سوره بقره

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو

محتویات

درباره سوره بقره[ویرایش]

سوره بقره، بزرگترین سوره قرآن کریم. این سوره ۲۸۶ آیه دارد و از سوره‌های طِوال است و تقریبا ۲/۵ جزء از کل قرآن را در برمی‌گیرد. آیة الکرسی، آیه قبله، و بلندترین آیه قرآن (آیه ۲۸۲)، در این سوره قرار دارد. سوره بقره، هم از اصول عقاید سخن گفته و هم دربر دارنده احکام فقهی فراوانی است. داستان معروف گاو بنی اسرائیل و بهانه‌های بنی‌اسرائیلی نیز از جمله مطالب این سوره است.

بَقَرَه به معنای گاو ماده است. نام سورهٔ بقره، به داستان گاو بنی اسرائیل اشاره دارد که در آیات ۶۷ تا ۷۳، از آن سخن گفته شده است. قرآن در این داستان «‌بهانه‌های بنی‌اسرائیلی‌» را نشان داده است.

فَسطاط القرآن و سَنام القرآن، نام‌های دیگر سوره بقره است. همچنین این سوره و سورهٰ (آل عمران) را با هم، زَهراوان نامیده‌اند.

محل و ترتیب نزول سورهٔ بقره، از سوره‌های مدنی قرآن است. بقره، ترتیب کتابت قرآن، دومین سوره و به ترتیب نزول، هشتاد و هفتمین سوره به شمار می‌رود.


در روایتی از پیامبر(ص) آمده سورهٔ بقره با فضیلت‌ترین سوره قرآن و آیة الکرسی بافضیلت‌ترین آیهٔ آن است.

بَقَرَه به معنای گاو ماده است. نام سورهٔ بقره، به داستان گاو بنی اسرائیل اشاره دارد که در آیات ۶۷ تا ۷۳، از آن سخن گفته شده است. قرآن در این داستان «‌بهانه‌های بنی‌اسرائیلی‌» را نشان داده است.

فَسطاط القرآن و سَنام القرآن، نام‌های دیگر سوره بقره است. همچنین این سوره و سورهٰ (آل عمران) را با هم، زَهراوان نامیده‌اند.

محل و ترتیب نزول سورهٔ بقره، از سوره‌های مدنی قرآن است. بقره، ترتیب کتابت قرآن، دومین سوره و به ترتیب نزول، هشتاد و هفتمین سوره به شمار می‌رود.

سوره بقره، اولین سوره از سوره‌های هفت‌گانه طُوَل‌ و اولین سوره از سوره‌های ۲۹ گانه‌ای است که با حروف مقطعه آغاز شده است. بلندترین آیه قرآن، آیهٔ ۲۸۲ همین سوره است.


طبق روایتی از مجمع البیان، پیامبر(ص) سورهٔ بقره را با فضیلت‌ترین سوره قرآن و آیة الکرسی را بافضیلت‌ترین آیهٔ بقره، معرفی کرده است. تفسیر نمونه در توضیح این حدیث، حدس زده است که افضليت اين سوره، به جهت جامعيت آن، و افضلیت آية الكرسى به جهت محتواى توحيدى آن است.

در خواص این سوره از امام سجاد (ع) به نقل از پیامبر (ص) آمده، كسى كه چهار آيه از آغاز سوره بقره و آية الكرسى‌ و دو آيهٔ بعد از آن و سه آیهٔ آخر سوره را بخواند، در جان و مالش ناخوش‏ايندى نمی‌بیند و شيطان به او نزدیک نمی‌‏شود و قرآن را فراموش نمی‌کند. سیدمحمدحسین طباطبایی نوشته است: هدف عمدهٔ سورهٔ بقره، اعلام این مسئله است که انسان باید به همهٔ آنچه خدا به وسیلهٔ پیامبرانش نازل کرده است، ایمان بیاورد و تفاوتی میان رسولان او قائل نشود. او انتقاد از کافران و منافقان و سرزنش اهل کتاب به جهت بدعت‌هایشان را از دیگر مطالب مهم سوره دانسته است.

به نوشتهٔ تفسیر نمونه، سورهٔ بقره به لحاظ موضوعات مورد بحث، سورهٔ جامعی است. این سوره هم از اصول عقاید سخن گفته و هم احکامِ مسائلِ عبادى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى را مطرح کرده است

داستان آفرینش ‌آدم. این داستان از آیات ۳۰ تا ۳۹ آمده است. این داستان هم‌چنین در سوره اعراف آیات۱۰-۲۷، سوره حجر آیات ۲۶-۴۳، اسراء ۶۱-۶۵ و سوره طه آیه ۱۱۵-۱۲۴ بیان شده است. داستان شجره ممنوعه آیه ۳۵ تا ۳۷. داستان گرفتاری بنی‌اسرائیل از آیه ۴۰ تا ۶۶: نجات از فرعون آیه ۴۹-۵۰ گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل آیه ۵۱-۵۴ و نیز آیات ۹۲-۹۳ درخواست بنی‌اسرائیل برای رؤیت خدا آیه ۵۵-۵۶ تبدیل کلمات آیه ۵۸-۵۹ اعجاز دوازده چشمه آیه ۶۰ درخواست غذاهای متعدد و بینوایی بنی‌اسرائیل آیه ۶۱ میثاق بنی‌اسرائیل آیه ۶۳-۶۴. در آیات ۸۳-۸۵ این میثاق مفصل‌تر گفته شده است. نافرمانی در روز شنبه آیه ۶۵-۶۶ داستان گاو بنی‌اسرائیل از آیات ۶۷ تا ۷۴. این داستان تنها در سوره بقره ذکر شده است. داستان هاروت و ماروت نام دو فرشته‌ای است که در آیه ۱۰۲ به آنها اشاره کرده و برای از بین بردن سحر جادوگران از جانب خدا ماموریت داشتند. ابتلاء ابراهیم و تولیت بازسازی کعبه آیه ۱۲۴-۱۲۷ تغییر قبله در زمان پیامبر آیه ۱۴۲-۱۵۰ داستان طالوت و جالوت از آیات ۲۴۶ تا ۲۵۱. محاجه ابراهیم درباره مرگ آیه ۲۵۸ ابراهیم و مشاهده احیاء پرندگان کشته شده آیه ۲۶۰ داستان عزیر در آیه ۲۵۹ [۱]


وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا.. (۱۴)

وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ.. إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (۳۱)

وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (۴۲)

وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخَاشِعِینَ (۴۵)

وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلل..السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۱۲۷)


إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی ..(۱۶۴)


إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِن بَعْدِ مَا.. وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (۱۵۹)


أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَی نِسَائِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ.. (۱۸۷)


وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ (۱۹۳)

زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ ..(۲۱۲)



أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم .. (۲۱۴)


ایه الکرسی ایه ۲۵۵


الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ .. (۲۶۸)


آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ .. (۲۸۵)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الم[ویرایش]

ای نام تو بهترین سرآغاز بی‌نام تو نامه کی کنم باز ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند(لیلی و مجنون نظامی)

الف لام میم

بسم الله اول همه کتب اسمانی بوده چون بی اسم خدا چیزی شدنی نیستحقیقت مطلقه بدون ایه وجودی خود را نشان نمیدهد و تفره محال است پس چه در کتابت باشد چه نباشد اولین ایه بسم الله است و اخرین ایه هم و وسط ایات بلکه همه ایات همه اینها در قوس نزول و صعود اسم اوست قران نازل شده با بسم الله تا ما را بالا ببرد اثباتا با بسم الله این اسم هم جلوه جلالی دارد الرحمان و هم جلوه جمالی الرحیم و اینکه چرا جلوه الرحمن جالی ست با اینکه معنا ولفظش رحمانی ست چون ایهم اشد علی الرحمن عتیا و... رحمت بسم الله و سوره حمد همین جاست لطافتش همین جاست که با جلالش هم در پرتو جمال است .دقت کنید

الم .تجلی ملکوت در یک الفباو زبانی خلاصه ش این کلمات است الم .برخی حرفها باید رمز باشد تا هم شکستگی شاگرد و هم هیمنه علمی استاد حفظ شود کتاب مبین و هدایت چنین چیزهایی دارد ا علاوه بر ان خواص از مشربهای خصوصی هم بخورند و لاحول و لاقوه الا بالله

الف از اللّه ، لام از لطیف و میم از مجید است، یا آن‌که الف از آلاء الهی، لام از لطف الهی و میم از مجد الهی مشتق شده است. 

«الم» به‌معنای «اَنااللّه اَعلَم»، «المص» به‌معنای «اَنااللّه اَعْلَمُ و اُفَصِّل» و «المر» به ‌معنای «اَنااللّه اعلمُ و أَری» .


روایات و احادیث

۱ - «عن على بن الحسین (ع) فى دعاء له: الهى و سیدى ... قلت: ... «الم ذلک الکتاب لاریب فیه ...» ثنیت بالکتاب مع القسم الذى هو اسم من اختصصته لوحیک و استودعته سرّ غیبک ...;[۱] از امام سجاد (ع) روایت شده که در ضمن دعایى به درگاه خدا عرض کرد: اى معبود من! و اى سید من! ... فرمودى: ... «الم ذلک الکتاب ...» [و بدین طریق] سخن از کتاب خود را توأم با قسمى آوردى که نام کسى است که او را به وحى خود اختصاص دادى و راز غیب خویش را به ودیعت به او سپردى ...».

۲ - از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «الم» رمز و اشارة بینه و بین حبیبه محمّد (ص) أراد أن لا یطلع علیه سواهما...;[۲] «الم» رمز و اشاره است بین خدا و حبیب خود، محمّد (ص) که خواسته است هیچ کس غیر از خود و رسولش، از آن آگاه نشود ...».

۳ - سفیان ثورى مى گوید: «قلت لجعفر بن محمّد (ع) ... یا بن رسول اللّه ما معنى قول اللّه عز و جل الم ... قال (ع) أما «الم» فى أول البقرة فمعناه أنا اللّه الملک ...» از امام صادق (ع) از معناى «الم» سؤال کردم ... حضرت فرمود: اما «الم» در ابتداى سوره بقره ; یعنى «أنا اللّه الملک» من خدایى هستم که پادشاهى از آن من است...».

۴ - از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «الم» هو حرف من حروف اسم اللّه الأعظم المقطع فى القرآن، الذى یؤلفه النبى و الإمام فإذا دعا به أجیب ...;«الم» حرفى از حروف اسم اعظم خداست که در قرآن تقطیع شده است و پیامبر و امام آن را ترکیب مى کنند. پس هرگاه خدا را با آن بخوانند دعایشان مستجاب مى شود».

۵ - از ائمه - علیهم السلام - روایت شده: «ان الحروف المفتحة بها السور من المتشابهات التى إستأثر اللّه تعالى بعلمها و لایعلم تأویلها إلا هو; حروف [مقطعه] - که سوره ها با آنها آغاز مى شود - از متشابهاتى است که خدا علم آنها را به خود اختصاص داده و تأویل آنها را غیر از او کسى نمى داند».[۲]


تجعفرت باسم اللّه و اللّه اکبر


و این قصیده مشهور است. و محمّد بن عبد اللّه مرا حدیث کرد و گفت: سدرى می‌گفت سید حميري پیوسته قائل به آئین کیسانى بود تا آنگاه که در مکه و ایام حج امام صادق (ع) را دیدار کرد و امام با او به گفتگو پرداخت و حجت را بر وى تمام فرمود و سید از آن آئین برگشت و سخن او در ترک آن عقیده و بازگشت از آئینى که داشته است، و یادى که از امام صادق (ع) می‌کند چنین است:

تجعفرت باسم اللّه و اللّه اکبر و ایقنت ان اللّه یعفو و یغفر

و یثبت مهما شاء ربى بامره و یمحو و یقضى فى الامور و یقدر

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَرَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ[ویرایش]

این است همان کتابی که در آن هیچ شکی نیست، پرهیزگاران را راهنماست.3

چه بسا ناظر به اینست متقین باید بشی تا لا ریب فیه شوی و صلاه و زکات ..باید بشی تا لا ریب فیه شوی

ان كتاب شكى درش نيست درش هدايتى ست براى متقين

ذلك يعنى توى مخاطب مفرد متوجه باش كه ان مشاراليه بعيد فلان حكم را دارد يعنى اگر مخاطب رسول الله باشد كه از جهت لاريب فيه بودن كتاب و هدايتش معلوم است واگر مخاطب نسبى باشد يعنى هركسى در فهم خود وكانال خود و سير خود و ارتكاز خود بايد به اين معنى برسد فردى و اضافى است لاريب فيه و هدى للمتقين بودن براى هر كس به يك نحو است تقواى هر كس مفصول اضافى اوست و هدايت اش موصول او و مجرايش است و كتاب نفس خودش است كه اين كتاب ذكر و ياد اورى اوست عليكم انفسكم وسول من انفسكم است و فيه ذكركم در روايات كتاب را كتاب على ع تطبيق كرده كه لا ريب فيه است و هدى للمتقين را بيان براى شيعيان

، تفسير الإمام عليه السلام هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يَتَّقُونَ الْمُوبِقَاتِ وَ يَتَّقُونَ تَسْلِيطَ السَّفَهِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ حَتَّى إِذَا عَلِمُوا مَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ عِلْمُهُ عَمِلُوا بِمَا يُوجِبُ لَهُمْ رِضَا رَبِّهِمْ.

در محضر استاد 

«ريب» يعني آن قَلَق و اضطرابي كه در اثر جهل پيدا مي‌شود؛ لذا ريب و مُريب، وصف شك قرار مي‌گيرد؛ شك مريب، شكّي [است] كه اضطراب مي‌آورد، در برابر اطميناني كه محصول ايمان است.ك وقت است انسان نمي‌داند كه فلان درختي كه در فلان جنگل هندوستان است سالي چند بار ميوه مي‌دهد، اين شكّ است اما مُريب نيست؛ اما يك وقت نمي‌داند كه قيامتي هست يا نه، اين شكّي است مُريب؛ [يا] نمي‌داند فلان چيز واجب است يا نه، [اين] شكّي است كه قَلَق و اضطراب ايجاد مي‌كند. اگر كسي دربارهٴ اصول يا فروع دين شك كرد مضطرب خواهد شد،

نه اينكه «لا يشك فيه احد» [بلكه] «لا ينبغي ان يرتاب»؛ مثل اينكه ما مي‌گوييم «شمس حجابي ندارد»، حالا اگر كسي نابينا بود يا «اعشا» شد يا امثال ذلك شد [و] نديد، اين در اثر اين است كه شمس محجوب است يا او در حجاب است؟ قرآن را خداي سبحان به نور تعبير كرد؛ فرمود: اگر «اعما» نباشد كسي، در دعواي اين ترديد دارد، خُب مثل اين بياورد؛ در دعوت اين ترديد دارد؛ برهان اقامه كند. پس اين طبعاً ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾؛ مثل اينكه دربارهٴ قيامت هم همين طور است[۳]

کتاب شناسی

در ادبیات جهان ۵کتاب معروف است که دانشمندان وقت صرف میکنند و انها را میخوانند سرامد همه کتب است در اول حکمه الاشراق انده کسی که نلایکه را نمیبیند من راضی نیستم این کتاب را بخواند درباره فتوحات گفته اند در عر عصر تعدای که این کتاب را نیفهمند به ده نفر نمیرسد وقتی المیزان را نوشتند شهید مطهری ره گفتند صد سال دیگر جامعه این کتاب را میفهمد خودم از نهج البلاغه و روایات بحار و غیره صحیفه سود ها بردم ولی تا به قران نرسیدم ارام نشدم این است عندالاطلاق کتاب و لاغیر ذلک الکتاب لاریب فیه مدال ش فخرش لاریب فیه است ثبوتا هدی للمتقین است اثباتا همه انچه بوده گلی ست از گلستان قران که انچه کردم لز دولت قران بود عصر عصر شکاکیت رنسانسی و کانتی حیرانی پست مدرنیته و آه سرد ای کاش میشد به چیزی اعتقاد داشت رسید لذا هالیود رو به اعتقادات و اخرالزمان اورد درد عضال بشر ریب یتردون شد و این قران است که لاریب فیه لذا باید گفت عصر عصر قران است و قران است که تورات و انجیل بهاء داده و میدهد که لاریب فیه

اسمای عمده قران چهار تاست قران ذکر فرقان و کتاب کتاب از ثابت و منظم گرفته شد به لشکری که همه جزز سر حایش هست چیده شده است میگویند کتیبه به فرمانده ان کبش الکتیبه این قوانین فردی اجتماعی ثابتی است که بشر باید داشته باشد والا سررشته گم شده و بی نطمی عاتی پاتی میشه فرقان از فرق بین حق و باطل این هم مشگل عمده بشر است در مقام دعاویی کل شی فصلناه تفصیلا فصل فصل شده مفصل مخل جدایی است ذکر این هم مشگل بشر است که فراموشی و نسیان است قران از قء الما جایی که اب جمع شده دارو گرفته ی از داروخانه تا نخوری درمان نشوی قران است خواندنی ست بخوان تا درمان شوی

اروپایی ها میگویند انسان دنبال کتاب بگردد خوب است چون گاهی یک کتاب خوب به اندازه یک کتابخانه میارزد کسی اطلاعات خوبی داشت گفتند چه کرده ی گفت یک ربع قبل از خواب مطالعه کردم حالا ببیند اگر کتاب را انسان پیدا کند و یک ربع حداقل نطالعه کند روزانه و بعد از مدتی انس طرفینی ایجاد سود و این رابطه گُر بگیرد چه میشود فاقروا ما تیسر من القران تا اینگونه شود انهم ذلک الکتاب که لا ریب فیه هر تمدنی و هر شخصی در راهش ریب دارد این تاوان دورنی از قران است والا قران ریبی نمیگذارد انسان را پیر میکند پیر عشق از بچگی و نچختگی بیرون اورد پیر مغان پیر میگده ات کند ولاحول ولاقوه الابالله کتاب جفر و جامعه برخی عرفاء ذلک الکتاب کتاب موعود کتاب جفر و جامعه در دست مهدی عحل الله تعالی فرجه است جفر لوح قضا و جامعه لوح قدر است مثل سوره بقره و نمل حاوی ماکان و مایکون است حفر و جامعه همان عقل و نفس کل است


مقایسه قران و انجیل با اول سوره بقره

ان کتاب هدایت است برای متقین پس میفرماید تقوا بیاور تا هدایت شوی یعنی هدایت متوقف بر رعایت تقواست اهل انجیل هم میگویند اینان بیاور تا باور کنی قران روی سخت افزاری و مطالب کلی و فطری یا به تعبیری رعایت اولیات خصوصا در عمل تکیه میکند ولی اهل انجیل روی نرم افزاری راه قران روش عقلاء امروزی نزدیک تر است و محکمه پسنده تر .

مقایسه ایه با ایه اول سوره کهف

ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا.اول سوره بقره جلوه جلالی است تقوا را باید رعایت کتی ولی اول سوره کهف جمالی میزند که حرف از بشارت و جمالی است و لذا هذا القران فرمود که در دسترس است و با جمال میسازد ولی در اول سوره بقره ذلک فرمود که اشاره به دور دست و دست نیافتنی بودن انست و با جلال قران میسازد تا تشویق بیشتر به تلاش تقوایی شود هرکس طاووس خواهد جور هندوستان بایدش .و لا حول ولاقوه الابالله

هدی للمتقین با مثلهای انجیل متی 

﴿هُديً لِلْمُتَّقِينَ﴾؛ يعني تنها اهل تقوا بهره مي‌برند، گرچه قرآن ﴿هُديً لِلنَّاسِ﴾﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً﴾ ؛ يعني براي انذار و هراساندن همهٴ مردم جهان؛ ولي چون از اين انذار فقط گروه خاصّي استفاده مي‌كنند، [در] قرآن كريم (خداي سبحان) فرمود: ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَاهَا﴾ ؛ تو فقط كساني را انذار مي‌كني كه اهل خشيت باشند لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيّاً وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَي الْكَافِرِينَ﴾

۲ گروهی کثیر گرد او جمع شدند.‏ پس سوار بر قایقی شد،‏ در آن نشست و تمام مردم در ساحل ایستادند.‏ ۳ سپس با مَثَل،‏ مطالبی بسیار برای آنان بیان کرد.‏ او گفت:‏ «برزگری برای بذرافشانی بیرون رفت.‏ ۴ همچنان که بذرها را می‌پاشید،‏ بعضی در کنار راه افتاد و پرندگان آمدند و آن‌ها را خوردند.‏ ۵ بعضی دیگر بر زمین سنگی افتاد،‏ جایی که خاکِ چندانی نداشت.‏ پس چون خاک کم‌عمق بود،‏ جوانهٔ آن‌ها به‌سرعت سر از خاک بیرون آورد.‏ ۶ اما با بالا آمدن خورشید،‏ جوانه‌ها پژمرده و چون ریشه‌ای نداشت،‏ خشک شد.‏ ۷ بعضی بذرهای دیگر در میان خارها افتاد و رشد خارها آن‌ها را خفه کرد.‏ ۸ اما بعضی نیز در خاک خوب افتاد و ثمر آورد؛‏ برخی ۱۰۰،‏ برخی دیگر ۶۰ و شماری نیز ۳۰ برابر.‏ ۹ هر که گوش شنوا دارد،‏ بشنود.‏» ۱۰ سپس شاگردان نزد عیسی آمدند و از او پرسیدند:‏ «چرا با مَثَل با آنان سخن می‌گویی؟‏» ۱۱ او پاسخ داد:‏ «درک رازهای مقدّسِ پادشاهی آسمان‌ها* به شما عطا شده،‏ اما به آنان عطا نشده است؛‏ ۱۲ زیرا آن که دارد،‏ بیشتر به او داده خواهد شد تا به فراوانی داشته باشد،‏ اما آن که ندارد،‏ حتی آنچه دارد هم از او گرفته خواهد شد.‏ ۱۳ به همین دلیل با آنان با مَثَل صحبت می‌کنم؛‏ زیرا نگاه می‌کنند،‏ اما نمی‌بینند،‏ گوش می‌کنند،‏ اما نمی‌شنوند و درک هم نمی‌کنند.‏ ۱۴ پیشگویی اِشَعْیا در موردشان تحقق می‌یابد که می‌گوید:‏ ‹با گوش‌های خود خواهید شنید،‏ اما به هیچ وجه درک نخواهید کرد و با چشمان خود نگاه خواهید کرد،‏ اما به هیچ وجه نخواهید دید؛‏ ۱۵ زیرا دل این قوم سخت شده است.‏ با گوش‌های خود شنیده‌اند و به گوش نگرفتند.‏ چشمان خود را بسته‌اند،‏ مبادا به چشم خود ببینند،‏ با گوش خود بشنوند،‏ با دل خود درک کنند و باز گردند و من آنان را شفا بخشم.‏› ۱۶ «اما،‏ خوشا به حال چشمان شما که می‌بیند و گوش‌های شما که می‌شنود.‏ ۱۷ به‌راستی به شما می‌گویم که بسیاری از انبیا و درستکاران* آرزو داشتند آنچه شما می‌بینید،‏ ببینند،‏ اما ندیدند و آنچه شما می‌شنوید،‏ بشنوند،‏ اما نشنیدند.‏ ۱۸ «پس شما مفهوم مَثَل برزگر را بشنوید.‏ ۱۹ وقتی کسی پیام پادشاهی را می‌شنود،‏ اما آن را درک نمی‌کند،‏ آن شریر* می‌آید و آنچه را که در دل او کاشته شده است،‏ می‌رباید.‏ این همان بذری است که در کنار راه افتاد.‏ ۲۰ بذری که بر زمینِ سنگی افتاد،‏ کسی است که کلام را می‌شنود و فوراً آن را با شادی می‌پذیرد.‏ ۲۱ اما چون ریشه‌ای در خود ندارد،‏ مدتی دوام می‌آورد و هنگامی که به سبب کلام با مصیبت و آزار روبرو می‌شود،‏ همان دم لغزش می‌خورد.‏* ۲۲ بذری که در میان خارها افتاد،‏ کسی است که کلام را می‌شنود،‏ اما نگرانی‌های این دنیا* و قدرت فریبندهٔ ثروت،‏ کلام را خفه می‌کند و آن بی‌ثمر می‌شود.‏ ۲۳ بذری که در خاک خوب افتاد،‏ کسی است که کلام را می‌شنود،‏ آن را درک می‌کند و حقیقتاً بارور می‌شود و ۱۰۰ یا ۶۰ یا ۳۰ برابر ثمر می‌آورد.‏» ۲۴ عیسی مَثَلی دیگر برای ایشان آورد و گفت:‏ «پادشاهی آسمان‌ها را می‌توان به شخصی تشبیه کرد که بذرِ خوب در مزرعهٔ خود پاشید.‏ ۲۵ زمانی که همه در خواب بودند،‏ دشمنش آمد و علف هرز* در میان گندم‌ها کاشت و رفت.‏ ۲۶ وقتی گندم سبز شد و خوشه آورد،‏ علف‌های هرز هم در میان آن‌ها نمایان گشت.‏ ۲۷ پس غلامان نزد ارباب خانه آمدند و به او گفتند:‏ ‹آقا،‏ مگر تو بذرِ خوب در مزرعه‌ات نپاشیدی؟‏ پس علف هرز از کجا در آمد؟‏› ۲۸ او گفت:‏ ‹این کارِ دشمن است.‏› غلامان گفتند:‏ ‹آیا می‌خواهی برویم و علف‌های هرز را جمع کنیم؟‏› ۲۹ او گفت:‏ ‹خیر،‏ مبادا هنگام کندن علف‌های هرز،‏ گندم‌ها را نیز با آن‌ها از ریشه درآورید.‏ ۳۰ بگذارید تا هنگام برداشت،‏ هر دو رشد کنند.‏ در فصل برداشت به دروگران خواهم گفت که اول علف‌های هرز را جمع‌آوری و برای سوزاندن دسته کنند،‏ سپس گندم‌ها را جمع کنند و به انبار من بیاورند.‏›» ۳۱ عیسی مَثَلی دیگر برای آنان آورد و گفت:‏ «پادشاهی آسمان‌ها مانند دانهٔ خردَل است که شخصی آن را گرفت و در مزرعهٔ خود کاشت.‏ ۳۲ دانهٔ خردَل کوچک‌ترین دانه است،‏ اما بعد از این که رشد کرد،‏ از همهٔ گیاهان* بزرگ‌تر و به درختی مبدّل می‌شود؛‏ طوری که پرندگان آسمان می‌آیند و در شاخه‌های آن پناه می‌گیرند.‏» ۳۳ عیسی برای آنان مَثَلی دیگر آورد:‏ «پادشاهی آسمان‌ها مانند خمیرمایه‌ای است که زنی آن را برداشت و در سه پیمانهٔ بزرگِ* آرد مخلوط کرد تا سرانجام کل آن وَر آمد.‏» ۳۴ عیسی همهٔ این‌ها را با مَثَل به مردم گفت.‏ آری،‏ او هیچ چیز را بدون آوردن مَثَل به آنان نمی‌گفت ۳۵ تا گفتهٔ نبی به تحقق رسد که پیشگویی کرده بود:‏ «من دهان خود را با مَثَل‌ها خواهم گشود.‏ من چیزهایی را که از آغاز* پنهان بود،‏ اعلام خواهم کرد.‏» ۳۶ سپس عیسی جمعیت را مرخص کرد و به خانه رفت.‏ شاگردانش نزد او آمدند و گفتند:‏ «برای ما مَثَل علف هرز در مزرعه را توضیح بده.‏» ۳۷ او در جواب گفت:‏ «شخصی که بذر خوب را پاشید،‏ پسر انسان است.‏ ۳۸ مزرعه دنیاست.‏ بذر خوب،‏ پسران پادشاهی آسمان‌ها هستند.‏ اما علف‌های هرز،‏ پسران آن شریرند.‏* ۳۹ همچنین دشمنی که علف‌های هرز را کاشت،‏ ابلیس است.‏ فصل برداشت،‏ دوران پایانی نظام حاضر* است و دروگران،‏ فرشتگانند.‏ ۴۰ پس،‏ همان طور که علف‌های هرز دسته شده،‏ با آتش سوخته می‌شود،‏ در دوران پایانی نظام حاضر* نیز چنین خواهد بود.‏ ۴۱ پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنان هر آنچه باعث لغزش می‌شود* و همهٔ قانون‌شکنان را از پادشاهی او جمع خواهند کرد ۴۲ و آنان را در کورهٔ آتش خواهند افکند؛‏ جایی که در آن گریه خواهند کرد و دندان بر هم خواهند سایید.‏ ۴۳ در آن زمان،‏ درستکاران* در پادشاهی پدر خود،‏ به درخشندگی خورشید خواهند درخشید.‏ هر که گوش شنوا دارد،‏ بشنود.‏ ۴۴ «پادشاهی آسمان‌ها مانند گنجی پنهان در یک مزرعه است که شخصی آن را می‌یابد و مخفی می‌کند و از شادمانی می‌رود و هر آنچه دارد می‌فروشد و آن مزرعه را می‌خرد.‏ ۴۵ «همچنین پادشاهی آسمان‌ها مانند بازرگانی است که به دنبال مرواریدهای اعلاست.‏ ۴۶ او با یافتن مرواریدی گرانبها،‏ رفت و فوراً هر آنچه داشت فروخت و آن مروارید را خرید.‏ ۴۷ «همچنین پادشاهی آسمان‌ها مانند یک تور ماهیگیری است که به دریا انداخته می‌شود و همه نوع ماهی را در خود جمع می‌کند.‏ ۴۸ وقتی تور پر شد،‏ ماهیگیران آن را به ساحل می‌کشند،‏ سپس می‌نشینند،‏ خوب‌ها را در ظرف‌هایی جمع کرده،‏ بدها را بیرون می‌اندازند.‏ ۴۹ در دوران پایانی نظام حاضر* نیز چنین خواهد بود.‏ در آن زمان،‏ فرشتگان بیرون خواهند رفت و شریران را از میان درستکاران* جدا خواهند ساخت ۵۰ و در کورهٔ آتش خواهند افکند؛‏ جایی که در آن گریه خواهند کرد و دندان بر هم خواهند سایید.‏ ۵۱ عیسی پرسید:‏ «آیا همهٔ این‌ها را درک کردید؟‏» پاسخ دادند:‏ «بلی.‏» ۵۲ سپس به آنان گفت:‏ «حال که این‌ها را درک کردید،‏ بدانید هر معلّمی که در مورد پادشاهی آسمان‌ها تعلیم گرفته باشد،‏ مانند صاحبخانه‌ای است که از گنجینهٔ خود،‏ هم چیزهای نو و هم چیزهای کهنه بیرون می‌آورد.‏» ۵۳ وقتی عیسی این مَثَل‌ها را به پایان رساند،‏ آنجا را ترک کرد.‏ باب پادشاهی خدا

قران

کلام الباري سبحانه لا يشبه کلام الخلق کما لا يشبه افعاله افعالهم .انما يعرف الفران من خوطب به . قال ص : عرضت علي الذنوب فلم اصب اعظم من رجل حمل القران ثم ترکه

ابن عباس :ما علمي و علم اصخاب محمد ص في جنب علم علي ع کقطره في سبعه ابحر

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ[ویرایش]

آنان که به غیب ایمان می آورند و نماز می گزارند و از آنچه روزیشان داده ایم، انفاق می کنند.


انانی که به غیب ایمان می اورند و نماز به پا میدارند و از انچه روزیشان کرده ایم انفاق میکنند

الذین وصف متقین است است اینها فقط در فقه متقی نیستند بلکه در اخلاق هم متقی هستند چنانچه در اخلاق فقط تقوا نیست در فقه هم تقوا ست که امروز مثبت اندیشی ها و اصحاب اخلاق و حقوق باید توجه داشته باشند و چنانچه در ایندو فقط نیست بلکه در اعتقادات هم متقی هستند متقین کیست و کیانند کسانی که ایمان به غیب دارند این رد تجربه نیست رد فقط تجربه مادی ست و الا ایمان به غیب تجربه است لکن تجربه درونی ست لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار بلکه تدرکه القلوب بحقایق الایمان. قلب المومن عرش الرحمن

این غیب خداوند و معاد و هم نبوت و ولایت اولیاء الهی و یاد مهدویت یا رجعت و هر چه که میتواند بطوری نسبی گاه غیب باشد یا همیشه غیب باشد یعنی غیب از حواس چون حقیقت ولایت و امثال ذلک همیشه غیب است تا دنیا دنیاست .کارگاه و ازمایشگاه این معارف غیبی درون نفس انسان است و خواب که اخ الموت است و مثل رویا که شروعش برای اثبات این عالم غیب و معاد بود خوب ازمایشگاه درونی ست و ورود بدان تقواست و پرهیز از گناه و استغفار است اگر سردر اگادمی افلاطون نوشته بود که اگر کسی ریاضیات نمیداند داخل نشود سردر این اگادمی و ازمایشگاه نوشته هدی للمتقین انکه تقوا ندارد داخل نمیشود نه نشود

این ایمان است و عمل که معرفت به عمل است و معرفت عمل می اورد و بعضه من بعض. عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةً إِلَّا بِعَمَلٍ وَ مَنْ يَعْمَلْ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ إِنَّمَا الْإِيمَانُ بَعْضُهُ مِنْ بَعْض‏.المحاسن .

لذا در کنار ایمان به غیب فرمود نماز را اقامه میکنند نه میخوانند یعنی ایستاده کردند که کار از نماز ایستاده براید نه نه نشسته که ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر و فقط عمل عبادت نیست خدمت به خلق و زکات هم هست چنانچه عبادت فقط خدمت به خلق هم نیست به سجاده و دلق هم هست

[۴]

والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ[ویرایش]

و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است، ایمان می آورند و به آخرت یقین دارند.

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ،کساني که اعتقاداتشان درست است به امام غائب اعتقاددارند و منتظر اند و حلس البيوت به خودسازي و نماز و اداي حقوق اخواني ايماني يعني زکات مشغول اند والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ،و هم به قران توراتي ،انجيلي يعني العزيز الرحيم اعتقاد دارند و همه انچه بر تو نازل شده يعني خاصه بر تو نازل شده قران مقطعات "فضلت بالمقطعات " ايمان دارند يعني هم فقه توراتي و هم فقه انجيلي و هم فقه مقطعاتي يعني هم فقه هم اخلاق هم عرفان قيامتي ، طينتي .

جامع اسماء اند ، اسم العزيز توراتي ، اسم الرحيم انجيلي و اسم الجامع- خلاصه گويي موجز و با جلال و جمال- والله العالم الهادي

کسانی که ایمان به انچه بر تو نازل شده دارند و انچه بر قبل از تو نازل شده و به قیامت یقین دارند

هدی للمتقین ی که برای قران فرمود این لف را نشر داد که ایمان به غیب است و نماز و انفاق از انچه روزی شده اند از هر چه انهم خودشان واسطه اند اگر چه هل جزاء الاحسان الا الاحسان

ایمان به غیب کسانی دارند یا باید با این ایمان تمام شود که به وحی به رسول الله ایمان دارد و به وحی بر انبیای پیشین و معاد باورند بالاخره هم یوقنون به انچه سرای دیگر است دار الاخره است انجا خانه است و بس .عصر عصر قیامت است و پیامبر پیامبری قیامتی ست که بعثتش با قیامت تسابق داشته لذا قرانش هدایت است برای یامتی ها برای انان که نه تنها با یاد مرگ خود را خاشع میکنند بلکه با یاد قیامت خود را قیامتی و با ظرفیت میکنند برای درک دین و پیامبر قیامتی و اخرتی ولاحول ولاقوه الا بالله

ایمان به پیامبر این سعه صدر را می اورد تا ایمان به انبیای دیگر بیاوریم ه بالعکس لذا اول ما انزل الیک امد [۵]

أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[ویرایش]

ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند و خود رستگارانند.


انان بر هدایتی از پروردگارشان هستند و انان که رستگارند فلاح شده اند سایرین نیستند هم المفلحون افاده حصر دارد در مزرعه اخرت اینان کشت ایمان و عمل صالح کردند کسانی که از تقوا ومیدان مین تقوا و زمین خادرار دنیا با کفش پوش تقوا گذشتند و نزدیک درخت ممنوعه عمومی و شخصی نشدند با چی با همین بالهای ایمان به غیب و نماز و زکات که استعینوا بالصبر و الصلاه با اینکه ما ضعف البدن عما قویت عنه الروح با هر دو بال نه فقط نرم افزاری و تقلینیات روحی فقط بلکه عمل هم بوده این هدایت پادشی از ربهم و مشرب وجودی انهاست من ربهم یعنی از خودشان است خود انهاست و فلاحت در سرزمین نفس خودشان است [۶]

در محضر استاد 

﴿أُولئِكَ عَلَي هُديً مِنْ رَبِّهِم﴾ اين هدايت چه هدايتي است و آن هدايت اوّلي چه هدايتي است؟ اين ﴿أُولئِكَ﴾؛ يعني همين مهتدين، اشاره مي‌كند به همين هدايت‌شده‌ها، همين مهتدين «علي هداية من ربّ» هستند؛ يعني يك هدايت ثانيه‌اي نصيبشان شده است؛ نظير ﴿يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ﴾ ؛ ﴿يَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ﴾ و مانند آن است. اينها كه راه را طي كرده‌اند، از يك هدايت جديدي برخوردارند كه اين هدايتِ پاداشي است كه اين هدايتِ ثانوي است؛ هر انساني كه راهي را طي مي‌كند از يك طرف آن هدايتِ اوّلي نصيبش شده است كه راه را تشخيص بدهد و طي كند،از طرف ديگر وقتي كه راه را طي مي‌كند هدايت پاداشي هم نصيبش مي‌شود كه هدايتي است روي هدايت. از همين گروه تعبير شده است به ﴿زَادَهُمْ هُديً﴾ ، گاهي تعبير به ﴿زَادَهُمْ هُديً﴾ دارد؛ گاهي تعبير دارد به ﴿زِدْنَاهُمْ هُديً﴾ ؛ هدايت اينها را زياد كرديم؛ يا ﴿آتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ﴾ ؛ تقواي اينها را خدا به اينها داده است؛ هدايت اينها را خدا به اينها داده است، اين همان هدايت پاداشي است كه روي هدايت اوّليه مي‌آيد. پس اول اين است كه اين كتاب ﴿هُديً لِلْمُتَّقِينَ﴾ است _متّقين، يعني كساني كه داراي اين اوصاف پنج‌گانه‌اند_ آن ‌گاه فرمود: ﴿أُولئِكَ عَلَي هُديً مِنْ رَبِّهِمْ﴾ .

فطرت مي‌گويد كه خدايي هست و قيامتي هست، رابطه‌اي هست. در ضمن رواياتِ «فطرت»، مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در كتاب شريف توحيد نقل مي‌كند از امام(عليه السلام) كه شما بچه‌ها را تا يك سال نزنيد؛ زيرا گريهٴ چهار ماههٴ اوّلِ بچه، شهادت به وحدانيت حق است؛ گريهٴ چهار ماههٴ دوم بچه، شهادت به رسالت رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است؛ گريهٴ چهار ماههٴ سوم بچه، دعا به پدر و مادر است . گريهٴ او بر اساس شيطنت نيست، او حديث‌العهد به عالم فطرت است؛ او مي‌فهمد چه مي‌كند؛ آن خواسته‌ها را با اين لسان تبيين مي‌كند. اين موجودي كه به فطرت توحيدي خلق شد اوّلين توجهش خداست؛ براي اينكه فيض را از خداي سبحان دريافت بكند كم‌كم به فكر وساطت مي‌اُفتد، بعد وقتي پدر و مادر را كم و بيش قيّم خود مي‌نگرد، اينها را مجراي فيض مي‌داند. فطرت توحيدي با هر انساني هست؛ اين‌جنين نيست كه خداي سبحان كسي را بدون فطرت خلق كرده باشد. اگر كسي اين فطرتِ توحيدي را خاموش نكند [و] وارد صحنهٴ زندگي بشود، در برابر دين خضوع خواهد كرد [و] قرآن كاملاً مي‌تواند هادي او باشد. پرسش ... پاسخ: آن هم به فطرت توحيدي است، «حتي يكون ابواه يهوّدانه و ينصّرانه» ؛ آن هم هست. قبل از اينكه تبليغ و تعليم پدر و مادر در آنها اثر كند آن فطرت توحيدي است، منتها او پدر و مادر واقعي خودش را طلب مغفرت مي‌كند؛ نظير آنچه دربارهٴ حضرت امير و حضرت رسول وارد شده است كه فرمودند: «أنا و عليّ أبوا هذه الأمة» . اين‌جنين نيست كه بچه‌هاي كافر بر فطرت غيرتوحيدي خلق شده باشند؛ چون «كلّ مولد يولد علي الفطرة حتي كيون أبواه يهوّدانه و ينصّرانه» . «والحمد لله ربّ العالمين»

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ[ویرایش]

کافران را خواه بترسانی یا نترسانی تفاوتشان نکند، ایمان نمی آورند.

کساني که کفر به جامعيت العزيز الرحيم ي قبلي ها دارند به مقطعات هم طبعا کافر اند اينها موعظه به درسشان نميخورد چون گوش توراتي ندارند و بصر انجيلي ندارند(اين دو يعني سمع و بصر در فواد جمع نيشوند لذا فرمود وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ فِي هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنِينَ (۱۲۰)هود )

و طبعا قلب مقطعاتي ندارند (قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ (۹۷) آيه ۹۸ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ (۹۸) بقره ،چرا با جبرئيل دشمن اند گويا چون معارف مقطعاتي اورده و انها اين نعارف را ندارند .وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (۲۴)انفال ، الله اينجا حلول ميکند بر قلب.)

اينها صم اند ، گوش توراتي ندارند و طبعا هر کس حرف نشنود حرفي هم براي زدن ندارد لال است بکم با اينکه قرار شد گوش کنند (إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (۹۳))

اينها عمي انجيلي هستند با اينکه معارف انجيلي تمثيلي ست "فتمثل لها بشرا سويا "است

فهم لا يعقلون ، يعني به "قلوب يعقلون بها" نرسيده اند

کسانی که کفر ورزیدند چه انذارشان کنی و چه انذارشان نکنی ایمان نمی اورند فعلی اوردن انذار و مثبت و منفی اوردن فعلش می رساند که هر کاری برایشان کنی جواب نمیدهد و از طرفی قدرت و اخرین لحقه هدایت یعنی انذار را می رساند که انذار که نشد دیگر کار دیگر نمیشود اینست قدرت موعظه و احی قلبک بالموعظه اگه نشد دیگه نمیشود کفار کیست نه کسانی که خداوند را قبول ندارند یا منکر رسالت اند بهتر بگوییم به استناد این ایات کافر کسی است که انذار در او اثر ندارد خصوص از نفس ولی خدا از نبی یا وصی متذکر نمیشود که فرمود ان الذین کفروا سواء علیهم ا انذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون [۷]

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ[ویرایش]

خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پرده ای است و برایشان عذابی است بزرگ

ختم بر قلب ، مرکز جامعيت و مقطعات انسان است و سمع مرکز تورات فقهي کلامي انسان است و بصر مرکز خيالي انجيلي انسان است .

مقمحون اند .اغشيناهم ، جعلنا بينهم سدا 

إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ. وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ


و من خطبة له (ع) (۷) يذم فيها أتباع الشيطان اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً، فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ، وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمْ الزَّلَلَ، وَ زَيَّن لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطانُ في سُلْطَانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.

کافر چشم و گوش ندارد بی دست و پا نفرمود بلکه بی قلب و گوش فرمود و مومن ذو الایدی والابصار است له قلب است یا القی السمع و هو شهید است که علی هدی من ربهم اند اول فرمود انذار و موعظه در انها اثر ندارد اگر با ترساندن صحیح در کسی نفوذ نتوان کرد با چیز دیگری نمی توان انسان با احساسات می فهمد چنین نیست که انسان عقل نظری فقط باشد بلکه خوف و طمع و حب و بغض ش در فهمش اثر دارد تا هوی افراد به کدام طرف باشد فهمیدنهایش رنگ میگیرد لذا قیمه کل امرء ما یحسنه لذا میزان افراد عمل یا فهمشان نیست معروفیت و معرفت یا منکریت موازین قیامت که انبیا و اوصیا هستندمهم است من ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه

عده ی هم که شیطان را ملاک حب و بغض خود قرار دادند دیگر شنیدن ها و دیدنهایشان نیزرنگ شیطان و حزب شیطان را دارد اتخدوا الشیطان لامرهم ملاکاو اتخذهم اشراکا تا انجا که نطق بالسنتهم و نظر باعینهم اینست که مرحله بعد از نترسیدن از خدا وقیامت و انذار نپذیرفتن مهر بر قلب است که مرکز حب و بغض و ذائقه افراد است که رنگ میپذیرد و عوض میشود و این یعنی مهر خوردن ختم الله علی قلوبهم الوهیت یعنی جامعیت اسماء مهم می زند یعنی شهادتی است بر اینکه کل اعضائش خراب شده اله هوی شده و از این به بعد چشم و گوشش هم خراب است و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه نظیر اینکه در نهج البلاغه فرمود بعو از اینکه شیطان با پیاده نظام و سوار نظامش سخت افزاری و نرم افزاری وجود فرد را سنگر به سنگر گرفت بلکه شبیه خون زد بلکه سرباز دشمن را سرباز خودش کرد دیگر این تخم هایی که در قلب و احساس مریدانش کاشته به بار مینشیند و با چشم و گوش انها سخن میگوید و حرف میزند اعاذنا الله و ایاکم من کل سوء و اینها مراحل مسخ شدن معنوی است که دیگر فرد دست خودش نیست در سرازیری می افتد که دیگر می رود نعوذ الله من کل سوء

سر ذکر قلب و بعد گوش و بعد چشم اینست که اینها به ترتیب لایحه های درونی انسان است قلب یا مرحله عقل سر و قیامت انسان و سمع یا برزخ و عالم مثال انسان است و اخرین مرحله چشم یا عالم مادی و تکثر انسان است در میان اینها مفرد امدن سمع گذشته از نکته ادبی ش که مصدر است و مفرد و جمعش یکی ست میرساند که در مرحله قلب یا حب و بغض یا همان عرفان و محبتها و گرایشها و مشربها مختلف است در دنیای چشمی هم مختلف است و در دنیای سمعی و عقلی و تجریدی به وحدت نظری یا حکومتی و مدیریت جمعی نزدیک است ولی از دنیا تکثر و تضارب بلاتر و بهتر و از عفل وحید و مدرنیته سمعی بالاتر تکثر قلبی و عرفانی ست که انجا هر کس خودش است و با دیگران است تهای با دیگران و با دیگران تنها هو معکم ...و غیر کل شی . [۸]

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ[ویرایش]

پاره ای از مردم می گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم، حال آن که ایمان نیاورده اند.

و برخی از مردم میگویند ایمان به الله و روز دیگر اوردیم ولی مومن نیستند و ما هم بمومنین اصلا مومن نیستند اصلا یک لحظه صدق اسم فاعلی ایمان بر انها نشده و نمیشود ممکن است فعلی صدق کند به حسب سختی های که در ظاهر دین میکشند نماز و حج و ..می اورند ولی مومن که خداوند متعال برا انها امان دهد یا انها امان بدهند و خداوند امان انها را بپذیرد نظیر اینکه اگر قسم بخورد لبراه الله اینگونه نیستند و ما هم بمومنین

برخی از مردم من الناس پیداست بحث اجتماعی است نه روانشناسی در اول این سوره مبارکه تقسیم بسیار جالبی نسبت به دین و دینداری در اجماع شده و در عین حال اوصاف و قلب و عکس العملها و مرض های افراد با مثال و غیر به تصویر کشیده شده یک طبه مومن به کتاب که متقین با اوصاف ایمان به عیب و اعمال عبادی بود یکدسته کافر به ان با مشخصه اینکه انذار و موعظه در انها اثر ندارد ملئت بطونکم حراما و یک دسته مذب ذب میگویند ایمان اورده ایم ولی خداوند ایمان انها را قبول ندارد و ما هم بمومنین قصد خدعه و استهزاء دارند حال این اوصاف اوصاف همه انهاست یا هر ایه و وصف درباره گروهی از انان است هر کدام باشد خود خدا را که نه میشود گول زد و نه با انها این ادمها برخورد مستقیم کند بلکه مراد برخورد با ایات الهی انبیاء و اوصیاست همانان که خداوند ایه ای بزرگتر از انان ندارد [۹]

يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ[ویرایش]

اینان خدا و مؤمنان را می فریبند و نمی دانند که تنها خود را فریب می دهند.

الله را خدعه میزنند و کسانی را که ایمان اوردند و حال اینکه جزء خودشان را نمیفریبند ولی نمیفهمند


ملکوت و جلال ، خود در همان چيزي در مي ايد که انها سرمايه گزاري ميکنند ،مقابلش ، اضدادش :خدعه ميکني ، خودتان را خدعه ميکنيد ، استهزاء ميکنيد ،خدا شما را استهزا ميکند ..

اولین توصیف درباره منافقین بعد از تعریف انها به من الناس من یقول امنا ...و ما هم ببمومنین ، خدعه زنی انهاست ولی خدعه با مومنین را خدعه زدن با الله دانسته الذین امنوا کسانی اند که عند الاطلاق الذین امنوا هستند یعنی انبیاء و اوصیاء یا مراد جامعه ایمانی ست امت ایمانی ست .چطور خدعه با خدعه خدعه خود شخص میشود حقیقتی بالاتر از چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی ست بلکه جوارح و اعضاء شخص جنود اوست بلکه کاری میکند که خود شخص خودش را فراموش کند نسوا الله فانساهم انفسهم معاذ الله خدعه با کی مگر با پژشک میشود خدعه کرد که گولش زدم دردم را وارونه گفت انوقت با کسی خدعه ش یعنی خدعه با خودت توست چگونه است و لذا فرمود نمیفهمند این مطلب دقیق که مثل شعر و مو باریک و حساس است را نمیفهمند حتی دق جلیله و اطف غلیظه میخواهد تا شعور حاصل شود و معلوم شود خدعه با علی یعنی خدعه با الله

[۱۰]

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ[ویرایش]

در دلهاشان مرضی است و خدا نیز بر مرضشان بیفزوده است و به کیفر دروغی که گفته اند برایشان عذابی است دردآور

11

در قلوبشان مرض است پس الله زیاده کند مرضشان را و برای شان عذاب دردناکی ست به انچه دائم تکذیب میکردند

خدعه خدا و مومنین ریشه است کجاست فی قلوبهم مرض است اشربوا فی قلوبهم العجل است هرکس هر خاکی دارد به هوی همان است حلال به حلال و حرام به حرام و طیب به طیب و خبیث به خبیث برخی طینتشان شیرین و برخی شور برخی کتب ابرا اند در علیین و برخی کتاب فجارشان فی السجین ،قلب را میتوان همین کتاب ابرا و فجار دانست که طینت شور همان مرض است که ریشه در نطفه و شیر مادر و طیب و خبث ولادت و کودک و والد درون وتربیت هفت سال اول و بعد تا 21 سالگی ..برخی در قلوبشان مرض هست و دنیا دار کشت و مزرعه است اسماء همه را پرورش میدهد کلا نمد هولاء و هولاء و ما کان عطاء ربک ...لذا ست که در مزرعه قلب و نفسشان این کشت مرض به بار مینشیند فزادهم الله مرضا و علاوه بر ان حکم دادگاهی و قضایی الهی و اسماء الله هم مزید بر انست که و لهم عذاب الیم جایی که یوم الصدق است یوم الدین است انجا دروغگو خودش عذاب است لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون ایا اینها مقدمه خلاصی شدن از ناپاکی ها هست یا نه حرف دیگری ست فعلادر این ایه حرف از عقوبت تکوینی و قضایی الهی است اعاذنا من کل سوء . این تکذیب انها تکذیب به ایات الهی ست مثل تکذیب نبی و وصی است اگر چه تکذیب معمولی و دروغهای روزانه هم فسق می اورد و فسق زمینه نفاق و کفر است معاذ الله چناچه در دعائم ایمان و کفر و نفاق در نهج البلاغه بطور زیبا و مفصل ارکان ان امده و اگر خدعه در ایه قبل در رایات هم بر ریا شده انهم درست است شرک خفی و اربای ربا ،ریا شمرده شده و مصداق خدعه خداون متعال بیان فرمودند لکن مصداق مهم ش خدعه با ولی ست چنانچه تکذیب مصداق مهمش تکذیب ولی ست اعاذنا الله


امام صادق (ع) میفرمایند: چهار چیز از علامات نفاق میباشد؛ « قساوت قلب، خشکی چشم، اصرار بر گناه، حرص دنیا.

در مسیر حق هم خودشان دچار لغزش و خطا شده‌اند و هم دیگران را به لغزشگاه سوق می‌دهند: «وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ؛3 منافقان لغزشکار و لغزاننده‌اند.»


امیرالمۆمنین(علیه السلام) آنها را این گونه توصیف می‌نماید: «یَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ یَفْتَنُّونَ افْتِنَانا؛ً5 به رنگهای گوناگون در می‌آیند و فتنه‌های گوناگون به پا می‌کنند.»

«قُلُوبُهُمْ دَوِیَّه وَ صِفَاحُهُمْ نَقِیَّه؛ آنان در دل بیمار و در ظاهر آراسته‌اند».

«وَ إِنْ عَذَلُوا کشَفُوا؛ و اگر به انتقاد پردازند، پرده دری می‌کنند»

آمادگی و کمین برای فریفتن: آنها تکیه‌گاه ثابتی ندارند و هر روز و در هر شرایطی وسیله و راه و روش خاصی که برای خودشان امکان‌پذیر و برای مخاطبین قابل قبول باشد، بر می‌گزینند: «وَ یَعْمِدُونَکمْ بِکلِّ عِمَادٍ وَ یَرْصُدُونَکمْ بِکلِّ مِرْصَادٍ

«یَمْشُونَ الْخَفَاءَ وَ یَدِبُّونَ الضَّراءَ؛8 در پنهانی گام بر می‌دارد و همانند بیماری، در بدن نفوذ می‌نمایند.»

. گفتارشان درمان، کردارشان درد بی‌درمان: امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَیَاءُ

توصیفشان درمان و سخنانشان شفابخش است؛ ولی عملشان درد درمان ناپذیر.»

«لَهُمْ بِکلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ وَ إِلَی کلِّ قَلْبٍ شَفِیعٌ وَ لِکلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ؛11 آنها در هر راهی کشته‌ای را به خاک افکنده‌اند، و به هر دلی راهی دارند و بر هر مصیبتی اشکی دروغین می‌ریزند.»

«یَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ یَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ؛ از همدیگر تمجید و تعریف کرده انتظار پاداش و مقابله به مثل دارند.»

. اصرار و لجاجت: امیرمۆمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنْ سَأَلُوا أَلْحَفُوا؛13 هر گاه چیزی را طلب کنند، روی آن اصرار می‌ورزند.»

«یَقُولُونَ فَیُشَبِّهُونَ وَ یَصِفُونَ فَیُمَوِّهُونَ قَدْ هَوَّنُوا الطَّرِیقَ وَ أَضْلَعُوا الْمَضِیقَ؛ گفتارشان شبهه‌انگیز است، در سخن، حق را با باطل می‌آمیزند، راه ورود به خواسته‌های خود را آسان و طریق خروج از آن را تنگ و پر پیچ و خم می‌سازند (تا مردم را در دام خود گرفتار سازند).»

دروغ 

۱) پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمود: «مؤمن هرگاه بدون عذر دروغی بگوید هفتاد هزار ملک او را لعنت می‌کنند و بوی بدی از قلبش بیرون می‌آید که تا به عرش می‌رسد و خداوند به سبب این دروغ،‌ گناه هفتاد زنا که کمترین آن زنای با مادر است را برای او می‌نویسد.» [۲۰] ۲) در جایی دیگر می‌فرماید: «از دروغ بپرهیز که روی دروغگو را سیاه می‌کند.» [۲۱] [۲۲] ۳) مردی از رسول خدا صلوات الله علیه پرسید: «چه عملی سبب دخول در آتش است؟ حضرت فرمود: دروغ زیرا دروغ سبب فجور و فجور سبب کفر و کفر سبب دخول در آتش است.» [۲۳] ۴) دروغ سبب گرفتن صورت انسانی از دروغگو است؛ یعنی صورت برزخی‌اش انسان نیست. رسول خدا صلوات الله علیه به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سبب آن فتنه انگیزی و دروغ بود. [۲۴] ۵) در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلوات الله علیه ریشه دروغ را در کمبودها و پستی‌های انسان چه از لحاظ روحی و یا جسمی بیان فرموده است: دروغگویی از پستی روح ریشه می‌گیرد.

۶) در روایتی دیگر، حضرت امیرالمومنین علیه السلام می ‌فرماید: ‌بزرگترین گناهان نزد خدا، زبان دروغگو است.

دروغ سرچشمه همه گناهان

در روایات اسلامی دروغ به عنوان " كلید گناهان" شمرده شده است، على (ع) مى‏فرماید: « الصدق یهدى الى‏ البر، و البر یهدى الى الجنة»(9) " راستگویى دعوت به نیكوكارى مى‏كند، و نیكوكارى دعوت به بهشت".

در حدیثى از امام باقر( ع) مى‏خوانیم:« ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتیح تلك الاقفال الشراب، و الكذب شر من الشراب» "(10) خداوند متعال براى شر و بدى، قفلهایى قرار داده و كلید آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتیها و بدیها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مى‏اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است" .

امام حسن عسكرى (ع) مى‏فرماید: «جعلت الخبائث كلها فى بیت و جعل مفتاحها الكذب»(11)" تمام پلیدیها در اطاقى قرار داده شده، و كلید آن دروغ است" .

رابطه دروغ و گناهان دیگر از این نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمى‏تواند، راستگو باشد، چرا كه راستگویى موجب رسوایى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا باید متوسل به دروغ شود. و به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى‏كند، و راستگویى محدود.

اتفاقا این حقیقت در حدیثى كه از پیامبر (ص) نقل شده ،كاملا تجسم یافته، حدیث چنین است:

شخصى به حضور پیامبر( ص) رسید، عرض كرد نماز مى‏خوانم و عمل منافى عفت انجام مى‏دهم، دروغ هم مى‏گویم! كدام را اول ترك گویم؟! پیامبر( ص) فرمود: دروغ، او در محضر پیامبر( ص) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگوید: هنگامى كه خارج شد، وسوسه‏هاى شیطانى براى عمل منافى عفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله در این فكر فرو رفت، كه اگر فردا پیامبر( ص) از او در این باره سؤال كند چه بگوید، بگوید چنین عملى را مرتكب نشده است، اینكه دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جارى مى‏شود، و همین گونه در رابطه با سایر كارهاى خلاف این طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پیدا شد و به این ترتیب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گردید.

   دروغ سرچشمه نفاق است

چرا كه راستگویى یعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر این دروغ ناهماهنگى این دو است، و نفاق نیز چیزى جز تفاوت ظاهر و باطن نیست.

در آیه 77 سوره توبه مى‏خوانیم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ:"(12)اعمال آنها نفاقى در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد كرد، به خاطر اینكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اینكه دروغ مى‏گفتند".

   دروغ با ایمان سازگار نیست

این واقعیت نه تنها در قرآن بلکه در احادیث نیز ثابت می شود: در حدیثى چنین مى‏خوانیم: سئل رسول اللَّه (ص) یكون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قیل و یكون بخیلا؟ قال نعم، قیل یكون كذابا؟ قال لا!" (13) از پیامبر پرسیدند آیا انسان با ایمان ممكن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسیدند آیا ممكن است (احیانا) بخیل باشد فرمود: آرى، پرسیدند آیا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه"!

چرا كه دروغ از نشانه‏هاى نفاق است و نفاق با ایمان سازگار نیست.

و نیز به همین دلیل این سخن از امیر مؤمنان (ع)نقل شده است:

«لا یجد العبد طعم الایمان حتى یترك الكذب هزله وجده»(14)

" بنده ای مزه ایمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخی باشد و چه جدی" .

   دروغ نابود كننده سرمایه اطمینان است

مى‏دانیم مهمترین سرمایه یك جامعه اعتماد متقابل و اطمینان عمومى است، و مهمترین چیزى كه این سرمایه را به نابودى مى‏كشاند دروغ و خیانت و تقلب است، و یك دلیل عمده بر اهمیت فوق العاده راستگویى و ترك دروغ در تعلیمات اسلامى همین موضوع است.

در احادیث اسلامى مى‏خوانیم كه پیشوایان دین از دوستى با چند طایفه از جمله دروغگویان شدیدا نهى كردند، چرا كه آنها قابل اطمینان نیستند.

على( ع ) در كلمات قصارش مى‏فرماید:

«ایاك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب، یقرب علیك البعید، و یبعد علیك القریب»(15)

" از دوستى با دروغگو بپرهیز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزدیك و نزدیك را دور مى‏سازد" .

خدا نکند کسی معروف شود به دروغگویی که هیچ چیز شاید بیشتر از این به حیثیت انسان لطمه نمی زند.(16)

البته سخن در باره زشتیهاى دروغ و فلسفه آن و همچنین علل پیدایش دروغگویى از نظر روانى و طرق مبارزه آن بسیار زیاد است كه باید آن را در كتب اخلاق جستجو كرد.

سوگند دروغ

یکی از موارد رواج دروغ ، سوگند دروغ است. این عمل از زشت ترین گناهان و فاحش ترین عیوب است.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:« هر کس سوگندی به خدا یاد کند که به اندازه بال پشه ای دروغ در آن باشد نقطه ای سیاه در قلبش پدید می آید و تا روز قیامت باقی می ماند»

حضرت رسول(ص) فرمودند:« چه خیانت بزرگی است که به برادرت چیزی بگویی که تو را تصدیق کند و تو به او دروغ گفته باشی»

پیامبر(ص)فرمودند:« سه گروهند که فردای قیامت خدا با آنها سخن نمی گوید و به آنها توجه نمی کند و آنها را از گناهانشان تزکیه نمی کند اول کسانی که چون چیزی ببخشند منت می گذارند دوم کسانی که کالای خود را با سوگند دروغ به فروش می رسانند و سوم انسانهای متکبر.»


   دروغ در ردیف شرک به خدا

رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: « آیا شما را از بزرگترین گناهان خبر ندهم ؟بزرگترین گناه شرک به خدا و درفتاری نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است»(17)

دروغ از پستى انسان است

پیامبر(ص) می فرمایند:« دروغ گو دروغ نمی گوید مگر به سبب پستی نفسش» (18)

  دروغ هم گناه است و هم مقدمه فتنه‏ها

علی(ع):« دروغ انسان را به سوی بدیها هدایت می کند و بدیها نیز به سوی آتش جهنم»(19)

   تمام انبیاء دروغ را تحریم كردند

امام صادق(ع) فرموده اند:« خدای عزوجل انبیاء را مبعوث نکرد مگر به راستی سخن و اداء امانت به نیک و فاجر» (20)

   دروغ سبب خرابی ایمان می شود

امام باقر(ع) می فرماید« دروغ ویران کننده ایمان است».

   دروغ بدترین بیماری

حضرت علی (ع) می فرماید« بیماری دروغ ، زشت ترین بیماری است» (21)

   روزی انسان در ارتباط با خدا

رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: « دروغ روزی انسان را کم می کند»

   دروغ بدترین رباها

رسول خدا(ص) فرمودند:« بدترین و بالاترین رباها دروغ است» (زیرا در ربای اقتصادی سرمایه افراد از میان می رود لکن در دروغ اصل ایمان خدشه دار می شودو ربا خوار مالى دارد و آن را زیاد مى‏كند و دروغ گو از هیچ، چیزى درست مى‏كند). أَرْبَى الرِّبَا الْكذِبُ(22)

   دروغ فراموشی می آورد

امام صادق(ع) فرمودند:« خداوند فراموشی را بر دروغ پردازان مسلط می سازد که انسان علاوه بر اینکه لازم است خود از دروغ گفتن بپرهیزد بایستی از همنشینی و دوستی با افراد دروغگو خودداری کند». قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنَّ مِمَّا أَعَانَ اللَّهُ بِهِ عَلَى الْكذَّابِینَ النِّسْیانَ (23)

از امام صادق(ع) نقل شده که امیرالمومنین علی(ع) مکرر بالای منبر می فرمود« سزاوار است انسان مسلمان از دوستی با سه کس دوری کند: پر روی بی باک و تبه کار – احمق و دروغگو سپس درباره دروغگو فرمود زندگی کردن با دروغگو برای تو سزاوار نیست چون سخنان تو را برای دیگران و سخنان دیگران را برای تو بازگو می کند و هرگاه داستانی را به پایان رساند ، داستان دیگری به آن می افزاید تا آنجا که اگر راست گوید کسی باور نکند».

امیرالمومنین علی(ع) در ضمن حدیثی به امام حسن مجتبی(ع) فرمود« از دوستی با دروغگو برحذر باش زیرا او مانند سراب است که در نظرت دور را نزدیک و نزدیک را دور می سازد»

امام باقر(ع) می فرماید:« خدای تعالی بر بدی ها قفل های فراوانی زده و شراب را کلید آن قرار داده است اما دروغ از شراب بدتر است».

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند:« خیانت بزرگی است که با برادرت سخنی بگویی که او تو را تصدیق کند و تو به او دروغ گفته باشی (24) و نیز می فرماید: دروغ روزی را کم می کند و ممکن است مومن هر خصلتی پیدا کند و حتی با همان خصلت بمیرد اما به خیانت و دروغ آلوده نمی شود».

امیرالمومنین(ع) فرمودند:« بزرگترین کژی ها و لغزشها نزد خدا زبان دروغ پرداز است [۱۱]

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ[ویرایش]

چون به آنان گفته شود که در زمین فساد مکنید، می گویند: ما مصلحانیم.

12

و چون به انها گفته میشود فساد در زمین نکنید گویند ما فقط مصلحیم ، اعم از اینکه ما جزء اصلاح کاری نمیکنیم و تضعییف غیر خودشان به اینکه مصلح نیستند یعنی حصر مصلح بودند نه در اعمال انها بلکه در خودشان باشد اینکه چی کسی به انها میگوید فساد نکنید مهم نیست مهم اینست که فسادشان اشکار است برای کوچگ و بزرگ و از هر منبعی و لو با عظمت مثل نبی یا وصی به انها تذکر داده شود که فساد نکند گوش نمیکنند بلکه زادهم نفورا ، این فساد فسادی ست که فی الارض است نه در مقایس کوچگ پس مربوط به عالم و حکام است دین درست کنندگان و غصب حق وصی و نبی در این ردیف است مکتب درست کن ها

منافق چقدر خودشان را تحویل میکرد طیف و دسته خودشا را و البته بهتر است بگوییم به روز حادث خودش را قد اهمتهم انفسهم

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه، فمن استطاع منكم ان يلقى الله تعالى و هو نقى الراحه من دماء المسلمين و اموالهم، سليم اللسان من اعراضهم، فليفعل. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ايمان هيچ بنده اى تكميل نمى شود مگر اين كه قلب او در مسير حق استقامت داشته باشد و قلب او از استقامت محروم است تا زبانش در مسير حق استوار گردد. پس هر كس از شما بتواند به ديدار خداوند متعال نايل گردد، با دستى پاك از خون هاى مسلمانان و اموال آنان و با زبانى سالم از اهانت به نواميس آنان، چنين کند. خطبه 176

___________________ [۱۲]

أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لاَّ يَشْعُرُونَ[ویرایش]

آگاه باشید که اینان خود تبهکارانند و نمی دانند.

13

اگاه باشید انها فقط مفسدها هستند ولی نمی فهمند،با الا که مخصو ص اطلاع دادن و خبر مهمی دادن امده یعنی منافق شناسی اینقدر مهم است که ویژگیهایش باید اعلام رسمی شود حائک ابن حائک منافق بن منافق باید گفته شود تا معلوم شود اگر چه برخوردهای پلیسی و نظامی تا وقتی دست به شمشیر نبرده اند درست نیست اشعث منافق بلکه رئیس انها در کوفه بود و با ان برخورد نظامی نشد برخورد پلیسی هم نشد ولی نفاق شناسی در جامعه باید باشد الا انهم هم المفسدون با این تکیدات امده چون اهل دروغ و حقه بازی و فیلم اند تا انجا که خودشان هم باورشان شده مصلح اند لذا فرمود نمیفهمند که مصلح نیستند و مفسد اند اینقدر ذائقه و فهم انها عوض شده این ایات هم یک سیر ارام ارام مسخ منافقین بطرف صم بکم عمی را ترسیم کرده ولی نه به تصریح و شتاب بکه خیلی جاها برایشان راه توبه هست ولی کم توبه میکنند اعاذنا الله من النفاق


خداوند متعال می فرماید: انما جزاء الذین یحاربون الله و رسول و یسمعون فی الارض فساداً ان یقتلوااویصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف اوینفو من الارض


ا

از روزى خدا بخورید و بیاشامید و [لى‏] در زمین سر به فساد برمدارید. (بقره ۶۰)

۲. و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. (اعراف ۵۶)

۳. پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید و در زمین سر به فساد برمدارید. (اعراف ۷۴)

۴. به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشکى و دریا نمودار شده است تا [سزاىِ‏] بعضى از آنچه را که کرده‏اند به آنان بچشاند, باشد که بازگردند. (روم ۴۱)


قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 درباره جرم انگاری افساد فی الارض در ماده 286 چنین آورده است:

«هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم می گردد.»

مدت هاست در فقه جزایی و قانون مجازات کشور در باب این مسئله که محاربه و افساد فی الارض چه رابطه ای دارند بین کارشناسان مربوطه تبادل نظر در جریان است.

در قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 درباره جرم انگاری و مجازات محاربه در ماده 279 به بعد چنین آورده است:

ماده ۲۷۹- محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها است، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. هرگاه کسی با انگیزه شخصی به سوی یک یا چند شخص خاص سلاح بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد و نیز کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی موجب سلب امنیت نشود، محارب محسوب نمی شود.

ماده ۲۸۰- فرد یا گروهی که برای دفاع و مقابله با محاربان، دست به اسلحه ببرد محارب نیست.

ماده ۲۸۱- راهزنان، سارقان و قاچاقچیانی که دست به سلاح ببرند و موجب سلب امنیت مردم و راه ها شوند محاربند.

ماده ۲۸۲- حد محاربه یکی از چهار مجازات اش اعدام است



درعصر تحولات امروزی هم فسادهایی با کنار گذاشتن روش انبیاء و ایمان به غیب و تمرکز روی مدیریت جمعی حکومتی و عقلی تجربی شد که به نوبه خود ظهر الفساد فی البر و البحر شد معاذ الله [۱۳]

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّيَعْلَمُونَ[ویرایش]

و چون به آنان گفته شود که شما نیز همانند دیگر مردمان ایمان بیاورید، می گویند: آیا ما نیز همانند بیخردان ایمان بیاوریم: آگاه باشید که آنان خود بیخردانند و نمی دانند.

14

و چون به انها گفته میشود ایمان بیاورید همانگونه که مردم ایمان اوردند گویند ایا ایمان بیاوریم همانگونه که سفه ها ایمان اوردند اگاه باشید انها سفیه هستند ولی نمی دانند ، گفته میشود از هر طریق با زبانها مختلف تا حساسیت ایجاد نشود روز شب مخفی علنی هر کدام اثر خود را دارد جلسه و موعظه شب غیر روز است و علنی غیر مخفی ست ولی هیچ کدام در انها اثر ندارد حرف به زبانها مختلف و در موضوعات مختلف گفته میشود چنانچه از مثلهای بعد درباره منافقین هویداست انها به سیاقهای مختلف مشرب خود در میروند کوه ولایت را بالای سر انها اورده اند اذ انتقنا الجبل ولی ایمان بیاور نیستند میگوییم مثل سلمان و ابوذر و مقداد مثل ذوی البیوتات و الاشراف و طیبات ایمان بیاورید میگویند اینها سفیه اند که دنبال علی جوان و کم تجربه یا انکه سیاست دنیایی و مرید پرور نیست راه افتاده اند و دنیایی درش نیست لذا از این جهت شاید گفته شده اکثر اهل الجنه البله اکثر اهل بهشت ادمها ساده اند بی شیله پیله مثل نومه بودن مومن در اخر الزمان است یعنی غافل از شر یعنی ابله نسبت به شر و دنیای حرام اهل دنیا والا مومن زیرک است و الرزق موکل بالحمق و مومن ولایت و عقلش جزو روزی ش است لذا فرمود من احبنی فلیستعد للفقر چرا که محبت علی روزی عظیم است خوب روزی تقسیم شده به مومنین ولایت رسید لذا فرمودند برای دنیا و روزی دنیا باید دعا کنید التماس کنید ابتغاء من فضله کنید تجارت کنید ضرب فی البلاد کنید که نه دهم روزی در انست و امیرالمومنین ع خصوصا به ایرانیان فرمودند تجارت کنید صلوات الله و سلامه علیه مادامت الصلاه و السلام


انهم هم السفهاء و لکن لا یعلمون ، چون سفیه و سبک ،سبک از ولایت است وانکه ولایت دارد من ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه است او نداند که خودش سبک است از این الحق من ربک و الوزن یومئذ الحق .البته الذین امنوا مومنین هستند که علم به ولایت دارند بلکه معرفت دارندو الذین لا یعلمون کافران و منافقان به علی ع هستند


در نقل امده مراد از ایه داخل شدن در ولایت امیرالمومنین ع است نقل في تفسير الامام يدلّ على أنّ المراد به البيعة مع علىّ (ع).

در روایات امده از سفیهان و سَفَله دوری کتید که درشان قاتلان انبیاست فیهم قتله الانبیاء


خالطوا الناس و زایلوهم بقلوبکم

حکمت 30 وَ سُئِلَ علیه السلام عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ فاَلصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ فِى الْخَیْرَاتِ وَ الْیَقِینُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِی الْفِطْنَةِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِی الْأَوَّلِینَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ‏ وَ زُهْرَةِ الْحُکْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُکْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ یُفَرِّطْ فِی أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِی النَّاسِ حَمِیداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِینَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْمُنَافِقِینَ وَ مَنْ صَدَقَ فِی الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَیْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ


الْکُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّیْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ یُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیِّئَةُ وَ سَکِرَ سُکْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَیْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَیْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ مَخْرَجُهُ وَ


زيغ:انحراف و تمايل از پايداري است و تزايغ، تمايل و انحراف دو جانبه است. «زاغت الشّمس» و در آيه ي: «و إذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر» «فلمّا زاغوا ازاغ الله قلوبهم»


الشَّکُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِی وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دِیناً لَمْ یُصْبِحْ لَیْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَیْنَ یَدَیْهِ نَکَصَ عَلَى عَقِبَیْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِی الرَّیْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِکُ الشَّیَاطِینِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَکَةِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ هَلَکَ فِیهِمَا و بعد هذا کلام ترکنا ذکره خوف الإطالة و الخروج عن الغرض المقصود فی هذا الکتاب

وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ[ویرایش]

و چون به مؤمنان می رسند، می گویند: ایمان آورده ایم و چون با شیطان های خویش خلوت می کنند، می گویند: ما با شما هستیم، ما استهزایشان می کنیم.

15

و چون کسانی که ایمان اورده اند را برخورد میکنند میگویند ایمان اوردیم و چون با شیطان هایشان خلوت میکنند گویند ما با شما هستیم فقط ما مسخره کنندگان بودیم ، کم کم تنور نسخ این قوم شدید شد لا یشعرون به مفسد و سفیه و بالاخره به شیطان و اخوان الشیاطین رسید و بالاخره صم بکم عمی ..انها برنامه داشتند که با هم خلوت کنند لذا تعبیر خلوا الی شیلطینهم امده ولی برنامه ندارد که با مومنین هم مجلس شود اتفاقی برخورد میکند اذا لقوا الذین امنوا ...این افراد همزه لمزه هم هستند که ویل برای انهاست گفتند انما نحن مستهزوون ما هیچ شان دیگری در معاشرت و اظهار ایمان با مومنین نداریم غیر از مسخره کردند مسخره اینقدر بد است که جزو صفات منافقین است که لفی درک اسفل من النار هستند پس باید مواظب بود

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنسَوْكُمْ ذِكْرِی وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ

اعوذ بالله ان اکون من الجاهلین در جواب اینکه اتتخذنا هزوا

الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ توبه : 79 آنان كه بر مۆمنانى كه به رغبت صدقه مى‏دهند و صدقه مستحبى مى‏پردازند و بر كسانى كه (در انفاق) جز به مقدار توان پیدا نمى‏كنند، درباره صدقاتشان خرده مى‏گیرند (به تصدق اغنیاء مۆمنین و فقرائشان طعن مى‏زنند) و آنها را مسخره مى‏كنند خداوند آنها را مسخره مى‏كند، و براى آنها عذابى دردناك خواهد بود .”

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

در شهر مدینه مردی پست و فرومایه بود که کار او فقط هرزه‌گویی و خنداندن مردم بود. یک روز گفت که این مرد (یعنی علی بن الحسین) مرا عاجز کرده است زیرا تاکنون نتوانسته‌ام او را بخندانم. (منتظر فرصتی بود) تا این که روزی امام سجاد ـ علیه السلام ـ به همراه دو تن از خدمتگزاران خود می‌گذشت. او نیز (فرصتی به دست آورد) و عبای آن حضرت را از دوش مبارکش کشید و رفت.

امام هیچ گونه اعتنایی به او نکرد. کسانی که آنجا بودند رفتند و ردای امام سجاد ـ علیه السلام ـ را از او گرفته و بر دوش مبارک آن بزرگوار انداختند.

امام ـ علیه السلام ـ پرسید: این شخص که بود؟ گفتند: او مرد هرزه‌گو و خوشمزه‌ای است که مردم مدینه را می‌خنداند. فرمود: به او بگویید خدا را روزی است که در آن روز یاوه‌سرایان ، زیانکار خواهند شد.”

همچنین در احادیث اسلامی آمده است که احترام به مۆمن ، احترام به خدا است و اهانت و تحقیر مۆمن ، اهانت به ذات اقدس الهی و موجب خشم خداوند سبحان است.

از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است که خداوند عزّوجلّ فرمود: “کسی که بنده مۆمن مرا خوار شمارد ، باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مۆمن مرا تعظیم و تکریم کند ، بی شک از غضب من در امان است.”

رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلم ـ فرمود: ” کسی که مۆمنی را خوار شمارد ، خدا او را ذلیل خواهد کرد.”

[۱۴]

اللّهُ يَسْتَهْزِىءُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ[ویرایش]

خداست که آنها را استهزا می کند و وامی گذاردشان تا همچنان در طغیان خویش سرگردان بمانند.

16

الله انها را مسخره میکند و در طغیانشان که گیج هستند میکشد

درست است که این استهزاء تکوینی است و جزاء این عمل است ولی در برخی مواقف مقابله به مثل وارد شده و معقول است که رد الحجر من حیث جاء سنگ جواب سنگ چرا که کسی که سنگ است را سنگ میشکند نه احسان بلکه تکبروا مع المتکبرین ، الله یستهزء بهم ، یخادعون الله ... و هو خادهم ، مکر و مکر الله و الله خیر الماکرین ...نستجیر بالله و نسال الله العفو و العافیه و المعافاه.

اين نگاه توراتي قران است ،براي اهل يهود امت است سير تاريخ توراتي امت است والبته تاريخ امت سير انجيلي هم دارد

در جواب اینکه گفتند فقط ما مومنین را مسخره میکنیم فرمود الله یستهزء بهم این مسخره تکوینی ست و مظهر اسم الله است که امام است مگر میشود طبیب را مسخره کرد و اگر چنین کرد و گفتیم پزشک هم او را مسخره میکند غیر از یک امر معقل تکوینی ست شاید ادامه ش توضیح این مطلب است که فرمود یمدهم فی طغیانهم یعمهون .«فَالْیَوْمَ الَّذینَ امَنُوا مِنَ الْکُفّارِ یَضْحَکُونَ؛ ولی امروز مؤمنان به کافران می‌خندند.»


در قیامت اولی و دومی در عذاب معذب اند به قسیم النار و الجنه ،علی کمک میخواهند حضرت فرمود بالا بیاورند انها فکر میکنند دارند خارج میشوند بعد حضرت میگویند با رو به جهنم اندازند و حضرت میخندند که صدایشان بلند میشود و اینست معنی الله یستهزء بهم [۱۵]

و «هَمْز» به معنای عیب‌جویی در غیاب، و «لَمْز» به معنای عیب‌جویی در حضور

یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی‌ انْ یَکُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی‌ انْ یَکُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ؛

نظر رسول اللّه (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم) و سلّم الی الکعبه فقال: مرحبا بک من بیت ما اعظمک و اعظم حرمتک و اللّه انّ المؤمن اعظم حرمه منک عند اللّه عزّ و جلّ، لانّ اللّه حرّم منک واحده و من المؤمن ثلاثه: دمه و ماله و ان یظنّ به ظنّ السّوء؛

«انّ اللّه عزّ و جلّ کتم ثلاثه فی ثلاثه: و کتم ولیّه فی خلقه و لا یزر انّ احدکم باحد من خلق اللّه فانّه لا یدری ایّهم ولیّ اللّه؛

أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ[ویرایش]

اینان گمراهی را به هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد و در شمار هدایت یافتگان درنیامدند.

17

هر کس يک نور اوليه ،فطرت و توحيد و ولايت اوليه دارد"کل مولود يولد علي الفطره" که توحيد و ولايت است در بهشت هر کس خانه دارد ولي برخي انرا ميفروشند و جهنم را ظلمات را اتتهاب ميکند "و الذين کفروا اوليائهم الطاغوت يخرجهم من النور الي الظلمات" ميراث بر خانه اش در بهشت مومن شود و او ميراث خانه جهنمي مومن شود اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى ، و طبيعي يست که اين معامله سودي ندارد فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ چون چشم و گوش براي خود نگذاشتند،اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً، فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ، وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمْ الزَّلَلَ، وَ زَيَّن لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطانُ في سُلْطَانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.خ 7نهج

انان کسانی اند که گمراهی را به هدایت فروختند پس تجارتشان سودی نکرد و مهتدی اصلا نشدند ،اینقدر منافق خودش و جریانش پیچیده است و انواع دارد که بیشترین گروهی که در قران وقتصرفش شده و توضیح داده شده و انواعشان و بهانه شان و درد و جواب شان امده گروه دیگر نیامده باشد که معلوم شد جامعه اسلامی اسیبش از کجا بوده

گمراهی را خریدند در عوض هدایت این هدایتی است که در جامعه ایمانی بوده یا هدایت فطری یا عقلی که خدا به انا داده و امثال اینها که گاه تعبیر شده هیچ کس نیست مگر اینکه در بهشت و جهنم جا دارد ولی جای مومن در جهنم به کفار میرسد و جای کافر در بهشت ارث به مومن میرسد و گاه خروج از نور به ظلمت تعبیر شده و برای مومن خروج از ظلمت به نور الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات ..یا اینجا تعبیر اشترای ضلالت شده در عوض هدایت خوب این تجارت قوم بور است و سودی نمیدهد که ظلمت را بگیرد و هدایت اولیه عقلی و فطری خود را بدهد و عمع و شهوت رانی و صم بکم عمی بگیرد و دیگر مجاری فهم و ادراکش را از دست بدهد و فایلهای خود را از گمراهی بنویسد و قضای وجودش خلاف شود و دیگر و کانوا مهتدین شود با عمر نوجوانی و جوانی و احداث خود را در خرابی رفتن و اساوو السوی شدن معاذ الله

تجارت اساس ش بر سود است ولی تجارت انها ربحی ندارد "زادهم هدی" باید باشد"" اتاهم تقواهم" و "یزید الله "..یک دانه صد دانه "و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم "."تثیبتا من عند انفسهم" باید باشد و نظائر ان ولي در مقابل عده اي" خسروا انفسهم "،"خسران مبين" ، "فما ربحت تحارتهم "

عاقبت، نور الهى دود شد

فطرت حق‌جوى او، نمرود شد

و ما کانوا مهتدین ، قبول هدایت نمیکنند دیگر جنس انها و ذائقه انها طوری شده که چیز دیگری شده اند هم جنس با هدایت نیستند مطاوعه از نور و هدایت ندارند بلکه از کفر و نفاق دارند و داب شان این شده نه یکبار و دوبار معاذ الله

[۱۶]

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّيُبْصِرُونَ[ویرایش]

مثلشان، مثل آن کسانی است که آتشی افروختند چون پیرامونش را روشن ساخت، خدا روشنایی از آنان باز گرفت و نابینا در تاریکی رهایشان کرد.

18

چرا لا يبصرون چون بصر و سيستم انجيلي ش فهم سينمايي ش از کار افتاد ،" نظر باعينهم "برخي ايات قران با قل امده اين سيستم سمعي راديويي قران است و برخي با اذ اين سيستم تصويري سينمايي بصري قران است

اينها سيستم بصري ذائقه بصري انها از کار افتاد منافقين بصري اند ، گفته شد -براي هر قومي يک ايه نازل شده -که هر ايه يک تيپ شخصيتي است گفت الجنون فنون ، همچنين نفاق هم فنون دارد برخي منافق بصري هستند سينما و تصوير وجود انها، درش نفاق امده و فرد و جامعه ي اينچيني را فلج کرده اينها اتش و نور سينمايي و تمثيلي دارند نهضتي بر پا ميشود اطراف را با هاليود تحت شعاع قرار ميدهند ولي به نتيجه نميرسند موقع بار دادن ثمره ش را ديگري ميخورد


مثل منافقن ، چون کسی ست که اتشی افروزد چون اطرافش را روشن کرد خداوند نورش را ببرد و در تاریکی که نبییند رهایشان کند ، باز اهمیت مساله خط نفاق قران را بر ان داشت تا ضمن تشریح معنایی تشریح سینمایی و مثالی از این قوم هفت خط و خال هم داشته باشد و مثال بکه مثالهای این امت نا جنس را بگوید تعدد اوصاف بلکه تعدد مثالها فقط ذو الوان بودن انها را نمیرساند بلکه تعدد شعب و راسته های انها را میرساند

این اتش مثالی از اتش افروزی فتنه های اجتماعی انهاست اتش دینداری ظاهری انهاست ، دست و پا زدن و موقعیت دنیایی و اجتماعی درت کردن انها یا نور صواب و راه درست است ...[۱۷]

تعبیر خواب کسی که ببیند کسی اتشی می افروزد و روشن نشده تاریک میشود نفاق و منافق است مثلهم کمثل الذی استوقد

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ[ویرایش]

کرانند، لالانند، کورانند و باز نمی گردند.

19

شخصيت شناسي سمعي و بصري و سير تاريخ سمعي و بصزي داريم يعني ميتوان به ايات ،نگاه روانشناسانه کرد و ميتوان نگاه اجتماعي کرد

اين مثال منافقين بصري بود و اين عمي بخاطر انست -جمع اعمي - "نظر باعينهم "با چشم شيطانک ها نگاه ميکند ، شياطين چشمي ،همان ذائقه چشمي همان فلسفه ها و تبليغات سينمايي که فرد و امت درگير ان هستند است

چرا اصم ? چون بصر يک مرحله قبل سمع است يعني مربوط به اسمان اول انسان است و گوش مربوط به اسمان دوم انسان است -لذا انسان محتضر اخرين عضوش که از کار ميافتد سمع است -لذا با تير و تار شدن اسمان اول ، اسمان دوم -سمع-خود به خود از کار مي افتد لذا اصم اند


اما چرا ابکم هستند چون کسي که ورودي نداشته باشد چيزي ياد نگرفته باشند حرفي براي زدن ندارد اين افراد شخصيت بصري دارند اين از کار افتاده ختم خورده طبعا ابکم هم هستند فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ، وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمْ الزَّلَلَ ، اعاذنا الله



کران و لال ها و نابیناهای که دیگر بر نمیگردند ، به هدایت و توحید و ولایت الهی برنمیگردند پس تا الان امیدش بود لکن کم کم مسخ شده و دیگر کار از کار گذشت مجاری ادراکی انها عوض شد بسته شد لذا دیگر از کجا میخواهند بفهمند و هدایت شوند لذا فرمود لا یرجعون

صم و بکم و عمی از ولایت الهی از ولایت امیر المومنین ع و الا نسبت به دنیا که قد اهمتهم انفسهم

توجه به سمع و ابصار و افئده برای هدایت در خطبه شب عاشواری امام حسین ع

على بن الحسین علیه‏السلام مى‏فرماید: من نیز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى که بیمار بودم، پدرم به اصحاب خود مى‏فرمود: "اثنى على الله احسن الثنأ و احمده على السرأ و الضرأ، اللهم انى احمدک على ان اکرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدین فاجعلنا لک من الشاکرین، اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى ولا خیرا من اصحابى ولا اهل‌بیت ابر ولا اوصل من اهل‌بیتى

یک گروه از طوایف قیامت راپیامبر همین ایه میفرمایند یعنی هر کدام از این ایه ها خود مجزا توصیف گروهی ست خاص [۱۸]

تعبیر خواب کسی که کر و لال و نابیناست منافق تیره یست که دیگر امید توبه و بازگشت ندارد صم بکم عمی فهم لا یرجعون
کری و لالی در کنار هم

نوعا حرف از صم و بکم در قران است گویا هر کس گوش نکند حرفی هم برای زدن ندارد باید خوب گوش کنی تا حرفهای تازه برای زدن داشته باشی حرفهای تکراری نداشته باشی باید شاگردی کنی باید استاد ببینی تا استاد شوی و زبانت گویا شود والا کر از شنیدن لال از گفتن است استنطقوا برای انکسی یست که اذا قرء القران فاستمعوا له و انصتوا دارد تا لعلکم ترحمون شوی و به نطق تکوینی و تشریعی درایی

این قدرت شنیدن در کودکی بیشتر است "خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه" "العلم فی الصغر کالنقش علی الحجر "هر چی فاصله میگیری گویا حرف زدن انسان بیشتر است اگر چه برای بازگشت به بهشت به ادم ع توصیه شد کم سخن بگو

أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ[ویرایش]

یا چون بارانی سخت در ظلمت همراه با رعد و برق از آسمان فرود آید، تا مباد که از بانگ صاعقه بمیرند، انگشتان خویش در گوش ها کنند و خداست که بر کافران احاطه دارد.

