسمانها و زمین است می داند ? هیچ سه، کس با هم نجوا نکنند مگر آنکه خداوند چهارمین آنهاست و هیچ پنج کس نباشند مگر آنکه خداوند ششمین آنهاست و نه کمترازاین هر جا که باشند مگرخدا با آنهاست و نه بیشتر از این ، مگر آنکه خدا با آنهاست سپس همه را در روز قیامت به کارهایی که کرده اند، آگاه می کند زیرا خدا بر همه چیز آگاه است

8

ایا نگاه نکردید که خداوند میداندانچه در اسمانها و انچه در زمین است پس این مطلبی ست که به نگاه حاصل میشود ریشه در نگاه دارد درست است که خطاب رسول الله است و البته نگاه جامع ایشان این معنا را محصل میکند ولی باز در کلیت بحث که این حکم روی موضوع نگاه کردن رفته بر جاست الفاظ قران بسیار رصین است رویت است یا بگوییم یک رویت بخصوص است که ثابت میکند ان الله یعلم ما فی السماوات و ما فی الارض ،میکند انهم به این نحوی که نجوی سه نفر او چهارم است ..

چرا مطلب مهم علم خداوند به اسمانها و زمین با رویت امده با نجوا تحلیل شده که ما یکون من نجوی ثلاثه الا هو رابعهم، ؟

اگر چه ایه یک مطلب کلی بیان میکند هیچ نجوای سه نفر نیست مگر اینکه خداوند چهارم انهاست و ...ولی در روایات حمل بر مورد خاص شده یعنی یک اتفاق خارجی و نحولی سه نفر خاص ،که میتواند مصداق جلی باشد ، منظور از سه نفر در نجوی اولی و دومی اند و سومی امین انها بود انگاه که هم عهد شده و نوشته ی نوشتند که خلافت به امیرالمومنین ع نرسد فلان وفلان وابن فلان أمينهم، حين اجتمعوا فدخلوا الكعبة، فكتبوا بينهم كتابا: إن مات محمد أن لا يرجع الأمر فيهم أبدا». [۸]

رابع ثلاثه توحید است ولی لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه چرا سومی سه تا کفر است ولی چهارمی سه تا توحید است ؟ چون چهارمی سه تا بیان حقیقت قیومیه است که با اولی هست با دومی هست با سومی هست و غیر از انهاست ولی سومی سه تا یکی در عرض انهاست و با ان دوتای دیگر نیست

وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ

هیچ پنج نفری نیست الا اینکه او ششمی انهاست ،میتوانست بعد از سه نجوی بگوید هیچ جهار نجوی ...ولی اعداد تکرار میشد اینگوته عددها تکرار ندارد وومیتواند ناظر به یک وقایع خارجی هم باشد

لَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ 

کمتر از سه نفر جوی کننده میشود دو نفر و بیشتر میشود بیشتر از پنج نفر نجوی کننده میشود اعداد بیشتر ولی نجوای چهار نفر چی ؟ ایا میتوان گفت قران درارد به طور ضمنی میگوید جمعیتهای جهار نفر نوعا درش نجوی نیست لذا از کنار ان گذشته و ذکری به میان نیاورده ؟ بعید تیست

إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا

هر کجا باشند او با انها ،با نجوای انها با نجوا کردن انهاست که میتواند تهدید باشد و حمل کرد بر اینکه این نجواها خلاف حق بوده و چنانچه در روایات امد درباره غصب خلافت بوده

ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ

انباء توبیخی است اگرجه حقیقت ان جنایت هولناک را شاید هیچ گاه نتوان گفت که جه بود فقط دورادور یک انباء و خبری داده خواهد شد

إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

همه این حرفها و دانستن نجواها چون او علیم است در صدر فرمود ایا نگاه نمیکنی که او میداند انچه در اسمانها و زمین است در اخر فرمود او علیم است.


ریاضیات و عالم اسماء و قران

این ایه سوره مبارکه مجادله گویا اعداد اصلی را در ریاضی بیان میکند ،یک که پایه عدد است وحدانیه العدد هست چون وجود ساری و جهریست در فلسفه و عرفان

دو اگر چه ایه با ادنی اشاره دارد ولی اول عدد است مثنی ست چندان در عالم ریاضی وارد نشده سه و چهار و پنچ و شش این چهار عدد ،اعداد اصلی یست و بقیه به ان فر میگردد -مثل چهار عنصر،و چهار مزاج و چهار خلط،و چهار بهددووچهار جهت و چهار فرشته اصلی و چهار نور عرش،و چهار جهت کعبه و بیت المعمور و عرش،و کلماتی که اسلام بر ان بنا شده ،تسبیحات اربعه ، چهار اسمی که در باب حدوث اسماء کافی امده هز تجلی اول کلمه حاصل شد هو الله تبارک و تعالی .. - هفت از جمع سه و چهار،و هشت از،جمع پنج و سه و همنطور بقیه اعداد از حاصل جمع این اعداد بدست می هید گذشت از اینکه تک تک این اعداد و با هم بودنش اسرار مهمی دارد که به حول و قوه الهی بیاید ولاحول ولاقوه الا بالله

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.

۳

۴

۵

۶


سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَلِيلٌ فَلا تُمارِ فِيهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً (۲۲)کهف

این اعداد در سوره کهف رجما بالغیب نامیده شده یعنی اعداد دست یابی به غیب ، یا بالعکس یعنی حساب ریاضی و دنیایی این چههر عدد است ولی راه اصحاب کهف راه غیب اعداد ۷ و ۸ است دقت کنید


تاریخ ریاضیات

ادم ابوالبشر ع روی ریاضیات و نجوم دقت داشت نشانه گزاری افتاب میکردند ادریس نبی ع در دروسشان ریاضیات و نجوم به مردم یاد دادند متون بررحای جانده هز انبیاء علیهم السلام هز عهدین و قران مشحون از این قرائن است که خود مقالاتی گسترده میخواهد هین وحی بود و انبیاء بود که بشر،را بار اول با اعداد و کم واندازه اشنا کرد

متون بر جای بشری به جای مانده همگی قضیه فیثاغورس را مورد توجه قرار می‌دهند. به نظر می‌رسد که این قضیهٔ معروف، قدیمی و گسترده‌ترین پیشرفت ریاضی پس از حساب و هندسه پایه‌است

ریاضیات یونانی اثبات گرایی منطقی ،ریاضیات چینی مکانی زمانی ،ریاضیات عددی، هندی اسلامی که پایه ریاضیات امروز است 

ریاضیدانان یونانی روش‌ها را به خوبی تصفیه کردند (مخصوصا از راه دستورالعمل استدلال استقرایی و در اثباتهااز اثبات گرایی منطقی) و موضوعات ریاضی را گسترش دادند.

ریاضیدانان چینی هم همکاری اولیه‌ای شامل " سیستم مکانی زمانی " داشته‌اند.

" سیستم عددی عربی_هندی " و قوانینی برای استفاده از عملگرهای آن که امروزه در سرتاسر دنیا استفاده می‌شود احتمالاً در هزاره اول AD در هند تکامل یافته و از طریق ریاضیات اسلامی و کارهای محمد بن موسی خوارزمی به غرب منتقل شده‌است[۹]


سخن ابوریحان بیرونی: «ریاضیات هندی مخلوطی از صدف و خزف یا ممزوجی از درّ پر بها و سنگریزه بی‌بها است» (این جمله به خوبی نشان دهنده تسلط ریاضیدانان مسلمان است بر ریاضیات زمان خود که می‌توانستند ریاضیات عالی را از مقدماتی تمییز و دربارهٔ آن اظهار نظر کنند).


ریاضیات ایران و بازخوانی ذهنیت و اسماء

ایرانیان نوعا ذهتیت ترکیبی و اصلاحی دارند جمع را اولی از،طرح میدانند تا میشود همه چیز را بهم میدوزند منتاڙ میکنند روحیه دور هم بودن در مسائل اجتماعی علمی دارند کنار امدن دارند تا جلالی و پرخاشگری لذا ریاضی یونانی را با هندی ترکیب کردند جبر را درست کردند یعنی روحیه بین رشته ای کار کردن دارند همین که امروز مثل دیروز محور ترقی و جوشش علم و علوم است حرفهای تازه است ولاحول ولاقوه الا بالله

ریاضیات در جهان اسلام به شیوه رسمی و مدون با محمد بن موسی خوارزمی آغاز گردید. در آثار خوارزمی سنت‌های ریاضی در یونان، ایران و هند با هم ترکیب شده‌است. مهم‌ترین اثر خوارزمی، الجبر و المقابله است.

پس از خوارزمی، ابویوسف کندی به تکمیل جبر روی آورد. در عصر ترجمه، آثار آپولونیوس، نیکوماخوس و ارشمیدس به عربی ترجمه شد. ابوالوفا بوزجانی، نخستین شارح کتاب خوارزمی بود، که به تکمیل مبحث معادلات پرداخت. ابن‌سینا، از دیگر ریاضیدانان مسلمان بود؛ وی شرحی بر آثار دیوفانت نوشت. نصیرالدین طوسی، رئیس رصدخانه مراغه نیز کتاب‌هایی در زمینه ریاضی تألیف نمود. عمر خیام نیز تألیفات ریاضی مشتمل بر تحقیق در اصل موضوع اقلیدس و حساب و جبر دارد. غیاث‌الدین جمشید کاشانی، کاشف حقیقی کسر اعشاری بوده و اندازه صحیح عدد پی را به دست آورده بود؛ کتاب مفتاح‌الحساب وی به زبان عربی‌است. معروف‌ترین چهره ریاضی در قرن دهم، بهاءالدین عاملی است. در نزد مسلمین، ریاضیات به علم عدد، هندسه و جبر تقسیم می‌شده‌است.

دانسته‌های این دوران رفته رفته راه خود را به ممالک غرب پیدا کردند و در شکل‌گیری رنسانس تأثیرات محسوسی گذاشتند. به‌طور نمونه، لئوناردو فیبوناچی را مسئول معرفی شیوه عددنویسی هندو-عربی منتج این دوران، و جایگزین کردن سیستم عددنویسی رومی در اروپا با این شیوه دانسته‌اند یا در باب اعداد کسری، محمدبن حصار را مبدع خط کسری دانسته‌اند، که در اروپا Vinculum نام گرفت.

ریاضیات را درچشم انداز اسلامی همچون دروازه‌ای میان جهان محسوس و جهان معقول می‌شمارند. اگر اعداد و اشکال را به معنای فیثاغورسی آن در نظر بگیریم وسیله‌ای می‌شود که با آن کثرت از وحدت حکایت می‌کند و به همین دلیل مسلمانان همواره به ریاضیات تمایل داشته‌اند. تحصیل علوم ریاضی در اسلام تقریباً همان موادی را شامل بوده‌است که مراحل چهارگانه لاتینی را تشکیل می‌داده‌اند و بر آن معدودی موضوعات فرعی را نیز می‌افزوده‌اند و مواد اصلی آن حساب، هندسه، نجوم و موسیقی بوده‌است که اغلب فیلسوفان و دانشمندان مسلمان این ۴ اصل را می‌آموختند.

علم نجوم از این جهت در ریاضیات مهم بوده‌است که در مسایلی چون تقویم و گاهشماری کمک می‌کرده‌است همچنین برای تعیین اوقات نمازهای روزانه و جهت قبله اهمیت داشته‌است. سنت نجومی اصل از طریق کتاب المجسطی بطلمیوس از یونانیان به جهان اسلام رسید. منجمان مسلمان مکتب نجوم ریاضی بطلمیوسی را ادامه دادند به جز این مکتبی هندی بود که معتقدات آن دربارهٔ نجوم، حساب، جبر، مقابله و هندسه از کتب سانسکریت به نام سدهانت به عربی ترجمه شد و نتیجهٔ تأثیر اندیشه‌های هندی تکامل و انتظام یافتن علم جبر و مقابله بود. با آنکه مسلمانان با کتاب دیوفانتوس آشنایی داشتند اما شکی نیست که علم جبر ریشهٔ هندی داشته‌است و علمای اسلامی از ترکیب این ریشهٔ هندی با روش‌های یونانی علم جبر و مقابله را به وجود آورده‌اند. علم جبر را همراه با استعمال ارقام هندی می‌توان مهم‌ترین علمی دانست که مسلمانان بر مجموعهٔ ریاضیات قدیم افزوده‌اند. در جهان اسلام دو سنت ریاضی یونانی و هندی با یکدیگر تلاقی کردند و در ساختمان واحدی متحد شدند که در آن جبر و هندسه و حساب رشد کردند. تاریخ ریاضیات در اسلام با محمد بن موسی خوارزمی آغاز می‌شود که در آثار وی سنت‌های ریاضی یونانی و هندی با هم ترکیب شده‌اند

قرون وسطی در،ریاضی چندان رشدی نبود در علم و اجتماع هم

در قرون وسطی ،جالب است بدانیم که پاپ سیلوستر دوم در مدارس مسلمانان اسپانیا درس خوانده بود

در قرن چهاردهم که به قرن «مرگ سیاه» معروف است، کار قابل ملاحظه‌ای در ریاضیات انجام نشد جز نشانه‌هایی از پیدایش هندسه مختصاتی نوین و نیز مفاهیم اساسی پیوستگی و گسستگی و نیز مفاهیم بی‌نهایت کوچک و بزرگ


اینکه فرمودند دشمن عاقل بهتر از دوست جاهل است 

حد فاصل قرون وسطی از ۵تا۱۵میلادی حمله دشمن خارجی بربر و بعد مسلمین بود یکی قرون وسطی اروپا را پدیدداورددبا سقوط امپراطوری روم ، و یکی رواج رنساس با سقوط امپراطوزی بیزانس توسط مسلمین ،دقت کنید

بربر ها چیزی نداشتند که برای اروپا ببرند انها را از جهت روحیه و سخت افزار به قرون وسطی کشاندند ولی مسلمین هم سخت افزاری و هم نرم افزاری چیزی داشتند که باعث نکاح اسمائی و شروع رنساس در قرنهای بعد شد دست خدا با جماعت است بعضی شکستها پل پیروزی یست ولاحول ولاقوه الا بالله

مسلمین هم نوزایی انها تا قرن ۷و۸ هجری اوجش بود با حمله مغولها که چیزی مثل بربرها نداشتند رو به اوفول گذاشت و قرون وسطی انها شروع شد ،شاید امروزه با سقوط دول اسلامی و انقلابهای عربی اسلامی و تجدید نظر مسلمین در افکار خود و وارد شدن شیعه به قعود حسنی ،دوران رنساس اسلامی از قرن ۱۵هجری شمسی اغاز خواهد شد ولاحول ولاقوه الا بالله


اینکه قران عصر و زمان را با شکست خوردن یک امپراطوری بیان میکند خیلی جالب هست شکست خوردن مقدمه یک نکاح جدید تمدنی یست، غلبت الروم..

ایران از روم شکست خورده و هم از مسلمین لذا انها در قرون اولیه اوج اوران تمدن اسلامی شدند ولاحول ولاقوه الا بالله

قرن پانزدهم و شانزدهم

تاریخ قرن پانزدهم با آغاز رنسانس اروپا، زوال امپراطوری بیزانس به دست مسلمین، انتشار آثار کلاسیک یونان به زبان اصلی، اختراع صنعت چاپ که نشر دانش را با سرعتی بی‌سابقه میسر کرد و کشف قاره آمریکا که کشتیرانی دور کره زمین و فعالیت‌های تجاری را افزونتر کرد، عجین شده‌است. این وقایع خود به خود بر پیشرفت ریاضیات اثر بسیار نهادند. در این قرن کم‌کم شاهد ظهور علامات + و -- (جمع و تفریق) و نیز استفاده از علاماتی برای مختصرنویسی ریاضی هستیم.

قرن شانزدهم شاهد یکی از کارهای مهم در تاریخ ریاضیات است. در این قرن نمادگرایی در جبر آغاز شد. نماد معروف تساوی در این قرن به کار گرفته شد که علامت یک جفت پاره خط موازی و مساوی است. به قول «رکورد» که اولین بار آن را به کار برد، هیچ دو شیئی نمی‌توانند مساوی تر از این باشند. نماد رادیکال نیز در همین قرن ابداع شد. احتمالاً این نماد به جهت شباهت آن به r و به نشانه radix (ریشه) به کار گرفته شده‌است. در قرن شانزدهم اعداد منفی نیز مورد توجه قرار گرفتند.

در این قرن، از ریاضیات برای مقاصد اعتقادی نیز استفاده می‌شد. به عنوان مثال، از ریاضی حتی برای تفسیر آیات انجیل و تورات استفاده کردند.

احتمالاً جالبترین دستاورد ریاضی قرن شانزدهم، کشف راه حل جبری معادلات درجه ۳ و ۴ توسط چهار ریاضیدان ایتالیایی است که عبارتند از: «فرّو»، «تارتاگلیا»، «کاردانو» (یا کاردان) و «فراری». داستان این کشف و نیز زندگانی این ریاضیدانان، یکی از خواندنی‌ترین فرازهای تاریخ ریاضیات است که چون هدف ما بیان خلاصه‌ای از وقایع تاریخ ریاضی است، از شرح آن - البته با اکراه- می‌گذریم. برای مطالعه آن به صفحات ۲۶۶ تا ۲۷۱ جلد اول تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز مراجعه فرمایید.

بالاخره باید از بزرگترین ریاضیدان فرانسوی این قرن، «فرانسوا ویت» نام برد که سهم قابل ملاحظه‌ای در پیشرفت مثلثات دارد. او جبردان برجسته‌ای نیز بود و روشی برای تقریب ریشه یک معادله ارائه و معادله درجه ۳ را به روشی غیر از روش کاردان-تارتاگلیا حل کرد. نمادهای خاصی را نیز هنگام نوشتن به کار می‌برد. مثلاً به جای a به توان ۲ و a به توان ۳، می‌نوشت: aa و aaa.

البته لازم است بدانیم که در این قرن چند جدول عالی برای محاسبه نسبت‌های ششگانه مثلثاتی تألیف شد که بعضی از آن‌ها تا ۱۰ رقم اعشار دقت داشتند و محاسبه آن‌ها ۱۲ سال طول کشید.

ریاضیات قرن ۱۷ میلادی

این قرن یکی از مهم‌ترین قرن‌ها در تاریخ ریاضیات است زیرا اساساً دامنه تحقیقات گسترده در ریاضی، در همین قرن بر بشر گشوده شد، شاید به دلیل آزادی‌های فکری بیشتر، پیشرفت‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه رفاه بیشتر زندگی-به ویژه در مقابل سرما و تاریکی شمال اروپا. پیشرفت علم ریاضی در این قرن آنقدر وسیع و گوناگون است که حتی نوشتن خلاصه‌ای از آن نیز مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. به ناچار باید به گزینش بعضی از کارهای اصیلتر و مهم‌تر در تاریخ ریاضی این قرن تن داد. از مهم‌ترین اکتشافات - و شاید هم اختراعات - ریاضی در این قرن می‌توان به مطالب زیر اشاره کرد:

الف) کشف لگاریتم

ب) تدوین علامات و نمادگذاری‌های کنونی جبری

ج) گشوده شدن پهنه جدیدی در هندسه محض به ویژه هندسه تصویری

د) آغاز اتصال جبر و هندسه با کشف هندسه تحلیلی

ه) پیشرفتی شگرف در نظریه اعداد و نیز تولد نظریه احتمال

و) کشف یکی از بزرگترین دستاوردهای بشر یعنی حساب دیفرانسیل و انتگرال

شاید بهترین راه برای بررسی تاریخ ریاضی این قرن، شرح مختصری از زندگانی ریاضیدانان برجسته قرن هفدهم باشد.

ریاضیدانان برجسته قرن هفدهم

نپر

چهار اختراع، بشر را در فن محاسبه چیره‌دست کرد: نمادگذاری هندی-عربی، چگونگی محاسبه مربوط به کسرها، لگاریتم و رایانه‌ها. «جان نپر» سومین اختراع را به نام خود ثبت کرد. او به طرز عجیبی، هم سیاسی و هم مذهبی بود و نبوغ او در پیشگویی وسایل جنگی چهار قرن بعد از خود اعجاب‌آور است. تعریف لگاریتم به وسیله نپر، بیشتر فیزیکی است تا ریاضی. بد نیست بدانیم که پایه لگاریتم نپر بر خلاف تصور عموم، عدد e نیست بلکه معکوس e است که البته خود او چیزی در این زمینه نمی‌دانست. تذکر این نکته لازم است که در تکمیل مفهوم لگاریتم و جداول مربوط به آن، «هنری بریگز» که یکی از دوستان نپر بود، سهم بسزایی دارد و لگاریتم معمولی در پایه ۱۰ را معمولاً «لگاریتم بریگزی» می‌نامند. لگاریتم به معنای «عدد نسبت» است که البته این مفهوم، همان‌طور که ذکر شد بر اساس تابع توانی -که هم‌اکنون تدریس می‌شود- به وجود نیامد و یکی از امور خلاف قاعده در تاریخ ریاضیات، کشف لگاریتم، پیش از به کار بردن نماهاست. البته سه اختراع مهم دیگر نیز در تاریخ ریاضی، به نام جان نپر به ثبت رسیده‌است. (مراجعه کنید به صفحه ۴ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز)

پاسکال

این نابغه فرانسوی، یکی از بنیان‌گذاران هندسه محض و پیشرفته و نیز نظریه احتمال است. خواص اصلی اشکال معروف هندسی را در کودکی، بدون معلم و فقط با تلاش‌های خودش به دست آورد. در شانزده سالگی مقاله‌ای دربارهٔ مقاطع مخروطی نوشت و در هجده یا نوزده سالگی، اولین ماشین حساب مکانیکی را اختراع کرد. اما متأسفانه در طول ۳۹ سال زندگی، به دلیل افراط و تفریطهای مذهبی، جسم ضعیف خود را بارها و بارها آزرد و چندین بار از ریاضیات دست کشید و دوباره به آن بازگشت. پاسکال را به عنوان یکی از بزرگترین «چه‌ها که می‌شد!!» در تاریخ ریاضیات شمرده‌اند. بعضی از کارهای او عبارتند از: - تألیف مقاله مهمی دربارهٔ خواص اصلی مثلث خیام-پاسکال که در آن به‌طور جالبی از قدیمی‌ترین احکام قابل قبول استقرای ریاضی استفاده شده‌است. - کشف و اثبات قضیه مشهور «هگزاگرام رمزی» که دربارهٔ یک ۶ ضلعی محاط در یک مقطع مخروطی است. - پیریزی علم احتمال به همراه «فرما» (ریاضیدان بزرگ فرانسوی). این علم به وسیله مکاتباتی بین پاسکال و فرما در تلاش برای حل «مسئله امتیازها» در یک بازی شانسی به وجود آمد. - اثری دربارهٔ منحنی سیکلوئید. این منحنی توسط نقطه‌ای واقع بر محیط یک دایره، هنگامی که دایره در امتداد خط مستقیمی بدون اصطکاک می‌غلطد، رسم می‌شود. این منحنی ده‌ها خواص جالب و بسیار زیبا دارد و اختلافات بسیاری بین ریاضیدانان ایجاد کرد به‌طوری‌که به آن «سیب نفاق» گفتند (این نام بر اساس یک افسانه یونانی انتخاب شده‌است، برای مطالعه آن به پاورقی صفحه ۲۷ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز مراجعه فرمایید). جالب است که از دوران این منحنی حول محور طولها، چیزی شبیه به سیب ایجاد می‌شود.

دکارت

دکارت را معمولاً مبدع هندسه تحلیلی می‌دانند که از روش‌های جبری برای حل مسائل هندسی استفاده می‌کرد. این کار کمک بسیاری در ساده‌سازی مفاهیم هندسی و حل مطالب غامض و پیچیده آن کرد. او همچنین به حل معادلات با درجات بالاتر از ۲ پرداخت و قاعده زیبایی را به نام «قاعده علامات دکارت» برای تعیین تعداد ریشه‌های مثبت و منفی یک چند جمله‌ای به دست آورد (مراجعه کنید به صفحه ۷۰ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز). او برای اولین بار از روش ضرایب نامعین استفاده کرد که همان متحد قرار دادن دو چند جمله‌ای هم درجه برای به دست آوردن ضرایب نامعین است. البته دکارت در جهان بیرون از ریاضیات، فیلسوف بسیار مشهوری است و مطالب بسیاری را به جهان فلسفه تقدیم کرده‌است که البته بعضی از آن‌ها کاملاً نادرست هستند. در ضمن داستان‌های جالبی دربارهٔ چگونگی کشف هندسه تحلیلی به او نسبت می‌دهند که ارزش آموزشی زیادی دارد (مراجعه کنید به صفحه ۵۰ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز).

