وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی ..وَنِعْمَ النَّصِیرُ (۷۸)

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

ترجمه

وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ (۷۸) و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار ندارد؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید؛ خداوند شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب آسمانی «مسلمان» نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولای خوب، و چه یاور شایسته ای! (۷۸)

درباره ایه

تفسیر

تعبیر

نهج البلاغه و جهاد با تمام قوا خطبه ششم

۶- و من كلام له ع لما أشير عليه بألا يتبع طلحة والزبير و لايرصد لهما القتال و فيه يبين عن صفته بأنه عليه السلام لايخدع وَ اللّهِ لَا أَكُونُ كَالضّبُعِ تَنَامُ عَلَي طُولِ اللّدمِ [۱]حَتّي يَصِلَ إِلَيهَا طَالِبُهَا وَ يَختِلَهَا رَاصِدُهَا [۲] وَ لكَنِيّ أَضرِبُ بِالمُقبِلِ إِلَي الحَقّ المُدبِرَ عَنهُ وَ بِالسّامِعِ المُطِيعِ العاَصيِ َ المُرِيبَ أَبَداً حَتّي يأَتيِ َ عَلَيّ يوَميِ فَوَاللّهِ [۳] مَا زِلتُ مَدفُوعاً عَن حقَيّ مُستَأثَراً عَلَيّ مُنذُ قَبَضَ اللّهُ نَبِيّهُ صَلّي اللّهُ عَلَيهِ وَ سَلّمَ حَتّي يَومِ النّاسِ هَذَا[۴]

برای ادامه نهج البلاغه به وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا.. (۱۴) رجوع کنید

فقه

  1. الضبع هو حيوان من السباع ياكل الاموات اذا وجدها (تنام علي طول اللدم) اللدم هو الضرب بشي ء ثقيل يسمع صوته، و ضبع مونث سماعي، لَدْم» به گفته بسيارى از ارباب لغت به معناى کوبيدن سنگ يا چيز ديگر بر زمين است، با صدايى که شديد نباشد. طبيعى است چنين صدايى اگر به طور مکرّر واقع شود مى تواند خواب آور بوده باشد. اين ضرب المثل از آن جا پيدا شده است که معروف است کفتار حيوان ابلهى است و به آسانى مى توان او را شکار کرد; به اين ترتيب که صيّاد آهسته با ته پاى خود يا قطعه سنگ يا چوبدستى به در لانه کفتار مى زند و او به خواب مى رود سپس او را به راحتى صيد مى کند. در اين جا افسانه هايى نيز ساخته شده، از جمله اين که صيّاد آرام و آهسته مى گويد: اى کفتار! در خانه ات آرام گير و بخواب و اين سخن را چند بار تکرار مى کند. او هم به انتهاى لانه اش مى رود و مى خوابد و مى گويد: کفتار در خانه نيست، کفتار خوابيده است. سپس در خواب فرو مى رود و صيّاد وارد لانه او مى شود و با طناب مى بندد و بيرون مى برد و به همين جهت کسانى را که در برابر دشمن به راحتى غافلگير مى شوند به کفتار تشبيه مى کنند. واقعيّتهاى تاريخى آن زمان نشان مى دهد که پيشنهاد عدم تعقيب «طلحه» و «زبير» بسيار ساده لوحانه بود; چرا که نقشه اين بود که آنها «بصره» و سپس «کوفه» را در اختيار خود بگيرند و «معاويه» با آنها بيعت کند و در «شام» از مردم نيز براى آنان بيعت بگيرد و به اين ترتيب بخشهاى عمده جهان اسلام در اختيار جاه طلبان پيمان شکن قرار گيرد و تنها مدينه در دست «على»(عليه السلام) بماند. آنها با تکيه بر شعار خونخواهى «عثمان» روز به روز مردم را به هيجان بيشتر فرا مى خواندند و تدريجاً اين شعار که قاتل «عثمان»، «على»(عليه السلام) است را در ميان مردم پخش مى کردند و مردم ناآگاه را بر ضدّ امام مى شوراندند. واضح است که اگر «اميرمؤمنان على»(عليه السلام) با سرعت، ابتکار عمل را در دست نمى گرفت نقشه منافقان به زودى عملى مى شد ثم يقول خامري‌ام عمر (اي الزمي دارك من خامر اذا لزم داره و‌ام عامر كنيه الضبع) يقول ذلك بصوت ضعيف مكررا فتنام الضبع علي ذلك فيجعل في عرقوبها حبلا، فيجرها و يخرجها.
  2. (و يختلها) الختل الخديعه (راصدها) اي الصائد الذي رصدها
  3. ثم بين عليه السلام ان هضم طلحه و الزبير لحقه، ليس اول هضم اصابه، بل قد استمرء الناس حقوقه و هضموا امره منذ امد طويل (فو الله ما زلت مدفوعا عن حقي) اي دفعني الناس عن الحق الذي هو لي (مستاثرا علي) اي ان الناس استاثروا و استبدوا بحقوقي
  4. در حدیث امده حتی در بچگی در چشم من دواء میریختند با اینکه سالم بود چرا که عقیل میگفت تا در چشم علی دواء نریزید من نمیگذارم در چشم من دواء بریزید