20

مثال دوم منافقين ، خط نفاق سمعي راديويي است اينها خطشان بيشتر به کتاب و فکر هاي عميق و تمدن ساز بر ميگردد تا تبليغات و بصر و سينما و قصه و رمان ، لهذا از اسمان ظلمات رعد و برق برايشان ميايد يعني عميق است از دور دست وجود شان -نگاه فردي-و از دور دست تاريخ و تمدن قوم -نگاه اجتماعي- اين جرقه ها بيرون ميجهد

گذشت که سمع اسمان دوم وجود انسان و بصر اسمان اول خيال انسان است چون به تعبيري سمع اسماني تر است در اين مثال "من السماء" امد از اين تفکر تجريدي در کمون او رفته تيرباران فتنه هاي ظلمت و رعد و برق خيال و سخن و ..بيرون ميجهد ولي چون سرزمين انها از خدا ست از فطرت توحيد است انها احساس ضنک و ضيق ميکنند مرگ ميکنند در فتنه هاي خودشان احساس خوشي ندارند" وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً" .طه .

أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ


یا مانندبارنی که از اسمان میبارد درش تاریکی و رعد و برق است و انگشتانشان را در گوششان میگذارند از ترس مرگ در حالی که خداوند به کافران محیط است

مثل دوم منافقین یا تیم و گروه دیگر انها که در کار اتش بازی نیستند بلکه یا کارشان با ملکوت و معنویت است که دچار رعد و برق و بارن اند یا با چنین ادمهایی سرو کار دارند

این اسمان رعد و برقی اسمان نفس خود منافق است که رعد و برق جلال الهی انرا میگیرد مکر الهی و استهزاء الهی و فی طغیانهم یعمهون است انگشت بر گوش گذاشتن یعنی صم بودن یعنی جلوی حق و جلال علی ایستادن و قبول نکردن

و الله محیط بالکافرین ، با اینکه حرف از منافقین بود این میرساند که کم کم انها جزء کفار شدند در ایه قبل فرمود لا یرجعون و این ایه حرف از کافر بودن اورد

محیط بودن از این ایه بر می اید وصف جلالی ست و الله محیط بالکافرین لهذا ذکر یا محیط یا و الله محیط یا و الله محیط بالکافرین از اذکار جلالی ست که نیاز به استاد و موقف خاص دارد ولی اثرش در مخمصه انداختن ...او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق ..
تعبیر خواب باران تند همراه با تاریکی و رعد و برق و انگشت در گوش گذاشتن منافق بلکه کفر است و حتی تک تک این سکانس ها هم معنای نفاق میدهد او کصیب من السماء.. 

[۱۹]

يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاءاللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[ویرایش]

نزدیک باشد که برق دیدگانشان را نابینا سازد هرگاه که بردمد، چند گامی برمی دارند و چون خاموش شود، از رفتن بازایستند اگر خدا می خواست گوشهاشان را کر و چشمانشان را کور می ساخت که او بر هر کاری تواناست.

21

الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ

نزديک است فتنه و بهم ريزي سمعي فکري تمدن سازي -اسمان دوم ،لاين دوم مديريتي انها- به اسمان اول بصر تبليغاتي سينمايي انها سرايت کند و انرا هم بهم بزند يعني از جهت فکري و زير مباني انقدر بهم ميريزند که پوسته ظاهر سخت افزاري انها را بهم ميريزد نزديم است برق اسمان دوم ، برنامهاي بصري آسمان اول را بهم بريزد الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ و خداوند متعال قادرست برنامه ريزي سمعي و بصري هر دو انها را بهم بريزد

برق نزدیک است که چشمهایشان را ببرد هر زمان که روش کند برایشان درش راه روند و چون تاریک شود ایستند و اگر خداوند بخواهد سمع و چشم شان را ببرد و خداوند بر هر چیزی قدیر است ، این برق که چشم میبرد برق توحید و قران است برق اوایء الهی ست که با انها سازگار نیست یخطف ابصارهم برخی شب تاریک را بهتر از روز روشن دوست دارند تا بهتر فتنه کنند

هرچه روشن کند یعنی در پرتو جامعه توحیدی ولایی و مومنین کار خود را پیش میبرند به صرف انتساب به انها و اضافه به انها ، و چون این نور نداشته باشند مثل غیبت امام عج می ایستند ملاک خودشان و سود بردن خودشان است اصبح مائک غورا که شد فمن یاتیکم بماء معین

این گروه هنوز امیدی به انها میرود لذا فرمود لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصارهم ان الله علی کل شئ قدیر نسبت به هدایت و نفاق انها و ...

تعبیر خواب کسی که در تاریکی و نور راه میرود وقتی روشن است میرود و چون تاریک میشود می ایستد  که این تاریکی و نور ایمان و نفاق نفس خودش است ، نفاق و رفتار منافقانه خودش است 

[۲۰]

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ[ویرایش]

ای مردم، پروردگارتان را که شما و پیشینیانتان را بیافریده است، بپرستید. باشد که پرهیزگار شوید.

22


يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ

عبوديت راه نجات است نه اومانيستي ، تگليف راه نجات است نه حق انسان و دين و خدايي که انساني باشد و حق انسان درش لحاظ شده باشد

اين عبوديت بايد لحاظ ريشه هاي تاريخي و اجدادي هم لحاظ شود ، بايد جامع سير تورات و انجيل باشد-اين قبلي ها- و خود شما که مقطعات هستيد خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ

ای مردم بپرستید پروردگارتان را که شما را خلق کرد و کسانی که قبلتان بودند شاید پرهیزگار شوید ،بعد از تقسیم مردم به گروه نسبت به قران و هدایت یعنی هدی للمتقین و من الناس من یوم امنا و ما هم بمومنین و ان الذین کفروا یعنی سه دسته متقین و منافقین و کفار حالا خطاب به همه دعوت به پرستش می کند عبد و عبودیت میخواهد پس فضای اومانیستی غربی که خدا هم باید حقوق خدایی هم باید انسانی باشد تصور خدا هم باید خدایی باشد که حقوق انسانی رعایت شده باشد خلاف قران و تعالیم انبیاست که بندگی و عبودیت میخواهند اعبدوا ربکم .ایاک نعبد و ایاک نستعین

با اینکه قران در مقام خارج و تکوین و ثبوت فرمود این سه دسته هستند ولی در مقام تربیتی و اثباتی فرمود بپرستید پروردگارتان چرا چون ربکم است وصف مشعر به علیت است باز فرمود چون خلقکم و باز فرمود و الذین من قبلکم و باز فرمود لعلکم تتقون تا متقی شوید و حلقه هدی للمتقین کامل شود یعنی اگر میخواهید هدایت پاداشی و تشریعی تکوینی خاص الهی نصیبتان شود و هدی للمتقین قران را که در ایه اول فرمود برسید باید اعبدوا ربکم ..لعلکم تتقون شوید

اینک پیشینیان شما را خلق کرده پس او را بپرستیددرست است که اگر گذشتگان نبودند ما هم نبودیم ولی خود دلیل است که چقدر انسان تحت تاثیر گذشتگان است و بر سر سفره انهاست به نحوی که ربوبیت الهی برای ما ریشه در گذشتگان و ربوبیت انها دارد الذی خلقکم و الذین من قبلکم

راه هدایت از تقوا میگذرد و راه تقوا از عبودیت هدی للمتقین ،اعبدوا لعلکم تتقون

علی ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «اَفْضَلُ الاعمالِ ما اَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ» برترین کارها آن است که خود را بر انجام آن وادار کنی. قرآن، پاداش و مقام مجاهدان بزرگ و سخت کوش را برتر دانسته و می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الُْمجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»و علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «لا قُربَه بِالنَوافِلِ اِذا اَضرَّتْ بِالْفَرائِضِ» هر گاه نمازهای مستحب، به نمازهای واجب ضرر برساند، آنگونه عبادت، موجب قرب به خدا نخواهد بود. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: « رُتَّ یَسیرٍ اَنْمی‌ مِنْ کَثیرٍ»

[۲۱]

خلقکم و الذین من قبلکم و نکاح اسمائی 

به سبب اختلاط میاح و تنوع ژنتیک و ازدواج های مکرر و متنوع ادم ها و تمدن انها بسیار پر قدرت و نمو کرد ایا این قسمت از تورات که در ذیل می اید را میتوان ناظر به این معنا گرفت سفر پیدایش ،پیدایش باب ششم

1) و واقع شد که چون آدمیان شروع کردند به زیاد شدن بر روی زمین و دختران برای ایشان متولد گردیدند

2) پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند و از هر کدام که خواستند زنان برای خویشتن میگرفتند.

3) و یَهُوَه گفت: “روح من در انسان دائماً داوری نخواهد کرد زیرا که او نیز بشر است. لیکن ایام وی صد و بیست سال خواهد بود.”

4) و در آن ایام مردان تنومند در زمین بودند. و بعد از هنگامی که پسران خدا به دختران آدمیان در آمدند و آنها برای ایشان اولاد زاییدند ایشان جبارانی بودند که در زمان سلَف مردان نامور شدند.

5) و یَهُوَه دید که شرارت انسان در زمین بسیار است و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است.

6) و یَهُوَه پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت.[از باب اسم فعل الهی و فلما آسفونا انتقمنا منهم میباشد ای آسفو ولینا و در ضمن معلوم میشود که روح خدا ولی خداست که در اول تورات امد که روح خدا بر اب بود یعنی مدیریت امر بدست ولی خدا مدبرات امر بوده ]

7) و یَهُوَه گفت: “انسان را که آفریده ام از روی زمین محو سازم انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را چونکه متأسف شدم از ساختن ایشان.”

8) اما نوح در نظر یَهُوَه التفات یافت.

عرفانهای نو ظهور[ویرایش]

فرق عرفانهای جدید با ادیان این است که دین بر عبودیت تکیه میکند "اعبدوا" عبد بودن بر معرفت تکیه میکند بر علم خدا محوری و توحید ولی عرفانهای نو ظهور با حرفهای کنایه ای و دو پهلو و متناقض که عامه بگویند چقدر عمق دارد و تبلیغ مشترکات ادیان و رد عقل و تبلیغ عشق و محبت و بی بندباری جنسی و خارق العاده سازی دنبال افکار و اغراض خود هستند

کسی به شیخی که در اطراف حرم امام رضا ع بسیار کرامت از خود نشان میداد گفت دانی چرا از امام رضا هم معجزه بیشتر نشان میدهی گفت نمیدانم تو بگو او گفت من هم نمیدانم ولی اگر ریگی هست به کفش توست نه امام رضا لذا شیخ به روستاها رفت تا کمتر سراغش اید در تذکره الاولیاء در باب امام صادق ع امده که معجزه و کرامت از او صادر شدن شان شاگردان اوست و کسی او را با این چیزها معرفی کند او را نشناخته حال اینکه صاحب کتاب برای دییگران مثل ابن جنید کرامات نقل میکند .

خدا عبودیت میخواهد حتی از امت انبیاء و خود انبیاء و معجز اوردن خلاف عبد بودن است لذا به حداقل اکتفا شده

کتابهای یوگا و تمرین ذهنی که در موسسات تند خوانی ترویج میشود را برخی همان عرفان اسلامی دانسته اند مربوط به قرن5 قبل میلاد است در حالیکه پر از چند گانگی و یکی شدن با شیوا و سیتا..اگر چه اینها بر کنترل شهوت و کنار گذاشتن ان تکیه میکنند.

در عرفانهای جدید یا توجه ی به دین یا حتی به خدا ندارند یا اگر هم هست رو وحدت وجود های نادرست تکیه میشود بیشتر روی خلق و قدرتش تکیه میشود تا روی قدرت خالق مثل قانون جذب و مثبت اندیشی که به اومانیست و انسان محوری نزدیک است .

در بهائیت هم هم تورات و هم انجیل . هم قران و دست اخر البیان میخوانند و اینگونه رو مشترکات ادیان تمرکز میکنند.

توجه نکردن به معارف توحیدی عرفانی دین از طرف مبلغین جذب مردم به این تبلیغات مسموم را خطر افرین میکند .

گر بر آب روی ,خسی باشی و اگر در هوا پری , مگسی باشی , دل به دست آر, تا کسی باشی.

الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ[ویرایش]

آن خداوندی که زمین را چون فراشی بگسترد و آسمان را چون بنایی بیفراشت و از آسمان آبی فرستاد و بدان آب برای روزی شما از زمین هر گونه ثمره ای برویانید و خود می دانید که نباید برای خدا همتایانی قرار دهید.

23

کسي را شما بايد بپرستيد که زمين شما که بصر است واسمان شما را که سمع است را خلق کرد

هر اسماني زمين اسمان بالايش است ،

مراد از سمع ،مرحله سمعي يست اول کلمات را با گوش ميشنويم قوه واهمه صورت ميدهد در خيال-مرحله بصري اسمان اول وارد ميشود- بعد بطرف مجرد شدن رو به بالا ميرود به اسمان دوم شما اين مرحله دوم اسمان دوم سمع است وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (۲۲) آيه ۲۳ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ (۲۳)ذاريات


انکه برای شما زمین را فرش و اسمان را بنا قرار داد و از اسمان ابی نازل کرد تا بدان از همه ثمرات به جهت روزی بخورید پس برای الله ند قرار ندهید در حالی که میدانید، چرا او را بپرستید باز علتهایش ادامه دارد چون زمین فرش و اسمان بنا..قرار داد بنا به این دلیل باید او را پرستید

فرش بودن زمین هم از جهت موقعیت فضایی زمین است که نه طوریست که نور خورشید از شدت گرما چیزی باقی نگذارد و نه چنان است که از شدت سرما همه چیز را هلاک کند چنانچه سرنوشت برخی کرات همسایه ماست و هم از جهت نحو حرکت و جو اتمفسر و گرانش زمین که باعث سکون و ارمش شده و تغییر فصول و شب و روز تابستان و زمستان روحیه های مختلف و صنوف روزی را اورده انس اورده علی الخصوص پوشش گیاهی و کوه و دشت و دریا و جلگه های مختلف فرش رنگارنگی را بر این زمین گویا فرش کرده که انسان از ممر دنیا خسته نمیشود اسمان بناست از جهت اینکه به قول عرفا فاعل و موثر در زمین است یا به قول منجمین جو اتمفسر باعث حفظ اشیاء از پراکنگی و گریز از مرکز میشود و باعث دفع مواد رادیو اکتو اشعه خورشید میشود از شدت گرما و شدت گرما شب و روز ما را محافظت میکند چون اگر نبود روز از گرما و شب از سرما حیات روی زمین هلاک میشد

اگر باران نبارد خبری از صنوف روزی گیاهی و بالتبع حیوانی برای انسان نیست وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ، پس حالا که اینگونه نعمت داده فلا تجعلوا لله انداد ، شریک برایش قائل نشوید در حالی که میدانید این کارها و این وحدت صنع شریک بردار نیست یا اینکه و انتم تعلمون را شقید احترازی بگیریم نه توضیحی

این ایات نعمت درمانی ست یا به رخ کشیدن طبیعت و اطراف انسان است یا توجه دادن به طبیعت و باران برای سودبرن بیشتر و تمرکز برای تمدن سازی روی این کلید وازهاست مثل باران و فرش بودن زمین و بنا بودن اسمان تا تمدن اینده در قرون و هزارهای بعدی علم و کشفیات حمل این مطالب باشد چون تصور ذهنی امت حول این نکات بوده دقت کنید [۲۲]

سفره نعمت بعد از طوفان نوح در تورات 

پیدایش باب نهم

1) وخدا نوح و پسرانش را برکت داده بدیشان گفت: “بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید.

2) و خوف شما و هیبت شما بر همة حیوانات زمین و برهمة پرندگان آسمان و بر هر چه بر زمین میخزد و بر همة ماهیان دریا خواهد بود به دست شما تسلیم شده اند.

3) و هر جنبنده ای که زندگی دارد برای شما طعام باشد. همه را چون علف سبز به شما دادم

4) مگر گوشت را با جانش که خون او باشد مخورید.

5) و هر آینه انتقام خون شما را برای جان شما خواهم گرفت. از دست هر حیوان آنرا خواهم گرفت. و از دست انسان انتقام جان انسان را ازدست برادرش خواهم گرفت.

6) هر که خون انسان ریزد خون وی به دست انسان ریخته شود. زیرا خدا انسان را بصورت خود ساخت.

7) و شما بارور و کثیر شوید و در زمین منتشر شده در آن بیفزایید.”

8) و خدا نوح و پسرانش را با وی خطاب کرده گفت:

9) “اینک من عهد خود را با شما و بعد از شما با ذریت شما استوار سازم

10) و با همة جانورانی که با شما باشند از پرندگان و بهایم و همة حیوانات زمین با شما با هرچه از کشتی بیرون آمد حتی جمیع حیوانات زمین.

11) عهد خود را با شما استوار میگردانم که بار دیگر هر ذی جسد از آب طوفان هلاک نشود و طوفان بعد از این نباشد تا زمین را خراب کند.”

12) و خدا گفت: “اینست نشان عهدی که من می بندم در میان خود و شما و همة جانورانی که با شما باشند نسلاً بعد نسل تا به ابد:

13) قوس خود را در ابر میگذارم و نشان آن عهدی که در میان من و جهان است خواهد بود.

14) و هنگامی که ابر را بالای زمین گسترانم و قوس در ابر ظاهر شود

15) آنگاه عهد خود را که در میان من و شما و همة جانوران ذی جسد میباشد بیاد خواهم آورد. و آب طوفان دیگر نخواهد بود تا هر ذی جسدی را هلاک کند.

16) و قوس در ابر خواهد بود و آنرا خواهم نگریست تا بیاد آورم آن عهد جاودانی را که در میان خدا و همة جانوران است‌ از هر ذی جسدی که بر زمین است.”

17) و خدا به نوح گفت: “این است نشان عهدی که استوار ساختم در میان خود و هر ذی جسدی که بر زمین است.”

18) و پسران نوح که از کشتی بیرون آمدند سام و حام و یافث بودند. و حام پدر کنعان است.

19) اینانند سه پسر نوح و از ایشان تمامی جهان منشعب شد.

20) و نوح به فلاحت زمین شروع کرد و تاکستانی غرس نمود.

21) و شراب نوشیده مست شد و در خیمة خود عریان گردید.

22) و حام پدر کنعان برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون خبر داد.

23) و سام و یافث ردا را گرفته بر کتف خود انداختند و پس پس رفته برهنگی پدر خود را پوشانیدند. و روی ایشان باز پس بود که برهنگی پدر خود را ندیدند.

24) و نوح از مستی خود به هوش آمده دریافت که پسر کهترش با وی چه کرده بود.

25) پس گفت: “کنعان ملعون باد! برادران خود را بندة بندگان باشد.”

26) و گفت: “متبارک باد یَهُوَه خدای سام! و کنعان بندة او باشد.

27) خدا یافث را وسعت دهد و در خیمه های سام ساکن شود و کنعان بندة او باشد.”

28) و نوح بعد از طوفان سیصد و پنجاه سال زندگانی کرد.

29) پس جملة ایام نوح نهصد و پنجاه سال بود که مرد.


باران و چشمه ها در خطبه اشباح نهج البلاغه[ویرایش]

وَ أَخْرَجَ إِلَيْهَا أَهْلَهَا عَلَى تَمَامِ مَرَافِقِهَا. ثُمَّ لَمْ يَدَعْ جُرُزَ الْأَرْضِ الَّتِي تَقْصُرُ مِيَاهُ الْعُيُونِ عَنْ رَوَابِيهَا، وَ لَا تَجِدُ جَدَاوِلُ الْأَنْهَارِ ذَرِيعَةً إِلَى بُلُوغِهَا، حَتَّى أَنْشَأَ لَهَا نَاشِئَةَ سَحَابٍ تُحْيِي مَوَاتَهَا، وَ تَسْتَخْرِجُ نَبَاتَهَا.

(علي تمام مرافقها) اي بعد ان اكمل جميع وسائل الحيات و العيش اخرج و اظهر سكان الارض، و مرافق جمع مرفق، بمعني اسباب الرفق، و المراد اسباب العيش و وسائل الحياه المريحه. (ثم لم يدع) سبحانه (جرز الارض) و هي الاراضي التي لاتمر عليها مياه العيون فتنبت النبات (التي تقصر مياه العيون عن روابيها) جمع رابيه و هي الارض المرتفعه التي لا يصل اليها مياه الانهار و العيون. (و لا تجد جداول الانهار) جمع جدول و هو النهر (ذريعه) اي وسيله (الي بلوغها) لارتفاع الارض و انخفاض النهر (حتي انشا لها) و اوجد من اجل تلك الاراضي المرتفعه (ناشئه سحاب تحيي مواتها)


أَلَّفَ غَمَامَهَا بَعْدَ افْتِرَاقِ لُمَعِهِ، وَ تَبَايُنِ قَزَعِهِ، حَتَّى إِذَا تَمَخَّضَتْ لُجَّةُ الْمُزْنِ فِيهِ،وَ الَتمَعَ بَرْقُهُ فِي كُفَفِهِ، 


(الف) الله سبحانه (غمامها) هو السحاب (بعد افتراق لمعه) جمع لمعه و هي القطعه البيضاء من السحاب، سميت بها لانها تلمع لبياضها (و تباين قزعه) جمع قزعه و هي القطعه من الغيم، فان قطع السحاب تتجمع من هنا و هناك و يتصل بعضها ببعض حتي تكون سحا با كثيفا. (حتي اذا تمخصت) اي تحركت تحركا شديدا كما يتحرك اللبن في السقاء (لجه المزن) اللجه معظم الماء، و المزن السحاب، و ضمير (فيه) راجع الي المزن، فان الماء يتمخض في السحاب، حتي يهطل، و حيث ان السحاب ماء مخلوط بالهواء صح جعل السحاب ظرفا، و الماء مظروفا (و التمع برقه في كففه)

وَ لَمْ يَنَمْ وَ مِيضُهُ فِي كَنَهْوَرِ رَبَابِهِ، وَ مُتَرَاكِمِ سَحَابِهِ، أَرْسَلَهُ سَحًّا مُتَدَارِكاً، قَدْ أَسَفَّ هَيْدَبُهُ تَمْرِيهِ الْجَنُوبُ دِرَرَ أَهَاضِيبِهِ وَ دُفَعَ شَآبِيبِهِ. 

(و لم ينم وميضه) اي لمعانه (في كنهور) كسفرجل القطعه العظيمه من السحاب (ربابه) هي السحاب الابيض، اي لم يسكن البرق في هذا السحاب المحمل بالماء، بان تتابعت البروق- و ذلك قرب نزول المطر-. (و متراكم سحابه) السحاب المتراكم هو الكثير الذي اجتمع من تجمع القطع الكثيره (ارسله) اي ارسل الله تعالي المطر (سحا) اي صبا متلاحقا (متداركا) يدرك بعضه بعضا. (قد اسف) اسف: دنا من الارض لثقله (هيدبه) ما تهدب منه الي الارض اي ما تدل (تمريه الجنوب) اي تستخرج رياح الجنوب ما في السحاب من الماء، من مري الناقه اذا مسح علي ضرعها ليحلب لبنها (درر) جمع (دره) بالكسر، و هي اللبن (اهاضيبه) جمع اهضاب، و هو جمع هضبه، و هي المطره فالسحاب كالبقره، و ما تدل منه كالضرع، و الجنوب كالحالب، و الامطار التي تنزل مت داركه، كالحليب. (و دفع شابيبه) جمع شئبوب، و هي الدفعه القويه، من المطر


فَلَمَّا أَلْقَتِ السَّحَابُ بَرْكَ بَوَانِيهَا، وَ بَعَاعَ مَا اسْتَقَلَّتْ بِهِ مِنَ الْعِبْ ءِ الَمحْمُولِ عَلَيْهَا، أَخْرَجَ بِهِ مِنْ هَوَامِدِ الْأَرْضِ النَّبَاتَ، وَ مِنْ زُعْرِ الْجِبَالِ الْأعْشَابَ،

(فلما القت السحاب) و حيث ان السحاب للجنس. جي ء بالفعل مونثا (برك بوانيها) البرك الصدر و البواني ما يلي الصدر من الاعضاء، فالسحاب كالحيوان الذي يلقي علي الارض بصدره و اضلاعه- و المراد بذلك انه انزل ما فيه من الامطار-. (و) القت (بعاع) الثقل الكائن فيه من الامطار (ما استقلت) السحاب (به) اي بذلك البعاع، اي حملته (من العب ء) اي الحمل (المحمول عليها) فقد حملها الله سبحانه المطر. (اخرج) الله سبحانه (به) اي بذلك المطر النازل (من هوامد الارض) جمع هامده و هي الميته التي لا نبات فيها (النبات) و هو كل ما ينبت ماكولا كان او غير ماكول (و من زعر الجبال) جمع ازعر و هو الموضع القليل نباته (الاعشاب) جمع عشب و هو النبات الذي لا ساق له

وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[ویرایش]

و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده ایم در تردید هستید، سوره ای همانند آن بیاورید و جز خدای همه حاضرانتان را فراخوانید اگر راست می گو

و اگر در انچه مابر بنده مان نازل کردیم ،شک دارید پس سوره ای مثلش بیاورید و همه بزرگان خود را بغیر خدا بخوانید اگر راست میگویید

دلیل توحید خود خداست اعرفوا الله بالله ، افتاب امد دلیل افتاب دلیل وجود وجود خود وجود است دلیل وجود من خود من هستم ،من من هستم انی انا الله دلیل نبوت نبی چیست رسالت اوست چه اوزده این کتاب است چه دلیل هست که این کتاب از خداست چون غیر خدا نمی تواند مثل ش را مثل ده سوره ش را مثل یک سوره ش را بیاورد اگر از غیر الله بود لوجدوا فیه اختلافا کثیرا بود ابطال ها داشت اختلاف ندارد مثل اوری برایش محال است پس از خداست کسی میتواند بیاورد بیارود بلکه همه را هم جمع کند لجنه تشگیل دهد از بزرگان و شهدای این راسته این مبارزه طلبی را تحدی گویند و سید مرتضی گفته اند اوردن مثل قران محال نیست بلکه خداوند هر جماعتی را که به این قضیه بخواهد قیام کند منصرف میکند صرفه میکند ولی از ظاهر ایه و دیل عقلی و تاریخی محال بودن یک سوره مثل قران اوردن به صواب نزدیک تر است تا صرفه هر کس از اثرش شناخته می شود قران اثر رسول الله نیست اثر رب رسول الله صلی الله علیه و اله است درست است که طوطی صفت اندر پس پرده نیست ولی زنبور عسلی که قران را محصول رسول الله بداند واضح است که با قران و سنت و عقل و تحقیق تنافی دارد امر بین الامرین هست ولی باز غلبه در این امر مهم با جلال و جمال ملکوت است لاخذنا منه الوتین است تو علم غیب ندانی و من بعد زن گرفتن برای تو ممنوع است ..

تحریف در جانبه زیاده را فرمود فاتوا بسوره مثله در جانب نقصیه را فرمود انا نحن نزلنا الذکر و اناله لحافظون در اصول کافی امده ابن سکیب از امام رضا میمرسد چرا پیامبر با خطب امد ولی موسی با الت سحر و عیسی طب فرمودند چون غالب بر ان عصر ها این بود طلاب هم باید ببینند در دفاع از دین غالب بر عصر چیست از همان داخل شوند چیزی شبیه به اینکه بغیه موسی اتش بود گفت انی انست نارا ولاحول ولاقوه الابالله مثله ی که درس نخواند اختلاف درش نیست مطابق فطرت و عقل و .. لا شرقیه و لاغربیه ...است


گفت عمر منع حدیث کرد تا با قران مخلوط نشده قران تخریف بشه گفتم پس چرا قران میفرماید فاتوا بسوره من مثله و کسی نتوانسته بیاورد والله العالم الهادی

عیسی میفرمود درخت را از میوه ش می شناسند تجربه شعرا دانشمندان ...از هستی با میوه شان نمودار خود انهاست ولاحول ولاقوه الابالله تمام مستشرقین که سعی میکنتد زیراب قران را بزنند روی این نکته تمرکز میکنند که قران را یک نفر ننوشته عده ی در ۷۰ هجری مثلا معاذالله نوشته اند پس یعنی اگر یک نفر اورده چیز عجیبی است وحی یعنی این یک چنین کتابی در کویری مردم بی فرهنگ عربستان امده

شخص درس ناخوانده کتابش هزار سال پیش در همه کتابخانه ها رفته اینقدر تفسیر نوشته شده اینقدر مردان علم و عمل جلویش زانو بزنند قران حالت دیالوگی دارد نه مثل یک نویسنده ی در خانه نشسته مطالبی را نوشته بیرون می اید یا مثل موسی الواحی را نوشته اماده اورده باکه مثل کلاس درسی که استاد میخواهد مطلبی بگوید شاگردان سوال میکند مزاح میکنند و بازیگوشی میکنند و معلم نسبت به همه اینها عکس العمل نشان داده و مجموعه اینها قران شده مسایل گوچه و بازار و خانواده ..مولوی هم شعر اینگونه بود دیالوگی بود قلت هم هست و هم نیست چون جاء ربک است نزول الروح است ولاحول ولاقوه الابالله دکتر میگویند در رجوع به قران و تفسیرش نباید به تک تک کلمات توجه کرد قران دیالوگی است مثل این است که شما پارچه ی رفته اید از معازه ی بخرید سر و صدایی هم از ان طرف تر بلند است شما توجه نمیکنید عجیب [۲۳]

فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ[ویرایش]

و هرگاه چنین نکنید که هرگز نتوانید کرد پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردمان و سنگ ها هستند.

25

پس اگر نتوانستید و نمیتوانید از اتشی که چوبش مردم و سنگهاست بترسید که اماده برای کافرین است، قران و کتب انبیا فقط مطلب علمی ارئه نمیدهد موعظه هم هست تزساندن هم هست قران سند زنده رسالت رسول الله است اگر میگویی خدایی نیست غیر خدا مصنوعاتش رو دست دارد ولو نوابغ ساخته باشند پس چرا قران رو دست ندارد همین دلیل علمی حقانیت قران است من بعد ایمان نیاورد ترساندن به اتش است و خوف فاتقوا النار التی که چوبش یا اتش زنه اش خود ان کافران به قران هستند چون اتش انکار و اتش عملهایی که در اثر عمل نکردن به فقه قران در نهایت دامن گیرش میشود ولی این اتش در خارج چیزی به نام جهنم ممکن است باشد ولی ریشه اش اتش درون خود نفوس است که تطلع علی الافئه از ذردنی تر یعنی از سر و خفی و اخفی افراد شعله هایش به طبقه های ظاهری تر مثا افئده که جنبه خیالی قلب است و جلود و اعضا مناسب ان عالم شعله میکشد اعاذنا الله .اینها ریشه در اعمال و فکر و انکار و تایید افراد دراد چنانچه در بهشت هذا الذی رزقنا من قبل گیند درباره جهنم هم انما اعمالکم ترد الیکم است خود افراد وقود و سنگ اتش میشوند امیر المومنین ع دائم میفرمودمد نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا

ایه یک اعجاز دیگر غیر از تحدی دارد و ان خبر غیبی نتیجه ان که نمیتوانید البته محال است اوردن مثل کلام خالق توسط مخلوق چرا که لا یحیطون بشی من علمه و اثر هر کس نمودار دارایی و دانایی اوست والسلام . [۲۴]

جهنم و اعاذنا منها انها کانت غراما و سائت مستقرا و مقاما

آتش جهنم نه چیزی را باقی می گذارد و نه چیزی را می کشد؛ به این معنا که نه چیزی را نگه می دارد و نه چیزی را از بین می برد: «لا تُبْقی وَ لا تَذَرُ»؛ «(آتشی است که) نه چیزی را باقی می‏ گذارد و نه چیزی را رها می ‏سازد.»(مدثر: 28)این همان تجسم نفس و زیاده خواهی نفس اماره و غضب افراد است العیاذ بالله

جهنم هفت در دارد: «لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»؛ «هفت در دارد و برای هر دری، گروه معیّنی از آنها تقسیم شده‌‏اند».(حجر: 44)این را هم گفته اند همان هفت اعضا و حواس رئیسی انسان است حواس پنچ گانه با خیال و وهم

«إِذِ اْلأَغْلالُ فی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ» ؛ «در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آن ها را می‏ کشند».(غافر: 71)این غل و زنجیر فکر و عادات و صفات ملکه شده شر افراد میتواند باشد

این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ را ندارد، پس به خود رحم کنید. شما مصیبت‌های دنیا را آزموده‌اید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرورفته، یا در زمین‌خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ‌های داغ بیابان او را رنج داده، دیده‌اید که تحمل ان مشکل است؟ پس چگونه می‌شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‌های گداخته، هم‌نشین شیطان باشید؟ آیا می‌دانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند، شعله‌ها بر روی هم می‌غلتند و یکدیگر را می‌کوبند؟ و آنگاه که برآتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می‌کشد؟ ای پیر سالخورده، که پیری وجودت را گرفته‌است، چگونه خواهی بود آن گاه که طوق‌های آتش به گردن‌ها انداخته شود و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد چنان‌که گوشت دست‌ها را بخورد؟نهج البلاغه

امام جعفر صادق ع در مورد جهنم چنین می‌گوید: آتش دنیا یک بخش از ۷۰ بخش آتش جهنم است، آتش جهنم ۷۰ بار با آب خاموش شده سپس شعله‌ور گردیده تا به آتش دنیا تبدیل گشته است و اگر چنین نبود هیچ انسانی طاقت تحمل آتش را نداشت! جهنم (Gehenna) نام دره ای است در نزدیکی اورشلیم (بیت المقدس) که در جنوب کوه صهیون واقع است.که تمثیلی از اتش نفس و صفات است نسبت به اتش دنیا یا تمثیل عالم عقل به دنیای مادی ست

در روایت دیگری از امام علی نام طبقات و درهای جهنم چنین ذکر شده‌است:

هاویه سعیر جحیم سقر حطمه لظی جهنم «اولین طبقه جهنم، هاویه است و آخرین و پایین‌ترین طبقه آن درک است .» در بعضی روایات عکس آن هم ذکر شده‌است.میتواند وجهش این باشد که به حسب افراد مختلف است یعنی جهنم اضافی ست گاه اولین صفت بد کسی اخرین صفت بد دیگریست یا بالعکس همچنین است در درجات بهشت اضافی و صفات و ملکات البته نسبت به بهشت و ملکات تکثر و وارونگی یا وجود ندارد یا خیلی کم است برعکس دنیا و راه دنیا که تیره و تکثر است و جهنم سنبل انست و علی به راههای اسمان اگاهی ش بیشتر از راههای دنیاست از این جهت

وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَـذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ[ویرایش]

به آنان که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، بشارت ده که برایشان بهشت هایی است که در آن نهرها جاری است و هرگاه که از میوه های آن برخوردار شوند. گویند: پیش از این در دنیا از چنین میوه هایی برخوردار شده بودیم که این میوه ها شبیه به یکدیگرند و نیز در آنجا همسرانی پاکیزه دارند و در آنجا جاودانه باشند.

26

و به کسانی که ایمان اورده اند و عملهای صالح اورده اند بشارت بده برایشان باغهایی است که از زیرش نهرها جاریست هر دم از میوه ها ان ررقا روزی خورده شود گویند این ان چیزی ست که از قبل روزی شده بودیم و متشابه برایشان اورده میشود و برایشان در بهشت زوجهای مطهر است در حالی که در ان خالد خواهند بود


کسی که ایمان اورده و عمل اورده باید این را بشارت داده اینقدر براش گفت تا گل از گلش بشکفد بشاش شود و در بشره ش پیدا شود ما ماموریم مبلغ مذهبی مامور است به این بشارت و البته پیامبر و اولیاء الهی پیش از ان و بیش از ان ولاحول ولاقوه الابالله خ این بشارت رفته روی ایمان و عمل هردو بشارت عملی است افراد عمل گر را شاید از این وجه است که بهشتشان متشابه چون عمل است که از او و نفس و معدن وجودی او بیرون امده لذا متشابه شده اگر اسماء و سیر اسماء بود بهشتش متشابه نبود بلکه اهل خوف بهشتشان جنتان است اهل رضوان ،رضوان الله اکبر دارند خلاصه این بهشت عملی متشابه است هذا الذی رزقنا من قبل است اما انکه نکاح اسمائ روزیش شده متشابه ممکن است نباشد وحول ولاقوه الابالله

۱۲ برای خود به عدالت بکارید و به حسب رحمت درو نمایید و زمین ناکاشته را برای خودخیش بزنید زیرا که وقت است که خداوند رابطلبید تا بیاید و بر شما عدالت را بباراند. ۱۳ شرارت را شیار کردید و ظلم را درو نمودید وثمره دروغ را خوردید، چونکه به طریق خود و به کثرت جباران خویش اعتماد نمودید.کتاب هوشع نبی ۱۰

ميوه‌هاي بهشتي چه ذوق دريابد هر آن كه سيب زنخدان شاهدي نگزيد حافظ زنخدان چانه را گویند مرادش این میتواند باشد که اینجا کاری کرده باشی که تجسم ش انطرف به تو بدهند یا اینکه تو اسم خدا امده باشد تا او را بیابی بصیر در تو انده باشد تا بصیر خدا را بفهمی یا اینکه عاشق شده باشی تا عشق خدا بیابی حرف قبلی است برخی گفته اند برخلاف غزالی است که هرجه در این دنیا بخوری انطرف کمت میگذرند درست ضد انست اولا حرف غزالی ایه اذهبتم طیباتکم فی الحیاه الدنیاست ثانیا به نظر حرف بالاست

به مبلغی فرمودند یسر و لا تعسر و بشر و لا تنفر

بشر المذنبین و انذر الصدیقین کسی که از شما فراریست اخم کنی تازه بدتر است ولی کسی که خیلی به شما نزدیک است چه بسا خودش را مسر خاله حساب کنه یه جلالی هم باید باشه لذا درهر حلال ادب و جلال را نگه دار این ادمها که در رابطه هاشون یه نم جلال را حتما نگه میدارند موفق تر و رابطه ها با دوام تر و با عافیت تر زندگی میکنند باب امام حسین ع اگر اینهمه شلوغ است جون بشارت زیادی دارد امرزش گناهان دعای اولیاء حشر با انها غفر الله ما تقدم و ما تاخر شستن طینت تا طینت انبیاءشدن و ..

اصولا اهل کرامت با بشارت بیشتر جذب میشوند لذا به احمد بن اسحاق تشر زدند که چرا فلان سید را رد کردی و همین عتاب به احمد که وکیل امام بود باعث شد که سید به خودش اید که چقدر نزد امام عزیز است و توبه کرد یا سیدی بدهی ش را نمیداد امام فرمودند هر روز در محل کسبش برو و سلام کن و بنشین و حرفی هم نزن او چنین کرد بعد از چند روزی سید بدهیش را پرداخت کرد

کریم یعنی کسی که طیب ولادت دارد یعنی شیعه علی محب علی با کرامت جذب میشود لوس نمیشود پر رو نمیشود با احسان شکسته میشود نه اینکه سوء استفاده کند شاید یک سر اینهمه روایات تبشیری و تحویل گرفتن در بحثهای ولایت امیر المومنین ع همین باشد

انان که گفته اند دستگاه امام حسین ع فوق فقه است منظورشان میتواند همین باشد.اینگونه است که بشارت به کرماء جاده باز کن است میخها را میکوبد و بعد روی این میخها شما فقه را پیاده کن .نباید روایات بشارتی مثل روایات ثواب گریه و زیارت امام حسین را با قید اگر و فلان بشکنیم و پر و بالش را بزنیم که مرده شود و قدرت حرکت دادن نداشته باشد بلکه باید همان مطلق و کلی را گفت تا شور و احساس ایجاده کرد بیاید جذب شود و انگاه خود امام حسین ع او را سامان میدهد

بشارت و روحیه نبوی صبح به صبح بعد نماز اقا رسول خدا نیفرمودند هل من مبشرات یعنی حصرت هم دنبال مبشرات بودند شرایط طوری بوده که دنبال بوده اند چنین نبوده که باغ و بوستان بوده مهم اینست که انسان ناامید نشود و روحیه باز بودن وو منتطر فرج بودن باشد بشارتی باشد جا باز کحد یاد بدهید به دیگران با صدای بلند اول صبح تا در ذهن همه حک شود بشارت و دنبال بشارت بودن و متوقع بشارت کردن ذهن امت اینگونه شود کار را اسان میکند برعکس عده ی منتظر سوء اند معاذالله البته این تربیت نفوس است به نحو نرم افزاری و روانشناسانه معرفه النفسی و اینده را به نفع خود کردن رو به بدا حرکت کردن [۲۵]

قال ص:سددوا و قاربوا و ابشروا فانه لن یدخل الجنه بعمله

دولت انست که بی خون و دل اید به کنار و رنه با سعی و عمل باغ و جنان این همه نیست


اهل معنا 

از زیباترین ایات و شهد عسل هاست این ایه

تشابه علیهم صور الارزاق قال تعالی کلما رزقوا منها قالوا هذا الذی رزقنا من قبل . ش ف

قال ص ان لله سبعین الف حجابا من نور و ظلمه لو کشفها لاحترقت سبحات وجهه ما انتهی الیه بصره .بحار ج 76 ص 31 .صدوق نقل کرده اند

طبی 

بشارت دارد یعنی در بشره و پوستش اثر خوشحالی می اید انچه سبب خوشحالی یست چیست؟جنات تجری من تحتها الانهار یعنی باغ و باغستان و اب و رودخانه .ایا میتواند گفت غذای متشابه یعنی موافق مزاج خوردن هم سبب شادی و صحت بدن است ؟با دختر چوان و زوج و همسر بودن هم چنانچه برخی اطبای قدیم با دختران جوان بودن را سبب طول عمر دانسته اند نه از جهت جماع که باید حد نگهداشت بلکه شور و نشاط و احساسات و سر زندگی . ما یک طب جسمی داریم یک طب روحی معنوی من لا یحضر:َ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ.

إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ[ویرایش]

خدا ابایی ندارد که به پشه و کمتر از آن مثل بزند آنان که ایمان، آورده اند می دانند که آن مثل درست و از جانب پروردگار آنهاست و اما کافران می گویند که خدا از این مثل چه می خواسته است؟ بسیاری را بدان گمراه می کند و بسیاری را هدایت اما تنها فاسقان را گمراه می کند.

27

همانا الله حیا ندارد تا مثال بزند مثال پشه ای را و بالاتر اما انان که ایمان اورده اند پس دانند که ان حق است از جانب پروردگارشان و اما انان که کفر ورزیدند پس گویند که خدا با این مثال چه اراده کرده بسیاری را گمراه و بسیاری را بدان هدایت کند در حالی که فقط فاسقین را گمراه میکند مراد از حیا نکردن الله در این کریمه حیا در حق است نسبت به حق و گفتن ان حیاء معنی ندارد درباره ولایت اولیاء الهی که خودشان با حیا هستند حیاء انها در مقام فعلی به الله سرایت نمیکند یا حتی خود انها درباره منصب ولایت الهی خود حیا نمیکنند و ابراز میکنند اما بنعمه ربک فحدث میباشد و از این جهت حیا نکردن انها در این موضوع در مقام فعل به الله تعالی نسبت داده شده

حیاء از صفات عالی ست که حتی الله هم با حیاست ان الله حیئ غیور لذا دوست زیاد انتخاب کنید که قیامت دوست را در برابر دوست مجازات نمیکندالبته همین در دنیا باعث حیای شما در برابر دوستان زیادتان شده و این حیا در قیامت اینگونه تجلی میکند گویا اسماء الهی در مقام فعل اینگونه تجسم یافته نظیر اینکه پیامبر امتش تجلی اویند و هابیل و قابیل هر دو الولد سر ابیه است و انسان کامل جامع اسماء مضل و هدایت الهی ست این سخن اخیر سخن برخی از اهل معنا بود ولی گفتمان شیعی ش طینت و امتزاج طینت است و یخرجوهم من الظلمات الی النور و تمحیص های دنیایی و ابتلائات نمود این اخراج است نسال الله العفو و العافیه

به هر روی این ضرب المثل زدن اگر چه تشریعی مانعی ندارد ولی تکوینی ست و مثالی ست که عده ی زیادی هدایت و عده زیادی گمراه میشوند گویا یکی از اولیاء الهی ست مثل علی ع که کسانی که یعلمون هستند معرفه دارند می دانند انه الحق ، علی از جانب حق است و به این تطبیق فما فوقها چنانچه در روایت اینگونه ادامه داده شده رسول الله ص است یعنی فوق علی در اینکه خودش را چیزی نمی داند انا اق الاقلین انا اذل الاذلین انا مثل ذره او اقل ذلک و پیداست که گروه زیادی در اثر جنگ با او یا بغض او هلاک شدند ولی و ما یضل به الا الفاسقین فقط فسق از طریق او باعث گمراهی است فسق در عالم ذر یا در نطفه و طینت شور او باعث گمراهی ست یا فسق در گناهان رایج در دنیا نیز خطر این جدای از او هست معاذ الله [۲۶]

حیا نامه 

در روایات شیعی حیا به عنوان لباس اسلام و اخلاقی که اسلام با آن شناخته می‌شود،

(قصص25) از آن یاد شده فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ پس یکى از آن دو زن در حالى که به آزرم گام بر مى‏داشت نزد وى آمد [و] گفت پدرم تو را مى‏طلبد تا تو را به پاداش آب‏دادن [گوسفندان] براى ما مزد دهد و چون [موسى] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حکایت کرد [وى] گفت مترس که از گروه ستمگران نجات یافتى

حضرت علی(ع) می‌فرماید: جبرئیل بر آدم(ع) فرود شد و گفت: ای آدم من مأمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را بگزینی و دو تا را وانهی، آدم گفت: ای جبرئیل آن سه چیز کدامند؟ گفت: عقل و حیاء و دین. آدم گفت: عقل را برگزیدم، جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و او را وانهید، گفتند: ای جبرئیل، ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که باشد، گفت اختیار با شماست و بالا رفت. (کلینی،34:1375)

امام صادق(ع) فرمودند: بی حیا، ایمان ندارد. (کلینی،10:1375)باز در اینباره فرمودند دانستم که خداوند بر من مطلع است، پس شرم کردم. (بحارالانوار:228)

الاسلام عریان و لباسه الحیاء

اگر حیا تجسم می یافت حسین ع میشد یا فاطمه سلام الله علیها که سکوتها رضاها

الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ[ویرایش]

کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن فرمان داده می گسلند و در زمین فساد می کنند، زیانکارانند.

28

انان که عهد الهی را بعد محکم کردن نقض میکنند و انچه الله بدان امر کرد وصل کردنش را قطع میکنند و در زمین فساد میکنند انان زیانکارانند

ادامه ایه قبل که با مثال الهی بود و اینکه عده ی میگویند از این خدا چه اراده کرده نظیر اینکه شیطان در خلق انسان میگفت خدا از این چه اراده کرده و با پایش به انسان میزد و از دهان او میرفت و از دبرش بیرون می امد گاه این نگاه تحقیر امیز در زندگی روزمره هم پیش می اید باید بخدا پناه برد القصه این افراد که با مثال الهی در می افتند و گمراه میشود نقض عهد الله میکنند انچه در عالم ذر یا فطرت یا غدیر خم و در مواقف طیر مشوی و حدیث منزلت و غیر پیش امد را شکستند و امر به صله خدا و رسول و رحم رسول الله را و اولی بودن او نسبت به مومنین را شکستند و با غصب ولایت یا جعل حدیث و ...فساد فی الارض کردند و بنی امیه با جعل حدیث علیه شیعه تا امروز جوی خون توسط طالبان روزی و داعش روزی و ...راه انداختند

اولئک هم الخاسرون ، خودشان را باختند نبی و وصی خود واقعی ادمهاست و کل شئ احصیناه فی امام مبین [۲۷]

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[ویرایش]

چگونه خدا را انکار می کنید، در حالی که مرده بودید و او شما را زنده ساخت، باز می میراند و زنده می کند و آنگاه به نزد خود باز می گرداند؟

29

چگونه کفر میورزید بخدا ، در حالی که مرده بودید پس زنده تان کرد سپس میراند سپس زنده تان کرد سپس بسوی او بتز میگردید

در این ایات بشیوه خاص قران بلکه شیوه الهی و ادیان استدلال میکند که با شیوه علماء و ذهنیت حکماء و فلاسفه و طبیعیون فرق دارد از ان اول دستور به عبودیت داد اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون الذی ..اینکه مصب استدلال اعبدوا این شده که شما مرده بودید زنده تان کرد و می میرانت ...یعنی این مطالب هیمنه علمی دارد انسان را ارام میکند یا از مثل خدایی صادر شده انسان را ارام میکند برای پذیرشش یا درونش انسان این مطالب را می یابد به فطرت نزدیک است یا مجموعه یاز این مطالب است؟هر چه باشد فرمود با تعجب که مگر شدنی است کفر بالله در حالی که شما کنتم امواتا فاحیاکم نفرمود شما عدم بودیم ما شما را خلق کردیم فرمود شما مرده بودید ایا ناظر به سهم اسمائی علمی اشیاء است و زنده شدن نمان از علم به عین امدن نمان است یا مراد از مرده زنده شدن ما بعد از عالم ذر و الست است که اول بار در ان عالم طمع حیات را چشیده و بعد مردیم و اینک ر دنیا زنده شده ایم هر کدام باشد ثم یمیتکم یعنی در این دنیا پس از چند صباحی می میریم ثم یحیکم یعنی بعد از طی برزخ که من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون زنده می شویم و الیه ترجعون یعنی انا لله و انا الیه راجعون یک سیر اسماء که یا به مظاهر اسم رحمت یا جلال بهشت یا جهنم محشور می شوند یا چیزی فراتر از این البته ممکن است اینگونه معنا کنیم که حیات قبلی را در عالم برزخ بدانیم و ثم الیه ترجعون را مخصوص قیامت یا یحیکم را برزخ بدانیم و ثم ایه ترجعون را رجعت و الله العالم الهادی [۲۸]


قیامت و تصریف حالات انسان

یک فعل سه حرفی ضرب که از سه حرف تشکیل شده وقتی صرف میشود به ۱۱۴ صورت و معانی مختلف تبدیل میشود اوست که در این محلاهای مختلف تبدیل میشود همچنین است انسان در خواب اوست که در استخر شنا کنان و در اتش گریان و در کوه شادان و ..است همچنین است قیامت و جهنم و بهشت صنوف و صروف نفس اوست این فعل یه حرف داشت انسان که جمعیت اسماء دارد چقدر صنوف و صروف دارد و هر کس اسم و فعل خود است انوقت یک امت چقدر صرف پیدا خواهد کرد یک کتاب جامعی مثل قران چقدر صرف و اشتقاق خواهد یافت اینست که از همه صفوف میگذرد اینست که بکر و دست نخورده وارد عرصه قیامت میشود و الله العلیم حکیم

هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[ویرایش]

اوست که همه چیزهایی را که در روی زمین است، برایتان بیافرید. آنگاه به آسمان پرداخت و هر هفت آسمان را برافراشت و خود از هر چیزی آگاه است.30

او کسی است که برای شما خلق کرد انچه در زمین است همگی را سپس به اسمان پرداخت و هفت اسمان را تسویه و مساوی کرد و او به هر چیزی علیم است

باز از سیستم و روش استلال خودش بعد از توجه به ازمایشگاه درونی کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ، اینکه توجه روی ازمایشگاه بیرونی کرد که هو الذی خلق لکم ما فی الارض شما یک سری درون بزنی ما را پیدا میکنی یک سر بیرون بزنی ما را پیدا میکنی اوست که انچه در زمین است برای شما خلق کرد اینها نگاه کلان است به هستی هر کس نگاهش اینگونه ی باشد زود بخدا میرسد ولی اگر به فکر گاه و دانه شخصی خودش باشد ینادون من مکان بعید میشود

از جمله هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ، بر می اید که اصل اباحه و حلیت اشیاء بلکه طهارت است چون اینها را مقام امتنان فرمود برای شما بشر است اگر حرام یا نجس باشد یعنی ممنوع است پس اصل حلال بودن و مباح بودن وطیب و پاک بودن است تا وقتی که خلافش ثابت شود کل شء لک حلال حتی تعلم انه قذر کل شء لک مباح کل شء لک مطلق حتی یرد فیه النهی

ثم استوی الی السماء فسواهن سبع سماوات ،با ثم تراخی امد مدتی زمانی یا مدت رتبی طول کشیده به اسمان پرداخته شده و هفت اسمان تسویه شده فاصله ش با همه چیز مساوی شده ایا این تسویه به معنی خلق است و از ایه بر می اید که خلق زمین ویا زمینیات مقدم بر خلق اسمان است و انگاه اشگال کنید که علم روز خلق اسمان را مقدم بر اسمان می داند

باید گفت چه بسیار بعد قضاوت ممیکنید و کلام الهی را با الفاظ و ذهنیت خود معنی میکنیم اسمان و زمین در السان قران اسمان و زمین منظومه شمسی یا کهکشانها نیست زمین چیزی ست که اسمان هفت هم زمین دارد اسمان ششم هم زمین دارد چیزی شبیه تاثریت و انفعال استو اسمان به معنی فاعلیت و موثریت است نکته دیگر اینکه این ایه خلق اولیه و شروع تاریج تولد اسمانها و زمین را چنانچه در خطبه اول نهج البلاغه امده است نمیگوید این اسمان وزمین در تاریخ خود بسیار دوره انسانی مختلف دیده پیدایش دوره اخیر را توضیح میدهد لذا نفرمود زمین را خلق کرد و بعد ..بلکه فرمود خلق لکم ما فی الارض یعنی ارضی هست حالا انچه در زمین هست را برای شما خلق کرد پیداست که مطلب را از اثناء شروع فرمود و بعد هم نفرمود اسمان را خلق کرد بلکه فرمود اسمان را تسویه کرد یعنی ثم الی استوی الی السماء بعد از این اینکه انچه در زمین است را خلق کرد به اسمان پرداخت و انرا تسویه کرد نسبت به انچه در زمین خلق کرد یعنی باز بحث سر خلقت اولیه اسمانها نیست بحث در اثناء کار است گذشته از اینکه اسمان در قران گذشت که معنایش الزاما کواکب و ستارها نیست

فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، بعد، هفت اسمان را تسویه کرد نسبت به این اشیاء یا هفت اسمان این اشیاء را تسویه کردن و او بر هر چیزی علم دارد یعنی صنوف مختلف خلق را اورده و خواهد اورد بلکه اسمان و زمین نسبت بهم یک چنین اثر دارد یا باز میتواند ناظر به فاعلیت و تاثریت اسمان و زمین از هم باشد و الله العالم الهادی [۲۹]

در تورات سفر پیدایش مطالبی در این موضوع وارد شده روجوع کنید به آفرینش

پیدایش باب اول 1) در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید.[بسم الله الرحیم الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله .باشد که لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم .در این ایات تورات دوبار حرف از خلق اسمانها شده یکبار این ایه و یکبار در انجا که فلکی از اب خلق شده و انرا اسمان قرار داده گویا مراد از دومی جو اتمفسر است و اولی اسمان به معنای کرات است اگر چه اسمان به معنا طبقات معنا مقدم بر خلق مادی است در قران هم باید بین این سه اسمان تفکیک قائل شد در خطبه اول نهج البلاغه اسمانی که از اب درست و مقدم بر خلق زمین است اسمان به معنای فضای اطراف کرات و سیارت است مظروف انهاست نه اتمفسر و نه ستارگان بلکه ظرف کهکشانها چرا که حرف از اطراف و جوانب را شکافتن است ]

2) و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت.[مراد از روح خدا بر اب میتواند کان عرش عل یالماء باشد اعم از اب ظاهری که من الماء کل شئ حی را خداوند خلق کرد یا اب باطنی علم باشد مقام صادر اول نسبی و اطلاقی باشد روح خدا مرادمدبرات امرا ست ایات الهی ست دقت کنید لهذا در روایات مادحه تطبیق بر اولیاء شده ]

3) و خدا گفت: “روشنایی بشود.” و روشنایی شد.[انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ]

4) و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت.[مراد از این دید نیکوست نه در مقام علم ذاتی ست که تغییر ندارد بلکه در مقام علم فعل و اسمائی ست که یمحو الله ما یشاء ویثبت و عنده علم الکتاب وچیزی شبیه همان مقام حتی نعلم است حتی نعلم المجاهدین منکم و القاعدین ]

5) و خدا روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید. و شام بود و صبح بود روزی اول.[این نامیدن در مقام فعل و مدبرات امرا برای ملائکه یا اولیاء الهی زمینه علم ادم الاسماء کلها ،هم بوده]

6) و خدا گفت: “فلکی باشد در میان آبها و آبها را از آبها جدا کند.”[کانت السماوات و الارض رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء کل شئ حی .چیزی شبیه خطبه اول نهج البلاغه ]

7) و خدا فلک را بساخت و آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد. و چنین شد.

8) و خدا فلک را آسمان نامید. و شام بود و صبح بود روزی دوم.[روز و شب اگر به معنای تجلی و دوره زمانی هم میتوان معنی کرد لکن مهم است که توجه کنید طول شبانه روز در اول هستی خیلی طولانی بوده و بعد از این هم طولانی خواهد شد که قیامت 50هزر ار سال خواهد شد اگر حمل بر قیامت ظاهری کنیم نه تمثیلی ]

9) و خدا گفت: “آبهای زیر آسمان در یکجا جمع شود و خشکی ظاهر گردد.” و چنین شد.

10) و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها را دریا نامید. و خدا دید که نیکوست.

11) وخدا گفت: “زمین نباتات برویاند علفی که تخم بیاورد و درخت میوه ای که موافق جنس خود میوه آورد که تخمش در آن باشد بر روی زمین.” و چنین شد.

12) و زمین نباتات را رویانید علفی که موافق جنس خود تخم آورد و درخت میوه داری که تخمش در آن موافق جنس خود باشد. و خدا دید که نیکوست.

13) و شام بود و صبح بود روزی سوم.

14) و خدا گفت: “نیرها در فلک آسمان باشند تا روز را از شب جدا کنند و برای آیات و زمانها و روزها و سالها باشند.

15) و نیرها در فلک آسمان باشند تا بر زمین روشنایی دهند.” و چنین شد.

16) و خدا دو نیر بزرگ ساخت نیر اعظم را برای سلطنت روز و نیر اصغر را برای سلطنت شب و ستارگان را.

17) و خدا آنها را در فلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنایی دهند

18) و تا سلطنت نمایند بر روز و بر شب و روشنایی را از تاریکی جدا کنند. و خدا دید که نیکوست.

19) و شام بود و صبح بود روزی چهارم.

20) و خدا گفت: “آبها به انبوه جانوران پر شود و پرندگان بالای زمین بر روی فلک آسمان پرواز کنند.”

21) پس خدا نهنگان بزرگ آفرید و همه جانداران خزنده را که آبها از آنها موافق اجناس آنها پر شد و همة پرندگان بالدار را به اجناس آنها. و خدا دید که نیکوست.

22) و خدا آنها را برکت داده گفت: “بارور و کثیر شوید و آبهای دریا را پر سازید و پرندگان در زمین کثیر بشوند.”

23) و شام بود و صبح بود روزی پنجم.

24) و خدا گفت: “زمین جانوران را موافق اجناس آنها بیرون آورد بهایم و حشرات و حیوانات زمین به اجناس آنها.” و چنین شد.

25) پس خدا حیوانات زمین را به اجناس آنها بساخت و بهایم را به اجناس آنها و همة حشرات زمین را به اجناس آنها. و خدا دید که نیکوست.[نه نحو تورات و نه نحو بیان قران تنافی با تئوری تکامل انواع ندارد بلکه هماهنگ است هم از جهت ترتیب ذکر و هم از جهت رعایت طول روزها که ذکر شد و البته منظور از خلق کردیم با دست مدبرات امر است و در رحم طبیعت میتواند این گل بیخته پخته و اماده شده باشد تامل کنید این صلصال حما مسنون در کف دریاها و اجناس گیاهان و حیوانات بالا امده باشد و الله العالم الهادی ]


26) و خدا گفت: “آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همة حشراتی که بر زمین میخزند حکومت نماید.”[مراد از علی صورته تعالی شانه که او صورتی داشته باشد و جسمی لیس له حالا حتی یسبق حل حالا ،لیس کمثله شئ مراد علی صفاته علی اسمائه است بیشترین اسمائ جمال و جلال در انسان تجلی پیدا کرده بقیه حیوانات و گیاهان در یک زمینه خیلی قوی هستند برخی در دویدن برخی در خوردن برخی در دریدن ...انسان مجموعه جامعی ست و صورت هر شی وجهی از انست که بیشترین اثار شئ از ان نمودار است علی صورته یعنی اثار وجودی که از حق تعالی صادر میشود از انسان صادر میشود دقت کنید ]

27) پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. او را بصورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید.

28) و خدا ایشان را برکت داد و خدا بدیشان گفت: “بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلط نمایید و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همة حیواناتی که بر زمین میخزند حکومت کنید.”

29) و خدا گفت:“همانا همة علفهای تخم داری که بر روی تمام زمین است و همة درختهایی که در آنها میوة درخت تخم دار است به شما دادم تا برای شما خوراک باشد.

30) و به همة حیوانات زمین و به همة پرندگان آسمان و به همة حشرات زمین که در آنها حیات است هر علف سبز را برای خوراک دادم.” و چنین شد.

31) و خدا هرچه ساخته بود دید و همانا بسیار نیکو بود. و شام بود و صبح بود روز ششم.

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ[ویرایش]

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه ای می آفرینم، گفتند: آیا کسی را می آفرینی که در آنجا فساد کند و خونها بریزد و حال آن که ما به ستایش تو تسبیح می گوییم و تو را تقدیس می کنیم؟ گفت: آنچه من می دانم شما نمی دانید.

31

الحجه مع الخلق و قبل الخلق ، اني جاعل في الارض خليفه ، با اينکه ادم خلق نشده.اول از همه ملائکه به حجت غائب امتحان شدند يعني بين پفتن اين جمله اني جاعل تا خلق ادم 700سال فاصله شد و حجت غائب بود 


و اندم که پروردگارت ملائکه را گفت که من در زمین خلیفه قرار میدهم گفتند ایا در ان کسی را قرار میدهی که فساد میکند و خونها میریزد و ما به حمد پروردگارت تسبیح میکنیم و برای تو تقدیس میکنیم گفت من چیزی میدانم که نمیدانید

این اغاز خلقت انسان و اواز ان و بالا و پایین رفتن انسان و هستی بخاطر این فتنه عکس العمل دیگران در خلق هستی ست که بیشترین نمودش در ملائکه است گویا ازمایشی هست برای ملائکه و لهذا فرمود اذ قال ربک للملائکه ...و همین موید این معناست که ملائکه و برخی اطرافیانش ملک بوده اند تمرد کرده شیطان شدند چنانچه درباره خود ابلیس در نهج البلاغه این مطب بالصراحه امده و در عهدین شبیه ش و ظاهر قران مثل این ایات با این معنا سازگار است کان من الکافرین بودنش را لازم نیست به معنای صار معنا کنیم که کافر شد بلکه در باطن کافر بود یا در علم الهی کافر بود یا از جن بودنش هم منافاتی ندارد چون ملائکه صنوف مختلفی دارد یا مراد این است که در علم الهی کافر بوده

به هر روی این صحنه بیاد ماندنی است و باید به یاد بماند باید تصویر شود سینمای است اذ قال ربک بیاد ار اندم که پروردگارت چنین کرد یعنی این مقدمه خلقت تو بود همه اثر نفس تو و بخاطر تو بود لولاک ما خلقت الافلاک را اشعار دارد انی جاعل فی الارض خلیفه ،موضوع امتحان و فتنه ملائکه شد و الا ملائکه مال و ملال و زن و فرزند میلی ندارند ولی در خلیفه الهی میل دارند لذا گفتند ایا کسی را خلق میکنی ...که یک نحو اعتراض ضمنی بود خداوند از انها نظر نخواست انها ابتداء چنین گفتند و ضمیمه کردند که ما اهل تسبیح و تقدیس هستیم یعنی ما ان خلیفه بشویم

انی جاعل یک امر قطعی و مدام را میرساند من چنین کننده هستم پس دائم این خلیفه در زمین هست امام هست

اینکه ملائکه از کجا سفک دماء و فساد فی الارض انسان را میدانستند شاید از طبایع مختلفی که در طینت انسان بود و تضادها و میلهای درونی ش دانستند که این زمینی زمینه فتنه های چنینی دارد یا انسانهای قبلا روی زمین چنین کرده بودند در اینصورت خلیفه روی زمین مخصوص این دوره بوده یا حداقل در برخی از ان دوره ها خلیفه نبوده

اینکه هزارعالم و هزار هزار دوره انسانی طبق حدیث بوده این ایه متکفل کدام دوره است ؟شاید نمادی از همه انهاست یا دوره ی که خلیفه الله میخواسته تعیین شود یاهر دوره ی یک سری ملائکه اینگونه امتحان شده اند یا مخصوص دوره ماست وجوهی ست

مراد از انی اعلم ما لا تعلمون ، ایا همان انبیاء واوصیا یعنی اهل البیت ع هستند مثل کربلاست نکاح اسمایی که در تضاد و جمع جمال و جلال است نه تنزیهی صرف ملکی بودن بلکه تشبیهی هم بودن ایا سرش مخفی ست و این از اسراری ست که فرمود از خداوند کتمان سر را بیاموز و از نبی مدارات با خلق و از ولی ، صبر را ؟ کتمان سر الله در خلق ادم این بود که فرمود انی اعلم ما لا تعلمون یا در ثواب سحر فرمود لا تعلم نفس ما اخفی لهم ، یا اینکه کسی غلم غیب نداند برپای قیامت را جز ء او کسی نداد

مراد از سجده فقط سجده تشریفهی ظاهری نیست بلکه تکوینی و زیر دست بودن میتواند باشد سخریه انسان شدن و اصلا خلیفه الهی یعنی این و البته هر کدام در زمین اید در زمین خلیفه انسان است حتی برخی ملائکه مثل جبرئیل ع در شب معراج بر رسول الله مقدم نشد تعلیلا به اینکه خداوندمتعال ما را مامور به سجد برایتان کرده در روایات امده چون ائمه در صلب ادم بودند امر به سجده بدان شد وقد أشير فى الاخبار الى ذلك وانّ آدم صار مسجوداً لكون علىّ (ع) والائمّة فى صلبه.بالاخره اینها روی های مختلف یک سکه است [۳۰]

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ[ویرایش]

و نامهای چیزها را به آدم بیاموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می گویید مرا به نامهای این چیزها خبر دهید.

32

و ادم را ،اسماء تعلیم کرد همه اسماء را سپس بر ملائکه عرضه شان کرد گفت خبر از اسماء دهید اگر راست میگویید دلیل اینکه خلقت ادم بر زمین مسیر درستی ست او میتواند خلیفه شود چه بود اینکه او تعلیم اسماء میتواند داشته باشد و ملائکه انباء از ان هم ندارند این اسماء انهم کلها همگی سعه وجود و جامعیت انسان است و لهذا جسمش نیز مجموعه از طبایع و اضداد

این اسماء اسامی یست که در جمعیت و در تعلیم و در عرض و انباء جلوه خاصی دارد در تکاپو و نکاح اسمائی و بدا در للباس ما یلبسون در نماز جماعت خارجی و معنایی از عرش که انوار محدقین هستند وقتی در به ن مقام عین میرسد جلوه دیگر دارد حتی نعلم میشود و لاحول ولاقوه الا بالله

این انسان اهمیتش به تعلیم پذیری ست دوم به تعلیم پذیری الاسماء و سوم کلها بودنش تعلیم پذیری ش نسبت به اسماء ،اسماء اگر چه بر ائمه ع که ذوالعقول هستند و قرائن صدق این تطبیق در ارجاع هولاء و غیر در ان هست ولی خود اهل البیت نیز بر اسمامی ظاهری کوه و دشت تطبیق کرده اند به نظر توسعه ابعاد انسانی و با دو دست جلال و جمال خلق شدن او مهم است که رب المشارق و رب المغارب را دارد ملائکه جهات اربعه بر خاکش دمیده اند صبا در اد دم و جنوب در او صفرا و شمال در اد بلغم و دبور در او سوداء اورده طینت شور و شیرین جنود عقل و جهل در او تاثیر و تاثری دارد و لو در ذیلش نه در کتابش که کتاب الابرار لفی علیین .این تعدد جهات و اسماء و ابعاد در او قدرت نکاح اسمائی فوق العاده پیش می اورد که ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها در او جلوگر میشود لذا مدبرات امرا های زیادب او را خدمت و تربیت میکنند و او در نهایت راه تکاملی دارد که از همه سر تر میشود [۳۱]

وجه تسمیه اسماء در تورات :اسماء در تورات

سفر پیدایش باب دوم

1)و آسمانها و زمین و همة لشکر آنها تمام شد.

2)و در روز هفتم خدا از همة کار خود که ساخته بود فارغ شد. و در روز هفتم از همة کار خود که ساخته بود آرامی گرفت.[ما مسنا من لغوب حتی مقام مدبرات امر الهی هم هیچ گونه لغوبی ایشان را مس نکرده چه برسد مقام لیس کمثله شئ این ایه که ذکر شد رد این برداشت از تورات است اگر ایه تورات همین باشدیعنی مقام این مقام بوده که استراحت شود و سنتی باشد برای قوم بنی اسرائیل و ایه بعد هم موید این مطلب است که مبارکش خواندو البته شب شنبه هم در اسلام توجه خاصی شده ملحق به جمعه و دعاهایی مثل سمات با ان اسماء عظیم و اعظم و الله العالم الهادی ]

3)پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آنرا تقدیس نمود زیرا که در آن آرام گرفت از همة کار خود که خدا آفرید و ساخت.

4)این است پیدایش آسمانها و زمین در حین آفرینش آنها در روزی که یَهُوَه خدا زمین و آسمانها را بساخت.

5)و هیچ نهال صحرا هنوز در زمین نبود و هیچ علف صحرا هنوز نروییده بود زیرا یَهُوَه خدا باران بر زمین نبارانیده بود و آدمی نبود که کار زمین را بکند.

6)و مه از زمین برآمده تمام روی زمین را سیراب میکرد.

7)یَهُوَه خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نَفس زنده شد.

8)و یَهُوَه خدا باغی در عدن بطرف مشرق غَرس نمود و آن آدم را که سرشته بود در آنجا گذاشت.

9)و یَهُوَه خدا هر درخت خوشنما و خوش خوراک را از زمین رویانید و درخت حیات را در وسط باغ و درخت معرفت نیک و بد را.

10)و نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند و از آنجا منقسم گشته چهار شعبه شد.[این باغ عدن بهشت عدن که بعید است باغی بوده از باغهای دنیا ولی گویا حالات و احساسات انجا یا برخی از ضوابط انجا حاکم بوده و هبوطهای بعد هبوط از ان جو و شرایط است نه بهشت اعمال ]

11)نام اول فیشون است که تمام زمین حویله را که در آنجا طلاست احاطه میکند.[آمودریا از کوه‌های پامیر سرچشمه گرفته و حدود ۱۱۲۶ کیلومتر از آن در قسمت مرزهای شمالی افغانستان با تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان جاری است. بخش‌هایی از آن قابل کشتیرانی است. در سواحل آن شیرخان بندر و بندر حیرتان قرار گرفته، که کالاهای صادراتی یا وارداتی افغانستان به کشورهای آسیای میانه از این طریق مبادله می‌شود. این رود به‌طور تاریخی در حدود یا سرحد سرزمین باستانی ایران قرار داشته و در آثار اساطیری نیز مرز ایران و توران به‌شمار می‌رود.

این رود در گذشته در دوره‌ای به دریای خزر می‌ریخته بعدها مسیر آن تغییر کرده و با پیوستن به رود سیر دریا به دریاچه آرال می‌ریزد. امروزه هرچند مسیر اصلی رود به سوی آرال است اما تمامی آب آن در طول مسیر و با کانال‌کشی‌هایی که برای کشاورزی صورت گرفته به مصرف می‌رسد.سیحون و جیحون الان آمودریا و سیر دریاست.در کرانه شرقی خراسان بزرگ (که امروزه به خراسان ایران و افغانستان تقسیم شده) دو رود بزرگ جاری بود که گاه به نام‌های سیحون و جیحون خوانده می‌شوند و سرزمین‌های آن سوی آنها را فرارود یا ورارود و به اصطلاح عربی ماوراءالنهر می‌خوانند. امروزه این دو رود به نام آمودریا و سیردریا خوانده می‌شوند. ]

12)و طلای آن زمین نیکوست و در آنجا مروارید و سنگ جزَع است.

13)و نام نهر دوم جیحون که تمام زمین کوش را احاطه میکند.

14)و نام نهر سوم حدَقل که بطرف شرقی آشور جاری است. و نهر چهارم فرات.

15)پس یَهُوَه خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا کار آنرا بکند و آنرا محافظت نماید.

16)و یَهُوَه خدا آدم را امر فرموده گفت: “از همة‌ درختان باغ بی ممانعت بخور

17)اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد.”

18)و یَهُوَه خدا گفت: “خوب نیست که آدم تنها باشد. پس برایش معاونی موافق وی بسازم.”

19)و یَهُوَه خدا هر حیوان صحرا و هر پرندة آسمان را از زمین سرشت و نزد آدم آورد تا ببیند که چه نام خواهد نهاد و آنچه آدم هر ذی حیات را خواند همان نام او شد.[قران علم ادم الاسماء تعبیر میکند و این واقعه را در جریان محاجه با ملائکه معترض اورده حال اینکه در تورات از این ماجرا خبری نیست این قضیه و شبیه این قضایا و مثل خلق حواء از دنده ی ادم که در ایات بعد است با اینکه قران از ان تعبیرات ندارد نهایت اینکه خلقکم من نفس واحد دارد میتواند به نگاه کتاب مزبوور در مجموع به هستی و انسان باشد یعنی لزوما تحریف نیست و الله العالم الهادی]

20)پس آدم همة بهایم و پرندگان آسمان و همه حیوانات صحرا را نام نهاد. لیکن برای آدم معاونی موافق وی یافت نشد.

21)یَهُوَه خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد.

22)و یَهُوَه خدا آن دنده را که از آدم گرفته بود زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد.

23)و آدم گفت: “همانا اینست استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم از این سبب ” نسا ” نامیده شود زیرا که از انسان گرفته شد.”

24)از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک کرده با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود.

25)و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند.


وجه تسمیه بابل و اختلاف زبانها در تورات 

ظاهر ناخوشایندی دارد ولی باطنه فیه الرحمه چون اختلاف امتی رحمه نکاح اسمائی و ارتباطات بیشتر و وجوه بیشتری بشر پیدا میکند دقت کنید این قضیه تورات اختلاف در ظاهر است و ایه کان الناس امه واحده فبغعث الله النبین ..و بعد اختلاف انها این اختلاف تشریعی ست که مه رحمت است از وجهی تا وجوه اسماء و نکاح و تخاصمش بروز کند و الله العالم الهادی

پیدایش باب یازدهم

1) و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود.

2) و واقع شد که چون از مشرق کوچ میکردند همواری ای در زمین شنعار یافتند و در آنجا سکنی گرفتند.

3) و به یکدیگر گفتند: “بیایید خشتها بسازیم و آنها را خوب بپریم.” و ایشان را آجر به جای سنگ بود و قیر به جای گچ.

4) و گفتند:“بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را که سرش به آسمان برسد تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.”

5) و یَهُوَه نزول نمود تا شهر و برجی را که بنی آدم بنا میکردند ملاحظه نماید.

6) و یَهُوَه گفت: “همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده اند و الآن هیچ کاری که قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد.

7) اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند.”

8) پس یَهُوَه ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند.

9) از آن سبب آنجا را بابل نامیدند زیرا که در آنجا یَهُوَه لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت. و یَهُوَه ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود.

قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَعِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ[ویرایش]

گفتند: منزهی تو ما را جز آنچه خود به ما آموخته ای دانشی نیست تویی، دانای حکیم

33

گفتند تو منزه ی برای ما علمی نیست مگر انچه به ما یاد بدهی تو العلیم الحکیم هستی همه علم و همه حکمت از توست یا عالمی که متصف حکمت هم هست حکمت نظری و عملی را با هم جمع کرده و تو در این حوادث داری به حکمت و برنامه ریزی ما را علم می اموزی یا به قول امروزی اموزش و پرورش میدهی انک انت العلیم الحکیم ،فقط تو این سمت را داری شاگرد باید اینگونه در محضر استاد باشد تا چیز یاد بگیرد عبد در محضر حق تعالی اینگونه باید باشد تا چیزی بشود اینگونه با ادب از فیض رب استفاده میکند و بی ادب ابلیس میشود و محروم ماند از فیض رب

قالوا سبحانک لا علم لنا ،بار دوم است که در این برگه جدید تاریخ هستی یعنی ازمایش خلق و خلیفه بر زمین ملائکه کلمه تسبیح را به کار برده اند خداوند متعال فرمود انی اعلم ما لا تعلمون از این خلیفه ،شاید سر اینکه خلیفه را ملائکه از زمینیان برداشت کردند و لذا گفتند از ما قرار بده چون اصل بر این است و رویه الهی چنین بوده از جنس همان انها خلیفه تعیین میفرموده حتی، للبسنا علیهم ما یلبسون.قل انما انا بشر مثلکم یوحی ، را میخواست خلیفه کند ولی انها خونریزی و فساد درباره او را میدیدند و این ثبوتا چنین بود و اثباتا ،اثر حرف ملائکه این مطلب را در زندگی انسان پر رنگ کرد که قول اثر دارد البته نه در برابر حق تعالی که انی اعلم ما لا تعلمون

حق تعالی نظر خواهی از ملائکه نکرد تا ملائکه نظراتشان را بگویند بلکه فرمود من چنین کاری را خواهم کرد و انها چنین گفتند ایا در زمین ...بی ادبی محسوب میشد لذا سریعا تدارک کردند که علم ما هم از توست ما چیزی را نمیخواستیم تذکر بدهیم تو منزهی که نواقصی در کارت و ارده ات داشته باشی


عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ علم ما به تعلیم توست معلم تو ای الرحمن علم القران برای بشر و ملائکه و هستی معلم حق تعالی ست و البته کلاس درس عمومی لطافتی دارد علمتنا تحاکی و نکاح اسمائی پیش می اید اگر چه درس خصوصی در برخیی زوایا دقیق تر میشود [۳۲]

قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ[ویرایش]

گفت: ای آدم، آنها را از نامهای چیزها آگاه کن چون از آن نامها آگاهشان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را می دانم و بر آنچه آشکار می کنید و پنهان می داشتید آگاهم؟

34

گفت ای ادم خبرشان کن به انها ،چون خبرشان داد از اسماء گفت ایا نگفتم شما را که من میدانم غیب اسمانها و زمین را میدانم و میدانم انچه شما اشکار میکنید و انچه مخفی میکنید ،اعلم ما تبدون یعنی اینکه گفتید ما تسبیح میکنییم و تقدیس ولی ادم خونریزی و فساد میکند و ما کنتم تکتمون یعنی اینکه کتمان کاری کردید از صفات درونی خود و با جملاتی که گفتید فرا فکنی کردید امثال ابلیس که استکبار درش بود و کان من الکافرین

انی اعلم غیب السماوات و الارض یعنی کسانی که حقیقتا شایسته خلافت هستند مثل اوصیاء علیهم السلام

ملائکه تا اخر تعلیم و علم درباره انها نیامده نهایت اینکه نسبت به اسماء انباء پیدا کردند خبری از ان یافتند ولی به علم نرسیدند ظرفیت تعلیمی ادم را میرساند و موجودات زمینی را ولاحول ولاقوه الا بالله


ویتگنشتاین که بسیاری او را بزرگترین فیلسوف قرن 20 میدانند تنها فیلسوفی است که تمامی آرا و آثار وی بر محور زبان استوار است. او معتقد است که تمام فلسفه نقادی زبان است. در هر دو دوره مقصد و غرض وی فهم ساختار و حدود زبان استوار است وی در دوره نخست معتقد است که ساختار واقعیت، ساختار زبان را تعیین می‌کند و زبان نمی‌تواند جهان و واقعیت را برتاباند. این نظریه آن چنان ژرف صورت‌بندی و معماری شده بود که برتراند راسل را نیز به وجد آورده بود. ویتگنشتاین در مرحله دوم تأمل فلسفی خود، رهیافت نخست را مورد انتقاد، طرد قرار داده و نظریه «زبان، بنیاد جهان» را طرح کرد و از زبان به مثابه دانش و ابزار فاهمه و نه صرف ابزار و میانجی سخن گفت.

ویتگنشتاین معتقد بود که زبان ذاتاً دارای سرشت تصویری است و ساختار عالم، ساختار آن را تعیین می‌کند. فلسفه را نیز فعالیتی نقادی می‌داند که وظیفه آن روشن ساختن اندیشه‌هاست. اما در دوره متاخر از این عقیده صرف نظر کرد و اعتقاد داشت که زبان همچون ابزار است و برای فهم معنای زبان بایستی به کاربرد آن در زندگی مردم توجه کنیم. در این دوره او قایل بود که ساختار زبان ما بیانگر نحوه اندیشه ما در خصوص عالم واقعی است و فلسفه در نظر او نوعی درمانگری است و فیلسوف کسی است که بیماری‌های فهم انسان را علاج می‌کند

نظر ويتگنشتاين درباره لغت تبري شد كه با آن درخت فلسفه از ته كنده مي‌شد1، ويتگنشتاين كه مي‌خواست ويرانگر فلسفه سنتي باشد شايد بي‌آنكه خودش بخواهد بنيانگزار متافيزيك نويني شد كه در آن تمام بحرانها و كمبودها و تضادهاي فكري انسان متعلق به غرب منعكس است. لذا نظريات وي را بايستي «متافيزيك عليه متافيزيك» ناميد.

تفکرشان به نوعی درباره پست مدرنیسم است، جالب توجه بود، زیرا دیگر توجهی به توجیهات متافیزیکی نداشت و فقط نگرشی از امور آن‌گونه که هستند و نحوه استفاده زبان و ارتباط جامعه و فرهنگ را ارائه داد.

[۳۳]

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ[ویرایش]

و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و برتری جست و او از کافران بود.

35

و ان دم که به ملائکه گفتیم به ادم سجده کنید پس سجده کردند مگر ابلیس ابی کرد و استکبار کرد و از کافران شد ،یاد اوری کن این صحنه باید در ذهن ها و در تمدن ها بماند این بین تمدنی که هیچ بین المللی که هیچ بین اجناس عالم است بین انسان و جن و ملک رخ داد از یک طرف و از طرف دیگر حق تعالی ست باید این صحنه سینمایی و تصویر گری شود در خیال بیاید و یاد اوری شود اذ قلنا ...اذکر ان دم را ..واقعا صحنه ارایی جالب و شگفت انگیزی دارد خصوص اینکه طرفین ش این افراد اند و این صحنه ی مهم هستی ست فوق العاده جالب و مهم و یاد اوری ش باعث میشود که هر روز بشر بداند کجا ایستاده و باید چه کند از کجا امده کجا هست و به کجا می رود سر خم به سلامت گر بشکند سبویی

اذ قلنا للملائکه ،پیداست حضور قهادی و احدی نشد متکلم مع الغیر تعبیر شده به حسب اسماء و مدبرات امر رابطه بوده البته همیشه متکلم وحده دلیل تحویل گرفتن نیست مثلا با شیطان مستقیم خداوند تکلم وحده کرده ولی برای اتمام حجت و جلال است چه بسا جمالی که در لفافه مع الغیر به عافیت نزدیک تر که کن فی الناس و لا تکن معهم و چه بسا وحدتی که از عافیت دور تر است که الشیطان مع الواحد فتامل

چه طور این امر امد چه حکمتهایی داشت چه عاقبتی پیدا کرد هر چه بود حقیقت این سجده چه بود خضوع و زیر دست بودن معنی داشت و از انجا که موضوع امتحان حق تعالی دقیق به حکمت است گویا انها خود را بهتر از ادم میدانستند که ان سخنان را گفتند که خونریز و.. و دقیقا همین ادم مسجود انها باید باشد تا ناصافی از کبر و استکباری نماند و هر چه نزدیک امتحانات حساس تر که هر که بامش بیش برفش بیش و نتیجه ان شد که تمحیص قلوب شدو ما تکتمون اشکار شد

ابی و استکبر و کان من الکافرین شدت امتناع را ابلیس کرد انکه وصفه نا امیدی و اضطراب را چنانچه از لغتش میرساند داشت نامش ابلیس نیست وصفش ابلیس است و وصف مشعر به علیت است میرساند هر که در منطقه نا امیدی و اضطراب قدم نهد با مسلک شیطان فاصله ی ندارد در مقابل اولیاء الهی حتی دق جلیله و لطف غلیظه را ادمه میدهند تا ابان له الطریق شود منظور زمختی درونی اعم از فکر و ذهنیت بد و خراب و مشوش و سوء ظن و اضطراب ریشه نا امیدی و اباء و استکبار میشود معاذ الله و راه اول مجمع البحرین خیر و عافیت برای دین و دنیا حسن ظن و اصلاح ذهن و مدیریت درونی ست که امیرالمومنین ع فرمودند صفا ذهنه ولطف غلیظه و صح تمیزه

خود برتر بینی و کبر انسان را معاذ الله به کفر و بلکه رویاروی مستقیم با خداوند متعال و جبهه توحید میکشد که باز را خود فروشی ان سوی دیگر است در بازار توحید انا عند منکسره القلوب است و المفلس فی امان الله و عمن یجیب المضطر اذا دعاه و الا ان الذین یستکبرون عن عبادتی فسوف یدخلون فی جهنم داخرین معاذ الله

کان به معنای صار باشد یعنی او را این استکبارش و این صفت درونی خلافش به کفر کشاند به معنی کان فعل ماضی باشد یعنی چنانچه در علم الهی بود یا طینتش چنین بد یا این صفت ملکه کبر را که کفر بود داشت نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا


این گفتگو با ملائکه و شیطان رودرو نیست بعید است ان الملااعلی یطلبونه کما انتم تطلبونه خدا با هم گفتگو کرده چطور در عالم ذر تجلی حضوری اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی بوده یا انبیا را برای مافرستاده با حرف زده حتی با اتبیا بتوسط وحی و واسطه ملک حرف زده برای انها هم یه چیزی شبیه این است انبیا مخصوص بخود دارند اصلا اینکه بعضی اولیا را معلم ملائکه در تسبیح و تقدیس میدانند میتواند ناظر بهمین باشد والله العالم الهادی


مدرنیته مستکبر

کفر امروز همان کفر دیروز است که توسعه یافته تر شده و ریشه ش هم استکبار است خودشان هم قبول ندارند المانی خود را برتر از نزادهای دیگر میدانددامریکایی خود را برتر میداند.‌سازمانها طوری شده که افراد را مستکبر میکند بلاتری عا نسبت به زیر دستها امتهای پیشرفته نسبت به پایین تری ها همان عدو الله امام المتعصبین سلف المستکبرین که درباره شیطان فرمودتد شده

در حالی که جبهه ایمانی همه جیز بر پایه ولایت ولی خداست ولایت الهی است همه مثل دانه های تسبیح اند و هر کدام شعبه ی از ولایت الهی اند من کان فی حاجه اخیه کان الله فی حاجتهد عطای به مومن عطای به خداست و منع از او منع از خداوند است خوشحالی او و ناراحتی او خوشحالی و ناراحتی خداوند زیارت و عیادتش السلام علی الدین الماثور همه روابط بر اساس ولایت است حق مومن تسبت به مومن ۷تاست من ضیع واحد منها خرج من ولایه الله و لیس له من الله نصیب معاذالله احب له ما تحب لنفسک تکره له ما تکره لنفسک ان تطیع امره ان تعینه بنفسک و مالک و لسانک و رجلک ان تکونه عینه و مراته ‌.تشیع جنازته السابقین الی ارادته اذا فعلت ذلک ثبت ولایتک بولایته المومنون اخوه الاب و الام

کبر و استکبار 

در حدیثى مى خوانیم که راوى از "امام صادق (ع)" درباره کمترین درجه «الحاد» سؤال کرد، امام فرمود: «ان الکبر ادناه!؛ کمترین درجه کفر و الحاد، تکبر است»! (اصول کافى- جلد 2- صفحه 309- باب الکبر- حدیث 1). از آیات "قرآن" به خوبى استفاده مى شود که سرچشمه اصلى کفر همان کبر است چنانکه درباره شیطان مى خوانیم: «ابى و استکبر و کان من الکافرین؛ او سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد» (بقره/ 34). و به همین دلیل جایگاه متکبران جز آتش سوزان جهنم نمى تواند باشد، حتى در حدیثى از "پیامبر اکرم (ص)" آمده: «ان فى جهنم لواد للمتکبرین یقال له سقر، شکى الى الله عز و جل شدة حره، و سئله ان یتنفس فاذن له فتنفس فاحرق جهنم !؛ در جهنم سرزمینى است مخصوص متکبران که به آن سقر گفته مى شود یک وقت از شدت حرارتش به خداوند شکایت کرد و تقاضا کرد تنفسى کند به او اجازه داده شد، نفسى کشید که جهنم را سوزانید!». بنابراین سرچشمه اصلى کفر و انحراف و گناه بیش از همه کبر و غرور و عدم تسلیم در برابر حق است. کبر است که پرده هاى ضخیم بر چشم انسان مى افکند و او را از دیدن چهره تابناک محروم مى سازد، و به همین دلیل در روایتى از "امام صادق (ع)" و "امام باقر (ع)" مى خوانیم: «لا یدخل الجنة من فى قلبه مثقال ذرة من کبر؛ کسى که به مقدار ذره اى از کبر در قلبش وجود داشته باشد داخل بهشت نمى شود»!

