نامه اول نهج البلاغه

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

رَسائِل أميرَالمُؤمِنين (ع) و من كتاب له (ع) (۱) إِلى أهل الكوفة، عند مسيره من المدينة الى البصرة مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَليٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ، جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ.

در استانه جنگ جمل حضرت در مدینه بودند که بسوی بصره حرکت کردند چون طلحه و زبیر بصره را گرفته و شیعیان حضرت را شهید کرده بودند و بیت المال را غارت کردند در راه به کوفه و کوفیان نامه نوشتند حامل نامه محمد بن جعفر طیار که مادرش اسماء بود و محمد ابوبکر که او هم مادرش اسماء بود دو برابر محمد نام از بزرگان حامل نامه شدند مهم است حامل نامه تو چه کسی باشد که سفیر تو گویا عقل توست رسولک ترجمان عقلک و اسم رسول هم مهم است اگر خوب باشد تفال به خیر به ان میزنند و اگر بد ،بد

وصف اهل کوفه به جبهه انصار و سنام عرب

«جبهة» در اصل به معناى پيشانى است و از آنجا که پيشانى عضو شريف و آشکار بدن است به جمعيّت نيرومندى که اقدام براى جلب خير يا دفع شر کنند و همچنين به رييس يک جمعيّت نيز اطلاق شده است.

شما در بین انصار (انصار در مقابل مهاجرین یا انصار الله به معنای مطلق) جبهه ان هستید عضو رئیسی و اول از همه در چشم میزنید

سنام العرب ،شما در بین عرب ، سنام انهاید شریف انهایید.

السَّنَامُ : كُتَلٌ من الشَّحْم مُحَدَّبةٌ على ظهر البعير والناقة السَّنَامُ من كل شيءٍ : أَعلاه السَّنَامُ من الأَرض : وَسَطُها السَّنَامُ من القوم : شريفهُم سَنَامُ الرَّجل : عُلُوُّه وشَوْكَتُه والجمع : أَسنِمَةٌ

این جملات درباره کوفه حقیقی باشد یا سیاسی و تشویقی ترغیبی ، کوفه با تمام انچه در پرونده دارد کوفه امیرالمومنین و محل دفت حضرت و پایتخت علی و مقر مهدی عج و کفی به فخرا


از امام باقر (ع) پرسیدند: پس از مکه و مدینه کدامین بقعه افضل است؟ فرمود: «کوفه»، سپس فرمود: هِی الزکیهُ الطاهرهُ، فیها قُبُورُ النبیینَ المُرسلینَ وَ غَیرِ المُرسَلینَ، وَ الاوصِیاءِ الصادِقینَ…؛ [۱]. کوفه پاک و پاکیزه است، قبور مطهر پیامبران مرسل و غیر مرسل و اوصیای راستین در آن جاست. ۲ – امام صادق (ع) در این رابطه فرمود: اَلکوفَهُ حَرَمُ اللهِ وَ حَرَمُ رَسُولِهِ وَ حَرَمُ امیرالمو منینَ، الصلاهُ فیها بألفِ صَلاهٍ وَ الدرهَمُ فیها بِألفِ دِرهَمٍ؛ [۲]. کوفه حرم خدا، حرم پیامبر و حرم امیرالمو منین (صلوات الله علیه) می باشد. یک نماز در آن معادل یک هزار نماز، و یک درهم در آن معادل یک هزار درهم است. ۳ – رسول اکرم (ص) فرمود: اَلکُوفَهُ جُمجُمَهُ العَرَبِ وَ رُمحُ اللهِ تَبارَک وَ تَعالی وَ کَنزُ الایمانِ؛ [۳].[۱]

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثَمانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ. إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ، فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ، وَ كانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فيهِ الْوَجِيفُ، وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ، وَ كانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ، وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَامُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ. وَ اعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا، وَ جَاشَتْ جَيْشَ الْمِرْجَلِ، وَ قَامَتِ الفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ، فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُمْ، وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ.


