أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم .. (۲۱۴)

از ویکی تنزیل (قرآن)
پرش به: ناوبری، جستجو

ترجمه[ویرایش]

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ (۲۱۴) آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید، بی آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟! » (در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند، و به آنها گفته شد: ) آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است! (۲۱۴)

تفسیر[ویرایش]

نهج البلاغه و امتحان به حکومت رسیدن حضرت خطبه شانزدهم[ویرایش]

۱۶- و من كلام له ع لمابويع في المدينة و فيها يخبر الناس بعلمه بما تئول إليه[۱] أحوالهم و فيها يقسمهم إلي أقسام

اشاره ذمِتّيِ بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌوَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ إِنّ مَن صَرّحَت لَهُ العِبَرُ عَمّا بَينَ يَدَيهِ مِنَ المَثُلَاتِ حَجَزَتهُ التّقوَي عَن تَقَحّمِ الشّبُهَاتِ أَلَا وَ إِنّ بَلِيّتَكُم قَد عَادَت كَهَيئَتِهَا يَومَ بَعَثَ اللّهُ نَبِيّهُ ص وَ ألّذِي بَعَثَهُ بِالحَقّ لَتُبَلبَلُنّ بَلبَلَةً وَ لَتُغَربَلُنّ غَربَلَةً وَ لَتُسَاطُنّ سَوطَ القِدرِ حَتّي يَعُودَ أَسفَلُكُم أَعلَاكُم وَ أَعلَاكُم أَسفَلَكُم وَ[۲]لَيَسبِقَنّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصّرُوا وَ لَيُقَصّرَنّ سَبّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا[۳] وَ اللّهِ مَا كَتَمتُ وَشمَةً [۴]وَ لَا كَذَبتُ كِذبَةً وَ لَقَد نُبّئتُ بِهَذَا المَقَامِ وَ هَذَا اليَومِ أَلَا وَ إِنّ الخَطَايَا خَيلٌ شُمُسٌ [۵]حُمِلَ عَلَيهَا أَهلُهَا وَ خُلِعَت لُجُمُهَا فَتَقَحّمَت بِهِم فِي النّارِ أَلَا وَ إِنّ التّقوَي مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيهَا أَهلُهَا وَ أُعطُوا أَزِمّتَهَا فَأَورَدَتهُمُ الجَنّةَ حَقّ وَ بَاطِلٌ وَ لِكُلّ أَهلٌ فَلَئِن أَمِرَ البَاطِلُ لَقَدِيماً فَعَلَ وَ لَئِن قَلّ الحَقّ فَلَرُبّمَا وَ لَعَلّ وَ لَقَلّمَا أَدبَرَ شَيءٌ فَأَقبَلَ

قال السيد الشريف وأقول إن في هذاالكلام الأدني[۶] من مواقع الإحسان ما لاتبلغه مواقع الاستحسان و إن حظ العجب منه أكثر من حظ العجب به و فيه مع الحال التي وصفنا زوائد من الفصاحة لايقوم به السان و لايطلع فجها إنسان و لايعرف ماأقول إلا من ضرب في هذه الصناعة بحق وجري فيها علي عرق وَ ما يَعقِلُها إِلّا العالِمُونَ

و من هذه الخطبة و فيها يقسم الناس إلي ثلاثة أصناف شُغِلَ مَنِ الجَنّةُ وَ النّارُ أَمَامَهُ [۷]سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا [۸]وَ طَالِبٌ بطَيِ ءٌ رَجَا وَ مُقَصّرٌ فِي النّارِ هَوَي اليَمِينُ وَ الشّمَالُ مَضَلّةٌ وَ الطّرِيقُ الوُسطَي هيِ َ الجَادّةُ[۹] عَلَيهَا باقی الكِتَابِ وَ آثَارُ النّبُوّةِ وَ مِنهَا مَنفَذُ السّنّةِ وَ إِلَيهَا مَصِيرُ العَاقِبَةِ هَلَكَ مَنِ ادّعَي وَخابَ مَنِ افتَري مَن أَبدَي صَفحَتَهُ لِلحَقّ هَلَكَ[۱۰]وَ كَفَي بِالمَرءِ جَهلًا أَلّا يَعرِفَ قَدرَهُ لَا يَهلِكُ عَلَي التّقوَي سِنخُ أَصلٍ وَ لَا يَظمَأُ عَلَيهَا زَرعُ قَومٍ [۱۱] فَاستَتِرُوا فِي بُيُوتِكُم [۱۲] وَ أَصلِحُوا ذاتَ بَينِكُم وَ التّوبَةُ مِن وَرَائِكُم وَ لَا يَحمَد حَامِدٌ إِلّا رَبّهُ وَ لَا يَلُم لَائِمٌ إِلّا نَفسَهُ[۱۳]

