خطبه ۶۹ نهج البلاغه

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو

و من كلام له (علیه السلام) في توبيخ بعض أصحابه: كَمْ أُدَارِيكُمْ كَمَا تُدَارَى الْبِكَارُ الْعَمِدَةُ [۱]وَ الثِّيَابُ الْمُتَدَاعِيَةُ [۲] كُلَّمَا حِيصَتْ [۳] مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّكَتْ مِنْ آخَرَ كُلَّمَا أَطَلَّ [۴]عَلَيْكُمْ مَنْسِرٌ [۵] مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشَّامِ أَغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَ انْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَّبَّةِ [۶]فِي جُحْرِهَا وَ الضَّبُعِ [۷]فِي وِجَارِهَا[۸] الذَّلِيلُ وَ اللَّهِ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ وَ مَنْ رُمِيَ بِكُمْ فَقَدْ رُمِيَ بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ إِنَّكُمْ وَ اللَّهِ لَكَثِيرٌ فِي الْبَاحَاتِ [۹]قَلِيلٌ تَحْتَ الرَّايَاتِ وَ إِنِّي لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُكُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَكُمْ [۱۰]وَ لَكِنِّي لَا أَرَى إِصْلَاحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِي أَضْرَعَ [۱۱] اللَّهُ خُدُودَكُمْ وَ أَتْعَسَ جُدُودَكُمْ [۱۲]

لَا تَعْرِفُونَ الْحَقَّ كَمَعْرِفَتِكُمُ الْبَاطِلَ وَ لَا تُبْطِلُونَ الْبَاطِلَ كَإِبْطَالِكُمُ الْحَق.[۱۳]
  1. «بِکار» جمع «بِکر» (بر وزن مکر) از مادّه «بکور» در اصل به معناى خارج شدن در صبحگاهان است. سپس اين واژه به شتر جوان و تازه کار اطلاق شده است، توجّه داشته باشيد که «بِکر» (بر وزن فکر) در مورد انسانها به کار مى رود و جمع آن «اَبکار» است و «بَکر» (بر وزن مکر) در مورد شتر ماده به کار مى رود و جمع آن «بِکار» است. «عَمِدَه» از مادّه «عَمْد» (بر وزن حمد) به معناى برپاداشتن چيزى به وسيله ستون است. اين واژه به هنگامى که کوهان شتر ورم مى کند و بلند مى شود، بر او اطلاق مى گردد.
  2. «مُتَداعِيه» از مادّه «دعوت» است. اين واژه به امور يا اشخاصى گفته مى شود که يکديگر را دعوت به چيزى مى کنند و از آنجا که پارچه کهنه هر گوشه اى که از آن پاره مى شود، گويى گوشه ديگر را به مثل خود دعوت مى کند به آن «متداعيه» گفته مى شود.
  3. «حِيصَت» از مادّه «حَوص» بر وزن (حوض) به معناى دوختن است.
  4. «اَطلّ» از مادّه «طَلّ» (بر وزن حلّ) به معناى اشراف بر چيزى است و در اينجا اشاره به نزديک شدن لشکر شام است
  5. «مَنْسِر» (بر وزن منزل) از مادّه «نَسر» به معناى ربودن چيزى است و «مَنْسِر» به گروه کوچکى از لشکر که بين صد تا دويست نفر باشد اطلاق مى شود، گويى آنها براى ربودن اشياء و يا اشخاصى به حرکت درآمده اند.
  6. «اِنْجَحَر» از مادّه «جَحْر» (بر وزن جهل) به معناى خزيدن حيوان در لانه است. «ضَبَّة» (بر وزن دبّه) به معناى «سوسمار ماده» است و در اصل از مادّه «ضبّ» به معناى جريان مختصر آب و مانند آن گفته مى شود.
  7. «ضَبُع» به معناى کفتار است.
  8. «وِجار» از ماده «وَجْر» (بر وزن فجر) در اصل به معناى ريختن دارو در حلق است و از آنجا که خزيدن کفتار در لانه اش شباهتى با آن دارد، به لانه کفتار و بعضى ديگر از حيوانات «وجار» گفته مى شود.
  9. «باحات» از مادّه «بَوْح» به معناى گسترش يافتن و ظهور و بروز است و از آنجا که ميدانگاه، ظاهر و گسترده است، به آن «باحه» گفته مى شود. الَافْوَق: تير بدون ته، بدون سوفار. النَاصِل: تير بدون پيكان، بدون سر.
  10. «اَوَد» از مادّه «اَوْد» (بر وزن قول) به معناى کج شدن است و «اَوَد» (بر وزن سند) به «کژى» و «اعوجاج» گفته مى شود.
  11. «اَضْرع» از مادّه «ضَرْع» به معناى پستان در دهان گرفتن است. سپس به معناى ملايمت درچيزى اطلاق شده و به همين مناسبت در معناى «ذلّت» نيز به کار رفته است.
  12. «اَتْعَس» از مادّه «تعس» (بر وزن ترس) به معناى لغزش و سقوط است و «اتعاس» که از باب اِفعال است به معناى هلاک کردن مى باشد. «جُدود» جمع «جَدّ» در اصل به معناى پدربزرگ است و به معناى روزى و موقعيّت اجتماعى و بهره نيز به کار مى رود و در خطبه بالا به معناى «بهره» است. اضْرَعَ اللّه خُدُودَكُم: خدا صورتهاى شما را خوار و پست كند. اتْعَسَ جُدُودَكُم: (خدا) نصيبتان را تباه كرد «التعس»: انحطاط، نابودى، لغزيدن.
  13. معرفت شما به حق مثل معرفت شما به باطل نیست یعنی دشمن شناسی شما مثل ولایت شناسی نیست دشمن را حس وطن پرستی و دنیا برای شما واضح کرده ولی حق شناسی ،علی شناسی ندارید .شاید هم کنایه از تمایل انها به دنیا و راحتی باشد که اصل اردوگاه معاویه است حق باید حق محض بشه تا بر سر باطل کوبیده شود فیدمغه شود این عده نا خالصی داشته لذا باعث ابطال حق میشوند و هیج چیزی برای جبهه حق به مثل این در اسیب پذیری نیست لا تبطلون الباطل کابطالکم الحق .ولاحول ولاقوه الا بالله