سوره حدید: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو
(/* ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ...)
(يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ)
 
(۱۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱۴۰: سطر ۱۴۰:
  
 
</ref>
 
</ref>
 +
 +
====آثار ذکر  سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ====
 +
 +
 +
ما یک ایه درمانی داریم که کل ایه را تکرار کند و یک ذکر درمانی که فقط،ذور را تکرار کند اگر چه اسم سید کلمات و شیره ایات است و سریع تر و قدرتمند تر به مقصد رساند لکن ایه درمانی با عافیت تر است جون ایه انتسابش به شریعت بیشتر و شریعت ،شریعت لست به عافیت تزدیک تر است
 +
 +
تسبیح به هو العزیز الحکیم نزدیک و هو العزیز الحکیم به تسبیح
 +
 +
امام صادق ع فرمودند سوره فجر سوره حسین بن علی ع است چرا چون نفس مطمئنه امام حسین ع لست اگر از این شیوه جای دیگر هم استفاده کنیم یعنی وجود یک کلمه و تطبیقش در یک سوره کل سوره را باز خوانی میکند و تحت الشعاع قرار میدهد نظیر وجود خارجی
 +
پس اسماء الله اول سوره حدید چه بسا انرا حدیدی کرد و حدید یعنی اسماء الله ،اسم قوی عزیز، أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (۲۵)
 +
 +
این ایه در تطبیقات اسمائی و بالتبع در هستی شناسی،و شخصیت شناسی باید جزء طبقه جلالی قرار داد تسبیحی گفت چون اسماء الله را هم میتوان داخل چهار ذکر اصلی سبحان الله ودالحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر کرد چهار کلمه ی ک اسلام بر ان بنا شده و عرش را چهار گوشه کرد ..
 +
 +
این ایه بلکه این ذکر ،تسبیحی یست ذکر هو العزیز الحیکم ی تسبیحی یست
 +
 +
این تیپ شخصیت ها عزت و حکمت دارند مناسب تسبیحی قدسی جامعه اینگونه اند که لازمه کارشان عزت و حکمت است یا سبب عزت و حکمت میشود
  
 
===لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ===
 
===لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ===
سطر ۱۶۲: سطر ۱۷۸:
  
 
  ذکر یحیی و یمیت و هو علی کل شئ قدیر ،بعید نیست ملک بیاورد و تسلط درونی و الله العالم الهادی  
 
  ذکر یحیی و یمیت و هو علی کل شئ قدیر ،بعید نیست ملک بیاورد و تسلط درونی و الله العالم الهادی  
 +
 +
<ref>
 +
 +
</ref>
 +
 +
 +
 +
====آثار ذکر  لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ====
 +
 +
این ایه ملک است وحیات و ممات و بر هر چیز قوی قدرت بودن .انما المور بخواتیمها که بحث قدرت و قدیر بودن است ولی از طرفی وجه هر شئ هم مهم است که این ایه ملک است هر کس ملک دستش باشد قدیر است و هر قدیری ملک است
 +
 +
 +
 +
 +
 
<ref>
 
<ref>
  
سطر ۱٬۰۴۸: سطر ۱٬۰۷۹:
 
مادح خورشيد مادح خود است  
 
مادح خورشيد مادح خود است  
 
ولاحول ولاقوه الا بالله
 
ولاحول ولاقوه الا بالله
 +
 +
 +
====آثار ذکر هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ====
 +
این نگاه اسمائی ،تکوینی ثبوتی است به علم محض نزدیک تر هست سنگین و در عین حال کلی و مطلق است
 +
 +
هر موجودی و هر شئ بطور کلی در یک وجه از این چهار وجه اول و اخر و ظاهر و باطن داخل میشود یعنی در نگاه اول یکی هز این چهار بعد کلی به ان می اید نظیر اینکه اگر چشم و دماغ کسی به چشم بخورد غلبه احساسات است وواگر پیشانی غلبه داشته باشد غلبه فکر و مدیریت است وداگر چانه و قبقه ان به چشم بخورد غلبه تکبر ..
 +
 +
این چهار تا ، دو به دو هم باوهم مرتبط اند اول با اخر - ظاهر با باطن یعنی متضایف اند
 +
 +
شناخت یکی از این چهار تا با دیگری ، یعنی در،صورت شبه میتوان قیاس کرد به قول امیرالمومنین ع ، اگر آخر امری برایتان مشتبه شد به اول آن قیاس کن.
 +
اصلا اول همان اخر و همان اول و اخر ظاهر و باطن است یعنی از همان حیث که اول است اخر است و از همان حیث ظاهر و باطن است بسیاری از امور مثل تفال ،استخاره و قرعه و ...از این جهت است
  
 
=اللطیف فی خلاصه الفتوحات  =
 
=اللطیف فی خلاصه الفتوحات  =
سطر ۱٬۱۸۵: سطر ۱٬۲۲۷:
  
 
چون الف او خود چه دارد هیچ‌هیچ
 
چون الف او خود چه دارد هیچ‌هیچ
 +
 +
 +
 +
===آثار ذکر  هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ===
 +
 +
این ایه بیشتر ناظر،به علم و بصیر است اسماء الله ،هستی دیدن از این زاویه است بصیرت و علم به نگاه هنری نزدیک است به هیمان و هنر اخر الزمان نزدیک است
 +
 +
اسماء قران را میتوان از زوایه تاریخی امت اسلام هم نگاه ورد هر اسمی و ایه ای از این اسماء غلبه این اسم است مثلا این ایه غلبه اخرالزمان  و هیمان
  
 
===لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ===
 
===لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ===
سطر ۱٬۱۹۱: سطر ۱٬۲۴۱:
  
 
6
 
6
 +
 +
  
 
کسی که خلق اسمانها و زمین دارد ،ملک اسمانها و زمین هم دارد ؟یا انکه استوی، بر عرش دارد ملک اسمانها و زمین دارد  
 
کسی که خلق اسمانها و زمین دارد ،ملک اسمانها و زمین هم دارد ؟یا انکه استوی، بر عرش دارد ملک اسمانها و زمین دارد  
سطر ۱٬۲۴۶: سطر ۱٬۲۹۸:
  
 
</ref>
 
</ref>
 +
 +
====آثار ذکر  لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ====
 +
 +
در ایات قبلی ملک اسمانها و زمین ذکر شده بود اینجا تکرار شد بالا این ملک رفته بود روی یحیی و یمیت اینجا رفته روی الی الله ترجع الامور
 +
 +
این تیپ اسماء اخر کار اند پایان کار اند با وجود انها کار تمام و کمال میشود انها که باشند کار تمام
  
 
===يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ===
 
===يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ===
سطر ۱٬۲۷۴: سطر ۱٬۳۳۲:
  
 
</ref>
 
</ref>
 +
 +
====آثار ذکر يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ====
 +
 +
این تیپ افراد قدرت تبدل روز و شب را دارند در خیر و شر ، یا عده ای خیر اند کلید خیر اند شب را در روز کنند و برخی کلید شر اند روز را در شب کنند
 +
 +
علیم به ذات صدور چنین کند یا بخاطر صدور چنین ایلاج روز،و شب میشود
  
 
===آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ===
 
===آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ===
سطر ۳٬۶۶۳: سطر ۳٬۷۲۷:
  
 
29
 
29
 +
 +
یک مرحله ایمان است یک مرحله تقواست مرحله بعد ایمان است به رسول ،خلاصه میکده حمام نیست اداب دهرد برای دخول در ولایت رسول باید قبلاش چند لایه ایمانی تقوایی رد کنی تا به سان ان مراحل ایمانی کفلین از رحمت بینی، نور بینی تا مشی ات نورانی باشد غفور رحیم انوقت یغفر لکم
 +
 +
  
 
ای کسانی که ایمان اورده اید تقوا الهی داشته باشید و ایمان بیاورید به رسولش دو بهره ،دو نصیب برد
 
ای کسانی که ایمان اورده اید تقوا الهی داشته باشید و ایمان بیاورید به رسولش دو بهره ،دو نصیب برد
سطر ۳٬۷۰۰: سطر ۳٬۷۶۸:
  
 
تا اهل کتاب بدانند که به بخشایش خداوند هیچ دسترس ندارند و این بخشایش به دست اوست که به هر که خواهد ارزانی می دارد، و خدا را بخشایشی عظیم است
 
تا اهل کتاب بدانند که به بخشایش خداوند هیچ دسترس ندارند و این بخشایش به دست اوست که به هر که خواهد ارزانی می دارد، و خدا را بخشایشی عظیم است
 +
 +
یک غفران و نور و مشی ویژه ای برای انان که ایمان انجیلی را با  تقوای توراتی جمع میکنند و به رسول اخرالزمان ایمان می اورند یک غفران و رحمت خاصی برای انانست تا فکر نکننند فضل الهی دست انهاست بید الله است خداوند با امت اسلام با شیعیان مولی با فضل عظیم برخورد میکنند الحمدلله رب العالمین حمدا کما یحب الله ان یحمد و کما ینبغی له و کلما حمد الحامدون
 +
  
 
اینکه هر کس به رسول الله ایمان بیاورد کفلین من رحمته برد و نورانی شود این بخاطر اینست که تا اهل کتاب بداند که بر چیزی از فضل الهی قدرت ندارند ،فضل الهی دستشان نیست بلکه بید الله است هر کس را بخواهد میدهد و خداوند ذو الفضل العظیم هست مطلقا ولی اوردن این جمله در این موضوع میرساند که فضل عظیم ش نسبت به پیروان رسول الله است به پیروی از اسلام است که ایمان اوردندگانش کفلین من رحمته میدهد دوبرابر میدهد ضعاف میدهد   
 
اینکه هر کس به رسول الله ایمان بیاورد کفلین من رحمته برد و نورانی شود این بخاطر اینست که تا اهل کتاب بداند که بر چیزی از فضل الهی قدرت ندارند ،فضل الهی دستشان نیست بلکه بید الله است هر کس را بخواهد میدهد و خداوند ذو الفضل العظیم هست مطلقا ولی اوردن این جمله در این موضوع میرساند که فضل عظیم ش نسبت به پیروان رسول الله است به پیروی از اسلام است که ایمان اوردندگانش کفلین من رحمته میدهد دوبرابر میدهد ضعاف میدهد   

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۱:۵۱

محتویات

درباره سوره حدید[ویرایش]

این سوره را حدید نامیده‌اند؛ چراکه این واژه در آیه بیست و پنجم آن آمده است.حدید در این آیه به معنای آهن است. از امام علی(ع) نقل شده است که منظور از آهن، خلقت آن است. همچنین آن حضرت در روایت دیگری منظور از آهن را سلاح دانسته است.

محل و ترتیب نزول سوره حدید جزو سوره‌های مدنی و در ترتیب نزول، نود و چهارمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است. به گفته تفسیر المیزان غرض اصلی این سوره، تشویق به انفاق در راه خداست که در چند جای سوره به آن اشاره شده است و از آن به منشأ ایمان به خدا و رسولش یاد می‌شود

فضیلت و خواص

از پیامبر(ص) نقل شده است هر کس سوره حدید را بخواند، بر خداوند است که او را از عذاب جهنم حفظ کند و به او در بهشت نعمت دهد و کسی که بر قرائت این سوره مداومت داشته باشد، اگر زندانی باشد، رهایی یابد؛ هرچند که جنایات بسیاری علیه او باشد. همچنین از پیامبر(ص) روایت شده است هر کس سوره حدید را بخواند جزو کسانی محسوب خواهد شد که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند.

از امام باقر(ع) نقل شده است، كسی كه «مُسَبِّحات» را پیش از خواب بخواند از دنیا نمی‌رود تا حضرت مهدی(ع) را درک كند و اگر قبلا از دنیا برود در جهان دیگر در همسایگی رسول خدا خواهد بود[۱]

سور مکي به هنر و سينما و خيال و قدرت تصوير گرايي نزديک تر است تاسور مدني حقوقي ،

فضلت بالمقطعات است. رسول الله ص خصوصا جنگ اخرالزماني بدري و شکست شيطان را در برنامه دارد اوست که با بعثتش شيطان از اسمانها منع شد و ناله ميکند و دست اخر کشته ميشود


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

[۲]

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[ویرایش]

خداوند را تسبیح می گویند، هر چه در، آسمانها و زمین است ، و او پیروزمند و حکیم است

2

سوره ای که از جهنم نجات میدهد بهشت میبرد و زندانی آزاد میکند آهنین است سوره حدید است و حقیقتش صورتش اولین ایه ش اینست سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ، یعنی این ایه و این حقیقت اینکار را میکند عزت و حکمت است چنین میکند تسبیح و رسیدن به العزیز الحکیم چنین میکند ، اعتقاد است قلب تو نسبت به اوست که چنین میکند سفره زندگی تو را این حس تو نسبت به حق تعالی باز میکند شانس و بی شانسی تو اینست ولاحول ولاقوه الا بالله

برای الله انچه در اسمانها و زمین است تسبیح گوید و اوست خدای عزیز حکیم ،به نظر باید اسماء الله را در فارسی وارد دانست و طوری حرف زده و نوشته شود که جزو کلام فارسی محسوب شود و نیازی به ترجمه نداشته باشد تا غنای فارسی انهم با اسماء الله افزوده شود که علم ادم الاسماء


معنی تسبیح و تسبیح انچه در اسمانها و زمین است

تسبیح، به معنای مقدس شمردن و مُبرّا دانستن (تنزیه) خداوند از صفات سلبی و از هر نوع ضعف و نیاز است. از جمله معانی رایج برای تسبیح، گفتن ذکر سبحان الله است.به تعبیر تسبیح دیدن جلال الهی و حریم نگه داشتن و عقب رفتن است و حمد دیدن جمال الهی و جلو امدن است یکی با خوف و یکی با رجاء هم خانواده است ریشه لغوی تسبیح گفته اند از سباحه و شنا کردن است گویا مسبح با تسبیح در دریای عظمت خداوند می افتد و حریم میگیرد و لاحول ولاقوه الا بالله

شروع در سوره مبارکه حدید مثل شروع در سوره صف است با یک حرف" مافی " بر سر کلمه الارض سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ درباره نزول سوره صف امده که عده ی از افضل اعمال پرسیدند که کل سوره صف نازل شد

«انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق* و الطیر محشوره کل له اواب؛ الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض. پرندگانی که در پروازند خدای را تسبیح می گویند؟» بالاتر اینکه بعد می گوید: «کل قد علم صلاته و تسبیحه؛

«یسبح له ما فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم؛ و آنچه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش (اوصاف) جمال و جلالش مشغولند و اوست یکتا خدای مقتدر حکیم»(حشر/ 24). «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الأرض له الملک و له الحمد؛ هرچه در زمین و آسمانهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند که ملک هستی و ستایش عالم برای اوست» (تغابن/ 1). «و ان من شیء إلا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛ و هیچ موجودی نیست جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش حضرت اوست ولیکن شما تسبیح آنها را فهم نمی کنید» (اسراء/ 44).

زمان تسبیح

برخی از آیات قرآن کریم به تسبیح خداوند در هر صبحگاه و شامگاه امر کرده و؛ قبل از طلوع و غروب خورشید، نیمه‌شب،در طول شب و اطراف روز و بعد از سجده. در این میان، تأکید بیشتر بر تسبیح در هنگام طلوع و غروب است


مسبحات 

یکی از نمونه های دسته بندی سوره ها، دسته بندی با توجه به سر آغاز آنهاست که برخی از سوره های قرآن در آن قرار می گیرند. در این دسته بندی سوره هایی که با تسبیح حق تعالی آغاز می شود مسبحات نامیده می شوند. نام «مسبحات» بر سوره های مسبحات توسط خود پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم قرار داده شده است. و در روایت معصومین علیهم السلام نیز این کلمه آمده است.مسبحات» اسم فاعل از ماده ي «سبح» است

اقوال مختلف در این مورد به شرح زیر است:

الف- هفت سوره اسراء، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی

افرادی که قائل به این نظر هستند همه سوره هایی که با یکی از مشتقات ریشه (س ب ح) آغاز می شود را جزء سور مسبحات می دانند.

ب- شش سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی

مرحوم آیت الله سيد علی قاضی رحمه الله طبق نقل شاگردشان علامه طباطبائى ره به شاگردان توصيه مي نمودند مسبحات‌ست‌ را هر شب تلاوت کنند. و علامه طباطبائی می فرمایند ما به ایشان عرضه داشتیم که در خبر مسبحات خمس است كه سوره اعلى را ندارد ولی ايشان با وجود اين، سخت مصر بودند كه مسبحات‌ست‌ قرائت شود زيرا خودش هم چيزهايى ميدانست كه از اساتيد سينه بسينه اخذ كرده‌بود.

آية الله جوادی آملی نیز از مسبحات ششگانه نام می برد.

همچنین در سنن نسائی نیز آمده است : أخبرنا أحمد بن عمرو بن السرح قال أخبرنا بن وهب قال سمعت معاوية يحدث عن بحير بن سعد عن خالد بن معدان قال كان رسول الله صلى الله عليه وسلم لا ينام حتى يقرأ المسبحات ويقول إن فيهن آية كألف آية قال معاوية إن بعض أهل العلم كانوا يجعلون المسبحات ستا سورة الحديد والحشر والحواريين وسورة الجمعة والتغابن وسبح اسم ربك الاعلى

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نمی خوابید مگر آنکه مسبحات را می خواند و می فرمود: در این سوره ها آیه ای است که از هزار آیه برتر است. پرسیدند: مسبحات کدام است؟ فرمود: سوره های حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن. امام باقر علیه السلام فرموده اند: "من قراء المسبحات کلها قبل اَن ینام لم یمت حتی یدرک القائم و اِن مات کان فی جوار محمد النبی صلی الله علیه و آله وسلم". یعنی هر کس سور مسبحات را قبل از خواب قرائت کند نمی میرد تا حضرت قائم علیه السلام را درک کند و اگر بمیرد در کنار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود.

[۳]

آثار ذکر سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[ویرایش]

ما یک ایه درمانی داریم که کل ایه را تکرار کند و یک ذکر درمانی که فقط،ذور را تکرار کند اگر چه اسم سید کلمات و شیره ایات است و سریع تر و قدرتمند تر به مقصد رساند لکن ایه درمانی با عافیت تر است جون ایه انتسابش به شریعت بیشتر و شریعت ،شریعت لست به عافیت تزدیک تر است

تسبیح به هو العزیز الحکیم نزدیک و هو العزیز الحکیم به تسبیح 

امام صادق ع فرمودند سوره فجر سوره حسین بن علی ع است چرا چون نفس مطمئنه امام حسین ع لست اگر از این شیوه جای دیگر هم استفاده کنیم یعنی وجود یک کلمه و تطبیقش در یک سوره کل سوره را باز خوانی میکند و تحت الشعاع قرار میدهد نظیر وجود خارجی پس اسماء الله اول سوره حدید چه بسا انرا حدیدی کرد و حدید یعنی اسماء الله ،اسم قوی عزیز، أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (۲۵)

این ایه در تطبیقات اسمائی و بالتبع در هستی شناسی،و شخصیت شناسی باید جزء طبقه جلالی قرار داد تسبیحی گفت چون اسماء الله را هم میتوان داخل چهار ذکر اصلی سبحان الله ودالحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر کرد چهار کلمه ی ک اسلام بر ان بنا شده و عرش را چهار گوشه کرد ..

این ایه بلکه این ذکر ،تسبیحی یست ذکر هو العزیز الحیکم ی تسبیحی یست

این تیپ شخصیت ها عزت و حکمت دارند مناسب تسبیحی قدسی جامعه اینگونه اند که لازمه کارشان عزت و حکمت است یا سبب عزت و حکمت میشود

لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[ویرایش]

فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست زنده می کند و می میراند و برهر چیز تواناست

3

ملک اسمانها و زمین حیات و ممات دست هر کسی باشد او "علی کل شئ قدیر" است

تسبیح همه چیز الله را به این اوصاف که ملک در دست اوست حیات و ممات در دست اوست این حقیقت الله است که در معرض بود و نبود این اوصاف است اما هو و حقیقت احدی احد المعانی که "لیس کمثله شئ" است "لیس له حال حتی یسبق له حال حالا "باشد


برای اوست ملک اسمانها و زمین زنده میکند و می میراند و او بر هر چیزی قدرت دارد


لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فيهِنَّ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»؛ حكومت آسمان ها و زمين و آنچه در آنهاست، از آن خداست و او بر هر چيزى تواناست. ‏«إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيي‏ وَ يُميتُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ»؛

چون ملک اسمانها و زمین برای اوست می میراند و زنده میکند و بر هر چیزی قدیر است یا چون اینگونه است برایش ملک اسمانها و زمین است به نظر دو طرفی است و الله العتلم الهادی

ذکر یحیی و یمیت و هو علی کل شئ قدیر ،بعید نیست ملک بیاورد و تسلط درونی و الله العالم الهادی 

[۴]


آثار ذکر لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[ویرایش]

این ایه ملک است وحیات و ممات و بر هر چیز قوی قدرت بودن .انما المور بخواتیمها که بحث قدرت و قدیر بودن است ولی از طرفی وجه هر شئ هم مهم است که این ایه ملک است هر کس ملک دستش باشد قدیر است و هر قدیری ملک است



[۵]

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[ویرایش]

اوست اول و آخر و ظاهر و باطن ، و او به هر چیزی داناست4

تسبیح کن این الله را این اسم که در دسترس شماست شما با ان در تماس اید تا بویی و شمه ای از حقیقت هو غیبیه به شما برسد و الا خادم ما را رد کنی ما را رد کرده ای خاک بر فرق من و تمثیل من

این حقیقت الله و الوهیت است که در معرض اول و اخر قرار میگیرد گاه این حال را دارد و گاه ان حال را گاه ظاهر و گاه باطن است یا در عین اول اخر است و در حیث ظاهر ،باطن است این حقیقت هم چون طرف بر میدارد حقیقت لیس کمثله شئ نیست حقیقت لیس له حال حتی یسبق له حال حالا نیست ، آن حقیقت غیبیه اصلا در معرض بود و نبود وصفی نیست مقابل ندارد طرف بردار نیست نه تو می مانی نه من ،پس اینها تسبیح و اوصاف الله است که به عیادت می اید در قلب مومن است ، اگر خسته بشوی او در عقب کراهت تو کراهت پیدا میکند با مریضی مومن در ان مجلی مریض میشود و میگوید چرا به عیادت من نیامدی "انا عند منکسره القلوب" است ..

این حقیقت الله ،که طرف بردار است حال بردار است وصف بردعر است اول و اخر می پذیرد را باید تسبیح کرد چرا که انسان نوعا در همین مجلی های مشگل دار است در همین زتدگی و متصف شدن ها در همین مریضی و صحت ها اعتراض دارد و خدا را معاذ الله متهم میکند والا حقیقت غیبیه کلیه را یا نمیفهند یا بفهمد اعتراضی بهش ندارد حقیقتی که او را فقیر و غنی میکند حقیقتی که با تحول اوصاف در وجوش در زندگی ش او را سعید و شقی میکند انسان باید این را تسبیح کند

تمام ابعاد و هستی و اسماء الله و تمام شوون الوهیت همین اوصافی یست که امد لذا در روایت ایه ایات را جوامع الکلم دانسته

اول یک شان مهمی از علوم و هستی یست و شناخته نشود مگر در مقایسه الاخر چرا که تعرف الاشیاء باضدادها ست شان مهمی از شوون هستی الظاهر ست و شناخته نشود مگر با الباطن این یک نگاه ست یک نگاه هم نگاه استقلالی نسبت به هر کدام اول و اخر و ظاهر و باطن هست تمام شوون عالم خصوص شوون اجتماعی انسانی داخل این چهار جهت و چهار بعد است و ما داراک ما هذه الجهات فیه علم کل شئ و "هو علی کل شئ علیم "




در روایات این ایات جوامع الکلم شمرده شده پس خیلی حرف باید داشته باشد

و أثبت له الاسم الأول وجود عين العبد، و قد كان له ثبت. و أثبت له الاسم الآخر تقدير الفناء و الفقد، و قد كان قبل ذاك ثبت.


فلو لا العصر و المعاصر، و الجاهل و الخابر، ما عرف أحد معنى اسمه الأول و الآخر، و لا الباطن و الظاهر. و إن كانت أسماؤه الحسنى على هذا الطريق الأسنى، و لكن بينها تباين في المنازل، يتبين ذلك عند ما تتخذ وسائل لحلول النوازل. فليس عبد الحليم هو عبد الكريم، و ليس عبد الغفور هو عبد الشكور. فكل عبد له اسم هو ربه، و هو جسم، ذلك الاسم قلبه.مقدمه فتوحات

اسماء الله و تربيتي و بين هر دو نفري يکي ظاهر و يکي باطن است يکي اول است و يکي اخر است

اول رساله اغاز و انجام خواجه

سپاس آفريدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست

اگر بخواهي حقيقت اول و اخر را توجه کني متفاوت بودنش را به اين امور دقت کن

ايا تا به حال فتيله چراغ موقع خاموش شدن را ديده اي يک پري ميکشد و خاموش ميشود اين هو الاخر اوست روشن شدنش هم متفاوت از لحظات معمولي اوست منکن است مقداري ناارامي کند چموش باشد اين هو الاول اوست تقريبا همه چيز ها به همين منوال است لحظه به دنيا امدن ادم ها و لحظه مردن انها ، لحظه شروع کارها و ختم انها ،شروع کلام و ختم کلام ... اينها هم گويا حقيقت کل کار اند که

انما الامور بخواتيمها ، اذا اشتبهت الامور اعتبر اخرها باولها

افغانستان و طلابش را اخلاق و عرفان اصلاح میکند نه ادبیات و فقه که انها را ظاهری کرده معاشرت و سخاوت و عفو و احترام و مغرور نشدن ،زیر اب هم نزدن مثل نان شب لازم است ولاحول ولاقوه الا بالله


اول یک بعد عالم و اشیا و اجتماع و روحیات هست بایدرساله و کتابی در این شان عالم یعنی اولیات نوشت ایمان ده نفر یهودی اول بار باعث ایمان کل یهود به رسول الله ص میشد

سنگ چین کردن اول زمزم و گفتن زم زم باعث ایستادن ان شد

ارث بردن و وصیت اول اولین قتل ،اولین خون روی زمین اولین قطره خون شهید .. اولین کلماتی که نوازده میشنود العلم فی الصغر کالنقش علی الحجر ..

اثر کواکب ،قمر در اول حرکت انسان یعنی نوازد و تطفه او ، اثرات کواکب در اولین حرکت انسان

روایات داریم این ایات جوامع الکلم ی ست که به رسول الله ص داده شده بسیار دقت کنید


لَوْ کَانَ کَمَا یَقُولُونَ لَمْ یُعْرَفِ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ وَ لَا الْمُنْشِئُ مِنَ الْمُنْشَإِ فَرْقٌ بَیْنَ مَنْ جَسَّمَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ أَنْشَأَهُ إِذْ کَانَ لَا یُشْبِهُهُ شَیْ ءٌ وَ لَا یُشْبِهُ هُوَ شَیْئاً قُلْتُ أَجَلْ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ لَکِنَّکَ قُلْتَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ وَ قُلْتَ لَا یُشْبِهُ شَیْئاً وَ اللَّهُ وَاحِدٌ وَ الْإِنْسَانُ وَاحِدٌ أَ لَیْسَ قَدْ تَشَابَهَتِ الْوَحْدَانِیَّةُ قَالَ یَا فَتْحُ أَحَلْتَ ثَبَّتَکَ اللَّهُ إِنَّمَا التَّشْبِیهُ فِی الْمَعَانِی فَأَمَّا فِی الْأَسْمَاءِ فَهِیَ وَاحِدَةٌ وَ هِیَ دَلَالَةٌ عَلَی الْمُسَمَّی وَ ذَلِکَ أَنَّ الْإِنْسَانَ وَ إِنْ قِیلَ وَاحِدٌ فَإِنَّمَا یُخْبَرُ أَنَّهُ جُثَّةٌ وَاحِدَةٌ وَ لَیْسَ بِاثْنَیْنِ فَالْإِنْسَانُ نَفْسُهُ لَیْسَ بِوَاحِدٍ لِأَنَّ أَعْضَاءَهُ مُخْتَلِفَةٌ وَ أَلْوَانَهُ مُخْتَلِفَةٌ کَثِیرَةٌ غَیْرُ وَاحِدَةٍ.التوحید


ما امت فعززنا بثالث هستيم ، سوم هر دوتايي نه اينجا نه اونجا همه جا چون سومي هر جايي ممکنه باشد همين ،همون ، هم چيز ديگر ، هيهمان است ، هو الاول و الاخر ،اين دوتا فقط نيست اخر به کسر خاء هم هست که الظاهر الباطن است


کتاب حزقيل نبي ع رويت عرش و حاملان عرش ۱۶و صورت چرخها و صنعت آنها مثل منظر زبرجد بود و آن چهار یک شباهت داشتند. و صورت و صنعت آنها مثل چرخ در میان چرخ بود.خطای یادکرد: برچسب تمام‌کنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد


يَا غَالِباً غَيْرَ مَغْلُوبٍ يَا صَانِعاً غَيْرَ مَصْنُوعٍ يَا خَالِقاً غَيْرَ مَخْلُوقٍ يَا مَالِكاً غَيْرَ مَمْلُوكٍ يَا قَاهِراً غَيْرَ مَقْهُورٍ يَا رَافِعاً غَيْرَ مَرْفُوعٍ يَا حَافِظاً غَيْرَ مَحْفُوظٍ يَا نَاصِراً غَيْرَ مَنْصُورٍ يَا شَاهِداً غَيْرَ غَائِبٍ يَا قَرِيباً غَيْرَ بَعِيدٍ [مفاتیح الجنان] خداوند متعال جامع الاطراف جامع اضداد و جامع اسماء هم اول است هم اخر و هم ظاهر است هم باطن در حالی سایرین یا اول اند یا اخر یا ظاهر یا باطن هو الاول و الاخر والظاهر سعه وجودی او را میرساند شناخت خدا بین نفی و اثبات خیلی ها مالک اند ولی مملوک هم هستند ولی نالکا غیر منلوک فقط او ست


هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

برخی از چشمه ظاهر خوردند و برخی از باطن و برخی اول ها را دیدند و برخی اخرها انکس که جمع همه کند بکل شئ علیم است

هر اتفاقی یک شناسنامه از حضرت اسم هو الظاهر دارد که میشود علل طبیعی و علمی که امروز در اکتشاف ان اند و یک شناسنامه از حضرت اسم هو الباطن دارد که میشود عللی که در دین و زبان انبیاء درباره حوادث ذکر شده با هم تنافی ندارند بلکه در طول هم اند "هو الاول ..الظاهر والباطن" ولی ممکن است برخی برخی را عقب بزند که تخاصم اسمائی میشود "اذا یختصمون"

مثلا در گرم شدن بدن انسان گاه تابش خورشید یا اتش موثر است گاه خوردن غذایی مثل عسل و خرما و گاه خوردن زنجفیل و گاه ذکر گرمی مثل لا اله الا الله و گاه عشق و محبت و...

سیاق ایه اخر ایه عوض میشود هو بکل شئ علیم با بقیه جمله فرق دارد ایا میتوان یکی را حمل بر حکمت نظری کرد (اخر ایه و بحث علمی و علیم شدن و بودن را)و یکی را حکمت عملی کرد (اول ایه را که انسان اول و اخر و طاهر وباطن خود را اصلاح کند)؟

تمام اسماء الله در این دستبندی چهار گانه یا پنچگانه جا میگیرند اینها روس اسماء اند از جهتی

اما خود اینها هم باز دو به دو متشابه اند اول با اخر با اینکه متصاد اند در اول و اخر بودند و از متضایف اند که اول بودن وقتی معنا دارد که اخر بودنی باشد و طاهر بودن وقتی معنا دارد که باطنی هم باشد

تمام علوم گذشته و اینده در این دستبندی جا میگیرد یا علمی است که اولی هاست یا علمی است که جزو دسته ی اخری هاست یا علمیست که جزو علوم ظاهری هاست یا باطنی هاست مثلا عرفان علم باطنی و مربوط به الباطن است ولی فلسفه نسبت به عرفان علم طاهری و مربوط به الطاهر است اگر چه فلسفه هم نسبت به کلام و یا ریاضی علم باطنی است علوم ریاضی اعم از جبر و هندسه و انتگرال و ...مربوط به اسم الظاهر اند از جهتی و از جهتی مربوط به الاول و الاخر اند

پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند ( العلم ثلاثه آیه ی محکم، فریضه ی عادله و سنت قائمه) علم سه قسم است کیفیت جمعش با بحث و ایه مورد بحث اینست که اول و اخر همان ایه محکم میتوان باشد سنه قائمه همان علم الظاهر میتواند باشد و فریضه عادله میتواند همان علم الباطن باشد

همچنانچه اول و اخر نسبی است و ممکن است خیلی اول و اخر داشته باشیم ،طاهر وباطن هم نسبی هستند و ممکن است بسیار طاهر وباطن داشته باشیم همه هستی همه چیزش اول و اخر ش نسبی و طاهر وباطنش نسبی است یعنی اول بسیار دارد و اخر بسیار و ظاهر و باطن بسیار که یکی از ثمرات این بحث این است که همه چیز غیر از حق تعالی جسم مناسب خود و عالم خود را دارد حتی ملائکه ولاحول ولا قوه الا بالله

مقام حمد و اثار حمد و ثناء بعید نیست در تکرار ایه شریفه هو الاول والاخر والظاهر والباطن و هو علی کل شئ علیم حمد و ثناء الهی پر شدن نواقص انسان میشود چون هر نقصی ریشه در نبود اسمی از حق تعالی و تمرکز بر اسماء الله و خلق الهی کمبود ها را تکنیل میکند و من احصاها دخل الجنه و چون این ایه شریفه جامع اسماء الله است برای درمان دردهای بیشمازی است کبریت احمر است ولاحول ولاقوه الا بالله

يوشك قلوب الناس ان تمتلئ شرا حتى يخرج الشر فضلا بين الناس ما تجد قلبا يدخله لا يزال الناس يتساءلون عن كل شئ حتى يقولوا لو كان الله قبل كل شئ فما كان قبل الله فإذا قالوا لكم ذلك فقولوا كان الله قبل كل شئ وليس قبله شئ وهو الاخر بعد كل شئ وليس بعده شئ وهو الظاهر فوق كل شئ وليس فوقه شئ وهو الباطن دون كل شئ وليس دونه شئ وهو بكل شئ عليم فان هم أعادوا المسألة فابصقوا في وجوههم فإن لم ينتهوا فاقتلوهم (الديلمي عن أبي سعيد)کنز

علامه طباطبایی (ره) :باطن عالم ، صلوات بر محمد و آل محمد است.

[۶]

توحیدی ماراین هیدگر: خداوند متعال چیزی در میان چیزها نیست بلکه صرف الوجود است مطلق هستی

«سپاس آفريدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست. اول رساله اغاز و اجام خواجه


مپرس از من حدیث زلف پرچین مجنبانید زنجیر مجانین .گلشن راز عده ی شناسنامه و پرونده اشیاء و کارها را از هو الظاهر خوانده اند و برخی از هو الباطن و برخی از هو الاول و برخی از هو الاخر و خدا و عالم واقعی نه هو الاول است فقط و نه هو الاخر فقط ...بلکه هو الاول والاخر والطاهر والباطن است که در اینصورت هو بکل شئ علیم میشود

ایه دو سیاق دارد از اول تا هو بکل شئ علیم این هو بکل شی علیم هم یک سیاق است ایا ایا گویا این است که هرکس اول و اخر را و طاهر وباطن را بداند علیم میشود به هر چیز یا اینکه عالمردو قسم است اسماء الله دو قسم است یا علمی است یا اول و اخر دار و طاهر و باطن دارد برخی سخت افزاری و برخی نرم افزاری علمی یا بلکه ۵قسم است اول و اخر وظاهر وباطن و علیم

والله العالم الهادی


سیاق ایه اخر ایه عوض میشود هو بکل شئ علیم با بقیه جمله فرق دارد ایا میتوان یکی را حمل بر حکمت نظری کرد (اخر ایه و بحث علمی و علیم شدن و بودن را)و یکی را حکمت عملی کرد (اول ایه را که انسان اول و اخر و طاهر وباطن خود را اصلاح کند)؟

تمام اسماء الله در این دستبندی چهار گانه یا پنچگانه جا میگیرند اینها روس اسماء اند از جهتی

اما خود اینها هم باز دو به دو متشابه اند اول با اخر با اینکه متصاد اند در اول و اخر بودند و از متضایف اند که اول بودن وقتی معنا دارد که اخر بودنی باشد و طاهر بودن وقتی معنا دارد که باطنی هم باشد

تمام علوم گذشته و اینده در این دستبندی جا میگیرد یا علمی است که اولی هاست یا علمی است که جزو دسته ی اخری هاست یا علمیست که جزو علوم ظاهری هاست یا باطنی هاست مثلا عرفان علم باطنی و مربوط به الباطن است ولی فلسفه نسبت به عرفان علم طاهری و مربوط به الطاهر است اگر چه فلسفه هم نسبت به کلام و یا ریاضی علم باطنی است علوم ریاضی اعم از جبر و هندسه و انتگرال و ...مربوط به اسم الظاهر اند از جهتی و از جهتی مربوط به الاول و الاخر اند


مَا رَوَاهُ الْکُلَیْنِیُّ وَ الصَّدُوقُ فِی الْکَافِی وَ الْمَجَالِسِ بِإِسْنَادِهِمَا عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَالَ فِی خُطْبَةِ الْوَسِیلَةِ إِنْ قِیلَ کَانَ فَعَلَی تَأْوِیلِ أَزَلِیَّةِ الْوُجُودِ وَ إِنْ قِیلَ لَمْ یَزَلْ فَعَلَی تَأْوِیلِ نَفْیِ الْعَدَمِ. وَ فِی الْکَافِی فِی خُطْبَةٍ لَهُ ع أَزَلُهُ نُهْیَةٌ لِمَجَاوِلِ الْأَفْکَارِ وَ دَوَامُهُ رَدْعٌ لِطَامِحَاتِ الْعُقُولِ قَدْ حَسَرَ کُنْهُهُ نَوَافِذَ الْأَبْصَارِ وَ قَمَعَ وُجُودُهُ جَوَائِلَ الْأَوْهَامِ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۵۴، صفحه ۲۸۷]

وَ فِی النَّهْجِ لَمْ یَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَیَکُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً. و قد مر قَوْلُهُ ع لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ قَوْلُهُ ع مَا اخْتَلَفَ عَلَیْهِ دَهْرٌ فَیَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ وَ قَوْلُهُ ع لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۵۴، صفحه ۲۸۵]

اینکه قدرت نمایی او در کوچگ و بزرگ ندارد بحث ناتو و گوانتم موید این بحث شده و بشر رسیده که اسرار یک ذره با کرات فرقی ندارد ولاحول ولاقوه الابالله

عن عبد الله بن سنان، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله)، في حديث قدسي: يا محمد، علي أول من آخذ ميثاقه من الأئمة. يا محمد، علي آخر من أقبض روحه من الأئمة، و هو الدابة التي تكلم الناس». ۱۴- مختصر بصائر الدرجات: ۳۶ و [البرهان فی تفسیر القران]


هرکس اسرار هویدا کند باید جرمش را بدهد مثل منصور لذا قران هم در کنایه اسرار میگوید گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد باطل را شاهد بازاری بکنی اینطور میشود

این است و جز نیست که هو الاول و الاخر چنانچه هو الظاهر الباطن چنانچه همانکه اول است همو اخر است و همو ظاهر و همو باطن است و این شد که هو بکل شی علیم شد

تازه چون اول پذیرفته حال پذیرفته و حال اینکه فرمود لیس کمثله شی .و لیس له حال حتی یسبق له حال حالا پس این توحید ذاتی نیست

یا اگر کسی در عین اول ، اخر باشد و در همان همان ظاهر و باطن باشد و هکذا سایر نسب، چنین کسی حال ندارد و لذا توحید ذاتی است

اما اگر جامع اسماء الله این چهار اسم است پس تمام ادم ها را باید در این چهار قسم تقسیم کنی برخی اول اند و برخی اخر و برخی طاهر و برخی باطن

اعمال و اطوار و احوال هر انسان نیز گاه اول است و گاه اخر و گاه ظاهر و گاه باطن است و انکس که این اطوار و احوالش داند هو بکل شئ علیم در خود

ایا کس که اول است (عند الاطلاق ، عند الغلبه) ایا تواند که اخر شود ایا انکس که طاهر است تواند باطن شود؟

کل یعمل علی شاکلته ، الا اینکه بداء شود که یمحو الله مایشاء و یثبت درباره ان اول و اخر و ظاهر و باطل

برخی کارها و شغلها ظاهر اند و برخی باطن اند انکس که ظاهر است باید شغل ظاهری در پیش گیرد و انکس که باطن است کار باطن و همچنین بقیه

زمان گاه اول است و گاه اخر و گاه طاهر و گاه باطل و هر ادم را زمانی است

هر کاری که خواهی بکنی با توجه به کارت باید وکیل مناسب ان بگیری اگر چه موکل هم باید با اصل کار تناسب داشته باشد و الا چه بسا برای یک کار یک نفر را افراد مختلف وکیل میکنند برای یکی از انها میگیرد و و برای دیگری نمیگیرد

شهرها نیز اینگونه است که باب علم نبی ع فرمودند خیر البلاد ما حملک

کتابها و علوم هم اینگونه اند

وسایل و ابزار هم اینگونه است

و لاحول ولاقوه الابالله


ارکان عددی

جفر چهار رکن عددی دارد و یک رکن وهمی دارد.

چهار رکن عددی:

عدد اول ۱۹ - «عدد جنگ»، خونریزی، مرگ.

عدد آخر ۲۲ - «عدد مهربانی»، لذت، شهوت.

عدد ظاهر ۲۴ - «عدد مادیات»، عدد بخشش

عدد باطن ۲۷ - «عدد تربیت»، عدد سلطنت

و رکن وهمی همان فضای خالی بین کلمات است. و آن را «عدد کل» می‌نامند.

یکی از شوون این الظاهر است که باعث شعار و شعار داشتن میشود

كُلُّ ظاهِر غَيْرُهُ غَيْرُ باطِن. وَ كُلُّ باطِن غَيْرُهُ غَيْرُ ظاهِر

حسن تجلی کرد از لوازم ان عشق شد و یکی از پیامدهای عشق غم شد در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد**** ازل :فارسیه ،اسر بی سر ابد: فارسیه،اپد بی پا ازل بی تاریخی، نه میلیونها سال پیش یا بعد بلکه ازل و ابد همین الان است چون در لازمان زمان معنی ندارد همین الاول او هو الاول والاخر است در او زمان راه ندارد


برخی در هو الاول مشرک اند و برخی در هو الاخر کارش اول سراغ خدا میرود دعا و خواهش ولی خالا شد شریک برای خدا بچه را قرار میدهد وبرخی در در اول اشتباه نیروددسرش به سنگ خورده حالا سراغ خدا امده هو الاخر را میبیند با اینکه اوست هو الاول و الاخر

اینکه خداوند اول است اخر است مثل این نیست که شما اولین کسی هستی که داخل اتاق شده ی و اخرین کسی هستی که خارج میشوی که شما هم از یک حیث اول و از یک حیث اخری این که همه چیز اول و اخر اند و ظاهرووباطن اند نه ،اول و اخر است از یک حیث شما اولین نفر که داخل در اتاق شدید و نمیتوانید همان موقع در همان نوبت اخری هم باشید ولی خداوند میتواند برخی عرفا بخاطر این مسائل در کلامشان تناقض هست و حتی بوجود چنین تناقضهایی افتخار میکنن از این حیث است ولاحول ولاقوه الابالله زمان یک موجود حیرت اور است در دسترس نیست همین ان رفت ان بدی هم بعد است ان گذشته هم گذشته ،انوقت شما اول و اخر و را خارج از زمان است بخواهی تصور کنی خارج زمان را حیرت و دهشت ترا میگیرد بقول کانت ذهن ما مانوس با زمان و مکان است نمیشود از ان خارج شود لاحول ولاقوه الابالله بزرگان برخی حرفها را نیزنند که برخی حرفها را نزنند یعنی حرفشان در حجاب شود تمثیلی شود در قران هم اینگونه است برخی حرفها را زده اند که برخی حرفها را نزنند حرف می‌رانیم ما بیرون پوست. گر تو خود را بشکنی مغزی شوی. داستان مغز نغزی بشنوی. جوز را در پوسته این راز تلوده حرف زدن که اهلش باید بشکند و به مغز رسد لقد صرفنا فی هذا القران من کل مثل

انسان طوریست که شناختش منوط به مقابله اضداد است تعرف الاشیاء باضدادها حالا اگر کسی مثل خداوند متعال ضد نداشته باشند شناخت دشوار بلکه کنهش محال است او که جامع اضداد است ضد ندارد هو الاول والاخر ...بالاخره اول را انسان با چی می شناسد با مفهوم ضدش که اخر است ظاهر را با ضدش که باطن است حالا اگر کسی همه اینها باشد شناختش دشوار و محال میشود ولاحول ولاقوه الابالله


الظاهر و شعار

پیامبر(ص) برای مهاجران، شعار «یابنی عبدالرحمن» و برای خزرجیان شعار «یا بنی عبداللّه» و برای اوسیان شعار «یا بنی عبید اللّه» را انتخاب کرد، و نیز گفته شده است که شعار همه مسلمانان در این نبرد «یا منصور اَمِتْ» (ای یاری شده بمیران) بود.طبقات، ج 2، ص 11. همچنین گفته شده است که شعار مسلمانان در این نبرد «اَحَد، اَحَدْ» بوده است.السیرة النبویة، ابن هشام، ج 2، ص 634. مسلمانان در جواب شعار ابوجهل - که فریاد می‏زد: «ان لنا العُزّی و لا عُزّی لکم» ؛ (ما بُت عزی را داریم) و شما ندارید - شعار دادند: «اللّه مولانا و لامولی لکم» ،تاریخ سیاسی اسلام، سیره رسول خدا(ص)، ص 432 امام‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:"شعار مسلمانان‌ در جنگ‌ بدر" یا نصر اللّه‌ اقترب‌ اقترب‌" و در جنگ‌ احزاب‌ "حم‌ لا ینصرون‌" و در فتح‌ مکه‌ "نحن‌ عباد اللّه‌ حق‌ حقاً امیر المؤمنین (ع) در باره تو جه پیامبر گرامی(ص) به قرآن و استفاده از ان در هنگام نبرد، می فرماید: در جنگ اولین درگیری نظامی مسلمانان با مشرکان بود، رسول خدا را در سجده دیدم که جمله نورانی ( یا حیّ یا قیوم) را تکرار می کرد

در کتاب الصفین امده اصبغ میگوید در هیچ جنگی نبود مگر اینکه حضرت امیر ع این نداء را میدادند " یا کهیعص"

امام صادق ع : شعارنا «یامحمد یامحمد» و شعارنا یوم بدر «یانصرالله اقترب » و شعارالمسلمین یوم احد «یانصرالله اقترب » و یوم بنی نضیر «یا روح القدوس ارح » و یوم بنی قینقاع «یاربنا لایغلبنک »، و یوم الطائف «یارضوان » و شعار یوم حنین «یابنی عبدالله یابنی عبدالله » ویوم الاحزاب «حم لاینصرون » و یوم بنی قریظه «یاسلام اسلمهم » و یوم المریسیع و هو یوم بنی المصطلق «الاالی الله الامر» ویوم الحدیبیه «الا لعنة الله علی الظالمین » و یوم خیبر و هو یوم القموص «یاعلی آتهم من عل » و یوم الفتح «نحن عبادالله حقا حقا» و یوم تبوک «یا احد یا صمد» و یوم بنی الملوح «امت امت » و یوم صفین «یانصرالله » و شعارالحسین «یامحمد» و شعارنا «یامحمد»

عده ی بر پیامبر ص وارد شدند پرسیدند شعار شما چیست ( یعنی باید شعار داشته باشید حضرت پرسیدند و انتظار شعار داشتن داشتند)گفتند شعار ما حرام است حضرت فرمودند بلکه حلال است حضرت حتی نقل است اسم های قلیل را کثیر اسود را ابیض و عاصی را طاعی تغییر دادند و بر اشیاء و وسائل خود اسم میگذاشتند مثل کاسه و لباس خود و مرکب خود و تفال بخیر را دوست داشتند اینها همه میتواند مظهر اسم الظاهر باشد صلی الله علیه واله

عرش چهار گوشه و چهار مزاج عالم و چهار اسم اصلی ..

