فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا (۵۲)

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

ترجمه و لغت

درباره ایه

ایه ی که به قول رهبر انقلاب ایه جهاد فرهنگی است جهاد نفس جهاد اکبر و جهاد خارجی جهاد اصغر و حهاد فرهنگی جهاد کبیر است چون قبل جهاد کبیر فرمود از انها اطاعت نکن تهاجم فرهنگی

تفسیر ایه

نهج البلاغه خطبه ۳۳ فلانقبن الباطل حتی یخرج الحق من جنبیه

۳۳- و من خطبة له ع اشاره عندخروجه لقتال أهل البصرة، و فيهاحكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله ويذم الخارجين قَالَ عَبدُ اللّهِ بنُ عَبّاسِ رضَيِ َ اللّهُ عَنهُ دَخَلتُ عَلَي أَمِيرِ المُؤمِنِينَ ع بذِيِ قَارٍ[۱]وَ هُوَ يَخصِفُ نَعلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النّعلِ فَقُلتُ لَا قِيمَةَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اللّهِ لهَيِ َ أَحَبّ إلِيَ ّ مِن إِمرَتِكُم إِلّا أَن أُقِيمَ حَقّاً أَو أَدفَعَ بَاطِلًا ثُمّ خَرَجَ فَخَطَبَ النّاسَ فَقَالَ

حكمة بعثة النبي إِنّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمّداً ص وَ لَيسَ أَحَدٌ مِنَ العَرَبِ يَقرَأُ كِتَاباً وَ لَا يدَعّيِ نُبُوّةً فَسَاقَ النّاسَ حَتّي بَوّأَهُم مَحَلّتَهُم وَ بَلّغَهُم مَنجَاتَهُم فَاستَقَامَت قَنَاتُهُم وَ اطمَأَنّت صَفَاتُهُم [۲]

فضل علي أَمَا وَ اللّهِ إِن كُنتُ لفَيِ سَاقَتِهَا[۳] حَتّي تَوَلّت بِحَذَافِيرِهَا مَا عَجَزتُ وَ لَا جَبُنتُ وَ إِنّ مسَيِريِ هَذَا لِمِثلِهَا فَلَأَنقُبَنّ البَاطِلَ حَتّي يَخرُجَ الحَقّ مِن جَنبِهِ [۴]

توبيخ الخارجين عليه مَا لِي وَ لِقُرَيشٍ وَ اللّهِ لَقَد قَاتَلتُهُم كَافِرِينَ وَ لَأُقَاتِلَنّهُم مَفتُونِينَ وَ إنِيّ لَصَاحِبُهُم بِالأَمسِ كَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ اليَومَ وَ اللّهِ مَا تَنقِمُ مِنّا قُرَيشٌ إِلّا أَنّ اللّهَ اختَارَنَا عَلَيهِم فَأَدخَلنَاهُم فِي حَيّزِنَا فَكَانُوا كَمَا قَالَ الأَوّلُ أَدَمتَ لعَمَريِ شُربَكَ المَحضَ صَابِحاً || وَ أَكلَكَ بِالزّبدِ المُقَشّرَةَ البُجرَا وَ نَحنُ وَهَبنَاكَ العَلَاءَ وَ لَم تَكُن || عَلِيّاً وَ حُطنَا حَولَكَ الجُردَ وَ السّمرَا[۵]

