سوره رعد

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

محتویات

درباره سوره رعد

نام سوره اشاره به پدیده رعد (به معنای غرّش آسمان) و تسبیح الهی گفتن آن دارد که در آیه ۱۳ از آن سخن گفته شده است.

محل و ترتیب نزول :در مورد مکی یا مدنی بودن سوره رعد اختلاف است. برخی از مفسران همچون علامه طباطبایی با تکیه بر محتوای سوره، آن را جزو سوره‌های مکی دانسته‌اند

این سوره با حروف مقطعه آغاز می‌شود و آیه پانزدهم آن سجده مستحب دارد. یعنی هنگام شنیدن یا قرائت آن، سجده کردن مستحب است.

برخی گفته‌اند رعد نشانه الهی است و بر بزرگی خداوند دلالت می‌کند و ازاین‌رو به تسبیح دعوت می‌کند یا خود با این راهنمایی، تسبیح خدا را می‌گوید. قول دیگر این است که مقصود از تسبیح رعد این است که هر کس صدای رعد را بشنود، خدا را تسبیح می‌کند. دعاهایی نیز نقل شده‌است که در وقت شنیدن رعد خوانده می‌شود بَی‌بن کَعب از پیامبر(ص) نقل می‌کند: هر کس سوره رعد را تلاوت کند، خداوند ده برابر تعداد همه ابرهای گذرنده، در گذشته و حال و آینده به او حسنه می‌دهد و در روز قیامت از وفاکنندگان به عهد الهی خواهد بود. همچنین از امام صادق(ع) نقل شده است : «هر کس سوره رعد را بسیار بخواند خداوند او را در دنیا به صاعقه هلاک نمی‌کند، هر چنداز دشمنان اهل بیت باشد و چنانچه قاری از شیعیان باشد، خداوند او را بدون نگرانی حساب، به بهشت می‌برد و شفاعتش درباره کسانی که می‌شناسد از خاندان و برادران مؤمنش پذیرفته می‌شود[۱] اللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنثَی وَمَا تَغِیضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَکُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ (۸)

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ (۱۲)


وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَیُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَیُصِیبُ بِهَا مَن .. (۱۳)


مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُکُلُهَا دَائِمٌ ..الْکَافِرِینَ النَّارُ (۳۵)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خدای بخشاینده مهربان [۲] 1

المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ

الف ، لام ، میم ، را اینها آیات این، کتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است ولی بیشتر مردم ایمان نمی آورند

2 المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ ، انا الله الميحي المميت الرزاق ،اين اسماء و اياتي که مربوط به اين اسماء است يعني سوره رعد ، ايات کتاب است با اين حروف ، ايات کتاب را نوشته ،نگاه به قران و هستي از اين زاويه از اين عينک در اين سوره نهفته ...

وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ ، اين کتاب ،قران يا اسماء و حروف معجم را کسي نازل کرده که من ربک است و الحق است مناسب نفس و زمان امت است مناسب مشرب "من انفسکم "رسول الله است الحق نازل کرده تا شما را به خودتان رساند تا شما را از علم اعيان ثابته به خارج رساند

وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ ، ولي اکثر مردم که شکور نيستند لا يعقلون ،فاسقون ، مشرکون هستند ،لايومنون هستند


«عن سفیان ... الثورى ، قال: قلت لجعفربن محمد ... یابن رسول الله ما معنى قول الله عزوجل:... «المر»... قال(ع):... فمعناه: أنا الله المحیى الممیت الرازق... ;[] از سفیان ثورى روایت شده است: به جعفربن محمد (امام صادق(ع)) گفتم: اى فرزند رسول الله معناى سخن خداوند عزوجل:... «المر» چیست؟...حضرت فرمود:... معناى آن این است که من خداى زنده کننده، میراننده و روزى دهنده ام ...». مراد از روایت این است که: «الف» رمز «أنا»، «ل» رمز «الله»، «م» رمز «محیى و ممیت» و «ر» رمز «رازق» مى باشد[۳]


باب ۲۱ بحار قراءة القرآن بالصوت الحسن [۴] من تغني بغناء حرام يبعث فيه علي المعاصي فقد تعلق بغصن منه

سالته عن الغناء هل يصلح في الفطر و الاضحي قال لا باس ما لم يعص به

اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ

الله ، همان خداوندی است که آسمانها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید، برافراشت سپس به عرش پرداخت و آفتاب و ماه را که هر یک تا زمانی معین در سیرند رام کرد کارها را می گرداند و آیات را بیان می کند، باشد که به دیدار پروردگارتان یقین کنید

3

اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا

انا الله المحيي المميت الرزاق است الله است الوهيت و نسب و اضافات بين اسماء است که رفع السماوات بغير عمد ترونها کرد اين اسمان دروني و بيروني اسمان الظاهر و اسمان الباطن (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شئ عليم)

ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ ، يک شان الوهيت ،خلق لايه ها و رتبه هاي اين نسب و اضافات اسماء است که چون ستونهايي ست که شما نميبينيد و يک شان ديگرش استوي بر عرش مستوي شده يعني فاصله تا هر شئ مساوي شده انتسابش و اضافه ش به هر شئ است لذا العدل است الحکيم است العليم است..اين عرش چيست مقام علم و فرمانروايي يست جايي يست که صور علميه اشياء درش هست استواء علميه وانتسابي است ايا اين استواء درش ظ"يمحو الله ما يشاء و يثبت "راه دارد يا همان ام الکتاب است ?

وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى ، تا اينجا ،گويا هر شئ يک خزينه الوهيت دارد که "الله "و يک خزينه سماوات و ارض هفت گانه است که 7طبقه "خلقناکم اطوار "ميتواند باشد و يک عرش که مربوط به مرحله کنترل و مديريت علمي انسان است و يک مرحله شمس و قمر انسان انچه مربوط به روز و انچه مربوط به شب اوست(توجه داريد شب او نيز محصول کشتهاي روز اوست چنانچه ماه انعکاس دهنده ي نور خورشيد است البته اين معنا هم در سير ثبوت است و هم اثبات )

اين شمس و قمر و عوامل مختلف تدبير بسوي ،اجل اسم برده شده براي مراحل بالايي وجود او يعني مدبرات امر است که در حال جريان است و با اين سستم مديريت و تدبير امور او ميشود مرحله اي شمس وقمر وجودش تدبير او ميکند مثلا در روز همان وجه فعال و هشياري نفس به ميدان امده اوست شان هوشياريش چون خورشيد تدبير او ميکند و شب قمر او يا همان نفس ش که الان نيم هشيار شده به عبارت امروزي حافظه ي ناخوداگاهش او را تدبير ميکند ،يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ ، خلاصه تمام اين طبقات و فعل انفعالات در جهان خارج و داخل شما همين چند کلمه است امر تدبير شده و فصل فصل ميشود کليت امر به شوون و رنگهاي مختلف خلقي در ميرايد مثل حرف زدن که غرض کلي شما به ذهن و کلمات فصل ،فصل ميشوند "مثل ما انکم تنطقون"

لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ،اينها شده تا شما به رب خودتان مدبرات امر خودتان يقين حاصل کنيد و از البعره تدل علي البعير شود (البعرة تدل على البعير، والأثر يدل على المسير، فسماء ذات أبراج، وأرض ذات فجاج)


- «عن أبى الحسن الرضا(ع) ...[فى قوله تعالى] «بغیر عمد ترونها»... فقال ثَمّ عمد و لکن لاترونها  ;[] از امام رضا(ع) [درباره سخن خداوند ]«بغیر عمد ترونها» روایت شده است که فرمود: در آن جا ستونهایى است ولیکن شما آنها را نمى بینید».

رَفَعَ»: برپا داشت. برافراشت. مراد پدید آوردن و آفریدن است. «عَمَدٍ»: اسم جمع است و واحد آن را (عَمُود) و (عِماد) ذکر کرده‌اند. برخی هم آن را جمع می‌دانند و مفرد را (عَمُود) و (عِماد) می‌شمارند (نگا: هُمَزَه / . «تَرَوْنَها»: مرجع ضمیر (ها) واژه (السَّمَاوَاتِ) یا (عَمَدٍ) است. این جمله می‌تواند صفت (عَمَد) یا حال (السَّمَاوَاتِ) باشد. «بَغَیرٍ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا»: آسمانها را می‌بینید که خداوند آنها را بدون ستون آفریده است. آسمانها را آفریده و با ستونهای نامرئیِ قوّه جاذبه به هم پیوند داده است. یعنی دارای ستون بوده ولی ستونها را نمی‌بینید


عرش علم است و مقام فرماتروایی است 

هربار یک معنا يک وجه لفظ ثقیلی مثل عرش را باید توضیح داد ، مقام نزول و عندنا خزائنه مقام بساطت و ان کتاب الابرار و فجار علم بسیط و نرم افزاری است همه چیز زیر سر علم است چیزی رخ نمی دهد الا به قضا و قدر و اجل و کتاب ..

الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤمنون به و یستغفرون للذین آمنوا ربنا وسعت کل شئ رحمة و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک وقهم عذاب الجحیم. پس عرش از سنخ علم و رحمت است انهم وسعت کل شئ رحمه و علما عرش حمل کردنی است علم را تحمل باید کرد حامل عرش حامل علم است والا حمل عرش فیزیکی و بار فیزکی در عالم کل فیکون نیست چون کار بر اساس مدبرات امرا است ابی الله الا ان یجری الامور باسبابها لذا حاملین عرش وسعت کل شئ رحمه و علما لازم دارد و این عرش هر موجودی یک سهمی از عرش دارد ان من شئ الا عندنا خزائنه این خزینه عرشی هر شئ سهم و روزی عرشی اش را میگیرد و پایین می اید ان فی السماء رزقکم و ماتدعون فرب السماءِ و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون[۵]

وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

اوست که زمین را بگسترد، و در آن کوهها و رودها قرار داد و از هر میوه جفت جفت پدید آورد و شب را در روز می پوشاند در اینها عبرتهاست برای مردمی که می اندیشند

4

الله ي که عرش و سماوات و ارض و تدبير امر را دارد زمين را براي شما مد کرد اين ايه نسبت به ايه قبل سخت افزاري يست ، او همان حقيقت غيبيه که اشياء را از خزينه غيبه اش به خارج مي اورد زمين را مد و کوههاي راسيه را وچشمه ها را قرار داده و از هر ميوه جفت قرار داده شب را بر روز ميپوشاند در اين ايات قوم متفکر بايد تفکر کنند ايه ،ايه تفکر قراني يست و موضوعات تفکري يست و ايه ، ايه مشرب وجودي تفکري ها ست

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها

رَفَعَ سَمْکها فَسَوَّاها

وَ أَغْطَشَ لَیلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها

وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِک دَحاها

أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها

وَ الْجِبالَ أَرْساها

مَتاعاً لَکمْ وَ لِأَنْعامِکمْ[سوره النازعات: آیات 27 تا 33]


«مَدَّ»: گسترانیده است. «رَوَاسِیَ»: جمع راسی و راسِیَة، کوههای ثابت و استوار. «زَوْجَیْنِ»: دو صِنف. دو نوع. «إِثْنَیْنِ»: دو تا. مراد نر و ماده است[۶]

وَفِي الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاء وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

و بر روی زمین قطعه هایی است در کنار یکدیگر و باغهای انگور و کشتزارهاو، نخلهایی که دو تنه از یک ریشه رسته است یا یک تنه از یک ریشه و همه به یک آب سیراب می شوند و در ثمره ، بعضی را بر بعض دیگر برتری نهاده ایم هر آینه در اینها برای خردمندان عبرتهاست

5 وَفِي الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ زمين قطعه ،قطعه است يکدست نيست ،

(يا ناظر به لايه هاي پوسته زمين است حدود ۲۷۰ میلیون سال پیش، ابرقاره‌ای به نام پانگه آ[پ ۳] (شامل همهٔ قاره‌های زمین) وجود داشت که یک سوم زمین را پوشش می‌داد و اقیانوس[پ ۴] جهانی پانتالاسا[پ ۵] آن را احاطه کرده‌بود. فروپاشی این ابرقاره در حدود ۲۰۰ میلیون سال پیش آغاز شد و سرانجام قاره‌های امروزی (آسیا، آفریقا، آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی، جنوبگان، اروپا و استرالیا) پدید آمدند. اکنون علاوه بر این هفت قاره، پنج اقیانوس (اقیانوس آرام، اقیانوس اطلس، اقیانوس هند، اقیانوس منجمد جنوبی و اقیانوس منجمد شمالی) بر روی زمین وجود دارد. به عوارض سطح زمین، زمین‌چهره می‌گویند که ساخت زمین‌چهره‌ها گاهی اوقات میلیون‌ها سال طول می‌کشد.)

يا مراد از قطعه هاي مجاور نرم و سخت وشور و شيرين است يا تفاوتهاي کيفيتي که بطور تمثيلي از ادم بيان شده قَدْ ذُكِرَ عِنْدَهُ اخْتِلَافُ النَّاسِ فَقَالَ: إِنَّمَا فَرَّقَ بَيْنَهُمْ مَبَادِى ءُ طِينِهِمْ، وَ ذلِكَ أَنَّهُمْ كانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ أَرْضٍ وَ عَذْبِهَا، وَ حَزْنِ تُرْبَةٍ وَ سَهْلِهَا، فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ يَتَقَارَبُونَ، وَ عَلَى قَدْرِ اخْتِلَافِهَا يَتَفَاوَتُونَ، فَتَامُّ الرُّوَاءِ نَاقِصُ الْعَقْلِ، وَ مَادُّ الْقَامَةِ قَصِيرُ الْهِمَّةِ، وَ زَاكِي الْعَمَلِ قَبِيحُ الْمَنْظَرِ، وَ قَرِيبُ الْقَعْرِ بَعِيدُ السَّبْرِ، وَ مَعْرُوفُ الضَّرِيبَةِ مُنْكَرُ الْجَليبَةِ، وَ تَائِهُ الْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اللُّبِّ، وَ طَلِيقُ اللِّسَانِ حَدِيدُ الْجَنَانِ.خ 234 نهج

بِلَادُكُمْ أنْتَنُ بِلادِ اللَّهِ تُرْبَةً: أَقْرَبُها مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدُهَا مِنَ السَّمَاءِ، وَ بِهَا تِسْعَةُ أَعْشارِ الشَّرّ، الُمحْتَبَسُ فِيهَا بِذَنْبِهِ، وَ الْخارِجُ بِعَفْوِ اللَّهِ خ 13نهج بصره

در زمين اينها وجود دارد قطعه هاي مجاور و باغهايي از انگور و زراعت و نخل هايي يک تنه و دو تنه که با يک اب سيراب ميشوند حال اينکه برخي ميوه هايش با برخي فرق دارد فضيلت دارد مثلا در يک خانواده قطعه زمينها مجاور فرزندان دختر و پسر اند که چقدر با هم فرق دارند حال اينکه يک اب واحد خورده اند از يک رگ و ريشه اند تجلي و صروف زمان و ژنتيک و عوامل مختلف انها را ، مختلف کرده اينها اياتي هستند براي تعقل و عاقل شدن ،کنترل جهالت و شهوت صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ ، ميتواتد مثالي از برادر و خواهر تني و ناتني باشد

پس يکي از راههاي عاقل شدن توجه و تمرکز روي اختلاف ادمها ست و لو در يک خانواده باشند توجه به تفاوت ها و شباهتها و دسته بندي ها ادم را عاقل ميکند خودش را فقط نميبيند گفت

تا با کفش ديگري راه نرفته اي درباره اش  قضاوت نکن.   روايت شده اگر مردم مبدا خلق همديگر را ميدانستند احدي با احدي اختلاف نميکرد 

برخي سمعي و برخي بصري برخي احساسي و برخي محاسبه گر برخي صفراوي برخي دموي و برخي بلغمي و برخي سوداوي برخي فرورديني برخي ارديبهشتي برخي خردادي درون گرا و برون گرا ...[۷]

«قِطَعٌ»: جمع قِطعة، بخشها و پاره‌ها. «مُتَجَاوِرَاتٌ»: کنار هم. نزدیک به هم. «قِطَعٌ مُتَجَاوِراتٌ»: مراد قطعه‌های مختلف و متفاوت زمین است. «زَرْعٌ»: کشت. مصدر است و در اینجا به معنی کشتزارها است. «صِنْوانٌ»: جمع صِنْو، همگون. یک‌پایه. «غَیْرُ صِنْوانٍ»: مختلف. دوپایه. «صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ»: درختانی که بیخ جداگانه دارند و مستقلّ از درختان همنوع خود هستند. یا این که: درختان همگون و همسان، و درختان مختلف و متفاوت. این معانی در صورتی است که واژه (صِنْوان) را تنها صفت (نَخیل) بدانیم. امّا اگر (صِنْوان) را به سبب عطف، صفت (نَخیل) و (زَرْع) و (جنّات) بشمار آوریم، یا این که آن را خبر مبتدای محذوف، مانند (کلّ) بدانیم معنی (صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ) عبارت خواهد بود از: درختان یک‌پایه و درختان دوپایه مصطلح در گیاه‌شناسی. بدین معنی که: برخی از درختان و گیاهان، ماده نرینه در یک درخت یا بوته، و ماده مادینه در یک درخت یا بوته دیگری است، و آنها را یک‌پایه می‌گویند، مانند درخت خرما. برخی از درختان و گیاهان هم، ماده نرینه و ماده مادینه هر دو بر یک درخت یا بوته است که بیشتر درختان و گیاهان بدین صورت بوده و آنها را دوپایه می‌نامند. حال ممکن است نرینه و مادینه در یک گل باشند، مانند بوته پنبه، و یا این که هر یک در گل جداگانه‌ای باشند، از قبیل بوته کدو. «یُسْقی»: آبیاری می‌گردند. نائب فاعل ضمیر (هُوَ) است که به کلّ واحدی از (قِطَعٌ، جنّاتٌ، زَرْعٌ، نَخیلٌ) برمی‌گردد. «الأُکُلِ»: آنچه خورده می‌شود. دانه و میوه


شخصيتهاي و تیپ شناسی درونگرا و برون گرا..

۱-(شمی- فکری)NT : بینشی ۲-(شمی-احساسی)NF: آرمان‌گرایان ۳-(حسی-قضاوت گر)SJ: سنت گرایان ۴-(حسی-ملاحظه گر)SP: تجربه کننده‌ها


.درون گراها

از این که با خود باشند انرژی می گیرند. نمی خواهند کانون توجه باشند.

اول فکر و بعد عمل می کنند. موضوعات را در ذهن خود ارزیابی می کنند. بیش از آن که حرف بزنند گوش می کنند. خصوصی تر عمل می کنند، اطلاعات شخصی را کمتر بروز می دهند. اشتیاقشان را برای خود نگه می دارند. ابتدا فکر می کنند بعد جواب می دهند.

.برون گراها

از اینکه با دیگران باشند انرژی می گیرند. می خواهند کانون توجه باشند. اول عمل می کنند بعد فکر می کنند. با صدای بلند فکر می کنند. بیش از آن که گوش دهند حرف می زنند. شناخت آنها ساده تر است.اطلاعات شخصی را به راحتی با شما در میان می گذارند. با اشتیاق رابطه برقرار می کنند. به سرعت جواب می دهند.


شمی(N)-حسی(S)

.شمی ها

به الهام و استنباط توجه دارند. ایده های جدید را به خاطر خود آنها دوست دارند. به نوآوری و تخیل بهای فراوان می دهند. دوست دارند مهارت های جدید بیاموزند اما وقتی تسلط پیدا کردند کسل می شوند. به اطلاعات دقیق توجه ندارند. به آینده توجه دارند. از استعاره و قیاس به میزان فراوان استفاده می کنند.

حسی ها

به آنچه مطمئن و منسجم است اعتماد می کنند. در صورتی از ایده جدید استقبال میکنند که قابلیت اجرایی داشته باشد. به واقع گرایی و عقل سلیم بهاء می دهند. دوست دارند از مهارت های موجود استفاده کنند. اطلاعات را به شیوه قدم به قدم ارائه می دهند. به زمان حال توجه دارند. به عملی بودن پیشنهاد و جزئیات توجه دارند.

فکری(T)-احساسی(F)

فکری ها

در تصمیم گیری، تحلیل های آنها غیر شخصی است. برای منطق، عدالت و انصاف بهای فراوان قائل هستند. به طور طبیعی عیب و ایرادها را می بینند و انتقاد می کنند. ممکن است بی ترحم،غیر حساس و بی توجه به نظر برسند. به حقیقت بیش از ادب بها می دهند. تحت تاثیر میل به موفقیت انگیزه پیدا می کنند. معتقدند احساسات زمانی معتبر است که منطقی باشد.

احساسی ها

تاثیر تصمیم گیری خود را روی اشخاص در نظر می گیرند. به همدلی و هماهنگی بها می دهند و به استثنا بر قاعده توجه دارند. به طور طبیعی علاقه به راضی کردن دیگران دارند. به راحتی امتنان و تشکر خود را نشان می دهند. ممکن است بیش از اندازه احساسی ارزیابی شوند. به ادب بیش از حقیقت بها می دهند. تحت تاثیر میل به قدردانی شدن انگیزه پیدا می کنند. معتقدند هر احساسی معتبر است.خواه معنی دار باشد خواه بی معنی.