عرش چهار تایی است که چهار گوشه سبحان و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر

چهار نور سفید و زرد و قرمز و سبز ایا میتوان حمل بر چهار مزاج کرد

چهار مزاج متاثر از انست صفرا و سودا و دم و بلغم

چهار فرشته مقرب هم داریم

چهار فصل اصلی هم داریم

چهار عنصر اصلی

چهار باد اصلی دبور و صبا و شمال و جنوب

اسماء اصلی در سوره حدید ایه مورد بحث هم چهارتاست هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ،همه میتواند روی یک طرف سکه باشد یا...و الله العالم الهادی

عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَرْشَ أَرْبَاعاً لَمْ یَخْلُقْ قَبْلَهُ إِلَّا ثَلَاثَةَ أَشْیَاءَ الْهَوَاءَ وَ الْقَلَمَ وَالنُّورَ ثُمَّ خَلَقَهُ مِنْ أَنْوَارٍ مُخْتَلِفَةٍ فَمِنْ ذَلِکَ النُّورِ نُورٌ أَخْضَرُ اخْضَرَّتْ مِنْهُ الْخُضْرَةُ وَ نُورٌ أَصْفَرُ اصْفَرَّتْ مِنْهُ الصُّفْرَةُ وَ نُورٌ أَحْمَرُ احْمَرَّتْ مِنْهُ الْحُمْرَةُ وَ نُورٌ أَبْیَضُ وَ هُوَ نُورُ الْأَنْوَارِ وَ مِنْهُ ضَوْءُ النَّهَارِ ثُمَّ جَعَلَهُ سَبْعِینَ أَلْفَ طَبَقٍ غِلَظُ کُلِّ طَبَقٍ کَأَوَّلِ الْعَرْشِ إِلَی أَسْفَلِ السَّافِلِینَ [التوحید صفحه۳۲۵]

جوشن کبیر

حيرت توحيد و هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن[ویرایش]

حيرت توحيد

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (۳)

کدام اول و اخر و ظاهر و باطن ? هر کي بگويد و بشنود ، وعلمش بدان برسد ،اول و اخر و ظاهر و باطن همان


تو عاقلي، نميگويي اول و اخر ،عدد است معدود ميخواهد ، ظاهر و باطن ، جهت است بعد است و شئ جهت خورده و بعد خورده ميخواهد.اينکه عرض شد جوهرش کو ?تو که قالب دست ما دادي

ميگويد او الله الصمد ، او انجا را هم پر کرد ،از ميان برخيز کوزه ات را قرار بود اب کني نه اينکه غرق در اب شوي بدو دوان دوان بيرون شو تا غرق نشده اي رها کن سر خود گير

بيا بالا که غرق نشوي رها کن ادامه نده بحر عميق فلاتدلجوا طريق مظلم فلاتسلکوا ، فرمود ،عده اي رفتند خدا را بشناسند ديوانه شدند سمت راست انها را صدا ميزدند سمت چپ نگاه ميکردند سمت چپ صدا ميکردند سمت راست نگاه ميکردند( اين تمثيل است ? ديوانه تسبت به ديگران ?راست و چپ مردم و انها دوتا شد ? )

خوب تو که ميدانستي "ليس کمثله شئ "است "اتتفکرا في الله" گفتي ،چرا گفتي هو السميع العليم ، "مثل نوره کمشکاه "، "اتي الله بنيانهم " گفتي ، ..

ما که دچار هيمان و حيرت شديم ، ميگويد من همين را ميخواستم توحيد اين است حيرت است هيمان است نه انچه در الفاظ فلاسفه برايد ، لفظ بايد در برابرش حيرت کند تا توحيد شود. "رب زدني علما" ، براي خلق است "رب زدني فيک تحيرا " براي اوست ، "ماعرفناک حق معرفتک "دارد "ماعبدناک حق عبادتک" دارد سر در چاه ميکند حيران است چون چوب خشک شده ميشود هيهمان دارد خوف معنولي تيست

لفظ از او حيرت اش ميگيرد ،اول با اخر و ظاهر با باطن اصلا جمع شدني نيست چرا جمع شد الفاظ هم حيران شدند نظير حائر است که اب را حيران ميکند عصاي موسي فقط حيران نميشود اژدها شود و موسي فرار کند اين حيرت همه جا را گرفته بهش ميگويم تو کيستي به مردم بگم مرا کي فرستاده چيزي ميگويد که غير از حيرت چيست ? من منم

حيرت ملکوتي که يوسف ديد ستاره و خورشيد و ماه را يکجا جمع ديد - يا شب است يا روز چطور در اسمان هم خورشيد و هم ماه جمع شده اين حيرت انگيز بود -اين خيرت کجا و حيرت توحيد کجا حيرت يوشع از زنده شدن ماهي نمک زده در اب حيات "و اتخذ سبيله في البحر عجا "کجا و حيرت توحيد کجا

حيرت موسي از توحيد کجا و حيرت "هو الاول و الاخر "کجا حيرت "ليس کمثله شي" کجا .ولاحول ولاقوه الا بالله

اول و اخر ، مضاف اليه ميخواهد ولي نيامد ، اول کي ،چي ، اخر کي چي. ظاهر و باطن هم اينگونه است

به يک تعبيري هر کس اين را بگويد ، و بشنود ، مضاف اليه ش خود گوينده و شنونده است ،نظير سمع الله لمن حمده با اينکه مصلي شنيده ولي ميگويد سمع الله ، الله در مجلي مصلي

ان حقيقت سيمرغ ، نوليه ما تولي ، است گقت معشوق اينه يست که عاشق را نشان ميدهد

قيمه کل امرئ ما يحسنه

مادح خورشيد مادح خود است ولاحول ولاقوه الا بالله


آثار ذکر هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[ویرایش]

این نگاه اسمائی ،تکوینی ثبوتی است به علم محض نزدیک تر هست سنگین و در عین حال کلی و مطلق است

هر موجودی و هر شئ بطور کلی در یک وجه از این چهار وجه اول و اخر و ظاهر و باطن داخل میشود یعنی در نگاه اول یکی هز این چهار بعد کلی به ان می اید نظیر اینکه اگر چشم و دماغ کسی به چشم بخورد غلبه احساسات است وواگر پیشانی غلبه داشته باشد غلبه فکر و مدیریت است وداگر چانه و قبقه ان به چشم بخورد غلبه تکبر ..

این چهار تا ، دو به دو هم باوهم مرتبط اند اول با اخر - ظاهر با باطن یعنی متضایف اند

شناخت یکی از این چهار تا با دیگری ، یعنی در،صورت شبه میتوان قیاس کرد به قول امیرالمومنین ع ، اگر آخر امری برایتان مشتبه شد به اول آن قیاس کن. اصلا اول همان اخر و همان اول و اخر ظاهر و باطن است یعنی از همان حیث که اول است اخر است و از همان حیث ظاهر و باطن است بسیاری از امور مثل تفال ،استخاره و قرعه و ...از این جهت است

اللطیف فی خلاصه الفتوحات[ویرایش]

الحمد لله الذي أوجد الأشياء عن عدم و عدمه.(از عدم ،از صورت علمی بوجود اورد ،عدمه ای عدم عدم یعنی وجود غیبی علم الهی ،عین ثابته، به تعبیری عدم و علم هم مراتب دارد یک مرتبه قضا و قدر و یک مرحله مشیت و ..یک مرحله واحدیت و یک مرحله احدیت )

و أوقف وجودها على توجه كلمه.(وجود اشیاء را متوقف بر توجه به کلمه اش قرار داد ) لنتحقق بذلك سر حدوثها و قدمها من قدمه. و نقف عند هذا التحقيق على ما أعلمنا به من صدق قدمه.

فظهر-سبحانه-و ظهر و أظهر.(ظهور اول تجلی ظهور دوم اقتدار و غلبه )

و ما بطن، و لكنه بطن و أبطن.(از جهت ظهور بطون نشده اگر چه باطن است و با اقتدار به باطن رفته ، لکن گویا از نصوص چیز دیگری بر می اید در عین اول اخر است و ظاهر و باطن است )

و أثبت له الاسم الأول وجود عين العبد، و قد كان له ثبت. و أثبت له الاسم الآخر تقدير الفناء و الفقد، و قد كان قبل ذاك ثبت.


فلو لا العصر و المعاصر، و الجاهل و الخابر، ما عرف أحد معنى اسمه الأول و الآخر، و لا الباطن و الظاهر. و إن كانت أسماؤه الحسنى على هذا الطريق الأسنى، و لكن بينها تباين في المنازل، يتبين ذلك عند ما تتخذ وسائل لحلول النوازل. فليس عبد الحليم هو عبد الكريم، و ليس عبد الغفور هو عبد الشكور. فكل عبد له اسم هو ربه، و هو جسم، ذلك الاسم قلبه

فهو العليم-سبحانه-الذي علم و علم، و الحاكم الذي حكم و حكم، و القاهر الذي قهر و أقهر، و القادر الذي قدر و كسب و لم يقدر.


(و هو) الباقي الذي لم تقم به صفة البقاء، و المقدس في المشاهدة، عن المواجهة و التلقاء. بل العبد في ذلك الموطن الأنزه، لا حق بالتنزيه، باقی حق تعالی ست ولی صفه بقا به او متصف نیست چرا که مقابل و تخول بر او راه تدارد لیس له حال حتی یسبق حال حالا ،عبد در این نوقف است موقف و موطن انزه ،که حق تعالی انزه ازحضور است نه حق تعالی هست ولی با تنزیه نه حضورش با وصف تشبیه است اینها جهات عبد است اوصاف عبد است

لا أنه-سبحانه و تعالى-في ذلك المقام الأنزه، يلحقه التشبيه. فتزول من العبد، في تلك الحضرة، الجهات، و ينعدم، عند قيام النظرة به، منه الالتفات

هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[ویرایش]

اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس به عرش پرداخت هر چه را، در زمین فرو رود و هر چه را از زمین بیرون آید و هر چه را از آسمان فرو آید و هر چه را بر آسمان بالا رود، می داند و هر جا که باشید همراه شماست و به هر کاری که می کنید بیناست

خلق اسمانها و زمین در شش روز اگر چه در سوره اعراف اسناد به ربکم و الله داده شده لکن این ایه اسناد به هو داده که چون در طول هم است و علی الخصوص اینکه اهم کارهای ست اینگونه امده ،إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ (۵۴)اعراف

شش روز ،شش دوره ، شش زمان ،شش توجه ، شش لایه ندیریتی ،هر چه باشد امروز بشر، شش روز کلر میکتد و یک روز استراحت و مجموعا یک هفته دارد این شش روز خلق دور نمای اینده بشر است یا به تعبیری چون بشر اینگونه میرود اینگونه گفته شده چیزی غیر از این نیست یا بالعکس چون خلق در شش روز بوده بعدها بشر،در،شش روز کار میکند یا امر بین الامرین ؟ از ظهور ایات و روایات فهمیده میشود که چون شش روز خلق بوده ..


يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

چون خلق کرده اینک علم به این موارد.. دارد یا چون خلق شش روز،بوده یا چون استوی بر عرش است ؟ جمع همه موارد بعدی ندارد اگر چه ظهورش چون استوی بر عرش دارد است

ایلاج فی الارض ، ما یخرج ،درباره زمین و نزول و عروج درباره اسمان که میشود سیر،نزول و صعود ، یا ادبار و اقبال

اینکه چرا درباره زمین ولوج و درباره اسمان نزول امده به حقیقت زمین و تکثر ان بر میگردد و آسمان و و وحدتش


افضل الاعمال ان تعلموا ان الله معک

افضل اعمال هم علم شد ان تعلموا ، با چه متعلقي ، علم به اينکه او با توست ان الله معک


اوست کسی که اسمانها و زمین را خلق کرد در شش روز سپس بر عرش مستوی شد میداند انچه در زمین فرو می رود و انچه از ان خارج شود و انچه از اسمان نازل میشود و انچه در ان عروج کند و او با شماست هر کجا باشید و خداوند به انچه انجام دهید بیناست

هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ

خلق در شش روز ،که میتواند شش دوره باشد و مراد از خلق این خلق نزدیک به ما باشد یعنی اسمان اول یا منظومه شمسی باشد اگرچه خلق کل هستی در شش روز بعدی ندارد ولی میتواند هم الگوهای شبیه به هم داشته باشد هستی مجموعه یست که گویا جزئش شبیه کلش و کلش شبیه جزئش است[۷]

برای دنبال کردن این مباحث در تورات رجوع کنید به آفرینش

ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ

مستوی شدن بر عرش غیر از خلق عرش است پس عرشی بوده یکی از مجموعه های تحت عرش اسمانها و زمین بوده که در شش روز خلق شده پس ایه در صدد بیان خلق گوشه ی از هستی است مستوی شدن هم یعنی مساوی شدن طوری که انچه در اسمانها و زمین است با عرش ست بشود چرا با لفظ استوی امده که فاعلش به خالق بر میگردد ؟ اینست وجه تناسب این ایه با ایه قبل هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن .البته مراد الله در مقام فعل و خلق است نه حقیقت لیس کمثله شئ .والله العالم الهادی

يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا

دانستن انچه در زمین فرو میرود و انچه خارج شود چه توحیدی میتواند باشد چه معرفی نسبت به حق تعالی است خصوص در قیاس با ایات بلند قبلی و اسماء الله قبلی ؟ این جا چون ارض است و انفعال ان و ویژگی های ان به خود نسبت نداد بلکه فقط فرمود یعلم برعکس عرش لطیف و فعال را به خود نسبت داد که استوی علی العرش.ولوج و عروج در زمین که زیر انداز اسمان و انفعال اسمان است را میداند

وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا

میداند انچه از اسمان نازل میشود و انچه در اسمان فرو میرود.درباره اسمان تعبیر به نزول و عروج کرد و درباره ی زمین ولوج و خروج خود این کلمات گویا حقیقت اسمان و زمین اند و الله العالم الهادی

وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

یکی از اوصاف دیگر این خدای قرانی با شما بودن است یعنی خدایی عرشی فقط نیست فقط دور دست نیست امده امده تا معیت با شما انهم هر کجا باشی این خدای امت وسطی امت محمد ص است این خدای قرانی ست حالا در مقابل اوصاف خدا را در تورات و انجیل دنبال کنید به این زیبایی و پرمغزی تحفه خاص قران محمدی صل الله علیه و اله است هو معکم این ما کنتم .و به انچه انجام میدهید بصیر است بیناست تصویرش را دارد این وحشتناک تر است تا بگویی میشنود یا میداند اینکه بگویی صورت ش را دارد بصیر است البته در مقام فعل نه در مقام ذات

افضل الاعمال ان تعلموا ان الله معک الم یعلم بان الله یری

تصویر خدای سلطانی و خدای نورانی 

برخی گفته اند : دو تصویر در قران از خداوند متعال هست الملک که البته القدوس است سلطان است دیگری معشوقی است نور و ما نوعا چون پادشاهان را دیده ایم خدایمان سلطانی است قلت ،بیش تر از این اوصاف در قران برای خداوند متعل امده لایمکن الفرار من حکومتک ،ما امروزه یک حکومت را نپسندیم از ان بیرون رویم ولی حکومت خدا همه جا را گرفته خدای انسانی عاطفه انسانی داشته باشد عاطفه داشته باشد دلش برای شما بسوزد این درست نیست لیس کمثله شئ ،سبح الله یعنی لیس کمثله شئ


این یک معنای از معنای تسبیح است مهم تر از ان تسبیح صنع خداست با تو، تا کم کم به مقام حمد برسی فاسبح بحمد ربک ،اینکه انچه خدا با من کرده نیکو بوده به او بدیها و نقص باز نکرده هرچه هست از قد ناموزون بی اندام ماست

خدای سلطانی که خدای فقهاء و متکلم هاست نوعا در بین مردم رواج دارد اگر خدای عرفا که معشوق است و نور است رواج نداشته این تمدن خیلی زود از بین رفته بود خدایی که نشود به او نزدیک شد .. این کار عرفابود و خدمت انها بود رزق و روزی فقط اب و نان نیست خدا و تصور قران هم روزی است معشوق همه ناز باشد نه راز برخی خدا را اراز میبینند فلاسفه و حکما و دنبال حل این گره اند و لذا زبان دارد حرف میزند این خدا در بیرون ماست ما دربرابرش خضوع میکنیم خضوع بنده وار ولی خدایی نوری در درون ماست زبان بسته میشود قران بیشتر از اینکه خدای عشق بگوید خشیت را میگوید انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم انما تنذر من خشی الرحمان بالغیب لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله

بیا تا حدیثی گویمت خوش تر از نی که کس کس را نبیند جز در وی

هو معکم در مثنوی دفتر اول باب 81

بار دیگر ما به قصه آمدیم

ما از آن قصه برون خود کی شدیم

گر به جهل آییم آن زندان اوست

ور به علم آییم آن ایوان اوست

ور به خواب آییم مستان وییم

ور به بیداری به دستان وییم

ور بگرییم ابر پر زرق وییم

ور بخندیم آن زمان برق وییم

ور بخشم و جنگ عکس قهر اوست

ور بصلح و عذر عکس مهر اوست

ما کییم اندر جهان پیچ پیچ

چون الف او خود چه دارد هیچ‌هیچ


آثار ذکر هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[ویرایش]

این ایه بیشتر ناظر،به علم و بصیر است اسماء الله ،هستی دیدن از این زاویه است بصیرت و علم به نگاه هنری نزدیک است به هیمان و هنر اخر الزمان نزدیک است

اسماء قران را میتوان از زوایه تاریخی امت اسلام هم نگاه ورد هر اسمی و ایه ای از این اسماء غلبه این اسم است مثلا این ایه غلبه اخرالزمان و هیمان

لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[ویرایش]

فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست ، و همه کارها به خدا باز می گردد

6


کسی که خلق اسمانها و زمین دارد ،ملک اسمانها و زمین هم دارد ؟یا انکه استوی، بر عرش دارد ملک اسمانها و زمین دارد


ملک از اوست"انا لله" الی الله ترجع الامور"انا الیه راجعون "


برای اوست ملک اسمانها و زمین و بسوی خداوند، امور باز میگردد اینبار حقیقت کلیه با دو بحث ملک اسمانها و زمین و رجوع امور بسوی او بیان شده رجعت امور تصیر الامور از مطالب مهم قرانی است ولله ما في السماوات وما في الأرض وإلى الله ترجع الأمور " صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ (۵۳)شوری

تصور خدا 

به میزانی که خدایی قدرتمندی داشته باشی خودت قدرتمند میشوی به میزانی که خدای فعال لمایشاء لطیف ..داشته باشی تو هم همان میشوی

اما ایا اینکه انسان خدا را متعلق به خود بداند خوب است این حس تعلق یا تصور این معنا که خدا برای همه خدای هستی است با این گستردگی فاطر السماوات و الارض است

یا خدای هو الذی یطعمنی و یسقین و اذا مرضت هو یشفین به نظر جامع باید باشد هر کدام سر جای خود هرکدام کاری خودش را دارد تصور اینکه خداوند با تک تک بندگان طوری برخورد میکند که گویا تنها همان بنده را دارد این تصویر در کنار تصویر خدای فاطرالسماوات والارض

ای که طلبکار خدایید معشوقه همینجاست بیاید بیاید . مولوی

فویرباخ جملاتی را از ادیان می اورد و میگوید درست است و معکوس معنی میکند من عرف نفسه فقد عرف ربه را از یهود اورده میگوید درست است چون ما خود خداییم استباه ادرس داده اند که در بیرون جستجو می کند

ان الله خلق ادم علی صورته که در اول تورات امده میگوید : درسته ولی چون ادمی، خدا را بر صورت خود ساخته معاذالله انسان خداست و خدایش را از روی خود ساخته است و دین باعث خودبیگانگی انسان است

المان بااینکه گشور متفکران است گشور متفکران کافر هم هست فیرباخ که شاگرد هگل بود و مرکز تفکرات مارکس بود میگفت ادیان باعث خود بیگانگی انسان است

مارکس ،این حرفها را قبول داشت ولی میگفت باید دید ریشه ش چیست که در جامعه این مشگل ایجاد شده و مانده لذا او به تحول اجتماعی مشغول شد نه رد فلسفی دین

نظریه پدیدار سازی برخی میگویند انسان یک ذات ندارد یک تاریخ ندارد مثل رودخانه ی که جاری و ساری است در این نظریه حقیقت ذات انسان نه چنانکه ماتریالیستها تبیین می کردند جوهر مادی است و نه چنانکه ایدئالیست می گفتند جوهر روحانی است بلکه انسان همان است که در دوره حیات خود می شود و آنچه انسان می شود همان مجموعه پدیدارهایی است که در دوره حیات او بروز می کند و مقصود از حیات انسان، چنانکه گفتیم در مورد هر فرد، طول عمر اوست و در مورد نوع انسان تاریخ پیدایش آن و استمرار آن در طبیعت است

علت دیگر ضد دینی در اروپا حمایت گلیسا از پادشاهان ظالم توجیه گر ستم ،میگفتند انها با ظالمان مینشینند وبعد به ما میگویند صبر کنید البته در امریکا این ضد دینی ایجاد نشد و نیست اگر انسان حس غریبی کند قیام میکنند مارکس میگفت شما را از خانه بیرون کردند برای به خود رسیدن و شما خود را گم کردید عده ی دارند به اسم شما خوش میگذارند باید براندازید انها را این حس امروزه در برخی مسلمانان که دست به اسلحه برده اند حس غریبی و اینجا از شما نیست،بیرون بروید این حس است که باعث قیام میشود

این مطالبی ست علط و اشتباه بهم امیخته یعنی از جهت علت قریب ممکن است درست باشد ولی غابت عنک الاشیاء خیلی چیزها از تو غائب شد این که انسان اینطوری هست ریشه در اسماء الله دارد و اینکه هستی را اسماء الله اداره میکند نه اینکه انسان خدا را بر شکل خود ساخته بلکه چون هو الاول و والاخر و الظاهر و الباطن است و در عین حال لیس کمثله شئ .چه شده که لا یفقهون حدیثا . [۸]

آثار ذکر لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[ویرایش]

در ایات قبلی ملک اسمانها و زمین ذکر شده بود اینجا تکرار شد بالا این ملک رفته بود روی یحیی و یمیت اینجا رفته روی الی الله ترجع الامور

این تیپ اسماء اخر کار اند پایان کار اند با وجود انها کار تمام و کمال میشود انها که باشند کار تمام

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[ویرایش]

از شب می کاهد و به روز می افزاید و از روز می کاهد و به شب می افزاید و، به هر چه در دلها می گذرد آگاه است

7

شب و روز ظاهری یا اسمائی و تجلی یست ، احوالات ادم ها و اجتماع است اقبال و ادبار امور ..اوست که عصر را می اورد و میبرد اوست که نحن الایام را میاورد لیه القدر را میاورد و دوره های را در هم فرو نیبرد عصر حسنی را در حسینی و عصر حسینی را در عصر حسنی و او علیم به صدور بلکه ذات الصدور یعنی ملکات و کتاب ابرار و فجار افراد است که سبب این ایلاج ها میشود یا در مقام تهدید است .و الله العالم



اوست خدایی که شب را در روز و روز را در شب میکند و او به سینه ها آگاه است یا به انچه که صاحب سینه میشود از صفات و ملکات یا ذات الصدور را معنای خودِ خود انسان و لایحه های درونی انسان بدانیم چرا که انسان خزائن زیادی دارد " ان من شئ الا عندنا خزائنه " ولوج شب و روز در ظاهر که واضح است حرکت زمین در محور انتقالی خود که سال که فصول را تشکیل میدهد ۲۳ درجه میل شمالی جنوبی دارد و این باعث کوتاهی و بلندی روز و شب میشود یا خود شب و روز در یک ۲۴ ساعت هم میتواند مصداق ولوج شب در روز و روز در شب باشد انهم با ان مقدمه شروع و پایین روز و شب

اما اگر روز و شب مثالی باشد باز ولوج معنی دارد که عصر روز و شب یک فرد یا امت در هم فرو میرود و یکی به دیگری تبدیل میشود. [۹]

آثار ذکر يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ[ویرایش]

این تیپ افراد قدرت تبدل روز و شب را دارند در خیر و شر ، یا عده ای خیر اند کلید خیر اند شب را در روز کنند و برخی کلید شر اند روز را در شب کنند

علیم به ذات صدور چنین کند یا بخاطر صدور چنین ایلاج روز،و شب میشود

آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ[ویرایش]

به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است انفاق کنید از میان شما هر که را ایمان آورده و انفاق کرده ، مزدی فراوانش دهند

8

انفاق از مستخلفین کنید مال شما نیست خلیفه اید مستخلف شده اید فردا هم دست دیگریست باب استفعال، طلب را میرساند اینکه برای دنیایشان کوشش کرده اند" لیس للانسان الا ماسعی "این بروز،و ظهور ندارد مبطون است به قول حدیث مولی ،نه ڟاهر است و نه مضمر


فرمود که انفاق کنید ولی با این وجود ایمان هم لازم است تا اجر داشته باشد ،اجر کبیر ، الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ

باکر بالصدقه، چون خیلی کارها شروع نشده انرا تغییر میدهد ، هنوز در ان مسیر نرفتی هنوز ان حرف نزدی ..

اول ماه ،اول شب ،اول روز ،اول هفته -شب و روز جمعه-خوب انسان صدقه بدهد


ایمان بخدا و رسولش بیاورید و انفاق کنید از انجه شما را خلیفه در ان قرار داد پس کسانی که ایمان اوردند از شما و انفاق کردند برایشان اجر کبیر است بعد از ان سری صفات بسیار عالی درباره خداوند متعال فرمود اینان بیاورید یعنی به این صفات و درباره توحید ایمان بیاورید امنوا به الهی که اوصافش گفته شد و رسول چنین خدایی و انفقوا یکی از کلید واژه های قرانی و مفتاح ترقی در قران بحث انفاق است در کنار این بحث توحیدی بلند گویا این انفاقی ست که انسان را در این مسیر کمک میکند هر انفاقی مثل هر اتقوا که در قران امده منصرف به مورد خاص و موضوع و زمان خاص است چه بسا این انفاقی ست که راه توحید را باز میکند فهم انسان را ظرفیت انسان را باز میکند و شاید هم اشاره به این ست که اگر شما از این مباحث طرفی نستید مشگلی نیست انفاق کنید تا جبران شود میتواند هم انفاق علمی باشد انفاق در این مباحث و صفات در هر صورت انفقوا از هر چه که شما در ان خلیفه شده اید بسیار تعبیر زیبایی است هر چه دارید از اوست اوست که شما را خلیفه ی خود کرد و شما باید به صفات مستخلف عنه باشید که در چند ایه اخیر وصف ش امد قران کتاب مولی درمانی ست اخلاق مولی درمانی دارد اخلاق توحید نحوری دارد و کتب دیگر و مکاتب دیگر از این فیض بالنسبه به قران بهره نبرده اند

مستخلفین 

از آنچه ما از دست دیگران به دست شما رساندیم ، انفاق کنیداشاره به این مطلب است که مال ایشان در اصل ملک خداست و ایشان در آن اموال خلیفه خدا و وکیل اویند و با این ترتیب قهرا انفاق کردن بر آنان آسان می شود و یا شاید مراد از خلیفه کردن آنها این باشد که خدا ایشان را جانشین پیشینیان خود در آن اموال کرده ، یعنی این اموال قبلا در دست دیگران بوده و بعد از درگذشت آنان به اینها منتقل گشته و این امر نیز باعث می شود که آنها متوجه باشند که مال دردستشان امانت است و وفایی ندارد و بزودی از ایشان به دیگری خواهد رسید.پس چه بهتر که آن را در راه خدا انفاق کنند

فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ

یک گروه برایشان اجر کبیر است کسانی که ایمان بیاورند منکم فرمود یعنی از میان شما مومنین ایمان بیاورند یعنی یک ایمان خاص است حالا یا ایمان توحیدی و اسماء الحسنی ست کا گذاشت با ایمان دیگر مثل ولایت هر چه باشد باید انفاق را هم داشته باشد انفاق مالی ست یا علمی یا ابرویی ،هر چه باشد مستحبی باید باشد تا واجب چون این ایمان خاص بود منکم بود .این افراد اجر کبیر دارند

اجر کبیر 

الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ (۱۱)هود

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً (۹)اسراء

آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ (۷)حدید

إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ (۱۲)ملک

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبیراً»،

«إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظیماً» و «تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَریماً»

برخی گفته اند

«اجر کبیر»؛ یعنی اجری که هم به حسب ذاتش بزرگ باشد هم به حسب عدد که کمترینش ده برابر است. گویا اشاره دارد به آیۀ «هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند».برخی می گویند: «اجر کبیر»، اجری است که کسی مقدارش را نمی داند جز همان کسی که عطا فرموده است.

«اجر عظیم»؛ یعنی خدا از باب تفضّل اضافه بر آن وعده ‏اى که در مقابل عمل نیکوکاران داده پاداش بزرگى نیز به آنان عطا خواهد کرد.

«اجر کریم»؛ یعنی پاداش نیکو در آخرت بدون درخواست و طلب، همراه با تکریم و گرامیداشت

[۱۰]

وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ[ویرایش]

چیست شما را که به خدا ایمان نمی آورید و حال آنکه پیامبر شما را دعوت می کند که به پروردگارتان ایمان بیاورید، و اگر باور دارید از شما پیمان گرفته است ?

9

شما را چه شده در حالی که الرسول شما را دعوت میکند چرا ایمان به الله نمی اورید ،تقدم الله و اوردن لفظ رسول انهم با الف و لام میتواند ناظر به این باشد که اولا الله نیازی به معرف ندارد اعرفوا الله بالله ، و دوم اینکه رسول الله ص تمام شوون رسالت را دارد بلکه گویا نیست الا شان رسالت ،

چرا شما به الله ایمان نمی اورید در حالی که رسول دعوت میکند گویا خود الله است

او دعوت میکند بربکم ،یه مقداری دم دسترس تر

او دعوت میکند این سیر اثباتی ولی یک سیر ثبوتی هم دارید وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ


و چه میشود شما را که ایمان بخدا نمی اورید در حالی که رسول که فقط سمت رسالت دارد و هیچ الرسول ،چه میشود الرسول شما را دعوت میکند تا ایمان بیاورید به پروردگارتان در حالی که میثاق از شما گرفته اگر ایمان دارید

وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ

این واقعا جای تعجب دارد کسی رسول دارد انهم الرسول و دعوت ش میکند به ربکم ،انوقت ایمان نمی اورد حالا کسی بود رسول تداشت یا رسول داشت ولی رسولش الرسول نبود که دعوت به ربکم کند انقدر جای تعجب نداشت که لین دارد لذا فرمود و مالکم لا تومنون بالله ،شما را چه دردی ست شما را چه شده که ایمان نمی اورید تازه اخذ میساق هم شده در عالم ذر برای الرسول میثاق گرفته شده

قَدْ أَخَذَ مِیثَاقَکُمْ»: خداوند از شما پیمان ایمان آوردن گرفته است. این پیمان غیر از طریق وحی و نقل، به دو شیوه از طریق درک و عقل، از هر انسانی گرفته شده است: الف - خدا انسان را بر فطرت سلیم خداشناسی سرشته است، و اگر حجاب مادیات و لذائذ دنیوی بگذارد، انسان ذاتاً خداشناس است، و ندای وجدان او را به پرستش یزدان فریاد می‌دارد از طريق عقل و فطرت و انبيا هر دو احتجاج شدید رسول و اخذ میثاق ان لله حجتین ظاهره و باطنه

میتوان ایه را حمل بر ولایت امیرالمومنین و اخذ میثاق درباره او گرفت و ایمان نیاوردن امت با وجودی که رسول در غدیر خم و هفتاد جای دیگر فرموده بود و موید حمل قید اخر ان کنتم مومنین منظور از (إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ) این است که: اگر شما حاضر به ایمان آوردن به خدا و پذیرش دلائل هستید، اینجا جای آن است.

رسول اسم پیامبر و گذاشتن نهی دارد؟

امام صادق در روایت مربوط به نام گذاری به یس میفرماید نام محمد به شما اذن داده شده که به ان نام گذاری کنید لکن چه کسی به شما اجازه داده که نام یس بگذارید بحار ج : 16 ص : 86.فمن اُجیز لهم فی یس

مرحوم مجلسی با تنقیح مناط روایت اسم گذاری به رسول و نذیر و بشیر و طه و یس را مکروه میداند و الله العالم الهادی [۱۱]

هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ[ویرایش]

اوست آن خدایی که بر بنده خود آیات روشن را نازل می کند تا شما را، ازتاریکی به روشنایی آورد زیرا خدا به شما مشفق و مهربان است

10

این سیر اثباتی دعوت اینگونه است که ایات بینات ا بر رسول نازل کردیم چیزی اورده حقایقی اورده قوتی از ملکوت با خود اورده نوری اورده انسانهایی مثل انور محدقین بعرش اورده تا از،ظلمات بسوی نور شما را خارج کند البته در این راه با رافت و رحیمیت با شما برخورد میکند یا اصل فرستادن رسول از باب رافت و رحیمیت بود یا این رسول خصوصا این راه و باب را باز میکند صلی الله علیه و اله


اوست کسی که بر بنده ش که مراد همان الرسول است که در ایه قبل امد، ایات بینات نازل کرد ایه نه بلکه ایات انچه خودش نشان و علامت است او را نشان میدهد تازه بینات هم هست می برد یعنی حق و باطل را میبرد نازل کرد لین ایات را تا شما را از ظلمات به نور خارج کند یعنی شما در ظلمت نه در ظلمتهای مختلفی هستید ولی توحید و ولایت الهی یک حقیقت دارد و ان نور است لذا مفرد اورد برلکس ظلمات دنیا و گناه که تکثر دارد و زیادند

روایت داریم که مراد خارج کردن از ظلمت های کفر بسوی ولایت علی بن ابی طالب ع است .الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب [۱۲]

ذکر إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

بعید نیست که انسان را از ظلمتها بسوی نور بکشاند چون عقیب لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ فرمود ان الله بکم لرووف رحیم .

رووف معنی دارد که نزدیک به رحیم است و ایندو همدیگر را کامل میکنند و شفاعت از هم میکنند رووف نوعی مهربانی معنوی ست که باعث ماک کردن معنوی و خارج کردن از ظلمت بسوی نور میشود و الله العالم الهادی

وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ[ویرایش]

و چرا در راه خدا انفاق نمی کنید و حال آنکه از آن خداست میراث آسمانها و زمین ? از میان شما آنان که پیش از فتح انفاق کرده و به جنگ رفته با آنان که بعد از فتح انفاق کرده اند و به جنگ رفته اند برابر نیستند درجت آنان فراتر است و خدا به همه وعده نیک می دهد و به هر کاری که می کنید آگاه است

11

شما میراث میخواهید یا نه ؟میراث اسمانها و زمین ،خوب انفاق کنید تا ارث بر شوید ، "هو یخلفه "وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

شما چرا انفاق نمیکنید هر چه به شما رسیده خداوند متعال داده وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.

زمان در فعل موثر است چه زمان شما انفاق کردیدی"الامور مرهونه بالزمان " لا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا

اگر چه بالاخره کار نیک ،نیک هست اگر با حسن فاعلی -ایمان -باشد که نشان دهند حسن طینت شماست و این مهم است که "الطیبات للطیبین " وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ


و شما را چه شده که انفاق نمیکنید در راه خدا و در حالی که میراث اسمانها و زمین از اوست انکه انفاق قبل از فتح مکه کرده و جنگ کرده با دیگران مساوی نیست انان درجه شان عظیم تر است تا کسانی که بعد انفاق بعد فتح کرده و جهاد کرده اگر چه هر دو را خداوند وعده احسن داده و خداوند به انچه انجام میدهید اگاه است

گفت شد که یکی از کلید واژه های قرانی انفاق است چرا انفاق نمیکنید و لله میراث السماوات و الارض و لله خزائن السماوات و الارض ...اگر چه انفاق مطلق است ولی چون کنار جهاد و قتال امده میتواند انفاقهلی استراتیژیک و برای تامین هزینه جنگ و جهادباشد منظور از فتح اگر چه فتح مکا ترجمه شد ولی میتواند فتح های جزئی هم باشد بالاخره قبل از اینکا اوضاع به کام بشود اگر کسی بندگی کرد و تحمل کرد این ارزشش بیشتر است تا وقتی اوضاع به کام شد و از ثروت ش از موقعیت ش چیزی که به حساب نمی اید انفاق کرد اگرچه. زیاد هم باشد مهم اینست که به غیب ایمان اورده باشد و یوم الباس ایستاده باشد ولاحول ولاقوه الا بالله

امام صادق (علیه ­السلام) می فرماید: «کسی که حقّی از حقوق مالی خداوند را ادا نکند، (مجبور می شود) دو برابر آن را در راه باطل انفاق نماید».

مَنْ‏ مَنَعَ‏ حَقّاً لِلَّهِ‏ عَزَّوَجَلَّ أَنْفَقَ فِی بَاطِلٍ مِثْلَیْهِ.کافی .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «کسی که مال خود را اختیاراً از مصرف در راه خوبان باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود».

مَنْ‏ مَنَعَ‏ مَالَهُ‏ مِنَ‏ الْأَخْیَارِ اخْتِیَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَارا»بحارج۹۳

امام صادق (علیه ­السلام) هم فرمود: «انفاق کن و یقین داشته باش که خداوند جای آن را پر می­ کند. هر کس که در راه اطاعت خداوند انفاق نکند، مبتلا به آن می­ شود که در راه معصیت او انفاق کند. و کسی که در راه کمک به بنده­ ی خوب خداوند قدم برندارد، مبتلا به آن می­ شود که در راه حاجت دشمن خداوند گام بردارد!»

أَنْفِقْ وَ أَیْقِنْ بِالْخَلَفِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ‏ لَمْ‏ یُنْفِقْ‏ فِی‏ طَاعَةِ اللَّهِ‏ ابْتُلِیَ بِأَنْ یُنْفِقَ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ یَمْشِ فِی حَاجَةِ وَلِیِّ اللَّهِ ابْتُلِیَ بِأَنْ یَمْشِیَ فِی حَاجَةِ عَدُوِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.من لا یحضر .

[۱۳]

مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ[ویرایش]

کیست که خدا را قرض الحسنه دهد تا برای او دو چندانش کند، و مزدی نیکو یابد ?

12

قرض بریدن است جدا کردن است کندن از خود است بایدداین تعلقات را هز خود برید ، هر چه غیر از انتساب انسان به اوست لذا فرموددکی حاضر است چنین کند و چون شاهکار است از خود نایه گذاشت طرفش را خودشکرد یعنی برای او و بسوی اوست مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا

البته انسان شاخسارا اضافی را ، تعلقات دست و ما گیر را بزند درخت وجودش بجوشد وخروش کند و انهم کریمانه فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ


بايد مقام مومن را و براورده کردن حاجتش را تمرکز کرد

و همچنین درباره منع قرض که کسي قرض بخواهد و ندهي "حرم عليه عليه ريح الجنه "

و مکروه بودن قرض گرفتن خصوص کسي که درامد بازگرداندن ندارد

پيامبر ص : اعوذ بالله من الکفر و الدين


با بیانی بسیار شیوا و جذاب درباره انفاق و قرض مطلب فرمود انفقوا و لله میراث السماوات و الارض اینها از خدا بوده بخدا هم میرسه یعنی از دست شنا در میاید یه مدت کوتاهی ست از بدن این زیبایی این مال ،شما معشار ما اتیناهم هم نمیرسید به فراعنه و عاد و ثنود ما چه دادیم و گرفتیم انفقوا و لله میراث السماوات الارض .چینه های لب بام خانه ها را ببینی شاید صورت محبوبی باشد دست کوزه را ببینی شاید دست محبوبی باشد انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه .انفقوا و لله میراث السماوات و الارض ،شما را جه شده است ما لکم الا تنفقوا ،و ما لکم لا تومنون بالله

و کیست که که بخدا قرض دهد،قرض حسن تا خدا برایش چندین برابر کند و اجر کریم به او بدهد کیست یعنی خداوند دنبال قرض دهند است تا او را تربیت خصوصی کند اسماء الله دنبال چنین شخصی هستند تا او را حلوا حلوا کنند البته نه قرض بلکه قرض حسن خیلی ها ممکن است قرض بدهند ولی حسن نیست اینکه منت نگذارند اینکه سود نگیرد اینکه فنظره الی میسره را رعایت کند اینکه ...اینها شایددکم پیدا بشه در برخی روایات تطبیق به صله ی امام در دولت فسق شده یا تطبیق به حقوق غیر واجبه زکاتی شده یعنی فی اموالهم حق معلوم و اینکه خدا احتیاج ندارد که میگوید من ذا الذی یقرض ،نراد به امام است و یک درهم ان به اندازه شود و مکتوب بر باب بهشت است که صدقه ده برابر و قرض ۱۸ برابر قرض .کسی که بتواند به برادر ایمانیش قرض بدهد و ندهد بوی بهشت نشنود [۱۴]

قرض در لغت به معنی بریدن و کندن گویا قرض دهنده با اینکارش علقه خود را به مال میکند و استاد تفسیر ما قرض را به مطلق کار خیر در راه خدا تطبیق میکردند که یک نحو قطع علقه در او باشد

در سوره بقره هم همین بیان من ذا لذی یقرض الله امده مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً ۚ وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

برخی گفته اند : وقتى كه آيه «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ؛ مثل كسانى كه دارائى خويش را در راه خدا ببخشند به مانند دانه اى است كه از يك دانه آن هفت خوشه برويد و در هر خوشه صد دانه باشد» نازل شد، پيامبر فرمود: «ربّ زد امّتى؛‌ پروردگارا آن پاداش را براى امت من زياد كن» سپس اين آيه نازل گرديد

مدیریت قرض الحسنه 

انچه از قران و سنت بر می اید مدیریت قرض الحسنه فردی و خود جوش و بین خانوادگی و دوستانه است تا ندیریت های جمعی و تشکلات دولتی یا منطقه ی که لوازم بسیاری من جمله نا آشنایی و در نتیجه عدم اعتماد و کاغذ بازی و ...مسائل مختلفی که پدید می اید هر کس به کسانی که اعتماد دارد از ارحام خود از اطرافیان قرض الحسنه بدهد متاسفانه ما این را هم نمیکنیم اگر هر کسی چنین کند مشگلات مالی مرتفع نیشود و نیازی به وام و بانک که مثل کنه به جان مردم افتاده و خون مردم را در شیشه میکند نیست گذشته از اینکه اصل بر مدیریت انبیاء مدیریت فردی بین خود و خداست تا مدیریت سوسیالیستی دولتی تشکلاتی و الله العالم الهادی

احادیث قرض الحسنه 

حدیث (1) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : اَلصَّدَقَةُ بِعَشرَةٍ وَ القَرضُ بِثَمانِيَةَ عَشرَ وَ صِلَةُ الاِخوانِ بِعِشرينَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِاَربَعَةٍ وَ عِشرينَ؛

صدقه دادن، ده حسنه، قرض دادن، هجده حسنه، رابطه با برادران [دينى‏]، بيست حسنه و صله رحم، بيست و چهار حسنه دارد.كافى(ط-الاسلامیه) ج4، ص10

حدیث (2) امام صادق علیه السلام :

لَا خَيْرَ فِيمَنْ لَا يُحِبُّ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ حَلَالٍ فَيَكُفَّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِيَ بِهِ دَيْنَه‏

خيرى در آن كس نيست كه دوست ندارد از راه حلال مالى بدست آورد كه آبرويش را حفظ و قرضش را با آن ادا نمايد. من لا يحضره الفقيه ج‏3، ص 166 ، ح3615

حدیث (3) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : مَنْ أَخَذَ أَمْوالَ النّاسِ يُريدُ أَداءَها أَدَّى اللّه‏ُ عَنْهُ وَ مَنْ أَخَذَها يُريدُ إِتْلافَها اَتْلَفَهُ اللّه‏ُ؛

هر كس اموال مردم را بگيرد و قصد پرداخت آن را داشته باشد خداوند آن را بپردازد (او را يارى مى ‏كند) و هر كس اموال مردم را بگيرد و قصد تلف كردن داشته باشد خداوند آن را تلف كند.نهج الفصاحه ص762 ، ح 2979

حدیث (4) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : إِنَّ اللّه‏َ تَعالى مَعَ الدّائِنِ حَتّى يَقْضىَ دَيْنَهُ مالَمْ يَكُنْ دَيْنُهُ فيما يَكْرَهُ اللّه‏ُ؛

خداوند يار قرض‏دار است تا قرض خود را بپردازد به‏ شرط آن‏كه قرض وى بر خلاف رضاى خدا نباشد.نهج الفصاحه ص303،

حدیث (5) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : مَنْ أَقْرَضَ مَلْهوفا فَأَحْسَنَ طِلْبَتَهُ اسْتَأْنَفَ الْعَمَلَ وَ أَعْطاهُ اللّه بِكُلِّ دِرْهَمٍ أَلْفَ قِنْطارٍ مِنَ الْجَنَّةِ؛


هر كس به گرفتار و درمانده اى قرض بدهد و در پس گرفتن آن خوشرفتارى كند [گناهانش پاك شده] اعمالش را دوباره شروع مى كند و خداوند در برابر هر درهم، هزار قنطار (ثروتى فراوان) در بهشت به او عطا كند.ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 289

حدیث (6) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : مَنِ احْتاجَ إِلَيْهِ أَخوهُ الْمُسْلِمُ فى قَرْضٍ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ فَلَمْ يَفْعَلْ حَرَّمَ اللّه عَلَيْهِ ريحَ الْجَنَّةِ؛


كسى كه برادر مسلمانش در قرضى به او نياز پيدا كند و او بتواند قرض بدهد و چنين نكند، خداوند بوى بهشت را بر او حرام مى كند. امالى (صدوق) ص 430 - من لا یحضر الفقیه ج4 ، ص15

حدیث (7) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : كَما لا يَحِلُ لِغَريمِكَ أَنْ يَمْطُلَكَ و َهُوَ مُؤْسِر ٌفَكَذلِكَ لا يَحِلُّ لَكَ أَنْ تَعْسِرَهُ إِذا عَلِمْتَ أَنَّهُ مُعْسِرٌ؛


همانطور كه براى آن كسى كه از تو قرض گرفته جايز نيست كه اداء آن را به تأخير بيندازد، پس براى تو هم جايز نخواهد بود كه با اين كه مى دانى او تنگدست است از او مطالبه كنى. تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ج‏6، ص 193 ، ح418 - مجموعه ورام ج2 ، ص265

حدیث (8) امام رضا عليه السلام : اِعْلَمْ أَنَّه مَنِ اسْتَدانَ دَيْنا وَ نَوى قَضاءَهُ، فَهُوَ فى أَمانِ اللّه حَتّى يَقْضيَهُ، فَإنْ لَمْ يَنْوِ قَضاءَهُ فَهُوَ سارِقٌ؛


كسى كه قرض بگيرد در صورتى كه تصميم داشته باشد آن را پس دهد در امان خداست تا آن را اداء كند ولى اگر تصميم نداشته باشد آن را به صاحبش برگرداند، دزد محسوب مى شود.فقه الرضا ص 268

حدیث (9) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : مَنْ أَرادَ ان تُسْتَجابُ دَعْوَتُهُ و َأَنْ تُكْشَفَ كُرْبَتُهُ فَلْيُفَرِّجْ عَنْ مُعْسِرٍ؛


هر كس مى خواهد دعايش مستجاب و اندوهش برطرف شود، به تنگدست مهلت دهد.نهج الفصاحه ص759 ، ح2961

حدیث (10) پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم : أَقِلَّ مِنَ الدَّيْنِ تَعِشْ حُرّا؛


قرض كمتر گير تا آزاد باشى.نهج الفصاحه ص235، ح 432

حدیث (11) امام صادق عليه السلام : لاِنْ اُقْرِضَ قَرْضا اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اَصِلَ بِمِثْلِهِ؛


مالى را قرض بدهم، بيشتر دوست دارم تا آن را ببخشم.بحارالانور(ط-بیروت) ج 100، ص 139، ح 5

حدیث (12) امام صادق عليه السلام : عَنْ اَبى موسى، قالَ: قُلْتُ لاَبى عَبْدِاللّه عليه السلام : جُعِلْتُ فِداكَ يَسْتَقْرِضُ الرَّجُلُ وَ يَحِجُّ؟ قالَ: نَعَمْ، قُلْتُ: يَسْتَقْرِضُ وَ يَتَزَوَّجُ؟ قالَ: نَعَمْ، اِنَّهُ يَنْتَظِرُ رِزْقَ اللّه غُدْوَةً وَ عَشيَّةً؛


ابو موسى مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، آيا مرد، مى تواند قرض بگيرد و حج برود؟ فرمودند: بله، عرض كردم: آيا مى تواند قرض بگيرد و ازدواج كند؟ فرمودند: بله، قرض كند و ازدواج نمايد و شب و روز منتظر روزى خدا باشد.من لا یحضر الفقیه ج3 ، ص182 و ص183 ،ح3685

حدیث (13) امام صادق عليه السلام : فَاِنْ اَعْطاهُ اَكْثَرَ مِمّا اَخَذَهُ بلا شَرْطٍ بَيْنَهُما فَهُوَ مُباحٌ لَهُ، وَ لَيْسَ لَهُ عِنْدَ اللّه ثَوابٌ فيما اَقْرَضَهُ؛‏


اگر قرض گيرنده بدون قرار قبلى، سودى به قرض دهنده بدهد مُباح است، ولى آن قرض دهنده پاداشى از خدا نخواهد گرفت.وسایل الشیعه ج18 ، ص161 ، ح23389