سند نامه: مطابق نقل ابن ابى الحديد، در روايات آمده است: هنگامى که على(عليه السلام) از مدينه به سوى بصره حرکت کرد، در مسير خود به سرزمين ربذه رسيد. از آنجا «محمد بن جعفر بن ابى طالب» را که مادرش اسماء بنت عميس بود، به همراهى «محمد بن ابى بکر» با اين نامه به سوى کوفه فرستاد. در ذيل اين نامه مطابق نقل ابن ابى الحديد اضافاتى آمده که نشان مى دهد از منبع ديگرى گرفته شده است. «ابن قتيبه» در الامامة و السياسة نيز اين نامه را با اضافاتى آورده است و مرحوم شيخ مفيد در کتاب الجمل که قبل از سيّد رضى تأليف يافته، اين نامه را ذکر کرده ولى مى گويد: امام(عليه السلام) آن را به وسيله امام حسن(عليه السلام) و عمار ياسر به سوى مردم کوفه فرستاد. مرحوم شيخ طوسى نيز در امالى آن را با تفاوتهايى آورده است و روشن است که سيّد رضى تمام نامه را نقل نکرده، بلکه گزيده اى از آن را ذکر نموده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 194).


. «استعتاب» از ريشه «عتبى» به معناى سرزنش کردن گرفته شده و به اين مفهوم است که از ديگرى مى خواهيم ما را آنقدر سرزنش کند که راضى شود و سپس به معناى رضايت طلبيدن به کار رفته است.

. «وجيف» از ريشه «وجف» بر وزن «وقف» به معناى اضطراب گرفته شده و از آنجايى که به هنگام سرعت سير، اضطراب در سير کننده پيدا مى شود، اين واژه به معناى سرعت نيز بکار رفته است. . «حِداء» و همچنين «حُداء» بر وزن «دعا» به معناى آواز خواندن براى شتر به منظور سرعت بيشتر است. سپس به معناى هرگونه برانگيختن و تحريک براى انجام کارى استعمال شده است. . «عنيف» از ريشه «عنف» به معناى خشونت و شدت عمل گرفته شده. . «فلتة» به معناى کارى است که بدون مطالعه و ناگهانى انجام مى شود و «فلتات اللسان» سخنانى است که از انسان بى مطالعه و از روى غفلت صادر مى گردد. . «اتيح» از ريشه «تيح» بر وزن «شىء» به معناى آماده شدن براى انجام کارى است و جمله «فاتيح له قوم» به اين معناست که گروهى براى کشتن عثمان آماده شدند. . در اين صورت ضمير «اسْتِعْتابَه» ضمير فاعلى است و مفعول آن محذوف است يعنى «اسْتِعْتابَهُ مِنَ الناسِ» در صورتى که در تفسير اوّل ضمير مفعولى است که تناسب بيشترى با جمله بعد دارد. . داستان قتل عثمان و جنگ جمل و ريشه ها و عوامل و پيامدهاى آن، داستان بسيار پرماجرا و طولانى است که ما در مجلدات سابق اين مجموعه، به بخشهاى مهمى از آن اشاره کرديم و اکنون فهرستى از آن را براى خوانندگان بر مى شماريم تا با مراجعه به آن نسبت به تمام جوانب داستان آشنا شوند: . «جاشَتْ» از ريشه «جيش» بر وزن «حيف» به معناى جوشيدن و به هيجان آمدن گرفته شده است. . «مِرْجَل» به معناى ديگ است خواه آن را از سفال ساخته باشند يا مس و غير آن، لذا هنگامى که کسى سخت عصبانى مى شود مى گويند: «جاشت مراجله».