قضاوت‌گر(J)-ملاحظه‌گر(P)

قضاوت گرها

پس از گرفتن تصمیم خوشحال می شوند. معتقدند اول کار بعد بازی. هدف هایی در محل کار در نظر میگیرند تا به موقع به انها برسند. ترجیح می دهند بدانند چه می کنند. محصول گرا هستند.(به تمام شدن کار تاکید می ورزند) زمان را منبعی تمام شدنی می دانند. ضرب العجل ها را جدی می گیرند.

ملاحظه گرها

وقتی موضوع را باز بگذارند خوشحال می شوند. به بازی توجه دارند. اول لذت ببر بعد کار کن. با توجه به دریافت اطلاعات جدید هدف هایشان را تغییر می دهند. خود را با موقعیت های جدید تطبیق می دهند. فرایندگرا هستند.(به چگونگی انجام کار تاکید دارند) زمان را منبعی تمام نشدنی می دانند. ضرب العجل ها را انعطاف پذیر می دانند.

شخصیت شناسی با حرف اول اسم

اول هراسمی باابجدمثل احمدکه اولش میشودالف

اول هر اسم که یکی از حروف ابجد می باشد اطلاعات دقیقی در مورد شخص به شما میدهد .

الف:فردی است خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه کس ملاحظه می نماید.خونگرم است و زود صمیمی می گردد.

البته همیشه در بحث و گفتگو نیز شرکت دارد. پیراهن سیاه نمی تواند بپوشد و نا میمون است.رنج بسیار می کشد.بیماریش بیشتر در گردن درد و پهلو درد است.

ب: فردی خوش قیافه رفیق باز و خوش اخلاق است.البته کمی هم مغرور می باشد.جیب او همیشه خالی و اگر پول داشته باشد خوب خرج می کند.

پ: این گونه افراد قانع هستند گرچه گاهی زبان به گله و شکایت باز می کنند اما روی هم رفته دارای طبعی خوب می باشند و زیاده خواه نیستند این خاصیت باعث می شود که افراد زیادی از آنها سو استفاده کنند.

ت: این افراد افرادی هستند خوش چهره و خوش اخلاق و البته تا حدودی هم کم خواب و هر گاه مرتکب گناهی شوند سریعا توبه می کنند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران می شود و سریع می خواهد از آن فرد دلجوئی کند. همیشه احساس تنهائی می کند و در ورای تمام خوبی هائی که دارد بسیار مغرور است و شاید دلیل تنها ماندنش نیز همین است.

ث: این فرد در زندگی ثابت قدم و پر اراده می باشد و در هر کاری نیز ثابت قدم است. پیشانی اینگونه افراد معمولا بلند و پهن می باشد. و ابروانشان معمولا به صورت کمان می باشد. و در زندگی هرگز محتاج کسی نمی باشند و از این بابت بسیار شانس آورده اند.

ج: این فرد گاهی از درد در ناحیه شکم رنج می برد. و این بیماری هر چند وقت یکبار در او بروز می کند این افراد دو وجهه دارند یا سیاه چهره و قوی استخوان و یا سفید پوست و با اندامی مزون هستند گاه سرگردان و آشفته هستند و گاه از کار خود حیران و درمانده بهتر است قبل از تصمیمات خود بهتر فکر کنند.

چ:اینگونه افراد معمولا گاه دچار استرسهای زود گذر می شوند که همین استرسها گاهی بهانه ای برای یک بیماری زود گذر می شود.این بیماری ممکن است گاه زخم معده باشد و گاه یک درد ساده در ناحیه جناق سینه مشکل این افراد اعتماد زود هنگام به افراد است. افرادی هستند خون گرم با احساساتی بسیار قوی .

ح:هرگاه اول اسم شخصی با حرف ح شروع شود او فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وحق گو ،گاه کینه ای و این کینه ای بودن به این دلیل است که حرف را در دل نگه می دارد و همیشه در دل در بحث و جدل و جنگ به سر می برد.

خ: چنین افرادی معمولا چشمانی درشت با محبت مقرراتی زیبا چهره کم رزق و روزی وهرچه که سعی می کنند روزیشان بیشتر شود موفق نمی شوند ،اینگونه افراد معمولا قدرت عشق بالایی دارند وگاه در کارها تنبلی می کنند که برای موفقیت باید این کار خود را ترک کنند .

د: این افراد معمولا با دیانت پرفکر همراه با پیشانی پهن و بلند می باشند ،جنگجو هستند و قدر مال دنیا را نمی دانند و همیشه در حال ترقی و پیشرفت می باشند .

ذ: فردی است عابد و مومن و خدا ترس همیشه در زندگی میانه روست وخون گرم می باشد در کارهای خود موفق می شود و همیشه در حال ترقی و رشد به سر می برد اگر کاری انجام نشود استدلالش این است که خدا نخواسته است .

ر: این فرد باید بسیار مراقب خود و پشت سرش باشد زیرا بیشتر از نصف آشنایان وی پشت سر او بد گویی می کنند ، فردی طمع کار نیست اما اینگونه نشان می دهد اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد می رسد ،این فرد خوشگذران است و همیشه از مال و پول دنیا تهی است.

ز: فردی خوش اخلاق با محبت اما در کار مقرراتی است ،در زندگی برای او جادو می کنند و همیشه سحر و جادوی وی با خاک مرده همراه است ، نزدیک به نیمی از افراد که با ز اسمشان شروع می شود در زندگی خود شکست می خورند آن هم شکستی بزرگ و از درد سر و زانو در عذابند.ونسبت به زندگی دلسرد برای همین باید مراقب بد خواهان خود باشند.

ژ: گاه به قمار علاقه زیاد دارند البته شانسی در قمار کردن ندارند و همیشه بد شانسی می آورند ،در ابتدای زندگی با مشکل مواجه می شوند اما از اواسط زندگی در موقعیت خوبی قرار می گیرند بهتر است در صحبت با دیگران به موقعیت خود اشاره ای نکنند زیرا چشم خواهند خورد .

س:هرگاه اول اسم شخصی حرف س باشد او فردی بسیار پر استعداد است همین طور با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می نماید مغرور و متکبر و عشقی می باشد و هر کاری را که میل داشته باشد انجام می دهد گاه با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی به سر می برد اگر عصبانی شود آتشین مزاج میگردد و همیشه در چشم همه عیان و پر هیبت جلوه می کند.

ش: چنین فردی مشفق و مهربان و خونگرم است اما اگر عصبانی گردد جنگجو و کینه ای و زبان او تلخ می گردد جالب است بدانید اگر در دنیا ضرر و زیان به او می رسد از دست زبان و رک گوئی هایش می باشد.به چنین فردی توصیه می شود دست از لجبازی برداشته و کمی سیاست داشته باشد تا در زندگی موفق گردد چرا که حیف است.

ص:این افراد معمولا دهان بین و حرف شنو هستند البته ساده هم می باشند به طوری که اگر کسی حرفی به آنها بزند سریع باور می کنند. البته که این افراد نترس و بی باک هم هستند و محبت فراوان دارند و همیشه در حال ترقی هستند و از فکر خود هم استفاده می کنند.

ض: فردی خوش اخلاق و زیرک و دانا و کینه توز و البته به طرز ماهرانه ای می تواند نگرانی و ناراحتی خود را پنهاه نماید و جلوه نمی دهد پیشانی او پهن است و اغلب ابروهایش دارای حالت می باشد. در کارهایش بسیار دقیق است . هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می نماید. او فردی زرنگ محسوب می شود.

ط: اگر پیشنهادی به شما می نماید از سر خیر خواهی است. او پاک نیت است و در حد لزوم نیز خوش اخلاق است باید یادش باشد که پیراهن سیاه برای او خوش یمن نیست و نباید از آن استفاده کند. تنها بدی او این است که گاه فردی خوش گذران خواهد شد.

ظ:فردی با اسم ظ ظاهر و باطنش یکی است او خشک و مقرراتی می باشد البته می کوشد به ظاهر خوش اخلاق باشد. اطرافیان معمولا پشت سر این افراد بد گوئی می کنند اگر بر روی سینه خود خال داشته باشد نشان اقبال و خوش شانسی او است او به دنبال دوست می رود و دوست دارد اگر جائی برای تفریح می رود با دوستان خود برود.

ع:چنین فردی بلند مرتبه زیبا و خوش اخلاق است او پرگذشت و بخشنده است مال دنیا برایش هیچ است و قدر مال دنیا را نمی داند. پایبند خانه و زندگی است ازدواج با چنین فردی خوش یمن است. گرچه بهتر است سعی کنید ناراحتشان ننمائید.

غ: این فرد زیبا چهره است اگر چه زیبا بودن او در میان خشکی اخلاق و ظاهر مقرراتی اش گم می شود در وجود خود احساس یک جور نا امیدی و دلتنگی خاص می نماید. گاه در فکر فرو می رود و به آینده و گذشته خود می اندیشد او زندگی را با صلح و صداقت دوست دارد.

ف: این فرد گاه آتشین مزاج شدرد می شود و گاه از ناحیه معده درد دچار بیماری می گردد باید مراقب معده و سر درد های خود باشد در زندگی چندین بار شکست می خورد البته تمامی این شکستها عشقی نمی باشد او با عبادت کردن به مقام و منزلتی خوب خواهد رسید اگر خداشناس باشد به نفعش خواهد بود.

ق: این فرد قادر و دانا و توانا و زیرک است در هر کاری نقشه می کشد تا کارش درست به جلو رود هم زیباست و هم خوش اخلاق البته یک بدی دارد گاهگاهی بسیار با ملایمت رفتار می کند و گاهی هم با خصومت زیاد بهتر است در رفتار با این گروه از افراد جانب احتیاط را رعایت کنید.

ک: این فرد قدرت نفوذ زبانی قوی دارد. می تواند با زبان افراد را از خود برنجاند اما بهتر است این کار را انجام ندهد معمولا در چشم افراد خوش می درخشد در حال ترقی و فعالیت نیز می باشد و امیدوار است که به جاهای بلندی برسد که این امیدواری کاملا به جاست و خواهد رسید.

گ:هرگاه اسم شخصی با حرف (گ) شروع شود او در زندگی آدم موفقی می شود. اما دارای مشکل مهمی در آینده اش می شود لازم نیست بگویم که نباید خودش رو ببازد چون خیلی راحت از پس مشکلاتش بر می آید اما باید اعتماد به نفسش را حفظ کند در زندگی ممکن است به او ارث هم برسد ارثی که اصلا انتظارش را ندارد باید مواظب بدگویان اطرافش هم باشد. او حسود زیاد دور و بر خودش دارد. که به نفعش نیست.

ل:این فرد معمولا زیبا چهره است و خوش اخلاق اما یک مشکل بزرگ دارد و آن یکدندگی اش است که البته سر چشمه از غرور خاص خودش است گاهی از اوقات دوست دارد تنها باشد و در تنهائی به گذشته و حال خود فکر کند. قدر مال دنیا را نمی داند و در مورد اطرافیانش تعصب خاصی دارد.

م: چنین فردی خوش اخلاق و خون گرم و نترس است خوش اخلاقی را به ارث برده است البته اطرافیانش همیشه پشت سر او بد گوئی می کنندو در روبرو تعریف و تمجید را از او دریغ نمی کنند . این فرد زیبایی خدادادی دارد که گاه با چشمان درشت همراه است زود عصبانی می شود که اگر می خواهید زیاد او را عصبانی نکنید از کارهایش ایراد نگیرید و در کارهایش گاه تقاضای کمک دارد.

ن: هر گاه شخصی با (ن) اسمش شروع شود کینه توز و دمدمی مزاج می شود گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی هم بد اخلاق می باشد. او اصولا آدم خشک و مقرراتی است البته در قضاوت کارش حرف ندارد و همیشه حق را به حق دار می رساند. دوست ندارد کسی را رنجیده ببیند. این فرد در شغل نظامی هم موفق می شود.

و: این فرد در کل آدم صادقی با خود و دیگران است و همیشه در حال کمک به افراد می باشد ولی از زبان بد در امان نیست و از ناحیه سر مشکل دارد و سر درد های بدی نیز می گیرد. بهتر است مواظب غرور خود باشد.

ه: چنین فردی همیشه مورد امر و نهی دیگران قرار می گیرد . البته او دارای چهره خوب نیز است. ولی با تند خویی و مزاج آتشینی که دارد باعث طبع گرم در او می شود باید حتما دقت کند که لباس سیاه بر او نا مبارک است او دوست دارد رفاقتش در دیگران همیشگی باشد و رنج و محنت زیاد می کشد و قدر نال دنیا را ندارد.

ی: و بالاخره حرف (ی) این فرد ایده ها و فکرهای جالبی در سر دارد او با هر کس در بیافتد غالب او می شود. گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی می شود از لحاظ شکم گاه درد می کشد و در مورد هیکل بیشتر چهار شانه است عاشق افراد راستگو است و برای آنها ارزش قایل است

وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَئِذَا كُنَّا تُرَابًا أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ الأَغْلاَلُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدونَ

اگر تو در شگفت می آیی ، شگفت سخن ایشان است که آیا آن هنگام که خاک شویم از نو ما را بیافرینند ? اینان به پروردگارشان ایمان ندارند، بر گردنهاشان غلها باشد و اهل جهنمند و در آن جاودانه اند

6

بحث قبل ،راجع زمین شناسی ظاهري و تمثيلي بود و این ایه درباره کفار است گویا تناسبش به این است که زمین برخی این است و برخی ان برخي باغ و بوستان و برخي شور سبخ "فلق من سبخ الارض و سهلها"


تعبير خواب غل و طوق اهنين در گردن ،کفر و اصحاب اتش است معاذ الله ،  كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ الأَغْلاَلُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ


وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَئِذَا كُنَّا تُرَابًا أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ، تفاوت قطعه زمين ها شيرين و شور ، نور و ظلمت باعث شده که از حرفهاي هم تعجب کنند تفاضل در ميوه و خوردني ان زمينها ايجاد شود باران که در لطافت طبعش خلاف نیست، در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس. اگر تو تعجب ميکني که چرا انها ايمان نمي اورند و تکذيب ميکنند انها هم تعجب ميکنند که چون خاک شديم چطور قيامتي و زنده شدني باشد چون "يعلمون ظاهرا من الحياه الدنيا "، "أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ الأَغْلاَلُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدونَ "، اين غل هاي در گردن انها همان ملکات و اعتقادات باطل است که رهن جان انها شده [۸]

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ

به شتاب از تو پیش از خیر و آمرزش ، عذاب می طلبند پیش از آنها، عذابهایی بوده است و پروردگار تو مردم را با آنکه ستم کرده اند می آمرزدو نیز پروردگار تو به سختی عقوبت می کند

7

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ ، چرا براي عقاب عجله ميکند چرا استغفار نميکنند چرا عجله ميکنند العجله من الشيطان و التاني من الرحمن

وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ (۱۱)يونس

وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (۱۱)اسراء


وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ ، قبل از شما ان اتفاقات ووهلاکتهايي که ضرب المثل شده اتفاق افتاده چرا پند نميگيريد ميخواهيد ضرب المثل و پند روزگار شويد نميخواهيد از ديگران پند بگيريد

با اين وجود رب تو مدبرات امري که منسوب به نفس توست دين تو ، کتاب تو و نفس تو و امام دين تو است ،ذو مغفره هستند و تبعا امت تو هم بايد اينگونه باشند و هستند از ظلمها در گذرند وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ

ولي فقط ذو مغفرت نيست شديد،العقاب نيز هست معاذ الله ، وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ

ميشود امت وسط و امر بين الامرين جمع جابلقا و جابلساء 

المناقب ابن شاذان ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ بِی أُنْذِرْتُمْ وَ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ اهْتَدَیْتُمْ وَ قَرَأَ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ وَ بِالْحَسَنِ أُعْطِیتُمُ الْإِحْسَانَ وَ بِالْحُسَیْنِ تَسْعَدُونَ وَ بِهِ تَشَبَّثُونَ أَلَا وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ مَنْ عَانَدَهُ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ رِیحَ الْجَنَّةِ.


«عن ابراهیم بن العباس یقول: کنّا فى مجلس الرضا(ع) فتذاکروا الکبائر و قول المعتزلة فیها: انها لاتغفر فقال الرضا(ع): قال أبوعبدالله(ع): قد نزل القرآن بخلاف قول المعتزلة، قال الله عزوجل: إن ربک لذو مغفرة للناس على ظلمهم»...  ;[] ابراهیم بن عباس گوید: در مجلس امام رضا(ع) بودیم، سخن از گناهان کبیره و عقیده معتزله مبنى بر اینکه آن گناهان بخشیده نمى شوند، به میان آوردند. امام رضا(ع) نقل از امام صادق(ع) فرمود: همانا قرآن برخلاف سخن معتزله نازل شده است. خداى عزوجل فرمود: «و إن ربک لذو مغفرة للناس على ظلمهم»...».

«السَّیِّئَةِ»: بدی. مراد بلا و عذاب است. «الْحَسَنَةِ»: خوبی. مراد نعمت و رحمت است. «الْمَثُلاتُ»: جمع مَثُلَة، کیفر سخت، عقوبت رسوا کننده. «عَلَی ظُلْمِهِمْ»: با وجود ستمگری و بزهکاری ایشان. جار و مجرور در موضع حال است. حرف (عَلی) به معنی (مَعَ) [۹]

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ

کافران می گویند: چرا از جانب پروردگارش آیتی بر او نازل نمی شود ? جز این نیست که تو بیم دهنده ای هستی و هر قومی را رهبری است

8

کساني که کفر مي ورزند حرفشان اينست ،چه به زبان بگويند چه نه : چرا ايه اي غيبي ،معجزه گونه بر او نازل نميشود يعني نميخواهند با منطق و استدلال و حجت و قران ايمان بياورند و حال اينکه اصل اينست که از غيب مايه گذاشته نشود خصوصا قران که عصرش عصر علم و حجت و کتاب است

إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ، تو يا رسول الله فقط،منذر هستي نه اينکه با معجزه انها را مجبور به ايمان کني ، انذار با قران و گفتن مطلب حق حاصل ميشود ديگر تحقيق و دنبال کردن با انهاست اگر در خانه کس است يک حرف بس است مهم اينست که دنبال شک و ظن نرود تخرصون و يظنون نباشد از ريب و شک داريد

مطلب ديگر حصر حضرت در منذر بودن است اين را ميرساند،که غلبه قران و رسالت حضرت انذاري يست تا بشارتي با اينکه رحمه للعالمين هستند بشير هستند،ولي او نبي اخرالزماني بين يدي الساعه است لذا منذر يست فقط با اتذار است که کتاب ثقيلي را در نفوس ميتوان پياده کرد جامعيت را با انذار ميتوان در بخش فرد وخانواد و جامعه پياده کرد توجه داشته باشيد غلبه نگاه انبياء فرديست تا جمعي يعني از جمعي و مديريت جمعي رنسانسي حکومت حد اکثري ،جمع ماليات و تدبير زندگي مادي از سير تا پياز فاصله دارد دين ميگويد اگر مردم عاقل شوند دنيا خراب ميشود )

وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ، رسول منذر است و هر قومي در هر زماني يک هادي هست از ائمه واوصياء ،هست ، ايه دلالتش بر وجود امام تمام است ولي ميتوان توصيه داد هر زمان و مکان بالاخره کسي هست هادي باشد در جمعي يکي استعداد اسمائي هدايت دارد مثلا طلاب يا سادات نوعا هادي اند


آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ»: معجزه‌ای بزرگ از سوی پروردگارش. مراد معجزه یا معجزاتی است که خودشان از روی عناد می‌خواستند. مثل کوه صفا را طلا کردن، برداشتن برخی از کوهها و تبدیل آنها به گلزارها و کشتزارها، و


ابن بابویه بعد از هفت واسطه از عبادالله بن عبدالله او از امام مرتضى علیه‌السلام نقل نماید که امام فرمود: آیه اى از آیات قرآن نازل نشد مگر آن که می‌دانم در کجا نازل شده و براى چه کسى نازل گردیده و درباره چه چیزى نزول یافته است سپس از امام سؤال شد آیا آیه اى درباره شما نازل شده است؟

فرمود: اگر از من سؤال نمى کردید هر آینه به شما خبر نمی‌دادم، این آیه درباره من نازل گردیده است زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله منذر و من هادى و راهنماى دستورات او به خلق مى باشم و نیز سلیم بن قیس الهلالى راجع به حدیث قیس بن سعد با معاویة چنین گوید که قیس گفت: خداوند این آیه را درباره امیرالمومنین على علیه‌السلام نازل نمود.[۱]

مسعدة بن صدقه از امام صادق علیه‌السلام و ایشان از پدرش و آن بزرگوار نیز از جدش امیرالمؤمنین چنین روایت کند که فرمود: این آیه درباره ما نزول یافته است زیرا پیامبر فرمود من منذر و ترساننده هستم و تو یا على هادى مى باشى.[]

عطاء بن السائب از سعید بن جبیر او از ابن عباس نقل کند که وقتى که این آیه نازل گردید، پیامبر دست خود را بر روى سینه خویش نهاد و فرمود من منذرم سپس با دست اشاره به شانه على علیه‌السلام نمود و فرمود یا على تو هادى مى باشى که به وسیله تو این امت راهنمائى مى یابند


- «عن أبى جعفر(ع) فى قول الله عزوجل: «إنما أنت منذر و لکل قوم هاد» فقال: رسول الله(ص) المنذر و لکل زمان منّا هاد یهدیهم إلى ما جاء به نبى الله(ص) ثم الهداة من بعده علىّ ثم الأوصیاء واحد بعد واحد ;[] از امام باقر(ع) درباره سخن خداى عزوجل: «إنما أنت منذر و لکل قوم هاد» روایت شده است که فرمود: «منذر» رسول خدا(ص) است و براى هر زمانى هدایت کننده اى از ماست که مردم را به سوى آنچه پیغمبر خدا آورده است هدایت مى کند و هدایت کنندگان بعد از رسول خدا، على(ع) و سپس اوصیاى او یکى بعد از دیگرى هستند».