حدیث (14) امام على عليه السلام : وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَكَ فى حالِ غِناكَ لِيَجْعَلَ قَضاءَهُ لَكَ فى يَوْمِ عُسْرَتِكَ؛


غنيمت بدان كسى را كه در زمان توانگريت از تو قرض بخواهد تا در روز تنگدستى ات (قيامت) بپردازد.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 398 ، از نامه 31

حدیث (15) رسول اكرم صلى الله عليه و آله : اَلدَّيْنُ دَيْنانِ: فَمَنْ ماتَ وَ هُوَ يَنْوى قَضاءَهُ فَاَنَا وَليُّهُ وَ مَنْ ماتَ و َلا يَنْوى قَضاءَهُ فَذاكَ الَّذى يُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ لَيْسَ يَوْمَئِذ ٍدينار ٌو َلا دِرْهَمٌ؛


قرض بر دو نوع است: هر كس از دنيا برود و قصد داشته باشد كه قرض خود را بپردازد من سرپرست او خواهم بود و هر كس از دنيا برود و قصد داشته باشد كه قرض خود را نپردازد، در مقابل آن از اعمال نيك او بر مى دارند، زيرا در آن روز دينار و درهمى نيست.نهج الفصاحه ص490، ح 1609

حدیث (16) امام على عليه السلام : اِيّاكُمْ وَ الدَّيْنَ فَاِنَّهُ مَذَلَّةٌ بِالنَّهارِ، وَ مَهَمَّةٌ بِاللَّيلِ وَ قَضاءٌ فِى الدُّنْيا وَ قَضاءٌ فِى الآْخِرَةِ؛


زير بار بدهى نرويد زيرا بدهكارى خوارى روز و اندوه شب است و در دنيا و آخرت باز پرداختى دارد.كافى(ط-الاسلامیه) ج 5، ص 95، ح 11

حدیث (17) امام على عليه السلام : كَثْرَةُ الدَّيْنِ تُصَيِّرُ الصّادِقَ كاذِبا وَ المُنْجِزَ مُخْلِفا؛


بدهى بسيار، راستگو را دروغگو و خوش قول را بدقول مى گرداند.تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص362 ، ح8214

حدیث (18) امام على عليه السلام : اَلدَّيْنُ رِقٌّ فَلا تَبْذُلْ رِقَّكَ لِمَنْ لا يَعْرِفُ حَقَّكَ؛


بدهى (نوعى) بندگى است، پس زمام اختيار خود را به كسى كه حق تو را نمى شناسد مسپار (كنايه از اين است كه از هر كس قرض نگير).شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد)ج20،ص306،ح503

حدیث (19) امام على عليه السلام : وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَكَ فى حالِ غِناكَ لِيَجْعَلَ قَضاءَهُ لَكَ فى يَوْمِ عُسْرَتِكَ؛


غنيمت بدان كسى را كه در زمان توانگريت از تو قرض بخواهد تا در روز تنگدستى ات (قيامت) بپردازد.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص398 ، از نامه 31

حدیث (20) امام كاظم عليه السلام : عَنْ عَلىِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ اَخيهِ موسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: وَ سَاَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اَعْطى رَجُلاً مِاَئةَ دِرْهَمٍ عَلى اَنْ يُعْطيَهُ خَمْسَةَ دَراهِمَ اَوْ اَقَلَّ اَوْ اَكْثَرَ قالَ: هذَا الرِّبَا الْمَحْضُ؛


على بن جعفر مى گويد: از برادرم امام كاظم عليه السلام در مورد مردى كه صد درهم قرض به ديگرى داد به اين شرط كه پنج درهم يا كمتر يا بيشتر (اضافه)به او بدهد پرسيدم؟ فرمودند: اين عمل رباى محض است.وسائل الشيعه ج 18، ص 359، ح 23847

يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[ویرایش]

روزی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را ببینی که نورشان پیشاپیش و در، سمت راستشان می رود در آن روز بشارتتان به بهشتهایی است که در آن نهرها روان است و در آن جاوید خواهید ماند، و این کامیابی بزرگی است

13

این دیدن رسول الله ص و سعه وجودی اوست یا انسان نوعی را میگوید ،و دیدنی بودن انرا میگوید یا تصویر نگاری انرا به اوج رساند از دید شخصی که دارد به لنز و دوربین نگاه میکند سخن میگوید يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم


این روز ، روز مهمی یست روز سعی نور است روز،سعی نور مومنین است یعنی حقیقت نوریه مومنین بروز میکند

این نور یا در جلو یا سمت یمین تجلی دارد جلواتش رو به جلو و یمن و مبارک است بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ، و این است که سبب بشارت و خوشحالی یست

خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ این حقیقت توریه که ابت از،بالا و پست جوشیده تگنورت هز،درون بیرون دویده سعی بین صفا و مرو میکند گویای بهشتی یست که در کمنون وجودت ریشه دوانده خوالد وجودت شده خالدین فیها شده و حالی ا رسیدن ،به سر منزل مقصود و امان از ببلاء ست -فوز خیر بی بلاء و شر را گویند -فوز عظیم است عظیم چه وصف توضیحی چه احترازی هر چه باشد طوبی لهم ثم طوبی لهم اللهم اجعلنا منهم بفضل احسانک و لاحول ولاقوه الا بالله

تعبیر خواب نوری که از،جلو و راست شخص تجلی میکند بشارت و خوشحالی،و ایام خوشی و نشانه ایمان هست فوز عظیم است 

روزی که مومنین و مومنات را را میبینی که نورشان در جلو و سمت راستشان پیشاپیش در شتاب و سعی است بشارتان باد باغهایی که از زیرش نهرهایی جاریست در ان بمانند این رستگاریست عظیم .اللهم ارزقنا

يَسْعَى نُورُهُم

روزی که روز نور دیدن است روز سعی نور است و تو می بینی هر کس چشم رسول دارد می بیند هر کس حضور دارد میبیند یوم تری ..چه می بینی، المومنین و المومنات را که نورهم یسعی ،نورشان سعی میکند نه خودشان نورشان ان ولایتشان ان اعتقادشان ان حقیقتشان آن کتاب الابرار لفی علیین در روایت امده نور امام انهاست«نور أئمة المؤمنين. انها یسعی جلو ان انها در یمین انها نور افشانی کند و البته این نور پشت و شمال نیست چون حقیقت ولایت را وراء ظهورهم نینداختند البته مومن پشت و شمال ندارد اطرافش ایمان است و بین ایدیهم ،

بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي

بشارت باد شما را امروز به جنات به باغستانها ،حرف سر نورهم است از خودشان است از وجودشان است شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا ست حرف سر نور است و بشارت چه تعبیر لطیفی بشراکم الیوم ،این الیوم روز قیامت است یا الیوم هم بشراکم ؟ بشراکم الیوم

اینکه پیامبر صلی الله علیه واله ،صبح به صبح میفرمودند "هل من مبشرات " نه فقط از جهت روحیه بشارتی و انسی ایشان است و نه از جهت بسط این روحیه در امت و خالی کردن ذهن ها برای بشارت و دنبال بشارت بودن است و نه فقط از جهت تعلیم امت به اینکه شب و خواب را مدرسه و مسجد کنید دنبال چیز فهمیدن باشید و جلو رفتن باشید لذا صبح به صبح به سان معلمی از انها درس پس میگرفتند کی چیز تازه یاد گرفته و از ملکوت شکار کرده ؟ بلکه اینها همه درست است و این هم هست که این زمان یعنی بعد از نماز صبح ،بین الطلوعین وقت بشارت و دریافت بشارت است باید گوشها را تیز کرد و جانها را به پرواز دراورد و ملکوت جان را استفتاء کرد که "هل من مبشرات" هردم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد وقت این تازه ها ، بین الطلوعین است وقت تقسیم فضل الهی است و این فضل مبشرات را همراه دارد "فاسئلوا من فضله" باید سوال کنی از فضل "هل من مبشرات "ولاحول ولاقوه الابالله


ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

این فوز عظیم است،اینه فوز، راغب در مفردات گفته است:«الفوز الظفر بالخير مع حصول السلامة: فوز به معنای تحقق پیروزی و موفقیت در کار خیر توأم با سلامت و ایمنی از آفات است.» تاج العروس نیز در توضیح این واژه می گوید: «النَّجاةُ من الشَّرِّ، والظَّفرُ بِالْخَيرِ والأُمنية

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ


واژه فوز به معنای رستگاری در قرآن هم بصورت واحد «أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ‌ الْفائِزُونَ‌» و هم بصورت صفت و موصوف، به اوصافي مانند مبين، عظيم و كبير توصیف شده است. • «مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً:هر كس اطاعت خدا و رسولش كند، به رستگارى (و پيروزى) عظيمى دست يافته است!» • «مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْمُبين‌:آن كس كه در آن روز، مجازات الهى به او نرسد، خداوند او را مشمول رحمت خويش ساخته؛ و اين همان پيروزى آشكار است.»» • «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْكَبير:و براى كسانى كه ایمان آوردند و اعمال شايسته انجام دادند، باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است؛ و اين نجات و پيروزى بزرگ است‌»

«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ...ذلِكَ الْفَوْزُ الْكَبير» تعبير به" عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‌" تعبير به" ذلك" كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها به قدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است. شیخ طبرسی می فرماید: این که فوز به كبير توصيف شده براى اين است كه نعمتهاى عمل كنندگان نسبت به آن كسى كه عمل نكرده است و بواسطه شفاعت داخل بهشت شده بزرگ است زیرا عاملین از احترام و بزرگداشت و بزرگوارى و كرامتهاى مخصوص‌ برخوردار هستند. اکر مفسرین گفته اند چون موفقیت های دنیا و مافیها نسبت به فوز و رستگاری در قیامت و نجات از آتش جهنم بسیار ناچیز و پوچ می باشند،به همین علت خداوند رستگاری در قیامت را فوز کبیر توصیف می کند.«ذلك الفوز الكبير إذ الدنيا وما فيها تصغر دونه» • «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‌ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون‌

در روایات امام علی ع و شیعیان ایشان فائز و رستگاران در قیامت معرفی شده اند. در احادیث متعدد از رسول اکرم ص آمده است:«يا علي شيعتك هم الفائزون يوم القيامة: ای علی شیعیان تو رستگاران در روز قیامت هستند.» [۱۵]

يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ[ویرایش]

روزی که مردان منافق و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده اند می، گویند: درنگی کنید تا از نورتان فروغی گیریم گویند: به دنیا بازگردید و ازآنجا نور بطلبید میانشان دیواری برآورند که بر آن دیوار دری باشد ، درون آن رحمت باشد و بیرون آن عذاب

14

روزی میرسد که روز سعی نور است و روز بشارت است و در این روز منافق هم دنبال نور خریست یا بهتر بگوییم گدایی نور کی نور دارد ،مومن لذا میگوید انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا ،اما این نور دادنی نیست اقتباس کردنی نیست کسب کردنی انهم در دنیاست که وقتش تمام شد چرا فقط منافقین ذکرشان امد نه کفار ،چون این افراد در جامعه ایمانی بزرگ شدهاتد نان را نخورده اند ولی دست مردم دیده بودند ،علی ع و آل علی ع را در بین مردم ذکرشان را شنیده بودند


فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ ،حقیقت این فاصله بین مومنین و منافقین همان حجابی یست که خود با فاصله گرفتن از مومنین ایجاد کرد اول رابطه هست نور را میبیند ولی کم کم ابی میکند و تکڋیب درونی لذا حجاب و سور میشوددخود منافق مثل پیله دور خود را حصار میکشد ،یا سوریست که مومنین با برائت از انها بین خود و اهل نفاق ایجاد میکنند لذا فرمود باطنش رحمت است که طرف مومنین است و ظاهرش که منافقین هستند عذاب است ظاهر اسلام سخت و تگلیف است و باطنش تقریب و ولایت است ، ظاهرش جلال و باطن جلال جمال .


روزی که مردان منافق و زنان منافق به کسانی که ایمان اوردند میگویند نگاه کنید تا ما از نورتان بهره گیریم پس هم مرد منافق داریم و هم زن منافق و جمعیتی هستند روزی که نور مومنین یسعی بین ایدیهم و ایمانهم انروز بخاطر رابطه هایی که در جامعه با هم داشته اند یعنی بحث نفاق در بدنه مسلمین بوده اند و با انها رفت و امد داشته اند به جهت این اشنایی میگویند انظرونا نقتبس من نورکم ،به نا نگاه کنید تا از نورتان ما بچینیم به ما مهلت بدهید تا از نورتان بهره ی ببریم چون در دنیا با مومنین نشست و برخواستی نداشتند و خلوتهای ویژه با اخوان خود داشتند و فقط برخورده هایی تعیین نشده و اتفاقی با مومنین داشتند اذا لقوا الذین امنوا قالوا امنا ، در قیامت هم فقط همین برخورد های اجمالی با مومنین دارند لذا میگوید انظرونا فرصت بدید بمانید پیش ما تا از نورتان بهره ببریم ولی اگر در دنیا پیش مومنین و مجالس مومنین بودند امروز قیامت هم میشود بمانند از قبس به معنی شعله اي که به وسيله نوک چوب يا مانند آن از آتشي ديگر گرفته شود)

قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا 

به انها گفته میشود مومنین یا ملائکه ...گوینده مهم نیست به انها گفته میشود رجوع کنید به پشت خود که دنیاست مزرعه و کشتزار است انجا جای نور گرفتن است فالتمسوا نورا ،این نورها تجسم اعمال است از جان و نفس انسان کنده نمیشود بروید به عقب که جای تغییر نفوس است تا التناس نور کنید

شأن نزول آیات

محمد بن العباس بعد از دو واسطه از سلام بن مستنیر روایت کند که گفت: از امام باقر علیه‌السلام درباره این قسمت از آیه «فَضُرِبَ بَینَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ» سؤال کردم.

فرمود: درباره ما و شیعیان ما و نیز درباره کفار نازل شده است زیرا وقتى که روز قیامت آشکار می‌شود. خلایق در راه محشر در تنگناى سختى قرار مى گیرند و خداوند سور و قلعه اى از تاریکى در مقابل آنان قرار می‌دهد که در باطن آن رحمت و نور است و در ظاهر آن، عذاب و ظلمت و تاریکى است و خداوند ما و شیعیان ما را در باطن آن جاى می‌دهد و دشمنان ما و کفار را در ظاهر آن قرار دهد سپس دشمنان ما شما شیعیان را مورد خطاب قرار داده و گویند: آیا در دنیا ما با شما نبوده ایم؟ و آیا پیامبر ما و شما یک نفر نبوده است؟ و آیا نماز و روزه و حج ما با شما به یک کیفیت نبوده است؟ سپس فرشته اى از جانب خداوند جواب آن‌ها را می‌دهد (چنان که در آیه 14 مذکور گردیده است).

بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ

بین انها دیواری کشیده شود قلعه نانند که دربی دارد باطن ان رحمت است داخل این قلعه رحمت است و ظاهرش از رو عذاب نمودار است این میتواند حقیقت و مثال دین باشد تگلیف باشد که ظاهرش سخت است و تگلیف است ولی باطنش رحمت است باطنش ولایت است محبت است هل الدین الا الحب این مظهر ذو الجلال و الاکرام است جمع جمال و جلال است و لاحول ولاقوه الا بالله

گردو یک جلالی دارد برای حفط انچه از جمال در درون دارد باطنه فیه الرحمه تا جلال نباشد جمال حفظ نشود و تا جمال و انس نباشد جلال را نمیتوانی کنار بزنی و استفاده کنی انی انست نارا قلوب الرجال وحشیه فمن تالفها اقبلت الیها حجاب ،جلال زن است هرچه قیمتی بیشتر، جلالش بیشتر مغازه هندوانه فروشی با طلا فروشی ببینید چقدر فرق دارد طلا فروش پشت ویترین با دزد گیر ،قفل ،شب گرد ..

حسن بن سهل گفت نصف خراسان از شماست چرا قیام نمیکنید فرمود داخل تنور شو ترسید عذر خواهی کرد هارون مکی امد گفتندش داخل شو کفش دراورد و داخل شد

برخی گفته اند خراسانی با دستور تنور روشن کردن خوشحال شد، فکر کرد نان داغ میخواهند او بیاورند برای هرکسی نان داغ نمی اورند ولی به نظر ظاهری و مثالی از باطن است نفرمود هرکس من علی را دوست دارد خودش را برای بلا اماده کند برای فقر این اتش یعنی همان .این مثالی از ان است باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب استجیربالله نسال الله العفو و العافیه و المعافاه [۱۶]

هر اسم در انچه مخصوص اوست در باطنش اسم مقابل انست 

در رحیم ، رحمت ظاهر و غضب در باطن ،اسم جمال جمال در ظاهر و در باطنش جلال در اسم غضب در ظاهر غضب و در باطن رحمت اسم مضل در ظاهر مضل و در باطن هادی در اول و اخر و ظاهر و باطن نیز ...که باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب اسم اعظم الهی که ربوبیت اسماء با اوست در خد اعتدال و استقامت است جمال بر جلالش غلبه ندارد و در عین بطون ظاهر است

در اطلاق اسماء بر خالق و مخلوق برخی مثل مرحوم قاضی سعید قائل به مشترک لفظی بین خالق و مخلوق شده

يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاء أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ[ویرایش]

و آنها را ندا دهند که آیا ما با شما همراه نبودیم ? می گویند: بلی ، اما شما خویشتن را در بلا افکندید و به انتظار نشستید و در شک بودید و آرزوها شما را بفریفت تا آنگاه که فرمان خدا در رسید و شیطان به خدا مغرورتان کرد

15

میگویند ما با شما نبودیم یعنی ظاهرا ، ما با شما در،یک اجتماع و در یک محیط،نبودیم یعنی همین افرهدی که در جامعه ایمانی هستند و به ظاهر نراسم های مذهبی را شرکت میکنند و حتی در خرف زدن هم مواظب اند خلاف عقاید حرف نزنند لکن شک دارند معاذ الله ، این ایه سبب فاصله گرفتن از مومنین و حجاب سوری را بیان میکند "وَلَكِنَّكُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ"

مشگل گام به گام فاصله گرفتن کمک به فتنه زده شدن خود یعنی به دلیل امیال و زمینه حرف شیطان به دل نشستن در وجود خودشان است چون ارزوی ملک لا یبلی دارند ،شیطان دست روی ان میگذارد

مرحله بعد تربص یعنی انتظار شر کشیدن یعنی نسبت به مومنین انتظار حادثه شر میکشیدند این حس بعد نسبت به اهل ایمان خیلی انها را جدا کرد

و مرحله بعد با امانی مغرور شدن است ابیاری با امنیه ،مست خواسته های باطل .انسان باید خواسته و آرزو داشته باشد انسان بی آرزو شدنی نیست لکن شیطان اول آرزوی حق را که توحید است و ولایت ، و بعد آرزو سازی میکندو اینگونه شخص را افسار کرده میبرد هر کجا خاطر خواه اوست معاذ الله


زن و مرد منافقین مومنین با نور را مومنین که در باطن سور هستند را ندا در دهند که مگر ما با شما نبودیم ،به جانم سوگند که بسیار واضح است که این ایات درباره بحث داخل دینی و مباحث ولایت است که عده ی بدان منافق شده و عده ی که لب اند به مغز و باطن راه یافته اند ندا میدهند که ایا ما با شما نبودیم در یک دین یک شهر یک قبله میگویند بله ولی شما شما خودتان را دچار فتنه کردید پس شروع از خودتان بود خودتان را با ولایت خلفای جور مبتلا گردانیدید

وَلَكِنَّكُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ

خودتان را به فتنه انداختید خودتان شیطان را به نفس راه دادیداتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً خودتان خلفاء جور را ولایتشن را پذیرفتید و انرا ابیاری کردید و به به کردید تا اشربوا فی قلوبهم العجل شده و این ولایت در سینه شما تخم گذاشت و نوچه ببار اورد [۱۷]

وَتَرَبَّصْتُمْ 

تربص ،انتظار را میگویند که در قران مذمت شده یا درباره تربص زنان در عده امده لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» با اینکه افضل الاعمال انتظار الفرج است لکن تربص یا مذمت شده مثل اینجا یا قلیل تربص توصیه شده از معنی تربص انتظار منفی و در کمین بودن بر می اید [۱۸] در روایت تربص با فتنه امده التَّرَبُّصِ لِلْفِتْنَةِ و در این ایه هم فتنتم انفسکم و تربصتم با هم امده اند گویا انتظار فتنه ی و انتظار منفی درش هست

وَارْتَبْتُمْ

ریب است شک است البته مقدمه ی شک یا خوف وقوع در حرام است یا بگو سوء ظن است همه اینها میتواند باشد فلاترتابوا فتشکوا و لا تشکوا فتکفروا

وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ

مرحله اخر به امنیه و ارزوهای ملک ری مانند که هر کس در رندگیش نلک ری دارد امنیه دارد اینجا دیگر انانی سوارشد و شیطان با این افسار او را بکشد اینگونه با امنیه او را احتناک کند لاحتنکن ذریته شود. معاذالله

حَتَّى جَاء أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ

امر الهی که بیاید همان مرگ یا ظهور حضرت یا رجعت یا موارد اضافی به حسب هر کس در زندگی شخصیش و شما با خدا مغرور شدید پیداست که اشخاصی هستند در دایره دین اهل دین هستند که به الله مغرور شده اند مثل عامه ،یا مثل کسانی که بعد کربلا رفتند به شکرانه ش مسجد ساختند معاذالله

فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ[ویرایش]

و امروز نه از شما فدیه ای پذیرند و نه از کافران جایگاهتان آتش است آتش سزاوار شماست و بد سرانجامی است

16

امروز،که روز،سعی نور است و بشارت ایمانی ،روز ارجاع منافق به دنیا ست ارجاع حسرتی یعنی بیشتر توبیخیش میکنند که چرا روز،روز بارت را نبستی ،این روز ، روز قبول فدیه نیست نه از منافق و نه کفار ،صرف اینکه متافق با نومنین و جامعه ایمانی بزرگ شده دلیل نمیشود که با کفار امتیازی داشته باشد پارتی شود ایواء انها اتش است و صیروریت انها اتش است مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

پس امروز از شما فدیه گرفته نمیشود و نه از کسانی که کفر ورزیدند جایگاه شما اتش است ان مولای شماست چطور میشود که اتش بشود مولای انسانی ،حقیقت ولایت و دوستی و رابطه با برخی همین اتش است و چه بد انقلاب و صیروریتی،میتواند اشاره به عینیت عمل و نفس انسان باشد تجسم اعمال .

فدیه یعنی چیزی بگیری در عوضش فدای تو شود [۱۹]

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ[ویرایش]

آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا و آن، سخن حق که نازل شده است ، خاشع شود ? همانند آن مردمی نباشند که پیش ازاین کتابشان دادیم و چون مدتی بر آمد دلهایشان سخت شد و بسیاری نافرمان شدند

17

انتظار است توقع است که قلوب با ذکر الله خاشع شود اگر نشود جایی مشگلی داری ریگی به کفش هست تابط،شراست چرا قلب با یاد امام با دیدن امام با دیدن مومنین با دیدن ایات الله خاشع نشود چیکار کردید این مزاج فهم را چه بر سرش اوردی که اینگونه ارور میزند چه به این قوه ی تشخیص ات کردی چه بر سر خودت اوردی که راه کعبه را نداد

مباد که کتاب داده شده ها انها که انتظار ازشون هست طلبه شده اند مسجدی شده اند با طول زمان ، با طول زمان غیبت امیدشان نا امید شود و عده ی دچار فراموشی و قساوت و عده ی رو به گناه و فسق اورند شما که فراموش کنید بقیه فاسق میشوتد شما که اهل تریه و یهد امام حباشید بقیه مردم فاسق میشوند معاڋ مذ الله یا فرقی ندارد هر کی قلبش قسی شد کم کم این به عمل هم سرایت میکند اعتقادات سست ، گناه هم می اورد وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ

در حدیثی این طول امد بر غیبت تطبیق شده البته یهود منتظر امدن مسیح است و مسیحیت نیز منتظر رجعت مسیح  و امدن داماد و جلال الهی ، و بر پایی ملکوت الهی هستند و این طول امد اهل کتاب هم معنی دارد 

أبي عبدالله جعفر بن محمد (عليهما السلام) أنه قال: سمعته يقول: " نزلت هذه الآية التى في سورة الحديد " ولا تكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون " في أهل زمان الغيبة، ثم قال عز وجل: " إن الله يحيى الارض بعد موتها قد بينا لكم الآيات لعلكم تعقلون " وقال: إنما الامد أمدالغيبة ".الغیبه نع


مقاتل و کلبى گویند: این آیه یک سال بعد از هجرت درباره منافقین نازل گردید زیرا آن‌ها از سلمان فارسى سؤال کرده بودند که براى آن‌ها از تورات و عجائبى که در آن کتاب موجود است، سخن بگوید

ایا نرسیده برای کسانی که ایمان اورده اند اینکه قلوبشان با ذکر الهی خاشع شود و با انچه خدا نازل کرده از حق و نباشند چون کسانی که پیش از این کتاب به انها داده شده که زمان و طول زمان باعث قساوت قلوب انها شد و بسیاری از انها فاسق اند پس انتظار هست مومنین با جذبه ی خشوع قلب با ذکر الله پیدا کند و این البته نسبی است و هر کس طوری خشوع یابد و چیزی یرای او ذکر الله شود بسته به کانال و مشرب وجودیش . مطلب دیگر طول زمان باعث قساوت قلب میشود طول غیبت یا طول کشیدن یک وعده یا وعید، حتی فرمودند دین شما کهنه میشود "جدودها" انرا تجدید کنید همین دستورات جزئی که انسان گاهی با یکی از انها حال میکند و مدتی اینگونه است و باید دوباره انرا عوض کند یک ماه ،دوماه با ایه یا روایتی یا دعایی حضور می یابد احساس خوشی دارد ولی تمام میشود باید انرا تجدید کند

ابن بابویه بعد از دو واسطه از احمد بن حسن میثمى او از سماعة و دیگران و آنان از امام صادق علیه‌السلام روایت کنند که فرمود: این قسمت از این آیه «وَلایکونُوا کالَّذِینَ أُوتُواالْکتابَ» درباره امام قائم علیه‌السلام نازل شده است و نیز شیخ مفید به اسناد خویش از محمد بن همان او از مردى از اصحاب امام صادق علیه‌السلام نقل نموده و گوید از امام شنیدم که مى فرمود: تأویل این قسمت از آیة «وَلا یکونُوا کالَّذِینَ أُوتُواالْکتابَ» براى زمان غیبت امام قائم علیه‌السلام و روزهاى آن مى باشد و بر غیر آن اطلاق نمى گردد و مقصود از امد، همان امد و مدت غیبت است.

عبدالعزیز بن ابى رواد گوید: اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله زیاد به مزاح و شوخى و خنده مى پرداختند و این آیه بدان مناسبت نازل گردید چنان که مقاتل بن حیان نیز آن را روایت و نقل نموده است و نیز از سفیان ثورى و او از اعمش هم آن را روایت کرده است.[۲۰]

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ[ویرایش]

بدانید که خدا زمین را پس از مردنش زنده می کند ما آیات را برایتان به روشنی بیان کردیم ، باشد که به عقل دریابید

18

برخی مطالب علم است و باید دنبال اموختنش باشیم جانعه باید دنبالش باشد از این مطلب علمی اینست که :"اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا" زمین مرده زنده میشود ،دانستن اینکه مرده زنده شدنی هست بداء در عالم ممکن است این علم است ، دانستن راههای ان علم است دانستن اینکه الله چنین میکند علم است این مساله باید سبب عقال شود عاقل شدن و اینکه نگویی اب از سر ما گذشت چه یک وجب چه صد وجب

بدانید که الله است که زمین را بعد از مردنش زنده میکند پس این مطلب دانستنی است باید روش توجه کرد هم ب ای خود و هم اموزش به دیگران اینکه قران کجاها فاعلم و اعلموا اورده محدود است این موارد کلاس علمی قران و خداوند است یکبارش اسم محیی حق تعالی است

فاعلم در قران 

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (۲۰۹)بقره إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۳۴)مائده

وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ (۴۹)مائده

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ (۴۰)انفال

أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِيمٍ (۳)توبه فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ (۱۹)محمد


فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (۵۰)قصص

لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

اینکه الله یحیی الارض بعد موتها ،این باعث تعقل فرد و اجتماع است [۲۱]


حضرت، در يكي از خطبه هاي خود گفته است: و إنّما أنتم إخوانٌ علي دين الله، ما فَرَّقَ بينكم إلّا خُبْثُ السرائر و سوءُ الضمائرِ، فلا توازَرُونَ و لا تناصَحُونَ و لا تَباذَلُونَ و لا تَوادُّونَ ... و ما يمنع أحدكم أنْ يستقبِلَ أخاه بما يَخافُ من عيبه إلاّ مخافَةُ أنْ يستقبَلُه بمِثلِه. قد تصافَيْتُم علي رَفْض ِالآجِل ِو حُبّ ِ العاجِل و صار دينُ أحدكم لُعقَةً علي لسانه، صنيعَ مَن قد فَرَغَ من عمله و أحْرَزَ رضي سيِّدِهِ؛ شما بر پايه دين خدا، با هم برادريد و تنها، آلودگيهاي باطن و خباثت طينتها، شما را از هم جدا ساخته است. از اين روست كه به كمك هم نمي شتابيد و خيرخواهي هم نمي كنيد و از بخشش و دوستي ميان خود امتناع مي ورزيد ... و احدي از شما را، از روبه رو شدن با برادر ِديني خود و بازگو كردن ِعيبي كه از شنيدن آن، واهمه دارد، باز نمي دارد مگر ترس از اينكه او نيز اين گونه عمل كرده و عيب او را به او گوشزد كند. شما بر سر كنار گذاشتن آخرت و دوستي دنيا، هم پيمان و يكدل هستيد و هر يك از شما، دين را، تنها، بر سر زبان دارد ـ و براي آن عمل نمي كند ـ مانند كسي كه كار خود را انجام شده و پايان يافته مي بيند و خشنودي پروردگار خويش را كسب كرده است

إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ[ویرایش]

خدا به مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده ای که به خدا قرض الحسنه می دهند، دو چندان پاداش می دهد، و نیز آنها را اجری نیکوست

19

ایا صدقه دهنده با قرض دهنده یکیست عبارات توضیحی هست یا دو عنوان است؟ قرض مطلق بریدن است ولو دل کندن است ایا مراد از مصدقین ، تصدیق کنتد گان است صدقوا بالحسنی

اگر اهل صدقه و قرض باشی ، هم مضاعف میخوری و هم اجر کریم داری

هماما مردان صدقه دهنده و زنان صدق دهند و قرض میدهند بخدا قرض حسن ،خداوند برایشان چند برابر میکند و برایشان اجر کریم است پس قرض هم تعبیر ضعاف دارد مثل صدقه و همچنین تعبیر اجر کریم .

پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم : الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلَاءَ وَ هِيَ أَنْجَحُ دَوَاءً وَ تَدْفَعُ الْقَضَاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرَاماً وَ لَا يَذْهَبُ بِالْأَدْوَاءِ إِلَّا الدُّعَاءُ وَ الصَّدَقَة صدقه بلا را برطرف مى‏ كند و مؤثرترينِ داروست. همچنين، قضاى حتمى را برمى‏ گرداند و درد و بيمارى‏ ها را چيزى جز دعا و صدقه از بين نمى ‏برد.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 93، ص 137، ح 71

پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم : اَلصَّدَقَةُ عَلى‏ وَجهِها و َاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ وَصِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً و َتَزيدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِ عَ السُّوءِ؛ صدقه بجا، نيكوكارى، نيكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوش‏بختى تبديل و عمر را زياد و از پيشامدهاى بد جلوگيرى مى‏كند.


[۲۲]

وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ[ویرایش]

کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند، راستگویان و، راستکارانند و شهیدان در نزد پروردگارشان هستند صاحب پاداش و نور خویشند وآنها که کافرند و آیات ما را تکذیب می کنند، در جهنمند

20

اگر ایه توضیح ایه قبل باشد موید اینست که مصدقین همان تصدیق اعتقادیست لذا فرمود : وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء ،، هر کی سر اعتقاداتش به صدیقین بایستد صدیق است شهید است "صدقوا بالحسنی" شده که بعدش "فسنیسره للیسری"لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ


در مقابل تکذیب کنندگان اصحاب جحیمی اند با جحیم هم صحبت اند که حقیقت جحیم همان ولایت ولات جور است


صدیق و شهدا کیانند ؟ این ایه میگوید کسانی که ایمان اوردند بخدا و رسولش حتی عمل صالح را ام نفرمود اینان هم الصدیقون و الشهداء نزد پروردگار شان برایشان اجر شان است و نورشان و کسانی که کفر ورزیدند و تکذیب ایات ما کردند انان اصحاب اتش اند اتش جحیم ،فروزان .

فرمود "لهم نورهم " ایا این همان " یسعی نورهم بین ایدیهم و ایمانهم " یا با هم فرق دارد ؟ میتواند دو رتبه باشد مراتب ولایت انهاست

در روایات برای صدیق و شهید بودن شیعیان به این ایه تمسک شده که وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ.[۲۳]

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ[ویرایش]

بدانید که زندگی اینجهانی بازیچه است و بیهودگی و آرایش و فخر فروشی، وافزون جویی در اموال و اولاد همانند بارانی به وقت است که روییدنیهایش کافران را به شگفت افکند سپس پژمرده می شود و بینی که زرد گشته است و خاک شده است و در آخرت نصیب گروهی عذاب سخت است و نصیب گروهی آمرزش خدا و خشنودی او و زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست

21

بدانید علم پیدا کنید ،دستجمعی بدانید ،علم پیدا کنید ،علم یعنی این که دنیا لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر است "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ"

بالاخره یا با هم یا به بی هم ،به ترتیب یا بی ترتیب بشر در حیات دنیایش اینگونه است که لعب و لهو دارد بازی با هدف و بی هدف ،بازی دستجمعی یا جنسی ،بازی کودکانه یا بازی بزرگ سالانه ،بازی با غرض عقلایی و بی غرض

و در یک مرحله هم تفاخر و تکاثریست ، وقتی که میتواتد زیاد میکند حریص است و انگاه که نمیتواند به داشته های خود اعم از مال یا بچه افتخار میکند پس تا بچه است و نوجوان بازی میکند لعب و لهو ،بعد هم که از بازی از جوانی و شهوت درامد از لعب و لهو درامد دنبال جمع و تکاثر است و بعد که نمیتواند افتاده شده تفاخر میکند "الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر " میرساند تا قبرها را شمردید یا تا رفتن به قبرستان

مثال حیات دنیا ،باران است که گیاهان را شاداب رویاند تا زرد شود و گاه این دنیاست این تشبیه حیات گیاهی حیوانی انسان است

كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ



بدانید پس این مطلبی ست علمی اصلا علم یعنی این را دانستن ،در اینبارا باید کلاس و مدرس و استاد حرف بزند کتاب نوشته شود درست همین که خیلی بی توجه از کنارش رد شده اند و این را عورت دانستا باریک شده خود را غیب میکنند نظیر مرده دفن کردن غربی ها .القصه بدانید اعلموا که فقط ،فقط یعنی فقط دنیا ،حیات دنیا پنج بود ،پنج مرحله است پنج هدف است ،پنج ورژن است لعب کودکان و لهو نوجوانان و زینه جوانان یا زینت زنان و تفاخر اقران (بینکم یعنی بین بین است اقران است)و تکاثر اغنیاست یا به قول استاد تفسیر میگفتند سن زینت و زندگی طاووسی دهه دوم سوم است و بعد تکاثر در اموال جمع کردن اموال است تا پیر که شد کاری ازش ساخته نیست تفاخر دارد من این دارد من ان دارم فرزندانم چه هستند ...تا بود جمع میکرد حالا که نمیتواند به اینها تفاخر کند این هم مرحله اخر ممکن است گفت برای یک نفر این مراحل همه هست و ممکن است برای برخی ،برخی مرحله ها پر رنگ تر باشد در مجموع دنیا ی فرد و جامعه در این پنج چیز خلاصه میشود

لعب و لهو و زینه یک فاعل دارد اگر چه اغراضش دیگران باشد ولی تفاخر و تکاثر باب تفاعل بین الاثنینی است یک حالت رقابتی و رو دست زدن دارد تفاخر بینکم رفته ولی تکاثر روی اموال و اولاد رفته ،گویا تفاخر به استعدادهای خود فرد با دیگری ست ولی تکاثر درباره بیرون از خود یعنی اموال و اولاد ست که البته این دو میتواند به عنوان مثال ذکر شده باشد

كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا

مثال دنیا را زد که چون غیث باران تندیست [۲۴]دنیا مثل بارانیست که کفار را متعجب میکند درست است که مراد از کافر گشاورز ست که دانه در خاک پنهان میکند و از این جهت کافر نامیده شده ولی اشعار به این هم دارد که اهل دنیا کافر اند معاذ الله ،دنیا چون بارانی ست که باعث رویش نبات و گیاه شود و گشاورزش را به تعجب اندازد این گشاورز اهل دنیا یا علل قریب خلقت دنیا از ملائکه و غیره میتواند باشد ثم یهیج سپس مرحله مسنی و پیری میرسد یهیج را به معنای اصفرار و زردی گرفته اند یعنی فصل خزان و پیری [۲۵] فتراه مصفرا می بینی که زرد شده گرد فصل خزان اثر میگذارد معاذالله .

ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا 

بعد هم خشک و فرتوت شد و گاه و خاشاک معاذالله حطام. [ ح ُ ] (ع اِ)ریزه و شکسته ٔ هر چیزی خشک. (منتهی الارب )

در ایات دیگر امده واضرب لهم مثل الحیوة الدنیا کماء انزلنـه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشیمـا تذروه الریـح صطفوی در التحقیق می‌نویسد: «أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو إصابة یوجب زوال الصحّة و التمامیة و انتفاء الفائدة المقصودة من الشی‌ء، سواء كان بضرب أو كسر أو یبس أو بلى أو غیرها...؛اصل در ماده هشم برخورد و اصابتی است که موجب ناقص شدن و از بین رفتن صحت و انتفاء فائده در چیزی شود، حالا یکسان است که این برخورد به علت زدن یا شکستن یا خشک شدن و یا به سبب عامل دیگری باشد. »

«انا ارسلنا علیهم صیحة وحدة فکانوا کهشیم المحتظر؛ ما بر سر آنها یك بانگ سهمگین (به خلق صوت یا به واسطه فرشته) فرستادیم، پس همه آنها به حالت چوب‌هاى خشك و شكسته و علف‌هاى خشك كه صاحب آغل تهیه مى‌كند، درآمدند.»

هَشِیم‌ محتظر: هَشِیم‌ به معنای خورد شده و شكسته علف خشك و چوب‌ است. محتظِر به صیغه فاعل كسى است كه براى باغ یا گوسفندان حظیره و آغلى از چوب و علف می‌سازد یعنى ما بر قوم صالح صیحه‌اى فرستادیم كه در اثر آن مانند چوب‌هاى شكسته حظیره ساز شدند. ظاهرا مراد شكسته شدن چوب‌ها در حین قطع از اشجار است نه شكسته شدن در آغل. این لفظ فقط دو بار در قرآن مجید آمده است. در نهج البلاغه خطبه ۱۴۲ فرموده:«أَوْ كَوَقْعِ النَّارِ فِی‌ الْهَشِیمِ‌؛ یا مانند افتادن آتش در چوب‌ها و علف‌هاى شكسته و خشكیده.»


• «فَجَعَلَهُ‌ غُثاءً أَحْوى‌؛ سپس آن را (پس از طراوت و الوان رنگ‌ها) خاشاكى تیره‌رنگ و سیاه گردانید.»

غثـاء: «غُثاءُ السَّیلِ وَ غُثاءُ الْقِدْرِ» عبارت است از خاشاك سیل و كف دیگ كه باطراف آن ریخته و از بین می‌رود. چیزهاى ضایع و غیر قابل اعتنا را با غثاء مثل میزنند. این لفظ دو بار بیشتر در قرآن نیامده است.«فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْناهُمْ‌ غُثاءً» «فَجَعَلَهُ‌ غُثاءً أَحْوى‌» علامه طبرسی در مجمع البیان می‌گوید: «غثاء» آنچه از گیاه خشکیده را سیل می‌آورد، است

• «الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلکه ینـبیع فی الارض ثم یخرج به زرعـا مختلفـا الونه ثم یهیج فتره مصفرا ثم یجعله حطـمـا

فرمود انما فقط همین است غیر از این نیست دنیا این ۵چیز است لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر

برخی ادامسی هستند. مسطکی قدیم ، تا مزه داره میجوند و بعد می اندازند بیرون . برخی دینشون ادامسی هستند "الدین لعق علی السنتهم اذا محصوا بالبلاء قلت دیانون"

کلمه های «لعب و لهو» در کنار یکدیگر، در شش سوره از قرآن کریم آمده که در چهار مورد واژۀ «لعب» مقدّم بر «لهو» شده است؛ مانند آیۀ شریفۀ «و مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُون ... ». و در دو جای دیگر کلمه لهو مقدّم بر لعب شده است؛ مانند آیۀ شریفۀ «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوان... .». واژۀ «لَعب»، در لغت به معنای بازی است. و «لهو»، آن چیزى است که انسان را از آنچه که براى او لازم و مهم است، باز می دارد.به بیان دیگر، لهو، به معنای مشغول شدن توأم با غفلت است. امّا در بعضی از کتاب های لغت، لهو را به معنای لعب دانسته اند. و چون لعب چیزى است که نفس آدمى را به سوى خود جذب نموده، و از کارهاى عقلایى و واقعى، و داراى اثر باز مى ‏دارد، یکى از مصادیق لهو هم خواهد بود. برای «لعب» و «لهو»، فرق هایی ذکر شده که چند نمونه بیان می شود: یک. لعب، کارى است که هیچ هدف عقلانى ندارد، ولى داراى هدف خیالى است، ولى لهو نه هدف عقلانى دارد و نه هدف خیالى؛ اگر چه در واقع خالى از هدف نبوده، ولى مورد احساس و درک نیست. دو. لعب، بازى است که کودکان می کنند، مانند کار بیهوده ای که دارای فایده نیست، و لهو، بازى جوانان است.

در تفاسیر آمده است: بدانید که زندگانی دنیا بازی کودکان است و لهو و بطر جوانان است و زینت زنان است و تفاخر اقران است و تکاثر توانگران است؛ یعنی به این ماند. و گفتند: «ما» زیادت است و گفتند: کافّه است. «و تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ» و فخر آوردن است میان شما و مفاخرت و مباهات است در بسیاری مال‌‌ها و فرزندان و بعضی اهل اشارت گفتند: لعب کلعب الصّبیان و لهو کلهو الفتیان و زینة کزینة النّسوان و تفاخر کتفاخر الاقران و تکاثر کتکاثر الدّهقان.

و حضرت امیر المؤمنین علی ـ صلوات‌اللَّه‌و‌سلامه‌علیه ـ عمار یاسر را گفت: یا عمار! بر دنیا اندوه مخور که جمله لذات دنیا شش است: مطعوم است و مشروب و مشموم و ملبوس و منکوح و مرکوب. اما شریف‌ترین طعام او انگبین است و آن لعاب مگسی است و معظم شراب او آب است و همه حیوانات در او یکی‌اند و شریف‌ترین مشموم او مشک است و او خون آهویی است و نبیل‌ترین مرکوبش اسب است و مردان را بر پشت او هلاک رسد و نیکوترین ملبوس او دیباست و آن بافته کرمی است و معظم منکوح او زنان‌اند و آن‌ مبال فی مبال‌"روض الجنان

جُودُوا بِمَا يفْنَي، تَعْتَاضُوا عَنْهُ بِمَا يبْقَي) (آنچه را از بين مي رود، [در راه خدا] ببخشيد تا در عوض، آنچه را ماندني است بدست آوريد. (غرر الحكم و درر الكلم،


وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ 

این دنیا بود اخرت با این دنیایی ها چه میکنند ؟ و فی الاخره عذاب شدید و مغفره من الله یا عذاب شدید است یا مغفرت الهی و رضوان یعنی اما الی النار اما الی الجنه یا به صفت اشد المعاقبین یا به صفت ارحمن الراحمین ...

راجع جلال و جهنم فقط یک قسم را ذکر کرد عذاب شدید است ولی درباره رحمت گویا مراتب دارد مغفرت یک مرحله ست و مرحله دیگر رضوان است گویا برخی به مغفرت و برخی به رضا مشمول شوند یا اول مشمول مغفرت شوند وبعد مشمول رضوان شوند .ایا ممکن است برخی شامل هر دو طرف یعنی عذاب و مغفرت در فواصل زمانی مختلف شوند ممکن است

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

دنیا نیست مگر تمتعی غرور گونه ،تمتعش ادم را مغرور میکند ،تمتعش در اوج سعله کشیدن نوجوانی و جوانی ست لذا این سن در معرض غرور و شهرتش افت است کلُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ المَْوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیَوةُ الدُّنْیَا إِلا مَتَعُ الْغُرُورِ...


مثالهای دنیا 

امام موسی بن جعفر (علیه السلام) به هشام بن حکم می فرماید: «مثل الدنیا مثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتی یقتله» یعنی مثل دنیا، مثل آب دریاست که هر چه فرد تشنه از آن بیشتر بنوشد، تشنگی و عطش او بیشتر می گردد تا آنکه هلاک گردد

گفته شده در بنی اسرائیل برای پادشاهی خود گدایی را اورده مادشاه کرد و چون جمع اول کرده او را لخت کرده بیرون کرده دیگری را اورده گفته شده این مثال دنیاست که هر روزه از زایشگاه بچه های بیجاره را اورده پادشاه کرده همه چیز به انها داده و چون جمع اموال کرده ریخته او را لخت کرده به قبرستان میبرند و دیگری را می اورند پادشاه میکنند و اینگونه است دنیا الا اینکه حدیث نبی گوش کرده برای خارج دنیایت بفرستی

گفته شده دنیا چون جاهیست که گریزان از دیوی اجل معلق در ان افتاد و ازدهایی که اجل مسمی است از کف چاه در حال بالا امدن و ریسمان عمرش که به ان اویخته با دو موش سیاه و سفید شبانه روز در حال خورده شدن است و در حین به عسلی که شهوات دنیاست که خاک الوده به بلاها و ابتلائات است و اطرافش زنبوران ابناء دنیایند مشغول شده [۲۶]


سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ[ویرایش]

برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همسان پهنای آسمانها و زمین است ، بر یکدیگر پیشی گیرید این بهشت برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند، مهیا شده است این بخشایشی است از جانب خدا که به هر که می خواهد ارزانیش می دارد، که خدا صاحب بخشایشی بزرگ است ،

22

گاهی حس رقابت بیشتر از شرایط مهعمولی انسان را به تکاپو می اورد گاه خود را در جمع دیدن حس تحاکی و نکاح اسمائی در روحیات ایجاد میشودسبقت بگیر ، خود را تنها نبینید در جمع ببینید با هم سبقت بگیرید سعی کن تو در خوبی و مغفرت و بخشش جلو بزن اگر دیگری پشت کند قطع کند تو نگذار دیگری جلو در قطع جلو بزند ،"صل من قطعک اعف عمن ظلمک "،در مکارم اخلاق جلو نزن ،در بخشش الهی ،در مغفرت بین همدیگر سبقت گیرید

خود را تنها نبین ،خود را بین اطرافیان در شهر و روستا ببین در روایات امده اگر در بین اهل شهر که دهها هزار نفر جمعیت دارد اگر تو افضل نباشی لیس منا

باز خودت را در کل مومنین دنیا ببین ، در بین کل نومنین تاریخ ببین در مومنین صدر اسلام ، اصحاب اهل البیت ع و امام حسین ع و حتی ادیان ، و بیکار ننشین سابقوا الی مغفره


سبقت بگیرید در مغفرت به بهشتی که عرضش اسمانها و زمین است ،دنبال عرض جنت را بررسی کرد نه طولش را

بعد این دنیا که با اصفرار و پاییز وزمستان دنیا تمام مبشود یا عذاب است یا فضل و مغفرت

سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ

بسوی مغفرتی از پروردگار سبقت بگیرید و بهشتی که .. سابقوا باب مفاعله است مفید بین دو طرف است یک حسی در انسان هست که یک کار را در تنهایی یک طور انجام میدهد در حضور دیگران طور دیگری بحث ریا نیست و حتی منظور حضور حضور فیزیکی ام نیست وگر پای دیگری در کار باشد بیشتر تلاش میکند حالا یکوقت است کسی هست که او را دوست دارد که المومن باخیه کثیر یکوقت حس تحاکی است که در جمع زمینه برای خندیدن بیشتر است و یکوقت هم حس رقابت و سبقت است سابقوا این فرد اینگونه قدرتش چندین برابر میشود این استفاده وردن از روابط بین فردها برای تشکیل مجموعه های انتزاعی با قدرت بالاست ولی باز فرد ست و یک حس و رابطه انتزاعی .این غیر از مدیدیت جمعی دولتی است

در این مسابقه ی معنوی شما باید به سبق مغفرت الهی و بهشت پیش دسای کنی و اسبت را برانی چرا بگذاری دیگری احساس را شروع کند تو شروع کن چرا او ابتدا به سلام کند تو ابتدا به سلام کن که در قیامت به رسول الله اولی باشد چرا دیگری به آشتی کردن ابتدا کند من ابتدا میکنم و همینطور

اینکه چطوری سبقت بگیریم حرفی است یک نمونه اش معیت مع الذین انعم الله علیهم من .. یک نمونه ش کل یعمل علی شاکلته با نیت عالی یک نمونه ش خدمت به دیگران کسی گفت من اثاثیه زوار را نگه میدارم و نمیتوان زیارت برم ثواب دارد فرمودند به اندازه همه زوار که اثاثشان نگه داشتی به تو ثواب رسد گفت چگونه میشود فرمودند انکس که از نورخورشید بهره برد چیزی کم نمیشود [۲۷]

وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ

در سوره ال عمران شبیه این ایه است که "وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ" یکوقت است خرف از سرعت است و مسارعه است یکوقت حرف از سبقت و مسابقه است سریع برو و سبقت بگیر این ایه نرحله بعد است هر کس و هر امتی روی زمین و بهشت خود مسارعه و مسابقه دارد" من ربکم" است و جنتی ست که عرضش عرض السماء الارض است یا به قول سوره ال عمران عرضها السماوات و الارض همه اسمانها و زمین را گرفته این بسته به حالات مومنین و بهشتشان است نراتب بهشت و بهشتی ست ممکن است به این دلیل بگویی ایه ال عمران بلند تر از ایه سوره حدید است جون عرضها السماوات و الارض امده نه عرضها السماء و الارض .در برخی روایات امده این خانه یک بهشتی است که اینگونه است که اگر تمام اهل بهشت را در خانه ی خود مهمان کند در این خانه ش جا میشود این چه عالمی ست گویا تجسم اعمال بلکه تجسم قلب بزرگ او بود که همه مومنین در دلش جا داشته اند

عالمی ست که گویا بهشت شما باعث نمیشود که از بهشت من جا بگیرد و جا تنگ کند یا سماوات و ارض نسبی است هر کس ارض و سماء خود را به حسب اعمال و اعتقادات خود دارد و الله العالم الهادی

امام صادق (ع) می فرماید: «کمترین منزل های اهل بهشت به اندازه ای گسترده است که اگر جن و انس در آن گردآیند و از طعام و شراب آن استفاده کنند چیزی از آن کاسته نمی شود. پایین ترین درجه منزل های اهل بهشت آن است که برای آنها سه باغ در نظر گرفته شده. وقتی در پایین ترین آنها درآیند تا چشم می بیند پر از جویبارها، میوه ها و... است. در این حال چون شکر و سپاس خدا گوید...».

أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

این جنتی که اینگونه ست اماده شده برای کسانی که ایمان به الله دارند و رسولش در سوره ال عمران امده برای متقین اماده شده میتوان گفت یکی ست ولی میتوان به درجات و صفات مومنین و روش سلوک شان حمل کرد برخی تقوایی هستند و برخی ایمانی ولایتی فضلی...

فضل الهی ست این بهشت رفتن این از عذاب شدید جستن به مغفرت من ربکم است و به فضل الهی است که نصیب من یشاء شود.هر که خدا خواهد در مشیت الهی باشد برخی عرفاء ضمیر یشاء را به من بر گردانده اند یعنی هر کس که خودش بخواهد خداوتد فضلش را نصیب ش کند یعنی تو بخواه تو بیا بابك مفتوح للطلب والوغول، وأنت غاية السؤُلِ، ونهاية المأمول

همه اینها بخاطر اینست که و الله ذو الفضل العظیم و خداوند بهشتی از پر فضل داده نه عدل ،نجات از عذاب به مغفرت داده نه به عمل و الله العالم الهادی

شهر آشوب از امامین باقر و صادق علیهماالسلام روایت کند که این قسمت از آیه «ذلِک فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشاءُ» و آیه 32 سوره نساء «وَلاتَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکمْ عَلى بَعْضٍ» درباره امام مرتضى علیه‌السلام نازل گردیده است

[۲۸]

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ[ویرایش]

هیچ مصیبتی به مال یا به جانتان نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینیمش ،، درکتابی نوشته شده است و این بر خدا آسان است ،

هر اتفاق اینگونه است خصوصا مصائب را فرمود چون بشر در این لحظه دچار سوء ظن است لذا فرمود این به ظاهر اتفاقات به ظاهر مصائب در کتاب است نوشته شده یا در خزینه ان نفوس است یا در لوح محو و اثبات است یا لوح محفوظ

این ایه مصائب را دو قسم کرد یا فی الارض است یا فی انفسکم ،سخت افزاری ،نرم افزاری ، بیرون وجود افراد داخل وجود انها..

قبل از مرحله ابراء کتابت بوده مرحله کتابتی انسان قبل هز مرحله ابرأی است و از این جهت یسر شده یا در هر حال یسر است


مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ

اصابت نکند مصیبتی در زمین و نه در جانتان مگر اینکه در کتاب است این کتاب چیست قضای وجود انسان است در درون وجود اوست بیرون وحود اوست لوح محو و اثبات است مراتب دارد ؟ بهتر است بگوییم مراتب دارد فی الارض ،مصیبت رسیدن یعنی هر اتفاقی در زمین بیافتد و فی انفسکم یعنی هر چه مربوط به شما شود یا اینکه فی انفسکم مصائب روحی و جسمی معاذالله است و فی الارض غیر از این دو است

امام صادق علیه‌السلام فرماید: هنگامى که سر مبارک حسین بن على علیه‌السلام را نزد یزید بن معاویه لعنه‌الله آوردند على بن الحسین و دختران امیرالمؤمنین علیهم‌السلام را نیز وارد بارگاه یزید نمودند و دست و کتف على بن الحسین در این هنگام به غل و زنجیر بسته شده بود.

یزید به عنوان شماتت به على بن الحسین رو کرد و گفت: شکر و سپاس مر خدائى راست که پدر تو را به قتل رسانید. زین العابدین در پاسخ او فرمود: لعنت خدا بر کسانى باد که به چنین قتل ناروائى اقدام کردند.

یزید از جواب على بن الحسین در خشم شد دستور داد گردن او را بزنند. على بن الحسین فرمود: اى یزید اگر تو مرا بکشى چه کسى این دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را به منازل ایشان در مدینه خواهد رسانید. در حالتى که آنان سرپرست و محرمى جز من ندارند.

در اینجا خشم یزید فرو نشست و گفت: اى على بن الحسین جز تو دیگرى آنان را به منازل خویش نخواهد رسانید سپس دستور داد سوهانى حاضر کردند و خود با دست خویش به وسیله سوهان زنجیر گردن على بن الحسین را برید و از گردن او بیرون آورد سپس گفت: اى ابومحمد آیا می‌دانى چرا زنجیر را از گردن تو باز کردم. فرمود: بلى، خواست بدین وسیله منتى بر ما گذاشته باشى. یزید گفت: آرى به خدا قسم جز این قصد دیگرى نداشتم سپس این آیه را خواند «وَ ما أَصابَکمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کسَبَتْ أَیدِیکمْ؛ آنچه رنج و مصیبت به شما برسد از اثر اعمالى است که انجام داده اید».

على بن الحسین فرمود: اى یزید این آیة درباره ما نازل نشده است بلکه این آیات (آیه 22 و آیه 23 این سوره) درباره ما نازل شده است و آن را قرائت کرد و فرمود: زیرا ما از آن کسانى هستیم که اگر چیزى از ما در این دنیا فائت شده و از دست برود، دلتنگ و آزرده خاطر نمى شویم و نیز اگر اقبال و خوبى به ما برسد شادخاطر و مغرور نگردیم

مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

«نَبْرَأَها» از «برء» به معنى پديد آوردن است. خداوندى كه زمين را پديد آورده و انسان را آفريده است، براى آنها مشكلات و مصائبى نيز قرار داده است، همچون زلزله و قحطى و سيل براى زمين و بيمارى و جراحت و مردن براى انسان. هیچ مصیبتی در زمین و در باره ی شما انسانها نیست مگر اینکه قبل از خلق ان نفس در کتاب مسجل بوده و این را کس نگوید چطور شدنی ست اتفاقهایی که مدتها باید بگذارد پیش از ان درکتاب بود این بر خدا اسان است علی الله یسیر [۲۹]

کانت و جبر و اختیار  

کانت چهار قضیه را اورده که هم میشود له و هم میشود علیه ش استدلال کرد همانقدر که میشود ردش کرد با همان ادله میتوان اثباتش کرد و اینگونه شد که گفت باید فلسفه مابعدالطبیعه را کنار بگذاریم و در غرب این فلسفه بی ابرو شد یکی از این چهار قضیه جبر و اختیار بود البته حرفش بیشتر سیر تاریخی بود که چه گفته اند ..

خودآیینی انسان

وی استدلال می‌کند که فاهمه انسان، منشأ قوانین عمومی طبیعت است که تشکیل دهنده همه تجربه ماست؛ و عقل انسان است که قانون اخلاقی را به ما می‌دهد که این قانون، مبنای ما برای باور به خدا، آزادی، و جاودانگی است؛ بنابراین، شناخت علمی، اخلاق، و باور دینی متقابلاً سازگار و مورد اطمینانند زیرا همه آنها متکی به بنیان یکسان «خودآیینی» انسانند، که به علاوه، انسان براساس جهان نگری غایت‌شناسانه حکم تأملی، غایت نهایی طبیعت است. او هم‌چنین یکی از فیلسوفان کلیدی روشنگری است و فلسفهٔ وی از اندیشه‌های مسلط بر نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم است

لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ[ویرایش]

تا بر آنچه از دستتان می رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان می آیدشادمانی نکنید و خدا هیچ متکبر خود ستاینده ای را دوست ندارد

24

این مصائب پیش می اید تا فوت شدنهای نه فرح و نه ناراحت شوید روزگار است دست به دست میشود میچرخد الله ، مختال فخور را دوست ندارد پس مصائب باعث تواضع میشود والا بشر سر به خم نمیکرد مختل و فخور بود خیالاتی و فخر فروش


چرا مصائب در زمین و در جانها فی کتاب من قبل ان نبراها ؟ تا کسی تاسف بر ما فات نخورد و فرح بر ما آت نکند لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ،این دو خلاصه زهد است چنانچه در حدیث امد زهد بین این دو کلمه ست نه تاسف بر از دست رفته داشته باشی و نه فرح و خوشحالی زیاد که خود را کم کنی نسبت به داشته ها چرا که مصائب دنیا و قضا و کتاب قضا و قدر برای کسی تاسف و فرح نمیگذارد تازه خدا مختال فخور را دوست ندارد این یک ورژن تربیت دیگری است تربیت اسمائی ست یا اینکه ریشه ی ایه قبل و کتاب مصائب به این بر میگردد که خداوند متعال مختال فخور را دوست ندارد

مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

"فخور" به معنای كسی است كه زیاد افتخار می‌كند، و این دو صفت یعنی اختیال – خیال‌زدگی - و كثرت فخر از لوازم علاقمندی به مال و جاه، و افراط در حبّ آن دو است، و اگر فرموده: خدا مختال و فخور را دوست نمی‌دارد، برای همین است كه این دو گروه، خدا را دوست نمی‌دارند، زیرا قلبشان وابسته به غیر او است، [۳۰]

ان الله لا یحب 

إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ (۲۷۶)

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ (۳۲)

إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً (۳۶)

وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (۶۴)

يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (۳۱)

وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ (۵۸)

لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ (۲۳)

إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ (۳۸)

إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ (۷۶)

وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (۴۰)

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ[ویرایش]

آنان که بخل می ورزند و مردم را به بخل وا می دارند و هر که رویگردان می شود، بداند که خدا بی نیاز و ستودنی است

25

کسی که بخیل است امر به بخل هم میکند ، این اوج بخل است ، راجع به مال ممکن است اتفاق افتد راجع ولایت ممکن است اتفاق بیافتد که خودشان ایمان نمی اورند تازه دیگران را هم از ایمان منع میکنند

کسی پشت کند از انفاق ،یا پشت کند از ولایت الله الغنی الحمید است


این اوصاف میتواند ادامه ایه قبل باشد که وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ این مختال فخور کیانند؟ کسانی که بخل می ورزند و امر به بخل میکنند این مختال فخور است خیالاتی که برای خودش شخصیتی قائل است و فخور ،فخر فروش در مقابل این بخل و بخل ورزی که جامع بدیهاست جامع لمساوی العیوب است فرمود فان الله هو الغنی الحمید .هر کس پشت کند به حرف خدا که مذمت بخل است بداند که خدا غنی حمید است

کسانی که بخل می ورزند و مردم را امر به بخل میکنند الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً (۳۷)نساء

ذکر إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الحمید بعید نیست که انسان را از بخل نجات دهد از مختال فخور شدن نجات دهد از خیالاتی و برای خود شخصیتی قائل شدن و فخر فروشی نجات میدهد و الله العالم الهادی 
ذکر هو الغنی الحمید برای کسی که نسبت به ان بخل شود عالیست 
بخل و خساست 

رسول خدا صلی الله علیه و اله در حدیثی می فرمایند: «البخیل بعید من الله بعید من الناس، قریب من النار، بخیل از خدا دور است، از مردم نیز دور است و به آتش دوزخ نزدیک است» . همین مضمون (با مختصر تفاوتی) از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است.

در حدیث دیگری، امام امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «النظر الی البخیل یقسی القلب،نگاه کردن به بخیل، انسان را سنگدل می کند» . این تعبیر نشان می دهد که باطن بخیلان آن قدر تاریک و آلوده است که بازتاب آن در چهره آنان، سبب سنگدلی نگاه کننده می شود. ١ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:

اَيُّ داءٍ اَدوي مِنَ البُخلِ؟!

كدام درد و مريضي از مرض بخل و خسيسي دردناكتر است؟!(مواعظ عدديه، ص ٦)



٢ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:

البُخلُ يُكسِبُ العارَ و يُدخِلُ النّارَ.

بخل و تنگ‌نظري موجب عار و ننگ (در دنيا) و آتش دوزخ (در آخرت) است. (فهرست غرر، ص ٢٨)



٣ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

ما مَحَقَ الاسلامَ مَحْقَ الشُّحِّ شيءٌ!

هيچ‌چيز به اندازة بخل و خسيسي اسلام را منهدم نکرده است! (خصال، ج ١، ص ١٥)



٤ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

خيارُكُم سُمَحاؤُكُم وَ شِرارُكُم بُخَلاؤُكُم.

بهترين شما مردمان بخشنده و نظربلند و بدترين شما مردمان خسيس و تنگ‌نظران هستند. (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٧)



٥ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

ماَ اجْتَلَبَ سَخَطَ اللهِ بِمثلِ البُخلِ!!

هيچ‌چيز به اندازة بخل و خسيسي غَضب خدا را باعث نشده است!! (فهرست غرر، ص ٣٠)



٦ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

اَبْعَدُ الخلائِقِ مِنَ اللهِ تَعالي اَلبَخيلُ الغَني.

دورترين مخلوقات از ساحت قدس خداوند متعال آدم خسيس غني مالدار است. (فهرست غرر، ص ٢٩)



٧ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

ما اَقبَحَ البُخلَ بِذَوي النُّبلِ.

به راستي چقدر قبيح است که مردمان اصيل و بزرگمنش، خسيس و تنگ‌نظر باشند. (فهرست غرر، ص ٣٠)



٨ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

حَسْبُ البَخيلِ مِن بُخلِهِ سُوءُ الظَّنِّ بِربِهِ.

براي آدم بخيل همين بس که با داشتن چنين صفتي به خداي خود بدگمان است! (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٧)



٩ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

لايَكُونُ المؤمِنُ جَباناً ولاحَريصاً و لاشَحيحاً.

مؤمن نه زبون مي‌شود و نه حريص و نه بخيل. (خصال، ج ١، ص ٤١)



١٠ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:

اَلبَخيلُ حَقّاً مَن ذُكِرتُ عِندَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ.

بخيل حقيقي آن کسي است که نام من نزد او برده مي‌شود و بر من صلوات نفرستد. (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٨)



١١ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

اَلبخيلُ بَعيدٌ مِنَ اللهِ بَعيدٌ مِنَ النّاسِ قَريبٌ مِنَ النّارِ!

آدم بخيل از خدا دور است و از مردم دور ولي به آتش دوزخ نزديك است! (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٨)



١٢ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

اَقَلُّ النّاسِ راحةً البَخيلُ.

کم‌آسايش‌ترين مردم آدم بخيل است. (سفينه، ج ١، ص ٦٠)



١٣ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

وَيحَ البَخيلَ المَُتَعجِّل الفَقْرَ الّذي مِنهُ هَرَبَ وَ التّارِكَ الغِنيَ الذيِ اِيّاهُ طَلَب!

واي به حال آدم خسيس و بخيلي كه فقر را كه از آن مي‌گريخت شتابان به دنبالش شتافت ولي غِني و بي‌نيازي را كه تنها خواسته‌اش بود آن را رها کرد! (فهرست غرر، ص ٣٠)



١٤ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:

اِيّاكُم وَالشُّحَّ! فَاِنَّهُ دَعَا الَّذينَ مِن قَبلِكُم حتّي سَفِكوا دِماءَ هُم وَ دعاهُم حَتّي قَطَعوا أرحامَهُم وَ دَعاهُم حَتَّي انتَهَكوا و استَحَلُّوا مَحارِمَهُم.

برحذر باشيد و از صفت بُخل و تنگ‌نظري بپرهيزيد. بُخل و خسّت، پيشينيان قبل از شما را وادار به ريختن خون همديگر کرد و از ارحام و خويشان خود بريدند و ضوابط و حرمت‌ها را به کلي هتک و از بين بردند. (خصال، ج ١، ص ٨٣)



١٥ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

اَلبَخيلُ يَبخَلُ عَلي نَفسِهِ بِاليَسيرِ مِن دُنياة وَ يَسمحُ لِوارِثِهِ بِكُلّها!

آدم بخيل (حتي) در چيزهاي پشيز و اندک دنيا براي خود بخالت مي‌کند و (در عوض) تمامي آن را به وارثانش تقديم مي‌نمايد! (فهرست غرر، ص ٢٩)



١٦ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

أبخَلُ النّاسِ مَن بَخِلَ بِما افتَرضَ اللهُ عَلَيه.

بخيل‌ترين مردم آن كسي است كه در آنچه خداوند بر او (از حقوق مالي و غيره) واجب كرده بخالت نمايد (و آن را نپذيرد). (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٠)



١٧ـ «امام محمدباقر(عليه‌السلام)»:

ما مِن عَبدٍ يَبخَلُ بِنَفَقَةٍ يُنفقُها فيما يَرضَي اللهُ اِلاَّ ابتَلي بِأَن يُنفِقَ اَضعافَها فيما أَسخَطَ اللهُ!

هر بنده‌اي که از انفاق کردن در راه رضاي خدا بخالت کند (بداند) حتماً چندين برابر آن را در راهي که رضاي خدا نيست مصرف خواهد نمود! (سفينه، ج ١، ص ٦١)



١٨ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

مَن قَبَضَ يَدَهُ مَخافَةَ الفَقرِ فَقَد تَعَجَّلَ الفَقرَ!

کسي که از ترس فقر و نداري بخالت مي‌کند در حقيقت در فقر و نداري خود عجله کرده است! (فهرست غرر، ص ٢٩)



١٩ـ «امام رضا(عليه‌السلام)»:

السَّخِيُّ يَأکُلُ طَعامَ النّاسِ لِيَأکُلُوا مِنْ طَعامِهِ، وَالْبَخيلُ لا يَأکُلُ طَعامَ النّاسِ لِئلّا يَأکُلُوا مِنْ طَعامِهِ!

آدم باسخاوت از طعام مردم مي‌خورد تا آنان نيز از طعام او بخورند ولي آدم خسيس از غذاي مردم نمي‌خورد تا آنان هم از غذاي او نخورند! (عيون‌الاخبار، ج ٢، ص ١٢ ـ بحار، ج ٧١، ص ٣٥٢)



٢٠ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

طَعامُ السَّخِيِ دَواءٌ وَ طعامُ الشَّحيح داءٌ!

غذاي آدم سخاوتمند براي انسان دوا و شفا است و غذاي آدم خسيس برايش درد و مرض! (بحار، ج ٧١، ص ٣٢٧)



٢١ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

اَلبَخيلُ ذَليلٌ بَينَ أَعِزَّتِهِ.

آدم بخيل و تنگ‌نظر (حتّي) بين عزيزان و نزديكان خود خوار و زبون است. (فهرست غرر، ص ٢٩)



٢٢ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

لَيسَ لِشَحيحٍ رَفيقٌ!

آدم خَسيس هيچ دوست و رفيقي ندارد! (فهرست غرر، ص ٣٠)



٢٣ـ «مولي اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)»:

لاغُرَبَةَ كَالشُّحِّ!

هيچ غربت و انزوايي براي انسان مانند خصلت بُخل و تنگ‌نظري نيست! (فهرست غرر، ص ٣٠)



٢٤ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

إنْ كانَ الخَلَفُ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلّ حَقّاً فَالبُخلُ لِماذا؟!

به راستي اگر عوض و جايگزين انفاق، از طرف خداي متعال حتمي و حق است پس بُخل و خِسّت ديگر چرا؟! (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٠)



٢٥ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

ثَلاثٌ اِذا كُنَّ في‌الرَّجُلِ فَلا تُحرِّجْ أَن تَقولَ: اِنّه في جَهَنَّمَ! اَلجَفاءُ وَالجُبنُ وَالبُخلُ.

سه خصلت است اگر در مرد باشد تو را باکي نيست درباره‌اش بگويي: جهنم جاي او است! جفاکاري، زبوني و بخل و تنگ‌نظري. (خصال، ج ١، ص ٧٦)



٢٦ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:

لا تُشاوِرْ جَباناً اَو بخيلاً أَو حريصاً.

هيچ‌گاه در کارهايت با آدم زبون و ترسو يا بخيل و يا حريص مشورت مکن. (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٢)



٢٧ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

اِنَّما الشَّحيحُ مَن مَنَعَ حَقَّ اللهِ وَ أَنفَقَ في غَيرِ حَقِّ الله عَزَّ و جَلَّ.

به حقيقت آدم بسيار بخيل آن کسيست که حقّ الله و حقوق مراجعة خود را از مال خود نپردازد و در غير آنچه كه مشروع و حق الله است به مصرف برساند. (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٥)



٢٨ـ «امام محمدباقر(عليه‌السلام)»:

اِنَّ البَخيلَ حَقَّ البَخيلِ اَلّذيِ يَمنَعُ الزّكاةَ المَفروضَةَ في مالِهِ وَ يَمنَعُ النّائِبَةَ في ‌قَومِهِ وَ هُوَفيما سِوي ذلِكَ يُبَذِّر!

بخيل واقعي آن كسي است که از پرداختن زکات و وجوهات واجب مالي که به عهدة او است خودداري مي‌کند و در گرفتاري‌ها قوم خود را ياري نمي‌کند در حالي که در جاهاي ديگر ولخرجي مي‌کند و با ريخت و پاش‌ها اموال خود را حيف و ميل مي‌نمايد! (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٦)



٢٩ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

شابٌّ سَخِيٌّ مُرْهَقٌ في ‌الذُّنوبِ أَحَبُّ اِلي اللهِ‏ِ عَزَّوَجَلَّ مِن شَيخٍ عابِدٍ بَخيلٍ!

يک جوان سخاوتمند و غرق در گناه از يک پير عابد خسيس تنگ‌نظر در نزد خداوند متعال محبوب‌تر است! (سفينه، ج ١، ص ٦١)



٣٠ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:

البُخلُ بِالموجودِ سُوءالظَّنِّ بِالمَعبُودِ!

بخالت کردن به آنچه در دسترس توست خود گمان بد بردن به خداوند بزرگ است! (فهرست غرر، ص ٢٩)



٣١ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:

حُرِّمَتِ الجَنَّةُُ عَلَي المَنّانِ وَ البَخيلِ وَ القَتّاتِ.

سه نفر به بهشت راه ندارند: آدم‌هاي منّت‌گذار، بخيل و سخن‌چين. (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٢)



٣٢ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:

خَلَّتانِ لاتَجتَمِعانِ في قَلبِ مُؤْمِنٍ: سُوءُ الخُلقِ وَالبُخلُ.

اين دو خصلت در دل يک مؤمن جمع نمي‌شوند: يکي بداخلاقي و ديگري بخل و نظرتنگي است. (فهرست غرر، ص ٢٩)



٣٣ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:

والبُخُل جامِعٌ لِمساويِ العيُوبِ وَ هُوَ زِمامٌ يُقادُبِهِ اِلي كُلِّ سُوءٍ!

بُخل وَ خِسَّت مجمع تمام عيوب و كاستي‌ها و ريسماني است كه انسان را به هرگونه شرور و بدي‌ها راهداري مي‌كند! (نهج‌البلاغه، كلمة ٣٧٨)



٣٤ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:

تَجَنَّبوُا البُخلَ وَ النِّفاقَ فَاِنَّهُما مِن أَذَمِّ الأََخلاقِ.

از بخل و نفاق دوري كنيد. اين دو خصلت از نكوهيده‌ترين صفات و اخلاق آدمي به شمار مي‌آيند. (فهرست غرر، ص ٢٩)



٣٥ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:

لاتُشاوِرِ البَخيلَ فَاِنَّهُ يَقصُرُ بِكَ عَن غايَتِكَ.

هيچگاه با آدم بخيل و خسيس مشورت مكن كه مسلّماً تو را از مقصود و هدفت بازخواهد داشت. (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٤)



٣٦ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

اَلشَّحيحُ اَشدُّ مِنَ البَخيل. اِنَّ البَخيلَ يَبخَلُ بِما في يَدَيهِ و اِنَّ الشَّحيحَ يَشُِحُّ بما في أيدِي النّاسِ و عَلي ما في يَدَيهِ!

روزگار آدم شَحيح (بسيار بخيل) از روزگار آدم بخيل سياهتر است. بخيل از آنچه در دست دارد بخالت مي‌کند. اما شحيح هم آنچه در دست مردم و هم آنچه در دست او است از آن بخالت مي‌نمايد! (آرزو مي‌کند آنچه مردم دارند نيز براي خودش باشد، حلال يا حرام! او هرگز قانع نمي‌شود) (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٦)



٣٧ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

حرامٌ عَلَي الجَنَّةٍ أَن يَدخُلَها شَحيحٌ!

آدم بسيار خسيس و بسيار تنگ نظر به بهشت راه ندارد. (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٢)



٣٨ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»:

اَلشَّحيحُ اذا شَحَّ مَنَع الزَّكاةَ وَالصَّدقَةَ وَصِلَةَ الرَِّحِمِ وَ اِقراءَ الضَّيفِ وَ النَّفَقَةَ في سبيلِ ‌اللهِ و أَبوابَ البِرِّ!

آدم خسيس با تنگ‌نظري که دارد زکات نمي‌دهد، صدقات انفاق نمي‌کند، صلة ارحام به جا نمي‌آورد، مهمانداري نمي‌کند، در راه خدا انفاق نمي‌نمايد و سد راه‌هاي خير و نيکوکاري نيز مي‌گردد! (بحار، ج ٧٣، ص ٣٠٢)



٣٩ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:

اِيّاكَ وَ الِامساكَ. فَاِنَّ ما أَمسَكْتَهُ فَوقَ قُوَتِ يَومِكَ كُنتَ فيه خازناً لِغيرِكَ.

برحذر باش و از بخل و امساک دوري کن و بدان آنچه بيش از خوراک يک روز خود دريغ‌ داشته‌اي آن را براي ديگري ذخيره نموده‌اي. (فهرست غرر، ص ٢٩)



٤٠ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:

زِيادَةُ الشُّحِّ تُشينُ الفُتُوَّةَ و تُفِسدُ الأُخُوَّةَ.

خسيس بودن بيش از حد، جوانمردي انسان را لكه‌دار مي‌كند و اُخوّت و برادري را تباه و از بين مي‌برد. (فهرست غرر، ص ٢٩)

[۳۱]

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ[ویرایش]

ما پیامبرانمان را با دلیلهای روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو، رانیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند و آهن را که در آن نیرویی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستادیم ، تا خدا بداند چه کسی به نادیده ، او و پیامبرانش را یاری می کند زیرا خدا توانا و پیروزمند است

26

رسول امده رسل امده ،رسلنا امده ، بلکه ارسال کردیم ،با شتاب و قدرت ،با یک تناسب و همرنگی و کتاب و میزان هم باهاش امده تا قیام بالقسط شود تا اخرش خود مردم قیام کنند با کتاب ،معنایی قانونی و با میزان خارجی با ولی خارجی با امام پس نظیر "انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی" است.

قسط عدالت معنایی نیست عدالت مصداقی یست در مصادیق خارجی عدالت مهم است .

تا اینجا بر انجیل و مسیح هم تطبیق میشود ولی حدید که سنبل شمشیر و امور نظامی یست ممکن لست بر شریعت مسیح تطبیق نشود الا هینکه بگوییم در حد" اعدوا ما استطعتم من قوه "را دارد چون فرمود "من انصاری الی الله "و در انجیل امده که فرمودند امده شوید چند شمشیر دارید که حواریون تعدادی را گفتند و ایشان گفتند کافی یست اگر چه موقع شمشیر کشیدن نقل شده که گفتند هر کس شمشیر بکشد با شمشیر کشته شود گویا در حد امادگی و بازدارندگی یست در روایات هم امده که حواریون مسیح که گفتند نحن انصار الله نه شمشیر زدند و نه کشته شدند و..ولی شیعیان ما


لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ 

این ایه شیرین ترین ایه یست که که از جهت اجتماعی علت بعثت انبیاء را بیان میکند موکدا ما رسولانمان را فرستادیم تعبیر به رسول کرد نه نبی چون رسول رسالتش جهانی و گسترده است ولی نبی ممکن است محدود باشد رسولان مان را با بینات فرستادیم و با انها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به قسط کنند پس قیام به قسط از اهداف انبیاست عاقبت خود مردم باید قیام کنند یعنی چاه باید خودش اب داشته باشد انبیاء مردم را تعلیم به کتاب و میزان کرده خود مردم باید قیام به قسط کنند لیقوم الناس بالقسط [۳۲] ریشه تمدن سازی اینجاست که یکسری نرم افزاری هایی در مردم ایجاد کرد اصلا برعکس نگاه مردم که تمدن را سخت افزاری میبینند تمدنها بیشتر فکر و نگرش است تا سخت افزاری و ساختمان و کارخانه اینها را به دنبال دارد باید چاه اب داشته باشد این اب همان فکر و نرم افزاریست


وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ 

و اهن را نازل کردیم درش شدت شدیدیست و منفعت هایست برای مردم

پس اهن شدت درارد و منفعت روی جلال دارد و جمال

تعبیر خواب اهن حکونت است و کار و کاسبی و منفعت کسی میگفت خواب دیدم اهن های درب حوزه را میکنده و میخورده ربط به مدیریت دولتی حوزه دارد و الله العالم الهادی
 

برخی گفته اند سوره حدید پنجاه و هفتمین سوره قران است که با عددملکولی اهن سازگار است و ایه ی ان شماره عدد اتمی اهن و انزلنا الحدید یعنی در زمین نبود از بیرون امده و ماه که مشهور جزو زمین بوده اهن ندارد لذا جاذبه زمین انرا جذب میکند ولاحول ولاقوه الابالله

روایت داریم مواطن کثیره ۸۰جا بوده در حالی که مجموعه غزوات و سریه ها ۸۰تا بوده پس تمام اینها که پیروزی و شکست ظاهری بوده نصرت الهی داشته

دست راست دین کتاب است و احتجاج دست چپ حدید و شمشیر است و لقد ارسلنا رسلتا بالبینات ..و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس لیقوم الناس بالقسط

انزال یعنی بدست دادن ،قرار دادن نه پایین امدن ،فرو امدن است یعنی مردم را به فکر استفاده از اهن انداختیم اینکه جبرئیل ترازو اورده نیست یا ترازو اوردن جبرئیل یعنی حرفهایی که اورده نه ترازوی ظاهری

و السماء رفعاها و وضع المیزان ان لا تطغوا فی المیزان این مفهوم اندازه گیری و وزن نازل شده یا خود ترازو ؟ ترازو و وزن کردن مفهوم جدید است ۴،۵قرن است البته وزن بوده توجه بهش نمیکردند مهم نبوده یا میتواند مفهوم عدالت باشد که اصل مشروعیت حکومت است عدالت در امور فردی خانوادکی و اجتماعی قسط یعنی انچه بر خود روا نمی پسندی برای دیگران نپسند گفت از خود پسندی دور باش و سوء ظن به مردم پرهیز کن این دو نصیحتی بود که روی دریا، شیخی به سعدی یاد داده

شریعتی از ایات محدودی که میخواند این ایه بود و ایات اول سوره روم و از تاریخ هم، امام حسین وحضرت زینب و ابوذر را گرفت با حرف زر و زور و تزویر قیام کرد و حدید را به معنی سلاح معنی میکرد بعد انقلاب، فقیهی این ایه را اینگونه معنی کرد کتاب ،قوه مقننه حدید ،قضائیه میزان ،قوه مجریه

وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

تا خداوند بدانند که چه کسی او و رسولانش را به غیب یاری میکند گویا مردم با اهن و قیام به قسط و تشکیل حکومت اسلامی البته بعد از اینکه کتاب و میزان در فردها پیاده شد تا کتاب و میزان در افراد ولو تعداد متنی به فرو نرود نمیشود لیقوم الناس بالقسط بشود لولا حضور الحاضر لازم است اولوقوه لازم است کم من فئه لازم است تا جاء الحق شود و زهق الباطل .

ذکر ان الله قوی عزیز باعث میشود که انسان نصرت دین الهی و انبیاء کند و قوت به قیام به قسط و اقامه کتاب و میزان پیدا کند 
مراد از میزان 

امام است ،فقه است ،سنت است ،کلیات نظام حکومت اسلامی ست همه این موارد میتواند باشد

در تفسیر المیزان نظر علامه طباطبایی کمی متفاوت است: ایشان کتاب را به شریعت و دین معنی کردند و معنای انزال آن : به حق محض بودن آن و اینکه بدون آمیختگی با اختلافهای شیطانی و نفسانی است بیان شده. و کلمه" میزان" به معنای هر مقیاسی است که اشیاء با آن سنجیده می‏شود. و مراد از آن به قرینه ذیل آیه و آیات بعد همان دینی است که کتاب مشتمل بر آن است، و از این جهت دین را میزان نامیده که عقاید و اعمال به وسیله آن سنجش می‏شود

وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ‌ الْمِيزَانَ‌

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ[ویرایش]

ما نوح و ابراهیم را به رسالت فرستادیم و در میان فرزندانشان نبوت و، کتاب نهادیم بعضیشان هدایت یافتگان بودند ولی بیشترینشان نافرمانان

27

ذریه در رسول اولو العزم واقع شده در دو نبی که جهاد کبیر کردند بقیه السیف ابقی و انمی ، ذریه نوح ، ذریه ابراهیم ،به تعبیری بعد ادم ع پدر دوم و سوم انسانها هستند لذا خصوصا فرمود أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ، خصوصا بحث ذریه را پیش کشید و اینکه در ذریه اندو کتاب و نبوت واقع شد و در مواجهه با این کتاب و نبوت برخی هدایت و برخی فاسق شدند یعنی خروج از طریق هدایت



و ما موکدا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در ذریه اندو نبوت و کتاب قرار دادیم پس برخی هدایت شده و کثیری از انان فاسق شدند

بحث رفت سر ذریه دو پیامبر اگر جه در ایه قبل درباره عموم رسل و ماموریتشان سخن بود یک بحث سر اصل ذریه است که موضوعیت دارد . ۱۷۲ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ (۱۷۲) آيه ۱۷۳ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (۱۷۳)اعراف .این بحث عمومی است برای همه

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ (۳۳)

ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (۳۴)ال عمران

وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (۴۱)یس

وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ (۱۱۳)صافات وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ (۲۱)طور


[۳۳]

فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ

پس صرف ذریه ابراهیم و نوح بودن کافی نیست کثیری فاسق اند فسق از طریقت علمی یا عملی انبیا دارند

این دو پیغمبر اصل بسیار مهمی در طول تاریخ بشیریت و تاریخ انبیاء گذاشتند نوح به برکت دعوت بیش از هزار سالش و پاک سازی نژادی و از بین رفتن قابیلیان ندال سلام علی نوح فی العالمین را دارد و ابراهیم و فعالیت توحیدیش و دو نسل مربرکت اسحاق و یعقوب و خط بنی اسرائیل از یک طرف و خط اسماعلیان و امت وسطی محمدی از جهت دیگر بر کسی مخفی نیست سلام و صلوات خداوند بر اندو و همه انبیاء

ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ[ویرایش]

سپس پیامبرانمان را پس از ایشان فرستادیم و عیسی بن مریم را از پی، آنها روانه کردیم و به او انجیل را دادیم ، و در دل پیروانش رافت و رحمت نهادیم و رهبانیتی که به بدعت آورده اند ما بر آنها مقرر نکرده ایم، اما در آن خشنودی خدا می جستند، ولی حق آن را بسزا نگزاردند ما از آن میان به کسانی که ایمان آورده بودند، پاداش دادیم ولی بیشترینشان نافرمان بودند28

رسولان در قفای هم فرستادیم رها نشد سیرش ادامه دار بود تا در اذهان اجتماع بماند و ماندگار صود مدام مستمر بود این رسولان در قفای هم بودند با برنامه و جا پای گام رسولان قبلی ادامه گام او بود

خصوصا عیسی را فرمود در قفای رسولان امد چون فصل جدیدی از رسالت است وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ

مسیح که امد انجیل به انها دادیم و این سه چیز را به انها دادیم که رافت و رحمت و رهبانیت البته اینها همه متاثر از نفس مسیح است نسلک او امور قلبی یست لذا فرمود در قلوبشان قرار دادیم اگر چه رهبانیت ابتدایے بود ازرطرف خود مسیحیان بود نه به امر مسیح ،ولی همه در اثر تبعیت مسیح در قولبشان انداخته شد و بدان مایل شدند وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا


این رهبانیت ابتدائی را فقط بخاطر رضوان الهی بر انها حتنی کردیم کسانی که دنبال رضا الهی باشند لازم شد که رهبانیت کنند -این انعطاف ملکوت است ، که خدا در قبله مصلی یست ما دامی که داعی خسته نشده خدا از دعای او خسته نمیشود یا یعقوب با خلق و امر الهی سر سختی میکند و قالب میشود یا از،قضای الهی مولی به قدر الهی فرار میکنند-مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا ولی این رهبانیت ابتدائی که با اقبال مردم بر انها لازم شد مثل صلاه مستحبی بود که همه اقبال بدان اورند واجب میشود بر انها لازم شد ولی حقش را نیاوردند

در مجموع نتیجه هین قفای عیسی و انجیل و جعل اثار تبعیت عز مسیح ...این شد که مومنان اجر برند و کثیری فاسق شدند یا فسق عملی چون تقوا و معاد و سخت افزاری عبادی و فقه در ان کم رنگ بود یا فاسقان اعتقادی ولی بیشتر همان فسق عملی میتواند باشد چون مقابلش الذین امنوا هستند فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ


سپس در قفای اثار انبیاء رسولانمان را فرستادیم کتاب و وصی انها بود که رسول بعدی می امد و در قفای انها پشت انها عسیی بن مریم را فرستادیم و به او انجیل عطی کردیم و در قلوب کسانی که تبعیت او کردند رافت و رحمت قرار دادیم پس تبعیت مسیح یک حالتی ایجاد میکند که باعث رافت و رحمت است حالا یا بخاطر نفس مسیح یا انجیلش یا هردو رهانیت هم قرار دادیم ولی ابتداع خودشان بود اگر چه ما بر انها نوشتیم بخاطر ابتغاء رضوان الله یعنی هر کس که میخواهد طلب شدید بغی گونه در رضوان الله داشته باشد راهش رهبانیت شد ،رهبانیت از رهب به معنی خوف از خداست «الرهبانية» من مادّة (رهب) مأخوذة من معنى الخوف من اللّه، و يفهم أنّها كانت في البداية مصداقا للزهد و عدم الاهتمام بشؤون الدنيا، الامثل فی التفسیر

این رهبانیت و قسیسین باعث شد که نسبت به مسلمانان هم مهربانی بکنند وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (۸۲)مائده

کلینی از ائمه نقل کرده که مراد از رهبانیت در ایه نماز شب است لابد برای امت اسلام نماز شب میشود در روایات نبوی رهبانیت در اسلام نفی شده و جلوس در مجلس رهبانیت اسلام شمرده شده

کسی از محققین میگوید الگوی مسیحی واقعی راهب است ویهودی واقعی تاجر دور گر ومسلمان واقعی جهادگر حربه به دوش در روایات هم امده که رهبانیت امت من جلوس درمساجد است به این معنا شاید اسلام سکولار شدن نداشته باشد سکولار که در مسیحیت رخ داد که توجه به دنیا نداشتند در معارف دینی توجه با بازار و تجارت ودنیا دارد

پیامبر دو چشمی بودند نه یهودی و مسیحیِ یک چشم . یک معنای سکولار جداکردن روحانی از مناصب دینی که شرط صحت باشد چنانچه در مسیحیت شرط صحتِ ازدواج حضور کشیش است و اینکه از سمت ولایتی که از پاپ دارد اجازه بدهد ...

ولی در اسلام هیچ منصبی نیست که شرط حضور روحانی باشد

حافظ را شاید بتوان شاعر مخالف زهد،گناه شناس خوبی است مثل مسیحیت که گناه شناسی در ان مطرح است حافظ میگوید اگر از زنخدان شاهدی در این دنیا نچشی در اخرت هم نمیبری

کسی از اسلام شناسان غربی میگوید جهاد در اسلام در محیطی بود که اگر حمله نکنی حمله به تو میکنند یعنی زندگی قبیله ی ..ولی بعد که مسلمانان شهر نشین شدند دیگر چنین جهادی موضوعیت نداشت.ولی این سخنان جای تامل دارد [۳۴]


دستورات اخلاقی انجیل متی :درباره صدقه


مرز سنت و بدعت

وَ قَفَّيْنا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها ..۲۷حدید بعد از انبیاء عیسی بن مریم را فرستادیم و انجیل دادیم او را ،و در قلوب پیروانش رافت و رحمت قرار دادیم و رهبانیتی که خودشان اغاز کرد ما بر انها ننوشتیم مگر برای رضای خدا ولی حقش را رعایت نکردند

در این ایه چند نکته لازم است توجه شود یکی اینکه نفس نبی در پیروان اثر مستقیم دارد نفس عیسی در پیروانشان مهربانی اورد و مطلب دیگر رهبانیت لکن رهبانیت را خود مسیحیان شروع کردند دستور مسیح و انجیل نبود بلکه ابتدائی از جانب خودشان بود لکن بعد از اینکه ابتداع کردند ما بر انها نوشتیم پس برخی کارها ولو ابتداع از جانب فرد یا امت باشد خوف وجوبش میرود مثل نماز های مستحبی که پیامبر در ماه رمضان میخواند و عده ی هم دور رسول خدا در مسجد جمع میشدند و با حضرت میخواند بعد از مدتی حضرت دیگر برای نماز مستحبی در مسجد نیامدند و فرمودند خوف این دارم که واجب شود پس باید مواظب بود همین اینکه هر سنتی را ابتداع نکنیم و هم اینکه اگر ابتداع شده حق ش را رعایت کنیم حق شرعی ،حد و ثغور الهی انسانیش را بیاوریم چرا که بعد از ابتداع و شروع این سنت ،خوف وجوبش هست ابتدعوها و ماکتبناعلیهم الا ابتغاء رضوان الله

پس برخی از این عزارداری ها یا دهه های عزاداری یا امامزاده ها یا پیاده روی اربعین و هرچه که دستور خاصی در شریعت ندارد ولو از عمومات بتوان انرا ثابت کرد مصداق این ایه است اگرچه سنت واسع است و در هرصورت تطابق فرد و جامعه با سنت نبوی و ائمه راه اصلی و نجات است و نباید چیزی را ابتداع کنیم ولی اگر چیزی ابتداع شد باید حق ش را اورد تا "فمارعوا حق رعایتها "نشود اگرچه از همین تتمه فهمیده میشود که نوعا حق سنت های ابتداعی رعایت نمیشود و لذا باز باید بر همانچه دستور و امر است اکتفا کرد ولاحول ولاقوه الابالله

حنانیا و سفیره

اما شخصی حنانیا نام، با زوجه‌اش سفیره ملکی فروخته، ۲  قدری از قیمت آن را به اطلاع زن خود نگاه داشت و قدری از آن راآورده، نزد قدمهای رسولان نهاد. ۳  آنگاه پطرس گفت: «ای حنانیا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح‌القدس را فریب دهی و مقداری ازقیمت زمین را نگاه داری؟ ۴  آیا چون داشتی از آن تو نبود و چون فروخته شد در اختیار تو نبود؟ چرا این را در دل خود نهادی؟ به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا.»۵  حنانیا چون این سخنان راشنید افتاده، جان بداد و خوفی شدید بر همه شنوندگان این چیزها مستولی گشت. ۶  آنگاه جوانان برخاسته، او را کفن کردند و بیرون برده، دفن نمودند.

۷  و تخمین سه ساعت گذشت که زوجه‌اش ازماجرا مطلع نشده درآمد. ۸  پطرس بدو گفت: «مرابگو که آیا زمین را به همین قیمت فروختید؟» گفت: «بلی، به همین.» ۹  پطرس به وی گفت: «برای چه متفق شدید تا روح خداوند را امتحان کنید؟ اینک پایهای آنانی که شوهر تو را دفن کردند، بر آستانه است و تو را هم بیرون خواهندبرد.» ۱۰  در ساعت پیش قدمهای او افتاده، جان بداد و جوانان داخل شده، او را مرده یافتند. پس بیرون برده، به پهلوی شوهرش دفن کردند. ۱۱  وخوفی شدید تمامی کلیسا و همه آنانی را که این را شنیدند، فرو گرفت.

معجزات رسولان

۱۲  و آیات و معجزات عظیمه از دستهای رسولان در میان قوم به ظهور می‌رسید و همه به یکدل در رواق سلیمان می‌بودند. ۱۳  اما احدی ازدیگران جرات نمی کرد که بدیشان ملحق شود، لیکن خلق، ایشان را محترم می‌داشتند. ۱۴  وبیشتر ایمانداران به خداوند متحد می‌شدند، انبوهی از مردان و زنان، ۱۵  بقسمی که مریضان رادر کوچه‌ها بیرون آوردند و بر بسترها و تختهاخوابانیدند تا وقتی که پطرس آید، اقلا سایه او بربعضی از ایشان بیفتد. ۱۶  و گروهی از بلدان اطراف اورشلیم، بیماران و رنج دیدگان ارواح پلیده را آورده، جمع شدند و جمیع ایشان شفایافتند.اعمال رسولان

این هم میتوان بر نوعی از رهبانیت حمل کرد یا چیز دیگریست یا تقلش ثابت نیست؟ والله العالم الهادی

فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ پس کسانی که ایمان اوردند از مسیحیت اجرشان را میبرند و کثیری از انان فاسق اند میتواند مراد ایمان به اسلام است و فسق از اسلام .ممکن

شاید فسق انها بخاطر نبود جلال و فقه در دینشان یا کم رنگ بودن انست و الله العالم الهادی

ابتدعوها ی تقلید از اعلم

انتخاب اصلح در مشروطه و انتخاب اعلم در تقلید

این دو سر در یک منشا دارد

عصر مشروطه و انتخاب اصلح برای مدیریت جمعی و سازمانی جامعه ناخواسته در اذاهن حوزویان موافق و مخالف مشروطه تقلید از اصلح و اعلم را اورد حالا اینکه سابقه فقهی و حای روایی نداشت مطلقا رجوع به مجتهد و فقیه و روات سفارش شده بود.ولاحول ولاقوه الا بالله

تورات وکتابت ابتدعوها

باخروج ب ۳۳ ۱ و خداوند به موسی گفت: «روانه شده، از اینجا کوچ کن، تو و این قوم که از زمین مصر برآورده‌ای، بدان زمینی که برای ابراهیم، اسحاق و یعقوب قسم خورده، گفته‌ام آن را به ذریت تو عطا خواهم کرد.

۲ و فرشته‌ای پیش روی تو می‌فرستم، و کنعانیان و اَموریان و حتیان و فرزیان و حویان و یبوسیان را بیرون خواهم کرد

۳ به زمینی که به شیر و شهد جاری است؛ زیرا که در میان شما نمی‌آیم، چونکه قوم گردنکش هستی، مبادا تو را در بین راه هلاک سازم.»

۴ و چون قوم این سخنان بد را شنیدند، ماتم گرفتند، و هیچ کس زیور خود را برخود ننهاد.