فرما

معمولاً فرما را بزرگترین ریاضیدان قرن هفدهم فرانسه می‌دانند. او حقوقدان بود و شغل رسمیش وکالت بود، اما قسمت مهمی از ساعات فراغت خود را وقف ریاضیات می‌کرد. او در بسیاری از شاخه‌های ریاضیات کارهای مهم و اساسی انجام داده‌است که مهم‌ترین این کارها عبارتند از: - تحقیقات اساسی پیرامون هندسه تحلیلی. فرما را باید در کنار دکارت یکی از مؤسسان هندسه تحلیلی نامید. معمولاً گفته می‌شود که کارهای فرما عکس کارهای دکارت بوده‌است. دکارت از مکان هندسی شروع می‌کرد و به معادله آن می‌رسید، اما فرما از معادله شروع و سپس مکان هندسی آن را مطالعه می‌کرده‌است. - تأسیس نظریه نوین اعداد. فرما شهود و توانایی خارق‌العاده‌ای در نظریه اعداد داشت. قضایای بسیاری را در این زمینه با اثبات یا بدون اثبات بیان کرد که بعدها درست بودن اغلب قضایای ثابت نشده او به ثبوت رسید (مراجعه کنید به صفحه ۵۲ و ۵۳ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز). حدس مشهور او به نام «حدس آخر فرما» در آخرین دهه قرن بیستم به اثبات رسید! - فرما به همراه پاسکال اساس علم احتمال را پیریزی کرد. - فرما در حساب دیفرانسیل نیز کارهای اساسی کرد. او ظاهراً اولین کسی بود که از طریق معادله f'(x)=۰ نقاط ماکزیمم و مینیمم یک تابع را به دست آورد (مراجعه کنید به صفحه ۹۳ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز). همچنین او یک روش کلی برای یافتن مماس بر نقطه‌ای از یک منحنی که مختصات دکارتی آن معلوم باشد، ابداع کرد (مراجعه کنید به صفحه ۹۳ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز). ریاضیدانان معروف قرن ۱۷ که قبل یا هم‌زمان با نیوتن می‌زیستند و در شکل‌گیری و پیشرفت حساب دیفرانسیل و انتگرال نقش بسزایی داشتند: (۱) سیمون استوین (۲) لوکا والریو (این دو همان روشی را به کار بردند که ما برای پیدا کردن حجم یک جسم در حساب انتگرال به کار می‌بریم) (۳) کاوالیری (۴) فرما (۵) جان والیس (نماد معروف بی‌نهایت را نیز به او مدیونیم) (۶) آیزاک برو (که احتمالاً قضیه اساسی حسابان را اولین بار او ثابت کرد)

نیوتن

صحبت کردن پیرامون نیوتن و کارهای او ساده نیست. ریاضیدان و فیزیکدانی که به گفته لاگرانژ بزرگترین نابغه‌ای است که در جهان زیسته‌است. همچنین «لایبنیتز» رقیب سرسخت او در ستایشی بزرگ منشانه، نیمی از کارهای انجام شده ریاضی بشر تا عهد نیوتن را متعلق به نیوتن می‌داند. انسانی که در ۲۳ سالگی به درجه‌ای رسید که می‌توانست مماس و شعاع انحنا در یک نقطه از منحنی را پیدا کند. روشی که امروزه تحت عنوان حساب دیفرانسیل شناخته می‌شود. در ۲۷ سالگی به استادی دانشگاه برگزیده شد و حدود ۶۵ سال در ریاضیات و فیزیک کار کرد. پاپ دستاوردهای نیوتن را بدین صورت بیان کرده‌است: «طبیعت و قوانین طبیعت در ظلمت نهفته بودند، ذات باری فرمود نیوتن به وجود آید و همه چیز روشن شد.» البته نیوتن نیز خاضعانه در مقابل ستایش‌ها می‌گفت که من همچون کودکی در حال بازی در کنار دریا هستم که گاهی صدف‌های زیبایی توجهم را جلب می‌کند اما اقیانوسی از حقایق کشف ناشده در مقابلم قرار دارد. یکبار هم گفت که اگر افق دید او گسترده‌تر از دیگران است بدین علت است که بر دوش غولان ایستاده‌است و شاید منظور او از غولان، ارشمیدس و امثال او باشند. کارهای ریاضی او به‌طور خلاصه به شرح زیر است: - تألیف کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» که با اصرار «هالی» ستاره‌شناس معروف و با هزینه او در سال ۱۶۸۷ چاپ شد. این کتاب به مطالعه دستگاه دینامیکی پدیده‌های زمینی و سماوی می‌پردازد و یک صورت بندی ریاضی از این پدیده هاست. این کتاب پرنفوذترین اثر در تاریخ علم به حساب می‌آید و تأثیر بسیاری بر دنیای جدید داشت. تاریخ ریاضیات ابتدایی اساساً با آن پایان می‌یابد. - بسط روش بی‌نهایت کوچک‌ها یا همان حساب دیفرانسیل و نیز روش‌های مربوط به سری‌های نامتناهی - بسط روش‌های مربوط به ماکزیمم و می نیمم توابع، مماس بر منحنی‌ها، انحنای منحنی‌ها، نقاط عطف، تحدب و تقعر منحنی‌ها، محاسبه مساحتهای زیر منحنی‌ها و طول قوس آن‌ها - ارائه روشی برای تقریب زدن مقادیر ریشه‌های حقیقی یک معادله جبری یا غیر جبری و نیز روش‌های زیبایی برای مطالعه منحنی‌های درجه سوم

لایبنیتز

این نابغه جامع ریاضیات، فلسفه، الاهیات و حقوق، رقیب جدی نیوتن در ابداع حسابان بود. عقیده رایج امروز این است که نیوتن و لایبنیتز، حسابان را مستقل از یکدیگر کشف کردند، اما لایبنیتز نتایج را زودتر انتشار داد، هر چند که کشف نیوتن زودتر انجام شده‌است، اما متأسفانه مشاجره اسفباری بین این دو بر سر تقدم در کشف حسابان درگرفت و هر کدام خود را مؤسس حساب دیفرانسیل و انتگرال می‌دانست. هر دو نیز در این مناقشه زیان دیدند، به ویژه نیوتن و ریاضیدانان همعصر او در انگلستان. البته لازم است ذکر شود که لایبنیتز را بزرگترین نابغه جامع قرن هفدهم می‌نامند و ظاهراً تنها شخص شناخته شده تاریخ ریاضیات است که هم در ریاضیات پیوسته و هم در ریاضیات گسسته دارای اندیشه‌ای عالی بوده‌است. بد نیست بدانیم که لایبنیتز در واقع یک سیاستمدار و یک دیپلمات بود که برای انجام کارهای سیاسی به کشورهای دیگر سفر می‌کرد. کارهای او در ریاضیات به‌طور خلاصه عبارتند از: - ارائه قسمت مهمی از نمادهای کنونی ما در حساب دیفرانسیل و انتگرال از قبیل نماد dx و dy/dx و علامت انتگرال که از S کشیده Summa -یک کلمه لاتین به معنای مجموع- اقتباس شده‌است. هم‌اکنون از نمادهای نیوتن آنچنان استفاده نمی‌شود. - استخراج بسیاری از قواعد مقدماتی مشتق‌گیری که معمولاً در ابتدای درس مشتق در سطوح مختلف دبیرستانی و دانشگاهی آموزش داده می‌شود. قاعده یافتن مشتق n-ام حاصلضرب دو تابع را قاعده لایبنیتز می‌نامیم (مراجعه کنید به صفحه ۱۱۳ جلد دوم کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد د. ایوز. - تلاش برای پایه‌گذاری نظریه پوش‌ها و تعریف دایره بوسان برای اولین بار - ارائه اولین ایده‌ها در منطق ریاضی و نظریه مجموعه‌ها. او مجموعه تهی و احتوای مجموعه‌ها را نیز مطالعه کرده‌است و متوجه شباهت‌های نظریه مجموعه‌ها و منطق ریاضی شده‌است (به‌طور مثال شباهت قوانین دمرگان در نظریه مجموعه‌ها و منطق. - لایبنیتز احتمالاً جزو اولین ریاضیدانانی است که نظریه قدرتمند دترمینان‌ها را برای حل دستگاه معادلات خطی پدیدآورده‌اند.

ریاضیات قرن ۱۸ میلادی

این قرن را می‌توان قرن بهره‌برداری از حسابان نامید. وسیله‌ای که بلافاصله پس از کشف، قادر به حل مسائلی شد که قبل از آن تسخیر ناپذیر می‌نمودند. گستردگی کاربردهای آن حتی در مکانیک و نجوم، چنان اعجاب‌آور بود که اکثر ریاضیدانان این قرن را به خود جذب کرد و باعث تألیف مقالات بسیار شد. متأسفانه دقت کافی نیز در اثبات قضایا منظور نمی‌شد و کم‌کم دومین بحران بزرگ تاریخ ریاضیات شکل گرفت (اولین بحران، کشف عدد اصم در یونان باستان بود). این بحران، ورود بعضی از تناقضات عجیب و غریب در ریاضیات بود. مشکلی که بخش بزرگی از فعالیت‌های ریاضیدانان قرن نوزدهم، معطوف به حل آن شد. قرن هجدهم شاهد رشد بیش از پیش نظریه احتمال، معادلات دیفرانسیل، هندسه تحلیلی، نظریه اعداد و نظریه معادلات بود. ضمناً در این قرن معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزئی، هندسه ترکیبی و هندسه دیفرانسیل نیز پا به عرصه وجود گذاشتند.


این مسائل ریاضی در چه قرنی استفاده بشتر شد و حاکی از کدام روحیه اجتماعی و اسماء الهی یست ، لگاریت ،مشق ،جزر ..

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاؤُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ

آیا آنها را که از نجوا منع شده بودند ندیدی که کاری را که از آن منع، شده بودند از سر گرفتند و باز هم برای گناه و دشمنی و نافرمانی از پیامبر با هم نجوا می کنند ? و چون نزد تو می آیند، به گونه ای تو را سلام می گویند که خدا تو را بدان گونه سلام نگفته است ، و در دل می گویند : چرا خداما را بدانچه می گوییم عذاب نمی کند ? جهنم برایشان کافی است بدان داخل می شوند، و این بد سرانجامی است

أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَي﴾؛ معلوم مي‌شود قبلاً اين نهي بود حالا به صورت آيه نبود، به صورت روايت بود که اينها را از زير گوشي هم گفتن در محفل‌هاي عمومي باز داشتند. سرّش اين بود که اصل نجوا ذاتاً نهي نيست؛ اما اگر دو گروه شدند در شهري، عده‌اي مسلمان عده‌اي يهودي، يا عده‌اي مؤمن عده‌اي منافق، آنها زير گوش هم مطالبي مي‌گفتند عليه اينها، باعث حزن اينها بود چه اينکه در آيه ده همين سوره فرمود: ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ و گرنه خود نجوا گفتن، زير گوش هم مطلبي را گفتن، منهيّ نيست؛ حتي اگر دو نفر در جايي نشستند، سومي وارد شد و ديد اينها دارند زير گوش هم مطالبي مي‌گويند، اين شخص سوم حق ندارد مزاحم آنها بشود، براي اينکه آنها دارند درباره راز و رمز خودشان سخن مي‌گويند. اين طور نيست که نجوا ذاتاً محرَّم باشد. بر اين شخص سوم لازم است که مزاحم آنها نشود. پس اين ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾ در جامعه مدني بود که مثلث شده؛ از يک سو مسلمان‌ها، از يک سو يهودي‌ها، از يک سو هم منافقين داخل. اين منافقين و آن يهودي‌ها، يا با هم يا بي‌هم نجوايي داشتند و اين نجوا براي محزون کردن مؤمنين بود، چون عليه اينها بود.

اين را قبلاً وجود مبارک حضرت نهي کردند، به قرينه اينکه فرمود: ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَي﴾.ا.ج

يا درباره معاصي شخصي است که فلان جا کنسرت است، فلان جا شراب‌خواري است، فلان جا مجلس قمار است، اينهاست يا فلان جا زمين‌خواري است، فلان جا کذا و کذاست که عدوان به بيت‌المال و تعدّي به حق مردم است؛ در هر سه حال اين معصيت رسول است. معصيت رسول هست، چرا؟ براي اينکه گفته اين کار را نکنيد. حالا آن مورد نجوا هر چه باشد، حرمت جدايي دارد؛ اما همين که حضرت فرمود شما در مسجد آمديد، يا در مکان عمومي، در حضور مؤمنين داريد زير گوش هم مي‌گوييد اين کار حرام است. اينها ﴿مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ﴾ تعمداً براي بي‌اعتنايي به فرمان حضرت، اين دست به نجوا مي‌زنند.

بنابراين اين اختصاصي به آن محتوا ندارد، اگر محتوايش حرام باشد، اينها دو تا گناه کردند، چون يک گناه مربوط به اين است که حضرت فرمود اصلاً نجوا نکنيد، يکي اينکه درباره آن امر محرَّم تصميم گرفتند. فرمود: ﴿ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ﴾، با اينکه پيغمبر نهي کرد، اينها دوباره برمي‌گردند براي دهن‌کجي کردن. آن‌گاه: ﴿يَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ﴾.ا ج

﴿فِي كَثِيرٍ﴾ حرام است نه «في نفسه». اگر «في نفسه» بود کثير و قليل نداشت، مطلقا حرام بود. اما ﴿فِي كَثِيرٍ﴾ حرام است.

غرض اين است که مثلاً کسي در خيابان بود اشتباهي کرده حالا آمده در مسجد اين يواش زير گوش او مي‌گويد چرا آن اشتباه را کردي؟ اين که حرام نيست. اين امر به معروف است. فرمود: ﴿لاَ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِن نَجْوَاهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ﴾. اگر چند نفر با هم وارد مسجد شدند، در بين راه يکي اشتباهي کرده، ديگري زير گوش او مي‌گويد فلان کار اشتباه بود جبران بکن، اين ﴿أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَيْنَ النَّاسِ﴾، اينجاها که حرام نيست.

غرض اين است که اصل نجوا ذاتاً حرام نيست. برهان مسئله هم همين آيه سوره مبارکه «مجادله» است که فرمود: ﴿لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا﴾. اگر ﴿لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ شد، اين دليل هم توسعه مي‌دهد هم تضييق.ا ج

ایا نگاه نکردی کسانی را که از نجوا نهی شدند سپس به انچه نهی شده اند باز میگردند و به گناه و دشمنی و معصیت رسول با هم نجوا دارند پس دو گناه دارند یکی اصل نجوی چون مطلقا نجوا منهی شده بود دوم متعلق نجوی که شده اثم به معنای گناهی ست که انسان را در دنیا و اخرت تاخیر میاندازد و متعلق دیگر ان نجوی دشمنی ست عدوات بین این و ان ایجاد میکند و معصیت رسول الله ،این موارد خیلی نزدیک است به اینکه مراد غصبان ولایت باشد چون غصب خلافت هم تاخیر انداختن مسلمین بود و هم عدوات با رسول الله و ال رسول الله و با شیعیان شد و معصیت رسول الله در نصب و وصایت امیرالمومنین و حدیث من کنت مولاه فهذا علی مولاه و حدیث منزله و قلم و عداوت و طیر مشوی و اعلمکم قضاء وحدیث اخی فی الدنیا و الاخره و .. [۱۰]

انواع نجوى و سخنان در گوشى

ايـن عـمـل از نـظـر فقه اسلامى احكام مختلفى برحسب اختلاف شرائط دارد، و به اصطلاح بـه احكام خمسه تقسيم مى شود، يعنى گاه حرام است و اين در صورتى است كه موجب اذيت و آزار و هـتـك حـيـثيت مسلمانى گردد (همانگونه كه در آيات فوق به آن اشاره شده بود) و چنين نجوائى نجواى شيطانى است كه هدفش غمگين ساختن مؤ منان است . در مقابل گاه حكم وجوب به خود مى گيرد، و اين در صورتى است كه مساءله سرى لازمى در مـيـان بـاشـد كـه افـشـاى آن خـطـرناك ، و عدم ذكر آن نيز موجب تضييع حق و يا خطرى براى اسلام و مسلمين است . و گـاه متصف به استحباب مى شود و آن در جائى است كه انسان براى انجام كارهاى نيك و بر و تقوى به سراغ آن رود، و همچنين حكم كراهت و اباحه . ولى اصـولا هـرگاه هدف مهمترى در كار نباشد نجوى كردن كار پسنديده اى نيست ، و بر خـلاف آداب مـجـلس اسـت زيرا نوعى بى اعتنائى يا بى اعتمادى نسبت به ديگران محسوب مـى شـود لذا در حـديـثـى از پـيـغـمـبـر اكـرم (صلى الله عليه و آله ) مى خوانيم : اذا كنتم ثـلاثـه فلا يتناج اثنان دون صاحبهما، فان ذلك يحزنه : (هنگامى كه سه نفر باشيد دو نفر از شما جداى از شخص سوم به نجوى نپردازد چرا كه اين امر نفر سوم را غمگين مى كند. در حـديث ديگرى از ابو سعيد (خدرى ) مى خوانيم كه مى گويد: ما براى اجراى دستورات پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در شبها كه گاهى مطلب لازمى پيش مى آيد به تناوب در نـزديـكى اقامتگاه آن حضرت مراقب بوديم ، يك شب عده زيادى گرد هم آمده بودند و آهسته سخن مى گفتيم ، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بيرون آمد و فرمود: ما هذه النجوى ؟ ا لم تنهوا عن النجوى ؟: اين سخنان در گوشى چيست ؟ آيا شما از نجوى نهى نشده ايد؟!. از روايـات مـتعددى نيز استفاده مى شود كه شيطان براى غمگين ساختن مؤ منان از هر وسيله اى اسـتـفـاده مـى كـند، نه فقط از نجوى بلكه گاه در عالم خواب صحنه هائى در برابر چـشـم او مـجسم مى كند كه موجب اندوه او شود و دستور داده شده است كه مؤ منان در اينگونه موارد با پناه بردن به ذات پاك خدا و توكل بر او اينگونه القائات شيطانى را از خود دور كنند.

تحيت الهى كدام است ؟

مـعـمـولا هنگام ورود در مجالس مردم به يكديگر سخنانى كه حاكى از احترام و محبت است مى گويند و آنرا تحيت مى نامند، از آيات فوق استفاده مى شود كه تحيت نيز بايد جنبه الهى داشـتـه بـاشـد، همانگونه كه همه آداب و رسوم معاشرت بايد چنين باشد، در تحيت علاوه براحترام و اكرام طرف مقابل بايد يـادى از خـدا نـيز ديده شود، همانگونه كه در سلام سلامتى طرف را از خداوند تقاضا مى كنيم . در تـفـسـيـر (عـلى بن ابراهيم ) ذيل آيات مورد بحث آمده است كه جمعى از ياران پيامبر (صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه نزد او مى آمدند (انعم صباحا، و انعم مساءا) (صبحت تـواءم بـا راحتى باد، يا عصرت توام با راحتى باد) مى گفتند، و اين تحيت عصر جاهليت بـود، قـرآن از اين كار نهى كرد و رسول خدا به آنها فرمود: خداوند به ما تحيتى بهتر از آن دسـتـور داده كـه آن تـحـيـت اهل بهشت است (السلام عليكم ) كه به معنى سلام الله عليكم مى باشد.

وَإِذَا جَاؤُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ

و چون سراغ تو امدند و به تو تهیت گفتند به چیزی که خدا بدان تهیت نگفته انعم صباحا و انعم مساء ا یا انچه از یهود نقل شده که سلام را سام گفتند معاذالله ، و در درونشان میگویند چرا خدا ما را عذاب نمیکند بخاطر انچه که گفتیم ؟ یعنی اگر او پیامبر است چرا ما عذاب نشدیم ؟ این اخبار از غیب درون انهاست .جهنم برای انها کافی ست در ان می اندازند انها و چه بد جایگاهی ست صیروریت و انقلاب بدی ست اینها انتظار عذاب دنیا را دارند ولی خداوند میفرماید اخرت در جهنم می روند اینکه چرا در دنیا عذاب نمیشوند چون نوع گناه انها این نیست که در دنیا عذاب شوند یا چون در اخرت عذاب بشوند بسیار سنگین تر است تا دنیا چنانچه در روایت امده .ولاحول ولاقوه الا بالله

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر با یکدیگر نجوا می کنید، در باب گناه و دشمنی و نافرمانی از پیامبر نجوا مکنید، بلکه در باب نیکی و پرهیزگاری نجوا کنید از آن خدایی که همگان نزد او گرد می آیید بترسید

10

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، بعضي از آداب و رسوم محضر پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را هم در برداشت. اوّل آن حکم فقهي ظهار را مطرح فرمود، بعد ادب حضور در مجلس پيامبر و کيفيت برنامه‌هاي آن حضرت را در مسجد ذکر فرمود. مجلس درس آن حضرت همان مسجد النبي بود و خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بين روضه و منبر، ظاهراً آن‎جا مي‌نشستند که گفتند: «رَوْضَةً مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّة»[1] و افراد در همان مسجد حضور پيدا مي‌کردند و بيانات نوراني حضرت را مي‌شنيدند. در اين جمع، گاهي منافق و مانند آنها حضور پيدا مي‌کردند و حرف‌هايي هم که مؤمنين را برنجاند، زير گوش هم مي‌گفتند که اين مسئله نجوا بود به صورت حصر فرمود: ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي﴾ که اين «الف» و «لام»، «الف» و «لام» عهد است؛ يعني اين زير گوشي هم که اين منافقين در مسجد در حضور مؤمنين مي‌گويند و توطئه‌اي عليه اسلام و مسلمين است، مؤمنين را مي‌رنجاند، ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾؛ منشأ شيطنت دارد و منشأ تکوين و جهات خارجي ندارد. کار، کار شيطاني است، اين يک؛ و از شيطان هيچ کاري ساخته نيست جز در حد محزون کردن و رنجاندن، اين دو؛ سلطنتي از ناحيه شيطان ترسيم نشده که او سلطه داشته باشد، اين سه؛ و براي رفع اين نفوذ مختصر، اين حزن و آن اذيت، بهترين راه توکل است، اين چهار؛ نه تنها بهترين راه، بلکه تنها راه توکل است، اين پنج. اينها را ذکر مي‌کند.

بعد مسئله آن مناجات و نجواي محمود و ممدوح را ذکر مي‌کند. ا.ج


ایه قبل به ظاهر مطلق نجوی نهی شد در این ایه نجوای به اثم و عدوات و معصیت رسول نهی شد و نجوای به بر و تقوا توصیه شد و دعوت به تقوا که بسوی او محشور میشوید کرد این تقوای نجوای و پیج پیچ کردن است.