[۱۰]

اللّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ

خدا می داند که هر ماده ای چه در رحم دارد و در رحمها چه از آن می کاهدو، چه بدان می افزاید و هر چیز را در نزد او مقداری معین است

9

الله ، الوهيت ، صاحب نسب و اضافات اسماء حمل و باردهي و نتيجه دهي اين انتسابات بين اسماء را ميداند يا به نحو انتاج صحيح است مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى

يا غير متعارف که غيض رحم است کوتاهي در رحم که سقط شود يا کمتر از نه ماه بچه به دنيا ايد ، وَمَا تَغِيضُ الأَرْحَامُ

يا تزداد ، اين رحم غير متعارف مدت حملش بيش از نه ماه شود (اضافه ش به ميزان ايام دم در حاملگي يست )يا دو قلو به دنيا ايد «ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى من أنثى أو ذكر وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ- قال- ما لم يكن حملا وَ ما تَزْدادُ من أنثى أو ذكر».

عن زرارة، عن أبي عبد الله (عليه السلام) في قول الله: اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى قال: «الذكر و الأنثى» وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ قال: «ما كان دون التسعة فهو غيض» وَ ما تَزْدادُ قال: «كلما رأت الدم في حال حملها ازداد به على التسعة أشهر، إن كانت رأت الدم خمسة أيام أو أقل أو أكثر، زاد ذلك على التسعة أشهر».

اللّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ ، بمقدار که کی یزداد و کی یغیض و اینکه اثرش چی بشه

پس الله با الوهيتي که دارد علم به ان نسب و اضافات در جفت گيري و حمل اسمائي دارد ولي دخالت تشريعي بايدي ندارد اين علم تکويني يست ولذا منافاتي با تکامل انواع ندارد اگر نگويم همان است

- «عن أحدهما- علیهما السلام- فى قول الله عزوجل: «یعلم ما تحمل کل اُنثى و ما تغیض الأرحام و ما تزداد» قال: الغیض کل حمل دون تسعة أشهر ،«و ما تزداد» کل شىء یزداد على تسعة أشهر... ;[] از امام باقر یا امام صادق(ع) درباره سخن خداى عزوجل: «یعلم ما تحمل کل اُنثى و ما تغیض الأرحام و ما تزداد» روایت شده است که فرمود: مراد از غیض هر حملى است که کمتر از نُه ماه طول کشد و مراد از «و ما تزداد» هر حملى است که بیشتر از نُه ماه طول کشد ...».

۱- «عن محمدبن مسلم قال: سألت أباعبدالله(ع) عن قول الله: «یعلم ما تحمل کل أُنثى و ما تغیض الأرحام»؟ قال: ما لم یکن حملاً ، «و ما تزداد» قال: الذکر و الاُنثى جمیعاً ;[] محمدبن مسلم گوید از امام صادق(ع) درباره سخن خدا: «یعلم ما تحمل کل أُنثى و ما تغیض الأرحام» سؤال کردم، حضرت فرمود: [مراد از ما تغیض الأرحام ]چیزى است که حمل نباشد و در مورد «و ما تزداد» فرمود: پسر و دختر هر دو مى باشد».


«کُلُّ أُنثَی»: هر ماده‌ای اعم از انسان یا حیوان. «تَغِیضُ»: می‌کاهد و کم می‌کند. فرو می‌برد و می‌بلعد. این فعل به صورت لازم و متعدّی استعمال می‌شود. در اینجا متعدّی است. «تَزْدَادُ»: می‌افزاید. افزون می‌نماید. «کُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ»: در نزد خدا همه‌چیز دارای مقدار و اندازه مشخّص و معیّن، و حساب و کتاب دقیق و روشن است[۱۱]

شان نزول

ابن عباس گوید: این آیات درباره دو مرد بنام اربد بن قیس و عامر بن طفیل نازل گردید و همچنین آیه ۱۲ «هُوَ الَّذِی یرِیکمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً» تا آخر آن و نیز آیه ۱۳ را (که بعد خواهد آمد) نیز به این آیات در این شأن و نزول مى افزایند.

و نیز گویند آیات ۱. و ۱۱ درباره دو مرد فوق‌الذکر نازل گردیده بدین تفصیل، این دو مرد نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و سؤالاتى از پیامبر نمودند ولى مقصود بدى داشتند و با طرح این سؤال مکر و حیله اى از ناحیه آنان در بین بوده است که بالاخره خداوند نتیجه مکر و حیله آن‌ها را به خودشان بازگردانید.

عامر نزد پیامبر آمد و گفت: یا محمد اگر من مسلمان بشوم با من چکار خواهى کرد و چه مزیتى بر سایر مسلمین خواهم داشت، پیامبر فرمود: آنچه که سایر مسلمانان بدان مکلف خواهند بود تو نیز مانند آن‌ها مکلف به تکلیف قرار خواهى گرفت.

عامر گفت: می‌خواهم که در ازاى مسلمان شدن مرا پس از خودت خلیفه و وصى خود گردانى. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این کار در دست من نیست بلکه به فرمان خداى من است. سپس گفت: بعد از مسلمان شدن به من چه خواهى داد؟ پیامبر فرمود: به تو لشکرى می‌دهم که با آن با دشمنان اسلام به جنگ پردازى. در جواب گفت: این سمت را که خودم هم دارم پس چه لزومى دارد که مسلمان شوم و البته مقصود عامر این بود که با رسول خدا صلی الله علیه و آله سرگرم صحبت باشد و به اربد دستور داده بود که در حین صحبت او با پیامبر از پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله را مورد حمله قرار دهد.

در همین وقت بود که به اربد اشاره نمود، اربد خواست که از پشت شمشیر بکشد ولى آنچه سعى کرد که شمشیر را از غلاف بیرون آورد نتوانست و شمشیر او در غلاف در جاى خود ماند در این میان پیامبر متوجه شد و خود را کنار کشید و گفت: خدایا اینان که با من به مکر و حیله برخاسته اند، تو خود کارشان را بساز.

در این بین صاعقه اى بر سر اربد آمد و او را بسوخت، عامر که این منظره وحشتناک را دید، فرار کرد و در حین فرار فریاد می‌زد و مى گفت: یا محمد از خداى خود خواستى و او را به کیفر عمل رسانیدى و از بین بردى ولى بدان من با سواران زیاد و جوانان جنگجوى خودم به سراغ تو خواهم آمد.

پیامبر در جواب فرمود: خداوند تو را از این عمل باز خواهد داشت، چندى بعد عامر به مرض طاعون مبتلا گردید و از بین رفت.

عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ

دانای نهان و آشکار، آن خدای بزرگ متعال

10


عقيب ايه علم به نکاح اسمائي و حمل انثي گسترده در هستي و اينکه رحمها احتمال غيض و يزداد دارد ، اين خروش تولد حمل و تکامل فرد و انواع را ميداد اين سر شاخه ها را ميداند لذا ست او عالم الغيب است و عالم الشهاده اللّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ

فقط از جهت علم به مبادي حمل و نکاح و خيزش انها نيست که او عالم غيب و شهادت است بلکه مطلقا او عالم است از راهها مختلف و به تحليلهاي مختلف عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ ، غيب چيزي يست که در خارج نيامد از اين تکامل انواع يا عمل اين انوع و افراد او ميداند اينها را غيب بدانيم شهادت ان چيزي بدانيم که امده

او الکبير المتعال است از اين تکامل و نکاح و حمل ها اعلي و اجل است اول در يک جو انس و نزديکي صحبت ميکرد واخر جلال و کبريايي خود را نشان ميدهد تا جمع بين تشبيه و تنزيه شود "يا من بعد فلايري و قرب فشهد النجوي " ليس کمثله شئ و هو السميع العليم [۱۲]

سَوَاء مِّنكُم مَّنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَن جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ

برای او یکسان است از شما هر که سخن به راز گوید یا به آشکارا و آنکه در پرده شب پنهان می شود و آنکه در روز به آشکارا می رود

11

او طوري عالم غيب و شهادت است که قول سر و جهر براي او مخفي يست يعني به مکنون و باطن خزائن هر شئ علم دارد به انحاء مختلف

سَوَاء مِّنكُم مَّنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَن جَهَرَ بِهِ ، اين قول ميتواند قول ظاهري يا به معنا منطق و روش باشد ، کسي سعي به سر و مخفي کردن دارد يا حتي ممکن است خودش از سر خودش خبر ندارد "يعلم السر و اخفي "


وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ ، او ميداند کسي را در شب خود را مخفي ميکند در حجاب و تاريکي ميرود در مجاز و دو پهلويي در پشت ابر غيبت خود را مخفي ميکند در خانه خود را مخفي ميکند و انکه در روز در زير زمين ميرود پشت عبارات و الفاظ واضح خود را مخفي ميکند راستي ميگويد تا باطلي را از ذهنها ببرد ..


بمعنی الماء الجاری، و یقال للشخص الذاهب الی عمل ایضا. آن السَّرَب ُ: الذّهاب في حدور، و آن السَّرَب ُ: المَكَان ُ المُنحَدِرُ، قال تعالي: فَاتَّخَذَ سَبِيلَه ُ فِي البَحرِ سَرَباً


استخفاء» (مصدر مستخف) و «خفاء» هر دو به معناى پنهان بودن است، با این تفاوت که «استخفاء» حاکى از تأکید مى باشد. «سَرَب» به معناى راه است و «سارب» به کسى که راه را مى پیماید گفته مى شود و از آن جا که راه و طى کننده آن معمولاً بر انسانها مخفى نیست - خصوصاً که در روز باشد - مى توان گفت: «سارب» در آیه شریفه به قرینه مقابله آن با «مستخف» کنایه از «آشکار» مى باشد.


«سَوَآءٌ»: یکسان و برابر است. مصدر و به معنی (مُسْتَوی) است و خبر مقدّم (مَنْ) می‌باشد. «أَسَرَّ»: پنهان کرد. آهسته گفت. «جَهَرَ بِهِ»: آشکارش کرد. آن را بلند گفت. «مُسْتَخْفٍ»: بسیار خویشتن را پنهان کننده. «سَارِبٌ»: رونده. در اینجا مراد کسی است که خود را ظاهر می‌سازد و به دنبال کار خویش روان می‌گردد[۱۳]

لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ

آدمی را فرشتگانی است که پیاپی به امر خدا از رو به رو و پشت سرش، می آیند و نگهبانیش می کنند خدا چیزی را که از آن مردمی است دگرگون نکندتا آن مردم خود دگرگون شوند چون خدا برای مردمی بدی خواهد، هیچ چیز مانع او نتواند شد و ایشان را جز خدا هیچ کارسازی نیست

12

شايد اين چند ايه شيوه هاي مختلف علم الهي به اشياء را بيان ميکند يکي از انها مبادي خلق نطفه و رحم بود انچه مربوط به نطفه و ژنتيک و تکامل انواع بود


اين ايه وجود معقباتي را از مدبرات امر را بيان ميکند ملائکه اي که عقب انسان يا عمل اويند يا در عقب هم مي ايند روز و شب تعويض ميشوند بوقت صبح و مغرب ، گاهي دوتا و گاهي ده تا گفته شده معقبات را اعمال صالح که باعث حفظ انسان از شر است نيز گفته اند ملائکه هم ازحوادث و پيشامدهاي شر انسان را حفظ ميکنند تا زندگي ش با سرنوشت اش پيش برود

اينکه اعمال صالح انسان معقبات اوست چون "العلم قائد و العمل سائق و النفس حرور "

در برخي نقل ها امده ايه معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفوظه بامر الله است اين اگر تفسير نباشد قرات اهل البيت ع اينگونه است که "ادري بما في البيت " اند


لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ ، خودت بايد عوض شوي تا سرنوشتت عوض شود منتظر دستي از غيب نباش منتظر گنج زيرخاکي يا ملکي از اسمان نباش اينکه دولت کاري کند يا بابا نان داد بابا اب داد نه ، "ان اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِم "، دويدم و دويدم به سر قله کوه رسيدم "ليس للانسان الا ماسعي "

فرق غني و فقير ، فرق ذهن غني و فقر است يکي ذهن اش حداقلي و کارگري يست زير دست بودن ،طمع داشتن ولي ذهن غني ،ذهن حداکثري ذهن تجارتي، اينکه نه تنها از کسي چيزي درخواست نکند بلکه به ديگران هم چيزي بدهد "المعونه تنزل علي قدر المونه " کارمند دولت که ذهن انسان را به حقوقي و درامدي گره ميزند کارگر دولت يا بخش خصوصي بودن مکروه است ميشوي حداقلي روزيت در همان ذهنت و حقوقت بسته ميشود پيشرفتي نداري ولو در بازار بساط کني و جنس بفروشي مستحب است هر کس تو را از خريد و فروش به هر بهانه اي منع ميکند او خود سد اجتماع است سد معبر کرده دست فروشي انگل که نيست ، نه دهم روزي يست که نميخواهند در چيب فقير بيچاره برود ميخواهند او را کارگر کارخانه دار و توليد کننده اش کنند


وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ،چون پيامبر ص منذري يست و چون دفع ضرر مهم تر از جلب منفعت است فرمود اگر سوئي پيش ايد هيچ باز گرداني نيست مگر او ، توکل را فراموش نکن گفتيم عمل و اختيار و اصلاح خود "حتي يغيروا بانفسهم "ولي دست خدا همه جا هست خصوص در دفع سوء که در وقت تلاش و حرکت بيشتر از سکون به ان برخوري دست اوست " بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ من وال "

که ميشود "امر بين الامرين "


قرات اهل البيت ع :علي بن إبراهيم: إنها قرئت عند أبي عبد الله (عليه السلام) فقال لقارئها: «أ لستم عربا، فكيف تكون المعقبات من بين يديه؟! و إنما المعقب من خلفه». فقال الرجل: جعلت فداك، كيف هذا؟ فقال: «إنما نزلت (له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بأمر الله) و من ذا الذي يقدر أن يحفظ الشي ء من أمر الله؟ و هم الملائكة الموكلون بالناس».



- «عن أبى عبدالله(ع) قال فى هذه الأیة: «له معقّبات من بین یدیه» الأیة قال: من ... المعقّبات ، الباقیات الصالحات  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده که درباره آیه «له معقّبات من بین یدیه» فرمود: باقیات الصالحات از جمله معقبات [که حافظ انسانند] هستند».

- «عن أبى جعفر(ع) فى قوله: «له معقّبات من بین یدیه و من خلقه یحفظونه من أمر الله» یقول: بأمر الله من أن یقع فى رکى ، أو یقع علیه حائط، أو یصیبه شىء حتى إذا جاء القدر... یدفعونه إلى المقادیر و هما ملکان یحفظانه باللیل و ملکان بالنهار یتعاقبانه  ;[] از امام باقر(ع) درباره سخن خدا: «له معقّبات ...» روایت شده که مى فرمود: به فرمان خدا [حفظ مى کنند ]او را از اینکه در چاه بیفتد یا دیوار بر او فرو ریزد یا آسیبى به او برسد تا زمانى که تقدیر بیاید ... او را به تقدیر وامى گذارند و آن محافظان، دو فرشته در شب و دو فرشته در روز به نوبت از او حفاظت مى کنند».

- «دخل عثمان على رسول الله(ص) فقال: أخبرنى عن العبد کم معه من ملک؟ قال: ... و ملکان بین یدیک و من خلفک یقول الله سبحانه: «له معقبات من بین یدیه و من خلفه...»  ;[] عثمان بر رسول الله(ص) وارد شد و گفت: به من خبر ده با هر بنده اى چند فرشته است؟ حضرت فرمود: ... و دو فرشته پیش رو و پشت سر تو هستند. خداوند سبحان مى فرماید: له معقبات ...».

- «عن أبى عبدالله(ع) قال: إن أبى کان یقول: إن الله قضى قضاء حتماً لاینعم على عبده بنعم فسلبها إیّاه قبل أن یحدث العبد ذنباً یستوجب بذلک الذنب سلب تلک النّعمة و ذلک قول الله: «إن الله لایغیّر ما بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم»  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: پدرم مى فرمود خداوند به قضاى حتمى خود مقرر کرده است که هر نعمتى را به بنده اش بدهد از او باز نستاند، مگر اینکه آن بنده گناهى را مرتکب شود که موجب سلب آن نعمت گردد و این است سخن خدا که فرمود: «إن الله لایغیّر ما بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم».

- «عن على بن الحسین(ع) یقول: الذنوب التى تغیر النعم ، البغى على الناس و الزوال عن العادة فى الخیر ، و اصطناع المعروف، و کفران النعم ، و ترک الشکر. قال الله عزوجل: «إن الله لایغیّر ما بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم»...  ;[۷] از امام زین العابدین(ع) روایت شده است که مى فرمود: گناهانى که موجب تغییر نعمتها مى شوند عبارتند از: ستمگرى بر مردم، دورى از عادت به کار خیر و از انتخاب کردار نیک، کفران نعمتها و ترک شکرگزارى. خداوند عزوجل فرموده: إن الله لایغیّر ما بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم».


«مُعَقِّبَاتٌ»: جمع مُعَقِّبَة، گروه ملائکه و جماعت فرشتگان. حرف (ة) برای مبالغه است. فرشتگانی که آدمی را می‌پایند و کردار و گفتار او را ضبط می‌نمایند و از مصائب و بلایا و اشیاء و اشخاصی که خدا بخواهد وی را حفظ می‌کنند. از آنجا که فرشتگان مانند افراد نگهبان عوض می‌شوند و به دنبال یکدیگر می‌آیند و اعمال انسان را تعقیب می‌نمایند و او را نیز می‌پایند، آنان را (مُعَقِّبات) گفته‌اند[۱۴]

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ

اوست که برق را گاه برای ترسانیدن و گاه برای امید بخشیدن به شما می نمایاند و ابرهای گرانبار را پدید می آورد

13

شايد ايه را بتوان ادامه قبل دانست که يکي از طرق علم به اشياء از طريق علم به مقام حکم و قضا موجودات که به مثل باران و اب در بالاست و چون به پايين مي ايند در جداول وجودي صرف ميشوند اين بسط همان لف بالا بوده نحوي پايين امدن به نحو جمالي و جلالي يست شيرين و شور است جنود عقل است وجهل ،"خوفا و طمعا "

اوست که برق را خوف مسافر از اصابت به او و طمع مقيم براي اباداني محصولاتش با باراندگي قرار داد چنانچه در روايت امده

تعبير خواب برق در خواب ،براي مسافر خوف هلاکت  و براي مقيم ،طمع به بارندگي و اباداني زندگي اوست

برق و سحاب ثقال در بارندگي نقش بسيار مهمي دارد ولي مهم تر از ان خوف و طمع است يعني باران قبل از امدن در خارج در خوف و طمع انسانها يعني بخش خيالي انها جا باز ميکند امروزه به دليل زندگي صنعتي بسيار از مناطق با تغيير کاربري و تغيير شغل زمين ها به صنعتي دچار خشکسالي شد چون طمعي به بارندگي ندارند لذا ابر ثقالي هم طرف انها نمي ايد يا بيايد رد ميشود جايي پايي براي باريدن در خيال وعالم برزخ موجودات ندارد چرا که هر شئ قبل از امدن در خارج بايد در خيالها بياد

بايد براي ايجاد بارندگي طمع مردم را ، توجه مردم را با فيلم و خيال و قصه و تغيير شغل انها به گشاورزي و دامداري به باران و بارندگي ايجاد کنيم و البته سدهاي اضافي را بر داريم تا سرسبزي باعث گشاورزي و دامداري شود و توجه گياهي حيواني را نيز براي بارندگي ايجاد کنيم يعني از خيال حيوانات و گياهان هم سود ببريم (اينست که ابرها نوعا جايي ميرود که سر سبزي و درخت بيشتر است, بسيار دقت کنيد )

توجه داشته باشيد که نماز استسقاء خود نوعي جلب توجه ذهن براي بارندگي ايجاد ميکند

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ


- «قال الرضا(ع) فى قول الله عزوجل: «هو الذى یریکم البرق خوفاً و طمعاً» قال: خوفاً للمسافر و طمعاً للمقیم  ;[] از امام رضا(ع) درباره سخن خدا: «هو الذى یریکم البرق خوفاً و طمعاً» روایت شده است که فرمود: مایه ترس براى مسافر و مایه امید براى مقیم در وطن مى باشد».