۵ و خداوند به موسی گفت: «بنی‌اسرائیل را بگو: شما قوم گردنکش هستید؛ اگر لحظه‌ای در میان تو آیم، همانا تو را هلاک سازم. پس اکنون زیور خود را از خود بیرون کن تا بدانم با تو چه کنم.»


عهدین عهد قدیم ، با خروج از مصر با بنی اسرائیل عهد شد را به در عوض وفای به عهد به فلسطین ببرد شرک نورزند ...قران میگوید اوف بعهدی اوف بعهدکم

اسم عهد قدیم را مسیحیان اول گذاشتند خودشان تنخ بر گرفته از حرف اول سه قسمت تورات و نبی ییم(انبیاء) و ختوبیم (نوشتجات قدسیان) به زبان عربی و این اوخر ارامی زبان مصر و اسکندریه که انها درش بودند و زبان علمی دنیا بود ۱۲قرن قبل از میلاد تا نزدیک میلاد نوشتن ش ادامه داشت

عهد قدیم بر تورات و تنخ اطلاق میشود ۵سفر پیدایش ، اعداد، خروج لاویان تثتیه مشتمل بر دوازده نبی دیگربا کتابهای صغیر و سه نبی با کتابهای بزرگتر و زندگی پادشاهان و داروران ..و در مجموع ۳۹قسمت است

عهد جدید که از کتاب ارمیا نبی گرفته شد که ذر ادامه نی اید عهد یست مه به جای قرباتی برای بخشش گناهان انها بخشیده شده اند چون مسیح قربانی گناهان انهاست( اینگونه تصور میکنند ) عهد جدید یک سوم عهد قدیم و با ۲۷کتاب که نوعا شاگردان با واسطه مسیح نوشتند به زبانی یونانی


31  خداوند می‌گوید: «اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ با خاندان‌ اسرائیل‌ و خاندان‌ یهودا عهد تازه‌ای‌ خواهم‌ بست‌. 

32  نه‌ مثل‌ آن‌ عهدی‌ كه‌ با پدران‌ایشان‌ بستم‌ در روزی‌ كه‌ ایشان‌ را دستگیری‌ نمودم‌ تا از زمین‌ مصر بیرون‌ آورم‌ زیرا كه‌ ایشان‌ عهد مرا شكستند، با آنكه‌ خداوند می‌گوید من‌ شوهر ایشان‌ بودم‌.» 

33  اما خداوند می‌گوید: «اینست‌ عهدی‌ كه‌ بعد از این‌ ایام‌ با خاندان‌ اسرائیل‌ خواهم‌ بست‌. شریعت‌ خود را در باطن‌ ایشان‌ خواهم‌ نهاد و آن‌ را بر دل‌ ایشان‌ خواهم‌ نوشت‌ و من‌ خدای‌ ایشان‌ خواهم‌ بود و ایشان‌ قوم‌ من‌ خواهند بود. 

34  و بار دیگر كسی‌ به‌ همسایه‌اش‌ و شخصی‌ به‌ برادرش‌ تعلیم‌ نخواهد داد و نخواهد گفت‌ خداوند را بشناس‌. زیرا خداوند می‌گوید: جمیع‌ ایشان‌ از خُرد و بزرگ‌ مرا خواهند شناخت‌، چونكه‌ عصیان‌ ایشان‌ را خواهم‌ آمرزید و گناه‌ ایشان‌ را دیگر به‌ یاد نخواهم‌ آورد.»ارمیای نبی ع ۳۱


روش مسیح

متی 11

25  در آن وقت، عیسی توجّه نموده، گفت، ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش می‌کنم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشتی و به کودکان مکشوف فرمودی! 

26  بلی ای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود. 

27  پدر همه‌چیز را به من سپرده است و کسی پسر رانمی‌شناسد بجز پدر و نه پدر را هیچ کس می‌شناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد. 

28  بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. 

29  یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل می‌باشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت؛ 

30  زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.

متی 12 1  در آن زمان، عیسی در روز سَبَّت از میان کشتزارها می‌گذشت و شاگردانش چون گرسنه بودند، به چیدن و خوردن خوشه‌ها آغاز کردند. 

2  امّا فریسیان چون این را دیدند، بدو گفتند، اینک، شاگردان تو عملی می‌کنند که کردن آن در سَبَّت جایز نیست. 

3  ایشان را گفت، مگر نخوانده‌اید آنچه داود و رفیقانش کردند، وقتی که گرسنه بودند؟ 

4  چه طور به خانهٔ خدا در آمده، نانهای تَقْدِمه را خورد که خوردن آن بر او و رفیقانش حلال نبود، بلکه بر کاهنان فقط. 

5  یا در تورات نخوانده‌اید که در روزهای سَبَّت، کَهَنه در هیکل سَبَّت را حرمت نمی‌دارند و بی‌گناه هستند؟ 

6  لیکن به شما می‌گویم که در اینجا شخصی بزرگتر از هیکل است! 

7  و اگر این معنی را درک می‌کردید که، رحمت می‌خواهم نه قربانی، بی‌گناهان را مذمّت نمی‌نمودید. 

8  زیرا که پسر انسان مالک روز سَبَّت نیز است. 

9  و از آنجا رفته، به کنیسه ایشان درآمد، 

10  که ناگاه شخص دست خشکی حاضر بود. پس از وی پرسیده، گفتند، آیا در روز سَبَّت شفا دادن جایز است یا نه؟ تا ادّعایی بر او وارد آورند. 

11  وی به ایشان گفت، کیست از شما که یک گوسفند داشته باشد و هرگاه آن در روز سَبَّت به حفره‌ای افتد، او را نخواهد گرفت و بیرون آورد؟ 

12  پس چقدر انسان از گوسفند افضل است. بنابراین در سَبَّتها نیکویی کردن روا است. 

13  آنگاه آن مرد را گفت، دست خود را دراز کن! پس دراز کرده، مانند دیگری صحیح گردید. 


17  تا تمام گردد کلامی که به زبان اشعیای نبی گفته شده بود، 

18  اینک، بندهٔ من که او را برگزیدم و حبیب من که خاطرم از وی خرسند است. روح خود را بر وی خواهم نهاد تا انصاف را بر امّت‌ها اشتهار نماید. 

19  نزاع و فغان نخواهد کرد و کسی آواز او را در کوچه‌ها نخواهد شنید. 

20  نی خرد شده را نخواهدشکست و فتیله نیمسوخته را خاموش نخواهد کرد تا آنکه انصاف را به نصرت برآورد. 

21  و به نام او امّت‌ها امید خواهند داشت. 

22  آنگاه دیوانهای کور و گنگ را نزد او آوردند و او را شفا داد چنانکه آن کور و گنگ، گویا و بینا شد. 

23  و تمام آن گروه در حیرت افتاده، گفتند، آیا این شخص پسر داود نیست؟


روح خداقرنتیان (اول) ۳ : ۱۶ آیا نمی‌دانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟قرنتیان (اول) ۲ : ۱۲ لیکن ما روح جهان را نیافته‌ایم، بلکه آن روح که از خداست تا آنچه خدا به ما عطا فرموده است بدانیم.* نیرو و قوت خدااشعیا ۴۱ : ۱۰ مترس زیرا که من با تو هستم و مشوش مشو زیرا من خدای تو هستم! تو را تقویت خواهم نمود و البته تو را معاونت خواهم داد و تو را به دست راست عدالت خود دستگیری خواهم کرد.فيليپيان ۴ : ۱۳ قوت هرچیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می‌بخشد.* وفاداری خداسوگنامۀ ارمیا ۳ : ۲۲، ۲۳ ۲۲از رافت‌های خداوند است که تلف نشدیم زیرا که رحمت‌های او بی‌زوال است. ۲۳آنها هر صبح تازه می‌شود و امانت تو بسیار است.اعداد ۲۳ : ۱۹ خدا انسان نیست که دروغ بگوید. و از بنی‌آدم نیست که به ارادهٔ خود تغییر بدهد. آیا او سخنی گفته باشد و نکند؟ یا چیزی فرموده باشد و استوار ننماید؟* صلح و آرامش خدااشعیا ۲۶ : ۳ دل ثابت را در سلامتی کامل نگاه خواهی داشت، زیرا که بر تو توکل دارد.نامۀ اول پطرس ۵ : ۷ و تمام اندیشهٔ خود را به وی وا گذارید، زیرا که او برای شما فکر می‌کند.* تهیه کردن خداروميان ۸ : ۳۲ او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راه جمیع ما تسلیم نمود، چگونه با وی همه چیز را به ما نخواهد بخشید؟فيليپيان ۴ : ۱۹ اما خدای من همهٔٔ احتیاجات شما را برحسب دولت خود در جلال در مسیح عیسی رفع خواهد نمود.* کمک خدا هنگام وسوسهنامه به عبرانیان ۲ : ۱۸ زیرا که چون خود عذاب کشیده، تجربه دید استطاعت دارد که تجربه‌شدگان را اعانت فرماید.مزامير ۱۱۹ : ۹ به چه چیز مرد جوان راه خود را پاک می‌سازد؟ به نگاه داشتنش موافق کلام تو.مزامير ۱۱۹ : ۱۱ کلام تو را در دل خود مخفی داشتم که مبادا به تو گناه ورزم.

تبعیت از مسیح امت هم باگریه بر قتیل العبرات حسینی ع باعث رافت و رحمت است جیزی شبیه انچه درباره نرم افزاری ولایتی در انجیل انده و الله العالم الهادی

جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً



متی۲۳

1  آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده، 

2  گفت، کاتبان و فریسیان بر کرسی موسی نشستهاند. 

3  پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و بجا آورید، لیکن مثل اعمال ایشان مکنید زیرا می‌گویند و نمی‌کنند. 

4  زیرا بارهای گران و دشوار را می‌بندند و بر دوش مردم می‌نهند و خود نمی‌خواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند. 

5  و همهٔ کارهای خود را می‌کنند تا مردم، ایشان را ببینند. حمایلهای خود را عریض و دامنهای قبای خود را پهن می‌سازند، 

6  و بالا نشستن در ضیافت‌ها و کرسیهای صدر در کنایس را دوست می‌دارند، 

7  و تعظیم در کوچه‌ها را و اینکه مردم ایشان را آقا آقا بخوانند. 

8  لیکن شما آقا خوانده مشوید، زیرا استاد شما یکی است، یعنی مسیح و جمیع شما برادرانید. 

9  و هیچ کس را بر زمین، پدر خود مخوانید زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است. 

10  و پیشوا خوانده مشوید، زیرا پیشوای شما یکی است، یعنی مسیح. 

11  و هر که از شما بزرگتر باشد، خادم شما بُوَد. 

12  و هر که خود را بلند کند، پست گردد و هر که خود را فروتن سازد سرافراز گردد. 

13  وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که درِ ملکوت آسمان را به روی مردم می‌بندید، زیرا خود داخل آن نمی‌شوید و داخل شوندگان را از دخول مانع می‌شوید. 

14  وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا خانه‌های بیوه‌زنان را می‌بلعید و از روی ریا نماز را طویل می‌کنید؛ از آنرو عذاب شدیدتر خواهید یافت. 

15  وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا که برّ و بحر را می‌گردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست‌تر از خود، پسر جهنّم می‌سازید! 

16  وای بر شما ای راهنمایان کور که می‌گویید، هر که به هیکل قسم خورد باکی نیست لیکن هر که به طلای هیکل قسم خورد باید وفا کند. 

17  ای نادانان و نابینایان، آیا کدام افضل است؟ طلا یا هیکلی که طلا را مقدّس می‌سازد؟ 

18  و هر که به مذبح قسم خورد باکی نیست لیکن هر که به هدیه‌ای که بر آن است قسم خورد، باید ادا کند. 

19  ای جهّال و کوران، کدام افضل است؟ هدیه یا مذبح که هدیه را تقدیس می‌نماید؟ 

20  پس هر که به مذبح قسم خورد، به آن و به هر چه بر آن است قسم خورده است؛ 

21  و هر که به هیکل قسم خورد، به آن و به او که در آن ساکن است، قسم خورده است؛ 

22  و هر که به آسمان قسم خورد، به کرسی خدا و به او که بر آن نشسته است، قسم خورده باشد. 

23  وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که نعناع و شبت و زیره را عشر می‌دهید و اعظم احکام شریعت، یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده‌اید! می‌بایست آنها را بجا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید. 

24  ای رهنمایان کور که پشه را صافی می‌کنید و شتر را فرو می‌برید! 

25  وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، از آن رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک می‌نمایید و درون آنها مملّو از جبر و ظلم است. 

26  ای فریسی کور، اوّل درون پیاله و بشقاب را طاهر ساز تا بیرونش نیز طاهر شود! 

27  وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که چون قبور سفید شده می‌باشید که از بیرون، نیکو می‌نماید لیکن درون آنها از استخوانهای مردگان و سایر نجاسات پر است! 

28  همچنین شما نیز ظاهراً به مردم عادل می‌نمایید، لیکن باطناً از ریاکاری و شرارت مملّو هستید. 

29  وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهای انبیا را بنا می‌کنید و مدفنهای صادقان را زینت می‌دهید، 

30  و می‌گویید، اگر در ایّام پدران خود می‌بودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمی‌شدیم! 

31  پس بر خود شهادت می‌دهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید. 

32  پس شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید! 

33  ای ماران و افعی‌زادگان! چگونه از عذاب جهنّم فرار خواهید کرد؟ 

34  لهذا الحال انبیا و حکماء و کاتبان نزد شما می‌فرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهید راند، 

35  تا همهٔ خونهای صادقان که بر زمین ریخته شد بر شما وارد آید، از خون هابیل صدیقتا خون زکریّا ابن برخیا که او را در میان هیکل و مذبح کشتید. 

36  هرآینه به شما می‌گویم که این همه بر این طایفه خواهد آمد! 

37  ای اورشلیم، اورشلیم، قاتل انبیا و سنگسار کننده مرسلان خود! چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم، مثل مرغی که جوجه‌های خود را زیر بال خود جمع می‌کند و نخواستید! 

38  اینک، خانهٔ شما برای شما ویران گذارده می‌شود. 

39  زیرا به شما می‌گویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارک است او که به نام خداوند می‌آید.


روش مسیح:

19  آنگاه کاتبی پیش آمده، بدو گفت، استادا هرجا روی، تو را متابعت کنم. 

20  عیسی بدو گفت، روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشیانه‌ها است. لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست. 

21  و دیگری از شاگردانش بدو گفت، خداوندا اوّل مرا رخصت ده تا رفته، پدر خود را دفن کنم. 

22  عیسی وی را گفت، مرا متابعت کن و بگذار که مردگان، مردگان خود را دفن کنند. 

23  چون به کشتی سوار شد، شاگردانش از عقب او آمدند. 

24  ناگاه اضطراب عظیمی در دریا پدید آمد، بحدیّ که امواج، کشتی را فرو می‌گرفت؛ و او در خواب بود. 

25  پس شاگردان پیش آمده، او را بیدار کرده، گفتند، خداوندا، ما را دریاب که هلاک می‌شویم! 

26  بدیشان گفت، ای کم ایمانان، چرا ترسان هستید؟ آنگاه برخاسته، بادها و دریا را نهیب کرد که آرامی کامل پدید آمد. 

27  امّا آن اشخاص تعجّب نموده، گفتند، این چگونه مردی است که بادها و دریا نیز او را اطاعت می‌کنند!  متی, 8

1  پس به کشتی سوار شده، عبور کرد و به شهر خویش آمد. 

2  ناگاه مفلوجی را بر بستر خوابانیده، نزد وی آوردند. چون عیسی ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت، ای فرزند، خاطر جمع دار که گناهانت آمرزیده شد. 

3  آنگاه بعضی از کاتبان با خود گفتند، اینشخص کفر می‌گوید. 

4  عیسی خیالات ایشان را درک نموده، گفت، از بهر چه خیالات فاسد به‌خاطر خود راه می‌دهید؟ 

5  زیرا کدام سهلتر است، گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد یا گفتن آنکه برخاسته بخرام؟ 

6  لیکن تا بدانید که پسر انسان را قدرت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست. آنگاه مفلوج را گفت، برخیز و بستر خود را برداشته، به خانهٔ خود روانه شو! 

7  در حال برخاسته، به خانهٔ خود رفت! 

8  و آن گروه چون این عمل را دیدند، متعجّب شده، خدایی را که این نوع قدرت به مردم عطا فرموده بود، تمجید نمودند. 

9  چون عیسی از آنجا می‌گذشت، مردی را مسمّیٰ به متّی به باجگاه نشسته دید. بدو گفت، مرا متابعت کن. در حال برخاسته، از عقب وی روانه شد. 

10  و واقع شد چون او در خانه به غذا نشسته بود که جمعی از باجگیران و گناهکاران آمده، با عیسی و شاگردانش بنشستند. 

11  و فریسیان چون دیدند، به شاگردان او گفتند، چرا استاد شما با باجگیران و گناهکاران غذا می‌خورد؟ 

12  عیسی چون شنید، گفت، نه تندرستان، بلکه مریضان احتیاج به طبیب دارند. 

13  لکن رفته، این را دریافت کنید که، رحمت می‌خواهم نه قربانی؛ زیرا نیامده‌ام تا عادلان را، بلکه گناهکاران را به توبه دعوت نمایم. 

14  آنگاه شاگردان یحیی نزد وی آمده، گفتند، چون است که ما و فریسیان روزه بسیار می‌داریم، لکن شاگردان تو روزه نمی‌دارند؟ 

15  عیسی بدیشان گفت، آیا پسران خانهٔ عروسی، مادامی که داماد با ایشان است، می‌توانند ماتم کنند؟ و لکن ایّامی می‌آید که داماد از ایشان گرفته شود؛ در آن هنگام روزه خواهند داشت. 

16  و هیچ‌کس بر جامه کهنه پارهای از پارچه نو وصله نمی‌کند زیرا که آن وصله از جامه جدا می‌گردد و دریدگی بدتر می‌شود. 

17  و شراب نو را در مَشکهای کهنه نمی‌ریزند والاّ مَشکها دریده شده، شراب ریخته و مشکها تباه گردد. بلکه شراب نو را در مشکهای نو می‌ریزند تا هر دو محفوظ باشد. 

18  او هنوز این سخنان را بدیشان می‌گفت که ناگاه رئیسی آمد و او را پرستش نموده، گفت، اکنون دختر من مرده است. لکن بیا و دست خود را بر وی گذار که زیست خواهد کرد. 

19  پس عیسی به اتّفاق شاگردان خود برخاسته، از عقب او روانه شد. 

20  و اینک، زنی که مدّت دوازده سال به مرض استحاضه مبتلا می‌بود، از عقب او آمده، دامن ردای او را لمس نمود، 

21  زیرا با خود گفته بود، اگر محض ردایش را لمس کنم، هرآینه شفا یابم. 

22  عیسی برگشته، نظر بر وی انداخته، گفت، ای دختر، خاطرجمع باش زیرا که ایمانتتو را شفا داده است! در ساعت آن زن رستگار گردید. 

23  و چون عیسی به خانهٔ رئیس در آمد، نوحهگران و گروهی از شورشکنندگان را دیده، 

24  بدیشان گفت، راه دهید، زیرا دختر نمرده، بلکه در خواب است. ایشان بر وی سُخریّه کردند. 

25  امّا چون آن گروه بیرون شدند، داخل شده، دست آن دختر را گرفت که در ساعت برخاست. 

26  و این کار در تمام آن مرزوبوم شهرت یافت. 

27  و چون عیسی از آن مکان می‌رفت، دو کور فریادکنان در عقب او افتاده، گفتند، پسر داودا، بر ما ترحّم کن! 

28  و چون به خانه در آمد، آن دو کور نزد او آمدند. عیسی بدیشان گفت، آیا ایمان دارید که این کار را می‌توانم کرد؟ گفتندش، بلی خداوندا. 

29  در ساعت چشمان ایشان را لمس کرده، گفت، بر وفق ایمانتان به شما بشود. 

30  در حال چشمانشان باز شد و عیسی ایشان را به تأکید فرمود که زنهار کسی اطّلاع نیابد. 

31  امّا ایشان بیرون رفته، او را در تمام آن نواحی شهرت دادند. 

32  و هنگامی که ایشان بیرون می‌رفتند، ناگاه دیوانهای گنگ را نزد او آوردند. 

33  و چون دیو بیرون شد، گنگ، گویا گردید و همه در تعجّب شده، گفتند، در اسرائیل چنین امر هرگز دیده نشده بود. 

34  لیکن فریسیان گفتند، به‌واسطهٔ رئیس دیوها، دیوها را بیرون می‌کند. 

35  و عیسی در همهٔ شهرها و دهات گشته، درکنایس ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه می‌نمود و هر مرض و رنج مردم را شفا می‌داد. 

36  و چون جمعی کثیر دید، دلش بر ایشان بسوخت زیرا که مانند گوسفندانِ بیشبان، پریشانحال و پراکنده بودند. 

37  آنگاه به شاگردان خود گفت، حصاد فراوان است لیکن عَمَله کم. 

38  پس از صاحب حصاد استدعا نمایید تا عَمَله در حصاد خود بفرستد. متی 10

6  بلکه نزد گوسفندان گمشده اسرائیل بروید. 

7  و چون می‌روید، موعظه کرده، گویید که ملکوت آسمان نزدیک است. 

8  بیماران را شفا دهید، ابرصان را طاهر سازید، مردگان را زنده کنید، دیوها را بیرون نمایید. مفت یافته‌اید، مفت بدهید. 

9  طلا یا نقره یامس در کمرهای خود ذخیره مکنید، 

10  و برای سفر، توشهدان یا دو پیراهن یا کفشها یا عصا برندارید، زیرا که مزدور مستحّق خوراک خود است. 

11  و در هر شهری یا قریهای که داخل شوید، بپرسید که در آنجا که لیاقت دارد؛ پس در آنجا بمانید تا بیرون روید. 

12  و چون به خانه‌ای درآیید، بر آن سلام نمایید؛ 

13  پس اگر خانه لایق باشد، سلام شما بر آن واقع خواهد شد و اگر نالایق بُوَد، سلام شما به شما خواهد برگشت. 

14  و هر که شما را قبول نکند یا به سخن شما گوش ندهد، از آن خانه یا شهر بیرون شده، خاک پایهای خود را برافشانید.

15  هرآینه به شما می‌گویم که در روز جزا حالت زمین سدوم و غموره از آن شهر سهلتر خواهد بود. 

16  هان، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگان می‌فرستم؛ پس مثل مارها هوشیار و چون کبوتران ساده باشید. 

17  امّا از مردم برحذر باشید، زیرا که شما را به مجلسها تسلیم خواهند کرد و در کنایس خود شما را تازیانه خواهند زد، 

18  و در حضور حکّام و سلاطین، شما را بخاطر من خواهند برد تا بر ایشان و بر امّت‌ها شهادتی شود. 

19  امّا چون شما را تسلیم کنند، اندیشه مکنید که چگونه یا چه بگویید زیرا در همان ساعت به شما عطا خواهد شد که چه باید گفت، 

20  زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روح پدر شما، در شما گوینده است. 

21  و برادر، برادر را و پدر، فرزند را به موت تسلیم خواهند کرد و فرزندان بر والدین خود برخاسته، ایشان را به قتل خواهند رسانید؛ 

22  و بجهت اسم من، جمیع مردم از شما نفرت خواهند کرد. لیکن هر که تا به آخر صبر کُند، نجات یابد. 

23  و وقتی که در یک شهر بر شما جفا کنند، به دیگری فرار کنید زیرا هرآینه به شما می‌گویم تا پسر انسان نیاید، از همهٔ شهرهای اسرائیل نخواهید پرداخت. 

24  شاگرد از معلّم خود افضل نیست و نه غلام از آقایش برتر. 

25  کافی است شاگرد را که چون استاد خویش گردد و غلام را که چون آقای خود شود. پس اگر صاحب خانه را بَعْلْزَبُول خواندند، چقدر زیادتر اهل خانهاش را. 

26  لهذا از ایشان مترسید زیرا چیزی مستور نیست که مکشوف نگردد و نه مجهولی که معلوم نشود. 

27  آنچه در تاریکی به شما می‌گویم، در روشنایی بگویید، و آنچه در گوش شنوید بر بامها موعظه کنید. 

28  و از قاتلان جسم که قادر بر کشتن روح نیاند، بیم مکنید، بلکه از او بترسید که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم را نیز در جهنّم. 

29  آیا دو گنجشک به یک فَلس فروخته نمی‌شود؟ و حال آنکه یکی از آنها جز به حکم پدر شما به زمین نمی‌افتد. 

30  لیکن همهٔ مویهای سر شما نیز شمرده شده است. 

31  پس ترسان مباشید زیرا شما از گنجشکان بسیار افضل هستید. 

32  پس هر که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد. 

33  امّا هر که مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که درآسمان است او را انکار خواهم نمود. 

34  گمان مبرید که آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را. 

35  زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. 

36  و دشمنان شخص، اهل خانهٔ او خواهند بود. 

37  و هر که پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد، لایق من نباشد و هر که پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد، لایق من نباشد. 

38  و هر که صلیب خود را برنداشته، از عقب من نیاید، لایق من نباشد. 

39  هر که جان خود را دریابد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را بخاطر من هلاک کرد، آن را خواهد دریافت. 

40  هر که شما را قبول کند، مرا قبول کرده و کسی که مرا قبول کرده، فرستنده مرا قبول کرده باشد. 

41  و آنکه نبیای را به اسم نبی پذیرد، اجرت نبی یابد و هر که عادلی را به اسم عادلی پذیرفت، مزد عادل را خواهد یافت. 

42  و هر که یکی از این صغار را کاسهای از آب سرد محض نام شاگرد نوشاند، هرآینه به شما می‌گویم اجر خود را ضایع نخواهد ساخت.


پطرس چهار ماهیگیر را دو تا برادر و دو تا برادر دیگر در بدو امر, انها را صیاد انسان کرد

شمعون را که به معنای شنونده است اسمش را پطرس کرد, گویند یعنی بر این سنگ کلیسای خود را بنا میکنم »یا صخرهٔ کلیسای من او را پاپ اول همه مسیحیت میدانند, موسس گلیسای انطاکیه و روم ولی, در جانشینانش اختلاف در, بین مسیحیت هست

شَمعون الصَّفا، بزرگِ حواریون و وصی عیسی بود. به نقل برخی مفسّران، ذیل آیه ۱۴ سوره یس وی از جمله رسولان حضرت عیسی دانسته شده که برای انجام دادن تبلیغ به شهر انطاکیه -ترکیه-مأموریت یافت. مسیحیان او را شمعون پطرس می‌نامند

شمعون برادری به نام اندریاس داشت که قبل از وی به عیسی مسیحایمان آورد

پترس یونانی شده کلمه آرامی «کیفا» به معنی «صخره» است. بر اساس انجیل، علت نامگذاری شمعون به «پترس» توسط عیسیاینگونه عنوان می‌شود: « من بر روی این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم، و قدرتهای جهنم، هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود. من کلیدهای ملکوت خدا را در اختیار تو (پترس) می‌گذارم تا هر دری را بر روی زمین بگشایی در آسمان نیز گشوده شود و هر دری را بر روی زمین ببندی، در آسمان بسته شود.» بر اساس این روایت، کلیسای رم خود را جانشین پطرس و وارث کلید بهشتی می‌داند در منابع اسلامی نیز او با نام شمعون و معمولاً با لقب «صفا» معرفی می‌شود. «صفا» شکل عربی کلمه کیفا در زبان آرامی است به معنای صخره. می‌توان این عنوان را مترادف «شمعون پترس» در عهد جدید دانست؛ از همین منابع بر می‌آید که او از بستگان عیسی بوده‌است. علی ابن ابراهیم قمی در تفسیر خویش، به نقل از جعفر صادق بر این نکته تأکید می‌کند که وی یگانه پیشوای مسیحیان، و وصی عیسی پس از او بوده‌است

پولس با پطرس اختلاف کرد و ادگز او جدا شد

برخی از مفسرین معتقدند پترس یکی از سه رسول یاد شده در داستان اصحاب قریه است که در قرآن، سوره یس آیه۱۳–۳۶ بیان شده‌است. روایات در اینکه شهر این قوم همان شهر باستانی انطاکیه است هم نظرند. اگر چه مضامین تا اندازه‌ای با منابع مسیحی سازگار است، اما در برخی عناصر داستان تفاوت‌هایی نیز به چشم می‌خورد. ماجرای رفتن برنابا و پولس به انطاکیه، و تبلیغ در آنجا و پیوستن پترس به آنها، در کتاب اعمال رسولان در بابهای ۱۱ تا ۱۳ به تفصیل وارد شده‌است، اما با متن قرآن تفاوتهایی دارد؛ برخی روایات در صدد توضیح این اختلاف به جای پولس توما و برخی یعقوب را می‌گذارند و آمدن پترس به سوی انطاکیه برای آزادی دو رسول دیگر از زندان پادشاه انطاکیه را تأیید می‌کنند

در سال ۶۴ میلادی امپراتور روم نرون دستور به آتش زدن روم داد و سپس این تقصیر را بر گردن مسیحی‌ها نهاد. از این رو که پترس رهبر کلیسا بود وی را دستگیر کرده و واژگون به خواست خودش بر صلیب کردند. زیرا خود وی گفت من لیاقت ندارم مانند عیسی مسیح بمیرم.

برادرش اندریاس به معنای شجاع,  گفته می‌شود که صلیب او به صورت X بوده‌است. در میانه سده دهم میلادی، سنت آندریاس به عنوان قدیس حامی اسکاتلند شناخته شد و به همین دلیل است که امروزه در پرچم اسکاتلند و نیز بریتانیا یک X قرار دارد.

در اول انجیل یوحنا:او به مسی که قبولش, ردند قدرت داد که فرزند خدا شوند (پیداست این الفبای مجازی,و تشریفی یست )

12  و امّا به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد، 

13  که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولّد یافتند. 

14  و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پُر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستهٔ پسر یگانهٔ پدر

چرا باجگیران و گناهکلران کرد تو جمع شده اند من امده ام دست انها را بگیرم طبیب برای مریض امده نه سالم ها

لوقا ۵

30  امّا کاتبان ایشان و فریسیان همهمه نموده، به شاگردان او گفتند، برای چه با باجگیران و گناهکاران اَکل و شُرب می‌کنید؟ 

31  عیسی در جواب ایشان گفت، تندرستان احتیاج به طبیب ندارند بلکه مریضان. 

32  و نیامده‌ام تا عادلان بلکه تا عاصیان را به توبه بخوانم. 

33  پس به وی گفتند، از چه سبب شاگردان یحیی روزه بسیار می‌دارند و نماز می‌خوانند و همچنین شاگردان فریسیان نیز، لیکن شاگردان تو اکل و شرب می‌کنند. 

34  بدیشان گفت، آیا می‌توانید پسران خانهٔ عروسی را مادامی که داماد با ایشان است روزه‌دار سازید؟ 

35  بلکه ایّامی می‌آید که داماد از ایشان گرفته شود، آنگاه در آن روزها روزه خواهند داشت. 

36  و مَثَلی برای ایشان آورد که هیچ‌کس پارچهای از جامه نو را بر جامه کهنه وصله نمی‌کند والاّ آن نو را پاره کند و وصلهای که از نو گرفته شد نیز در خور آن کهنه نَبُوَد. 

37  و هیچ‌کس شراب نو را در مشکهای کهنه نمی‌ریزد والاّ شرابِ نو، مشکها را پاره می‌کند و خودش ریخته و مشکها تباه می‌گردد. 

38  بلکه شراب نو را در مشکهای نو باید ریخت تا هر دو محفوظ بماند. 

39  و کسی نیست که چون شراب کهنه را نوشیدهفی‌الفور نو را طلب کند، زیرا می‌گوید کهنه بهتر است

4  که چگونه به خانهٔ خدا درآمده، نان تَقْدِمه را گرفته بخورد و به رفقای خود نیز داد که خوردن آن جز به کَهَنه روا نیست؟

5  پس بدیشان گفت، پسر انسان مالک روز سَبَّت نیز هست.لوقا ۶


حق و باطل گاه شخص و پيروان است

فصوا بصلاته في الليل فانصرف ليله و قد کثر وراءه فقال عليکم بما تطيقون من الاعمال ان الله لايمل حتي تملوا و ان خيرالاعمال ما دووم عليها و ان قل ،ما منعني ان اصلي ههنا الا انا اخشي ان ينزل علي ئ لا تطيقونه


شاخهاي مسيحيت ،کاتوليک همان غالب و ارتدومس يا سنتگرا يا اخباري عز قرن 5 و پرتستان يا معترض به کاتوليک از قرن 16

پروتستانیسم یکی از سه شاخهٔ اصلی مسیحیت است، که ریشه در اصلاح‌گرایی قرن ۱۶ دارد و پیروان آن از کلیسای کاتولیک روم یاارتدکس شرقی پیروی نمی‌کنند. اصول اعتقادی فرقه‌های مذهبیپروتستان به‌طور قابل توجهی باهم متفاوت است، اما همهٔ آنها بر این تأکید دارند که در توضیح مسایل اعتقادی رهنمودهای انجیل در اولویت قرار دارد؛ رحمت الهی از طریق ایمان و نه از طریق اعمال توجیه می‌شود؛ و همین‌طور همه مؤمنان در مقام کشیش هستند


در دین یهود، یهودیت ارتدکس لقب دسته‌ای از کلیمیان است که از لحاظ عقیدتی و اعمال دینی شدیداً پیرو سنت‌های قدیمی هستند. بر همین اساس، یهودیت ارتدکس دیدگاه‌های مدرنِ یهودیت اصلاح‌گرارا رد می‌کند. یهودیت اصلاح‌گرا معتقد است که کتاب مقدس و دیگر متون مقدسِ یهودیت نه‌تنها دربرگیرندهٔ اصول اخلاقیِ جاودان است، بلکه همچنین حاوی تفسیرهایی است که متناسب با زمان و فرهنگ از قانون شده و ممکن است به مرور زمان به‌طور مشروع کنار گذاشته شوند. ازاین‌رو، از دیدِ یهودیان ارتدکس، قانون شریعتتغییرناپذیر است و این قانون تنها معیار اعتقاد و پایبندی دینی است. واژهٔ ارتدکس همچنین برای جدا کردن اصول اعتقادیِ اسلام اولیه از آموزش‌هایی نظیر تعالیم معتزله به‌کار می‌رود. در فرقهٔ پروتستان نیز ارتدکس به شاخه‌ای از این مذهب اطلاق می‌شود که در تفسیر کتاب مقدس کاملاً محافظه‌کارانه عمل می‌کند. اصطلاح ارتدکسی اوانجلیکال یا راست‌دینی انجیلی عموماً در مورد آن دسته از مسیحیت پروتستان به‌کار می‌رود که بر اعتبار کامل معنای تحت‌اللفظی انجیل و خطاناپذیری آن اصرار دارند. در مفهوم غیردینی، دیدگاه‌هایی را که یک گروه هم‌صدا قبول دارند یا در یک حوزهٔ مطالعاتی توسط جمع پذیرفته شده‌است، ارتدکس می‌نامند.

اينمه در نرام و اديان مختلف اين تقسيم بنديها هست چون اسماء الله است چون بني اسرائيل در هيچ سوراخي فرو ننيرود مگر اينکه شما هم فرو رويد البته ممکن است بدا عز اين معنا جدا باشد فصل حاکمي باشد

اينکه در عهدين امده شجره ممنوعه علم و معرفت بوده خوب برعيشان اثباتا يا ثبوتا اين رقم خورد. رنسانس علمي سرتوشت کليسا و ديتداران را عوض کرد و هبوطي. غرب را عز ديتداري گرفت

ايا اسلام هم با علم دچار جو سکولاريستي ميشود خاصيت علم اينگونه است ? ايا خوانش قران چون شحره ممنوعه را علم نميداند ميتوان گفت سرنوشتش چيز ديگريست ? و الله العالم الهادي

دخول در مسيحيت زياد چون مسيح فرمود محصول زياد است ولي به دلايلي "اکثرهم فاسقون "



کارگران اندکند

35 عیسی در همۀ شهرها و روستاها گشته، در کنیسه‌های آنها تعلیم می‌داد و بشارت پادشاهی را اعلام می‌کرد و هر درد و بیماری را شفا می‌بخشید. 36 و چون انبوه جماعتها را دید، دلش بر حال آنان سوخت زیرا همچون گوسفندانی بی‌شبان، پریشانحال و درمانده بودند. 37 پس به شاگردانش گفت: «محصول فراوان است، امّا کارگر اندک. 38پس، از مالک محصول بخواهید کارگران برای دروِ محصول خود بفرستد.»متي9

گلیسا, و پطرس, و 15  ایشان را گفت، شما مرا که می‌دانید؟ 

16  شمعون پطرس در جواب گفت که، تویی مسیح، پسر خدای زنده! 

17  عیسی در جواب وی گفت، خوشابحال تو ای شمعون بن یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است. 

18  و من نیز تو را می‌گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم و ابواب جهنّم بر آن استیلا نخواهد یافت. 

19  و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌سپارم؛ و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود. 

20  آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچ کس نگویند که او مسیح است. 

متی 16

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ[ویرایش]

ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا بترسید و به پیامبرش ایمان بیاورید تا شما را از رحمت خویش دوبار مزد بدهد و شما را نوری عطا کند که در روشنایی آن راه بجویید و بیامرزدتان که خدا آمرزنده مهربان است

29

یک مرحله ایمان است یک مرحله تقواست مرحله بعد ایمان است به رسول ،خلاصه میکده حمام نیست اداب دهرد برای دخول در ولایت رسول باید قبلاش چند لایه ایمانی تقوایی رد کنی تا به سان ان مراحل ایمانی کفلین از رحمت بینی، نور بینی تا مشی ات نورانی باشد غفور رحیم انوقت یغفر لکم


ای کسانی که ایمان اورده اید تقوا الهی داشته باشید و ایمان بیاورید به رسولش دو بهره ،دو نصیب برد کِفْلَیْنِ»: مثنی کِفْل است، به معنی نصیب و بهره و سهم چون دو نوع ایمان است ایمان به رسولان قبل از رسول الله است.و ایمان به رسول الله این دو ایمان است لذا دو نصیب از رحمت برد کفلین من رحمته برد و خداوند برای اینان نوری قرار دهد روشنایی قرار دهد که بدان راه روند و خدای انان را بیامرزد و خداوند غفور رحیم است

تعبیر اینکه کسی در نور راه میرود اهل کتابی ست به رسول الله ایمان اورده و دو نصیب برده در ایمان قبلی و ایمان فعلی ولی اگر نور جلو و راستشان باشد یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم باشد تعبیرش شیعه و فوز عظیم است بهشت است ولاحول ولاقوه الا بالله 
ذکر و الله غفور رحیم بعید نیست نور بیاورد و کفلین من رحمته 

نزول ابن عباس و سعید بن جبیر گویند: پیامبر جعفر را با هفتاد نفر به حبشه فرستاده بود تا نجاشى و قوم او را به اسلام دعوت نمایند. نجاشى از اثر این دعوت خود را با چهل نفر از کسان او اسلام آوردند وقتى که جعفر خواست به مکه برگردد. چهل نفر از تازه مسلمانان مزبور گفتند: چون جعفر با یاران خود راه دریا در پیش دارند ما آنان را راهنمائى مى کنیم و در ضمن به دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله هم نائل خواهیم گشت.

اینان وقتى به مکه آمدند، اصحاب پیامبر را در عسرت و سختى دیدند. از پیامبر اجازه خواستند تا از اموال خویش به اصحاب فقیر کمک نمایند. پیامبر اجازه داد و آیه ۵۲ سوره قصص «الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْکتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یؤْمِنُونَ» درباره آنان نازل گردید (چنان که در جاى خود مذکور شده است).

بعد از نزول این آیه آنان به مسلمین گفتند: اى معشر مسلمانان کسانى که از ما به کتاب شما قرآن ایمان آورده باشند از براى آن‌ها دو اجر خواهد بود و کسانى که ایمان به قرآن نیاورده باشند داراى یک اجر مانند شما خواهند بود سپس این آیه نازل گردید و فهمانید که دو اجر و بهره نصیب کسانى خواهد بود که ایمان به محمد آورده باشند و دو اجر مزبور عبارت از بخشایش نور و مغفرت الهى است ولى کسى که ایمان به محمد نیاورده باشد. او را هیچ اجر و مزدى نخواهد بود.

مقاتل گوید: وقتى که این آیه نازل گردید. اهل کتابى که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورده بودند و بر مسلمین فخر مى فروختند و مى گفتند: ما داراى دو اجر و پاداش هستیم و شما داراى یک اجر و پاداش، این موضوع بر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله گران آمد سپس به خاطر آنان این آیه نازل شد و به آن‌ها فهمانید که آن‌ها نیز داراى دو اجر و پاداش خواهند بود

[۳۵]

لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّن فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ[ویرایش]

تا اهل کتاب بدانند که به بخشایش خداوند هیچ دسترس ندارند و این بخشایش به دست اوست که به هر که خواهد ارزانی می دارد، و خدا را بخشایشی عظیم است

یک غفران و نور و مشی ویژه ای برای انان که ایمان انجیلی را با تقوای توراتی جمع میکنند و به رسول اخرالزمان ایمان می اورند یک غفران و رحمت خاصی برای انانست تا فکر نکننند فضل الهی دست انهاست بید الله است خداوند با امت اسلام با شیعیان مولی با فضل عظیم برخورد میکنند الحمدلله رب العالمین حمدا کما یحب الله ان یحمد و کما ینبغی له و کلما حمد الحامدون


اینکه هر کس به رسول الله ایمان بیاورد کفلین من رحمته برد و نورانی شود این بخاطر اینست که تا اهل کتاب بداند که بر چیزی از فضل الهی قدرت ندارند ،فضل الهی دستشان نیست بلکه بید الله است هر کس را بخواهد میدهد و خداوند ذو الفضل العظیم هست مطلقا ولی اوردن این جمله در این موضوع میرساند که فضل عظیم ش نسبت به پیروان رسول الله است به پیروی از اسلام است که ایمان اوردندگانش کفلین من رحمته میدهد دوبرابر میدهد ضعاف میدهد

ذکر و الله ذو الفضل العظیم باعث نصیب بردن فضل الهی و دو برابر خوردن ضعاف بردن است اللهم ارزقنا 

الحمدلله اولا و اخرا و ظاهرا وباطنا

[۳۶]
  1. وهی أربع رکعات بسلامین ولا تتکلّم بینهما بشیء وقال الشّیخ: روی انّه یقرأ فی الرّکعة الاُولی سورة قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِرُونَ وفی الثّانیة قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ ص: ۱۹ ویقرأ فی الاُخریین ما شاء وروی انّ الإمام علی النّقی (علیه السلام) کان یقرأ فی الرّکعة الثّالثة سورة الحمد وأوّل سورة الحدید الی وهُوَ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور وفی الرّابعة الحمد وآخر سورة الحشر أی من لَوْ اَنْزَلْنا هذا الْقُرْانَ الی آخر السّورِة، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: «من قرأ سورة الحديد، و المجادلة في صلاة فريضة أدمنها، لم يعذّبه اللّه حتى يموت أبدا، و لا يرى في نفسه و لا أهله سوءا أبدا، و لا خصاصة في بدنه» «۱». و عن أبي جعفر عليه السّلام قال: من قرأ المسبحات كلها قبل أن ينام لم يمت حتى يدرك القائم عليه السّلام، و إن مات كان في جوار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم» «۲». و من خواص القرآن: روي عن النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أنه قال: «من قرأ هذه السورة كان حقا على اللّه أن يؤمنه من عذابه، و أن ينعم عليه في جنته. و من أدمن قراءتها و كان مقيدا مغلولا مسجونا، سهل اللّه خروجه، و لو كان ما كان عليه من الجنايات» «۳». و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «من كتبها و علقها عليه و هو في الحرب لم يصبه سهم و لا حديد و كان قوي القلب في طلب القتال، و إن قرئت على موضع فيه حديد خرج من وقته من غير ألم» «۳». و في المصباح: من علقها عليه أمن من الحديد في القتال و إذا قرئت على الحديد خرج من غير ألم و يغسل الحمرة و الورم و الجروح و القروح بمائها تبرأ بإذن اللّه تعالى و من حملها لم يره خصمه «۵». (۱) ثواب الأعمال، ص ۱۴۷. (۲) مجمع البيان، ج ۹، ص ۳۸۱. (۳) تفسير البرهان، ج ۷، ص ۴۳۴. (۵) مصباح الكفعمي، ص ۶۱۱. خواص القرآن و فوائده، ص: ۱۲۳ [خواص القران و فوایده - صفحه۸۶] - نزلت سورة الحديد يوم الثلاثاء وخلق الله الحديد يوم الثلاثاء وقتل ابن آدم أخاه يوم الثلاثاء (طب عن ابن عمر)کنزالعمال گفت نامش حدید است ولی نزد من حریر است از بس مطالب ناب و حریر گونه دارد
  2. تفسیر برخی دگر اندیشان : خواستند از قران و مولوی بگویم یکی ادامه دیگری و یکی سرچشمه دیگری قلت ،مولوی را ادامه قران میدانند گویا وحی در پیش مولوی پخته تر شده ،این سخن ناتمام است وحی جاء ربک است اگر تجربه وحیانی و ملکوتی داشتند این سخن نمیگفتند ملکوت ادم را مثل پر گاهی در هیمنه خود میگیرد که حتی مثل رسول الله عرق میکند و سختش میشود و استرشان به زمین میکشد ولاحول ولاقوه الابالله دکتر میگویند همه خلق او را منزه میکنند هرکس بحسبه خودش او را تنزیه میکند حتی طوری که تنزیه ش نیاز به تنزیه ممکن است داشته باشد ولاحول ولاقوه الابالله هرکس را اصلاحی داده ایم سندیان را اصلاحی مر هندی را اصطلاحی داده ایم فیلسوفان هم چوپانند ،حتی موسی هم خود از جهاتی چوپان است در توصیفش این سوره جز مسبحات سبع است برخی ایات این سوره با سوره توحید برای افراد متعق اخرالزمان نازل شده والا نازل نمیشد خداوند متعال و تسبیح و...در زمان وحی واضح بود بدیهی بود ولی الان در اثر کثرت شبهات مشتبه شده یا الان هم همینگونه است ،افی الله شک فاطر السماوات و الارض به نظر دومی است نه اولی که دکتر میگویند سبح لله ، یکوقت میفرماید سبح باسم ربک الاعلی ،یکوقت نمیگوید تو تسبیح کن میفرماید سبح باسم ربک یا ان من شئ الا یسبح بحمد ربک این کشف رسول الله این تعبیر درست نیست اولا بحث فراتر از کشف است جاء است انزال است تنزیل است الروح امده در کشف روح زیتونه لاشرقیه ولاغربیه یکاد یضی چیزی از ملکوت اختطاف میکند ولی در وحی الروح و ملائکه نازل میشوند ثانیا بر فرض چنین باشد ادب تعبیر کجا رفت نکند بشود بقول حافظ که سر بر دار رفتن و گرفتاری ها ریشه در اسرار فاش کردن و ظاهر شریعت را رعایت نکردن باشد جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد بالاخره ملکوت اسم باطن خداوند غیور است گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد مولوی درباره حیات همه چیز یک داستان دارد که شخصی یک مار یخ زده از کوهسار گرفت و برای رمالی به بغداد رفت چون افتاب عراق به ان خورد زنده شد و خلقی را کشت انگاه میگوید هستی اینطوریه فکر میکنی جان ندارد بگذارد تا قیامت شود و خورشید قیامت برش بتابد باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان ما سمعیم و بصیریم و باهوشیم . با شما نامحرمان خاموشیم داستان ستون حنانه را شنیده ی که ...و سرانجام پیامبرصلی الله علیه واله وعده در اخرت بودن به چوب داد فلسفی کو منکر حنانه است. از حواس اولیا بیگانه است. تسبیح و منزه بودن حق تعالی با شروری که در عالم است چطور جمع میشود اولا شر را واقع بینا نه در قران مطرح کرده نبلوکم بالشر و الخیر فتنه قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق و من شر غاسق ... این شر در کل هستی نیکوست که جهان چون چشم و خال و ابروست هرچیز به جای خود نیکوست ... قلت این شرور از قد ناموزون بی اندام ماست معاذالله ،که ماظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون این از ما اصابک من سیئه فمن نفسک است ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم
  3. عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: ذُکِرَ عِنْدَهُ قَوْمٌ یَزْعُمُونَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْزِلُ إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَا یَنْزِلُ وَ لَا یَحْتَاجُ إِلَی أَنْ یَنْزِلَ إِنَّمَا مَنْظَرُهُ فِی الْقُرْبِ وَ الْبُعْدِ سَوَاءٌ لَمْ یَبْعُدْ مِنْهُ قَرِیبٌ وَ لَمْ یَقْرُبْ مِنْهُ بَعِیدٌ [۱] وَ لَمْ یَحْتَجْ بَلْ یُحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ هُوَ ذُو الطَّوْلِ- لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ أَمَّا قَوْلُ الْوَاصِفِینَ إِنَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْزِلُ فَإِنَّمَا یَقُولُ ذَلِکَ مَنْ یَنْسُبُهُ إِلَی نَقْصٍ أَوْ زِیَادَةٍ وَ کُلُّ مُتَحَرِّکٍ مُحْتَاجٌ إِلَی مَنْ یُحَرِّکُهُ أَوْ یَتَحَرَّکُ بِهِ [۲] فَظَنَّ بِاللَّهِ الظَّنُونَ فَهَلَکَ فَاحْذَرُوا فِی صِفَاتِهِ مِنْ أَنْ تَقِفُوا لَهُ عَلَی حَدٍّ تَحُدُّوهُ بِنَقْصٍ أَوْ زِیَادَةٍ أَوْ تَحَرُّکٍ أَوْ زَوَالٍ أَوْ نُهُوضٍ أَوْ قُعُودٍ فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ عَنْ صِفَةِ الْوَاصِفِینَ وَ نَعْتِ النَّاعِتِینَ وَ تَوَهُّمِ الْمُتَوَهِّمِینَ- وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ. الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ.