تعبیر

فقه

  1. در لغت قار به معنی قیر یا گیاه تلخ است .منطقه ی در جنوب عراق که الان استانی به این اسم نام دارد و صدام حسین این استان را به یاد جنگ ذوقار که با خسرو پرویز داشتند نامید جنگ ذوقار (به عربی: یوم ذی قار) به جنگی گفته می‌شود که بین سپاه خسرو پرویز و قبایل بکر بن وائل، در جنوب عراق درگرفت. در این جنگ سپاه ایران که متشکل از چند قشون بود، در نزدیکی پایتخت لخمی‌ها، حیره که امروزه شهر کوفه نامیده می‌شود، از چند طایفهٔ عربی شکست خوردند. . علت رخداد جنگ ذوقار کشته شدن نعمان بن منذر، آخرین امیر ملوک لخمی به دست خسرو پرویز و حوادث متعاقب آن بود. ملوک لخمی دست نشاندهٔ ساسانیان و مدافع منافع ایران در بین اعراب محسوب می‌شدند.کشتن و برانداختن نعمان بن منذر که در تمام بادیه حسن شهرت داشت و جایگزینی او با یک والی ایرانی نژاد، ناخوشنودی اعراب را در پی داشت و در اثر آن دوستی دیرین مردم آن سرزمین با ایرانیان به دشمنی گرائید و همچنین از نظر سیاسی دولت حائل بین ایران و اعراب از بین رفت و مداخلهٔ مستقیم ایران در امور عرب، ناخوشنودی اعراب را قوی‌تر کرد. از سوی دیگر داستان شکست ایران در نزدیکی پایتخت از قبایل عربی، چنان انعکاس عظیمی در تمام عربستان پیدا کرد که نقل تمام مجالس شد. این شکست از نظر روحی موجب تجری و تشویق اعراب بر ضد ایران گردید و تأثیر زیادی در فتوحات بعدی انها داشت
  2. القناه هي الرمح، و المعني صاروا بعد الاعوجاج مستقيمين، و الاعوجاج هو في العقيده.قبلا صفات انها مضطرب و مشوش بوده با امدن حضرت ثبات اخلاق پیداکردند ولی عراق به عللی زمان حضرت تلون اخلاق دارد ایاکم و التلون فی دین الله.
  3. (ان) مخففه من الثقيله، اي اني كنت (لفي ساقتها) و هي موخره الجيش التي تسوق الجيش حتي لا يبقي منه احد لا يسير جمع سائق (حتي تولت) اي فرت (بحذا فيرها) اي بجميعها.ایا مربوط به زمان رسول الله یا زمان خودشان ایا مثالی است یا خارجی ؟ محتملات .من در اخر سپاه بودم سوق میدادم کسی جا نماند از جلو و اطراف فرار کردند پشت کردند العلم قائد و العمل سائق و النفس حرون
  4. النقب هو الثقب (حتي يخرج الحق من جنبه) فكان الباطل لباس، غشي به الحق.مصداق ایه نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه "ما شاء الله
  5. به جان خودم سوگند! که هر صبح، از شير خالص صاف نوشيدى. و به قدر کافى از سر شير و کره و خرماى بدون هسته خوردى و (از غذاهاى لذيذ به طور کامل بهره گرفتى.) ما به تو عظمت بخشيديم، در حالى که بزرگ نبودى! و در اطراف تو، با اسب و نيزه پاسدارى داديم (و نگهدارى ات کرديم)، ولى تو قدر اين نعمت را نشناختى محض، به معناى شير خالص است که هيچ گونه آب با آن مخلوط نشده باشد. سپس به هر چيز خالص اطلاق شده است. «زبد» از مادّه «زبد» در اصل به معناى تولّد يا خارج شدن چيزى از چيز ديگر است، به همين جهت به سر شير و کره که از شير گرفته مى شود «زُبد» اطلاق شده است.«مقشّرة» از مادّه «قشر» به معناى پوست گرفته شده است و «مقشّره» به خرمايى گفته مى شود که هسته آن را گرفته بيرون آورده باشند. «بُجر» (بر وزن بُرج) از مادّه «بجر» به معناى بيرون آمدن ناف است. سپس به معنى پرخورى آمده است و أبجر به فرد شکم گنده و حريص گفته مى شود. «جرد» از ماده «جرد» به معناى «پوست گرفتن و مجرد ساختن» است و «جرد» در محل کلام اشاره به اسب هاى جوان و کم مو است.«سمراء» از ماده «سمر» به معناى «شب بيدارى» است و سامر به کسى مى گويند که شب را براى شب نشينى يا پاسبانى و يا هدف ديگرى بيدار مى ماند