خطبه ۸۵ نهج البلاغه

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو

و منها: فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اللهِ بِالْعِبَرِ النَّوَافِعِ، وَاعْتَبِرُوا بِالآي السَّوَاطِعِ، وَ ازْدَجِرُوا بِالنُّذُرِ الْبَوَالِغِ، وَانْتَفِعُوا بِالذِّکْرِ وَالْمَوَاعِظِ؛ فَکَأَنْ قَدْ عَلِقَتْکُمْ مَخَالِبُ الْمَنِيَّةِ، وَانْقَطَعَتْ مِنْکُمْ عَلاَئِقُ الاُْمْنِيَّةِ، وَ دَهِمَتْکُمْ مُفْظِعَاتُ الاُْمُورِ، وَالسِّيَاقَةُ إِلَى الْوِرْدِ الْمَوْرُودِ، فَـ «کُلُّ نَفْس مَعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِيدٌ»: سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا، وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا.


و هم از اين خطبه: اى بندگان خدا، از عبرتهاى سودمند پند گيريد و از نشانه هاى روشن و آشكار عبرت پذيريد. از آنچه شما را، با آن هشدارهاى بليغ منع كرده اند، خود را نگه داريد. و از تذكّرها و موعظه ها بهره مند شويد. گويى، چنگالهاى مرگ در شما آويخته است و رشته هاى آرزوهايتان گسيخته است، سختيهايتان در ميان گرفته و به آبشخورى، كه پايان كار شماست، روانه داشته است. و هركس را با او كسى است كه مى راندش و گواه اوست، مى راندش به سوى محشر و شهادت مى دهد به اعمال او.


و منها:

فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اللهِ بِالْعِبَرِ النَّوَافِعِ، وَاعْتَبِرُوا بِالآي السَّوَاطِعِ، وَ ازْدَجِرُوا بِالنُّذُرِ الْبَوَالِغِ، وَانْتَفِعُوا بِالذِّکْرِ وَالْمَوَاعِظِ؛ فَکَأَنْ قَدْ عَلِقَتْکُمْ مَخَالِبُ الْمَنِيَّةِ، وَانْقَطَعَتْ مِنْکُمْ عَلاَئِقُ الاُْمْنِيَّةِ، وَ دَهِمَتْکُمْ مُفْظِعَاتُ الاُْمُورِ، وَالسِّيَاقَةُ إِلَى الْوِرْدِ الْمَوْرُودِ، فَـ «کُلُّ نَفْس مَعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِيدٌ»: سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا، وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا.


الآى: جمع «آية»، آيات، دلائل، نشانه ها. السَّوَاطِع: جمع «ساطع»، ظاهر، روشن. البَوَالِغ: جمع «بالِغَة»، رسا، گويا. النُّذُر: جمع «نذير»، انذارها. المُفْظِعَاتُ الُامُورِ: كارهاى سخت و رسوا كننده. الْوِرد الْمَوْرُود: مراد در اينجا مرگ يا قيامت است.


الآى: جمع آية: علامت سَواطع: جمع ساطعة: آنكه نورش بالا مى رود مَخالِب: جمع مخلب: چنگال عَلائق: بندها أمنِيَة: آرزو، دهمت: هجوم آورده است مُفظِعات: كارهاى دردناك، فظيع: چيز دردناك سِياقَة: رانده شدن، چيزى را بجلو انداخته و برانى


1. «سَواطع» جمع «ساطعه» به معناى نور گسترده است. اين واژه در مورد امور معنوى مانند آيات درخشنده قرآن مجيد، يا شخصيّت هاى برجسته جهان اسلام نيز، به کار مى رود. 2. «عَلَقَتْکُمْ» از مادّه «عَلَق» (بر وزن فلق) در اصل به معناى رابطه شديد و علاقه به چيزى است. اين واژه در مورد حيوان درنده اى که گلوى صيد خود را با دندان مى فشارد و خون او را مى مکد و يا با چنگالش او را مى درد، به کار مى رود. در جمله بالا، مرگ به چنين حيوان درنده اى تشبيه شده است. 3. «مَخالِب» جمع «مِخْلب» (بر وزن محور) به معناى چنگال حيوانات است که از مادّه «خَلْب» (بر وزن قلب) به معناى دريدن پوست است. 4. «دَهِمَتْکُمْ» از مادّه «دَهْم» (بر وزن فهم) به معناى پوشاندن است. اين واژه در جايى که چيزى غلبه بر ديگرى کند و به آن احاطه پيدا نمايد، به کار مى رود و در عبارت بالا منظور همين است. اين واژه در مورد سياهى و تاريکى شب که احاطه بر اشيا پيدا مى کند، به کار مى رود و به سبز پررنگ نيز اطلاق شده است و مُدْهَامَّتَان در سوره الرّحمن آيه 64، به معناى «دو باغ سرسبز» است که گياهش از سبزى و سيراب شدن، به رنگ تيره درآمده است. 5. «مُفْظِعَات» از مادّه «فَظَع» (بر وزن جزع) به معناى ترساندن و بزرگ شمردن است و «مُفْظِعَاتُ الاُْمُورِ» به حوادث بزرگ و وحشتناکى گفته مى شود که انسان را در خوف فرو مى برد.


و هم از اين خطبه: اى بندگان خدا، از عبرتهاى سودمند پند گيريد و از نشانه هاى روشن و آشكار عبرت پذيريد. از آنچه شما را، با آن هشدارهاى بليغ منع كرده اند، خود را نگه داريد. و از تذكّرها و موعظه ها بهره مند شويد. گويى، چنگالهاى مرگ در شما آويخته است و رشته هاى آرزوهايتان گسيخته است، سختيهايتان در ميان گرفته و به آبشخورى، كه پايان كار شماست، روانه داشته است. و هركس را با او كسى است كه مى راندش و گواه اوست، مى راندش به سوى محشر و شهادت مى دهد به اعمال او.

دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلاَتٌ، وَ مَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ، لاَيَنْقَطِعُ نَعِيمُهَا، وَ لاَيَظْعَنُ مُقِيمُهَا، وَ لاَيَهْرَمُ خَالِدُهَا، وَ لاَيَبْأَسُ سَاکِنُهَا.


لَا يَبْأسُ: نيازمند نمى شود.

لا يَهرَمُ: پير نمى شود لا يَبأسُ: محتاج نمى شود، بُؤس: شدت احتياج


و هم از اين خطبه [در وصف بهشت]: درجاتى است يكى برتر از ديگرى و منازلى است متفاوت و متمايز، نعمتش بريده نشود و ساكنش را ميل سفر به ديگر جاى نباشد. جاويدانان بهشتى پير نمى شوند و ساكنانش، گرفتار فقر و بدبختى نگردند.