- «سأل أبوبصیر أباعبدالله(ع): ... ما حال البرق فقال: تلک مخاریق الملائکة تضرب السحاب فتسوقه إلى الموضع الذى قضى الله عزوجل فیه المطر ;[] ابوبصیر از امام صادق(ع) از چگونگى برق سؤال کرد، حضرت فرمود: آن تازیانه هاى فرشتگان است که بر ابرها مى زنند و آنها را به مکانى که خداى عزوجل در آن باران مقدر فرموده است، مى رانند.


«الْبَرْقَ»: آذرخش آسمان که بر اثر برخورد دو توده ابر، بارهای الکتریکی متفاوت مثبت و منفی به وجود می‌آید، همان گونه که از برخورد سر دو سیم برق، جرقّه تولید می‌شود و به اصطلاح تخلیه الکتریکی صورت می‌گیرد. «خَوْفاً وَ طَمَعاً»: بیم و امید. بیم از آتش‌سوزیها و بارانهای نابهنگام و جریان سیلابها و جزغاله شدن به سبب صاعقه و دیگر خطرات، و امید به فوائد و برکات فراوانی که باعث آن می‌گردد. از قبیل: آبیاری زمینها. سمپاشی با آب اکسیژنه حاصل از آن، و تغذیه گیاهان توسّط کود ناشی از برخورد برق با هوای آسمان و غیره. این دو واژه می‌تواند مفعول سوم (یُری)، یا حال از (کُمْ) و به معنی: خَآئِفینَ وَ طَامِعِین، و یا حال (الْبَرَِْ) باشند. «یُنشِئُ»: پدید می‌آورد. «السَّحَابَ»: جمع (سَحابَة) است، ابرها. «ثِقَالَ»: جمع (ثَقیلَة)، سنگین‌بار از آبهای فراوانی که در خود دارند [۱۵]

وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاء وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ

رعد به ستایش او و فرشتگان از بیم او تسبیح می کنند و صاعقه ها را می فرستد و هر که را بخواهد بدان آسیب می رساند باز هم در باره خدا مجادله می کنند و او به سختی عقوبت می کند

14

و رعد به حمد او تسبيح ميکند تا جمع جلال و جمال باشد تا همه هستي در اطرافت را صداي تسبيح بداني و اگر تو در اطاعت او باشي صداي رعد را نشنوي يا تو را وحشت زده نکند هراسان نکند چنانچه هر کسي را ممکن است بکشد فقط ذاکر خدا را نميکشد پس به يک معنا اخم و خشم الهي يست جلال است که به اهل اطاعت نميگيرد


رعد ،غرش ابرها از تلاقي بهم يا عوامل ديگريست تسبيح الهي يست ، ملائکه و رعد از خوف او تسبيح ميکنند رعدجلالي و ملائکه جمالي تسبيح ميکنند ولي هر کس تسبيح مناسبب خودش را ميکند هر کس از ظن خود شد يار من

مقدمه ي باران لطيف و رويشي ، رعد و برقي هم هست جلالي هم هست ابتلايي هم هست معاذ الله


وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ ، من خيفته قيد است براي ملائکه است فقط ، يا شامل رعد هم ميشود ، اگر قيد مخصوص ملائکه است در اينصورت ملائکه از خيف رعد تسبيح ميکنند يار از خوف الهي يا مراتب ملائکه فرق دارد..

وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاء وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ

تعبير رعد  عذاب الهي ميتواند باشد چون فرمود اين صواعق را به هر کس بخواهد اصابت ميدهد صاحب خواب چه بسا جدال في الله کرده او دچار شديدالمحال ميشود معاذالله  

محال چار جويي و مکر است يا قوت

ذکر "هو شديد المحال" جلالي است عليه جدال کنندگان في لله،  و اتش بار است بدون نظر استاد جايز نيست,  وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاء وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ

الرَّعْدُ»: رعد. صدائی که از برخورد دو توده ابر، با بار الکتریکی متفاوت به وجود می‌آید. «یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ» «الصَّوَاعِقَ»: جمع صاعِقَة، آذرخش. آتشی که بر اثر رعد و برق شدید پدید می‌آید.

«الِْمحَالِ»: اگر مصدر باب مفاعله بشمار آید، به معنی مُکایَدَه، یعنی چاره‌جوئی و چاره‌سازی است، و اگر اسم باشد، به معنی قوّت و قدرت است. اصل آن (محلّ) به معنی حیله و نیرنگ است. برخی هم آن را از (حَوْل) و هم‌ریشه با (حیلَة) می‌دانند، و قوّت و نقمت معنی می‌کنند.


- «قال رسول الله(ص): إنما الرعد وعید من الله ... ;[] از رسول خدا(ص) روایت شده است: همانا رعد تهدیدى از جانب خداست».

- «عن النبى(ص) ...: ان ربکم سبحانه یقول: لو أن عبادى أطاعونى ... لم أسمعهم صوت الرعد  ;[] از پیامبر(ص) روایت شده است: ... پروردگار شما مى فرماید: اگر بندگان من مرا اطاعت مى کردند ... صداى رعد را به گوش آنان نمى رساندم».(اين را به نحو اضافي هر کس براي خودش ميتواند برداشت کند دقت کنيد ،حوادث اطراف با انسان حرف ميزند )

- «عن أبى جعفرالباقر(ع): ان الصواعق تصیب المسلم و غیر المسلم و لاتصیب ذاکراً  ;[] از امام باقر(ع) روایت شده است: صاعقه ها [ممکن است] به مسلمان و یا غیر مسلمان اصابت کند ; ولى به کسى که مشغول ذکر خداست اصابت نمى کند».

- «عن أبى عبدالله(ع) انه قال: لاتملّوا من قراءة إذا زلزلت الأرض زلزالها فإنه من کانت قراءته بها فى نوافله لم یصبه الله عزوجل بزلزلة أبداً و لم یمت بها و لا بصاعقة ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: از خواندن سوره «إذا زلزلت الأرض زلزالها» خسته نشوید ; زیرا کسى که آن را در نافله هاى خود بخواند، خداى عزوجل هیچ گاه او را با زلزله آسیب نمى رساند و به وسیله زلزله و صاعقه به هلاکت نمى رساند».

- «عن على(ع): ... قوله: «و هو شدید المحال» قال: یرید المکر  ;[۶] از على(ع) درباره سخن خدا: «و هو شدید المحال» روایت شده است که فرمود: خداوند از «مِحال» مکر را اراده کرده است».

- «فى مجمع البیان فى قوله: «شدید المحال» أى شدید الأخذ ، عن على(ع)  ;[] در مجمع البیان درباره سخن خدا: «شدیدالمحال» از على(ع) روایت شده: مراد سخت عقوبت کردن اوست».

نزول:

«شیخ طوسى» گوید: درباره کسانى که این آیه نازل گردیده دو قول است: اول، بنا به روایت منقول از انس بن مالک و عبدالرحمن صحار العبدى و مجاهد درباره یک نفر از مردان طاغى نازل شده که نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و با وى مجادله کرد و گفت: یا محمد خداى تو از چه جنسى است؟ آیا از لؤلؤ است یا از یاقوت؟ و یا از جنس طلا است یا نقره؟

در این هنگام صاعقه اى آمد و آن مرد را از بین برد، دوم بنا به روایت منقول از ابن جریج درباره شخصى بنام اربد نازل شده هنگامى که او و عامر بن الطفیل قصد کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله را داشتند، اربد هنگامى که شمشیر خود را براى کشتن پیامبر در دست گرفت دست وى خشک شد و با نومیدى مراجعت کرد و در بین راه صاعقه اى به او رسید و سوخت و عارم گرفتار غده اى در بدن گردید و از اثر آن غده وفات یافت.[۱۶]

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاء لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ

خاص اوست خواندن راستین آنان که جز او را می خوانند هیچ پاسخشان، نمی گویند همانند کسی که دو دست به سوی آب برد تا آب به دهان رساند و نتواند که آب به دهان رساند و دعای کافران جز به گمراهی نیست

15


براي حق تعالي دعوت است خواندن حق که شما را به تطابق ها و اصل و خزائن ميرساند حق هر شئ را ميدهد در روايت دعوت را به توحيد و لا اله الا الله تطبيق کرده چنانچه رسول الله ص ميفرمود "قولوا لا اله الا الله تفلحون "

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ، او شما را بخود ميخواند انبياء فرستاد براي دعوت ،فطرت و دل دعوت به او ميکند با اينکه "لا اکراه في الدين" است ولي دعوت دارد چنانچه شيطان هم دعوت دارد وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (۲۲)ابراهيم


وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاء لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ انسان نياز دارد نياز به اب دارد ولي سراغ چيزي رفته که سراب است خدا تمام مشگلات ما را حل ميکند سيراب ميکند ولي راه خاص خودش را دارد نبايد عجله کرد

تعبير خواب کسي که اب به دهان ميرساند ولي نميرسد ،غير خدا خواندن است سراغ غير رفتن است کفر و گمراهي يست معاذ الله 

وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ ، غير خدا خواندن سراغ غير رفتن کفر است و گمراهي از راه و هدف است دور شدن است امام حسین علیه السلام فرمودند:مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ.

دَعْوَةُ الْحَقِّ»: نیایش راستین. پرستش حقیقی. اضافه موصوف به صفت است. «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ»: شایسته نیایش و بایسته پرستش خدا است. سزاوار تقاضای نیاز، و درخور طلب اجابتِ دعا خدا است..


- «عن على بن أبى طالب(ع) فى قوله: «له دعوة الحق» قال: التوحید ، لا إله إلاّ الله ;[] از على بن ابى طالب(ع) روایت شده که درباره قول خدا: «له دعوة الحق» فرمود: مقصود توحید و لا إله إلاّ الله است».[۱۷]


وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

خواه و ناخواه برای خداوند سجده می کنند همه آنها که در آسمانها و زمینند و سایه هایشان نیز بامدادان و شامگاهان به سجده می آیند

16

براي الله هرچه در اسمانهاست سجده ميکند يا شخصيت هاي ذو العقول مثل ملائکه چنانچه در روايت امده و انچه در زمين هستند نيز نراد ذوي العقول است مثل مومنين که با طوع سجده ميکنند و کفاري که مجبور به اسلام شده اند همه براي الله سجده ميکنند تقديم لله ميرساتد که علت سجده الوهيت است نسب و اضافاتي يست که در الوهيت و جمعيت اسماء است وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ سايه هاي ظاهري ووباطني اين مافي السماوات و الارض که گذشت بر الله سجده ميکند ظل المؤمن يسجد طوعا، و ظل الكافر يسجد كرها، و هو نموهم و حركتهم و زيادتهم و نقصانهم.

اين سجده در دو نوبت است غدو و آصال ، صبحگاه اول روز که سايه در اوج خودش هست و در عصرگاه که باز سايه در اوج خودش هست .ميتواند معناي تمثيل ايه را نيز مد نظر داشت

«طَوْعاً أَوْ کَرْهاً»: خواه ناخواه. یعنی همه‌کس و همه‌چیز در برابر فرمان خدا خاضع و فرمانبردار می‌باشند، ولی خضوع و فرمانبرداری دسته‌ای تکوینی است، و خضوع و فرمانبرداری دسته‌ای تکوینی و تشریعی است. مؤمنان از روی میل و رغبت در پیشگاه پروردگار به سجده می‌افتند، امّا غیر مؤمنان هرچند حاضر به چنین سجده‌ای نیستند، تمام ذرّات وجودشان از نظر قوانین آفرینش خواه ناخواه تسلیم فرمان خدا است. این دو واژه مصدر و حال می‌باشند . «ظِلالُهُمْ»: سایه‌های آنان. مراد این است که سایه‌های اشیاء نیز از نظم و نظام شگفتی برخوردار است و علاوه از فوائد ظاهری، می‌توان از سایه‌ها برای اندازه‌گیری خود اشیاء سود جست و نیز همچون ساعت، زمان را بدانها سنجید.


«عن أبى جعفر(ع) فى قوله: «و لله یسجد من فى السموات و الأرض طوعاً و کرهاً ...» أما من یسجد من أهل السموات طوعاً فالملائکة ... و من یسجد من أهل الأرض طوعاً فمن ولد فى الإسلام... و أما من یسجد کرهاً فمن أجبر على الإسلام...  ;[] از امام باقر(ع) درباره سخن خدا: «و لله یسجد من فى السموات و الأرض طوعاً و کرهاً ...» روایت شده: اما کسانى از اهل آسمانها که از روى رغبت سجده مى کنند فرشتگان هستند ... و اما کسانى که از اهل زمین با میل و رغبت سجده مى کنند، آنانند که در اسلام (محیط و خانواده اسلامى) متولد شده اند ... و اما آنان که از روى اجبار سجده مى کنند، کسانى اند که به پذیرش اسلام مجبور شده اند ...»[۱۸]

قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

بگو: کیست پروردگار آسمانها و زمین ? بگو: الله بگو: آیا سوای، اوخدایانی برگزیده اید که قادر به سود و زیان خویش نیستند ? بگو: آیا نابینا و بینا برابرند ? یا تاریکی و روشنی یکسانند ? یا شریکانی که برای خدا قائل شده اند چیزهایی آفریده اند، همانند آنچه خدا آفریده است و آنان در باره آفرینش به اشتباه افتاده اند ? بگو: الله آفریننده هر چیزی است و او یگانه و قهار است

17

بگو ،اعلام رسمي بکن ،موضوع منبر و مقاله شود که ،رب کيست ربويت اسمانها و زمين کيست ? اول چاله ايجاد کن موضوع بحث و توجه ايجاد کن ،مردم سر در دنيا اصلا توجه ندارند اصلا موضوع اينگونه در ذهن انها نيست شما با سوال و بحث در اين رابطه اول موضوع را براي انها ايجاد کن

خالقيت اسمانها نگفت بلکه ربوبيت انرا که تگليف اور است را دنبال کن و بپرس و بعد از ايجاد خود موضوع بلافاصله خودت هم اين چاله ذهني را پر کن بگو الله است ، الله که خالق است و معناي ثابتي يست ،فطري يست همو که "اعرفوا الله بالله" است همو رب نيز هست

قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء ، خوب او ،الله است رب است ربوبيت اسمانها و زمين را دارد همو رزاق است همو هادي يست همو مشگل ها را حل ميکند حالا غير او را ولي انتخاب ميکنيد يعني موقع خرج عاطفه که ميشود يه جاي ديگه محبت ات را خرج ميکنيد ، انهم اوليائي که هيچ نفع و ضرري حتي براي خودشان مالک نيستند چه برسد براي شما ،لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ ، يکي از موضوعهاي ديگر که بايد موضوع حرف مقاله و توجه و ايجاد چاله ي ذهني شود هميين است کور و بينا مساوي نيست همين بديهيات

يعني اعمي کسي يست که ولي غير خدا گزيند بصير وليش خداست او که ولي غير خدا گزيده در ظلمات است

تعبير خواب کوري در خواب ، ولايت غير خدا داشتن است و شريک قائل بودن است همچنين در ظلمات بودن ، 

و

تعبير خواب بينايي در خواب ولايت الهي يست همچنين نور 

أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ ، حقيقت غير خدا و غير ولي خدا ،تلخ و تاريکي يست

أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ ، غير خدا چه خلقي دارد نظام عالم که واحد و يکسان است غير از يک خالق،  نداريم دوئيت درش نيست در نفس ات دو گانگي نيست تا دچار شبه بشوي 

قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ، خالق تنها اوست واحد قهار است که مقابل ندارد قهرش و حضور قهرش همجا وهمه کس را ميگيرد

ذکر هو الواحد القهار ، هيچ مقابل را نمي پذيرد و تمام شرکاء را باطل ميکند بدون نظر استاد اين ذکر جلالي جايز نيست براي افراد در معرض تندي و بداخلاقي با والد صفرواي موجب بد اخلاقي ميشود شخص خودش قهار ميشود و تاب تحمل ديگران را ندارد  


«أوْلِیَآءَ»: جمع وَلیّ، سرپرستان. مراد معبودهای دروغین است. «أَمْ»: بلکه آیا؟ استفهام انکاری است. «أَمْ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکَآءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ»: این عبارت می‌تواند جنبه تهکّم و ریشخند را داشته باشد. یعنی: بلکه آنان برای خدا انبازهائی قرار داده‌اند که چه بسا همچون خدا دست به آفرینش یازیده‌اند و این است که جدائی آنها از خدا برایشان دشوار شده است؟! یا این که استفهام انکاری باشد که ترجمه آن در معنی آیه مذکور است. «خَلَقُوا کَخَلْقِهِ»: آیا همچون خدا دست به کار آفرینش زده‌اند و مخلوقاتی را آفریده‌اند؟ آیا مخلوقاتی همچون مخلوقات خدا را پدیدار کرده‌اند؟ «فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ»: به سبب آن، آفریده‌ها برای آنان یکسان و مشتبه گشته است[۱۹]

أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ

از آسمان آب فرستاد و هر رودخانه به اندازه خویش جاری شد، و آب روان کف، بر سر آورد و از آنچه بر آتش می گدازند تا زیور و متاعی سازند نیز کفی بر سر آید خدا برای حق و باطل چنین مثل زند اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است در زمین پایدار بماند خدا اینچنین مثل می زند18

ايه از نوادر ايات قران و کتب انبياء ست ، مثال حق و باطل را ، مثال زدني بيان کرده که انسان انگشت به دهان مي ماند تنها جايي يست که خود قران دوبار پشت سر هم ميگويد کذلک يضرب الله الامثال ، گويا در بين مثالهاي قران هم اين مثال زدني يست

مثال حق و باطل اين است که ماده اوليه ،استعداد مشيت الهي ، حول و قوه الهي در ثبوت براي همه مي بارد چون باراني در ظروف استعدادي از قضاي وجود از مقام حکيم اشياء بر خاک جداول ذهن و ماده فرو مي ريزد از لف به نشر مي ايد و هر کس به حسب استعداد و رنگ شيشه اش بهره ميبرد "و ما کان عطاء ربک محذورا" ، هر کس از ظن خود شد يار من ، أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ شروع باطل از همينجاست که در ظروف خاکي و استعدادهاي کم ظرفيت ريخته ميشود سيل فضل و احسان خدا که براي هرکس به حسب خودش در مي ايد در سرزمين و وادي انها کف ميکند و روي حق و ولايت الهي را ميگيرد هوي خود را اله قرار ميدهد عقل و جنودش را اسير ميکند و خود سواري ميکشد تمام ظاهر و چشم و گوش جامعه و فرد را کف ميگيرد ولي اگر جلويش بايستي استقامت بخرج بدهي کيدش ضعيف است يذهب جفاء است

دو کف را ذکر کرد کف در جداول ابها و کفي که در کورهاي ريختگري پيش مي ايد البته اين را براي تشبيه ذکر کرد زبد مثله ،وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ گويا "مما يوقدون"خبر مبتداي محذوفي يست که "زبد مثله "بيانگر انست اين در کوران ابتلائات پيش مي ايد براي لباس باطل پوشاندن و لعاب حق زدن به باطل اين کف ريختگري ذکرشد دنبال معادل سازي حق الهي اند ظاهر سازي و خوب جلوه دادن بالاخره جاي امام حقي ،امام باطلي مي سازند


كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ ، حق ان اب است که مي ماند و باطل ان کفي که خود را رو ميکشد،و ابراز وجود ميکند ووحکومت را ميگيرد


فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ ، ملاک حق نفع مردم است "لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا"

ملاک حق مکث و ماندگاريست و نشانه باطل رفتن ان است فيدمغه فاذا هو زاهق .