"هشام بن حکم" از "امام کاظم (ع)" مى خوانیم: «ان الزرع ینبت فى السهل و لاینبت فى الصفا فکذلک الحکمة تعمر فى قلب المتواضع و لاتعمر فى قلب المتکبر الجبار، لان الله جعل التواضع آلة العقل و جعل التکبر من آلة الجهل؛ زراعت در زمینهاى نرم و هموار مى روید و روى سنگهاى سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگز آباد نمى گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است»! (بحارالانوار- جلد 1- صفحه 153).

دیثى از "امام علی (ع)" مى خوانیم که فرمود: «الحرص و الکبر و الحسد دواع الى تقحم فى الذنوب؛ حرص و تکبر و حسد سبب مى شود که انسان در انواع گناهان فرو رود» (نهج البلاغه- حکمت 371). در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم: «التکبر یظهر الرذیلة؛ تکبر رذایل اخلاقى را ظاهر مى سازد» (غررالحکم، حدیث 523).[۳۴]

اشعاری درباره ادب به تناسب ادب ملائکه و بی اذبی ابلیس

از خدا خواهیم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد

شعر در مورد ادب از ادب پرنور گشته‌ست این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

بد ز گستاخی کسوف آفتاب

شد عزازیلی ز جرات رد باب

شعر در مورد ادب و تواضع با ادب باش که تکلیف جوانان ادب است

فرق مابین بنی آدم وحیوان ادب است

شعر در مورد ادبیات بومی راحتِ روح زنان،زینت مردان ادب است

باادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است

شعر در مورد ادبیات بومی ایران باادب باش که اندرهمه جا یابی راه

در قیامت نشود روی سفید تو سیاه

همچویوسف به سرتخت برآیی ازچاه

باادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است

شعر در مورد ادبیات آیه آیه همه جا سوره ی قرآب ادب است

گرتو خواهی که دلت دردوجهان شادشود

هه کس از سخنت خرم و دل شاد شود

خاطرت یک سره از رنج و غم آزاد شود

شعر در مورد ادبیات فارسی باادب باش که سرمشق جوانان ادب است

آیه آیه همه جا سوره ی قرآب ادب است

بی ادب میشود از فیض الهی محروم

خویش رامیکندازجهل و شقاوت معدوم

شعر در مورد ادبیات ایران از احادیث و روایات به ما شد معلوم

شرف و منزلت مرد سخندان ادب است

آیه آیه همه جاسوره ی قرآن ادب است

گشت ازعلم وادب،مذهب اسلام ، عیان

شعر در مورد ادب و تربیت شرح این مسئله امروز نگنجد به بیان

«خوش بودگرمحک تجربه آیدبه میان »

محک خالص کافر ز مسلمان ادب است

آیه آیه همه جاسوره ی قرآن ادب است

شعر در مورد ادبیات بومی شیراز بی‌ادب محروم گشت از لطف رب

بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد

بلکه آتش در همه آفاق زد

عصیان شیطان در افسانه های جنگ خدایان[ویرایش]

کتاب مهابهاراتا

(مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سدهٔ پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبانِ سانسکریت و به‌همراهِ رامایانا یکی از دو حماسهٔ تاریخِ هند است.[۱] مهاباراتا نوشتهٔ ویاسَ با بیش از یکصدهزار بیت، بلندترین حماسه منظوم جهان است[نیازمند منبع] و کارِ نوشتنِ آن تا سدهٔ سوم یا چهارم میلادی ادامه یافته‌است. مهاباراتا بگونه‌ای شاهنامهٔ هندیان است. برخی از تاریخدانان، موضوعِ این سروده‌ها را الهام‌گرفته از نبرد میانِ مردمان آریایی و دراویدی در هزاره دوم پیش از میلاد می‌دانند)

خلاصه داستان: یکی از پادشاهان خداترس،(شیطان اول اهل عبادت بوده و عالم در زمین با اجنه عبادت میکرده اگر چه صفات ناشایست در درون داشته "کان من الکافرین" ) بر اثر فریب یکی از پادشاهانی که او از سلطنت خلع کرده بود، مورد نفرین برهمنان قرار گرفت و به خاطر همین در زندگی بعدی به صورت عفریتی آدمخوار به نام «راوانا» به جهان بازگشت. راوانا به سبب عبادت‌های زیاد مورد لطف خدایان قرار گرفت و از آن‌ها خواست که او را در برابر همه چیز بی مرگ کنند (حتی در برابر یاما ایزد مرگ) مگر انسان‌ها و میمون‌ها که چون خوراک او بودند، از آن‌ها بیمی نداشت. خدایان این عطیه را به او دادند و او بیدادهای خود را شروع کرد و حتی ایزدان را نیز به وحشت انداخت. خدایان از بیداد عفریت راوانا به برهما شکایت بردند.(برهما جنب روحانیون مقدس دارد که اینجا میتوان حمل بر رسول الله ص کرد که در نهایت هم شیطان با نیزه ایشان در رجعت یا توسط مهدی عج از نسلشان کشته میشود ) برهما خداوند را خواند [۳۵] و از او یاری طلبید. خداوند در قالب ایزد ویشنو، وعده داد که بر زمین تجلی (آواتار) کند و به شکل «رام» درآمده، راوانا را بکشد. پس در مراسم قربانی که یکی از راجه‌ها ترتیب داده بود، از میان آتش پدیدار شد و شیربرنجی به راجه داد تا به همسرش بدهد و از آن شیربرنج، همسر راجه باردار شده، رام متولد شد. (رسول الله ص میفرمودند "انا ابن ذبیحتین یکی ماجرای اسماعیل و یکی عبد الله پدرشان و صد شتر ) از سوی دیگر، راوانای عفریت از همه مردم باج و خراج می‌گرفت.(لاحتنکن ذریته ..) روزی سراغ عابدی رفت، عابد گفت: من مالی ندارم، خونم را بگیر! راوانا خون را گرفت و در خمره‌ای کرد.(خون یحیی شهید و سیدالشهداء ریختن و امثال ذلک که ان الله شاء ان یراک قتیلا ..) مدتی بعد از خمره صدای آدمیزاد آمد. درونش را نگاه کردند و دختری در نهایت زیبایی دیدند. راوانا خواست دختر را تصرف کند، اما پیشگویان گفتند: این دختر برای راوانا بدشگونی می‌آورد. پس او را در کنده چوبی مهر و موم کردند و به دریا انداختند. قضا را کنده چوب به ساحل گنگ افتاد و راجه‌ای آن را برگرفت و بزرگ کرد. آوازه زیبایی دختر در جهان افتاد و راوانا که نمی‌دانست این همان دختر است، به همراه رام به خواستگاری دختر شتافتند. شرط پدر آن بود که خواستگار باید بتواند کمان ایزد نابودی (شیوا) را بشکند. راوانا با هیئت مهیبش برخاست و پیش رفت، ولی نتوانست کمان را بشکند. رام با هیئت نحیفش به حرکتی کمان را شکست و از شکستن کمان، صدایی مانند رعد در آسمان و زمین افتاد. سیتا به رام رسید و راوانا از خشم برافروخت.

چون راجه پدر رام خواست سلطنت هند را به او بدهد، نامادری او حسادت کرده، راجه را واداشت که سلطنت را به پسر او بدهد و رام و سیتا را چهارده سال به جنگل تبعید کند.

در سال چهاردهم، عفریت راوانا که هنوز عشق سیتا و نفرت رام را در دل داشت، به واسطه خواهرش آن دو را در جنگل یافت. پس به عفریتی که وزیرش بود گفت به شکل آهوی زیبایی در بیاید و از برابر سیتا بگذرد. عفریت وزیر به صورت آهویی زیبا درآمد و سیتا از رام خواست که آن را شکار کند. رام خطی به دور سیتا کشید و گفت: مبادا از این خط بیرون بیایی که دیوهای این جنگل به تو آسیب خواهند رساند. اما وقتی رام به دنبال آهو دور شد، عفریت راوانا به صورت یک برهمن آمد و سیتا را فریفت که خانواده اش برای دیدار او آمده‌اند. سیتا از دایره بیرون آمد و راوانا او را گرفت و با خود برد. سیتا زاری کنان به همهٔ انسان‌ها و حیواناتی که سر راه می‌دید می گفت که به رام خبر دهند و زیوری از زیورآلات خود را به عنوان نشان به آن‌ها می‌داد.


هانومان در حال سفر به لانکا در مینیاتوری گورکانی اثر ضیاءالدین. چون رام از شکار آهو بازگشت، دید که سیتا بر جای نیست و به جستجوی او برآمد و از آدمیان و حیواناتی که سیتا نشان خود را به آن‌ها داده، پرسان پرسان به دنبال راوانا رفت تا به قلمروی میمون‌ها رسید. در آن جا به سگریو میمون یاری کرد که بالی میمون را شکست داده بر تخت سلطنت بنشیند. سگریو نیز در مقابل تمام میمون‌ها و بوزینگان را مأمور کرد که به دنبال سیتا بگردند. میمون‌ها در جستجوی خود به دریایی رسیدند که گذر از آن ناممکن بود. از آن میان تنها هنومان میمون می‌توانست از دریا بجهد و به سیتا برسد و خبرش را برای رام بیاورد. هنومان پا بر کوهی نهاده، پرید. کوه از شدت جهشش، فرو ریخت و به دنیای زیرین رفت. در حالی که هنومان در میان زمین و آسمان از روی دریا می‌گذشت، موجودات مختلف، شیطان‌ها و پریان، به قصد وسوسهٔ او پیش می‌آمدند و می‌کوشیدند به تطمیع و تهدید او را از ادامه راه بازدارند، اما هنومان بی خللی در عزمش، همچنان پیش رفت تا از فراز دریا گذشت و به شهر راوانا رسید. در آن جا برای عبور از نگهبانان به پشه‌ای تبدیل شد و توانست به قصر راوانا رفته سیتا را بیابد. پس به سیتا گفت که بر پشت او بنشیند تا او را نزد رام ببرد، اما سیتا از سوار شدن بر پشت مرد بیگانه اجتناب کرد. هنومان به جایش شهر و قصر راوانا را سوزاند، و دوباره جست زده از دریا گذر کرد و خبر سیتا را برای رام برد.


نبرد لنکا کشیده شده توسط صاحب دین. رام با لشکر میمون‌ها، بر روی دریا پل ساخت و به قلمروی راوانا لشکرکشی کرد. جنگ سختی بین لشکر میمون‌ها و لشکر دیوها درگرفت. پس از زد و خورد بسیار و کشته شدن بسیاری از عفریتان بزرگ، عاقبت راوانا سلاح پوشیده به میدان نبرد آمد. اما هر چه رام و دیگران به قلب او تیر و نیزه می‌زدند، کشته نمی‌شد. همه از این امر تعجب کرده بودند. حکیمی فاش کرد: در دل راوانا، سیتا جای گرفته‌است، و هر جا که سیتا باشد، همچون معبدی مقدس نفوذ ناپذیر می‌گردد و به خاطر همین، تیر و نیزه در آن راه ندارد. برای کشتن او، باید کاری کرد که اضطراب در دلش بیفتد و از یاد سیتا غافل شود. هر گاه از یاد سیتا غافل شد، به قلبش تیر و نیزه بزنید. به همین ترتیب رام راوانا را کشت و سیتا را آزاد کرد. اما از تهمت مردم و بدنامی ترسید. سیتا برای اثبات پاکی خود در مدت اسارت، به میان آتش رفت و سالم از دل آتش بیرون آمد. پس رام و سیتا به سرزمین خود بازگشتند.

پس از بازگشت به آیودهیا، راما در میان شور و شعف اتباع خود تاج شاهی بر سر نهاد، و در فرمانروایی او رفاه مادی و معنوی تعالی یافت. چون به سبب سکونت طولانی سیتا در کاخ روانا سخنان ناشایسته‌ای در باب او رایج شده بود، راما به حکم وظیفه و بر خلاف میل خود زوجهٔ خویش را به دیر والمیکی در جنگل فرستاد. در آنجا سیتا دو پسر دوقلو به دنیا آورد، که بعدها والمیکی رامایانا را به آنان آموخت. سرانجام خاندان راما به هم پیوستند.

برگردان‌های فارسی

برگی از یک برگردان فارسی رامایانا. رامایانا از زمان اکبر شاه، ترجمه‌های گوناگون از افراد متفاوت به خود دیده و بارها از زبان سانسکریت به نظم و نثر فارسی درآمده

وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ[ویرایش]

و گفتیم: ای آدم، خود و زنت در بهشت جای گیرید و هر چه خواهید و هر جا که خواهید، از ثمرات آن به خوشی بخورید و به این درخت نزدیک مشوید که به زمره ستمکاران درآیید.36

و گفتیم که ای ادم تو و زنت در بهشت سکونت گزینید و از ان بخورید به عیش هر زمان و هر جا خواهید و نزدیک این درخت نشوید تا از ظالمین به شمار نیایید

90

این صفحات حساس تاریخ انسامن بلکه تاریخ هستی ست که نه تنها خلاصه و مغزش در اختیار ماست تا جایگاه و گذشته و حال و اینده ی خود را بدانیم تا فکرمان محدود به جلوی چشم مان نباشد بلکه از این زاویه که اینها مثالی و ماکتی ست برای زندگی تک تک فرزندان ادم توضیح اینکه این سکونت در بهشت و نهی از درخت ممنوع شرح حال ما فرزندان ادم است که ما هم نوعا زندگی مان بهشتی ست که میتوان از هر چه میخواهیم بخوریم و برویم ولی یک مطلب ممنوعه داریم که اگر بدان نزدیک شویم ظالم محسوب میشویم اما این مطلب مثل درختی در تمام وجود ما و زندگی ما ریشه دارد رو بنایی و نیش غولی نیست اساسی است و لهذا امتحان معنا دارد و رضایت و تسلیم و تفویض و توکل که حقیقت ایمان است در همین راستا معنا میشود نسبت به معامله دربای این شجره ممنوعه باید از خداوند متعال و قضای او راضی و تسلیم باشی و توکل و تفویض داشته باشی نقطه ضعفی که شیطان نوعا در فرزندان ادم وارد میشود همین شجره ممنوعه اضافی ست که برای هر کس چیزی ست

قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ ما گفتیم به حسب جمعیت اسمائی و مدبرات امرا به حسب اسماء فعل ، گفتیم که تو و زوجت سکونت در جنت پیدا کنید سکونت با زوج است کسی تا متاهل نشود قرار ندارد تا مسکن نداشته باشد سکونت ندارد لذا اسباب سکونت را برای ادم فراهم کردند مسکن و زوج و روزی ست تو و همسرت در بهشت سکونت کنید و از هر چه میخواهید بخورید ادم از ادیم ارض طبقه چهارم خاکش خلق شده بود یا بگو جنبه تاثیر پذیری او تا زمین اسمان چهارم است جنبه حسی و خاکی ش چنین بوده لهذا تا مدتها شیطان تا اسمان چهارم نفوذ داشته تا رسول الله ص مبعوث شدند و انها ممنوع شدند .

همسر انسان باید زوج انسان باشد جفت او باشد کفو او باشد کواعب اترابا باشد هم شن باشد تا از هم لذت ببرند والا هی بهم سرگوفت میزنند

این جنت کجاست ،جنت در اصل به معنای مکان مخفی ست حالا یا از کثرت درخت و سرسبزی زمینش مخفی شده یا مراد باغی ست که از حواس مخفی ست نه بهشت اعمال قیامتی ست که هر کس داخل شود بیرون نمیشود و نه بهشت معمول دنیایی ست دنیاست و از دنیا بالاتر است چیزی شبیه اولین زندگی همه ادم ها اول نوجوانی همه چیز براه هر کجا میخواهی میروی همه تحویلت میگیرند ولی با حاجت داشتن و با نارضایتی و دست گذاشتن شیطان روی این حاجت ما را از این زندگی شیرین دور میکند خارج میکند و بعدها تا اخر عمر مثل پدرمان حسرت ایام کودکی و نوجوانی را میخوریم این بهشت بین باغی از باغهای دنیا بوده چنانچه در روایت امده میتوان مراد این باشد و این توضیح را داشته باشد

وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ ، انسان با رفیق یارش با اخ و زوج ش در بهشت است در جای مخفی ست کس چه داند انها چه حسی با هم دارند در شرایط اولیه ی که ما قرار داریم خود بهشت است اگر بدانیم ابدء بما بدء الله ولی با کار زیاد و یا شهوت رانی زیاد یا سوء ظن یا ارزو های باطل از بهشت سلامت خود بیرون میشویم مثلا عمری کار میکند و جوانی و سلامت خود را میدهد تا مالی بدست بیاورد و بعد دهها برابر انرا میخواهد بدهد تا ان سلامتی را بدست اورد و نمیشود خروج از بهشت یعنی این یک مثال ساده و کوچگ از این جنت و اخراجش بود و الی ماشاء الله معنا و بطن دارد

این درخت منهی کنار گذاشتن است مصادف است با تذکر عهد الهی الست بربکم قالوا بلی ،این بلی به ربوبیت او عهد ماست در موضوع شجره منهی زندگی یت بر او توکل کن او را ولی انتخاب کن و الا نزدیک ان شوی فتکونا من الظالمین نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا

ایا میتوان گفت بیان داستانهای مختلف کتب انبیاء مناسب شریعت انها و نفس انبیا و امت است ؟مثلا در نگاه اسلام زن جایگاهی ندارد که مرد را منحرف کند لذا اخراج ادم هز بهشت توسط شیطان ودبا ضمیر تثنیه امده فازلهما امده فاخرجهما ، ؟ [۳۶]

در این باره در تورات رجوع کنید به و آسمانها و زمین و همه لشکر آنها تمام شد

سفر پیدایش

باب سوم

1) و مار از همه حیوانات صحرا که یَهُوَه خدا ساخته بود هشیارتر بود. و به زن گفت: “آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟”[تعبیر خواب مار دشمن هوشیار خوار شده استچنانچه از ادمه بر می اید این مار یا حیه سبب فریب حواء شد یا شیطان بین دو پای او بود و سخن میگفته هر چه بوده در لباس حیه و حیات است این حیات دنیا برای ادم و حواء سبب غره انهاست فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّـهِ الْغَرُورُ ﴿٣٣﴾ اینها رنگ تمثیلی فوق العاده دارد همین حیات و زندگی و شور زندگی و زنگ بازی مثل مار جست و خیزها سبب فریب انسان میشود اینست که قناعت و زهد و سکوت و کم حرفی و قلت طعام و خواب ترویج شده تا قوه حیات طبیعی انسان را فریب ندهد ]

2) زن به مار گفت: “از میوة درختان باغ میخوریم

3) لکن از میوة درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید.”

4) مار به زن گفت: “هر آینه نخواهید مرد

5) بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.”[این درخت نیک و بد و درخت حیات در بهشت عدن محل تولد انسان ایا میتواند تمثیلی از حیات و طول تاریخ حیات انسانی خصوص اهل اتجیل و تورات باشد یعنی مثالی ست از تاریخ حیات انها در کتاب اسمانی شان توضیح اینکه این درخت نیک و بد همان علم تجربی و رنسانسی افراطی باشد که عاقبت انها را جلوی گلیسا گذاشت و از بهشت عدن توحید و ولایت الهی و انبیا خارج کرد و بشر امروز به چه فلاکتی زندگی میکند بلکه مردگی میکند ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس این درخت ممنوعه اول که خورد و گرفتار شد و از سرزمین فهم و دین و انس و برادری خارج شد و دررخت دوم که با سلاحهای اتش بار از ان مراقبت میشود درخت حیات است که امروز با این حیات فلاکت بارش چنگ زنان دنبال طول عمر و اب حیات است ]

6) و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و بنظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا پس از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد.[زنان نوعا متاثر در امور مادی هستند و زرق و برق انهارا میگیرد و بعد با فریب شوهر های بیچاره را هم میفریبند در این تمدن رنسانسی دیدید که زنانها و یا انها که زن پرست بودند چقدر پیش گام بودند و یکی از شاخص های اساسی ان نسبت به قبل زن محوری و بالتبع عریان محوری شد چنانچه در این قصه اینگونه شد و در خارج هم میبینیم بالاخره جایی که زن جلودار و پرچم دار شود انچه دارد را رو میکند و ان انداختن حجابش و این شد که مسابقه در بین زن و مرد این شد نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا]

7) آنگاه چشمان هر دوِ ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر به هم دوخته سترها برای خویشتن ساختند.[مراد از چشم باز شدن یعنی نگاه مادی پیدا کردن عهد خدا در ربوبیت خویش که الست بربکم بود را رها کرد و خود خواست تدبیر کند قلب را بست و چشم سر را باز کرد لذا میبینید که سینما و تاتر و تلویزیون و فحشاء و انچه به صنعت تصویر و چشم ظاهری بر میگردد اوج گرفت حال اینکه فرموده بودند قل للمومنین یغوضوا من ابصارهم .و العین رائد القلب . ]

8) و آواز یَهُوَه خدا را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم نهار در باغ میخرامید و آدم و زنش خویشتن را از حضور یَهُوَه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند.[این مراد جمال الهی هستی ست چرا که هر کجا حق تعالی و جمال اوست باد بهار است و وجد و بهجت و اوست دارد خدایی میکند هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و لذا باران و نوجوان و کودک جدید العهد به رب دوست داشتنی هستند خرامان اند رویت به صورت شاب و لو توضیح داده شده رسول الله ص در سنین شاب بودند در این زمینه میتوان دنبال کردکه خدایی که انسان در نوجوانی و جوانی حس میکند به حسب حس و ادراک خودش این کجا و ان خدایی که در سن کهن سالی باشد لقد تجلی لخلقه بخلقه ، این خود خود شخص است خود مجلی ست خود اینه است دنبال کی و کجا هستی فیه انفسکم افلا تبصرون که خداوند متعال در دنیا و اخرت ما را فتی قرار دهد اذ اوی الفتیه الی الکهف ظاهرا و باطنا اولا و اخرا حمد مخصوص اوست و لاحول ولاقوه الا بالله ]

9) و یَهُوَه خدا آدم را ندا در داد و گفت: “کجا هستی؟”

10) گفت: “چون آوازت را در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا که عریانم. پس خود را پنهان کردم.”[مراد از این گفتگو مقام فطرت و رجعوا الی انفسهم باشد فطره الله لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم . عریانی اسلام را باید با حیا پوشاند چه برسد عریانی بی دینی را که اگر دین ندارید فکونوا فی دنیاکم احرار ]

11) گفت: “که تو را آگاهانید که عریانی؟ آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری خوردی؟”[این دید عریانی بالنسبه به دنیاست یعنی حالا که دنیا زده شدی این زندگی را عورت و بد می دانی قبلا عورتی بیرون نیامده بود و نمیدیدی ]

12) آدم گفت: “این زنی که قرین من ساختی وی از میوة درخت به من داد که خوردم.”[این شبیه اعتراض موسی بخداوند درباره سامری که صدایش از کجا بود ان هی الا فتنک]

13) پس یَهُوَه خدا به زن گفت: “این چه کار است که کردی؟ “ زن گفت: “مار مرا اغوا نمود که خوردم.”

14) پس یَهُوَه خدا به مار گفت: “چونکه این کار کردی از جمیع بهایم و از همه حیوانات صحرا ملعون تر هستی! بر شکمت راه خواهی رفت و تمام ایام عمرت خاک خواهی خورد.[این هم نظیر فما خطبک یا سامری داستان موسی ع ست]

15) و عداوت در میان تو و زن و در میان ذُریت تو و ذریت وی میگذارم او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنة وی را خواهی کوبید.”

16) و به زن گفت: “اَلَم و حمل تو را بسیار افزون گردانم با الم فرزندان خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد.”[چون مراد داستان تمثیلی ست این عقوبت ها معنا دارد والا حواء یک کار کرد ادم یک کاری کرد چه ربطی به سایرین دارد از ذریه ش .چون انها هم این روحیات را دارند فقط نه چون این داستان تمثیلی از انهاست اعاذنا الله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا]

17) و به آدم گفت: “چونکه سخن زوجه ات را شنیدی و از آن درخت خوردی که امر فرموده گفتم از آن نخوری پس بسبب تو زمین ملعون شد و تمام ایام عمرت از آن با رنج خواهی خورد.[ظاهر این ماجرا مویدی ست بر بحث تکامل انواع مخاطه داشتن انواع و پایین و بالا و تاثیر و تاثر انها دقت کنید ]

18) خار و خس نیز برایت خواهد رویانید و سبزه های صحرا را خواهی خورد.

19) و به عرق پیشانی ات نان خواهی خورد تا حینی که به خاک راجع گردی که از آن گرفته شدی زیرا که تو خاک هستی و به خاک خواهی برگشت.”

20) و آدم زن خود را حوا نام نهاد زیرا که او مادر جمیع زندگان است.

21) و یَهُوَه خدا رختها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید.

22) و یَهُوَه خدا گفت: “همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورَد و تا به ابد زنده ماند.”[البته که تشویشی و همامه فکری در او راه ندارد و ما کنا بمسبوقین این تمثیل است از کل نفس ذائقه الموت ..یا طایفه یهود چنین ذهنیتی در زندگی ش نسبت به مرگ دارد این کجا و ایات قران که ذکر شد کجا و الله العالم الهادی ]

23) پس یَهُوَه خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود بکند.

24) پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند.

طبی 

اینکه شجره منهی ادم گندم بده و انبیاء و اولیاء مثل امیرالمومنین ع شکم سیر از ان نمیخوردند را میتوان نگاه طبی کرد که برای سلامتی بدن و بهشت و شادی باید همین کار را کرد میوجات بسیار و نان گندم اندک "کلا منها حیث شئتم رغدا " ولی فقط به این درختنزدیک نشو

فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ[ویرایش]

پس شیطان آن دو را به خطا واداشت و از بهشتی که در آن بودند بیرون راند. گفتیم: پایین روید، برخی دشمن برخی دیگر و قرارگاه و جای برخورداری شما تا روز قیامت در زمین باشد.

37

پس شیطان از بهشت اندو را وسوسه کرد تا خارجشان کرد از انجا که بودند و گفتیم پایین روید بعضی دشمن بعضی و برای شما در زمین محل قرار و بهره جستنی ست تا مدتی

اگر چه گفته شده شیطان اول حواء را فریفته از درخت خورده و بعد حواء ادم را فریفت و اگر چه این مطلب موافق اعتبار است زنان به دلیل غلبه احساسات بیشتر به دنیا و لذائذ ان چشم دارند و مردها نیز به جهت محبت به زنان بیشتر از انان حرف شنوی و اطاعت دارند و نقطه ضعف انهاست ولی قران ضمیر ها را تثنیه اورد هر دو را فیب داد شاید این خوانشی از زندگی مرد و زن است که با سایر امتها فرق دارد در امت اسلام بالنسبه به سایر امتها مرد کم تر تحت تاثیر زن است القصه اگر چه اینها تکوینی است ولی هر کتاب مقدسی باز خوانی امت ش را و برای امتش قصه ها را دارد تاریخ اینده را از تاریخ گذشته بیان میکند که مناسب ان قوم و شریعت است دقت کنید .

بالاخره شیطان ادم و حوای زندگی بشر را ازلال میکند و از ان موقعیت که هستند خارج میکند و سواه انها را نمودار میکند لیبدی لهما ..که دیگر برگهای پهن انجیر هم کارایی ندارد قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو ،دستور هبوط امده که این هبوط تکوینی ست که با هر گناهی حاصل میشود معاذ الله ،با هر گناهی از عقل مقداری جدا میشود که دیگر باز نمیگردد معاذ الله چنانچه در حدیثی امده البته این حدیث در مقام اثار بد گناه بر نفس است والا توبه مراتب دارد اگر کسی توبه ی کرده که با یاد گناه میل به ان روزها و ان گناه دارد این عقلش باز نگشسته ولی چه بسا توبه ی که با یاد انروزها تازه اشک و ناله و التجاء بخدا می اورد این عقلش بازگشته باز گشتنی

برخی دشمن برخی اید مثل زن با مرد که تعبیر قران عدو لکم دارد یا مار و انسان و شیطان با انسان ..

فاء تفریع فازلهما الشیطان تفریع بر سخن ملائکه درخونریزی بشر که قول المومن کهانته شد تفریع بر خلیف الله روی زمین تفریع ‌ به هل ادلکما علی شجره الخلد .. تفریع بر همه اینها ازلال ریشه ش حرکت نرم افزاری حضور در خواسته ها و احساسات ادم و بنی بشر است فسول لهم نفس مسوله و تنزین کننده و بعد نفس اماره به سوء پس اول جای خوب و بد را عوض میکند زشت و زیبا را عوص میکند بعد هم ول نمیکند ولایت پیدا کرده امر میکند لاکردار هرچه کردم خود کرد اول راه را بر ای تسویل خود نفس باز میکند و ریشه ش همین ارزوها ست که انسان در گرو ارزوهای خودش هاست حتی درامور معنوی اگر کسی به روزی کم قانع باشد خدواند به عنل کم او راضی است انتظارت از خدا انتظار از خودتت نسبت به خدا درست میکند پس انتظار نداشته باشد اگر چه بیچارگی و انکسار و طمع به کریم با عافیت ممکن است کسی بگویید فرق دارد با انتظار والله العالم الهادی [۳۷]

شیطان 

شیطان در زرتشت

در اوستا از وی با نام انگْرَمَینیو و در پَهْلوی، اَهرِمَن یا اهریمن یا آهِرْمَن به معنای «مینوی ستیهنده و دشمن» و در ادبیات پارسی، گنامینو به معنای «مینوی از میان برنده و نابود کننده» و با وصف «مایل به از میان بردن و نابود کردن» یاد شده است.[۴۶]

شیطان در یهودیت و مسیحیت

در میان یهودیان و مسیحیان نیز ابلیس، موجودی منفی و منفور شناخته می‌شود؛ اگرچه در سفر پیدایش، عامل فریب آدم و حوّا و هبوط آنان از بهشت، «مار» معرّفی شده که در عهد جدید گفته‌اند همان شیطان است؛[۴۷]


شیطان در کتاب مقدّس[۴۸] و فرشته چاه بی‌انتها دانسته شده که به زبان عبری، او را «ابدون» و به یونانی «اپولیون» به معنای نابود کننده[۴۹] می‌خوانند؛ همچنین درباره وسوسه و فریب‌های مکرر وی هشدار داده[۵۰] و از ویژگی‌های وی با این تعابیر یاد شده است:

رئیس دیوها،[۵۱] رئیس ارواح ناپاک،[۵۲] رئیس نیروهای پلید،[۵۳] از همان اوّل قاتل بود و از حقیقت نفرت داشت و در وجود او ذره‌ای حقیقت پیدا نمی‌شود، ذاتاً دروغگو، پدر تمام دروغگوها،[۵۴] پدر واقعی کفر‌پیشگان،[۵۵] دشمن شما که چون شیری گرسنه، غرّان به هر سو می‌گردد تا طعمه‌ای بیابد و آن را ببلعد.[۵۶] شیطان در کتاب مقدّس از فرشتگان دانسته شده[۵۷] و دامنه قدرت وی به گونه‌ای گسترده است که از او با عنوان فرمانروای این دنیا،[۵۸] حاکم این دنیای پر از گناه[۵۹] و موجب جنون[۶۰] و صرع[۶۱] یاد شده و به توانایی او از این که به شکلی حتّی به هیأت فرشتگان نور درآید تا مردم را بفریبد، اشاره شده است.[۶۲] کتاب مقدّس، قساوت قلب را موجب سلطه وی معرفی[۶۳] و به آدمیان چنین سفارش کرده است:خودرا با تمام سلاح‌های خدا مجهز کنید تا بتوانید در برابر وسوسه‌ها و نیرنگ‌های شیطان بایستید.[۶۴] هم‌چنین از بخشش دیگران برای جلوگیری از بهره‌برداری شیطان،[۶۵] و ازدواج جهت رهایی از وسوسه شیطان[۶۶]و عدم پیوند با بی‌ایمانان[۶۷] و تکیه برخداوند و استواری[۶۸] به صورت راه‌های مقابله با وی سخن به میان آمده است و آتش ابدی را سرای شیطان و ارواح شریر و فرجام وی دانسته است.[۶۹]

چیستی شیطان

عدّه‌ای، شیطان را همان نیروی درونی غرایز انسان که او را به سوی شر فرا می‌خواند دانسته‌اند.[۷۰] تعابیر قرآن، ابلیس را به صراحت موجودی حقیقی، نه پنداری و نه همان نفس امّاره معرّفی می‌کند که آدمیان را به شرّ و گناه فرا می‌خواند.[۷۱] از آیاتی مانند:«فَقُلنَا یا آدمُ إِنَّ هَذَا عَدوٌّ لَکَ و لِزَوجِکَ» (طه، ۱۱۷) استفاده می‌شود که خداوند، ابلیس را به طور مشخّص و روشن به آدم و حوّا شناسانده و از آیاتی مانند:«هَل أَدلُّکَ عَلَی شَجرةِ الخُلدِ» (طه/ ۲۰، ۱۲۰)، «وقَاسمَهمَاإِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّصِحینَ» (اعراف،۲۱)[۷۲] که گفت‌وگوی آدم و ابلیس را گزارش می‌کند، به دست می‌آید که ابلیس مخاطبی آشنا برای آدم بوده است؛ چنان که پاره‌ای از روایات، از تمثّل و سخن گفتن وی با بسیاری از پیامبران چون آدم، نوح و ابراهیم و....[۷۳] و شنیدن صدای او از سوی امامان معصوم دلالت دارند؛[۷۴] هم چنین به تصریح قرآن، ابلیس از ذرّیه[۷۵]، حزب [۷۶] و لشکریان[۷۷] برخوردار است.

شیطان، جن یا فرشته؟

درباره این که ماهیت و حقیقت شیطان از جنّ است یا ملائکه، دو دیدگاه مهم وجود دارد و بیشتر مفسران او را از جنس جن می‌دانند، اما ابن عبّاس، ابن مسعود، قتاده، سعید بن مسیب، ابن جریح، ابن انباری، ابن جریر طبری، شیخ طوسی، بیضاوی و گروهی دیگر، آن را از ملائک دانسته‌اند. آلوسی این رأی را به بیش‌تر صحابه و تابعان نسبت داده است.

طریحی در مجمع البحرین می‌نویسد: وقتی خداوند متعال، اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد غضب را بر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید.[۱۱۷] نتیجه این ازدواج، فرزندانی هستند که در قرآن ذکر شده[۱۱۸]، اما اینکه زاد و ولد شیطان، چگونه و به چه اندازه بوده به آن اشاره نشده است. محدث بحرانی در تفسیر البرهان می‌نویسد که ابلیس از همان جوانی، در میان قوم خود، مشغول عبادت و بندگی خداوند بود، تا اینکه زمان ازدواجش فرا رسید، او وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر «روحا» به اسم «لهبا» که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود و بعد از ازدواج، فرزندان زیادی از او به وجود آمد، همه آنها مشغول عبادت شدند و مدت طولانی خدا را ستایش نمودند.


ازلال با شجره خلد و ملک لا یبلی 

آن خیالاتی که دام اولیاست

عکس مه‌رویان بستان خداست(چهره زیبا برای عده ای ،استاد برای عده ، و انوار محدقین به عرش برای مثل ادم ع و سایه قضای افراد برای عده ای )

آن خیالی که شه اندر خواب دید

در رخ مهمان همی آمد پدید

شه به جای حاجبان فا پیش رفت

پیش آن مهمان غیب خویش رفت

هر دو بحری آشنا آموخته

هر دو جان بی دوختن بر دوخته

گفت معشوقم تو بودستی نه آن

لیک کار از کار خیزد در جهان(اتفاقات سبب اتفاقات دیگر میشود تا شما به کسی و کاری برسی مثلا ماهی ات را جا میگذاری بر میگردی ولی خدا خضر ع را می یابی کار از کار خیزد ما من دابه الا علی الله رزقها .لذا مستحب است از یک راه امده ای از راه دیگر بر گردی تا کار از کار خیزد روزیت بیشتر شود)

فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[ویرایش]

آدم از پروردگارش کلمه ای چند فراگرفت پس خدا توبه او را بپذیرفت، زیرا توبه پذیر و مهربان است.

38 پس ادم از پروردگارش کلماتی را گرفت و بدان توبه کرد او ست که بسیار توبه پذیر و رحیم است ،فتلقی ادم ، شاید تفریع بر هبوط به زمین و شرایط مختاف . متشتت زمین باعث شد که ادم بهشت دیده ی تعلیم اسماء شده دلش بشکند و محل پذیرش کلمات شود فتلقی ادم بشود ولی نگاه دیگر نگاه اسمائی ست چون هبوط روی زمین یک سیر و سفر جدیدی و مواجه شدن با اسماء و مظاهر جدیدی از اسماء بود یک نکاح اسمائی صورت گرفت و متلقی کلمات شد این تعلیم اسماء در بالا اینکه در زمین محل کشت و زرع های خوب و بد ،جمال و جلال کلا نمد هولاء و هولاء طور دیگری جواب داد و تلقی کلمات شد

فتلقی ادم من ربه ،تلقی بیشتر ناظر به فاعلیت فاعل است اگر چه پذیرش هم در قابل هست بیشتر به لطف و احسان بر میگردد به توفیق است تا سعی و این توفیق ها از مصدر ربه است از مشرب و کانال وجودی توست هر کس سر سفره خود نشسته

فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ،کلمات امد و توبه هم امد یعنی مانع پذیرش توبه رفع شد و اقتضای پذیرش توبه امد باید این گناه و این توبه و زمینه پذیرشش با هم تناسبی داشته باشند گویا شجره منهی و ملک لایبلی و شجره خلد با این کلمات تناسبی دارند گویا موقعیت این کلمات که چنانچه در حدیث امده انوری به عرش است مورد پذیرش قلبی ادم نبوده تسلیم قلبی در برابر فضل انها نبوده و بعد از این ابتلائات این شکستگی باعث قبول این فضل شد و این انوار ناخواسته با این رفع مانع داخل شده و تلقی این کلمات یعنی این به این مقام رسیده و فضل انها را اقرا کرده نظیر الفی در دریا فرو رفتن تا به باء رسیدن از تکبر سر افرازی الف به نقطه انکسار زیر باء رسیدن انا نقطه تحت الباء و ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها رسیدن

او در این مسیر تلقی کلمات تواب رحیم است بلکه او فقط التواب الرحیم است

ذکر هو التواب الرحیم باعث پذیرش توبه و تلقی کلمات و ولایت الهی ست ولاحول ولاقوه الا بالله [۳۸]

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ[ویرایش]

گفتیم: همه از بهشت فرو شوید، پس اگر از جانب من راهنمایی برایتان آمد بر آنها که از راهنمایی من پیروی کنند بیمی نخواهد بود و خود اندوهناک نمی شوند.

39

گفتیم از ان پایین ایید همگی پس اگر از من هدایتی سراغتان امد هر کس تبعیت کند هدایت مرا خوفی بر انها نیست و نه محزون خواهند بود ،این بار دوم است که فرمود هبوط کنید بعید است تکرار باشد گویا در دو مرحله هبوط تکوینی شده و ارام ارام ادم و ذریه ش برای زندگی بر خاک و دنیا اماده شده اند چنانچه از برخی نقلها بر می اید اول بشر ملائکه را میدیده کم کم در اثر گناه ...این حالت از دست رفته و در عوض نبوت و وحی و گسترده تر شد رسول امده توفیق رویا نصیب انسان شده ..اینها از مصدایق فاما یاتینکم منی هدی فمن تبع هدای است از این بشارتها و انذارها هر کس تبعیت کند و لو خضر رها و لو هر چه چشمت میبیند که در ان ایه است از اینده خوفی نداری و از گذشته حزن به مقام اولیاء الهی مه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون میرسی اللهم اجعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوف علیهم و لا هم یحزنون این قلعه حصن حصین لا اله الا الله است کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی [۳۹]

روز نوح و خوف و حزن بر کفار 

باب هفتم سفر پیدایش


1)و یَهُوَه به نوح گفت: “تو و تمامی اهل خانه ات به کشتی درآیید زیرا تو را در این عصر به حضور خود عادل دیدم.

2)و از همة بهایم پاک هفت هفت نر و ماده با خود بگیر و از بهایم ناپاک دو دو نر و ماده

3)و از پرندگان آسمان نیز هفت هفت نر و ماده را تا نسلی بر روی تمام زمین نگاه داری.

4)زیرا که من بعد از هفت روز دیگر چهل روز و چهل شب باران می بارانم و هر موجودی را که ساخته ام از روی زمین محو میسازم.”

باب بعدی

4)و روز هفدهم از ماه هفتم کشتی بر کوههای آرارات قرار گرفت.

5)و تا ماه دهم آب رفته رفته کمتر میشد و در روز اول از ماه دهم قله های کوهها ظاهر گردید.

6)و واقع شد بعد از چهل روز که نوح دریچة کشتی را که ساخته بود باز کرد.

7)و زاغ را رها کرد. او بیرون رفته در تردد میبود تا آب از زمین خشک شد.

8)پس کبوتر را از نزد خود رها کرد تا ببیند که آیا آب از روی زمین کم شده است.

9)اما کبوتر چون نشیمنی برای کف پای خود نیافت زیرا که آب در تمام روی زمین بود نزد وی به کشتی برگشت. پس دست خود را دراز کرد و آن را گرفته نزد خود به کشتی در آورد.

10)و هفت روز دیگر نیزدرنگ کرده باز کبوتر را از کشتی رها کرد.

11)و در وقت عصر کبوتر نزد وی برگشت و اینک برگ زیتون تازه در منقار وی است. پس نوح دانست که آب از روی زمین کم شده است.

12)و هفت روز دیگر نیز توقف نموده کبوتر را رها کرد و او دیگر نزد وی برنگشت.

13)و در سال ششصد و یکم در روز اول از ماه اول آب از روی زمین خشک شد. پس نوح پوشش کشتی را برداشته نگریست و اینک روی زمین خشک بود.

14)و در روز بیست و هفتم از ماه دوم زمین خشک بود.

15)آنگاه خدا نوح را مخاطب ساخته گفت:

16)“از کشتی بیرون شو تو و زوجه ات و پسرانت و ازواج پسرانت با تو.

17)و همة حیواناتی را که نزد خود داری هر ذی جسدی را از پرندگان و بهایم و کل حشرات خزندة بر زمین با خود بیرون آور تا بر زمین منتشر شده در جهان بارور و کثیر شوند.”

18)پس نوح و پسران او و زنش و زنان پسرانش با وی بیرون آمدند.

19)و همة حیوانات و همة حشرات و همة پرندگان و هر چه بر زمین حرکت میکند به اجناس آنها از کشتی به در شدند.

20)و نوح مذبحی برای یَهُوَه بنا کرد و از هر بهیمة پاک و از هر پرندة پاک گرفته قربانیهای سوختنی بر مذبح گذرانید.

21)و یَهُوَه بوی خوش بویید و یَهُوَه در دل خودگفت: “بعد از این دیگر زمین را بسبب انسان لعنت نکنم زیرا که خیال دل انسان از طفولیت بد است و بار دیگر همة حیوانات را هلاک نکنم چنانکه کردم.

22)مادامی که جهان باقی است زرع و حصاد و سرما و گرما و زمستان و تابستان و روز و شب موقوف نخواهد شد.”

وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ[ویرایش]

کسانی که کافر شوند و آیات خدا را تکذیب کنند خود اهل جهنمند و جاودانه در آنجا خواهند بود.

40

و انان که کفر ورزیدند و تکذیب ایات ما کردند انان اصحاب اتش اند انان در ان خالد اند ،در ایه قبل تبعیت از هدایت را که تشریع انبیاء و کتب انها و فطرت و عقل در کنارش فرمود باعث رفع خوف و حزن است و این ایه نهدید کرد که کفر بدان اتش بار است کفر یعنی نا دیده گرفتن حق و تکذیب یعنی دروغ انگاشتن ش حال اگر این کفر و تکذیب روی ایاتنا برود انچه جنبه نشان دادن و اینه بودنش در میان بقیه اشیاء فوق العاده بیشتر است مثل نبی و وصی در اینصورت بازی با اتش است بلکه خود انها اتش میشوند در مصاحبت اتش میشوند اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون مدتها طویل ما دامت السماوات و الارض در این مصاحبت خواهند بود معاذ الله

تعبیر الاسماء و کلمات و ایاتنا را میتوان مختلف دانست ولی یک نگاه هم یکی بودن این تعابیر در مصداق است یا برخی مصادیقش که به تفاوت نشا و ظهور مختلف تعبیر شده

[۴۰]

عاقبت قابیل در تورات 

پیدایش باب چهارم

1) و آدم زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده قائن را زایید و گفت: “مردی از یَهُوَه حاصل نمودم.”

2) و بار دیگر برادر او هابیل را زایید. و هابیل گله بان بود و قائن کارکُن زمین بود.

3) و بعد از مرور ایام واقع شد که قائن هدیه ای از محصول زمین برای یَهُوَه آورد.

4) و هابیل نیز از نخستزادگان گلة خویش و پیه آنها هدیه ای آورد. و یَهُوَه هابیل و هدیة او را منظور داشت

5) اما قائن و هدیة او را منظور نداشت. پس خشم قائن به شدت افروخته شده سر خود را بزیر افکند.

6) آنگاه یَهُوَه به قائن گفت: “چرا خشمناک شدی؟ و چرا سر خود را بزیر افکندی؟

7) اگر نیکویی میکردی آیا مقبول نمیشدی؟ و اگر نیکویی نکردی گناه بر در در کمین است و اشتیاق تو دارد اما تو بر وی مسلط شوی.”

8) و قائن با برادر خود هابیل سخن گفت. و واقع شد چون در صحرا بودند قائن بر برادر خود هابیل برخاسته او را کشت.

9) پس یَهُوَه به قائن گفت: “برادرت هابیل کجاست؟” گفت: “نمیدانم مگر پاسبان برادرم هستم؟”

10)گفت: “چه کرده ای؟ خون برادرت از زمین نزد من فریاد بر میآورد!

11)و اکنون تو ملعون هستی از زمینی که دهان خود را باز کرد تا خون برادرت را از دستت فرو برد.

12)هر گاه کار زمین کنی همانا قوت خود را دیگر به تو ندهد. و پریشان و آواره در جهان خواهی بود.”

13)قائن به یَهُوَه گفت: “عقوبتم از تحملم زیاده است.

14)اینک مرا امروز بر روی زمین مطرود ساختی و از روی تو پنهان خواهم بود. و پریشان و آواره در جهان خواهم بود و واقع میشود هرکه مرا یابد مرا خواهد کشت.”

15)یَهُوَه به وی گفت: “پس هر که قائن را بکشد هفت چندان انتقام گرفته شود.” و یَهُوَه به قائن نشانی ای داد که هر که او را یابد وی را نکشد.

16)پس قائن از حضور یَهُوَه بیرون رفت و در زمین نود بطرف شرقی عدن ساکن شد.

17)و قائن زوجة خود را شناخت. پس حامله شده خنوخ را زایید. و شهری بنا میکرد و آن شهر را به اسم پسر خود خنوخ نام نهاد.

18)و برای خنوخ عیراد متولد شد و عیراد محویائیل را آورد و محویائیل متوشائیل را آورد‌ و متوشائیل لَمک را آورد.

19)و لَمک دو زن برای خود گرفت یکی را عاده نام بود و دیگری را ظلَّه.

20)و عاده یابال را زایید. وی پدر خیمه نشینان و صاحبان مواشی بود.

21)و نام برادرش یوبال بود. وی پدر همة نوازندگان بربط و نی بود.

22)و ظلَّه نیز توبل قائن را زایید که صانع هر آلت مس و آهن بود. و خواهر توبل قائن نعمه بود.

23)و لَمک به زنان خود گفت: “ای عاده و ظله قول مرا بشنوید! ای زنان لَمک سخن مرا گوش گیرید! زیرا مردی را کشتم بسبب جراحت خود و جوانی را بسبب ضرب خویش.

24)اگر برای قائن هفت چندان انتقام گرفته شود هر آینه برای لَمک هفتاد و هفت چندان.”

25)پس آدم بار دیگر زن خود را شناخت و او پسری بزاد و او را شیث نام نهاد زیرا گفت: “خدا نسلی دیگر به من قرار داد به عوض هابیل که قائن او را کشت.”

26)و برای شیث نیز پسری متولد شد و او را اَنوش نامید. در آنوقت به خواندن اسم یَهُوَه شروع کردند.

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ[ویرایش]

ای بنی اسرائیل، نعمتی را که بر شما ارزانی داشتم به یاد بیاورید و به عهد من وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم و از من بترسید.

ای بنی اسرائیل یاد کنید از نعمت من که بر شما نعمت دادم و بعهد من وفا کنید من به عهد شما وفا میکنم و فقط از من بترسید ،یا بنی اسرائیل اغاز یکسری ایات جدید در گفتگو با و تاریخ قوم بنی اسرائیل است یا اینکه این اسرائیل تمثیلی ست و هر کسی میتواند جزء قوم بنی اسرائیل قران باشد قصه یست برای پند گرفتن جنانچه رسول الله فرمودند من اسرائیل هستم و ال من بنی اسرائیل .

تا اینجا تقسیم بندی نسبت به قران بود و دعوت به عبودیت خداوند خالق و رازق بود و بعد قصه خلق هستی و ادم و تعلیم اسماء و هبوط و اینکه برایش قرار شد پیامبر بیاید فاما یاتینکم منی هدی ...از این انبیاء موسی و از این افراد هدایت امده بنی اسرائیل بودند

خطاب اینست که یاد نعمت من کنید شکر و یاد نعمت درمانی علاوه بر مثبت اندیشی و لئن شکرتم لازیدنکم عبودیت و محبت الهی میاورد

دستور دیگر رعایت عهد است این عهد در تورات طوری تجلی یافته در انجیل طوری و با ادم ابوالبشر طوری و در قران طوری هر کدام به حسب اقتضاء افراد و زمانها در نیازشان عهد خدا امده تا از ان طریق انها را ربوبیت کند و الا اگر از ان در نیاید بشر چه بسا رو بر گرداند در تورات بیشتر سکونت دادن بنی اسرائیل در سرزمین شیر و عسل فلسطین بیت المقدس است و عهد در مقابلش شرک نورزیدن بخدا و فقط او را پرستیدن است اهمش اینست دستورات دیگری هم به عنوان ده فرمان و غیر نیز در تورات امده ولی ده فرمان بر لوحی که موسی اورده از اهمیت خاصی بر خورده است

ده فرمان در تورات و مقایسه ان با قران

ده فرمان فهرستی از دستورات مذهبی است که طبق کتاب‌های سفر خروج و سفر تثنیه از جانب خدا، بر موسی در محلی به نام کوه سینا وحی شد. به باور یهودیان و مسیحیان، این احکام بر دو لوح سنگی حک شدند و موسی آن‌ها را برای قوم بنی اسرائیل خواند.

این فرمان‌ها محور شریعت یهود بوده و تمام احکام شریعت نیز در همین فرمان‌ها ریشه دارد. قوم اسرائیل با پذیرفتن این فرمان‌ها با خدا هم‌پیمان می‌شود. ده فرمان در باب ۲۰ سفر خروج و در باب پنجم سفر تثنیه، به طور منظم و با تفاوت‌هایی بسیار اندک، و در جای جای تورات، به گونه‌ای پراکنده ذکر شده است. در قرآن نیز به الواح (لوح ها) اشاره شده است که بعضی تصور می کنند همان دو لوح ده فرمان است در حالی که در این آیه لوح جمع آمده و نه مثنی، پس یا لوح ها از نظر قرآن بیشتر از سه تا بوده است یا اصلا منظور قرآن چیز دیگری است.و ویرایش هایی از آن در سوره های بقره و انعام آمده است.

فرمان‌ها

من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم. تو را معبود دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آنها را پرستش ننما. نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن) روز شنبه را یاد دار تا آن را مقدس بداری. پدر و مادرت را احترام بگذار. قتل نکن. زنا نکن. دزدی نکن. شهادت دروغ نده. چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته [۴۱]

عهد

در قران شبیه عهد ادم و عالم الست و ربوبیت او ست الست بربکم قالوا بلی .الم اعهد الیکم یا بنی ادم ان لا تعبدوا الا ایاه ..و عهد در انجیل بیشتر به قبول مسیح و داماد و امادگی برای امدن او روز پادشاهی و امدن جلال الهی ست عهد در تورات نیز گذشت که در مقبل توحید و شرک نورزیدن سرزمین موعود شیر و عسل است لاوه بر این عهد های عمومی یک عهد اضافی و نسبی در نهاد افراد بین او و خداوند متعال هست که هر کس طوریست و بطریقی تجلی دارد والبته برخی عهد هایی بین خود و خداوند قرار میدهند که بهتر است از این تگلفها انسان ایجاد نکند تا راحت تر و با عافیت تر برود و شیطان هم در کمین نشسته تا این تگلفها و نذره ها و قسم ها را باز کند چنانچه در حدیث امده و از طرفی انسان معاذ الله رهین این قسم ها خود را قرار ندهد اللهم انا نعوذ بک من اعمالنا و شرور انفسنا و سیئات انفسنا و نسئلک العفو و العافیه و المعافاه

باب ۲۰ ده فرمان

۱ و خدا تکلم فرمود و همه این کلمات را بگفت:

۲ «من هستم یهوه، خدای تو، که تو را از زمین مصر و از خانه غلامی بیرون آوردم.

۳ تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.

۴ صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است، و از آنچه پایین در زمین است، و از آنچه در آب زیر زمین است، برای خود مساز.

۵ نزد آنها سجده مکن، و آنها را عبادت منما، زیرا من که یهوه، خدای تو می‌باشم، خدای غیور هستم، که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آنانی که مرا دشمن دارند می‌گیرم.

۶ و تا هزار پشت بر آنانی که مرا دوست دارند و احکام مرا نگاه دارند، رحمت می‌کنم. [۴۲] ۷ نام یهوه، خدای خود را به باطل مبر، زیرا خداوند کسی را که اسم او را به باطل بَرَد، بی‌گناه نخواهد شمرد.

۸ روز سَبَّت را یاد کن تا آن را تقدیس نمایی.

۹ شش روز مشغول باش و همه کارهای خود را بجا آور.

۱۰ اما روز هفتمین، سَبَّتِ یهوه، خدای توست. در آن هیچ کار مکن، تو و پسرت و دخترت و غلامت و کنیزت و بهیمه‌ات و مهمان تو که درون دروازه‌های تو باشد. [۴۳] ۱۱ زیرا که در شش روز، خداوند آسمان و زمین و دریا و آنچه را که در آنهاست بساخت، و در روز هفتم آرام فرمود. از این سبب خداوند روز هفتم را مبارک خوانده، آن را تقدیس نمود.

۱۲ پدر و مادر خود را احترام نما، تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو می‌بخشد، دراز شود.

۱۳ قتل مکن.

۱۴ زنا مکن.

۱۵ دزدی مکن.

۱۶ بر همسایه خود شهادت دروغ مده.

۱۷ به خانه همسایه خود طمع مورز، و به زن همسایه‌ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایه تو باشد، طمع مکن.»

۱۸ و جمیع قوم رعدها و زبانه‌های آتش و صدای کرِنّا و کوه را که پر از دود بود دیدند، و چون قوم این را بدیدند لرزیدند، و از دور بایستادند.

۱۹ و به موسی گفتند: «تو به ما سخن بگو و خواهیم شنید، اما خدا به ما نگوید، مبادا بمیریم.»

۲۰ موسی به قوم گفت: «مترسید زیرا خدا برای امتحان شما آمده است، تا ترس او پیش روی شما باشد و گناه نکنید.»

۲۱ پس قوم از دور ایستادند و موسی به ظلمت غلیظ که خدا در آن بود، نزدیک آمد.

۲۲ و خداوند به موسی گفت: «به بنی‌اسرائیل چنین بگو: شما دیدید که از آسمان به شما سخن گفتم:

۲۳ با من خدایان نقره مسازید و خدایان طلا برای خود مسازید.

۲۴ مذبحی از خاک برای من بساز، و قربانی‌های سوختنی خود و هدایای سلامتی خود را از گله و رمه خویش بر آن بگذران، در هر جایی که یادگاری برای نام خود سازم، نزد تو خواهم آمد، و تو را برکت خواهم داد.

۲۵ و اگر مذبحی از سنگ برای من سازی، آن را از سنگ‌های تراشیده بنا مکن، زیرا اگر افزار خود را بر آن بلند کردی، آن را نجس خواهی ساخت.

۲۶ و بر مذبح من از پله‌ها بالا مرو، مبادا عورَت تو بر آن مکشوف شود.» [۴۴]

بني اسرائيل نوعي و ظهور خداوند در تجلي خاص[ویرایش]

چنانچه درباره ي انبياء گفته شده مطابق خواسته و حالتش اسم خداوند تجلي ميکرد موسي جلالي که دنبال اتش بود خداوند متعال در اتش با او سخن گفت "انست نارا"و مريم جمالي در سن ازدواج جبرئيل را در شکل شاب زيبا ديد و ...

به اين قسمت تورات باب تثنيه دقت کنيد که همه احکام تورات و يهود حول چه مطلبي يست حال اينکه اسلام احکامش بيشتر به مصالح و مفاسد برميگردد «در آینده وقتی فرزندانتان از شما بپرسند: "معنی قوانین، احکام و دستورات خداوند خدای ما که به شما داده است چیست؟"

۲۱ به آنها بگویید: "ما در مصر بردهٔ فرعون بودیم، امّا خداوند با دست توانای خود ما را از سرزمین مصر بیرون آورد.

در هر دوره پيامبر در امور کلي و خواسته ها و راه سلوک اخ امت است گويا در هر دوره خداوند متعال از طريقي که بتواند امت را بطرف حق بياورد و رم نکنند وارد شده بني اسرائيل که جا و مکان ندارند "احرص الناس علي حياه الدنيا " هستند با انها کمتر از اخرت و بهشت سخن گفته بلکه نيامده و بيشتر به وعده هاي اين جهاني و اسکان در سرزمين موعود شير و عسل بطرف توحيد و نفي شرک کشيده. سفره و دانه ريختن است در دوره هاي بعد بني اسرائيل مسيحي به بهشت موعود اخلاقي و ملکوت الهي فعلي و اخرالزمان وعده داشته هنر و مهرباني و لطافت است که غلبه دارد تا فقه و شريعت موسوي، باشد که براي اسلام مرد موسوي با مريم و عيسي بن مريم بهم پيوندند و بچه اسلام زايده شود سرزمين موعود و فقه با هنر و اخلاق و لطافت يک طرف، قيامت که در "فضلت بالمقطعات"بيشتر جلوه دارد رنگ و لعاب قران را جور ديگر کرده امت اخرالزماني و جمع المجموع و قيامتي شده اند ولاحول ولاقوه الا بالله

همه يک حقيقت است که به تحول دوران و درونيات و زمانها بطرف ان حقيقت مي روند چنانچه حديث تحول به ان اشاره دارد «روز قيامت خداوند به اندازه‌ی سعه‌ی هر موجودی تجلی می‌كند تا آن موجود خدا را بپذيرد، در غير اين صورت اگر بخواهد بيش از آن مقداری كه موجود،‌ حق را يافته‌است،‌ برايش تجلی كند،‌ آن موجود منكر حق می‌شود و آن را نمی‌پذيرد.» شايد معناي حکم مردن و فيصله دادن الهي چيزي شبيه اين حديث تحول است

حالا که اين مطلب در دايره اديان گفته شده بايد گفت اسلام هم دوازده چشم و نجم و کشتي دارد تا چه دوره چه نجمي طلوع کند تکيه بر قيام و شهادت يک نگاه تک بعدي به اسلام يست اسلام تمام بعدي يست با اينکه امام حسن و صلح و گفتگو هم هست وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (۱۶۰)اعراف

به اين موارد درتورات دقت کنيد باب تثنيه : ۱۲ «اگر شما به این احکام توجّه کنید و از آنها به دقّت پیروی نمایید، خداوند خدایتان، محبّت پایدار خود را به شما نشان می‌دهد و به پیمانی که از روی محبّت پایدار با اجداد شما بسته است، وفا می‌کند.

۱۳ او شما را دوست می‌دارد، برکتتان می‌دهد و به تعدادتان می‌افزاید. او شما و زمینتان را بارور و پرثمر می‌کند. غلّه، انگور، روغن، گلّه و رمه‌تان را در سرزمینی که به نیاکان شما وعده فرمود برکت می‌دهد و فراوان می‌سازد.

۱۴ شما خوشبخت‌ترین مردم روی زمین می‌شوید و هیچ یک از شما و حتّی گلّه‌هایتان هم نازا نخواهد بود.

۱۵ خداوند هرگونه مرض را از شما دور می‌کند و نمی‌گذارد به آن امراض هولناکی که در مصر دیده بودید، دچار شوید؛ بلکه کسانی‌که دشمن شما هستند به آن بیماریها مبتلا می‌گردند. ۲۵ بُتهایشان را در آتش بسوزانید. به نقره و طلایی که این بُتها از آن ساخته شده‌اند، طمع نکنید و آن را برای خود نگیرید چون به دام می‌افتید، زیرا خداوند خدایتان آن را مکروه می‌داند.بُتها را به خانهٔ خود نیاورید. چون همان لعنتی که بر آنهاست، بر شما خواهد بود. از بُتها متنفّر و بیزار باشید چون لعنت خداوند بر آنهاست.

۲۶ بُتها را به خانهٔ خود نیاورید. چون همان لعنتی که بر آنهاست، بر شما خواهد بود. از بُتها متنفّر و بیزار باشید چون لعنت خداوند بر آنهاست


تثنيه ،باب ۶ ۱ «این است فرمانها، قوانین و احکامی که خداوند خدای شما، به من امر کرد که به شما بیاموزم تا در سرزمینی که به سویش می‌روید و تصرّفش می‌کنید، بجا آورید.

۲ به این ترتیب شما، فرزندان و نوادگانتان از خداوند خدای خود بترسید و از قوانین او که من به شما می‌دهم، همیشه پیروی کنید تا عمر طولانی داشته باشید.

۳ پس ای اسرائیل بشنو و در انجام آنها دقّت کن! تا برای تو نیکو باشد تا در سرزمینی که غنی و حاصلخیز است، بسیار افزوده شوی همان‌طور که خداوند خدای نیاکانتان به شما قول داده است.

۴ «ای اسرائیل بشنو: خدای ما خداوند یکتاست.

۵ شما باید خداوند خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام توان دوست بدارید.

۶ دستوراتی را که امروز به شما می‌دهم در قلب خود نگه دارید.

۷ آنها را با دقّت به فرزندانتان بیاموزید و زمانی که در خانه و یا در راه هستید، هنگام استراحت و هنگامی‌که بیدار می‌شوید، دربارهٔ آنها سخن بگویید.

۸ آنها را بر دست و پیشانی خود ببندید

۹ و بر سر در و دروازهٔ خانه‌های خود بنویسید.

۱۰ «درست همانگونه که خداوند خدایتان به نیاکان شما، ابراهیم، اسحاق و یعقوب وعده داد؛ او سرزمینی با شهرهای بزرگ و غنی به شما خواهد بخشید که خودتان، آن را نساخته‌اید.

۱۱ خانه‌های آن مملو از چیزهای نیکو خواهد بود که شما ‌آنها را تهیه نکرده‌اید، چاههایی در آن خواهد بود که شما حفر نکرده‌اید، تاکستانها و باغهای زیتونی که شما آنها را نکاشته‌اید. هنگامی که خداوند شما را به این سرزمین بیاورد، تمام خوراک شما را فراهم خواهد کرد.

۱۲ احتیاط کنید، مبادا خدایی را که شما را از بردگی در مصر نجات داد، فراموش کنید.

۱۳ از خداوند خدای خود بترسید و فقط او را خدمت نمایید و به نام او سوگند یاد کنید.

۱۴ به دنبال خدایان دیگر، خدایان مردمی که در اطراف شما هستند، نروید؛

۱۵ زیرا خداوند خدایتان که در بین شما حضور دارد، خدایی غیور است، مبادا آتش خشم او در برابر شما افروخته شود و شما را از روی زمین محو کند.

۱۶ «خداوند خدایتان را امتحان نکنید، چنانکه در مسا او را آزمودید.

۱۷ شما باید به دقّت از هر امر خداوند خدایتان پیروی کنید و احکام و دستورات او را که به شما داده است، بجا آورید.

۱۸ آنچه را که نیک و در نظر خداوند پسندیده است انجام دهید تا زندگی خوب و آسوده داشته باشید و به سرزمین خوبی که خداوند به اجدادتان وعده داده است، بروید و آن را تصرّف کنید

۱۹ و دشمنان خود را طبق وعدهٔ خداوند بیرون خواهید راند.

۲۰ «در آینده وقتی فرزندانتان از شما بپرسند: "معنی قوانین، احکام و دستورات خداوند خدای ما که به شما داده است چیست؟"

۲۱ به آنها بگویید: "ما در مصر بردهٔ فرعون بودیم، امّا خداوند با دست توانای خود ما را از سرزمین مصر بیرون آورد.

۲۲ ما با چشمان خود دیدیم که خداوند نشانه‌ها، شگفتی‌ها و بلاهای وحشتناک بر مصر و فرعون و تمام افرادش نازل کرد.

۲۳ ما را از آنجا بیرون آورد تا وارد سرزمینی کند که به نیاکان ما وعده داده بود.

۲۴ سپس خداوند به ما امر فرمود که احکام او را بجا آوریم و از خداوند خدای خود بترسیم تا چنانکه که امروز می‌بینید، زندگی طولانی و کامیابی داشته باشیم.اگر ما تمام احکامی را که خداوند خدای ما به ما امر فرموده است به دقّت و با اطاعت کامل بجا آوریم، او از ما راضی می‌شود."

۲۵ اگر ما تمام احکامی را که خداوند خدای ما به ما امر فرموده است به دقّت و با اطاعت کامل بجا آوریم، او از ما راضی می‌شود."




ایه ۴۰ تا ۸۰ سوره بقره

الحمد لله اولا و اخرا و ظاهرا و باطنا
  1. ٢٥٧٨ - تعلموا سورة البقرة فان أخذها بركة وتركها حسرة ولا تستطيعها البطلة تعلموا سورة البقرة وآل عمران فإنهما الزهراوان يظلان صاحبهما يوم القيامة كأنهما غمامتان أو غيايتان أو فرقان من طير صواف وإن القرآن يلقى صاحبه يوم القيامة حين ينشق عنه قبره كالرجل الشاحب يقول له هل تعرفني فيقول ما أعرفك فيقول انا صاحبك القرآن الذي أظمأتك في الهواجر وأسهرت ليلك، وإن كل تاجر من وراء تجارته وانا لك اليوم وراء كل تجارة فيعطى الملك بيمينه والخلد بشماله، ويوضع على رأسه تاج الوقار ويكسى والداه حلتين لا تقوم لهما أهل الدنيا فيقولان بم كسينا هذا فيقال بأخذ ولدكما القرآن ثم يقال له اقرا واصعد في درج الجنة وغرفها فهو في صعود ما دام يقرا هذا كان أو ترتيلا (حم والدارمي والروياني عق ك هب عن عبد الله بن زيد (١) عن أبيه وروى ه‍ بعضه مختصرا) ٢٥٧٩ - يؤتى بالقرآن يوم القيامة وأهله الذين كانوا يعملون به تقدمه سورة البقرة وآل عمران كأنهما غمامتان أو ظلتان سوداوتان (٢) عن أبي بصير، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: من قرأ البقرة و آل عمران جاء يوم القيامة تظلانه على رأسه مثل الغمامتين أو العباءتين «۱». [خواص القران و فوایده - فضل سورة البقرة و خواصها - صفحه۲۱] کنز العمال : أفضل القرآن سورة البقرة وأعظم آية فيها آية الكرسي وان الشيطان ليخرج من البيت ان يسمع يقرا فيه سوره البقرة (الحارث وابن الضريس ومحمد بن نصر عن الحسن مرسلا) ٢٥٢٤ - اقرؤوا سورة البقرة في بيوتكم فان الشيطان لا يدخل بيتا تقرأ فيه سورة البقرة (ك هب عن ابن مسعود) ٢٥٢٦ - سورة البقرة من قراها في بيته ليلا لم يدخله الشيطان ثلاث ليال ومن قراها في بيته نهارا لم يدخله الشيطان ثلاثة أيام (ع حب طب هب عن سهل بن سعد) ٢٥٢٧ - لكل شئ سنام وان سنام القرآن سورة البقرة وفيها آية هي سيده آي القرن آية الكرسي (ت عن أبي هريرة) ٢٥٢٨ - أعطيت سورة البقرة من الذكر الأول وأعطيت طه والطواسين والحواميم من ألواح موسى وأعطيت فاتحة الكتاب وخواتيم البقرة من تحت العرش (تخ وابن الضريس عن الحسن مرسلا) طواسیم حوامیم ٢٥٢٩ - أعطيت هذه الآيات من آخر سورة البقرة من كنز تحت العرش لم يعطها نبي قبلي (حم طب هب عن حذيفة حم عن أبي ذر) ٢٥٣٠ - اقرؤا سورة البقرة في بيوتكم ولا تجعلوها قبورا ومن قرا سورة البقرة توج بتاج في الجنة (هب عن الصلصال بن دهمس (١)) ٢٥٣١ - من قرا سورة البقرة توج بتاج في الجنة (هب عن الصلصال) ٢٥٣٢ - السورة التي تذكر فيها البقرة فسطاط القرآن فتعلموها فان تعلمها بركة وتركها حسره ولا تسطيعها البطلة (فر عن أبي سعيد) ٢٥٣٣ - أعطيت آية الكرسي من تحت العرش (تخ وابن الضريس عن الحسن مرسلا) بقره گویند چون داستان بقره بنی اسرائیل امده فضلها..... ص: ۱۲۱ ۳۰۷/ [۱]- العياشي: عن سعد الإسكاف، قال: سمعت أبا جعفر (عليه السلام) يقول: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): أعطيت الطوال «۱» مكان التوراة، و أعطيت المئين «۲» مكان الإنجيل، و أعطيت المثاني «۳» مكان الزبور، و فضلت بالمفصل «۴» سبع و ستين سورة». ۳۰۸/ [۲]- ابن بابويه و العياشي: عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «من قرأ البقرة و آل عمران، جاء يوم القيامة تظلانه على رأسه مثل الغمامتين، أو العباءتين». «۵» ۳۰۹/ [۳]- العياشي: عن عمرو بن جميع، رفعه إلى علي (عليه السلام) قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من قرأ أربع آيات من أول البقرة، و آية الكرسي، و آيتين بعدها، و ثلاث آيات من آخرها، لم ير في نفسه و أهله و ماله شيئا يكرهه، و لم يقربه الشيطان، و لم ينس القرآن». _____________________ _____________________ ________ ۱- تفسير العيّاشي ۱: ۲۵/ ۱. ۲- ثواب الأعمال: ۱۰۴، تفسير العيّاشي ۱: ۲۵/ ۲. ۳- تفسير العيّاشي ۱: ۲۵/ ۳. (۱) الطوال: فسّرت بالبقرة و آل عمران و النّساء و المائدة و الأنعام و الأعراف و التّوبة. «مجمع البحرين- طول- ۵: ۴۱۴». (۲) الميين: من سورة بني إسرائيل إلى سبع سور، سمّيت بها لأنّ كلّا منها على نحو مائة آية. «تفسير الصافي ۱: ۱۸». (۳) المثاني: قيل: فاتحة الكتاب، و قيل: المثاني سور أوّلها البقرة و آخرها براءة، و قيل: ما كان دون الميين، و قيل: هي القرآن كلّه. «لسان العرب- ثني- ۱۴: ۱۱۹». (۴) قيل: إنّما سمّي به لكثرة ما يقع فيه من فصول التسمية بين السور، و قيل: لقصر سوره، و اختلف في أوّله، فقيل: من سورة محمّد (صلى اللّه عليه و آله)، و قيل: من سورة ق، و قيل: من سورة الفتح. «مجمع البحرين- فصل- ۵: ۴۴۱». (۵) في المصدرين: الغيابتين، و الظاهر انّهما تصحيف الغيايتين، و الغياية: كلّ شي ء أظلّ الإنسان فوق رأسه كالسّحابة و نحوها. «النهاية ۳: ۴۰۳». [البرهان فی تفسیر القران] ۱۹۶۳- جمال القرآن البقرة وآل عمران [غرر الحکم و درر الکلم - صفحه۴۱]
  2. شخصیت شناسی افراد مرموز دوست داشتنی و سر زنده برخی عرفاء الف را حق تعالی و میم را واسطه جبرئیل و میم را محمد صلی الله علیه گرفته که اول و اخر را بهم وصل میکند که ان الزمان قداستدار کهیئته یوم خلق السماوات و الارض در حج الوداع فرمودند روایات حروف مقطعه را از متشابهات خوانده .که المتشابهات التی استاثر الله بعلمها ایا همان حرف متشابهات که بحث اضافی و حقیقی و کانال وجودی بود را میتوان اینجا هم اورد یا مراد مثل اسماء مستاثر است که علم ش به کسی نرسیده یا ولی میداند یا بگوییم ذومراتب است والله العالم الهادی ابواسحاق ثعلبى (م427ق) در تفسير خود، به نام الكشف والبيان، روايتى را درباره معنا و مدلول «الم» به امام جعفربن محمّد صادق عليه السلام نسبت داده است كه متن آن بدين شرح است:  و عن على بن موسى الرضا، عن جعفر الصادق، و قد سئل عن قوله «الم»، فقال: فى الألف ست صفات من صفات اللّه : الابتداء؛ لأنّ اللّه تعالى ابتدأ جميع الخلق، و الألف إبتدأ الحروف، و الاستواء: فهو عادل غير جائر، و الألف مستو في ذاته، و الانفراد: واللّه فرد و الألف فرد، و إتصال الخلق باللّه و اللّه لا يتصل بالخلق، فهم يحتاجون إليه و له غنىً عنهم. و كذلك الألف لا يتصل بحرف. فالحروف متصلة و هو منقطع عن غيره. واللّه باينَ بجميع صفاته من خلقه، و معناه من الإلفة، فكما أن اللّه سبب إلفة الخلق، فكذلك الألف عليه تألفت الحروف و هو سبب إلفتها.  وَ رَوَی الْکَلْبِیُّ عَنْ أَبِی صَالِحٍ وَ أَبُو جَعْفَرِ بْنُ بَابَوَیْهِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّهُ اجْتَمَعَتِ الصَّحَابَةُ فَتَذَاکَرُوا أَنَّ الْأَلِفَ أَکْثَرُ دُخُولًا فِی الْکَلَامِ فَارْتَجَلَ ع الْخُطْبَةَ الْمُونِقَةَ الَّتِی أَوَّلُهَا حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ وَ تَمَّتْ کَلِمَتُهُ وَ نَفَذَتْ مَشِیَّتُهُ وَ بَلَغَتْ قضیة [قَضِیَّتُهُ إِلَی آخِرِهَا ثُمَّ ارْتَجَلَ إِلَی خُطْبَةٍ أُخْرَی مِنْ غَیْرِ النُّقَطِ الَّتِی أَوَّلُهَا الْحَمْدُ لِلَّهِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ وَ لَهُ أَوْکَدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ وَ أَسْرَعُ الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ وَ أَکْرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ إِلَی آخِرِهَا وَ قَدْ أَوْرَدْتُهُمَا فِی الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ وَ مِنْ کَلَامِهِ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ وَ قَوْلُهُ وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا یَقْبِضُ عَنْهُمْ بِیَدٍ وَاحِدَةٍ وَ یُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْدٍ کَثِیرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ وَ قَوْلُهُ مَنْ جَهِلَ شَیْئاً عَادَاهُ مِثْلُهُ بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ [۲] وَ قَوْلُهُ الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ فَإِذَا تَکَلَّمَ ظَهَرَ مِثْلُهُ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ [۳] وَ قَوْلُهُ قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُ مِثْلُهُ إِنَّ اللَّهَ ص: ۱۶۴ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ [۱] وَ قَوْلُهُ الْقَتْلُ یُقِلُّ الْقَتْلَ مِثْلُهُ وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ [۲]

    [۲]: سورة یونس: ۳۹. [۳]: سورة محمّد صلّی اللّه علیه و آله: ۳۰. [۱]: سورة البقرة: ۲۴۷. [۲]: سورة البقرة: ۱۷۹. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۴۰، صفحه ۱۶۳]

    عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الم هُوَ حَرْفٌ مِنْ حُرُوفِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ الْمُقَطَّعِ ص: ۱۸ فِی الْقُرْآنِ الَّذِی یُؤَلِّفُهُ النَّبِیُّ ص أَوِ الْإِمَامُ فَإِذَا دَعَا بِهِ أُجِیبَ ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ قَالَ بَیَانٌ لِشِیعَتِنَا الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ قَالَ مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ یَبُثُّونَ وَ مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ مِنَ الْقُرْآنِ یَتْلُونَ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۲، صفحه

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 14 انّ المحكم ما يعمل به و المتشابه ما اشتبه على جاهة ، و معنى ما ورد انّ المحكم ما يعمل به و المتشابه الّذى يشبه بعضه بعضا ، و معنى ما ورد فامّا المحكم فنؤمن به و نعمل به و ندين به، و امّا المتشابه فنؤمن به و لا نعمل به‏

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 15 الفصل التّاسع في تحقيق التّفسير بالرّأى الّذى ورد حرمته و مذمّته في الاخبار فعن النّبى (ص) انّه قال: من فسّر القران برأيه فأصاب الحقّ فقد اخطأ و عنه (ص)، من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النّار ، و عن ابى عبد اللّه (ع) من فسّر القرآن برأيه ان أصاب لم يوجر و ان اخطأ فهو أبعد من السّماء، و عنه (ع) ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا كفر.

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 16 ورد عن الصّادق (ع) انّ اللّه جعل ولايتنا أهل البيت قطب القران و قطب جميع الكتب و عليها يستدير محكم القران و بها نوّهت الكتب و يستبين الايمان. و قد امر رسول اللّه (ص) ان يقتدى بالقرآن و آل محمّد (ص) الحديث

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 17 روى عن النّبىّ (ص) انّه قال‏ انّ القران ذلول ذو وجوه فاحملوه على أحسن الوجوه.

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 18 روى عن النّبىّ (ص) بطريق العامّة انّ القرآن نزل على سبعة أحرف كلّها كاف شاف، و هذا الخبر كما يجوز حمله على ما روى عنه (ص) أيضا انّه قال‏ نزل القرآن على سبعة أحرف امر و زجر و ترغيب و ترهيب و جدل و قصص و مثل‏ ، و ما روى في رواية اخرى انّه قال: زجر و امر و حلال و حرام و محكم و متشابه و أمثال‏ ، من جعل الأحرف عبارة من أقسام‏ تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 18 الآيات يجوز ان يحمل على سعة الوجوه في اللّفظ باعتبار اللغات أو باعتبار القراءات و يجوز ان يحمل على سعة الوجوه باعتبار المعاني المتعدّدة طولا أو عرضا و عن الصّادق (ع) انّه قيل له انّ الأحاديث تختلف منكم فقال انّ القرآن نزل على سبعة أحرف و ادنى ما للإمام ان يفتي على سبعة وجوه ثمّ قال هذا عطاؤنا فامنن أو أمسك بغير حساب‏ ، و في هذا الخبر اشعار بانّ المراد بالأحرف الوجوه المعتبرة في المعنى بحسب العرض و انّها أكثر من سبعة و أدناها السّبعة و ان كان يجوز ان يراد به الوجوه اللّفظية أو المعنوية الطّولية، و يجوز ان يراد به الوجوه التّكليفية من الوجوب و الاستحباب و الاباحة و الكراهة و الحرمة و الصّحة و البطلان من الوجوه المعنويّة العرضية و لفظ الذلول في الخبر الاوّل يدلّ على كثرة الوجوه المحتملة العرضية فانّ الذلول معناه انّه ينقاد و ينطبق على اىّ معنى أريد منه كالجمل الذلول الّذى ينقاد و يناخ كلّما أنخته‏

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 19 نسب الى النّبىّ (ص) انّه قال‏ أتاني آت من اللّه عزّ و جلّ فقال انّ اللّه يأمرك ان تقرأ القران على حرف واحد فقلت يا ربّ وسّع على أمّتي فقال انّ اللّه عزّ و جلّ يأمرك ان تقرأ القرآن‏ تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 19 على سبعة أحرف‏ و هذه الرّواية كما يجوز ان يكون المراد سبع لغات متفرّقة في القران فيكون بعضه بلغة هذيل، و بعضه بلغة الهوازن، و بعضه بلغة الحجاز، و بعضه بلغة العراق، و بعضه بلغة اليمن، يجوز ان يكون المراد قراءته في كلمة واحدة و مقام واحد بسبع لغات مثل هلّم و تعال و اقبل و جي‏ء و كما يجوز ان يكون هذه التّوسعة بعد النّزول يجوز ان تكون حين النّزول لسعة المنزل و لسانه و المنزل عليه و مداركه، و كما يجوز ان يكون المراد بسبعة أحرف سبع لغات يجوز ان يراد بها سبعة أوجه في اللّفظ بحسب القراءات و الاعراب في لفظ واحد للتّوسعة على القرين بعد النّزول أو حين النّزول، و يجوز ان يراد بها سبعة أوجه في المعنى للتّوسعة في العمل على العباد كما مضى و ما ورد عن ابى جعفر (ع) انّ القرآن واحد نزل من عند واحد و لكنّ الاختلاف يجي‏ء من قبل الرّواة و ما روى عن الفضل بن يسار انّه قال‏، قلت لأبي عبد اللّه (ع) انّ النّاس يقولون انّ القرآن نزل على سبعة أحرف فقال كذبوا أعداء اللّه و لكنّه نزل على حرف واحد من عند الواحد يجوز ان يراد به انّ القران نزل من عند واحد أحد حقيقى بنحو الوحدة الظليّة و البساطة الجمعيّة و بعد تنزّله الى الكثرات جاءت الكثرة و التّفصيل فيه من جهة تعلّقه بالكثرات المتعدّدة المتخالفة، و يكون التّكذيب راجعا الى وهمهم الكاسد من انّه صدر من مقام الوحدة الحقيقيّة بنحو التّفصيل و الكثرة في ألفاظه و قراءاته و قد عرفت فيما مضى انّه بحسب ألفاظه في ابعد المراتب من اللّه و انّه بحسب ذلك أخر مراتب وجوده، و الحاصل انّه يجوز ان يكون اختلاف القراءات و الوجوه المرويّة بحسب الألفاظ من القرّاء أنفسهم و يجوز ان يكون توسعة من اللّه تعالى حين النّزول أو بعد النّزول.

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 20 ما قيل انّه لم يبق لنا حينئذ اعتماد عليه و الحال انّا مأمورون بالاعتماد عليه و اتّباع احكامه و التدبّر في آياته و امتثال أوامره و نواهيه و اقامة حدوده و عرض الاخبار عليه لا يعتمد عليه في طرف مثل هذه الاخبار الكثيرة الدّالة على التّغيير و التّحريف عن ظواهرها لانّ الاعتماد على هذا المكتوب‏ تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 20 و وجوب اتّباعه و امتثال أوامره و نواهيه و اقامة حدوده و احكامه انّما هي للأخبار الكثيرة الدّالّة على ما ذكر لا للقطع بانّ ما بين الدفّتين هو الكتاب المنزل على محمّد (ص) من غير نقيصة و زيادة و تحريف فيه، و يستفاد من هذه الاخبار انّ الزّيادة و النّقيصة و التّغيير ان وقعت في القرآن لم تكن مخلّة بمقصود الباقي منه بل نقول كان المقصود الاهمّ من الكتاب الدّلالة على العترة و التّوسّل بهم و في الباقي منه حجّتهم أهل البيت و بعد التّوسل باهل البيت ان أمروا باتّباعه كان حجّة قطعيّة لنا و لو كان مغيّرا تغييرا مخلّا بمقصوده و ان لم نتوسّل بهم أ و لم يأمروا باتّباعه و كان التوّسل به و اتبّاع احكامه و استنباط أوامره و نواهيه و حدوده و احكامه من قبل أنفسنا كان من قبيل التّفسير بالرأى الّذى منعوا منه و لو لم يكن مغيّر

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 20 انّ القرآن نزل تمامه في الائمة الاثنى عشر عليه السّلام بوجه و نزل فيهم و في أعدائهم بوجه و نزل أثلاثا ثلث فيهم و في أعدائهم، و ثلث سنن و أمثال، و ثلث فرائض و احكام بوجه، أو ثلث فيهم و في احبّائهم و ثلث في أعدائهم و ثلث سنّة و مثل بوجه، و نزل أرباعا ربع فيهم، و ربع في عدّوهم، و ربع سنن و أمثال و ربع فرائض و احكام بوجه، و قد ورد الاشعار بكلّ في الاخبار اعلم انّ اللّه تعالى شأنه العزيز كان غيبا محضا و مجهولا مطلقا و كان لا اسم له و لا رسم و لا خبر عنه و لذا كان يسمّى بالعمى فأحبّ ان يعرف فخلق الخلق لكي يعرف كما في القدسىّ المعروف‏ فكان اوّل ظهوره فعله الّذى يسمّى بنفس الرّحمن‏

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 21 ان يقال جميع القرآن نزل فيهم، و لمّا كان القرآن مفصّلا يكون بعض آياته فيهم و في محبّيهم و بعضها في أعدائهم و مخالفيهم و بعضها سننا و أمثالا و بعضها فرائض و احكاما صحّ ان يقال نزل القرآن فيهم و في أعدائهم أو نزل أثلاثا أو أرباعا، و الآيات الدّالّة على اخبار الأخيار و الأشرار الماضين كلّها تعريض بالأئمّة و أخيار الامّة و أشرارهم مع قطع النّظر عن رجوعها إليهم و الى أعدائهم، بسبب كونهم أصلا في الخير و كون أعدائهم أصلا في الشّرّ بل نقول كلّ آية ذكر فيها خير كان المراد بها أخيار الامّة و كل آية ذكر فيها شرّ كان المراد بها أشرار الامّة لكون الآية فيهم أو تعريضا بهم، أو لكونهم و كون أعدائهم أصلا في الخير و الشّرّ و في الزّيارة الجامعة: ان ذكر الخير كنتم اوّله و أصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه، و هكذا الحال في حال أعدائهم بحكم المقابلة، فان ذكر الشّر كانوا اوّله و آخره و أصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه. تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 37 سورة البقرة مدنيّة كلها الّا آية واحدة منها و هي قوله تعالى وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ فانّها نزلت في حجّة الوداع بمنى كذا في المجمع بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 38 و ما قيل: انّ كلّ حرف من القرآن في الألواح العالية أعظم من جبل أحد؛ صحيح عند هذا الاستشعار أو التحقّق، و قد يتحقّق الإنسان بالمراتب العالية أو يستشعر بها اوّلا ثمّ ينزّل من تلك المراتب على بشريّته الكلمات الّتى هي رقائق ما يظهر عليه من الحقائق في تلك المراتب، و قد نقل عن بعض انّه كان إذا سمع كلمة دالّة على المعاني العالية أو ذكر كلمة كذلك يأخذه الغشي و ينسلخ من بشريّته و ربّما كان يتكلّم حين الغشي بالحقائق الالهيّة و قد كان رسول اللّه (ص) يأخذه حالة شبيهة بالغشى حين نزول الوحي و كان (ص) قد يظهر عليه الحقائق حينئذ في تلك المراتب بنحو التّفصيل و تنزّل على بشريّته أيضا بنحو التّفصيل و تسمّى النّازلة بكلام اللّه و بالحديث القدسي، و قد يظهر الحقائق بنحو الإجمال و البساطة و تنزّل على بشريّته كذلك فيعبّر عنها بطريق الإجمال و بالحروف المقطّعة مثل فواتح السّور.