تعبیر[ویرایش]

فقه[ویرایش]

  1. خبر از انچه احوالشان به ان عول و بازگشت میکند
  2. ذمه من مشغول است به این حرف پس چنین نیست یک حرفی زدم یا سیاست مدار هر حرفی بزند نباید از عده ش براید و من علی ضامن حرفم هستم که براید ضمانت ابادانی و شهرک سازی نیست پیشگویی حوادث اینده و فتنه هاست که حق در صحنه امده و ما هیچ پیغمبری نفرستادیم مگر اینکه اخذناهم بالاساء والضراء لعلهم یتضرعون .والبته علی وصی نبی است او هم همینگونه بلکه شدیدتر که بر تاویل و باطن دین است کعبه است نه مسجدالحرام .ذم ی من رهن است گرو است" ان انفسکم رهینه باعمالک فکوها بالاستغفار " .عبرت از مثلات از هلاکت امم گذشته که ضرب المثل شده نه گذشتگان بلکه انچه امروز با چشمش می بیند به نحوی که عبور کند از ظاهر به باطن برسد و این عبرت مصرح و واضح باشد این بانضمام تقوا باعث میشودکه تقوا انر از افتادن در هلاکت شبهات در امان و حاجز و مانع قرار دهد .بلیه و مصیبت مثل روز اول بعثت برگشت . (لتبلبلن بلبله) يقال بلبلت الالسن بمعني اختلطلت اي يخلط بعضكم ببعض، فان الاحداث تخلط الناس اعاليهم بادانيهم، و ادانيهم باعاليهم، او المراد البلبله في الكلام. (و لتغر بلن غربله) هي نخل الدقيق في الغربال، كانهم في الاحداث الاتيه ينخلون فيبقي القوي الايمان، و يسقط الضعيف الايمان، و ان كان الظاهر استوائهما او العكس، قبل الاحداث، فان الاحداث تظهر جواهر الرجال (و لتساطن سوط القدر) السوط تحريك ما في القدر باله و نحوها .لَتُسَاطُنَّ: بهم زده مى شويد و مخلوط مى گرديد، «ساط الشَى ءَ»: آن چيز را بهم زد و مخلوط كرد ،
  3. سابقونِ زمان رسول خدا که در زمان خلفاء عقب افتاده بودند خانه نشین شده بودند حالا جلو می افتند و کسانی که در زمان خلفاء سابق شده بودند و بالا رفته بودند عقب می افتند یعنی چیزی شبیه قیامت که خافضه رافعه است این غیر از" ان الملوک اذا دخلوا قریه ..جعلوا اعزه اهلها اذله " این فساد است ولی کار زمان نبی و ولی قیامتی است .ولاحول ولاقوه الا بالله ،
  4. (و الله ما كتمت و شمه) هي الكلمه، اي لم اكتم شيئا من الحق. نبئت اي اخبرت، و المخبر له هو الرسول صلي الله عليه و آله و سلم
  5. خطایا جمع خطیئه ای المعاصی (خيل شمس) جمع شموس، و هي الفرس التي تمنع ظهرها عن الركوب، و تقتحم في المهالك (حمل عليها) اي علي تلك الخيل- و هو اسم جنس- (اهلها) اي اهل الخطايا و الذنوب، تشبيه للمذنب براكب الفرس الشموس التي لا يامن الانسان منها و (خلعت لجمها) اي افلتت من يد الراكب لجامها الحافظ لها عن تقحم المهالك (فتقحمت بهم في النار) اي ادخلتهم فيها (الا و ان التقوي مطايا) المراد ب (التقوي) الجنس و لذا وصف بالجمع بقوله (مطايا) جمع (مطيه) و هي المركوب،
  6. قسمت آخر اين سخن به پايه‏اى از زيبايى رسيده كه هيچ كلامى بدان پايه نتواند رسيد . آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد ، بيش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد.. نه هيچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه
  7. (شغل من الجنه و النار امامه) اي ان الانسان الذي يعلم بان امامه احد الامرين: الجنه و النار، يشتغل بذلك عن غيره، فانه لا بدو ان يعمل ليل نهار لتحصيل الجنه و الابتعاد عن النار، و شغل، مبني للمفعول، و نائب الفاعل له (من) و الجمله اما اخباريه، او انشائيه بمعني ان اللازم ان يعمل الانسان دائم الاوقات للاخره، لان امامه اما جنه و اما نار فلا مجال له للاشتغال بامور الدنيا. ثم اخذ الامام عليه السلام يقسم الناس الي ثلاثه