در حديث امده :فالزبد في هذا الموضع كلام الملحدين الذين أثبتوه في القرآن، فهو يضمحل و يبطل و يتلاشى عند التحصيل، و الذي ينفع الناس منه فالتنزيل الحقيقي

«سالَتْ»: جاری شد. «أَوْدِیَةٌ»: جمع وادی، درّه‌ها. مراد رودخانه و جویبارهای میان کوهها است. «بِقَدَرِهَا»: به اندازه گنجایش خود. «زَبَداً»: کف. «رَابِیاً»: برآمده. در بالا قرار گرفته. «إِبْتِغَآءَ»: به خاطر. از برای. مفعولٌ‌له است. «حِلْیَةٍ»: زیور. «جُفَآءً»: دور انداختنی. مصدر ماده (جَفْأ) به معنی اسم مفعول، یعنی مَجْفُوء است که به معنی مطرود و پرت شده می‌باشد[۲۰]

نزدیکی این مثال با عبارتهای تورات را در عنوان روبرو دنبال کنید

روز داوری

لِلَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُواْ لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ أُوْلَـئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

برای آنان که دعوت پروردگارشان را پذیرفتند پاداش نیکویی است و کسانی که دعوت او را نپذیرفته اند، اگر هر آنچه را که بر روی زمین است وهمانند آن را داشته باشند، آن را فدا دهند آنان به سختی بازخواست خواهند شد و مکانشان جهنم است و بد جایگاهی است

19 در ايه قبل امد زبد و دنياي ظاهري باطل که براي متاع او زينت در ريختگري دنيا باد ميکند تا انسان در کوران بلاء گداخته شوند کف باطلش بزودي ميرود و حق نفع دهنده ي به مردم مي ماند گويا در اين ايه يک مصداق ديگر در کنار ان دو امد منتظر و مکث براي رفتن کف دنيا نکند از همان اول اجابت ربهم کند

الحسني ،براي اجابت کنندگان پروردگارشان هست يعني هر کس روي کانال و مشرب خود اگر سير کند الحسني دارد حسني بهترين نصيب اوست لِلَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُواْ لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ أُوْلَـئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ ، دو فرض دارد يا اجابت ربهم يا عدم اجابت که اگر تمام مافي الارض و مثله معه را بدهي فديه نميشود

ايه قبل حق و باطل دنيا را به شکل ثبوتي بيان کرد و اين ايه به شکل اثباتي وظيفه ي ما را بيان ميکند

در جانب فديه اين عبارت مثلهم معهم امده و در جانب رحمت هم امده وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَ ذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ (۴۳)ص


- «فى مجمع البیان فى قوله: «أُولئک لهم سوء الحساب»... هو أن لایقبل لهم حسنة و لایغفر لهم سیئة ... روى ذلک عن أبى عبدالله(ع)  ;[] در مجمع البیان درباره سخن خدا: «أُولئک لهم سوء الحساب»... از امام صادق(ع) روایت شده: مراد از «سوء الحساب» این است که هیچ حسنه اى از آنان پذیرفته نمى شود و هیچ گناهى از آنان آمرزیده نمى گردد».

«الْحُسْنَی»: عاقبت نیک. سرانجام پسندیده. پاداش خوب. مبتدای مؤخّر است، و صفت به جای موصوف نشسته است و تقدیر چنین است: الْعَاقِبَةُ الْحُسْنَی. الْمَثُوبَةُ الْحُسْنَی. «أَلَّذِینَ»: مبتدا و جمله (لَوْ أَنَّ لَهُمْ ... تا ... سُوءُ الْحِسَابِ) خبر آن است.[۲۱]

أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ

آیا کسی که می داند آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده حق است،،همانند کسی است که نابیناست ? تنها خردمندان پند می گیرند:

20

مثل حق و باطل امد حق ابي يست که رويش کند و باطل کفي است که ظاهر دارد ، "الجنه حفت بالمکاره و النار بالشهوات" بعد حرف از اجابت ربهم و عاقبت انها امده يا همان حقيقت اجابت و عدم اجابت و اينک حرف از تشبيه اهل حق است تشبيه اجابت کنندگان ربهم است أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ ، گفته شده مراد از اين ايه حمزه است ع يکي از مصاديق ان ،حمزه سيدالشهداء عم رسول الله اسد الله و اسد رسوله (شاهد اداي رسالت نوح نبي در محشر حمزه) است ، او به دليل نزديکي به نفس رسول الله و محبت او به حضرت علم به حقانيت نزول من ربک الحق يافت

كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ ، اعمي کسي يست که علم به حقانيت ما انزل اليک من ربک الحق نداشته باشد و نسبت به ان موضع بگيرد

و لب علم و دانايي دانستن اين مطلب است که قران حق است و انکه موضع دربرابرش بگيرد کور است هر کس اين را به حقيقتش وجدان کند اولو الالباب است


ايه تطبيق بر اميرالمومنين ع و اولي هم شد و اولوالباب شيعيان حضرت [۲۲]

شان نزول :

این آیة درباره حمزه عموى رسول خدا صلى الله علیه و آله و ابوجهل نازل گردیده و حمزه مردى شجاع و باهیبت و قدرت بود و قریش او را بزرگ می‌داشتند و احترام مى کردند و از هیبت او مى ترسیدند و در جاهلیت از محمد برادرزاده خویش سخت حمایت می‌کرد و او را به غایت دوست می‌داشت و از ترس او کسى را یاراى آن نبود که به رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم صدمه و اذیتى رساند.

روزى حمزه به شکار رفته بود، ابوجهل در غیاب او از موقعیت استفاده کرد و به اذیت و آزار رسانیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله پرداخت. حمزه چون مراجعت کرد. کنیز او گفت: آیا می‌دانى که در غیبت تو به محمد از ناحیه ابوجهل چه گذشت؟ حمزه پرسید: مگر چه کارى کرده است؟ کنیز گفت: او محمد را مضروب کرد و ناسزا گفت و زخمى به وى وارد آورد.

حمزه از این موضوع برآشفت و در پى ابوجهل روان گردید. او را با جماعتى از قریش یافت. قریش چون حمزه را با خشم دیدند از ترس متفرق گشتند. ابوجهل تنها ماند حمزه به او گفت: اى نامرد در غیاب من بر سر محمد چه آوردى؟ بعد از این گفتار به ابوجهل حمله برد و او را سخت مضروب نمود و کمانى که در دست داشت به سختى بر سر او کوفت و او را زخمى کرد سپس به خانه خدیجه آمد.

پیامبر چون عمّ خویش را به آن حالت دید فهمید که از جریان وى با ابوجهل خبر یافته است. فرمود: اى عمّ از این که ابوجهل به من صدمه زده، غمگین شده اى؟ ولى من اندوهگین نیستم و از یک کار تو شادمان خواهم گشت در صورتى که آن را براى من انجام دهى. حمزه گفت: یا محمد بگو آن کار چیست که هر چه بخواهى انجام خواهم داد. فرمود: اى عمّ اگر بگوئى «اشهد ان لا اله الّا اللّه و محمّد رسول اللّه» بسیار شادمان خواهم شد. حمزه به فوریت شهادتین بر زبان جارى ساخت و مسلمان گردید و از اسلام آوردن او صدها مسلمان مکه قویدل و خوشحال گشتند

الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ

کسانی که به عهد خدا وفا می کنند و خود پیمان نمی شکنند

21

اولوا الباب کساني اتد که نه تنها علم به حقانيت وحي رسول الله ص دارند بلکه وفاي بعهدالله دارند اين ثبوتي و ميثاق خود را نميشکنند اين نفي ،تا جمع بين نفي و اثبات مثل همه جا شده باشد ، عهد با الله يعني توحيد و ميثاق با ولايت انبياء و اوصياء در عالم ميثاق الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ

«عَهْدِ اللهِ»: پیمان فطری و تکوینی خدا با انسان. یعنی آن بخش از حقائق هستی که انسان با نیروی خرد و اندیشه بدانها پی می‌برد . و پیمان تشریعی، یعنی رعایت احکام و قوانینی که خدا توسّط انبیاء برای راهنمائی انسانها فرستاده است. «الْمِیثَاقَ»: پیمانهائی که انسانها با انسانها می‌بندند.

[۲۳]

وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ

آنان که آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده پیوند می دهند و از پروردگارشان می ترسند و از سختی بازخواست خداوند بیمناکند

22

اولوا الباب کيانند ،انانکه صله رحم ميکنند با پولشان با حضورشان با رفع مشگل با خنده با سلام با عفو طرف مقابل ..اين رحم ،رحم خودت و رحم رسول الله است اين غير از زکات است گاه در روايت تطبيق بر مالي ساليانه شده

وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ ، هرچه خداوند متعال امر کرده که وصل کنيد وصل ميکنند اگر گفته قهر بيش از سه روز طول نکشد اگر فرمود دوست يک ساله رحم است اگر دستگيري ضعيف و فقير و شيخ را امر کرده ...انجام ميدهد وصل ميکند

وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ ، علاوه بر خدمات اجتماعي و صله ما امر الله ان يوصل به ، خشيت هم دارند عبادت قلبي و جوارحي هم دارند عبادت جزء خدمت به خلق نيست ،نميگويند به سجاده و تسبيح هم هست معاد ترسي هم دارند از سوء الحساب ميترسند لذا با کسي سوء الحسابي نميکنند که تا ته حق ش را مستوفي بگيرد يا خوبي ها و حسنات طرف را توجه نکند و بحساب نياورد و به بدي هايش مجازاتش کند نستجير بالله من سوء العقاب و من کل سوء

- «سئل أبوعبدالله(ع) عن قوله تعالى: «الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل» قال: هو صلة الإمام فى کل سنة بما قل أو کثر ثم قال أبوعبدالله(ع):و ما ارید بذلک إلاّ تزکیتکم  ;[] از امام صادق(ع) درباره سخن خداى تعالى: «الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل» سؤال شد، آن حضرت فرمود: آن، عطیّه دادن به امام است در هر سال با چیزى، کم باشد یا زیاد، سپس امام صادق(ع) فرمود: من با گرفتن این عطیّه فقط مى خواهم شما را پاک کنم».

- «عن أبى عبدالله(ع) قال: إن الله عزوجل فرض للفقراء فى أموال الأغنیاء فریضة ... و مما فرض الله عزوجل أیضاً فى المال من غیر الزکاة قوله عزوجل: «الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل»... ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: همانا خداوند عزوجل براى فقرا در اموال اغنیا حقوقى را واجب کرده است ... و از جمله چیزهایى که خداوند غیر از زکات در ثروت واجب نموده، سخن خداوند است که فرموده: الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل...».

- «عن أبى عبدالله(ع) فى قوله: «و یخافون سوء الحساب» قال: الإستقصاء والمداقة و قال: یحسب علیهم السیئات و لایحسب لهم الحسنات  ;[] از امام صادق(ع) درباره سخن خدا: «و یخافون سوء الحساب» روایت شده است که فرمود: [سوءالحساب ]حسابرسى دقیق و دقت در بررسى اعمال است و [همچنین] فرمود: کارهاى بد آنان علیه ایشان محاسبه مى شود و کارهاى نیکشان به سود آنان به حساب نمى آید»[۲۴]

وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ

آنان که به طلب ثواب پروردگار خویش صبر پیشه کردند، و نماز گزاردندو، در نهان و آشکار از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق کردند و بدی را به نیکی دفع می کنند سرای آخرت خاص آنان است

23

شيعيان ،اولوا الباب انان اند که بخاطر خدا صبر ميکنند ، مايل به او بلکه در اين ميل بغي دارند ، بغي در وجه خواهي ،ربهم دارند ابتغاء به مشرب و سهم اسمائي خود دارند بخاطر همان ميل و محبت صبر ميکنند ،ابتغاء وجه است که به انها صبر ميدهد وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ

وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً ،اول نرم افزاري ابتغاء وجه ربهم اورد بعد سخت افزاري اقامه صلات و انفاق سر و علن را

اول بايد زاويه ديد را درست کرد ذهن و نوع نگاه را ،محبت را ابتغاء وجه را درست کرد بايد در کانال و مشرب خود باشي ابتغاء وجه ربهم انگاه از همان درخت انفاق کن در سر ووعلن از همان مشرب نماز گذار..

وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ ، فقط فکر خوب و عمل خوب کافي نيست بلکه با بدي ها و بدها چطور رفتار کردن هم مهم هست ،بدي را با حسنه بايد جواب بدهي وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (۳۴)فصلت

عقبي الدار دارالاخره از اينان است اينها روزي که خانه اي نيست جزء لطف او صاحب خانه اند صبر انسان را صاحب خانه کند ابتغاء ربهم ، اقامه نماز و انفاق انسان را صحاب خانه کند

إِبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ»: به خاطر ذات پروردگارشان. «سِرّاً وَ عَلانِیَةً»: در پنهان و آشکارا. یعنی در جائی که پنهان بهتر است پنهانی می‌بخشند، و در جائی که آشکارا بهتر است آشکارا می‌بخشند[۲۵]

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ

بهشتهای جاویدان ، آنها و هر که نیکوکار بوده است ، از پدران و همسران و فرزندانشان ، بدان داخل شوند و فرشتگان از هر در به نزدشان آیند

24

اين دار که به اولوا الباب ميدهند اينگونه است که جنات عدن است جَنَّاتُ عَدْنٍ در مفردات عدن به معناي استقرار و ثبات،امده پويا اين صفات است که در بهشتي استقرار يافته

اين جنات است باغستان است مخفي يست ان حالات و ملکات و حب جنبه نرم افزاري دارد و سايرين مخفي يست لذا جنات عدن امده صفت مستقر است

بهشت خانوعدگي طايفه اي ،رحمي يست اين نتيجه "يصلون ما امر الله ان يوصل به "است , الحاق اباء و ذريه است ، جزاء احسن ماکانوا يعملون است يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ

وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ ، اين تجسم هيکل قدسي مومن است که تمام اعضا و جوارح بلکه دريچه هاي و صفات دروني ش شده ملکي و خدايي شده و ملک بر او داخل ميشود رهاورد هاي قدسي دارد چشم برزخي ،گوش برزخي ،..خيالهاي ناب ، سخان ناب ، "من اخلص لله اربعين صباحا جرت ينابيع الحکمه من قلبه علي لسانه "مخصوص به اين موضوع نيست بلکه تمام شوون او را در بر ميگيرد

«عَدْنٍ»: جای ماندن و جاودانه بسر بردن . «جَنَّاتُ عَدْنٍ»: بَدَل کلّ از کلّ (عُقْبَی الدّارِ) است. «وَ مَن صَلَحَ ...»: همراه با کسی که مؤمن صالحی بوده باشد. «مِن کُلِّ بَابٍ»: از هر دری. مراد از هر طرف و از هر سوئی است.

- «قال رسول الله(ص): ... جنات عدن قضیب غرسه الله بیده ثم قال له: کن فکان ... ;[] از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: «جنات عدن» شاخه اى است که خداوند با دست خود کاشته سپس فرموده: [بهشت] باش ، پس آن شد ...».

- «رسول الله(ص) قال: جنة عدن و هى فى وسط الجنان ... فسورها یاقوت أحمر و حصاها اللؤلؤ ...  ;[] از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: بهشت عدن در وسط بهشت هاست ... پس دیوار آن یاقوت سرخ و سنگریزه هاى آن لؤلؤ مى باشد ...».

- «عن أبى جعفر(ع) قال: سأل على(ع) رسول الله(ص): ... فقال: لماذا بنیت هذه الغرف (فى الجنة) یارسول الله؟ فقال: یا على تلک غرف بناها الله لأولیائه... فإذا دخل المؤمن إلى منازله فى الجنة ... فإذا استقرت لولىّ الله منازله فى الجنة... یبعث الله ألف ملک یهنّونه بالجنة ... فینتهون إلى أوّل باب من جنانه فیقولون للملک الموکل ... إستأذن لنا على ولىّ الله ... فیأذن لهم فیدخلون على ولىّ الله و هو فى الغرفة و لها ألف باب ... فیدخل کل ملک من باب من أبواب الغرفة فیبلّغونه رسالة الجبّار و ذلک قول الله: «و الملئکة یدخلون علیهم من کلّ باب» ; یعنى: من أبواب الغرفة «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبى الدار»...  ;[] از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: حضرت على - علیه السلام - از رسول الله(ص) پرسید: اى رسول خدا! چرا این غرفه ها [دربهشت] ساخته شده است؟ فرمود: اى على! اینها غرفه هایى اند که خداوند آنها را براى دوستانش بنا کرده است، هنگامى که مؤمن وارد منزلهاى خود در بهشت شود و براى ولىّ خدا منزلهاى او در بهشت تثبیت گردد، خداوند هزار فرشته مى فرستد که بهشت را به او تهنیت گویند. آنها به اولین درب از بهشتهاى او مى رسند و به فرشته اى که گماشته آن جاست مى گویند: براى ما اذن ورود بر ولىّ خدا بگیر. آن گاه [او] به ایشان اذن مى دهد و بر ولىّ خدا وارد مى شوند، در حالى که او در غرفه خویش است و براى آن غرفه هزار درب است. آن گاه هر فرشته اى از یکى از دربهاى غرفه وارد مى شود و پیام خداى غالب را مى رساند و این است گفته خداوند: و الملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب مقصود این است که از دربهاى غرفه وارد مى شوند [و مى گویند:] سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبى الدار».


در مفردات معناي عدن ،استقرار و ثبات امده [۲۶]

جَنَّاتُ عَدْنٍ
 

این باغ بخشی از داستان خلقت در ادیان ابراهیمی است. طبق داستان خلقت از کتاب عهد عتیق موقعیت جغرافیایی آن به رودی چهار شعبه شده (فیشون، جیحون، حدَّقل، فرات) و مناطق حویله، آشور و نود(اغلب یمن ترجمه شده) مربوط می‌شود.موقعیت آن را سرچشمه‌های دجله و فرات، عراق (میانرودان)، آفریقا یا خلیج فارس حدس می‌زند یا میان دیگر مسیحیان یک استعاره شناخته می‌شود

سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ

سلام بر شما به خاطر آن همه شکیبایی که ورزیده اید سرای آخرت چه سرایی نیکوست

25

ملائکه در اين جنات عدن از هر بابي بر او داخل شده و سلام ميکنند بخاطر صبري که بر فقر و ترک شهوات کردند يعني صبر انها را به اينجا رساند صبر جنات عدن به انها داد ، صبر است که به منزله سر ايمان است

سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ، صبر انسان را به سلام ميرساند به عاقبت دار ميرساند انهم ، "فنعم عقبي الدار "، "استعينوا بالصبر و الصلاه و انها لکبيره الا علي الخاشعين "

عقبي الدار تطبيق بر شهداء شده

عن محمد بن الهيثم، عن رجل، عن أبي عبد الله (عليه السلام): سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ على الفقر في الدنيا فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ- قال- يعني الشهداء». و سيأتي- إن شاء الله تعالى- معنى قوله: وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ في سورة مريم، في قوله تعالى: يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً .


- «قال [أبوعبدالله(ع)]: إن طائفة من الملائکة عابوا ولد آدم فى اللّذات و الشهوات ... فإذا کان یوم القیامة و صار أهل الجنة فى الجنة ، إستأذن أُولئک الملائکة على أهل الجنة فیؤذن لهم فیدخلون علیهم فیسلّمون علیهم و یقولون لهم: «سلام علیکم بما صبرتم» فى الدنیا عن اللّذات والشهوات الحلال ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: همانا عده اى از فرشتگان، آدمیان را به خاطر گرایش به لذات و شهوات، عیب جویى مى کردند ... پس آن گاه که روز قیامت برپا شود و بهشتیان در بهشت قرار گیرند، آن فرشتگان براى ورود بر بهشتیان اجازه مى خواهند، پس به آنان اذن داده مى شود و آن گاه فرشتگان با سلام بر آنان وارد مى شوند و به ایشان مى گویند: سلام بر شما باد به خاطر اینکه شکیبایى ورزیدید و از لذتها و شهوتهاى حلال چشم پوشى کردید».

- «عن أبى عبدالله(ع) [فى قوله تعالى: ]«سلام علیکم بما صبرتم» على الفقر فى الدنیا ...  ;[] از امام صادق(ع) درباره [سخن خداوند متعال:] «سلام علیکم بما صبرتم» روایت شده است که: [مراد شکیبایى ورزیدن است] بر تنگدستى در دنیا».

نزول

على بن ابراهیم گوید: این آیه درباره ائمه اطهار علیهم‌السلام و پیروان آن‌ها نازل گردیده است.[۲۷]

وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

و آنان که پیمان خدا را پس از استوار کردنش می شکنند و آنچه را که، خدابه پیوستن آن فرمان داده می گسلند و در زمین فساد می کنند، لعنت بر آنهاست و بدیهای آن جهان نصیبشان

26

فرهنگ قراني اثباتي سلبي يست لااله الا الله ، کفر به طاغوت ايمان به الله ، خروج از ظلمات و دخول در نور ، ترک جنود جهل و احياء جنود عقل ..اينجا هم نعم عقبي الدار بخاطر صبر داريم در مقابلش سوء الدار بخاطر نقض عهد و قطع رحم داريم

صبر است که وفاي به عهد و ميثاق و صله رحم اورد و بي صبري يست که قطع رحم و نقض ميثاق اورد لذاست که اميرالمومنين ع مي فرمايد من صبر هستم


وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ ، عهد با الله کرده با ولي الله در عالم ذر کرده روز غدير کرده ولي بعد ميثاقش ميشکند خدا امر به وفاء به عهد کرده امر به صله رحم خودش و رحم رسول الله و دين کرده ولي او قطع ميکند و از اين طريق فساد في الارض ميکند يا فساد في الارض گناهي يست علي حده پس اينقدر قطع رحم بد است که در کنار فساد في الارض و نفض عهد الله امده و انسان بي خانمان ميکند بي سر پناه ميکند معاذ الله ،لهم سوء الدار ميکند


- «دخل عمرو بن عبید على أبى عبدالله(ع) فلما سلّم و جلس ... قال: اُحبّ أن أعرف الکبائر من کتاب الله عزوجل ، فقال: ... منها: ... نقض العهد و قطیعة الرحم لأن الله عزوجل یقول: «اُولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار»... ;[] عمرو بن عبید بر امام صادق(ع) وارد شد و بعد از سلام نشست ... و گفت: دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خدا بشناسم، پس حضرت فرمود:... یکى از آن گناهان ... عهدشکنى و قطع رحم است ; چون خداوند عزوجل مى فرماید: أُولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار ...».