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 38 معنى تأويل القرآن و بطونه‏ و تأويل القرآن عبارة عن إرجاع ألفاظه الى حقائقها الثابتة في تلك المراتب، و بطون القرآن عبارة عن الحقائق الثابتة في تلك المراتب و لكون المراتب باعتبار كليّاتها سبعا و باعتبار جزئيّاتها ترتقى الى سبعمائة الف اختلف الاخبار في تحديد البطون و لعدم إمكان التّعبير عن تلك الحقائق للرّاقدين في مراقد الطّبع الّا بالأمثال كما يظهر الحقائق العينيّة للنّائمين عن هذا العالم بالأمثال اختلف الاخبار في تفسير فواتح السّور و ما ورد في تفسيرها صريحا أو تلويحا تبلغ اثنى عشر وجها فنقول: آلم، امّا بعض حروف الاسم الأعظم القى اليه (ص) تنبيها له (ص) حتّى يؤلّفه و يدعو به أو هو من الأسرار الّتى لا يطلع عليها أحدا أو هو مأخوذ من حروف الكلمات الّتى هو اشاره إليها مثل انا اللّه المجيد أو هو مأخوذ من حروف الأسماء الّتى هو اشارة إليها مثل اللّه، جبرئيل (ع) محمّد (ص) أو هو اسم للسّورة أو للقرآن كما قيل أو هو اسم للّه أو لمحمّد (ص) أو هي أسماء للحروف البسيطة المركّب منها الكلمات، و المقصود انّ المؤلّف، من مسمّياتها هذا القرآن أو السّورة و هي لغتكم و أنتم عاجزون عن مثله أو هو اشارة الى مراتب وجود العالم أو مراتب وجوده (ص) أو هو اشارة الى بد و ظهور أقوام و آجالهم. در ايه سوره بقره 13 ميليون احتمال داده اند تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 43 تحصل ثلاثة عشر الف الف و مائة و عشرون ألفا و ستّمائة و ثمانية 13120608،

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 46 ورد عن الامام (ع) انّه قال يعنى القرآن الّذى افتتح بالم هو ذلك الكتاب الّذى أخبرت به موسى (ع) و من بعده من الأنبياء (ع) تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 46 و هم أخبروا بنى إسرائيل انّى سأنزله عليك يا محمّد (ص) باعتبار انّ القرآن هو الكتاب الجامع لصور جميع شؤن تلك الحقائق، و هذا الخبر يدلّ على جعل ذلك الكتاب خبرا لآلم و قد سبق، أو خبرا لمحذوف و لم نذكره في الوجوه السّابقة؛ و تفسيره بمحمّد (ص) أو عليّ (ع) باعتبار انّهما متحقّقان بتلك الحقائق، و تفسيره بالرّسالة أو النبوّة أو الولاية باعتبار ظهور تلك الحقائق بجميع شؤنها أو ببعضها فيها و كذلك تفسيره بالصّدر و القلب و الرّوح من حيث انتقاشها بصور تلك الحقائق،

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 46 روى عن الصّادق (ع) انّ الكتاب علىّ (ع) لا شكّ فيه.

    تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة ج‏1 47 ورد: لا ترتابوا فتشكّوا، و لا تشكّوا فتكفروا ، و المراد منه هاهنا معناه الحقيقىّ، أو الشكّ و الضّمير المجرور راجع الى الكتاب أو الى آلم‏

    الدر المنثور فى تفسير المأثور ج‏1 18

    و أخرج ابن الضريس و الطبراني في الأوسط و ابن مردويه و البيهقي في الشعب بسند ضعيف عن أنس قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم لا تقولوا سورة البقرة و لا سورة آل عمران و لا سورة النساء و كذلك القرآن كله و لكن قولوا السورة التي يذكر فيها البقرة و السورة التي يذكر فيها آل عمران و كذلك القرآن كله‏ و أخرج البيهقي في الشعب بسند صحيح عن ابن عمر قال لا تقولوا سورة البقرة و لكن قولوا السورة التي يذكر فيها البقرة

    الدر المنثور فى تفسير المأثور ج‏1 5 و أخرج البزار في مسنده بسند ضعيف عن أنس قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم إذا وضعت جنبك على الفراش و قرأت فاتحة الكتاب و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فقد أمنت من كل شي الا الموت‏

    الدر المنثور فى تفسير المأثور ج‏1 7 و أخرج ابن أبى حاتم و الطبراني و الدارقطني و البيهقي في سننه بسند ضعيف عن بريدة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم لا أخرج من المسجد حتى أخبرك بآية أو سورة لم تنزل على نبى بعد سليمان غيرى قال فمشى و تبعته حتى انتهى إلى باب المسجد فاخرج احدى رجليه من أسكفة المسجد و بقيت الأخرى في المسجد فقلت بيني و بين نفسي ذلك فاقبل على بوجهه فقال باي شي تفتتح القرآن إذا افتتحت الصلاة قلت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قال هي هي ثم خرج‏

    الدر المنثور فى تفسير المأثور ج‏1 7 و أخرج الثعلبي عن أبى هريرة قال كنت مع النبي صلى الله عليه و سلم في المسجد إذ دخل رجل يصلى فافتتح الصلاة و تعوذ ثم قال الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ فسمع النبي صلى الله عليه و سلم فقال له يا رجل قطعت على نفسك الصلاة اما علمت ان بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ من الحمد فمن تركها فقد ترك آية و من ترك آية فقد أفسد عليه صلاته‏

    الدر المنثور فى تفسير المأثور ج‏1 7 و أخرج الثعلبي عن علي انه كان إذا افتتح السورة في الصلاة يقرأ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و كان يقول من ترك قراءتها فقد نقص و كان يقول هي تمام السبع المثان

  3. مِنْ كِتَابِ الزُّهْدِ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: دِعَامَةُ الْإِسْلَامِ الْعَقْلُ، وَ مِنْهُ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ، وَ بِالْعَقْلِ يَكْمُلُ، وَ هُوَ دَلِيلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتَاحُ أَمْرِهِ، فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ النُّورِ كَانَ عَالِماً حَافِظاً زَاكِياً فَطِناً فَهِماً، فَعَلِمَ بِذَلِكَ كَيْفَ وَ لِمَ وَ حَيْثُ، وَ عَرَفَ مَنْ نَصَحَهُ وَ مَنْ غَشَّهُ، فَإِذَا عَرَفَ ذَلِكَ عَرَفَ مَجْرَاهُ وَ مَوْصُولَهُ وَ مَفْصُولَهُ، وَ أَخْلَصَ الْوَحْدَانِيَّةَ لِلَّهِ وَ الْإِقْرَارَ بِالطَّاعَةِ، فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ مُسْتَدْرِكاً لِمَا فَاتَ، وَارِداً عَلَى مَا هُوَ آتٍ، فَعَرَفَ مَا هُوَ فِيهِ وَ لِايِّ شَيْ‏ءٍ هُوَ هَاهُنَا؟ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْتِي؟ وَ إِلَى مَا هُوَ صَائِرٌ؟ وَ ذَلِكَ كُلُّهُ مِنْ تَأْيِيدِ الْعَقْل ! 310/ «1»- أبو الحسن علي بن إبراهيم بن هاشم، قال: حدثني أبي، عن يحيى بن أبي عمران، عن يونس، عن سعدان بن مسلم، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «الكتاب: علي (عليه السلام) لا شك فيه». هُدىً لِلْمُتَّقِينَ قال: «بيان لشيعتنا». قوله تعالى: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ [3] 311/ «2»- علي بن إبراهيم، قال: مما علمناهم، ينبئون، و مما علمناهم من القرآن يتلون. و قال: الم هو حرف من حروف اسم الله الأعظم، المقطع «1» في القرآن، الذي خوطب به النبي (عليه الصلاة و السلام) و الإمام، فإذا دعا به أجيب. 312/ «3»- العياشي: عن سعدان بن مسلم، عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله (عليه السلام) في قوله: الم* ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ، قال: «كتاب علي لا ريب فيه». هُدىً لِلْمُتَّقِينَ قال: «المتقون: شيعتنا». القرآن والأحكام الشرعية كِتَابَ رَبّكُم فِيكُم مُبَيّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصّهُ وَ عَامّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمثَالَهُ وَ مُرسَلَهُ وَ مَحدُودَهُ وَ مُحكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسّراً مُجمَلَهُ وَ مُبَيّناً غَوَامِضَهُ بَينَ مَأخُوذٍ مِيثَاقُ عِلمِهِ وَ مُوَسّعٍ ص ۴۵ عَلَي العِبَادِ فِي جَهلِهِ وَ بَينَ مُثبَتٍ فِي الكِتَابِ فَرضُهُ وَ مَعلُومٍ فِي السّنّةِ نَسخُهُ وَ وَاجِبٍ فِي السّنّةِ أَخذُهُ وَ مُرَخّصٍ فِي الكِتَابِ تَركُهُ وَ بَينَ وَاجِبٍ بِوَقتِهِ وَ زَائِلٍ فِي مُستَقبَلِهِ وَ مُبَايَنٌ بَينَ مَحَارِمِهِ مِن كَبِيرٍ أَوعَدَ عَلَيهِ نِيرَانَهُ أَو صَغِيرٍ أَرصَدَ لَهُ غُفرَانَهُ وَ بَينَ مَقبُولٍ فِي أَدنَاهُ مُوَسّعٍ فِي أَقصَاهُ [نهج البلاغه - صفحه۴۴]خ ۱ ریب فرق با شک این است که در ریب سوء ظن نهفته است لاترتابوا فتشکوا قران جای سوء ظن و مقدمه شک درش نیست چه برسد به شک شک جنبه حکمت علمی دارد و ریب عملی چرا در قران ریب نیست ولی اینهمه فرقه ها به قران تمسک کنند اگر کسی ریب در قران دارد تقوا را رعایت نکرده چون فرنود لاریب فیه هدی للمتقین چون با اغراض مختلف و رنگهای مختلف سراغ قران میروند گوش نمیکنند اذا قرئ القران فاستمعوا له نیستند یا قران پیش امام یا بهمراه امام که لتبین لهم باشد اختلاف نیست ریب نیست قرار بود اذا تنازعتم فی شئ فردوه الی الله و الی الرسول واولوالامر منکم باشد ولاحول ولاقوه الابالله هدی خبر دوم است یا حال برای ضمیر فیه [۵۷/ ۳] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ، عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ «۱»، عَنْ أَبِي دَاوُدَ، عَنْ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ [۱] قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «كَيْفَ أَنْتَ إِذَا اسْتَيْأَسَتْ أُمَّتِي مِنَ الْمَهْدِيِّ، فَيَأْتِيهَا مِثْلَ قَرْنِ «۲» الشَّمْسِ، يَسْتَبْشِرُ بِهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ»؟ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ بَعْدَ الْمَوْتِ؟ فَقَالَ: «وَ اللَّهِ إِنَّ بَعْدَ الْمَوْتِ هُدًى [مختصر البصایر - صفحه۶۶] در مجمع نقل شده لز رسول الله صلی الله علیه واله که سمی المتقون لترکهم مالاباس به حذرا للقوع فیمابه باس قران کتاب تقواست باعث تقوا شود و از طرفی فقط متقین از ان بهره برند یعنی رابطه دو طرفه است به میزان تقوا از هدایت قران بهره بری و باز متقی شوی و هکذا جمال هدایت در اینه صاف پیداست یعنی علاقه مشارفه است نظیر من قتل قتیلا فله سَلَبُه .هدی است برای کسی که نزدیک به تقوا ست وباقران هدایت میشود ولی لازم به این توحیه ها تیست بلکه تا چه تقوایی را بیاوری همان هدایت نصیبت میشود الطیبات للطیبین یعنی حقیقتی ست ذو مراتب تقوای عقلی فطری انسانی اخلاقی عرفانی پیک حسینی حسین کتابی است که از دسترس عقول دورست لذا افراد عاقلی مثل ابن عباس میگفتند کجا مطروی چرا زن و بجه ها را میبری ولی برای حسینی ها حسین لاریب فیه است اگرچه حجش را به عمره بدل کند دیگران را باو میسنجند او محکم است از ایه تطهیر انکه طینتش به حسین طیب است و از شوری طینت دشمتان درش نیست الطیبات للطیبین است و داند که متاع ما کجایست کتاب و ذلک الکتاب لاریب فیه 🌹 الم ذلک الکتاب لاریب فیه الف لام میم ان کتابی که هیچ شکی درش نیست اول اندکی درباره کتاب حرف بزنیم تا در فضای کتاب و جو اینکه اعجاز قران از جنس کتاب است قرار بگیریم کتاب محیط طباطبایی: به نظر من، کتاب بیش از درس و معلم به انسان می آموزد. من نُه دهم معلومات خود را از کتاب آموخته ام و یک دهم را از معلم و درس. اینشتین: افکار و اندیشه های انسان به گونه ای است که ممکن است فقط خواندن یک کتاب پایه اندیشه ها و افکار انسان را بر مبنای جدید یا در مسیر خاصی قرار دهد و چه بسا ممکن است کتابی مسیر سرنوشت میلیون ها انسان را در راه مخصوصی بیندازد. مُنْتِسکیو: من هیچ غمی نداشتم که خواندن یک صفحه کتاب از بین نبرده باشد. کتاب، عمر دوباره است. در دنیا لذتی که با لذت مطالعه برابری کند، نیست. کارلایل: دانشگاه واقعی، جایی است که مجموعه ای از کتاب در آن جمع آوری شده باشد. موریس مترلینگ: آدم تنها در بهشت هم باشد، به او خوش نمی گذرد، ولی کسی که به کتاب یا تحقیق علاقه مند است، هنگامی که به مطالعه یا تفکر مشغول است، جهنم، به تنهایی برای او بهترین بهشت هاست. آبراهام لینکلن: بدون حکومت، می شود زندگی کرد، ولی بدون کتاب و مطبوعات نمی شود. وُلتر: برگ های کتاب به منزله بال هایی هستند که روح ما را به عالم نور و روشنایی پرواز می دهند. ویکتور هوگو: خوشبخت، کسی است که به یکی از این دو چیز دست رسی دارد، یا کتاب های خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند. جرج جرواق: 200 بار نهج البلاغه را مطالعه کردم تا بتوانم درباره شخصیت امام علی علیه السلام بنویسم. اعراب آن روز، قدر علی بن ابی طالب علیه السلام را نشناختند و او را درک نکردند. علی بن ابی طالب علیه السلام متعلق به قرن بیستم است. ابن ابی الحدید: در عرض پنجاه سال عمر، هزار بار خطبه همّام را خوانده ام و هر بار اثر خاص بر من نهاده است. نمی دانم این اثر از شدت علاقه ای است که به گوینده آن دارم یا در تأثیر سخن است که بر من می نهد. سهراب سپهری: کتاب آسمانی ما (قرآن)، گذشته از جنبه الوهیت و تقدیس، از باارزش ترین شاهکارهای ادبی جهان است. سقراط: جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد که مطالعه، کار روزانه اش باشد. بیهقی: بهترین سخن گویان و یاران، کتاب است و آن گاه که دوستان تنهایت نهند، می توانی به آن سرگرم شوی. اگر او را هم راز خویش قرار دهی، سرّ تو را فاش نمی کند و با کتاب است که می توان به دانش و نیکی ها دست یافت. محمدتقی شریعتی: من ده ساعت مطالعه می کنم تا یک سخنرانی کنم و بعضی یک ساعت مطالعه می کنند و ده مجلس حرف می زنند. مُنْتِسکیو: کتاب را زیاد مطالعه کنید تا بفهمید که هیچ نمی دانید. عماد کاتب: تا به حال ندیدم کسی امروز کتابی بنویسد، مگر اینکه فردا می گوید: ای کاش این عبارت را تغییر می دادم که اگر چنین می نوشتم، بهتر بود و ای کاش این جملات را اضافه می کردم که اگر چنین می شد، نیکوتر بود و ای کاش این قسمت مقدّم بود که اگر چنین بود، جالب تر بود و این شگفت انگیز و مایه عبرت است و این خود، دلیل بر جهل و نادانی بشر ویژگی های قران واَنزَلنا اِلَیکَ الکِتـبَ بِالحَقِّ مُصَدِّقـًا لِما بَینَ یَدَیهِ مِنَ الکِتـبِ ومُهَیمِنـًا عَلَیهِ...); این کتاب ]قرآن[ را به حق بر تو فرو فرستادیم، در حالى که کتاب هاى پیشین را تصدیق مى کند و حافظ و نگاهبان آنهاست. اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون) ما قرآن را نازل کردیم و به طور قطع نگه دار و حافظ آنیم ونَزَّلنا عَلَیکَ الکِتـبَ تِبیـنـًا لِکُلِّ شَىء کتابی که تبین همه چیزهاست (وقالَ الَّذینَ کَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً...) کسانى که کفر ورزیده اند گفتند: چرا قرآن یک جا بر او نازل نگردید؟... و در پاسخ آنان مى فرماید: (کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ ورَتَّلنـهُ تَرتیلا) این به سبب آن است که قلب تو را به وسیله آن استوار گردانیم; تورات بر حضرت موسى(علیه السلام) مى فرماید: (فَخُذ ما ءاتَیتُکَ وکُن مِنَ الشّـکِرین * وکَتَبنا لَهُ فِى الاَلواحِ مِن کُلِّ شَىء مَوعِظَةً وتَفصیلاً لِکُلِّ شَىء فَخُذها بِقُوَّة) پس آن چه را به تو دادم، بگیر و از سپاس گزاران باش و در الواح ]تورات[ براى او در هر موردى پندى و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم در تورات تفصیل کل شئ هست ولی قران تبیانا لکل شئ است ولاحول ولاقوه الابالله خدایا خیر انبیاء و کتبشان را برای ما جمع کن شروع یک کتاب و یا نوشته جملات آغازین و به یادماندنی 15 شاهکار ادبی دنیا 1. «همه خانواده‌های خوشبخت مثل هم هستند؛ اما هر خانواده بدبخت به راه و روش خودش بدبخت است.» («آناکارنیا» نوشته لئو تالستوی / 1878) 2. «این حقیقت را همه دنیا قبول دارند که مرد مجردی با ثروت مناسب باید به دنبال همسر بگردد.» («غرور و تعصب» نوشته جین آستین / 1813) 3. «بهترین دوران بود، بدترین دوران بود، دوران درایت بود، دوران حماقت بود، اوج ایمان بود، اوج شک بود، فصل روشنایی بود، فصل تاریکی بود، بهار امید بود، زمستان یاس بود، همه چیز در یک قدمی ما بود، همه چیز را پشت سر گذاشته بودیم، همه مستقیم به بهشت می‌رفتیم، همه مستقیم در جهت مخالف می‌رفتیم.» («داستان دو شهر» نوشته چارلز دیکنز / 1859) 4. «روز سرد روشنی از ماه آوریل بود، ساعت سیزده بار ضربه زد.» («1984» نوشته جرج اورول / 1949) 5. «هیچی درمورد من نمی‌دانید مگر اینکه کتابی با نام «ماجراهای تام سایر» را خوانده باشید؛ اما اصلا مهم نیست. آن کتاب را آقای مارک تواین نوشته بود و تقریبا همه‌اش حقیقت بود.» («ماجراهای هاکلبری فین» نوشته مارک تواین / 1884) 6. «اگر واقعا می‌خواهید از این ماجرا مطلع شوید، حتما اولین چیزی که می‌خواهید بدانید این است که کجا به دنیا آمده‌ام و بچگی مزخرفم چطور بوده و پدر و مادرم چه کاره بودند و قبل از دنیا آمدن من چه می‌کردند و همه این چیزهای مسخره دیوید کاپرفیلدی، اما راستش را بخواهید من حالش را ندارم این حرف‌ها را بزنم.» («ناتوردشت» نوشته جی. دی. سلینجر / 1951) 7. «در سال‌های جوان‌تر و ضعیف‌تر بودنم پدرم به من نصیحتی کرد که از همان موقع در ذهنم می‌چرخد. اینطور گفت که هر وقت می‌خواهی از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشد که همه مردم دنیا شانس و بختی که تو داشتی را نداشتند.» («گتسبی بزرگ» نوشته اف. اسکات فیتزجرالد / 1925) 8. «یک روز که گرگور سامسا از خوابی تلخ بیدار شد متوجه شد که در رختخوابش به یک سوسک غول‌آسا بدل شده است.» («مسخ» نوشته فرانس کافکا / 1915) 9. «مرا اسماعیل صدا بزنید.» («موبی دیک» نوشته هرمان ملویل / 1851) 10. «دوشیزه بروکس زیبایی داشت که انگار لباس‌های کهنه به آن جلوه بیشتری می‌داد.» («میدل مارچ» نوشته جرج الیوت / 1871) 11. «همه بچه‌ها به جز یکی، بزرگ می‌شوند.» («پیتر پن» نوشته جی. ام. بری / 1911) مامان امروز مرد. یا شاید دیروز، نمی‌دانم.» («بیگانه» نوشته آلبر کامو / 1946) 15. «پیرمردی بود که تنها در خلیج ماهیگیری می‌کرد و هشتاد و چهار روز بود که ماهی نگرفته بود.» («پیرمرد و دریا» نوشته ارنست همینگوی / 1952) این شاهکارهای ادبی جهانند این شروع را دارند حالا شروع قران در سورهای مختلف را نظاره کنید ذلک الکتاب لاریب فیه ان کتاب درش شکی نیست شک و ریب . زمخشرى ريب را قلق و تشويق قلب گفته است و گويد: حقيقت ريبة قلق و اضطراب قلب و از آن است آنچه حسن بن على عليه السلام گويد از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله و سلم شنيدم مى‏فرمود «دع ما يريبك الى مالا يريبك» بنابر قول زمخشرى معنى «شك مريب» شك اضطراب آور است. مرتاب اسم فاعل است به معنى شك كننده .رَيْبَ‌ ۱۵ رَيْبٍ‌ ۲ تَرْتَابُوا ۱ ارْتَبْتُمْ‌ ۳ ارْتَابَتْ‌ ۱ رَيْبِهِمْ‌ ۱ رِيبَةً ۱ مُرِيبٍ‌ ۷ ارْتَابُوا ۱ لاَرْتَابَ‌ ۱ مُرْتَابٌ‌ ۱ يَرْتَابُوا ۱ يَرْتَابَ‌ ۱ «ریب» شکی است که ناشی از اضطراب روانی باشد بدبینی نسبت به حقیقتی که انبیاء آورده‌اند ناشی از گناه است، گناه همراه با اضطراب روانی، بلدبینی و شک در حقایق دینی می‌شود. حقیقتی که قرآن کریم آن را غیر قابل شک می‌داند، «وجود خداوند» است. خداوند می‌فرماید: « قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرَکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِیدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَآؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ: پیامبرانشان گفتند مگر درباره خدا پدید آورنده آسمانها و زمین تردیدى هست او شما را دعوت مى‏‌کند تا پاره‌‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و تا زمان معینى شما را مهلت دهد گفتند شما جز بشرى مانند ما نیستید مى‏‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى‏‌پرستیدند باز دارید پس براى ما حجتى آشکار بیاورید»(ابراهیم/10) . از یک عرب بادیه نشین پرسیدند دلیل وجود خداوند چیست؟ وی در پاسخ گفت: «اگر جای پا ببینیم می‌فهمیم که از مسیر انسانی رد شده، چگونه می‌توان گفت این آسمان و زمین بدون خالق آفریده شده است» دومین چیزی که قابل ریب نیست ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ»(بقره/ 2) در این قرآن شکی نیست، یا «تَنزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ» (سجده/2) قرآن از جانب خدا نازل شده و در آن شکی نیست». سومین چیزی که قابل ریب نیست سومین چیزی که در قرآن غیرقابل شک است «قیامت» است. در آیه 25 سوره مبارکه «آل‌عمران» هم داریم: «فَکَیْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِیَوْمٍ لاَّ رَیْبَ فِیهِ وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ؛ پس چگونه خواهد بود [حالشان] آنگاه که آنان را در روزى که هیچ شکى در آن نیست گرد آوریم و به هر کس [پاداش] دستاوردش به تمام [و کمال] داده شود و به آنان ستم نرسد». مَا یُکَذِّبُ بِهِ إِلَّا کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ *إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ *کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ * کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ؛ و جز هر تجاوزپیشه گناهکارى آن را به دروغ نمى‏‌گیرد، [همان که] چون آیات ما بر او خوانده شود گوید [اینها] افسانه‏‌هاى پیشینیان است، نه چنین است بلکه آنچه مرتکب مى‌‏شدند زنگار بر دل‌هایشان بسته است، زهى پندار که آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند». امام صادق علیه السلام در حدیثی بسیار مهم که لشگریان عقل و جهل را ذکر فرموده است، شك را مقابل يقين و از لشگریان نادانی دانسته است امام صادق علیه السلام در آیه شریفه «...كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لايُؤْمِنُون» فرمودند: منظور از رجس (پلیدی) در این آیه، شك است. اعمال: امام باقر علیه السلام فرمود: با شک و انکار هیچ عملی نفع نرساند شک علمی شروع خوبی است ولی منزلگاه خوبی نیست ریشه های شک از نظر نهج البلاغه الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا هدی للمتقین هدایت" از ریشه "هدأ" و در لغت به معنای سکون، آرامش ، بدون سر و صدا و حرکت، سکونت گزیدن میباشد و نیز بمعنای توقف ازحرکت، سکونت و خواب در شب، ساکت نمودن بچه و خواباندن آن آمده است هدایت تکوینی هدایت تکوینی به این مفهوم که هدایت در متن خلقت و در فطرت مخلوقات وجود دارد، نشانه های هدایت تکوینی مانند: « عقل ، غریزه ، شعور ، عاطفه ، و انواع اداراکات» می باشد. «قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی‏» «گفت: پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده سپس هدایت کرده است!» خداوند هر حیوانی را هدایت نمود، راه بهره وری از امکانات را به او شناساند تا آن‌جا که طفل را به پستان مادر و جوجه را به این‌که از مادرش بخواهد غذا در دهانش بریزد راهنمایی کرد پس هدایت تکوینی خداوند غیر اختیاری بوده و شامل همه موجودات می‌شود. هدایت تشریعی که مخصوص انسان و جن است با ارسال انبیاء ذلک الکتاب لاریب فیه خدی للمتقین وقتی مؤمنین از هدایت تشریعی و عمومی خداوند بهره می‌برند و پیامبران الهی را تصدیق می‌نمایند، خداوند آن ‌ها را مشمول هدایت خاص قرار می‌دهد ودر واقع به آن ‌ها پاداش عطا می‌کند. «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ» کتاب نامه قران معجزه حضرت موسی مارشدن عصا بود و مسیح زنده کردن مرده جسمی و میکفتند برای احمق نمیتوانم کاری کنم و رسول اخرالزمان کتاب اورد علم تدریس کتاب حالا ببین با کتاب و خصوص این کتاب امتش باید چه کنند اصلا کلاس کار را توجه دارید معجزه ایشان کتاب است اگر مردم قبلا ماوجه کلاس کار نبودند عصر کتاب و علم که باید ارج و اهمیت و کلاسش را درک کنند ولاحول ولاقوه الابالله این که اصل کتاب چه از قران چه از تورات و انحیل ،کتب اسمانی پیش امام است نیتوان به معنای فیزیکی گرفت میتوان به معنای نرم افزاری گرفت نفسی که بتوان این کتاب را بفهمد امام است پس اصل کتاب نزد امام است والا بعید نیست تورات و انجیل همان تورات و انجیل است قران علی الخصوص لکن نفوس و ذهن ها خوب ننیفهمند نفسی که زیتنها لا شرقیه و لاغربیه امام است لذا کتاب پیش امام است واین هماهنگ است با جمله امیرالمومنین که نفی کردن غیر از قران همراه انها باشد الا چیزی که در غراب شمشیر است و احکامی است که رسول الله صلی الله علیه واله فرمودند اری علی هزار کلمه از پیانبر در نفس شان دارد که اولا این نفس اینها را گرفته ثاتیا این سرزمین حاصلخیز است و هر کلمه را هزار بابی از علم میکند مهم نفس نفیس امام است اللهم صل علی محمد واله ولاحول ولاقوه الابالله الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم حافظ قران را برخی کتاب خشیت نامه نامیده اند و مثنوی را مثلا عشق نامه انچه در قران موج میزند و حرف اصلی است خشیت است اگر این هم درست باشد پس راه خشیت چون راه قران است به جای متن اصلی قرار دادن مثنوی یا حافظ باید قران متن اصلی باشد بله از سایر حرفها برای شرح یا حاشیه یا نکته استفاده شود حوزه باید در این موضوع بیدار شود چقدر خوب است در اول منابر و سخنرلنی ها با صوت حزن برخی ایات را به تناسب زمان و مکان بخوانند و گاه ایات موعظه ی را یاد خدا إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۲) إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ (۱۱) این حمدیه هم عالیه وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّما حَمِدَ اللَّهَ شَىْ ءٌ، وَكَمَا يُحِبُّ اللَّهُ أَنْ يُحْمَدَ، وَكَمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَ كَمَا يَنْبَغِى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلَالِهِ، [] هیچ پیامبری معجزه اش و تح یش به کتابش نبوده که اگر میتوانید یک سوره مثلش را بیاورید خوب الان برای تبلیغ و دفع شبهات و ...همین کتاب را وسط بیاوریم بگوییم درس بدهیم نشر بدهیم خیلی پتانسیل دارد حاضر و فعلی انلاین طناب متصل بین ما و ملکوت ولاحول ولاقوه الابالله خ ۱۵۸ ذَلِكَ القُرآنُ فَاستَنطِقُوهُ وَ لَن يَنطِقَ وَ لَكِن أُخبِرُكُم عَنهُ أَلَا إِنّ فِيهِ عِلمَ مَا يأَتيِ وَ الحَدِيثَ عَنِ الماَضيِ وَ دَوَاءَ دَائِكُم وَ نَظمَ مَا بَينَكُم نهج البلاغه - دولة بني أمية - صفحه۲۲۳ کتاب انس می اورد ۲۷- أَقُولُ رَوَی السَّیِّدُ بْنُ طَاوُسٍ فِی کَشْفِ الْمَحَجَّةِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ مِنْ کِتَابِ الْجَامِعِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِیکَ فَإِنَّهُ یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ مَا یَأْنَسُونَ فِیهِ إِلَّا بِکُتُبِهِمْ. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۹ فضل کتابة الحدیث و روایته

    نهضت کتاب خوانی قران نهج الفصاحه نهج البلاغه صحیفه عقل و جهل اصول کافی باب طینت و برخی ابواب معرفتی اینگونه ی انجیل تورات کتاب هندواها با نگاه قرانی یعنی مقایسه با قران و اینک قران چگونه نقادا انرا نگاه کرده مهیمنا علیه ولاحول ولاقوه الابالله

    معجزه حضرت موسی مارشدن عصا بود و مسیح زنده کردن مرده جسمی و میکفتند برای احمق نمیتوانم کاری کنم و رسول اخرالزمان کتاب اورد علم تدریس کتاب حالا ببین با کتاب و خصوص این کتاب امتش باید چه کنند اصلا کلاس کار را توجه دارید معجزه ایشان کتاب است اگر مردم قبلا ماوجه کلاس کار نبودند عصر کتاب و علم که باید ارج و اهمیت و کلاسش را درک کنند ولاحول ولاقوه الابالله

    این که اصل کتاب چه از قران چه از تورات و انحیل ،کتب اسمانی پیش امام است نیتوان به معنای فیزیکی گرفت میتوان به معنای نرم افزاری گرفت نفسی که بتوان این کتاب را بفهمد امام است پس اصل کتاب نزد امام است والا بعید نیست تورات و انجیل همان تورات و انجیل است قران علی الخصوص لکن نفوس و ذهن ها خوب ننیفهمند نفسی که زیتنها لا شرقیه و لاغربیه امام است لذا کتاب پیش امام است واین هماهنگ است با جمله امیرالمومنین که نفی کردن غیر از قران همراه انها باشد الا چیزی که در غراب شمشیر است و احکامی است که رسول الله صلی الله علیه واله فرمودند اری علی هزار کلمه از پیانبر در نفس شان دارد که اولا این نفس اینها را گرفته ثاتیا این سرزمین حاصلخیز است و هر کلمه را هزار بابی از علم میکند مهم نفس نفیس امام است اللهم صل علی محمد واله ولاحول ولاقوه الابالله الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم حافظ قران را برخی کتاب خشیت نامه نامیده اند و مثنوی را مثلا عشق نامه انچه در قران موج میزند و حرف اصلی است خشیت است اگر این هم درست باشد پس راه خشیت چون راه قران است به جای متن اصلی قرار دادن مثنوی یا حافظ باید قران متن اصلی باشد بله از سایر حرفها برای شرح یا حاشیه یا نکته استفاده شود حوزه باید در این موضوع بیدار شود

    چقدر خوب است در اول منابر و سخنرلنی ها با صوت حزن برخی ایات را به تناسب زمان و مکان بخوانند و گاه ایات موعظه ی را یاد خدا

    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۲)

    إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ (۱۱) این حمدیه هم عالیه وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّما حَمِدَ اللَّهَ شَىْ ءٌ، وَكَمَا يُحِبُّ اللَّهُ أَنْ يُحْمَدَ، وَكَمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَ كَمَا يَنْبَغِى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلَالِهِ، []

    هیچ پیامبری معجزه اش و تح یش به کتابش نبوده که اگر میتوانید یک سوره مثلش را بیاورید خوب الان برای تبلیغ و دفع شبهات و ...همین کتاب را وسط بیاوریم بگوییم درس بدهیم نشر بدهیم خیلی پتانسیل دارد حاضر و فعلی انلاین طناب متصل بین ما و ملکوت ولاحول ولاقوه الابالله خ ۱۵۸ ذَلِكَ القُرآنُ فَاستَنطِقُوهُ وَ لَن يَنطِقَ وَ لَكِن أُخبِرُكُم عَنهُ أَلَا إِنّ فِيهِ عِلمَ مَا يأَتيِ وَ الحَدِيثَ عَنِ الماَضيِ وَ دَوَاءَ دَائِكُم وَ نَظمَ مَا بَينَكُم

    نهج البلاغه - دولة بني أمية - صفحه۲۲۳ کتاب انس می اورد ۲۷- أَقُولُ رَوَی السَّیِّدُ بْنُ طَاوُسٍ فِی کَشْفِ الْمَحَجَّةِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ مِنْ کِتَابِ الْجَامِعِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِیکَ فَإِنَّهُ یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ مَا یَأْنَسُونَ فِیهِ إِلَّا بِکُتُبِهِمْ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۹ فضل کتابة الحدیث و روایته


    شک و شک گرایی کانت دکارت ،هیوم ،کانت

    شک گرایی بعد از فرانس بیکن در اخر قرون وسطی باعث رواج شک گرایی شدند قبل دکارت فقط فلسفه مدرسی را باطل و غیر اعتماد کرده بودند علم را در فایده داشتن فرانس بیکن میدانست دکارت شیوه جدید ارائه کرد و بیش از همه باعث شکاکیت شد

    دکارت و شک گرایی داوریها و احکام ریاضی نیز در معرض اشکال‌اند. این شک و تردید نیز ناشی از احتمال وجود همان موجود شیطانی است. استدلال نهایی دکارت برای خروج از چنین شکاکیت عام و فراگیر نیز به طور خلاصه عبارت بود از: اگر در هر چیز تردید و شک نمایم در شک و اندیشه وجود خود تردید ندارم. علم به خویشتن خود گواه و بدیهی است و از وضوح و تمایز برخوردار است. هرچه واضح و متمایز باشد، صادق و تردیدناپذیر است. او در مباحث خود نتیجه می‌گیرد که وجود خدا نیز واضح و متمایز است وجود دارد و فریبکار نیست (شاید مراد او از این شیطان فریبکار جهل و سپاه جهل باشد راه چاره شناخت عقل و جهل و جنودهما تهتدوا ست نه انچه او و دیگران رفته اند ولاحول ولاقوه الابالله ) هیوم و شکاکیت او معتقد است که معرفت یا از راه تبیین و تحلیل امور مشهود یا پیش‌بینی امور نامشهود حاصل می‌شود و در هر دو صورت به قانون کلی نیاز است و قانون کلی هم به دست آمدنی نیست چون از طریق تجربه نمی‌توان به قانون کلی دست یافت.

    کانت

    او معتقد بود که ذهن مانند لوح صاف و آئینه نیست که خارج را آن طور که هست بازتابند بلکه ذهن در فرآیند شناسایی دخالت می‌کند و مقولات پیشینی خود را بر آنها تحمیل می‌کند. بنابراین فلسفه او فلسفه عینکی است و جهان را از پشت عینک ذهن می‌بیند و براین اساس انسان را ناتوان از شناخت جهان به همان صورتی که وجود دارد، می‌داند. او معتقد است که جهان باید با ذهن منطبق شود نه ذهن با جهان و این چرخش انقلاب کپرنیکی می‌نامند. کانت شناخت شی فی‌نفسه را با عقل نظری ناممکن می‌داند و معتقد است که ذهن آدمی تنها توان شناخت نمود و پدیدار را دارد و از شناخت بود و دیدار محروم است. بنابراین ما کانت را می‌توانیم شکاک بنامیم نه از آن جهت که نسبت به امر واقع مردد و سرگردان است بلکه از آن جهت که او جهان را با عینک ذهن و مخلوط با ذهنیات می‌بیند یعنی جهان را همان‌طور که وجود دارد، نمی‌تواند بیاید و درک کند. او در واقع بشر را عاجز و ناتوان از شناخت جهان خارج آن گونه که وجود دارد، می‌داند.
    


    ریب در ارکان بالای اجتماع هم نفوذ کند کربلا دارد و جملی که سلیمان بن صرد ندارد أن سليمان بن صرد الخزاعي دخل علي علي بن أبي طالب بعدرجعته من البصرة فعاتبه وعذله و قال له ارتبت وتربصت وراوغت و قدكنت من أوثق الناس في نفسي وأسرعهم فيما أظن إلي نصرتي فما قعد بك عن أهل بيت نبيك و مازهدك في نصرهم فقال يا أمير المؤمنين لاتردن الأمور علي أعقابها و لاتؤنبني بما مضي منها واستبق مودتي يخلص لك نصيحتي و قدبقيت أمور تعرف فيهاوليك من عدوك -روایت-۱-۲-روایت-۸۶-۴۷۵ سليمان بن صرد و الحسن فسكت عنه وجلس سليمان قليلا ثم نهض فخرج إلي الحسن بن علي و هوقاعد في المسجد فقال أ لاأعجبك من أمير المؤمنين و مالقيت -روایت-۱-ادامه دارد [ صفحه ۷] منه من التبكيت والتوبيخ فقال له الحسن إنما يعاتب من ترجي مودته ونصيحته فقال إنه بقيت أمور سيستوسق فيهاالقنا وينتضي فيهاالسيوف ويحتاج فيها إلي أشباهي فلاتستغشوا عتبي و لاتتهموا نصيحتي فقال له الحسن رحمك الله ما أنت عندنا بالظنين [وقعه صفین - صفحه۴]

    انبیاء مشگلی که داشتند با مردمی مواجه بودند که قبول نداشتند مریضداند و انبیا را به عنوان طبیب قبول نداشتند انبیا مخاطبشان انسانهایی بودند که باید میشدند نه انهایی که الان هستند واین کار را سخت میکرد بیا حرف مرا گوش کن نیفهمی که حرف درستی بعدها میفهمی با تو چه کرده ام واین وقتی کار را سخت تر میکرد که دیگر راه بازگشت هم نداشت وقتی تو دست از تکبر بر میداری که متکبر نباشی انسان موجودی پر از غرائز و مطالب است وقتی حرف انبیا را میفهمد که با تمام وجود رو به نبی کند این جمله را مسخره میکردند که چرا میگویی ایمان بیاور تا بفمی بلکه باید بگویی بفهم تا ایمان بیاوری در حالی که این حرف درست است انسان با ایمان اوردن انسان دیگری میشود فهم و وجود و ...عوض میشود

    والذین اهتدوا زادهم هدی 
    

    باید مومتین و انبیاء از هدایت همه مردم ناامید باشد انبیا کار سختی از مردم میخواستند خودشان را تارپود وجودشان را عوض کنند تا حرف انها را بفهمند عوض شو ایمان بیاور تا بفهمی اصلا مخاطب انبیا انسانهایی هستند که باید بشوند نه انسانهای فعلی این است که مردم انبیا را درک نمیکردند مگر حلقه از خواص دور حضرت و بعد هی حلقه ی بعدی و بعدی لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً..رعد []


    هدی للمتقین است یا اماده متقی بکند که للعلکم تتقون یک تقوای ابتدایی است که قران به جان شما بنشیند و یک تقوای که شما را به مراحل بعدی برساند به طور کلی هر مرحله از فهم قران یک تقوای ابتدایی دارد که انرا بفهمی و یک تقوای برای مرحله بعدی میخواهد راسل میگوید بشر عصر جدید باید قبول کند که با شک باید زندگی کند وقتی با خداو دین جنگ شود این ثمره اش میشود که نانش کباب و پیتزا و مرکبش ترن و هواپیما و خانه ش فلان و بهمان ولی درونیاتش این میشود شک تمدن شکی اگر در غار و کوه زندگی میکرد و با کبوتر نامه بر به جای اینترنت و با اسب و درشکه زندگیش بود ولی یقین و اطمینان داشت در درونش راحت بود شهر بود مدرنیته بود امروز بیرونش مدرنیته شده و درونش غار نشینی بلکه بدبخت نشینی با آه سرد میگوید ای کاش میشد به چیزی اعتقاد داشت انا لله وانا الیه راجعون داد قران همین است ان هم الا یخرصون ان هم الا یظنون الا بذکر الله تطمئن القلوب این را هم که شما به جنگش امدید

    امثال دکتر سروش و بازرگان که روی اخلاق تکیه میکنند تا فقه تا اعتقادات باید توجه داشته باشند که خداوتد میفرماید کتاب هدایت است برای کسی که متقی باشد پرهیز کند که بیشتر وجه فقه ی دارد بعد هم حرف اعتقادات است تا اخلاق

    اینکه گناه نکنی تا در سیر صعوی و اثباتی بالا بروی یعنی این روایت ترک گناه اعتقادات را هم رو به درستی میبرد ولاحول ولاقوه الابالله

    ۱۳- [۶] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ، رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَسِيرُ فِي بَعْضِ سَيْرِهِ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ يَطْلُعُ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْضِ هَذِهِ ص: ۷۴ الْفِجَاجِ [۱] شَخْصٌ لَيْسَ لَهُ عَهْدٌ بِإِبْلِيسَ مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فَمَا لَبِثُوا أَنْ أَقْبَلَ أَعْرَابِيٌّ قَدْ يَبِسَ جِلْدُهُ عَلَى عَظْمِهِ وَ غَارَتْ [۲] عَيْنَاهُ فِي رَأْسِهِ وَ اخْضَرَّتْ شَفَتَاهُ مِنْ أَكْلِ الْبَقْلِ فَسَأَلَ عَنِ النَّبِيِّ ص فِي أَوَّلِ الزُّقَاقِ حَتَّى لَقِيَهُ فَقَالَ لَهُ اعْرِضْ عَلَيَّ الْإِسْلَامَ فَقَالَ قُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ أَقْرَرْتُ قَالَ تُصَلِّي الْخَمْسَ وَ تَصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ قَالَ أَقْرَرْتُ قَالَ تَحُجُّ الْبَيْتَ الْحَرَامَ وَ تُؤَدِّي الزَّكَاةَ وَ تَغْتَسِلُ مِنَ الْجَنَابَةِ قَالَ أَقْرَرْتُ الْخَبَرَ


    [۶]: المحاسن: بل الخرائج و الجرائح ص ۱۸، عنه في البحار ج ۶۸ ص ۲۸۲ ح ۳۸. [۱]: الفجاج: جمع فج و هو الطريق الواسع بين جبلين (لسان العرب- فجج- ج ۲ ص ۳۳۸، مجمع البحرين- فجج- ج ۲ ص ۳۲۱).

    [۲]: غارت عينا الرجل: انخسفتا، أو دخلتا في رأسه (مجمع البحرين- غور- ج ۳ ص ۴۳۰ و لسان العرب- غور- ج ۵ ص ۳۴). [مستدرک الوسایل - ۱ بَابُ وُجُوبِ الْعِبَادَاتِ الْخَمْسِ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ - مجلد ۱، صفحه ۷۴]

    اء نباکم بخیر من ذلک قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (١٥) بگو که ایا خبر دهم شما را به بهتر شهوات دنیایی ،(البته بهتربودنش را کی میفهمد ؟ )کسانی که تقوای پیشه میکنند بهشتی است که از زیرش نهرها جاری است در ان خالد اند و زوج های مطهر و رضوان الهی دارند و خداوند بصیر به بندگان است


    یکی بحثی هست که شیوه قران چیست یا اصلا قران چه کتابی هست کتاب علمی است، استدلالی است کتاب تفکر است یا با وجود مطالب قبلی کتاب ذکر و تقواست ؟ به نظر قران این آخری باشد قران با وجود داشتن مطالب قبل ،بیشتر کتاب ذکری است که کسی که امادگی تذکر دارد انرا میگیرد لذا فرمود «فذکر ان نفعت الذکری » باید زمینه قبول تذکر در شخص باشد تا از تذکر نفع ببرد باید تقوایی در شخص باشد تا از هدایت قران بهره ببرد که فرمود ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین


    فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى (٩)سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشَى (١٠)وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى (١١)


    اینجا هم فرمود تذکر را کسی میگیرد که خشیت داشته باشد قران کتابی است که برای اثر گذاشتن توقع یکسری مقدمات را دارد طهارت به معنی اعم اش فرمود «لایمسه الاالمطهرون »به میزانی که این طهارت باشد همانقدر فهم قران نصیب میشود


    فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ (٢١)غاشیه فرمود تو فقط متذکر کننده هستی تذکر بده


    نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ (٤٥) ق تو تذکر بده تو مجبور کننده نیستی،تو با قران تذکر بده کسی را که از وعید وعذاب الهی میترسد پس قران انتظار دارد که از وعید خدا بترسی این شرط اثر گذاری قران است والا قران هم اثر ندارد

    وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ (٣٢)كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ (٣٣)


    أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (٢٤)محمد قران می فرماید اگر تدبر در قران برایت حاصل نشود اگر پشت صحنه قران (تدبر از دبر به معنی پشت است) اگر پشت صحنهٔ الفاظ قران برایت معلوم نشود معاذالله بر قلبت قفل است پس قران کتابی هست که با قلب فهمیده میشود انهم قلبی که دچار گناه و قفل نشده باشد


    وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ (٢١)بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ (٢٢)وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ (٢٣)انشقاق قران کتابی است که انتظار دارد وقتی خوانده میشود سجده بشود تواضع بشود و میفرماید هرکس دربرابر قران بایستد موضع بگیرد عو عو ی سگ میکند معاذالله


    قران کتابی است که اگر بر کوه نازل میشد سر درد میگرفت و متلاشی میشد

    لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ


    قران کتابی است که خداوند به وصف الرحمن خود را، معلم ان میداند پس باید در متعلم هم وصف الرحمن تجلی کند تا انرا بفهمد باید از قیود و لو قیود اسمائی دارید و بر عرش رحمانیت استواء گیرد تا بفهمد که

    الرَّحْمَنُ (١)عَلَّمَ الْقُرْآنَ (٢)


    در ایه مورد بحث هم خداوند میفرماید خبر بده بهتر از دنیا و شهوات دنیا را ،برای کسی که تقوا پیشه کند حتی بهتر بودن این مطلب را کسی میفهمد که تقوا پیشه کند قران یک چنین کتابی است که فهمش هم نیاز به تقوا و طهارت دارد عموم کتابها فهمش نیاز به تقوا ندارد ولی قران و کلام انبیاء فهمش نیز طهارت و تقوای و ترس از وعید الهی میخواهد


    قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ- إلى قوله تعالى- وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ [15- 17] 1619/ [1]- من طريق المخالفين، عن ابن عباس، في قوله تعالى: قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ الآيات: نزلت في علي و حمزة و عبيدة بن الحارث.

    -البرهان فی تفسیر القران الحمدلله اولا و اخرا و ظاهرا و

    شخصیت شناسی جامع علمی هادی استاد مبارک دور از گناه

    در ادبیات جهان ۵کتاب معروف است که دانشمندان وقت صرف میکنند و انها را میخوانند سرامد همه کتب است در اول حکمه الاشراق انده کسی که نلایکه را نمیبیند من راضی نیستم این کتاب را بخواند درباره فتوحات گفته اند در عر عصر تعدای که این کتاب را نیفهمند به ده نفر نمیرسد وقتی المیزان را نوشتند شهید مطهری ره گفتند صد سال دیگر جامعه این کتاب را میفهمد خودم از نهج البلاغه و روایات بحار و غیره صحیفه سود ها بردم ولی تا به قران نرسیدم ارام نشدم این است عندالاطلاق کتاب و لاغیر ذلک الکتاب لاریب فیه مدال ش فخرش لاریب فیه است ثبوتا هدی للمتقین است اثباتا همه انچه بوده گلی ست از گلستان قران که انچه کردم لز دولت قران بود عصر عصر شکاکیت رنسانسی و کانتی حیرانی پست مدرنیته و آه سرد ای کاش میشد به چیزی اعتقاد داشت رسید لذا هالیود رو به اعتقادات و اخرالزمان اورد درد عضال بشر ریب یتردون شد و این قران است که لاریب فیه لذا باید گفت عصر عصر قران است و قران است که تورات و انجیل بهاء داده و میدهد که لاریب فیه

    اسمای عمده قران چهار تاست قران ذکر فرقان و کتاب کتاب از ثابت و منظم گرفته شد به لشکری که همه جزز سر حایش هست چیده شده است میگویند کتیبه به فرمانده ان کبش الکتیبه این قوانین فردی اجتماعی ثابتی است که بشر باید داشته باشد والا سررشته گم شده و بی نطمی عاتی پاتی میشه فرقان از فرق بین حق و باطل این هم مشگل عمده بشر است در مقام دعاویی کل شی فصلناه تفصیلا فصل فصل شده مفصل مخل جدایی است ذکر این هم مشگل بشر است که فراموشی و نسیان است قران از قء الما جایی که اب جمع شده دارو گرفته ی از داروخانه تا نخوری درمان نشوی قران است خواندنی ست بخوان تا درمان شوی

    اروپایی ها میگویند انسان دنبال کتاب بگردد خوب است چون گاهی یک کتاب خوب به اندازه یک کتابخانه میارزد کسی اطلاعات خوبی داشت گفتند چه کرده ی گفت یک ربع قبل از خواب مطالعه کردم حالا ببیند اگر کتاب را انسان پیدا کند و یک ربع حداقل نطالعه کند روزانه و بعد از مدتی انس طرفینی ایجاد سود و این رابطه گُر بگیرد چه میشود فاقروا ما تیسر من القران تا اینگونه شود انهم ذلک الکتاب که لا ریب فیه هر تمدنی و هر شخصی در راهش ریب دارد این تاوان دورنی از قران است والا قران ریبی نمیگذارد انسان را پیر میکند پیر عشق از بچگی و نچختگی بیرون اورد پیر مغان پیر میگده ات کند ولاحول ولاقوه الابالله کتاب جفر و جامعه برخی عرفاء ذلک الکتاب کتاب موعود کتاب جفر و جامعه در دست مهدی عحل الله تعالی فرجه است جفر لوح قضا و جامعه لوح قدر است مثل سوره بقره و نمل حاوی ماکان و مایکون است حفر و جامعه همان عقل و نفس کل است


    مقایسه قران و انجیل با اول سوره بقره

    ان کتاب هدایت است برای متقین پس میفرماید تقوا بیاور تا هدایت شوی یعنی هدایت متوقف بر رعایت تقواست اهل انجیل هم میگویند اینان بیاور تا باور کنی قران روی سخت افزاری و مطالب کلی و فطری یا به تعبیری رعایت اولیات خصوصا در عمل تکیه میکند ولی اهل انجیل روی نرم افزاری راه قران روش عقلاء امروزی نزدیک تر است و محکمه پسنده تر .

    مقایسه ایه با ایه اول سوره کهف

    ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا.اول سوره بقره جلوه جلالی است تقوا را باید رعایت کتی ولی اول سوره کهف جمالی میزند که حرف از بشارت و جمالی است و لذا هذا القران فرمود که در دسترس است و با جمال میسازد ولی در اول سوره بقره ذلک فرمود که اشاره به دور دست و دست نیافتنی بودن انست و با جلال قران میسازد تا تشویق بیشتر به تلاش تقوایی شود هرکس طاووس خواهد جور هندوستان بایدش .و لا حول ولاقوه الابالله


    !
    

    القرآن والأحكام الشرعية كِتَابَ رَبّكُم فِيكُم مُبَيّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصّهُ وَ عَامّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمثَالَهُ وَ مُرسَلَهُ وَ مَحدُودَهُ وَ مُحكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسّراً مُجمَلَهُ وَ مُبَيّناً غَوَامِضَهُ بَينَ مَأخُوذٍ مِيثَاقُ عِلمِهِ وَ مُوَسّعٍ ص ۴۵ عَلَي العِبَادِ فِي جَهلِهِ وَ بَينَ مُثبَتٍ فِي الكِتَابِ فَرضُهُ وَ مَعلُومٍ فِي السّنّةِ نَسخُهُ وَ وَاجِبٍ فِي السّنّةِ أَخذُهُ وَ مُرَخّصٍ فِي الكِتَابِ تَركُهُ وَ بَينَ وَاجِبٍ بِوَقتِهِ وَ زَائِلٍ فِي مُستَقبَلِهِ وَ مُبَايَنٌ بَينَ مَحَارِمِهِ مِن كَبِيرٍ أَوعَدَ عَلَيهِ نِيرَانَهُ أَو صَغِيرٍ أَرصَدَ لَهُ غُفرَانَهُ وَ بَينَ مَقبُولٍ فِي أَدنَاهُ مُوَسّعٍ فِي أَقصَاهُ [نهج البلاغه - صفحه۴۴]خ ۱

    ریب فرق با شک این است که در ریب سوء ظن نهفته است لاترتابوا فتشکوا قران جای سوء ظن و مقدمه شک درش نیست چه برسد به شک شک جنبه حکمت علمی دارد و ریب عملی چرا در قران ریب نیست ولی اینهمه فرقه ها به قران تمسک کنند اگر کسی ریب در قران دارد تقوا را رعایت نکرده چون فرنود لاریب فیه هدی للمتقین چون با اغراض مختلف و رنگهای مختلف سراغ قران میروند گوش نمیکنند اذا قرئ القران فاستمعوا له نیستند یا قران پیش امام یا بهمراه امام که لتبین لهم باشد اختلاف نیست ریب نیست قرار بود اذا تنازعتم فی شئ فردوه الی الله و الی الرسول واولوالامر منکم باشد ولاحول ولاقوه الابالله

    هدی خبر دوم است یا حال برای ضمیر فیه

    [۵۷/ ۳] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ، عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ «۱»، عَنْ أَبِي دَاوُدَ، عَنْ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ [۱] قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «كَيْفَ أَنْتَ إِذَا اسْتَيْأَسَتْ أُمَّتِي مِنَ الْمَهْدِيِّ، فَيَأْتِيهَا مِثْلَ قَرْنِ «۲» الشَّمْسِ، يَسْتَبْشِرُ بِهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ»؟ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ بَعْدَ الْمَوْتِ؟ فَقَالَ: «وَ اللَّهِ إِنَّ بَعْدَ الْمَوْتِ هُدًى [مختصر البصایر - صفحه۶۶]

    در مجمع نقل شده لز رسول الله صلی الله علیه واله که سمی المتقون لترکهم مالاباس به حذرا للقوع فیمابه باس

    قران کتاب تقواست باعث تقوا شود و از طرفی فقط متقین از ان بهره برند یعنی رابطه دو طرفه است به میزان تقوا از هدایت قران بهره بری و باز متقی شوی و هکذا جمال هدایت در اینه صاف پیداست

    یعنی علاقه مشارفه است نظیر من قتل قتیلا فله سَلَبُه .هدی است برای کسی که نزدیک به تقوا ست وباقران هدایت میشود ولی لازم به این توحیه ها تیست بلکه تا چه تقوایی را بیاوری همان هدایت نصیبت میشود الطیبات للطیبین یعنی حقیقتی ست ذو مراتب تقوای عقلی فطری انسانی اخلاقی عرفانی پیک حسینی حسین کتابی است که از دسترس عقول دورست لذا افراد عاقلی مثل ابن عباس میگفتند کجا مطروی چرا زن و بجه ها را میبری ولی برای حسینی ها حسین لاریب فیه است اگرچه حجش را به عمره بدل کند دیگران را باو میسنجند او محکم است از ایه تطهیر انکه طینتش به حسین طیب است و از شوری طینت دشمتان درش نیست الطیبات للطیبین است و داند که متاع ما کجایست کتاب و ذلک الکتاب لاریب فیه 🌹

    الم ذلک الکتاب لاریب فیه 
    

    الف لام میم ان کتابی که هیچ شکی درش نیست اول اندکی درباره کتاب حرف بزنیم تا در فضای کتاب و جو اینکه اعجاز قران از جنس کتاب است قرار بگیریم

    کتاب محیط طباطبایی:

    به نظر من، کتاب بیش از درس و معلم به انسان می آموزد. من نُه دهم معلومات خود را از کتاب آموخته ام و یک دهم را از معلم و درس.

    اینشتین:

    افکار و اندیشه های انسان به گونه ای است که ممکن است فقط خواندن یک کتاب پایه اندیشه ها و افکار انسان را بر مبنای جدید یا در مسیر خاصی قرار دهد و چه بسا ممکن است کتابی مسیر سرنوشت میلیون ها انسان را در راه مخصوصی بیندازد.

    مُنْتِسکیو:

    من هیچ غمی نداشتم که خواندن یک صفحه کتاب از بین نبرده باشد. کتاب، عمر دوباره است. در دنیا لذتی که با لذت مطالعه برابری کند، نیست.

    کارلایل:

    دانشگاه واقعی، جایی است که مجموعه ای از کتاب در آن جمع آوری شده باشد.

    موریس مترلینگ:

    آدم تنها در بهشت هم باشد، به او خوش نمی گذرد، ولی کسی که به کتاب یا تحقیق علاقه مند است، هنگامی که به مطالعه یا تفکر مشغول است، جهنم، به تنهایی برای او بهترین بهشت هاست.

    آبراهام لینکلن:

    بدون حکومت، می شود زندگی کرد، ولی بدون کتاب و مطبوعات نمی شود.

    وُلتر:

    برگ های کتاب به منزله بال هایی هستند که روح ما را به عالم نور و روشنایی پرواز می دهند.

    ویکتور هوگو:

    خوشبخت، کسی است که به یکی از این دو چیز دست رسی دارد، یا کتاب های خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند.

    جرج جرواق:

    200 بار نهج البلاغه را مطالعه کردم تا بتوانم درباره شخصیت امام علی علیه السلام بنویسم. اعراب آن روز، قدر علی بن ابی طالب علیه السلام را نشناختند و او را درک نکردند. علی بن ابی طالب علیه السلام متعلق به قرن بیستم است.

    ابن ابی الحدید:

    در عرض پنجاه سال عمر، هزار بار خطبه همّام را خوانده ام و هر بار اثر خاص بر من نهاده است. نمی دانم این اثر از شدت علاقه ای است که به گوینده آن دارم یا در تأثیر سخن است که بر من می نهد.

    سهراب سپهری:

    کتاب آسمانی ما (قرآن)، گذشته از جنبه الوهیت و تقدیس، از باارزش ترین شاهکارهای ادبی جهان است.

    سقراط:

    جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد که مطالعه، کار روزانه اش باشد.

    بیهقی:

    بهترین سخن گویان و یاران، کتاب است و آن گاه که دوستان تنهایت نهند، می توانی به آن سرگرم شوی. اگر او را هم راز خویش قرار دهی، سرّ تو را فاش نمی کند و با کتاب است که می توان به دانش و نیکی ها دست یافت.

    محمدتقی شریعتی:

    من ده ساعت مطالعه می کنم تا یک سخنرانی کنم و بعضی یک ساعت مطالعه می کنند و ده مجلس حرف می زنند.

    مُنْتِسکیو:

    کتاب را زیاد مطالعه کنید تا بفهمید که هیچ نمی دانید.

    عماد کاتب:

    تا به حال ندیدم کسی امروز کتابی بنویسد، مگر اینکه فردا می گوید: ای کاش این عبارت را تغییر می دادم که اگر چنین می نوشتم، بهتر بود و ای کاش این جملات را اضافه می کردم که اگر چنین می شد، نیکوتر بود و ای کاش این قسمت مقدّم بود که اگر چنین بود، جالب تر بود و این شگفت انگیز و مایه عبرت است و این خود، دلیل بر جهل و نادانی بشر

    ویژگی های قران 
    

    واَنزَلنا اِلَیکَ الکِتـبَ بِالحَقِّ مُصَدِّقـًا لِما بَینَ یَدَیهِ مِنَ الکِتـبِ ومُهَیمِنـًا عَلَیهِ...);

    این کتاب ]قرآن[ را به حق بر تو فرو فرستادیم، در حالى که کتاب هاى پیشین را تصدیق مى کند و حافظ و نگاهبان آنهاست. 
    

    اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون) ما قرآن را نازل کردیم و به طور قطع نگه دار و حافظ آنیم ونَزَّلنا عَلَیکَ الکِتـبَ تِبیـنـًا لِکُلِّ شَىء کتابی که تبین همه چیزهاست (وقالَ الَّذینَ کَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً...) کسانى که کفر ورزیده اند گفتند: چرا قرآن یک جا بر او نازل نگردید؟... و در پاسخ آنان مى فرماید: (کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ ورَتَّلنـهُ تَرتیلا) این به سبب آن است که قلب تو را به وسیله آن استوار گردانیم;

    تورات بر حضرت موسى(علیه السلام) مى فرماید: (فَخُذ ما ءاتَیتُکَ وکُن مِنَ الشّـکِرین * وکَتَبنا لَهُ فِى الاَلواحِ مِن کُلِّ شَىء مَوعِظَةً وتَفصیلاً لِکُلِّ شَىء فَخُذها بِقُوَّة) پس آن چه را به تو دادم، بگیر و از سپاس گزاران باش و در الواح ]تورات[ براى او در هر موردى پندى و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم

    در تورات تفصیل کل شئ هست ولی قران تبیانا لکل شئ است ولاحول ولاقوه الابالله خدایا خیر انبیاء و کتبشان را برای ما جمع کن

    شروع یک کتاب و یا نوشته جملات آغازین و به یادماندنی 15 شاهکار ادبی دنیا 1. «همه خانواده‌های خوشبخت مثل هم هستند؛ اما هر خانواده بدبخت به راه و روش خودش بدبخت است.» («آناکارنیا» نوشته لئو تالستوی / 1878)

    2. «این حقیقت را همه دنیا قبول دارند که مرد مجردی با ثروت مناسب باید به دنبال همسر بگردد.» («غرور و تعصب» نوشته جین آستین / 1813)

    3. «بهترین دوران بود، بدترین دوران بود، دوران درایت بود، دوران حماقت بود، اوج ایمان بود، اوج شک بود، فصل روشنایی بود، فصل تاریکی بود، بهار امید بود، زمستان یاس بود، همه چیز در یک قدمی ما بود، همه چیز را پشت سر گذاشته بودیم، همه مستقیم به بهشت می‌رفتیم، همه مستقیم در جهت مخالف می‌رفتیم.» («داستان دو شهر» نوشته چارلز دیکنز / 1859)

    4. «روز سرد روشنی از ماه آوریل بود، ساعت سیزده بار ضربه زد.» («1984» نوشته جرج اورول / 1949)

    5. «هیچی درمورد من نمی‌دانید مگر اینکه کتابی با نام «ماجراهای تام سایر» را خوانده باشید؛ اما اصلا مهم نیست. آن کتاب را آقای مارک تواین نوشته بود و تقریبا همه‌اش حقیقت بود.» («ماجراهای هاکلبری فین» نوشته مارک تواین / 1884)

    6. «اگر واقعا می‌خواهید از این ماجرا مطلع شوید، حتما اولین چیزی که می‌خواهید بدانید این است که کجا به دنیا آمده‌ام و بچگی مزخرفم چطور بوده و پدر و مادرم چه کاره بودند و قبل از دنیا آمدن من چه می‌کردند و همه این چیزهای مسخره دیوید کاپرفیلدی، اما راستش را بخواهید من حالش را ندارم این حرف‌ها را بزنم.» («ناتوردشت» نوشته جی. دی. سلینجر / 1951)

    7. «در سال‌های جوان‌تر و ضعیف‌تر بودنم پدرم به من نصیحتی کرد که از همان موقع در ذهنم می‌چرخد. اینطور گفت که هر وقت می‌خواهی از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشد که همه مردم دنیا شانس و بختی که تو داشتی را نداشتند.» («گتسبی بزرگ» نوشته اف. اسکات فیتزجرالد / 1925)

    8. «یک روز که گرگور سامسا از خوابی تلخ بیدار شد متوجه شد که در رختخوابش به یک سوسک غول‌آسا بدل شده است.» («مسخ» نوشته فرانس کافکا / 1915)

    9. «مرا اسماعیل صدا بزنید.» («موبی دیک» نوشته هرمان ملویل / 1851)

    10. «دوشیزه بروکس زیبایی داشت که انگار لباس‌های کهنه به آن جلوه بیشتری می‌داد.» («میدل مارچ» نوشته جرج الیوت / 1871)

    11. «همه بچه‌ها به جز یکی، بزرگ می‌شوند.» («پیتر پن» نوشته جی. ام. بری / 1911) مامان امروز مرد. یا شاید دیروز، نمی‌دانم.» («بیگانه» نوشته آلبر کامو / 1946)

    15. «پیرمردی بود که تنها در خلیج ماهیگیری می‌کرد و هشتاد و چهار روز بود که ماهی نگرفته بود.» («پیرمرد و دریا» نوشته ارنست همینگوی / 1952)


    این شاهکارهای ادبی جهانند این شروع را دارند حالا شروع قران در سورهای مختلف را نظاره کنید

    ذلک الکتاب لاریب فیه ان کتاب درش شکی نیست

    شک و ریب . زمخشرى ريب را قلق و تشويق قلب گفته است و گويد: حقيقت ريبة قلق و اضطراب قلب و از آن است آنچه حسن بن على عليه السلام گويد از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله و سلم شنيدم مى‏فرمود «دع ما يريبك الى مالا يريبك» بنابر قول زمخشرى معنى «شك مريب» شك اضطراب آور است. مرتاب اسم فاعل است به معنى شك كننده .رَيْبَ‌ ۱۵ رَيْبٍ‌ ۲ تَرْتَابُوا ۱ ارْتَبْتُمْ‌ ۳ ارْتَابَتْ‌ ۱ رَيْبِهِمْ‌ ۱ رِيبَةً ۱ مُرِيبٍ‌ ۷ ارْتَابُوا ۱ لاَرْتَابَ‌ ۱ مُرْتَابٌ‌ ۱ يَرْتَابُوا ۱ يَرْتَابَ‌ ۱

    «ریب» شکی است که ناشی از اضطراب روانی باشد
    

    بدبینی نسبت به حقیقتی که انبیاء آورده‌اند ناشی از گناه است، گناه همراه با اضطراب روانی، بلدبینی و شک در حقایق دینی می‌شود.

    حقیقتی که قرآن کریم آن را غیر قابل شک می‌داند، «وجود خداوند» است. خداوند می‌فرماید: « قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرَکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِیدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَآؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ: پیامبرانشان گفتند مگر درباره خدا پدید آورنده آسمانها و زمین تردیدى هست او شما را دعوت مى‏‌کند تا پاره‌‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و تا زمان معینى شما را مهلت دهد گفتند شما جز بشرى مانند ما نیستید مى‏‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى‏‌پرستیدند باز دارید پس براى ما حجتى آشکار بیاورید»(ابراهیم/10) 
    

    . از یک عرب بادیه نشین پرسیدند دلیل وجود خداوند چیست؟ وی در پاسخ گفت: «اگر جای پا ببینیم می‌فهمیم که از مسیر انسانی رد شده، چگونه می‌توان گفت این آسمان و زمین بدون خالق آفریده شده است» دومین چیزی که قابل ریب نیست ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ»(بقره/ 2) در این قرآن شکی نیست، یا «تَنزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ» (سجده/2) قرآن از جانب خدا نازل شده و در آن شکی نیست». سومین چیزی که قابل ریب نیست سومین چیزی که در قرآن غیرقابل شک است «قیامت» است. در آیه 25 سوره مبارکه «آل‌عمران» هم داریم: «فَکَیْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِیَوْمٍ لاَّ رَیْبَ فِیهِ وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ؛ پس چگونه خواهد بود [حالشان] آنگاه که آنان را در روزى که هیچ شکى در آن نیست گرد آوریم و به هر کس [پاداش] دستاوردش به تمام [و کمال] داده شود و به آنان ستم نرسد».

    مَا یُکَذِّبُ بِهِ إِلَّا کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ *إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ *کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ * کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ؛ و جز هر تجاوزپیشه گناهکارى آن را به دروغ نمى‏‌گیرد، [همان که] چون آیات ما بر او خوانده شود گوید [اینها] افسانه‏‌هاى پیشینیان است، نه چنین است بلکه آنچه مرتکب مى‌‏شدند زنگار بر دل‌هایشان بسته است، زهى پندار که آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند».

    امام صادق علیه السلام در حدیثی بسیار مهم که لشگریان عقل و جهل را ذکر فرموده است، شك را مقابل يقين و از لشگریان نادانی دانسته است

    امام صادق علیه السلام در آیه شریفه «...كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لايُؤْمِنُون»
    

    فرمودند: منظور از رجس (پلیدی) در این آیه، شك است.

    اعمال: امام باقر علیه السلام فرمود: با شک و انکار هیچ عملی نفع نرساند شک علمی شروع خوبی است ولی منزلگاه خوبی نیست

    ریشه های شک از نظر نهج البلاغه 
    

    الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا

    هدی للمتقین هدایت" از ریشه "هدأ" و در لغت به معنای سکون، آرامش ، بدون سر و صدا و حرکت، سکونت گزیدن میباشد و نیز بمعنای توقف ازحرکت، سکونت و خواب در شب، ساکت نمودن بچه و خواباندن آن آمده است هدایت تکوینی هدایت تکوینی به این مفهوم که هدایت در متن خلقت و در فطرت مخلوقات وجود دارد، نشانه های هدایت تکوینی مانند: « عقل ، غریزه ، شعور ، عاطفه ، و انواع اداراکات» می باشد. «قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی‏» «گفت: پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده سپس هدایت کرده است!» خداوند هر حیوانی را هدایت نمود، راه بهره وری از امکانات را به او شناساند تا آن‌جا که طفل را به پستان مادر و جوجه را به این‌که از مادرش بخواهد غذا در دهانش بریزد راهنمایی کرد پس هدایت تکوینی خداوند غیر اختیاری بوده و شامل همه موجودات می‌شود. هدایت تشریعی که مخصوص انسان و جن است با ارسال انبیاء ذلک الکتاب لاریب فیه خدی للمتقین وقتی مؤمنین از هدایت تشریعی و عمومی خداوند بهره می‌برند و پیامبران الهی را تصدیق می‌نمایند، خداوند آن ‌ها را مشمول هدایت خاص قرار می‌دهد ودر واقع به آن ‌ها پاداش عطا می‌کند. «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»

    کتاب نامه قران معجزه حضرت موسی مارشدن عصا بود و مسیح زنده کردن مرده جسمی و میکفتند برای احمق نمیتوانم کاری کنم و رسول اخرالزمان کتاب اورد علم تدریس کتاب حالا ببین با کتاب و خصوص این کتاب امتش باید چه کنند اصلا کلاس کار را توجه دارید معجزه ایشان کتاب است اگر مردم قبلا ماوجه کلاس کار نبودند عصر کتاب و علم که باید ارج و اهمیت و کلاسش را درک کنند ولاحول ولاقوه الابالله

    این که اصل کتاب چه از قران چه از تورات و انحیل ،کتب اسمانی پیش امام است نیتوان به معنای فیزیکی گرفت میتوان به معنای نرم افزاری گرفت نفسی که بتوان این کتاب را بفهمد امام است پس اصل کتاب نزد امام است والا بعید نیست تورات و انجیل همان تورات و انجیل است قران علی الخصوص لکن نفوس و ذهن ها خوب ننیفهمند نفسی که زیتنها لا شرقیه و لاغربیه امام است لذا کتاب پیش امام است واین هماهنگ است با جمله امیرالمومنین که نفی کردن غیر از قران همراه انها باشد الا چیزی که در غراب شمشیر است و احکامی است که رسول الله صلی الله علیه واله فرمودند اری علی هزار کلمه از پیانبر در نفس شان دارد که اولا این نفس اینها را گرفته ثاتیا این سرزمین حاصلخیز است و هر کلمه را هزار بابی از علم میکند مهم نفس نفیس امام است اللهم صل علی محمد واله ولاحول ولاقوه الابالله الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم حافظ قران را برخی کتاب خشیت نامه نامیده اند و مثنوی را مثلا عشق نامه انچه در قران موج میزند و حرف اصلی است خشیت است اگر این هم درست باشد پس راه خشیت چون راه قران است به جای متن اصلی قرار دادن مثنوی یا حافظ باید قران متن اصلی باشد بله از سایر حرفها برای شرح یا حاشیه یا نکته استفاده شود حوزه باید در این موضوع بیدار شود

    چقدر خوب است در اول منابر و سخنرلنی ها با صوت حزن برخی ایات را به تناسب زمان و مکان بخوانند و گاه ایات موعظه ی را یاد خدا

    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۲)

    إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ (۱۱) این حمدیه هم عالیه وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّما حَمِدَ اللَّهَ شَىْ ءٌ، وَكَمَا يُحِبُّ اللَّهُ أَنْ يُحْمَدَ، وَكَمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَ كَمَا يَنْبَغِى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلَالِهِ، []

    هیچ پیامبری معجزه اش و تح یش به کتابش نبوده که اگر میتوانید یک سوره مثلش را بیاورید خوب الان برای تبلیغ و دفع شبهات و ...همین کتاب را وسط بیاوریم بگوییم درس بدهیم نشر بدهیم خیلی پتانسیل دارد حاضر و فعلی انلاین طناب متصل بین ما و ملکوت ولاحول ولاقوه الابالله خ ۱۵۸ ذَلِكَ القُرآنُ فَاستَنطِقُوهُ وَ لَن يَنطِقَ وَ لَكِن أُخبِرُكُم عَنهُ أَلَا إِنّ فِيهِ عِلمَ مَا يأَتيِ وَ الحَدِيثَ عَنِ الماَضيِ وَ دَوَاءَ دَائِكُم وَ نَظمَ مَا بَينَكُم

    نهج البلاغه - دولة بني أمية - صفحه۲۲۳ کتاب انس می اورد ۲۷- أَقُولُ رَوَی السَّیِّدُ بْنُ طَاوُسٍ فِی کَشْفِ الْمَحَجَّةِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ مِنْ کِتَابِ الْجَامِعِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِیکَ فَإِنَّهُ یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ مَا یَأْنَسُونَ فِیهِ إِلَّا بِکُتُبِهِمْ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۹ فضل کتابة الحدیث و روایته


    نهضت کتاب خوانی قران نهج الفصاحه نهج البلاغه صحیفه عقل و جهل اصول کافی باب طینت و برخی ابواب معرفتی اینگونه ی انجیل تورات کتاب هندواها با نگاه قرانی یعنی مقایسه با قران و اینک قران چگونه نقادا انرا نگاه کرده مهیمنا علیه ولاحول ولاقوه الابالله

    معجزه حضرت موسی مارشدن عصا بود و مسیح زنده کردن مرده جسمی و میکفتند برای احمق نمیتوانم کاری کنم و رسول اخرالزمان کتاب اورد علم تدریس کتاب حالا ببین با کتاب و خصوص این کتاب امتش باید چه کنند اصلا کلاس کار را توجه دارید معجزه ایشان کتاب است اگر مردم قبلا ماوجه کلاس کار نبودند عصر کتاب و علم که باید ارج و اهمیت و کلاسش را درک کنند ولاحول ولاقوه الابالله

    این که اصل کتاب چه از قران چه از تورات و انحیل ،کتب اسمانی پیش امام است نیتوان به معنای فیزیکی گرفت میتوان به معنای نرم افزاری گرفت نفسی که بتوان این کتاب را بفهمد امام است پس اصل کتاب نزد امام است والا بعید نیست تورات و انجیل همان تورات و انجیل است قران علی الخصوص لکن نفوس و ذهن ها خوب ننیفهمند نفسی که زیتنها لا شرقیه و لاغربیه امام است لذا کتاب پیش امام است واین هماهنگ است با جمله امیرالمومنین که نفی کردن غیر از قران همراه انها باشد الا چیزی که در غراب شمشیر است و احکامی است که رسول الله صلی الله علیه واله فرمودند اری علی هزار کلمه از پیانبر در نفس شان دارد که اولا این نفس اینها را گرفته ثاتیا این سرزمین حاصلخیز است و هر کلمه را هزار بابی از علم میکند مهم نفس نفیس امام است اللهم صل علی محمد واله ولاحول ولاقوه الابالله الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم حافظ قران را برخی کتاب خشیت نامه نامیده اند و مثنوی را مثلا عشق نامه انچه در قران موج میزند و حرف اصلی است خشیت است اگر این هم درست باشد پس راه خشیت چون راه قران است به جای متن اصلی قرار دادن مثنوی یا حافظ باید قران متن اصلی باشد بله از سایر حرفها برای شرح یا حاشیه یا نکته استفاده شود حوزه باید در این موضوع بیدار شود

    چقدر خوب است در اول منابر و سخنرلنی ها با صوت حزن برخی ایات را به تناسب زمان و مکان بخوانند و گاه ایات موعظه ی را یاد خدا

    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۲)

    إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ (۱۱) این حمدیه هم عالیه وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّما حَمِدَ اللَّهَ شَىْ ءٌ، وَكَمَا يُحِبُّ اللَّهُ أَنْ يُحْمَدَ، وَكَمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَ كَمَا يَنْبَغِى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلَالِهِ، []

    هیچ پیامبری معجزه اش و تح یش به کتابش نبوده که اگر میتوانید یک سوره مثلش را بیاورید خوب الان برای تبلیغ و دفع شبهات و ...همین کتاب را وسط بیاوریم بگوییم درس بدهیم نشر بدهیم خیلی پتانسیل دارد حاضر و فعلی انلاین طناب متصل بین ما و ملکوت ولاحول ولاقوه الابالله خ ۱۵۸ ذَلِكَ القُرآنُ فَاستَنطِقُوهُ وَ لَن يَنطِقَ وَ لَكِن أُخبِرُكُم عَنهُ أَلَا إِنّ فِيهِ عِلمَ مَا يأَتيِ وَ الحَدِيثَ عَنِ الماَضيِ وَ دَوَاءَ دَائِكُم وَ نَظمَ مَا بَينَكُم

    نهج البلاغه - دولة بني أمية - صفحه۲۲۳ کتاب انس می اورد ۲۷- أَقُولُ رَوَی السَّیِّدُ بْنُ طَاوُسٍ فِی کَشْفِ الْمَحَجَّةِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ مِنْ کِتَابِ الْجَامِعِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِیکَ فَإِنَّهُ یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ مَا یَأْنَسُونَ فِیهِ إِلَّا بِکُتُبِهِمْ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۹ فضل کتابة الحدیث و روایته


    شک و شک گرایی کانت دکارت ،هیوم ،کانت

    شک گرایی بعد از فرانس بیکن در اخر قرون وسطی باعث رواج شک گرایی شدند قبل دکارت فقط فلسفه مدرسی را باطل و غیر اعتماد کرده بودند علم را در فایده داشتن فرانس بیکن میدانست دکارت شیوه جدید ارائه کرد و بیش از همه باعث شکاکیت شد

    دکارت و شک گرایی داوریها و احکام ریاضی نیز در معرض اشکال‌اند. این شک و تردید نیز ناشی از احتمال وجود همان موجود شیطانی است. استدلال نهایی دکارت برای خروج از چنین شکاکیت عام و فراگیر نیز به طور خلاصه عبارت بود از: اگر در هر چیز تردید و شک نمایم در شک و اندیشه وجود خود تردید ندارم. علم به خویشتن خود گواه و بدیهی است و از وضوح و تمایز برخوردار است. هرچه واضح و متمایز باشد، صادق و تردیدناپذیر است. او در مباحث خود نتیجه می‌گیرد که وجود خدا نیز واضح و متمایز است وجود دارد و فریبکار نیست (شاید مراد او از این شیطان فریبکار جهل و سپاه جهل باشد راه چاره شناخت عقل و جهل و جنودهما تهتدوا ست نه انچه او و دیگران رفته اند ولاحول ولاقوه الابالله ) هیوم و شکاکیت او معتقد است که معرفت یا از راه تبیین و تحلیل امور مشهود یا پیش‌بینی امور نامشهود حاصل می‌شود و در هر دو صورت به قانون کلی نیاز است و قانون کلی هم به دست آمدنی نیست چون از طریق تجربه نمی‌توان به قانون کلی دست یافت.

    کانت

    او معتقد بود که ذهن مانند لوح صاف و آئینه نیست که خارج را آن طور که هست بازتابند بلکه ذهن در فرآیند شناسایی دخالت می‌کند و مقولات پیشینی خود را بر آنها تحمیل می‌کند. بنابراین فلسفه او فلسفه عینکی است و جهان را از پشت عینک ذهن می‌بیند و براین اساس انسان را ناتوان از شناخت جهان به همان صورتی که وجود دارد، می‌داند. او معتقد است که جهان باید با ذهن منطبق شود نه ذهن با جهان و این چرخش انقلاب کپرنیکی می‌نامند. کانت شناخت شی فی‌نفسه را با عقل نظری ناممکن می‌داند و معتقد است که ذهن آدمی تنها توان شناخت نمود و پدیدار را دارد و از شناخت بود و دیدار محروم است. بنابراین ما کانت را می‌توانیم شکاک بنامیم نه از آن جهت که نسبت به امر واقع مردد و سرگردان است بلکه از آن جهت که او جهان را با عینک ذهن و مخلوط با ذهنیات می‌بیند یعنی جهان را همان‌طور که وجود دارد، نمی‌تواند بیاید و درک کند. او در واقع بشر را عاجز و ناتوان از شناخت جهان خارج آن گونه که وجود دارد، می‌داند.
    


    ریب در ارکان بالای اجتماع هم نفوذ کند کربلا دارد و جملی که سلیمان بن صرد ندارد أن سليمان بن صرد الخزاعي دخل علي علي بن أبي طالب بعدرجعته من البصرة فعاتبه وعذله و قال له ارتبت وتربصت وراوغت و قدكنت من أوثق الناس في نفسي وأسرعهم فيما أظن إلي نصرتي فما قعد بك عن أهل بيت نبيك و مازهدك في نصرهم فقال يا أمير المؤمنين لاتردن الأمور علي أعقابها و لاتؤنبني بما مضي منها واستبق مودتي يخلص لك نصيحتي و قدبقيت أمور تعرف فيهاوليك من عدوك -روایت-۱-۲-روایت-۸۶-۴۷۵ سليمان بن صرد و الحسن فسكت عنه وجلس سليمان قليلا ثم نهض فخرج إلي الحسن بن علي و هوقاعد في المسجد فقال أ لاأعجبك من أمير المؤمنين و مالقيت -روایت-۱-ادامه دارد [ صفحه ۷] منه من التبكيت والتوبيخ فقال له الحسن إنما يعاتب من ترجي مودته ونصيحته فقال إنه بقيت أمور سيستوسق فيهاالقنا وينتضي فيهاالسيوف ويحتاج فيها إلي أشباهي فلاتستغشوا عتبي و لاتتهموا نصيحتي فقال له الحسن رحمك الله ما أنت عندنا بالظنين [وقعه صفین - صفحه۴]

    انبیاء مشگلی که داشتند با مردمی مواجه بودند که قبول نداشتند مریضداند و انبیا را به عنوان طبیب قبول نداشتند انبیا مخاطبشان انسانهایی بودند که باید میشدند نه انهایی که الان هستند واین کار را سخت میکرد بیا حرف مرا گوش کن نیفهمی که حرف درستی بعدها میفهمی با تو چه کرده ام واین وقتی کار را سخت تر میکرد که دیگر راه بازگشت هم نداشت وقتی تو دست از تکبر بر میداری که متکبر نباشی انسان موجودی پر از غرائز و مطالب است وقتی حرف انبیا را میفهمد که با تمام وجود رو به نبی کند این جمله را مسخره میکردند که چرا میگویی ایمان بیاور تا بفمی بلکه باید بگویی بفهم تا ایمان بیاوری در حالی که این حرف درست است انسان با ایمان اوردن انسان دیگری میشود فهم و وجود و ...عوض میشود

    والذین اهتدوا زادهم هدی 
    

    باید مومتین و انبیاء از هدایت همه مردم ناامید باشد انبیا کار سختی از مردم میخواستند خودشان را تارپود وجودشان را عوض کنند تا حرف انها را بفهمند عوض شو ایمان بیاور تا بفهمی اصلا مخاطب انبیا انسانهایی هستند که باید بشوند نه انسانهای فعلی این است که مردم انبیا را درک نمیکردند مگر حلقه از خواص دور حضرت و بعد هی حلقه ی بعدی و بعدی لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً..رعد []


    هدی للمتقین است یا اماده متقی بکند که للعلکم تتقون یک تقوای ابتدایی است که قران به جان شما بنشیند و یک تقوای که شما را به مراحل بعدی برساند به طور کلی هر مرحله از فهم قران یک تقوای ابتدایی دارد که انرا بفهمی و یک تقوای برای مرحله بعدی میخواهد راسل میگوید بشر عصر جدید باید قبول کند که با شک باید زندگی کند وقتی با خداو دین جنگ شود این ثمره اش میشود که نانش کباب و پیتزا و مرکبش ترن و هواپیما و خانه ش فلان و بهمان ولی درونیاتش این میشود شک تمدن شکی اگر در غار و کوه زندگی میکرد و با کبوتر نامه بر به جای اینترنت و با اسب و درشکه زندگیش بود ولی یقین و اطمینان داشت در درونش راحت بود شهر بود مدرنیته بود امروز بیرونش مدرنیته شده و درونش غار نشینی بلکه بدبخت نشینی با آه سرد میگوید ای کاش میشد به چیزی اعتقاد داشت انا لله وانا الیه راجعون داد قران همین است ان هم الا یخرصون ان هم الا یظنون الا بذکر الله تطمئن القلوب این را هم که شما به جنگش امدید

    امثال دکتر سروش و بازرگان که روی اخلاق تکیه میکنند تا فقه تا اعتقادات باید توجه داشته باشند که خداوتد میفرماید کتاب هدایت است برای کسی که متقی باشد پرهیز کند که بیشتر وجه فقه ی دارد بعد هم حرف اعتقادات است تا اخلاق

    اینکه گناه نکنی تا در سیر صعوی و اثباتی بالا بروی یعنی این روایت ترک گناه اعتقادات را هم رو به درستی میبرد ولاحول ولاقوه الابالله

    ۱۳- [۶] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ، رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَسِيرُ فِي بَعْضِ سَيْرِهِ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ يَطْلُعُ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْضِ هَذِهِ ص: ۷۴ الْفِجَاجِ [۱] شَخْصٌ لَيْسَ لَهُ عَهْدٌ بِإِبْلِيسَ مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فَمَا لَبِثُوا أَنْ أَقْبَلَ أَعْرَابِيٌّ قَدْ يَبِسَ جِلْدُهُ عَلَى عَظْمِهِ وَ غَارَتْ [۲] عَيْنَاهُ فِي رَأْسِهِ وَ اخْضَرَّتْ شَفَتَاهُ مِنْ أَكْلِ الْبَقْلِ فَسَأَلَ عَنِ النَّبِيِّ ص فِي أَوَّلِ الزُّقَاقِ حَتَّى لَقِيَهُ فَقَالَ لَهُ اعْرِضْ عَلَيَّ الْإِسْلَامَ فَقَالَ قُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ أَقْرَرْتُ قَالَ تُصَلِّي الْخَمْسَ وَ تَصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ قَالَ أَقْرَرْتُ قَالَ تَحُجُّ الْبَيْتَ الْحَرَامَ وَ تُؤَدِّي الزَّكَاةَ وَ تَغْتَسِلُ مِنَ الْجَنَابَةِ قَالَ أَقْرَرْتُ الْخَبَرَ


    [۶]: المحاسن: بل الخرائج و الجرائح ص ۱۸، عنه في البحار ج ۶۸ ص ۲۸۲ ح ۳۸. [۱]: الفجاج: جمع فج و هو الطريق الواسع بين جبلين (لسان العرب- فجج- ج ۲ ص ۳۳۸، مجمع البحرين- فجج- ج ۲ ص ۳۲۱).