  8. اصل (ساع) (ساعي) و حيث كانت الضمه ثقيله علي الياء حذفت، فالتقي الساكنان فحذف.یکدسته سرعت گیرنده اند متنافس و سارعوا الی مغفره ..یکدسته کند ولی امیدوار یک گروه دیگر مقصر اند در چی هم در عمل و هم در رجاء اینها که مشگل سخت افزاری و نرم افزاری دارند سقوط میکنند معاذالله .اللهم لا تجعلنا من المعارین و لا تجعلنا من المقصرین
  9. یمین و شمال افراط و تفریط شرق و غرب محبتی و قانون جذبی فقط و احکامی و جلالی محض هر دو تا با اسلام فاصله دارد اسلام زیتونه لا شرقیه و لا غربیه است این طریق وسطی امام است یعنی امام در مرحله اثبات نشان میدهد چون کتاب ناطق است در او باقی کتاب است یعنی کتاب نازل شده و یک تتمه و باقی دارد که ذیلی است که شب قدر فرمود انا انزلناه فی لیله القدر این دیل این تاویلات ..اینها در نزد امام است علیها باقی الکتاب و انچه از اثار نبوت و سنت است دست اولش نزد امام است "این تذهبون "
  10. (من ابدي) اي اظهر (صفحته) اي صفحه وجهه (للحق) اي من بارز الحق صريحا، فان العدو يبدي صفحه وجهه لعدوه (هلك).کسی که با این طریق وسطی "نمرقه وسطی"در افتد و ادعی کند هلاک میشود و همین برای هلاکت بس که کسی حد و اندازه خود را نداند و جلوی امام موضع بگیرد یا مطلقا کسی اندازه خود را نداند و یا کم فروشی یا گران فروشی کند خود را باید خودت را و کانال وجودیت را بشناسی مشتری و بایعت رامعلوم کنی" ان الله اشتری من المومنین انفسهم" که باده من المومنین انفسهم
  11. مطمئن باشید که کسی که اساس کارش تقوا شد هلاک نمیشود این درخت و این ریشه ممکن است بی ابی بکشد برگی بریزد ولی ریشه ثابت است دیرو زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد زراعتی که با تقوا تشنه نمی ماند نه زارعت علمی نه زراعت خارجی نه زراعت فردی نه زراعت جمعی القصه هر جا تخم تقوا باشد" و ان لم یصبها وابل فطل" با نم هوا هم براید و چیزی نه ریشه کنش تواند کند و نه تشنه .پس عتیق باش با تقوا که کسی نه تواند با تبر براوردت و نه اب بر تو بستن کند.ما شاء الله و لاحول ولاقوه الابالله
  12. حالا که علی در میدان امد حق به میدان امد و شیطان میخواهد فتنه کند زمینه فتنه را ببندید در خانه باشید و کسانی را هم که اختلاف پیش اورده اتد شما گام پیش بگذارید اصلاح کنید یا اینکه مطلقا چنین است چه علی حاکم باشد چه نباشد هر کدام باشد در زمان ما از جهت اینکه اخر الزمان فتنه انگیز است و هم مثل زمان امیر المومنین ع یک حکومت اسلامی سر کار امده باید گفت فاستتروا فی بیوتکم با خانه هایتان خود را مخفی کنید پس بیرون اوردن مردم با شعارهای در صحنه بودن کار درستی نبود که ریشه خیلی از فتنه ها در سالهای اخیر این جمعیتها بوده و معاذالله خواهد بود که خدا با عافیت برگذار کند .مقارن فتنه دی ۹۶.
  13. کسی تعریف نکرد مگر از پروردگارش خوبی از اوست از رب و سازنده ان شئ ست که ان خوبی و صاحب خوبی را افریده ولی کسی مذمت نکرده مگر از خودش چون در طرف سیئات من نفسک است از نفس خودت است .کاسه چینی که صدا میکند صفت خود اداء میکند ولاحول ولاقوه الابالله