    [۱]: لم یبعد و لم یقرب علی صیغة المجهول من باب التفعیل، أو التقدیر لم یبعد منه قریب من غیره و لم یقرب منه بعید من غیره.

    [۲]: من یحرکه بالقسر أو ما یتحرک به من النفس أو الطبع. [التوحید - صفحه۱۸۳] این روایت خدایی این ایه هو الاول و الاخر...را معرفی میکند علمی که انسان را به اخُر برساند نه به هو الاخر علم نیست در روایات امده که همانطور که از شیطان به خدا پناه میبرید از علم لاینفع هم .هی میگوید خودت را نشان بده . عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَ رَأَیْتَکَ لَوْ حَدَّثْتُکَ بِحَدِیثٍ الْعَامَ ثُمَّ جِئْتَنِی مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُکَ بِخِلَافِهِ بِأَیِّهِمَا کُنْتَ تَأْخُذُ قَالَ قُلْتُ کُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِیرِ فَقَالَ لِی رَحِمَکَ اللَّهُ. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۶۷] عن عبدالرحمن بن مسلم قال دخلت علي الكاظم ع -روایت-۱-۲-روایت-۱۱۳-ادامه دارد [ صفحه ۳۳۶] فقلت له أيما أفضل زيارة الحسين بن علي أو أمير المؤمنين ع أولفلان وفلان وسميت الأئمة واحدا واحدا فقال لي يا عبدالرحمن من زار أولنا فقد زار آخرنا و من زار آخرنا فقد زار أولنا و من تولي أولنا فقد تولي آخرنا و من تولي آخرنا فقد تولنا أولنا و من قضي حاجة لأحد من أوليائنا فكأنما قضاها لأجمعنا يا عبدالرحمن أحبنا وأحب من يحبنا وأحب فينا وأحبب لنا وتولنا وتول من يتولانا وأبغض من يبغضنا إلا و إن الراد علينا كالراد علي رسول الله جدنا و من رد علي رسول الله ص فقد رد علي الله ألا يا عبدالرحمن و من أبغضنا فقد أبغض محمدا و من أبغض محمدا فقد أبغض الله و من أبغض الله عز و جل كان حقا علي الله أن يصليه النار و ما له من نصير [کامل الزیارات - صفحه ۴۶۱]


    پاپ اخیر گفته بود وکثر گرایی و قرائتت مختلف در انجیل می اید ولی در قران نه چون مسلمانان قران عین کلمات بازی دانسته ولی ما انجیل رادکلام بشری می دانیم قرائتهای مختلف فرقی ندارد حتی در کلام باری هم می اید و در طول تاریخ مفسرین ببینیم در خارج خلاف حرف پاپ رخ داده پاپ در سخنرانی عقل و دین خود درباره اسلام سخنانی گفت که باعث رنجش مسلمانان شد ولی چون پاپ را معصوم میدانند عذر خواهی نکرد ابراز تاسف کرد او از قول امپر اطوری گفت اسلام حرف تازه ندارد مگر در امور شرور درباره خدای اسلام گفت خدای اسلام عقلانی نیست محاجه نمیتوان با او کرد

     نمیشود او را نقد کرد خدای خود کامه است و دست همه را ببیند 
    

    برخلاف خدای مسیحیت که راه میدهد برای نقد و سوال و گله کردن و اشتی کردن ولی با خدای اسلام انقدر قهار و سلطان وار فرمان نیراند که اندام ها را میلرزاند و نفس ها را میبرد

    س.ش

    هر اتفاقی یک شناسنامه از حضرت اسم هو الظاهر دارد که میشود علل طبیعی و علمی که امروز در اکتشاف ان اند و یک شناسنامه از حضرت اسم هو الباطن دارد که میشود عللی که در دین و زبان انبیاء درباره حوادث ذکر شده با هم تنافی ندارند بلکه در طول هم اند و ممکن است برخی برخی را عقب بزند که تخاصم اسمائی میشود "اذا یختصمون"

    مثلا در گرم شدن بدن انسان گاه تابش خورشید یا اتش موثر است گاه خوردن غذایی مثل عسل و خرما و گاه خوردن زنجفیل و گاه ذکر گرمی مثل لا اله الا الله و گاه عشق و محبت و...

    در قران کریم اعمال انسان با اتفاقات طبیعی ربط داده شده استغفار و توبه باعث نزول باران و اصلاح طبیعت شمرده شده حتی فرموده قوت بدنی و جمعیت و اموال زیاد میشود

    وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِکُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ (۵۲) هود

    علم تجریدی تنزیهی یا تشبیهی رنسانسی یا امر بین الامرین مثل توحید مثل قضا و قدر الصادق «عليه السلام»: «ان الجمع‌ بلا تفرقة زندقة، و التفرقة بدون الجمع تعطيل، و الجمع بينهما توحيد التوحید علی عرف التحقیق الذی لابد له من الجمع بین التفرقه و الجمع، و التنزیه عن التنزیه و التشبیه، کما هو مقتضی حقیقه التوحید حسب ما نبه علیه الصادق (علیه السلام) : ان الجمع بلا تفرقه زندقه والتفرقه بلا جمع تعطیل والجمع بینهما توحید.

    (صائن‌الدین‌ترکه، تمهید القواعد، چاپ انجمن فلسفة ایران، ص۱۱۵)

    توحید حقیقی در لسان محققان عارف آن است که باید میان تفرقه (تنزیه) و جمع ( تشبیه) جمع کرد و حق را منزه از تنزیه صرف و تشبیه صرف دانست، همانگونه که مقتضای حقیقت توحید است ، برابر تذکر امام صادق علیه السلام، اگر جمع و تشبیه بین حق و خلق بدون تفریق و جداسازی بین آنها صورت پذیرد و تنزیهی در بین نباشد، کفر و زندقه رخ می‌دهد، و اگر تفریق و تنزیه بدون جمع و تشبیه حق به خلق به صورت گیرد، تعطیل معرفت الهی و مسدود شدن شناخت حق در پی خواهد بود، و جمع بین تفرقه و جمع، و تشبیه و تنزیه به شناخت درست خداوند و توحید می‌انجامد.

    فَقَالَ يَا هِشَامُ‏ اَللَّهُ مُشْتَقٌّ مِنْ إِلَهٍ‏ وَ إِلَهٌ يَقْتَضِي مَأْلُوهاً وَ اَلاِسْمُ غَيْرُ اَلْمُسَمَّى‏ فَمَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ دُونَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ لَمْ يَعْبُدْ شَيْئاً وَ مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ وَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ أَشْرَكَ‏ وَ عَبَدَ اِثْنَيْنِ‏ وَ مَنْ عَبَدَ اَلْمَعْنَى دُونَ اَلاِسْمِ فَذَاكَ اَلتَّوْحِيدُ أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ‏ قَالَ قُلْتُ زِدْنِي‏ قَالَ لِلَّهِ تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ اِسْماً فَلَوْ كَانَ اَلاِسْمُ هُوَ اَلْمُسَمَّى لَكَانَ كُلُّ اِسْمٍ مِنْهَا إِلَهاً وَ لَكِنَّ اَللَّهَ مَعْنًى‏ يُدَلُّ عَلَيْهِ بِهَذِهِ اَلْأَسْمَاءِ وَ كُلُّهَا غَيْرُهُ‏ يَا هِشَامُ‏ اَلْخُبْزُ اِسْمٌ لِلْمَأْكُولِ وَ اَلْمَاءُ اِسْمٌ لِلْمَشْرُوبِ

    سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ فِی سُجُودِهِ یَا مَنْ عَلَا فَلَا شَیْ ءَ فَوْقَهُ یَا مَنْ دَنَا فَلَا شَیْ ءَ دُونَهُ اغْفِرْ لِی وَ لِأَصْحَابِی. [التوحید - صفحه۶۸]

    ذکرهایی که خودش می اید گویای اینده و حال انسان است پدرم خدا بیامرز اخر عمرشان زیاد ناخواسته میگفت یا اول الاولین و یا اخر الاخرین یعنی نفسش بود خبر از اخر کار میداد و لاحول ولاقوه الا بالله

    در اویل فتوحات ابن عربی دارد که نزد حجر در مسجدالحرام جوانی را دیدم که متکلم ساکتدنه حی و نه مرده مرکب بسیط محاط محیط بود که در حال طواف حی به مرده بود که من حقیقت و مجازش را شناختم و دانستم که طواف به میت مثل نماز بر میت است ... وحدت وجود و بصیر گوید: امام صادق(ع) فرمود: هر کس معتقد شود که خدا از چیزیست یا در چیزیست کافر است عرضکردم برایم توضیح دهید، فرمود: مقصودم اینستکه چیزی او را فرا گیرد یا او را را نگهدارد یا چیزی بر او پیشی گیرد . و در روایت دیگریست هر که گمان کند خدا از چیزیست، او را پدید آمده قرار داده و هرکه گمان کتد در چیزیست، او را در حصار قرار داده و هر که گمان کند بر چیزیست، او را قابل حمل قرار داده. (کافی ج1ص173ش9) امام صادق(ع) فرمود: اوصیاء پیغمبردرهای توجه خدای عزوجل باشند واگر ایشان نبودند، مردم خدای عزوجل را نمی شناختند و خدای تبارک و تعالی بوسیله ایشان بر خلقش احتجاج کند. (کافی ج۱ص۲۷۵ش۲) امام صادق(ع) راجع به قول خدای عزوجل “خدا را نامهای نیکوست او را به انها بخوانید ” فرمود: سوگند بخدا مائیم ان نامهای نیکو که خدا عملی را از بندگان نپدیرد مگر آنکه با معرفت ما باشد. (کافی ج۱ص۱۹۶ش۴) امام باقر(ع) به سلمة بن کهل و حکم بن عتیبه (که هر دو زیدی مذهب و ملعون امام(ع) بودنند) فرمود: به مشرق روید و به مغرب روید، علم درستی جز آنچه از ما خانواده تراوش کند، پیدا نکنید. (کافی ج۲ص۲۵۱ش۳) امام صادق(ع) فرمود: ذات خدا از مخلوقش جدا و مخلوقش از ذات او جداست و هر آنچه نام "چیز" بر او صادق باشد جز خدا مخلوقست، و خدا خالق همه چیز است، پر خیر و منزه است آنکه چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست.(کافی ج1ص110ش4)»

    همیشه قصد داشتم از این گونه مباحث دوری کنم. چون سرانجام نه آنها می فهمند بنده چه می گویم و نه من واقعاً غیرت و حمیت دینی آنها را درست درک می کنم. (البته خوب است ذکر شود که به طور خصوصی با بزرگان تفکیک همچون استاد سیدان در مشهد (که واقعاً اخلاقی بحث می کردند) و استاد رضوی در قم بحث مفصلی داشته ام.)

    اما در جواب این دوستمان که علاقه ای به بحث های جانبی شیعه و سنی ندارد و مستقیم به معارف شیخ ایراد می کند که بحث درست نیز همین است:

    حوصله گشوده بحث کردن و زبان درازی را ندارم که در پست های متنوع وبلاگ در مورد وحدت وجود بسیار گفته ام. فقط یک نکته عرض می کنم که اگر هر کسی دقت اندکی مبذول دارد بحث برای او واضح می شود:

    1. الف) بهترین و واضح ترین جمله شیخ اکبر در وحدت وجود این جمله است: "سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها": منزه است کسی که در اشیاء ظهور دارد و عین اشیا است. در همان فتوحات ابن عربی جمله دیگری نیز دارد که باعث روشنی بیشتر می گردد: فهو عین کل شی‌ء فی الظهور، ما هو عین الاشیاء فی ذواتها، سبحانه و تعالی، بل هو هو و الأشیاء أشیاء: حق تعالی عین هر چیزی است در ظهور نه اینکه عین ذات اشیا در ذواتشان باشد. او منزه و متعالی است (از اینکه عین ذات اشیا باشد) بلکه او اوست و اشیا، اشیا هستند.

    2.ب) در کنار این جمله، گفته امیرمومنان علی علیه السلام است که در نهج البلاغه آمده: داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمزایلة: خداوند داخل در اشیاء است نه اینکه ممازجت باشد و ....

    حال انصاف دهید که جمله حضرت علی بیشتر مصداق این دو گفته مستشکل است یا ابن عربی در فتوحات مکیه می­گوید: « (شعر) فالعلم بالله عین الجهل فیه به ...... والجهل بالله عین العلم فاعتبر»[14] این جمله عین تناقض عقلی است. ذهن کاملاً کلافه و گیج می­شود. یا جمله معروف «یا هو الاّ هو». اصلاً این، مادرِ تناقضات است و عقل هیچ­گونه از سردرگمی در آن خلاصی ندارد فَقُلْتُ لَهُ عَلِّمْنِی شَیْئاً أُنْصَرُ بِهِ عَلَی الْأَعْدَاءِ فَقَالَ قُلْ یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ قَصَصْتُهَا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ عُلِّمْتَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ وَ کَانَ «۸» عَلَی لِسَانِی یَوْمَ بَدْرٍ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۰ غزوة بدر الکبری - مجلد ۱۹، صفحه ۳۱۰ این در از خضرنبی گرفتن علیه السلام یا بهداهم اقتده است یا از کانال نفس خود از خضر نفس خود گرفتن است به نظر دومی است که علمت اسم الاعظم از نفس و خزائن بالای نفس خویش است بر حیات عنصری و خیال فرودی است از حضرت قدس بر ملکوت خیال ولاحول ولاقوه الابالله

    أما الباطن فليس على معنى الاستبطان للأشياء، بأن يغور فيها، و لكن ذلك منه على استبطانه للأشياء علما و حفظا و تدبيرا، كقول القائل: أبطنته يعني خبرته، و علمت مكنون «۲» سره. و الباطن منا الغائب في الشي ء المستتر، فقد جمعنا الاسم و اختلف المعنى. []

    «یا باطناً فی ظهوره و ظاهراً فی بطونه و مکنونه»

    امام زمان در دعای رجبیه فرمودند این را حکیم ترمزی میگفت اگر کسی این را توضیح دهد عارف است

    یک وجه این الباطان خلوص و اخلاص است

    هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن اگر به اعتبار بگیری اشیاء دیگر هم به اعتباری اول و به اعتباری اخر و به اعتباری ظاهر و به اعتباری باطن است لکن درباره حق تعالی او اول است و به همان اعتبار اخر است و به همان اعتبار ظاهر و بهمان اعتبار باطن است و همین طور این است که فهم عقل این جا نمیکشد واخرجنا من ظلمات الفهم همین تنگناهاست ولاحول و لاقوة الابالله العلی العظیم

    فی الحدیث معنی الظاهر أما الظاهر فليس من أجل أنه ظهر على «۱» الأشياء بركوب فوقها و قعود عليها و تسنم لذراها، و لكن ذلك لقهره و لغلبته الأشياء و قدرته عليها، كقول الرجل: ظهرت على أعدائي، و اظهرني الله على خصمي، يخبر عن الفلج و الغلبة، و هكذا ظهور الله على الأشياء. و وجه آخر أنه الظاهر لمن أراده و لا يخفى عليه شي ء، و أنه مدبر لكل ما برأ، فأي ظاهر أظهر و أوضح من الله تبارك و تعالى؟! لأنك لا تعدم صنعته حيثما توجهت، و فيك من آثاره ما يغنيك و الظاهر منا البارز بنفسه، و المعلوم بحده، و فقد جمعنا الاسم و لم يجمعنا المعنى.

    یکی از شوون این الظاهر است که باعث شعار و شعار داشتن میشود بَابُ الشِّعَارِ ۱- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: شِعَارُنَا یَا مُحَمَّدُ یَا مُحَمَّدُ وَ شِعَارُنَا یَوْمَ بَدْرٍ یَا نَصْرَ اللَّهِ اقْتَرِبْ اقْتَرِبْ وَ شِعَارُ الْمُسْلِمِینَ یَوْمَ أُحُدٍ یَا نَصْرَ اللَّهِ اقْتَرِبْ وَ یَوْمَ بَنِی النَّضِیرِ یَا رُوحَ الْقُدُسِ أَرِحْ وَ یَوْمَ بَنِی قَیْنُقَاعَ یَا رَبَّنَا لَا یَغْلِبُنَّکَ وَ یَوْمَ الطَّائِفِ یَا رِضْوَانُ وَ شِعَارُ یَوْمِ حُنَیْنٍ یَا بَنِی عَبْدِ اللَّهِ [یَا بَنِی عَبْدِ اللَّهِ] وَ یَوْمِ الْأَحْزَابِ حم* لَا یُبْصِرُونَ وَ یَوْمِ بَنِی قُرَیْظَةَ یَا سَلَامُ أَسْلِمْهُمْ وَ یَوْمِ الْمُرَیْسِیعِ [۱] وَ هُوَ یَوْمُ بَنِی الْمُصْطَلِقِ أَلَا إِلَی اللَّهِ الْأَمْرُ وَ یَوْمِ الْحُدَیْبِیَةِ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ وَ یَوْمِ خَیْبَرَ یَوْمِ الْقَمُوصِ یَا عَلِیُّ آتِهِمْ [ائْتِهِمْ] مِنْ عَلُ [۲] وَ یَوْمِ الْفَتْحِ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً وَ یَوْمِ تَبُوکَ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ وَ یَوْمِ بَنِی الْمُلَوَّحِ أَمِتْ أَمِتْ وَ یَوْمِ صِفِّینَ یَا نَصْرَ اللَّهِ وَ شِعَارُ الْحُسَیْنِ ع یَا مُحَمَّدُ وَ شِعَارُنَا یَا مُحَمَّدُ. ۲- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَدِمَ أُنَاسٌ مِنْ مُزَیْنَةَ عَلَی النَّبِیِّ ص فَقَالَ مَا شِعَارُکُمْ قَالُوا حَرَامٌ قَالَ بَلْ شِعَارُکُمْ حَلَالٌ. - وَ رُوِیَ أَیْضاً أَنَّ شِعَارَ الْمُسْلِمِینَ یَوْمَ بَدْرٍ یَا مَنْصُورُ أَمِتْ وَ شِعَارَ یَوْمِ أُحُدٍ لِلْمُهَاجِرِینَ یَا بَنِی عَبْدِ اللَّهِ یَا بَنِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ لِلْأَوْسِ یَا بَنِی عَبْدِ اللَّهِ.


    [۱]: «مریسیع» مصغر مرسوع: بئرا و ماء لخزاعة علی یوم من الفرع و إلیه تضاف غزوة بنی المصطلق. و القموص: جبل بخیبر علیه حصن ابی الحقیق الیهودی. «القاموس». [۲]: من علی. أتیته من عل- بکسر اللام و ضمها- أی من فوق. «القاموس». [اصول الکافی - بَابٌ - مجلد ۵، صفحه ۴۶]

    ظهور خلق به خلق اش است اما نه فقط علت و معلول منزئل بلکه خلق و خالق علت و معلول جدا نیستند فعل و فاعل جدا نیستند دعای امام صادق (علیه­السلام) آمده است: « أَنَا أَسْأَلُکَ یَا مَنِ احْتَجَبَ بِنُورِهِ عَنْ خَلْقِه‏».  [بحار ج ۴۷

    كُلُّ ظاهِر غَيْرُهُ غَيْرُ باطِن. وَ كُلُّ باطِن غَيْرُهُ غَيْرُ ظاهِر


    در خطبه ۴۹ نهج امده لم یطلعِ العقول علی تحدید صفته و لم یحجبها عن واجب معرفته او میرود با عقل و استدلالش خدا را بفهمد در مقام ذات ، استدلال و تصور و مستدل را در بر میگیرد واو را غرق میکند اینجا منطقه ممنوعه است

    التوحید حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیُّ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَطِیَّةَ عَنْ خَیْثَمَةَ [۳] عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ إِلَی قَوْلِهِ خالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ. ۴- ید، التوحید مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ خَلْقَهُ خِلْوٌ مِنْهُ وَ کُلُّ مَا وَقَعَ عَلَیْهِ اسْمُ شَیْ ءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۵ أنه تعالی خالق کل شی ء و لیس الموجد و المعدم إلا الله تعالی و أن ما سواه مخلوق


    [۳]: بضم الخاء المعجمة و سکون الیاء المثناة و فتح المثلثة و المیم و الهاء. حکی عن جامع الرواة للفاضل الأردبیلیّ أن خیثمة هذا هو خیثمة بن عبد الرحمن الجعفی الکوفیّ؛ و حکی العلامة فی القسم الأوّل من الخلاصة عن علیّ بن أحمد العقیقی أنّه کان فاضلا، ثمّ قال: و هذا لا یقتضی التعدیل و ان کان من المرجحات. ایا میتوان گفت که الله خِلو من خلقه در این که لیس کمثله شئ تا با جمله غیر کل شئ لابمزایله جور شود ؟ بعید نیست که ذیل مفسر صدر باشد والله العالم الهادی

    خلیفه مربوط به اسم ظاهر در صحنه است خداوند به حسب خودش ،ذاتش در صحنه است نه به مظاهر لیس بینه و بین خلقه حجاب الا خلقه

    [۳/۲۹،‏ ۲۱:۵۵] .: الحمدلله:الذی:من علینا بحکام:یقومون:مقامه:لوکان: حاضرا فی: مکان:بازهم:لافرق: بینک:بینهم: ثابت:نمیشوداصلا این عبارت:یعنی.چه? [۳/۲۹،‏ ۲۱:۵۶] .: 🌹🌹🌹 زیارت امام عصر روحی له الفداء در سرداب الحمد لله الذی من علینا بحکام یقومون مقامه لو کان حاضرا فی المکان و لا اله الا الله الذی شرفنا بأوصیاء یحفظون الشرائع فی کل الأزمان و الله أکبر الذی أظهرهم لنا بمعجزات یعجز عنها الثقلان بحارالانوار، جزء 99، صفحه 113 حمد خدایی را که منت نهاد بر ما به حکام و ائمه ی که قائم مقام خداوند ی هستند اگر خداوند در مکانی حاضر میشد

    این جمله شدت توحید و جمع توحید با ولایت را میرساند که هم امام، قائم مقام خداوندمتعال است وهم خداوند حاضری است که نیاز به قائم مقام ندارد حالا چه کنیم او قائم مقام هست یا نه هست در مقام جمع و کثرت و فرقان نیست در مقام وحدت و قران

    و امه وسط جمع بین فرقان و قران اینگونه کرده که در عبارت امده دعا امده

    ولاحول ولاقوه الابالله

    علمی که انسان را به اخُر برساند نه به هو الاخر علم نیست در روایات امده که همانطور که از شیطان به خدا پناه میبرید از علم لاینفع هم .هی میگوید خودت را نشان بده . عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَ رَأَیْتَکَ لَوْ حَدَّثْتُکَ بِحَدِیثٍ الْعَامَ ثُمَّ جِئْتَنِی مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُکَ بِخِلَافِهِ بِأَیِّهِمَا کُنْتَ تَأْخُذُ قَالَ قُلْتُ کُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِیرِ فَقَالَ لِی رَحِمَکَ اللَّهُ. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۶۷] عن عبدالرحمن بن مسلم قال دخلت علي الكاظم ع -روایت-۱-۲-روایت-۱۱۳-ادامه دارد [ صفحه ۳۳۶] فقلت له أيما أفضل زيارة الحسين بن علي أو أمير المؤمنين ع أولفلان وفلان وسميت الأئمة واحدا واحدا فقال لي يا عبدالرحمن من زار أولنا فقد زار آخرنا و من زار آخرنا فقد زار أولنا و من تولي أولنا فقد تولي آخرنا و من تولي آخرنا فقد تولنا أولنا و من قضي حاجة لأحد من أوليائنا فكأنما قضاها لأجمعنا يا عبدالرحمن أحبنا وأحب من يحبنا وأحب فينا وأحبب لنا وتولنا وتول من يتولانا وأبغض من يبغضنا إلا و إن الراد علينا كالراد علي رسول الله جدنا و من رد علي رسول الله ص فقد رد علي الله ألا يا عبدالرحمن و من أبغضنا فقد أبغض محمدا و من أبغض محمدا فقد أبغض الله و من أبغض الله عز و جل كان حقا علي الله أن يصليه النار و ما له من نصير [کامل الزیارات - صفحه ۴۶۱]

    عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: ذُکِرَ عِنْدَهُ قَوْمٌ یَزْعُمُونَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْزِلُ إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَا یَنْزِلُ وَ لَا یَحْتَاجُ إِلَی أَنْ یَنْزِلَ إِنَّمَا مَنْظَرُهُ فِی الْقُرْبِ وَ الْبُعْدِ سَوَاءٌ لَمْ یَبْعُدْ مِنْهُ قَرِیبٌ وَ لَمْ یَقْرُبْ مِنْهُ بَعِیدٌ [۱] وَ لَمْ یَحْتَجْ بَلْ یُحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ هُوَ ذُو الطَّوْلِ- لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ أَمَّا قَوْلُ الْوَاصِفِینَ إِنَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْزِلُ فَإِنَّمَا یَقُولُ ذَلِکَ مَنْ یَنْسُبُهُ إِلَی نَقْصٍ أَوْ زِیَادَةٍ وَ کُلُّ مُتَحَرِّکٍ مُحْتَاجٌ إِلَی مَنْ یُحَرِّکُهُ أَوْ یَتَحَرَّکُ بِهِ [۲] فَظَنَّ بِاللَّهِ الظَّنُونَ فَهَلَکَ فَاحْذَرُوا فِی صِفَاتِهِ مِنْ أَنْ تَقِفُوا لَهُ عَلَی حَدٍّ تَحُدُّوهُ بِنَقْصٍ أَوْ زِیَادَةٍ أَوْ تَحَرُّکٍ أَوْ زَوَالٍ أَوْ نُهُوضٍ أَوْ قُعُودٍ فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ عَنْ صِفَةِ الْوَاصِفِینَ وَ نَعْتِ النَّاعِتِینَ وَ تَوَهُّمِ الْمُتَوَهِّمِینَ- وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ. الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ.


    [۱]: لم یبعد و لم یقرب علی صیغة المجهول من باب التفعیل، أو التقدیر لم یبعد منه قریب من غیره و لم یقرب منه بعید من غیره.

    [۲]: من یحرکه بالقسر أو ما یتحرک به من النفس أو الطبع. [التوحید - صفحه۱۸۳] این روایت خدایی این ایه هو الاول و الاخر...را معرفی میکند

    يوشك قلوب الناس ان تمتلئ شرا حتى يخرج الشر فضلا بين الناس ما تجد قلبا يدخله لا يزال الناس يتساءلون عن كل شئ حتى يقولوا لو كان الله قبل كل شئ فما كان قبل الله فإذا قالوا لكم ذلك فقولوا كان الله قبل كل شئ وليس قبله شئ وهو الاخر بعد كل شئ وليس بعده شئ وهو الظاهر فوق كل شئ وليس فوقه شئ وهو الباطن دون كل شئ وليس دونه شئ وهو بكل شئ عليم فان هم أعادوا المسألة فابصقوا في وجوههم فإن لم ينتهوا فاقتلوهم (الديلمي عن أبي سعيد)کنز


    ☘ علامه طباطبایی (ره) :

    🍁 باطن عالم ، صلوات بر محمد و آل محمد است.


    هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

    ایه سه سوره حشر[ویرایش]

    برخی از چشمه ظاهر خوردند و برخی از باطن و برخی اول ها را دیدند و برخی اخرها انکس که جمع همه کند بکل شئ علیم است


    هر اتفاقی یک شناسنامه از حضرت اسم هو الظاهر دارد که میشود علل طبیعی و علمی که امروز در اکتشاف ان اند و یک شناسنامه از حضرت اسم هو الباطن دارد که میشود عللی که در دین و زبان انبیاء درباره حوادث ذکر شده با هم تنافی ندارند بلکه در طول هم اند "هو الاول ..الظاهر والباطن" ولی ممکن است برخی برخی را عقب بزند که تخاصم اسمائی میشود "اذا یختصمون"

    مثلا در گرم شدن بدن انسان گاه تابش خورشید یا اتش موثر است گاه خوردن غذایی مثل عسل و خرما و گاه خوردن زنجفیل و گاه ذکر گرمی مثل لا اله الا الله و گاه عشق و محبت و...


    سیاق ایه اخر ایه عوض میشود هو بکل شئ علیم با بقیه جمله فرق دارد ایا میتوان یکی را حمل بر حکمت نظری کرد (اخر ایه و بحث علمی و علیم شدن و بودن را)و یکی را حکمت عملی کرد (اول ایه را که انسان اول و اخر و طاهر وباطن خود را اصلاح کند)؟

    تمام اسماء الله در این دستبندی چهار گانه یا پنچگانه جا میگیرند اینها روس اسماء اند از جهتی

    اما خود اینها هم باز دو به دو متشابه اند اول با اخر با اینکه متصاد اند در اول و اخر بودند و از متضایف اند که اول بودن وقتی معنا دارد که اخر بودنی باشد و طاهر بودن وقتی معنا دارد که باطنی هم باشد

    تمام علوم گذشته و اینده در این دستبندی جا میگیرد یا علمی است که اولی هاست یا علمی است که جزو دسته ی اخری هاست یا علمیست که جزو علوم ظاهری هاست یا باطنی هاست مثلا عرفان علم باطنی و مربوط به الباطن است ولی فلسفه نسبت به عرفان علم طاهری و مربوط به الطاهر است اگر چه فلسفه هم نسبت به کلام و یا ریاضی علم باطنی است علوم ریاضی اعم از جبر و هندسه و انتگرال و ...مربوط به اسم الظاهر اند از جهتی و از جهتی مربوط به الاول و الاخر اند

    پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند ( العلم ثلاثه آیه ی محکم، فریضه ی عادله و سنت قائمه) علم سه قسم است کیفیت جمعش با بحث و ایه مورد بحث اینست که اول و اخر همان ایه محکم میتوان باشد سنه قائمه همان علم الظاهر میتواند باشد و فریضه عادله میتواند همان علم الباطن باشد

    همچنانچه اول و اخر نسبی است و ممکن است خیلی اول و اخر داشته باشیم ،طاهر وباطن هم نسبی هستند و ممکن است بسیار طاهر وباطن داشته باشیم همه هستی همه چیزش اول و اخر ش نسبی و طاهر وباطنش نسبی است یعنی اول بسیار دارد و اخر بسیار و ظاهر و باطن بسیار که یکی از ثمرات این بحث این است که همه چیز غیر از حق تعالی جسم مناسب خود و عالم خود را دارد حتی ملائکه ولاحول ولا قوه الا بالله

    مقام حمد و اثار حمد و ثناء بعید نیست در تکرار ایه شریفه هو الاول والاخر والظاهر والباطن و هو علی کل شئ علیم حمد و ثناء الهی پر شدن نواقص انسان میشود چون هر نقصی ریشه در نبود اسمی از حق تعالی و تمرکز بر اسماء الله و خلق الهی کمبود ها را تکنیل میکند و من احصاها دخل الجنه و چون این ایه شریفه جامع اسماء الله است برای درمان دردهای بیشمازی است کبریت احمر است ولاحول ولاقوه الا بالله

    يَا غَالِباً غَيْرَ مَغْلُوبٍ يَا صَانِعاً غَيْرَ مَصْنُوعٍ يَا خَالِقاً غَيْرَ مَخْلُوقٍ يَا مَالِكاً غَيْرَ مَمْلُوكٍ يَا قَاهِراً غَيْرَ مَقْهُورٍ يَا رَافِعاً غَيْرَ مَرْفُوعٍ يَا حَافِظاً غَيْرَ مَحْفُوظٍ يَا نَاصِراً غَيْرَ مَنْصُورٍ يَا شَاهِداً غَيْرَ غَائِبٍ يَا قَرِيباً غَيْرَ بَعِيدٍ [مفاتیح الجنان] خداوند متعال جامع الاطراف جامع اضداد و جامع اسماء هم اول است هم اخر و هم ظاهر است هم باطن در حالی سایرین یا اول اند یا اخر یا ظاهر یا باطن هو الاول و الاخر والظاهر سعه وجودی او را میرساند شناخت خدا بین نفی و اثبات خیلی ها مالک اند ولی مملوک هم هستند ولی نالکا غیر منلوک فقط او ست

    ابی ایوب الخزاز ،ثقه

    سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ فِی سُجُودِهِ یَا مَنْ عَلَا فَلَا شَیْ ءَ فَوْقَهُ یَا مَنْ دَنَا فَلَا شَیْ ءَ دُونَهُ اغْفِرْ لِی وَ لِأَصْحَابِی. [التوحید - صفحه۶۸] و قد أورد صاحب المدارك على هذا الوجه بأن الرواية ضعيفة السند بأبي الورد لعدم توثيقه في الرجال فلا يجوز الاعتماد على روايته «۲». [المستند فی شرح العروه الوثقی ( موسوعه الامام الخویی ) - صفحه۲۴۸۱] 

    درراویل فتوحات ابن عربی دارد که نزددحجر در مسجدالحرام جوانی را دیدم که متکلم ساکتدنه حی و نه مرده مرکب بسیط محاط محیط بود که در حال طواف حی به مرده بود که من حقیقت و مجازش را شناختم و دانستم که طواف به میت مثل نماز بر میت است ...

    علم تجریدی تنزیهی یا تشبیهی رنسانسی یا امر بین الامرین مثل توحید مثل قضا و قدر الصادق «عليه السلام»: «ان الجمع‌ بلا تفرقة زندقة، و التفرقة بدون الجمع تعطيل، و الجمع بينهما توحيد التوحید علی عرف التحقیق الذی لابد له من الجمع بین التفرقه و الجمع، و التنزیه عن التنزیه و التشبیه، کما هو مقتضی حقیقه التوحید حسب ما نبه علیه الصادق (علیه السلام) : ان الجمع بلا تفرقه زندقه والتفرقه بلا جمع تعطیل والجمع بینهما توحید.

    (صائن‌الدین‌ترکه، تمهید القواعد، چاپ انجمن فلسفة ایران، ص۱۱۵)

    توحید حقیقی در لسان محققان عارف آن است که باید میان تفرقه (تنزیه) و جمع ( تشبیه) جمع کرد و حق را منزه از تنزیه صرف و تشبیه صرف دانست، همانگونه که مقتضای حقیقت توحید است ، برابر تذکر امام صادق علیه السلام، اگر جمع و تشبیه بین حق و خلق بدون تفریق و جداسازی بین آنها صورت پذیرد و تنزیهی در بین نباشد، کفر و زندقه رخ می‌دهد، و اگر تفریق و تنزیه بدون جمع و تشبیه حق به خلق به صورت گیرد، تعطیل معرفت الهی و مسدود شدن شناخت حق در پی خواهد بود، و جمع بین تفرقه و جمع، و تشبیه و تنزیه به شناخت درست خداوند و توحید می‌انجامد.

    فَقَالَ يَا هِشَامُ‏ اَللَّهُ مُشْتَقٌّ مِنْ إِلَهٍ‏ وَ إِلَهٌ يَقْتَضِي مَأْلُوهاً وَ اَلاِسْمُ غَيْرُ اَلْمُسَمَّى‏ فَمَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ دُونَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ لَمْ يَعْبُدْ شَيْئاً وَ مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ وَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ أَشْرَكَ‏ وَ عَبَدَ اِثْنَيْنِ‏ وَ مَنْ عَبَدَ اَلْمَعْنَى دُونَ اَلاِسْمِ فَذَاكَ اَلتَّوْحِيدُ أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ‏ قَالَ قُلْتُ زِدْنِي‏ قَالَ لِلَّهِ تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ اِسْماً فَلَوْ كَانَ اَلاِسْمُ هُوَ اَلْمُسَمَّى لَكَانَ كُلُّ اِسْمٍ مِنْهَا إِلَهاً وَ لَكِنَّ اَللَّهَ مَعْنًى‏ يُدَلُّ عَلَيْهِ بِهَذِهِ اَلْأَسْمَاءِ وَ كُلُّهَا غَيْرُهُ‏ يَا هِشَامُ‏ اَلْخُبْزُ اِسْمٌ لِلْمَأْكُولِ وَ اَلْمَاءُ اِسْمٌ لِلْمَشْرُوبِ

    علیکم السلام هر اتفاقی یک شناسنامه از حضرت اسم هو الظاهر دارد که میشود علل طبیعی و علمی که امروز در اکتشاف ان اند و یک شناسنامه از حضرت اسم هو الباطن دارد که میشود عللی که در دین و زبان انبیاء درباره حوادث ذکر شده با هم تنافی ندارند بلکه در طول هم اند و ممکن است برخی برخی را عقب بزند که تخاصم اسمائی میشود "اذا یختصمون"

    مثلا در گرم شدن بدن انسان گاه تابش خورشید یا اتش موثر است گاه خوردن غذایی مثل عسل و خرما و گاه خوردن زنجفیل و گاه ذکر گرمی مثل لا اله الا الله و گاه عشق و محبت و...

    در قران کریم اعمال انسان با اتفاقات طبیعی ربط داده شده استغفار و توبه باعث نزول باران و اصلاح طبیعت شمرده شده حتی فرموده قوت بدنی و جمعیت و اموال زیاد میشود

    وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِکُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ (۵۲) هود