ای کسانی که ایمان اوردید چون نجوا کردید چون دو طرفی با هم دم گوشی سخن گفتید به گناه و دشمنی و معصیت رسول الله نباشد او فقط سمت رسالت دارد این نافی بود اثباتی هم فرمود که به چه چیز نجوا کنید یعنی چون مطلب مهمی است مبتلی به است و ادم ها نسبت به ان حساس اند فرمود به این نجوا کنید و به ان نجوا نکنید این موضوع بسیار روی روابط اجتماعی اثر دارد لذا موکدا بین نفی و اثبات سخن گفت اول هم که فرمود نجوا نباشد که این مشگلات اجتماعی پیش نیاید

[۱۱] ابوالمفضل بعد از چهار واسطه از ابوسعید الخدرى نقل نماید که رؤساى منافقین نسبت به امیرالمومنین على علیه‌السلام کینه داشتند. هنگامى که پیامبر در محفلى از على به خوبى یاد کرده بود. آن‌ها مشغول نجوى و زیرگوشى حرف زدن شدند. پیامبر وقتى نجواى آنان را دید، خشمگین شد به قسمى که صورت وى برافروخته گردید سپس فرمود: سوگند به خدائى که جان من در دست تواناى اوست هیچ بنده مؤمنى داخل بهشت نشود مگر آن که مرا دوست داشته باشد و اگر کسى ادعا کند که مرا دوست می‌دارد ولى نسبت به على دشمنى بورزد درباره دوستى من دروغ گفته است زیرا دوست داشتن من توام با دوست داشتن على است سپس این آیه درباره رؤساى مزبور نازل گردید

وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى

ایا مراد به نحو بر و تقوا نجوا کردن است یا متعلق نجوا بر و تقوا باشد هردو ممکن است ولاحول ولاقوه الا بالله

إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

هر آینه نجوا کردن کار شیطان است که می خواهد مؤمنان را محزون کند و، حال آنکه هیچ زیانی ، جز به فرمان خداوند، به آنها نمی رساند و مؤمنان باید که بر خدا توکل کنند

11

فقط نجوی از شیطان است تا محزون کند کسانی را که ایمان اورده اند پس نجوای حزن اور را میگوید الا در ایات قبل دستور به نجوای به بر و تقوا داد تناجوا بالبر و التقوی

إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ

از این ایه استفاده شده که خوابی که انسان را بسیار ناراحت کند شیطانی ست چنانچه در روایت امده نجوی دررگوش برزخی انسان در خواب و بیداری دارد نجوای در عالم برزخ شامل تصویر نشان دادن برزخی هم میشود انما النجوی من الشیطان تا محزون کند لیحزن ...کارش حزن است از لشکر حزن موپنین را میخواهد زمین گیر کند ایا و از طرفی هر حزن غیر ممدوح را میتوان گفت شیطانی ست در روایت جنود عقل و جهل هم حزن از جنود جهل شمرده شده

وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ 

این حزن ضرری نمیزند مومنین را مگر به اذن الله ،پس ضرر دارد ولی به اذن الهی ،اصل ضرر زدن حزن پس تایید ضمنی دارد

وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

راه درمان ماندن از این ضرر توکل است اگر مومن هستید [۱۲]

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون شما را گویند در مجالس جای باز کنید، جای باز کنید تا خدا در کار شما گشایش دهد و چون گویند که برخیزید، برخیزید خدا آنهایی را که ایمان آورده اند و کسانی را که دانش یافته اند به درجاتی برافرازد، و خدا به کارهایی که می کنید آگاه است

ای کسانی که ایمان اوردید چون به شما گفته میشود در مجالس جا باز کنید جا باز کنید که خدا برای شما جا باز میکند و چون به انها گفته شود برخیزید ،برخیزند (تا جا برای اهل علم باز شود اهل بدر) خداوند کسانی که ایمان اوردند از شما را بالا میبرد و کسانی که علم به انها عطا شده درجه ها بالا میبرد و خداوند به انچه انجام میدهید اگاه و هبر دار است قتادة و مقاتل گویند: علت نزول آیه چنین بوده، اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله در مجالسى که پیامبر حضور داشت، سعى می‌کردند نزدیک رسول خدا صلی الله علیه و آله جاى گرفته و بنشینند و هر کسى کوشش می‌کرد تا افتخار نزدیک بودن به رسول خدا صلی الله علیه و آله را براى خویش فراهم آورد تا این که روزى پیامبر در صفه نشسته بود و جایگاه آن تنگ بود جمعى از مهاجر و انصار که از اهل بدر نبودند حاضر شده و در جاهاى نزدیک پیامبر جاى گرفتند در این هنگام قومى از بدریان آمدند در حالتى که براى نشستن آن‌ها جا و مکانى وجود نداشت لذا مقابل پیامبر ایستادند و کسى هم به آن‌ها جا نمی‌داد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله هم براى بدریان احترام خاصى قائل بود و آن‌ها را مورد لطف خویش قرار می‌داد. پیامبر وقتى دید که بدریان ایستاده اند چند نفرى را که نزدیک وى بودند به نام صدا زد و فرمود: فلانى برخیز و سپس یکى از بدریان را به جاى او نزدیک خویش مى نشانید.

این روش در نزد آن‌ها ناپسند آمد و مى گفتند: رفتار پیامبر در این مورد عادلانه نیست و در همان حال جبرئیل آمد و این آیه را نازل گردانید. بعد از نزول این آیه در هر مجلسى اگر کسى دیر وارد می‌شد دیگران جاهاى خود را آماده می‌کردند و به آن‌ها جاى می‌دادند.مقاتل گوید: این موضوع در روز جمعه اى اتفاق افتاده بود

إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ

باید کسی باشد که بگوید جا باز کنید .

اصل جا باز کردن برای تازه وارد دستور صریح قران است

تمدن رو به رشد و فسحه و جا باز کردن. جا باز کردن در ذهن و نفس و خارج برای خوبی ها و کمک کردن به دیگران تفسحوا فی المجالس

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز می فرمایند: «ان حق المسلم علی المسلم اذا رآه یرید الجلوس الیه ان یتزحزن له»؛ مسلمان اگر مسلمانی را دید می خواهد نزد او بنشیند باید برایش جا باز کند. مسئله ادب محضر آن حضرت که اگر شما در محضر حضرت نشستيد افرادي تازه وارد شدند شما جا باز کنيد تنگ‌تر بنشينيد چهارزانو ننشينيد جا بدهيد تا ديگران بنشينند و اگر مدت‌ها بوديد استفاده کرديد به شما گفتند بلند شويد جايتان را به ديگران بدهيد اين کار را بکنيد هم اگر نشستيد به ديگران جا بدهيد هم اگر ديديد جا نيست بلند شويد به افراد تازه‎وارد جا بدهيد. يکي از اموري که باعث لعنت است همين «الْمُتَرَبِّعَ فِي الْمَوْضِعِ الضَّيِّق‏. است؛ در ادب مجلس و رعايت حقوق ديگران، يکي از چيزهايي که باعث لعنت فرشتگان است اين است که کسي که جاي تنگي دارد جمعيت زياد است و آن مسجد يا حسينيه يا آن محفل ظرفيت ندارد، اين چهارزانو بنشيند، ا.ج

فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ

این خود یک شیوه اخلاقی ست بلکه ریشه ی هر اخلاق است سبک اخلاق قرانی ست که از اخلاق و ولایت الهی مایه میگذارد وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ .سوره نور

قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا

به معنای زمین مرتفع است انشزوا»من مادّة (نشز) علی وزن (نصر) مأخوذة من معنی الأرض العالیة، ين در صورتي که تنگ‌تر نشستن و جمع‌تر نشستن مي‌تواند جوابگوي همه مستمعان باشد و اگر جمعيت بيش از فُسحت و وسعت مجلس بود، بعضي‌ها بايد بلند شوند تا تازه‎واردها بنشينند مخصوصاً بدريون. ا ج


[۱۳]

اخلاق 

نه تو اعطیناک الکوثر خوانده ی پس چرا خشکی و تشنه مانده ی

پس بی بهره از اخلاق ...

اخلاق قدسی غیر اخلاق مصلحت اندیش جان لاک است امروز تلویزیون و غیره پر از اخلاق است اما اخلاق مصلحت اندیش خوش اخلاق و خوش برخورد باشد تا به تو رجوع کنند برای مصلحت خودش است امروزه مدرنیته بشر را تربیت کرده برای خودش مثل یک حیوان که تربیت میکنند اخلتق حیوانی است به ظاهر شیرین و قشنگ است نمیگویم چراغ قرمز را رد کن نه بایست لکن این اخلاق مصلحت دنیایی توست .یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون

اخلاق غربی ،اخلاق فرهنگی است مناسباتی هست که در هر فرهنگی هست این کجاست و اخلاق قدسی کجاست

انسان از خودش ازاد شود از سنگینی های که مانع انس او با حضرت حق است ازاد میشود میگوید من که متواضعم اما چرا انسی نیست چون روح تواضع نیست او میگفت و واقعا میگفت مرا خدمتگزار بگویید بهتر است تا رهبر ملاصدار در تبعید به استاد خودش نامه داد در هست که الحمدلله ارتباط عرشی اشراقی باقی است نه الحمدلله نان و اب هست چرا اینگونه شده اند چون از خود رهیده اند

راسل کتابی دارد به اسم اینکه چرا مسیحی نیستم انجا کانت و ..را نقد میکند انگاه میگوید نتیجه این اخلاق شد دو جنگدجهانی که بیش از پنجاه کشته داشته

باید گفت تخم رنسانس و طغیان نه علیه گلیسا بلکه علیه خدا و تارو مارا کردن خدایان به قول مارکس و از خدا متنفر بودن رشنفکران و بزرگان فرهنگی انها کم کم دو جنگ جهانی چنینی به بار اورد کخ فقط در اروپا بیش از پنجاه میلیون کشته داد

کانت که اروپایی خیلی مریدش هستند و خودش چنان شخصیت منظمی داشت میگوید تو اگر بگویی من به فلانی احترام میگذارم که در اخرت جزا ببینم تو به ذات احترام بی احترامی کرده ای نباید برای احترام تو به خاطر قیامت باشد وقتی توحید و معاد را از ذهن و زندگی بشر برداری هر فلسفه بازی نتیجه مثل رنسانس به بعد و دو جنگ جهانی است معاذالله

کل انسان الزمنا طائره فی عنقه ونخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا کتابی که باز شده است اقرء کتابک

عمل و تجسم اعمال روایت قیس که انیسی باتوست از تو جدا نشود در قبر و در ....و ان عمل توست از امام پرسیدند جهنم بعدا خلق شود یا الان هست فرمودند الان هست و استشهاد کردن به ایه ان الجهنم لمحیطة بالکافرین

گفت برای ثواب کار نکنید یعنی برای نسیه برای نقد کار کنید انما تجزون ماکنتم تعملون انچه شما دایم انجام میدادید نه موقت و عمل شماست

چرا میترسی دنیا دست خداست مگه دنیا کشک است خداست که عالم را اداره میکند

یکی از غربی ها کتاب نوشته که اگر کوسه ها عقل داشتند میگذاشتند ماهی های کوچگ بزرگ شوند انکه یک دانه ماهی بزرگ را میخورند و همیشه ماهی داشتند و گرسنه نمی ماندند انگاه میگوید اخلاق غربی اینگونه است احترام و زنده نگه داشتن دیگران اینگونه است بگذارند بزرگ شوند برای بلعیدن معاذالله

وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ 

و کسانی که علم به انها داده شده درجات ،خداوند بالا میبرد به قرینه درجات میفهمیم که مفعول یرفع الله درجه است یعنی کسانی که ایمان اوردند و عمل صالح داشته اند خداوند متعال یک درجه بالا نیبرد ولی کسانی که علم به انها داده شده درجات ،بالا میبرد این است ارزش و بهای علم در قران و نزد حق تعالی

علم 

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الّذینَ لایَعْلَمُونَ إنّما یَتَذَکَّرُ اُولُوا الألْبابِ. (زمر: 9)

بگو: «آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟ تنها خردمندان متذکر می شوند.

قُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْما. (طه: 114)

بگو: پروردگارا! علم مرا افزون کن.

الف) اهمیت و جایگاه علم آموزی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم :

مَنْ تَعَلَّمَ فی شَبابِهِ کانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فی الْحَجَرِ وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ کَبِیرٌ کانَ بِمَنْزِلَةِ الکِتابِ عَلَی وَجْهِ المَاء.

هر که در جوانی بیاموزد، همانند نقش روی سنگ است (که از بین نمی رود و فراموش نمی شود)، و هر که در پیری یاد گیرد، مانند نوشتن بر سطح آب است.

مَنْ لَم یَصبِرْ عَلی ذُلِّ التَّعَلُّمِ ساعَةً بَقِیَ فِی ذُلِّ الجَهْلِ أبدا.

هر که بر فروتنی یادگیری، ساعتی صبر نکند، در ذلت نادانی ماندگار می شود.

امام صادق علیه السلام :

لَیسَ العِلْمُ بِکَثرَةِ التَّعَلُّمِ إنّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَن یُرِیدُ اللّه ُ أنْ یَهْدِیَهُ.

دانش با یادگیری زیاد به دست نمی آید؛ چرا که همانا علم، نوری است که خدا در قلب هر کس که هدایتش را بخواهد، قرار می دهد.

امام کاظم علیه السلام :

لا نَجاةَ إلاّ بِالطّاعَةِ وَ الطّاعَةُ بِالعِلمِ وَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ.

نجات فقط با طاعت به دست می آید و طاعت در گرو علم است و علم در گرو یادگیری.

ب) چیزهایی که باید جوانان بیاموزند 1. قرآن کریم: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم :

خِیارُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرآنَ وَ عَلَّمَهُ.

بهترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد و یاد دهد.

2. تیراندازی و شنا: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم :

عَلِّمُوا أبْناءَکُمُ الرَّمْیَ وَ السِّباحَةَ.

به فرزندان خود تیراندازی و شنا یاد دهید.

3. علوم اعتقادی اهل بیت علیهم السلام : امام علی علیه السلام :

عَلِّمُوا صِبْیانَکُمْ مِنْ عِلْمِنا مَا یَنْفَعُهُمُ اللّه ُ بِهِ.

به فرزندان خود، از علوم ما ـ آن بخشی که خدا برایشان نفع بخشد ـ یاد دهید.

ان الله یسال لعبد عن فضل علمه کما یسال عن فضل ماله

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

«شیخ طوسى» گویند: زجاج گوید: سبب نزول آیه چنین بوده که توانگران و ثروتمندان اوقات پیامبر را به مشورت درباره چیزهائى که می‌خواستند، مى گرفتند و فرصتى براى فقراء درباره صحبت کردن با پیامبر باقى نمى ماند.

در این آیه خداوند به آن‌ها دستور فرمود که به جاى گرفتن وقت، رسول خدا صلی الله علیه و آله به صدقه دادن بپردازند زیرا آنان کسانى بودند که از دادن صدقه امتناع مى ورزیدند و در این آیه دستور داده شد تا مادامى که صدقه اى نداده باشند، چه کم یا زیاد با پیامبر به نجوى و گفتگو نپردازند و چنانچه روایت شده از آن به بعد کسى به کار نجوى نپرداخت تا این که على علیه‌السلام دینارى به قرض گرفت و آن را به تصدق داد و با پیامبر به نجوى پرداخت و خداوند این حکم را به آیه 13 نسخ فرمود

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خواهید که با پیامبر نجوا کنید،، پیش از نجوا کردنتان صدقه بدهید این برای شما بهتر و پاکیزه تر است واگر برای صدقه چیزی نیافتید، خدا آمرزنده و مهربان است ای کسانی که ایمان اوردید وقتی که خواستید با پیامبر ص در گوشی و خصوصی سخن بگویید قبل از ان صدقه بدهید صدقه به فقرا بدهید ظاهر این کار به ضرر فقرا بوده که همان وقت گرفتن از پیامبر بوده این بهتر برای شما بهتر است خیر لکم که حفره ی فقر اجتماعی را پر میکنید و بی جا و برای پز دادن با پیامبر در گوشی‌ سخن نمیگویید

وَأَطْهَرُ 

پاک تر است که با پول دادن تعلق شما به دنیا و چرک دستون کم میشود بلکه چرک دستتان را زایل میکنید،حکم مصدر به یا ایها الذین امنوا ست ای کسانی که ایمان اورده اید یعنی اگر راست میگویید که مومنین چنین کنید

فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

اگر هم نداشتید خداوند غفور رحیم است میپوشاند و خصوصا رحمت خاصه میکند این برای فقراست یعنی نجوای فقراء بدون صدقه باشد و الله العالم الهادی [۱۴]

أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

آیا ترسیدید پیش از نجوا کردن صدقه ها بدهید ? حال که صدقه نداده اید وخدا هم توبه شما را پذیرفته است ، پس نماز بگزارید و زکات بدهید و ازخدا و پیامبرش اطاعت کنید، که خدا به کارهایی که می کنید آگاه است

14

این ایه ناسخ ایه قدموا بین نجواکم صدقه است با نزول این ایه اغنیاء از نجوا کردن طفره رفته تا صدقه ندهند و دور رسول خدا خلوت شد امیرالمومنین ده بار صدقه داده و نجوا کرده با دینار که قرض کرده بودند و ده درهمش کردند و چون دور رسول خدا خلوت شد ایه ا اشفقتم نازل شد و حکم نسخ شد ایا اشفقاق کردید ترسیدید که قبل از نجوای خود صدقه دهید پس اگر انجام ندادید و خدا توبه و رجوع به شما کرد پس اقامه نماز کنید و زکات دهید و اطاعت خدا و رسول کنید و خداوند به انچه انجام میدهید خبیر است

قابل توجّه این که «خشیت» به معناى هرگونه ترسى نیست بلکه ترسى است که توأم با تعظیم و احترام باشد و همچنین «مُشْفِق» از مادّه «اشفاق» به معناى خوف و ترسى است آمیخته با محبت و احترام (چون در اصل از مادّه «شفق» گرفته شده که روشنى آمیخته با تاریکى است). بنابراین، ترس آنها از خداوند، همچون ترس انسان از یک حادثه وحشتناک نیست، و همچنین «اشفاق» آنها همچون بیم انسان از یک موجود خطرناک نمى باشد، بلکه ترس و اشفاقشان آمیزه اى است از احترام، عنایت و توجه، معرفت و احساس مسئولیت

فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ 

این یک صلاه و زکاتی ست که در جبران ان صدقه ندادن در نجوا و چون کوتاهی در اطاعت خدا و رسول بود خصوصا دستور به اطاعت خدا و رسول شد

وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

خبیر از خبر می اید خبر دارد به انچه انجام میدهید اینجا خبر روی فعل رفته

خبیر 

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ ۚ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ (۱۸) لَّا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ ۖ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ (۱۰۳)انعام

الر ۚ کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (۱)هود


وَإِنَّ کُلًّا لَّمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمَالَهُمْ ۚ إِنَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۱۱۱)هود إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا (۳۰)اسراء أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً ۗ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (۶۳)حج

إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ (۱۱)عادیات

[۱۵]

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَّا هُم مِّنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

آیا ندیده ای آن کسان را که با مردمی که خدا بر آنها خشم گرفته بود،، دوستی ورزیدند ? اینان نه از شمایند و نه از ایشان و خود می دانند که بردروغ سوگند می خوردند

15

ایا ندیدی کسانی را که رابطه با قومی دارند که خداوند بر انها غضب کرد این افراد نه از شمایند و نه از انان بر دروغ قسم میخورند در حالی که میدانند.این افراد چنینی که در روایات تطبیق به دومی شده که سراغ یهود که مغضوب علیهم بود میرفت و از کتب انها مینوشت پیامبر ص بر او غضب کرده فرمودند اگر موسی ع هم درربین انها باشد و سراغ انها بروی بخاطر کراهت انچه بر من نازل شده، کفر ورزیده ای .او میگفت من صفت شما را در ان کتب نوشتم إنما كتبت ذلك لما وجدت فيه من خبرک.

وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

ایا مرادداز این قسم به دروغ هم قسمت اخر حدیث است که این افراد میگویند من اوصاف تو را یا رسول الله در تورات مینوشتم یا اینکه قسمی است که عده ی به ایمان اوردن خود میخورند تا جزیه ندهند تا خونشان ریخته نشود ؟ [۱۶]

گفته شده : این آیه درباره سران و رؤساى منافقین مانند عبدالله بن ابى بن سلول و عبدالله بن سعد بن ابى‌سرح و عبدالله بن نبتل نازل شده که با یهودیان دوستى داشتند و اسرار مسلمین را به آن‌ها مى گفتند و درباره دشمنى با رسول خدا‌ صلی الله علیه و آله با یهودیان عهد و پیمان مى بستند و خداوند درباره آن‌ها فرمود: «ما هُمْ مِنْکمْ وَلامِنْهُمْ» یعنى این منافقین نه بر دین شما هستند و نه بر دین یهود چنان که در جاى دیگر درباره آنان فرمود: «مُذَبْذَبِینَ بَینَ ذلِک لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ».

سدى گوید: این آیه درباره عبدالله بن نبتل نازل شده است و نیز گویند: درباره مرد منافقى که اخبار پیامبر و مسلمین را براى یهودیان مى نوشت نازل گردیده است

آثار و عواقب قسم دروغ

1. از امام محمد باقر (ع) نقل شده که فرمودند: در کتاب علی (ع) آمده: قسم دروغ و قطع رحم موجب این می شود که خانه ها از اهلش خالی شوند (کنایه از ویرانی خانه ها یا فقر و تنگدستی صاحبان آنها است؛ یعنی خانه ها خالی از رزق و برکت می شوند) و موجب سنگینی رحم می شود؛ یعنی انقطاع نسل.

2. از امام جعفر صادق (ع) روایت شده: هر کس سوگند یاد کند در حالی که می داند دروغ است با خدا مبارزه کرده است.


3. در حدیثی قدسی نیز از قول خداوند متعال چنین نقل شده است: کسی که مرا در معرض سوگندهای دروغ قرار می دهد به رحمت من نمی رسد.


4. از امام جعفر صادق (ع) روایت شده که او از پدران بزرگوارش و آنان از پیامبر (ص) روایت کرده اند که در حدیث مناهی یکی از عواقب قسم دروغ را غضبناک بودن خداوند متعال هنگام ملاقات با بنده برشمرده است مگر این که توبه کند.

بر اساس روایاتی قسم‌ دروغ خوردن برای خلاص و نجات جان یا حتی مال مسلمان از دست سارق یا هر متجاوزگر دیگر نه تنها گناه ندارد بلکه اجر و ثواب نیز دارد.


مطابق ماده ۶۴۹ قانون تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده، هر کس در دعوای حقوقی یا جزایی که قسم متوجه او شده باشد، سوگند دروغ یاد نماید به شش ماه تا دو سال حبس‌ محکوم خواهد شد. همچنین وفق مفاد ماده ۶۵۰ همان قانون، هر کس در دادگاه نزد مقامات رسمی شهادت دروغ بدهد به سه ماه و یک روز تا دو سال حبس و یا به یک میلیون و پانصد هزار تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد. علاوه بر مجازات‌های ذکر شده برای کسی که قسم دروغ خورده، اگر قسم دروغ یا شهادت دروغ او سبب اثبات اتهام و ایجاد آسیب بدنی، جانی یا خسارت مالی به سبب اجرای حکم برای شخصی شود ولی پس از اجرای حکم، دلیل اثبات کننده جرم باطل گردد، مانند آن‌که در دادگاه مشخص شود که مجرم، شخص دیگری بوده یا این‌که جرم رخ نداده است به استناد ماده ۱۶۳ قانون مجازات اسلامی، کسانی که ایراد آسیب یا خسارت مذکور، مستند به آنان است، اعم از ادا کننده سوگند، شاکی یا شاهد حسب مورد به قصاص یا پرداخت دیه یا تعزیر مقرر در قانون و جبران خسارت مالی محکوم می‌شوند

أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

خدا برایشان عذابی سخت آماده کرده است زیرا کارهایی که می کنند ناپسند است

16

خداوند برای انها عذابی شدید اماده کرده و به بد است انچه که دائم انجام میدهند

عذاب جهنم 

اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ لِهَذَا الْجِلْدِ الرَّقِيقِ صَبْرٌ عَلَى النَّارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَكُمْ فَإِنَّكُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوهَا فِي مَصَائِبِ الدُّنْيَا أَ فَرَأَيْتُمْ جَزَعَ أَحَدِكُمْ مِنَ الشَّوْكَةِ تُصِيبُهُ وَ الْعَثْرَةِ تُدْمِيهِ وَ الرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ فَكَيْفَ إِذَا كَانَ بَيْنَ طَابَقَيْنِ مِنْ نَارٍ ضَجِيعَ حَجَرٍ وَ قَرِينَ شَيْطَان‏

بدانيد كه اين پوست نازك تحمل آتش را ندارد، پس به خودتان رحم كنيد، شما در مصيبت‏هاى دنيا آزمايش كرده ‏ايد كه وقتى خارى به بدن يكى از شما مى‏ رود و يا به زمين مى ‏خورد و خونى مى‏ شود و يا شن هاى داغ پايش را مى‏ سوزاند چگونه بيتابى مى‏ كند؟! پس، چگونه خواهد بود اگر ميان دو لايه از آتش قرار گيرد و هم بسترش سنگ و همدمش شيطان باشد؟! نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 267 ، خطبه 183

2- پيامبر صلى الله عليه و آله: لَو أَنَّ دَلوا صُبَّ مِن غِسلينٍ فى مَطلَعِ الشَّمسِ لَغَلَت مِنهُ جَماجِمُ مَن فى مَغرِبِها؛

اگر يك سطل از چرك و خون دوزخيان در شرق عالم ريخته شود بر اثر آن جمجمه كسانى كه در غرب عالمند به جوش مى ‏آيد.

امالى (طوسى) ص 533، ح 1162

3- پيامبر صلى الله عليه و آله: أَدنى اَهلِ النّارِ عَذابا يَنتَعِلُ بِنَعلَينِ مِن نارٍ يَغلى دِماغُهُ مِن حَرارَةِ نَعلَيهِ؛

كم عذاب‏ترين اهل جهنم دو كفش از آتش به پا دارد كه از حرارت آنها مغزش به جوش مى‏آيد.

(كنزالعمال، ج14، ص527، ح39507)

4- پيامبر صلى الله عليه و آله: إنّ أكثر ما يدخل النّاس النّار الأجوفان: الفم و الفرج.