. «قطب» در اصل به معناى ميله اى است که در وسط سنگ زيرين آسياب قرار دارد و سنگ رويين به دور آن مى چرخد; سپس به هر چيزى که نقش محورى دارد، قطب اطلاق شده است.
  1. کوفه مغز عرب، نیزهِ خداوند منان و گنجینهِ ایمان است. ۴ – حضرت سلمان هنگامی که از سرزمین کوفه عبور می کرد فرمود: اینجا قبه الاسلام است. [۴]. این تعبیر از رسول اکرم (ص) در مورد مسجد کوفه روایت شده است. [۵]. مسعودی در علت نامگذاری کوفه به «قبّه الاسلام» از امام (ع) روایت می کند که حضرت نوح (ع) در وسط مسجد کوفه گنبدی زد، اهل و عیال و مو منان را آن جا اسکان داد، تا شهرها تأسیس گردید و فرزندانش در شهرها اقامت گزیدند، پس کوفه «قُبّه الاسلام» نامیده شد. [۶]. ۵ – امیرمو منان (صلوات الله علیه) در فضیلت کوفه فرمود: اَلکوفَهُ کَنزُ الایمانِ وَ حجهُ الاسلامِ وَ سیفُ اللهِ وَ رُمحُهُ، یضَعُهُ حَیثُ یشاءُ؛ [۷]. کوفه گنجینهِ ایمان، حجت اسلام، شمشیر و نیزهِ خداوند منان است، که هر کجا بخواهد آن را به کار بگیرد. ۶ – از ابن عباس روایت شده که فرمود: اَلکوُفَهُ فُسطاطُ الاِسلامِ؛ [۸]. کوفه خیمهِ اسلام است. ۷ – امام صادق (ع) به کسی که می خواست مکه یا مدینه را به عنوان اقامتگاه خود انتخاب کند، فرمود: عَلَیکَ بالعراقِ الکوفَهَ، فان البرکَهَ مِنها علی اثنَی عَشَرَ میلاً هکذَا و هکذَا…؛ [۹]. بر تو باد عراق، در کوفه سکونت کن که برکت در دوازده میلی آن می باشد، این گونه – یعنی؛ از هر چهارطرف -. ۸ – امام صادق (ع) در همین رابطه فرمود: اَلکوفَهُ روضه مِن ریاضِ الجنهِ؛ [۱۰]. کوفه باغی از باغهای بهشت است. ۹ – از رسول اکرم (ص) روایت شده که فرمود: طینَهُ شیعتنا مِن الکوفهِ؛ [۱۱]. گل شیعیان ما از کوفه است. ۱۰ – در احادیث طینت آمده است: طینُ الارضِ مکهُ و المدینهُ و الکوفَهُ وَ بَیتِ المقدسِ وَ الحائِرِ؛ [۱۲]. گل زمین از مکه، مدینه، کوفه، بیت المقدس و حائر (حرم امام حسین علیه السلام) می باشد. ۱۱ – امیر مو منان (صلوات الله علیه) در مدح کوفه فرمود: وَیحکِ یا کوفهُ، ما اطیبکِ و اطیبَ ریحَکِ!؛ [۱۳]. ای کوفه! ترا چه می شود که این قدر پاکیزه ای و بویت این قدر پاکیزه است؟ ۱۲ – امیر مو منان (صلوات الله علیه) در این رابطه به نظم فرمود: یا حَبَّذَا السیرُ بأرضِ الکوفهِ ارضٌ سواءٌ سَهلَه معروفهٌ [۱۴]. وه چه زیباست گشت و گذار در سرزمین کوفه، سرزمین هموار خوش منظر خوشبو. ۱۳ – امام صادق (ع) در مدح کوفه فرمود: ان اللهَ اختارَ من جمیعِ البلادِ کوفَهَ وَ قُم و تفلیسَ؛ [۱۵]. خداوند از میان همهِ شهرها، کوفه، قم و تفلیس را برگزید. ۱۴ – امام حسن عسکری (ع) در این رابطه فرمود: لَموضعُ الرجلِ فی الکوفهِ، احبُّ الی مِن دارٍ فی المدینهِ؛ [۱۶]. جای پایی در کوفه برای من، از خانه ای در مدینه محبوب تر است. ۱۵ – امام صادق (ع) در ضمن حدیثی فرمود: ان اللهَ احتج بالکوفهِ علی سائِرِ البلادِ، و بالمو منینَ مِن اهلها علی غَیرهِم؛ [۱۷]. خداوند