خطبه ۸۴نهج البلاغه

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو

عَجَباً لاِبْنِ النَّابِغَةِ! يَزْعُمُ لاَِهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِىَّ دُعَابَةً، وَ أَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ، أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ! لَقَدْ قَالَ بَاطِلا، وَ نَطَقَ آثِماً. أَمَا -وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْکَذِبُ- إِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَکْذِبُ، وَ يَعِدُ فَيُخْلِفُ، وَ يُسْأَلُ فَيَبْخَلُ، وَ يَسْأَلُ فَيُلْحِفُ، وَ يَخُونُ الْعَهْدَ، وَ يَقْطَعُ الاِْلَّ; فَإِذَا کَانَ عِنْدَالْحَرْبِ فَأَيُّ زَاجِر وَ آمِر هُوَ! مَا لَمْ تَأْخُذِ السُّيُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ أَکْبَرُ مَکِيدَتِهِ أَنْ يَمْنَحَ الْقَرْمَ [قوم] سُبَّتَهُ. أَمَا وَاللهِ إِنِّي لَيَمْنَعُنِي مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْمَوْتِ، وَ إِنَّهُ لََيمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْيَانُ الاْخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ يُبَايِعْ مُعَاوِيَةَ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتِيَّةً، وَ يَرْضَخَ لَهُ عَلَى تَرْکِ الدِّينِ رَضِيخَةً.


النَّابِغَة: معروفه، زنى كه معروف است به آنچه كه شايسته زنان نيست. الدُعَابَة: بازى، شوخى. تِلْعَابَة: بسيار بازى كننده و شوخ. أعَافِسُ: (ديگران را) از روى شوخى مى زنم. يُلْحِفُ: اصرار ميكند. الِالّ: قرابت، روابط خويشاوندى. السُبَّة: دبر، مقعد. أتِيَّة: عطا، بخشش. رَضِيخَة: بخشش كم.


نابِغة: كسى كه در كارى و صفتى فوق العادة باشد و بزنى كه در زنا كارى افراط نمايد نابغه مى گفتند و چون مادر عمرو عاص در اين كار سرآمد بود نابغه اش مى گفتند دُعابَة: شوخى و مزاح نمودن تِلعابة: بسيار شوخى گر أعافِس: مردم را با مزاح و شوخى سرگرم ميكنم أمارِس: بخود مزاح را عادت و رويه ميكنم يُلحِف: در سؤال اصرار ميكند، إلحاف: اصرار الإلّ: خويشاوندى و قرابت قَرم: حريف نبرد سُبَّته: مى بخشد بحريف مقعد خود را يعنى عورتين خود را كشف ميكند أتِيَّة: بخشش و عطا رَضيخَة: چيز كمى كه به عنوان فوق العاده و تشويق مى دهند


سخنى از آن حضرت (ع) درباره عمرو بن عاص: در شگفتم از پسر نابغه. به شاميان مى گويد كه من بسيار مزاح مى كنم و مردى شوخ طبعم و اهل لعب و بازيچه ام. اين سخنى است باطل و گناه آلود كه عمرو بر زبان آورده. بدانيد، كه بدترين گفتار دروغ است و او مى گويد و دروغ مى گويد. وعده مى دهد و خلاف مى كند، اگر چيزى از او خواهند، خسّت مى ورزد و اگر خود چيزى خواهد، به اصرار و سوگند، مى ستاند و اگر پيمانى بندد در آن خيانت كند و حق خويشاوندى به جاى نياورد. چون جنگ فرا رسد، به زبان، بسى امر و نهى كند تا خود را دلير جلوه دهد، و اين تا زمانى است كه شمشيرها از نيام برنيامده و چون شمشيرها از نيام برآمد، بزرگترين نيرنگ او اين است كه عورت خود بگشايد. به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از هر بازيچه و مزاحى باز مى دارد و از ياد بردن آخرت، عمرو را نگذارد كه سخن حق بر زبان آورد. عمرو با معاويه بيعت نكرد، مگر آن گاه كه معاويه شرط كرد كه در آتيه او را پاداشى دهد. آرى، معاويه او را رشوتى اندك داد و عمرو در برابر آن از دين خويش دست كشيد.


۱.نابغه» از مادّه «نبوغ» به معناى ظهور و شهرت است و عرب، زنان مشهور به فساد را «نابغه» مى گفته همانطور که ما، در فارسى «زن معروفه» مى گوييم; ولى از سوى ديگر به افرادى که به خاطر استعداد فوق العاده، مشهور و معروف مى شوند، نابغه اطلاق مى شود. 2. «دُعابه» به معناى مزاح کردن (يا بسيار مزاح کردن) است. 3. «تِلْعابه» از مادّه «لَعْب» به معناى شخصى است که بسيار مردم را با سخنان، يا حرکات خود، سرگرم مى سازد. 4. «اُعافس» از مادّه «مُعافسه» به معناى زياد شوخى کردن است. 5. «اُمارس» از مادّه «ممارسه» به معناى سرگرم چيزى شدن مى باشد و در اينجا به معناى سرگرمى به مزاح و شوخى است. 6. ربيع الابرار زمخشرى (به نقل از ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، جلد 6، ص 283.) 7. «يُلْحف» از مادّه «اِلحاف» به معناى اصرار و پافشارى کردن است و اصل آن از «لحاف» است که به معناى همان پوشش مخصوص و معروف مى باشد و از آنجا که اصرار کننده، سخت به کسى مى پيچد، اين واژه در مورد او به کار رفته است 8. «إِلّ» به معناى عهد و پيمان است و به معناى خويشاوندى نيز آمده است. 10. «قِرْم» به معناى جنس نر است و به معناى شخص بزرگوار و آقا نيز آمده است و در خطبه بالا به همين معنا است; زيرا «عمرو بن عاص» در برابر بزرگوارى چون على(عليه السلام) قرار گرفت و مى دانست اگر پيراهن را بالا زند و کشف عورت کند، اميرمؤمنان(عليه السلام) روى برمى گرداند. 11. «سُبَّه» از مادّه «سَبّ» (بر وزن شقّ) به معناى بدگويى کردن و دشنام دادن است و به معناى هر چيزى که ذکر آن ناپسند است، آمده و در اينجا اشاره به «عورت» است. 12. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 312. 13. کتاب «صفّين» از «نصر بن مزاحم»، صفحه 224 (طبق نقل الغدير، جلد 2، صفحه 158). 14. ابن ابى الحديد اين سخن را از «واقدى» مورّخ معروف نقل مى کند (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 317). 15. «أَتيّه» به معناى عطيّه و بخشش است و در اصل از «ايتاء» به معناى اِعطاء و بخشش مى باشد. 16. «رَضيخه» از مادّه «رَضْخ» (بر وزن رزم) به معناى چيز کمى را بخشيدن و «رضيخه» به معناى عطيّه ناچيز است و در خطبه بالا، اشاره به اين است که «عمرو عاص» دين خود را در برابر مقامات دنيا، که نسبت به آن، متاع ناچيز و کم ارزش است، فروخت; به خصوص اينکه مدّت کوتاهى از اين مقام بهره گرفت.