دو چيز ميان تهى بيش از همه مردم را به جهنم مى ‏برد: دهان و شرمگاه.

نهج الفصاحه ص 275 ، ح 607

5- پيامبر صلى الله عليه و آله: أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ النَّارَ أَمِيرٌ مُتَسَلِّطٌ لَمْ يَعْدِلْ وَ ذُو ثَرْوَةٍ مِنَ الْمَالِ لَمْ يُعْطِ الْمَالَ حَقَّهُ وَ فَقِيرٌ فَخُورٌ.


اولين كسى كه به جهنم مى‏ رود فرمانرواى قدرتمندى است كه به عدالت رفتار نمى‏ كند و ثروتمندى كه حقوق مالى خود را نمى‏ پردازد و نيازمند متكبر.

امالی(مفید) ص 99 - عيون الاخبارالرضا ج 2 ، ص 28 ، ح 20 - بحار الانوار(ط-بیروت) ج 66 ، ص 393 ، ح 75

6- پيامبر صلى الله عليه و آله:

إِنَّ لِجَهَنَّمَ بَاباً لَا يَدْخُلُهَا إِلَّا مَنْ شَفَى غَيْظَهُ بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ تَعَالَى.

جهنّم را درى است كه جز كسى كه با معصيت خداى تعالى خشم خود را فرونشاند، از آن وارد نمى ‏شود.

تنبيه الخواطر ج1، ص 121

7- قال الله تعالی: یا عیسی ... هی(جهنم) دَارُ الْجَبَّارِينَ وَ الْعُتَاةِ الظَّالِمِينَ وَ كُلِّ فَظٍّ غَلِيظٍ وَ كُلِّ مُخْتَالٍ فَخُور


به عيسى علیه السلام وحى شد كه : جهنم سراى جباران و سركشان ظالم است و جايگاه هر تندخوى خشن و هر متكبر مغرورى.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 8 ، ص 136، ح 103

8- پيامبر صلى الله عليه و آله: وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ بِالنَّارِ مُوَحِّداً أَبَداً


سوگند به آن كس كه مرا نويد دهنده برانگيخت، خداوند هرگز يكتا پرست را در آتش عذاب ندهد.

امالی(صدوق) ص 296 - توحيد(صدوق) ص 29، ح 31

10- امام صادق عليه السلام: إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيهَا أَنْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ قَالَ عَلَى نِيَّتِهِ.

جهنميان از اين رو در آتش جاويدانند كه در دنيا نيّتشان اين بود كه چنانچه تا ابد زنده بمانند تا ابد خدا را نافرمانى كنند و بهشتيان نيز از اين‏ رو در بهشت جاويدانند كه در دنيا بر اين نيت بودند كه اگر براى هميشه ماندگار باشند براى هميشه خدا را فرمان برند. پس، جاودانگى هر دو گروه به سبب نيتهايشان است. آن‏گاه حضرت اين آيه را تلاوت كردند: «بگو هر كس طبق نيت خود عمل مى ‏كند».

محاسن ص 331 ، ح 94 - كافى(ط-بیروت) ج 2، ص 85 ، ح 5

12- امام على عليه السلام: اَلا وَ مَن اَكَلَهُ الحَقُّ فَاِلَى الجَنَّةِ وَ مَن اَكَلَهُ الباطِلُ فَاِلَى النّارِ؛

بدانيد كه هر كس در راه حق از دنيا برود، به بهشت و هر كس در راه باطل از دنيا برود، به جهنم مى ‏رود.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 374 ، نامه 17

13- امام كاظم عليه السلام: الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ، وَ الْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ، وَ الْبَذَاءُ مِنَ الْجَفَاءِ، وَ الْجَفَاءُ فِي النَّارِ.


حيا از ايمان و ايمان در بهشت است و بد زبانى از بى‏ مهرى و بدرفتارى است و بدرفتارى در جهنم است.

تحف العقول ص 394 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 75، ص 309 ، ح 1

14- امام حسین علیه السلام:

الْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ نَجَاةٌ مِنَ النَّارِ.

گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

جامع الاخبار(شعیری) ص 97



[۱۷]

اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ

از سوگندهایشان سپری ساخته اند و از راه خدا رویگردان شده اند پس برای آنهاست عذابی خوار کننده

17

سوگندهای خود را سپر قرار میدهند تا خونشان ریخته نشود تا جزیه ندهند ...پس مانع از راه خدا میشوند که خود را محفوظ میکنند با قسم و بعد منافقانه ضربه میزنند یا اینکه خود محفوظ کردنشان با قسم دروغ صد عن سبیل الله است. پس برای انهاست عذاب خوار کننده چون خود را عزت دروغ دادند و خواری خود را پنهان کردند در قیامت حقیقت شان که خواری ست رو میشود قران کتابی ست پر از فاء در این ایه کوتاه دوبار فاء تفریع امد ایا عذاب مهین تفریع شده بر صد عن سبیل الله یا بر اتخذوا ایمانهم جنه ! بعید نیست اولی باشد و الله العالم الهادی

كـلمه (ايمان ) - به فتح همزه - (جمع يمين ) - سوگند است. و كلمه (جنة ) - به ضم جيم - به معناى پرده و پوششى است كه با آن خود را از شر حفظ مى كنند، سـپـر را هـم بـه هـمـيـن جـهـت (جـنـه ) مـى نـامـنـد. و كـلمه (مهين ) - ضم ميم - اسم فاعل از مصدر اهانت و به معناى اذلال و خوار نمودن است.و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كه : منافقين سوگندهاى خود را پرده و پوشش خود كردند تا به وسيله آن، تهمت و سوءظن را از خود دفع كنند. هر جا عملى از آنان سر زد كه مؤمنين را در عـقـايـدشـان بـه شـك و تـرديـد انـداخـته آنان را مثل خود از راه خدا كه همان اسلام منصرف سـازد، و بـا سوگندهاى دروغ خود را تبرئه مى كردند، و به همين جهت عذابى خوار كننده دارند.ال.

ایمان اوردند تا قسم بخورند اگر ایمان نیاورده بودند نمیتوانستند قسم بخورند اینها مقسم به را پیدا کردند انهم لکاذبودن با شما مسلمانان ،با اهل کتاب با خودشان.

روایات مختلفی درباره مذمت و اثار قسم دروغ وارد شده من جمله اینکه با خدا به مبارزه پرداخته معاذالله ،تدع الدیار بلاقع زمین و زندگیش را خشک و بی حاصل کند اعاذنا الله [۱۸]

لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

اموال و اولادشان برایشان در برابر خشم خدا سود نکند اهل جهنمند و در آن جاودان

18

اموال و دارئیشان و نه فرزندانشان انها را از خداوند و امر الهی هیچ بی نیاز نکند انان در جهنم باقی مانند اعاذنا الله.اینکه فرمود لن تغنی عنهم چون گمان میکنند نه اینکه مظنه این حرف است جای این گمان هست

اینها اصحاب النار اند برخی اولیاء الله و برخی اصحاب النار ،معاذالله .در صحبت اتش خوب پیداست زمخت و خشن میشود و میشود اتش برای زیر دستی ها . و چون مدتها طول کشیده و فرصت به انها داده شده و بلکه نیت ابدی برای راهش دارد هم فیها خالدون در انجا مدتها بماند العیاذ بالله سنگهای دیگ اتش جهنم شود سنگ بنا شود گویا تا اتش هست انها هم هستند چون خود انها در دنیا اتش جهنم شدند و بدنگان را سوزاندند اللهم انا نعوذ بک من کل سوء و عذاب فی الدنیا و الاخره

تِسْعَةُ اَشْياءَ قَبيحةٌ وَ هِىَ مِنْ تِسْعَةِ اَنـْفُسٍ اَقبَحُ مِنها مِنْ غَيْرِهِمْ: ضيقُ الذَّرْعِ مِنَ الْـمُلوكِ وَ الْبُخْلُ مِنَ الاَغْنياءِ وَ سُرْعَةُ الْغَضَبِ مِنَ الْعُلَماءِ وَ الصِّبا مِنَ الْكُهولِ وَ الْقَطيعَةُ مِنَ الرُّؤوسِ وَ الْكِذْبُ مِنَ الْـقُضاةِ وَ الزَّمانَةُ مِنَ الاَطِبّاءِ وَ الْبَذاءُ مِنَ النِّساءِ وَ الطَّيشُ مِن ذَوِى السُّلْطانِ؛ نُه چيز زشت است، اما از نه گروه زشت‏تر: درماندگى و ناتوانى از دولتمردان؛ بخل از ثروتمندان؛ زود خشمى از دانشمندان؛ حركات بچگانه از ميانسالان؛ جدايى حاكمان از مردم؛ دروغ از قاضيان؛ بيمارى كهنه از پزشكان؛ بدزبانى از زنان و سختگيرى و ستمگرى از سلاطين.دعائم الإسلام ج 1، ص 83

پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم :اُمِرْتُ اَن آخُذَ الصَّدَقَةَ مِن اَغْنياءِكُم فَاَرُدَّها فى فُقَراءِكُم؛ من مأمورم كه صدقه (و زكات) را از ثروتمندانتان بگيرم و به فقرايتان بدهم.مستدرك الوسائل

امام صادق عليه السلام : اَوْحَى اللّه‏ُ عَز َّو َجَلَّ اِلى مُوسى (علیه السلام ) يا مُوسى (علیه السلام) لا تَفْرَحْ بِكَثْرَةِ الْمالِ وَ لا تَدَعْ ذِكْرى عَلى كُلِّ حالٍ فَاِنَّ كَثْرَةَ الْمالِ تُنْسِى الذُّنوبَ وَ اِنَّ تَرْكَ ذِكرى يُقْسِى الْقُلوبَ؛ خداى عزّوجلّ به موسى علیه السلام وحى كرد: اى موسى! به زيادى ثروت شاد مشو و در هيچ حالى مرا فراموش مكن، زيرا با زيادى ثروت گناهان فراموش مى‏ شود و از ياد بردن من قساوت قلب مى ‏آورد.

لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ يَومَ القيامَةِ حَتّى يُساَلَ عَن اَربَعٍ عَن عُمُرِهِ فيما اَفناهُ وَ عَن شَبابِهِ فيما اَبلاهُ وَ عَن مالِهِ مِن اَينَ َ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛

انسان، در روز قيامت، قدم از قدم برنمى ‏دارد، مگر آن كه از چهار چيز پرسيده مى‏ شود : از عمرش كه چگونه گذرانده است، از جوانى‏ اش كه چگونه سپرى كرده، از ثروتش كه از كجا به دست آورده و چگونه خرج كرده است و از دوستى ما اهل بيت [پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم].خصال ص 253، ح 125

حدیث رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم : مَن قَلَّمَ اَظفارَهُ يَومَ الجُمُعَةِ يَزيدُ فى عُمُرِهِ و مالِهِ؛هر كس در روز جمعه ناخن‏ هايش را كوتاه كند، عمر و مالش زياد مى‏ شود.جامع الأخبار(شعیری) ص 121

امام على علیه السلام :يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ الْمَالِ وَ سُكْرِ الْقُدْرَةِ وَ سُكْرِ الْعِلْمِ وَ سُكْرِ الْمَدْحِ وَ سُكْرِ الشَّبَابِ فَإِنَّ لِكُلِّ ذَلِكَ رِيَاحاً خَبِيثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقَار


سزاوار است كه عاقل ، از مستى ثروت، قدرت ، دانش ، ستايش و مستى جوانى بپرهيزد، چرا كه هر يك را بادهاى پليدى است كه عقل را نابود مى‏ كند و وقار و هيبت را كم مى‏ نمايد .تصنیف غررالحکم

امام محمد باقر عليه السلام :صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُزَكِّي الْأَعْمَالَ وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَى وَ تُيَسِّرُ الْحِسَابَ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَل‏ صله رحم، اعمال را پاكيزه، اموال را بسيار، بلا را برطرف و حساب (قيامت) را آسان مى‏ كند و مرگ را به تأخير مى ‏اندازد.كافى

[۱۹]

يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَى شَيْءٍ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْكَاذِبُونَ

روزی که خدا همه آنها را زنده می کند، همچنان که برای شما قسم می، خوردند برای او هم قسم خواهند خورد و می پندارند که سودی خواهند برد آگاه باشید که دروغگویانند

19

روزی که خداوند همه ی انها را مبعوث میکندس برای خدا قسم یاد میکنند همانگونه که برای شما قسم میخوردند و گمان برند که کسی هستند آگاه باشید که که اینان دروغگو هستند

ابن عباس گوید: روزى پیامبر در یکى از حجره هاى خویش نشسته بود و جمعى مسلمانان با او نشسته بودند. پیامبر فرمود: در همین ساعت کسى خواهد آمد که داراى دلى ناپاک بوده و شوخ چشم و در عین حال زاغ چشم و یک چشم مى باشد که با دیده شیطان به شما مى نگرد و وقتى که وارد گردید هیچ یک از شما با او سخن نگوئید.چیزى نگذشت که مردى بدین صفات وارد شد. گویند: اسم او عبدالله بن نبتل بوده است و نیز گویند: هنگام ورود از آمدن او مانع شده بودند لذا از بام خانه آمد. پیامبر به او فرمود« تو همان نیستى که با عده اى به من دشنام داده و بدگوئى می‌نمائید. در جواب گفت: یا رسول اللّه اجازه بده کسانى را که اسم برده اى که با آن‌ها به تو بد مى گویم به حضور بیاورم. پیامبر اجازه داد، آن مرد رفت و آنان را نزد پیامبر آورد. همه آن‌ها قسم یاد کردند که نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله بدگوئى نکرده اند سپس این آیه نازل شد

این نقل عامه در کتاب مسند احمد حنبل است لکن به نظر میرساد درباره غصب خلافت است این عده که در دنیا قسم ها خوردند که خلافت را منحرف کنند ان دنیا هم فکر میکنند علی شئ هستند کسی هستند اصحاب اند و ان القابی که برای خود تراشیدند انجا هم قسم میخوردند اصحابی اصحابی لا تدری ما احدثوا بعدک .الا انهم هم الکاذبون

يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعًا

این روز ،روز قیامت است یا روز پیش از قیامت رجعت است چنانچه در روایتی امثال این امور را به رجعت نسبت داده و قیامت را اما الی الجنه و اما الی النار بیان فرموده

فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ

اگر این روز را رجعت بدانیم فضای تصور این موضوع بهتر میشود که چنانچه در این دنیا منافقین سوگتد دروغ خوردند انجا هم جلوی امام قسم دروغ میخورد حساب الخلق الینا با این توضیح شبهه ی اینکه ملکوت عالم و قیامت جای دروغ گفتن نیست را حل میکند


[۲۰]

اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ

شیطان بر آنها چیره شده است و نام خدا را از یادشان برده است ایشان حزب شیطانند آگاه باش که حزب شیطان زیان کنندگانند

20

شیطان بر انها مسلط شد استحوذ از حوذ که به پشت ران شتر گویند وقتی شتربان انرا می راند بر ان قسمت میزند بعد این واژه به معنا تسلط بکار برده شد شیطان اینگونه با ترس و شهوت و امنیه و ..هر گونه که بشود سواری از انسان بکشد "لاحتنکن ذریته الا قلیلا"

[۲۱]

فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ

این استحوذ سبب شده که ذکر الله است را فراموش کنند این ذکر الله امام است امید بخدا ست ،ارک گناه است،حدیث نفس توبه است...فرمود استحوذ علیهم الشیطان با وصف شیطان از ابلیس یاد کرد او شیطنت کننده بر انها مسلط میشود یعنی از راه شیطنت و جنب و جوش گناه الود

فرمود اولئک حزب الشیطان ،چون اول بار با شیطان هماهنگ شدند که استحوذ علیهم الشیطان مرحله بعد خود شده به حزب الشیطان رسیدند معاذالله .

شیطان 

ریشه «شَطَنَ» به معنای دور شدن دانسته‌اند و گروهی آن را مشتق از ریشه «شیط» به معنای سوختن قلمداد کرده‌اند. عده‌ای شیطان را برگرفته از لغت عبری «هاشتطین» به معنی مخالفت و دشمنی دانسته‌اند و برخی نیز آن را از لفظ سریانی‌اش می‌دانند.همچنین کلمه شیطان به «تیتان» یونانیان شباهت دارد.

شیطان اسم عام (اسم جنس) است؛ در حالی که "ابلیس" اسم خاص (علم) می‌باشد

واژه «شیطان» ۸۸ بار در قرآن آمده است: ۶۴ بار به صورت مفرد و معرفه، ۶ بار به صورت مفرد و نکره و ۱۸ بار به صورت جمع. لفظ شیطان به تعداد لفظ ملائکه در قرآن آمده است.این واژه در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است و در مواردی دیگر همان معنای عمومی شیطان اراده شده است

چیستی شیطان

عدّه‌ای، شیطان را همان نیروی درونی غرایز انسان که او را به سوی شر فرا می‌خواند دانسته‌اند.تعابیر قرآن، ابلیس را به صراحت موجودی حقیقی، نه پنداری و نه همان نفس امّاره معرّفی می‌کند که آدمیان را به شرّ و گناه فرا می‌خواند. از آیاتی مانند:«فَقُلنَا یا آدمُ إِنَّ هَذَا عَدوٌّ لَکَ و لِزَوجِکَ» (طه، ۱۱۷) استفاده می‌شود که خداوند، ابلیس را به طور مشخّص و روشن به آدم و حوّا شناسانده و از آیاتی مانند:«هَل أَدلُّکَ عَلَی شَجرةِ الخُلدِ» (طه/ ۲۰، ۱۲۰)، «وقَاسمَهمَاإِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّصِحینَ» (اعراف،۲۱) که گفت‌وگوی آدم و ابلیس را گزارش می‌کند، به دست می‌آید که ابلیس مخاطبی آشنا برای آدم بوده است؛ چنان که پاره‌ای از روایات، از تمثّل و سخن گفتن وی با بسیاری از پیامبران چون آدم، نوح و ابراهیم و.... و شنیدن صدای او از سوی امامان معصوم دلالت دارند؛ هم چنین به تصریح قرآن، ابلیس از ذرّیه حزب و لشکریان برخوردار است.

شیطان در زرتشت

در اوستا از وی با نام انگْرَمَینیو و در پَهْلوی، اَهرِمَن یا اهریمن یا آهِرْمَن به معنای «مینوی ستیهنده و دشمن» و در ادبیات پارسی، گنامینو به معنای «مینوی از میان برنده و نابود کننده» و با وصف «مایل به از میان بردن و نابود کردن» یاد شده است.

شیطان در یهودیت و مسیحیت

در میان یهودیان و مسیحیان نیز ابلیس، موجودی منفی و منفور شناخته می‌شود؛ اگرچه در سفر پیدایش، عامل فریب آدم و حوّا و هبوط آنان از بهشت، «مار» معرّفی شده که در عهد جدید گفته‌اند همان شیطان است؛


شیطان در کتاب مقدّس و فرشته چاه بی‌انتها دانسته شده که به زبان عبری، او را «ابدون» و به یونانی «اپولیون» به معنای نابود کننده می‌خوانند؛ همچنین درباره وسوسه و فریب‌های مکرر وی هشدار داده و از ویژگی‌های وی با این تعابیر یاد شده است: رئیس دیوها، رئیس ارواح ناپاک، رئیس نیروهای پلید، از همان اوّل قاتل بود و از حقیقت نفرت داشت و در وجود او ذره‌ای حقیقت پیدا نمی‌شود، ذاتاً دروغگو، پدر تمام دروغگوها، پدر واقعی کفر‌پیشگان، دشمن شما که چون شیری گرسنه، غرّان به هر سو می‌گردد تا طعمه‌ای بیابد و آن را ببلعد. شیطان در کتاب مقدّس از فرشتگان دانسته شده و دامنه قدرت وی به گونه‌ای گسترده است که از او با عنوان فرمانروای این دنیا، حاکم این دنیای پر از گناه و موجب جنون و صرع یاد شده و به توانایی او از این که به شکلی حتّی به هیأت فرشتگان نور درآید تا مردم را بفریبد، اشاره شده است. کتاب مقدّس، قساوت قلب را موجب سلطه وی معرفی و به آدمیان چنین سفارش کرده است:خودرا با تمام سلاح‌های خدا مجهز کنید تا بتوانید در برابر وسوسه‌ها و نیرنگ‌های شیطان بایستید. هم‌چنین از بخشش دیگران برای جلوگیری از بهره‌برداری شیطان،و ازدواج جهت رهایی از وسوسه شیطان و عدم پیوند با بی‌ایمانان و تکیه برخداوند و استواری به صورت راه‌های مقابله با وی سخن به میان آمده است و آتش ابدی را سرای شیطان و ارواح شریر و فرجام وی دانسته است.

شیطان در روایات

علامه مجلسی در جلد ۶۰ بحار الانوار، ۱۷۷ روایت از معصومین در ارتباط با شیطان ( و یا ابلیس) نقل کرده است. در این روایات ماجرای شیطان با برخی انبیا و ائمه همچون حضرت محمد(ص)،نوح،سلیمان، ذی الکفل،آدم، ایوب، ابراهیم، یحیی، موسی، عیسی، و امام علی(ع)، بیان شده است. برخی از این روایات به ویژه احادیث مرتبط با حضرت یحیی،حاوی مضامین اخلاقی فراوانی هستند.

در برخی روایات دیگر، ذکر خدا و گفتن بسم الله در ابتدای اموری مانند غذا خوردن، سفر، وضو گرفتن، نماز خواندن، جماع،... مایه دوری شیطان از شخص معرفی شده است.

در پاره‌ای دیگر، اختراع برخی گناهان مانند غناء و لواط به او نسبت داده شده، خوابیدن بر روی شکم، قیاس ناموجه و وسواس از کارهای او دانسته شده است.

در خطبه قاصعه از امام علی(ع) نیز پارهای از صفات شیطان آمده است که از آن جمله است: حسادت، تعصب ناروا، عیب‌جویی، طعنه‌زنی، فخر فروشی و طمع.

بسیاری از عالمان، منظور از شیطان در تعداد کمی از روایات را میکروب می‌دانند، و علت اینکه به میکروب، شیطان گفته شده را این می‌دانند که هم شیطان و هم میکروب با چشم دیده نشده و زیان‌آورند.

رجوع کنید : خطبه هشتم نهج البلاغه

إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ فِي الأَذَلِّينَ

کسانی که با خدا و پیامبرش مخالفت می ورزند در زمره ذلیل شدگانند

21

همانا کسانی که با خدا و رسولش محاد و دشمنی میکند حد تعیین میکند اونها اون طرف و خدا و رسول اینطرف ولایت و اخوت و یکدلی که نیست محاده و خط کشی و مرز بندی هم هست بدانند که اولئک فی الاذلین انان در زمره ذلیلانند بالاخره وقتی تمام عزت از خدا ست از خدا و زسول است و با خدا و رسول هم محاده کرده میداست که اذلین اند ذلیلانی هستند من جمله انان که محاده کرده اند

كسانى كه مسلمانان را ذليل مى‌دانستند، «لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» خودشان بدترين نوع ذلّت را تحمّل خواهند كرد. «فِي الْأَذَلِّينَ»

عزت و ذلت 

وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ ۚ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ (۲۰۶)بقره

الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۚ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا (۱۳۹)نساء

مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا ۚ إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ ۚ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ ۖ وَمَکْرُ أُولَٰئِکَ هُوَ یَبُورُ (۱۰)فاطر

یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ ۚ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ (۸)منافقون

حدیث (1) امام حسن عسكرى عليه السلام : ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إِلاّ ذَلَّ و َلا أَخَذ َبِهِ ذَليلٌ إِلاّ عَزَّ؛


هيچ عزيزى حق را ترك نكرد، مگر اين كه ذليل شد و هيچ ذليلى به حق عمل نكرد مگر اين كه عزيز شد.

تحف العقول ص 489 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 374

حدیث (2) امام صادق عليه السلام :

إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلًا أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ- وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ فَالْمُؤْمِنُ يَكُونُ عَزِيزاً وَ لَا يَكُونُ ذَلِيلًا قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ لِأَنَّ الْجَبَلَ يُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَ الْمُؤْمِنَ لَا يُسْتَقَلُّ مِنْ دِينِهِ بِشَيْ‏ءٍ.


خداوند اختيار همه كارها را به مؤمن داده اما اين اختيار را به او نداده است كه ذليل باشد. مگر نشنيده اى كه خداى تعالى مى فرمايد: «عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنين است»؟ پس، مؤمن عزيز است و ذليل نيست. [در ادامه] فرمودند: مؤمن از كوه محكم تر است، زيرا از كوه با ضربات تيشه كم مى شود اما با هيچ وسيله اى از دين مؤمن نمى توان كاست.