  4. محمد بن یعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن عبد الله بن سنان، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: «إن الله خلق الخير يوم الأحد، وما كان ليخلق الشر قبل الخير، وفي يوم الأحد والاثنين خلق الأرضين، وخلق أقواتها في يوم الثلاثاء، وخلق السماوات يوم الأربعاء ويوم الخميس، وخلق أقواتها يوم الجمعة، وذلك قول الله عز وجل: خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ‏ (٢) ». ومعنى‏ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ‏ تقدم في سورة طه‏ (٣) . قوله تعالى: يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ‏ [٦] ١٠٤٧١/ (٣) - علي بن إبراهيم: في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام) يقول: «ما ينقص من الليل‏ يدخل في النهار، وما ينقص من النهار يدخل في الليل». دعا احتجاب پدر کشمیری ره،عبدالکریم هفت بار روزانه میخواند و مسر را گفته بود روزی یکبعر نخوانی عاق ات میکنم اللهم انّی اسْئَلُکَ یا مَنِ احْتَجَبَ بِشُعاعِ نُورِهِ عَنْ نَواظِرِ خَلْقِهِ یا مَنْ تَسَرْبَلَ بِالْجَلالِ وَ الْکِبْرِیاءِ وَاشْتَهَرَ بِالتَّجَبُّرِ فی قُدْسِهِ یا مَنْ تَعالی بِالْجَلالِ وَ الْکِبْرِیاءِ فی تَفَرُّدِ مَجْدِهِ یا مَنِ انْقادَتِ الْاُمُورُ بِاَزِمَّتِها طَوعاً لِاَمْرِهِ یا مَنْ قامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرَضُونَ مُجیباتٌ لِدَعْوَتِهِ یا مَنْ زَیَّنَ السَّماءَ بِالنُّجُومِ الطّالِعَةِ وَ جَعَلَها هادِیَةً لِخَلْقِهِ یا مَنْ اَنارَ الْقَمَرَ الْمُنیرَ فی سَوادِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ بِلُطْفِهِ یا مَنْ اَنارَ الشَّمْسَ الْمُنیرَةِ وَ جَعَلَها مَعاشا لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَها مُفَرِّقَةً بَیْنَ اللَّیْلِ وَ النَّهار لِعَظَمَتِهِ یا مَنْ اسْتَوجَبَ الشُّکْرَ بِنَشْرِ سَحائِبِ نِعَمِهِ اسْئَلُکَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ وَ مُنْتَهَی الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ وَ بِکُلِّ اِسْمٍ لَکَ هُوَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ اَوِ اسْتَاثَرْتَ بِهِ فی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ وَ بِکُلِّ اِسْم هُوَ لَکَ اَنْزَلْتَهُ فی کِتابِکَ اَوْ اَثْبَتَّهُ فی قُلُوب الصّافّین الْحافین حَوْلَ عَرْشِکَ فَتَراجَعَتِ الْقُلُوبُ اِلیَ الصُّدُور عَن الْبَیانِ بِاِخْلاص الْوَحْدانِیَّةِ وَ تَحَقُّقِ الْفَردانِیَّةِ مُقِرَّةً لَکَ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ اِنَّکَ اَنْتَ اللهُ اَنْتَ اللهُ اَنْتَ اللهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَ اَسْئَلُکَ بِالاَسْماءِ الَّتی تَجَلَّیْتَ بِها لِلْکَلیمِ عَلَی الْجَبَلِ الْعَظیمِ فَلَمّا بَدا شُعاعَ نُورِ الْحُجُبِ مِنْ بَهاءِ الْعَظَمَةِ خَرَّتِ الْجِبالُ مُتَدَکْدِکَةً لِعَظَمَتِکَ وَجَلالِکَ وَ هَیْبَتِکَ وَ خَوفًا مِنْ سَطْوَتِکَ راهِبَةً مِنْکَ فَلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ فَلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ فَلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَوَ اَسْئَلُکَ بِالاسْمِ الَّذی فَتَقْتَ بِهِ رَتْقُ عَظیمِ جُفُونِ عُیُونِ النّاظِرینَ الّذی بِهِ تَدْبیرُ حِکْمَتِکَ وَ شَواهِدُ حُجَجِ اَنْبِیائِکَ یَعْرِفُونَکَ بِفِطَنِ الْقُلُوب وَ اَنْتَ فی غَوامِضِ مَسِرّاتِ سَرائِرِ الْغُیُوبِ اَسْئَلُکَ بِعِزَّةِ ذلِکَ الاسْمِ اَنْ تُصَلِّیَ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَصْرِفَ عَنّی وَ عَنْ اَهْلِ حُزانَتی وَ جَمیع الْمُومِنین وَ الْمُومِناتِ جَمیع الافاتِ وَ الْعاهاتِ وَ الاعْراضِ وَ الامْراضِ وَ الْخَطایا وَ الذُّنُوبِ وَ الشَّکِّ وَ الشِّرْکِ وَ الْکُفْرِ وَ الشِّقاقِ وَ النِّفاقِ وَ الضَّلالَةِ وَ الْجَهْلِ وَ  الْمَقْتِ وَ الْغَضَبِ وَ الْعُسْر وَ الضیقِ وَ فَسادِ وَ الضَّمیرِ وَ حُلُولِ النِّقْمَةِ وَ شِماتَةِ الاْعَداءِ وَغَلَبَةِ الرِّجالِ انَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ لَطیفٌ لِما تَشاءُ وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین و لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیم .
  5. فی قول الصادق علیه السّلام: لا راحة لمؤمن علی الحقیقة إلّا عند لقاء اللّه ۶۹ [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱۱۰، صفحه ۷۳] کلمة«یولج»مشتقّة من«الإیلاج»و هو فی الأصل من الولوج أی الدخول. و هذه العبارة-کما قلنا-تشیر إلی التغییرات التدریجیّة المنظّمة [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - مجلد۱۰،صفحه۳۸۵]
  6. صفوان الجمال عن أبي عبد الله ع في حديث له طويل قال قلت فما لمن صلي عنده يعني الحسين ع قال من صلي عنده ركعتين لم يسأل الله تعالي شيئا إلاأعطاه إياه فقلت فما لمن اغتسل من ماء الفرات ثم أتاه قال إذااغتسل من ماء الفرات و هويريده تساقطت عنه خطاياه كيوم ولدته أمه قلت فما لمن جهز إليه و لم يخرج لعله قال يعطيه الله بكل درهم أنفقه من الحسنات مثل جبل أحد ويخلف عليه أضعاف ماأنفق ويصرف عنه من البلاء مما قدنزل فيدفع ويحفظ في ماله وذكر الحديث بطوله [کامل الزیارات - صفحه ۱۹۲]
  7. معاني الأخبار] مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الزَّنْجَانِيُّ عَنِ الْمَعَاذِ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْمَاءَ عَنْ جُوَيْرِيَةَ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الصَّادِقِ ع فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ سَيَأْتِي فِي كِتَابِ الْقُرْآنِ قَالَ وَ أَمَّا طه فَاسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِيِّ ص وَ مَعْنَاهُ يَا طَالِبَ الْحَقِّ الْهَادِيَ إِلَيْهِ وَ أَمَّا يس فَاسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِيِّ ص مَعْنَاهُ يَا أَيُّهَا السَّامِعُ لِوَحْيِي وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏. {بحارالأنوار ج : 16 ص : 86} فقال أبوجعفر عليه السلام : لقد احتظرت من الشيطان احتظاراً شديداً، ان الشيطان اذا سمع مناديا ينادي يا محمد، يا علي، ذابّ كما يذوب الرصاص حتي اذا سمع مناديا باسم عدوّ من أعدائنا اهتزّ و احتال.(6) امام باقر عليه السلام مي خواست يكي از شيعيان را عيادت كند، فرمود: «اي جابر! تو با من باش». وقتي كه حضرت به در آن خانه رسيد، كودكي آمد. حضرت از او پرسيد: «نامت چيست؟». او گفت: «محمد». فرمود: «كنيه ات چيست؟». عرض كرد: «علي». حضرت فرمود: دور شدي از شيطان، دورشدني شديد؛ زيرا شيطان وقتي كه مي شنود كسي صدا مي زند: يا محمد، يا علي، او آب مي شود، مثل آب شدن قلع و سرب، تا اينكه مي شنود كسي اسمي از اسماي دشمنان ما را مي گويد. در اين هنگام، شيطان به اهتزاز در مي آيد و به خود مي بالد.
  8. ابن شهر آشوب: عن أبي جعفر وجعفر (عليهما السلام) ، في قول الله تعالى: لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ يقول: «من الكفر إلى الإيمان، يعني إلى الولاية لعلي (عليه السلام)».
  9. محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن عثمان بن عيسى، عن سماعة بن مهران، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إن الله عز وجل فرض [للفقراء] في مال‏ (١) الأغنياء فريضة لا يحمدون إلا بأدائها، وهي الزكاة، بها حقنوا دعاءهم، وبها سموا مسلمين، ولكن الله عز وجل فرض في أموال الأغنياء حقوقا غير الزكاة، فقال عز وجل: فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‏ (٢) فالحق المعلوم [من‏] غير الزكاة- إلى أن قال-: وقد قال الله عز وجل أيضا: أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً ». ١٠٤٩٩/ (٢) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن منصور بن يونس، عن إسحاق بن عمار، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «مكتوب على باب الجنة: الصدقة بعشرة، والقرض بثمانية عشر». محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن أبي المغرا، عن إسحاق بن عمار، عن أبي إبراهيم (عليه السلام)، قال: سألته عن قول الله‏ مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ‏ قال: «نزلت في صلة الإمام». ١٠٤٧٥/ (٢) - وعنه: عن محمد بن أحمد، عن عبد الله بن الصلت، عن يونس؛ وعن عبد العزيز بن المهتدي، عن أبي الحسن الماضي (عليه السلام) في قوله تعالى: مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ‏ ، قال: «صلة الإمام في دولة الفسقة». ١٠٤٧٦/ (٣) - علي بن إبراهيم، قال: أخبرنا أحمد بن إدريس، قال: حدثنا أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن أبي المغرا، عن إسحاق بن عمار، عن أبي إبراهيم (عليه السلام)، قال: سألته عن قول الله عز وجل: مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ‏ ، قال: «نزلت في صلة الإمام‏ (٢) ». ١٠٤٧٧/ (٤) - محمد بن العباس، قال: حدثنا أحمد بن هوذة الباهلي، عن إبراهيم بن إسحاق، عن عبد الله بن حماد الأنصاري، عن معاوية بن عمار، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز وجل: مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً ، قال: «ذاك [في‏] صلة الرحم، والرحم رحم آل محمد (صلى الله عليه وآله) خاصة». ابن أبي طلحة، عن معاذ صاحب الأكسية، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: «إن الله لم يسأل خلقه ما في أيديهم قرضا من حاجة به إلى ذلك، وما كان لله من حق فإنما هو لوليه». ١٠٤٧٩/ (٦) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى، عن الحسن بن مياح، عن أبيه، قال: قال لي أبو عبد الله (عليه السلام): «يا مياح، درهم يوصل به الإمام أعظم وزنا من أحد». ١٠٤٨٠/ (٧) - وعنه: عن علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن بعض رجاله، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «درهم يوصل به الإمام أفضل‏ (١) من ألفي درهم فيما سواه من وجوه البر».
  10. محمد بن يعقوب: عن علي بن محمد، ومحمد بن الحسن، عن سهل بن زياد، عن محمد بن الحسن بن شمون، عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم، عن عبد الله بن القاسم، عن صالح بن سهل الهمداني، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): « يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ‏ أئمة المؤمنين يوم القيامة تسعى بين يدي المؤمنين وبأيمانهم حتى ينزلوهم منازل أهل الجنة». وعنه: عن علي بن محمد، ومحمد بن الحسن، عن سهل بن زياد، عن موسى بن القاسم البجلي، ومحمد ابن يحيى، عن العمركي بن علي، جميعا، عن علي بن جعفر، عن أخيه موسى (عليه السلام)، مثله. ١٠٤٨٢/ (٢) - محمد بن العباس، قال: حدثنا محمد بن همام، عن عبد الله بن العلاء، عن محمد بن الحسن، عن عبد الله بن عبد الرحمن، عن عبد الله بن القاسم، عن صالح بن سهل، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) وهو يقول: «نورهم يسعى‏ (٢) بين أيديهم وبأيمانهم» قال: «نور أئمة المؤمنين يوم القيامة يسعى بين أيدي المؤمنين وبأيمانهم حتى ينزلوا بهم منازلهم في الجنة». ابن بابويه، قال: حدثنا أبو محمد عمار بن الحسين (رحمه الله)، قال: حدثنا علي بن محمد بن عصمة، قال: حدثنا أحمد بن محمد الطبري بمكة، قال: حدثنا الحسن بن الليث الرازي، عن شيبان بن فروخ الابلي، عن همام بن يحيى، عن القاسم بن عبد الواحد، عن عبد الله بن محمد بن عقيل، عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: كنت ذات يوم عند النبي (صلى الله عليه وآله)، إذ أقبل بوجهه على علي بن أبي طالب (عليه السلام)، فقال: «ألا أبشرك يا أبا الحسن؟» قال: «بلى يا رسول الله». قال: «هذا جبرئيل يخبرني عن الله جل جلاله أنه قد أعطى شيعتك ومحبيك سبع خصال: الرفق عند الموت، والأنس عند الوحشة، والنور عند الظلمة، والأمن عند الفزع، والقسط عند الميزان، والجواز على الصراط، ودخول الجنة قبل الناس، «نورهم يسعى بين أيديهم وبأيمانهم». قوله تعالى: يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ‏ - إلى قوله تعالى- أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‏ [١٣- ١٦] ١٠٤٨٤/ (١) - علي بن إبراهيم، قال: يقسم النور بين الناس يوم القيامة على قدر إيمانهم، يقسم للمنافق فيكون نوره في إبهام رجله اليسرى، فينظر نوره، ثم يقول للمؤمنين: مكانكم حتى أقتبس من نوركم، فيقول المؤمنون لهم: ارجعوا وراءكم، فالتمسوا نورا. فيرجعون فيضرب بينهم بسور [له باب‏] فينادون من وراء السور، يا مؤمنين‏ (١) ، أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى‏ وَلكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ‏ قال: بالمعاصي‏ وَارْتَبْتُمْ‏ قال: شككتم وتربصتم. ١٠٤٨٥/ (٢) - الحسين بن سعيد في كتاب (الزهد): عن القاسم، عن علي، عن أبي بصير، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «إن الناس يقسم بينهم النور يوم القيامة على قدر إيمانهم، ويقسم للمنافق فيكون نوره على [قدر] إبهام رجله اليسرى، فيطأ (٢) نوره، فيقول: مكانكم حتى أقتبس من نوركم. قيل: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً يعني حيث قسم النار». قال: «فيرجعون فيضرب بينهم السور، فينادونهم من وراء السور: أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى‏ وَلكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمانِيُّ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ* فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ». ثم قال: «يا أبا محمد، أما والله ما قال الله لليهود والنصارى، ولكنه عنى أهل القبلة». ١٠٤٨٦/ (٣) - ابن بابويه، قال: حدثنا أحمد بن الحسن القطان، ومحمد بن أحمد السناني، وعلي بن أحمد ابن موسى الدقاق، والحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب، وعلي بن عبد الله الوراق (رضي الله عنه)، قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن يحيى بن زكريا القطان، قال: حدثنا بكر بن عبد الله بن حبيب، قال: حدثنا تميم بن بهلول، قال: حدثنا سليمان بن حكيم، عن ثور بن يزيد، عن مكحول، قال: قال أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام): «لقد علم المستحفظون من أصحاب النبي محمد (صلى الله عليه وآله) أنه ليس فيهم رجل له منقبة إلا وقد شركته فيها وفضلته، ولي سبعون منقبة لم يشركني فيها أحد». قلت: يا أمير المؤمنين، فأخبرني بهن، فقال (عليه السلام): - وذكر السبعين- قال: «وأما الثلاثون فإني سمعت رسول الله (صلى الله عليه وآله) يقول: تحشر أمتي يوم القيامة على خمس رايات، فأول راية ترد علي راية فرعون هذه الأمة وهو معاوية، والثانية مع سامري هذه الأمة وهو عمرو بن العاص، والثالثة مع جاثليق هذه الأمة وهو أبو موسى الأشعري، والرابعة مع أبي الأعور السلمي، وأما الخامسة فمعك يا علي، تحتها المؤمنون وأنت إمامهم، ثم يقول الله تبارك وتعالى للأربعة: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ ، وهم شيعتي، ومن والاني، وقاتل معي الفئة الباغية والناكبة عن الصراط، وباب الرحمة هم شيعتي، فينادي هؤلاء أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى‏ وَلكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمانِيُ‏ في الدنيا حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ* فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ، ثم ترد أمتي وشيعتي، فيروون من حوض محمد (صلى الله عليه وآله)، وبيدي عصا عوسج، أطرد بها أعدائي طرد غريبة الإبل». ١٠٤٨٧/ (٤) - محمد بن العباس، قال: حدثنا محمد بن الحسن بن علي بن مهزيار، عن أبيه، عن جده، عن الحسن بن محبوب، عن الأحول، عن سلام بن المستنير، قال: سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن قول الله تبارك وتعالى: فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ* يُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ‏ ». قال: فقال: «أما إنها نزلت فينا وفي شيعتنا وفي الكفار، أما إنه إذا كان يوم القيامة وحبس الخلائق في طريق المحشر، ضرب الله سورا من ظلمة، فيه باب باطنه فيه الرحمة- يعني النور- وظاهره من قبله العذاب- يعني الظلمة- فيصيرنا الله وشيعتنا في باطن السور الذي فيه الرحمة والنور، ويصير عدونا والكفار في ظاهر السور الذي‏ فيه الظلمة، فيناديكم أعداؤنا وأعداؤكم من الباب الذي في السور ظاهره العذاب: أ لم نكن معكم في الدنيا، نبينا ونبيكم واحد، وصلاتنا وصلاتكم [واحدة]، وصومنا وصومكم واحد، وحجنا وحجكم واحد؟». قال: «فيناديهم الملك من عند الله: بلى، ولكنكم فتنتم أنفسكم بعد نبيكم، ثم توليتم، وتركتم اتباع من أمركم به نبيكم، وتربصتم به الدوائر، وارتبتم فيما قال فيه نبيكم، وغرتكم الأماني وما اجتمعتم عليه من خلافكم لأهل الحق، وغركم حلم الله عنكم في تلك الحال، حتى جاء الحق- يعني بالحق ظهور علي بن أبي طالب (عليه السلام) ومن ظهر من بعده من الأئمة (عليه السلام) بالحق- وقوله عز وجل: وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ يعني الشيطان‏ فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أي لا توجد لكم حسنة تفدون بها أنفسكم‏ مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ». ١٠٤٨٨/ (٥) - وعنه: عن أحمد بن محمد الهاشمي، عن محمد بن عيسى العبيدي، قال: حدثنا أبو محمد الأنصاري، وكان خيرا، عن شريك، عن الأعمش، عن عطاء، عن ابن عباس، قال: سألت رسول الله (صلى الله عليه وآله) عن قول الله عز وجل: فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ‏ ، فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): «أنا السور، وعلي الباب».  ؛ ١٠٤٨٩/ (٦) - وعنه: عن أحمد بن هوذة، عن إبراهيم بن إسحاق، عن عبد الله بن حماد، عن عمرو بن أبي المقدام، عن أبيه، عن سعيد بن جبير، قال‏ سئل رسول الله (صلى الله عليه وآله) عن قول الله عز وجل: فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ‏ ، فقال: «أنا السور، وعلي الباب، وليس يؤتى السور إلا من قبل الباب». ١٠٤٩٠/ (٧) - علي بن إبراهيم، قوله تعالى: فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ، قال: والله ما عنى بذلك اليهود ولا النصارى، وإنما عنى بذلك أهل القبلة، ثم قال: مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ‏ يعني هي أولى بكم، وقوله تعالى: أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا يعني ألم يجب. قوله تعالى: أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ‏ يعني الرهب‏ لِذِكْرِ اللَّهِ‏. بشراکم الیوم ؛ پوست و بشارت درمان خانگی: گل یا گیاه قاصدک به طور طبیعی از پوست سم زدایی می کند و تصفیه کننده خون و سیستم لنفاوی است. این گیاه در شادابی پوست موثر است. کمی شیر را با شکر قهوه ای بجوشانید. کاملاً هم بزنید و پس از خنک شدن با پنبه روی پوست بمالید. این کار باعث تمیز شدن سطح پوست و کاهش چین و چروک زیر چشم می شود. کیسه چای مرطوب را در یخچال قرار دهید و پس از خنک شدن در قسمت زیر چشم که چین و چروک دارد، قرار دهید. تکرار آن چین و چروک را کم خواهد کرد. آب آناناس، یکی از عالی ترین درمان ها برای از بین بردن چین و چروک زیر چشم است. کافی است با دست یا پنبه آب آناناس را روی پوست چین خورده بمالید. بررسی های پزشکی متعدد ثابت می کند مالیدن آب آناناس اسید آلفاهیدروکسی چین و چروک را به طور چشمگیری کاهش می دهد. آب آناناس حاوی برومیلین است که نوعی اسید طبیعی محسوب می شود. گیاه رزماری و دم اسبی نیز به پوست ظاهر نرم می دهد. نصف قاشق مرباخوری عسل و برشی از سیب زمینی را به حالت پوره دربیاورید و زیر چشم بمالید و پس از ۲۰ دقیقه با آب بشویید. چین و چروک های ریز از بین می رود. خط های تیره نیز در صورت استفاده منظم طی چند هفته کم می شود. مالیدن آب آلوئه ورا نیز در از بین رفتن چین و چروک موثر است. مالیدن آب لیمو با پنبه روی چین و چروک های زیر چشم نیز بسیار مفید است. این کار را روزی ۲ بار انجام دهید ترجیحاً یک نوبت صبح پس از بیدار شدن از خواب و یک نوبت قبل از خواب. گلاب علاوه بر از بین بردن چین و چروک باعث جوان سازی پوست زیر چشم هم می شود. حداقل روزی یک بار مقداری گلاب روی پوست بمالید. مالیدن یخ،راه دیگری برای کاهش دادن چین و چروک زیر چشم است. هنگام مالیدن یخ روی چین و چروک آن را بچرخانید. روغن هسته انگور دارای خاصیت مغذی، نرم کننده و مرطوب کننده است و برای از بین بردن چین و چروک نیز مفید است. مالیدن سفیده تخم مرغ باعث سفت شدن پوست زیر چشم می شود و چین و چروک ها را کم می کند. برای به دست آوردن نتیجه مثبت، این کار را مرتب انجام دهید. روغن کرچک، یکی از بهترین مواد مرطوب کننده برای زیر چشم به حساب می آید. ابتدا دست و صورت خود را با آب بشویید و خشک کنید. انگشتان خود را آغشته به روغن کنید و زیر چشم بمالید. برای کسب بهترین نتیجه، این کار را قبل از خواب انجام دهید. تکرار این کار نه تنها چین و چروک را از بین می برد بلکه پوست را جوان و نرم می کند. در مصر قدیم، برای از بین بردن چین و چروک کنار دهان و چشم، از روغن بادام شیرین و روغن طبیعی و صمغ کندر استفاده می کردند. این روغن را به آرامی، روزی ۲ بار اطراف چشم و دهان ماساژ دهید تا پوست نرم شود. استفاده از روغن نارگیل، نتیجه سریع تری می دهد که طی کمتر از یک هفته آشکار می شود. این روغن علاوه بر این که چین و چروک زیر چشم را از بین می برد، باعث نرمی پوست هم می شود. انگور برش زده را روی چین و چروک بمالید تا اسیدهای موجود در آن پوست زیر چشم را سفت کند. برای به دست آوردن نتیجه بهتر، بگذارید آب انگور به مدت ۱۵دقیقه روی پوست بماند. به اندازه کافی آب بنوشید و زیاد در معرض نور خورشید قرار نگیرید. از آن جا که چشم قسمت حساس بدن است، توصیه می شود، ابتدا مقدار کمی از مواد را روی پوست دست امتحان کنید تا از واکنش نشان ندادن آن مطمئن شوید. مصرف غذاهای سرشار از آنتی اکسیدان مانند میوه های تازه و سبزی های سرشار از ویتامین C،E، فیتوفنولز و فلاوانوئید مفید است. خواب کافی و دوری از استرس، علایمی از جمله سیاهی دور چشم، چین و چروک و پف زیر چشم را کاهش می دهد. ویتامین E نیز تاثیر چشمگیری در از بین بردن چین و چروک دارد. کافی است از روغن ویتامین E استفاده کنید یا قرص حاوی روغن ویتامین E را کمی سوراخ کنید و اطراف چشم بمالید. آب خیار، حاوی ماده طبیعی است که علاوه بر سفت کردن، پوست زیر چشم را صاف و نرم نیز می کند. صورت ماسک ماست : برای تمیز و ضدعفونی کردن پوست خود از ماسک ماست استفاده کنید ، ۱ فنجان ماست و یک چهارم فنجان عسل را باهم مخلوط کرده روی پوست صورت خود بمالید و پس از ۱۵ دقیقه پوست خود را بشویید ، اگر پوست شما خشک است از ماست پر چرب و اگر پوست شما چرب است از ماست کم چرب استفاده کنید این کار باعث تمیز و ضد عفونی شدن پوستتان می گردد. ۲.ماسک زغال اخته : زغال اخته حاوی مقدار زیادی آنتی اکسیدان ، ویتامین سی و ای می باشد که باعث شادابی و جوانی پوست می شوند به این منظور مقداری روغن زیتون ، عسل و زغال اخته را درون مخلوط کن بریزید و خوب مخلوط کنید سپس این ماسک را به مدت ۱۰ دقیقه روی پوست خود قرار دهید و بعد با آب بشویید . ۳. اسکراب کدو تنبل : اسکراب کدو تنبل باعث از بین رفتن ترک های پوستی بویژه ترک های پاشنه ی پا می شود ، برای تهیه ی این اسکراپ یک چهارم فنجان کدو تنبل را با یک قاشق غذا خوری شکر و یک قاشق غذاخوری روغن بادام یا زیتون ، چند قطره آب لیموومقداری پودر قهوه مخلوط کرده و به پاهای خود بمالید و این عمل را تا ۱۰ روز تکرار کنید. ۴. ماسک دارچین و جوز : این ماسک بسیار مناسب پوست های خسته وآکنه دار می باشد برای تهیه ی این ماسک یک قاشق چای خوری عسل را با یک قاشق چای خوری پودر دارچین و یک قاشق چای خوری پودر جوز مخلوط کرده و روی پوستتان بمالید و پس از ۱۵ دقیقه پوست را بشویید و این عمل را تا یک هفته تکرار کنید. ۵.اسکراب بدن قهوه : اگر اهل نوشیدن قهوه هستید باقیمانده ی آن را دور نریزید شما می توانید از آن اسکراب بدن تهیه کنید ، قهوه باعث کاهش رگ های سلولیت و واریسی پوست می شود برای این کار ۲ فنجان پودر قهوه را با نصف فنجان شکر و یک فنجان اب مخلوط کنید و روی پوست خود مالیده وماساژ دهید و پس از مدتی با آب ولرم بشویید . ۶.ماسک تخم مرغ و عسل : ماسک تخم مرغ و عسل برای کاهش چین و چروک و منافذ پوست صورت بسیار مفید است برای تهیه ی این ماسک ۱ عدد تخم مرغ را با ۱ قاشق غذا خوری عسل و ۱ قاشق غذاخوری روغن زیتون مخلوط کنید و روی پوست خود بمالید و پس از ۲۰ دقیقه پوست خود را بشویید این کار باعث مرطوب شدن پوست نیز می گردد. عن عمرو بن عثمان الرازي قال سمعت أبا الحسن الأول ع يقول من لم يقدره أن يزورنا فليزر صالحي موالينا يكتب له ثواب زيارتنا و من لم يقدر علي صلتنا فليصل علي صالحي موالينا يكتب له ثواب صلتنا [کامل الزیارات - صفحه ۴۳۷] فقال لي علي بن بلال قال لي صاحب هذاالقبر عن الرضا ع قال من أتي قبر أخيه المؤمن ثم وضع يده علي القبر -روایت-۱-۲-روایت-۱۰۲-ادامه دارد [ صفحه ۳۲۰] وقرأ إنا أنزلناه سبع مرات أمن يوم الفزع الأكبر -روایت-از قبل-۵۵ ۴-حدثني محمد بن الحسن بن مت الجوهري عن محمد بن أحمد بن يحيي بن عمران قال كنت بفيد فقال محمد بن علي بن بلال مر بنا إلي قبر محمد بن إسماعيل بن بزيع فذهبنا إلي عندقبره فقال محمد بن علي حدثني صاحب هذاالقبر عن أحدهما ع أنه من زار قبر أخيه المؤمن فاستقبل القبلة ووضع يده علي القبر وقرأ إنا أنزلناه في ليلة القدر سبع مرات أمن من الفزع الأكبر [کامل الزیارات - صفحه ۴۳۸]  عن الصّادق عليه السّلام: النور الّذي يسعى بين يدي المؤمنين يوم القيامة نور إنّا أنزلناه بشری خبریست که در صورت اثر شادیش اشکار میشود کسانی که ویتامین ب در روده شان خوب ساخته نمیشود پوستشان اسیب میبیند معاذالله یا عینکی میشوند و این بخاطر اینست که یا شیرینی زیاد میخورند یا فست فود حافظ از پیر مغان می فروش میگوید و در مقابلش شیخی که وعده شراب طهور بهشت یا زاهد ریایی رند پوش را میزند اینها تصویرگری و شخصیت های سینمای حافظ است امام صادق به روای فرمودند مگر تو الان در بهشت نیستی الان باید نستی کرد قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو, پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو. سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو, ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو.
  11. گفته شده :«سُورٍ»: دیوار بلند. باره. بارو. «بابٌ»: در. دروازه. چه بسا مراد این باشد که چنین دیواری دروازه‌ای دارد که مؤمنان از آنجا وارد طرف بهشت می‌گردند و پس از ورود همه آنان، به روی منافقان بسته می‌شو گردو یک جلالی دارد برای حفط انچه از جمال در درون دارد باطنه فیه الرحمه تا جلال نباشد جمال حفظ نشود و تا جمال و انس نباشد جلال را نمیتوانی کنار بزنی و استفاده کنی انی انست نارا قلوب الرجال وحشیه فمن تالفها اقبلت الیها ححاب جلال زن است هرجه فیمتی ار جلالش بیشتر نعازه هندو فروشی با طلا فروشی ببینید طلا فروش پشت ویترین دزد گیر قفل شب گرد ..
  12. وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ.خ هفتم نهج البلاغه اقبال دولتی رای صواب ۳۳۹- وَ قَالَ ع صَوَابُ الرأّي ِ بِالدّوَلِ يُقبِلُ بِإِقبَالِهَا وَ يَذهَبُ بِذَهَابِهَا .[نهج البلاغه - صفحه۵۳۴]و قال عليه السلام: (صواب الراي بالدول) اي ان الراي الصائب مقارن بدوله الانسان (يقبل) الراي الصائب (باقبالها) اي باقبال الدوله (و يذهب بذهابها) فاذا انتقلت الدوله عن احد، لم ينفعه آرائه، و لعل هذا كنايه عن تقارن الحظوظ في الاراء و الحظوظ في الخارج. [شرح نهج البلاغه شیرازی - صفحه۱۱۳۴]
  13. تَرَبَّصَ : تَرَبُّصاً [ ربص ]: منتظر شد ؛- « تَرَبَّصَ الفرصةَ »: در پى فرصت شد - عن الأمرِ : از آن كار باز ايستاد - فى المكانِ : در آن مكان توقف كرد - بِفلان : در انتظار فلانى شد - بِسلعتِهِ الغلاءَ : كالايش را براى گران شدن احتكار كرد . تَرَبَّصَ عمومی كمين كرد ، مترصد شد ، منتظر ماند ، به انتظار نشست هُوَ الْحَیُّ: به کشته های خوارج کسی شما را ضرر رساند و بیجاره کرد که شما را فریب داد (شیطان و نفس اماره ) انهم از طریق ارزو انگاه گناه را برای شما کوچگ جلو داد و گفت من پشت شما و پشتیبان شمایند انگاه انها را داخل در اتش کرد هُوَ الْحَیُّ: ۳۲۳- وَ قَالَ ع وَ قَد مَرّ بِقَتلَي الخَوَارِجِ يَومَ النّهرَوَانِ بُؤساً لَكُم لَقَد ضَرّكُم مَن غَرّكُم فَقِيلَ لَهُ مَن غَرّهُم يَا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ فَقَالَ الشّيطَانُ المُضِلّ وَ الأَنفُسُ الأَمّارَةُ بِالسّوءِ غَرّتهُم باِلأمَاَنيِ ّ وَ فَسَحَت لَهُم باِلمعَاَصيِ وَ وَعَدَتهُمُ الإِظهَارَ فَاقتَحَمَت بِهِمُ النّارَ [نهج البلاغه - صفحه۵۳۲] اقبال دولتی رای صواب ۳۳۹- وَ قَالَ ع صَوَابُ الرأّي ِ بِالدّوَلِ يُقبِلُ بِإِقبَالِهَا وَ يَذهَبُ بِذَهَابِهَا [نهج البلاغه - صفحه۵۳۴]و قال عليه السلام: (صواب الراي بالدول) اي ان الراي الصائب مقارن بدوله الانسان (يقبل) الراي الصائب (باقبالها) اي باقبال الدوله (و يذهب بذهابها) فاذا انتقلت الدوله عن احد، لم ينفعه آرائه، و لعل هذا كنايه عن تقارن الحظوظ في الاراء و الحظوظ في الخارج. [شرح نهج البلاغه شیرازی - صفحه۱۱۳۴]
  14. مفعل به معنای افعل- مولی در لغت همان اولی است
  15. حدثنا الحسن بن محمد بن سماعة، قال: حدثنا أحمد بن الحسن الميثمي، عن رجل من أصحاب أبي عبد الله جعفر بن محمد (عليهما السلام)، قال: سمعته يقول: «نزلت هذه الآية التي في سورة الحديد وَلا يَكُونُوا (١) كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ في أهل زمان الغيبة، ثم قال عز وجل‏ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏ ، وقال: «إن الأمد أمد الغيبة». ١٠٤٩٢/ (٢) - ابن بابويه، قال: أخبرني علي بن حاتم في ما كتب إلي، قال: حدثنا حميد بن زياد، عن الحسن ابن محمد بن سماعة، عن أحمد بن الحسن الميثمي، عن سماعة وغيره، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «نزلت هذه الآية في القائم: وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ ». ١٠٤٩٣/ (٣) - الشيخ المفيد: بإسناده، عن محمد بن همام، عن رجل من أصحاب أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سمعته يقول: «نزلت هذه الآية: وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ ، في أهل زمان الغيبة، والأمد أمد الغيبة» كأنه أراد عز وجل، يا أمة محمد، أو يا معشر الشيعة، لا تكونوا كالذين أوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الأمد. فتأويل هذه الآية جار [في أهل‏] زمان الغيبة وأيامها دون غيرهم. ١٠٤٩٤/ (٤) - محمد بن يعقوب: عن أحمد بن مهران، عن محمد بن علي، عن موسى بن سعدان، عن عبد الرحمن بن الحجاج، عن أبي إبراهيم (عليه السلام) ، في قول الله عز وجل: يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ، قال: «ليس يحييها بالقطر، ولكن يبعث الله عز وجل رجالا، فيحيون العدل، فتحيا الأرض لإحياء العدل، ولإقامة الحد فيها (٢) أنفع في الأرض من القطر أربعين صباحا». ١٠٤٩٥/ (٥) - وعنه: عن محمد بن أحمد بن الصلت، عن عبد الله بن الصلت، عن يونس، عن مفضل بن صالح، عن محمد بن الحلبي‏ ، أنه سأل أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز وجل: اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ، قال: «العدل بعد الجور». محمد بن سماعة، عن أحمد بن الحسن الميثمي، عن الحسن بن محبوب، عن مؤمن الطاق، عن سلام بن المستنير، عن أبي جعفر (عليه السلام) ، في قول الله عز وجل: اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ، قال: يحييها الله عز وجل بالقائم (عليه السلام) بعد موتها- يعني بموتها؛ كفر أهلها- والكافر ميت». ١٠٤٩٧/ (٧) - محمد بن العباس، عن حميد بن زياد، عن الحسن بن محمد بن سماعة، عن أحمد بن الحسن الميثمي، عن الحسن بن محبوب، عن أبي جعفر الأحول، عن سلام بن المستنير، عن أبي جعفر (عليه السلام) ، في قوله عز وجل: اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها : «يعني بموتها؛ كفر أهلها، والكافر ميت، فيحييها الله بالقائم (عليه السلام) فيعدل فيها، فتحيا الأرض ويحيا أهلها بعد موتهم».
  16. ۰یُزهد الرجلَ علم ما لم تعلم قلهُ الانتفاع بما قد علم فصاحه
  17. عن أبي يوسف يعقوب بن يزيد، عن محمد بن أبي عمير، عن عمر بن عاصم، عن منهال القصاب، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): ادع الله لي بالشهادة؟ فقال: «إن المؤمن لشهيد حيث مات، أو ما سمعت قول الله في كتابه: وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ ». ١٠٥٠٤/ (٤) - محمد بن العباس: عن أحمد بن محمد، عن إبراهيم بن إسحاق، عن الحسن بن عبد الرحمن يرفعه إلى عبد الرحمن بن أبي ليلى، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): «الصديقون ثلاثة: حبيب النجار وهو مؤمن‏آل يس، وحزقيل وهو مؤمن آل فرعون، وعلي بن أبي طالب‏ (١) ». ١٠٥٠٥/ (٥) - وعنه: عن الحسين‏ (٢) بن علي المقرئ بإسناده، عن رجاله، مرفوعا إلى أبي أيوب الأنصاري، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): «الصديقون ثلاثة: حزقيل مؤمن آل فرعون، وحبيب صاحب آل يس، وعلي بن أبي طالب (عليه السلام)، وهو أفضل الثلاثة». ١٠٥٠٦/ (٦) - وعنه: عن جعفر بن محمد بن مالك، عن محمد بن عمر (٣) ، عن عبد الله بن سليمان، عن إسماعيل بن إبراهيم، عن عمر بن المفضل‏ (٤) البصري، عن عباد بن صهيب، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن آبائه (عليهم السلام)، قال: «هبط على النبي (صلى الله عليه وآله) ملك له عشرون ألف رأس، فوثب النبي (صلى الله عليه وآله) ليقبل يده، فقال له الملك: مهلا مهلا يا محمد، فأنت [والله‏] أكرم على الله من أهل السماوات وأهل الأرضين أجمعين، والملك يقال له محمود، فإذا بين منكبيه مكتوب: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي الصديق الأكبر، فقال له النبي (صلى الله عليه وآله): حبيبي محمود، [منذ] كم هذا مكتوب بين منكبيك؟ قال: من قبل أن يخلق الله آدم‏ (٥) باثني عشر ألف عام». ١٠٥٠٧/ (٧) - الطبرسي، قال: روى العياشي [بالإسناد] عن منهال القصاب، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): ادع الله أن يرزقني الشهادة فقال: «إن المؤمن شهيد» وقرأ هذه الآية. ١٠٥٠٨/ (٨) - وعن الحارث بن المغيرة، قال: كنا عند أبي جعفر (عليه السلام) قال: «العارف منكم بهذا الأمر المنتظر له، المحتسب فيه الخير، كمن جاهد والله مع قائم آل محمد (عليه السلام) بسيفه». ثم قال: «بل والله كمن جاهد مع رسول الله (صلى الله عليه وآله)، [بسيفه‏]» ثم قال الثالثة: «بل والله كمن استشهد مع رسول الله (صلى الله عليه وآله) في فسطاطه، وفيكم آية من كتاب الله». قلت: وأي آية، جعلت فداك؟ قال: «قول الله عز وجل‏ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ » [ثم‏] قال: «صرتم والله صادقين [شهداء عند ربكم‏]». ١٠٥٠٩/ (٩) - شرف الدين النجفي، قال: روى صاحب كتاب (البشارات) مرفوعا إلى الحسين بن أبي حمزة، عن أبيه، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): جعلت فداك، قد كبر سني، ودق عظمي، واقترب أجلي، وقد خفت أن يدركني قبل هذا الأمر الموت. قال: فقال لي «يا أبا حمزة، [أو ما ترى الشهيد إلا من قتل؟» قلت: نعم، جعلت فداك. فقال لي: «يا أبا حمزة،] من آمن بنا، وصدق حديثنا، وانتظر أمرنا، كان كمن قتل تحت راية القائم (عليه السلام)، بل والله تحت راية رسول الله (صلى الله عليه وآله)». ١٠٥١٠/ (١٠) - وعن أبي بصير قال: قال [لي‏] الإمام الصادق (عليه السلام): «يا أبا محمد، إن الميت على هذا الأمر شهيد» قال: قلت: جعلت فداك، وإن مات على فراشه؟ قال: [«وإن مات على فراشه،] فإنه حي يرزق». ١٠٥١١/ (١١) - محمد بن يعقوب: بإسناده، عن يحيى الحلبي، عن عبد الله بن مسكان، عن أبي بصير، قال: قلت: لأبي عبد الله (عليه السلام): جعلت فداك، الراد علي هذه الأمر فهو كالراد عليكم؟ فقال: «يا أبا محمد، من رد عليكم هذا الأمر فهو كالراد على رسول الله (صلى الله عليه وآله) وعلى الله تبارك وتعالى: يا أبا محمد، إن الميت منكم على هذا الأمر شهيد» [قال‏]: قلت: وإن مات على فراشه؟ فقال: «إي والله وإن مات على فراشه حي [عند ربه‏] يرزق». ١٠٥١٢/ (١٢) - وعنه: بإسناده، عن عبد الله بن مسكان، عن مالك الجهني، قال: قال لي أبو عبد الله (عليه السلام): «يا مالك، أما ترضون أن تقيموا الصلاة، وتؤتوا الزكاة، وتكفوا أيديكم وألسنتكم وتدخلوا الجنة، يا مالك، إنه ليس من قوم ائتموا بإمام في الدنيا إلا جاء يوم القيامة يلعنهم ويلعنونه إلا أنتم ومن كان على مثل حالكم، يا مالك، إن الميت منكم والله على هذا الأمر لشهيد بمنزلة الضارب بسيفه في سبيل الله». ١٠٥١٣/ (١٣) - ابن بابويه: عن أبيه، بإسناده يرفعه إلى أبي بصير ومحمد مسلم، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): حدثني أبي، عن جدي، عن آبائه (عليهم السلام): «أن أمير المؤمنين (عليه السلام) علم أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب من العلم، منها قوله (عليه السلام): احذروا السفلة، فإن السفلة من لا يخاف الله عز وجل، لأن فيهم قتلة الأنبياء، وفيهم أعداؤنا. إن الله تبارك وتعالى اطلع على الأرض فاختارنا، واختار لنا شيعة ينصروننا ويفرحون لفرحنا، ويحزنون لحزننا، ويبذلون أموالهم وأنفسهم فينا [أولئك منا] وإلينا، وما من الشيعة عبد يقارف أمرا نهيناه عنه فلا يموت حتى يبتلى ببلية تمحص فيها ذنوبه، إما في ماله، أو ولده، أو في نفسه حتى يلقى الله عز وجل وما له ذنب، وإنه ليبقى عليه الشي‏ء من ذنوبه فيشدد [به‏] عليه عند موته، والميت من شيعتنا صديق شهيد صدق بأمرنا، وأحب فينا، وأبغض فينا، يريد بذلك وجه الله عز وجل، مؤمن بالله ورسوله، قال الله عز وجل: وعن أمير المؤمنين (عليه السلام) أنه قال لأصحابه: «الزموا الأرض، واصبروا على البلاء، ولا تحركوا بأيديكم وسيوفكم وألسنتكم، ولا تستعجلوا بما لم يعجله الله لكم، فإن من مات منكم على فراشه وهو على معرفة حق ربه وحق رسوله وأهل بيته، مات شهيدا ووقع أجره على الله، واستوجب ما نوى من صالح عمله، وقامت النية مقام مقاتلته بسيفه». ١٠٥١٥/ (١٥) - ابن بابويه، في (فضائل الشيعة): عن أبيه، قال: حدثني سعد بن عبد الله، عن معاوية بن عمار، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده (عليهم السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): إذا كان يوم القيامة يؤتى بأقوام على منابر من نور، تتلألأ وجوههم كالقمر ليلة البدر، يغبطهم الأولون والآخرون، ثم سكت، ثم أعاد الكلام ثلاثا. فقال عمر بن الخطاب: بأبي أنت وأمي، هم الشهداء؟ قال: هم الشهداء، وليس هم الشهداء الذين تظنون؟ قال: هم الأنبياء؟ قال: هم الأنبياء، وليس هم الأنبياء الذين تظنون؟ قال: هم الأوصياء؟ قال: هم الأوصياء، وليس هم الأوصياء الذين تظنون، قال: فمن أهل السماء أو من أهل الأرض؟ قال: هم [من‏] أهل الأرض، قال: فأخبرني من هم؟ قال: فأومأ بيده إلى علي (عليه السلام)، فقال: هذا وشيعته، ما يبغضه من قريش إلا سفاحي، ولا من الأنصار إلا يهودي، ولا من العرب إلا دعي، ولا من سائر الناس إلا شقي، يا عمر كذب من زعم أنه يحبني ويبغض هذا». ١٠٥١٦/ (١٦) - ابن شهر آشوب؛ عن علي بن الجعد، عن شعبة، عن قتادة، عن الحسن، عن ابن عباس، في قوله تعالى: وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ‏، قال: صديق هذه الأمة علي بن أبي طالب (عليه السلام) هو الصديق الأكبر، والفاروق الأعظم. ثم قال: وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏، قال ابن عباس: وهم علي وحمزة وجعفر، فهم صديقون وهم شهداء الرسل على أممهم، إنهم قد بلغوا الرسالة، ثم قال: لَهُمْ أَجْرُهُمْ‏ عند ربهم على التصديق بالنبوة وَنُورُهُمْ‏ على الصراط. ١٠٥١٧/ (١٧) - ومن طريق المخالفين: ما رواه الحافظ محمد بن مؤمن الشيرازي، في كتابه المستخرج من التفاسير الاثني عشر، في تفسير قوله تعالى: وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ‏ يرفعه إلى ابن عباس، وقال: وَالَّذِينَ آمَنُوا [يعني صدقوا] بِاللَّهِ‏ أنه واحد: علي بن أبي طالب (عليه السلام) وحمزة بن عبد المطلب وجعفر الطيار أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ‏، قال: [رسول الله (صلى الله عليه وآله)]: «صديق هذه الأمة علي بن أبي طالب، وهو الصديق الأكبر والفاروق الأعظم». موفق بن أحمد: يرفعه إلى ابن عباس، قال: سأل قوم النبي (صلى الله عليه وآله): فيمن نزلت هذه الآية؟ قال: «إذا كان يوم القيامة عقد لواء من نور أبيض، ونادى مناد: ليقم سيد الوصيين ومعه الذين آمنوا بعد بعث محمد (صلى الله عليه وآله) فيقوم علي بن أبي طالب (عليه السلام)، فيعطى اللواء من النور الأبيض بيده، وتحته جميع السابقين الأولين من المهاجرين والأنصار، لا يخالطهم غيرهم، حتى يجلس على منبر من نور رب العزة، ويعرض الجميع عليه رجلا رجلا، فيعطيه أجره ونوره، فإذا أتى على آخرهم قيل لهم: قد عرفتم صفتكم‏ (١) ومنازلكم في الجنة، إن ربكم يقول: إن لكم عندي مغفرة وأجرا عظيما؛ يعني الجنة، فيقوم علي والقوم تحت لوائه معه يدخل بهم الجنة، ثم يرجع إلى منبره، فلا يزال يعرض عليه جميع المؤمنين، فيأخذ نصيبه منهم إلى الجنة، وينزل أقواما على النار، فذلك قوله تعالى: وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ‏ يعني السابقين الأولين [من‏] المؤمنين وأهل الولاية وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ‏ يعني كفروا وكذبوا بالولاية وبحق علي (عليه السلام)».
  18. أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو الغوث النازل و هو المطر، فانّ الغوث كما سبق هو الانقاذ من ابتلاء و شدّة و جعل شى‏ء فی الكنف، و الغَيْثُ‏ هو المعنى بقید النزول، و یدلّ على التنزّل و الانحطاط
  19. مصبا- هَاجَ‏ البقلُ‏ یَهِیجُ‏: اصفرّ و التحقیق: أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو اضطراب و فوران مطلق فی مورد مشقّة و ابتلاء. كما أنّ الغلیان ارتفاع و انخفاض بحرارة. و الفوران أعمّ من أن یكون فی مادّىّ أو معنوىّ.
  20. مثنوی : شهوت دنیا مثال گلخنست که ازو حمام تقوی روشنست لیک قسم متقی زین تون صفاست زانک در گرمابه است و در نقاست اغنیا مانندهٔ سرگین‌کشان بهر آتش کردن گرمابه‌بان اندریشان حرص بنهاده خدا تا بود گرمابه گرم و با نوا ترک این تون گوی و در گرمابه ران ترک تون را عین آن گرمابه دان هر که در تونست او چون خادمست مر ورا که صابرست و حازمست هر که در حمام شد سیمای او هست پیدا بر رخ زیبای او تونیان را نیز سیما آشکار از لباس و از دخان و از غبار ور نبینی روش بویش را بگیر بو عصا آمد برای هر ضریر ور نداری بو در آرش در سخن از حدیث نو بدان راز کهن پس بگوید تونیی صاحب ذهب بیست سله چرک بردم تا به شب حرص تو چون آتشست اندر جهان باز کرده هر زبانه صد دهان پیش عقل این زر چو سرگین ناخوشست گرچه چون سرگین فروغ آتشست آفتابی که دم از آتش زند چرک تر را لایق آتش کند آفتاب آن سنگ را هم کرد زر تا بتون حرص افتد صد شرر آنک گوید مال گرد آورده‌ام چیست یعنی چرک چندین برده‌ام این سخن گرچه که رسوایی‌فزاست در میان تونیان زین فخرهاست که تو شش سله کشیدی تا به شب من کشیدم بیست سله بی کرب آنک در تون زاد و پاکی را ندید بوی مشک آرد برو رنجی پدید اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ (۲۰) [ترجمه قران کریم - مکارم شیرازی - صفحه۵۴۰] فرمود انما فقط همین است غیر از این نیست دنیا این ۵چیز است لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر برخی ادامسی هستند مستطکی تا مزه داره میجوند و بعد میدازه بیرون برخی دینشون ادامسی هستند الدین لعق علی السنتهم اذا محصوا بالبلاء قلت دیانون
  21. أفلا أدلكم على شيء إذا فعلتموه سبقتم من بعدكم ، ولا يكون أحد أفضل منكم إلا من صنع مثل ما صنعتم : تسبحون وتكبرون وتحمدون دبر كل صلاة ثلاثا وثلاثين " . قال : فرجعوا فقالوا : سمع إخواننا أهل الأموال ما فعلنا ، ففعلوا مثله ! فقال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - : " ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء "
  22. محمد بن يعقوب: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن بكر بن صالح، عن القاسم بن يزيد، قال: حدثنا أبو عمرو الزبيري، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: قلت له: إن للإيمان درجات ومنازل، يتفاضل المؤمنون فيها عند الله؟ قال: «نعم». قلت: صفه لي رحمك الله حتى أفهمه؟ قال: «إن الله سبق بين المؤمنين كما يسبق بين الخيل يوم الرهان، ثم فضلهم على درجاتهم في السبق إليه، فجعل لكل امرئ منهم على درجة سبقه لا ينقصه فيها من حقه، ولا يتقدم مسبوق سابقا، ولا مفضول فاضلا، تفاضل بذلك أوائل هذه الأمة وأواخرها، ولو لم يكن للسابق إلى الإيمان فضل على المسبوق إذن للحق آخر هذه الأمة أولها، نعم ولتقدموهم إذا لم يكن لمن سبق إلى الإيمان الفضل على من أبطأ عنه، ولكن بدرجات الإيمان قدم الله السابقين، وبالإبطاء عن الإيمان أخر الله المقصرين، لأنا نجد من‏ المؤمنين من الآخرين، من هو أكثر عملا من الأولين، وأكثرهم صلاة وصوما وحجا وزكاة وجهادا وإنفاقا، ولو لم يكن سوابق يفضل بها المؤمنون بعضهم بعضا عند الله لكان الآخرون بكثرة العمل متقدمين على الأولين، [لكن‏] أبى الله عز وجل أن يدرك آخر درجات الإيمان أولها، ويقدم فيها من أخر الله، أو يؤخر فيها من قدم الله». قلت: أخبرني عما ندب الله عز وجل المؤمنين إليه من الاستباق إلى الإيمان. فقال: «قول الله عز وجل: سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ‏ ، وقال: السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏ (١) ، وقال: وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالْأَنْصارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ‏ (٢) ، فبدأ بالمهاجرين الأولين على درجة سبقهم، ثم ثنى بالأنصار، ثم ثلث بالتابعين لهم بإحسان، فوضع كل قوم على قدر درجاتهم ومنازلهم عنده، ثم ذكر ما فضل الله عز وجل به أولياءه بعضهم على بعض، فقال عز وجل: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ‏ فوق بعض‏ دَرَجاتٍ‏ (٣) إلى آخر الآية، وقال: وَلَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى‏ بَعْضٍ‏ (٤) ، وقال: انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا (٥) ، وقال: هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ‏ (٦) ، وقال: يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ‏ (٧) ، وقال: الَّذِينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ‏ (٨) ، وقال: وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً* دَرَجاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً (٩) ، وقال: لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقاتَلُوا (١٠) ، وقال: يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ (١١) ، وقال: ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ‏ (١٢) ، وقال: وَما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ‏ (١) ، وقال: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ‏ (٢) فهذا ذكر درجات الإيمان ومنازله عند الله تعالى». ١٠٥٢٠/ (٢) - الرضي في (الخصائص): بإسناد مرفوع إلى أبي جعفر محمد بن علي الباقر (عليه السلام)، قال: «قدم أسقف نجران على عمر بن الخطاب، فقال: يا أمير المؤمنين، إن أرضنا أرض باردة شديدة المؤونة لا تحتمل الجيش، وأنا ضامن لخراج أرضي أحمله إليك في كل عام كملا، فكان يقدم هو بالمال بنفسه ومعه أعوان له حتى يوفيه بيت المال، ويكتب له عمر البراءة». قال: «فقدم الأسقف ذات عام، وكان شيخا جميلا، فدعاه عمر إلى الله وإلى دين رسول الله (صلى الله عليه وآله)، وأنشأ، يذكر فضل الإسلام، وما يصير إليه المسلمون من النعيم والكرامة، فقال له الأسقف: يا عمر، أنتم تقرءون في كتابكم أن [لله‏] جنة عرضها كعرض السماء والأرض، فأين تكون النار؟ قال: فسكت عمر، ونكس رأسه، فقال أمير المؤمنين (عليه السلام) - وكان حاضرا- أجب هذا النصراني. فقال: له عمر: بل أجبه أنت. فقال (عليه السلام) له: يا أسقف نجران، أنا أجيبك‏ (٣) ، إذا جاء النهار أين يكون الليل، وإذا جاء الليل أين يكون النهار؟ فقال الأسقف: ما كنت أرى [أن‏] أحدا يجيبني عن هذه المسألة. ثم قال: من هذا الفتى، يا عمر؟ قال عمر: هذا علي بن أبي طالب، ختن رسول الله (صلى الله عليه وآله) وابن عمه وأول مؤمن معه، هذا أبو الحسن والحسين. قال الأسقف: أخبرني- يا عمر- عن بقعة في الأرض طلعت فيها الشمس ساعة، ولم تطلع فيها قبلها ولا بعدها؟ قال عمر: سل الفتى، فقال أمير المؤمنين (عليه السلام): أنا أجيبك، هو البحر حيث انفلق لبني إسرائيل، فوقعت الشمس فيه، ولم تقع فيه قبله ولا بعده، قال الأسقف: صدقت يا فتى. ثم قال الأسقف: أخبرني- يا عمر- عن شي‏ء في أيدي أهل الدنيا شبيه بثمار أهل الجنة؟ فقال: سل الفتى. فقال (عليه السلام): أنا أجيبك: هو القرآن، يجتمع أهل الدنيا عليه، فيأخذون منه حاجتهم، ولا ينقص منه شي‏ء، وكذلك ثمار الجنة. قال الأسقف: صدقت يا فتى. ثم قال الأسقف: يا عمر، أخبرني هل للسماوات من أبواب؟ فقال عمر: سل الفتى، فقال (عليه السلام): نعم يا أسقف، لها أبواب. فقال: يا فتى هل لتلك الأبواب من أقفال؟ فقال (عليه السلام): نعم يا أسقف، أقفالها الشرك بالله. قال الأسقف: صدقت يا فتى. فما مفتاح تلك الأقفال؟ فقال (عليه السلام): شهادة أن لا إله إلا الله، لا يحجبها شي‏ء دون العرش، فقال: صدقت يا فتى. ثم قال الأسقف: يا عمر، أخبرني عن أول دم وقع على وجه الأرض، أي دم كان فقال: سل الفتى. فقال (عليه السلام): أنا أجيبك يا أسقف نجران، أما نحن فلا نقول كما تقولون أنه دم ابن آدم الذي قتله أخوه؛ وليس هو كما قلتم، ولكن أول دم وقع على وجه الأرض مشيمة حواء حين ولدت قابيل بن آدم. قال الأسقف: صدقت‏ يا فتى. ثم قال الأسقف: بقيت مسألة واحدة، أخبرني أنت- يا عمر- أين الله تعالى؟ قال: فغضب عمر، فقال أمير المؤمنين (عليه السلام): أنا أجيبك وسل عما شئت، كنا عند رسول الله (صلى الله عليه وآله) ذات يوم، إذا أتاه ملك فسلم، فقال له رسول الله (صلى الله عليه وآله): من أين أرسلت؟ قال: من سبع سماوات من عند ربي. ثم أتاه ملك آخر، فسلم، فقال له رسول الله (صلى الله عليه وآله) من أين أرسلت؟ قال: من سبع أرضين من عند ربي. ثم أتاه ملك آخر، فسلم، فقال له رسول الله (صلى الله عليه وآله) من أين أرسلت؟ قال: من مشرق الشمس من عند ربي. ثم أتى ملك آخر، فقال له رسول الله (صلى الله عليه وآله): من أين أرسلت؟ فقال: من مغرب الشمس من عند ربي. فالله ها هنا وها هنا، في السماء إله، وفي الأرض إله، وهو الحكيم العليم». قال أبو جعفر (عليه السلام): «معناه من ملكوت ربي في كل مكان، ولا يعزب عن علمه شي‏ء تبارك وتعالى». ١٠٥٢١/ (٣) - ابن الفارسي: سئل أنس بن مالك فقيل له: يا أبا حمزة، الجنة في الأرض أم في السماء؟ قال: وأي أرض تسع الجنة، وأي سماء تسع الجنة، قيل: فأين هي؟ قال: فوق السماء السابعة تحت العرش. ١٠٥٢٢/ (٤) - السيد الرضي، في (فضائل العترة): عن أمير المؤمنين (عليه السلام) - في حديث- وقد سأله جاثليق: أخبرني عن الجنة والنار، أين هما؟ قال (عليه السلام): «الجنة تحت العرش في الآخرة، والنار تحت الأرض السابعة السفلى» فقال الجاثليق: صدقت. الشيخ في (مجالسه)، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد بن عبد الرحمن الهمداني بالكوفة، قال: حدثنا محمد بن المفضل بن إبراهيم بن قيس الأشعري، قال: حدثنا علي بن حسان الواسطي، قال: حدثنا عبد الرحمن بن كثير، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده علي بن الحسين، عن الحسن (عليهم السلام) - في خطبة خطبها عند صلح معاوية بمحضره- قال (عليه السلام) فيها: «وكان أبي سابق السابقين إلى الله عز وجل، وإلى رسوله (صلى الله عليه وآله) وأقرب الأقربين، وقد قال الله تعالى: لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً . فأبي كان أولهم إسلاما وإيمانا، وأولهم إلى الله ورسوله، هجرة ولحوقا، وأولهم على وجده ووسعه نفقة، قال سبحانه: وَالَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَلِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ‏ (١) فالناس من جميع الأمم يستغفرون بسبقه إياهم إلى الإيمان بنبيه (صلى الله عليه وآله)، وذلك أنه لم يسبقه إلى الإيمان أحد، وقد قال الله تعالى: وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالْأَنْصارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ‏ (٢) فهو سابق جميع السابقين، فكما أن الله عز وجل فضل‏ السابقين على المتخلفين والمتأخرين [فكذلك‏] فضل سابق السابقين على السابقين». ٢٤٢٨ - قرآن في صلاة خير من قرآن في غير صلاة وقرآن في غير صلاة خير مما سواه من الذكر والذكر خير من الصدقة والصدقة خير من الصيام والصيام جنة حصينة من النار ولا قول إلا بعمل ولا قول ولا عمل إلا بنية ولا قول ولا عمل ولا نية إلا باتباع السنة (أبو نصر السجزي في الإبانة عن أبي هريرة وقال غريب المتن والاسناد) ابن شهر آشوب: عن الباقر والصادق (عليهما السلام) ، في قوله تعالى: ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ من عباده، وفي قوله تعالى: وَلا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ‏ (١) : «إنهما نزلتا في أمير المؤمنين (عليه السلام) (٢) ». قوله تعالى: ٢٤٢٨ - قرآن في صلاة خير من قرآن في غير صلاة وقرآن في غير صلاة خير مما سواه من الذكر والذكر خير من الصدقة والصدقة خير من الصيام والصيام جنة حصينة من النار ولا قول إلا بعمل ولا قول ولا عمل إلا بنية ولا قول ولا عمل ولا نية إلا باتباع السنة (أبو نصر السجزي في الإبانة عن أبي هريرة وقال غريب المتن والاسناد) اینکه چطوری سبقت بگیریم حرفی است یک نمونه اش معیت مع الذین انعم الله علیهم من .. یک نمونه ش کل یعمل علی شاکلته با نیت عالی یک نمونه ش خدمت به دیگران کسی گفت من اثاثیه زوار را نگه میدارم و ننیتوان زیارت برم ثواب دارد فرمودتد به اندازه همه زوار که اثاثشان نگه دلشتی به تو ثواب رسد گفت چگونه میشود فرمودند انکس که از نورخورشید بهره برد جیزی کم نمیشود
  23. سيفتح على أمتي باب من القدر في آخر الزمان لا يسده شئ يكفيكم منه ان تلقوهم بهذه الآية ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم الا في كتاب الآية (الديلمي عن سليم بن جابر الهجيمي) ٦١٠ - قدر الله المقادير وكتبها قبل ان يخلق السماوات والأرضين بخمسين الف سنة (حم ت حسن صحيح غريب کنزالعمال یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِکْرُهُ قَدْ عَلِمَ بِمَا یُصِیبُ الْخَلْقَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ [۳] أَوْ فِی أَنْفُسِهِمْ مِنَ الدِّینِ أَوْ غَیْرِهِ فَوَضَعَ الْقُرْآنَ دَلِیلًا- قَالَ فَقَالَ الرَّجُلُ هَلْ تَدْرِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دَلِیلَ مَا هُوَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَعَمْ فِیهِ جُمَلُ الْحُدُودِ وَ تَفْسِیرُهَا عِنْدَ الْحُکْمِ فَقَالَ أَبَی اللَّهُ أَنْ یُصِیبَ عَبْداً بِمُصِیبَةٍ فِی دِینِهِ أَوْ فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ لَیْسَ فِی أَرْضِهِ مِنْ حُکْمِهِ قَاضٍ بِالصَّوَابِ فِی تِلْکَ الْمُصِیبَةِ وَ لَکِنْ أَخْبِرْنِی عَنْ تَفْسِیرِ- لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ مِمَّا خُصَّ بِهِ عَلِیٌّ ع- وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ [۴] قَالَ فِی أَبِی فُلَانٍ وَ أَصْحَابِهِ وَاحِدَةٌ مُقَدِّمَةٌ وَ وَاحِدَةٌ مُؤَخِّرَةٌ- لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ مِمَّا خُصَّ بِهِ عَلِیٌّ ع- وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ مِنَ الْفِتْنَةِ الَّتِی عَرَضَتْ لَکُمْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَقَالَ ص: ۲۴۷ الرَّجُلُ أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَصْحَابُ الْحُکْمِ الَّذِی لَا اخْتِلَافَ فِیهِ ثُمَّ قَامَ الرَّجُلُ وَ ذَهَبَ فَلَمْ أَرَهُ.