    [۲]: غارت عينا الرجل: انخسفتا، أو دخلتا في رأسه (مجمع البحرين- غور- ج ۳ ص ۴۳۰ و لسان العرب- غور- ج ۵ ص ۳۴). [مستدرک الوسایل - ۱ بَابُ وُجُوبِ الْعِبَادَاتِ الْخَمْسِ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ - مجلد ۱، صفحه ۷۴]

    اء نباکم بخیر من ذلک قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (١٥)  بگو که ایا خبر دهم شما را به بهتر شهوات دنیایی ،(البته بهتربودنش را کی میفهمد ؟ )کسانی که تقوای پیشه میکنند بهشتی است که از زیرش نهرها جاری است در ان خالد اند و زوج های مطهر و رضوان الهی دارند و خداوند بصیر به بندگان است


    یکی بحثی هست که شیوه قران چیست یا اصلا قران چه کتابی هست کتاب علمی است، استدلالی است کتاب تفکر است یا با وجود مطالب قبلی کتاب ذکر و تقواست ؟ به نظر قران این آخری باشد قران با وجود داشتن مطالب قبل ،بیشتر کتاب ذکری است که کسی که امادگی تذکر دارد انرا میگیرد لذا فرمود «فذکر ان نفعت الذکری » باید زمینه قبول تذکر در شخص باشد تا از تذکر نفع ببرد  باید تقوایی در شخص باشد تا از هدایت قران بهره ببرد که فرمود ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین


    فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَى (٩)سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشَى (١٠)وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى (١١)


    اینجا هم فرمود تذکر را کسی میگیرد که خشیت داشته باشد  قران کتابی است که برای اثر گذاشتن توقع یکسری مقدمات را دارد طهارت به معنی اعم اش فرمود «لایمسه الاالمطهرون »به میزانی که این طهارت باشد همانقدر فهم قران نصیب میشود


    فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ (٢١)غاشیه  فرمود تو فقط متذکر کننده هستی تذکر بده


    نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ (٤٥) ق تو تذکر بده  تو مجبور کننده نیستی،تو با قران تذکر بده کسی را که از وعید وعذاب الهی میترسد  پس قران انتظار دارد که از وعید خدا بترسی این شرط اثر گذاری قران است والا قران هم اثر ندارد

    وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ (٣٢)كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ (٣٣)


    أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (٢٤)محمد قران می فرماید اگر تدبر در قران برایت حاصل نشود اگر پشت صحنه قران  (تدبر از دبر به معنی پشت است) اگر پشت صحنهٔ الفاظ قران برایت معلوم نشود معاذالله بر قلبت قفل است پس قران کتابی هست که با قلب فهمیده میشود انهم قلبی که دچار گناه و قفل نشده باشد


    وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ  (٢١)بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ (٢٢)وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ (٢٣)انشقاق  قران کتابی است که انتظار دارد وقتی خوانده میشود سجده بشود تواضع بشود و میفرماید هرکس دربرابر قران بایستد موضع بگیرد عو عو ی  سگ میکند معاذالله


    قران کتابی است که اگر بر کوه نازل میشد سر درد میگرفت و متلاشی میشد

    لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ


    قران کتابی است که خداوند به وصف الرحمن خود را، معلم ان میداند پس باید در متعلم هم وصف الرحمن تجلی کند تا انرا بفهمد باید از قیود و لو قیود اسمائی دارید و بر عرش رحمانیت استواء گیرد تا بفهمد که

    الرَّحْمَنُ (١)عَلَّمَ الْقُرْآنَ (٢)


    در ایه مورد بحث هم خداوند میفرماید خبر بده بهتر از دنیا و شهوات دنیا را ،برای کسی که تقوا پیشه کند حتی بهتر بودن این مطلب را کسی میفهمد که تقوا پیشه کند قران یک چنین کتابی است که فهمش هم نیاز به تقوا و طهارت دارد عموم کتابها فهمش نیاز به تقوا ندارد ولی قران و کلام انبیاء فهمش نیز طهارت و تقوای و ترس از وعید الهی  میخواهد 


    قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ- إلى قوله تعالى- وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ [15- 17] 1619/ [1]- من طريق المخالفين، عن ابن عباس، في قوله تعالى: قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ الآيات: نزلت في علي و حمزة و عبيدة بن الحارث.

    -البرهان فی تفسیر القران الحمدلله اولا و اخرا و ظاهرا و باطنا 

  4. روى عن مولانا الصّادق (ع) انّ المراد بالغيب هنا ثلاثة أشياء يوم قيام القائم (ع) و يوم الكرّة و يوم القيامة من آمن بها فقد آمن بالغيب‏ و هذا بعينه هو معنى قوله تعالى وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّه َ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏ أنفق من باب الأفعال من نفق ماله اى نفد لكن خصّص بإنفاق المال فيما ينتفع به و تقديم الظّرف للاهتمام و مراعاة رؤس الآي و للحصر كأنّه أراد أن يشير الى انّ الأموال قد تحصل بأمرنا و من الوجه الّذى قرّرناه لتحصيلها، و قد تحصل بأمر الشّيطان و من الوجه الّذى نهينا عنه، و قد تحصل بشركة الشّيطان، و كذا العلوم و القوى و الشّؤن و النّيّات و الخيالات المتولّدة في عالم الإنسان و انّ المؤمن لا يوجد في ملكه الّا ما رزقناه لانّه لو أراد الشّيطان ان يداخله في تحصيل ماله تذكّر فاذا هو يبصر و يتّقى فلا ينفق الّا ما رزقناه، و لهذا الوجه عدل عن قوله يؤتون الزّكاة و كأنّك تفطّنت ممّا أسلفنا بتعميم ما رزقهم اللّه و تعميم الإنفاق فانّ الإنفاق الاختيارىّ للإنسان من اوّل بلوغه بل من اوّل زمان تمرينه الى آخر مقام الإطلاق و الخروج من التعيّنات، و روى عن الصّادق (ع) انّ معناه و ممّا علّمناهم يبثّون نظر سروش در تقدس زدایی و راز گشایی قران در نظر رویایی رسولانه و تحربه نبوی از قران راز گشایی شده قران اکنون کلام بشری است با تمام محدودیتش پس دیکر قران تقدسی ندارد اگر از غیب راز گشایی دیگر چیزی برای غیب نمی ماند یکی از ویژگی های فرهنگ غرب راز گشایی و تقدس زدایی است قران مثل مثنوی الهی و بشری است فرقی ندارد اسلام خدا محور تبدیل به اسلام محمدی محور شده مثل مسیحیت با اینکه اسلام تسلیم دربرابر خداست نه مسیح یا محمد صلی الله علیه و اله وعلیه ۱۶- ۱۶- [۵] وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِنَّ الشِّيعَةَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ الصَّلَاةِ لَهَلَكُوا وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ الزَّكَاةِ لَهَلَكُوا وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ الْحَجِّ لَهَلَكُوا.

    [۵]: الكافي ۲- ۴۵۱- ۱. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - ۱- بَابُ وُجُوبِ الْعِبَادَاتِ الْخَمْسِ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ - مجلد ۱، صفحه ۱۲۳]

    شخصیت شناسی نقلی سالم اعتقادی پر خیر

    قران با استدال خاصی شروع نکرد نوعا از استدلات نطرف منطقی فلسفی قران دوراست بیشتر با کسانی سخن دارد که از حقیقت خود دور نشده اند ببینید ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه ..

    جمع اوردن فعل ها به امام ماموم بودن و حرکت جمعی و المومنون کالبنا یشد بعضهم بعضا و نکاح اسمائ و نماز جماعت جنعی را نیرساند تکرو نبودن با جنع بودن ولاحول ولاقوه الابالله

    یومنون بالغیب و ماانزل نرم افزاری است و اقامه صلاه و زکات سخت افزاری شخصیت ایمانی و یقینی نرم افزاری تا سخت افزاری


    انفاق نامه يُوقِنُونَ: فعل مضارع مرفوع، جمع مذکر غایب،(و ق ن) معتل مثال واوی،ثلاثی مزید

    جمع مذكر مخاطب در باب « اِفعال » بروزن تُفعِلونَ ساخته مي‌شود . با قرار دادن حروف « ي ق ن » در اين وزن ، اعلال آنرا بررسي مي‌كنيم: تُفعِلونَ « ي ق ن » تُيْقنونَ تُوقِنونَ يادآوري : « ي » ساكن بعد از ضمه ، تبديل به « و » مي‌شود

    إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِىَ وَ إِن تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيرٌْ لَّكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيَِّاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِير  )ابو بصیر از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود : اَلمُعطُمون ثلاثه : اللهُ المُعطی وُ المُعطی مِن مالِهِ وَ الساعی فی ذلِکَ مُعط: عطا کننده گان سه تایند : خدای بخشنده و آنکه مالش را می بخشد و ساعی که در این جهت تلاش می کند نیز بخشنده است . (32) امام صادق (ع) نیز می فرماید : اَلمُعطُمون ثلاثهّ : اللهُ رَبّ العالمین وَصاحبُ المالِ وَالّذی یَجری عَلی یَدِهِ :1.خدای بزرگ 2. صاحب مال 3. و آن کسی که صدقه و بخشش با همت و تلاش او به مستحقین آن می رسد .

     زکات و خمس و انفاقات مالی و صدقات ، شکر نعمت مال و ثروت است . (37)حضرت علی (ع) می فرماید : لا یَّحُوزُ الشُکرَ اِلاّ مَن بَذَلَ مالَهُ : جمع نمی کند شکر را مگر کسی که بذل کند مال خود را (38).

      اقسام صدقات روزانه :

    1.هر کارنیک : عَن اَبی الله عَن آبائه (ع) قال : قالَ رَسول الله (ص) کُلّ مَعروُفٍ صَدَقهُ وَالدّالُ عَلَی الخَیِر کَفاعِلِه وَالله یُحِبُّ الَلّهفان . امام صادق (ع) از اجداد گرامیش نقل می فرماید که رسول خدا (ص) فرمود : هر کار نیک صدقه است و کسی که به کار خیری راهنمایی کند مانند کسی است که آن را انجام می دهد و خدا رسیدگی و کمک به رفع گرفتاری از بیچارگان را دوست دارد . (41)

    2. اصلاح ذات البین : عَن حَبیب الاحوال قال : سَمعتُ أبا عبدالله (ع) یَقولُ : صشدقه یُحیبها اللهُ اصلاحُ بینَ الناس اذا تَفاسَدوا و تقارب بَینَهُم اذا تَباعَدُوا . حبیب احوال می گوید از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود : صدقه ای که خدا آن را دوست دارد اصلاح و سازش بین مردم و بهم نزدیک کردن آنها می باشد . (42)

    3. ترک شر : قالَ رسول الله (ص) : تَرکُ الشَّرَّ صَدققهُ : رسول خدا (ص) فرمود : انجام ندادن بدی و شرار نکردن صدقه است . (43)

    4. صدقه برای خود :قالَ رسول الله (ص) :اَمِسک لِسانَکَ فَانَّها صَدَقَهُ بِها عَلی نَفسِکَ . رسول خدا (ص) می فرماید : زبانت را نگهدار چون نگهدار و حفظ زبان از لغزش ، صدقه ای است که آن را برای حفظ سلامتی خودت انجام می دهی . (44)

    5. گفتار پاکیزه : قالَ رسول الله (ص): الکَلمَهُ الطیبه َ صدَقهٍ وَکُلّ خُطوَه تَخطُوها الی الصلاهٍ صَدَ قهُ: رسول خدا سخن پاکیزه و بی آلایش صدقه است و نیز هز گامی که برای برگزاری نماز بر می دارید صدقه است . (45)

    6. آب دادن به تشنه : امام صادق (ع) می فرماید : أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ إِبْرَادُ الْكَبِدِ الْحَرَّى وَ مَنْ سَقَى كَبِدَ أَحَدٍ مِنْ بَهِيمَةٍ أَوْ غَيْرِهَا أَظَلَّهُ اللَّهُ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ : بهترین صدقه آب دادن و خنک کردن جگر سوزان تشنه است و کسی که به انسان یا حیوان لب تشنه جگر سوخته ای آب بنوشاند خداوند در روز قیامت که سایه ای جز سایه ی خدا نیست او را سایه اندازد . (46)

    7. کمک به ضعیفان : امام کاظم (ع) می فرماید : عَونُکَ للضَعیفِ من افضَلِ الصَدقةِ . کمک تو به ضعیف و ناتوان از بهترین صدقات است . (47) 

    8. مهربانی و نوازش فرزندان : عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص لِرَجُلٍ أَصْبَحْتَ صَائِماً قَالَ لَا قَالَ فَعُدْتَ مَرِيضاً قَالَ لَا قَالَ فَاتَّبَعْتَ جَنَازَةً قَالَ لَا قَالَ فَأَطْعَمْتَ مِسْكِيناً قَالَ لَا قَالَ فَارْجِعْ إِلَى أَهْلِكَ فَأَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْكَ صَدَقَة : امام صادق (ع) از پدر (ع) نقل فرمود که رسول خدا (ص) از مردی پرسید : روزه گرفته ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : مریضی را عبادت فرموده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود جنازه ای را تشیع کرده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : مسکینی را غذا داده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : به خانه ی خویش باز گرد و اهل بیت خود را تفقد نما و آن را ببوس که این صواب صدقه خواهد داشت . (48)

     

    ایام و اوقات صدقه دادن :

    1. صدقه در ماه رمضان : عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ تَصَدَّقَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِصَدَقَةٍ صَرَفَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاء : از امام صادق (ع) نقل شده است که : هر کس در ماه مبارک رمضان صدقه دهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او بگرداند . (49)

    2. صدقه در روز جمعه : عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ الْخَيْرُ وَ الشَّرُّ يُضَاعَفُ يَوْمَ الْجُمُعَة : جابر جعفی می گوید که امام باقر (ع) فرمود : اجر کار نیک و سزای عمل زشت در روز جمعه چند برابر می شود . (50)

    3. صدقه در روز عرفه : عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا كَانَ يَوْمُ عَرَفَةَ لَمْ يَرُدَّ سَائِلا : عبدالله ابن سلیمان گوید : حضرت امام باقر (ع) چون روز عرفه می شد هیچ سائلی را محروم نمی ساخت . (51)

    4. صدقه در شب : عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الصَّدَقَةُ بِاللَّيْلِ تَدْفَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ وَ تَدْفَعُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاء : عبدالله ابن سنان گوید امام صادق (ع) گوید : صدقه دادن در شب مردن بد را از انسان رفع می نماید و هفتاد نوع از بلا را دور می کند . (52) 

    5. صدقه در بامداد : ابا عبد اللله یقول : قال رسول الله (ص) : بَکّروا بالصدقة فاِنَّ ابلاءَ لا یَتخطّها : امام صادق (ع) می فرماید : رسول خدا فرمود : بامدادان را با صدقه آغاز کنید که بلا و خطر در آن روز با صدقه دادن وارد نمی شود . (53) 


    امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود : مَن اَصابَمالاًمِن اَربَعَ ، لَم یُقبَل مِنهُ فی اَریع : مَن اَصابَ مَالاً مَن غَلولٍ اوریاءاَو خیانهٍ اَو سَرَقهٍ لَم یُقبل مِنه زکاه َ لا فی صَدقهٍ ولا فی حج و لا فی عُمرهٍ . امام صادق (ع) می فرماید : مَلعون ، ملعون ، مَن وَهَبَ اللهُ لَهُ مالاَ فَلَم یَتَصدق مِنهُ بِشیءٍ  مردی در حالی که خوشحال بود بر امام جواد (ع) وارد شد امام جواد (ع) فرمود : علت چیست که ترا شاد و مسرور می بینیم ؟ عرض کرد یا بن رسول الله از پدرت شنیدم که می گفت بهترین روی که سزاواراست انسان در آن روز شاد و مسرور باشد روی است که خداوند در آن روز خیرات و مبرات ، و بر طرف کردن حاجات و پریشانی برادران مومن را روزی او کند . و امروز 10 نفر از برادران مومن فقیر که عیالوار بودند برای رفع نیاز خود به من رجوع کردند و من به همه آنها کمک کردم لذا خوشحال هستم . امام جواد (ع) فرمود : سزاوار است که خوشحال باشی بشرط اینکه آن را تا کنون از بین نبرده باشی و یا در اینده آن را از بین نبری . آن مرد گفت : چطور ممکن است باطل و از بین برود و حال اینکه من از شیعیان خالص شما هستم امام جواد (ع) فرمود : متوجه باش نیکی به برادران و همه صدقات خود را باطل کردی . آن مرد گفت : چرا یابن رسول الله ؟ امام جواد(ع) فرمود : سخن خدای بزرگ را بخوان که می فرماید : یا اَیُها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتِکم بالمنَ و الاذی : آن مرد گفت : ای پسر رسول خدا نه منتی بر آنان نهادم و نه آزار و اذیت به آنها رساندم(62) امام فرمود : خداوند بزرگ می گوید : لا تبطلوا صدقاتِکم بالمنَ و الاذی و نمی گوید : لا تبطلوا بالمن علی مَن تَتَصَدقون علیه وَبالاذی لِمن تَتَصدقونَ علیه : یعنی منت بطور کلی باطل کننده عمل نیک است و مشروط به منت برگیرنده انفاق و صدقه نیست و اگر کسی با داد انفاق و صدقه خویشتن را از خداوند طلبکار دانست و بر او منت گذاشت مصداق این ایه مبارکه است .

    وأخرج ابن أبي حاتم والطبراني وابن منده وأبو نعيم كلاهما في معرفة الصحابة عن تويلة بنت أسلم قالت: " صليت الظهر أو العصر في مسجد بني حارثة، فاستقبلنا مسجد ايلياء فصلينا سجدتين ثم جاءنا من يخبرنا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد استقبل البيت الحرام، فتحوّل الرجال مكان النساء، والنساء مكان الرجال، فصلينا السجدتين الباقيتين، ونحن مستقبلو البيت الحرام. فبلغ رسول الله صلى الله عليه وسلم ذلك فقال " أولئك قوم آمنوا بالغيب " ". الدر المنثور

    – "بني الإسلام على خمس خصال: شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله، وإقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، وحج البيت، وصوم رمضان. والجهاد والصدقة من العمل الصالح" (طب عن ابن عمر) . 30 – "بني الإسلام على خصال: شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله، والإقرار بما جاء من عند الله، والجهاد ماض منذ بعث رسله إلى آخر عصابة تكون من المسلمين يقاتلون الدجال لا ينقصهم جور من جار ولا عدل من عدل، وأهل لا إله إلا الله فلا تكفروهم بذنب ولا تشهدوا عليهم بشرك، والقدر خيره وشره من الله تعالى" (ابن النجار ابن عمر) . 31 – "أتاني جبريل فقال يا محمد الإسلام عشرة أسهم وخاب من لاسهم له. أولها شهادة أن لا إله إلا الله، والثاني الصلاة وهي الطهرة، والثالث الزكاة وهي الفطرة، والرابع الصوم وهو الجنة، والخامس الحج وهو الشريعة، والسادس الجهاد وهو الغزوة (1) ، والسابع الأمر بالمعروف وهو الوفاء، والثامن من؟؟ النهي عن المنكر وهو الحجة، والتاسع الجماعة وهي الألفة، والعاشر الطاعة وهي العصمة" (أبو نعيم محمد بن أحمد العجلي .کنز العمال

  5. القرآن والتجويد التفاسير علم القراءات علوم القرآن كتب متفرقة تراجم بحث وفهارس تسجيل دخول حوار إشادات قراءات نادرة الآيات المتشابهات الحب في القرآن الكريم ورد القرآن اليومي القرآن الكريم على الموبايل اسأل المفتي اسأل المفسر الجزرية تحفة الأطفال كتاب الفضائل دعاء الخائف بيان الفرق
    • تفسير الدر المنثور في التفسير بالمأثور/ السيوطي (ت 911 هـ) مصنف و مدقق
    { وٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ } * { أُوْلَـٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـٰئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ } أخرج ابن إسحق وابن جرير وابن أبي حاتم عن ابن عباس في قوله { والذين يؤمنون بما أنزل إليك وما أنزل من قبلك } أي يصدقونك بما جئت به من الله، وما جاء به من قبلك من المرسلين، لا يفرقون بينهم ولا يجحدون ما جاؤوهم به من ربهم { وبالآخرة هم يوقنون } أي بالبعث، والقيامة، والجنة، والنار، والحساب، والميزان، أي لا هؤلاء الذين يزعمون أنهم آمنوا بما كان قبلك ويكفرون بما جاءك من ربك. واخرج عبد بن حميد عن قتادة في قوله { والذين يؤمنون بما أنزل إليك } قال: هو الفرقان الذي فرق الله به بين الحق والباطل { وما أنزل من قبلك } أي الكتب التي قد خلت قبله { أولئك على هدى من ربهم وأولئك هم المفلحون } قال: استحقوا الهدى والفلاح بحق، فأحقه الله لهم، وهذا نعت أهل الإِيمان ، ثم نعت المشركين فقال { إن الذين كفروا سواء عليهم } [البقرة: 6] الآيتين. وأخرج عبد الله بن أحمد بن حنبل في زوائد المسند والحاكم والبيهقي في الدعوات عن أبيّ بن كعب قال " كنت عند النبي صلى الله عليه وسلم فجاء اعرابي فقال: يا نبي الله إن لي أخاً وبه وجع قال: وما وجعه؟ قال: به لمم قال: فائتني به. فوضعه بين يديه فعوّذه النبي صلى الله عليه وسلم بفاتحة الكتاب، وأربع آيات من أوّل سورة البقرة، وهاتين الآيتين { وإلهكم إله واحد } [البقرة: 163] وآية الكرسي، وثلاث آيات من آخر سورة البقرة، وآية من آل عمران { شهد الله أنه لا إله إلا هو } [آل عمران: 18] وآية من الأعراف { إن ربكم الله } [الآعراف: 54] وآخر سورة المؤمنين { فتعالى الله الملك الحق } [المؤمنون: 116] وآية من سورة الجن { وأنه تعالى جدُّ ربنا } [الجن: 3] وعشر آيات من أوّل الصافات، وثلاث آيات من آخر سورة الحشر، و { قل هو الله أحد } و(المعوّذتين) فقام الرجل كأنه لم يشك قط ".
  6. شخصیت شناسی هادی و پر خیر مفلح دررجوامع الجامع امده الملفح الفائز بالبغیه کانه الذی انفتحت له وجوه الظفر گویا وجوه ظفر بر او منکشف میشود چنانچه در نهج امده المرء المسلم ما لم یَغش دناءه تظهر فیخشع لها اذا ذکرت یُغرط لئام الناس کان کالفالج الیاسرالذی ینتظر اول فوزه من قداحه خلاصه مومن اگر گناه نکند جلوه خودش را در ذهن ها هراب نکند چاله بد نکند دائم در حال تصاعد و سود کردن است والله الحافظ المعطی هدی من ربهم غُنه دارد تنوین هدی از بینی خارج میشود و ادغام میشود در میم من نون ساکن یا تنوین اگر به یرملون برسد ادغام و اگر به حروف حلقی برسد اظهار و اگر به غیر برسد اخفا میشود والله العالم الهادی لکل شخص اسم و هو ربه ..و هو قلبه .فص اسماعیلی وأخرج ابن أبي حاتم عن عبد الله بن عمرو قال " قيل يا رسول الله إنا نقرأ من القرآن فنرجو، ونقرأ فنكاد نيأس فقال: ألا أخبركم عن أهل الجنة وأهل النار؟ قالوا بلى يا رسول الله قال { الۤمۤ ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين } إلى قوله { المفلحون } هؤلاء أهل الجنة قالوا: إنا نرجو أن نكون هؤلاء. ثم قال: { إن الذين كفروا سواء عليهم أأنذرتهم } إلى قوله { عظيم } هؤلاء أهل النار. قلنا لسنا هم يا رسول الله؟ قال أجل ". الدر المنثور
  7. وَ الْکُفْرُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَی التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّیْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ یُنِبْ إِلَی الْحَقِّ وَ مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیِّئَةُ وَ سَکِرَ سُکْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَیْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَیْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ مَخْرَجُهُ کفر از این سنخ کفر جحودی که لا رب و ..و ان هم الا یظنون یعنی دهریه کمترین برخورد و گفتگو در ایات قران شده وکمترین عِده و عُده را داشته اند ۱۸- [۲] أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ النُّعْمَانِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: وَ أَمَّا الْكُفْرُ الْمَذْكُورُ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَخَمْسَةُ وُجُوهٍ مِنْهَا كُفْرُ الْجُحُودِ وَ مِنْهَا كُفْرٌ فَقَطْ فَأَمَّا كُفْرُ الْجُحُودِ فَأَحَدُ الْوَجْهَيْنِ مِنْهُ جُحُودُ الْوَحْدَانِيَّةِ وَ هُوَ قَوْلُ مَنْ يَقُولُ لَا رَبَّ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ وَ لَا بَعْثَ وَ لَا نُشُورَ وَ هَؤُلَاءِ صِنْفٌ مِنَ الزَّنَادِقَةِ وَ صِنْفٌ مِنَ الدَّهْرِيَّةِ الَّذِينَ يَقُولُونَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ [۳] وَ ذَلِكَ رَأْيٌ وَضَعُوهُ لِأَنْفُسِهِمْ اسْتَحْسَنُوهُ بِغَيْرِ حُجَّةٍ فَقَالَ تَعَالَى إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ [۴] وَ قَالَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ [۵] أَيْ لَا يُؤْمِنُونَ بِتَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْوَجْهُ الْآخَرُ مِنَ الْجُحُودِ هُوَ الْجُحُودُ مَعَ الْمَعْرِفَةِ بِحَقِّيَّتِهِ قَالَ تَعَالَى وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا [۶] وَ قَالَ سُبْحَانَهُ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما ص: ۷۷ عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ [۱] أَيْ جَحَدُوهُ بَعْدَ أَنْ عَرَفُوهُ وَ أَمَّا الْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الْكُفْرِ فَهُوَ كُفْرُ التَّرْكِ لِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ هُوَ مِنَ الْمَعَاصِي قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ إِلَى قَوْلِهِ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ [۲] فَكَانُوا كُفَّاراً لِتَرْكِهِمْ مَا أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ فَنَسَبَهُمْ إِلَى الْإِيمَانِ بِإِقْرَارِهِمْ بِأَلْسِنَتِهِمْ عَلَى الظَّاهِرِ دُونَ الْبَاطِنِ فَلَمْ يَنْفَعْهُمْ ذَلِكَ بِقَوْلِهِ تَعَالَى فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا [۳] الْآيَةَ الْخَبَرَ

    [۲]: تفسير النعمانيّ ص ۷۳، عنه في البحار ج ۷۲ ص ۱۰۰ ح ۳۰ باختلاف في اللفظ. و ج ۹۳ ص ۶۰.

    [۳]: الجاثية ۴۵: ۲۴. [۴]: الجاثية ۴۵: ۲۴.

    [۵]: البقرة ۲: ۶. [۶]: النمل ۲۷: ۱۴. [۱]: البقرة ۲: ۸۹.

    [۲]: البقرة ۲: ۸۴، ۸۵. [۳]: البقرة ۲: ۸۴، ۸۵. [مستدرک الوسایل - ۲ بَابُ ثُبُوتِ الْكُفْرِ وَ الِارْتِدَادِ بِجُحُودِ بَعْضِ الضَّرُورِيَّاتِ وَ غَيْرِهَا مِمَّا تَقُومُ الْحُجَّةُ فِيهِ بِنَقْلِ الثِّقَاتِ - مجلد ۱، صفحه ۷۶]

    این روایت میگوید کفر بی علم و با علم اولیه دهریه و دوم اهل کتاب ۲۲- [۲] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْكُفْرُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَلَى خَمْسَةِ وُجُوهٍ فَمِنْهُ كُفْرُ الْجُحُودِ [۳] وَ هُوَ عَلَى وَجْهَيْنِ جُحُودٍ بِعِلْمٍ وَ جُحُودٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَأَمَّا الَّذِينَ جَحَدُوا بِغَيْرِ عِلْمٍ فَهُمُ الَّذِينَ حَكَى اللَّهُ عَنْهُمْ فِي قَوْلِهِ وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا [۴] الْآيَةَ وَ قَوْلِهِ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ [۵] الْآيَةَ فَهَؤُلَاءِ كَفَرُوا وَ جَحَدُوا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ جَحَدُوا بِعِلْمٍ فَهُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ [۶] الْآيَةَ فَهَؤُلَاءِ كَفَرُوا وَ جَحَدُوا بِعِلْمٍ إِلَى أَنْ قَالَ وَ مِنْهُ كُفْرُ التَّرْكِ لِمَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ الْخَبَرَ


    [۲]: تفسير القمّيّ ج ۱ ص ۳۲. [۳]: في المصدر: بجحود. [۴]: الجاثية ۴۵: ۲۴.

    [۵]: البقرة ۲: ۶. [۶]: البقرة ۲: ۸۹. [مستدرک الوسایل - ۲ بَابُ ثُبُوتِ الْكُفْرِ وَ الِارْتِدَادِ بِجُحُودِ بَعْضِ الضَّرُورِيَّاتِ وَ غَيْرِهَا مِمَّا تَقُومُ الْحُجَّةُ فِيهِ بِنَقْلِ الثِّقَاتِ - مجلد ۱، صفحه ۷۸]

    البته این در محدودی لفظ و معنا ایا حکم فقهی هم میشود برش بار کرد ان باید حکم را دید خود حکم موضوعش را هم معنی میکند

    ۲۳- [۷] الصَّدُوقُ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى ص: ۷۹ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ قَالَ: قُلْتُ مَا أَدْنَى مَا يَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِيمَانِ قَالَ الرَّأْيُ يَرَاهُ الرَّجُلُ مُخَالِفاً لِلْحَقِّ فَيُقِيمُ عَلَيْهِ


    [۷]: معاني الأخبار ص ۳۹۳ ح ۴۲. [مستدرک الوسایل - ۲ بَابُ ثُبُوتِ الْكُفْرِ وَ الِارْتِدَادِ بِجُحُودِ بَعْضِ الضَّرُورِيَّاتِ وَ غَيْرِهَا مِمَّا تَقُومُ الْحُجَّةُ فِيهِ بِنَقْلِ الثِّقَاتِ - مجلد ۱، صفحه ۷۸]

    ۲۳- [۷] الصَّدُوقُ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى ص: ۷۹ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ قَالَ: قُلْتُ مَا أَدْنَى مَا يَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِيمَانِ قَالَ الرَّأْيُ يَرَاهُ الرَّجُلُ مُخَالِفاً لِلْحَقِّ فَيُقِيمُ عَلَيْهِ ۲۴- [۱] كِتَابُ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ، قَالَ: أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ الرَّجُلُ مُؤْمِناً وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ كَافِراً وَ أَدْنَى مَا بِهِ يَكُونُ ضَالًّا إِلَى أَنْ قَالَ ع وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ كَافِراً أَنْ يَتَدَيَّنَ بِشَيْ ءٍ فَيَزْعُمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُ بِهِ عَمَّا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ ثُمَّ يَنْصِبَهُ [۲] في المصدر: ينصبه دينه. [۳] فَيَتَبَرَّأَ وَ يَتَوَلَّى وَ يَزْعُمَ أَنَّهُ يَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي أَمَرَهُ بِهِ


    [۷]: معاني الأخبار ص ۳۹۳ ح ۴۲.

    [۱]: كتاب سليم بن قيس الهلالي ص ۱۰۱.

    [۲]: [۳]: [مستدرک الوسایل - ۲ بَابُ ثُبُوتِ الْكُفْرِ وَ الِارْتِدَادِ بِجُحُودِ بَعْضِ الضَّرُورِيَّاتِ وَ غَيْرِهَا مِمَّا تَقُومُ الْحُجَّةُ فِيهِ بِنَقْلِ الثِّقَاتِ - مجلد ۱، صفحه ۷۸] حب الشی یعمی و یصم ، در یک مساله اعتقدی اشتباه باعث میشه که معاذالله اشرب فی قلوبهم العجل شود اعاذنا الله وایاکم

    ۲۸- [۲] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: مَنْ خَالَفَ سُنَّةَ مُحَمَّدٍ ص فَقَدْ كَفَرَ ۲۹- [۳] أَبُو الْقَاسِمِ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْكُوفِيُّ فِي كِتَابِ الْإِسْتِغَاثَةِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: مَنْ تَرَكَ صَلَاةً وَاحِدَةً عَامِداً فَهُوَ كَافِرٌ [۴]


    [۲]: المحاسن ص ۲۲۰ ح ۱۲۶. [۳]: الاستغاثة ص ۲۰ [۴]: في المصدر: عامدا متعمدا فقد كفر. [مستدرک الوسایل - ۲ بَابُ ثُبُوتِ الْكُفْرِ وَ الِارْتِدَادِ بِجُحُودِ بَعْضِ الضَّرُورِيَّاتِ وَ غَيْرِهَا مِمَّا تَقُومُ الْحُجَّةُ فِيهِ بِنَقْلِ الثِّقَاتِ]

  8. و افراد السّمع مع كون القلوب و الأبصار جمعين لملاحظة كونه مصدرا في الأصل و استواء التّأنيث و التّذكير و الإفراد و التثنية و الجمع فيه بخلاف الاذن و لذاتي بالجمع في قوله تعالى فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ؛ و تقديمه على الأبصار لانّه أعلى تجرّدا من البصر كما حقّق في موضعه و لذا لا يغلبه النّوم في بعض ما يغلب البصر وَ عَلى أَبْصارِهِمْ عطف على: على قلوبهم؛
  9. مِنَ النَّاسِ‏ لمّا انساق ذكر الكتاب الّذى هو أصل كلّ الخيرات و عنوان كلّ غائب و غائب كلّ عنوان و مصدر الكلّ و كلّ المصادر و الصّوادر اعنى كتاب علىّ (ع) الى ذكر المؤمنين و ذكر قسيمهم اعنى المسجّل عليهم بالكفر أراد أن يذكر المذبذب بينهما أعنى المنافق المظهر للايمان باللّسان المضمر للكفر في القلب تتميما للقسمة و تنبيها للامّة على حال هذه الفرقة تحذيرا لهم عن مثل أحوالهم بل نقول كان المقصود من سوق تبجيل الكتاب الى ذكر المؤمنين و استطرادهم بالكافرين ذكر هؤلاء المنافقين الّذين نافقوا بولاية علىّ (ع) خصوصا على ما هو المقصود الاتمّ من الكتاب و الايمان و الكفر و النّفاق اعنى كتاب الولاية و الايمان و الكفر و النّفاق به فانّه أقبح أقسام الكفر في نفسه و اضرّها على المؤمنين و اشدّها منعا للطّالبين و لذا بسط في ذمّهم و بالغ في ذكر قبائحهم و ذكر مثل حالهم في آخر ذمّهم قرينة دالّة على انّ المراد المنافقون بالولاية لانّ المنافقين بالرّسالة ليست حالهم شبيهة بحال المستوقد المضي‏ء فانّ المنافق بالرّسالة لا يستضي‏ء بشي‏ء من الأعمال لعدم اعتقاده بالرّسالة و عدم القبول من الرّسول بخلاف المنافق بالولاية فانّه بقبوله للرّسالة يستضي‏ء بنور الرّسالة و الأعمال المأخوذة من الرّسول (ص) لكن لمّا لم يكن اعماله المأخوذة و قبوله الرّسالة متّصلة بنور الولاية كان نوره منقطعا، و ما يستفاد من تفسير الامام انّ الآية كانت اشارة الى ما سيقع من النّفاق بعلىّ (ع) يوم الغدير و مبايعة الامّة و المنافقين معه و تواطؤهم على خلافه بعد البيعة و بعد التّأكيد بالعهود و المواثيق عليهم يدلّ على انّ المراد النّفاق بالولاية. و النّاس اسم جمع من النّسيان مقلوب العين لاما، أو محذوف اللّام لغلبة النّسيان عليه حيث لم يتذكّر ما ألفه في العوالم السّابقة، أو من النسي‏ء بمعنى التّأخير مقلوبا؛ أو محذوف اللّام، أو من الانس بمعنى الالفة ضدّ التّوحّش محذوف الفاء أو مقلوبه، أو هو مأخوذ من الإيناس بمعنى الأبصار مع الاطمينان بالمبصر كما قال: انّى انست نارا اى رأيت نارا و اطمأننت بها؛ و الأظهر أنّ النّاس مأخوذ من النّسيان أو النسي‏ء لاستعماله في الأغلب في مقام مناسب لهما و انّ الإنسان من الانس لذلك ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ‏ كان المناسب لردّ قولهم: آمنّا باللّه و اليوم الآخران يقول تعالى شأنه: لم يؤمنوا باللّه و اليوم الآخر نفيا لما ادّعوه من حصول الايمان في الزّمن الماضي لكنّه عدل الى الاسميّة مطلقة عن التّقيّد بالزّمان و المتعلّق اشعارا بنفي الايمان عنهم فطرة و تكليفا ماضيا و مستقبلا متعلّقا بشي‏ء من الأشياء فانّه كما انّ اسميّة الجملة تكون لتأكيد الإيجاب تكون لتأكيد النّفى، و نفى المطلق يكون لإطلاق النّفى الّا ان يقيّد المطلق بالإطلاق فانّ النّفى الوارد عليه حينئذ قد يكون لنفى الإطلاق يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الخداع و المخادعة و الخدع بفتح الفاء و بكسرها مصادر، و الخديعة اسم للمصدر و الخدع ان تظهر الإحسان و تبطن الاساءة أو تظهر الموافقة مع ابطان المخالفة، أو تظهر الاعراض مع ابطان التعرّض، و الخداع مصدر خادع بمعنى خدع أو للمشاركة أو للمبالغة فانّهم بإظهارهم الايمان يظهرون الموافقة مع ابطانهم المخالفة و اللّه تعالى بإمهالهم في الخديعة و الانعام عليهم كأنّه يريهم الاعراض و الإحسان مع انّه يخفى التّعرّض و الاساءة و الرّسول و المؤمنون بمداراتهم معهم يظهرون الموافقة مع علمهم بالمخالفة منهم باطنا و ابطانهم المخالفة و كأنّهم يغالبون اللّه و الرّسول و المؤمنين في الخديعة، و المراد باللّه واجب الوجود أو الرّسول (ص) أو علىّ (ع) لانّ إلهيتّه تعالى شأنه ظهرت بهم وجه تسمیه منافق يربوع خزنده ايست شبيه به موش (شايد موش صحرائى يا راسو بوده باشد) اين خزنده دو لانه مى‏سازد يكى به نام نافقاء كه آن را مخفى مى‏دارد ديگرى به نام قاصعاء كه آشكار است چون دشمن در قاصعاء به آن حمله كند وارد نافقاء شده و از آن خارج مى‏شود اين مطلب در صحاح و قاموس و اقرب الموارد نقل شده، طبرسى در علت تسميه نافقاء فرموده كه: يربوع از آن خارج مى‏شود. به نظر راغب در مفردات و فيومى در مصباح تمسيه منافق از «نَفَق» به معنى نقب است كه از راهى به دين وارد و از راه ديگرى خارج مى‏شود ۲۱۴۰- قدذهب منكم الذاكرون والمتذكرون وبقي الناسون والمتناسون [غرر الحکم و درر الکلم - صفحه۵۴] ۲۱۴۱- قدقادتكم أزمة الحين واستغلقت علي قلوبكم أقفال الرين [غرر الحکم و درر الکلم - صفحه۵۴] مهارهاى هلاكت، شما را مى‏كشد، و قفل‏هاى شك و گمراهى بر دلهاى شما نهاده شده است. · وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، ابْتَعَثَهُ وَ النَّاسُ يَضْرِبُونَ فِي غَمْرَةٍ وَ يَمُوجُونَ فِي حَيْرَةٍ؛ قَدْ قَادَتْهُمْ أَزِمَّةُ الْحَيْنِ وَ اسْتَغْلَقَتْ عَلَى أَفْئِدَتِهِمْ أَقْفَالُ الرَّيْنِ . کنز:1226 – "القلوب أربعة قلب أجرد فيه مثل السراج يزهر وقلب أغلف مربوط على غلافه وقلب منكوس وقلب مصفح فأما القلب الأجرد فقلب المؤمن سراجه فيه نوره وأما القلب الأغلف فقلب الكافر وأما القلب المنكوس فقلب المنافق عرف ثم أنكر وأما القلب المصفح فقلب فيه إيمان ونفاق ومثل الإيمان فيه كمثل البقلة يمدها الماء الطيب ومثل النفاق كمثل القرحة يمدها القيح والدم فأي المدتين غلبت على الآخرى غلبت عليه". (حم طس عن أبي سعيد) وصحح (ش عن حذيفة) موقوفا (ابن أبي حاتم عن سلمان موقوفا) . 1227 – "ما من القلوب قلب إلا وله سحابة كسحابة القمر بينما القمر يضيء إذا علته سحابة إذ تجلت". (طس عن علي) . 1228 – "مثل هذا القلب مثل ريشة بفلاة من الأرض تقلبها الرياح ظهر البطن". (طب هب عن أبي موسى) . 1229 – "مثل القلب كمثل ريشة بأرض فلاة تقلبها الرياح". (هب وابن النجار عن أنس) .
  10. عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سُئِلَ فِيمَا النَّجَاةُ غَداً فَقَالَ إِنَّمَا النَّجَاةُ فِي أَنْ لَا تُخَادِعُوا اللَّهَ فَيَخْدَعَكُمْ فَإِنَّهُ مَنْ يُخَادِعِ اللَّهَ يَخْدَعْهُ وَ يَخْلَعْ مِنْهُ الْإِيمَانَ وَ نَفْسَهُ يَخْدَعُ لَوْ يَشْعُرُ قِيلَ لَهُ فَكَيْفَ يُخَادِعُ اللَّهَ قَالَ يَعْمَلُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ ثُمَّ يُرِيدُ بِهِ غَيْرَهُ فَاتَّقُوا اللَّهَ فِي الرِّيَاءِ فَإِنَّهُ الشِّرْكُ بِاللَّهِ إِنَّ الْمُرَائِيَ يُدْعَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِأَرْبَعَةِ أَسْمَاءٍ يَا كَافِرُ يَا فَاجِرُ يَا غَادِرُ يَا خَاسِرُ حَبِطَ عَمَلُكَ وَ بَطَلَ أَجْرُكَ فَلَا خَلَاصَ لَكَ الْيَوْمَ فَالْتَمِسْ أَجْرَكَ مِمَّنْ كُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - مجلد ۱، صفحه ۱۷۳]
  11. الکذب کله اثم الا ما نفع به مسلم فصاحه
  12. می‌گویند حتی اگر یک جامعه صد درصد مسیحی و مذهبی باشد، معلم حق ندارد در کلاس از مسیحیت بگوید. یک روش‌شان این است که با پنبه سر می‌برند و روش دیگر این است که مانند انقلاب فرانسه با گیوتین سر افراد را قطع می‌کنند، البته همین‌ها که شعارشان به دار کشیدن آخرین شاه با روده‌های آخرین کشیش بود، انقلاب ما را خشن می‌دانستند پ.
  13. مروان در جلو یزید میگوید خوب کردی یزید ملعون میگوید ساکت، زن و بچه ش ميشنوند ، او چند سال بعد زن و بچه ش را نزد امام سجاد ع امانت گذاشت قبول کردند با اینکه عبد الله بن عمر قبول نکرد گفت از خودم مطمئن نیستم نسبت به زن و بچه ات معاذ الله حسن بصری که اسم ش را با الف. لام مینویسند در جنگ جمل به کمک مادرش می امد که شنید القاتل و المقتول فی النار سه بار تکرار شد که بعد از غسل و کفن در حین رفتن این شنید ،بعد حضرت فرمودند میدانی که بود? برادرت ابلیس بود حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرِّضَا عَلِیِّ بْنِ مُوسَی ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ عَنْ قَوْلِهِ وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ عَنْ قَوْلِهِ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَا یَسْخَرُ وَ لَا یَسْتَهْزِئُ وَ لَا یَمْکُرُ وَ لَا یُخَادِعُ وَ لَکِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یُجَازِیهِمْ جَزَاءَ السُّخْرِیَّةِ وَ جَزَاءَ الِاسْتِهْزَاءِ وَ جَزَاءَ الْمَکْرِ وَ الْخَدِیعَةِ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً کَبِیراً [۶] ..

    [۶]: ان اللّه تبارک و تعالی ذاته الاحدیة منزهة عن کل حدوث و ترکیب و تغیر و زوال و إمکان و نقصان بالبراهین العقلیّة و النقلیة، و انما هو اللّه عزّ و جلّ و خلقه لا ثالث بینهما و لا ثالث غیرهما فکل ما اسند إلیه تعالی فی الکتاب و السنة باعتبار ممّا تنزّه تعالی عنه بالبراهین فهو راجع الی خلقه الممکن فیه ذلک، أو یؤول الی ما یلیق بقدسه، و هذان الوجهان مذکوران فی کثیر من أحادیث هذا الکتاب فاستبصر. [التوحید - صفحه۱۶۳]

  14. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ عَلَی کُلِّ حَقٍّ حَقِیقَةً وَ عَلَی کُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۶۹]
  15. عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: تُحْشَرُ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أُمَّتِي أَشْتَاتاً قَدْ مَيَّزَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ بَيْنِ الْمُسْلِمِينَ وَ بَدَّلَ صُوَرَهُمْ إِلَى أَنْ قَالَ وَ بَعْضُهُمْ صُمٌّ بُكْمٌ* [۴] .. لا يَعْقِلُونَ* ثُمَّ قَالَ وَ الصُّمُّ الْبُكْمُ الْمُعْجَبُونَ بِأَعْمَالِهِمْ الْخَبَرَ

    [۴]: أثبتناه من المصدر. [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۳۶]یعنی رجوع به ایمان و اصل خود ندارند یا عالم رجعت ندارند ؟ دیگر صحنه خود را پر کردند برخی که جایی هست برزخ برای انهاست ؟

  16. آذرخش جرقه ای است كه بین دو قطعه ابر بار دار رخ می دهد. اما صاعقه جرقه ای است که بین ابر باردار و زمین رخ می د هد. هرگاه ابری باردار شود (توسط وزش باد) و به ابر باردار (غیر همنام) دیگری نزدیك شود بین این دو ابر تخلیه الكتریكی انجام می شود (یعنی بارهای منفی می خواهند از یك ابر به ابر دیگری بروند كه دارای بار مثبت می باشد) در اثر این تخلیه جرقه ای همراه با صدای مهیبی تولید می شود. این تخلیه الکتریکی همراه با نور و صدا می باشد که به نور به وجود آمده آن «برق» و به صدای مهیب آن «رعد» می گویند. نظر إياس بن معاوية إلى نسوة قد فزعن من بعير , فأشار لمن معه إليهن , وقال : " هذه بكر , وهذه حامل , وهذه مرضع " فقام إليهن الرجل الذي معه , فسألهن , فكن كما قال إياس. فقيل له : " كيف علمت ما ذكرت "؟؟؟؟ فقال : " رأيتهن لما فزعن وضعت كل واحدة منهن يدها على أهم المواضع عندها مما تخاف عليه ,  " فوضعت الحامل يدها على بطنها " " ووضعت المرضع يدها على ثديها " " ووضعت البكر يدها على أعلى فخذيها " فعرفت بذلك أحوالهن ....ورد في الاخبار من انّ الرّعد أصوات أسواط الملائكة الموكّلة على السّحاب با توجه به این داستان پس هرکس دستش را جای حساس و مهم میگذارد كان المنافقون إذا حضروا مجلس النبي صلى الله عليه وسلم جعلوا أصابعهم في آذانهم فرقاً من كلام النبي صلى الله عليه وسلم أن ينزل فيهم شيء، أو يذكروا بشيء، فيقتلوا كما كان ذانك المنافقان الخارجان يجعلان أصابعهما في آذانهما { كلما أضاء لهم مشوا فيه } فإذا كثرت أموالهم وولدهم، وأصابوا غنيمة وفتحاً { مشوا فيه } وقالوا: إن دين محمد حينئذ صدق، واستقاموا عليه كما كان ذانك المنافقان يمشيان إذا أضاء بهما البرق { وإذا أظلم عليهم قاموا } فكانوا إذا هلكت أموالهم وولدهم، وأصابهم البلاء، قالوا هذا من أجل دين محمد، وارتدوا كفاراً، كما كان ذانك المنافقان حين أظلم البرق عليهما.الدر المنثور
  17. عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع عِلْمُ اللَّهِ وَ مَشِیَّتُهُ هُمَا مُخْتَلِفَانِ أَمْ مُتَّفِقَانِ فَقَالَ الْعِلْمُ لَیْسَ هُوَ الْمَشِیَّةُ أَ لَا تَرَی أَنَّکَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ کَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لَا تَقُولُ سَأَفْعَلُ کَذَا إِنْ عَلِمَ اللَّهُ فَقَوْلُکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ دَلِیلٌ عَلَی أَنَّهُ لَمْ یَشَأْ فَإِذَا شَاءَ کَانَ الَّذِی شَاءَ کَمَا شَاءَ وَ عِلْمُ اللَّهِ سَابِقٌ لِلْمَشِیَّةِ. ص: ۱۴۷ [التوحید - صفحه۱۴۷]يَا مَنْ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ إِلَهُ كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ صَانِعُ كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ بَعْدَ كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ فَوْقَ كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ عَالِمٌ بِكُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ قَادِرٌ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ يَا مَنْ هُوَ يَبْقَى وَ يَفْنَى كُلُّ شَيْ ءٍ [مفاتیح الجنان]
  18. فقال: يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ صيروا عبيدا له بالخروج من رقيّة أنفسكم و أهويتها أو افعلوا له فعل العبيد لمواليهم بان لا يكون حركاتكم الّا من امره و نهيه أو افعلوا صورة ما جعله اللّه افعال عبيده من الأعمال المقرّرة في الشّريعة، و الرّب قد يطلق و يراد به ربّ الأرباب اى الواجب الوجود بالذّات و هو المعبود على الإطلاق، و قد يطلق و يراد به الرّبّ المضاف و هو علويّة على (ع) فانّه ظهور الرّبّ المطلق و عنوانه و ما يخبر به عنه فانّه تعالى شأنه من غير هذا الظّهور و العنوان لا خبر عنه و لا اسم و لا رسم فلا يعبد، و امّا بعد ظهوره بهذا العنوان فهو يدرك و يخبر عنه و يعبد، و هذا العنوان لكونه ظهورا للرّبّ المطلق و مضافا الى الخلق يسمّى بالرّبّ المضاف و قد ورد في بيان قوله تعالى وَ كانَ الْكافِرُ عَلى رَبِّهِ ظَهِيراً انّ المراد به الرّبّ المضاف و هو علىّ (ع) و لا يبعد ان يراد بالرّبّ هنا الرّبّ هنا الرّبّ المضاف و لا ينافيه التّوصيف بالخالقيّة لانّه واسطة خلق الخلق كما ورد خلق اللّه الأشياء بالمشيّة و المشيّة بنفسها ، و علويّة علىّ (ع) هي المشيّة، و إذا أريد الرّبّ المضاف فالمراد بالعبادة عبادة الطّاعة، و قد يطلق الرّبّ و يراد به ما يسمّونه ربّا من اللّه و الأصنام و الكواكب و السّلاطين الَّذِي خَلَقَكُمْ التّوصيف لتعليل الأمر لا لتقييد الرّبّ على المعنى الثّالث للرّبّ و التعليل جميعا وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ استيناف بيانىّ لبيان علّة الأمر بالعبادة أو علّة العبادة أو علّة الخلق شیعتنا الناس و عدونا النسناس نحن الناس و شیعتنا اشباح الناس سَأَلَ عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيُّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ مَا الْعِبَادَةُ فَقَالَ حُسْنُ النِّيَّةِ بِالطَّاعَةِ مِنَ الْوَجْهِ الَّذِي يُطَاعُ اللَّهُ مِنْهُ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ حُسْنُ النِّيَّةِ بِالطَّاعَةِ مِنَ الْوَجْهِ الَّذِي أُمِرَ بِهِ. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - مجلد ۱، صفحه ۱۵۷] الهی چون توانستم ندانستم و چون که دانستم نتوانستم . الهی بحرمت آن نام که تو آنی و بحرمت آن صفات که چنانی بفریادم رس که می تونی . الهی چاشنی که دادی تمام کن و برقی که تابانیدی مدام کن و بدن ما را بر آتش دوزخ  حرام کن و دیدار خود در بهشت ما را دوام کن . قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع إِنَّ النَّاسَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْحُرَصَاءِ وَ هُوَ الطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً [۶] مِنَ النَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ هِيَ رَهْبَةٌ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْكِرَامِ وَ هُوَ الْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ [۷] وَ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ [۸] - فَمَنْ أَحَبَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ تَعَالَى كَانَ مِنَ الْآمِنِينَ.

    [۶]: في نسخة- فرقا، منه قده. [۷]: النمل ۲۷- ۸۹. [۸]: آل عمران ۳- ۳۱. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - مجلد ۱، صفحه ۱۶۶]

    أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِالْوَرَعِ آلُ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتُهُمْ كَيْ تَقْتَدِيَ الرَّعِيَّةُ بِهِمْ بشاره المصطفی [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۱۵]

    عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ وَ عَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى يُسْرٍ أَمْ عَلَى عُسْرٍ [۵]


    [۵]: في المصدر:‌ام على غير. [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۲۰]

    برخی فکر میکنند معاذالله دین و خدا توهم است توهم دین نوشته میگوید از بچگی به ما والدین چیزهایی یاد داده اند به نفع بچه اش گوش کنند و روی همان بزرگ شده من جمله تصور دین و خدا ،بعد هم لذت میبرد و حرفهای کشیش و روحانی گوش میکند خوب این نحو برخورد اولا از اول با نگاه منفی و توهم نگاه کردن است میشد نگاهت این باشد که بالاخره این همه دیندار بوده و هست این همه قرائن بگو ...چرا توهم ثانیا اگر بشر در حوزه دین تقلیدی در همه عرصه ها اینگونه است در علم در فلسفه ،بالاخره اگر عواطف در همه جا اثر دارد اگر تقلید است واگر .. در حوزه علمی هم همین امروز عموم مردم بهشون میگویند زمین گرد خورشید میچرخد قبول میکنند میگویی چرا میگوید بالاخره چیزی هست که میگویند دانشمندان ...فلان دارو فلان اثر را دارد .. حتی در بین طبقه علمی دانش اموزان و حتی اساتید همینطور اند رنگ تقلیدی دارند کم اند کسانی که انتقاد میکنند و به دتبال ریشه ها میروند میگویند بالاخره یه چیزی هست که میگویند خوب در عصر دین هم با بزرگان علمی چنین برخورد میکنند چرا فقط با دین که برخورد میکنید حرف توهم میزنید معاذالله س.ش

    داوکینز در کتاب پندار خدا عنوان می‌کند که خالق فراطبیعی به احتمال قریب به یقین وجود ندارد و باور به خدا باور کاذبی است که در برابر تمام شواهد موجود سخت‌جانی می‌کند. او با این نظرِ رابرت پیرسیگ هم‌نوا می‌شود که: «هنگامی که یک نفر دچار توهم می‌شود، دیوانه‌اش می‌گویند. هنگامی که افراد بسیاری دچار یک توهم می‌شوند، مؤمن‌شان می‌خوانند.»[۴]

    تا ماه نوامبر سال ۲۰۰۷ تنها نسخهٔ اصلی (انگلیسیِ) کتاب به فروش ۱٫۵ میلیون نسخه دست یافت و به ۳۱ زبان ترجمه شد.[۵] همچنین در ماه نوامبر ۲۰۰۶ در ردهٔ دوم کتاب‌های پرفروش آمازون قرار گرفت.[۶][۷]

    مقایسه دین با زبان ،اینکه هر کس در حوزه دینی خود باشد مثل اینکه هرکس در حوزه زبانی است این مقایسه از جهت این بود که کسی میگفت دین عوض کنیم یا دین جدیدی را بوجود اوریم نه هرکس در حوزه ی که به او دینی عرضه شده بماند چرا که عوض کردن دین خیلی فشار روانی میاورد و گویا عمل جراحی کل تارو پود بدن است و تازه ان دین با خود انسان نمیسازد در زبانها حق و باطل راه ندارد هرکدام قدرتی دارد قدرت بیان مطالبی را دارد ولی البته در ادبان حق و باطل راه دارد انبیا نیامدند به پلورالیزم دینی دعوت کنند به خودشان دعوت کردند اساسا معنی ندارد که من چیزی میگویم شما هم هرکاری خواستید بکنید او امده تا دین جدید بیاورند هرکس در دینی که دارد اندک عقلانیتی داشته باشد ضرر به کس نرساند وارامش کند راهی بسوی خدا بخوید مهم در دین اخلاص است برعکس دارو و درمان ظاهری که اخلاص شما به دکتر و دکتر به شما اثری ندارد خود دارو اثر دارد ولی در دین خود جوهره اخلاص شماست که داروست تشویق به اینکه ادیان مختلفی را تجربه کن که نشد است و عمری از انسان نمی ماند و توصیه ی عمومی نیست عده ی از باب دین شناسی حرفه در حد محدود چنین میکنند دینها هم هرکدام خود را ناجی فقط میداند تنها راه نجات مسیح است ولو اینکه کسی معتقد نباشد مسیح دست او را میگیرد یهود فقط یهود شیعه .. س.ش

    ایا دین حداقلی است یا حداکثری حداکثری یعنی همه انتظاری از دین میتوان داشت ابادانی دنیا و اخرت حکومت دین حداقلی یعنی مینیمم لازم را دارد دین در اصل لاغر بود هرچه جلو امد فربه شد الان باید بی رحمانه تراشید مثلا اعتقاد به امام زمان عجل الله تعالی فرجه اعتقاد پیدا کردی که کردی یقین پیدا کردی که کردی والا در ایمان تو خللی نیست شهدای صدر اسلام اعتقاد به امام زمان نداشتند جایشان هم بهشت کسی از من پرسید فرق تو با فلانی چیست گفتم فلانی دین را فربه میکند من لاغر دین سهله سمحه بوده الان چیزی ازش ساخته اند که انسان زیرش می ماند دکتر سروش


    دین عصری است نمیشود مستقیم بریم سراغ عصر وحی و قران و منابع بالاخره ان را هم نیخواهی بفهمی باید به این عصرها و علمایش رجوع کنید که چه فهمیده اند علما فقط دین رادتفسیر نکرده اند بلکه بر ان هم افزوده اند مثل مولوی عنصر عشق را به دین افزوده عرفا چنین کرده اند همچنین نمیشود تاریخ اسلام را نادیده گرفت و رفت به دوره کورش ما با این تاریخ جلو اماده ایم نادیده گرفتنش نمیشود اصلا نشد است اسلام را میخواهی بفهمی باز باید از لابالای این تاریخ رد شوی و به ان برسی س. ش

    اثار هر شخص بیانگر خود اوست الان ابن سینا در کتاب هایش نشسته است هرکس کتابهایش را بفهمد او را فهمید 
    

    اما مولوی میگوید تو وقتی کتاب و خرف مرا میفهمی که اول مرا بفهمی .این نعرفت تجربه اندیش کسی که دنبال اقوال پیامبر فقه و احکام و باید ونباید در قران و سنت می یابد و حضرت را انجا و انطور می یابد این نعرفت مصلحت اندیش است اما انکه دنبال معرفت تجربه اندیش است تی خواهد شرکت در کشف حضرت کن او به محبوی مرده نیاز ندارد او زنده و حی می خواهد او میخواهد عوض شود چنانچه وقتی جبرئیل رسول خدا را بار اول به نطق دراورد حصرت را چنان تکان سختی داد که حصرت را وحشت گرفت و نیگفت بخوان بطوری که بار سوم از ترس تکان دادن دوباره حضرت زبانش باز شد این تکان ظاهری نیست این تکانی است که تمام تلر وپود پیامبر تکان خورده و چیز دیگر شده رسول الله اول خودش عوض شد اول خوش ایمان اورد بعد از دیگران خواست ایمان اورند

    این اینکار را بکن و نکن این تعبد است و نه ایمان تعبد تغییر رفتاری و عرضی . ایمان تغییر در ایمان و فکر نوع سوم صحنه ،هستی خود را باز کنی و اماده بشی هستی خود را عوض کنی تعبد اسلام است نه ایمان یمنون علیکم ان اسلموا قل ... بگو ایمان نیاورده اید تسلیم شده اید اسلام اورده اید اصناف دین ورزی برخی دین را همان دینداران می دانند میگویند که حقیقت دین قدسی است ولی میگویند چون پایین امده به رنگ دینداران در امده دنبال علماء و مکاتب اسلامی و مواشفات عارفانه شاعرانه و ...میکردند تا دینشان را بگیرند دنبال پختگی وحی میکردند دنبال این اند که ببیند برخی از اداب و اخلاق که بیشتر قران است چقدرش موقت بوده و ناظر به ان زمان بوده یکروز امیرالمومنین به ابن عباس فرمودند با قران با خوراج محاجه نکن چرا چون قران ذووجوه است تو میگویی انها هم میگویند با سنت محاجه کن ولی امروز میگویند نهج البلاغه که معرفه بشری است بعد رسول خدا که ولایت قطع شد ائمه انسانهای خوب و عالمی بوده اند و سنت هم ۹۵درصد روایات درست نیست القصه مانده یک قران که قران را هم گفتم درباره ش چه میگویند طوطی زنبور عسلی یا رویای رسلانه که از خدا پر شده و انگاه همه از پیامبر و از اخلاقیات و روحیات اوست اگر چه در شرع ادبنی ربی و انگاه فرمود ما اتاکم الرسول فخذواه و ما نهاکم عنه فانتهوا داریم ولی صدر و ذیل روایات میرساند این در سنت است نه در قران

    در هرصورت بر گردیم به سخنان اصناف دینداری جزمی حیرت یقین غزالی درباره روزه و غیره سه نوع تقوا بیان میکند روزه عوام روزه خواص که علامه بر انچه در فقه امده اعضا و جوراحشان هم روزه است شوون اخلاقی را رعایت میکنند روزه خاص الخاص که قلبشان هم روزه است او در تقسیم علم میگوید علم غیر شرعی و شرعی داریم علم شرعی یا مربوط به مصالح دنیاست که فقه است و یا مصالح اخرت است که اخلاق است در اخلاق که مصلحت اخرت است حیله نمی اید ولی در فقه که مصلحت دنیاست حیلل می اید . مولوی دین را تقسیم به ۱.شریعت ، فقه که مثل علم کیمیاگری میداند ۲.طریقت که عمل به کیمیاگری ۳. حقیقت مبتنی بر شهود را همان زر شدن میداند عرفاء حقیقت را متصف به اسماء الله میدانند سید حیدر املی عارف قرن ۸ هم دین را به شریعت و طریقت و حقیقت تقسیم کرده و این جمله منسوب به حضرت را اورده که الشریعه اقوالی و الطریقه افعالی و الحقیقه احوالی

    این تقسیم ها خود یک معنای پلورالیزم است 
    
    


    [۳/۱۰،‏ ۱۴:۳۲] .: وروي عن أبي أمامة عن النبي يَةِ قال «ما تقرب العباد إلى الله بمثل ما خرج منه)

    ولذلك قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ما عبد الله عزًّ وجلَّ بمثل طول الأحزان)؛ [۳/۱۰،‏ ۱۴:۴۵] .: ۱۹- ید، التوحید أَبِی عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْحَجَّالِ [۲] عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِشَیْ ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ [۳] . ۲۰- ید، التوحید ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا عُظِّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۴ الخبر المشتهر بتوحید المفضل بن عمر - مجلد ۳، صفحه ۱۰۷


    [۲]: الحجال مشترک بین جماعة و الظاهر هنا بقرینة روایته عن ثعلبة بن میمون أنّه عبد اللّه بن محمّد المزخرف. [۳]: فی بعض النسخ: ما عبد اللّه عزّ و جلّ بشی ء أفضل من البداء. و قد أوعز المصنّف قدس اللّه أسراره فی خاتمة الباب الی معنی الحدیث و الحدیث الذی یأتی

    دینداری از دکتر سروش معیشتی معرفتی تجربه ی دکارت میگوید تقسیم کن و پیروز شوید حضرت علی علیه السلام فرمودید تعرف الاشیاء باضدادها

    1ـدیندارانی که دین را برای مصالح دنیوی(و حتی اخروی)خود می خواهند،دیندار مصلحت اندیش می نامیم.این مصلحت اندیشی امر مذمومی نیست و دینداری را پست و بی ارزش نمی کند.کسانی که دین را یک نهاد می بیند که می تواند برای آنها حکومت به پا کند اقتصاد بدهد،قوانین تجارت بیاورد،تربیت و تعلیم و شیوه مدیریت خانواده را به آنها بیاموزندو بطور کلی سامان و حیات دنیوی را تامین کند عقل عملی در اینجا محور دینداری استو شخص دیندار نه به دلیل بل به علت دیندار است و خالی از شک بودنش هم از سر جزم است نه یقین.یعنی تقلید به او غالب تر است تا تحقیق.و تجلیل شخصیت ها نزد او مقبول تر است تا تحلیل شخصیت ها. 2-دبنداری معرفت اندیش با محوریت عقل نظری در سطح بالاتری قرار می گیرد.و دین را به منزله یک موضوع قابل تامل معرفت شناسانه مورد نظر قرار می دهد.دیندار معرفت اندیش می خواهد در آنچه به او می گویند و می آموزند از سر تدبر و تحقیق وارد شودو حاق و ماهیت و ریشه آنها را دریابد برای یک دیندار مصلحت اندیش همین کافی است که به او گفته شود از وسوسه شیطان باید پرهیز کرد تا او گرد گناه نگرددو وسوسه شیطان را از خود دور کند اما یک دیندار معرفت انیش در عین حال که این کار را می کند به این حد قانع نمی شود او می خواهد بداند شیطان چیست و کیست ؟آیا اگر به فرض شیطان فرمان خدا را گردن می نهاد و به آدم سجده می کرد باز هم وسوسه گر دیگری در جهان پیدا می شد و اگر نمی شد؟ در آن صورت زندگی آدمیان چه صورتی داشت؟آیا اگر وسوسه شیطانی نبود گناهی پیدا می شد یا نه ؟آگر گناهی نبود جهنمی بر پا می شد؟و آدمیان به کدام داعی خطا می کردند خدا و انسانی که در پرتو چنین تاملاتی شناخته می شوند و جهان دینی که این چنین بنا می شود یک جهان فوق العاده سنجیده ،اندیشیده،حساب شده و معقولی است.دیندار معرفت اندیش در مورد شخصیت های دینی فقط به تقدیس و تجلیل آنها اکتفا نمی کند بلکه به تحلیل زندگی آنها هم خواهد پرداخت.به این ترتیب اندیشه دینی برای او اندیشه ای عقلانی شده است و او در شعاع آن عقلانیت به آن احترام می گذارد. 3-در مرتبه و سطح سوم به دینداری تجربت اندیش می رسیم .در این نوع گرایش دینداری ، کمابیش بر اشراق و ارادت قلبی و تجربه های دینی استوار است.در اینجا به جای اینکه شخص چیزی را بفهمد آن را می چشدو به جای آنکه آن را بشنود ،می بیند. آن بیت مولانا که در دیوان کبیر گفت: گوشم شنید قصه ایمانو مست شد کو قسم چشم؟صورت ایمانم آرزوست در واقع داستان دینداری معرفت اندیش و تجربت اندیش را در کنار هم و در مقابل هم به ما باز می گوید.در این نوع دینداری جزم و شک پشت سر نهاده می شوند و حیرت به جای آنها می نشیند . (بر گرفته از مقالات دکتر سروش)

                                          ملت عشق از همه دین ها جداست
                                          عاشقان را ملت و مذهب خداست
    

    امیدوارم خدا یاریم کند تا دینداریم رنگ عارفانه پیدا کند پندار ژرف (فلسفی) ابراز اندیشه های فلسفه به زبان ساده

    دینداری معیشت اندیش شایسته است قبل از پرداختن به موضوع یادشده به سوألاتی که همه با آنها مواجه ایم، مطرح شود. پرسش هایی مبنی بر این که آیا جامعه نسبت به گذشته بی دین تر شده است. آیا مردم جامعه به دین و تفکر دینی پُشت کرده اند. آیا جایگاه دین ضعیف تر شده است. استقبال مردم نسبت به دینداری چگونه است. آیا ورود اندیشه های مُدرن و زندگی جدید موجب تضعیف تدّین شده است؟

    کسی که مراقب اعمال عبادی خویش است و مثلاً سعی دارد عباداتش را سروقت بجا آورد، واجبات مذهبی را به جا آورد و از محرمات دینی اجتناب کند، آیا چنین فردی دیندارتر و نزد خدا مقبول تر است و یا کسی که دروغ نمی گوید، خیانت نمی کند، به حقوق اجتماعی و افراد تجاوز نمی کند و اخلاق دینی را رعایت می کند، اما فرائض را انجام نمی دهد. کدامیک از این افراد را می توان خداترس و نزدیک تر به دین و متدّین تر خواند؟

    هدف از بیان این مطالب این است که نمی توان تعریف گوناگونی که نسبت به دینداری بدست می آید را در یک سطح قرار داد چون قضاوت در این زمینه با مشکل مواجه خواهد شد. بنابراین جداسازی و تفکیک انواع دینداری از هم ضروری می نماید و حکم هریک از آنها باید جداگانه صادر شود، و در این رابطه دینداری به سه نوع از قبیل: 1) معیشت اندیش، 2) معرفت اندیش و 3) تجربه اندیش دسته بندی می شود که در این متن هدف پرداختن به دینداری معیشت اندیش می باشد.

    دینداری معیشت اندیش، دین را برای زندگی می خواهد. این گروه از دینداران معتقدند که با دیندار بودن بهتر می توان زندگی کرد و زندگی تحمّل پذیرتر می شود. با انگیزه دینی، آداب و رسوم و قوانینی را به مردم می آموزند تا به زندگی خود وحدت و انسجام بخشند، هر چند که از واقعیات و حقایق دور بوده و منطبق نباشد.

    در دینداری معیشت اندیش، دین و دنیا مثل قفل و کلید لازم و ملزوم یکدیگرند و هر یک برای دیگری هزینه می شود. گوهر اساسی دینداری معیشت اندیش، دنیا اندیشی و آخرت را تابع دنیا می کند. در این شیوه از دینداری هدف دنیوی کردن اخلاق و دین است. فرد دیندار معیشت اندیش اگر اخلاق دارد لذا بر اساس آن باید راستگو باشد. این راست گفتن برای آن نیست که در آخرت به او پاداش بدهند، بلکه این امر به کار همین دنیا می آید. بعبارتی به فایده گرایی در اخلاق معتقدند و در این صورت امید به پاداش اُخروی فقط شعاری رضایت مندانه بوده تا عمل به تکلیف بخوبی انجام پذیرد. عمل به فضایل اخلاقی و اجتناب از رذائل چقدر به کار آبادکردن زندگی فعلی و موجود دینداران معیشت اندیش در این دنیا می آید. دینداری معیشت اندیش به دو صورت 1) عامیانه و 2) عالمانه؛ عینیت پیدا می کند و در این متن هدف پرداختن به مُدل عامیانه است.

    دینداری معیشت اندیش عامیانه از رایج ترین انواع دینداری در همه جوامع و در تمامی ادوار تاریخی ادیان است و می توان گفت که هیچگاه از میان نمی رود. حتی در جوامعی که حاکمیت دینی وجود ندارد اما روحانیت و عبادت گاهشان برقرار است، حضور روحانیون در اموری مانند ازدواج، طلاق، تولد و مرگ چشمگیر است و متدّینان به طور کُلی رشته تعلقات شان از نهاد دین قطع نشده است. علیرغم پیکار وسیعی که در طول تاریخ گذشته، با دین صورت گرفته تا آن را از صحنه تاریخ بیرون کنند، دین از صحنه خارج نشده و همچنان باقی مانده است.

    دین معشت اندیش عامیانه در اتحاد جماهیرشوروی سابق که هفت دهه با دین مبارزه شد، موفق به بیرون کردن این مُدل از دینداری از صحنه نگردیده است. در ترکیه نیز بعد از گذشت دهه هایی از حاکمیت لائیک، ولی به دینداری معیشت اندیش عامیانه لطمه ای وارد نشده است. نکته حائزاهمیت در دینداری معیشت اندیش عامیانه، سُنتی بودن آن است. دنیا برای این دسته از دینداران بسیار اسطوره ای بوده و جایگاه علم جدید، فلسفه نوین و پیشرفت تکنولوژی را از حساب اسطوره ای دینی خودشان جدا نگه می دارند. اگر منافاتی بین باورهای اسطوره ای و جهان جدید ببیند عیب را بیشتر بر جهان جدید می نهند. دنیای مُدرن برایشان فقط دنیای اسباب و وسایل جدید است، در صورتی که باورهای سُنتی و اسطوره ای را دنیای مفاهیم و آراء دُرست می پندارند و از ورود حرفهای تازه ای که موجب بحران فکری و روحی می شود به ذهن شان جلوگیری می کنند و بدان سبب است که در نظر آنان دین هر چه اسطوره ای تر و فراجهانی تر و فراتاریخی تر باشد، دین تر و دلپذیرتر است.

    هر اندازه موضوعی محتوای ماورائی تری داشته باشد، دین ورزان عامی و اسطوره طلب، بیشتر به آن تعلّق خاطر پیدا می کنند. در این دین ورزی شخصت های خاص موجوداتی اند که گویی اساساً به زمینی که ما در آن زندگی می کنیم، تعلق ندارند. بلکه به طور گذار در این عالم پا می گذارند و می روند. به این علت است که در دینداری معیشت اندیش عامیانه، نگرش تاریخی بلحاظ علم باستان شناسی جایی ندارد چون باورهای اسطوره ای آنها با واقعیات این علم انطباق ندارد.

    دینداری معیشت اندیش بسیار فیزیکال و عملی است. تجلی اصلی دین ورزی معیشت اندیش در اعمال ظاهری است که فرد انجام می دهد. آداب و مراسم دینی نقش بسیار برجسته و مهمی دارد و دینداری افراد با همین اعمال ظاهری سنجیده می شود. هر که اهل عمل است گویی دیندارتر است و هر چه اعمال افراد پُرحجم تر به لحاظ تکرار باشد، دین ورزی غلیظ تر است. عمل و مناسک نقش بسیار عظیمی از عمر افراد را به خود اختصاص می دهند. اشخاص دین ورز وقتی درگیر کارهای عملی می شود احساس رضایت بیشتری می کند. یعنی فکر می کنند آنچه را دین از او خواسته به بهترین وجهی به عمل می آورند. یکی دیگر از نکات جالب توجه در دینداری معیشت اندیش، نقش افرادی است که تحت عنوان متولیان و مربیان نقش اساسی را در ترویج این نوع از دین ورزی ایفا می نمایند. این قشر که معمولاً از آنها با عنوان روحانی یاد می شود از راه اِرتزاق مشروع از دین اِمرار معاش می کنند. متأسفانه بایستی پذیرفت که شیوه اِرتزاق از جامعه دین ورزان، چیزی جُز لطمه به دین نیست این اِرتراق فقط به اِرتزاق مالی ختم نمی شود و به اِرتزاق قدرتی و سیاسی نیز منجر خواهد شد. بنابراین در اثر چنین رابطه ای، قشر روحانی که باید به فکر تقویت جایگاه معنوی و دینی باشد، برعکس به تحکیم جایگاه مادّی یعنی «زر» و «زور» تمایل بیشتری پیدا می کنند و در نتیجه برای حفظ این جایگاه مادّی به «تزویر» هم اهتمام می ورزند.

    شاید بسیاری از افسانه سرایی های اسطوره ای که به طور قارچ گونه در دنیای دین سر بر آورده و رُشد کرده اند، نیز در اثر گرایش و تفکر اِرتزاق گونه قشر روحانی از دین باشد. همه ما تلاش تبلیغاتی فروشندگان کالا را دیده ایم که از این طریق بهتر بتوانند کالا یا خدمات تولیدی خود را بفروش برسانند. در دینداری معیشت اندیش عامیانه نیز نقش روحانیون مانند فروشندگانی است که برای فروش بیشتر، تبلیغاتی هر چند غیرواقعی راه می اندازند تا خریداران بیشتری را جلب نمایند.

    خدا در دینداری معیشت اندیش یک خدا آمر و ناهی است. در این دینداری خداوند به طور عمده در لباس یک قانونگذار سختگیر مقرّراتی جلوه می کند که از حلال و حرامها و باید و نبایدهایی که به مردم آموخته، کوتاه نمی آید. گاهی حتی بر اثر افراط او را خدایی سخت گیر می بینند که بهانه می گیرد تا آدمها را به جهنم ببرد، به جای این که به بهانه ای آنها را به بهشت بفرستد. در صورتی که چنین خدایی وجود ندارد زیرا خداوند یک وجود بیکرانی است که از هر گوشه اوصافش که پرده برداشته شود هنوز نمی توان به طور کامل او را شناخت و بدین خاطر است که رازگشایی در خصوص خدا خارج از ظرفیت حیات بشر است؛ ولی برای یک دیندار معیشت اندیش خداوند نه راز و نه عشق است بلکه یک قانونگذار است، یک سلطان جبار است، یک حاکم آمرِ بسیار قوی و مقتدر و سختگیر است که تازیانه به دست ایستاده و منتظر است تا اگر فردی مرتکب تخلّفی شود حقش را کف دستش بگذارد.

    البته نگارنده متن بر این باور است که همه این خصوصیاتی که به خدا نسبت داده می شود در واقع خصایصی است که در وجود انسان نهفته است، و این شباهت سازی گویای این است که چون شناخت خدا از توانایی انسان خارج است بنابراین بشر راهی جُز مقایسه خدا با خویش نمی یابد. در صورتی که میان خدا به عنوان «وجود» و انسان تحت عنوان «موجود» تمایز آشکار است.


    چنانچه انتظار ما و غرض ما ،تعلق ما به علم پختلف است شاخه های مختلف علم تشکیل میشود همچنین است تعلق ما به دین چنانچه در روایت هم امده برخی عبادت کنند عبادت طمع بهشت یا ترس جهنم یا برای حبا لله برخی تعلق انها به دین مصلحت دنیا یا اخرت است فقها مصلحان اجتماعی این دسته اند شریعتی که میگفت روضه ی که تکان اجتماعی ایجاد نکند درست نیست یا دینی که دنیای شما را درست نکند اخرت شما را هم اصلاح نمیکند از این دسته بود اگر مصلحان ما نتوانستند راه دین را برای دنیا کامل پیش ببرند در مغرب زمین چنین کردند فرقه پرتستان حرفش همین بود که کسی که در این دنیا خدا بهش نظر کند اخرت بهش نظر میکند اگر در این دنیا شما را خدا برگزید در اخرت شما را هم برمیگزیند اگر در این دنیا مرحومه بودید در اخرت هم مرحوم اید

    این حرفهای لوتر بود میگفت اینکه خدا با ماست نه اینکه بعد در قیامت با ما خواهد بود نه اگر الان در دنیا با ما باشد اثرش باشد در اخرت هم هست 
    

    پس بکوشید برای عزتمند شدن در حیات دتیا که عزتمندی در اخرت است چطور این را میشود گفت حال اینکه انبیاء و پیروانشان نوعا حکومت و عزت دنیا و دنیا نداشتند چطور این حرف را میشود گفت حال اینکه بسیاری از تعالیم دینی از ادیان مختلف در زهد در دنیا و قناعت است زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین ... کلوا و ارعوا انعامکم ،متاعا لکم و لانعامکم (برخی با نگاه بیرون دینی اینگونه دین را دور میزنند حال عمدا یا سهوا ،بالاخره رویات کنار رود ایات کلی است و دلکش میشود البته قردن فامشوا فی مناکبها دارد سنت فقر را با لعنت مقارن کرده ولی نرید ان نمن علی الذین استضعفوا داریم

    بالاخره مستضعف یعنی چه با ابادانی دنیا که نمیسازد 
    

    اصل در روایات شیعه بر تقیه و حلس بیت بودن است البته الان حکومت را که ثمره قیام حسینی است باید تا انجا که میشود نگاه داشت ولی اصل عدم تشکیل حکومت است و نباید در برابر مقیدات زمان غبگیبت به کلیات قران و دین تمسک کرد که تمسک در عام در جایی که نص خاص داریم بی مورد است

    این پرتستان سیم در مسلمین هم وارد شد و جو دو سه قرن اخیر اسلامی عوض کرد پرتستان از ان حیث که دنبال ابدانی دنیا با سکولاریسیم که ابادانی دنیا در یک طیف است سکولار جدایی دین و سیاست نیست یکی از نتایج سکولار است اگر بگویی دین برای فواید اخروی است انوقت در دنیا از دین استفاده نمیکنید یا تدبیر عقلایی دنیا به دست عقل است و نهایت مشروعیت انرا ازتایید میکند اینها یک نحو سکولار در سیاست است سکولار یک حالت ذهنی و فکری است که جهان یکسری قوانینی دارد که قابل نقض نیست این سکولار در علم است

    پروتستان شاخه‌ای از مسیحیت است که مبانی آن نخستین بار توسط مارتین لوتر مطرح شد. پروتستان‌ها امروزه بیشتر در شمال اروپا و آمریکای شمالی سکونت دارند. واژه انگلیسی پروتستان به معنی معترض و مخالف سرسخت است و به این دلیل به پیروان مکتب دینی پروتستانیسم اطلاق می‌شود که آنها در مقابل شماری از قوانین کلیسای کاتولیک روم ایستادند.

    تاریخچه

    در سال ۱۵۲۹ میلادی، شاهزادهای آلمانی طرفدار دو مکتب کلیسای روم و کلیسای لوتران در دومین جلسه معروف به «Diet of Speyer» گرد هم آمدند. فردیناند شاهزاده اتریش با کمک اکثریت کاتولیک موفق به اجرای طرحی شد که براساس آن هرگونه تغییرات 'دیگر' در قانون اساسی دینی ایالات ممنوع شد. همچنین طبق این طرح تمامی حقوق ملکی و امور عبادی در مناطق پروتستان به کاتولیک‌ها واگذار می‌شد، درحالی که پروتستانها در ایالات کاتولیک از چنین حقی محروم بودند. شاهزاده‌های شش ایالت و چهارده شهر آزاد طرفدار کلیسای لوتران که توان وتو کردن این تصمیم را نداشتند، 'اعتراض نامه' معروف خود را تدوین کردند. آنها در ۱۹ آوریل این اعتراض نامه را به امپراتور چارلز پنجم، برادر فردیناند، تقدیم کردند و با این اقدام لقب برجسته پروتستان را برای خود به ارمغان آوردند که از آن زمان تاکنون بخش عمده‌ای از عالم مسیحیت را به خود جذب کرده‌است. در اوایل قرن ۲۱ حدود شمار پیروان مکتب پروتستانیسم به ۳۵۰ میلیون نفر می‌رسید.

    انشعاب ویرایش

    پروتستانیسم یکی از سه شاخهٔ اصلی مسیحییت است، که ریشه در اصلاحگرایی قرن ۱۶ دارد و پیروان آن از کلیسای کاتولیک روم یا ارتدکس شرقی پیروی نمی‌کنند. اصول اعتقادی فرقه‌های مذهبی پروتستان به طور قابل توجهی باهم متفاوت است، اما همهٔ آنها بر این تأکید دارند که در توضیح مسایل اعتقادی رهنمودهای انجیل در اولویت قرار دارد؛ رحمت الهی از طریق ایمان و نه از طریق اعمال توجیه می‌شود؛ و همین‌طور همه مؤمنان در مقام کشیش هستند

    استاد عابدی میگفتند عبادت برای یهودی یعنی تاریخ خواند (شاید چون عبادت یعنی تورات خواندن و تورات تاریخ است سفر پیدایش سفر خروج .‌.)و عبادت برای مسیحی یعنی اخلاق گفتن و عمل کردن عبادت برای مسلمان یعنی عدالت ورزیدن و مدح حق تعالی کردن ما حرف گوش کردن و اطاعت تمون کم مثلا رهیر کره شمالی کلیسون خطی با خط کش کشید و گفت اینجا راه اهن بکشید چون در کشیدن انگشت دست مقداری جلو بود کج شد کره ی ها با اینکه میدانستند خطای اوست ولی برای حرف گوش کردن راه اهن را انجا کج کشیدند اینطوری حرف بزرگشان را میشنودند ولی ما.. پیامبر هرجا را فتح میکروند بزرگشان را مسول انجا میکردند ابوسفیان که ایمان نیاورد فرمودند هرکس خانه او رود ایمن است یک کاری که باید بکنیم نقاط قوت و صعف را شناختن است ما به قول اقای سیستانی نباید کسی که بارش شیشه اش سنگ بزند که اگر ... ما حالا خیلی نقاط صعف داریم شروع کنیم اینجا و انجا نقاط صعف دیگران را بگکییم انها هم میگویند ... یکی کارهای که باید کار کرد نحو مطالعه اطت برنامه ریزی برای اینده تا اینده را تصاحب کنیم امروز ۵هزار کتاب دینی سالانه در ایران چاپ میشود که ۵۰۰تاش سهم طلبه هاست بقیه را دیگران مینویسند روزی سوئس ۸۰درصد ساعتهای دنیا را میساخت با ساخت فردسوئسی ساعت دیجیتال ژاپنی و چینی ها قاپیدند انرا اقای علی اصغر حکمت بیشترین کتاب ها را درخانه داشت وقتی هلند رفت بااصرار رفت کتابخانه انها را دید گفت فکر نمیکردند اینقدر کتاب داشته باشید گفتند این فهرست کتابخانه بود خود کتابخانه را باید با ماشین بگردی هیچ کتابی نیست که چاپ شود مگر اینکه نسخه دارد کل فهرستش از کتابخانه مرعشی بیشتر است گفت کتابی بگم شما نداشته باشید موش و گربه شبخ بهایی گفتند سیصد و پنجاه چاپ از ان داریم امروز باید ببینیم کلمه کلمه مطالعه کنیم مثل قبل یا عوض شده باید ببینیم چه کتابهایی در بازار هست این دغدغه جامعه است باید بداینم چه کتابی ارزش خریدن یا خواندن دارد نویسنده ها را بشناسیم کلمه های جدید را یاد داشت کنید وبکار ببرید سامان یافتن ،در این راستا ...

  19. عن الرّضا (ع) من قوله جعلها ملائمة لطبائعكم موافقة لأجسادكم، لم يجعلها شديدة الحمّى و الحرارة فتحرقكم، و لا شديدة البرودة فتجمدكم، و لا شديدة طيب الرّيح فتصدع هاماتكم، و لا شديدة النتن فتعطبكم، و لا شديدة اللين كالماء فتغرقكم، و لا شديدة الصّلابة فتمتنع عليكم في دوركم و أبنيتكم و قبور موتاكم، و لكنّ اللّه تعالى جعل فيها من المتانة ما تنتفعون به و تتماسكون و تتماسك عليها أبدانكم و بنيانكم، و ما تنتفعون به لدوركم و قبوركم و كثير من منافعكم فلذلك جعل الأرض فراشا؛ اقیانوس ارام به تنهایی بیشتر از کل خشکی های زمین است الله اکبر یکی از مصادیق رزق طالب ثارالهی يا أبا عبد الله بأبي أنت وأمي لقد عظم مصابي بك فأسأل الله ألذي أكرم مقامك أن يكرمني بك ويرزقني طلب ثارك مع إمام منصور من آل محمد ص أللهم اجعلني وجيها عندك بالحسين [بالحسين عندك ] في الدنيا والآخرة [کامل الزیارات - صفحه ۲۶۵] أخرج أبو داود وابن أبي حاتم وأبو الشيخ وابن مردويه والبيهقي في الأسماء والصفات عن جبير بن مطعم قال " جاء اعرابي إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله جهدت الأنفس، وضاعت العيال، ونهكت الأموال، وهلكت المواشي. استسق لنا ربك، فإنا نستشفع بالله عليك، وبك على الله. فقال النبي صلى الله عليه وسلم " سبحان الله! فما زال يسبح حتى عرف ذلك في وجوه أصحابه فقال: ويحك أتدري ما الله؟ إن شأنه أعظم من ذاك، وإنه لا يستشفع به على أحد، إنه لفوق سمواته على عرشه، وعرشه على سمواته، وسمواته على أرضيه هكذا ـ وقال بأصابعه مثل القبة ـ وإنه ليئط به أطيط الرحل بالراكب ". الدر المنثور
  20. اعجاز های نسبی ادب فارسی [۴/۱۱،‏ ۱۲:۲۰] .: خود را جمع کن ،جماعت رحمت است [۴/۱۱،‏ ۱۲:۲۰] .: محوت بایدت نه نحو [۴/۱۱،‏ ۱۲:۲۱] .: گفت سخندانی خواهم گفتم مثنوی و نهج البلاغه و تحف العقول هیچ خوانده ای [۴/۱۱،‏ ۱۲:۲۷] .: حالتی رفت که محراب به فریاد امد [۴/۱۱،‏ ۱۵:۱۲] .: جام می و خون دل هریک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد و با خود گفتم امسال کولاک باد استغناست که از کوی یار می وزد. به صوت چنگ بگوییم آن حکایت‌ها, که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش چنگ گونه‌ای ساز زهی باستانی است. در کنار ساز رود (بربت) از مشهورترین سازهای ایران باستان به شمار می‌آمده است. در ادبیات پارسی بسیار از این ساز یاد شده است و سیارهٔ زهره را چنگ‌زن دانسته‌اند چخمه در ادم درشت هیکل [۴/۱۲،‏ ۱:۵۳] .: او بخفت و بختش نخفت [۴/۱۲،‏ ۱:۵۴] .: بختیاری نصیبش شد بخت یاری [۴/۱۲،‏ ۱۰:۲۴] .: در دریا منافع بسیاراست گر خواهی سلامت برکنارت ؟ دلیری کرده و .. متشکرم که این تنها را به ان تنها رساندند خرعه نوش سخنان فربه ریزش باری مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر. ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایموأخرج أحمد والبخاري ومسلم والنسائي والبيهقي في الدلائل عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم " ما من الأنبياء نبي إلا أعطي ما مثله آمن عليه البشر، وإنما كان الذي أوتيته وحياً أوحاه الله إليّ، فأرجو أن أكون أكثرهم تابعاً يوم القيامة ". الدر المنثور
  21. امام صادق علیه السلام می فرمایند: ان نارکم هذه جزء من سبعین جزءا من نار جهنم و قد اطفئت سبعین مرة بالماء ثم التهبت و لو ذلک مااستطاع آدمی ان یطیقها(بحار الانوار جلد۸ ... انها لتدعو ان لا یعیدها فیها فصاحه ۱۷۱- ۲- [۳] وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ. ۱۷۲- ۳- [۴] مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَدْخُلُ فِي الصَّلَاةِ فَيُجَوِّدُ صَلَاتَهُ وَ يُحَسِّنُهَا رَجَاءَ أَنْ يَسْتَجِرَّ [۵] بَعْضَ مَنْ يَرَاهُ [۶] إِلَى هَوَاهُ قَالَ لَيْسَ هَذَا مِنَ الرِّيَاءِ.