تهذيب الاحکام (تحقیق خرسان) ج6، ص179، ح367

حدیث (3) امام على عليه السلام : أَلا إِنَّهُ مَن يُنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِهِ لَم يَزِدهُ اللّه إِلاّ عِزّا؛


بدانيدكه هر كس با مردم منصفانه رفتار كند، خداوند جز بر عزّت او نيفزايد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص144، ح4

حدیث (4) امام صادق عليه السلام : ما مِن عَبدٍ كَظَمَ غَيظا إِلاّ زادَهُ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ عِزّا فِى الدُّنيا و َالآخِرَةِ؛


هيچ بنده اى خشم خود را فرو نخورد، مگر اين كه خداوند عزّوجلّ بر عزّت او در دنيا و آخرت افزود.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص110، ح5

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله : إِنَّ رَبَّكُمْ يَقُولُ كُلَّ يَوْمٍ أَنَا الْعَزِيزُ فَمَنْ أَرَادَ عِزَّ الدَّارَيْنِ فَلْيُطِعِ الْعَزِيز


خداى تعالى هر روز مى فرمايد: من پروردگار عزيز شما هستم، پس هر كس خواهان عزّت دو جهان است بايد كه از خداى عزيز اطاعت كند.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 68 ، ص 120

حدیث (6) امام على عليه السلام : ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيهِ الكِتابَ... وَ عِزّا لا تُهزَمُ أَنصارُهُ... ؛

قرآنى كه بر پيامبر نازل شد... عزتى است كه هوادارانش شكست نمى خورند... .

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 315 ، از خطبه 198

حدیث (7) امام صادق عليه السلام : ثَلاثَةٌ اُقسِمُ بِاللّه أَنَّهَا الحَقُّ ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَةٍ و َلا زَكاةٍ وَ لا ظُلِمَ أَحَدٌ بِظَلامَةٍ فَقَدَرَ أَن يُكافِئَ بِها فَكَظَمَها إِلاّ أَبدَ لَهُ اللّه مَكانَها عِزّا و َلا فَتَحَ عَبدٌ عَلى نَفسِهِ بابَ مَسأَلَةٍ إِلاّ فُتِحَ عَلَيهِ بابُ فَقرٍ؛


به خدا قسم سه چيز حق است: هيچ ثروتى بر اثر پرداخت صدقه و زكات كم نشد، در حق هيچ كس ستمى نشد كه بتواند تلافى كند، اما خويشتندارى نمود مگر اين كه خداوند بجاى آن به او عزت بخشيد و هيچ بنده اى درِ خواهشى را به روى خود نگشود مگر اين كه درى از فقر به رويش باز شد. بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص209، ح79

حدیث (8) امام سجاد عليه السلام : اَللهُمَ... ذَلِّلنى بَينَ يَدَيكَ و َأَعِزَّنى عِندَ خَلقِكَ وَضَعنى إِذا خَلَوتُ بِكَ و َارفَعنى بَينَ عِبادِكَ و َأَغنِنى عَمَّن هُوَ غَنِىٌّ عَنّى وَ زِدنى إِلَيكَ فاقَةً وَ فَقرا؛


خداوندا... مرا در پيشگاهِ خودت خوار و نزد خلقت عزيز فرما، مرا در خلوتِ با خودت پَست و در ميان بندگانت سربلند گردان و از كسى كه از من بى نياز است، بى نياز گردان و بر نيازمندى و فقر من به خودت بيفزاى.

ریاض السالکین(در شرح صحیفه سجادیه) ج 6 ، ص 265

حدیث (9) امام على عليه السلام : فَرَضَ اللّه ... الجِهادَ عِزّا لِلسلامِ؛


خداوند... جهاد را براى عزّت و سربلندى اسلام واجب فرمود.

من لا یحضر الفقیه ج 3 ، ص 568 ، ح 4940 - نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 512 ، حكمت 252

حدیث (10) امام صادق عليه السلام : لَا يَزَالُ الْعِزُّ قَلِقاً حَتَّى يَأْتِيَ دَاراً قَدِ اسْتَشْعَرَ أَهْلُهَا الْيَأْسَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ فَيُوطِنَهَا


عزّت پيوسته بى قرارى مى كند تا آن كه به خانه اى درآيد كه اهل آن چشم طمع به دست مردم نداشته باشند و در آن جا مستقر مى شود.

كشف الغمه(ط-القدیمه) ج2، ص 205

حدیث (11) امام على عليه السلام : لِيَجتَمِعَ فِى قَلبِكَ الأفتِقارُ اِلَى النّاسِ وَ الاِستِغناءُ عَنهُم فَيَكُونَ اِفتِقارُكَ اِلَيهِم فِى لِينِ كِلامِكَ وَ حُسنِ بِشرِكَ وَ يَكُونَ اِستِغناءُكَ عَنهُم فى نَزاهَةِ عِرضِكَ وَ بَقاءِ عِزِّكَ؛


بايد نياز به مردم و بى نيازى از آنان، در دلت گردآيند، تا نيازت به آنان، سبب نرمى در گفتار و خوش رويى ات شود و بى نيازى ات، سبب آبرودارى و عزّتت باشد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 149، ح 7

حدیث (12) امام صادق عليه السلام : اَلحِلمُ سِراجُ اللّه ... وَ الحِلمُ يَدورُ عَلى خَمسَةِ أَوجُهٍ: أَن يَكونَ عَزيزا فَيَذِلَّ أَو يَكونَ صادِقا فَيُتَّهَمَ أَو يَدعُوَ إِلَى الحَقِّ فَيُستَخَفَّ بِهِ أَو أَن يُؤذى بِلا جُرمٍ أَو أَن يُطالِبَ بِالحَقِّ وَيُخالِفوهُ فيهِ، فَإِن آتَيتَ كُلاًّ مِنها حَقَّهُ فَقَد آصَبتُ ... ؛


بردبارى چراغ خداست... پنج چيز است كه بردبارى مى طلبد: شخص عزيز باشد و خوار شود، راستگو باشد و نسبت ناروا داده شود، به حق دعوت كند و سبكش بشمارند، بى گناه باشد و اذيت شود، حق طلبى كند و با او مخالفت كنند. اگر در هر پنج مورد، به حق رفتار كنى، بردبار هستى... .

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 68 ، ص422، ح61 { شبیه این حدیث در مصباح الشریعه ص 154 }

حدیث (13) رسول اكرم صلى الله عليه و آله : فَأَمَّا الحِلمُ فَمِنهُ رُكوبُ الجَميلِ، وَ صُحبَةُ البرارِ وَ رَفعٌ مِنَ الضَّعَةِ و َرَفعٌ مِنْ الخَساسَةِ وَ تَشَهِّى الخَير ِو َتَقَرُّبُ صاحِبِهِ مِنْ مَعالِى الدَّرَجاتِ و َالعَفوُ و َالمَهَلُ و َالمَعروفُ و َالصَّمتُ فَهذا ما يَتَشَعَّبُ لِلعاقِلِ بِحِلمِهِ؛


حاصل بردبارى: آراسته شدن به خوبيها، هم نشينى با نيكان، ارجمند شدن، عزيز گشتن، رغبت به نيكى، نزديك شدن بردبار به درجات عالى، گذشت، آرامش و تأنى، احسان و خاموشى. اينها ثمره بردبارى عاقل است.تحف العقول ص 16

حدیث (14) رسول اكرم صلى الله عليه و آله : مَن عَفا عَن مَظلَمَةٍ أَبدَلَهُ اللّه بِها عِزّا فِى الدُّنيا و َالآخِرَةِ؛


هر كس از ظلمى كه در حق او شده گذشت كند، خداوند به جاى آن در دنيا و آخرت به او عزّت مى بخشد.

امالى(طوسى) ص 182 ، ح 306

حدیث (15) امام على عليه السلام : كَم مِن عَزيزٍ أَذَلَّهُ جَهلُهُ؛


چه بسيار عزيزى كه، نادانى اش او را خوار ساخت.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 76 ، ح 1190

حدیث (16) امام على عليه السلام : اَلشَّجاعَةُ عِزٌّ حاضِرٌ، اَلجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ؛


شجاعت عزّتى است آماده، ترس ذلّتى است آشكار.

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم ج1، ص152، ح572

حدیث (17) امام على عليه السلام : مَنِ اعتَزَّ بِغَيرِ اللّه أَهلَكَهُ العِزُّ؛


هر كس به جز از خدا عزّت بجويد آن عزّت او را هلاك مى كند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 478 ، ح 10985

حدیث (18) امام على عليه السلام : كُلُّ عَزيزٍ داخِلٌ تَحتَ القُدرَةِ فَذَليلٌ؛


هر عزيزى كه تحت قدرت و سلطه اى باشد ذليل است.

تحف العقول ص 215

حدیث (19) امام على عليه السلام : اَلصِّدقُ عِزٌّ و َالجَهلُ ذُلٌّ؛


راستى عزّت است و نادانى ذلّت.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 1 ، ص 26 ، ح 29 - تحف العقول ص 356

حدیث (20) امام صادق عليه السلام : تَركُ الحُقوقِ مَذَلَّةٌ و َإِنَّ الرَّجُلَ يَحتاجُ إِلى أَن يَتَعَرَّضَ فيها لِلكَذِبِ؛


ندادن حقوق (ديگران) ذلّت مى آورد و انسان در اين باره مجبور به دروغ گفتن مى شود.

تحف العقول ص 360

حدیث (21) امام حسين عليه السلام : ما أَهوَنَ المَوتَ عَلى سَبيلِ نَيلِ العِزِّ وَ إِحياءِ الحَقِّ لَيسَ المَوتُ فى سَبيلِ العِزِّ إِلاّ حَياةً خالِدَةً و َلَيسَتِ الحَياةُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ المَوتَ الَّذى لا حَياةَ مَعَهُ؛


چه آسان است مرگى كه در راه رسيدن به عزّت و احياى حق باشد، مرگ عزتمندانه جز زندگى جاويد و زندگى ذليلانه جز مرگ هميشگى نيست.

احقاق الحق ج11، ص 601 {این حدیث در نرم افزار جامع الاحادیث موجود نیست}

حدیث (22) امام على عليه السلام : اَلنّاسُ مِن خَوفِ الذُّلِّ مُتَعَجِّلُوا الذُّلِّ؛


مردم از ترس ذلّت به سوى ذلّت مى شتابند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 367 ، ح 8301

حدیث (23) امام صادق عليه السلام : لا يَنبَغى لِلمُؤمِنِ أَن يُذِلَّ نَفسَهُ (قالَ مُفَضَّلُ بنُ عُمَرَ:) قُلتُ: بِما يُذِلُّ نَفسَهُ؟ قال: يَدخُلُ فيما يَعتَذِرُ مِنهُ؛


سزاوار نيست كه مؤمن خود را خوار سازد ـ مفضل بن عمر مى گويد: ـ پرسيدم چگونه خود را خوار مى كند؟ فرمودند: دست به كارى زند كه موجب عذرخواهى شود.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 5 ، ص 64 ، ح 5

حدیث (24) امام على عليه السلام : اَلمَنِيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ و َالتَّقَلُّلُ و َلاَ التَّوَسُّلُ؛


مرگ آرى امّا پستى و خوارى هرگز، به اندك ساختن آرى امّا دست سوى اين و آن دراز كردن هرگز.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 546 ، حكمت 396

حدیث (25) رسول اكرم صلى الله عليه و آله : مَن أَقَرَّ بِالذُّلِّ طائِعا فَلَيسَ مِنّا أَهلَ البَيتِ؛


هر كس آزادانه ذلّت را بپذيرد از ما خاندان نيست.

تحف العقول ص 58

حدیث (26) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ


كسى كه از گرفتارى خود پرده بر دارد، به خوارى تن داده است.

تحف العقول ص 201

حدیث (27) امام على عليه‏ السلام : مَنْ طَلَبَ عِزّا بِظُلْمٍ و َباطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّه‏ُ ذُلاًّ بِإِنْصافٍ وَ حَقٍّ؛ هر كس عزّت را با ظلم و باطل طلب كند، خداوند به انصاف و حق ذلّت نصيبش مى ‏نمايد.

شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد)ج 20، ص 309، ح 536

حدیث (28) امام على عليه‏ السلام : الدَّهرُ یَومانِ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ فَاذا کانَ لَکَ فَلا تَبطَر وَ إذا کانَ عَلَیکَ فَاصبِر.

روزگار دو روز است، روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو، چون به سودت شد شادی مکن، و چون به زیانت گردید غم مخور.

نهج البلاغه ص 546 ، حکمت 396

حدیث (29) امام علی علیه السلام: مَن یَطلُبُ العِزَّ بِغَیرِ حَقٍّ یَذِلُّ وَ مَن عانَدَ الحَقُّ لَزِمَهُ الوَهنُ؛ هر کس به جز حق جویای عزت شود به ذلت در افتد و هر کس با حق عناد ورزد خوار گردد.

تحف العقول ص 95

حدیث (30) امام صادق علیه السلام: ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّةٍ یَجدُها فی نَفسِهِ؛ هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می یابد.

وسایل الشیعه ج 15 ، ص 380 ، ح 20801

حدیث (31) امام جواد علیه السلام: عِزُّ المُؤمِنِ غِناهُ عَنِ النَّاسِ؛ عزّت مؤمن در بى‏ نیازى او از مردم است.

تحف العقول ص 89 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 72 ، ص 109، ح‏12

حدیث (32) امام هادی علیه السلام : العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلة؛ نارضایتی پدر و مادر ، کم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می کشاند.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج 15 ، ص 195 ، ح 17987

حدیث (33) امام علی علیه السلام : ألتَّقَلُّلُ وَ لا التَّذَلُّلُ. به اندک بسنده کنید و تن به ذلت ندهید تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 263 ، ح 5652


[۲۲]

كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

خدا مقرر داشته که : البته من و پیامبرانم پیروز می شویم زیرا خدا توانا و پیروزمند است

22

بحث حزب شیطان و اذلین محادین بود که فرمود عزت و غلبه کجاست فرمود غلبه با کیست بلکه نوشته شده خدا نوشت الوهیت مسجل کرده که حتما من غالب شوم و رسولان من همانا خداوند قوی عزیز است اول و ذیل ایه غائب است و وسط ایه متکلم وحده" لاغلبن " عجیب ایه یست ان هم با بحث غلبه گویا همین متکلم وحده شدن ش غلبه است او همینکه جلوه کند خودی نشان دهد غالب است لذا هر کس که حضور دارد غالب است با او در نیافت او شکسته دل مظلوم است و ساکت از نترس که هیاهویی دارد از او بترس که سری به زیر دارد کتابت ممکن است وسی بگوید تشریعی است همین ایه یا در لوح محفوظ است یا در عین ثابته و اسماء الله بلکه نوشتن تکوینی خود لاغلبن و رسلی افتاب اند دلیل افتاب

إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

ذکر ان الله قوی عزیز انسان را غالب میکند چون فرمود لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز


رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ» «لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» ، «حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ» « [۲۳]

لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

نمی یابی مردمی را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند، ولی با، کسانی که با خدا و پیامبرش مخالفت می ورزند دوستی کنند، هر چند آن مخالفان ، پدران یا فرزندان یا برادران و یا قبیله آنها باشند خدا بر دلشان رقم ایمان زده و به روحی از خود یاریشان کرده است و آنها را به بهشتهایی که در آن نهرها جاری است در آورد در آنجا جاودانه باشند خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند اینان حزب خدایند ، آگاه باش که حزب خدا رستگارانند

«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره حاطب بن ابى بلتعه نازل شد. موقعى که به اهل مکه نوشته و خبر داده بود که رسول خدا صلى الله علیه و آله نابهنگام براى فتح مکه خواهد آمد. در صورتى که پیامبر این موضوع را مخفى کرده بود. وقتى که حاطب براى این کار مورد بازخواست قرار گرفت. گفت: چون اهل و خویشاوندان من در مکه بودند، بهتر دانستم که فتح مکه را به آنان خبر بدهم سپس این آیه نازل گردید

این حزب شیطان بود که استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر الله و حقیقتا خاسر هستند و خودشان را کم گذاشتند نمی یابی قومی را که به خدا ایمان اورده اند و روز دیگر که دوستی کنند با کسی که با خدا و رسولش دشمنی کرده حد و مرز کشیده و لو اینکه مدرشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا طایفه انها باشد عشیره ی انها باشد اینان کسانی هستند که در قلوبشان ایمان نوشته شده و خداوند با روحی از خود انها را تایید کرده و داخل بهشتهایشان کند که از زیرش نهرها حاریست در ان بمانند در حالی که خداوند از انها راضی و انها هم از خدا راضی اند اتان حزب خدایند اگاه باشید که اینان حزب الله اند و حزب الله رستگار و مفلح اند [۲۴]

حزب الله در قران 

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ؛ ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر او است و كسانى كه ايمان آورده اند: همان كسانى كه نماز بر پا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌دهند؛ و هر كس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آورده‌اند ولىّ خود بداند (پيروز است، چرا) كه حزب خدا همان پيروزمندانند.

لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

حب و بغض ویژگی حزب الله 

امام رضا عليه السلام فرمود: «كمال الدين ولايتنا و البرائة من عدونا» كمال دين، در پذيرش ولايت ما و دورى از دشمنان ماست.

به امام صادق عليه السلام گفتند: فلانى به شما محبت مى‌ورزد ولى نسبت به برائت از دشمنان شما ضعيف عمل مى‌كند. حضرت فرمودند: دروغ مى‌گويد كسى كه ادّعاى محبت ما را دارد و از دشمن ما دورى نجسته است.

امام صادق عليه السلام فرمود: «اوحى الله الى نبى من انبيائه قل للمؤمنين لا تلبسوا لباس اعدايى و لا تطعموا مطاعم اعدايى و لا تسلكوا مسالك اعدايى فتكونوا اعدايى كما هم اعدايى» خداوند متعال به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنان بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در چگونگى زندگى و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا كه در اين صورت دشمنان من محسوب مى‌شوند. هم چنانكه آنان دشمنان من هستند.

در حديث آمده است: «هل الدين الا الحب و البغض» «6» آيا دين، جز حبّ و بغض است؟

مفلحون 

این ادبیات مفلحون ادبیات قرانی ست و با رفع امده المفلحون و در روایات مستقلا کم تر دیده میشود و الله العالم الهادی

وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون»

الم (۱)

ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ (۲)

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (۳)

وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (۴)

أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۵) الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۱۵۷)اعراف لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۸۸)توبه

فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۳۸)روم

الحمد لله اولا و اخرا وظاهرا و باطنا
  1. فضلها تقدم في سورة الحديد. ١٠٥٤٦/ (١) - ومن (خواص القرآن): روي عن النبي (صلى الله عليه وآله) أنه قال: «من قرأ هذه السورة كان يوم القيامة من حزب الله المفلحين. ومن كتبها وعلقها على مريض، أو قرأها عليه، سكن عنه ما يؤلمه. وإن قرئت على ما يدفن أو يحرز، حفظته إلى أن يخرجه صاحبه». ١٠٥٤٧/ (٢) - وقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): «من كتبها وعلقها على مريض، أو قرأها عليه، سكن عنه الألم، وإن قرئت على مال يدفن أو يخزن حفظ». ١٠٥٤٨/ (٣) - وقال الإمام الصادق (عليه السلام): «من قرأها عند مريض نومته وسكنته. وإذا أدمن على قراءتها ليلا أو نهارا حفظ من كل طارق. وإن قرئت على ما يخزن أو يدفن يحفظ إلى أن يخرج من ذلك الموضع. وإذا كتبت وطرحت في الحبوب، زال عنها ما يفسدها ويتلفها بإذن الله تعالى».
  2. محمد بن العباس: عن أحمد بن عبد الرحمن، عن محمد بن سليمان بن بزيع، عن جميل‏ (١) بن المبارك، عن إسحاق بن محمد، قال: حدثني أبي، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن آبائه (عليهم السلام)، أنه قال: «إن النبي (صلى الله عليه وآله) قال لفاطمة (عليها السلام): إن زوجك بعدي يلاقي كذا وكذا (٢) ؛ فخبرها بما يلقى بعده، فقالت: يا رسول الله، ألا تدعو الله أن يصرف ذلك عنه؟ فقال: قد سألت الله ذلك، فقال: إنه مبتلى ومبتلى به، فهبط جبرئيل (عليه السلام) فقال: قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ». ١٠٥٥٠/ (٢) - محمد بن يعقوب: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن أبي ولاد الحناط، عن حمران، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «إن أمير المؤمنين (عليه السلام) قال: إن امرأة من المسلمين أتت رسول‏ الله (صلى الله عليه وآله) فقالت له: يا رسول الله، إن فلانا زوجي قد نثرت له بطني‏ (کثر ولدها له ) ، وأعنته على دنياه وآخرته، فلم ير مني مكروها، وأنا أشكوه إلى الله عز وجل وإليك. قال: مما تشتكينه؟ قالت له: إنه قال لي اليوم: أنت علي حرام كظهر أمي، وقد أخرجني من منزلي، فانظر في أمري. فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): ما أنزل الله علي كتابا أقضي به بينك وبين زوجك، وأنا أكره أن أكون من المتكلفين؛ فجعلت تبكي وتشتكي ما بها إلى الله ورسوله (صلى الله عليه وآله)، وانصرفت، فسمع الله عز وجل محاورتها لرسوله (صلى الله عليه وآله) في زوجها وما شكت إليه، فأنزل الله عز وجل قرآنا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما ، عامه هم اینگونه نقل کرده اند :نزلت في خولة بنت ثعلبة كانت تحت أوس بن الصامت ، وكانت حسنة الجسم وكان به لمم فأرادها فأبت ، فقال لها : أنت علي كظهر أمي ، ثم ندم على ما قال . وكان الظهار والإيلاء من طلاق أهل الجاهلية . فقال لها : ما أظنك إلا قد حرمت علي . فقالت : والله ما ذاك طلاق ، وأتت رسول الله - صلى الله عليه وسلم - وعائشة رضي الله عنها تغسل شق رأسه - فقالت : يا رسول الله إن زوجي أوس بن الصامت تزوجني وأنا شابة غنية ذات مال وأهل حتى إذا أكل مالي وأفنى شبابي وتفرق أهلي وكبر سني ظاهر مني ، وقد ندم ، فهل من شيء يجمعني وإياه تنعشني به ؟ فقال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : حرمت عليه ، فقالت : يا رسول الله والذي أنزل عليك الكتاب ما ذكر طلاقا وإنه أبو ولدي وأحب الناس إلي ، فقال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : حرمت عليه ، فقالت : أشكو إلى الله فاقتي ووحدتي قد طالت صحبتي ونفضت له بطني . فقال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : ما أراك إلا قد حرمت عليه ، ولم أومر في شأنك بشيء ، فجعلت تراجع رسول الله - صلى الله عليه وسلم - ، وإذا قال لها رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : حرمت عليه هتفت وقالت : أشكو إلى الله فاقتي وشدة حالي وإن لي صبية صغارا إن ضممتهم إليه ضاعوا وإن ضممتهم إلي جاعوا ، وجعلت ترفع رأسها إلى السماء وتقول : اللهم إني أشكو إليك ، اللهم فأنزل على لسان نبيك ، وكان هذا أول ظهار في الإسلام . [ ص: 50 ] فقامت عائشة تغسل شق رأسه الآخر . فقالت : انظر في أمري جعلني الله فداءك يا نبي الله ، فقالت عائشة : أقصري حديثك ومجادلتك أما ترين وجه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - ؟ - وكان رسول الله - صلى الله عليه وسلم - إذا نزل عليه أخذه مثل السبات - فلما قضي الوحي قال لها : ادعي زوجك فدعته ، فتلا عليه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : " قد سمع الله قول التي تجادلك " الآيات . قالت عائشة : تبارك الذي وسع سمعه الأصوات كلها إن المرأة لتحاور رسول الله - صلى الله عليه وسلم - وأنا في ناحية البيت أسمع بعض كلامها ويخفى علي بعضه إذ أنزل الله : " قد سمع الله " الآيات . ومعنى قوله : ( قول التي تجادلك ) تخاصمك وتحاورك وتراجعك في زوجها ( وتشتكي إلى الله والله يسمع تحاوركما ) مراجعتكما الكلام ( إن الله سميع بصير ) سميع لما تناجيه وتتضرع إليه ، بصير بمن يشكو إليه .
  3. ادامه تفسیر قمی:فبعث رسول الله (صلى الله عليه وآله) إلى المرأة فأتته، فقال لها: جيئيني بزوجك؛ فأتته به، فقال له: أقلت لامرأتك هذه: أنت علي حرام كظهر أمي؟ قال: قد قلت لها ذلك، فقال له رسول الله (صلى الله عليه وآله): قد أنزل الله عز وجل فيك وفي امرأتك قرآنا، فقرأ عليه ما أنزل الله من قوله: قَدْ سَمِعَ اللَّهُ‏ إلى قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ فضم امرأتك إليك، فإنك قد قلت منكرا من القول وزورا قد عفا الله عنك وغفر لك، فلا تعد، فانصرف الرجل وهو نادم على ما قال لامرأته. وكره الله ذلك للمؤمنين بعد، فأنزل الله عز وجل: وَالَّذِينَ يُظاهِرُونَ‏ منكم‏ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا يعني لما قال الرجل لامرأته: أنت علي حرام كظهر أمي؛ قال: فمن قالها بعد ما عفا الله وغفر للرجل الأول، فإن عليه: فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا يعني مجامعتها ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ* فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً فجعل الله عقوبة من ظاهر بعد النهي هذا، وقال: ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ‏ فجعل الله عز وجل هذا حد الظهار». قال حمران: قال أبو جعفر (عليه السلام): «ولا يكون ظهار في يمين، ولا في إضرار، ولا في غضب، ولا يكون ظهار إلا على طهر بغير جماع بشهادة شاهدين مسلمين».
  4. وعنه: عن محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن صفوان بن يحيى، عن العلاء بن رزين، عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر (عليه السلام) ، في قوله عز وجل: فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ، قال: «من مرض أو عطاش». کافی:لأبي عبد الله (عليه السلام): الرجل يقول لامرأته: أنت علي كظهر عمتي أو خالتي‏ (١) ؟ قال: «هو الظهار». قال: وسألناه عن الظهار متى يقع على صاحبه الكفارة؟ فقال: «إذا أراد أن يواقع امرأته». قلت: فإن طلقها قبل أن يواقعها، أ عليه كفارة؟ قال: «سقطت الكفارة عنه‏ (٢) ». قلت: فإن صام بعضا ثم مرض فأفطر، أ يستقبل أم يتم ما بقي عليه؟ فقال: «إن صام شهرا فمرض استقبل، وإن زاد على الشهر الآخر يوما أو يومين بنى على ما بقي». قال: وقال: «الحرة والمملوكة سواء، غير أن على المملوك نصف ما على الحر من الكفارة، وليس عليه عتق ولا صدقة، إنما عليه صيام شهر».
  5. عدد - اثنان خير من واحد وثلاثة خير من اثنين وأربعة خير من ثلاثة فعليكم بالجماعة فان يد الله على الجماعة ولم يجمع الله عز وجل أمتي الا على هدى واعلموا أن كل شاطن هوى (٢) في النار (كر عن البحتري.کنز محمد بن يعقوب: عن علي بن محمد، عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن يعقوب بن يزيد، عن ابن أبي عمير، عن ابن أذينة، عن أبي عبد الله (عليه السلام) ، في قوله تعالى: ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَلا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ‏ ، فقال: «هو واحد، واحدي الذات، بائن من خلقه، وبذاك وصف نفسه، وهو بكل شي‏ء محيط بالإشراف والإحاطة والقدرة، لا يعزب عنه مثال ذرة فى السماوات ولا في الأرض ولا أصغر من ذلك ولا أكبر بالإحاطة والعلم لا بالذات، لإن الأماكن محدودة تحويها حدود أربعة، فإذا كان بالذات لزمها الحواية». ١٠٥٥٥/ (٢) - وعنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد البرقي، رفعه، قال: سأل الجاثليق أمير المؤمنين (عليه السلام) - وذكر الحديث إلى أن قال- فأخبرني عن الله عز وجل، أين هو؟ فقال أمير المؤمنين (عليه السلام): «هو ها هنا وها هنا وفوق وتحت ومحيط بنا ومعنا، وهو قوله تعالى: ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَلا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَلا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَلا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ». ١٠٥٥٦/ (٣) - وعنه: عن علي، عن علي بن الحسين، عن علي بن أبي حمزة، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) ، في قول الله عز وجل: ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَلا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَلا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَلا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ . قال: «نزلت هذه الآية في فلان، وفلان، وأبي عبيدة بن الجراح، وعبد الرحمن بن عوف، وسالم مولى أبي حذيفة، والمغيرة بن شعبة، حيث كتبوا الكتاب بينهم، وتعاهدوا وتوافقوا: لئن مضى محمد لا تكون الخلافة في بني هاشم ولا النبوة أبدا، فأنزل الله عز وجل فيهم هذه الآية». ١٠٥٥٧/ (٤) - وعنه، قال: حدثنا علي بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رضي الله عنه) قال: حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي، قال: حدثنا محمد بن إسماعيل البرمكي، عن علي بن عباس، عن الحسن بن راشد، عن يعقوب بن جعفر الجعفري، عن أبي إبراهيم موسى بن جعفر (عليهما السلام)، قال: «إن الله تبارك وتعالى كان لم يزل بلا زمان ولا مكان، وهو الآن كما كان، لا يخلو منه مكان، ولا يشغل به مكان ولا [يحل في مكان، ما] يكون من نجوى‏ ثلاثة إلا هو رابعهم، ولا خمسة إلا هو سادسهم، ولا أدنى من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم أينما كانوا، ليس بينه وبين خلقه حجاب غير خلقه، احتجب بغير حجاب محجوب، واستتر بغير ستر مستور، لا إله إلا هو الكبير المتعال». ١٠٥٥٨/ (٥) - علي بن إبراهيم، قال: أخبرنا أحمد بن إدريس، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن أبي بكر الحضرمي وبكر بن أبي بكر، قال: حدثنا سليمان بن خالد، قال: سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن قول الله عز وجل: إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ‏ (١) ، قال: «الثاني‏ (٢) » وقوله تعالى: ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ‏ ، قال: «فلان وفلان وابن فلان أمينهم، حين اجتمعوا فدخلوا الكعبة، فكتبوا بينهم كتابا: إن مات محمد أن لا يرجع الأمر فيهم أبدا». حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْأَسْوَدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ: کَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص صَدِیقَانِ یَهُودِیَّانِ قَدْ آمَنَا بِمُوسَی رَسُولِ اللَّهِ وَ أَتَیَا مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ ص وَ سَمِعَا مِنْهُ وَ قَدْ کَانَا قَرَءَا التَّوْرَاةَ وَ صُحُفَ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی ع وَ عَلِمَا عِلْمَ الْکُتُبِ الْأُولَی فَلَمَّا قَبَضَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی رَسُولَهُ ص أَقْبَلَا یَسْأَلَانِ عَنْ صَاحِبِ الْأَمْرِ بَعْدَهُ وَ قَالا إِنَّهُ لَمْ یَمُتْ نَبِیٌّ قَطُّ إِلَّا وَ لَهُ خَلِیفَةٌ یَقُومُ بِالْأَمْرِ فِی أُمَّتِهِ مِنْ بَعْدِهِ قَرِیبُ الْقَرَابَةِ إِلَیْهِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ عَظِیمُ الْخَطَرِ جَلِیلُ الشَّأْنِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ هَلْ تَعْرِفُ صَاحِبَ الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِ هَذَا النَّبِیِّ قَالَ الْآخَرُ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا بِالصِّفَةِ الَّتِی أَجِدُهَا فِی التَّوْرَاةِ وَ هُوَ الْأَصْلَعُ الْمُصَفَّرُ فَإِنَّهُ کَانَ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا دَخَلَا الْمَدِینَةَ وَ سَأَلَا عَنِ الْخَلِیفَةِ أُرْشِدَا إِلَی أَبِی بَکْرٍ فَلَمَّا نَظَرَا إِلَیْهِ قَالا لَیْسَ هَذَا صَاحِبَنَا ثُمَّ قَالا لَهُ مَا قَرَابَتُکَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ إِنِّی رَجُلٌ مِنْ عَشِیرَتِهِ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِی عَائِشَةَ قَالا هَلْ غَیْرُ هَذَا قَالَ لَا قَالا لَیْسَتْ هَذِهِ بِقَرَابَةٍ قَالا فَأَخْبِرْنَا أَیْنَ رَبُّکَ قَالَ فَوْقَ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ قَالا هَلْ غَیْرُ هَذَا قَالَ لَا قَالا دُلَّنَا عَلَی مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْکَ فَإِنَّکَ أَنْتَ لَسْتَ بِالرَّجُلِ الَّذِی نَجِدُ صِفَتَهُ فِی التَّوْرَاةِ أَنَّهُ وَصِیُّ هَذَا النَّبِیِّ وَ خَلِیفَتُهُ قَالَ فَتَغَیَّظَ مِنْ قَوْلِهِمَا وَ هَمَّ بِهِمَا ثُمَّ أَرْشَدَهُمَا إِلَی عُمَرَ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ عَرَفَ مِنْ عُمَرَ أَنَّهُمَا إِنِ اسْتَقْبَلَاهُ بِشَیْ ءٍ بَطَشَ بِهِمَا فَلَمَّا أَتَیَاهُ قَالا مَا قَرَابَتُکَ مِنْ هَذَا النَّبِیِّ قَالَ أَنَا مِنْ عَشِیرَتِهِ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِی حَفْصَةَ قَالا هَلْ غَیْرُ هَذَا قَالَ لَا قَالا لَیْسَتْ هَذِهِ بِقَرَابَةٍ وَ لَیْسَتْ هَذِهِ الصِّفَةَ الَّتِی نَجِدُهَا فِی التَّوْرَاةِ- ثُمَّ قَالا لَهُ فَأَیْنَ رَبُّکَ قَالَ فَوْقَ سَبْعِ زَوْجُ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ قَالا لَهُ هَذِهِ الْقَرَابَةُ الْفَاخِرَةُ وَ الْمَنْزِلَةُ الْقَرِیبَةُ وَ هَذِهِ الصِّفَةُ الَّتِی نَجِدُهَا فِی التَّوْرَاةِ ثُمَّ قَالا لَهُ فَأَیْنَ رَبُّکَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَهُمَا عَلِیٌّ ع إِنْ شِئْتُمَا أَنْبَأْتُکُمَا بِالَّذِی کَانَ عَلَی عَهْدِ نَبِیِّکُمَا مُوسَی ع وَ إِنْ شِئْتُمَا أَنْبَأْتُکُمَا بِالَّذِی کَانَ عَلَی عَهْدِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ ص قَالا أَنْبِئْنَا بِالَّذِی کَانَ عَلَی عَهْدِ نَبِیِّنَا مُوسَی ع قَالَ عَلِیٌّ ع أَقْبَلَ أَرْبَعَةُ أَمْلَاکٍ مَلَکٌ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ مَلَکٌ مِنَ الْمَغْرِبِ وَ مَلَکٌ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَلَکٌ مِنَ الْأَرْضِ فَقَالَ صَاحِبُ الْمَشْرِقِ لِصَاحِبِ الْمَغْرِبِ مِنْ أَیْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ أَقْبَلْتُ مِنْ عِنْدِ رَبِّی وَ قَالَ صَاحِبُ الْمَغْرِبِ لِصَاحِبِ الْمَشْرِقِ مِنْ أَیْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ أَقْبَلْتُ مِنْ عِنْدِ رَبِّی وَ قَالَ النَّازِلُ مِنَ السَّمَاءِ لِلْخَارِجِ مِنَ الْأَرْضِ مِنْ أَیْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ أَقْبَلْتُ مِنْ عِنْدِ رَبِّی وَ قَالَ الْخَارِجُ مِنَ الْأَرْضِ لِلنَّازِلِ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ أَیْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ أَقْبَلْتُ مِنْ عِنْدِ رَبِّی فَهَذَا مَا کَانَ عَلَی عَهْدِ نَبِیِّکُمَا مُوسَی ع وَ أَمَّا مَا کَانَ عَلَی عَهْدِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ ص فَذَلِکَ قَوْلُهُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ- ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا الْآیَةَ [۱] قَالَ الْیَهُودِیَّانِ فَمَا مَنَعَ صَاحِبَیْکَ أَنْ یَکُونَا جَعَلَاکَ فِی مَوْضِعِکَ الَّذِی أَنْتَ أَهْلُهُ فَوَ الَّذِی أَنْزَلَ التَّوْرَاةَ عَلَی مُوسَی إِنَّکَ لَأَنْتَ الْخَلِیفَةُ حَقّاً نَجِدُ صِفَتَکَ فِی کُتُبِنَا وَ نَقْرَؤُهُ فِی کَنَائِسِنَا وَ إِنَّکَ لَأَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ وَ أَوْلَی بِهِ مِمَّنْ قَدْ غَلَبَکَ عَلَیْهِ فَقَالَ عَلِیٌّ ع قَدَّمَا وَ أَخَّرَا [۲] وَ حِسَابُهُمَا ص: ۱۸۲ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُوقَفَانِ وَ یُسْأَلَانِ.

    [۱]: المجادلة: ۷. [۲]: الظاهر أنهما علی صیغة المعلوم، أی قدّما أنفسهما فی هذا الامر و لم یکن من شأنهما و أخّرانی عنه و هو من شأنی، و یحتمل کونهما علی صیغة المجهول، ای قدما فی هذا الامر الذی لیس من شأنهما و اخرا عن فوائد الإسلام و الإیمان فی الآخرة و حرما عنها. [التوحید - صفحه۱۸۱]

    عدد

    - اثنان خير من واحد وثلاثة خير من اثنين وأربعة خير من ثلاثة فعليكم بالجماعة فان يد الله على الجماعة ولم يجمع الله عز وجل أمتي الا على هدى واعلموا أن كل شاطن هوى (٢) في النار (كر عن البحتري.کنز
    

    عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ص: ۱۷۹ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ لَمْ یَزَلْ بِلَا زَمَانٍ وَ لَا مَکَانٍ وَ هُوَ الْآنَ کَمَا کَانَ لَا یَخْلُو مِنْهُ مَکَانٌ [۱] وَ لَا یَشْغَلُ بِهِ مَکَانٌ وَ لَا یَحُلُّ فِی مَکَانٍ- ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا [۲] لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَیْرُ خَلْقِهِ احْتَجَبَ بِغَیْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ وَ اسْتَتَرَ بِغَیْرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ.


    [۱]: لا بالحوایة، بل باحاطته تعالی به. [۲]: المجادلة: ۷. [التوحید - صفحه۱۷۹]