    [۴]: الحدید: ۲۳. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۲۴۶]



    [۳]: أی قضیة مشکلة و مسألة معضلة. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۲۴۶]

  24. الإمام عليّ عليه السلام : الزُّهدُ كُلُّهُ بَينَ كَلِمَتَينِ مِنَ القُرآن ، قالَ اللّه ُ سُبحانَهُ : «لِكَيْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاكُمْ» ، ومَن لَم يَأسَ عَلَى الماضي ولَم يَفرَح بِالآتي فَقَد أخَذَ الزُّهدَ بِطَرَفَيهِ علي بن إبراهيم، قال: حدثني أبي، عن القاسم بن محمد، عن سليمان بن داود المنقري، عن حفص بن غياث، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: قلت: جعلت فداك، فما حد الزهد في الدنيا؟ قال: فقال: «قد حد الله في كتابه، فقال عز وجل: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‏ إن أعلم الناس بالله أخوفهم لله، وأخوفهم له أعلمهم به، وأعلمهم به أزهدهم فيها». فقال له رجل: يا ابن رسول الله، أوصني. فقال: «اتق الله حيث كنت، فإنك لا تستوحش عنه». ١٠٥٢٦/ (٣) - وعنه: عن أبيه، عن القاسم بن محمد، عن سليمان بن داود، رفعه، قال: جاء رجل إلى علي بن الحسين (عليهما السلام) - وذكر الحديث إلى أن قال- فقال له الرجل: فما الزهد؟ قال: «الزهد عشرة أجزاء: أعلى درجات الزهد أدنى درجات الرضا، ألا وإن الزهد في آية في كتاب الله عز وجل: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‏ ». ١٠٥٢٧/ (٤) - وعنه، قال: حدثنا محمد بن أبي عبد الله، قال: حدثنا سهل بن زياد، عن الحسن بن العباس بن الحريش، عن أبي جعفر الثاني (عليه السلام) ، في قوله تعالى: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ‏ ، قال: «قال أبو عبد الله (عليه السلام): سأل رجل أبي (عليه السلام) عن ذلك، فقال: نزلت في أبي بكر (١) وأصحابه، واحدة مقدمة وواحدة مؤخرة لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ‏ من الفتنة التي عرضت لكم بعد رسول الله (صلى الله عليه وآله). فقال الرجل: أشهد أنكم أصحاب الحكم الذي لا اختلاف فيه، ثم قام الرجل فذهب فلم أره». ١٠٥٢٨/ (٥) - وعنه، قال: حدثنا محمد بن جعفر الرزار، عن يحيى بن زكريا، عن علي بن حسان، عن عبد الرحمن بن كثير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) ، في قوله تعالى: ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها : «صدق الله وبلغت رسله، كتابه في السماء علمه بها، وكتابه في الأرض إعلامنا في ليلة القدر وفي غيرها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ». ١٠٥٢٩/ (٦) - علي بن إبراهيم: قال الصادق (عليه السلام): «لما ادخل رأس الحسين (عليه السلام) على يزيد لعنه الله، وأدخل عليه علي بن الحسين (عليهما السلام) وبنات أمير المؤمنين (عليه السلام)، وكان علي بن الحسين (عليهما السلام) مقيدا مغلولا، فقال يزيد: يا علي بن الحسين، الحمد لله الذي قتل أباك. فقال علي بن الحسين (عليهما السلام): لعن الله من قتل أبي. قال: فغضب يزيد وأمر بضرب عنقه (عليه السلام) فقال علي بن الحسين (عليهما السلام): فإذا قتلتني فبنات رسول الله (صلى الله عليه وآله) من يردهن إلى منازلهن، وليس لهن محرم غيري؟ فقال: أنت تردهن إلى منازلهن، ثم دعا بمبرد، فأقبل يبرد الجامعة من عنقه بيده. ثم قال: يا علي بن الحسين، أ تدري ما الذي أريد بذلك؟ قال: بلى تريد أن لا يكون لأحد علي منة غيرك. فقال يزيد: هذا والله [ما] أردت. ثم قال: يا علي بن الحسين‏ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ‏ (١) فقال علي بن الحسين (عليهما السلام): كلا ما هذه فينا نزلت، إنما نزلت فينا: ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلا فِي أَنْفُسِكُمْ‏ الآية؛ فنحن الذين لا نأسى على ما فاتنا، من الدنيا (٢) ولا نفرح بما آتانا منها». ١٠٥٣٠/ (٧) - ابن بابويه، قال: حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوي (رضي الله عنه)، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود، عن أبيه، قال: حدثنا علي بن الحسين، قال: حدثنا محمد بن عبد الله بن زرارة، عن علي بن عبد الله، عن أبيه، عن جده، عن أمير المؤمنين (عليه السلام) [قال:] «تعتلج‏ (٣) النطفتان في الرحم، فأيتهما كانت أكثر جاءت تشبهها، فإن كانت نطفة المرأة أكثر جاءت تشبه أخواله، وإن كانت نطفة الرجل أكثر جاءت تشبه أعمامه». وقال: تحول النطفة في الرحم أربعين يوما، فمن أراد أن يدعو الله عز وجل ففي تلك الأربعين قبل أن تخلق، ثم يبعث الله عز وجل ملك الأرحام إليها، فيأخذها، فيصعد بها إلى الله عز وجل، فيقف حيث يشاء الله، فيقول: يا إلهي، أذكر أم أنثى؟ فيوحي الله تعالى ما يشاء، ويكتب الملك، ثم يقول: يا إلهي أشقي أم سعيد؟ فيوحي الله عز وجل من ذلك ما يشاء، ويكتب الملك، ويقول اللهم كم رزقه، وما أجله؟ ثم يكتبه ويكتب كل شي‏ء يصيبه في الدنيا بين عينيه، ثم يرجع به فيرده في الرحم، تطبیق جلوه ولایتی ایه لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ مما خص به علي (عليه السلام) وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ «۱» قال: في أبي فلان و أصحابه ۲۵۰۸- لاينفع العمل للآخرة مع الرغبة في الدنيا -روایت-۱-۲-روایت-۸-۵۱ ۲۵۰۹- لايترك الناس شيئا من دنياهم لإصلاح آخرتهم إلاعوضهم الله سبحانه خيرا منه [غرر الحکم و درر الکلم] رَقیتُ الحِذا حتی استحیت من راقیها این کفشم را اینقدر پیش پیه دوز رفتم کفتم بدوز که دیگر خجالت میشکم این علی این عدل علی این العمار این العمار لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و البصر و العلم بمواضع الحق أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَهَرَ دَاوُدُ ع لَيْلَةً يَتْلُو الزَّبُورَ فَأَعْجَبَتْهُ عِبَادَتُهُ فَنَادَتْهُ ضِفْدَعٌ يَا دَاوُدُ تَعَجَّبْتَ [۱] مِنْ سَهَرِكَ لَيْلَةً وَ إِنِّي لَتَحْتَ هَذِهِ الصَّخْرَةِ مُنْذُ أَرْبَعِينَ سَنَةً مَا جَفَّ لِسَانِي عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى ۲۱۰- [۲] الصَّحِيفَةُ الْكَامِلَةُ، فِي دُعَاءِ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ: وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ

    [۱]: في المصدر: تعجب.

    [۲]: الصحيفة الكاملة ص ۱۰۶ ح ۲۰. [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۴۱]

    لَمَّا خَلَقَ السُّفْلَی فَخَرَتْ وَ زَخَرَتْ [۱] وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْأَرْضَ فَسَطَحَهَا عَلَی ظَهْرِهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْأَرْضَ فَخَرَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ اللَّهُ الْجِبَالَ فَأَثْبَتَهَا عَلَی ظَهْرِهَا أَوْتَاداً مِنْ أَنْ تَمِیدَ [۲] بِهَا عَلَیْهَا فَذَلَّتِ الْأَرْضُ وَ اسْتَقَرَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْجِبَالَ فَخَرَتْ عَلَی الْأَرْضِ فَشَمَخَتْ [۳] وَ اسْتَطَالَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْحَدِیدَ فَقَطَعَهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْحَدِیدِ فَخَرَ عَلَی الْجِبَالِ وَ قَالَ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ النَّارَ فَأَذَابَتِ الْحَدِیدَ فَذَلَّ الْحَدِیدُ ثُمَّ إِنَّ النَّارَ زَفَرَتْ [۴] وَ شَهَقَتْ [۵] وَ فَخَرَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْمَاءَ فَأَطْفَأَهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ الْمَاءُ فَخَرَ وَ زَخَرَ وَ قَالَ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الرِّیحَ فَحَرَّکَتْ أَمْوَاجَهُ وَ أَثَارَتْ مَا فِی قَعْرِهِ وَ حَبَسَتْهُ عَنْ مَجَارِیهِ فَذَلَّ الْمَاءُ ثُمَّ إِنَّ الرِّیحَ فَخَرَتْ وَ عَصَفَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْإِنْسَانَ فَبَنَی وَ احْتَالَ مَا یَسْتَتِرُ بِهِ مِنَ الرِّیحِ وَ غَیْرِهَا فَذَلَّتِ الرِّیحُ ثُمَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ طَغَی وَ قَالَ مَنْ أَشَدُّ مِنِّی قُوَّةً فَخَلَقَ الْمَوْتَ فَقَهَرَهُ فَذَلَّ الْإِنْسَانُ ثُمَّ إِنَّ الْمَوْتَ فَخَرَ فِی نَفْسِهِ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا تَفْخَرْ فَإِنِّی ذَابِحُکَ [۶] بَیْنَ الْفَرِیقَیْنِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ ثُمَّ لَا أُحْیِیکَ أَبَداً فَخَافَ ثُمَّ قَالَ وَ الْحِلْمُ یَغْلِبُ الْغَضَبَ وَ الرَّحْمَةُ تَغْلِبُ السُّخْطَ وَ الصَّدَقَةُ تَغْلِبُ الْخَطِیئَةَ.


    [۱]: أی افتخرت. [۲]: أی تتحرک و تضطرب. [۳]: أی علت.

    [۴]: أی سمع صوت توقدها. [۵]: لعل المراد بشهقتها ارتفاع نیرانها و شعلتها.

    [۶]: لعل المراد بذبح الموت إعدام أسبابه. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۲۳]

    ۲۵۰۸- لاينفع العمل للآخرة مع الرغبة في الدنيا -روایت-۱-۲-روایت-۸-۵۱ ۲۵۰۹- لايترك الناس شيئا من دنياهم لإصلاح آخرتهم إلاعوضهم الله سبحانه خيرا منه [غرر الحکم و درر الکلم]

    رَقیتُ الحِذا حتی استحیت من راقیها این کفشم را اینقدر پیش پیه دوز رفتم کفتم بدوز که دیگر خجالت میشکم این علی این عدل علی این العمار این العمار لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و البصر و العلم بمواضع الحق

    أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَهَرَ دَاوُدُ ع لَيْلَةً يَتْلُو الزَّبُورَ فَأَعْجَبَتْهُ عِبَادَتُهُ فَنَادَتْهُ ضِفْدَعٌ يَا دَاوُدُ تَعَجَّبْتَ [۱] مِنْ سَهَرِكَ لَيْلَةً وَ إِنِّي لَتَحْتَ هَذِهِ الصَّخْرَةِ مُنْذُ أَرْبَعِينَ سَنَةً مَا جَفَّ لِسَانِي عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى ۲۱۰- [۲] الصَّحِيفَةُ الْكَامِلَةُ، فِي دُعَاءِ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ: وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ


    [۱]: في المصدر: تعجب.

    [۲]: الصحيفة الكاملة ص ۱۰۶ ح ۲۰. [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۴۱]

    لَمَّا خَلَقَ السُّفْلَی فَخَرَتْ وَ زَخَرَتْ [۱] وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْأَرْضَ فَسَطَحَهَا عَلَی ظَهْرِهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْأَرْضَ فَخَرَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ اللَّهُ الْجِبَالَ فَأَثْبَتَهَا عَلَی ظَهْرِهَا أَوْتَاداً مِنْ أَنْ تَمِیدَ [۲] بِهَا عَلَیْهَا فَذَلَّتِ الْأَرْضُ وَ اسْتَقَرَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْجِبَالَ فَخَرَتْ عَلَی الْأَرْضِ فَشَمَخَتْ [۳] وَ اسْتَطَالَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْحَدِیدَ فَقَطَعَهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْحَدِیدِ فَخَرَ عَلَی الْجِبَالِ وَ قَالَ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ النَّارَ فَأَذَابَتِ الْحَدِیدَ فَذَلَّ الْحَدِیدُ ثُمَّ إِنَّ النَّارَ زَفَرَتْ [۴] وَ شَهَقَتْ [۵] وَ فَخَرَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْمَاءَ فَأَطْفَأَهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ الْمَاءُ فَخَرَ وَ زَخَرَ وَ قَالَ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الرِّیحَ فَحَرَّکَتْ أَمْوَاجَهُ وَ أَثَارَتْ مَا فِی قَعْرِهِ وَ حَبَسَتْهُ عَنْ مَجَارِیهِ فَذَلَّ الْمَاءُ ثُمَّ إِنَّ الرِّیحَ فَخَرَتْ وَ عَصَفَتْ وَ قَالَتْ أَیُّ شَیْ ءٍ یَغْلِبُنِی فَخَلَقَ الْإِنْسَانَ فَبَنَی وَ احْتَالَ مَا یَسْتَتِرُ بِهِ مِنَ الرِّیحِ وَ غَیْرِهَا فَذَلَّتِ الرِّیحُ ثُمَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ طَغَی وَ قَالَ مَنْ أَشَدُّ مِنِّی قُوَّةً فَخَلَقَ الْمَوْتَ فَقَهَرَهُ فَذَلَّ الْإِنْسَانُ ثُمَّ إِنَّ الْمَوْتَ فَخَرَ فِی نَفْسِهِ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا تَفْخَرْ فَإِنِّی ذَابِحُکَ [۶] بَیْنَ الْفَرِیقَیْنِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ ثُمَّ لَا أُحْیِیکَ أَبَداً فَخَافَ ثُمَّ قَالَ وَ الْحِلْمُ یَغْلِبُ الْغَضَبَ وَ الرَّحْمَةُ تَغْلِبُ السُّخْطَ وَ الصَّدَقَةُ تَغْلِبُ الْخَطِیئَةَ.


    [۱]: أی افتخرت. [۲]: أی تتحرک و تضطرب. [۳]: أی علت.

    [۴]: أی سمع صوت توقدها. [۵]: لعل المراد بشهقتها ارتفاع نیرانها و شعلتها.

    [۶]: لعل المراد بذبح الموت إعدام أسبابه. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۲۳]

  25. محمد بن يعقوب: عن محمد بن الحسن وغيره، عن سهل بن زياد، عن محمد بن عيسى، ومحمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، جميعا، عن محمد بن سنان، عن إسماعيل بن جابر وعبد الكريم بن عمرو، عن عبد الحميد بن أبي الديلم، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «أوصى موسى (عليه السلام) إلى يوشع بن نون، وأوصى يوشع بن نون إلى ولد هارون، ولم يوص إلى ولده، ولا إلى ولد موسى، إن الله عز وجل له الخيرة، يختار ما يشاء ممن يشاء، وبشر موسى ويوشع بالمسيح (عليهم السلام)، فلما أن بعث الله عز وجل المسيح (عليه السلام)، قال المسيح (عليه السلام) لهم: إنه سوف يأتي من بعدي نبي اسمه أحمد من ولد إسماعيل (عليه السلام)، يجي‏ء بتصديقي وتصديقكم وعذري وعذركم، وجرت من بعده في الحواريين في المستحفظين، وإنما سماهم الله عز وجل المستحفظين لأنهم استحفظوا الاسم الأكبر، وهو الكتاب الذي يعلم به علم كل شي‏ء، الذي كان مع الأنبياء (صلوات الله عليهم) يقول الله عز وجل: (ولقد أرسلنا رسلا من قبلك وأنزلنا معهم الكتاب والميزان) (٢) الكتاب: الاسم الأكبر، وإنما عرف مما يدعى الكتاب التوراة والإنجيل والفرقان، فيها كتاب نوح (عليه السلام)، وفيها كتاب صالح وشعيب وإبراهيم (عليهم السلام) فأخبر الله عز وجل: إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى‏* صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَمُوسى‏ (٣) وأين صحف إبراهيم؟ إنما صحف إبراهيم الاسم الأكبر، وصحف موسى الاسم الأكبر. فلم تزل الوصية في عالم بعد عالم، حتى دفعوها إلى محمد (صلى الله عليه وآله)، فلما بعث الله عز وجل محمدا (صلى الله عليه وآله) أسلم له العقب من المستحفظين، وكذبه بنو إسرائيل، ودعا إلى الله عز وجل، وجاهد في سبيله، ثم أنزل الله جل ذكره عليه: أن أعلن فضل وصيك. فقال [رب‏] أن العرب قوم جفاة، لم يكن فيهم كتاب، ولم يبعث إليهم نبي، ولا يعرفون نبوة (٤) الأنبياء ولا شرفهم، ولا يؤمنون بي إن أنا أخبرتهم بفضل أهل بيتي، فقال‏ الله جل ذكره: وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ‏ (١) وَقُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‏ (٢) فذكر من فضل وصيه ذكرا، فوقع النفاق في قلوبهم، فعلم رسول الله (صلى الله عليه وآله) ذلك وما يقولون، فقال الله جل ذكره: «ولقد نعلم أنه يضيق صدرك بما يقولون فإنهم لا يكذبونك ولكن الظالمين بايت الله يجحدون» (٣) لكنهم يجحدون بغير حجة لهم. وكان رسول الله (صلى الله عليه وآله) يتألفهم ويستعين ببعضهم على بعض، ولا يزال يخرج لهم شيئا في فضل وصيه حتى [نزلت‏] هذه السورة، فاحتج عليهم حين أعلم بموته ونعيت إليه نفسه، فقال الله عز ذكره: فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ* وَإِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ‏ (٤) يقول: إذا فرغت فانصب علمك وأعلن وصيك، فأعلمهم فضله علانية، فقال (صلى الله عليه وآله): من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه- ثلاث مرات- ثم قال: لأبعثن رجلا يحب الله ورسوله، ويحبه الله ورسوله، ليس بفرار- يعرض بمن رجع يجبن أصحابه ويجبنونه- وقال (صلى الله عليه وآله): علي سيد المؤمنين. وقال: علي عمود الدين، وقال: هذا هو الذي يضرب الناس بالسيف على الحق بعدي. وقال: الحق مع علي أينما مال. وقال إني تارك فيكم أمرين، إن أخذتم بهما لن تضلوا: كتاب الله عز وجل، وأهل بيتي عترتي. أيها الناس: اسمعوا وقد بلغت، إنكم ستردون علي الحوض، فأسألكم عما فعلتم في الثقلين، [و] الثقلان: كتاب الله جل ذكره وأهل بيتي، فلا تسبقوهم فتهلكوا، ولا تعلموهم فإنهم أعلم منكم. فوقعت الحجة بقول النبي (صلى الله عليه وآله) وبالكتاب الذي يقرأه الناس. فلم يزل يلقي فضل أهل بيته بالكلام ويبين لهم بالقرآن: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (٥) ، وقال عز ذكره‏ وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى‏ (٦) ، ثم قال جل ذكره‏ وَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ (٧) ، وكان علي (عليه السلام) وكان حقه الوصية التي جعلت له، والاسم الأكبر، وميراث العلم، وآثار علم النبوة، فقال: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ (٨) ، ثم قال: (وَإِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ* بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) (٩) ، يقول: أسألكم عن المودة التي أنزلت عليكم فضلها، مودة القربى، بأي ذنب قتلتموهم؟ وقال جل ذكره: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏ (١) ، قال: الكتاب [هو] الذكر، وأهله آل محمد (عليهم السلام)، أمر الله عز وجل بسؤالهم، ولم يأمر بسؤال الجهال، وسمى الله عز وجل القرآن ذكرا، فقال تبارك وتعالى: وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ‏ (٢) ، وقال عز وجل: وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْئَلُونَ‏ (٣) . وقال عز وجل: أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ (٤) ، وقال عز وجل: وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى‏ الله وإلى‏ الرَّسُولِ وَإِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‏ (٥) فرد الله أمر الناس إلى أولي الأمر منهم، الذين أمر بطاعتهم وبالرد إليهم. فلما رجع رسول الله (صلى الله عليه وآله) من حجة الوداع نزل عليه جبرئيل (عليه السلام) وقال: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ‏ (٦) ، فنادى الناس فاجتمعوا، وأمر بسمرات فقم‏ (٧) ، شوكهن، ثم قال (صلى الله عليه وآله): يا أيها الناس، من وليكم وأولى بكم من أنفسكم؟ فقالوا: الله ورسوله. فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه- ثلاث مرات- فوقعت حسكة النفاق في قلوب القوم، وقالوا: ما أنزل الله جل ذكره هذا على محمد قط، وما يريد إلا أن يرفع بضبع‏ (٨) ابن عمه. فلما قدم المدينة أتته الأنصار، فقالوا: يا رسول الله، إن الله جل ذكره قد أحسن إلينا وشرفنا بك وبنزولك بين ظهرانينا، فقد فرح الله صديقنا وكبت عدونا، وقد يأتيك وفود فلا تجد ما تعطيهم، فيشمت بك العدو، فنحب أن تأخذ ثلث أموالنا حتى إذا قدم عليك وفد مكة وجدت ما تعطيهم. فلم يرد رسول الله (صلى الله عليه وآله) عليهم شيئا، وكان ينتظر ما يأتيه من ربه، فنزل عليه جبرئيل (عليه السلام) وقال: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ ، ولم يقبل أموالهم، فقال المنافقون: ما أنزل هذا على محمد، وما يريد إلا أن يرفع بضبع ابن عمه، ويحمل علينا أهل بيته، يقول أمس: من كنت مولاه فعلي مولاه، واليوم: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ ، ثم نزل عليه آية الخمس، فقالوا: يريد أن يعطيهم أموالنا وفيئنا. ثم أتاه جبرئيل (عليه السلام) فقال: يا محمد، إنك قد قضيت نبوتك، واستكملت أيامك، فاجعل الاسم الأكبر وميراث العلم وآثار علم النبوة عند علي، فإني لم أترك الأرض إلا وفيها عالم، تعرف به طاعتي، وتعرف به ولايتي، ويكون حجة لمن يولد بين قبض النبي إلى خروج النبي الآخر. قال: فأوصى إليه بالاسم الأكبر وميراث العلم وآثار علم النبوة، وأوصى إليه بألف كلمة وألف باب، تفتح كل كلمة وكل باب ألف كلمة وألف باب». ١٠٥٣٢/ (٢) - سعد بن عبد الله، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن هشام بن سالم، عن سعد بن طريف، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: كنا عنده ثمانية رجال، فذكرنا رمضان، فقال: «لا تقولوا هذا رمضان، [ولا ذهب رمضان‏] ولا جاء رمضان، [فإن رمضان اسم من أسماء الله لا يجي‏ء ولا يذهب. وإنما يجي‏ء ويذهب الزائل ولكن قولوا: شهر رمضان‏]، فالشهر المضاف إلى الاسم [والاسم‏] اسم الله، وهو الشهر الذي أنزل فيه القرآن، جعله الله- سقط في هذا المكان في الأصل- (١) لا يفعل الخروج في شهر رمضان لزيارة الأئمة (عليهم السلام) وعيدا، إلا ومن‏ (٢) خرج في شهر رمضان من بيته في سبيل الله، ونحن سبيل الله الذي من دخل فيه يطاف بالحصن، والحصن هو الإمام، فيكبر عند رؤيته كانت له يوم القيامة صخرة في ميزانه أثقل من السماوات السبع والأرضين السبع وما فيهن وما بينهن وما تحتهن». قلت: يا أبا جعفر، وما الميزان؟ فقال: «إنك قد ازددت قوة ونظرا يا سعد، رسول الله (صلى الله عليه وآله) الصخرة، ونحن الميزان، وذلك قول الله عز وجل في الإمام: لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ، ومن كبر بين يدي الإمام وقال: لا إله إلا الله وحده لا شريك له. كتب الله له رضوانه الأكبر، ومن كتب له رضوانه الأكبر يجمع بينه وبين إبراهيم ومحمد (عليهم السلام) والمرسلين في دار الجلال». فقلت: وما دار الجلال؟ فقال: «نحن الدار، وذلك قول الله عز وجل: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏ (٣) [فنحن العاقبة يا سعد، وأما مودتنا للمتقين‏] فيقول‏ ۳۹۷۰/ [۳]- محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن محمد بن إسماعيل، عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إن الله تبارك و تعالى خلق الدنيا في ستة أيام ثم اختزلها عن أيام السنة، و السنة ثلاث مائة و أربعة و خمسون يوما، شعبان لا يتم أبدا، شهر رمضان لا ينقص أبدا، و لا تكون فريضة ناقصة، إن الله عز و جل يقول: وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ «۱» و شوال تسعة و عشرون يوما، و ذو القعدة ثلاثون يوما، يقول الله عز و جل: وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً و ذو الحجة تسعة و عشرون يوما، و المحرم ثلاثون يوما، ثم الشهور بعد ذلك شهر تام و شهر ناقص». [البرهان فی تفسیر القران] لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (۲۵) انزلنا الحدید لیقوم الناس بالقسط انبیا امدند ولی این مردم هستند که باید قیام کنند لیقوم الناس جبر نیست اجتماع را خود مردم بسازند لایغیروا الله مابقوم حتی یغیروا انفسهم تعبیر خواب اهن میتواند شدت باشد باس و عذاب مخالفین و قیام بقسط باشد منافع باشد حضرت امام جعفر صادق فرماید: هر چیز که از آهن به خواب بیند، که از سوزن بود، آنهم منفعت و قوه و ولایت و توانائی و ظفر یافتن بر دشمن بود. یوسف نبی علیه السلام گوید: دیدن آهن ومس و روی و ارزیروغیران تعلق به منفعت دنیا دارد دیدن آهن قوت ظفر بود اعادنا الله من کل شر و نسال الله العفو العافیه و الخیر تورات خ لكلامك فتمثل أنت وشيوخ إسرائيل أمام ملك مصر وتقول له: إن الرب إله العبرانيين قد تفقدنا، فدعنا نمضي مسيرة ثلاثة أيام في البرية ونقدم ذبائح للرب إلهنا. ١٩ ولكنني عالم أن ملك مصر لن يطلقكم ما لم ترغمه يد قوية. ٢٠ فأمد يدي وأضرب مصر بجميع ويلاتي التي أصنعها فيها، وبعد ذلك يطلقكم. ٢١ وأجعل هذا الشعب يحظى برضى المصريين، فلا تخرجون فارغين حين تمضون، ٢٢ بل تطلب كل امرأة من جارتها أو نزيلة بيتها جواهر فضة وذهب وثيابا تلبسونها بنيكم وبناتكم فتغنمون ذلك من المصريين. معجزات برهانية ٤ ١ فقال موسى: ماذا إذا لم يصدقوني ولم يصغوا إلي وقالوا: إن الرب لم يظهر لك؟ ٢ فسأله الرب: ما تلك التي بيدك؟ فأجاب: عصا. ٣ فقال: ألقها على الأرض. فألقاها فإذا هي حية، فهرب منها موسى. ٤ فقال الرب لموسى: مد يدك واقبض عليها من ذيلها. فمد موسى يده وقبض عليها، فارتدت عصا في يده. ٥ وقال الرب: هذا لكي يؤمنوا أن الرب إله آبائكم، إله إبراهيم وإله إسحاق وإله يعقوب قد ظهر لك. ٦ ثم قال الرب أيضا: أدخل يدك في عبك. فأدخل يده في عبه. وعندما أخرجها إذا بها برصاء كالثلج. ٧ وأمره الرب: رد يدك إلى عبك ثانية. فرد يده إلى عبه ثانية ثم أخرجها من عبه، وإذا بها قد عادت مثل باقي جسده. ٨ وقال الرب: إذا لم يصدقوك، أو يعيروا المعجزة الأولى انتباههم، فإنهم يصدقون الثانية. ٩ وإذا لم يصدقوا هاتين الآيتين ولم يصغوا لكلامك، فاغرف من ماء النهر واسكبه على الأرض الجافة، فيتحول الماء الذي غرفته من النهر إلى دم فوق الأرض. تهرب موسى ١٠ فقال موسى للرب: اصغ يا رب، أنا لم أكن في يوم من الأيام فصيحا، لا في الأمس، ولا منذ أن خاطبت عبدك. إنما أنا بطئ النطق عيي اللسان. ١١ فقال الرب له: من هو بارئ فم الإنسان؟ أو من يجعله أخرس أو أصم أو بصيرا أو كفيفا؟ ألست أنا الرب؟ ١٢ فالآن انطلق فألقن فمك النطق، وأعلمك ماذا تقول. ١٣ لكن موسى أجاب: يا سيد، أتوسل إليك أن ترسل من تشاء غيري. ١٤ فاحتدم غضب الرب على موسى وقال: أليس هارون اللاوي أخاك؟ أنا أعلم أنه يحسن الكلام، وها هو أيضا قادم للقائك. وحالما يراك يبتهج قلبه. ١٥ فتحدثه وتلقن فمه الكلام، فأعينكما على القول، وأعلمكما ماذا تفعلان، ١٦ فيخاطب هو الشعب عنك ويكون لك بمثابة فم وأنت تكون له بمثابة إله. ١٧ وخذ بيدك هذه العصا لتصنع بها المعجزات. رحلة العودة ١٨ فرجع موسى إلى يثرون حميه وقال له: دعني أعود إلى قومي في مصر لأرى أما زالوا بعد أحياء. فأجاب يثرون موسى: اذهب بسلام. ١٩ وأمر الرب موسى في مديان: هيا ارجع إلى مصر، فإنه قد مات جميع الساعين إلى القضاء عليك. ٢٠ فأخذ موسى امرأته وبنيه وأركبهم على الحمير ومضى عائدا إلى أرض مصر. وأخذ معه عصا الله أيضا. تعليمات الرب لموسى ٢١ وقال الرب لموسى: حالما ترجع إلى مصر، تذكر أن تجري أمام فرعون جميع العجائب التي منحتك القوة على إجرائها، ولكنني سأقسي قلبه لكي لا يطلق الشعب. ٢٢ ثم قل لفرعون: هذا ما يقوله الرب: إسرائيل هو ابني البكر. ٢٣ قلت لك: أطلق ابني ليعبدني، ولكنك رفضت إطلاقه، لذلك سأهلك ابنك وفي أثناء الطريق، بالقرب من خان، التقاه الرب وهم أن يقتله. ٢٥ فأخذت صفورة صوانة وقطعت قلفة ابنها ومست بها قدمي موسى قائلة: حقا إنك عريس دم لي. ٢٦ فعفا الرب عنه. حينئذ قالت: عريس دم من أجل الختان
  26. الله عز وجل: تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ‏ (١) فنحن جلال الله وكرامته التي أكرم الله تبارك وتعالى العباد بطاعتنا (٢) ». ١٠٥٣٣/ (٣) - علي بن إبراهيم، قال: الميزان الإمام. قوله تعالى: وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ‏ - إلى قوله تعالى- إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ [٢٥] ١٠٥٣٤/ (١) - الطبرسي في (الاحتجاج): عن أمير المؤمنين (عليه السلام) - في حديث- وقال: « وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ فإنزاله ذلك: خلقه [إياه‏]». ١٠٥٣٥/ (٢) - ابن شهر آشوب: عن تفسير السدي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، في قوله تعالى: وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ قال: أنزل الله آدم معه من الجنة سيف ذي الفقار، خلق من ورق آس الجنة، ثم قال: فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ، فكان به يحارب آدم أعداءه من الجن والشياطين، وكان عليه مكتوبا: لا يزال أنبيائي يحاربون به، نبي بعد نبي، وصديق بعد صديق، حتى يرثه أمير المؤمنين فيحارب به مع‏ (٣) النبي الأمي، وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ‏ لمحمد وعلي‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ منيع بالنقمة من الكفار (٤) بعلي بن أبي طالب (عليه السلام). قال: وقد روى كافة أصحابنا أن المراد بهذه الآية ذو الفقار، أنزل من السماء على النبي (صلى الله عليه وآله) فأعطاه عليا (عليه السلام). قوله تعالى: وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَإِبْراهِيمَ وَجَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ [٢٦] / (١) - ابن بابويه، قال: حدثنا علي بن الحسين بن شاذويه المؤدب، وجعفر بن محمد بن مسرور (رضي الله عنهما)، قالا: حدثنا محمد بن عبد الله بن جعفر الحميري، عن أبيه، عن الريان بن الصلت، عن الرضا (عليه السلام) - في حديث المأمون مع العلماء، وقد أشرنا له غير مرة- قالت العلماء: أخبرنا- يا أبا الحسن- عن العترة، أهم الآل أم غير الآل؟ فقال الرضا (عليه السلام): «هم الآل». فقالت العلماء: فهذا رسول الله (صلى الله عليه وآله) يؤثر عنه أنه قال: «أمتي آلي» وهؤلاء أصحابه يقولون بالخبر المستفاض الذي لا يمكن دفعه: آل محمد: أمته. فقال أبو الحسن (عليه السلام): «أخبروني هل تحرم الصدقة على الآل»؟ قالوا: نعم. قال: «فتحرم على الأمة»؟ قالوا: لا. قال: «هذا فرق بين الآل والأمة، ويحكم أين يذهب بكم؟ أ ضربتم عن الذكر صفحا أم أنتم قوم مسرفون؟ أما علمتم أنه وقعت الوراثة والطهارة على المصطفين المهتدين دون سائرهم»؟ قالوا: ومن أين، يا أبا الحسن؟ فقال (عليه السلام): «من قول الله عز وجل: وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَإِبْراهِيمَ وَجَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ فصارت وراثة النبوة والكتاب للمهتدين دون الفاسقين. أما علمتم أن نوحا (عليه السلام) حين سأل ربه تعالى ذكره، فقال: رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ‏ (١) وذلك أن الله عز وجل وعده أن ينجيه وأهله، فقال له ربه عز وجل: يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ‏ (٢) ؟».
  27. أبي الحسن (عليه السلام)، في قول الله عز و جل: وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ، قال: «صلاة الليل». صرف اجتماع امت با پیامبر ص باعث وجوب میشود .مازال بکم الذی رایت من صنیعتکم حتی خشیت ان یکتب علیکم و لو کتب علیکم ما قمتم به فصلوا ایها الناس فی بیوتکم فان افضل الصلاه صلاه المرء فی بیته الا المکتوبه النسائی من عمل لیس علیه امرنا فهو رد ما احدث قوم بدعه الا رفع من السنه مثلها اعتقادات کلیسای کاتولیک که حدود یک میلیارد و نیم پیرو دارد تثلیث» یکی از اعتقادات بنیادین مسیحیت است. قرائت کلیسای کاتولیک روم از تثلیث، چنین تعریف شده‌است: «تثلیث واحد است».[۱۱] «اعتراف به گناهان» و «طلب استغفار» نزد کشیش در کلیسای کاتولیک، آیینی مقدس شمرده می‌شود.[۱۲] «تجرد کشیشان» و «ممنوعیت انتصاب زنان به عنوان کشیش» از جمله آموزه‌های بنیادین کلیسای کاتولیک عنوان می‌شوند.[۱۳] کلیسای کاتولیک باور به «قدیس» دارد. برای قدیس معرفی‌کردن فردی در کلیسای کاتولیک، باید معجزه‌ای از فرد مورد نظر، به کلیسا اثبات شود.[۱۴][۱۵] آموزه‌های کلیسای کاتولیک نظریه تکامل در مورد پیدایش انسان را رد نمی‌کند، اما بر روایت آفرینش در انجیل تأکید دارد.[۱۶] کلیسای کاتولیک رویکردی مخالف با استفاده از کاندوم جهت نزدیکی جنسی دارد؛ اما استفاده از آن را در شرایطی خاص از جمله در مواقعی چون استفاده توسط روسپی‌ها برای جلوگیری از گسترش بیماری ایدز را موجه و جایز می‌داند.[۱۷] کلیسای کاتولیک معتقد است که «پایبندی به روابط زناشویی و خودداری از روابط جنسی پیش از ازدواج بهترین راه جلوگیری از گسترش ویروس اچ‌آی‌وی است».[۱۸] ویروس اچ‌آی‌وی عامل بیماری ایدز شناخته شده‌است. کلیسای کاتولیک به «حق زندگی» باور دارد و آموزه‌ها و اصول اعتقادی کلیسای کاتولیک در مخالف با عمل «سقط جنین» است.[۱۹] این کلیسا همچنین درهای خود را بروی زوج‌های همجنس‌گرا یا کسانی که بدون ازدواج باهم زندگی می‌کنند یا افراد مطلقه‌ای که دوباره ازدواج کرده‌اند، بسته است.[۲۰] کلیسای کاتولیک رسماً در سال ۱۹۶۵ میلادی، اصل اعتقادی قدیمی در الهیات کاتولیک، مبنی بر اینکه «یهودیان جمعاً گناه مصلوب‌شدن عیسی مسیح را بر شانه دارند» را مطرود اعلام کرد. این اصل منجر به قرن‌ها آزار و اذیت یهودیان در جوامع مسیحی شده بود.[۲۱] در کلیساهای کاتولیک رومی و ارتدوکس شرقی این باور وجود دارد که فاسد نشدن جسد به شکل معمول آن، نشانه «تقدس» است وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنِي إِسْرائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ [۹۳] ۴۹۶۷/ [۱]- علي بن إبراهيم، قال: ردهم إلى مصر، و غرق فرعون. [البرهان فی تفسیر القران] عن سفيان بن سعيد، قال: سمعت أبا عبد الله جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) - و كان و الله صادقا كما سمي- يقول: «يا سفيان، عليك بالتقية فإنها سنة إبراهيم الخليل (عليه السلام)، و إن الله عز و جل قال لموسى و هارون (عليهما السلام): اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى _____________________ _____________________ ________ ۴- علل الشرائع: ۶۷/ ۱. ۵- معاني الآخبار: ۳۸۵/ ۲۰. (۱) غافر ۴۰: ۸۴- ۸۵. (۲) الأنعام ۶: ۱۵۸. (۳) النجوة: المكان المرتفع. «لسان العرب- نجا- ۱۵: ۳۰۵». (۴) طه ۲۰: ۴۳- ۴۴. البرهان في تفسير القرآن، ج ۳، ص: ۵۲ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى «۱» يقول الله عز و جل: كنياه و قولا له: يا أبا مصعب، و إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) كان إذا أراد سفرا ورى بغيره، و قال: أمرني ربي بمداراة الناس، كما أمرني «۲» بأداء الفرائض، و لقد أدبه الله عز و جل بالتقية، فقال: ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ «۳». يا سفيان من استعمل التقية في دين الله فقد تسنم الذروة العليا من العز، إن عز المؤمن في حفظ لسانه، و من لم يملك لسانه ندم». قال سفيان: فقلت له: يا بن رسول الله، هل يجوز أن يطمع الله تعالى عباده في كون ما لا يكون؟ قال: «لا». قال: فقلت: فكيف قال الله عز و جل لموسى و هارون (عليه السلام): لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى و قد علم أن فرعون لا يتذكر و لا يخشى؟ فقال: «إن فرعون قد تذكر و خشي، و لكن عند رؤية البأس حيث لم ينفعه الإيمان، ألا تسمع الله عز و جل يقول: «حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فلم يقبل الله عز و جل إيمانه، و قال: آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً يقول: نلقيك على نجوة من الأرض لتكون لمن بعدك علامة و عبرة». [البرهان فی تفسیر القران] محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن علي بن أسباط، عن محمد بن علي بن أبي عبد الله، عن أبي الحسن (عليه السلام) ، في قول الله عز وجل: وَرَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ‏ ، قال: «صلاة الليل». ورواه ابن بابويه في (عيون الأخبار) قال: حدثنا أبي، قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار، عن محمد بن‏ منسوب به امام رضا علیه السلام ولی سندش را باید دید در کدام کتاب است لیه السّلام قال: «من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منّا، و من ...
  28. محمد بن يعقوب: عن أحمد بن إدريس، عن محمد بن عبد الجبار، عن ابن فضال، عن ثعلبة بن ميمون، عن أبي الجارود، قال: قلت لأبي جعفر (عليه السلام): لقد آتى الله أهل الكتاب خيرا كثيرا، قال: «وما ذاك»؟ قلت: قول الله عز وجل: الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ‏ إلى قوله تعالى: أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا (٢) . قال: فقال: «قد آتاكم الله كما آتاهم»، ثم تلا: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ «يعني إماما تأتمون به». ١٠٥٣٩/ (٢) - وعنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن النضر بن سويد، عن القاسم بن سليمان، عن سماعة بن مهران، عن أبي عبد الله (عليه السلام) ، في قول اللّه عزّ وجلّ: يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏ ، قال: «الحسن والحسين (عليهما السلام)». وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ ، قال: «إمام تأتمّون به». عليّ بن إبراهيم، قال: أخبرنا الحسن بن عليّ، عن أبيه، عن الحسين بن سعيد، عن النّضر بن سويد، عن القاسم بن سليمان، عن سماعة بن مهران، عن أبي عبد اللّه (عليه السّلام)، مثله‏ (٣) . ١٠٥٤٠/ (٣) - محمد بن العباس، قال: حدثنا علي بن عبد الله، عن إبراهيم بن محمد الثقفي، عن إسماعيل بن بشار، عن علي بن جعفر الحضرمي، عن جابر بن يزيد الجعفي، قال: سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن قول الله عز وجل: اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏ ، قال: «الحسن والحسين (عليهما السلام)». قلت: وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ ، قال: «يجعل لكم إماما تأتمون به». ١٠٥٤١/ (٤) - وعنه، قال: حدثنا علي بن عبد الله، عن إبراهيم بن محمد، عن إبراهيم بن ميمون، عن أبي شيبة (١) ، عن جابر الجعفي، عن أبي جعفر (عليه السلام) ، في قوله عز وجل: يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏ ، قال: «الحسن والحسين (عليهما السلام)» وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ ، قال: «يجعل لكم إمام عدل تأتمون به، وهو علي بن أبي طالب (عليه السلام)». ١٠٥٤٢/ (٥) - وعنه، قال: حدثنا عبد العزيز بن يحيى، عن محمد بن زكريا، عن أحمد بن عيسى بن زيد، قال: حدثني عمي الحسين بن زيد، قال: حدثني‏ (٢) شعيب بن واقد، قال: سمعت الحسين بن زيد يحدث، عن جعفر ابن محمد، عن أبيه (عليهما السلام)، عن جابر بن عبد الله (رضي الله عنه)، عن النبي (صلى الله عليه وآله) ، في قوله تعالى: يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏ ، قال: «الحسن والحسين (عليهما السلام)، وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ ، قال: علي (عليه السلام)». ١٠٥٤٣/ (٦) - وعنه، قال: حدثنا عبد العزيز بن يحيى، عن المغيرة بن محمد، عن حسين بن حسن المروزي، عن الأحوص بن جواب، عن عمار بن رزيق‏ (٣) ، عن ثور بن يزيد، عن خالد بن معدان، عن كعب بن عياض، قال: طعنت على علي (عليه السلام) بين يدي رسول الله (صلى الله عليه وآله)، فوكزني في صدري، ثم قال: «يا كعب، إن لعلي نورين: نور في السماء، ونور في الأرض، فمن تمسك بنوره أدخله [الله‏] الجنة، ومن أخطأه أدخله [الله‏] النار، فبشر الناس عني بذلك». ١٠٥٤٤/ (٧) - قال شرف الدين النجفي: وروي في معنى نوره (عليه السلام) ما روي مرفوعا، عن أنس بن مالك، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): «خلق الله من نور وجه علي بن أبي طالب (عليه السلام) سبعين ألف ملك يستغفرون له ولمحبيه إلى يوم القيامة». ١٠٥٤٥/ (٨) - علي بن إبراهيم، في قوله تعالى: يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏ قال: نصيبين من رحمته: أحدهما أن لا يدخله النار، والثانية أن يدخله الجنة، وقوله تعالى: وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ يعني الإيمان