    [۳]: الكافي ۲- ۷۸- ۱۴ و يأتي في الحديث ۱۳ من الباب ۲۱ من أبواب جهاد النفس.

    [۴]: السرائر ۴۹۰. [۵]: يستجر- يجتذب لسان العرب ۴- ۱۲۵. [۶]: في المصدر- رآه. []۱۳۷- [۶] نَهْجُ الْبَلَاغَةِ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي بَعْضِ خُطَبِهِ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ وَ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَكَى عَلَى ص: ۱۱۷ خَطِيئَتِهِ فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ


    [۶]: نهج البلاغة ج ۲ ص ۱۱۶ ح ۱۷۱. []

    موعظه هایی از کتاب شریف تحف العقول تحف العقول یا تحفه های برای صاحبان عقل از ابن شعبه حرانی معاصر شیخ صدوق است او شاگرد اسکافی بوده و مفید هم از او نقل روایت کرده التمحیص نیز از اوست از قرن ۹ به بعد وارد تراجم شد کتابش به جهت اختصار سند روایت را ذکر نکرده میگوید از اساتیدم شنیدم به ترتیب ائمه اول راجع توحید و بعد سایر معارف مطلب اورده در اخر هم از حضرت مهدی عج میگوید توقعیاتی هست اما مناسب کتاب ما نه و در اخر مناجات موسی و عیسی و روایت مفضل بن عمر امده قدرت مطلب و نوشتجات کتاب خود دلیل و معرف مولف است

    عیسی: ان الزرع لا یصلح الا بالماء و التراب کذلک الایمان لایصلح الا بالعلم و العمل .الحق باب کل خیر و رحمه الله باب کل حق و مفاتیح ذلک الدعاء و التضرع و العمل و کیف یفتح باب بغیر مفتاح .انه لا یکون مَطر بغیر سحاب کذلک لا یکون عمل فی مرضات الرب الا بقلب نقی(پس قلب نقی مثل ابری است که بر گشتزار عمل میبارد دقت کنید).ابدءوا بالشر فاترکوا ثم اطلبوا الخیر ینفعکم فانکم اذا جمعتم الخیر مع الشر لم ینفعکم الخیر .ان کل الناس یُبصر النجوم و لکن لا یهتدی بها الا من یعرف مجاریها و منازلها و کذلک تدرسون الحکمه و لایهتدون لها منکم الا من عمل بها.من قَدَر علی ان یُغیرَ الظالم ثم لم یغیره فهو کفاعله .ایاکم و النظره فانها تزرع فی القلوب الشهوه و کفی بها لصاحبه فتنه .

    امام حسن عسکری ع : خصلتان لیس فوقهماوشئ الایمان بالله و نفع الاخوان .جراه الولد علی والده فی صغره تدعو الی العقوق فی کبره .التواضع نعمه لا یُحسَد علیها.من الفواقر التی تَقصمُ الظهر جار ان رای حسنه اطفاها و ان رای سیئه افشاها.من رضی بدون الشرف من المجلس لم یزل الله و ملائکته یصلون علیه حتی یقوم.


    امام هادی ع : ان الظالم الحالم یکاد ان یُعفی علی ظلمه و ان المُحق السفیه یکاد ان یُطفی نور حقه بسفهه .ان الله اذا اراد بعبد خیرا اذا عُوتب قَبِل .من اتقی الله یُتَّقی و من اصاع الله یُطاع .

    امام وجواد ع : من غلب جَزعُه علی صبره حَبَط اجره .

    امام رضا ع : ما التفت فئتان قط الا نُصر اعظمهما عفوا .افضل ما تُو صَل به الرّحم کف الاذی

    گفت همه چیز درب و دروازه دارد حتی خرابها انوقت قلب ما درب و دروازه نداشته باشد امیرالمومنین ع فرمودند کنتُ بوابا لقلبی من دروازبان قلبم بودم . و لاحول ولاقوه الابالله

  22. گفت ادبیات به قدری باید خواند که فرق اتوا و اتَوا و اتَقوا و اِتقوا را دانست در برنامه ریزی برای خود باید با خود رفیق باشی شکننده برنامه ریزی نکنی اخرج ابن ماجة وابن أبي الدنيا في صفة الجنة والبزار وابن أبي حاتم وابن حبان وابن أبي داود والبيهقي كلاهما في البعث وأبو الشيخ في العظمة وابن مردويه عن اسامة بن زيد قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " ألا هل مشمر للجنة فإن الجنة لا خطر لها، هي ورب الكعبة نور يتلألأ، وريحانة تزهر، وقصر مشيد، ونهر مطرد، وثمرة نضيجة، وزوجة حسناء جميلة، وحلل كثيرة، ومقام في أبد في فاكهة دار سليمة، وفاكهة خضرة وخيرة ونعمة، في محلة عالية بهية قالوا: نعم يا رسول الله قال: قولوا إن شاء الله قال القوم: إن شاء الله... ". وأخرج أحمد وعبد بن حميد في مسنده والترمذي وابن حبان في صحيحه والبيهقي في البعث عن أبي هريرة قال: قلنا يا رسول الله حدثنا عن الجنة ما بناؤها؟ قال " لبنة من ذهب، ولبنة من فضة، وحصاؤها اللؤلؤ والياقوت، وملاطها المسك، وترابها الزعفران، من يدخلها ينعم لا ييأس، ويخلد لا يموت. لا تبلى ثيابه، ولا يفنى شبابه ". وأخرج ابن أبي شيبة وابن أبي الدنيا والطبراني وابن مردويه عن ابن عمر قال: سئل رسول الله صلى الله عليه وسلم عن الجنة كيف هي؟ قال " من يدخل الجنة يحيا لا يموت، وينعم لا ييأس. لا تبلى ثيابه، ولا يفنى شبابه. قيل يا رسول الله كيف بناؤها؟ قال: لبنة من ذهب، ولبنة من فضة، وملاطها مسك أذفر، وحصاؤها اللؤلؤ والياقوت، وترابها الزعفران ". وأخرج البزار والبيهقي في البعث عن أبي هريرة عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال " إن حائط الجنة لبنة من ذهب، ولبنة من فضة، ومجامرهم الالوّة، وأمشاطهم الذهب، ترابها زعفران، وطيبها مسك ". وأخرج ابن المبارك في الزهد وابن أبي الدنيا في صفة الجنة عن أبي هريرة قال: حائط الجنة لبنة ذهب، ولبنة فضة، ودرمها اللؤلؤ والياقوت، ورضاضها اللؤلؤ، وترابها الزعفران. وأخرج ابن أبي الدنيا عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال " أرض الجنة بيضاء، عرصتها صخور الكافور وقد أحاط به المسك مثل كثبان الرمل، فيها أنهار مطردة. فيجتمع أهل الجنة أولهم وآخرهم، يتعارفون فيبعث الله عليهم ريح الرحمة، فتهيج عليهم المسك، فيرجع الرجل إلى زوجه وقد ازداد حسناً وطيباً فتقول: لقد خرجت من عندي وأنا بك معجبة، وأنا بك الآن أشد إعجاباً ". وأخرج أبو نعيم عن سعيد بن جبير قال: أرض الجنة فضة. وأخرج البزار والطبراني وابن مردويه والبيهقي في البعث عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم " إن الله أحاط حائط الجنة لبنة من ذهب، ولبنة من فضة، ثم شقق فيها الأنهار، وغرس فيها الأشجار، فلما نظرت الملائكة إلى حسنها وزهرتها قالت: طوباك منازل الملوك ".در ث
  23. ۹۷۸- ثلاث لايستحيا منهن خدمة الرجل ضيفه وقيامه عن مجلسه لأبيه ومعلمه وطلب الحق و إن قل [غرر الحکم و درر الکلم - صفحه۲۰] در تفسیر جوانع الجامع امده خدواند متعال دو مثال درباره منافقین زد انها گفتند خداوند اعلی و اجل است از مثال زدن لذا ایه ایه نازل شده ان الله حییّ کریم یستحیی اذا رفع العبد الیه یدیه ان یردهما صفرا حتی یضع فیهما خیرا جری مجری التمثیل بعوضه از بعض عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَصْغَرَ مِنَ الْبَعُوضِ وَ الْجِرْجِسُ أَصْغَرُ مِنَ الْبَعُوضِ وَ الَّذِی تُسَمُّونَهُ الْوَلَغَ أَصْغَرُ مِنَ الْجِرْجِسِ [۱] وَ مَا فِی الْفِیلِ شَیْ ءٌ إِلَّا وَ فِیهِ مِثْلُهُ وَ فُضِّلَ عَلَی الْفِیلِ بِالْجَنَاحَیْنِ [۲] .

    [۱]: الولغ فی النسخ بالغین المعجمة، و فی الکافی و مجمع البحرین بالعین المهملة.

    [۲]: ان اللّه لطیف فی الخلق أی فی الصنع کما هنا و فی بعض الروایات فی الباب الثانی و التاسع و العشرین، و لطیف بالخلق أی بارّ بهم کما قال تعالی: «اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبادِهِ»، و لطیف للخلق و هذا ما بحث عنه المتکلمون، و لطیف بذاته بمعنیین: بمعنی النفاذ فی الأشیاء و الدخول فیها بلا کیفیة کما فی الحدیث الثانی من الباب التاسع و العشرین و فی کثیر من کلمات أمیر المؤمنین علیه السّلام، و قد یفسر الآیة: «أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» بهذا المعنی، و المعنی الثانی أنه لا یدرک ذاته کما فی الحدیث المذکور. [التوحید - صفحه۲۸۳]

    ۲۹۴۰- لاعمل كالتحقيق -روایت-۱-۲-روایت-۸-۲۶  «هیچ کاری چون تحقیق و حقیقت جویی نیست

    جبر و اختیار بین ش اوسع از اسمنها ست ،حق اینگونه است هر حقی اینگونه است هر کس حقگرا باشد اینگونه است بهشت مومن عرضها السماوات و الارض است راه حق باز است لا تفتح الخیرات الا بالاسلام الْفَاسِقِ فَأَرْبَعَةٌ اللَّهْوُ وَ اللَّغْوُ وَ الْعُدْوَانُ وَ الْبُهْتَانُ [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۲۲]

    عامه و خاصه نقل کرده اند که اگر ذباب یک بالش در اب افتاد اترا غرق در اب کن بال دیگرش را هم خیس شود که یک بالش مرض و یک بالش شفاست



    تو خودت را پشه ی ببین تا خداوند هم مثالت را بزند که ان الله لا یستحیی من الحق علم اموزی در اسلام لیت شعری ای شئ ادرک من فاته العلم بل ای شئ فات من ادرک العلم .حق علی العاقل ان یضیف الی رایه رای العقلاء و الی علمه علم العلماء

    علم نافع است که پیامبر از خداوند متعال طلب کردند نه علم برای علم هنر برای هنر علم برای علم مفاهیم سکولاری است

    در اروپا نهضتی در این رشد علم بود که مخالف واکسن بود که ایستادن درباره اراده خداست همچنین مخالف بی هوشی زن موقع زایمان بود درد را خداوند اراده کرده در ایران ،وقتی دوش امد مخالفت شد ،تعلیمات اجباری ،شناسنامه دادن ... البته تا حدودی باید به انها حق باید داد چیزی هست که نمیدانستند چیست وبا دیانت اشتی ندارد این را میدانستند ولی از طرفی میدیدند به نفع بشر است کاتولیک جلوگیری از بادار شدن را حرام میدانست الان منعش را برداشته اند

    اینکه خداوند با قران و ولی ش چطوری کسی را گمراه میکنه یکی ش حاصل است لایجرمنکم شقاقی لست درباره خصوص قران مثلا حرفهای فرعونی ونمرودی را یاد بگیر حیله انها را بالاخره تاریخچه بشر است ولاحول ولاقوه الابالله

  24. عهد چیه و ربط ش با قضا و قدر چیه عَنْ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ [۱] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ قَالَ أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِذَا جَمَعَ الْعِبَادَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ سَأَلَهُمْ عَمَّا عَهِدَ إِلَیْهِمْ وَ لَمْ یَسْأَلْهُمْ عَمَّا قَضَی عَلَیْهِمْ [۲] .

    [۱]: فی نسخة (و) و (ج) و (ه) «عن ابن أذینة، عن زرارة، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام». [۲]: بیانه أنّه تعالی لا یسأل العباد یوم القیامة عما قضی علیهم قضاء تکوینیا حتّی نفس أفعالهم الصادرة عنهم لأنّها من حیث هی هی أشیاء تقع فی الوجود تبعا لعللها فلیست خارجة عن حیطة قدره تعالی و قضائه. بل مورد السؤال یوم القیامة هو أفعالهم من حیث الموافقة و المخالفة لقضائه التشریعی الذی هو التحلیل و التحریم، و هذا هو العهد. [التوحید - صفحه۳۶۵]خدا به چه انر کرده که وصل کنیم عهد الهی صله امام معصوم و ال محمد صلی الله علیه واله صله رحم دوستی که بعد از چند سال قرابت شده همسایه که نزدیک بود ارث ببر

  25. مراحل خلقت انسان اینکه از ابتدا میفرماید شما مرده بودید یعنی قبلا زنده بودیده اید قبض روح شدید که میتوان حمل بر عالم ذر کرد عالم قبلی را والله العالم الهادی کنتم امواتا فرمود نه کنتم معدوما موت فرع بر حیات است ایا مراد عالم ذر را ما گذرانده ایم عاوم ارواح را گذارنده ایم چند عالم گذرانده ایم فعلا در عالمی هستیم که عالم قبل مرده ایم یه مرحله لم یک شیئا مذکورا بوده هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یک شیئا مذکورا لم تک شیئا فرمود خلقتک و لم تک شیئا نه خلقتک من غیر شئ بلکه خلقتک من غیرشئ فرق است بین لامن شئ و من لاشئ خلق انسان از لامن شئ است خلقتک و لم تک شیئا این همان لم یک شیئا مذکورا است بعد مذکور میشود به هفت چیز المحاسن أَبِی عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَوْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَا یَکُونُ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعَةِ بِمَشِیَّةٍ وَ إِرَادَةٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءٍ وَ إِذْنٍ وَ کِتَابٍ وَ أَجَلٍ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُقَدِّرُ عَلَی نَقْصِ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ فَقَدْ کَفَرَ. مشیت و اراده و قدر ... اینها مراحل عملیاتی است والا علم الهی مهین بر همه چیز است این علم فعل است و علم ذاتی که مافوق اینهاست این مراحل هرکدام نسبت بهم طولی است حالت اشراقی دارد مثل اسمانهای هفت گانه تجلی هم اند خلق الله المشیه و خلق الخلق بالمشیه البته در تمام مراحل با اینکه تجلی و دامته ان است اختصام اسمائ محفوظ است ابراهیم یجادلنا تا ماکان لی من علم بالملاء الاعلی اذ یختصمون و اختلاف انبیاء ... ۱.مشیت ۲.اراده ۳.قدر ۴.قضا ۵.اذن ۶.کتاب ۷.اجل ، "لکل اجل کتاب " این حالت اشراقی ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ سه مطلب اذن، اجل،کتاب در این ایه امده نکته مراد از قدر در این روایت قدر ثبوتی است لذا مقدم بر قضا شده اصولا لسان این رواین ثبوتی است ایاقدر اثباتی هم داریم بله اینکه از قضای الهی به قدر الهی پناه بردم یعنی ثبوت به اثباتی (سعی و تلاش)که خدا اجازه داده پناه بردم اگرچه ممکن است کسی بگوید مراد فرار از یک مرحله به مرحله بالاتر است والله العالم الهادی پس لم یک شییا مذکور در علم ذاتی مذکور شدن در مراحل ۷گانه عملیاتی با ۷اسمان و قبل از اسمان بلکه خود اسمان هم ۷ مرحله قلم و لوح ... حالا که شییا مذکور شد با این هفت تا حالا که نرم افزاریش تمام شد وینداز عالم انرا خواند حالا: إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً (۲) حالا ما او را از نطفه امشاج خلق کردیم مرحله بعد سمیع و بصیر شدن است تمام سیر انسان اینست الله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا با سمیع و بصیر شدن ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسولا اینها همه مراحل احیاء فاحیاکم (۳) بُرَيْدٍ بْنِ مُعَاوِيَةَ: هُوَ أَبُو الْقَاسِمِ الْعِجْلِيِّ، عَرَبِيٍّ، رَوَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، وَجْهِ مِنْ وُجُوهِ أَصْحَابِنَا، لَهُ مُحِلٌّ عِنْدَ الْأَئِمَّةِ. وَ مِنْ حَوَارِيَّ الْبَاقِرَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، ثِقَةُ فَقِيهُ، وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيَّ أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً». وَ [مختصر البصایر - صفحه۳۰] این مرحله رجعت است ثم الیه ترجعون قیامت است و بنا به حدیثی در رجعت حساب و کتاب است و در قیامت اما جهنم و اما به بهشت ولاحول ولاقوه الابالله العری العظیم
  26. ایه در مقام تقدم خلق سماء و ارض نیست ولی ایه صریح است که تسویه الی السماء بعد از خلق مافی الارض ثم استوی وجهش این میتواند باشد که تسویه از شوون ذی اضافه است باید طرفش باشد که نسبت به ان مستوی شود پس یک خلق سماء داریم یک استوی الی السماء داریم ایاخلق سماء مقدم بر ارض است اگر روایتی دیگر خلافش را بگوید لابد سماء اضافی را میگوید یا مراد استوی الی السماء است یا ارض قبل السماء خلق شده اما روایتی که خلق سماء را مقدم بر ارض دانسته ثم استوی من جهتی که لکم و خلق مافی الارض لکم است یعنی استوی مطلق نیست یا بگو ذات الهی نیست بلکه شانی از حق تعالی است که برای اصلاح حیات انسانی زمین و اسمان را برافراشته خلق لکم مافی الارض ثم استوی الی السماء خود حق تعالی نه در اسمان است نه در زمین اگرچه نه اسمان و نه زمین از او خالی نیست مقام مقام خلق اسمان و زمین است و اینکه لکم است ولاحول ولاقوه الابالله چه الفاظی با سماء در قران ست شده والسماء و مابناها و الارض و ماطحاها الی السماء کیف رفعت .. الی الارض کیف سطحت والسماء ذات الحبک والسماء ذات البروج والسماء الطارق والسماء اذاانشقت واذاانفطرت شبه تقدم خلق زمین بر اسمان در روایت زیر دو خلق برای زمین مطرح کرده در خلق اول زمین مقدم است و در خلق دوم اسمان شاید علم روز که عمر اسمان را بیشتر میداند ناظر به دستکاری ها و خلق دوم باشد والله العالم الهادی ۷۱۳۳/ [۱]- محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن محمد ابن داود، عن محمد بن عطية، قال: جاء رجل إلى أبي جعفر (عليه السلام) من أهل الشام من علمائهم، فقال: يا أبا جعفر جئت أسألك عن مسألة قد أعيت علي أن أجد أحدا يفسرها، و قد سألت عنها ثلاثة أصناف من الناس، فقال كل صنف منهم شيئا غير الذي قال الصنف الآخر، فقال له أبو جعفر (عليه السلام): «ما ذاك؟ ». قال: إني أسألك عن أول ما خلق الله من خلقه، فإن بعض من سألته قال: القدر و قال: بعضهم: القلم و قال بعضهم الروح. فقال أبو جعفر (عليه السلام): «ما قالوا شيئا، أخبرك أن الله تبارك و تعالى كان و لا شي ء غيره، و كان عزيزا و لا أحد كان قبل عزه. و ذلك قوله: سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ «۱» و كان الخالق قبل المخلوق، و لو كان أول ما خلق من خلقه الشي ء من الشي ء إذن لم يكن له انقطاع أبدا، و لم يزل الله إذن و معه شي ء ليس هو يتقدمه، و لكنه كان إذ لا شي ء غيره، و خلق الشي ء الذي جميع الأشياء منه. و هو (الماء) الذي خلق الأشياء منه، فجعل نسب كل شي ء إلى الماء، و لم يجعل للماء نسبا يضاف إليه. و خلق الريح من الماء، ثم سلط الريح على الماء، فشققت الريح متن الماء حتى ثار من الماء زبد على قدر ما شاء الله أن يثور، فخلق من ذلك الزبد أرضا بيضاء نقية ليس فيها صدع و لا نقب و لا صعود و لا هبوط، و لا شجرة، ثم طواها فوضعها فوق الماء، ثم خلق الله النار من الماء، فشققت النار متن الماء حتى ثار من الماء دخان على قدر ما شاء الله أن يثور، فخلق من ذلك الدخان سماء صافية نقية ليس فيها صدع و لا نقب، و ذلك قوله: السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها «۲». قال: و لا شمس، و لا قمر، و لا نجوم، و لا سحاب، ثم طواها فوضعها فوق الأرض، ثم نسب «۳» الخلقتين فرفع السماء قبل الأرض، فذلك قوله عز ذكره: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها «۴» يقول: بسطها». فقال له الشامي: يا أبا جعفر، قول الله عز و جل: أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما؟ فقال له أبو جعفر (عليه السلام): «فلعلك تزعم أنهما كانتا رتقا متلازقتين متلاصقتين ففتقت إحداهما من الاخرى؟ ». فقال: نعم. _____________________ _____________________ ________ ۱- الكافي ۸: ۹۴/ ۶۷. (۱) الصافّات ۳۷: ۱۸۰. (۲) النازعات ۷۹: ۲۸- ۲۹. (۳) في نسخة من «ط» زيادة: إلى. (۴) النازعات ۷۹: ۳۰. البرهان في تفسير القرآن، ج ۳، ص: ۸۱۵ فقال أبو جعفر (عليه السلام): «استغفر ربك، فإن قول الله عز و جل: كانَتا رَتْقاً يقول كانت السماء رتقا لا تنزل المطر، و كانت الأرض رتقا لا تنبت الحب، فلما خلق الله تبارك و تعالى الخلق، و بث فيها من كل دابة، فتق السماء بالمطر، و الأرض بنبات الحب». فقال الشامي: أشهد أنك من ولد الأنبياء، و أن علمك علمهم». [البرهان فی تفسیر القران] دایره و استوی دایره را به ۳۶۰درجه تقسیم کردند چون این عدد تقسیمهای مختلفی را میپذیرد یک دوم یک سوم یک چهارم .. خداوند متعال در هرکاری با شان ان کار داخل میشود هستی اسماء الله در هر کاری با شان ان کار داخل میشود رسول برای بنی ادم از بنی ادم میفرسد وبعد میفرماید فلما اسفونا انا انزلنا ... برای مریم عزار بشرا سویا برای موسی در اتش ... برای طالب اتش در اتش برای طالب نان در نان و طالب اب در اب لذا باید اسم مناسب هر مسمایی را صدا کنی فاستوی الی السماء فسواهن چون به شان استوی به اسمان پرداخت، اسمانها شدند مستوی سماء ذات الرجع سماء رفیع والسماء رفعها مستوی شد یا بگو ریشه رجع و رفیع در مستوی شدن است فسواهن اصولا سمو رفیع میتواند مستوی باشد استوی حق تعالی در سماء نتیجه مستوی داد هفت طبقه اسمان و زمین و هفت طبقه انسان و هفت طواف و هفت روز هفته و هفت خرما خوردن و ... عارفان، نفس ناطقه انسانی را از آن جهت که مبدأ حرکت و سکون است به آن «طبع» می‌گویند؛ و به اعتبار این‌که مبدأ براى ادراکات جزئی است «نفس» می‌نامند؛ و به لحاظ این‌که مبدأ براى ادراکات کلی تفصیلی است «قلب» نامیده‌اند؛ و به اعتبار این که دارای ملکه‌ای بسیط است که ادراکات کلی تفصیلی را خلق می‌کند به آن «روح» می‌گویند؛ و به اعتبار فناى آن در عقل فعال «سرّ» می‌نامند؛ و به اعتبار فناى آن در مقام واحدیت «خفى» گفته‌اند؛ و به اعتبار فناى آن در مرتبه احدیت آن‌را «اخفى» نامیده‌اند.[4] «اللَهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِی‌ بِطَاعَتِکَ، وَ بَاطِنِی‌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ قَلْبِی‌ بِمَعْرِفَتِکَ، وَ رُوحِی‌ بِمُشَاهَدَتَکِ، وَ سِرِّی‌ بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِکَ؛ یَا ذَالْجَلَالِ وَ الإکْرَامِ»، که منسوب به حضرت علی(ع) می‌باشد چیست؟ تفسیر دقیق باطن، قلب، روح و سر چیست و فرق آنان را بگویید؟ پاسخ اجمالی گرچه این روایت در منابع متداول روایی وجود ندارد، اما در یکی از کتاب‌های عرفانی شیعی قرن هشتم - که در پاره‌ای موارد به مناسبت روایاتی را نیز ذکر می‌کند – این حدیث نقل شده[1] و بسیاری از اندیشمندان دینی نیز با استناد به این روایت، به نوعی آن‌را پذیرفته‌اند.[2] (وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللهِ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ این دریا هم مثالی است از یک باطنی و هم ظاهری دارد صحیح در این روایت مصادیق ظاهریش را میشمارد ۸۴۴۷/ [۴]- الطبرسي في (الإحتجاج): سأل يحيى بن أكثم أبا الحسن العالم العسكري (عليه السلام) عن قوله تعالى: سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ ما هي؟ فقال: «هي عين الكبريت، و عين اليمن، و عين البرهوت «۱»، و عين الطبرية، و جمة «۲» ما سيدان، و جمة إفريقية، و عين باهوران «۳»، و نحن الكلمات التي لا تدرك فضائلنا و لا تستقصى». و رواه الشيخ المفيد في (الإختصاص) ببعض التغيير «۴». البرهان فی تفسیر القران - سورة لقمان (۳۱): آية ۲۷..... ص: ۳۸۰

    (۱) برهوت: واد باليمن، و قيل في أقصى تيه حضرموت. «المعجم ما استعجم ۱: ۲۴۶». (۲) الجمّة: المكان الذي يجتمع فيه ماؤه. «الصّحاح- جمم- ۵: ۱۸۹۰». و في «ط» نسخة بدل و «ج»: «حمّة» في الموضعين، و الحمّة: العين الحارّة. «الصحاح- حمم- ۵: ۱۹۰۴». (۳) في المصدر: «ما جروان» و في «ج، ي» باحوران، و لعلّ الصّواب: باجروان: و هي بلدة كبيرة من بلاد الجزيرة على نهر، و منها إلى الرقّة ثلاثة فراسخ. «الروض المعطار: ۷۴».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة لقمان (۳۱): الآيات ۲۸ الي ۳۴..... ص: ۳۸۱



    برخی شبه کردند که چرا قران میگوید زمین مقدم بر اسمانها خلق شده در حالی بالعکس است اولا در علم هم چندان واضح صریح نیست این مطلب ،در برخی روایات تصریح شده که خلق زمین مقدم بر اسمانها بوده خطبه اول نهج با هم ثانیا ایه هم خلق نیاورده استوی دارد به معنی مساوی و تنظیم ارتباطات است چه لشگال دارد که اول زمینیات خلق شده اند و بعد ارتباط و مقدرات انها با اسمانها تنظیم شده چنانچه برنامه منطقی هم همین است یعنی خلق فردی اول شده بعد خلق جمعی و چینش جمعی شده


    قَالَ فَخَلَقَ النَّهَارَ قَبْلَ اللَّیْلِ قَالَ نَعَمْ خَلَقَ النَّهَارَ قَبْلَ اللَّیْلِ وَ الشَّمْسَ قَبْلَ الْقَمَرِ وَ الْأَرْضَ قَبْلَ السَّمَاءِ وَ وَضَعَ الْأَرْضَ قَبْلَ الْحُوتِ وَ الْحُوتُ فِی الْمَاءِ وَ الْمَاءُ فِی صَخْرَةٍ مُجَوَّفَةٍ وَ الصَّخْرَةُ عَلَی عَاتِقِ مَلَکٍ وَ الْمَلَکُ عَلَی الثَّرَی وَ الثَّرَی عَلَی الرِّیحِ الْعَقِیمِ وَ الرِّیحُ عَلَی الْهَوَاءِ وَ الْهَوَاءُ تُمْسِکُهُ الْقُدْرَةُ وَ لَیْسَ تَحْتَ الرِّیحِ الْعَقِیمِ إِلَّا الْهَوَاءُ وَ الظُّلُمَاتُ وَ لَا وَرَاءَ ذَلِکَ سَعَةٌ وَ لَا ضِیقٌ وَ لَا شَیْ ءٌ یُتَوَهَّمُ ثُمَّ خَلَقَ الْکُرْسِیَّ فَحَشَاهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ الْکُرْسِیُّ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ خَلَقَ [۲] ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ فَجَعَلَهُ أَکْبَرَ مِنَ الْکُرْسِیِّ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۳ احتجاجات الصادق صلوات الله علیه علی الزنادقة و المخالفین و مناظراته معهم - مجلد ۱۰، صفحه ۱۸۸


    [۲]: فی المصدر: و الکرسیّ أکبر کل شی ء خلقه اللّه.

    ۷۴- الْعَیَّاشِیُّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ فَالسَّنَةُ تَنْقُصُ سِتَّةَ أَیَّامِ. بیان لعل المعنی أن مقتضی ظاهر الحال کان تساوی الشهور و کون کلها ثلاثین یوما فأسقط الله الستة عن الشهور و جعل حرکة القمر بحیث تصیر السنة القمریة ثلاثمائة و أربعة و خمسین یوما و لذا تطلق السنة فی عرف الشرع و عرف العرب علی الثلاثمائة و الستین مع أنه لا یوافق حرکة الشمس و لا حرکة القمر و الله یعلم. ۷۵- الْعَیَّاشِیُّ، عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ خَلَقَ الْأَرْضَ قَبْلَ السَّمَاءِ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ لِتَدْبِیرِ الْأُمُورِ. وَ مِنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: کَانَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ وَ الْمَاءُ عَلَی الْهَوَاءِ وَ الْهَوَاءُ لَا یَجْرِی. ۷۶- وَ مِنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الْعِجْلِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَیَّ شَیْ ءٍ کَانَ مَوْضِعُ الْبَیْتِ حَیْثُ کَانَ الْمَاءُ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ قَالَ کَانَتْ مَهَاةً بَیْضَاءَ یَعْنِی دُرَّةً. ۷۷- الْمَنَاقِبُ، سَأَلَ ضِبَاعٌ [۱] الْهِنْدِیُّ مَا أَصْلُ الْمَاءِ قَالَ ع أَصْلُ الْمَاءِ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ [۲] بیان أی خشیة الله صار سببا لذوبان الدرة و صیرورتها ماء کما سیأتی. ص: ۹۰ ۷۸- تَنْبِیهُ الْخَاطِرِ، لِلْوَرَّامِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَوَّلَ مَا خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ نُوراً [۱] ابْتَدَعَهُ مِنْ غَیْرِ شَیْ ءٍ ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ ظُلْمَةً وَ کَانَ قَدِیراً أَنْ یَخْلُقَ الظُّلْمَةَ لَا مِنْ شَیْ ءٍ کَمَا خَلَقَ النُّورَ مِنْ غَیْرِ شَیْ ءٍ ثُمَّ خَلَقَ مِنَ الظُّلْمَةِ نُوراً وَ خَلَقَ مِنَ النُّورِ یَاقُوتَةً غِلَظُهَا کَغِلَظِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ ثُمَّ زَجَرَ الْیَاقُوتَةَ فَمَاعَتْ لِهَیْبَتِهِ فَصَارَتْ مَاءً مُرْتَعِداً وَ لَا یَزَالُ مُرْتَعِداً إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ خَلَقَ عَرْشَهُ مِنْ نُورِهِ وَ جَعَلَهُ عَلَی الْمَاءِ وَ لِلْعَرْشِ عَشَرَةُ آلَافِ لِسَانٍ یُسَبِّحُ اللَّهَ کُلُّ لِسَانٍ مِنْهَا بِعَشَرَةِ آلَافِ لُغَةٍ لَیْسَ فِیهَا لُغَةٌ تُشْبِهُ الْأُخْرَی وَ کَانَ الْعَرْشُ عَلَی الْمَاءِ مِنْ دُونِ حُجُبِ [۲] الضَّبَابِ [۳] ۷۹- تَفْسِیرُ الْفُرَاتِ، عَنْ عُبَیْدِ بْنِ کَثِیرٍ مُعَنْعَناً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: شَهِدْتُ أَبِی [۴] عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ وَ عِنْدَهُ کَعْبُ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - تحقیق فی دفع شبهة - مجلد ۵۴، صفحه ۸۹


    [۱]: ۱ کذا و فی المصدر: صباح بن نصر الهندی. [۲]: ۲ المناقب: ج ۴، ص ۳۵۴.

    [۱]: ۱ فی المصدر: إنّه عزّ و جلّ خلق نورا.

    [۲]: ۲ فی بعض النسخ «من دونه حجب الضباب» و فی المصدر «و من دونه حجب الضباب». [۳]: ۳ تنبیه الخاطر: ج ۲، ص ۵- ۶. [۴]: ۴ فی المصدر: مع أبی.

    أَمَّا قَرَارُ هَذِهِ الْأَرْضِ لَا یَکُونُ إِلَّا عَلَی عَاتِقِ مَلَکٍ وَ قَدَمَا ذَلِکَ الْمَلِکِ عَلَی صَخْرَةٍ وَ الصَّخْرَةُ عَلَی قَرْنِ ثَوْرٍ وَ الثَّوْرُ قَوَائِمُهُ عَلَی ظَهْرِ الْحُوتِ فِی الْیَمِّ الْأَسْفَلِ وَ الْیَمُّ عَلَی الظُّلْمَةِ وَ الظُّلْمَةُ عَلَی الْعَقِیمِ وَ الْعَقِیمُ عَلَی الثَّرَی وَ مَا یَعْلَمُ تَحْتَ الثَّرَی إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ [۳] بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱ احتجاجه صلوات الله علیه علی الیهود فی أنواع کثیرة من العلوم و مسائل شتی - مجلد ۱۰، صفحه ۱۲


    [۳]: قد وردت روایات من طریق العامّة و الخاصّة تتضمن ما فی الحدیث من قرار الأرض علی عاتق ملک اه. و هی من متشابهات الاخبار التی لم نطلع علی حقائقها و المراد منها، و قد تصدی بعض لتأویلها و تطبیقها علی معان لم نعلم صحتها فاللازم ارجاع علمها إلی اللّه و الی العالمین بالاسرار.

    ۸۵- الْإِخْتِصَاصُ، قَالَ یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ یَوْماً لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع أَیْنَ کَانَ رَبُّکَ حَیْثُ لَا سَمَاءٌ مَبْنِیَّةٌ وَ لَا أَرْضٌ مَدْحِیَّةٌ قَالَ کَانَ نُوراً فِی نُورٍ وَ نُوراً عَلَی نُورٍ خَلَقَ مِنْ ذَلِکَ النُّورِ مَاءً مُنْکَدِراً فَخَلَقَ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ ظُلْمَةً فَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی تِلْکَ الظُّلْمَةِ قَالَ إِنَّمَا سَأَلْتُکَ عَنِ الْمَکَانِ قَالَ کُلُّ مَا قُلْتُ أَیْنَ فَأَیْنَ هُوَ الْمَکَانُ قَالَ وَصَفْتَ فَأَجَدْتَ [۱] إِنَّمَا سَأَلْتُکَ عَنِ الْمَکَانِ الْمَوْجُودِ الْمَعْرُوفِ قَالَ کَانَ فِی عِلْمِهِ لِعِلْمِهِ فَقَصُرَ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ عِنْدَ عِلْمِهِ قَالَ إِنَّمَا سَأَلْتُکَ عَنِ الْمَکَانِ قَالَ یَا لُکَعُ أَ لَیْسَ قَدْ أَجَبْتُکَ أَنَّهُ کَانَ فِی عِلْمِهِ لِعِلْمِهِ فَقَصُرَ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ عِنْدَ عِلْمِهِ.


    [۱]: ۱ فأوجدت خ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - تحقیق فی دفع شبهة - مجلد ۵۴، صفحه ۱۰۱]

    ۸۶- سَعْدُ السُّعُودِ، لِلسَّیِّدِ بْنِ طَاوُسٍ قَالَ: وَجَدْتُ فِی صُحُفِ إِدْرِیسَ ع مِنْ نُسْخَةٍ عَتِیقَةٍ أَوَّلُ یَوْمٍ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ یَوْمُ الْأَحَدِ ثُمَّ کَانَ صَبَاحُ یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ فَجَمَعَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ الْبِحَارَ حَوْلَ الْأَرْضِ وَ جَعَلَهَا أَرْبَعَةَ بِحَارٍ الْفُرَاتَ وَ النِّیلَ وَ سَیْحَانَ وَ جَیْحَانَ ثُمَّ کَانَ مَسَاءُ لَیْلَةِ الثَّلَاثَاءِ فَجَاءَ اللَّیْلُ بِظُلْمَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ ثُمَّ کَانَ صَبَاحُ یَوْمِ الثَّلَاثَاءِ فَخَلَقَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ شَرَحَ ذَلِکَ وَ مَا بَعْدَهُ شَرْحاً طَوِیلًا وَ قَالَ ثُمَّ کَانَ مَسَاءُ لَیْلَةِ الْأَرْبِعَاءِ فَخَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ صِنْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مِنْهُمْ عَلَی خَلْقِ الْغَمَامِ وَ مِنْهُمْ عَلَی خَلْقِ النَّارِ مُتَفَاوِتِینَ فِی الْخَلْقِ وَ الْأَجْنَاسِ ثُمَّ کَانَ صَبَاحُ یَوْمِ الْأَرْبِعَاءِ فَخَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْمَاءِ أَصْنَافَ الْبَهَائِمِ وَ الطَّیْرِ وَ جَعَلَ لَهُنَّ رِزْقاً فِی الْأَرْضِ وَ خَلَقَ النَّارَ الْعِظَامَ وَ أَجْنَاسَ الْهَوَامِّ ثُمَّ کَانَ مَسَاءُ لَیْلَةِ الْخَمِیسِ فَمَیَّزَ اللَّهُ سِبَاعَ الدَّوَابِّ وَ سِبَاعَ الطَّیْرِ ثُمَّ کَانَ صَبَاحُ یَوْمِ الْخَمِیسِ فَخَلَقَ اللَّهُ ثَمَانَ جِنَانٍ وَ جَعَلَ کُلَّ بَابِ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ إِلَی بَعْضٍ ثُمَّ کَانَ مَسَاءُ لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ فَخَلَقَ اللَّهُ النُّورَ الزَّهْرَاءَ وَ فَتَحَ اللَّهُ مِائَةَ بَابِ رَحْمَةٍ فِی کُلِّ بَابٍ جُزْءٌ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ وَکَّلَ بِکُلِّ بَابٍ أَلْفاً مِنْ مَلَائِکَةِ الرَّحْمَةِ وَ جَعَلَ رَئِیسَهُمْ کُلِّهِمْ مِیکَائِیلَ فَجَعَلَ آخِرَهَا بَاباً لِجَمِیعِ الْخَلَائِقِ یَتَرَاحَمُونَ بِهِ بَیْنَهُمْ ثُمَّ کَانَ صَبَاحُ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَتَحَ اللَّهُ أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِالْغَیْثِ وَ أَهَبَّ الرِّیَاحَ ص: ۱۰۲ وَ أَنْشَأَ السَّحَابَ وَ أَرْسَلَ مَلَائِکَةَ الرَّحْمَةِ لِلْأَرْضِ تَأْمُرُ السَّحَابَ تُمْطِرُ عَلَی الْأَرْضِ وَ زَهَرَتِ [۱] الْأَرْضُ بِنَبَاتِهَا وَ ازْدَادَتْ حُسْناً وَ بَهْجَةً وَ غَشِیَ الْمَلَائِکَةَ النُّورُ وَ سَمَّی اللَّهُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ لِذَلِکَ یَوْمَ أَزْهَرَ وَ یَوْمَ الْمَزِیدِ وَ قَالَ اللَّهُ قَدْ جَعَلْتُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَکْرَمَ الْأَیَّامِ کُلِّهَا وَ أَحَبَّهَا إِلَیَّ ثُمَّ ذَکَرَ شَرْحاً جَلِیلًا بَعْدَ ذَلِکَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْأَرْضَ عَرَّفَهَا اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ یَخْلُقُ مِنْهَا خَلْقاً فَمِنْهُمْ مَنْ یُطِیعُهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَعْصِیهِ فَاقْشَعَرَّتِ الْأَرْضُ وَ اسْتَعْفَتِ اللَّهَ وَ سَأَلَتْهُ أَنْ لَا یَأْخُذَ مِنْهَا مَنْ یَعْصِیهِ وَ یُدْخِلَهُ النَّارَ وَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَاهَا لِیَأْخُذَ عَنْهَا طِینَةَ آدَمَ فَسَأَلَتْهُ بِعِزَّةِ اللَّهِ أَنْ لَا یَأْخُذَ مِنْهَا شَیْئاً حَتَّی تَتَضَرَّعَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ تَضَرَّعَتْ فَأَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی بِالانْصِرَافِ عَنْهَا فَأَمَرَ اللَّهُ مِیکَائِیلَ ع فَاقْشَعَرَّتْ وَ سَأَلَتْ وَ تَضَرَّعَتْ فَأَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی بِالانْصِرَافِ عَنْهَا فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَی إِسْرَافِیلَ بِذَلِکَ فَاقْشَعَرَّتْ وَ سَأَلَتْ وَ تَضَرَّعَتْ فَأَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی بِالانْصِرَافِ عَنْهَا فَأَمَرَ عِزْرَائِیلَ فَاقْشَعَرَّتْ وَ سَأَلَتْ وَ تَضَرَّعَتْ فَقَالَ قَدْ أَمَرَنِی رَبِّی بِأَمْرٍ أَنَا مَاضٍ لَهُ سَرَّکِ ذَاکِ [۲] أَمْ سَاءَکِ فَقَبَضَ مِنْهَا کَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ ثُمَّ صَعِدَ بِهَا إِلَی مَوْقِفِهِ فَقَالَ اللَّهُ لَهُ کَمَا وُلِّیتَ قَبْضَهَا مِنَ الْأَرْضِ وَ هِیَ کَارِهَةٌ کَذَلِکَ تَلِی قَبْضَ أَرْوَاحِ کُلِّ مَنْ عَلَیْهَا وَ کُلِّ مَا قَضَیْتُ عَلَیْهِ الْمَوْتَ مِنَ الْیَوْمِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَمَّا غَابَتْ شَمْسُ یَوْمِ الْجُمُعَةِ خَلَقَ اللَّهُ النُّعَاسَ فَغَشَّاهُ دَوَابَّ الْأَرْضِ وَ جَعَلَ النَّوْمَ سُبَاتاً وَ سَمَّی اللَّیْلَةَ لِذَلِکَ لَیْلَةَ السَّبْتِ وَ قَالَ أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّری فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ مِنْ شَهْرِ نَیْسَانَ وَ هُوَ أَوَّلُ شَهْرٍ مِنْ شُهُورِ الدُّنْیَا وَ جَعَلْتُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ جَعَلْتُ النَّهَارَ نُشُوراً وَ مَعَاشاً وَ جَعَلْتُ اللَّیْلَ لِبَاساً وَ سَکَناً ثُمَّ کَانَ صَبَاحُ یَوْمِ السَّبْتِ فَمَیَّزَ اللَّهُ لُغَاتِ الْکَلَامِ فَسَبَّحَ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ لِعِزَّةِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ فَتَمَّ خَلْقُ اللَّهِ وَ تَمَّ أَمْرُهُ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ ثُمَّ کَانَ صَبَاحُ یَوْمِ الْأَحَدِ الثَّانِی الْیَوْمِ الثَّامِنِ مِنَ الدُّنْیَا فَأَمَرَ اللَّهُ مَلَکاً فَعَجَنَ طِینَةَ آدَمَ فَخَلَطَ بَعْضَهَا بِبَعْضٍ ثُمَّ خَمَّرَهَا ص: ۱۰۳ أَرْبَعِینَ سَنَةً ثُمَّ جَعَلَهَا لَازِباً [۱] ثُمَّ جَعَلَهَا حَمَأً مَسْنُوناً أَرْبَعِینَ سَنَةً ثُمَّ جَعَلَهَا صَلْصَالًا کَالْفَخَّارِ أَرْبَعِینَ سَنَةً ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ بَعْدَ عِشْرِینَ وَ مِائَةِ سَنَةٍ مُذْ خُمِّرَ طِینَةُ آدَمَ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ فَقَالُوا نَعَمْ فَقَالَ فِی الصُّحُفِ مَا هَذَا لَفْظُهُ فَخَلَقَ اللَّهُ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ الَّتِی صَوَّرَهَا فِی اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ یَقُولُ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی بْنِ طَاوُسٍ فَأَسْقَطَ بَعْضُ الْمُسْلِمِینَ بَعْضَ هَذَا الْکَلَامِ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ فَاعْتَقَدَ التَّجْسِیمَ فَاحْتَاجَ الْمُسْلِمُونَ إِلَی تَأْوِیلَاتِ الْحَدِیثِ وَ لَوْ نَقَلَهُ بِتَمَامِهِ اسْتُغْنِیَ عَنِ التَّأْوِیلِ بِتَصْدِیقٍ [۲] وَ شَهِدَ الْعَقْلُ الْمُسْتَقِیمُ وَ قَالَ فِی الصُّحُفِ ثُمَّ جَعَلَهَا جَسَداً مُلْقًی عَلَی طَرِیقِ الْمَلَائِکَةِ الَّذِی تَصْعَدُ فِیهِ إِلَی السَّمَاءِ أَرْبَعِینَ سَنَةً ثُمَّ ذَکَرَ تَنَاسُلَ الْجِنِّ وَ فَسَادَهُمْ وَ هَرَبَ إِبْلِیسَ مِنْهُمْ إِلَی اللَّهِ وَ سُؤَالَهُ أَنْ یَکُونَ مَعَ الْمَلَائِکَةِ وَ إِجَابَةَ سُؤَالِهِ وَ مَا وَقَعَ مِنَ الْجِنِّ حَتَّی أَمَرَ اللَّهُ إِبْلِیسَ أَنْ یَنْزِلَ مَعَ الْمَلَائِکَةِ لِطَرْدِ الْجِنِّ فَنَزَلَ وَ طَرَدَهُمْ عَنِ الْأَرْضِ الَّتِی أَفْسَدُوا فِیهَا وَ شَرَحَ کَیْفِیَّةَ خَلْقِ الرُّوحِ فِی أَعْضَاءِ آدَمَ وَ اسْتِوَائِهِ جَالِساً وَ أَمَرَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ بِالسُّجُودِ فَسَجَدُوا لَهُ إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَلَمْ یَسْجُدْ لَهُ فَعَطَسَ آدَمُ فَقَالَ اللَّهُ یَا آدَمُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ قَالَ اللَّهُ یَرْحَمُکَ اللَّهُ لِهَذَا خَلَقْتُکَ لِتُوَحِّدَنِی وَ تَعْبُدَنِی وَ تُحَمِّدَنِی وَ تُؤْمِنَ بِی وَ لَا تَکْفُرَ بِی وَ لَا تُشْرِکَ بِی شَیْئاً.


    [۱]: ۱ فی المخطوطة: تزهرت.


    [۲]: ۲ ذلک خ.


    [۱]: ۱ هذه الجملة أعنی «ثم جعلها لازبا» غیر موجودة فی النسخة المخطوطة.

    [۲]: ۲ کذا. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - تحقیق فی دفع شبهة - مجلد ۵۴، صفحه ۱۰۱]

    سبع سماوات تسویه شد عدد ۷با تسویه ست شده فسواهن سبع سماوات در کتاب بیکرانه های هستی از دانشمند غربی دارد که تصور اسمانها و معرفت اسمانها بشر مرهون انبیاست والا اگر انها نبودند کسی را خبردار نمیشد ولاحول ولاقوه اابالله العلی العظیم علیم جمعش علماء مثل کریم و کرماء و شریف شرفاء و ظریف ظرفاء

    علم الهی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مَنْصُورٍ الصَّیْقَلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عِلْمٌ لَا جَهْلَ فِیهِ حَیَاةٌ لَا مَوْتَ فِیهِ نُورٌ لَا ظُلْمَةَ فِیهِ. [التوحید - صفحه۱۳۸] عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: عِلْمُ اللَّهِ لَا یُوصَفُ مِنْهُ بِأَیْنٍ وَ لَا یُوصَفُ الْعِلْمُ مِنَ اللَّهِ بِکَیْفٍ وَ لَا یُفْرَدُ الْعِلْمُ مِنَ اللَّهِ وَ لَا یُبَانُ اللَّهُ مِنْهُ وَ لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ عِلْمِهِ حَدٌّ [۱] .


    [۱]: هذا کله بیان لکون علمه تعالی عین ذاته. [التوحید - صفحه۱۳۸]

    عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ کَانَ اللَّهُ وَ لَا شَیْ ءَ غَیْرُهُ وَ لَمْ یَزَلْ عَالِماً بِمَا کَوَّنَ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ کَوْنِهِ کَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ مَا کَوَّنَهُ. [التوحید - صفحه۱۴۵]

  27. ليعلم انّ العوالم بوجهٍ ثلاثة؛ اوّلها عالم الجنّة والشّياطين وفيه الجحيم ونيرانها وهو محلّ الاشقياء والمعذّبين من بنى آدم وهو تحت عالم المادّيات وان كان ذلك العالم مجرّداً عن المادّة، وثانيها عالم المادّيات من السّماوات والسّماويّات والارض والارضيّات وهذا العالم أضعف العوالم، وثالثها عالم المجرّدات العلويّة وهو عالم الملائكة بمراتبها من السّجّد والرّكّع وذوى الاجنحة مثنى وثلاث ورباع، والمدبّرات أمراً، والصّافات صفّاً، والقيام المهيمنين الّذين لا ينظرون، ولاهل عالم الجنّة من أنواع الجنّة والشّياطين قدرة باقدار الله على أنواع الخوارق والتصرّف فى عالم المادّيات مثل اهل عالم الملائكة من دون فرقٍ، والجنّة والشّياطين على نوعين، نوع منهم فى غاية البعد والخباثة غير قابلين للهداية، ونوع منهم لهم قرب من عالم المادّيات، وبسبب هذا القرب كانوا مستعدّين للهداية والايمان ولهم ترقّيات وتنزّلات، وكذلك الملائكة على نوعين؛ نوع منهم فى غاية البعد عن المادّيات وهم المجرّدات عن المادّيات وعن التعلّق بها والتّدبير لها وهم العقول والارواح، ونوع منهم لهم التعلّق والتّدبير للمادّيات وهم الملائكة الموكّلة على الارضيّات من الاجرام العلويّة والسّفليّة والمأمور بسجدة آدم من حيث فعليّة آدميّته هو هذا النّوع كما فى الاخبار أنّ المأمورين بسجدة آدم هم ملائكة الارض واعتراض الملائكة المستفاد من الآية والأخبار أيضاً من هذا النّوع ولمجانسة هذا القسم للجنّة كان ابليس مشابهاً لهم ومشتبهاً عليهم وعابداً فيهم بل نقل انّه كان اماماً ومعلّماً وحاكماً لهم ولقومه، وكانوا محاربين للابالسة والجنّة طاردين لهم عن وجه الارض سارقين للشّيطان رافعين له الى سمائهم، والمأمور بسجدة آدم من حيث مقام الآدميّة. وقول الصّادق (ع) وهل هناك شيئ، فى جواب من قال: الله اكبر من اىّ شيئٍ، اشارة الى مقام قدسه لا الى مقام تسبيحه فالفرق بين تسبيحه تعالى وتقديسه كالفرق بين المأخوذ لا بشرطٍ والمأخوذ بشرط لا بالنّسبة الى الاوصاف والكثرات، او كالفرق بين المأخوذ بشرط شيئٍ والمأخوذ بشرط لا ولهذا قلّما ذكر تسبيح بدون ذكر الحمد الدّالّ على اتّصافه بالاوصاف الحميدة، ولابتلاء عامّة الخلق بالكثرات لم يذكر التّقديس الدّالّ على نفى الكثرات الاّ قليلاً وتقدير قوله تعالى { نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ } نسبّحك ونطهّرك عن النقائص او نسبّح اسمك او نسبّح نفوسنا بسبب حمدك او متلبّسين بحمدك، روى عن الباقر (ع) عن آبائه عن أمير المؤمنين (ع) انّ الله لمّا اراد ان يخلق خلقاً بيده وذلك بعد ما مضى على الجنّ والنّسناس فى الارض سبعة آلاف سنةٍ فرفع سبحانه حجاب السّماوات وأمر الملائكة ان انظروا الى اهل الارض من الجنّ والنّسناس فلمّا رأوا ما يعملون فيها من المعاصى وسفك الدّماء والفساد فى الارض بغير الحقّ عظم ذلك عليهم وغضبوا لله تعالى وتأسّفوا على الارض ولم يملكوا غضبهم وقالوا: ربّنا انت العزيز القادر العظيم الشأن وهذا خلقك الذّليل الحقير المتقلّب فى نعمتك المتمتّع بعافيتك المرتهن فى قبضتك وهم يعصونك بمثل هذه الذّنوب ويفسدون فى الارض ولا تغضب ولا تنتقم لنفسك وانت تسمع وترى وقد عظم ذلك علينا وأكبرناه لك، فقال تعالى: { إِنِّي جَاعِلٌ فِي ٱلأَرْضِ خَلِيفَةً } تكون حجّة لى فى أرضى على خلقى، قالت الملائكة: { أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا } كما أفسد هؤلاء، { وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ } كما فعل هؤلاء، ويتحاسدون ويتباغضون فاجعل ذلك الخليفة منّا فانّا لا نتحاسد ولا نتباغض ولا نسفك الدّماء، { وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ } ، قال تبارك وتعالى: { إِنِّيۤ أَعْلَمُ ما لا تعلمون } ، انّى أريد ان أخلق خلقاً بيدى وأجعل فى ذرّيّته الانبياء والمرسلين وعباد الله الصّالحين وائمّة مهديّي وأنقل الجنّ المردة العصاة عن بريّتى وخيرتى من خلقى وأسكنهم فى الهواء وفى قفار الارض فلا يجاورون خلقى، وأجعل بين الجنّ وبين نسل خلقى حجاباً ومن عصانى من نسل خلقى الّذين اصطفيتهم اسكنتهم مسكن العصاة وأوردتهم مواردهم، فقالت الملائكة، { سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَآ إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَآ } قال فباعدهم الله عزّ وجلّ من العرش مسيرة خمسمائة عام فلاذوا بالعرش وأشاروا بالاصابع فنظر الرّبّ جلّ جلاله اليهم ونزل الرّحمة فوضع لهم البيت المعمور فقال: طوفوا به ودعوا العرش فانّه لى رضاً فطافوا به وهو البيت الّذى يدخله كلّ يوم سبعون الف ملك لا يعودون اليه ابداً، ووضع الله البيت المعمور توبة لاهل السّماء، والكعبة توبة لاهل الرض، فقال الله تعالى:{ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ } [الحجر: 28] قال وكان ذلك من الله تعالى تقدمة فى آدم (ع) قبل ان يخلقه واحتجاجاً منه عليهم قال فاغترف جلّ جلاله من الماء العذب الفرات غرفة بيمينه وكلتا يديه يمينٌ فصلصلها فجمدت وقال الله جلّ جلاله: " منك أخلق النبيّين والمرسلين وعبادى الصّالحين والائمّة المهديّين الدّعاة الى الجنّة واتباعهم الى يوم القيامة ولا أسأل عمّا أفعل وهم يسألون، ثمّ اغترف من الماء المالح الاجاج غرفة فصلصلها فجمدت فقال تعالى: ومنك أخلق الفراعنة والجبابرة واخوان الشّياطين والعتاة والدّعاة الى النّار وأشياعهم الى يوم القيامة ولا أسأل عمّا أفعل وهم يسألون قال وشرط فى ذلك البداء فيهم ولم يشرط فى أصحاب اليمين ثمّ خلط المائين جميعاً فى كفّه فصلصلهما ثمّ كفأهما قدّام عرشه وهما سلالة من طين، ثمّ أمر ملائكة الجهات الشّمال والجنوب والصّبا والدّبوران يجولوا على هذه السّلالة من طين فابرؤها وانشاؤها ثمّ جزّؤها وفصّلوها وأجروا فيها الطّبائع الاربع المرّتين والدّم والبلغم فجالت الملائكة عليها وأجروا فيها الطّبائع الاربع فالدم من ناحية الصّبا، والبلغم من ناحية الشّمال، والمرّة الصّفراء من ناحية الجنوب، والمرّة السّوداء من ناحية الدبور، واستقلّت النّسمة وكمل البدن " بیان السعاده حق تعالی با تقدسی که دارد از همه اشیاء مقدس است پس همه عالم مجلس حضور حق است ووحاضران در این مجلس همه موجودات اند. مصباح مرحوم شاه ابادی : سر اعتراض موسی ع به خضر ع را این میدانست که موسی در کلاس حضور است و گناه منافی ان و خضر در کلاس حاضر و رعایت ادابدهریک باهم فرق دارد خلقت عنصری ادم هزار هزار ادم در هزار هزار عالم بوده این ایه ناظر به کدامش هست شروع اولیه یا برای هردوره یکیری ملائکه درگیر شده بعید نیست اولی باشد عوالم مختلف عنصری ادم هزار هزار ادم ابوالبشر در هزار هزار عالم یکقت هم میفرمایند هفت عالم .. این باس هفتایی دارد هفت تا هفت تا هست چند مطلب از روایات ذیل فهمیده میشود اولا ممکن است انسانهایی که داخل بهشت و جهنم رفتند به دنیای دیگر برگردند یعنی احتمالش را امام باز گذاشته ،حداقل برای برخی اینگونه خواهد بود این چه ربطی به رجوع روح به اجسام دیگر که نسخ است ندارد رجوع است در زندگی دیگر شروع جدیدی است اینکه امیرالمومنین صاحب رجعات و کرات اند اینکه در عوالم دیگر بودند و ادم بین ماء و الطین ،اینکه ذوالقرنین دوبار امده و فرقش را شکافته اند اینکه هفتاد هزار موسی و عیسی هست اینها را میتوان حمل بر این کرد و حتی مثل اصحاب کهف و رجعت در این دنیا که یک عالم است را میتوان حمل بر رشحه ی از این مقام کرد ولاحول ولاقوه الابالله در رولیت دیگر دخول اجسام و ارواح دراخل بهشت و جهنم امده اگرچه استفهام انکاری را ممکن است روی همین جسم رفته باشد که با جسم داخل شوند ولی ظهور روایت در تاخیر است که قبامت بشود و داخل بهشت و جهنم شوند، نه همین الان در بهشت و جهنم با جسم هست از امم قبلی نه بهشت و جهنم برزخی که روحی است ولاحول ولاقوه الابالله باب ۲۸ ما یکون بعد دخول أهل الجنة الجنة و أهل النار النار ۱- ل، الخصال ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِینَ لَیْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ فَأَسْکَنَهُمْ فِیهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَا هَذَا الْبَشَرِ وَ خَلَقَ ذُرِّیَّتَهُ مِنْهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا خَلَتِ الْجَنَّةُ مِنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِینَ مُنْذُ خَلَقَهَا وَ لَا خَلَتِ النَّارُ مِنْ أَرْوَاحِ الْکُفَّارِ وَ الْعُصَاةِ مُنْذُ خَلَقَهَا عَزَّ وَ جَلَّ لَعَلَّکُمْ تَرَوْنَ أَنَّهُ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ وَ صَیَّرَ اللَّهُ أَبْدَانَ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِی الْجَنَّةِ وَ صَیَّرَ أَبْدَانَ أَهْلِ النَّارِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِی النَّارِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی [لَا یُعْبَدُ خ ل فِی بِلَادِهِ وَ لَا یَخْلُقُ خَلْقاً یَعْبُدُونَهُ وَ یُوَحِّدُونَهُ [۱] وَ یُعَظِّمُونَهُ وَ یَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً تُظِلُّهُمْ أَ لَیْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ
    شی، تفسیر العیاشی عن محمد مثله.
    ۲- ل، الخصال أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ ص: ۳۷۵ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ فَقَالَ یَا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَی هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْکَنَ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ خلق [عَالَماً] مِنْ غَیْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ یَعْبُدُونَهُ وَ یُوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَیْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ بَشَراً غَیْرَکُمْ بَلَی وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیِّینَ. بیان یمکن الجمع بینه و بین ما سبق بحمل السبعة علی الألواح و هذا علی الأشخاص [۱] ۳- ین، کتاب حسین بن سعید و النوادر مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْقَمَّاطِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ یُقَالُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِذَا أُدْخِلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أُدْخِلَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ فَمَهْ قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنْ أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ خَلْقاً وَ یَخْلُقَ لَهُمْ دُنْیَا یَرُدُّهُمْ إِلَیْهَا فَعَلَ وَ لَا أَقُولُ لَکَ إِنَّهُ یَفْعَلُ. ۴- ین، کتاب حسین بن سعید و النوادر مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ فَمَهْ فَقَالَ مَا أَزْعُمُ لَکَ أَنَّهُ تَعَالَی یَخْلُقُ خَلْقاً یَعْبُدُونَهُ. ص: ۳۷۶ بیان یفهم من سیاق هذین الخبرین أن الله تعالی یخلق خلقا آخر لکن الإمام ع لم یصرح به تقیة و خوفا من التشنیع و ما یدل علیه تلک الأخبار لم أر أحدا من المتکلمین تعرض له بنفی و لا إثبات و أدلة العقل لا تنفیه بل تعضده لکن الأخبار الواردة فی ذلک لم تصل إلی حد یوجب القطع به و الله تعالی یعلم. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲۸ ما یکون بعد دخول أهل الجنة الجنة و أهل النار النار - مجلد ۸، صفحه ۳۷۴

    [۱]: فی المصدر بعد ذلک: بلی و اللّه لیخلقن اللّه خلقا من غیر فحولة و لا اناث یعبدونه و یوحدونه اه. م.


    [۱]: لعل المراد من الحدیث الأول علی ظاهره أن اللّه تبارک و تعالی خلق فی أرضنا هذه قبل خلق آدم و ولده سبعة امم من نوع الانسانی أوجد کل امة بعد انقراض امة اخری و فنائها فیکون ساکنو الأرض من ابتدائها إلی الآن ثمانیة طبقات و امم، و من الحدیث الثانی أن اللّه تعالی خلق غیر هذه الأرض ألف ألف عالم و کرات یسکنها ألف ألف امم، فعلیه لا معارضة و لا تضارب بین الحدیثین، و بالحدیث الأول تنحل عویصة بدایة العالم و ما یورد علی الدینیین من أن علم الجیولوجیا أی علم الطبقات الارضیة یخالف معتقدکم من بدء العالم و تاریخ أول إنسان وجد علی الأرض و هو آدم فأنتم تحسبون أنّه قبل نحو ستة آلاف سنة و نحن وجدنا جماجم الإنسان و غیرها من عظام الإنسان و الحیوانات تحاکی عن وجودها قبل تلک السنة بکثیر، و الحدیث یدفع الاشکال بأن آدم لم یکن أول خلیقة بل کان قبله طبقات متعدّدة من الأمم؛ و من الحدیث الثانی یستفاد أن اللّه تبارک و تعالی خلق غیر ارضنا عوالم متعدّدة متکثرة، و أن ما کانوا یظنون قبلا من أن سائر الکرات غیر معمورة و غیر مسکونة للإنسان و الحیوان غیر صحیحة بل سائر الکرات معمورة و مسکونة و أن للّه تعالی ألف ألف عالم و ألف ألف آدم و ستجی ء روایات کثیرة تدلّ علی ذلک فی محله. تکامل تئوری داروین ملایکه از ملک به معنای قدرت یا الوکت به معنای رسالت است داروین و تکامل انواعش میگفت ۳۰۰میلیون سال حدااقل برای عمر زمین لازم دارم تا تئوری من تکانل و انتخاب اصل در بین موجودات درست دربیاید امروز عمر زمین ۴،۵میلیاردسال میدانند در کتاب مقدس پیدایش انسان را تا الان ۷،۸هزار سال میداند یک چنین دنیا کوچگ و محدود و اینده معلوم قلت عمر انسان چی کار دارد به عنر زمین حرف داروین از جهات مختلفی مخالف کتاب مقدس بود من جمله اینکه هستی غایتی ندارد همینطور تصادفی این انواع تکامل پیدا کرده قلت این تخاصم اسمائی است که کسی که لز بیرون نگاه میکند لین طور می نماید بالملا العلی اذ یختصمون وقتی در ملا اعلی خصومت هست در دنیا چه نیشود این به قول عرفا ناشی از تجلیات اسما و سهم خواهی انهاست یا بگو هر اسم دارد کار خودش را میکند و سهم خود نیبرد ولاحول ولاقوه الابالله نخود نخود هرکه رود خانه خود تا هرکس به خانه برسد ممکن است نقی بزند به خانه که رسید رنج سفر هم فراموش شود گوید یوم او بعض یوم ما در راه بودیم ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم البته خصومت در کفارت و درجات در ملا اعلی است و در پایین لابد جلوه های دیگری دارد

    صد هزاران طفل سر بُبریده شد/ تا کلیم الله صاحب دیده شد صد هزاران دین و دل تاراج رفت/ تا محمّد(ص) یک شبی معراج رفت.

    صدهزاران در تئوری داروین که هیچ تلیاردها

    داورین به انسان ایراد میگیرد که جلوی انتخاب اصلح را میگیرد او در قرن۱۹ چنین میگفت اگر در ۲۱چه میگفت طب با لطایف الحیل مردنی ها را نگه میدارد ولی طبیعت چنین نمیکرد با اینکار طب این زنهای ضعیف نیماند و ازداوج با هم میکند و انسانهای ضعیف جسما و روحا می ماند

    غایت مداری دنیا حاصلش این میشود و فرقی نمیکند برای فاعل خلقت


    اسم و فعل .کلمه و جمله همانطور که یک کلمه یک معنایی دارد بلکه عالمی از معنا دارد لکن در جمله جلوه ویژه ی پیدا میکند بلکه جمله را بطرف خود معنیش را میکشد این باز خوانی و تعاضد دو طرفی است معنی همدیگر را کامل میکنند این رابطه دو طرفی بین الامرینی است جمع بین ثبوت و اثبات است چنانچه ادم ها به تنهایی برای خود عالمی دارد و سرنوشتی دارند ولی در بازخوانی اجتماع یک اثرتی دارد و یک تاثراتی بین فرد و اجتماع همان اثار کلمه و جمله است و الامر بین الامرین دقت کنید ولاحول ولاقوه الابالله

    منسوب به امیرالمومنین ع که کلمه تنقسم الی اسم و فعل و حرف اسم معنای مستقلی داردفقط. و فعل هم معنا و هم زمان دارد واگر معنا مستقلی دارد ناگزیر از اسم است که همان فاعلش است حرف هم نه معنا و نه زمان دارد دقت کنید که چطور همه چیز به اسم بر میگردد که حتی فعل روح ش اسم است هم از جهت فاعل و هم از جهت حدث و مصدری که جداول فعل که به حسب فاعل اسمی است میچرخد

    باز دقت کنید که چطور نکاحی که در فعل صورت گرفته شقوق را زیاد کرد یک حدث اسمی با فاعل اسمی ترکیب شده و ۱۴ صیغه پیدا کرده یا در فارسی ۶ صیغه و اگر زمان را هم که روح اسمی خاصی است اصافه کنیم شاید یک اسم به ۱۱۴ جدوال و شقوش برسد این نکاح مبارک اسمی است که ریشه در نکاح اسماء دارد .

    بازخوانی روحیه یک امت با امت دیگر از جهت فعل و اسم

    اگر عرب زبان فعل اش چهار صیغه دارد و شقوق زمانیش تا ۱۱۴ صیغه ولی فارسی یک فعلش ۶صیغه داردو عملا صیغش ولو با زمان نصف شقوق عربی میشود میتوان ذهنیت و نکاح اسمائی انرا کمتر دانست لذاست که کتاب خاتم عربی نازل شده "لعکم تعقلون " ولا حول ولاقوه الابالله



    در تورات این خلیفه به عبارت خلق ادم هلی صورته تبدیل شده خلق انسان بعد لز خلق زمین و گیاه و حیوانات ترسیم شده که با نظریه تکامل انواع هماهنگ است ولاحول ولاقوه الابالله ثم قال الله: لنصنع الإنسان على صورتنا، كمثالنا، فيتسلط على سمك البحر، وعلى طير السماء، وعلى الأرض، وعلى كل زاحف يزحف عليها. ٢٧ فخلق الله الإنسان على صورته. على صورة الله خلقه. ذكرا وأنثى خلقهم. ٢٨ وباركهم الله قائلا لهم: أثمروا وتكاثروا واملأوا الأرض وأخضعوها. وتسلطوا على سمك البحر، وعلى طير السماء وعلى كل حيوان يتحرك على الأرض. ٢٩ ثم قال لهم: إني قد أعطيتكم كل أصناف البقول المبزرة المنتشرة على كل سطح الأرض، وكل شجر مثمر مبزر، لتكون لكم طعاما. ٣٠ أما العشب الأخضر فقد جعلته طعاما لكل من وحوش الأرض وطيور السماء والحيوانات الزاحفة، ولكل ما فيه نسمة حياة. وهكذا كان. ٣١ ورأى الله ما خلقه فاستحسنه جدا. ثم جاء مساء أعقبه صباح فكان اليوم تسبیح نامه تسبیح و تقدیس در ایات و روایات تنزیه از موهوم تسبیح شود و تنزیه از معقول ،تقدیس شود

    اهل معرفت آن را اخص از تسبیح دانسته‌اند، چرا که تسبیح به نظر آنان منزه دانستن خدا از نقایص امکانی است.  برخی تسبیح را منزه دانستن خدا در مرتبه جمع و تقدیس را منزه دانستن وی در مرتبه جمع و تفصیل  و بعضی تسبیح را تنزیه ذات و تقدیس را تنزیه صفات یا تسبیح را تنزیه حق به اعتبار مقام «واحدیت» و تقدیس را تنزیه وی به اعتبار مقام «احدیت» دانسته‌اند. برخی دیگر نیز تسبیح را منزه دانستن خداوند از تشبیه، و تقدیس را منزه دانستن او از تشبیه و تنزیه معرفی کرده‌اند. 
    

    تفاوت های دیگری نیز بین آن دو ذکر شده است؛ مانند این‌که تسبیح نفی چیزهایی است که لایق خدا نیست و تقدیس اثبات اوصاف مناسب خداست یا این‌که تقدیس مختص به خداوند سبحان نیست و در حق انسان‌ ها و غیر انسان‌ها مانند زمین، نیز به کار می‌رود؛ ولی تسبیح ویژه خداست قدیس در قرآن فقط یک بار به صورت «نُقَدِسُ» به کار رفته است:«و اِذ قالَ رَبُّک لِلمَلئِکةِ اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَةً قالوا اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها ویَسفِک الدِّماءَ ونَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِک ونُقَدِّسُ لَک قالَ اِنِّی اَعلَمُ ما لا تَعلَمون» و در دو آیه نیز اسم «القدوس» به کار رفته است:«هُوَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ المَلِک القُدّوسُ السَّلمُ المُؤمِنُ المُهَیمِنُ العَزیزُ الجَبّارُ المُتَکبِّرُ سُبحنَ اللّهِ عَمّا یُشرِکون برخی در سوره توحید، آیات «قُل هُوَ اللّهُ اَحَد اَللّهُ الصَّمَد» را تقدیس و بقیه سوره را تسبیح خدا و هر دو را مجموعاً یگانگی و توحید وی و نفی شریک و شبیه از او دانسته‌اند.

    فسبحان من لا يحمد الاّ علي ما يسبح به ولا يسبح إلاّ بما يحمد عليه. ومعناي باء در (يسبّح بحمد ربّهم) و امثال آن،


    تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِیحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱ فرض العلم و وجوب طلبه و الحث علیه و ثواب العالم و المتعلم - مجلد ۱، صفحه ۱۶۶

    نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَ کِتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۳ النهی عن کتمان العلم و الخیانة و جواز الکتمان عن غیر أهله - مجلد ۲، صفحه ۶۴

    وَ أَنْ لَا تَکُونَ جَبَّاراً عَنِیداً وَ أَنْ تُکْثِرَ مِنَ التَّسْبِیحِ وَ التَّهْلِیلِ وَ الدُّعَاءِ وَ ذِکْرِ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الْقِیَامَةِ وَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَنْ تُکْثِرَ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ تَعْمَلَ بِمَا فِیهِ وَ أَنْ تَسْتَغْنِمَ الْبِرَّ وَ الْکَرَامَةَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَی کُلِّ مَا لَا تَرْضَی فِعْلَهُ لِنَفْسِکَ فَلَا تَفْعَلَهُ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲۰ من حفظ أربعین حدیثا - مجلد ۲، صفحه ۱۵۵

    أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۳ إثبات الصانع و الاستدلال بعجائب صنعه علی وجوده و علمه و قدرته و سائر صفاته - مجلد ۳، صفحه ۱۹

    أُعْطَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَرْبَعَةَ أَلْوِیَةٍ فَلِوَاءُ الْحَمْدِ بِیَدِی وَ أَدْفَعُ لِوَاءَ التَّهْلِیلِ لِعَلِیٍّ وَ أُوَجِّهُهُ فِی أَوَّلِ فَوْجٍ وَ هُمُ الَّذِینَ یُحَاسَبُونَ حِسَاباً یَسِیراً وَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ عَلَیْهِمْ وَ أَدْفَعُ لِوَاءَ التَّکْبِیرِ إِلَی حَمْزَةَ وَ أُوَجِّهُهُ فِی الْفَوْجِ الثَّانِی وَ أَدْفَعُ لِوَاءَ التَّسْبِیحِ إِلَی جَعْفَرٍ وَ أُوَجِّهُهُ فِی الْفَوْجِ الثَّالِثِ ثُمَّ أُقِیمُ عَلَی أُمَّتِی حَتَّی أَشْفَعَ لَهُمْ ثُمَّ أَکُونُ أَنَا الْقَائِدَ وَ إِبْرَاهِیمُ السَّائِقَ حَتَّی أُدْخِلَ أُمَّتِی الْجَنَّةَ الْخَبَرَ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۸ اللواء

    فَیَرْجِعُ الْمُؤْمِنُ فِی کُلِّ جُمُعَةٍ بِسَبْعِینَ ضِعْفاً مِثْلَ مَا فِی یَدَیْهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ وَ هُوَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ إِنَّ لَیْلَهَا لَیْلَةٌ غَرَّاءُ [۲] وَ یَوْمُهَا یَوْمٌ أَزْهَرُ فَأَکْثِرُوا فِیهَا مِنَ التَّسْبِیحِ وَ التَّکْبِیرِ وَ التَّهْلِیلِ وَ الثَّنَاءِ عَلَی اللَّهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [۳] بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲۳ الجنة و نعیمها رزقنا الله و سائر المؤمنین حورها و قصورها و حبورها و سرورها - مجلد ۸، صفحه ۱۲۶


    [۲]: فی المصدر: ان لیلتها غراء. م. [۳]: فی المصدر: و الصلاة علی رسوله. م.

    وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ إِنَّ فِی الْجَنَّةِ لَشَجَراً یَتَصَفَّقُ بِالتَّسْبِیحِ بِصَوْتٍ لَمْ یَسْمَعِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخَرُونَ بِمِثْلِهِ یُثْمِرُ ثَمَراً کَالرُّمَّانِ یُلْقِی الثَّمَرَةَ إِلَی الرَّجُلِ فَیَشُقُّهَا عَنْ سَبْعِینَ حُلَّةً بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲۳ الجنة و نعیمها رزقنا الله و سائر المؤمنین حورها و قصورها و حبورها و سرورها - مجلد ۸، صفحه ۱۳۸

    عَنْ أَبِی الدَّرْدَاءِ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یُذَکِّرُ النَّاسَ فَذَکَرَ الْجَنَّةَ وَ مَا فِیهَا مِنَ الْأَزْوَاجِ وَ النَّعِیمِ وَ فِی الْقَوْمِ أَعْرَابِیٌّ فَجَثَا لِرُکْبَتَیْهِ وَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ فِی الْجَنَّةِ مِنْ سَمَاعٍ قَالَ نَعَمْ یَا أَعْرَابِیُّ إِنَّ فِی الْجَنَّةِ لَنَهَراً حَافَتَاهُ أَبْکَارٌ مِنْ کُلِّ بَیْضَاءَ یَتَغَنَّیْنَ بِأَصْوَاتٍ لَمْ تَسْمَعِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهَا قَطُّ فَذَلِکَ أَفْضَلُ نَعِیمِ الْجَنَّةِ قَالَ الرَّاوِی سَأَلْتُ أَبَا الدَّرْدَاءِ بِمَ یَتَغَنَّیْنَ قَالَ بِالتَّسْبِیحِ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲۳ الجنة و نعیمها رزقنا الله و سائر المؤمنین حورها و قصورها و حبورها و سرورها - مجلد ۸، صفحه ۱۹۶


    عَنْ جَبْرَئِیلَ فِی زِیِّ الْإِنَاثِ أَمْ فِی زِیِّ الذُّکُورِ قَالَ فِی زِیِّ الذُّکُورِ لَیْسَ فِی زِیِّ الْإِنَاثِ قَالَ فَأَخْبِرْنِی مَا طَعَامُهُ قَالَ طَعَامُهُ التَّسْبِیحُ وَ شَرَابُهُ التَّهْلِیلُ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲ احتجاج النبی ص علی الیهود فی مسائل شتی - مجلد ۹، صفحه ۳۳۸

    ۲۸- ع، علل الشرائع بِإِسْنَادِ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ النَّبِیَّ ص سُئِلَ کَیْفَ صَارَتِ الْأَشْجَارُ بَعْضُهَا مَعَ أَحْمَالٍ وَ بَعْضُهَا بِغَیْرِ أَحْمَالٍ فَقَالَ کُلَّمَا سَبَّحَ اللَّهَ آدَمُ تَسْبِیحَةً صَارَتْ لَهُ فِی الدُّنْیَا شَجَرَةً مَعَ حِمْلٍ وَ کُلَّمَا سَبَّحَتْ حَوَّاءُ تَسْبِیحَةً صَارَتْ فِی الدُّنْیَا شَجَرَةً مِنْ غَیْرِ حِمْلٍ [۶] .

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱ فضل آدم و حواء و علل تسمیتهما و بعض أحوالهما و بدء خلقهما و سؤال الملائکة فی ذلک - مجلد ۱۱، صفحه ۱۱۱


    [۶]: علل الشرائع: ۱۹۱. م.

    فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ کُنَّا فِی سُرَادِقِ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُسَبِّحُ الْمَلَائِکَةُ بِتَسْبِیحِنَا قَبْلَ أَنْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ أَنْ یَسْجُدُوا لَهُ وَ لَمْ یَأْمُرْنَا بِالسُّجُودِ فَسَجَدَتِ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِیسَ فَإِنَّهُ أَبَی أَنْ یَسْجُدَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ أَیْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسِ الْمَکْتُوبِ أَسْمَاؤُهُمْ فِی سُرَادِقِ الْعَرْشِ الْخَبَرَ [۲] .

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲ سجود الملائکة و معناه و مدة مکثه علیه السلام فی الجنة و أنها أیة جنة کانت و معنی تعلیمه الأسماء - مجلد ۱۱، صفحه ۱۴۲


    [۲]: مخطوط.

    فَقَالَ لَهُ ابْنُ یَامِینَ إِنَّ لِی أَباً صَالِحاً وَ إِنَّهُ قَالَ لِی تَزَوَّجْ لَعَلَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُخْرِجُ مِنْکَ ذُرِّیَّةً یُثْقِلُ الْأَرْضَ بِالتَّسْبِیحِ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - اشاره - مجلد ۱۲، صفحه ۲۵۹

    ۲۸- ین، کتاب حسین بن سعید و النوادر النَّضْرُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ دَاوُدُ النَّبِیُّ ع لَأَعْبُدَنَّ اللَّهَ الْیَوْمَ عِبَادَةً وَ لَأَقْرَأَنَّ قِرَاءَةً لَمْ أَفْعَلْ مِثْلَهَا قَطُّ فَدَخَلَ مِحْرَابَهُ فَفَعَلَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ إِذَا هُوَ بِضِفْدِعٍ فِی الْمِحْرَابِ فَقَالَ لَهُ یَا دَاوُدُ أَعْجَبَکَ الْیَوْمَ مَا فَعَلْتَ مِنْ عِبَادَتِکَ وَ قِرَاءَتِکَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَا یُعْجِبَنَّکَ فَإِنِّی أُسَبِّحُ اللَّهَ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ أَلْفَ تَسْبِیحَةٍ یَتَشَعَّبُ لِی مَعَ کُلِّ تَسْبِیحَةٍ ثَلَاثَةَ آلَافِ تَحْمِیدَةٍ وَ إِنِّی لَأَکُونُ فِی قَعْرِ الْمَاءِ فَیُصَوِّتُ الطَّیْرُ فِی الْهَوَاءِ فَأَحْسَبُهُ جَائِعاً فَأَطْفُو لَهُ [۴] عَلَی الْمَاءِ لِیَأْکُلَنِی وَ مَا لِی ذَنْبٌ [۵] .

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱ عمره و وفاته و فضائله و ما أعطاه الله و منحه و علل تسمیته و کیفیة حکمه و قضائه - مجلد ۱۴، صفحه ۱۶


    [۴]: طفا: علا فوق الماء و لم یرسب و منه السمک الطافی و هو الذی یموت فی الماء فیعلو و یظهر. [۵]: مخطوط.

    ۱۱- ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ الْأَصْبَغِ قَالَ: خَرَجَ سُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُدَ ع مِنْ بَیْتِ الْمَقْدِسِ مَعَ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ کُرْسِیٍّ عَنْ یَمِینِهِ عَلَیْهَا الْإِنْسُ وَ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ کُرْسِیٍّ عَنْ یَسَارِهِ عَلَیْهَا الْجِنُّ وَ أَمَرَ الطَّیْرَ فَأَظَلَّتْهُمْ وَ أَمَرَ الرِّیحَ فَحَمَلَتْهُمْ حَتَّی وَرَدَتْ بِهِمُ الْمَدَائِنَ ثُمَّ رَجَعَ وَ بَاتَ فِی إِصْطَخْرَ ثُمَّ غَدَا فَانْتَهَی إِلَی جَزِیرَةِ بَرْکَاوَانَ [۱] ثُمَّ أَمَرَ الرِّیحَ فَخَفَضَتْهُمْ حَتَّی کَادَتْ أَقْدَامُهُمْ یُصِیبُهَا الْمَاءُ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ هَلْ رَأَیْتُمْ مُلْکاً أَعْظَمَ مِنْ هَذَا فَنَادَی مَلَکٌ مِنَ السَّمَاءِ لَثَوَابُ تَسْبِیحَةٍ وَاحِدَةٍ أَعْظَمُ مِمَّا رَأَیْتُمْ [۲] .

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۵ فضله و مکارم أخلاقه و جمل أحواله - مجلد ۱۴، صفحه ۷۲


    [۱]: قال یاقوت: برکاوان: ناحیة بفارس. بالفتح و السکون.

    [۲]: قصص الأنبیاء مخطوط. و فی نسخة: و تسبیحة واحدة فی اللّه.

    قَالَ سُلَیْمَانُ ع وَ هَلْ سَمِعْتِ لَهَا مِنْ تَسْبِیحَةٍ قَالَتْ نَعَمْ تَقُولُ یَا مَنْ لَا یَنْسَانِی فِی جَوْفِ ِ هَذِهِ الصَّخْرَة تَحْتَ هَذِهِ اللُّجَّةِ بِرِزْقِکَ لَا تَنْسَ عِبَادَکَ الْمُؤْمِنِینَ بِرَحْمَتِکَ [۱] .

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۷ قصة مروره علیه السلام بوادی النمل و تکلمه معها و سائر ما وصل إلیه من أصوات الحیوانات


    [۱]: دعوات الراوندیّ مخطوط.

    فَلَمَّا عَلِمَ آدَمُ ع أَنَّ وَلَدَهُ شَیْثَ بَلَغَ مَبَالِغَ الرِّجَالِ قَالَ لَهُ یَا بُنَیَّ إِنِّی مُفَارِقُکَ عَنْ قَرِیبٍ فَادْنُ مِنِّی حَتَّی آخُذَ عَلَیْکَ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ کَمَا أَخَذَهُ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی مَنْ قَبْلَکَ ثُمَّ رَفَعَ آدَمُ ع رَأْسَهُ نَحْوَ السَّمَاءِ وَ قَدْ عَلِمَ اللَّهُ مَا أَرَادَ فَأَمَرَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ أَنْ یُمْسِکُوا عَنِ التَّسْبِیحِ وَ لَفَّتْ [۴] أَجْنِحَتَهَا وَ أَشْرَفَتْ سُکَّانَ الْجِنَانِ مِنْ غُرُفَاتِهَا وَ سَکَنَ صَرِیرُ أَبْوَابِهَا وَ جَرَیَانُ أَنْهَارِهَا وَ تَصْفِیقُ أَوْرَاقِ أَشْجَارِهَا وَ تَطَاوَلَتْ لِاسْتِمَاعِ مَا یَقُولُ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱ بدء خلقه و ما جری له فی المیثاق و بدء نوره و ظهوره ص من لدن آدم ع و بیان حال «۱» آبائه العظام و أجداده الکرام لا سیما عبد المطلب و والدیه علیهم الصلاة و السلام و بعض أحوال العرب فی الجاهلیة و قصة الفیل و بعض النوادر - مجلد ۱۵، صفحه ۳۴


    [۴]: فی المصدر: فأمر اللّه الملائکة أن یمسکوا عن التسبیح حتّی یسمعوا ما یقول آدم، فهد الملائکة عن التسبیح و لفت أجنحتها اه قلت: فهد مصحف فهده أی فسکن، و اللف: ضد النشر.

    ۵۸- یج، الخرائج و الجرائح رُوِیَ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ قَالَ إِنَّکُمْ تَعُدُّونَ الْآیَاتِ عَذَاباً وَ إِنَّا کُنَّا نَعُدُّهَا بَرَکَةً عَلَی عَهْدِ النَّبِیِّ ص لَقَدْ کُنَّا نَأْکُلُ مَعَ النَّبِیِّ وَ نَحْنُ نَسْمَعُ التَّسْبِیحَ مِنَ الطَّعَامِ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۴ معجزاته ص فی إطاعة الأرضیات من الجمادات و النباتات له و تکلمها معه - مجلد ۱۷، صفحه ۳۸۹

    لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ فَکَیْفَ لَا نَکُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَی مَعْرِفَةِ رَبِّنَا وَ تَسْبِیحِهِ وَ تَهْلِیلِهِ وَ تَقْدِیسِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقُ أَرْوَاحِنَا فَأَنْطَقَنَا بِتَوْحِیدِهِ وَ تَحْمِیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اسْتَعْظَمُوا أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ بِتَسْبِیحِنَا وَ نَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا هَلَّلْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّا عَبِیدٌ وَ لَسْنَا بِآلِهَةٍ یَجِبُ أَنْ نُعْبَدَ مَعَهُ أَوْ دُونَهُ فَقَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَمَّا شَاهَدُوا کِبَرَ مَحَلِّنَا کَبَّرْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِکَةُ أَنَّ اللَّهَ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُنَالَ عِظَمُ الْمَحَلِّ إِلَّا بِهِ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۳ إثبات المعراج و معناه و کیفیته و صفته و ما جری فیه و وصف البراق - مجلد ۱۸، صفحه ۳۴۵


    فَقُلْتُ لِأَیِّ شَیْ ءٍ صَارَ التَّسْبِیحُ فِی الْأَخِیرَتَیْنِ أَفْضَلَ مِنَ الْقِرَاءَةِ قَالَ لِأَنَّهُ لَمَّا کَانَ فِی الْأَخِیرَتَیْنِ ذَکَرَ مَا یَظْهَرُ مِنْ عَظَمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَدَهِشَ وَ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ فَلِذَلِکَ الْعِلَّةِ صَارَ التَّسْبِیحُ أَفْضَلَ مِنَ الْقِرَاءَةِ [۲] .

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۳ إثبات المعراج و معناه و کیفیته و صفته و ما جری فیه و وصف البراق - مجلد ۱۸، صفحه ۳۶۷


    [۲]: علل الشرائع: ۱۱۵.

    عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ ءٍ مِنَ التَّمْجِیدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ ع وَ لَوْ کَانَ شَیْ ءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَاطِمَةَ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۳ مناقبها و فضائلها و بعض أحوالها و معجزاتها صلوات الله علیها - مجلد ۴۳، صفحه ۶۴

    وَ لَوْ یَعْلَمُوا مَا فِی زِیَارَتِهِ مِنَ الْخَیْرِ وَ یَعْلَمُ ذَلِکَ النَّاسُ لَاقْتَتَلُوا عَلَی زِیَارَتِهِ بِالسُّیُوفِ وَ لَبَاعُوا أَمْوَالَهُمْ فِی إِتْیَانِهِ وَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع إِذَا نَظَرَتْ إِلَیْهِمْ وَ مَعَهَا أَلْفُ نَبِیٍّ وَ أَلْفُ صِدِّیقٍ وَ أَلْفُ شَهِیدٍ وَ مِنَ الْکَرُوبِیِّینَ أَلْفُ أَلْفٍ یُسْعِدُونَهَا عَلَی الْبُکَاءِ وَ إِنَّهَا لَتَشْهَقُ شَهْقَةً فَلَا تَبْقَی فِی السَّمَاوَاتِ مَلَکٌ إِلَّا بَکَی رَحْمَةً لِصَوْتِهَا وَ مَا تَسْکُنُ حَتَّی یَأْتِیَهَا النَّبِیُّ فَیَقُولَ یَا بُنَیَّةِ قَدْ أَبْکَیْتِ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ شَغَلْتِهِمْ عَنِ التَّقْدِیسِ وَ التَّسْبِیحِ فَکُفِّی حَتَّی یُقَدِّسُوا فَ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ وَ إِنَّهَا لَتَنْظُرُ إِلَی مَنْ حَضَرَ مِنْکُمْ فَتَسْأَلُ اللَّهَ لَهُمْ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ وَ لَا تَزْهَدُوا فِی إِتْیَانِهِ فَإِنَّ الْخَیْرَ فِی إِتْیَانِهِ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ یُحْصَی.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۴۱ ضجیج الملائکة إلی الله تعالی فی أمره و أن الله بعثهم لنصره و بکائهم و بکاء الأنبیاء و فاطمة ع علیه صلوات الله علیه - مجلد ۴۵، صفحه ۲۲۵


    أَنَّ جَبْرَئِیلَ ع قَالَ لِلَّهِ دُونَ الْعَرْشِ سَبْعُونَ حِجَاباً لَوْ دَنَوْنَا مِنْ أَحَدِهَا لَأَحْرَقَتْنَا سُبُحَاتُ وَجْهِ رَبِّنَا.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۵ الحجب و الأستار و السرادقات - مجلد ۵۵، صفحه ۴۵

    عُدَّةُ الدَّاعِی، عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع التَّسْبِیحُ نِصْفُ الْمِیزَانِ وَ التَّحْمِیدُ یَمْلَأُ الْمِیزَانَ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ یَمْلَأُ مَا بَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲ فضل التسبیحات الأربع و معناها

    رُوِیَ مِنْ طُرُقِ الْمُخَالِفِینَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَبْعِینَ أَلْفَ حِجَابٍ مِنْ نُورٍ وَ ظُلْمَةٍ لَوْ کُشِفَتْ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا دُونَهُ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۵ الحجب و الأستار و السرادقات - مجلد ۵۵، صفحه ۴۵

    حق تعالی با تقدسی که دارد از همه اشیاء مقدس است پس همه عالم مجلس حضور حق است ووحاضران در این مجلس همه موجودات اند. مصباح

    مرحوم شاه ابادی : سر اعتراض موسی ع به خضر ع را این میدانست که موسی در کلاس حضور است و گناه منافی ان و خضری در کلاس حاضر و رعایت ادابدهریک باهم فرق دارد  مصباح 
    


    معبد، عن ابن عباس في قول الله عز و جل: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» قال: علمه اسم كل شي ء حتى الهنة و الهنية، و الفسوه و الضرطة.

    تاریخ الامم و الملوک - اشارة


    فسا الشخصُ أخرج ريحًا بلا صوت يُسمع . المعجم: اللغة هرکس تو فضای خودش این اسماء را میتوانه بهش گفته باشند والله العالم الهادی


    عوالم مختلف . اومانیست در غرب اول با فاصله گرفتن از دین مکتبی درست شد به اسم انسان دوستی کم کم به اگزیستانسیالیسم الحادی و انسان خدایی رسید و نیچه پیش بینی کرده بود در داستانش شخص دیوانه ی با کار خونی از خانه بیرون امد و گفت خدا را العیاذ بالله کشتم بروید هر کاری میخواهید بکنید این دیوانه تمدن رتسانسی بود و از این انسان خدایی فاژیست و جنگ جهانی اول و دوم درامد از یک طرف مردم را بره دانستن و خواستن هم درست نیست که نیچه میگفت گلیسا چنین میخواهد البته اغراق بود عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ [۴] قَالَ یَا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَی هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَکَنَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَالَماً غَیْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ خَلْقاً مِنْ غَیْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ یَعْبُدُونَهُ وَ یُوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَیْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ بَشَراً غَیْرَکُمْ بَلَی وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیِّینَ.


    [۴]: ق: ۱۵. [التوحید - صفحه۲۷۷]

    هزار هزار عالم است یکی از این عوالم عالم انسانی است که هزار هزار ادم ابوالبشر خلق شده دور بعدی فحل و اناث نیست مذکر و مونث نیستند ایا ملایکه دوباره یک دوره روزی زمین خواهند بکدند چنانچه قبل از ادم بوده اند و چتاچه در نقلی امده ملایکه گفته اتد اخیار ما در زمین خراب شده اند ایا میتوان گفت زمین بین ادم و ملایکه دست به دست میشه و یک نوع رقباتی بین انهاست چنانچه در خلق ادم ملایکه گفتند اتجعل فیها من یفسد فیها و یفسک الدماء والله العالم الهادی

    شخصیت شناسی روی گروه خونی  گروه خونی A معمولا افرادی خوش‌بین و نیرومند هستند و استعداد آنها در محاسبات بی‌نظیر است، معمولا دچار عصبانیت و رفتار‌های خشن نمی‌شوند و آرامش خود را حفظ می‌کنند اما گروه خونی B غیرقابل پیش‌بینی هستند، پشتکار و اراده قوی آنها کاملا به اثبات رسیده است. گروه خونی AB محتاط اند و رفتار‌های محافظه‌کارانه دارند، گروهی هستند که منطق آنها مثال زدنی است و در آخر گروه خونی O که انسان‌های مهربان و بخشنده هستند و البته بسیار اجتماعی و سیاستمدار که مثبت اندیش هستند و افسوس گذشته را نمی‌خورند


    چه بسا بتوان گفت آ سوداوی بی دموی و آبی بلغمی و او صفروای باشند البته بهتر است بازخوانی اسماء الله شود والله العالم الهادی


    ۹- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّیَّارِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ فِی السَّمَاءِ بِحَارٌ قَالَ نَعَمْ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ لَبِحَاراً عُمْقُ أَحَدِهَا مَسِیرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ فِیهَا مَلَائِکَةٌ قِیَامٌ مُنْذُ خَلَقَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَاءُ إِلَی رُکَبِهِمْ لَیْسَ فِیهِمْ مَلَکٌ إِلَّا وَ لَهُ أَلْفٌ وَ أَرْبَعُمِائَةِ جَنَاحٍ فِی کُلِّ جَنَاحٍ أَرْبَعَةُ وُجُوهٍ فِی کُلِّ وَجْهٍ أَرْبَعَةُ أَلْسُنٍ لَیْسَ فِیهَا جَنَاحٌ وَ لَا وَجْهٌ وَ لَا لِسَانٌ وَ لَا فَمٌ إِلَّا وَ هُوَ یُسَبِّحُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِتَسْبِیحٍ لَا یُشْبِهُ نَوْعٌ مِنْهُ صَاحِبَهُ.
    

    [التوحید - صفحه۲۸۱] دوصفت قدوس وسبوح درقرآن بعنوان صفت سلبی معروف اندکه مفهوم اندوتنزیه خداوند ازصفات محدود ناقص وبشریست اولی تنزیه مادی ودومی تنزیه معنوی (صفات سلبیه)

    این مشرب همان کل میسر لما خلق له میتواند باشد هنان الناس نعادن کمعادن الذهب و الفضه همان که فرمودند به دلت رجوع در احادیث متعارض همان که جانا سخن از دل ما میگویی همان استفت قلبک وان افتاک المفتون همان علیکم انفسکم همان که من فهم فسرالعلوم چه چیز است که بفهمی علوم را تفسیر میکتی این خودت هستی چرا دنبال زید و تقی میگردی حق را میخواهی از اهلش بفهمی اول حق را بشناس بعد اهلش را این حق را چگونه بشناسی با خودت ،بگو خودت هستی که من عرف نفسه فقد عرف ربه لوسکت الجاهل ،جاهل به خود و کانال وجودیش ،مااختلف الاثنان و اصبر و ما صبرک الابالله فاعرف ومامعرفتک الابالله ولاحول ولاقوه الابالله الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا


    ۱۱ و افرایم گوساله آموخته شده است که کوفتن خرمن را دوست می‌دارد و من بر گردن نیکوی او گذر کردم و من بر افرایم یوغ می‌گذارم. یهودا شیار خواهد کرد و یعقوب مازو برای خودخواهد کشید.هوشع نبی ۱۰

  28. أخرج الديلمي عن أبي رافع قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " مثلت لي أمتي في الماء والطين، وعلمت الأسماء كما علم آدم الأسماء كلها ". وأخرج وكيع في تاريخه وابن عساكر والديلمي عن عطية بن يسر مرفوعاً. " في قوله { وعلم آدم الأسماء كلها } قال " علم الله في تلك الأسماء ألف حرفة من الحرف وقال له: قل لولديك وذريتك يا آدم إن لم تصبروا عن الدنيا فاطلبوا الدنيا بهذه الحرف، ولا تطلبوها بالدين فإن الدين لي وحدي خالصاً. ويل لمن طلب الدنيا بالدين ويل له ". وأخرج ابن جرير عن ابن زيد في قوله { وعلم آدم الأسماء كلها } قال: أسماء ذريته أجمعين { ثم عرضهم } قال: أخذهم من ظهره. وأخرج ابن جرير عن الربيع بن أنس في قوله { وعلم آدم الأسماء } قال: أسماء الملائكة. الدر المنثور وارجاع ضمير ذوى العقول اليها كما عرفت { عَلَى ٱلْمَلاَئِكَةِ } اى ملائكة الارض لانّهم المستغربون خلافة آدم (ع) او على الجميع ليظهر على الجميع سعة آدم (ع) واحاطته واستحقاقه الخلافة على جميعهم فانّ المقرّبين من الملائكة وان كانوا محيطين عالمين من آدم (ع) ظاهره وباطنه وما فيه بالفعل وما فيه بالقوّة لكنّ حقائق الاسماء الالهيّة الّتى هى فى مقام المشيئة مختفية عليهم مع انّ آدم (ع) بعلويّته عالم بها جامع لها وبتلك الحقائق يستحقّ الخلافة عليهم وباعتبار ذلك المقام ورد عنهم (ع) على ما نسب اليهم: روح القدس فى جنان الصاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة، وورد انّ جبريل (ع) قال لمحمّدٍ (ص) ليلة المعراج: " لو دنوت أنملةً لاحترقت " ، والمراد بالعرض عليهم اظهار حقائقهم. فى العود الى الله لا فى النّزول من الله ولذا كان ذلك العرض بعد تعليم آدم (ع) جميع الاسماء فانّ للاشياء بواسطة عروج آدم (ع) عروجاً بأنفسها فى صراط الانسان مضافاً الى عروج أسمائها مع الانسان وعطف العرض بثمّ على تعليم الاسماء لآدم (ع) مشعر به، وورد الخبر انّه عرض أشباحهم وهم أنوار فى الأظلّة { فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَآءِ هَـٰؤُلاۤءِ } الاسماء هاهنا بمنزلة العلم فى آدم يعنى أنبئونى بأنموذج كلّ من هؤلاء الحقائق المتكثّرة الموجودة المتضادّة من وجودكم حتّى تستحقّوا الخلافة فى المتضادّات والحكومة بين المتفاسدات بالسّنخيّة بينكم وبين المتضادّات، فانّ الخليفه لا بدّ ان يكون له سنخيّة مع المستخلف عليه وليس فى وجود كلٍّ الاّ انموذج واحد منهم فلا يخبر كلّ منكم الاّ باسم واحد منهم فأخبرونى بأسماء الجميع { إِنَّكَ أَنْتَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ } ولذا لم يأتوا بالعاطف، والعلم ظهور الشّيئ عند العقل بصورته على قول من يجعل العلم الحصولىّ بالصّورة الحاصلة من المعلوم عند العالم، او بنفسه كالعلم الحضورىّ كعلمنا بالصّور الحاضرة عندنا، او بحقيقته كعلم الحقّ تعالى بالاشياء بالعلم الذّاتىّ، والحكمة قد تستعمل فيما للقوّة العّلامة وقد تستعمل فيما للقوّة العمّالة، وقد تستعمل فى الاعمّ منهما، وهو اللّطف فى العلم والعمل؛ واللّطف فى العلم عبارة عن ادراك دقائق العلوم والغايات المترتّبة المتعاقبة واللّوازم القريبة والبعيدة، واللّطف فى العمل عبارة عن القدرة على صنع ما يدركه من دقائق المصنوع، والحكمة العلميّة يعبّر عنها فى الفارسيّة " بخرده بينى " والحكمة العمليّة يعبّر عنها " بخرده كارى " والمراد بها هاهنا امّا المعنى الاعمّ او الحكمة العمليّة فقط. در تورات اسماء را ادم ،اسم گذاری کرده تعلیم الاسماء به ادم و احتجاج ملائکه در تورات نیست وكان الرب الإله قد جبل من التراب كل وحوش البرية وطيور الفضاء وأحضرها إلى آدم ليرى بأي أسماء يدعوها، فصار كل اسم أطلقه آدم على كل مخلوق حي اسما له. ٢٠ وهكذا أطلق آدم أسماء على كل الطيور والحيوانات والبهائم. حتی حورالعین اسم دارد به اسم بهشتی مقدوده سلمی و ذره برای مقداد و سلمان و ابوذر ولاحول ولاقوه الابالله نظر تفسیر نمونه گر چه مفسران در تفسیر«علم اسماء» بیانات گوناگونى دارند، ولى مسلّم است منظور، تعلیم کلمات و نام هاى بدون معنا به آدم نبوده؛ چرا که این افتخارى محسوب نمى شده است، بلکه منظور تعلیم معانى این اسماءو مفاهیم و مسمّاهاى آنها بوده است. البته این آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرینش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى، افتخار بزرگى براى آدم بود. در حدیثى داریم که از امام صادق(علیه السلام) پیرامون این آیه سوال کردند، فرمود: «الاَرَضِینَ وَ الْجِبالَ وَ الشِّعابَ وَ الاَوْدِیَهَ ثُمَّ نَظَرَ اِلى بِساط تَحْتَهُ، فَقالَ: وَ هذَا الْبِساطُ مِمّا عَلَّمَه»؛ (فرمود منظور زمین ها، کوه ها، دره ها و بستر رودخانه ها ـ و خلاصه تمامى موجودات ـ مى باشد، سپس امام(علیه السلام) به فرشى که زیر پایش گسترده بود نظرى افکنده فرمود: حتى این فرش هم از امورى بوده که خدابه آدم تعلیم داد)!.(1) بنابراین، «علم اسماء» چیزى شبیه «علم لغات» نبوده است بلکه مربوط به فلسفه، اسرار، کیفیات و خواص آنها بوده است، خداوند این علم را به آدم تعلیم کرد تا بتواند از مواهب مادى و معنوى این جهان، در مسیر تکامل خویش بهرهگیرد. همچنین استعداد نام گذارى اشیاء را به او ارزانى داشت تا بتواند اشیاء را نام گذارى کند و در موارد احتیاج، با ذکر نام، آنها را بخواند تا لازم نباشد عین آن چیز را نشان دهد، و این خود نعمتى است بزرگ. هنگامى به اهمیت این موضوع پى مى بریم که مى بینیم بشر امروز، هر چه دارد به وسیله کتاب و نوشتن است و همه ذخایر علمى گذشتگان در نوشته هاى او جمع است، و این خود به خاطر نام گذارى اشیاء و خواص آنها است، و گر نه هیچ گاه ممکن نبود علوم گذشتگان به آیندگان منتقل شود.(2) پی نوشت: (1). «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث؛ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 147، حدیث 18؛ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 32، علامه طباطبایی(ره) در پاسخ چنین می‌گوید: «علمی که به حضرت آدم داده شد علم به اسماء یا مسمیات موجوداتی زنده و عاقل بوده[2] که در پس پرده‌ی غیب قرار داشتند و نوع علم و آگاهی نسبت به آن، غیر از این علم و آگاهی است که ما به موجودات داریم ... علم به اسماء آنها به‌گونه‌ای بوده که از حقایق وجودی آنها و از ذوات آنها پرده بر می‌داشته و آنها را آشکار می‌ساخته است».[3] ایشان در ادامه منظور از اسماء را بیشتر توضیح داده و چنین می‌نویسد: «اسماء نامبرده امورى بوده‌اند که از همه آسمان‌ها و زمین غایب بوده... و مسمّاهاى به آن اسماء داراى زندگى و علم بوده‌اند... این موجودات زنده و عاقلى که خدا بر ملائکه عرضه کرد، موجوداتى عالى و محفوظ نزد خدا بودند، که در پس حجاب‏هاى غیب محجوب بودند، و خداوند با خیر و برکت آنها هر اسمى را که نازل کرد، در عالم نازل کرد، و هر چه که در آسمان‌ها و زمین هست از نور و بهاى آنها مشتق شده است، و آن موجودات با این‌که بسیار و متعددند، در عین حال تعدّد عددى ندارند، و این‌طور نیستند که اشخاص آنها با هم متفاوت باشند، بلکه کثرت و تعدّد آنها از باب مرتبه و درجه است، و نزول اسم از ناحیه آنها نیز به این نحو نزول است».[4] 2. منظور از تعلیم همه‌ی اسماء، این است که؛ همه‌ی حقایق و اسرار عالم هستی به او تعلیم شده است. لذا آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرینش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى، افتخار بزرگى براى آدم به حساب می‌آید و خداوند این علم را به آدم داد تا بتواند از مواهب مادی و معنوی این جهان در مسیر تکامل خویش استفاده کند.[5] 3. مرحوم طبرسی در تفسیر جوامع الجامع منظور از تعلیم اسماء را این می‌داند که خداوند جنس موجوداتی را که خلق نموده بود را به آدم نشان داد و نام هریک را نیز به او یاد داد که مثلاً نام این شیء، فلان است. همچنین علم به تمام حالات و خصوصیات و هر نفعی که در دین و دنیا دارد را به او آموخت.[6 این بحث علم ادم الاسماء ،بحث اسماء اثباتی و تربیتی هست یکوقت هم بحث اسماء میکنی ثبوتی نظیر بحث حدوث اسماء اصول کافی بحث خلقت و مراحل خلقت بحث ثبوتی است لکن بحث ثبوت و اثبات بهم تنیده است ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم تجدد امثال ر.ک کل یوم هو فی شان نفس رحمانی و جمع حروف و کلمات در انسان علم ادم الاسماء و تمدن سازی ،رابطه اسم گذاری و لغت و تمدن 🌹مقام علم الاسماء و ریشه های تمدن🌹 در امتحان ملائکه و اسکات انها خداوند به ادم اسماء را یاد داد ولی ملائکه فقط از ان انباء(خبری دورادور) یافتند ونتوانستند به ان ، علم یابند نه اینکه حق تعالی فرق بین ادم و ملائکه گذاشت والا امتحان و اسکات انها تمام نبود انها گفتند چرا ادم خلق کردی و خدا بحث اسماء و تعلم الاسماء را به ادم پیش اورد و ملائکه هم ساکت شدند یعنی تعلیم اسماء به ملائکه شدنی نبود شاید اسماء انهم" کلها" کل اسماء حالت تکثر و جامع بودنی دارد که با ملائکه تسبیحی و تنزیهی که بسیط اند نمی سازد خداوند فرمود وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا دستور سلوک الی الله و رفتن بسوی خدا با این اسماء را داریم در روایات این اسماء اسمای، ائمه اولیاء کمل خدا شمرده شده "نحن الاسماء الحسنی" و از طرفی اسامی کوهها و دشتها واشیاء مجاور انسان هم از این اسامی شمرده شده در تفسیر عیاشی امده عن أبي العباس، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ماذا علمه؟ قال: «الأرضين، و الجبال، و الشعاب «۱»، و الأودية- ثم نظر إلى بساط تحته، فقال-: و هذا البساط مما علمه». فدعا بالخوان فتغدينا، ثم جاءوا بالطست و الدست سنانه فقلت: جعلت فداك، قوله: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها الطست و الدست سنانه منه؟ فقال: «الفجاج و الأودية» و أهوى بيده، كذا و كذا. الشعاب: جمع شعب، و هو الطريق في الجبل، و هو أيضا: الحيّ العظيم. «الصحاح- شعب- ۱: ۱۵۶». روایت اسمای کهها و دشتها و راهها را از علم اسماء میداند ممکن است مراد از اسماء خصوص راهها و کوهها و سرزمینها خصوصا باشد یعنی موضوعیت داشته باشد یعنی اسمایی مکانها و جغرافیایی که در تشکل تمدن اثر خاصی داشته باشد. بداند کجا حاصلخیز است کجا چه اب هوایی دارد چه غذایی دارد و ممکن هم هست مصداق بارز و مهم باشد نه تعیّن داشته باشد چنانچه اسم سفره و بساط هم حتی در روایتی جز علم به اسماء شمرده شد واین هم چون سر سفره بوده اند پس اینها از باب مثال میتواند باشد نه تعین اگر علم ادم الاسماء مراد اسماء الحسنی و ائمه باشند که فرمودند نحن الاسماء الحسنی باید گفت که اشنا شدن بلکه درک یک استاد و علمش چقدر در انسان اثر میگذارد حال قیاس کن اگر این ولی خدا صاحب یک کانال وجودی بلکه کانالهای وجودی منحصر به فرد باشد دارای جهات وجودی منحصر به فرد باشد اشنا شدن و درک او چه در خواب چه در بیداری چه در معراج چه در کتب ...ابوابی از علوم و جهات علم و جهات وجودی را بر انسان منکشف میکند که قبلا بدان توجه نداشت واقعا مصداق" علمک ما لم تکن تعلم" است اگر انسان اساتید ش محدود باشند از کتابهای محدود بهره برده باشد بالنسبه به کسی که اساتیدش بیشتر کتب بیشتری را خوانده و تصورات ذهنی بیشتر و سعه ذهنی و وجودی بیشتر پیدا کرده او فوق العاده تر است پس اگر ائمه علیهم السلام اسماء الحسنی باشند که ادم یاد گرفته یعنی با اشنایی با اولیاء خاص الهی و اسمای پنچ تن سعه معارفی و وجودی و علمی ولو به نحو اجمال برایش ایجاد شده که زیر ساخت و خمیرمایه رشد روحی فکری و تمدنی بشر شد ای کاش میشد بسیار شفاف تر و واضح تر این حقیقت شیرین و مهم را توضیح داد ولاحول ولاقوه الابالله اما اگر مراد از اسماء همین اسماء اشیاء اطراف ما باشد چنانچه در حدیثی اشاره فرمود در اینصورت اشاره به بحث بسیار مهم دیگری است یعنی بحث ترقی تمدن با اسم و اسم گذاری است میتوان خلاصه وار گفت اگر اسماء تعلیم شده به ادم ائمه و اولیاء خاص الهی باشند درواقع استاد محوری است واگر اسم کوه و دشت و راهها و اسم بساطها و...باشد معنا محوری است کتاب محوری است درس و بحث محوری است والبته راه درست، جمع هردو راه است لذا هر دو در روایات اشاره شده توضیح مختصری درباره درک اولیاء و اسم های اولیاء که راه وجودی و چشمه وجودی فیضی آن ولی است گفته شد اما درباره تعلیم اسماء اگر اسمِ اشیاء اطراف ما اعم از کوه و دشت و غیره باشد اینست : هر چه انسان تصور درست از اشیاء مجاور خود داشته باشد و اسم و مسمی مناسب انتخاب کند زمینه تصورات درست تر و انتقال صحیح تر ایجاد میشود تا اینکه حالت گنگ گونه با اشیاء مجاور انسان برخورد کند و اسمی برایش نگذارد تا اسمش را نداد حتی درسفر اگر اسم همسران و رفقای خود را نپرسی و ندانی این رفاقت را در روایت رفاقت بهائم شمرده اند اصولا یکی از شاخصه های رشد تمدنیِ یک فرهنگ و زبان سعه ی اسمائی است که در یک زبان و فرهنگ بکار برده میشود هرچه بیشتر، نشان پویایی ان فرهنگ محسوب میشود این موضوع انقدر مهم است تاجایی که اگر اسم یک شئ بومی باشد چه بهتر که سبب بومی سازی و صدور فرهنگ و زبان میشود ولی اگر یک شئ را نشود اسم بومی برایش انتخاب کرد انقدر موضوع اسم گذاری مهم است که باید از اسماء بیگانه وام گرفت که این رویه در تمام زبانها دنیا ولو بهترین زبانها از قدیم الایام بوده و هست ولی باید در حد اعتدال باشد که خود این موضوع به نکاح اسمائی در حیطه زبانها و فرهنگها می انجامد در هر صورت توجه به اسم یک وجه ش توجه به اسم انتخاب کردن و خوب انتخاب کردن برای فرزندان و اشیاء مجاور است چون اسمهایی که زیاد انسان میشنود و تصور میکند در زندگی انسان اثر مستقیم دارد اگر جلالی باشد در انسان اثر جلالی دارد و اگر جمالی باشد اثر جمالی دارد بقول امروزی باعث جذب انرژی میشود توجه به اسم و تمرکز روی کتب لغت خصوص بخش اسماء را و دانستن اسمها خود صور ذهنی مختلفی را برای فرد و جامعه می اورد و خودش پویایی خط و مشی و اندیشه و خیال را می اورد و بخصوص اگر اسم ها مسمای خارجی هم داشته باشد که علم به انها علم به راههای خارجی و تاریخی سیرها و شدنها و خود تفکری است انباشته وقتی فرهنگی اسم موسی را با مسمایش یعنی زندگی نامه اش بداند یعنی در ذهن او و فرهنگ او راههایی که او رفته را دارد غنی میشود از اتفاقات و حوادث ان در فکر و اندیشه و قلبش ، اشباع میشود و همچنین است اسم ابراهیم که حرکت ابراهیمی در ذهن و فرهنگ می اورد و همچنین است اسم عیسی و ....از این جهت است که قران از این اسماء مملو است توجه به اسم از جهت اینکه به اسم بیشتر از حرف و فعل توجه شود اسم ذاتی است که معنای مستقل دارد و زمان ندارد ولی فعل زمان دارد و حرف نه زمان و نه معنای مستقل ،و تو خود ظاهر و باطن این معنا را توجه کن که در توجه به اسم چه اسرار ظاهری و باطنی هست و علم ادم الاسماء کلها و خداوند همه اسماء را به ادم اموخت با این مقاله گوشه ی از سر توجه رسول الله به اسم و اسم گذاری حتی برای اشیاء وحیوانات اطرافشان معلوم شد برخی از اسماء گذاری تبرکا به ساحت رسول الله صلی الله علیه واله اورده شد سیره‌نویسان برای ایشان، شمشیر‌های متعددی بر شمرده‌اند که از جمله آنهاست: مأثور آن را از پدر بزرگوارش به ارث برد. العضب گفته‌اند که آن، هدیه سعد بن عباده به حضرت در جنگ بدر بود. قضیب عون سه شمشیر نیز به نام‌های قلعی (منطقه‌ای بود که شمشیرش معروف بود)، بتار (بنیاد برانداز) و حتف (مرگ) از غنایم بنی‌قینقاع بود که به ایشان رسید. الرسوب الرسوب یعنی درگذرنده از هر مانع. علی(ع) این شمشیر و نیز شمشیر مُخَذَّم (بسیار برّان) را از بتکده طی در فلس، غنیمت گرفته و به خاتم انبیا(ص) اعطا کرده بود.[42] المخذم (بسیار بران) صمصامه ذوالفقار مشهورترین شمشیر ایشان است که در جنگ بدر از منبة بن حجاج به غنیمت گرفته شد.حلقه این شمشیر که حمایل از آن رد می‌شد، زنجیرها،قبضه شمشیر، فلز انتهایی نیام و حلقه‌های میانی آن از نقره بود‌.این شمشیر دارای زبانه نیز بود. نیزه حضرت پنج نیزه داشت. دو تا از آنها «مثوی» و «بشنونی » نام داشتند و سه نیزه دیگر را از بنی‌قینقاع غنیمت گرفته بود. کمان برای ایشان 6 ـ 8 کمان ذکر کرده‌اند که عبارت‌اند از: زوراء روحاء صفراء کمانی زرد رنگ از چوب نبع بود. شوحط این کمان، از چوب شوحط و مشهور به بیضاء بود. حضرت، این کمان را همراه روحاء و صفراء از بنی‌قینقاع غنیمت گرفته بود. کتوم این کمان‌ به سبب صدای تیری که از چله‌‌اش بیرون می‌رفت کتوم نامیده شدو در غزوه احد شکست. علاوه بر این موارد، پیامبر، حربه‌ای به نام «السغاء»و همچنین نیزه کوتاهی داشت که زبیر از سفر حبشه با خود آورده بود. حضرت، ایام عید، آن را همراه خود به مصلی می‌برد. کلاهخود کلاهخود ایشان، «اسعد» نام داشت. علاوه بر آن، دو کلاهخود دیگر به نام‌های «الموشح» و «ذوالسبوغ» داشتند. سپر یکی از سپرهای حضرت، «الفتق»و دیگری «الزقوق»نام داشت. گفته‌اند که خاتم انبیا(ص)، دارای سپر سفیدی نیز به نام «الموجز»و سپری بود که عکس عقاب یا سر قوچی بر آن بود و رسول خدا(ص) از آن کراهت داشت و به خواست خدا آن عکس محو شد. زره حضرت، هفت زره داشت که نام‌های آنها چنین است: ذات الفضول این زره از مس بودو به دلیل طول آن به این نام معروف شداین زره و زره «سعدیه» از عکین قینقاعی بود که در جنگ با بنی‌قینقاع، غنیمت گرفته شد.این زره، دارای سه حلقه نقره‌ای بود؛ حلقه‌ای بین دو دستش و دو حلقه دیگر در پشت سرش. این زره بعد از رحلت پیامبر(ص) به دست امام علی(ع) رسید. امام سجاد(ع) که خود این زره را پوشیده بود در وصف آن فرمود: «زره پیامبر(ص) یک زره‌ یمنی و بسیار ظریف و دارای دو دامنه است؛ اگر می‌بستند به زمین نمی‌رسید و اگر هر دو دامن را می‌گشودند تا زمین می‌رسید. سعدیه از غنایم بنی‌قینقاع بوده و گفته شده است زره داوود نبی(ص) در زمان قتل جالوت بود. فضّه این زره هم از غنایم بنی‌قینقاع است. ذات الوشاح ذات الحواشی خرنق بتراء به این زره به دلیل کوتاهی‌اش، «بتراء» می‌گفتند.گفته‌اند که «فاضله» نیز زره دیگر حضرت بوده است. پرچم‌ها غالب پرچم‌های پیغمبر، سفید بود؛ اما پرچم‌هایی به رنگ زرد و سیاه نیز در لشکر ایشان دیده می‌شد.«لا‌ اله‌ الا‌ الله محمد رسول الله »نوشته پرچم ایشان بود؛ اما مهم‌ترین پرچم، پرچمی به رنگ سیاه و مربعی شکل از جنس مخمل بود که «عقاب» نام داشت.لواء لشکر پیامبر(ص) نیز «معلوم» نامیده می‌شد. مرکب‌های حضرت اسب اسب‌هایی را برای ایشان بر می‌شمردند. رسول خدا(ص) طبق رسم عرب بر هر یک از آنها نامی نهاده بود که عبارت بودند از: سکب اولین اسبی بود که حضرت در مدینه خرید. نام آن «ضرس» بود که پیامبر، نام آن را به سکب(نجیب و تندرو) تغییر داد. پیشانی و دست و پای این اسب، سفید بود و رسول اکرم(ص) با آن در جنگ احد شرکت کرد. المرتجز اسبی سفید بود که برای شیوایی شیهه‌اش بدین نام معروف شد.این اسب، همراه سکب، مرکب حضرت در جنگ احد بود. لخیف هدیه ربیعة بن ابی‌البراء کلابی به ایشان بود. لزار هدیه مقوقس به رسول اکرم(ص) بودو حضرت در جنگ‌ها بیشتر بر این اسب سوار می‌شد. ظرب هدیه فروة بن عمر جذامی از عمان بود. سبحه ورد یعسوب قاطر حضرت، سه استر سواری داشت که عبارت بودند از: دلدل استری سیاه و سفید که مقوقس به پیغمبر هدیه داده بود.این استر بعد از ایشان، مرکب علی(ع) در جنگ نهروان بود. شهباء هدیه نجاشی به ایشان بود. فضه (بیضاء) این استر را که فروة بن عمر فرستاده بود. شتر آن بزرگوار، سه شتر داشت که برای سواری از آن استفاده می‌کرد. غضباء سر گوش‌های این شتر، بریده شده بود. قصواء جدعاء الاغ پیغمبر، مسافرت با درازگوش را بسیار دوست داشت. أن بزرگوار، دو الاغ به نام«عفیر» و «یعفور»:داشت. عفیر را مقوقس، همراه قاطری به نام دلدل به ایشان پیشکش کرده بود و «یعفور» را نیز نجاشی یا فروة بن عمر جذامی به حضرت هدیه داد.همچنین رسول خدا(ص) شتری بارکش به نام «دیباج» نیز داشت. حیوانات شیری خاتم انبیا(ص)، بیست شتر شیری داشتکه یک مرتبه در منطقه «غابه» هدف غارت راهزنان قرار گرفتند،نُه شتر از همسران حضرت، و «شقراء»، خاص پیامبر(ص) بود که آن را برایش می‌دوشیدند.این شتران، حناء، سمراء، عریس، بغوم، یسیره و دباء(ریاء) نام داشتند که اهل خانه از شیرشان استفاده می‌کردند. گوسفندان رسول اکرم(ص) هفت گوسفند (بز) داشت به نام‌های: عجوه، زمزم، سقیاء، برکه، ورسه، اطلال و اطراف که ام‌ایمن آنها را به چراگاه می‌برد و برمی‌گرداند. الحمدلله اولا و اخرا وظاهرا وباطنا + نوشته شده توسط ابن الرضا علی محمد در دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ و ساعت 15:48 | آرشیو نظرات معنی علم الاسماء ایا وجه احتجاج علم است مطلقا من دون توجه به متعلق علم که انسان علم پیدا میکند ولی ملائکه از تعلیم و تعلم محرومند فقط انباء پیدا میکنند دورادور چیزی میفهمند ایا احتجاج رفته روی علم به اسماء پس ملائکه علم پیدا میکنند از موهیت تعلیم وتعلم بهرمند هستند لکن علم به اسماء ندارند به نظر هردوست علی الخصوص دومی ایا اسماء لفظی بود این را برخی گفته اند فخری نیست با اینکه برهی روایات تصریح دارد اسم کوزه و سفره و دشتها و زبان قورباغه و ...بوده ایا مسمای اسماء مراد بود که بازگشت به سعه ی وجودی انسان میکند چرا که علم و عالم یکی میشود به نظر هردوست چرا که حقیقت لفظ را هم کسی نمیفهمد مگر رسیدن به مسمی ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم فیض از علم ادم والمراد بتعليمها آدم كلها، خلقه من أجزاء مختلفة وقوى متباينة، حتى استعد لادراك أنواع المدركات، من المعقولات والمحسوسات والمتخيلات والموهومات، وإلهامه معرفة ذوات الأشياء وخواصها وأصول العلم وقوانين الصناعات وكيفية آلاتها والتمييز بين أولياء الله وأعدائه، فتأتي له بمعرفة ذلك كله مظهريته لأسماء الله الحسنى كلها، وجامعيته جميع كمالات الوجود اللائقة به، حتى صار منتخبا لكتاب الله الكبير الذي هو العالم الأكبر، كما قال أمير المؤمنين عليه السلام : " وفيك انطوى العالم الأكبر " . پس ملائکه خلق کرده تا باس عقل و درک معقولات انسان تمام شود مخیلات را تا مخلات انسان ... خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی علم ادم الاسماء کلها ولاحول ولاقوه الابالله قبل از این عبارت فیض در اصفی دارد که وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسمَاءَ كُلَّهَا ﴾ (البقرة:31) قال : " أسماء المخلوقات من الجبال والبحار والأودية والنبات والحيوان وغيرها " . وفي رواية : " أسماء أنبياء الله وأوليائه وعتاة أعدائه " . أقول : وجه التوفيق أن المراد بالأسماء، أسماء الله الحسنى التي بها خلقت المخلوقات كما أشير إليها في أدعية أهل البيت (عليهم السلام) بقولهم : " وبالاسم الذي خلقت به العرش، وبالاسم الذي خلقت به الكرسي، وبالاسم الذي خلقت به الأرواح " ، إلى غير ذلك . وإنما اختص كل مخلوق باسم، بسبب غلبة ظهور الصفة التي دل عليها ذلك الاسم فيه، كما أشير إليه في الحديث القدسي : " يا آدم هذا محمد وأنا الحميد المحمود في فعالي، شققت له اسما من اسمي، وهذا علي وأنا العلي العظيم، شققت له اسما من اسمي " الحديث . وإنما أضيفت في الحديث تارة إلى المخلوقات كلها، لأنها كلها مظاهرها التي فيها ظهرت صفاتها متفرقة، وأخرى إلى الأولياء والأعداء، لأنهما مظاهرها التي فيها ظهرت صفاتها مجتمعة، أي ظهرت صفات اللطف كلها في الأولياء، وصفات القهر كلها في الأعداء . یک معنی تکوینی است نه لفظی که همه جمادات و تباتات و حیوانات ..در او جمع کرد بچه که متولد نیشود کی به ا یاد داده که گرسنه شدی گریه کن کی یاد داده غذا خوردن را کی یاد داده خوابیدن را کی یاد داده ...حیوانات هم از این علم الاسما دارند ولی محدود است لذا بچه گوشفند هم متولد شد مادرش را میشناسد ومادر هم او را ،حتی با بو کردن میفهمد بچه او هست یا نه این کارهایی که تعلیم نیاز ندارد اینها علم الاسما است هرچی جلوتر انسان نیرود دهانهای بیشتری برای اوباز شده دهان حس دهان چشم دهان گوش خداوند متعال قبل از خلق عالم علم را خلق کرد قبل از بچه و گرسنگیش شیر را همچنین است در علوم و معارف و کل هستی مراد از علم ادم الاسما یعنی مبانی همه اینها در انسان جمع کرد (این اسما تکوینا در انسان امده ) مولوی و علم ادم الاسماء سم هر چیزی بر خالق سرش نزد موسی نام چوبش بد عصا نزد خالق بود نامش اژدها روايات علم ‌الأسماء روايات نقل شده در تفسير و توضيح علم‌الأسماء اندک و اغلب گرفتار ضعف سندي‌اند. در برخي روايات، ارواح ائمه(ع) اموري معرفي شده‌اند که به فرشتگان عرضه شد تا از نام‌هاي آنان خبر دهند (امام حسن عسكرى(ع)، 1409، ص 217؛ صدوق، 1395، ج ‏1، ص 14). در تفسير منسوب به امام عسکري(ع) مراد از اسماء، نام‌هاي پيامبران، پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و شيعيان برگزيده و سرکش‌ترين دشمنان آنان تفسير شده است. در اين تفسير آمده است که آنچه بر فرشتگان عرضه شد، شبح‌ها و انوار پيامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) بود که فرشتگان از شناخت حقيقت آنان ناتوان ماندند (امام حسن عسكرى(ع)، 1409، ص 217). روايتي از امام صادق(ع) نيز اين تفسير را تأييد مي‌کند (صدوق، 1395، ج 1، ص 14؛ بحراني، 1416، ج ‏1، ص 164؛ امام حسن عسكرى(ع)، 1409، ص 217). اين روايات با تفسير علم‌الأسماء به علم به اسماء حسناي الهي هماهنگ است؛ زيرا ائمه در برخي روايات، خود را مصداق اسماء حسناي الهي معرفي کرده‌اند (کليني، 1365، ج 1، ص 143؛ عياشي، 1380، ج 2، ص 42). در اغلب رواياتي که آشكارا از علم‌الأسماء سخن گفته‌اند، اين علم به نام‌هاي اشياي جهان مادي تفسير شده است. در تفسير علي بن ابراهيم قمي، متعلق علم‌الأسماء، نام کوه‌ها، درياها، دره‌ها، گياهان و حيوانات معرفي شده است (تفسير القمي، ج ‏1، ص 45). در دو روايت از امام صادق(ع) مضمون اين تفسير نقل شده است. در ادامه يکي از اين دو روايت آمده است که آن حضرت به فرش زير پاي خود اشاره فرمود که حتي نام اين فرش نيز از نام‌هايي است که به آدم(ع) ياد داده شد (عياشي، 1380، ج ‏1، ص 32؛ فيض کاشاني، 1415، ج ‏1، ص 110؛ بحراني، 1416، ج ‏1، ص 168). در روايتي ديگر آمده است که داود بن سرحان عطار به آفتابه و لگني که براي شستن دست آورده بودند، اشاره کرده و از امام صادق(ع) پرسيد که آيا نام آفتابه و لگن در زمرة اسمايي بوده است که خداوند به آدم(ع) آموخت. آن حضرت در جواب راه‌ها و دره‌ها و مانند آن را نيز جزئي از آن اسماء شمردند (عياشي، 1380، ج ‏1، ص 33؛ بحراني، 1416، ج ‏1، ص 168). در روايت ديگر نقل شده است که آن حضرت، آگاهي از تمام زبان‌ها از جمله زبان مارها و قورباغه‌ها و زبان آنچه را در دريا و خشکي است بخشي از علم‌الأسماء شمردند که خداوند به آدم(ع) آموخت (بحراني، 1416، ج ‏3، ص 345). در روايتي از رسول اکرم(ص) نقل شده است: «خداوند امتم را در گل براي من نماياند و نام‌هاي آنان را به من آموخت، چنان‌که تمام اسماء را به آدم آموخت...» (صفار، 1404، ج 1، ص 83، 85 و 86؛ کليني، 1365، ج 1، ص 444 سیاست کلان در نکاح اسمایی ابعدوا فی النکاح اقتصاد و سیاست در مقایسه همسایگان و گشورهای دنیا و معادل سازی و زمینه پیشرفت و رشد یافتن ،سر سفره رشد را یافتن عندتضارب الاراء ینتج العلم چند نکته نشکستن بزرگان خصوص رهبری اساس جمعیت است به قول امام ره پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت اسیبی نرسد مثل برخی گشورهای همسایه که یا در وهم بزرگی خود هستند و یا بزرگان خود را توهین میکنند و میشکنند راه به جایی نمیرسد اعاذنا الله و کل مومن ولاحول ولاقوه الابالله اینکه گفتند ادم باش بچه ادم باش ادمی که علم ادم الاسما است مراد است ولاحول ولاقوه الابالله یکی از علما در ابتدای خلقت هزار و یک ظهور پیدا کرد وبهترین ان اسما ها اسم رسول الله صلی الله علیه واله «الذی علم بالقلم* علم الانسان مالم یعلم؛ آن خدایی که بشر را علم نوشتن با قلم آموخت و به آدم آنچه را که نمی داشت تعلیم داد.» (علق/ 4- 5) 2- «الرحمن* علم القرآن* علمه البیان؛ خدای مهربان به رسولش محمد (ص) قرآن آموخت و به انسان تعلیم نطق و بیان داد.» (الرحمن/ 1- 3) 3- «علمتم مالم تعلموا انتم و لااباؤکم؛ آنچه را شما و پدرانتان نمی دانستید از آن بیاموختید.» (انعام/ 91) 4- «فاذکرو الله کما علمکم مالم تکونوا تعلمون؛ خدا را یاد کنید زیرا او شما را بیاموخت آنچه را که نمی دانستید.» (بقره/ 239) در فرهنگ ما ادم شده کسی که علم اسماء دارد لذا به بچه که خلاف میکند میگوییم بچه ادم باش یا ادم باش ،ادم کیست "علم ادم الاسماء کلها " چون پدر ای پور آدم مظهر اسماستی مظهر اسماستی و شاهد یکتاستی هیچ مثل تو در عالم به این اندازه شهود ندارد. شاهد یکتاستی و لؤلؤ لالاستی لؤلؤ لالاستی و بهترین کالاستی لالا. (از ع ، ص ) (این کلمه ٔ لألأ عربی است و در فارسی بتخفیف لالا و همیشه صفت لؤلؤ آید). درخشنده . تابنده . (برهان ). رخشان . تابان 🌹 نگاه تربیتی به ایه "علم ادم الاسماء" و خداوندمتعال همه اسماء را به ادم یاد داد بچه هایی که والدین ها و اطرافیان حوصله بیشتری برای یاد دادن اسم های اشیاء به بچه ها دارند و دقت بیشتری در اینکه اسم چه چیزی را به بچه یاد بدهند و درباره هر شئ وقتی میپرسد چگونه توضیح بدهد (توضیح مسمای هر اسم ) ،این بچه های اینگونه ی اینده موفق تری دارند منظور از موفق تر نه یعنی تحصیلات دانشگاهی بالاتری بلکه یعنی در کانال وجودیش هرچه باشد موفق تر است راحت تر با محیط ارتباط برقرار میکند راحت حرف میزند راحت تر ابراز احساسات میکند راحت تر با محیط کنار می اید کمتر دچار ترس و وحشت و ندونم کاری و حیران و استرس میشود چرا ؟ چون او را ،تعلیم اسماء کرده اند اسم چیزهای اطراف را یاد گرفته میداند اینها چیست و به چه درد میخورد صور ذهنی بیشتری در ذهنش هست از انها برای اینده ش سود میبرد نگویید اگر در بچگی یاد نگرفت در بزرگ سالی یاد میگیرد، یاد گرفتن در بچگی چه کار به بزرگ سالی دارد "العلم فی الصغر کالنقش علی الحجر " نگویید کسی که والدینش حوصله دارند واسم اشیاء را به بچه یاد میدهند یعنی ادم های با عاطفه و فرهنگی هستند و کودکِ درون و والدِ درون بچه خوب ریخته شده پس علت موفقیت بچه های اینگونه ی در واقع کودک درون و والد درون خوب است نه تعلیم اسماء ، این حرف تمام نیست خود تعلیم اسماء در سرنوشتها اثر دارد تا اسم چه شئ را در بچگی به بچه یاد بدهی و مسمی چه اسمی را توضیح بدهی دقیقا کودکِ درون ریشه در همین یاد گرفتن اسم ها و معنای اسم ها دارد درکی که کودک با حس و عاطفه با این اشیاء برقرار میکند ریشه ایندش است ریشه کودک و الدش هست ایا اسمِ مادر و پدر را یاد میگیرد یا اسم لولو ادم خور را ، اسم هاپوی که حمله میکنه خورشید نور افشان مهربان را که دست مهربانش را بر سر همه میکشد کوههای زیبای سر به فلک کشیده را ابرهای با سخاوت را یا خورشیدِ خشنی که یا در تابستان میسوزاند یا در زمستان پیدایش نیست تا یخ بزنیم کوههای بی قواره بلند بی فایده ابرهایی که هر وقت میبارد بازی ما را بهم میزند ... این مطلبی بود که انصافا الف باب علمی باز میکند ولاحول ولاقوه الابالله در تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام اسمهایی که ادم ابوالبشر در بدو خَلق شدنش از خالقِ خود یاد گرفته وقتی بشر در بدو کودکی خود بوده این اسماء معرفی میکنند اسامی کوهها ،درهها ،راهها، اسامی درختان و گیاهان و بساط و فرش این سیر تعلیم اسماء دنیایی است البته سیر تعلیم اسماء عرشی ،اسماء الحسنی است اینکه اسماء خدا را یاد بگیری انهم به نحو حُسنی ،الحسنی عن الفضل أبي العباس ، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ما هي؟ قال: «أسماء الأودية، و النبات، و الشجر، و الجبال من الأرض». عن داود بن سرحان العطار، قال: كنت عند أبي عبد الله (عليه السلام) فدعا بالخوان «۳» فتغدينا، ثم جاءوا بالطست و الدست سنانه »، فقلت: جعلت فداك، قوله: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها الطست و الدست سنانه منه؟ فقال: «الفجاج » و الأودية» و أهوى بيده، كذا و كذا. الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا ان لغة إسماعيل قد درست. فأتاني بها جبرئيل (١) فحفظنيها. (الغطريف في جزئه وابن عساكر عن عمر).کنز اتیمولوژی یا علم اشتقاق و تطور انسان و زندگی انسانی و الهام چهل هزارملک هزار صورت و چهل هزار زبان «سر ویلیام جونز»، قاضی انگلیسی، نهاده‌است. وی در سال ۱۷۸۶ در برابر انجمن آسیایی کلکته خطابه‌ای ایراد کرد که در آن زبان‌های لاتینی و یونانی و سنسکریت و فارسی را از یک اصل و خاستگاه خانوادهٔ زبانی هندو-اروپایی اعلام کرد. در مورد خاستگاه خانوادهٔ زبانی هندو-اروپایی دو فرضیهٔ رقیب وجود دارد. دیدگاه مرسوم که ریشهٔ این خانوادهٔ زبانی را به ۶٬۰۰۰ سال پیش و استپ‌های پونتیک را فرض می‌کند. دیدگاه دیگر ادعا می‌کند ریشهٔ این خانوادهٔ زبانی به ۸٬۰۰۰ تا ۹٬۵۰۰ سال پیش و به منطقهٔ آناتولی تعلق دارد که با گسترش کشاورزی این زبان نیز در گسترش یافت. (رفرانس :زبان نیا-هندواروپایی؛ ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد) مثال۱- واژ ه (واژ=واگ=گقتن و حرف زدن) با (VOICE) و (VOC :VOCAL) مشترک است ودر این زبان‌ها برای گفتکو و صحبت وحرف زدن بکار می‌رود۲- ریشه واژه بازار: از واژار است که از دو بخش (واژ یا واگ به معنی گفتن و صحبت کردن) و (ار) که پسوند مکان است درست شده و حرف (ب) به حرف (و -واو-) تبدل شده و بازار به معنی محل گفتگو و (چانه زنی) به معنی امروز درآمده وبه انگلیسی رفته بصورت (BAZAR)استفاده می‌شود. واژه زردگون به زبان انگلیسی رفته و زیرکونیوم(ZIRCONIUM) شده است و همچنین در مقاله (آریایی‌ها) آمده است که: آنان (آریایی‌ها) برای شخم زدن، گاوها را به یوغ (اوستایی: یَوگ، (به هم بستن)، سنسکریت: یوگا) می‌بستند. منبع:آریایی، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. همچنین واژه‌های یوگا، YOKE، Yoga:From Wikipedia, the free encyclopedia. که واژهای، ژیگول، ژیگولو، ژوگولار، از همین ریشه ا ست؛ و بسیاری از واژه‌های دیگر یک کاغذ جلوی بچه یا کسی بگذارید بگو چند کلمه یا جمله یا داستان مورد علاقه ش را بنویسه اون انچه براش مهم و بهش مشغول شده یا خبر از اینده ش هست را مینویسه میتوان اینگونه ادم ها را واگای کرد بازسازی روحی عاطفی اینده نگزی کرد ولاحول ولاقوه الابالله .ما اضمر احد شیئا الا ظهر فی فلتات لسانه و صفحات وجهه تفصلا لکل شئ تورات و اسماء نام جزرئیل به معنی خدا اره می‌کند است و اخطاری به پادشاهی شمالی اسرائیل است که نسل آن قطع خواهد شد. سپس هوشع و همسرش صاحب دختری می‌شوند و خداوند دستور می‌دهد نام این دختر لو-رحما باشد که به معنی دوست نداشتنی است. این نامگذاری به معنی این است که خداوند هنوز به پادشاهی یهودا نظر بخشش دارد ولیکن قصد بخشیدن پادشاهی شمالی اسرائیل را نداشته و به زودی آن را نابود خواهد کرد. سپس هوشع دوباره صاحب پسری می‌شود ولیکن معلوم نیست که این پسر واقعاً متعلق به هوشع باشد زیرا خداوند دستور می‌دهد که نام او لو-امی باشد که به معنی این است که از مردم من نیست. نام این پسر شرمساری پادشاهی شمالی اسرائیل است که دیگر از مردم خداوند نیست. خداوند در این قسمت می‌گوید: «من من هستم شما نیستم» و خداوند نام خود را به عنوان قطع رابطه با اسرائیل تغییر می‌دهد. نکاح اسمایی و تمدن اسمایی هرچه جلوهای مختلف ادم های مختلف جایی جمع شوند ادم ها بیشتر رشد میکنند هرچه اسم گذاری و کتاب لغت قوی تر در اجتماع بشود ذهنیت ها فعال تر برای نکاح مفهومی میشود ولاحول ولاقوه الابالله این هم یک نحو اسماء پیدایش و تطور اسماء إِنَّمَا سُمِّیَتْ حَوَّاءُ حَوَّاءَ لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِنَ الْحَیَوَانِ وَ إِنَّمَا قِیلَ لِلْفَرَسِ إِجِدْ لِأَنَّ أَوَّلَ مَنْ رَکِبَ الْخَیْلَ قَابِیلُ یَوْمَ قَتَلَ أَخَاهُ هَابِیلَ وَ أَنْشَأَ یَقُولُ إِجِدِ الْیَوْمَ وَ مَا تَرَکَ النَّاسُ دَماً فَقِیلَ لِلْفَرَسِ إِجِدْ لِذَلِکَ وَ إِنَّمَا قِیلَ لِلْبَغْلِ عَدْ لِأَنَّ أَوَّلَ مَنْ رَکِبَ الْبَغْلَ آدَمُ ع وَ ذَلِکَ لِأَنَّهُ کَانَ لَهُ ابْنٌ یُقَالُ لَهُ مَعَدٌ وَ کَانَ عَشُوقاً لِلدَّوَابِّ وَ کَانَ یَسُوقُ بِآدَمَ ع فَإِذَا تَقَاعَسَ الْبَغْلُ [۱] نَادَی یَا مَعَدُ سُقْهَا فَأَلِفَتِ الْبَغْلَةُ [۲] اسْمَ مَعَدٍ فَتَرَکَ النَّاسُ مَعَدَ وَ قَالُوا عَدْ وَ إِنَّمَا قِیلَ لِلْحِمَارِ حَرِّ لِأَنَّ أَوَّلَ مَنْ رَکِبَ الْحِمَارَ حَوَّاءُ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ کَانَ لَهَا حِمَارَةٌ وَ کَانَتْ تَرْکَبُهَا لِزِیَارَةِ قَبْرِ وَلَدِهَا هَابِیلَ وَ کَانَتْ تَقُولُ فِی مَسِیرِهَا وَا حَرَّاهْ فَإِذَا قَالَتْ هَذِهِ الْکَلِمَاتِ سَارَتِ الْحِمَارَةُ وَ إِذَا أَمْسَکَتْ تَقَاعَسَتْ فَتَرَکَ النَّاسُ ذَلِکَ وَ قَالُوا حَرِّ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الدِّرْهَمُ دِرْهَماً لِأَنَّهُ دَارُ هَمٍّ مَنْ جَمَعَهُ وَ لَمْ یُنْفِقْهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ أَوْرَثَهُ النَّارَ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الدِّینَارُ دِینَاراً لِأَنَّهُ دَارُ النَّارِ مَنْ جَمَعَهُ وَ لَمْ یُنْفِقْهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ تَعَالَی أَوْرَثَهُ النَّارَ فَقَالَ الْیَهُودِیُّ صَدَقْتَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَنَجِدُ جَمِیعَ مَا وَصَفْتَ فِی التَّوْرَاةِ ص: ۱۴ فَأَسْلَمَ عَلَی یَدِهِ وَ لَازَمَهُ حَتَّی قُتِلَ یَوْمَ صِفِّینَ [۱] بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱ احتجاجه صلوات الله علیه علی الیهود فی أنواع کثیرة من العلوم و مسائل شتی - مجلد ۱۰، صفحه ۱۳

    [۱]: تقاعس الفرس و غیره: لم ینقد لقائده. [۲]: فی نسخة: فالقبت البغلة، و فی هامش المصدر: فابقیت خ ل.


    [۱]: علل الشرائع: ۱۲، الحدیث الأول من الکتاب.

    🌹 در راه تمدن با نکاح اسمائی با خواب و تعبیر خواب

    بالاخره غرب بعد از جنگ های صلیبی و غارت کتابهای شرق رشدش را اغاز کرد و هرچه بیشتر زیر سرش بلند شد بیشتر دور و برش را چرخید و هرچه جاهای دیگر از پول و ثروت و استعداد و غذا و کتاب و ..براخودشان جمع کردند اینها را میتوان از دید این که ما فلان و بهمان بودیم و هرچی اونا دارند مال ماس بررسی کنیم میتوان از باب بداخلاقی گری غربی ها و رنسانس بررسی کنیم میتوان هم از دید مقاله فعلی یعنی نکاح اسمائی و جمع تمام ابعاد جلوه ها و اسماء و استعدادها در یکجا و پدید امدن یوم المجموع از همه اینها با مهاجر شدن و مهاجرپذیری و یوم المجموع درست شدن

    دقت کنید جنگ با تمام ویرانیش به دلیل تلاقی قدرتها و فکرها و تنشها بعد از جنگ خیزش شدید از بچه های این نکاح و تلاقی استعدادهاو تنشها سربر می اورد که در جنگهای صلیبی این مطلب برای غرب مقارن یک چیز دیگر بود و همین باعث شد تا از حریف شرق خود گوی سبقت را ببرد و ارابه تمدنی رنسانسیش را بر بدنهای برهنه شرق و شرقی بتازاند و ان این است که انچه در شرق دیدند و انچه در شرق یافتند از کتب و اختراعات در زاویه غربی و استعداد غربی بازیافت شد و موتور تبلور و جهش ذهنی و نکاح استعداد و اسمائی کلید خورد الان هم انها از فکرها و استعدادهای و متخصیصین شرقی برای پیشرفت خود استفاده میکنند نه از این جهت که خودشان نابغه ندارند بلکه از جهت اینکه تکنولوژی و علم از زاویه غرب گاه رنگ اشباه شده به خود میگیرد و این زاویه استعدادی و ذهنیتی شرقی است که جرقه های تازه میزد و نکاح علمی را ادامه میدهد 🌹در راه تمدن سازی از فکر به عقل🌹

                و از عقل به قلب
    

    [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۴۶] .: میتوان این ها ارث بردن وام گرفتن گرفت میتوان هم گفت این همان یک صورت ملک است که چهل هزار زبان دارد میتوان هم تجلی یک حقیقت در جلوهای مختلف نزدیک بهم کرد که " هم بحسب قرب ارضهم یتقاربون و علی ...... ولاحول ولاقوه الابالله [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۴۷] .: و از این نمونه است فارسی و انگلیسی به عنوان دو زبان هندواروپایی واژگان زیادی از زبان نیاکانی هندواروپایی به ارث برده‌اند. بسیاری از این واژگان مشابه شکل مشابهی نیز دارند. برای مثال: فارسی (مادَر) و انگلیسی (مادِر)، فارسی (پدَر) و انگلیسی (فادِر)، فارسی (بَرادَر) و انگلیسی (بِرادِر)، فارسی (نام) و انگلیسی (نِیم).

    [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۰۳] .: ریشه‌شناسی یا علم اشتقاق

    یا اِتیمولوژی،
    
    علم مطالعهٔ تاریخی واژه‌ها و بررسی تحول شکل واژه‌ها می‌باشد. مسائلی مانند اینکه چه موقع وارد زبانی شده‌اند، از چه منبعی وارد شده‌اند و اینکه در طول زمان چه تغییری د
    

    ر ساختار و معنای آنها ایجاد شده‌است، در این حیطه بررسی می‌گردد.

    پیش از سده نوزدهم، به‌ویژه پیش از ظهور نودستوریان، اشتقاق به معنای شناخت اصل و تاریخ لغت، بر اساس درستی استوار نبوده و اگر هم اشتقاقات درستی احیاناً در نوشته‌های پیشینیان آن‌ها آمده است کمتر چنین بوده که از مقدمات درست به نتایج درست رسیده باشد. به عبارت دیگر، غالب اشتقاقات آنان را باید اشتقاق عامیانه به شمار آورد. با شناخت تحولات تاریخی آواها، و اساساً با شناخت چگونگی تحول زبان‌ها و روابط میان آن‌ها و جمع آوردن متون و منابع مختلف از زبان‌ها و لهجه‌های مختلف، کار ریشه‌شناسی پیشرفت‌های بسیاری کرده است. به تبع این، راه بر ریشه‌شناسی‌های شبه‌علمی هم باز شده؛ ریشه‌شناسی‌هایی که ظاهراً بر اصول درست آواشناختی و معناشناختی استوارند، ولی درواقع اشتقاقات غلطی هستند که در پشت ظاهر علمی پنهان‌اند. این ریشه‌شناسی‌ها را می‌توان شبه‌ریشه‌شناسی نامید [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۰۳] .: علم اشتقاق یا اِتیمولوژی .....

    زبان پوروا هندواروپایی[۱] (به انگلیسی: Proto-Indo-European) یا نیا- هندواروپایی، نیای زبان‌های هندواروپایی است که، هندواروپاییان اولیه با آن صحبت می‌کردند. هر چند از پذیرش وجود این زبان در میان زبان‌شناسان یک سده می‌گذرد، اما در جزئیات آن اختلاف است.

    زبان‌های هندواروپایی از پُرگویش‌ترین زبان‌های دنیا هستند. قریب به سه میلیارد نفر، به ۱۳۰ زبان از این خانوادهٔ زبانی سخن می‌گویند، که گسترهٔ آن از هیتی گرفته تا انگلیسی، از زبان‌های لاتین و رومی گرفته تا فارسی و هندی می‌رسد.

    ملکی که بیست هزار صورت و در هر صورت چهل هزار زبان داشت هر صورت میتواند یک نمود و یک دسته زبانها باشد یا هر صورتی یک زبان با گویش هایش و هر ملکی یک مجموعه زبانها مثل هندو اروپایی یا هر ملکی مجموعه زبانهای یک دوره انسانی یا ...والله العالم الهادی والله ذوالفضل العظیم ملک نامه ۴ ملائکه و لغات مختلف و تمدن بشری

    شاید پیش از این به ذهن شما نمیرسید یکی از علل وجود لغتها و زبانهای مختلف ملائکه هستند؟ شاید به ذهن شما نرسیده بوده که وجود لغتهای مختلف در یک تمدن چه تاثیری میگذرد؟ وجودلغات و زبانهای وجود حس کردن حقایق در جلوهای مختلف است به عبارتی بیانگر تجلی مظاهر مختلف اسماء الهی است ولاحول ولاقوة الابالله

    ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل کند

    چون به معراج شدم مسیر به نهری رسید به ان نهرِ نور میگفتند همان که خدای فرموده «جعل الظلمات و النور » چون به ان رسیدیم جبرئیل گفت ای محمد از این  رود عبور کن به برکت خدا که خدای چشمت را نورانی گرداند و در دیدت توسعه دهد 
    

    این نهری است که از ان نگذشته، هیچ نبی مرسل و هیچ ملک مقرب، فقط من روزی یکبار در ان فرو روم و از ان خارج شوم و بالاهایم را تکان دهم و هیچ قطره ی از ان نماند مگر اینکه خداوند متعال از ان ملکی مقرب خلق کند که ۲۰هزار صورت دارد و در هر صورت ۴۰هزار زبان دارد وبا هر زبان لغتی سخن گوید غیر از زبان دیگر


    در این روایت چند نکته است سخن و الفاظ و زبانها یک حقیقتی دارد که از چشمه وجودی جبرئیل که وزارت اموزش و پروش الهی است نشات میگیرد هر زبان در وجهی جدا نیست بلکه چهل هزار زبان در یک وجه میتوان جا داد یعنی برخی زبانها در یک مسیر و یک دسته بندی میتوان جای داد یک جلوه یکسانند گویای یکسری صفات و تجلیات امتهای مختلف است مثل زبانهای شرقی یا زبانهای افریقایی

    سخن و کلام از اخرین تحفه های ملکوت است چنانچه از دریای نور خلق شده و بسیار با کرامت و مقرب است ورب الاکرم الذی علم بالقلم

    تا فرو رفتن جبرئیل و تکان دادن بالهایش نباشد زبانی و لغتی خلق نشود یعنی حرکت و تکاپوی عالم است حیات است که علم و لغت را درست میکند

    فرو رفتن جبرئیل در دریای نور هر روز کنایه از دوره های مختلف خلقت است هر روز چه بسا هر تجلی الهی که چه بسا دورهای خلقت چند هزار و میلیون ساله باشد اصولا حقیقت ملک حقیقت قوانین و مسیر زندگی این دنیاست که انچه در بالاستی سری در زمین دارد ان من شئ لا عندنا خزائنه

    کسی منکر این نیست که لغت و زبان یکی از مظاهر تمدن و پیشرفت بشری است و چه بسا با لغت و تحلیل زبان شناسی میتوان به روحیات امتها و تاریخ ها و اقوام پی برد که تجوید معنا با لغت خود عالمی دارد« لتعرفنهم فی لحن القول » این روایات جلوه ی مثالی تمام لغات و زبانها در تمام دوره های انسانی بلکه ملائکه و جن و حیوانات و غیره است، تمام عوالم هستی الحمدلله اولا و اخرا و ظاهرا و باطنا [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۲۱] .: فارسی یا پارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان،[۳] تاجیکستان[۴] و ازبکستان[۵] به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار پشتو) است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود.[۶]

    زبان فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.[۷]

    در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.[۸]

    فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است.[۹] با وارد شدن لغات زیادی از زبان های عربی، ترکی، ارمنی و یونانی به زبان فارسی، دامنه واژگان و تنوع واژه‌ها در فارسی افزایش یافته است و یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان از نظر واژه‌ها و دایره لغات به‌شمار می‌آید. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) و یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده می‌شود.[۱۰]

    زبان فارسی از زبان قدیمی تر فارسی میانه (یا پهلوی) و آن نیز خود از فارسی باستان نشأت گرفته‌است. این دو زبان قدیمی تر برخاسته از ناحیه تاریخی پارس در حدود استان امروزی فارس در جنوب ایران هستند. فارسی میانه به عنوان گویش رسمی در زمان ساسانیان [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۲۵] .: تاثر فارسی از زبانخا دیگر نشان لز تاثر پذیری روحیه مردم است که زبان جلوه ان است اگر این تاثیر پذیری جز جز برسی شود به تاثیر پذیری روحی یک نژاد یا ملت و طایف می رسیم ولاحول ولاقوه الابالله [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۲۵] .: زبان فارسی مانند بیشتر زبان‌های زنده، آمیزش و دادوستدهایی با دیگر زبان‌ها داشته‌است.

    در طول تاریخ به علت قرار داشتن ایران در منطقه‌ای که کانون دادوستد فرهنگی و بازرگانی و حتی هدف جنگ‌های همیشگی بوده‌است، زبان فارسی همیشه در حال کنش و واکنش با زبان‌های دیگر بوده‌است. در بین زبان‌های بیگانه، به خاطر رواج زبان عربی در جهان اسلام، بیشترین آمیزش با زبان عربی بوده‌است. برخی این آمیختگی با زبان ناهمشکل عربی (که برخلاف فارسی، صرفی و تحلیلی‌ست) را مایه پیچیدگی ناموزون دستور زبان فارسی (همچون ۱۶ جمع شکسته اضافه و ۱۴ باب فعلی) و نازایی در تولید واژگان تازه می‌دانند بگونه‌ای که مثلا واژگان جدید با استفاده از دستگاه واژگانی عربی ساخته می‌شوند. [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۲۷] .: زبان عربی بیشترین اثرگذاری را بر زبان پارسی داشته‌است به گونه‌ای که درصدی از واژه‌های پارسی نوین در برگیرنده واژه‌های وام گرفته شده از عربی می‌باشند. برخی منابع درصد ۴۰ تا ۵۰ درصد را برای این وامگیری یاد کرده‌اند (مرجع ۱). بسته به اینکه کدام زمینه از کاربرد زبان پارسی را در نظر داشته باشیم، درصد وام‌واژه‌ها در آن ناهمسان است. برای نمونه شمار واژه‌های عربی در زبان گفتگوی روزانه با درصد آن واژه‌ها در یک خطبه روحانی ناهمسان است.

    پس از ورود اسلام به ایران زبان عربی نفوذی گسترده در ایران پیدا کرد به گونه‌ای که بیشتر دانشمندان ایرانی چیرگی کافی به عربی داشتند. از این رهگذر واژه‌های عربی بسیاری به زبان پارسی وارد شد. بسیاری از واژه‌های عربی هنوز در زبان پارسی رایجند ولی درصد آنها با روندی کند رو به کاهش است.

    عربی افزون بر سخت نمودن دستور پارسی[نیازمند منبع] و پرواژه‌تر کردن زبان پارسی، ایرانیان را با وزن‌های عروضی سروده‌های عربی آشنا نمود (البته بی گمان ایرانیان در کشف، گسترش و مدون کردن این اوزان پس از آشنایی ابتدایی با آنها، مستقل از ادبای عرب فعالیت نمودند و حتی نقشی بسیار بارزتر از اعراب در این زمینه داشتند).

    این وزن‌ها ابزاری بسیار نیرومند را در دست شعرای پارسی‌زبان قرار داد که به همراه بهره‌گیری از واژه‌های تازه‌وارد شده عربی سروده‌های خود را با آسانی بسرایند و به کمک این ابزارها شعر پارسی رادر زمانی کوتاه به اوج برسانند.

    با فروپاشی امپراتوری‌های عرب در سده‌های گذشته رفته‌رفته از نفوذ عربی در پارسی کاسته شد و واژه‌های کم کاربرد عربی کم‌کم به فراموشی سپرده شد. ولی انبوهی از واژه‌های عربی که آوایش پارسی یافته بودند هنوز هم در زبان پارسی وجود دارند.

    ولی مهم‌ترین تأثیر زبان عربی در زبان پارسی نازا شدن دستگاه کارواژه‌های (فعل‌ها) ساده زبان پارسی بوده‌است. برای نمونه به جای آموزاندن، تعلیم دادن؛ به جای خوراندن، تغذیه کردن؛ به جای کوشیدن، سعی به عمل آوردن؛ به جای گردیدن، تغییر کردن؛ به جای برآمدن، طلوع کردن، روایی یافت. این به دلیل ورود اسم مصدرهای عربی بود که به ناچار با کارواژه‌های کردن، شدن، گردیدن، و نمودن همراه می‌شدند. بنابر این عادت بر آن شد که نخست از مصدرهای فارسی اسم مصدر بسازند و آن گاه آن اسم مصدر را به صورت ترکیبی درآورند، مانند کوشش کردن به جای کوشیدن؛ آموزش دادن، به جای آموزاندن؛ پرورش دادن، به جای پروریدن؛ مالش دادن، به جای مالیدن؛ کاوش کردن، به جای کاویدن.

    کارواژه‌های مرکب، نازاست و واژه دیگری از آن نمی‌توان گرفت؛ حمام گرفتن، تجربه کردن، وابستگی داشتن، دل بریدن، طلاق دادن و تهمت زدن. ولی کارواژه‌های ساده هرزبان، چشمه‌های زاینده واژگان آن زبان است، زیرا از هر کارواژه ساده چندین واژه می‌توان برگرفت. ببینید از کارواژه‌های «ساختن»، چند واژه می‌توان ساخت؛ ساز، ساززن، سازنده، سازندگی، سازش، سازشکار، سازکار، سازگار، سازمند، سازمان، سازمانده، سازور، سازوار، سازوبرگ، سازه، سازیدن، ساخت، ساختار، ساختگی، ساختمان و آهنگساز. این یکی از بزرگ‌ترین زیان‌های عربی بر پارسی بود که بسیاری از کارواژه‌های زاینده را به فراموشی سپرد (سپوختن، آجیدن، فساییدن و لوغیدن، ویزیدن، آهنجیدن، آزرمیدن، آهیختن، انباردن و...) [۲۰۱۶/۱۲/۵،‏ ۸:۳۱] .: پیداست که ویکی با بزرگ نمایی و منفی نگری در تاثیر عرب بر فارسی قصد توطئه و اختلاف دارد والا نگاه مثبت من جمله انچه خودش درباره شکوفایی شعر فارسی در پرتو عروض عربی گفته بالاتر و بالاتر است اینکه فارسی متثر از عربی اسم فعل به اضافه فعل های عموم کرد درست ولی نازا شده قابل قبول نیست بلکه زبان رو به اسمی شدن رفته نه به فعلی و این نعمت است تا نقمت یعنی رو به "علم ادم الاسماء "رفته اسم و واژگان اسمی زیاد شد یعنی استقلال روحی زیاد شده یعنی نکاح اسمائی زیاد شده ولاحول ولاقوه الابالله

    دین تعبد است یا تعقل است برخی گفتند دین یعنی تعبد و انچه بیرون دین است تعقل موضوع ناسازگاری علم ودین و عقل و وحی در اروپا این چنین نیست که از جانب چند دانشمند در چند سال اخیر مطرح شده باشد، بلکه این تفکر و این روحیه از عقاید مذهبی یهود و مسیحی به میان جامعه های غربی، به تدریج وارد شده و نفوذ پیدا کرده است. این قضیه از داستان تحریف شده حضرت آدم و همسرش در تورات نشأت می گیرد. داستان آدم و همسرش در قرآن کریم و تورات این مقدار آمده است که: (آدم و همسرش در بهشت از نعمتها و ثمره های آن حق دارند استفاده کنند ولیکن یک درخت است که نباید به آن نزدیک شوند و از میوه آن نباید بخورند. منتهی آدم و همسرش از میوه آن درخت خوردند و به همین دلیل از بهشت رانده شدند) اما این که آن درخت چه بوده است؟ چه نوع درختی است؟ در قرآن کریم و قوانین قرآنی و مسلمات روایات اسلامی، آن میوه ممنوعه و شجره منهیّه به جنبه حیوانیت انسان، مربوط شده نه به جنبه انسانیت؛ یعنی یک امری بود از مقوله شهوات، از مقوله حرص ، از مقوله حسد ، از مقوله ضد انسانی. به درخت طمع نزدیک نشو؛ یعنی اهل طمع مباش، به درخت حرص نزدیک نشو، یعنی حریص نباش، حسد نورز، ولی آدم از انسان بودن خودش تنزل کرد و به آنها نزدیک شد، به حرص و طمع، به حسد، به تکبّر به این چیزهایی که تکفّل انسانیت است، سقوط انسانیت است به اینها نزدیک شد، و ندا آمد که این جا، جای تو نیست بیرون برو. [۱]) در تورات، دست تحریف ، این قضیه را به این شکل جلوه داده اند که آن درختی که خدا به آدم گفت:به آن نزدیک نشو، آن درخت مربوط به جنبه انسانیت آدم است نه جنبه حیوانیت آدم، به جنبه اعتلای آدم مربوط بود، نه جنبه تکفّل آدم، یک کمال بود برای آدم. خدا می خواست آن کمال را از آدم دریغ کند. دو کمال وجود داشت: ۱. کمال معرفت. ۲. کمال جاودانه بودن. خداوند نمی خواست این کمال را به آدم بدهد. آدم از درخت معرفت خورد و چشمش باز شد و گفت:عجب! ما تا به حال کور بودیم؟ تازه فهمیدیم خوب و بد یعنی چه؟ بعد خدا به فرشتگان گفت دیدید ما به این گفتیم، نمی خواستیم از شجره معرفت و شناخت بهره مند گردد ولیکن خورد و چشم و گوشش باز شد. خطر این که از درخت جاودانگی هم بخورد و جاودانه بماند هم هست، پس بهتر است بیرونش کنیم. از این قضیه تحریف شده در تورات بود که در جهان اروپا کم کم مطرح شد که یا علم و یا دین. مذهب یعنی دین خدا، دستور خدا، پس معلوم می شود که میان دین و معرفت ناسازگاری است. یا آدم باید امر خدا را پذیرا باشد و دین خدا داشته باشد، یا باید از درخت معرفت بخورد و عالم به حقایق گردد. قرآن کریم داستان نزدیک شدن آدم را به آن درخت، بعد از داستان: (وعَلَّمَ آدم الأسماء کلّها ثُم عَرضهم علی الملائکةِ فَقالَ اَنْبئونی بأسماءِ هولاءِ اِنْ کُنتم صادقینَ) [۲] یاد کرده، یعنی آدم وقتی به بهشت رفت قبل از آن عالم و دانا شده بود، همه حقایق را آموخته بود. آدم بود که در بهشت بود، نه یک حیوان چشم بسته که با خوردن میوه آن درخت، چشمش باز شده باشد. آدم بود که رفت به بهشت. چون آدم بود، عالم بود، شناخت داشت، حقایق را می دانست ولیکن با آن همه علم و معرفت، از آدم بودن خارج شد که باعث شد از بهشت بیرون گردد. اسیر هوی و هوس و یا حرص و طمع گردید. می بینیم که در نظر قرآن کریم، از همین قضیه فهمیده می شود که دین با علم نه تنها هیچ گونه ناسازگاری ندارد، بلکه در اساس علمی هم که آدم یاد گرفته بود، از جانب خداوند متعال بوده، چه این که خدا فرمود:(وعَلَّمَ آدم الأسماء کلّها…) خداوند بود که حقایق را به آدم تعلیم داد.


    🌹معانی اللهم انی اسالک بمعانی جمیع مایدعوک به ولاه امرک

    در دعاهای ماه رجب امده که خدایا من تو را میخوانم به همه معانی که اولیاء تو ،تو را بدان خوانده اند این معانی چیست چرا لفظ همراه ندارد معانی است که خودِمعنی لفظ است ؟ یعنی هر معانی، خود لفظ است برای بطنهای بعدی

    مثل اسمان و زمین است که زمین اول، اسمان اول زمین دوم، اسمان دوم و همینطور 
    

    که اسمان اول زمین باشد نسبت به اسمان دوم اسمان اول لفظ باشد و اسمان دوم معنایِ این لفظ و همینطور اسمان دوم و سوم

    بعید نیست اینگونه باشد در عالم لفظ بدون معنا نیست و معنای بدون لفظ هم نیست ولی موحد وقتی خدا را میپرستد و میخواند نباید لفظ را ببیند بلکه باید از لفظ عبور کند و معنا را فقط ببیند تا بشود اولواالالباب باید از پوسته گذشت و به لب و معنی رسید که: هرکس لفظ را بپرسد چیزی نپرستیده" لم یعبد شیئا " و هرکس لفظ و معنا را بپرستد مشرک شده "فقداشرک" و هرکس معنا را بدون لفظ بپرستد او موحد است «و من عبد المعنی دون الاسم فذاک التوحید أفهمتَ یا هشام»

    این معنا چیست و کیست بحار روایتی را از جابر نقل میکند که امام به او میگویند تدری ما المعرفه ،میدانی معرفت چیست المعرفه اثبات التوحید اولا ثم معرفه المعانی ثانیا ثم معرفه الابواب ثالثا ثم معرفه الانام رابعا ثم معرفه الارکان خامسا ثم معرفه النقباء سادسا ثم معرفه النجباء سابعا

    انگاه میفرمایند "اماالمعانی فنحن معانیه و مظاهره فیکم اخترعنا من نور ذاته فوض الینا امور عباده فنفعل باذنه مانشاء و نحن اذا شئنا شاء الله و اذا اردنا اراد الله ...یا جابر من عرف الله تعالی بهذه الصفه فقد اثبت التوحید لان هذه الصفه موافقه لما فی الکتاب المنزل ... قلت یاابن رسول الله هل بعد ذلک شئ یُقصرهم قال نعم اذا قصروا فی حقوق اخوانهم و لم یشارکهم فی اموالهم ..

    القصه ،معانی در این روایت شریف ائمه معرفی شده اند نحن المعانی اسمائکم فی الاسماء ارواحکم فی الارواح اجسادکم فی الاجساد

    لذاست که ایه شریفه "علم ادم الاسماء" هم حمل بر ائمه و اسماء ائمه شده ولاحول ولاقوه الابالله

    سیرملائکه با"کنا نستنسخ ماکنتم تعملون"در سیر نزولی وصعودی،سیر با بداء در پرتواسماءوسیر نحن نسبح بحمد 🌹کنا نستنسخ نسخ برداری اعمال

    در سیر صعود و نزول 
    

    نسخ برداری ثبوتی یا اثباتی

    در سوره مبارکه جاثیه امده است که ما از اعمال شما نسخه برداری میکنیم هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۲۹)

    نسخ برداری یا همان کپی کردن ،فرع بر وجود یک اصل است که از ان کپی میکنند ،در اینجا اصل کدام است ،فرع کدام است اصل عمل ما است ؟یا حقیقتی در بالا ؟

    روایات تاب هر دو معنا را دارد
    

    یکبار ایه را ،امام تطبیق بر ملائکه بیت المعمور و استماع از ملک اعمال در حین بازگشت میکنند و یکبار تطبیق بر نسخه برداری ملک اعمال از یمین عرش قبل از نزول میکنند

    توضیح ابن کواء از امیرالمومنین درباره بیت المعمور میپرسد ،حضرت میفرمایند خانه ی است موازی عرش در اسمان چهارم( که روزانه ۷۰هزار ملک در ان داخل میشوند و ملائکه ی کاتب برای اصحاب یمین ،سمت راست و ملائکه ی کاتب اعمال اصحاب نار از سمت یسار ان هستند )شب که دو ملک اعمال بازمیگردند این ملائکه از ان دو ملک، اعمال شخص را استماع کرده و بعد امام ایه کنا نستنسخ ماکنتم تعملون را قرائت فرمودند گویا مراد از استنساخ ،استنساخ ملائکه بیت المعمور است از اعمال ولی ممکن است کسی بگوید امام نفرمود ملائکه حرف دو ملک را مینویسند بلکه فرمود فقط میشنوند یعنی اصل در دست انهاست اصلی که از عرش امده و حرف دو ملک را با ان تطبیق میکنند این هم محتمل است که مطلب دوم است یا همان استنساخ از حقیقت عرشی که قلم نوشته است ثُمَّ قَالَ لِلْقَلَمِ اکْتُبْ قَالَ یَا رَبِّ مَا أَکْتُبُ قَالَ اکْتُبْ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَکَتَبَ الْقَلَمُ فِی رَقٍّ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ الْفِضَّةِ وَ أَصْفَی مِنَ الْیَاقُوتِ ثُمَّ طَوَاهُ فَجَعَلَهُ فِی رُکْنِ الْعَرْشِ ثُمَّ خَتَمَ عَلَی

    بحارالانوار  باب ۴ القلم 
    
    

    ، نَقْلًا مِنْ کِتَابِ خُطَبِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع لِعَبْدِ الْعَزِیزِ الْجَلُودِیِّ قَالَ: إِنَّ ابْنَ الْکَوَّاءِ سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَنِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ قَالَ وَیْلَکَ ذَلِکَ الضُّرَاحُ بَیْتٌ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ حِیَالَ الْکَعْبَةِ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ وَاحِدَةٍ یَدْخُلُهُ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ لَا یَعُودُونَ إِلَیْهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فِیهِ کِتَابُ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَنْ یَمِینِ الْبَابِ یَکْتُبُونَ أَعْمَالَ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ فِیهِ کِتَابُ أَهْلِ النَّارِ عَنْ یَسَارِ الْبَابِ یَکْتُبُونَ أَعْمَالَ أَهْلِ النَّارِ بِأَقْلَامٍ سُودٍ فَإِذَا کَانَ وَقْتُ الْعِشَاءِ ارْتَفَعَ الْمَلَکَانِ فَیَسْمَعُونَ مِنْهُمَا مَا عَمِلَ الرَّجُلُ فَذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.

    بحارالانوار الجامعه- باب ۱۷ أن الملائکة یکتبون أعمال العباد - مجلد ۵، صفحه ۳۳۰


    حمل هر دو روایت بر استنساخ از اصل عرشی یا عین ثابته یا سهم هرکس از اسماء و تابعیت علم الهی از معلوم ، و مقام حتی نعلم مانعی ندارد لکن در هر صورت ما یک استنساخ از اصل وجودِ خزینه عرشی و قلم اعلی و سهم هر موجود از اسماء داریم و یک تطبیق ملائکه، اعمالِ شخص را بر ان حقیقت چون کار حکیم بیهوده نیست امکان تخالف بین دو نوشته هست و الا تطبیق کردن معنی نداشت یعنی تخالف بین نوشته قلم الهی و نوشته ملک اعمال احتمالش هست و این در صورت بداء رخ میدهد یعنی در جایی که حرکت اثباتی ،ثبوت را تغییر داده" و یحول الله الشقی سعیدا"شده باشد و درست اینجاها ملائکه ی که "مامنا الا له مقام معلوم"ببینند که چگونه بشری که در اغاز افرینشش اعتراض کردند پرده های قضا و قلم را با تلاش و علم اسماء میدرد و بداء ایجاد میکند که "ماعبدالله بمثل البداء " و اینجاست که تسبیح و تقدیس ملائکه بدان نرسد "نحن نسبح بحمدک و نقدس لک" شان کجا؟ و بداء کجا ؟ انها مامور این تطبیق اند تا حقیقت خلقت ادم برایشان معلوم و معلوم تر شود و این خود، سیری باشد برای انها در پرتو اسماء ، شاید از انباء اسماء به اعلام رسند که شیطان ملکی بود جن شد "کان من الجن" ای صار ،چرا که "قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس " و استثنی منقطع در قران استفاده نشده که خلاف عرف و فصاحت است و در نهج البلاغه هم سیر ملک بودن و جن شدن ابلیس را تصریح کرده اند

    پس همانگونه که ملکی با انحراف از اسماء جن شد ،ممکن است ملکی با فهم اسماء به کروبین و مقربین سیر کند و اینها همه در استنساخ و حافظ اعمال بودن برای ملائکه است

    ولاحول ولاقوه الابالله
    

    الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا


    اسماء و جه تسمیه ان ،سلطان درکتب مقدس .