[۲۸]

اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاء وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ

خدا هر که را خواهد روزی بسیار دهد یا روزی اندک و مردم به زندگی دنیا خشنودند، حال آنکه زندگی دنیا در برابر زندگی آخرت جز اندک متاعی نیست

27

الله است ،الوهيت است که بسط روزي ميدهد البته روزي هر کس فرق دارد چطور يک نفر نسبت به يک نفر دوست اوست پس نسبت بهم روزي حساب ميشوند همو نسبت به ديگري دوست نيستند پس روزي محسوب نميشوند منظور اينکه اين نسب و اضافات اسمائي بين اسماء جامع الله است که روزي را تعريف ميکند بسط و قبض زير شاخه هاي اسماء الله ، برخي را والدين و برخي را فرزندان و برخي را رفقا و برخي را همسايه و برخي را شاگرد و استاد و برخي را زوج و برخي را دوست و برخي را دشمن و برخي را بزرگ و برخي را کوچگ تر و برخي را ...قرار ميدهد اينها روزي و بسط روزي يست بسط،و تقدير روزي يست قبض و بسط روزي يست " اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ " "اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاء وَيَقَدِرُ"

براي نقض کنندگان به عهد هم با اين وجود برخي را بسط،و برخي را قبض روزي ميکند ، تا برخي فرح زده به دنيا ووحياتش شوند "وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ ، دنيا نسبت به اخرت يک ذوق و چشيدن است حتي دست گرمي و پذيراي اوليه هم نيست مزمزه است تا اشتهاء باز شود و بفهميد چه طلب کنيد در اخرت چه چيز اشتهي و هوس کنيد تا انرا براي شما فراهم شود اخرت از سنخ خيال و رويا "من فقد حسا فقد علما "و علوما

[۲۹]


خطبه  ۶۳ و ۶۴ نهج البلاغه ان الدنیا دار لا یسلم منها فیها 

۶۳- و من خطبة له ع يحذر من فتنة الدنيا

أَلَا إِنّ الدّنيَا دَارٌ لَا يُسلَمُ مِنهَا إِلّا فِيهَا [۳۰]وَ لَا يُنجَي بشِيَ ءٍ كَانَ لَهَا ابتلُيِ َ النّاسُ بِهَا فِتنَةً فَمَا أَخَذُوهُ مِنهَا لَهَا أُخرِجُوا مِنهُ [۳۱] وَ حُوسِبُوا عَلَيهِ وَ مَا أَخَذُوهُ مِنهَا لِغَيرِهَا قَدِمُوا عَلَيهِ وَ أَقَامُوا فِيهِ فَإِنّهَا عِندَ ذوَيِ العُقُولِ كفَيَ ءِ الظّلّ بَينَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتّي قَلَصَ وَ زَائِداً حَتّي نَقَصَ [۳۲]

۶۴- و من خطبة له ع في المبادرة إلي صالح الأعمال

فَاتّقُوا اللّهَ عِبَادَ اللّهِ وَ بَادِرُوا آجَالَكُم بِأَعمَالِكُم وَ ابتَاعُوا مَا يَبقَي لَكُم بِمَا يَزُولُ عَنكُم [۳۳]وَ تَرَحّلُوا فَقَد جُدّ بِكُم [۳۴] وَ استَعِدّوا لِلمَوتِ فَقَد أَظَلّكُم وَ كُونُوا قَوماً صِيحَ بِهِم فَانتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنّ الدّنيَا لَيسَت لَهُم بِدَارٍ فَاستَبدَلُوا فَإِنّ اللّهَ سُبحَانَهُ لَم يَخلُقكُم عَبَثاً وَ لَم يَترُككُم سُدًي وَ مَا بَينَ أَحَدِكُم وَ بَينَ الجَنّةِ أَوِ النّارِ إِلّا المَوتُ أَن يَنزِلَ بِهِ وَ إِنّ غَايَةً تَنقُصُهَا اللّحظَةُ وَ تَهدِمُهَا السّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقِصَرِ [۳۵]المُدّةِ وَ إِنّ غَائِباً يَحدُوهُ [۳۶] الجَدِيدَانِ اللّيلُ وَ النّهَارُ لحَرَيِ ّ بِسُرعَةِ الأَوبَةِ [۳۷] وَ إِنّ قَادِماً يَقدُمُ بِالفَوزِ أَوِ الشّقوَةِ لَمُستَحِقّ [۳۸]لِأَفضَلِ العُدّةِ فَتَزَوّدُوا فِي الدّنيَا مِنَ الدّنيَا مَا تَحرُزُونَ بِهِ أَنفُسَكُم غَداً فَاتّقَي عَبدٌ رَبّهُ نَصَحَ نَفسَهُ وَ قَدّمَ تَوبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهوَتَهُ فَإِنّ أَجَلَهُ مَستُورٌ عَنهُ وَ أَمَلَهُ خَادِعٌ لَهُ وَ الشّيطَانُ مُوَكّلٌ بِهِ يُزَيّنُ لَهُ المَعصِيَةَ لِيَركَبَهَا وَ يُمَنّيهِ التّوبَةَ لِيُسَوّفَهَا إِذَا هَجَمَت مَنِيّتُهُ عَلَيهِ أَغفَلَ [۳۹] مَا يَكُونُ عَنهَا فَيَا لَهَا حَسرَةً عَلَي كُلّ ذيِ غَفلَةٍ أَن يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيهِ حُجّةً وَ أَن تُؤَدّيَهُ أَيّامُهُ إِلَي الشّقوَةِ نَسأَلُ اللّهَ سُبحَانَهُ أَن يَجعَلَنَا وَ إِيّاكُم مِمّن لَا تُبطِرُهُ نِعمَةٌ وَ لَا تُقَصّرُ بِهِ عَن طَاعَةِ رَبّهِ غَايَةٌ وَ لَا تَحُلّ بِهِ بَعدَ المَوتِ نَدَامَةٌ وَ لَا كَآبَةٌ[۴۰]


وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ

کافران می گویند: چرا از جانب پروردگارش آیتی بر او نازل نمی شود ? بگو: خدا هر که را بخواهد گمراه می کند و هر که را به درگاه او روی کند، هدایت می کند:

28

کساني که کفر ورزيدند ميگويند چرا ايه ي اعجازي بر او نازل نميشود مثل امم گذشت کارهاي خارق العاده نميکند ،حال اينکه عصر قران است و کتاب ،عصر حجت است وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ

بگو ،اعلام رسمي کن که اينها همه ريشه در هدايت و اضلالي يست که دست خداست تا با چه قمي چگونه سخن گفته شود و در چه رنگ و نقشي و ادبياتي و معجزه اي به انها رو شود "نوليه ماتولي" بلکه پر رنگ تر و جلالي تر انذار گونه تر بگو که او هر کس را بخواهد گمراه ميکند مواظب بهانه جويي و دور رفتن تان باشيد کي هدايت ميشود "من اناب" توبه و بازگشت کنند گان (حکمت عملي است)،بايد بين خود و خدا را اصلاح کنيد تا او جلو بيايد دستتان را بگيرد يک گام شما را ده گام بيايد در خانه بايد کسي باشد تا اين حرف بس باشد قُلْ إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ[۴۱]

الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

آنان که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرامش می یابد آگاه باشید که دلها به یاد خدا آرامش می یابد

29

"من اناب "چه کساني هستند انان که ايمان اورده و قلوبشان به ذکر الله به ولايت مطمئن است الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ، اين ذکر الله يعني ياد خداوند متعال يا ذکر الله خود ولي خداست که چون ديده ميشود و ياد ميشود خدا ياد ميشود

مطمئن به الله يا ولي الله

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (۲۷) آيه ۲۸ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (۲۸) آيه ۲۹ فَادْخُلِي فِي عِبادِي (۲۹) آيه ۳۰ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي (۳۰)فجر

دل فقط يکجا وطن دارد و مطمئن ميشود انهم الله است بقيه جاها دار مجاز و ممر است امام حسين ع هنگام خروج از مکه و حرکت به‌سوی کربلا، طی نطقی فرمود: «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ، فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا»


- «عن جعفربن محمد(ع) فى قوله: «ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب» فقال: بمحمد علیه و آله السلام تطمئنّ القلوب و هو ذکر الله ... ;[] از امام صادق(ع) درباره سخن خدا: «ألا بذکر الله تطمئن القلوب» روایت شده است که فرمود: به وسیله حضرت محمد - که بر او و آلش سلام باد - دلها آرامش مى یابد و اوست ذکر خدا ...».

- «عن أبى عبدالله - علیه السلام - فى قوله تعالى: «الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب» قال: قال رسول الله(ص) لعلى بن ابى طالب(ع): تدرى فى من نزلت؟... فى من صدّق لى و آمن بى و أحبّک و عترتک من بعدک و سلّم الأمر لک و للأئمّة من بعدک  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که درباره سخن خدا: «الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم ...» فرمود: رسول خدا(ص) به على بن ابى طالب(ع) فرمود: آیا مى دانى [این آیه] درباره چه کسى نازل شده؟ ... درباره کسى نازل شده که مرا تصدیق کند و به من ایمان بیاورد و تو و عترت تو را که بعد از تو هستند، دوست بدارد و امر [ولایت] را به تو و ائمه(ع) بعد از تو تسلیم کند».

- «عن أبى عبدالله(ع) قال: ... فأما ما فرض على القلب من الإیمان فالإقرار والمعرفة والعقد والرضا والتسلیم بأن لاإله إلاّ الله وحده لا شریک له ،... و أن محمداً عبده و رسوله... و هو عمله و هو قول الله عزوجل:... «ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب»...  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که: آن [نوع ]ایمانى که بر قلب واجب است، عبارت است از اقرار، شناخت، عهد و پیمان، رضایت و تسلیم شدن به اینکه معبودى جز الله نیست و او تنهاست و شریکى ندارد ... و اینکه محمد بنده و رسول خداست و این [اقرار و ...] عمل قلب است و آن سخن خداى عزوجل است: ... ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب ...».


«أَلَّذِینَ»: خبر مبتدای محذوف، یا بدل کلّ از کلّ (مَنْ أَنابَ)، و یا منصوب به مدح است.[۴۲]

عن أنس بن مالك، أنه قال: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ثم قال لي: «أ تدري يا بن‌ام سليم، من هم؟ » قلت: من هم، يا رسول الله؟ قال: «نحن أهل البيت، و شيعتنا».

الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ

زندگی خوش و بازگشتنگاه نیکو از آن کسانی است که ایمان آورده اند و، کارهای شایسته کرده اند

30

ادامه" من اناب" است يا ايه مستقل است هر کدام باشد ، ايمان و عمل صالح ،جمع نرم افزاري و سخت افزاري انسان را به بهشت طوبي ميرساند يا شجره ي طوبي شاني از شوون جنات عدن مي رساند که درخت گونه تارپود اش همه بهشت را گرفته الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ ، طوبي چنانچه در روايات امده اصل ش در خانه اميرالمومنين ع و است و هر شيعه اي شاخه اي و برگي از انست يعني اين درخت خود ولايت است اين رابطه ولايتي و اين انتساب و معروفيت و معرفت ، حسن ماب است چه جايي بهتر از اينجا

خدا را شکر که در پناه حسين ايم--- عالم از اين خوش تر پناه ندارد

- «سئل رسول الله(ص) عن طوبى قال: شجرة أصلها فى دارى و فرعها على أهل الجنة ثم سئل عنها مرّة اُخرى فقال: فى دار على(ع) ... ان دارى و دار على فى الجنة بمکان واحد ;[] از رسول خدا(ص) درباره طوبى سؤال شد، فرمود: درختى است که ریشه آن در خانه من و شاخه هاى آن بر سر بهشتیان است. سپس مرتبه دیگرى از [رسول خدا]سؤال شد، حضرت فرمود: در خانه على(ع) است ... همانا خانه من و على(ع) در بهشت در یک مکان است».

«أَلَّذِینَ»: بدل از (أَلَّذِینَ) در آیه قبلی است و یا مبتدا و خبر آن جمله دعائی (طُوبَی لَهُمْ) است. «طُوبَی»: اسم خاصّ بهشت است. یا این که مصدر است و به معنی نیک و زیبا است، و یا اسم تفضیل و مؤنّث (أَطْیَبُ) است و به معنی پاکیزه‌ترین و زیباترین. «طُوبَی لَهُمْ»: بهشت یا زیباترین سرانجام از آن ایشان است. خوشا به حال ایشان! «مَآبٍ»: محلّ بازگشت. بازگشت


[۴۳]

كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِيَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَـنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ

همچنین تو را به میان امتی که پیش از آنها امتهای دیگر بوده اند، به رسالت فرستاده ایم تا آنچه را که بر تو وحی کرده ایم برایشان تلاوت کنی وآنها به رحمان کافر می شوند بگو: او پروردگار من است خدایی جز اونیست بر او توکل کرده ام و توبه من به درگاه اوست

31


كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ

اينچنين که انها به باطن دين به ولايت منکر اند ،بهانه جويي ميکنند دنبال ايه و معجزه ميگردند ،قلبشان خشوع ندارد رسولان قبلي هم مبعوث شده و همين ها را مواجهه بودند

قران قصه گذشته گان است "نقص عليک" و "انباء الغيب "هم هست چطور غيب که "لم يکن است "چنانچه در روايت امد با گذشته جمع ميشود ?اينگونه که اينها قصه هاي گذشته و اينده است هر چه در قران ميگويد گذشته يعني اينده نه بالعکس


لِّتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِيَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ، تلاوت کني ايه اي که مناسب انهاست همان اسلام جامع ان زمان است جامع ولايت و باطن دين را


مشگل انها با رزاق نيست با رحمت واسعه با "الرحمن علي العرش استوي" مشگل دارند با الرحيم که انها را بنوازد مشگل ندارد ولي با الرحمن که عادل است جامع اوصاف است مشگل دارند با رنگ جلالي دين مشگل دارند منذريت تو را بر نميتابند "ليفجر امامه " وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَـنِ

بگو اعلام رسمي کن همه بدانند ،موضوع مقاله و منبر شود يک چاله ذهني براي اطرافيان شود که ربي ،رب من "لا اله الا هو "ست اوست که حکم ميکند ،پس او و نفس او و دين او نيز اينگونه ميشود هر که به او متعلق شود در ذيل اين معتلق به او اينگونه است قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ

لذا در ادامه توکل بر اين حقيقت را گوش زد کرد رجوع همه را خواستار شد راه را باز کرد "امر بين الامرين" " عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ"


«کَذلِکَ أَرْسَلْنَاکَ»: این گونه شگرف و بدین صورت سترگ که در شأن تو است، تو را روانه کرده‌ایم. مگر نه این است که خاتم پیغمبرانی و پیغمبر همه جهانیانی؟! «کَذَالِکَ»: این گونه و بدین ویژگی خاصّی که در ارسال تو منظور بوده است. همان گونه که پیغمبران پیشین به میان اقوام خود فرستاده شده‌اند


نزول

قتادة و مقاتل و ابن جریج گویند: این آیه درباره صلح حدیبیه نازل شده موقعى که می‌خواستند درباره صلح مزبور چیزى بنویسند، رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه‌السلام فرمود: بنویس بسم الله الرحمن الرحیم.

در این میان سهیل بن عمرو و مشرکین گفتند: ما رحمن نمى شناسیم مگر این که می‌دانیم که اسم مسیلمه کذاب رحمن است سپس به پیامبر گفتند: بگو، بنویسند: بسمک اللّهمّ، چنانکه اهل جاهلیت مى نوشتند پس از این گفتار پیامبر به على گفت: بنویس که این صلح نامه ایست که با آن محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله صلح کرده است.

مشرکین گفتند: اگر در صلح‌نامه تو را رسول خدا صلی الله علیه و آله بنویسى که ما با تو به جنگ و جدال پرداخته ایم، روش ما ظلم و ستم قلمداد خواهد شد بلکه باید بنویسى که این صلح‌نامه ایست که محمد بن عبدالله صلح کرده است در این میان اصحاب به پیامبر گفتند: یا رسول الله اگر چنین است واگذار ما را تا با اینان به جنگ پردازیم. پیامبر فرمود: نه، بگذارید هر چه میل آن‌ها است نوشته شود سپس این آیه نازل گردید.

ضحاک از ابن عباس روایت نموده که این آیه درباره کفار قریش نازل شده موقعى که رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته بود، «اسجد واللرّحمن» یعنى به خداى رحمن سجده کنید، آن‌ها گفتند: رحمن چه کسى است[۴۴]

وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاء اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ

اگر قرآنی توانست بود که کوهها بدان به جنبش آیند یا زمین پاره پاره، شود یا مردگان را به سخن آرد، جز این قرآن نمی بود، که همه کارها از آن خداست آیا مؤمنان هنوز ندانسته اند که اگر خدا می خواست همه مردم راهدایت می کرد ? و کافران را پیوسته به سبب اعمالشان حادثه ای رسد یا آن حادثه در نزدیکی خانه هایشان فرود آید تا آنگاه که وعده خدا فراز آید ،زیرا خدا خلف وعده نمی کند

32

و اگر با قراني کوه را سير بدهي يا زمين را طي کني (طي الارض کني)يا با مردگان تکلم کني ..کفار ايمان نمي اوريد الان در عصر غيبت هم همينگونه است

شمايي که ايه ميخواستيد اگر چنين بشود ووچنين قراني بيايد باز امر براي الله است يعني با عرفان و تصرف ملکوت مثل جنگ اخر الزماني در عالم خيال تصرفاتي بيابند يا برخي الحاد در اسماء کنند دجال درست بشود قدرتهاي غيبي بيابد باز امر براي الله است باطل و غير امر الهي کف روي اب است ميرود کسي با اينکارها قدرت و موقعيت ثابتي ندارد حتي از قران هم با دعوا نويسي و غيره سوء استفاده کنند باز همينگونه پس راه را اشتباه نرو

در روايت امده اين قراني که بهاش اين سه کار ميشود همين ايه است و امام همين قسمت ايه را ميخواند که باز مويد جنگ خيالي برزخي و تمرکز ذهن ولي خدا با اين ايه براي اينکار است و الله العالم الهادي

وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعًا


أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاء اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا ، بايد مومنين از ايمان اوردن ديگران مايوس شوند تا نصرت بيايد از عمل و کار خود مايوس شوند از حکومت تشکيل دادن و ..مايوس بايد شد کار از کار گذشته است "حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ" (۱۱۰)يوسف


تا قبل از ظهور تا قبل از مايوس شدن که زمينه ايمان جمعي فراهم شود کفار را قارعه اي از عذاب بسبب اعمال شان ميرسد يا به اطرافشان از کفار ديگر ميرسد تا ظهور برسد پس مومنين در امان هستند و "احسن حالا" هستند همچنانچه در حديث امده لهذا اگر مايوس نشده و حکومت تشکيل دادند جوجه پرکنده شده و موجب اذيت خود و مومنين ميشوند مثل امروز نستجير بالله شرق و غرب ميخواهند چند تا مومن را يک لقمه کنند ، در اين عصر انقلاب يعني از مشروطه به اين طرف چه خونها که ريخته نشد فقط اي کاش 15خرداد قبل انقلاب چند هزار تا کشته ميشد تازه بعد انقلاب شروع شد نزديک يک ميليون نفر از دو گشور شيعي ايران و عراق که دو گشور بزرگ و مهم شيعه است کشته شد و همچنان ادامه دارد در سوريه بسبب انقلابهاي عربي که به برکت انقلاب اسلامي ايران. درست شد و انقلاب صادر شد و بهار عربي شد تف سر بالا شد و حکومت داعش در سوريه شد همه از ان گشورها و از غرب امدند تا حجله ي خونين جوانان هند و پاکستان و افغانستان را هزاران هزار براي ما در سوريه بپا کنند و هنوز هم ادامه دارد طالبان و داعش به برکت انقلاب اسلامي ايران فکر انقلاب به ذهنشان رسيد و چه جناياتي که روي جنگيز و مغل تاريخ را سفيد کردند هر روز انفجاري در پاکستان و غيره ، شيعيان و مسلمانان را قطعه قطعه ميکند علماء اسلام به داد اسلام برسيد ايا وقت ان نشده که جلوه اين حکومت خواهي ها و تاسيس حکومتها را که جزء خونريزي و بدحالي جهان اسلام و شيعه نداشته بگيريد وا محمدا و اعليا

غرب و يهود و وهابيت همه، هم کاسه اند چين و روسيه هم گرسنه امتياز و منافع خود اگر امتياز ندي اونها هم ادم را ميفروشند صدق الله و صدق رسول الله صدق آل رسول الله صدق امام صادق ع که دست دشمن مي افتيد با شما بازي ميکنند

به جاي اينکه اين قارعه بر کفار وارد شود اين قارعه بر ما وارد شد چرا چون مايوس نبوده حکومت تشکيل داديم وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ


تا وعده الهي ظهور مهدي عج بيايد و البته خدا از وعده اش،زمان وعده اش ،مکان وعداش تخلف نميکند اصل "ليظهره علي الدين کله " خواهدامد ولاحول ولاقوه الا بالله حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ


- «عن أبى جعفر(ع) فى قوله: «و لایزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة» و هى النقمة «أوتحلّ قریباً من دارهم» فتحلّ بقوم غیرهم فیرون ذلک و یسمعون به و الذین حلّت بهم عصاة کفار مثلهم و لایتعظ بعضهم ببعض و لن یزالوا کذلک «حتى یأتى وعد الله» الذى وعد المؤمنین من النصر و یخزى الله الکافرین ;[] از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «و لایزال ...» روایت شده است که: آن [قارعة] عقوبت است و [درباره] «أو تحلّ قریباً من دارهم» [یعنى] عقوبت بر قومى دیگر فرود مى آید و آنان مى بینند و مى شنوند و آنهایى که عقوبت بر آنان وارد شده، مانند ایشان گناهکار و کافرند و [لیکن] برخى از برخى دیگر پند نمى گیرند و همواره چنین هستند تا وعده خدا فرا رسد و، حتى یأتى وعد الله، همان وعده اى که به مؤمنان داده است که آنان را پیروز کند و خداوند کافران را خوار مى سازد».