  6. اقلیدس حدود ۱۰ کتاب تألیف کرده‌است که مهم‌ترین اثر او کتاب اصول اوست که شاید یکی از مهم‌ترین کتاب‌های تمام تاریخ بشر باشد. لازم است بدانیم که این اثر به وسیله مسلمین به دست اروپائیان رسید و اروپائیان اصول اقلیدس را از عربی به لاتین ترجمه کردند. این کتاب شامل ۱۳ مقاله و حاوی ۴۶۵ قضیه دربارهٔ هندسه مسطحه، هندسه فضایی، نظریه اعداد و جبر مقدماتی هندسی است. قضایای معروف این کتاب: آلگوریتم اقلیدسی (برای تشخیص متباین بودن دو عدد)، قضیه اصلی حساب و اثبات این که تعداد اعداد اول بی‌نهایت است. احتمالاً این کتاب تدوینی منظم و زیبا از آثار ریاضیدانان قبل از اقلیدس به همراه کارهای خود اقلیدس است و شاید قصد او از تألیف این کتاب این بوده‌است که یک کتاب درسی مقدماتی در ریاضی عمومی بنویسد. البته اقلیدس در ریاضیات عالی نیز کتاب‌های درسی تألیف کرده‌است. - به نظر می‌رسد که مهم‌ترین کار او در این کتاب آن باشد که سعی کرده‌است تمام ۴۶۵ قضیه را فقط بر اساس ۱۰ اصل موضوع اثبات کند. ارشمیدس: اروپائیان معمولاً «ارشمیدس»، «نیوتن» و «گاوس» را بزرگترین ریاضیدانان همه اعصار می‌دانند. اگر این مطلب درست هم نباشد، ظاهراً می‌توان گفت ارشمیدس بزرگترین ریاضیدان عهد باستان بود. حدوداً در سال ۲۸۷ قبل از میلاد متولد شد و به احتمال قوی مقداری از عمر خود را در دانشگاه اسکندریه گذراند. دربارهٔ زندگانی ارشمیدس مطالب جالبی نقل شده‌است: دفاع از سیراکوز (شهر ارشمیدس) در مقابل سپاه روم و شکست رومیان فقط به وسیله اهرم‌ها و جرثقیل‌ها و نیز تمرکز ذهنی بسیار قوی به‌طوری‌که هنگام حل مسئله از اطراف خود کاملاً بی‌خبر می‌شد- و همین بی‌خبری بالاخره باعث مرگ او شد.
  7. علي بن إبراهيم، في قوله تعالى: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى‏ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ‏، قال: كان أصحاب رسول الله (صلى الله عليه وآله) يأتون رسول الله (صلى الله عليه وآله) فيسألونه أن يسأل الله لهم، وكانوا يسألون ما لا يحل لهم، فأنزل الله عز وجل: وَيَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ‏، وقولهم له إذا أتوه: أنعم صباحا، [و] أنعم مساء، وهي تحية أهل الجاهلية، فأنزل الله تعالى: وَإِذا جاؤُكَ حَيَّوْكَ بِما لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ‏ فقال لهم رسول الله (صلى الله عليه وآله): «قد أبدلنا بخير من ذلك: تحية أهل الجنة، السلام عليكم». ١٠٥٦٠/ (٢) - محمد بن يعقوب: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن ابن أذينة، عن زرارة، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «دخل يهودي على رسول الله (صلى الله عليه وآله) وعائشة عنده، فقال: السام‏ (٣) عليكم. فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): عليكم، ثم دخل آخر، فقال مثل ذلك، فرد عليه كما رد على صاحبه، ثم دخل آخر، فقال مثل ذلك، فرد عليه رسول الله (صلى الله عليه وآله) كما رد على صاحبيه، فغضبت عائشة، فقالت: عليكم السام والغضب واللعنة يا معشر اليهود ويا إخوة القردة والخنازير. فقال لها رسول الله (صلى الله عليه وآله): يا عائشة، إن الفحش لو كان ممثلا لكان مثال سوء، وإن الرفق لم يوضع على شي‏ء قط إلا زانه، ولا يرفع عنه قط إلا شانه. فقالت: يا رسول الله، أما سمعت إلى قولهم: السام عليكم؟ فقال: بلى، أما سمعت ما رددت عليهم؟ قلت: عليكم، فإذا سلم عليكم مسلم فقولوا: سلام عليكم، وإذا سلم عليكم كافر فقولوا: عليك».
  8. الشيخ في (مجالسه)، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا أبو جعفر محمد بن الحسين بن حفص الخثعمي بالكوفة، قال: حدثنا عباد بن يعقوب أبو سعيد الأسدي، قال: أخبرني السيد بن عيسى الهمداني، عن الحكم بن عبد الرحمن بن أبي نعيم، عن أبي سعيد الخدري، قال: كانت أمارة المنافقين بغض علي بن أبي طالب (عليه السلام)، فبينا رسول الله (صلى الله عليه وآله) [في المسجد ذات يوم في نفر من المهاجرين والأنصار، وكنت فيهم، إذا أقبل علي (عليه السلام) فتخطى القوم حتى جلس إلى النبي (صلى الله عليه وآله)] وكان هناك مجلسه الذي يعرف فيه‏ (١) ، فسار رجل رجلا، وكانا يرميان بالنفاق، فعرف رسول الله (صلى الله عليه وآله) ما أرادا، فغضب غضبا شديدا حتى التمع وجهه، ثم قال: «والذي نفسي بيده، لا يدخل عبد الجنة حتى يحبني، وكذب من زعم أنه يحبني ويبغض هذا». وأخذ بكف علي (عليه السلام)، فأنزل الله عز وجل هذه الآية في شأنهما: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ‏ إلى آخر الآية. قوله تعالى: إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏ تفسیر قمی: ابی عبد الله (عليه السلام)، قال: «كان سبب نزول هذه الآية أن فاطمة (عليها السلام) رأت في منامها أن رسول الله (صلى الله عليه وآله) هم أن يخرج هو وفاطمة وعلي والحسن والحسين (عليهم السلام) من المدينة، فخرجوا حتى جازوا من حيطان المدينة فعرض لهم طريقان، فأخذ رسول الله (صلى الله عليه وآله) ذات اليمين حتى انتهى بهم إلى موضع فيه نخل وماء، فاشترى رسول الله (صلى الله عليه وآله) شاة ذراء- وهي التي في أحد أذنيها نقط بيض- فأمر بذبحها، فلما أكلوا ماتوا في مكانهم، فانتبهت فاطمة (عليها السلام)، باكية ذعرة، فلم تخبر رسول الله (صلى الله عليه وآله) بذلك. فلما أصبحت، جاء رسول الله (صلى الله عليه وآله) بحمار، فأركب عليه فاطمة (عليها السلام)، وأمر أن يخرج أمير المؤمنين والحسن والحسين (عليهم السلام) من المدينة كما رأت فاطمة في نومها، فلما خرجوا من حيطان المدينة عرض لهم طريقان، فأخذ رسول الله (صلى الله عليه وآله) ذات اليمين كما رأت فاطمة (عليها السلام) حتى انتهوا إلى موضع فيه نخل وماء، فاشترى رسول الله (صلى الله عليه وآله) شاة ذراء كما رأت فاطمة (عليها السلام)، فأمر بذبحها، فذبحت وشويت، فلما أرادوا أكلها قامت فاطمة (عليها السلام) وتنحت ناحية منهم تبكي مخالفة أن يموتوا، فطلبها رسول الله (صلى الله عليه وآله) حتى وقف‏ (١) عليها وهي تبكي، فقال: ما شأنك يا بنية؟ قالت: يا رسول الله، إني رأيت البارحة كذا وكذا في نومي، وفعلت أنت كما رأيته، فتنحيت عنكم لأن لا أراكم تموتون. فقام رسول الله (صلى الله عليه وآله) فصلى ركعتين، ثم ناجى ربه فنزل عليه جبرئيل (عليه السلام)، فقال: يا رسول الله، هذا شيطان يقال له: الزها (٢) ، وهو الذي أرى فاطمة هذه الرؤيا، ويؤذي المؤمنين في نومهم ما يغتمون به، فأمر جبرئيل [أن يأتي به إلى رسول الله (صلى الله عليه وآله)]، فجاء به إلى رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فقال له: أنت الذي أريت فاطمة هذه الرؤيا؟ فقال: نعم يا محمد، فبصق‏ (٣) عليه ثلاث بصقات، فشجه في ثلاث مواضع. ثم قال جبرئيل (عليه السلام): قل يا رسول الله، إذا رأيت في منامك شيئا تكرهه، أو رأى أحد من المؤمنين، فليقل: أعوذ بما عاذت به ملائكة الله المقربون وأنبياؤه المرسلون وعباده الصالحون من شر ما رأيت من رؤياي، ويقرأ الحمد والمعوذتين وقل هو الله أحد، ويتفل عن يساره ثلاث تفلات، فإنه لا يضره ما رأى، فأنزل الله على رسوله: إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ‏ الآية». ١٠٥٦٣/ (٢) - وعنه، قال: أخبرنا أحمد بن إدريس، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن أبي بكر الحضرمي وبكر بن أبي بكر، قال: حدثنا سليمان بن خالد، قال: سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن قول الله عز وجل: إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ‏ (٤) ، قال: «الثاني» وقوله تعالى: ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ‏ (٥)
  9. «مثل المؤمن مثل الشاة المَأْبُورَة» أی التی أکلت الأَبْرَة فی علفها فنشبت فی جوفها، فهی لا تأکل شیئا، و إن أکلت لم ینجع فیها. [النهایه فی غریب الحدیث و الاثر - صفحه۳۴] یا اینکه مثل او مثل گوسفندی است که خاص و برجسته است عالیست خلاصه شتر باربر کم است ١٠٥٦٤/ (٣) - محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، وعلي بن إبراهيم، عن أبيه، جميعا، عن ابن محبوب، عن هارون بن منصور العبدي، عن أبي الورد، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) لفاطمة (عليها السلام) في رؤياها التي رأتها: قولي: أعوذ (١) بما عاذت به ملائكة الله المقربون وأنبياؤه المرسلون وعباده الصالحون من شر ما رأيت في ليلتي هذه أن يصيبني منه‏ (٢) سوء أو شي‏ء أكرهه، ثم اتفلي‏ (٣) عن يسارك ثلاث مرات». ١٠٥٦٥/ (٤) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن معاوية بن عمار، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إذا رأى الرجل ما يكرهه في منامه، فليتحول عن شقه الذي كان [عليه‏] نائما، وليقل: إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ ، ثم ليقل: عذت بما عاذت به ملائكة الله المقربون وأنبياؤه المرسلون وعباده الصالحون من شر ما رأيت من شر الشيطان الرجيم». ١٠٥٦٦/ (٥) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «سمعته يقول: رأي المؤمن ورؤياه في آخر الزمان على سبعين جزءا من أجزاء النبوة». ١٠٥٦٧/ (٦) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن سعد بن أبي خلف، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «الرؤيا على ثلاثة وجوه: بشارة من الله للمؤمن، وتحذير من الشيطان الرجيم‏ (٤) ، وأضغاث أحلام». ١٠٥٦٨/ (٧) - وعنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أبيه، عن النضر بن سويد، عن درست بن أبي منصور، عن أبي بصير، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): جعلت فداك، الرؤيا الصادقة والكاذبة، مخرجها من موضع‏ (٥) واحد؟ قال: «صدقت، أما الكاذبة المختلفة: فإن الرجل يراها في أول ليله في سلطان المردة الفسقة، وإنما هي شي‏ء يخيل إلى الرجل وهي كاذبة مخالفة، لا خير فيها. وأما الصادقة: إذا رآها بعد الثلثين من‏ الليل مع حلول الملائكة، وذلك قبل السحر فهي صادقة، لا تختلف إن شاء الله، إلا أن يكون جنبا أو ينام على غير طهور ولم يذكر الله عز وجل حقيقة ذكره، فإنها تختلف وتبطئ على صاحبها». ١٠٥٦٩/ (٨) - وعنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن معمر بن خلاد، عن الرضا (عليه السلام)، قال: «إن رسول الله (صلى الله عليه وآله) كان إذا أصبح قال لأصحابه: هل من مبشرات؟ يعني [به‏] الرؤيا».
  10. «تفسّحوا»من مادّة (فسح) علی وزن قفل بمعنی المکان الواسع، و بناء علی هذا، فإنّ التفسّح بمعنی التوسّع، و هذه واحدة من آداب المجالس، فحین یدخل شخص إلی المجلس فإنّ المرجو من الحاضرین أن یجلسوا بصورة یفسحوا بها مجالا له، کی لا یبقی فی حیرة و خجل، و هذا الأدب أحد عوامل تقویة أواصر المحبّة و الودّ علی عکس النجوی التی أشیر إلیها فی الآیات السابقة، و التی هی أحد عوامل التفرقة و الشحناء، و إثارة الحساسیات و العداوة. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - مجلد۱۸،صفحه۱۲۶] ۱) -«انشزوا»من مادّة (نشز) علی وزن (نصر) مأخوذة من معنی الأرض العالیة، لذلک استعمل بمعنی القیام، و«المرأة الناشزة»تطلق علی کلّ من تعتبر نفسها أعلی من أن تطیع أمر زوجها، و استعمل هذا المصطلح أحیانا بمعنی الإحیاء، لأنّ هذا الأمر سبب للقیام من القبور. محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أبيه، عن عبد الله ابن المغيرة، عمن ذكره، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «كان رسول الله (صلى الله عليه وآله) إذا دخل منزلا قعد في أدنى المجلس إليه حين يدخل». ١٠٥٧٢/ (٣) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن بعض أصحابه، عن طلحة بن زيد، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «كان رسول الله (صلى الله عليه وآله) أكثر ما يجلس تجاه القبلة». ١٠٥٧٣/ (٤) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن محمد بن مرازم، عن أبي سليمان الزاهد، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «من رضي بدون التشرف من المجلس لم يزل الله عز وجل وملائكته يصلون عليه حتى يقوم». قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): ينبغي للجلساء في الصيف أن يكون بين كل اثنين، مقدار عظم الذراع، لئلا يشق بعضهم على بعض في الحر». ١٠٥٧٥/ (٦) - الطبرسي في (الاحتجاج): روي عن الحسن العسكري (عليه السلام): «أنه اتصل بأبي الحسن علي ابن محمد العسكري (عليهما السلام) أن رجلا من فقهاء شيعته كلم بعض النصاب فأفحمه بحجته حتى أبان عن فضيحته، فدخل على علي بن محمد (عليهما السلام) وفي صدر مجلسه دست‏ (١) عظيم منصوب، وهو قاعد خارج الدست، وبحضرته خلق من العلويين وبني هاشم، فما زال يرفعه حتى أجلسه في ذلك الدست، وأقبل عليه فاشتد ذلك على أولئك الأشراف، فأما العلوية فأجلوه عن العتاب، وأما الهاشميون فقال له شيخهم: يا بن رسول الله، هكذا تؤمر عاميا على سادات بني هاشم من الطالبيين والعباسيين؟ فقال (عليه السلام): إياكم وأن تكونوا من الذين قال الله تعالى [فيهم‏] أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ‏ (٢) ، أ ترضون بكتاب الله عز وجل حكما؟ قالوا: بلى. قال: أليس الله يقول: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ‏ إلى قوله تعالى: وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ ، فلم يرض للعالم المؤمن إلا أن يرفع على المؤمن غير العالم كما لم يرض للمؤمن إلا أن يرفع على من ليس بمؤمن؟ أخبروني عنه، هل قال: يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ ، أو قال: يرفع الله الذين أوتوا شرف النسب درجات؟ أ وليس قال الله: هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‏ (٣) ، فكيف تنكرون رفعي لهذا لما رفعه الله، إن كسر هذا لفلان الناصب بحجج الله التي علمه إياها لأفضل له من كل شرف في النسب. فقال العباسي: يا بن رسول الله، قد شرفت علينا وقصرتنا عمن ليس له نسب كنسبنا، وما زال منذ أول الإسلام يقدم الأفضل في الشرف على من دونه فيه. فقال (عليه السلام): سبحان الله: أ ليس العباس بايع لأبي بكر وهو تيمي، والعباس هاشمي؟ أ وليس عبد الله بن عباس كان يخدم عمر بن الخطاب وهو هاشمي أبو الخلفاء وعمر عدوي؟ وما بال عمر أدخل البعداء من قريش في الشورى ولم يدخل العباس؟ فإن كان رفعنا لمن ليس بهاشمي على هاشمي منكرا، فأنكروا على العباس بيعته لأبي بكر وعلى عبد الله بن العباس خدمته لعمر بعد بيعته، فإن كان ذلك جائزا فهذا جائز، فكأنما القم الهاشمي حجرا». قال: وروي عن علي بن محمد الهادي (عليه السلام) أنه قال: «لو لا من يبقى بعد غيبة قائمكم (عليه السلام) من العلماء الداعين إليه، والدالين عليه، والذابين عن دينه بحجج الله، والمنقذين لضعفاء عباد الله من شباك إبليس‏ ومردته، ومن فخاخ النواصب، لما بقي أحد إلا ارتد عن دين الله، ولكنهم الذين يمسكون أزمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، أولئك هم الأفضلون عند الله عز وجل».
  11. عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده (عليهم السلام)، قال: «لما كان من أمر أبي بكر وبيعة الناس له وفعلهم بعلي بن أبي طالب (عليه السلام) ما كان، لم يزل أبو بكر يظهر له الانبساط ويرى منه انقباضا، فكبر ذلك على أبي بكر، فأحب لقاءه واستخراج ما عنده والمعذرة إليه، لما اجتمع الناس عليه وتقليدهم إياه أمر الأمة وقلة رغبته في ذلك وزهده فيه، أتاه في وقت غفلة وطلب منه الخلوة، وقال له: والله- يا أبا الحسن- ما كان هذا الأمر مواطأة مني، ولا رغبة فيما وقعت فيه، ولا حرصا عليه، ولا ثقة بنفسي فيما تحتاج إليه الأمة، ولا قوة لي بمال، ولا كثرة العشيرة، ولا ابتزاز له دون غيري، فما لك تضمر علي ما لا أستحقه منك، وتظهر لي الكراهة بما صرت إليه، وتنظر إلي بعين السأمة مني؟ قال: فقال له علي (عليه السلام): فما حملك عليه إذا لم ترغب فيه ولا حرصت عليه ولا وثقت بنفسك في القيام به، وبما يحتاج منك فيه؟ فقال أبو بكر: حديث سمعته من رسول الله (صلى الله عليه وآله): إن الله لا يجمع أمتي على ضلال؛ ولما رأيت اجتماعهم أتبعت حديث النبي (صلى الله عليه وآله)، وأحلت أن يكون اجتماعهم على خلاف الهدى، وأعطيتهم قود الإجابة، ولو علمت أن أحدا يتخلف لامتنعت. قال: فقال علي (عليه السلام): أما ما ذكرت من حديث النبي (صلى الله عليه وآله): إن الله لا يجمع أمتي على ضلال؛ أ فكنت من الأمة أو لم أكن؟ قال: بلى: وكذلك العصابة الممتنعة عليك من سلمان وعمار وأبي ذر والمقداد وابن عبادة ومن معه من الأنصار، قال: كل من الأمة، فقال علي (عليه السلام): فكيف تحتج بحديث النبي (صلى الله عليه وآله)، وأمثال هؤلاء قد تخلفوا عنك، وليس للأمة فيهم طعن، ولا في صحبة الرسول (صلى الله عليه وآله) ونصيحته منهم تقصير؟ قال: ما علمت بتخلفهم إلا من بعد إبرام الأمر، وخفت إن دفعت عني الأمر أن يتفاقم إلى أن يرجع الناس مرتدين عن الدين، وكان ممارستكم إلي إن أجبتم أهون مؤونة على الدين وأبقى له‏ (١) من ضرب الناس بعضهم ببعض فيرجعوا كفارا، وعلمت أنك لست بدوني في الإبقاء عليهم وعلى أديانهم، فقال (عليه السلام): أجل، ولكن أخبرني عن الذي يستحق هذا الأمر بما يستحقه. فقال أبو بكر: بالنصيحة، والوفاء ورفع المداهنة، والمحاباة، وحسن السيرة، وإظهار العدل، والعلم بالكتاب والسنة، وفصل الخطاب، مع الزهد في الدنيا وقلة الرغبة فيها، وانصاف المظلوم من الظالم القريب والبعيد. ثم سكت، فقال علي (عليه السلام): أنشدك بالله- يا أبا بكر- أ في نفسك تجد هذه الخصال، أو في؟ قال: بل فيك، يا أبا الحسن. قال: أنشدك بالله، أنا المجيب لرسول الله (صلى الله عليه وآله) قبل ذكران المسلمين، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا الأذان لأهل الموسم ولجميع الأمة بسورة براءة، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا وقيت رسول الله (صلى الله عليه وآله) بنفسي يوم الغار، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أ لي الولاية من الله مع ولاية رسول الله في آية زكاة الخاتم، أم لك؟ قال: بل لك. قال: فأنشدك بالله، أنا المولى لك ولكل مسلم بحديث النبي (صلى الله عليه وآله) يوم الغدير، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أ لي الوزارة من رسول الله (صلى الله عليه وآله) والمثل من هارون من موسى، أم لك؟ قال: بل لك. قال: فأنشدك بالله، أبي برز رسول الله (صلى الله عليه وآله) وبأهل بيتي وولدي في مباهلة المشركين من النصارى، أم بك وبأهلك وولدك؟ قال: بل بكم. قال: فأنشدك بالله، أ لي ولأهلي وولدي آية التطهير من الرجس، أم لك ولأهل بيتك؟ قال: بل لك ولأهل بيتك. قال: فأنشدك بالله، أنا صاحب دعوة رسول الله (صلى الله عليه وآله) وأهلي وولدي يوم الكساء: اللهم هؤلاء أهلي إليك لا إلى النار، أم أنت؟ قال: بل أنت وأهلك وولدك. قال: فأنشدك بالله، أنا صاحب الآية: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً (١) أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الفتى الذي نودي من السماء: لا سيف إلا ذو الفقار ولا فتى إلا علي، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي ردت له الشمس لوقت صلاته فصلاها ثم توارت، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي حباك رسول الله (صلى الله عليه وآله) يوم فتح خيبر رايته ففتح الله له، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي نفست عن رسول الله (صلى الله عليه وآله) كربته وعن المسلمين بقتل عمرو بن عبد ود، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي طهرك رسول الله (صلى الله عليه وآله) من السفاح من آدم إلى أبيك بقوله: أنا وأنت من نكاح لا من سفاح من آدم إلى عبد المطلب، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا الذي اختارني رسول الله (صلى الله عليه وآله) وزوجني ابنته فاطمة وقال (صلى الله عليه وآله): الله زوجك، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا والد الحسن والحسين ريحانتي رسول الله‏ (٢) اللذين يقول فيهما: هذان سيدا شباب أهل الجنة وأبوهما خير منهما، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أخوك المزين بجناحين في الجنة يطير بهما مع الملائكة، أم أخي؟ قال: بل أخوك. قال: فأنشدك بالله، أنا ضمنت دين رسول الله وناديت في الموسم بإنجاز موعده، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا الذي دعاه رسول الله (صلى الله عليه وآله) والطير (٣) عنده يريد أكله، فقال: اللهم ائتني بأحب خلقك إليك بأكل معي أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا الذي بشرني رسول الله بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين على تأويل القرآن، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا الذي شهدت آخر كلام رسول الله (صلى الله عليه وآله) ووليت غسله ودفنه، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا الذي دل عليه رسول الله (صلى الله عليه وآله) بعلم القضاء بقوله: علي أقضاكم، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنا الذي أمر رسول الله (صلى الله عليه وآله) أصحابه بالسلام عليه بالإمرة في حياته، أم أنت؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي سبقت له القرابة من رسول الله (صلى الله عليه وآله)، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي حباك الله عز وجل بدينار عند حاجته، وباعك جبرئيل، وأضفت محمدا (صلى الله عليه وآله) وأطعمت ولده، أم أنا؟ قال: فبكى أبو بكر وقال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي حملك رسول الله (صلى الله عليه وآله) على كتفه‏ (١) في طرح صنم الكعبة وكسره حتى لو شاء أن ينال أفق السماء لنالها، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي قال له رسول الله (صلى الله عليه وآله): أنت صاحب لوائي في الدنيا والآخرة، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي أمر رسول الله (صلى الله عليه وآله) بفتح بابه في مسجده حين أمر بسد جميع أبواب أصحابه وأهل بيته وأحل له فيه ما أحله الله له، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي قدم بين يدي نجواه لرسول الله (صلى الله عليه وآله) (٢) صدقة فناجاه، أم أنا، إذ عاتب الله عز وجل قوما فقال: أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ‏ الآية؟ قال: بل أنت. قال: فأنشدك بالله، أنت الذي قال فيه رسول الله (صلى الله عليه وآله) لفاطمة (عليها السلام): زوجتك أول الناس إيمانا، وأرجحهم إسلاما، في كلام له، أم أنا؟ قال: بل أنت. قال: فلم يزل (عليه السلام) يعد عليه مناقبة التي جعل الله عز وجل له دونه ودون غيره، ويقول له أبو بكر: [بل أنت، قال:] فبهذا وشبهه يستحق القيام بأمور أمة محمد (صلى الله عليه وآله). فقال له علي (عليه السلام) فما الذي غرك عن الله وعن رسوله وعن دينه وأنت خلو مما يحتاج إليه أهل دينه؟ قال: فبكى أبو بكر، وقال: صدقت- يا أبا الحسن- أنظرني يومي هذا، فأدبر ما أنا فيه وما سمعت منك، قال: فقال له علي (عليه السلام): لك ذلك يا أبا بكر. فرجع من عنده، وخلا بنفسه يومه، ولم يأذن لأحد إلى الليل، وعمر يتردد في الناس لما بلغه من خلوته بعلي (عليه السلام)، فبات في ليلته، فرأى رسول الله (صلى الله عليه وآله) في منامه متمثلا له في مجلسه، فقام إليه أبو بكر ليسلم عليه، فولى وجهه، فقال أبو بكر: يا رسول الله، هل أمرت بأمر فلم أفعل؟ قال: أرد السلام عليك وقد عاديت من ولاه‏ (٣) الله ورسوله، رد الحق إلى أهله، فقلت: من أهله؟ قال: من عاتبك عليه، وهو علي. قال: فقد رددت عليه- يا رسول الله- بأمرك. قال: فأصبح وبكى، وقال لعلي (عليه السلام) أبسط يدك؛ فبايعه وسلم إليه الأمر وقال له: تخرج‏ (٤) إلى مسجد رسول الله (صلى الله عليه وآله) فأخبر الناس بما رأيت في ليلتي، وما جرى بيني وبينك، فأخرج نفسي من هذا الأمر وأسلم عليك بالإمرة. قال: علي (عليه السلام): نعم.  ؛ فخرج من عنده متغيرا لونه فصادفه عمر، وهو في طلبه، فقال: ما حالك، يا خليفة رسول الله؟ فأخبره بما كان منه وما رأى، وما جرى بينه وبين علي (عليه السلام)، فقال له عمر: أنشدك بالله- يا خليفة رسول الله- أن تغتر بسحر بني هاشم، فليس هذا بأول سحر منهم، فما زال به حتى رده عن رأيه، وصرفه عن عزمه، ورغبه فيما هو فيه، وأمره بالثبات عليه والقيام به. قال: فأتى علي (عليه السلام) المسجد للميعاد، فلم ير فيه أحدا، فحس‏ (١) بالشر منهم، فقعد إلى قبر رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فمر به عمر، فقال له: يا علي، دون ما تروم خرط القتاد، فعلم بالأمر وقام ورجع إلى بيته». ١٠٥٧٧/ (٢) - وعنه، قال: حدثنا أحمد بن الحسن القطان، ومحمد بن أحمد السناني، وعلي بن أحمد بن موسى الدقاق، والحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب، وعلي بن عبد الله الوراق (رضي الله عنهم)، قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن يحيى بن زكريا القطان، قال: حدثنا بكر بن عبد الله بن حبيب، قال: حدثنا تميم بن بهلول، قال: حدثنا سليمان بن حكيم، عن ثور بن يزيد، عن مكحول، قال: قال أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام): «لقد علم المستحفظون من أصحاب النبي محمد (صلى الله عليه وآله) أنه ليس فيهم رجل له منقبة إلا وقد شركته فيها وفضلته، ولي سبعون منقبة لم يشركني فيها أحد منهم». قلت: يا أمير المؤمنين، فأخبرني بهن؟ فقال (عليه السلام): «إن أول منقبة- وذكر السبعين وقال في ذلك- وأما الرابعة والعشرون، فإن الله عز وجل أنزل على رسوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً فكان لي دينار فبعته بعشرة دراهم، فكنت إذا ناجيت رسول الله (صلى الله عليه وآله) أتصدق‏ (٢) قبل ذلك بدرهم، ووالله ما فعل هذا أحد غيري من أصحابه قبلي ولا بعدي فأنزل الله عز وجل‏ أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ‏ الآية، فهل تكون التوبة إلا من ذنب كان؟». ١٠٥٧٨/ (٣) - علي بن إبراهيم، قال: حدثنا أحمد بن زياد، عن الحسن بن محمد بن سماعة، عن صفوان بن مسكان، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: سألته عن قول الله عز وجل: إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ، قال: «قدم علي بن أبي طالب (عليه السلام) بين يدي نجواه صدقة، ثم نسختها: أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ‏ ».
  12. جاهایی که نماز مکروه نماز خواندن در چند جا مکروه است و از آن جمله است: حمام، زمين نمکزار، مقابل انسان، مقابل درى که باز است، در جاده و خيابان و کوچه اگر براى کسانى که عبور مى‏کنند زحمت نباشد. و چنانچه زحمت باشد حرام ولى نماز باطل نيست، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هر کجا که کوره آتش باشد، مقابل چاه و چاله‏اى که محل بول باشد، روبروى عکس و مجسمه چيزى که روح دارد،مگر آنکه روى آن پرده بکشند، در اطاقى که جنب در آن باشد، در جايى که عکس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر، در قبرستان ۳۳۱- وَ قَالَ ع إِنّ اللّهَ سُبحَانَهُ جَعَلَ الطّاعَةَ غَنِيمَةَ الأَكيَاسِ عِندَ تَفرِيطِ العَجَزَةِ [نهج البلاغه - صفحه۵۳۳] محمد بن العباس: عن علي بن عتبة (١) ، ومحمد بن القاسم، قالا: حدثنا الحسن بن الحكم، عن حسن بن حسين، عن حيان بن علي، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، في قوله عز وجل: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً، قال: نزلت في علي (عليه السلام) خاصة، كان له دينار فباعه بعشرة دراهم، فكان كلما ناجاه قدم درهما حتى ناجاه عشر مرات، ثم نسخت فلم يعمل بها أحد قبله ولا بعده. ١٠٥٨١/ (٦) - وعنه، قال: حدثنا علي بن عباس، عن محمد بن مروان، عن إبراهيم بن الحكم بن ظهير، عن أبيه، عن السدي، عن عبد خير، عن علي (عليه السلام)، قال: «كنت أول من ناجى رسول الله (صلى الله عليه وآله) كان عندي دينار فصرفته بعشرة دراهم، وكلمت رسول الله (صلى الله عليه وآله) عشر مرات، كلما أردت أن أناجيه تصدقت بدرهم، فشق ذلك على أصحاب رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فقال المنافقون: ما باله‏ (٢) ما ينجش‏ (٣) لابن عمه؟ حتى نسخها الله عز وجل فقال: أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ‏ إلى آخر الآية». ثم قال (عليه السلام): «فكنت أول من عمل بهذه الآية وآخر من عمل بها، فلم يعمل بها أحد قبلي ولا بعدي». ١٠٥٨٢/ (٧) - وعنه، قال: حدثنا عبد العزيز بن يحيى، عن محمد بن زكريا، عن أيوب بن سليمان، عن محمد ابن مروان، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، في قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً، [قال: إنه حرم كلام رسول الله (صلى الله عليه وآله)، ثم رخص لهم في كلامه بالصدقة] فكان إذا أراد الرجل أن يكلمه تصدق بدرهم ثم كلمه بما يريد، قال: فكف الناس عن [كلام‏] رسول الله (صلى الله عليه وآله) وبخلوا أن يتصدقوا قبل كلامه، فتصدق علي (عليه السلام) بدينار كان له، فباعه بعشرة دراهم في عشر كلمات سألهن رسول الله (صلى الله عليه وآله) ولم يفعل ذلك أحد من المسلمين غيره، وبخل أهل الميسرة أن يفعلوا ذلك، فقال المنافقون: ما صنع علي بن أبي طالب (عليه السلام) الذي صنع من الصدقة إلا أنه أراد أن يروج لابن عمه؛ فأنزل الله تبارك وتعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ‏ من إمساكها وَأَطْهَرُ يقول: وأزكى لكم من المعصية فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا الصدقة فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ* أَ أَشْفَقْتُمْ‏ يقول الحكيم: ء أشفقتم يا أهل الميسرة أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ‏ يقول قدام نجواكم، يعني كلام رسول الله (صلى الله عليه وآله) صَدَقاتٍ‏ على الفقراء فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا يا أهل الميسرة وَتابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ‏ يعني تجاوز عنكم إذ لم تفعلوا فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ يقول: أقيموا الصلوات الخمس‏ وَآتُوا الزَّكاةَ يعني أعطوا الزكاة، يقول: تصدقوا، فنسخت ما أمروا به عند المناجاة بإتمام الصلاة وإيتاء الزكاة وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ‏ بالصدقة في الفريضة والتطوع‏ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ‏ [أي بما تنفقون خبير]. قال شرف الدين النجفي بعد ذكره هذه الأحاديث عن محمد بن العباس، قال: اعلم أن محمد بن العباس ذكر في تفسيره هذا المنقول منه في آية المناجاة سبعين حديثا من طريق الخاصة والعامة يتضمن أن المناجي لرسول الله (صلى الله عليه وآله) هو أمير المؤمنين (عليه السلام) دون الناس أجمعين، اخترنا منها هذه الثلاثة أحاديث ففيها غنية. ١٠٥٨٣/ (٨) - ثم قال شرف الدين: ونقلت من مؤلف شيخنا أبي جعفر الطوسي (رحمه الله): أنه في جامع الترمذي وتفسير الثعلبي بإسناده، عن علي بن علقمة الأنماري يرفعه إلى علي (عليه السلام)، أنه قال: «[بي‏] خفف الله عن هذه الأمة، لأن الله امتحن الصحابة بهذه الآية، فتقاعسوا عن مناجاة الرسول (صلى الله عليه وآله)، وكان قد احتجب في منزله من مناجاة كل أحد إلا من تصدق بصدقة، وكان معي دينار فتصدقت به، فكنت أنا سبب التوبة من الله على المسلمين حين علمت بالآية، ولو لم يعمل بها أحد لنزل العذاب، لامتناع الكل من العمل بها». قلت: الروايات في ذلك كثيرة يطول بها الكتاب من الخاصة والعامة. قوله تعالى: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ‏ - إلى قوله تعالى- إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ [١٤- ٢١] ١٠٥٨٤/ (١) - علي بن إبراهيم، قال: نزلت في الثاني، لأنه مر به رسول الله (صلى الله عليه وآله) وهو جالس عند رجل من اليهود يكتب خبر رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فأنزل الله جل وعز: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَلا مِنْهُمْ‏ فجاء الثاني إلى رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فقال له رسول الله: «رأيتك تكتب عن اليهود وقد نهى الله عن ذلك؟». فقال: يا رسول الله، كتبت عنه ما في التوراة من صفتك، وأقبل يقرأ ذلك على رسول‏ جاهایی که نماز مکروه نماز خواندن در چند جا مکروه است و از آن جمله است: حمام، زمين نمکزار، مقابل انسان، مقابل درى که باز است، در جاده و خيابان و کوچه اگر براى کسانى که عبور مى‏کنند زحمت نباشد. و چنانچه زحمت باشد حرام ولى نماز باطل نيست، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هر کجا که کوره آتش باشد، مقابل چاه و چاله‏اى که محل بول باشد، روبروى عکس و مجسمه چيزى که روح دارد،مگر آنکه روى آن پرده بکشند، در اطاقى که جنب در آن باشد، در جايى که عکس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر، در قبرستان
  13. علي بن إبراهيم، قال: نزلت في الثاني، لأنه مر به رسول الله (صلى الله عليه وآله) وهو جالس عند رجل من اليهود يكتب خبر رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فأنزل الله جل وعز: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَلا مِنْهُمْ‏ فجاء الثاني إلى رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فقال له رسول الله: «رأيتك تكتب عن اليهود وقد نهى الله عن ذلك؟». فقال: يا رسول الله، كتبت عنه ما في التوراة من صفتك، وأقبل يقرأ ذلك على رسول‏ الله (صلى الله عليه وآله) وهو غضبان، فقال له رجل من الأنصار: ويلك، أما ترى غضب رسول الله عليك؟ فقال: أعوذ بالله من غضب الله وغضب رسوله، إني إنما كتبت ذلك لما وجدت فيه من خبرك؟ فقال له رسول الله (صلى الله عليه وآله): «يا فلان، لو أن موسى بن عمران فيهم قائما ثم أتيته رغبة عما جئت به لكنت كافرا [بما جئت به‏]» وهو قوله تعالى: اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً أي حجابا بينهم وبين الكفار، وإيمانهم إقرار باللسان فرقا (١) من السيف ورفع الجزية». وقوله تعالى: يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ‏ قال: إذا كان يوم القيامة جمع الله الذين غصبوا آل محمد حقهم، فيعرض عليهم أعمالهم، فيحلفون له أنهم لم يعملوا منها شيئا كما حلفوا لرسول الله (صلى الله عليه وآله) في الدنيا حين حلفوا أن لا يردوا الولاية في بني هاشم، وحين هموا بقتل رسول الله (صلى الله عليه وآله) في العقبة، فلما أطلع الله نبيه وأخبره، حلفوا له أنهم لم يقولوا ذلك ولم يهموا به حتى أنزل الله على رسوله: يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَلَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَهَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ‏ (٢) . قال: ذلك إذا عرض الله عز وجل ذلك عليهم في القيامة ينكرونه ويحلفون له كما حلفوا لرسول الله (صلى الله عليه وآله)، وهو قوله: يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ* اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ‏ أي غلب عليهم الشيطان‏ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ‏ أي أعوانه‏ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ* إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ* كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ. ١٠٥٨٥/ (٢) - سليم بن قيس الهلالي في كتابه، قال: سمعت علي بن أبي طالب (عليه السلام) يقول: «إن الأمة ستفترق على ثلاث وسبعين فرقة، اثنتان وسبعون فرقة في النار، وفرقة في الجنة، وثلاث عشرة فرقة من الثلاث والسبعين تنتحل مودتنا (٣) أهل البيت، واحدة في الجنة، واثنتا عشرة في النار. فأما الفرقة (٤) المهدية المؤملة المؤمنة المسلمة الموفقة المرشدة، فهي المؤتمنة بي، وهي المسلمة لأمري المطيعة المتولية (٥) المتبرئة من عدوي، المحبة لي، المبغضة لعدوي، التي عرفت حقي وإمامتي وفرض طاعتي من كتاب الله وسنة نبيه (صلى الله عليه وآله)، ولم ترتب‏ (٦) ولم تشك لما قد نور الله من حقنا في قلوبها (٧) وعرفها من‏ فضلنا، وألهمها وأخذ بنواصيها فأدخلها في شيعتنا، حتى اطمأنت [قلوبها] واستيقنت يقينا لا يخالطه شك. إني أنا والأوصياء من‏ (١) بعدي إلى يوم القيامة [هداة مهتدون‏] الذين قرنهم الله بنفسه ونبيه في آي من القرآن كثيرة، وطهرنا وعصمنا وجعلنا الشهداء على خلقه، وحجته في أرضه [وخزانه على علمه، ومعادن حكمه وتراجمة وحيه‏] وجعلنا مع القرآن، وجعل القرآن معنا، لا نفارقه ولا يفارقنا حتى نرد على رسول الله (صلى الله عليه وآله) حوضه، كما قال. فتلك الفرقة من الثلاث والسبعين هي الناجية من النار، ومن جميع الفتن والضلالات والشبهات، وهم من أهل الجنة حقا، وهم سبعون ألفا يدخلون الجنة بغير حساب، وجميع الفرق الاثنين والسبعين فرقة هم المدينون بغير الحق، الناصرون لدين الشيطان، الآخذون عن إبليس وأوليائه، هم أعداء الله تعالى وأعداء رسوله وأعداء المؤمنين، يدخلون النار بغير حساب براءة من الله ورسوله‏ (٢) ، وأشركوا بالله ورسوله، وعبدوا غير الله من حيث لا يعلمون، وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا، يقولون يوم القيامة: والله ربنا ما كنا مشركين، ويحلفون له كما يحلفون لكم، ويحسبون أنهم على شي‏ء ألا إنهم هم الكاذبون». عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الطَّیِّبِ یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْجَوَادِ ع أَنَّهُمَا قَالا مَنْ قَالَ بِالْجِسْمِ فَلَا تُعْطُوهُ مِنَ الزَّکَاةِ وَ لَا تُصَلُّوا وَرَاءَهُ. [التوحید - صفحه۱۰۱]عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الطَّیِّبِ یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْجَوَادِ ع أَنَّهُمَا قَالا مَنْ قَالَ بِالْجِسْمِ فَلَا تُعْطُوهُ مِنَ الزَّکَاةِ وَ لَا تُصَلُّوا وَرَاءَهُ. [التوحید - صفحه۱۰۱]
  14. الکافی:باب آخر منهکتاب الایمان والنذور والکفارات .. باب کراهیة الیمین 690، 14 - 1 عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن ابن فضال، عن ثعلبة بن میمون، عن یعقوب الاحمر قال: قال أبوعبدالله علیه السلام: من حلف على یمین وهو یعلم أنه کاذب فقد بارز الله عزوجل. 691، 14 - 2 عدة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن جعفر بن محمد الاشعری، عن ابن القداح، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: الیمین الصبر الفاجرة تدع الدیار بلاقع(1). 692، 14 - 3 علی بن محمد بن بندار، عن أحمد بن أبی عبدالله، عن محمد بن علی، عن علی بن عثمان ابن رزین، عن محمد بن فرات خال أبی عمار الصیرفی، عن جابر بن یزید، عن أبی جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إیاکم والیمین الفاجرة فإنها تدع الدیار من أهلها بلاقع. 693، 14 - 4 علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن حنان، عن فلیح بن أبی بکر الشیبانی قال: قال أبوعبدالله علیه السلام: الیمین الصبر الکاذبة تورث العقب الفقر(2). 694، 14 - 5 علی، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: إن لله ملکا رجلاه فی الارض السفلى مسیرة خمسمائة عام ورأسه فی السماء العلیا مسیرة ألف سنة یقول: سبحانک سبحانک حیث کنت فما أعظمک، قال: فیوحى الله عزوجل إلیه ما یعلم ذلک من یحلف بی کاذبا. 695، 14 - 6 محمد بن یحیى، عن عبدالله بن محمد، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: إن یمین الصبر الکاذبة تترک الدیار بلاقع 696، 14 - 7 أبوعلی الاشعری، عن محمد بن حسان، عن محمد بن علی، عن علی بن حماد، عن ابن أبی یعفور، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: الیمین الغموس(3) ینتظر بها أربعین لیلة. 697، 14 - 8 عنه، عن محمد بن علی، عن علی بن حماد، عن حریز، عن بعض أصحابه، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: الیمین الغموس التی توجب النار، الرجل یحلف على حق امرئ مسلم على حبس ماله. 698، 14 - 9 محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن مالک بن عطیة، عن أبی عبیدة الحذاء، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إن فی کتاب علی علیه السلام أن الیمین الکاذبة وقطیعة الرحم تذران الدیار بلاقع من أهلها وتنغل الرحم یعنی انقطاع النسل(4). 699، 14 - 10 علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن محمد بن یحیى، عن طلحة بن زید، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: إن الیمین الفاجرة تنغل فی الرحم، قال: قلت: جعلت فداک ما معنى تنغل فی الرحم؟ قال: تعقر. 700، 14 - 11 علی، عن أبیه، ومحمد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر عن إبراهیم بن عبدالحمید، عن شیخ من أصحابنا یکنى أبا الحسن، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إن الله تبارک وتعالى خلق دیکا ابیض عنقه تحت العرش ورجلاه فی تخوم الارض السابعة، له جناح فی المشرق وجناح فی المغرب، لا تصیح الدیوک حتى یصیح فإذا صاح خفق بجناحیه ثم قال: سبحان الله سبحان الله العظیم الذی لیس کمثله شئ قال: فیجیبه الله تبارک وتعالى فیقول: لا یحلف بی کاذبا من یعرف ما تقول.

