خطبه ۷۷ نهج البلاغه

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو

و من كلام له (علیه السلام) و ذلك حين منعه سعيد بن العاص حقه: إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَيُفَوِّقُونَنِي[۱]تُرَاثَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) تَفْوِيقاً وَ اللَّهِ لَئِنْ بَقِيتُ لَهُمْ لَأَنْفُضَنَّهُمْ[۲] نَفْضَ اللَّحَّامِ الْوِذَامَ التَّرِبَةَ.[۳] [قال الشريف: و يروى التراب الوذمة و هو على القلب قال الشريف و قوله (علیه السلام) ليفوقونني أي يعطونني من المال قليلا كفواق الناقة و هو الحلبة الواحدة من لبنها. و الوذام جمع وذمة و هي الحزة من الكرش أو الكبد تقع في التراب فتنفض]


تَفويق: چيز كم دادن تُراث: ارثيه، سهم انسان از تركه ميت نَفض: تكان دادن چيزى براى ريختن چيزهاى چسبيده لَحّام: گوشت فروش حَلبَة: يك نوبت دوشيدن حيوان حُزّة: قطعه و تكه چيزى كَرش: روده

بنى اميه از ميراث محمد (صلی الله علیه وآله) اندكى را به من مى دهند، چونان اندك شيرى كه به بچه شتر دهند. به خدا سوگند، اگر زنده بمانم آنان را پراكنده سازم و به دور افكنم، آنسان، كه قصاب پاره اى از جگر يا شكنبه خاك آلود را به دور مى افكند.

من (سید رضی) مى گويم: «ليفوّقوننى»، يعنى مال را اندك اندك به من مى رسانند. و «فواق الناقة» يعنى آن را يك بار شيردادن. و «وذام» جمع «و ذمه» است. و آن پاره جگر يا شكنبه اى است كه بر روى خاك افتاده و قصاب آن را به دور مى اندازد.
  1. «لَيُفَوِّقُونَنى» از مادّه «فواق» (بر وزن رواق) به گفته بسيارى از علماى لغت، در اصل به معناى فاصله اى است که در ميان دو مرتبه دوشيدن شير از پستان مى باشد و بعضى آن را به معناى فاصله اى که ميان بازکردن انگشتان و بستن آن به هنگام دوشيدن شير است، مى دانند و از آنجا که پستان بعد از دوشيدن شير، در استراحت فرو مى رود، اين واژه گاهى در معناى آرامش و استراحت نيز بکار رفته و «افاقه مريض» يا «افاقه ديوانه» هنگامى که سالم شود و يا بر سر عقل آيد، به همين مناسبت است. اين واژه در کلام بالا اشاره به مقدار کمى از مال است که «بنى اميّه» از «بيت المال» در عصر عثمان در اختيار امام(عليه السلام) مى گذاشتند.
  2. «« «لاََنْفُضَنَّهُم» از مادّه «نَفْض» (بر وزن نبض) به معناى تکان دادن چيزى براى جدا شدن آنچه بر آن است مى باشد و به تعبير فارسى به معناى «تکانيدن» است و به همين جهت، به زنانى که فرزند بسيار مى آورند «نفوض» گفته مى شود. اين واژه در مورد ريختن ميوه ها از درخت نيز به کار مى رود.
  3. هُوَ عَلَى القَلْبِ: بر عكس، مقلوب، يعنى دو كلمه آخر خطبه «الوذام لتربة» بصورت عكس «التراب الوذمة» نیز روايت شده. الحُزَّة: قطعه. الوَذَمَة: صاحب قاموس گفته است «الوذمة» به مجموع روده و شكمبه گفته ميشود.