نزول

«شیخ طوسى» گوید: سبب نزول آیه چنین بوده که از رسول خدا صلى الله علیه و آله خواستند که کوه‌هاى مکه را به خاطر آن‌ها به حرکت درآورد تا جا و مکان از براى آن‌ها وسیع گردد سپس این آیه نازل گردید

وَ لَوْ ...»: جواب (لَوْ) محذوف است که (مَا آمَنُوا بِهِ) است . «قُرْآناً»: قرآنی. کتابی خواندنی. «أَفَلَمْ یَیْأَسْ»: آیا ندانسته‌اند؟ استعمال (یَئِسَ) به معنی (عَلِمَ) را برخی حقیقی دانسته‌اند، و بعضی آن را مجازی بشمار آورده‌اند و گفته‌اند: مأیوس شدن، متضمّن علم و آگاهی است. «قَارِعَة»: بلای کوبنده و مصیبت ویرانگر. «تَحُلُّ»: وارد می‌شود. فرا می‌رسد. «تَحُلُّ قَرِیباً مِّن دَارِهِمْ»: نزدیک به خانه و کاشانه و سرزمین ایشان رخ می‌دهد و وارد می‌گردد. «حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللهِ»: اگر آیه تنها راجع به صدر اسلام باشد، مراد وعده غلبه مسلمانان بر قریشیان مشرک و فتح شهر مکّه است، ولی اگر عام باشد، مراد فرا رسیدن قیامت و کیفر دادن مشرکان در آن است.[۴۵]

وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ

پیامبرانی هم که پیش از تو بودند به استهزار گرفته شدند من به، کافران مهلت دادم ، آنگاه همه را فرو گرفتم و آن عقوبت من چه سخت بود

33

دراين فضاي کفر کافران تا جمعه ظهور هم قارعه گاهي به انها اصابت ميکند وهم تمتعي ميبرند،و هم استهزاء به رسولان دارند اگر احوال رنساس به بعد را نگاه کنيد همين است هم ماجراي زلزله داشتند و کشتي تايتانيک و هم استهزاء رسولان و دين و هم تمتع ،وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ ،انبياء چه ميگفتند که مورد استهزا ميشدند چون نوعا از باطن ميگفتند اهل ظاهر بر نمي تافتند

فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ، همه مکذبين انبياء من جمله در عصر غيبت املاء دارند استدراج دارند تا اخذ و عقاب الهي بيايد بطور دسته جمعي يا تک تک

أَمْلَیْتُ»: مهلت داده‌ام و آزاد گذارده‌ام. ناقص واوی و از مصدر (مَلاوَة) به معنی آزاد گذاشتن و به حال خود رها کردن است

[۴۶]

أَفَمَنْ هُوَ قَآئِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي الأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ مَكْرُهُمْ وَصُدُّواْ عَنِ السَّبِيلِ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

آیا آن که بر همه مردم و اعمالشان ناظر است ، همانند بتان است ? برای خدا شریکانی قائل شدند بگو: آنها را نام ببرید شاید می خواهید او رااز چیزی در روی زمین آگاه کنید که نمی داند، یا از سخنی آشکار آگاه کنید ? در نظر کافران مکرشان آراسته آمد و از راه راست به در شدند و هر که را خدا گمراه کند هیچ راهنمایی ندارد

34

ايه معناي ظاهري ش ممکن است مصداق کمتري داشته باشد ولي معناي مثالي ش همه را حتي مومنين را هم ميگيرد ،کسي که قائم است علي کل نفس بما کسبت ايا قائمي چنيني مثل غير اوست ?

پس الله يا ان حقيقت غيبيه قائم بر نفوس است او قائم است ولي در مجلاي نفوس ، انهم "بما کسبت "الحمدلله المتجلي بخلقه لخلقه"" نوليه ما تولي" ، "لکل وجه هو موليها فاستبقوا الخيرات "


أَفَمَنْ هُوَ قَآئِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء ، چطور قائم برنفوس، حافظ بر نفوس را رها کرد سراغ شريک ميرويد ? اصلا قائم بر نفوس شريک پذير است كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ. خ 186 نهج


بگو اعلام رسمي کن ،موضوع بحث شود تا در جامعه چاله ذهني شود افکار را بگيرد ،اين "قل "ها پشتيباني فکري جنگ خيالي ارماگدون اخر الزمان قراني يست دقت کنيد .

قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي الأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ ، شرکاء گرفتن که در اخر الزمان دوباره در ظاهر و باطن گويا اوج ميگيرد عده اي با مثبت انديشي ،عده اي با نجوم ..

قُلْ سَمُّوهُمْ

بگو اين شرکاء اسماء هستند که شما گذاشتيد و سعي کرده ايد در فضاي خيالي جايي باز کنيد و سلطان و مسمايي نيست و ندارند که اين اسمها را پر کند

أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي الأَرْضِ

ممکن است اين فرض از اسم بي مسمي خارج شده و مسمي هم دارد ولي براي خداوند ما لا يعلم است مثل مسيح که اسم و مسمي دارد ولي شريک او نيست

أَم بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ

اين شرکاء قول ظاهريست ، يعني مسمي ندارد اصلا اسم هم نيست نه در حد اسم و مسمي و نه اسم خالي ، بلکه قول ظاهري ،اسم نيست چون انشاء ميخواهد و اين انشاء نشده شايد چيزي شبيه همين مثبت انديشي هاي امروز براي جلب روزي و موفقيت است در روايت هم اين قسم را حمل بر روزي شده «الظاهر من القول هو الرزق».


بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ مَكْرُهُمْ وَصُدُّواْ عَنِ السَّبِيلِ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ، کفار با اين کارها و برنامه ها مکر ميکنند صد از راه اسلام و ولايت و قران ميکنند ولي اگر خدا گمراهي کسي يعني کفار را بخواهد يا انها که کفار گمراهش ميکنند ، ديگر هادي برايش نيست پس امر از دست خدا در نرفته به مشيت الهي و مطابق ظرفيت اسماء و طينتها ست

عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ «الظاهر من القول هو الرزق».

- «عن أبى الحسن الرضا(ع) قال: إعلم ... ان الله تبارک و تعالى ... قائم لیس على معنا انتصاب و قیام على ساق فى کبد کما قامت الأشیاء و لکن «قائم» یخبر أنه حافظ والله هو القائم على کل نفس بما کسبت...  ;[] از امام رضا(ع) روایت شده است که فرمود: بدان که خداوند - تبارک و تعالى - ... قائم است نه به معناى ایستادن و در میان آسمان بر روى پا قرار گرفتن آن گونه که اشیا قیام دارند و ایستاده اند ; بلکه [خداوند ]قائم است، به این معنا مى باشد که او حافظ است و تنها خداوند است که حافظ هر فردى مى باشد با آنچه کسب کرده است».

«قَآئِمٌ»: ایستاده. مراقب و مواظب. «مَنْ ...»: مبتدا است و خبر آن محذوف است که (کَمَنْ لَیْسَ کَذلِکَ) می‌باشد . «سَمُّوهُمْ»: آنها را نامگذاری کنید. آنها را خدا نام بدهید. مراد این است که بتها چیزی نیستند و خود کافران آنها را نامگذاری کرده و به خیال فاسد خویش مؤثّر و متصرّف در امور جهان می‌دانند. أ «تُنَبِّؤُونَهُ»: او را باخبر و مطّلع می‌سازید. «بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ»: با سخنی که فقط ظاهر دارد و حقیقت ندارد مانند خیال. با سخنی که دارای مفهوم صحیح و واقعیّت درست نمی‌باشد. «صُدُّوا»: بازداشته شده‌اند.[۴۷]

لَّهُمْ عَذَابٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِّنَ اللّهِ مِن وَاقٍ

در این زندگی دنیا به عذابی گرفتار آیند و عذاب آخرت سخت تر است و آنها را هیچ نگهدارنده ای از عذاب خدا نیست

35

کساني که سموهم ،اسمي شدند يا تنبوهم شدند اگر مسمي هم داشته باشد مثل مسيح ولي علم الهي به شريک بودنش نيست و ظاهر من القولي ها ، مثبت انديشي ها روزي طلب يک چشم که در حد الحاد در اسماء پيش ميروند اين سه گروه مشگل دارند دنيا واخرت دچار عذاب ميشوند" لهُمْ عَذَابٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا "

"وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِّنَ اللّهِ مِن وَاقٍ" ديگر بحثهاي اسم و مسمي و مثبت انديشي و قانون جذب واقي انها از عذاب نيست تو اخرت باطن ادمها رو ميشود باطن دنيا طلبي انها ، انها را بيشتر اذيت ميکند باطن شريک قرار دادن براي دنيا طلبي يا شرکائي که دشمن هم شده اند انجا بيشتر بروز دارد نعوذ بالله من کل سوء


[۴۸]

مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَآئِمٌ وِظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ

صفت بهشتی که به پرهیزگاران وعده شده : آب از زیر درختانش روان است و، میوه ها و سایه اش همیشگی است این سرانجام کسانی است که پرهیزگارند و سرانجام کافران آتش است

36

مثل جنت ،مثل انچه مخفي يست ونرم افزاري در درون ادمهاست مثل بهشت موعود متيقين که با پرهيز از گناه بدان ميرسند و نهرها انرا سيراب ميکنند نهرهاي صفات و ملکات که زير سخت افزار اين بهشت است نرم افزار انست ،مثل چنين بهشتي "اکلها دائم " خوردني هايش دائم است و همچنين سايه سارش دائم است، مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَآئِمٌ وِظِلُّهَا ، بهشت جايي ست که ظلال و اکل ش دائمي باشد

بعيد نيست از اين فهميد که در افتاب بودن يعني در بهشت نبودن ،سايه افتاب خوب است نه خود افتاب

و ميوه خوردن هم بهشتي يست براي خود، هم شادي و هم صحت مي اورد ...

اين بهشتي چنين عاقبت اهل تقواست کساني که پرهيز کاري ميکنند تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ


مثل بهشت مثل علم است که کل وعاء یضیق بما حعل فیه الا وعاء العلم فانه یتسع اگر کسی ۲۷حرف بداند زمینه میشود (الف که پای حروف است مثل یک در بین اعداد حروف میشود ۲۷ تا و علم هم ۲۷ حرف است)بعد از دانستن این ۲۷ حرف نگاه کنید چقدر وسعت پیدا میکند که کلمه و جنله یاد بگیرد و چه کتابها و چه کتابخانه ها را بدان راه یابد و اینگونه است که خانه هر بهشتی عرضها السماوات والارض و الحمد لله رب العالمین


- «قال أبوعبدالله(ع): إن نارکم هذه جزؤ من سبعین جزءاً من نار جهنم وقد أطفئت سبعین مرّة بالماء ثم التهبت... ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: همانا این آتش شما [در دنیا] جزئى از هفتاد جزء آتش جهنم است که هفتاد مرتبه با آب خاموش شده ، سپس شعله ور گردیده است»[۴۹]

مثالی از بهشت برای پیامبر ص

کنز العمال :264 – "إني رأيت في المنام، كأن جبريل عند رأسي، وميكائيل عند رجلي، يقول أحدهما لصاحبه: اضرب له مثلا، فقال: اسمع سمعت أذنك، واعقل عقل قلبك، إنما مثلك ومثل أمتك كمثل ملك اتخذ دارا، ثم بنى فيها بيتا، ثم بعث رسولا يدعو الناس إلى طعامه، فمنهم من أجاب الرسول، ومنهم من تركه فالله هو الملك، والدار الإسلام، والبيت الجنة، وأنت يا محمد رسوله، فمن أجابك دخل الإسلام، ومن دخل الإسلام دخل الجنة، ومن دخل الجنة أكل مما فيها". (خ ت عن جابر) .

این مثال در انجیل امده که در ذیل خواهد امد ما اینکه جبرئیل بالای سر حضر ت است و میکائیل در کنار پا به شخصیت و رتبه انها و ماموریت انها برمیگردد یکی با فکر و عرش وجود حضرت و یکی با سمت زمینی او بدنی او سرو کار دارد و این حاکی از هر دو بهشت روحی و خیالی جسمی انسان است (مراد از جسمی یعنی همان خیالی و تمثیلی)

مثال دعوت به مهمانی در انجیل

انجیل متی ۲۲ حکایت جشن عروسی ۲۲ و عیسی توجه نموده، باز به مثلها ایشان را خطاب کرده، گفت: ۲ «ملکوت آسمان پادشاهی را ماند که برای پسر خویش عروسی کرد. ۳ و غلامان خود را فرستاد تا دعوت‌شدگان را به عروسی بخوانند و نخواستند بیایند. ۴ باز غلامان دیگر روانه نموده، فرمود: “دعوت‌شدگان را بگویید که اینک خوان خود را حاضر ساخته‌ام و گاوان و پرواریهای من کشته شده و همه‌چیز آماده است، به عروسی بیایید.” ۵ ولی ایشان بی‌اعتنایی نموده، راه خود را گرفتند، یکی به مزرعه خود و دیگری به تجارت خویش رفت. ۶ و دیگران غلامان او را گرفته، دشنام داده، کشتند. ۷ پادشاه چون شنید، غضب نموده، لشکریان خود را فرستاده، آن قاتلان را به قتل رسانید و شهر ایشان را بسوخت. ۸ آنگاه غلامان خود را فرمود: “عروسی حاضر است؛ لیکن دعوت‌شدگان لیاقت نداشتند. ۹ الان به شوارع عامه بروید و هر‌که را بیابید به عروسی بطلبید.” ۱۰ پس آن غلامان به‌سر راهها رفته، نیک و بد هرکه را یافتند جمع کردند، چنانکه خانه عروسی ازمجلسیان مملو گشت. ۱۱ آنگاه پادشاه بجهت دیدن اهل مجلس داخل شده، شخصی را درآنجا دید که جامه عروسی در بر ندارد. ۱۲ بدوگفت: “ای عزیز چطور در اینجا آمدی و حال آنکه جامه عروسی در بر نداری؟” او خاموش شد. ۱۳ آنگاه پادشاه خادمان خود را فرمود: “این شخص را دست و پا بسته بردارید و در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان باشد.” ۱۴ زیرا طلبیدگان بسیارند و برگزیدگان کم.»

وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الأَحْزَابِ مَن يُنكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ

اهل کتاب از آنچه بر تو نازل شده شادمانند و از آن جماعات کسانی هستند که پاره ای از آن را انکار می کنند بگو: من مامور شده ام که خدای یکتا را بپرستم و به او شرک نیاورم به سوی او دعوت می کنم و بازگشت من به سوی اوست

37

اهل کتاب به انچه برتو نازل شد فرح دارند اهل کتاب يعني اهل البيت والا انها حسد و عداوت نسبت به مومنين دارند وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (۱۱۱)بقره

ولي قران چه ميگويد

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (۶۲)بقره


إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (۱۷)حج


وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الأَحْزَابِ مَن يُنكِرُ بَعْضَهُ ،برخي گروها و حزبها هم برخي ايات قران را قبول ندارند مثل امروز، مستشرقين مشگلشان همين است چرا منکر اند چون اهل کتاب نيستند احزاب اند سر در کتاب ندارند

، عن أبي جعفر (عليه السلام) في قوله: الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ «فرحوا بكتاب الله إذا تلي عليهم، و إذا تلوه تفيض أعينهم دمعا من الفزع و الحزن، و هو علي بن أبي طالب (عليه السلام) ».


بگو اعلام رسمي کن موضوع ذهني براي همه بشود که من مامور شده ام فقط "اعبد الله "و شرک نورزم اين بيان ضمني يست بر اينکه بعد قران ،هرکس عهدين را فقط کتاب بداند در او يک نحو شرکي هست و تسليم اسلام حنيف قراني نشده ، قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ نه تنها پيامبر امر شده که فقط خدا را بپرستد بلکه مامور به ابلاغ هم شده "اليه ادعو"بسوي او دعوت ميکنم ، تقدم اليه بر ادعو ،هم حصر را ميرساند و هم وصف مشعر به عليت است

«أَدْعُو»: دعوت می‌کنم. مردم را فرا می‌خوانم. در رسم‌الخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد. «مَآبِ»: رجوع و بازگشت من. اصل آن (مَآبی) و از ماده (أَوْب) می‌باشد.[۵۰]

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ

همچنین قرآن را به زبان عربی نازل کردیم اگر پس از دانشی که به تو، رسیده ، از پی خواهشهای آنان بروی ، در برابر خدا کارساز و نگهدارنده ای نخواهی داشت

38

اينجوري است که اهل کتاب فرح به قران دارند ولي احزابي ها ،سياسي کاري ها که کتاب در انها نفوذ ندارد برخي از قران را منکر اند خوش ندارد ،اينگونه به اين نحو ما حکم عربي نازل کرديم و تبعيت غير ان يعني از اهواء ديگران ، احزابي ها باعث بي ولايتي يست

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا ، قران به زبان عربي يست يا حکم عربي يست به اين معنا که اداب و رسوم و اخلاقيات و طب و نظائر ان از فرهنگ عربي در قران و سنت راه پيدا کرده يک خوانش دين عربي يست ، ظاهرا بعدي ندارد چون نفس رسول خدا ص عرب اند کتابشان به زبان عربي و متاثر از فرهنگ عربي يست ما هم حول ام القري و يلونکم اين امت و اين نفس نفيس هستيم کشتي نجات حکم عربي اينست ، اين خوانش است برخي حکم ها عربي يهودي و برخي حکم عربي يست ...


ما افتخار ميکنيم که زير لواي پيامبر عربي حکم عربي محمد رسول الله ص را تبعيت ميکنيم که حق و حقيقت رنگ مليت ندارد اگر خواست خدا اينست تمام انبياء و اولياء و بلکه حق و حقيقت حق تعالي را شاهد ميگيريم که "سمعنا و اطعنا" از اين حکم عربي و پيامبر عربي و وصي عربي "ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنوا بربکم فامنا " صلي الله عليه و اله ما دامت الصلاه و الحياه


وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ، اگر بعد حکم عربي ، تبعيت اهواء احزاب و گروهاي سياسي کرديد اولا بغير علم است دليل منطقي بر اين اعراض نيست ثانيا هيچ ولي و نگهدارنده اي شما را در برابر امر الهي نيست يک نحو تهديد است که خارج شدن از حکم عربي چه پيامدهايي دارد


حُکْماً»: داوری. مصدر است و می‌تواند به معنی اسم فاعل، یعنی حاکم و داور باشد. مراد این است که قرآن فاصل حق از باطل و بیانگر احکام راستین الهی است. «عَرَبِیّاً»: به زبان عربی که زبان قوم پیغمبر است[۵۱]

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ

به تحقیق پیش از تو پیامبرانی فرستاده ایم و برایشان همسران و فرزندان قرار داده ایم و هیچ پیامبری را حق آن نبود که جز به فرمان خدا آیتی بیاورد و هر امری را زمانی مکتوب است

39

گويا به پيامبر براي تعدد زوجات خرده گرفته شده يا ابتداء براي توجه به مقام ال محمد صلي الله عليه واله اين ايه امده که وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً

وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ ، اين ايات گويا ربطي به اين ذريه و ازواج دارد برخي از اين ازواج مثل خديجه ام المومنين يا فاطمه ام المومنين و برخي از ذريه ها ايه هستند هر زوج يا ذريه ايه نيست عصمت ندارد و هر کدام از اين ايات اجل دارد و کتابي سر به مهر که از رسول الله به ايشان داده شده مطابق همان عمل کنند

ابن عباس گوید: به رسول خدا صلى الله علیه و آله به خاطر ازدواج کردن زیاد خرده گرفته و سرزنش می‌نمودند و مى گفتند اگر او پیامبر است. سرگرمى نبوت او وى را از ازدواج زیاد مانع مى گردید سپس این آیه نازل گردید.