با کوفه بر دیگر شهرها احتجاج نمود، و با مو منان از اهل آن بر دیگران. ۱۶ – و در حدیث دیگری فرمود: مَن کانَ له دارٌ بالکوفهِ فلیتمسک بِها؛ [۱۸]. هر کس در کوفه خانه ای داشته باشد، حتماً آن را نگه بدارد. ۱۷ – امیر مو منان (صلوات الله علیه) در مورد دفع بلاها از کوفه فرمود: یدفعُ البلاءُ عنها کَما یدفعُ عَن اخبیهِ النبی؛ [۱۹]. بلا از کوفه دفع می شود، آن گونه که از خیمه های پیامبر (ص) دفع می گردد. ۱۸ – امام صادق (ع) در همین رابطه فرمود: اِذا عمتِ البلایا، فالامنُ فی الکوفَهِ وَ نواحیها؛ [۲۰]. هنگامی که بلاها همگانی شود، امنیت در کوفه و اطراف آن است. ۱۹ – در حدیث دیگر از حوادث جانکاه و بلاهای خانمان سوز گفت و گو فرمودند، پرسیدند که در چنین شرایطی به کجا فرار کنیم؟ فرمود: اِلَی الکوفَهِ وَ حَوالیها؛ [۲۱]. به سوی کوفه و اطراف آن. ۲۰ – رسول اکرم (ص) در یک حدیث طولانی خطاب به امیرمو منان (ع) فرمود: خداوند ولایت ترا به آسمان ها عرضه نمود، آسمان هفتم سبقت جست: پس آن را با عرش زینت بخشید، سپس…؛ ثُمَ سَبَقَت الیهاَ الکوفهُ، فزینَها بِکَ؛ [۲۲]. آنگاه کوفه سبقت جست، پس آن را با وجود تو زینت بخشید. ۲۱ – امیر مو منان (صلوات الله علیه) در مورد پیوند ناگسستنی خود با کوفه می فرماید: هذِهِ مدینتنا، وَ محلنا و مقرُّ شیعتنا؛ [۲۳]. اینجا شهر ما، جایگاه ما و اقامتگاه شیعیان ماست. ۲۲ – امام صادق (ع) در همین رابطه فرمود: تُربهٌ تُحبنا وَ نُحبها؛ [۲۴]. خاک کوفه ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست می داریم. ۲۳ – و در حدیث دیگری فرمود: برای خدا حرمی است و آن مکه است، برای پیامبر خدا حرمی است و آن مدینه است، برای امیرمو منان حرمی است و آن کوفه است و برای ما حرمی است و آن قم می باشد. [۲۵]. ۲۴ – و در حدیث دیگری با توضیح بیشتری فرمود: وَ الکوفَهُ حَرَمُ علی بنِ ابی طالبٍ (ع). اِن عَلِیاًّ (ع) حَرّمَ مِنَ الکوفَهِ ما حَرمَ ابراهیمُ مِن مکهَ، وَ ما حَرّمَ مُحمدٌ (صلی الله علیه و آله) مِنَ المَدینهِ؛ [۲۶]. کوفه حرم علی بن ابی طالب است، حضرت علی (ع) از کوفه حرام کرده، آن چه را که حضرت ابراهیم از مکه و حضرت محمد (ص) از مدینه حرام کرده اند. ۲۵ – مولای متقیان، خود در این رابطه فرمود: مَکهُ حَرَمُ اللهِ، وَ المدینهُ حَرَمُ رَسُولِ اللهِ، (ص) وَ الکوفهُ حَرَمی، لایریدُها جَبارٌ بحادثهٍ اِلاّ قَصَمَهُ اللهُ؛ [۲۷]. مکه حرم خدا، مدینه حرم رسول خدا و کوفه حرم من است، هیچ ستمگری در صدد ایجاد حادثه در آن بر نمی آید، جز این که خداوند ریشه کن اش می کند. ۲۶ – امام صادق (ع) در این رابطه فرمود: اَللهم ارمِ مَن رَماها وَ عادِ مَن عاداها؛ [۲۸]. بار خدایا! هر کس کوفه را بزند او را بزن و هر کس آن را دشمن بدارد او را دشمن بدار. پاورقی [۱] تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۱؛ مزار مفید، ص ۱۸؛ المزار الکبیر، ص ۱۱۳؛ روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۱۰؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۴۴۰٫ [۲] الکافی، ج ۴، ص ۵۸۶؛ الفقیه، ج ۱، ص ۱۴۷؛ مزار مفید، ص ۱۹؛ المزار الکبیر، ص ۱۱۵؛ روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۱۰؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۵۶؛ تهذیب الا حکام، ج ۶، ص ۳۱؛ کامل الزیارات، ص ۲۹٫ [۳] علل الشرائع، ج ۲، ص ۴۶۱؛ النّهایه، ج ۱، ص ۲۰۸؛ بحارالانوار، ج ۶۵ ص ۱۷۲؛ ج ۱۰۰، ص ۳۶۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۴٫ [۴] رجال کشّی، ص ۲۰؛ بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۳۸۶٫ [۵] روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۰۹٫ [۶] اثبات الوصیه، ص ۲۳٫ [۷] معجم البلدان، ج ۴، ص ۴۹۲٫ [۸] کنز العمّال، ج ۱۲، ص ۳۰۱٫ [۹] تهذیب الا حکام، ج ۶، ص ۴۴؛ المزار الکبیر، ص ۳۴۴؛ بحارالا نوار، ج ۱۰۰، ص ۴۰۴٫ [۱۰] فرحه الغری، ص ۶۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۸۷٫ [۱۱] الهدایه، ص ۱۱۱؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۸٫ [۱۲] الکافی، ج ۱، ص ۳۹۰، بحارالا نوار، ج ۲۵، ص ۴۹؛ ج ۶۱، ص ۴۶٫ [۱۳] خصائص الا ئمّه، ص ۱۱۴؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۳ و ۲۶۴٫ [۱۴] العقد الفرید، ج ۶، ص ۱۳۷؛ النّهایه، ج ۳، ص ۲۱۷؛ بحارالا نوار، ج ۳۴، ص ۴۲۸؛ دیوان امیرالمو منین، ص ۱۱۱٫ [۱۵] تاریخ قم، ص ۹۷؛ بحارالا نوار، ج ۶۰ ص ۲۱۴؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۵٫ [۱۶] بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۶؛ ج ۱۰۰، ص ۳۸۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۵٫ [۱۷] تاریخ قم، ص ۹۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۵٫ [۱۸] بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۶؛ ج ۱۰۰، ص ۳۸۵؛ مستدرک الوسائل. ج ۱۰، ص ۲۶۴٫ [۱۹] عیون الا خبار، ج ۲، ص ۶۵؛ بحار الا نوار، ج ۱۰۰، ص ۳۹۲٫ [۲۰] تاریخ قم، ص ۹۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۵٫ [۲۱] همان؛ بحارالا نوار، ج ۶۰، ص ۲۱۴٫ [۲۲] اقبال الاعمال، ص ۴۶۵؛ تاریخ قم، ص ۹۴؛ بحار الانوار، ج ۲۷ ص ۲۶۲؛ ج ۶۰، ص ۲۱۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۴٫ [۲۳] تاریخ الکوفه، ص ۶۳٫ [۲۴] همان. [۲۵] تاریخ قم، ص ۹۷؛ مجالس المو منین، ج ۱، ص ۸۳؛ بحار الانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۶؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۶٫ [۲۶] امالی شیخ طوسی، ص ۶۷۲؛ بحار الانوار، ج ۹۹، ص ۸۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۲٫ [۲۷] الکافی، ج ۴، ص ۵۶۳؛ تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۱۲؛ جامع الاخبار، ص ۶۹؛ روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۰۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۶۰٫ [۲۸] تاریخ الکوفه، ص ۶۳٫