    (1) البلاقع جمع بلقع وبلقعة وهى الارض القفر التى لاشئ بها. (النهایة). (2) فی بعض النسخ[العقر]. (3) الیمین الغموس تذر الدیار بلاقع هى الیمین الکاذبة الفاجرة کالتى یقتطع بها الحالف مال غیره سمیت غموسا به لانها تغمس صاحبها فی الاثم. (النهایة) (4) النغل - بالتحریک - الفساد ورجل نغل، وقد نغل الادیم إذا عفن وتهرى فی الدباغ فینفسد ویهلک (النهایة) وفى بعض النسخ بالقاف ولعله کنایة عن انقراض هذا البطن وتحول القرابة البطون الاخر؛ (آت). باب آخر منه کتاب الایمان والنذور والکفارات .. باب کراهیة الیمین

  15. این هم یک قسم در قیامت: وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ ۚ كَذَٰلِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ.دابشان افک بوده حالا هم افک میورزند ملکه شده کذلک کانوا یوفکون
  16. «استحوذ»من مادّة (حوذ) علی وزن (موز) فی الأصل بمعنی الجزء الخلفی لفخذ البعیر، و لأنّ أصحاب الإبل عند ما یسوقون جمالهم یضربونها علی أفخاذها، فقد جاء هذا المصطلح بمعنی التسلّط أو السوق بسرعة. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - مجلد۱۸،صفحه۱۴۳] قلت اینجوری شیطان شهوت و مزه دهان انسان را تحریک کرده و سواری میکشد معاذالله قالت زينب فلما ضرب ابن ملجم لعنه الله أبي ع ورأيت عليه أثر الموت -روایت-۱-ادامه دارد [ صفحه ۲۶۶] منه قلت له ياأبة حدثتني أم أيمن بكذا وكذا و قدأحببت أن أسمعه منك فقال يابنية الحديث كماحدثتك أم أيمن وكأني بك وبنساء أهلك سبايا بهذا البلد أذلاء خاشعين تخافون أن يتخطفكم الناس فصبرا صبرا فو ألذي فلق الحبة وبرأ النسمة مالله علي ظهر الأرض يومئذ ولي غيركم و غيرمحبيكم وشيعتكم ولقد قال لنا رسول الله ص حين أخبرنا بهذا الخبر إن إبليس لعنه الله في ذلك اليوم يطير فرحا فيجول الأرض كلها بشياطينه وعفاريته فيقول يامعاشر الشياطين قدأدركنا من ذرية آدم الطلبة وبلغنا في هلاكهم الغاية وأورثناهم النار إلا من اعتصم بهذه العصابة فاجعلوا شغلكم بتشكيك الناس فيهم وحملهم علي عداوتهم وإغرائهم بهم وأوليائهم حتي تستحكموا ضلالة الخلق وكفرهم و لاينجو منهم ناج ولقد صدق عليهم إبليس و هوكذوب أنه لاينفع مع عداوتكم عمل صالح و لايضر مع محبتكم وموالاتكم ذنب غيرالكبائر قال زائدة ثم قال علي بن الحسين ع بعد أن حدثني بهذا الحديث [کامل الزیارات - صفحه ۳۶۹] فَکَتَبَ ع عَلَی یَدَیْ عَبْدِ الْمَلِکِ ص: ۲۲۷ بْنِ أَعْیَنَ سَأَلْتَ عَنِ الْمَعْرِفَةِ مَا هِیَ فَاعْلَمْ رَحِمَکَ اللَّهُ أَنَّ الْمَعْرِفَةَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْقَلْبِ مَخْلُوقَةٌ وَ الْجُحُودَ صُنْعُ اللَّهِ فِی الْقَلْبِ مَخْلُوقٌ [۱] وَ لَیْسَ لِلْعِبَادِ فِیهِمَا مِنْ صُنْعٍ وَ لَهُمْ فِیهِمَا الِاخْتِیَارُ مِنَ الِاکْتِسَابِ فَبِشَهْوَتِهِمُ الْإِیمَانَ اخْتَارُوا الْمَعْرِفَةَ فَکَانُوا بِذَلِکَ مُؤْمِنِینَ عَارِفِینَ وَ بِشَهْوَتِهِمُ الْکُفْرَ اخْتَارُوا الْجُحُودَ فَکَانُوا بِذَلِکَ کَافِرِینَ جَاحِدِینَ ضُلَّالًا وَ ذَلِکَ بِتَوْفِیقِ اللَّهِ لَهُمْ وَ خِذْلَانِ مَنْ خَذَلَهُ اللَّهُ فَبِالاخْتِیَارِ وَ الِاکْتِسَابِ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ وَ أَثَابَهُمْ- وَ سَأَلْتَ رَحِمَکَ اللَّهُ عَنِ الْقُرْآنِ وَ اخْتِلَافِ النَّاسِ قِبَلَکُمْ فَإِنَّ الْقُرْآنَ کَلَامُ اللَّهِ مُحْدَثٌ غَیْرُ مَخْلُوقٍ وَ غَیْرُ أَزَلِیٍّ مَعَ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ تَعَالَی عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً کَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا شَیْ ءَ غَیْرَ اللَّهِ مَعْرُوفٌ وَ لَا مَجْهُولٌ کَانَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا مُتَکَلِّمَ وَ لَا مُرِیدَ وَ لَا مُتَحَرِّکَ وَ لَا فَاعِلَ [۲] جَلَّ وَ عَزَّ رَبُّنَا

    [۱]: الکلام فی المعرفة و الجحود یأتی فی الباب الثالث و الستین.

    [۲]: قوله: «و لا متحرک» أی فاعل الحرکة، أو المعنی و لا ظاهر بفعله، و قوله «و لا فاعل» لا ینافی قول الرضا علیه السّلام فی الحدیث الثانی من الباب الثانی: «و له معنی الخالق و لا مخلوق، اذ المراد هناک کمال الفاعلیة باعتبار ذاته و هنا وجود المفعول باعتبار فعله. [التوحید - صفحه۲۲۷]

  17. أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّ لِلْجِسْمِ سِتَّةَ أَحْوَالٍ الصِّحَّةَ وَ الْمَرَضَ وَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ وَ النَّوْمَ وَ الْیَقَظَةَ وَ کَذَلِکَ الرُّوحُ فَحَیَاتُهَا عِلْمُهَا وَ مَوْتُهَا جَهْلُهَا وَ مَرَضُهَا شَکُّهَا وَ صِحَّتُهَا یَقِینُهَا وَ نَوْمُهَا غَفْلَتُهَا وَ یَقَظَتُهَا حِفْظُهَا. [التوحید - صفحه۳۰۰] محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن علي بن الحكم، عن أبي حمزة، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: سألته عن قول الله عز وجل: أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ‏ (٣) ، قال: «هو الإيمان». قال: وسألته عن قوله عز وجل: وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏ ، قال: «هو الإيمان». ١٠٥٨٨/ (٣) - وعنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد، عن صفوان، عن أبان، عن فضيل، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ‏ ، هل لهم في ما كتب في قلوبهم صنع؟ قال: «لا». ١٠٥٨٩/ (٤) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى بن عبيد، عن يونس، عن جميل، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز وجل: هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ‏ (١) ، قال: «[هو] الإيمان». قال: قلت: وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏ ، قال: «هو الإيمان». وعن قوله تعالى: وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏ (٢) ، قال: «هو الإيمان». ١٠٥٩٠/ (٥) - وعنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن علي بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «ما من مؤمن إلا ولقلبه أذنان في جوفه: اذن ينفث فيها الوسواس الخناس، وأذن ينفث فيها الملك، فيؤيد الله المؤمن بالملك، فذلك قوله تعالى: وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏ ». ١٠٥٩١/ (٦) - وعنه: عن الحسين بن محمد ومحمد بن يحيى، جميعا، عن علي بن محمد بن سعد، عن محمد بن مسلم بن أبي سلمة، عن محمد بن سعيد بن غزوان، عن ابن أبي نجران، عن محمد بن سنان، عن أبي خديجة، قال: دخلت على أبي الحسن (عليه السلام)، فقال لي: «إن الله تبارك وتعالى أيد المؤمن بروح منه تحضره في كل وقت يحسن فيه ويتقي، وتغيب عنه في كل وقت يذنب فيه ويعتدي، فهي معه تهتز سرورا عند إحسانه، وتسيخ في الثرى عند إساءته، فتعاهدوا عباد الله نعمه بإصلاحكم أنفسكم تزدادوا يقينا وتربحوا نفيسا ثمينا، رحم الله امرءا هم بخير فعمله، أو هم بشر فارتدع عنه» ثم قال: «نحن نزيد (٣) الروح بالطاعة لله والعمل له». ١٠٥٩٢/ (٧) - ابن بابويه: بإسناده، عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: « وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏ أي قواهم». وإسناد الحديث مذكور في قوله تعالى: وَالسَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ (٤) . / (٨) - عبد الله بن جعفر الحميري: عن أحمد بن إسحاق بن سعيد، قال: حدثنا بكر بن محمد الأزدي، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إن للقلب أذنين: روح الإيمان يساره بالخير، والشيطان يساره بالشر، فأيهما ظهر على صاحبه غلبه». قال: وقال أبو عبد الله (عليه السلام): «إذا زنى الرجل أخرج الله منه روح الإيمان» قلنا: الروح التي قال الله تعالى: وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏ ؟ قال: «نعم». وقال أبو عبد الله (عليه السلام): «لا يزني الزاني وهو مؤمن، ولا يسرق السارق وهو مؤمن، إنما عنى ما دام على بطنها، فإذا توضأ وتاب كان في حال غير ذلك». ١٠٥٩٤/ (٩) - محمد بن العباس، قال: حدثنا المنذر بن محمد، عن أبيه، قال: حدثني عمي الحسين بن سعيد، عن أبان بن تغلب، عن علي بن محمد بن بشر، قال: قال محمد بن علي (عليه السلام) - ابن الحنفية- إنما حبنا أهل البيت شي‏ء يكتبه الله في أيمن قلب العبد، ومن كتبه الله في قلبه لا يستطيع أحد محوه، أما سمعت الله سبحانه يقول: أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏ إلى آخر الآية، فحبنا أهل البيت الإيمان. قوله تعالى: أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ [٢٢] ١٠٥٩٥/ (١) - علي بن إبراهيم: قوله تعالى: أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ‏ يعني الأئمة (عليهم السلام) أعوان الله‏ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏. ١٠٥٩٦/ (٢) - ومن طريق المخالفين: ما رواه أبو نعيم، قال: حدثنا محمد بن حميد بإسناده، عن عيسى بن عبد الله بن محمد بن عمرو بن علي بن أبي طالب، قال: حدثني أبي، عن جده، عن علي (عليه السلام)، أنه قال: «قال سلمان الفارسي: يا أبا الحسن، ما طلعت على رسول الله (صلى الله عليه وآله) إلا وضرب بين كتفي، وقال: يا سلمان، هذا وحزبه هم المفلحون». فَکَتَبَ ع عَلَی یَدَیْ عَبْدِ الْمَلِکِ ص: ۲۲۷ بْنِ أَعْیَنَ سَأَلْتَ عَنِ الْمَعْرِفَةِ مَا هِیَ فَاعْلَمْ رَحِمَکَ اللَّهُ أَنَّ الْمَعْرِفَةَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْقَلْبِ مَخْلُوقَةٌ وَ الْجُحُودَ صُنْعُ اللَّهِ فِی الْقَلْبِ مَخْلُوقٌ [۱] وَ لَیْسَ لِلْعِبَادِ فِیهِمَا مِنْ صُنْعٍ وَ لَهُمْ فِیهِمَا الِاخْتِیَارُ مِنَ الِاکْتِسَابِ فَبِشَهْوَتِهِمُ الْإِیمَانَ اخْتَارُوا الْمَعْرِفَةَ فَکَانُوا بِذَلِکَ مُؤْمِنِینَ عَارِفِینَ وَ بِشَهْوَتِهِمُ الْکُفْرَ اخْتَارُوا الْجُحُودَ فَکَانُوا بِذَلِکَ کَافِرِینَ جَاحِدِینَ ضُلَّالًا وَ ذَلِکَ بِتَوْفِیقِ اللَّهِ لَهُمْ وَ خِذْلَانِ مَنْ خَذَلَهُ اللَّهُ فَبِالاخْتِیَارِ وَ الِاکْتِسَابِ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ وَ أَثَابَهُمْ- وَ سَأَلْتَ رَحِمَکَ اللَّهُ عَنِ الْقُرْآنِ وَ اخْتِلَافِ النَّاسِ قِبَلَکُمْ فَإِنَّ الْقُرْآنَ کَلَامُ اللَّهِ مُحْدَثٌ غَیْرُ مَخْلُوقٍ وَ غَیْرُ أَزَلِیٍّ مَعَ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ تَعَالَی عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً کَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا شَیْ ءَ غَیْرَ اللَّهِ مَعْرُوفٌ وَ لَا مَجْهُولٌ کَانَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا مُتَکَلِّمَ وَ لَا مُرِیدَ وَ لَا مُتَحَرِّکَ وَ لَا فَاعِلَ [۲] جَلَّ وَ عَزَّ رَبُّنَا

    [۱]: الکلام فی المعرفة و الجحود یأتی فی الباب الثالث و الستین.

    [۲]: قوله: «و لا متحرک» أی فاعل الحرکة، أو المعنی و لا ظاهر بفعله، و قوله «و لا فاعل» لا ینافی قول الرضا علیه السّلام فی الحدیث الثانی من الباب الثانی: «و له معنی الخالق و لا مخلوق، اذ المراد هناک کمال الفاعلیة باعتبار ذاته و هنا وجود المفعول باعتبار فعله. [التوحید - صفحه۲۲۷]

    أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّ لِلْجِسْمِ سِتَّةَ أَحْوَالٍ الصِّحَّةَ وَ الْمَرَضَ وَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ وَ النَّوْمَ وَ الْیَقَظَةَ وَ کَذَلِکَ الرُّوحُ فَحَیَاتُهَا عِلْمُهَا وَ مَوْتُهَا جَهْلُهَا وَ مَرَضُهَا شَکُّهَا وَ صِحَّتُهَا یَقِینُهَا وَ نَوْمُهَا غَفْلَتُهَا وَ یَقَظَتُهَا حِفْظُهَا. [التوحید - صفحه۳۰۰]