    و خداوند به یوشع گفت: «امروزعار مصر را از روی شما غلطانیدم. از این سبب نام آن مکان تا امروز جلجال خوانده می‌شود.»کتاب یوشع


    باید از ادبیات جهانی در تبلیغ استفاده کرد ادبیات روی اسماء میچرخد [۳/۱۳،‏ ۱۰:۴۷] .: گوته آلمانی، شکسپیر انگلیسی، هومر یونانی، و دانته ایتالیایی را چهار رکن ادبیات اروپا می‌دانند. [۳/۱۳،‏ ۱۰:۵۱] .: سال ۱۷۸۸، گوته به وایمار بازگشت و تقریباً باقی عمرش را در آن‌جا گذرانید، هرچند که زندگی او در آن‌جا با جنگ‌های ناپلئونی روبه‌رو شد. گوته در وایمار به تحصیل زبان‌های فارسی و عربی و همچنین قرآن پرداخت و شیفتهٔ اشعار حافظ شد. ۱۸۱۶ از دنیا رفت

    قدر نقدی که داری بدان هلک من لم یعرف قدره . گفت عصر شمشیر و قلم گذشت الان عضر هنر و دوربین است لنز دوربین ،سینما . باید گفت اگر این درست باشد درستش این است که دوربین هم یک قلم است ون و القلم و مایسطرون


    🌹 ادبیات و حوزه دینی از انجا که تنها راه ارتباط مردم با همدیگر ،ادبیات است یعنی با زبان و کلام است ما انسانها در حوض زبان و کلام فرو رفته ایم همچانچه در حوض زمان و مکان و دهر و کودک درون و والد درون و...فرو رفته ایم و دایم تحت تاثیر انها کارهایی خارج از ارده خود انجام میدهیم انقدر درونیات ما شده که شد شخصیت ما ،وجود ما و جزء لاینفک ما و اصلا به فکر ما نمیخورد که اینها غیر ما هستند ومیشود حتی از اینها هم گذشت و انها را هم عوض کرد مثلا همین ادبیات و کلام ،منهای طایفه و نژاد ..شما از بعد ادبیات و کلام و زبان نگاه کنید هر زبانی روی هم رفته یک جوری اهل خود را بارمی اورد که غیر از بار اوردن دیگر زبانهاست من قبول دارم که کسی بگوید ممکن است بگوییم این مردم و روحیات انها هستند که زبانشان را درست میکنند ولی بعد از درست شدن زبان اینجا زبان هم برا خود در نسلهای بعد یک عامل موثر تربیتی خواهد بود زبان خشن ،مردم خشن بار می اورد و زبان با گویشهای نرم ،مردمی نرم درست میکند و زبانی معتدل ،معتدل شما همین زبان فارسی خودمان را فرض کنیم و همین گویش های مختلف مثلا گویشهای طرف افغانستان و خود افغانسان نسبت به مرکز ان با اوا تر و تند تر و گاه خشن تر است روحیات انها نیز همینگونه است لذا شجاعت به خراسانی ها نسبت داده شده و از خراسان به بیرون بعدیعنی افغانستان چه بسا افراط الحان و تندی در کلام است که روحیات انها هم یک نحو تندی درش دیده میشود بین گویش فارسی در مرکز تا گویش های لری و کردی نیز همین حرف می اید حال از یک زبان هم خارج شویم و بین زبانهای مختلف مثلا فارسی و عربی مقایسه کنیم باز عربی بخاطر استعلاء و ادای حروف خاصش جلال و جمال بیشتری نسبت به فارسی دارد اگرچه این حرف هست که فارسی امروزی یک گویشی از عربی باشد بین عربی و انگلیسی و چینی و فرانسوی و افریقایی با تعدد زبانهایش نیز این سخن هست هرچه زبان پیچیده تر باشد از حروف جر و نسبت ها و ترکیبات و صیغه های فاعلی و مفعولی و ...بیشتری بهره ببرد امتی پیچیده تر و دارای استعدادهای بیشتر خواهد بود و هرچه زبان ساده تر و ارام تر باشد امتی ساده و ارام تر خواهد بود ممکن زبان مثل اردو که در عین غاتی شدن زبان فارسی و ترکی و انگلیسی بتوان جامعیتی را به ان اسناد داد ولی این غاتی لغتی است تا ادبیاتی و نکاح اسمایی ادبیاتی یعنی یک حالت بهم ریختگی دارد تا نظامند مثل دانه های تسبیح هزار رنگ درست مثل خود مردم هند که هزار و یک ملت اند این یک مقدمه بود برای توجه به این موضوع که زبانها چقدر در انسانها و تربیت شان اثر دارد و چقدر گویای تاریخ انها و بیانگر روحیات انهاست یک مردم با چه زبانی سخن میگویند زبانشان چند حروف دارد چگونه حروف را تلفظ میکنند از کلمات مفرد بیشتر استفاده میکنند یا مرکبات ... که الحروف امه من الامم و پیامبر فرمودند من فصحیترین هستم در تلفظ ضاد أنا أفصح من نطق بالضاد». علم ۲۷حرف دارد ... یا در نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم فرمودند باء انرا بلند کن و سین ش را بکش چه اسراری در ادای حروف و نوشتن حروف هست در بین زبانها و مقایسه با انها چه اسراری لو میرود که لو رفتنی نبود اینها بماند برای ذهن و جانها اماده که دنبال کنند ولاحول ولاقوه الابالله انچه مقصود ما از نوشتن این جستار بود این است که یک نگاه اثباتی تربیتی به ادبیات داشته باشیم البته فرارتر از نگاه رایج نگاهی که تلاقی ادبیات و معرفت النفس و زبان شناسی و قدرت ذهن باشد اگر هر چیزی که از جبروت عالم وجود ما در خارج می اید اول بر ملکوت خیال فرود می اید و سعی میکند در خیال ما با خواب و فکر و ...چا پا درست کند و خود را بیرون بکشد و اگر هر چه از خارج ما وقتی در جبروت وجود ما راه می یابد که از حواس پنچ گانه وارد عالم خیال شود و بعد کد گذاری و بارگیری و مناسب سازی برای جبروت ما میشود پس خیال ترمینال ورودی و خروجی بالا و پایین و دنیا و اخرت وجود ماست

    واگر هر کلمه ی شنیدیم یا گفتیم ناخواسته تصویرش در خیال ما می اید و قوه واهمه کلمات و معانی را صورتگری میکند پس ببین که ادبیات چه اثر عمیقی در شدن انسان دارد بلکه گویای چه نمودی از هستی انسان است

    اینها همه مقدمه مقدمه ی بود برای برای اینکه بگوییم چقدر ادبیات و کلمات و داستانها و ضرب المثل های که روزانه دهها بار پرده های سینمایی ش در ذهن انسان روی پرده میرود در حال و هوای ما اثر دارد و انقلاب فرهنگی دینی وقتی انقلاب است که در این پرده سینمایی اثر بگذارد و این ترمینال را از طریق سخت افزار خارجی اش یعنی زبان به مرور زمان اصلاح کند والا بقیه کارها مثل کف ابی است بر بستر دریاییکه "اما الزبد فیذهب جفاء اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض " بر این اساس مدتی است در برخی نوشتهایم ضرب المثل ها را دستکاری کرده یا سعی میکنم برخی از ضرب المثل ها یا تکه های ادبیاتی رایج اعم از شعر و نثر را با برخی ایات و روایات چفت و قرین کنم تا وقتی پرده ان بر ذهن می اید ایات و روایات هم بیاید از همه بهتر این است که سعی بلیغ کنیم ایلت و روایات ضرب المثل و تکه های ادبی و تکرار شدنی زبانها قرار گیرد که هر تکه ان باب ورود به ملکوت عالم است با این توضیحات تقریبا بحث سیطره زبان جهانی و زبان انگلیسی یا غیره معلوم شد در اخر به عنوان نمونه چند نمونه ضرب المثل ها را می اوریم امید است که سپاه قلم به پا خیزد و بنیاد کار ریزد ولاحول ولاقوه الابالله


    کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد معنی: معمولاً کسی که صاحب هنر و حرفه ای است،خودش از آن بهره ای نمیبرد

    1. کوزه گر از کوزه خوب اب میخورد
    2. کوزه گر باید از بهترین کوزه خود بهره ببرد

    کی گفته که زینتهای الهی و طیبات رزق ممنوع است بخورید و بیاشامید قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

    کُلُوا وَاشْرَبُوا مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

    امام باقر (ع) : از دسته كوزه و از شكستگي آن – اگر در آن ، شكستگي باشد – نبايد آب آشاميد ؛ چراكه آشاميدنگاه شيطان هاست .

    تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.

    وقتی میشه ، فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم که بیایی، گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم یعنی بیایی یک دل شویم بیای با انس و یکدلی برویم دوری نکنی خرده ها و کدورتها را رها کنی

    اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

    غم سپاه جهل است . عاشق ،سالک الی الله است و ساقی ولی خداست ،امام است و به هم تازیم که در برخی نسخه ها به هم سازیم نقل شده یعنی یکی شدن همان" اعینونی بالورع و الاجتهاد و السداد "که امیرالمومنین فرمودند ،مرا در بالابردن خودت کمک کن بواسطه ورع ،ترک گناه و کوشش و کنترل زبان

    با حلوا حلوا کردن دهان شیرین میشه چون انسان با خیال و ذهنش سروگار داره چطور اسم الوچه سبز بیاید و دهان اب باز بکنه ولی اسم عسل و شیرینی و حلوا بیاید دهان شیرین نشه یاد خاطرات خوشی و دوستان و اوقات خوش بشود و کام انسان شیرین نشود نشدنی است

    بلکه گاهی از باب جای خوش کندن و خوب حرف زدن و حسن ظن و کلام درمانی باید انسان خوش و شیرین حرف بزند تا شیرین بشود نگوید گرگ میخورد یوسف را نگوید زندان برای من محبوب تر است شیرین بگوید که من عافیت میخواهم بدون زندان هم خداوند از گناه میتواند انسان را حفظ کند

    بالاخره قول المومن کهانته حرف زدن مومن پیشگویی است خوب در اینصورت حرف از تلخی و شوری بزنیم تا تاخی و شوری اید یا حرف از شیرین و حلوا بزنیم تا حلوا و شیرینی اید کدام بهتره

    ولاحول ولاقوه الابالله

    ای کاش را کاشتند سبز شد

    یا لیتنی کنا معکم فنفوزا فوزا عظیما در حدیث امام رضا علیه السلام به پسر شبیب امده إِنْ سَرَّکَ أَنْ یَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ فَقُلْ مَتَی مَا ذَکَرْتَهُ- یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۴۴، صفحه ۲۸۶


    اگر دوست داری ثواب کسانی که با امام حسین کشته شدند را داشته باشید هرگاه یاد او می افتی بگو ای کاش با شما بودم تا رستگاری عظیمی شاملم میشد پس ای کاش را کاشتند و سبز شد درست نیست که میگویند ای کاش را کاشتند و سبز نشد باید در نفس و ذهن خود، در حقیقت خود جا باز کنیم که یا لیتنی کنا معکم ای کاش با شما بودم همین جا باز کردن کار خود را میکند و اسماءالله انرا پر میکند و انسانی که دوست دارد آرزو دارد با حسین باشد در کاروان حسین جایش میدهد و جزء شهیدان کربلایش میکند پس بگوییم ای کاش کربلا بودم میرفت سر من روی نی ها اقا جان


    سبک طبری وابن خلدون یا به عبارتی تفاوت قرن سوم با هشتم یکی عصر اخباری و یکی عصر تحلیلی 🌹 شخصیت شناسی عصر و قرون وقتی خواص قرن سوم ،چهارم حرفشان این است که ما ناقلیم و انچه اورده ایم نقل اخبار است و نه عقول و فهم عقول واین را با مباهات ذکر میکنند این قرن یعنی قرن اخباری برعکس قرنی که خواصش مثل ابن خلدون میگوید نقل تاریخی به تنهایی کافی نیست باید تحلیل کرد و ..قرن او قرن تحلیل است


    و ليعلم الناظر في كتابنا هذا ان اعتمادى في كل ما احضرت ذكره فيه مما شرطت انى راسمه فيه، انما هو على ما رويت من الاخبار التي انا ذاكرها فيه، و الآثار التي انا مسندها الى رواتها فيه، دون ما ادرك بحجج العقول، و استنبط تاريخ الامم و الملوك، تاريخ الطبري، ج ۱، ص: ۸ بفكر النفوس، الا اليسير القليل منه، إذ كان العلم بما كان من اخبار الماضين، و ما هو كائن من أنباء الحادثين، غير واصل الى من لم يشاهدهم و لم يدرك زمانهم، الا باخبار المخبرين، و نقل الناقلين، دون الاستخراج بالعقول، و الاستنباط بفكر النفوس فما يكن في كتابي هذا من خبر ذكرناه عن بعض الماضين مما يستنكره قارئه، او يستشنعه سامعه، من اجل انه لم يعرف له وجها في الصحة، و لا معنى في الحقيقة، فليعلم انه لم يؤت في ذلك من قبلنا، و انما اتى من قبل بعض ناقليه إلينا، و انا انما أدينا ذلك على نحو ما ادى إلينا تاریخ الامم و الملوک - المقدمه


    ابن خلدونِ قرن ۸ و ۹ یا به تعبیر حال و هوای قرن ۸ و۹ بن‌خلدون(808-732 قمری این شخشیت های که زنجیر اتصال دو قرن هستند زندگی خود را و شاکله خود را در قرن قبل بسته اند ولی قرن بعد از انها متاثر شده اگر کسی بخواهد با علاقی حاکی و محکی بگوید اینها حاکی از کدام قرن اند باید قرن سی ،چهل سال اول زندگیشان را گفت پس ابن خلدون حاکی حال و هوای قرن ۸ است ،قرن ۸ قرن تحلیل جامعه شناختی و تمدن سازی است ریشه اوج و فرود تمدن ها را یافتن اگرچه ممکن است در هر قرن ادمهای تک رو از حال و هوای هر قرن باشد ولی هرچه باشد انسانها بچه های زمان هستند نطفه و تعلیم و تربیت شان در بستر ان بوده dna هستند از ان قرن# "علم ادم الاسماء " را باید تا اینجا ها دنبال ورد وچیزها اموخت ولاحول ولاقوه الابالله

    ابن‌خلدون در مقدمه، ارتباط دانش عمران با تاریخ را روشن می کند. منظور او از دانش عمران (علم العمران) علم جامعه‌شناسی است. به نظر او تاریخ‌نگاران باید با دیدی جامعه‌شناختی، تاریخ را بنویسند. به روشنی می‌گوید که تاریخ‌نگار باید خبرها را در چارچوب علم عمران عرضه کند و می نویسد که تاریخ دارای ظاهر و باطن است. تاریخ در ظاهر اخباری است درباره‌ی روزگاران و دولت‌های پیشین و معمولا برای تمثیل و تزئین کلام به کار می‌رود، اما در باطن تفکر و تحقیق درباره‌ی حوادث و مبادی آن‌ها و جست و جوی دقیق برای یافتن علل آن‌ها ست و چون از کیفیت روی‌دادها و علت حقیقی آن‌ها بحث می‌کند "علمی" است سرچشمه گرفته از حکمت و سزاست که ازدانش های آن شمرده شود. ابن‌خلدون هر فصلی از مقدمه را با نقل یکی از آیه‌های قرآنی پایان می‌بخشد. بنابراین گفته‌اند که او عقل وعرفان هر دو را با هم داشته و هر دو را به کار برده است. ابن‌خلدون عامل‌های بسیاری را که در جامعه‌های بشری باعث جهش و ترقی می‌شود، نام می برد. یکی از این عامل‌ها عصبیت است؛ عصبیتی به مفهوم همبستگی اجتماعی. همبستگی که او از آن یاد می کند، عصبیت دوره‌ی جاهلیت نیست بلکه همبستگی‌های عقلانی است که پس از دوره‌ی جاهلی باعث ایجاد دولت و ملت واحدی در محدوده‌ی جغرافیایی خاص می‌شود. جامعه شناسان معاصر، ابداع مفهوم ناسیونالیزم در جامعه‌های بشری را در اصل از نوآوری‌های ابن‌خلدون می‌دانند که آن‌ها را در سده‌های چهاردهم میلادی به صورت عصبیت عنوان نمود.

    و قيل: انه كان مما انزل الله تعالى على آدم تحريم الميته و الدم و لحم الخنزير و حروف المعجم في احدى و عشرين ورقه

    تاریخ الامم و الملوک - ذكر الاحداث التي كانت في عهد آدم ع بعد ان اهبط الى الارض




    لواء حمد از رسول خداست سمی لانه یلتوی علی جمیع المحامد لواء حمد را ار ادم میگیرند که اسماء در او اشکار شده به نیابت رسول الله ص اوست جوامع الکلم . رابطه لفظ و معنا هر لفظی و هرشی نقداری از معنا را دارد اما معنا جیست غربی ها نیگویند از مصداق به معنا پی میبریم ولی خودمصداق هم نیاز به معنا دارد همه چیز صورت و عرض است به قول مثنوی

    گفت المعنی هو الله شیخ دین الله است واسماء الله در اعیان ثابته تابیده شاید ریشه ذاتی دانستن وضع الفاظ همین نکته باشد علم ادم الاسماء این تعلیم تکوینی است بشنو از نی چون شکایت میکنند همه چیز زیر سر شنیدن است و پیش داوری نکن بشنو با ذهن پر نیا از نی بشنو از انکه نی است و چیزی نیست در ان معنا می اید او از نیستان که جایی است که نی های بسیار است امده نی دو لب دارد یکطرف ش میان دو لب نوازنده است و طرف دیگر بطرف توست قلب دو طرف دارد یک طرف اش هو الله است و یکطرف ش به طرف توست علم ادم الاسماء و لا حول ولاقوه الابالله


    اسماء اضافی همچنانچه هرکس از نیان قصه ها قصه خود را میگوید و از یک قصه بیان خود را دارد که به خودش و ایند و گذشته ش ربط دارد همچنین است از میان اسم ها اسمی را که انتخاب میکند همچنانچه در میان کلمات کلمه ی را که درست یا غلط مینویسد ربطه ی مستقیمی با او و زندگیش دارد یا احساسی که اول بار از یک کلمه پیدا میکند نظیر احساسی است که بار اول از دیدن یک انسان رخ میدهد والله العالم الهادی


    سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: «إن عيسى بن مريم (عليه السلام) اعطي حرفين، كان يعمل بهما، و اعطي موسى أربعة أحرف، و اعطي إبراهيم (عليه السلام) ثمانية أحرف، و اعطي نوح (عليه السلام) خمسة عشر حرفا، و اعطي آدم خمسة و عشرون، و إن الله تبارك و تعالى جمع ذلك كله لمحمد (صلى الله عليه و آله)، و إن اسم الله الأعظم ثلاثة و سبعون حرفا، اعطي محمد (صلى الله عليه و آله) اثنين و سبعين حرفا، و حجب عنه حرف واحد». [البرهان فی تفسیر القران]

    لَیْسَ بَیْنَ الْخَالِقِ وَ الْمَخْلُوقِ شَیْ ءٌ فَاللَّهُ خَالِقُ الْأَشْیَاءِ لَا مِنْ شَیْ ءٍ کَانَ وَ اللَّهُ یُسَمَّی بِأَسْمَائِهِ وَ هُوَ غَیْرُ أَسْمَائِهِ وَ الْأَسْمَاءُ غَیْرُهُ. [۲] .


    [۲]: مضی هذا الحدیث مع زیادة فی الباب الحادی عشر بتفاوت فی السند. [التوحید - صفحه۱۹۲] عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اسْمُ اللَّهِ غَیْرُ اللَّهِ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ وَقَعَ عَلَیْهِ اسْمُ شَیْ ءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا اللَّهَ فَأَمَّا مَا عَبَّرَتْهُ الْأَلْسُنُ أَوْ مَا عَمِلَتْهُ الْأَیْدِی فَهُوَ مَخْلُوقٌ وَ اللَّهُ غَایَةُ مَنْ غَایَاهُ وَ الْمُغَیَّا غَیْرُ الْغَایَةِ وَ الْغَایَةُ مَوْصُوفَةٌ وَ کُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ وَ صَانِعُ الْأَشْیَاءِ غَیْرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسَمًّی لَمْ یَتَکَوَّنْ فَتُعْرَفَ کَیْنُونَتُهُ بِصُنْعِ غَیْرِهِ وَ لَمْ یَتَنَاهَ إِلَی غَایَةٍ إِلَّا کَانَتْ غَیْرَهُ لَا یَذِلُّ [۱] مَنْ فَهِمَ هَذَا الْحُکْمَ أَبَداً وَ هُوَ التَّوْحِیدُ الْخَالِصُ فَارْعَوْهُ وَ صَدِّقُوهُ وَ تَفَهَّمُوهُ بِإِذْنِ اللَّهِ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَعْرِفُ اللَّهَ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَةٍ أَوْ بِمِثَالٍ فَهُوَ مُشْرِکٌ لِأَنَّ الْحِجَابَ وَ الْمِثَالَ وَ الصُّورَةَ غَیْرُهُ وَ إِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ مُوَحَّدٌ دفَکَیْفَ یُوَحِّدُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَیْرِهِ وَ إِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ بِهِ فَلَیْسَ یَعْرِفُهُ إِنَّمَا یَعْرِفُ غَیْرَهُ لَیْسَ بَیْنَ الْخَالِقِ وَ الْمَخْلُوقِ شَیْ ءٌ فَاللَّهُ خَالِقُ الْأَشْیَاءِ لَا مِنْ شَیْ ءٍ کَانَ وَ اللَّهُ یُسَمَّی بِأَسْمَائِهِ وَ هُوَ غَیْرُ أَسْمَائِهِ وَ الْأَسْمَاءُ غَیْرُهُ. [۲] .


    [۱]: فی الکافی «لا یزلّ».

    [۲]: مضی هذا الحدیث مع زیادة فی الباب الحادی عشر بتفاوت فی السند. [التوحید - صفحه۱۹۲]


    ویتگنشتاین


    ویتگنشتاین بابنیاد نهادن روشی تازه در تحلیل زبان می خواهد بگویدکه طرح مسائل فلسفی بر پایه بد فهمی از منطق زبان خودمان می باشد: «زیرابه عقیده اومسائل متافیزیک تنهانتیجه بدفهمی ما از زبان وکاربرد نادرست جمله های زبان، درباره مفاهیم وچیزهائی است که بیرون از مرزهای آن جا دارند. یابه دیگر سخن، منطق زبان فقط می تواند از چیزهای معینی ودرباره مفاهیمی معین سخن بگوید درحالیکه مسائل متافیزیک بیرون از مرزهای زبان اند وبدینسان به پهنه چیزهای ناگفتنی یابر زبان نیآمدنی تعلق دارند. براین پایه، ویتگنشتاین معتقداست، که مرزهای زبان ما، همان مرزهای جهان ما هستند، یابه تعبیری دیگر جهان تنها تا آن اندازه وتاجایی وجود داردکه می تواند درقالب زبان ما گنجانیده شود. دراین باره خودش می گوید:«مرزهای زبان من،یعنی مرزهای جهان من » بنابراین ویتگنشتاین درجستجوی بنیادهای زبان است ». (5)

    «فلسفه ویتگنشتاین ازاین حیث خیلی به فلسفه کانت شباهت دارد همانطوری که کانت می خواست نقد تحلیلی فکرانسان راانجام دهد ویتگنشتاین می خواهد نقد تحلیلی زبان بشر رابر عهده گیرد او نیز مانند کانت عقیده دارد که فلاسفه اغلب من غیر عمد از حدود تجاوز می کنند، ومهملات ظاهر فریبی به هم می بافند که هر چند به نظر می آید که معنی دارد، اما درواقع بی معنی است می خواهد موضع دقیق خطی راکه کلام مستعمل رااز کلام مهمل جدامی سازد پیدا کند تا مردم آنرابشناسند و ازتجاوز از آن اجتناب ورزند». (6)

    راسل در مقدمه ای که برترجمه رساله منطقی - فلسفی نوشته چنین گفته است:(7) «در رابطه با لغت مسائل گوناگونی هست:

    نخست: مسئله ای است درباره آنچه که در ذهنهای ما، هنگامی که لغت را بکار می بریم و قصد می کنیم که با لغت مقصودی رابرسانیم، رخ می دهد و این مسئله متعلق به روانشناسی است.

    دوم:مسئله ای است در رابطه با علاقه موجود بین افکار و الفاظ و جمله ها - و بین چیزی که الفاظ و جمله ها به آن اشاره می کند و یا دلالت می کند - و این مسئله متعلق به نظریه شناخت «شناخت شناسی » است.

    سوم: مسئله ای است در بکارگیری جمله ها برای اینکه از صدق «راستی » تعبیر بیاورد و آنرا بدیگران منتقل سازد بیشتر از آنچه کذب منتقل کند این مسئله هم متعلق به علوم خاصی است که درباره موضوعاتی بحث می کند که این جمله ها در قلمرو آن موضوعات هستند.

    چهارم: این مسئله در رابطه با لغت مطرح است که «چه علاقه ای بایستی واقعی (مثلا جمله) رابه واقعی دیگر مرتبط سازد بصورتی که ممکن باشد واقع نخست رمز برای واقع دوم باشد». این سؤالی که اکنون مطرح کردیم یک مسئله منطقی است، وآقای ویتگنشتاین به بررسی همین سؤال پرداخته است ». مقدمه راسل بر کتاب ویتگنشتاین رساله منطقی فلسفی


    این مطلب که واقع اشیاء بما هو که موضوع فلسفه است نیست بلکه واقع اشیاء بما ارتباطش با دیگران است (متثر از اتمیسم راسل)که زبان در همین حوزه است پس دنیای من زبان من است چقدر تعلیم اسماء و الرحمن علم القران خلق الانسان و علمه البیان با در نظر گرفتن این موضوعات جای کار دارد

    وی در نخستین تزش می گوید که عالم مجموع تمام چیزهایی است که واقعیت دارد، وی به پیروی از اتمیسم منطقی راسل جهان را نه کلیتی از اشیاء بلکه کلیتی از وقایع می داند میان شی ء «یا عین » و واقع (Fact) تمایز هست، وقتی می گوییم: «این کتاب بر روی میز است »، قرار داشتن این کتاب بر روی میز امر واقع است، اما خود کتاب و خود میز امر واقع نیست بلکه کتاب و میز شی ء هستند و مراد از اینکه عالم مجموع همه وقایع است نه اشیاء، واقع بهمین معناست. درعالم وقایعی که ویتگنشتاین تصورمی کند:قلمی که دردست دارد می نویسد وکاغذی که برروی آن می نویسد وصندلی که برروی آن نشسته است همه شی ءاند، اماهریک ازاین اشیاء به نوبه خود به اجزایی تحلیل می شوند که هریک از آن اجزاءنیزیک شی ءاند، فرض می کنیم یک فیزیکدان درآزمایشگاه یک اتم رابه اجزاء اولیه اش تجزیه کرده باشد یکی از این هرچند یک ذره جدا و مستقل درذات می باشد اما «عالم » (Die Welt)(d) نیست، هر چقدر هم که کوچک باشد، مگر اینکه در متنی با دیگر اشیاء ملاحظه شود، مثلا در طرف راست یا چپ جزء دیگر باشد، یااز جزء دیگربزرگترباشد.لذا وی میان شی ء وواقع فرق می گذارد، واقع واحد هم مجموع اشیایی است که بایکدیگرارتباط پیدا کرده اند از همین وقایع هم عالمی که انسان درآن زندگی می کند تکون می یابد، زبان هم بنظر وی می خواهد چنین عالمی را تصویرکند.





    اسم بیشتر از فعل تصریف دارد خماسی دارد ولی فعل ندارد فعل اگر ۱۴صیغه دارد به حسب فاعل است که محلای اسم است که اینگونه متصرف میشود تصریف اسم ۶ صیغه است ولی اسم فاعل مفعول صفت مشبه مبالغه الت ...داریم

    تاثیر ملکوت و انبیا بر تمدن قطعا یکی از مهم ترین انها روح داشتن انسان و اینکه در خواب چه ها میبیند مثل جریان خواب فرعون و قحطی مصر تعلیم اسماء به ادم کل فراند زبانها جریان هاروت و ماروت ما یعلمان من احد حتی یقلولا انا فتنه خود انبیا و تعالیم انها و اوصیا و شاگردانشان مثل داود و سلیمان و ذوالقرنین و...اول من خط بالقلم و خاط الثیاب و لبس المخیط و اول من نظر فی علم النجوم و الحساب ادریس سمی ادریس لکثره درسه للکتب و صحف ادم و شیث .النجوم . باید این موضوع کتابی شود .این در کنار اثر نامیشنامه ها که قبل از رفتن به کره ماه رفتن خیالی انرا بصورت دایره وار نه مستقیم حدث زده بود کجا والله العالم الهادی


    وقتی به زندگی عربی در صحرا نگاه میکنی میبینی که زندگی اوست و شتر ملبس ماکل مشرب اقتصاد تفریح سفر دار و ندارش شتر است لذا ست که لغت عربی ان روز برخی گفته اند یک هفدهمش راجع شتر و لوازم ان است ولی شما میبینید که لغت کشتی و لوازم ان بسیار کم بکار رفته انهم معرب است از گشوره های دیگر وارد بلاد عربی شده چرا که با دریا و کشتی بسیار کمتر سروکار داشته اند شاید این است سر ایه شریفه " افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت " بالاخره هر کسی از انچه دارد وارد شده و توحید و دین و تعلیم را برتیش باز میکنند از امنیه و خواسته ش از راه فهمش از صورتهای ذهنیش ولاحول ولاقوه الابالله

    همچنین لغات سرور و لهو و لعب و مزاح در عربی جاهلی کمتر از لغات بوس و قتال و حزن و ویل است تا حایی که گفته اند کثرت اسماء مصیبت باعث مصیبت میشود کثرت اسماء الدواهی من الدواهی



    سجده گاه فرشتگان: در روایات آمده است که قبل از حضرت آدم، فرشتگان در این مکان مقدس عبادت می‌کردند. امام علی(ع) می‌فرماید: «نخستین مکانی که خداوند بر روی آن عبادت شد، کوفه بود. وقتی خدا به فرشتگان فرمان داد که به آدم سجده کنند، آنان در کوفه سجده کردند. فرشتگان هر شب بر مسجد کوفه فرود می‌آیند.»

    سعدی ندانم کجا دیده‌‌ام در کتاب که ابلیس را دید شخصی به خواب

    به بالا صنوبر به دیدن چو حور چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور

    فرا رفت و گفت: «ای عجب! این تویی؟! فرشته نباشد بدین نیکویی!

    تو کاین روی داری به حسن قمر چرا در جهانی به زشتی سَمَر؟

    چرا نقش‌بندت در ایوان شاه دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه؟»

    شنید این سخن بخت‌برگشته دیو به زاری برآورد بانگ و غریو

    که: ای نیک‌بخت، این نه روی من است ولیکن قلم در کف دشمن است

    مرا همچنین نام نیک است لیک ز علت نگوید بداندیش نیک

    أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ بِرَجُلٍ رَافِعاً يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ يَدْعُو فَانْطَلَقَ مُوسَى فِي حَاجَتِهِ فَغَابَ عَنْهُ سَبْعَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ رَجَعَ إِلَيْهِ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَيْهِ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ وَ يَسْأَلُ حَاجَتَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا مُوسَى لَوْ دَعَانِي حَتَّى يَسْقُطَ لِسَانُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ حَتَّى يَأْتِيَنِي مِنَ الْبَابِ الَّذِي أَمَرْتُهُ بِهِ [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۵۷]


    لما أن أظهر الله عز وجل محمدا صلى الله عليه وسلم انتدبت إليه مع الناس في أربعين فارسا مع عبد شر فقدموا عليه المدينة فقال أيكم محمد قالوا هذا قال ما الذي جئتنا به فان يك حقا أتبعناك قال تقيموا الصلاة وتؤتوا الزكاة وتحقنوا الدماء وتأمروا بالمعروف وتنهوا عن المنكر قال عبد شر ان هذا لحسن جميل مد يدك أبايعك فقال النبي صلى الله عليه وسلم ما اسمك قال عبد شر قال أنت عبد خير کنز

    علم اموختن صحنه ی و اسمی یا دید سیب افتاد یا درب کتری اب جوش حرکت میکند یا بعث الله غرابا یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سوه اخیه این روش صحنه ی سکناس های علمی جلوی چشم انسان نمایش دادن است اما روش اسمائی تمدن اسامی در این روش خداوند معلم ادم شده علم ادم الاسماء و در روش صورتی کلاغ و مثل کلاغ هرچه اسم بیشتر ولو اسماء ظاهری بدانی علم بیشتر شخصیت جا افتاده تر هرچه والدین و اطرافیان بیشتر حوصله کنند و اسم اشیاء اطراف را به بچه یاد بدهند بهتر عالی تر بچه شهری بیشتر از روستایی یاد گرفته غربی بیش از شرقی و..

    نقد تاریخ علم از باب اینکه ادعا میکنند تصوری علم پیش رفته درحالی که خیلی اسمی پیش رفته تصوری قران برخی تصریح دارد برخی ندارد در لفافه است


    نکاح اسمی تمدنی وقتی به معاجم و فرهنگ های لغت گذشته و حال یک قوم رجوع کنیم دقیقا میتوانیم بفهمیم که در ان قوم چه گذشته و چه میگدرد اگر خوابهای هر فرد و قومی درونیات و لایه های درونی انهاست الفاظ سخت افزار و بیرونیاتی هستدکه از درونیات تراوش کرد لغت با مرور زمان ساخته میشود یعنی بسته به نیاز مردم به ان واژه ان واژه بکار برده میشود پس دانستن مقدار و موصوع لغات یک قوم یعنی فهمیدن نیاز ها و پاسخ ان نیازها و فکر و اندیشه انها و راه حل مشگلات و مشگلات و تمدن و بگو همه چیز یک قوم و نبود یک واژه در یک قوم یعنی نبود ان اندیشه و ان مطلب در ان قوم و حتی درصدد الفاظ و متردافات و متضادها در یک موصوع به پیشرفته بودن ان موصوع در میان ان قوم اشاره دارد مثلا اگر الفاظ اقتصادی بیشتر هست حاکی از پیشرفتگی اقتصاد و اهمیت ان در میان انهاست و اگر یک شاخه اقتصاد اینگونه است رشد ان شاخه را میرساند اگر فرهنگی الفاظ عاطفی و رحمت و شفقت ندارد یا کم دارد حاکی از عدم رشد این مسائل در میان انها دارد

    حال اگر مقایسه کنیم که یک قوم ووملتی چه الفاظی را از قوم دیگر عاریه گرفت میتوان گفت که در ان موضوعات ان قوم و فرهنگ مهمان ان قوم دیگر بوده یعنی حرف لفظ فقط نیست بلکه معنا و حقیقت ان هم هست و این نیرساند که چقدر ان قوم در ان موصوعات پیشرفته بود مثلا امروزه واژه کامپیوتر از غرب امده ولی لفظش نیست بلکه مسمای ان ساخت ان و الزامات ان همه از غرب است همی حرف را میشود در باره تمام لغت های که از یک فرهنگ در گذشته به فرهنگ دیگر رفته سرایت داد هر چه یک تمدن بیشتر اوزه داده پیشرفتگی ان است البته پذیرش الفاظ همیشه عقب ماندگی یک فرهنگی را نمیرساند بلکه تاثیرپذیری و دگم نبودن انها را هم میرساند و نزدیک است همیشه اگر این مرحله خوب اجرا شود یک پرشش تمدنی در فرهنگی که خوبی های فرهنگ دیگر را جذب کرد در خود ایجاد کند مثل اینک شخصی عروس تازه واردی را در خانه خود وارد میکند اگر فاتوا حرثکم انی شیتم شود زود است که بچه های زیادی از این نکاح و ازدواج سر و گله هایشان پیدا شود و الله العالم الهادی

    باید سفری به افغانستان و تاجکستان کرد و لعات فارسی انجا که در ایران نتروک شده را جمع کرد در کتابی یا با قصه و داستان و فیلم داخل زبان ایرانی ها کرد بلکه الفاظ هرچه بهتر فاخرتر و عالی دنیا را از ادیان و مذا۶ب و تمدنها جمع کرد هرچه اسم بیشتر بهتر علم ادم الاسماء و لاحول ولاقوه الابالله

  29. فقالوا { إِنَّكَ أَنْتَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ } ولذا لم يأتوا بالعاطف، والعلم ظهور الشّيئ عند العقل بصورته على قول من يجعل العلم الحصولىّ بالصّورة الحاصلة من المعلوم عند العالم، او بنفسه كالعلم الحضورىّ كعلمنا بالصّور الحاضرة عندنا، او بحقيقته كعلم الحقّ تعالى بالاشياء بالعلم الذّاتىّ، والحكمة قد تستعمل فيما للقوّة العّلامة وقد تستعمل فيما للقوّة العمّالة، وقد تستعمل فى الاعمّ منهما، وهو اللّطف فى العلم والعمل؛ واللّطف فى العلم عبارة عن ادراك دقائق العلوم والغايات المترتّبة المتعاقبة واللّوازم القريبة والبعيدة، واللّطف فى العمل عبارة عن القدرة على صنع ما يدركه من دقائق المصنوع، والحكمة العلميّة يعبّر عنها فى الفارسيّة " بخرده بينى " والحكمة العمليّة يعبّر عنها " بخرده كارى " والمراد بها هاهنا امّا المعنى الاعمّ او الحكمة العمليّة فقط.بیان السعاده تسبیح باعث جبران نواقص انسان میشود تسبیح باعث قدرت پیداکردن و رفع مشگل میشود تسبیح اینکه خداوند متعال جامع برد ثلج و بحر اتش است چنین قدرتی را میاورد ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم انها از عرش به بیت المعمور در اسمان ۴امدند و در نقلی ابی طفیل از امیرالمومنین ع نقل کرده که صراخ در زیر عرش فوق اسمان ۷ گانه است ذکر ملائکه سبحان والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر بود دو هزار سال قبل از ادم و ادم گفت لاحول ولاقوه الابالله را اضافه کنید و ابرهیم خلیل العلی العظیم را گفت تاریخ مکه للازرقی براستی تا محک امتحان پیش نیامده بود انها جایی بود و همه دور هم و در یک جا جمع بودند ولی با امتحان چقدر بالا و پایین شدند شیطان و هم دستهایش ادم و حوا ملایکه ی که در بیت المعمور شدند .. موقع بلند شدن رسول الله میفرمودند سبحانک اللهم فانه کفاره للمجلس گویا حافظ شعر در ازل پرتو تو از تجلی دم زد را تحت تاثیر افکار او گفته در مونس العشاق : حسن تجلی کرد از لوازم ان عشق شد و یکی از پیامدهای عشق غم شد در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد**** ازل :فارسیه ،اسر بی سر ابد: فارسیه،اپد بی پا ازل بی تاریخی، نه میلیونها سال پیش یا بعد بلکه ازل و ابد همین الان است چون در لازمان زمان معنی ندارد همین الاول او هو الاول والاخر است در او زمان راه ندارد ولاحول ولاقوه الابالله در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد این ازل یعنی هم الان ،همین الان تجلی کرد لا زمان ،زمان ندارد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد عشق در همه عالم است جلوه اي كرد رُخت ديد مَلك عشق نداشت****عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد عقل مي‌خواست كز آن شعله چراغ افروزد****برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز****دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند****دل غمديده ما بود كه هم بر غم زد جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت****دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت****كه قلم بر سر اسباب دل خرم زد
  30. در ابتدای اندیشه فلسفی خود اعتقاد داشت که رابطه زبان ‌شناختی فقط در قراردادی نهفته است که با مسائل غیر زبان شناختی دارد. یک نقطه تماس واقعی بین مسائل زبان شناختی و غیر زبان شناختی وجود دارد و این دو عنصر به ظاهر نامربوط ولی در حقیقت متناسب هستند. این تناسب یا تماس مشخص و خارجی نیست، بلکه در شباهت ساختار این دو عنصر نهفته است. به عنوان مثال یک صفحه نت موسیقی و صدای آهنگی که این نتها نواخته می‌شوند را در نظر بگیرید. هیچ شباهت خارجی میان صفحه کاغذ و نوار موسیقی نیست. اما ساختار این دو مشابه است. یک موسیقیدان با خواندن نت می‌تواند در ذهن خود نوای آن آهنگ را بشنود. ویتگنشتاین اعتقاد دارد که هدف اصلی زبان بیان واقعیت و توصیف جهان برای ماست. هنگامی که کسی جمله‌ای را درباره جهان می‌گوید سه حالت ممکن است وجود داشته باشد. در یک جمله یک وضعیت احتمالی از امور موجود در جهان بیان می‌گردد. اگر این وضعیت حقیقتاً در جهان وجود داشته باشد. جمله صحیح است و اگر نباشد جمله خطاست. اما اگر جمله ترکیبی باشد که اصلاً امکان ظهور آن ترکیب در جهان وجود نداشته باشد آن جمله بی‌معنی است. بدین ترتیب عبارات زیباشناسی، اخلاقی و دینی در این مقوله واقع می‌شوند. با تعریفی که ویتگنشتاین از فلسفه و واقعیات فلسفی ارائه می‌دهد، می‌توان این نتیجه را دریافت که موجودات متافیزیکی و اخلاقی از آنجا که وجود خارجی و عینی ندارند، در پژوهش ‌های فلسفی قرار نمی‌گیرند. او می‌گوید از آنجا که عدالت و اخلاق وجود دارند، ولی کشف ماهیت واقعی آنها ناممکن است نمی‌توان در فلسفه جای داد. أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْنَا لَهُ: الْأَئِمَّةُ بَعْضُهُمْ أَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، وَ عِلْمُهُمْ بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَاحِدٌ» «۴». [مختصر البصایر - صفحه۳۳] انما العلم بالتعلم و الحلم بالتحلم من حلم ساد و من تفهم ازداد عن ابى بن كعب، قال: [قال رسول الله ص: ان أباكم آدم كان طوالا كالنخلة السحوق، ستين ذراعا، كثير الشعر، موارى العورة، و انه لما أصاب الخطيئة بدت له سوءته فخرج هاربا في الجنه فتلقاه شجره، فأخذت بناصيته، و ناداه ربه: ا فرارا منى يا آدم! قال: لا و الله يا رب و لكن حياء منك مما قد جنيت، فاهبطه الله الى الارض، فلما حضرته الوفاة بعث الله اليه بحنوطه و كفنه من الجنه، فلما رات حواء الملائكة ذهبت لتدخل دونهم اليه، فقال: خلى عنى و عن رسل ربى، فانى ما لقيت ما لقيت الا منك، و لا أصابني ما أصابني الا فيك فلما قبض غسلوه بالسدر و الماء وترا، و كفنوه في وتر من الثياب، ثم لحدوا له فدفنوه، ] ثم قالوا: هذه سنه ولد آدم من بعده. تاریخ الامم و الملوک - ذكر وفاه آدم ع

    علم بشر مقداریش مرهون علم ادم است از اسمان علم ادم الاسماء و

    و قال أمير المؤمنين عليه السّلام في خطبة له: ألا إن العلم الذي هبط به آدم من السماء إلى الأرض و جميع ما فضلت به النبيون في عترة خاتم النبيين. [خواص القران و فوایده - مقدمة - صفحه۲]


    صفة خلق آدم عليه السلام ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهِلْهَا، وَ عَذْبِها وَ سَبَخِها تُرْبَة سَنَّها بالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ. وَ لَاطها بِالْبَلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ: أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ، ص: ۲۷ ص: ۲۸ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ؛ ثُمَّ نَفَخَ فِيها مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إنْساناً ذَا أَذْهَانٍ يُجِيلُهَا، وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِها، وَ جَوَارِحَ يَخْتَدِمُها وَ أَدَوَاتٍ يُقَلّبُها، وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا بَيْنَ الْحَقّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامّ وَ الْأَلْوانِ وَ الْأَجْنَاسِ، مَعْجُوناً بِطِينَةِ الْأَلْوَانِ الُمخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ، وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِيَةِ وَ الْأَخْلاطِ الْمُتَبَايِنَةِ، مِنَ الْحَرّ وَ الْبَرْدِ، وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُودِ، وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلائِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِليهِمْ، في الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لهُ، وَ الْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ، فَقَالَ سُبْحانَهُ: (اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ) اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّةُ وَ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الشّقْوَةُ وَ تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ وَ اسْتَوهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ، فَأَعْطاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقاقاً لِلسُّخْطَةِ، وَ اسْتِتْماماً لِلْبَلِيَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ، فَقَالَ (إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ). ثُمَّ أسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا عَيْشَهُ، وَ آمَنَ فِيها مَحَلَّتَهُ، وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ، فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيْهِ بِدَارِ الْمُقامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرارِ فَبَاعَ الْيَقِينَ بِشَكّهِ، وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ، وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا، وَ بِالْاغْتِرَارِ نَدَماً ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ في تَوْبَتِهِ، وَ لقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ، وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ، وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرّيَّةِ.

    انباء و نبوت یعنی قصه خوک در علم الهی چه بود حق والدین چه بود در علم الهی پس از مقام نبوت ، این است که حق هر کس در علم الهی میدهند حق این میوه در علم الهی ، حلال بودن ، حق این حیوان حرام بودن ..


    من اُوتی فی عِجانه (مقعد ) قل حیاءُه و بذاء لسانُه فصاحه در وسایل ج۱۴ امده در زنا کسانی که با ان سرو کار دارند دچار عذاب میشوند ولی در لواط معاذالله امت

    عامه در کتاب ترغیب و ترهیب از رسول خدا ص نقل کرده که بیشترین چیزی که بر امت میترسد لواط است استجیبر بالله من لاط بغلام فعقوبته ان یحرق بالنار او یهدم علیه الحائط کسی را برای قتل مولایش اوردتد گفت با من لواط کرد گشتم سه روز او را حبس کردند بعد قبر را شکافتند جسد نبود فرمودند رسول خدا فرمودند او را زمین به قوم لوط ملحق میکند فانهم اقذر شئ یا کسی به امام سجاد ع در این بار التماس دعا کرد فرمودند ما ابلی الله احدا بهذا البلاء و له فیه حاجه بحار ج۷۹.درباره اصحاب الراس از امام کاظم ع نقل شده که اشتغل الرجال بالرجال و النساء بالنساء فسلط الله علیهم صاعقه فلم یبق منهم باقیه .


    انی اعلم مالاتعلمون این سنتی از خدا کتمان سر سنت از نبی مدار سنه از ولی صبر راز داری کتمان سر ۴۶- سن، المحاسن أَبِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ ضُرَیْسٍ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ ص: ۷۵ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَوْ أَنَّ لِأَلْسِنَتِکُمْ أَوْکِیَةً [۱] لَحُدِّثَ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا لَهُ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱۳ النهی عن کتمان العلم و الخیانة و جواز الکتمان عن غیر أهله - مجلد ۲، صفحه ۷۵


    [۱]: ۱ جمع الوکاء و هو ربط القربة و نحوها.


    
    
  31. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ } اى لملائكة الارض على ما ورد فى أخبارنا فانّ مرتبة آدميّة آدم (ع) مسجودة لملائكة الارض او للملائكة جميعاً على ما سبق انّ آدم (ع) بعلويّته مسجودٌ لجميع الملائكة وقد ورد فى أخبارنا انّ الله أمر الملائكة بسجدة آدم (ع) لكون نور محمّدٍ (ص) وعلىٍّ (ع) وعترتهما (ع) فى صلبه { فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ } افعيل من أبلس اذا ئيس من رحمة الله او من أبلس اذا تحيّر واضطرب، او من أبلس اذا ندم لانّ فعله فعل ينبغى ان يندم عليه، او من أبلس اذا سكت وانقطع حجّته، وكأنّه لم يستعمل مجرّدة وقيل: انّه اسم أعجمىّ ولذا لم ينصرف { أَبَىٰ وَٱسْتَكْبَرَ } من قبيل عطف السّبب على المسبّب { وَكَانَ مِنَ ٱلْكَافِرِينَ } يعنى انّ فطرته كانت فطرة الكفر والاباء وترك الطّاعة لا انّ الكفر طرأ عليه بعد ان كان مؤمناً؛ اذ قوّة الاباء عن الانقياد كانت ذاتيّة له بحيث لو طرأ الانقياد كما روى " شيطانى أسلم على يدى " كان الانقياد كأنّه عرضىّ عرض له.بیان السعاده السلام علیک یا ابا عبدالله او پدر تمام بندگان است انا و علی اباهذه الامه شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزنا بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله به ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ "ﻋـﺎﺑـﺪ" ﺑﺎﺷﯽ، "ﻋـَﺒﺪ" ﺑـﺎﺵ ! ﺷـﯿﻄﺎﻥ ﻫﻢ ﻗﺮﯾﺐ ﺑﻪ ۶۰۰۰ ﺳـﺎﻝ ﻋﺒـﺎﺩﺕ ﮐﺮد؛ ﻋـﺎﺑـﺪ ﺷﺪ، ﺍﻣﺎ "ﻋـَﺒـﺪ " ﻧـﺸﺪ ... ﺗــﺎ ﻋـَﺒـﺪ ﻧـﺸﻮﯼ، ﻋﺒﺎﺩﺗﺖ ﺳـﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻧـﺪﺍﺭﺩ؛ ﻋـَﺒﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﻌﻨﯽ: ﺑﺒـﯿﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﺧـﻮﺍﻫﺪ، ﻧﻪ ﺩﻟﺖ... ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ، همین...!
    1. علامه_حسن‌زاده_آملی
    ۲۵۵۵- إذاصعدت روح المؤمن إلي السماء تعجبت الملائكة وقالت عجبا كيف نجا من دار فسد فيهاخيارنا [غرر الحکم و درر الکلم - صفحه۷۵] ۷میلیون سال قبل از انسان ملایکه روی زمین بوده اند و دو هزار سال قبل انسان اجنه بوده اند ایا مراد از فساد ملایکه شیطان است یا این ۷میلیون سال پیش سیر تعبیر کردن قران از شیطان اول ملک به نحو کلی در جمع همه بعد ابلیس به نحو وصفی ابی استکبر به نحو فعلی من الکافرین به نحو وصفی در ایه بعد تعبیر شیطان شد فازلهما الشیطان ناامیدی ابلس این کار را نیکند معاذالله پس ریشه درخت نامیمون ناامیدی را در وجودت باید بکنی ناامیدی فقط دودش در چشم ناامید فقط نمیره در چشم اطرافیان هم میره ادم بیچاره را ابلیس شیطان شده ازلال کرد معاذالله پس در جامعه در سمت برنامه ریز و مجری جمعی ،خانوادگی و اجتماع باید ریشه ی ناامیدی را زد ولاحول ولاقوه الابالله تورات حقبة الجبابرة ٦ حقبة. [ ح ُ ب َ ] (ع اِ) آرامش باد. (منتهی الارب ). و این یمانی است . (از اقرب الموارد). || مدت هشتاد سال . (غیاث از منتخب ) (مهذب الاسماء). ج ، حُقَب . وحدث لما ابتدأ الناس يتكاثرون على سطح الأرض وولد لهم بنات، ٢ انجذبت أنظار أبناء الله إلى بنات الناس فرأوا أنهن جميلات فاتخذوا لأنفسهم منهن زوجات حسب ما طاب لهم. ٣ فقال الرب: لن يمكث روحي مجاهدا في الإنسان إلى الأبد. هو بشري زائغ،(انسان بشری هست فانی) لذلك لن تطول أيامه أكثر من مئة وعشرين سنة فقط. ٤ وفي تلك الحقب، كان في الأرض جبابرة، وبعد أن دخل أبناء الله على بنات الناس ولدن لهم أبناء، صار هؤلاء الأبناء أنفسهم الجبابرة المشهورين منذ القدم. عقاب الله للبشرية ٥ ورأى الرب أن شر الإنسان قد كثر في الأرض، وأن كل تصور فكر قلبه يتسم دائما بالإثم، ٦ فملأ قلبه الأسف والحزن لأنه خلق الإنسان. ٧ وقال الرب: أمحو الإنسان الذي خلقته عن وجه الأرض مع سائر الناس والحيوانات والزواحف وطيور السماء، لأني حزنت أني خلقته. ٨ أما نوح فقد حظي برضى الرب. باشد, زيرا لفظ پسران خدا به مردم خداپرست نيز اطلاق می ** منظور از «پسران خدا» ممکن است نسل خداپرست شيث شد. در اين صورت میتوان آيات مزبور را چنين تفسير کرد که پسران نسل شيث با دختران نسل قائن ازدواج کردند و فرزندانی به وجود آوردند که به شرارت روی آوردند. ولی برخی از مفسرين معتقدند که منظور از پسران خدا, فلما اسفونا انتقمنا ای اسفوا ولینا اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیهم العذاب فرشتگانی میباشندکهاز فرمان خدا سرپيچی نمودند سجده گاه فرشتگان: در روایات آمده است که قبل از حضرت آدم، فرشتگان در این مکان مقدس عبادت می‌کردند. امام علی(ع) می‌فرماید: «نخستین مکانی که خداوند بر روی آن عبادت شد، کوفه بود. وقتی خدا به فرشتگان فرمان داد که به آدم سجده کنند، آنان در کوفه سجده کردند. فرشتگان هر شب بر مسجد کوفه فرود می‌آیند.» سعدی ندانم کجا دیده‌‌ام در کتاب که ابلیس را دید شخصی به خواب به بالا صنوبر به دیدن چو حور چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور فرا رفت و گفت: «ای عجب! این تویی؟! فرشته نباشد بدین نیکویی! تو کاین روی داری به حسن قمر چرا در جهانی به زشتی سَمَر؟ چرا نقش‌بندت در ایوان شاه دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه؟» شنید این سخن بخت‌برگشته دیو به زاری برآورد بانگ و غریو که: ای نیک‌بخت، این نه روی من است ولیکن قلم در کف دشمن است مرا همچنین نام نیک است لیک ز علت نگوید بداندیش نیک أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ بِرَجُلٍ رَافِعاً يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ يَدْعُو فَانْطَلَقَ مُوسَى فِي حَاجَتِهِ فَغَابَ عَنْهُ سَبْعَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ رَجَعَ إِلَيْهِ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَيْهِ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ وَ يَسْأَلُ حَاجَتَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا مُوسَى لَوْ دَعَانِي حَتَّى يَسْقُطَ لِسَانُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ حَتَّى يَأْتِيَنِي مِنَ الْبَابِ الَّذِي أَمَرْتُهُ بِهِ [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۵۷] ۳ عن صالح مولى التوءمه، عن ابن عباس، قال: ان من الملائكة قبيلا يقال لهم الجن، فكان ابليس منهم، و كان يسوس ما بين السماء و الارض فعصى، فمسخه الله شيطانا رجيما تاریخ الامم و الملوک - اشارة ۳ عن صالح مولى التوءمه و شريك بن ابى نمر- أحدهما او كلاهما- عن ابن عباس، قال: ان من الملائكة قبيله من الجن و كان ابليس منها، و كان يسوس ما بين السماء و الارض. حدثنا موسى بن هارون الهمدانى، قال: حدثنا عمرو بن حماد، قال: حدثنا اسباط، عن السدى، في خبر ذكره عن ابى مالك، و عن ابى صالح عن ابن عباس، و عن مره الهمدانى عن ابن مسعود، و عن ناس من اصحاب النبي ص جعل ابليس على سماء الدنيا، و كان من قبيله من الملائكة يقال لهم الجن، و انما سموا الجن لانهم خزان الجنه، و كان ابليس مع ملكه خازنا. تاریخ الامم و الملوک - اشارة در برخی روایات شیعه این که شیطان ملکی بوده یا کرامتی داشته رد شده ولی در نهج البلاغه شیطان را ملک معرفی کرده

    فَاعتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِن فِعلِ اللّهِ بِإِبلِيسَ إِذ أَحبَطَ عَمَلَهُ الطّوِيلَ وَ جَهدَهُ الجَهِيدَ وَ كَانَ قَد عَبَدَ اللّهَ سِتّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدرَي أَ مِن سنِيِ الدّنيَا أَم مِن سنِيِ الآخِرَةِ عَن كِبرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَن ذَا بَعدَ إِبلِيسَ يَسلَمُ عَلَي اللّهِ بِمِثلِ مَعصِيَتِهِ كَلّا مَا كَانَ اللّهُ سُبحَانَهُ لِيُدخِلَ الجَنّةَ بَشَراً بِأَمرٍ أَخرَجَ بِهِ مِنهَا مَلَكاً إِنّ حُكمَهُ فِي أَهلِ السّمَاءِ وَ أَهلِ الأَرضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَينَ اللّهِ وَ بَينَ أَحَدٍ مِن خَلقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًي حَرّمَهُ عَلَي العَالَمِينَ

    نهج البلاغه - طلب العبرة


    حدثنا عثمان بن سعيد، قال: حدثنا بشر بن عماره، عن ابى روق، عن الضحاك، عن ابن عباس، قال: كان ابليس من حي من احياء الملائكة يقال لهم: الجن خلقوا من نار السموم من بين الملائكة، قال: و كان اسمه الحارث، قال: و كان خازنا من خزان الجنه، قال: و خلقت الملائكة كلهم من نور غير هذا الحى، قال: و خلقت الجن الذين ذكروا في القرآن من مارج من نار، و هو لسان النار الذى يكون في طرفها إذا ألهبت، قال: و خلق الإنسان من طين، فأول من سكن الارض الجن فأفسدوا فيها و سفكوا الدماء، و قتل بعضهم بعضا، قال: فبعث الله اليهم ابليس في جند من الملائكة و هم هذا الحى الذين يقال لهم الجن، فقتلهم ابليس و من معه حي الحقهم بجزائر البحور و اطراف الجبال، فلما فعل ابليس ذلك اغتر في نفسه، و قال: قد صنعت شيئا لم يصنعه احد، قال: فاطلع الله على ذلك من قبله، و لم تطلع عليه الملائكة الذين كانوا معه. حدثنى المثنى، قال: حدثنا إسحاق بن الحجاج، قال: حدثنا عبد الله بن ابى جعفر عن ابيه، عن الربيع بن انس، قال: ان الله خلق الملائكة يوم الأربعاء، و خلق الجن يوم الخميس، و خلق آدم يوم الجمعه، قال: فكفر قوم من الجن، فكانت الملائكة تهبط اليهم في الارض فتقتلهم فكانت الدماء و كان الفساد في الارض تاريخ الامم و الملوك، تاريخ الطبري، ج ۱، ص: ۸۵

    تاریخ الامم و الملوک - ذكر السبب الذى به هلك عدو الله و سولت له نفسه من اجله الاستكبار على ربه عز و جل


    عن ابن عباس، انه كان ملك سماء الدنيا و سائسها، و سائس ما بينها و بين الارض، و خازن الجنه، مع اجتهاده في العباده، فاعجب بنفسه، و راى ان له بذلك الفضل، فاستكبر على ربه عز و جل.

    تاریخ الامم و الملوک - القول في خلق آدم ع اعاذنا الله من العجب

    حدثنى محمد بن سنان القزاز، قال: حدثنا ابو عاصم، عن شبيب، عن عكرمه، عن ابن عباس، قال: ان الله خلق خلقا فقال: اسجدوا لادم، فقالوا: لا نفعل، قال: فبعث الله عليهم نارا تحرقهم، ثم خلق خلقا آخر فقال: انى خالق بشرا من طين فاسجدوا لادم، فأبوا، فبعث الله عليهم نارا فاحرقتهم، قال: ثم خلق هؤلاء فقال: الا تسجدوا لادم! قالوا: نعم، قال: و كان ابليس من أولئك الذين أبوا ان يسجدوا لادم. و قال آخرون: بل السبب في ذلك انه كان من بقايا الجن الذين كانوا في الارض، فسفكوا فيها الدماء، و أفسدوا فيها، و عصوا ربهم، فقاتلتهم الملائكة.

    تاریخ الامم و الملوک - القول في خلق آدم ع


    عن سعد ابن مسعود، قال: كانت الملائكة تقاتل الجن فسبى ابليس، و كان صغيرا، و كان مع الملائكة يتعبد معهم، فلما أمروا ان يسجدوا لادم سجدوا و ابى ابليس، فلذلك قال الله عز و جل: «إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِ»

    تاریخ الامم و الملوک - القول في خلق آدم ع


    فأكل منها آدم، فبدت لهما سوآتهما، فدخل آدم في جوف الشجرة، فناداه ربه: يا آدم، اين أنت؟ قال: انا هذا يا رب، قال: ا لا تخرج؟ قال: استحى منك يا رب، قال: ملعونه الارض التي خلقت منها لعنه حتى يتحول ثمارها شوكا! قال: و لم يكن في الجنه و لا في الارض شجره كانت افضل من الطلح و السدر.

    تاریخ الامم و الملوک - القول في ذكر امتحان الله تعالى أبانا آدم ع


    درباره جن و ملک بودن ابلیس رجوع کنید ایه کان من الجن

  32. بَرَهمَن (دِوَناگَری: ब्रह्म) واژه‌ایست که از زبان هندی به زبان فارسی آمده و به معنای پیشوا و روحانی برهمایی است. همچنین طبقه برهمنان برجسته‌ترین طبقه درمیان گروههای مردم در هندوستان بوده‌اند. برهمن (brahma ब्रह्म) یا برهما، ن آخر آن بیانگر حالت فاعلی است. برهمن از ریشه brh در زبان سانسکریت به معنی رشد و گسترش است. واژه برهمن به صورت اسم مذکر به معنی روحانی است اما اسم خنثی برهمن به معنی حقیقت مطلق یا خداوند است. برخی واژه برهما و واژه ابراهیم را از یک ریشه دانسته‌اند و همچنین ریشه مشترکی بین ادیان ابراهیمی و آیین برهمایی قائل شده‌اند.[۱] در یک کتاب قدیمی هندی چنین آمده‌است که "در زمان‌های دور شی ای که نه می‌توان آن را با نامی توصیف نمود و نه شکل آن مشخص و معلوم بوده وجود داشته‌است. این شی زمین و آسمان را پوشانده بود و زمانی که خدایان این شی را دیدند، آن را گرفته و با صورت بر زمین کوفتند. هنگام پرت کردن این شی بر روی زمین خدایان خود نیز به آن چسبیدند. برهما که شی را توسط خدایان تسخیر نموده بود آن را وستا-پروشا نامید". ولواهسن توضیح می‌دهد که نام اطلاق شده به این شکل ماندالا می‌باشد. بنابراین وستا-پروشا ماندالا در واقع فرمی است که وجود و دنیای پدیده‌ها تابع آن هستند. وستا-پروشا ماندالا تصوری از قوانین حاکم بر جهان است که انسان نیز مانند زمینی که بر روی آن می زید مقهور آن می‌باشد.
  33. الجنه حفت بالمکاره و النار حُفت بالشهوات فصاحه أَمَّا عَلَامَةُ الظَّالِمِ فَأَرْبَعَةٌ یَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ [۸] بِالْمَعْصِیَةِ وَ یَمْلِکُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ یُبْغِضُ الْحَقَّ وَ یُظْهِرُ الظُّلْمَ ص:

    [۸]: کخالقه و نبیه و امامه و معلمه و والدیه و من یجب علیه مراعاة حقوقهم و حفظ حرمتهم. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۲۲]

    این شجره

    سیب گاز گرفتا در نماد شرکت اپل ،در موبایل نزدیک هم هست ،در وجود انسان است تورات : شجره معرفه الخیر و الشر که مثل خدا شدن است قلت مراد یعنی ادعای ربوبیت برای خود کردن من خودم ،خودم را اداره میکنم نه اقا الست بربکم قالوا بلی ،

    در تورات قصه محاجه ملائکه و اعتراض انها در خلق ادم نیامده ولی در قران امده

    تکنولوژی روز و خشونت امروز قدرت علم سلطه گر بر طبیعت به انسان چنان قدرتی داده که هر کددم چنگززی باشند اصولا علم امروزی ماهیتش قسری نه طبعی است قدما میگفتند سنگ بر زمین میافتد طبعا ولی امروز گویند قسرا تحت جاذبه میافتد دکارت میکفت زنین قسرا تحت طوفانهایی در فضا گرد خورشید میچرخد ولی امروز گویند تحت تاثیر جاذبه خورشید در هر صورت قسری است هواپیمایی ساخته ایم که با سرعت فوق العاده زیاد بر جاذبه غلبه می یابد و نمی افتد این قسری است این علم قسری خشونت می اورد مرحوم مطهری میگفت این نیروها همان خواص اشیاء است ولی این درست نیست خواص اشیاء و طبیعت انها نیست بلکه این نیروها قسریات است و علم روز قسریات را نشان میدهد ولذاست که شما را برتر میکند و سلطه نیدهد شکر در اب حل نمیشود بلکه ملکولهای اب ملکولهای اب را در خود میشکند با قسر است با زور است هوای اطراف کره زمین جایی طبیعیش نیست به قسر نگاه داشته شده اگر این جاذبه نبود یک لحظه هم ننی ماند سنگی که در اب می اتدازید به طبع خود پایین نمیرود بلکه ملکولهای اب انرا با قسر پایین میفرستند نیرو به ان وارد میکنند این علم قسری است و ماهیت این علم است که خشونت نی اورد قدما که چنین علمی نداشتند چنین خشونتهایی هم نداشتند گوته میگفت نیوتن نور را از منشور عبور میدهد و هفت رنگ میکند انرا شکنجه میدهد کجاست گوته نازک رل ببیند که با طبیعت این علم چه میکند میگفت بگذار طبیعت براه خود برود میفهمد چه اتفاق دارد میافتد شکنجه از دل علم بیرون می اید گذشتگان اینگونه با طبیعت انجام نمیدادند ما داریم طبیعت را داریم تفاله میکنیم هفت رنگ که هیچ نور را هفتاد رنگش میکنند گوته آلمانی، شکسپیر انگلیسی، هومر یونانی، و دانته ایتالیایی را چهار رکن ادبیات اروپا می‌دانند. طبیعت خواهر و برادرمان بود پدر و مادرمان بود امروزه شد خادم و پستر که انرا تفاله کرده و دور میریزیم هایدگر میگوید بشر نگاهش به طبیعت نگاه مخزنی است و استفاده مخزنی است علم جدید میگوید انسان ،علم بلکه کل هستی ماهیت ثابت ندارد بلکه در بستر تاریخ در حال تکانل است بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین فقط نه همه چیز را ببین هستی را در سیر تاریخی و تکاملیش ببین چیزی ماهیت ثابت ندارد (شبهای جمعه علم ما افزوده میشود لولا ذلک لنفد علمنا) راسل در اموزهای مدرن گوید ادمی باید یاد بگیرد که دل خوش به شک باشد دنبال یقین و علم نباشد که بگوید ازلا و ابدا خدا این است جهان این است علم این است دیگه اون یقینهای پیشین بدست امدنی نیست قانونهای علم اند این حرفها نه قانونهای هستی چرا که ریاضی و قدرتش باعث توضیح این قانونها میشود این پی بردن عمیق احتمال خطا پذیری انسان است اینها همه درباره علم امروزی هم میگویند

    این ها در دین هم اثر میگذارد دین اگر یقین بگوییم امروز عصر بی یقینی است کانت میگفت انچه در حواس ما نیست معرفت به ان تعلق نمیگیرد

    طبیعتی که در حواس ماست انهم حقیقتش را نمیشناسیم پدیدارها یش را میشناسیم 
    

    مابعدالطبیعه امروزه تقریبا بی ابرو ست بحث از حقایقی که حواس ما بدان راه ندارد عقل ما را برای ان منطقه نساخته ما بشری هستیم که از ان میوه ممنوعه خوردیم و برهنه شدیم برهنه از ان خوش باوری ها و به ما گفتند بفرمایید بیرون این گناه است هرچی بود برخی گفته اند قصه ادم اصلا یعنی همین مدتی در بی خبری بود امروزه بشر طبیعت ثانوی برای خود ساخته الکتریسیته هواپیما موبایل ...زندگی طبیعی نیست دیگه ان زندگی بی سرو صدا و میوهای اب دار و ان خدای نزدیک که می امد در بهشت به ادم سر میزد دیگری خبری از ان نیست قلت اصلا هبوط یعنی این البته یک معنا از ان یا بهتر بگوییم یک مصداق از ان

    س.ش

    قالت له الملائكة ينظرون ما بلغ علمه: ما اسمها يا آدم؟ قال: حواء، قالوا: لم سميت حواء؟ قال: لأنها خلقت من شي ء حي، تاریخ الامم و الملوک - اشارة فقطعت حواء الشجرة فدميت الشجرة، و سقط عنهما رياشهما الذى كان عليهما، «وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ» لم أكلتها و قد نهيتك عنها؟ قال: يا رب أطعمتني حواء، قال لحواء: لم اطعمته؟ قالت: أمرتني الحيه، قال للحية: لم أمرتها؟ قالت: أمرني ابليس، قال: ملعون مدحور! اما أنت يا حواء، فكما ادميت الشجرة تدمين في كل هلال، و اما أنت يا حيه، فاقطع قوائمك فتمشين جريا على وجهك، و سيشدخ راسك من لقيك بالحجر، اهبطوا بعضكم لبعض عدو.

    تاریخ الامم و الملوک - القول في ذكر امتحان الله تعالى أبانا آدم ع


    بعض اهل العلم من اهل الكتاب الاول، ان آدم ع كان يغشى حواء في الجنه قبل ان تصيب الخطيئة، فحملت له بقين بن آدم و توءمته، فلم تجد عليهما وحما و لا وصبا، و لم تجد عليهما طلقا حين ولدتهما، و لم تر معهما دما لطهر الجنه، فلما اكلا من الشجرة و أصابا المعصية، و هبطا الى الارض و اطمأنا بها تغشاها، فحملت بهابيل و توءمته، فوجدت عليهما الوحم و الوصب، و وجدت حين ولدتهما الطلق و رات معهما الدم، و كانت حواء- تاريخ الامم و الملوك، تاريخ الطبري، ج ۱، ص: ۱۴۰ فيما يذكرون- لا تحمل الا توءما ذكرا و أنثى، فولدت حواء لادم اربعين ولدا لصلبه من ذكر و أنثى في عشرين بطنا، و كان الرجل منهم اى أخواته شاء تزوج الا توءمته التي تولد معه، فإنها لا تحل له، و ذلك انه لم يكن نساء يومئذ الا أخواتهم و أمهم حواء.

    تاریخ الامم و الملوک - ذكر الاحداث التي كانت في عهد آدم ع بعد ان اهبط الى الارض


    وحم . [ وَ ] (ع اِ) آن چیز که زن حامله آرزو کند. (مهذب الاسماء). آرزوانه ٔ زن باردار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هوسانه . ویارانه . آن چیز که آبستن آرزو کند. || آواز بال و پر مرغ که در پریدن برآید. (منتهی الارب ) بیماری . (منتهی الارب ). بیماری و رنج . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، اوصاب

  34. زوجتها المسمّاة بحوّاء لكدورة لونها بقربها من النّفس الحيوانيّة، والمراد بالشّجرة المنهيّة مرتبة النّفس الانسانيّة الّتى هى جامعة لمقام الحيوانيّة والمرتبة الآدميّة، والمراد بالحيّة واختفاء ابليس بين لحييها القوّة الواهمة فانّها لكونها مظهراً لابليس تسمّى بابليس فى العالم الصّغير، ووسوسته تزيينها ما لا حقيقة له للجنب الايسر من آدم المعبّر عنه بحوّاء وهبوط آدم (ع) وحوّاء (ع) عبارة عن تنزّلهما الى مقام الحيوانيّة، وهبوط ابليس والحيّة وذريّتهما عبارة عن تنزّلها عن مقام التّبعيّة لآدم؛ فانّ ابليس لمّا كان الواهمة احد مظاهره كان رفعتها رفعته، وشرافتها باستخدام آدم لها شرافته، وهبوط الواهمة كان هبوطاً له، واذا اريد بالشّجرة النّفس الانسانيّة ارتفع الاختلاف من الاخبار فانّ النّفس الانسانيّة شجرة لها انواع الثّمار والحبوب واصناف الاوصاف والخصال لانّ الحبوب والثّمار وان لم تكن بوجوداتها العينيّة الدّانيّة موجودة فيها لكنّ الكلّ بحقائقها موجودة فيها فتعيين تلك الشّجرة بشيءٍ من الحبوب والثّمار او العلوم والاوصاف بيان لبعض شؤنها. روى فى تفسير الامام (ع) انّها شجرة علم محمّدٍ (ص) وآل محمّدٍ (ع) الّذين آثرهم الله تعالى به دون سائر خلقه فقال الله تعالى: { وَلاَ تَقْرَبَا هَـٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ }؛ شجرة العلم فانّها لمحمّدٍ (ص) وآله (ع) دون غيرهم ولا يتناول منها بأمر الله الاّهم، ومنها ما كان يتناوله النّبىّ (ص) وعلىّ (ع) وفاطمة (ع) والحسن (ع) والحسين (ع) بعد اطعامهم المسكين واليتيم والاسير حتّى لم يحسّوا بجوعٍ ولا عطشٍ ولا تعبٍ ولا نصبٍ وهى شجرة تميّزت من بين سائر الاشجار بانّ كّلاً منها انّما يحمل نوعاً من الثّمار وكانت هذه الشّجرة وجنسها تحمل البرّ والعنب والتّين والعنّاب وسائر أنواع الثّمار والفواكه والاطعمة، فلذلك اختلف الحاكون فقال بعضهم: برّة، وقال آخرون: هى عنبةٌ، وقال آخرون: هى عنّابة، وهى الشّجرة الّتى من تناول منها باذن الله ألهم علم الاوّلين والآخرين من غير تعلّمٍ، ومن تناول بغير اذن الله خاب من مراده وعصى ربّه...فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيْطَانُ عَنْهَا } اصدر عثرتهما عن جهة الشّجرة، او أزالهما عن الجنّة بالعثرة بوسوسته وخديعته بان اختفى بين لحيى الحيّة وقرب من مقام آدم (ع) وقال لآم (ع) ما حكاه الله تعالى وردّ آدم (ع) عليه وظنّ ان الحيّة تخاطبه فلمّا اَيِسَ من قبول آدم (ع) عاد ثانياً الى حوّاء فخاطبها وخدعها حتّى اكلت ثمّ اغترّ آدم (ع) فأكل فلمّا اكلا حصل لهما الشّعور بالشّعور فأدركا من سؤاتهما ما لم يكونا يدركانه قبل ذلك.بیان السعاده أخرج أبو نعيم في الحلية عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم " قال إبليس لربه تعالى: يا رب قد أهبط آدم، وقد علمت أنه سيكون كتاب ورسل، فما كتابهم ورسلهم؟ قال: رسلهم الملائكة والنبيون، وكتبهم التوراة والإِنجيل والزبور والفرقان. قال: فما كتابي؟ قال: كتابك الوشم، وقراءتك الشعر، ورسلك الكهنة، وطعامك ما لم يذكر اسم الله عليه، وشرابك كل مسكر، وصدقك الكذب، وبيتك الحمام، ومصائدك النساء، ومؤذنك المزمار، ومسجدك الأسواق ". درث دجال و شیطان و اخرالزمان یهود منتظر دجال است انگونه که مومنان منتظر مهدی عج اند کعب الاحبار گفته که دجال رجل عریض الصدر و مطموس یدعی الربوبیه معه جبل من خبز و جبل من اجناس الفواکه و ارباب الملاهی جمیعا یضربون بین یدیه بالطبول و العیدان و المعازف و النایات فلایسمعه احد الا تبعه الا من عصمه الله و من امارات خروجه تهب ریح کریح قوم عاد و یسمعون صیحه عظیمه و ذلک عند ترک الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و کثره الزنا و سفک الدماء و رکون العلماء الی الظلمه و یخرج من ناحیه المشرق من قریه تسمی دسرابادین و مدینه الهوازن و مدینه اصفهان و یخرج علی حمار و هو یتناول السحاب بیده و یخوض الشمس یوما حمراء و یوما صفراء و یوما سوداء ثم یصل المهری عج و عسکره الی الدجال که ۳۰هزار نفر از انان را بکشد او معمم به عمامه ی سبز است و سوار بر اسبی و شمشیر به دست بیده حربه فیقتله از اینها انسان بودن دجال بر می اید از برخی روایات شیطان بودن دجال بر می اید : ۱۲نفر در جهنم خالد اند یا اتش جهنم از کوره ی انهاست ۶نفر از اولین و ۶نفر از اخرین یکی از انها از اولیین است اسمش در اولیین است ولی در اخرین ظهور می کند و در نقلی امده سادسهم ابلیس و فی الاخریین دجال ابن جریح در ایه لخلق السماوات و الارض اکبر من خلق الناس نقل کرده که قالوا ملک منا که البحر الی رکبته و السحاب دون راسه ..معه جبل خبز و نهر فنزلت هذه الایه از کعب نقل شده که لیس الدجال انسانا انما هو شیطان فی جزائر البحر موثق بسبعین حلقه اوثقه اسلیمان ام غیره فاذا کان اول ظهوره فک الله فی کل عام حلقه ..فتبایعه قبایل الجن و یخرجون له کنوز الارض و یقتلون له الناس اینک در روایت قبل امده بود ملکی همراهش کوه نان و رودخانه هست موافق با این نظر است که شیطان ملکی بوده و بلکه به نقلی عده ی از ملایکه را هم گمراه کرده و دجال میتواند از اجنه ی همراه شیطان و جلوه های ولایت او باشد وزیر اعظم اجرایی ش و باز موافق با این نظر است که امیرالمومنین فرمودند در اخرالزمان برخی در جنگ با اجنه کشته میشوند که بهترین شهداء هستند و البته گویا تلاقی تمدنها بلکه عوالم مثل درگیری عوالم جن با انس است اگرچه از جهتی هم رجعت و رجوع ملکوت برای باری انس را داریم والله الهادی الموفق در شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی امده بعد از حنگ جمل سه روز اعلام نماز جماعت اجباری در بصره شد نماز صبح را که حضرت خواندند بعد حمد و صلوات و استغفار برای مومنین فرمودندای اهل موتکفه به اهلش سه بار و بر خداست که بار جهارم واژگون کند این شهر را ای سپاه زن(عایشه ) و ای یاران حیوان (شتر)تا مادامی که صدا میکرد شما اجابت کردید چون پی شد فرار کردید اخلاق شما مذبذب است (دقلق یعنی ظریف و هلوع گونه )ابتان شور و زمین شما بدبو ترین زمینها دورترین زمینها از اسمان یعنی منخفض و گودال نه دهم شر ریشه در ان دارد انکه در این شهر ماند نتیجه گناهش است و انکه دراید به عفو الهی است گویا میبینم که دراینده شهر زیر اب رفته و نمانده از ان مگر گلدسته های مسجد به مثل سینه پرنده ی روی اب ...انگاه که بصره اخصاص اش خانه و نیزه زارش قصر شده الفرار الفرار که این خبر انروز شما را بصیرتی است از رسول خدا شنیدم که در ابُلَّه در جهار فرسنگی شما اصحاب مالیات عشور کشته شدند در انحا از امت من ۷۰هزار شهید به منزله شهدای بدر باشند ...که یقتلهم اخوان الجن و هم جیل کانهم الشیاطین رنگشان سیاه و روحشان بد بو و حملشان شدید و غنیمت گرفتنشان اندک طوبی بر انان که در انروز کشته شوند یا بکشند که انان نزد مستکبرین ذلیل و در زمین مجهول و در اسمان معروف بر انان اسمان و اهلش و زمین و اهلش بگریند انگاه جشمان حصرت مر از اشک شد انگاه فتنه دجال و زلزله و مسخ را در بصره گفتند و اینکه بصره سه اسم دارد که جز علماء ندانند خریبه، تدمر(ویران شده )، موتکفه درباره دجال نقل شده که یخرج معه یهود اصفهان حتی ینزل بصاحیه المدینه اما اصفهان فعلاجز چند خانواده اندک یهودی ندارد پس مدتها باید بگذرد که این چند خانواده نسلشان یک لشکر شود یا از یهودیها بیرون به اصفهان بیایند منظور اینکه اعادی ظهور که برخی کرده اند نا صواب است اینکه در روایات عامه امده که پیامبر دجال را دیده اند "ان النبی رای ابن صیاد و هو صبی مراهق .." در طبقات نقل شده که عمر تهمت دجال بودن را به این جوان بست "و کان مسلمانا مجاهدا و کان یصرخ من تهمته عمر له .." ابوسعید خدری میگوید در لشکر از مدینه او را دیدم که کسی با او محالست نمیکرد و ارزوی مرگ میکرد به من گفت چگونه من دجال باشم حال اینکه پیامبر فرمودتد دجال واردمدینه نمیشود و من متولد مدینه ام او بچه دار نمیشود و من بچه دارم لایدخل المدینه و انا ولدت بالمدینه و لایولد له و قد ولد لی در هر صورت برخی از عامه قائل اند که دجال از ان زمان زنده است تا خروجش به نظر اگر صادر شده باشد جنبه مکاشفه برای رسول خدا صلی الله علیه واله دارد مثل مکاشفه یوحنا یا میتواند بر دجال نسبی حمل کرد چرا که نقل شده ما ۳۰دجال داریم و در برخی روایات از امیرالمومنین دجال اکبر توصیفش امده پس دجال ها داریم اکبر و اصغر پیامبر در نماز خود از فتنه دجال به خدا پناه میبردند و میفرمودند هیچ پیامبری نبود مگر اینکه امتش را از فتنه ی دجال برحذر داشته " ما بعث الله عزو وجل الا و قد انذر قومه الدجال و ان الله عزو وجل قد اخره الی یومکم" و او موخر افتاده به زمان شما و چنان شده بود که اگر صدای وحشتناکی در مدینه بلند میشد مردم گمان میکردند دجال خروج کرده برخی از عامه که با گرفتن ظاهر روایات قائل زنده بودن دجال تا ظهور حضرت مهدی عج دارند عجیب است که طول عمری اینچنینی را برای دشمن خدا قبول دارند ولی برای ولی خدا حضرت مهدی عج قبول ندارند باز عامه در طولانی شدن عمر نقل کرده که در دشت کربلا مسیح علیه السلام بهمراه حواریون به اهویی برخورد کردند که بر سیدالشهدا میگریست و مسیح بر ان اهو دست کشید تا پدر حسین امیرالمومنین را درک کنید و چنین شد اهو میگفت در این منطقه شوقا الی تربه الحسین میچرد و در امان است کعب الاحبار روایاتی نقل کرده که دجال از عراق است و اینکه دجال یهودی باشد را نفی کرده برخی کعب را متهم میکنند این احادیث را ساخته تا جلوی فتح قسطنطنیه را توسط عراقی ها بگیرد همو بود که وقتی عمر میخواست به عراق برای سکونت برود گفت "لاتفعل فان فیها الدجال و بها مرده الجن و بها تسعه اعشار السحر و بها کل داء عضال یعنی الاهواء " احادیث اخر الزمانی کعب قابل تامل است او احادیث مهدی را نقل کرده ولی میگوید مهدی که از دنیا که میرود ۱۳سال هرج و مرج و قتل و غارت دوبار همه جا را میگیرد اگر این درست باشد میتواند مقدمه رجعت باشد در هر صورت فتنه ی دجال در عامه رنگ شدیدی دارد تا انجا که روایت کرده اند دو پیامبر همراه با دجال هستند که یکی او را تکذیب میکند ولی صدایش را کسی نمیشنود و یکی از انبیاء او را تصدیق میکند و صدایش را دیگران میشنوند و این برای فتنه است معاذالله و معه نبیان من الانبیاء ...و یقول الاخر صدقت و یسمعه الناس و ذلک فتنه چیزی شبیه دو ملک هاروت و ماروت که به مردم سحر یاد دادند و میگفتند" نحن فتنه " تطبیق دجال در طول تاریخ مسلمانان دجال را تطبیقاتی کردند مثل اخیر که حمل بر تلویزیون و اخیرتر بر ماهواره کردند و یا در موسوعه امام مهدی عج حمل بر جریان فرهنگی و تهاجم عرب شد که یک چشم بودنش به معنای تک بعدی و مادی نگری محض و مادر یهودی بودنش حمل بر پشت صحنه بودن یهود در این تهاجم گسترده در هالیود و غیره و کوه ی از غذا حمل بر صرف سرمایه های کلان در این راه شده با حمله ی مغول چون صورتهای صاف چکش خورده داشتند تطبیق بر انها شد " لیهبطن الدجال من خوز و کرمان فی ثمانین الفا کان وجوههم المجان المطرقه یلبسون الطیالسه و ینتعلون الشعر " دجال در مسیحیت نیز ذکر شده ولی با دابیات ضد مسیح دشمن مسیح دجال را به نقلی مسیح میکشد در مجموع فتنه دجال چیزی شبیه جنگ عوالم مختلف که شیاطین با تمام قدرت به میدان می ایند و به میزانی که در این دنیا توانستند از ادنهای خوب و بد یار گیری کنند صحنه ارایی میکنند انها در تمنی انبیاء هم وارد شدند وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (۵۲) لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ (۵۳)حج شیاطین حتی نزدیک بود انبیاء را مایوس کنند حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (۱۱۰)یوسف به نظر خود شیطان در رجعت صف اریی تمان میکند و شخصا به میدان می اید و در نهایت به دست رسول الله کشته میشود ولی بزرگ ترین یارانش دجال است که با قدرت های عجیب غرب ظاهری و باطنی در زمان نزدیک به ظهور با شیب ملایی خود را نشان میدهد یا اگر هم ظهورش لفظی و دفعتا باشد ولی ظهور معنایی هم دارد والله العالم الهادی نعوذبالله من کل السوء و الشر الی حرزه الحریز بشنوازنی چون حکایت میکند وزجدائیها شکایت میکند دراین بیت مشهوروابیات بعد آیا کدام جدائی درنظراست که به نی بریده شده از نیستان تشبیه شده است ؟ آیا معنی این جدائی درهبوط اولیه انسان در این دنیا ست یا اینکه مقصود آن جدائیها ئی است که از عوامل محیط اجتماعی وتربیتی حاصل میشودوفرد را از اصل خود یاخویشتن خویش خالی واز غیرخود پر میسازد؟اگر مورد اخیردر نطر باشد موافق حدیثی ازپیامبرگرامی اسلام است که همه کودکان با فطرت پاک متولد میشوند وبعد والدین آنان را به آئین خود درمیآورند(ازفطرت دورمیسازند) وچون ابیات مقدمه مثنوی گواه آنستکه انسان ازاصل خوددور مانده است ودرمطالب مثنوی وآثارعرفانی دیگرتاکید شده که آدمی باید اصل خودرا بازیابد وبه خدا برسد بنظرمیرسد معنای دومی قاعدتا وعملا باید مورد توجه باشد وگرنه چنانچه معنی اول صرفا در نظرباشد چاره ای نمیتوان اندیشید بعضی گفته اند چون طفل متولد میشود موجودی جهانی است یعنی هم نفس با کل عالم وجود ومبدا هستی میباشد وبعد در محفظه وقفسی ازحالات دیگران ومقتضیات محیط زندگی وارد میشود وروحیه بازودریجه فطرت اوبسته میشود وتبدیل به موجودی محلی ومحدود بهشت ادم و حواء مکانیست در زمین باغی از باغهای دنیا و حصور انها در انجا چند ساعت از ساعت های دنیا بوده . این را میتوان حمل بر طولانی بودن زمان در اول خلقت و پر ملات بودنش حمل کرد چنانچه در اخر خلقت هم زمان کند میشود اول و اخر نزدیک بهم اند اخرالزمان ظهور سالهایش ده برابر سالهای ماست مثلا و قیامت ۵۰هزار سال والله العالم الهادی این بحث با بحث تئوری انواع و خلقت ادم تناسب دارد که ۳۰۰ میلیون سالی که عمر زمین داروین لازم داشت تا با رشد داروینی که تمام محتملات را بیرون میریخت تا اصلح و احسن بماند تا به ادم برسد و این اسماء الله است و در خدیث امده هر خلقی که به ذهنت برسد خداوند متعال خلق کرده والله العالم الهادی و شیطان و حنود جهل نیز در همین بیرون ریختن محتملات و انتخابها درست شده اصلا اینک در روایات امده شیطان جنی بود روی زمین عبادت میکرد هلاک شدند بقیه او در زمین تنها ماند به بالا برده شد در بین ملایکه خود میتواند ناظر بهمین تحلیل داروینی در خلقت تکاملی انواع در جهت شررش باشد و جن و مخفی هم گویند که سایت نرم افزاری و رشد مخفیانه ش بوده و اگر حتی به قول نهج البلاغه وجه ملک بودنش را هم بپذیریم رشد بستر ستاد عقل و جهل و جنگ انرا را تا محدوده ملایکه توسعه دادن است والله العالم الهادی ٤٤٠٥٥ -) إن إبليس لما أنزل إلى الأرض قال: يا رب! أنزلني إلى الأرض وجعلني رجيما فاجعل لي بيتا، قال: الحمام، قال: فاجعل لي مجلسا، قال: الأسواق ومجامع الطرق، قال: فاجعل لي طعاما، قال، ما لا يذكر اسم الله عليه، قال: اجعل لي شرابا، قال: كل مسكر، قال: اجعل لي مؤذنا، قال: المزامير، قال: اجعل لي قرآنا: قال الشعر قال: اجعل لي كتابا، قال: الوشم، قال: اجعل لي حديثا، قال: الكذب، قال: اجعل لي رسولا، قال: الكهانة، قال: اجعل لي مصايد، قال: النساء (ابن أبي الدنيا في مكايد الشيطان، وابن جرير، طب، وابن مردويه - عن أبي أمامة). (٤٤٠٥٦ -) قال إبليس لربه: يا رب! أهبط آدم وقد علمت أنه سيكون كتاب ورسل، فما كتابهم ورسلهم؟ قال: رسلهم الملائكة والنبيون منهم، وكتبهم التوراة والإنجيل والزبور والفرقان، قال: كتابك الوشم، وقرآنك الشعر، ورسلك الكهانة، وطعامك ما لم يذكر اسم الله عليه، وشرابك كل مسكر، وصدقك الكذب وبيتك الحمام ومصايدك النساء، ومؤذنك المزمار، ومسجدك الأسواق (طب - عن ابن عباس اینجا محمد از میرداماد می پرسد : آیا نفس اماره همان شیطان هست ؟ میرداماد می گوید : آری . محمد می گوید : پس خداوند چرا آن را آفریده است ؟ میرداماد می گوید : خداوند مظهر نیکی ها و نیکی مطلق است و تا هنگامیکه این نفس اماره در اختیار عقل هست نه تنها زیان بخش نیست بلکه مفید هم هست و نفس اماره هنگامیکه در اختیار عقل هست کمک رساننده زندگی هست . محمد : پس شیطان از سوی خداوند آفریده نشده است ؟ میرداماد : شیطان به مفهومی که آدمی را بسوی تباهی و گمراهی راهنمایی نماید از سوی خداوند آفریده نشده است . شیطان زاده نفس اماره آدمی هست نه خداوند . 🌹 دو قطبی عقل و جهل رسول الله وشیطان خیر و شر لمس شیطان و ملائکه ماودعک ربک و ماقلی وللاخرة خیر لک من الاولی بسط و قبض ان الله یقبض و یبسط اذا ماابتلی ربه و نعمه فیقول ربی اکرمن واذا ماابتلاه و قدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا فالهما فجورها و تقواها نبلوکم بالخیر و الشر فتنة مااصابک من سیئة فمن نفسک وما اصابک من حسنة فمن الله حسن ظن و سوء ظن تطیر و تفال فرق هبوط و نزول این دو کلمه قرآنی شاید در اولین نگاه ، از لحاظ معنایی خیلی متفاوت نباشند ، اما در باطن تفاوتهای بسیاری دارند ، نزول عبارتست از فرود و پایین آمدن بدون کاهش رتبه ، یعنی وقتی کتابی مثل قرآن نازل میشود ، یعنی بعد مادی می یابد ، در حالیکه که رتبه و منزلتش در عالم بالا همان است ، اما هبوط یعنی فرود آمدن و پایین آمدن همراه کاهش و کسر رتبه و منزلت ، مانند فرود حضرت آدم (ع) بر روی زمین ، که قرآن کریم از آن به هبوط یاد میکنند هبوط همان خروج است. و تفاوت اش با خروج تنها به این است که هبوط خروج از مقامی و نزول به درجه پایین تر است . مقصود از هبوط فرود آمدن از مکان بلند نیست بلکه مراد فرود آمدن از مقام بلند است"ص38 المیزان جلد 8 سوره اعراف همان ایات عن ابن عباس، قال: [قال على بن ابى طالب ع: اطيب ارض في الارض ريحا ارض الهند، اهبط بها آدم، فعلق شجرها من ريح الجنه]. حدثنى الحارث، قال: حدثنا ابن سعد، قال: حدثنا هشام بن محمد، عن ابيه، عن ابى صالح، عن ابن عباس، قال: اهبط آدم بالهند، و حواء ب