هر اجلي کتاب دارد نه هر امتي فقط ، بلکه اجل ها نيز کتاب دارد مطابق ان همه چيز چينش و خوانش ميشود او همه چيز را بر محور خود تعريف ميکند لذا کتاب دارد

يا مراد از کتاب مکتوب و قطعي است

- «قال أبوعبدالله(ع): ... نحن ذریّة محمد(ص) و أمّنا فاطمة(س) و ما آتى الله أحداً من المرسلین شیئاً إلاّ و قد آتاه محمداً(ص) ... - ثم تلا - «و لقد أرسلنا رسلاً من قبلک و جعلنا لهم أزواجاً و ذریّة»  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: ما فرزندان حضرت محمد(ص) هستیم و مادرمان فاطمه(س) است و خداوند به هیچ یک از پیامبران(ع) چیزى را نداده مگر آن که آن را به حضرت محمد(ص) نیز داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: و لقد أرسلنا رسلاً من قبلک ...».

«آیَةٍ»: معجزه. مراد معجزاتی است که مشرکان و یهودیان پیشنهاد می‌کردند و انجام آنها را درخواست می‌نمودند «أَجَلٍ»: مدّت. زمان. «کِتَابٌ»: کار حتمی و امر معیّن. مصدر است و به معنی اسم مفعول، یعنی (مکتوب) به معنی محتوم است. در اینجا مراد حکم معیّن و معجزه مشخّص و کار مقدّر است. «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ»: هر زمانی معجزه مربوط به خود دارد. هر زمانی دارای حکم معیّن و کار مقدّری است که جز آن در آن انجام نمی‌گیرد [۵۲]

يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ

خدا هر چه را بخواهد محو یا اثبات می کند و ام الکتاب نزد اوست

40

شيرين ترين باحلاوت ترين قند و عسل ترين ايه قران اين ايه است البته براي کسي که اعتقاد به قضا و قدر دارد و تسليم هم بايد باشد،


گر رود سر بر نگردد سرنوشت ، درست نيست اين سخن با اب زر بايد نوشت که يمحو الله مايشاء و يثبت

انچنان شور و شعفي انسان را و جامعه را ميگيرد که قلم در دست او نه او در دست قلم ، انچنان پويايي با بداء و قوت تغيير و باز بودن اخر شاهنامه هاي افراد ايجاد ميشود که نگو

اگر ميدانستي چه گوهري در اين ايه از بدا هست که تا صبح قيامت درباره ان حرف ميزدي و خسته نميشدي

فلاسفه ،قدماء ،اقدمين ،متاخرين درب مکاتبي که بر سر درب ان بداء نيست را گل بگيريد که بداء قران و عصر بداء قراني و فلسفه بدائي در حال امدن است يمحو الله ما يشاء و يثبت

به جانم سوگند و به انچه که قسم خوردنش در اديان جايز است سوگند حلاوت اين ايه از حلاوت علم بيشتر است بلکه علم يعني اين

شعف اين ايه مرا از توضيح منصرف ساخت "هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شئ عليم "، يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (۱۸۷)اعراف

قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ..مائده


"نزل النصر حتي رفرف علي راسه و خير بين الشهاده و النصر"

عسل داني عالم اين ايه شريفه است يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ، ام الکتاب چيزها و کتاب کتاب انها پيش حق تعالي ست مقام عنده ي اشياء پيش عنده اوست ولي در دنيا يا عالم قبل ام الکتاب هر عالمي و هر موقعيتي موقعيت اين ايه است او دستش باز است وقتي حق تعالي ميگويد دستم باز است تحريک ما به استفاده از اين ايه است ،ما مفتخريم که امت بدائيم ما مفتخريم که قران ما ايه "يمحو الله ما يشاء و يثبت "دارد نه نياز به اومانيستي و نه رنسانس تغيير فلسفي عالم براي فرار از فلسفه تفسيري داريم و نه جبر و نه تفويض سعه اسماني و عرشي امر بين الامرين با بداء محمدي ما را کافي يست که دستمان تا بلنداي تمام خيرات و دفع تمام بلاها باز کرد انچه در پس پرده بود اند ولاحول ولاقوه الا بالله

- «عن أبى عبدالله(ع) قال: إذا کانت لیلة القدر نزلت الملائکة و الروح و الکتبة إلى سماء الدنیا فیکتبون ما یکون من قضاء الله تبارک و تعالى فى تلک السنة فإذا أراد الله أن یقدّم أو یؤخّر أو ینقص شیئاً أو یزیده أمر الله أن یمحوا ما یشاء ثم أثبت الذى أراد ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: زمانى که شب قدر فرا رسد، فرشتگان، روح و نویسندگان الهى به آسمان دنیا فرو مى آیند. پس مى نویسند آنچه را که در آن سال از قضاى الهى باشد. پس زمانى که خداوند اراده کند چیزى را مقدم یا مؤخر سازد، یا آن را بکاهد، یا بر او بیفزاید، امر مى کند که محو کنند آنچه را او بخواهد ; سپس محقق مى سازد آنچه را اراده کرده است».

- «عن أبى عبدالله(ع) قال فى هذه الأیة: «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» قال: و هل یمحى إلاّ ما کان ثابتاً و هل یثبت إلاّ ما لم یکن؟  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده که درباره سخن خدا: «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» فرمود: و آیا [چیزى] جز آنچه وجود دارد محو مى شود؟ و آیا چیزى جز آنچه وجود ندارد تحقق داده مى شود؟».

- «عن النبى(ص): هما کتابان ، کتاب سوى أُمّ الکتاب یمحوا الله منه ما یشاء و یثبت و أُمّ الکتاب لایغیّر منه شىء  ;[] از رسول خدا(ص) روایت شده است که آنها دو کتابند: کتابى غیر از امّ الکتاب که خداوند هر چه را بخواهد از آن محو مى کند و [آنچه را بخواهد در آن ]ایجاد مى کند و [دیگرى] «أمّ الکتاب» که چیزى در آن تغییر داده نمى شود».

- «عن أبى عبدالله(ع) انه سئل عن قول الله: «ادخلوا الأرض المقدسة التى کتب الله لکم» قال: کتبها لهم ثم محاها ، ثمّ کتبها لأبنائهم فدخلوها ،و الله یمحوا ما یشاء و یثبت و عنده اُمّ الکتاب ;[] از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «ادخلواالأرض المقدسة التى کتب الله لکم» سؤال شد، آن حضرت فرمود: [خدا] آن زمین با قداست را براى آنان نوشت، سپس آن را محو کرد. آن گاه آن را براى فرزندانشان نوشت، پس داخل آن شدند و خدا هر چه را بخواهد محو مى کند و هرچه را بخواهد باقى مى گذارد و اُمّ الکتاب نزد اوست».

- «عن أبى عبدالله(ع) انه قال فى قول الله عزوجل: «و قالت الیهود یدالله مغلولة»: لم یعنوا أنه هکذا ، و لکنّهم قالوا: قد فرغ من الأمر فلایزید و لاینقص فقال الله جل جلاله تکذیباً لقولهم: «غلّت أیدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء» ألم تسمع الله عزوجل یقول: «یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده اُمّ الکتاب»  ; از امام صادق(ع) روایت شده است که درباره قول خداى عزوجل: «و قالت الیهود ید الله مغلولة» فرمود: منظور یهود این نبود که واقعاً دستهاى خدا در غُلّ بسته است ; بلکه آنان مى گفتند: خدا از کار خلقت فارغ شده و دیگر چیزى را زیاد و کم نمى کند. پس خداوند - جل جلاله - براى تکذیب سخن آنان فرمود: «دستهاى خودشان در غل بسته باد و به خاطر سخنى که گفتند، لعنت بر آنان باد ; بلکه دستهاى خدا باز است و هرگونه مى خواهد مى بخشد».آیا نشنیده اى که خداى عزوجل مى فرماید: «یمحوا الله مایشاء و یثبت و عنده اُمّ الکتاب»[۵۳] بدا در کتاب یوئیل نبی [۵۴]

مثنوی و لوح حافظ و محفوظ و جبر و اختیار دفتر اول 59

..لفظها و نامها چون دامهاست

لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست

آن یکی ریگی که جوشد آب ازو

سخت کم‌یابست رو آن را بجو

منبع حکمت شود حکمت‌طلب

فارغ آید او ز تحصیل و سبب

لوح حافظ لوح محفوظی شود

عقل او از روح محظوظی شود

چون معلم بود عقلش ز ابتدا

بعد ازین شد عقل شاگردی ورا

عقل چون جبریل گوید احمدا

گر یکی گامی نهم سوزد مرا

تو مرا بگذار زین پس پیش ران

حد من این بود ای سلطان جان

هر که ماند از کاهلی بی‌شکر و صبر

او همین داند که گیرد پای جبر

هر که جبر آورد خود رنجور کرد

تا همان رنجوریش در گور کرد

گفت پیغمبر که رنجوری بلاغ(به تظاهر و مسخرگی این کار را میکردتظاهر فقر فقر میاورد)

رنج آرد تا بمیرد چون چراغ

جبر چه بود بستن اشکسته را

یا بپیوستن رگی بگسسته را

چون درین ره پای خود نشکسته‌ای

بر کی می‌خندی چه پا را بسته‌ای

وانک پایش در ره کوشش شکست

در رسید او را براق و بر نشست

حامل دین بود او محمول شد

قابل فرمان بد او مقبول شد

تاکنون فرمان پذیرفتی ز شاه

بعد ازین فرمان رساند بر سپاه

تاکنون اختر اثر کردی درو

بعد ازین باشد امیر اختر او

گر ترا اشکال آید در نظر

پس تو شک داری در انشق القمر

تازه کن ایمان نی از گفت زبان

ای هوا را تازه کرده در نهان

تا هوا تازه‌ست ایمان تازه نیست

کین هوا جز قفل آن دروازه نیست

کرده‌ای تاویل حرف بکر را

خویش را تاویل کن نه ذکر را

بر هوا تاویل قرآن می‌کنی

پست و کژ شد از تو معنی سنی

وَإِن مَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ

اگر پاره ای از آنچه را که به آنها وعده کرده ایم به تو بنمایانیم ،، یاتو را پیش از وقت بمیرانیم ، در هر حال آنچه بر عهده توست تبلیغ است و آنچه بر عهده ماست حساب کشیدن

41

بعد از فصل بداء فرمود حالا يا مخالفين را دشمنان را برخي از انچه به انها وعيد داده ايم مي رسانيم يا نه و تو مي ميري و امر انها به قيامت يا به رجعت مي افتد اين تقديم و تاخير اين محو و اثبات مربوط به بداست وَإِن مَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ


فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ ، تو ابلاغ رسالت و امامت و ظهور و رجعت کن

و حساب انها و حساب تقديم و تاخير مطالب، محو و اثبات با ماست ،اين ايه ذيل همان بحث بداست

الْبَلاغُ»: تبلیغ. ابلاغ رسالت

[۵۵]

أَوَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّا نَأْتِي الأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللّهُ يَحْكُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

آیا هنوز ندانسته اند که ما از اطراف این سرزمین می کاهیم ، و خدا حکم می کند و هیچ چیز حکم او را فسخ نمی کند و او سریعا به حساب همه می رسد?

42

ايا نميبينند که ما سراغ طرف زمين اييم و انرا نقض ميکنيم و مي کاهيم ، طرف الارض ، خاک يا اتمفسر نيست ،کاهش سرعت ان نيست ، رفتن امام و علماست اوست که صيغ صرف يک حقيقت در عالم است و مجلاي فيض الهي يست و با رفتن او اين مجلي مي رود او "قائم علي کل نفس بماکسبت"است و با رفتن او نفص فيض و اسم و مجلي ميشود مثل رفتن حروف از يک زبان و دستور زبان است دقت کنيد

با رفتن او يک نحو ارتدادي و عمي و سرگيجي و ثلمه اي ايجاد ميشود که "لا يسدها شئ"" وَاللّهُ يَحْكُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ "، اين يک نحو تهديد و انذار ميتواند باشد يک نحو سريع الحساب بودن با رفتن امام و عالم جامعه را ميگيرد مثل شهادت امام حسين ع

- «عن أبى عبدالله(ع) [فى قوله: «أوَلم یروا أنّا نأتى الأرض ننقصها»]: ننقصها بذهاب علمائها و فقهائها و خیار أهلها  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است: [مراد از«ننقصها» در سخن خدا: «أو لم یروا أنَّا نأتى الأرض ننقصها ...» این است که]: با رفتن علما، فقها و خوبان اهل زمین، از زمین مى کاهیم

أوَلمْ یَرَوْا»: آیا نمی‌دانند. مراد از دیدن، دانستن است. «الأرْضَ»: مراد سرزمین ظالمان و کافران است . یا این که مضاف محذوف است و مراد اهل آن است. مراد خود کره زمین نیز می‌تواند باشد. «أَطْرَافِ»: دَور و بَر. نواحی. «نَنقُصُ مِنْ أطْرَافِهَا»: از اطراف آن می‌کاهیم.

این کاهش ممکن است اشاره به فتوحات اسلامی یا این که تخریب ممالک ستمگران و هلاک کردن ملحدان و مشرکان باشد.

و شاید اشاره به این کشف علمی‌باشد که می‌گوید: سرعت گردش زمین به دور محور خود، و نیروی گریز از مرکز، سبب شده‌اند که در دو قطب از برآمدگی کره زمین کاسته شود.

یا اشاره به این نکته دانش جدید باشد که می‌گوید: هرگاه سرعت انطلاق بخشی از گازهائی که همچون غلافی کره زمین را احاطه کرده‌اند، از قوّه جاذبه‌ای که زمین نسبت بدانها دارد افزونتر باشد، مقداری از آن گازها از جو زمین خارج و راهی پهنه هستی می‌گردند. این انطلاق که نوعی کاهش از اطراف کره زمین بشمار است، هر روزه به طور مستمرّ انجام می‌پذیرد

. «مُعَقِّبَ»: تعقیب کننده و بازپرس. به تعقیب اندازنده و بازدارنده. «لاَ مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ»: کسی نمی‌تواند فرمان او را بازپرسی و پی‌گردی کند، یا از اجرا فرمانش جلوگیری به عمل آورد.[۵۶]

وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ

کسانی که پیش از اینان بودند مکرها کردند، ولی همه مکرها نزد خداوند است می داند که هر کسی چه می کند و کافران به زودی خواهند دانست که سرای آخرت از آن کیست

43

در ادامه بحث جلالي و تهديد ايه قبل که با رفتن طرف الارض ،جنب الله ، امام ، سريع الحساب بودن الهي رو ميشود اين ايه هم مکر الهي را مطرح کرد

ذکر سريع الحساب ، براي تعقيب افراد و مکر الهي دامن گير شدن دشمن است جلالي يست و بدون اجازه استاد نگوييد 

وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا ، قبلي ها مکر کردند و مکر براي الله است او در مکر انهاست "لله جنود السماوات و الارض "، "خزائن السماوات و الارض "، عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد

يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ ، چگونه فَلِلّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا ، اينگونه که در عمل و نفس انها در مي ايد فکر ميکند اين به خيرش هست انجام ميدهد و همان خيرش همان رود نيلش سبب شرش ميشود نقطه قوتش سببرگ هلاکتش ميشود معاذ الله ،"نوليه ماتولي"

وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ ، تازه علاوه بر اين مکر دنيايي که کفار براي مومنين کشت کردند وزر ش براي انهاست و ميراث بري اين علم و تکنولوژي و اباداني و زحمت براي مومنين است مثل زحمات علمي امروز و راحتي مومن 

علاوه بر اين مکر ، عقبي الدار رجعت و قيامت هم براي مومنين است


[۵۷]

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ

کافران می گویند که تو پیامبر نیستی بگو: خدا و هر کس که از کتاب، آگاهی داشته باشد، به شهادت میان من و شما کافی است انان که کفر ورزيدند ،کفر ظاهري و کفر به باطن دين ، ميگويند تو رسول نيستي ،

بگو اعلام کن ،موضوع مقاله و منبر شود چاله ذهني براي جهانيان شود ،مقدمه جنگ نرم افزاري خيالي ارماگدون شود 

قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ، بگو و اين چاله ذهني را در اذهان باز کن و زمينه را فرا باز کن اي رسول اخر الزمان که الله و الوهيت و اسم جامع او براي شهادت رسالت من کافي يست ، هر چه به قيامت نزديک ميشويم روز تجلي الله و جامعيت اش در عصر يوم المجموع اخر الزمان بيشتر جلوه گر ميشود اين تجلي ها شهادت به او ميدهد اين تناسب و نسب و اضافات اسماء است که پشت اوست علم است که شهادت ميدهد (علم يعني اين نسب و اضافات اسماء ،"ما يحدث في الليل و النهار "،و اخر الزمان مهد اين نسب است به اين جمله و ظهورش در نسبت دقت کنيد " بيني و بينکم" )و به لحاظ همين مطالب است که در ادامه بحث علم و "من عنده علم الکتاب "آمد

وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ، کسي بيني و بينکم براي شهادت کافي يست که علم الکتاب دست اوست ، الکتاب ،علمش پيش اوست نه "علم من الکتاب" ، پس شهادت علمي يست علم است که شهادت به رسالت رسول الله در اين عصر علمي ميدهد کسي که علم الکتاب پيش اوست

خود او کيست او بايد وجاهت و مقبوليت در اين عصر علمي داشته باشد اين وجاهت يا به جهت علميت اوست در گذشته و رجعت معنايي او در الان يا رجعت لفظي دارد و تازه علم ش رو ميشود

در روايات تطبيق بر ذوالقرنين امت علي بن ابي طالب ع شده عليه السلام و الصلاه او شاهد رسالت رسول الله است (نه نبوت)

براي رسالت رسول الله صلي الله عليه و اله  همين بس که علي به او ايمان اورده 


قال: «إيانا عنى، و علي (عليه السلام) أولنا و أفضلنا و خيرنا بعد النبي (صلى الله عليه و آله) ».

و سئل عن الذي عنده علم من الكتاب أعلم، أم الذي عنده علم الكتاب؟ فقال: «ما كان علم الذي عنده علم من الكتاب عند الذي عنده علم الكتاب، إلا بقدر ما تأخذ البعوضة بجناحها من ماء البحر. و قال أمير المؤمنين (عليه السلام): ألا إن العلم الذي هبط به آدم (عليه السلام) من السماء إلى الأرض، و جميع ما فضلت به النبيون إلى خاتم النبيين، في عترة خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله) ».

- «عن أبى عبدالله(ع): ... علم الکتاب والله کلّه عندنا  ;[] از امام صادق(ع) روایت شده است: ... به خدا سوگند! تمام علم کتاب در نزد ما (ائمه) هست».

نزول:

محمد بن الحسن الصفار بعد از سه واسطه از یحیى الحلبى و او از یکى از رواة موثق نقل نماید که با امام باقر|امام محمدباقر علیه‌السلام در مسجد بودم که یکى از فرزندان عبدالله ابن سلام وارد شد به امام گفتم قربانت گردم این مرد پسر همان کسى است که گویند در نزد وى علم الکتاب بوده است.

امام فرمود: نه، او نبود بلکه کسى که در نزد او علم الکتاب بوده على بن ابى‌طالب علیه‌السلام بود که درباره او پنج آیه نازل شد که یکى از آن پنج آیه، همین آیه است و نیز بعد از چهار واسطه از فضیل بن یسار او از امام باقر علیه‌السلام روایت کند که این آیه درباره على بن ابى‌طالب نازل گردیده زیرا او عالم این امت بعد از رسول خدا بوده است.[]

عبدالله بن عجلان از امام باقر علیه‌السلام روایت کند که گفت: از امام درباره این آیه سؤال کردم، فرمود: درباره على بن ابى‌طالب و ائمه بعد از او نازل شده که علم الکتاب در نزد آنان بوده است[] و از اعمش او از ابوصالح او از ابن عباس و همچنین از على بن عابس نیز این موضوع روایت گردیده است.[۵۸]

الحمدلله اولا و اخرا و ظاهرا و باطنا
  1. چرا رعد گویند بخاط "یسبح الرعد بحمده" ۱- عن عثمان بن عيسي عن الحسين بن أبي العلا عن أبي عبد الله ع قال من أكثر قراءة سورة الرعد لم تصبه صاعقة أبدا و إن كان ناصبيا، [فإنه لا يكون ]أشر من الناصب و إن كان مؤمنا أدخله الله الجنة بغير حساب ويشفع في جميع من يعرف من أهل بيته وإخوانه من المؤمنين تفسیر العیاشی - (۳۱۳) من سورة الرعد ۵۴۳۳/ [۴]- و عن الصادق (عليه السلام): «من كتبها في ليلة مظلمة بعد صلاة العتمة، و جعلها من ساعته على باب السلطان الجائر الظالم، قام عليه عسكره و رعيته، فلا يسمع كلامه، و يقصر عمره و قوله، و يضيق صدره، و إن جعلت على باب ظالم أو كافر أو زنديق، فهي تهلكه بإذن الله تعالى». خواص القران عن أبي عبد اللّه عليه السّلام أنه قال: «من أكثر من قراءة سورة الرعد لم يصبه اللّه بصاعقة أبدا، و لو كان ناصبيا، و إذا كان مؤمنا أدخله الجنة بغير حساب، و يشفع في من يعرفه من أهل بيته و إخوانه» «۱». و عنه عليه السّلام أيضا أنه قال: «من أكثر قراءة سورة الرعد لم تصبه صاعقة أبدا، و إن كان ناصبيا، فإنه لا يكون أشرّ من الناصب، و إن كان مؤمنا أدخله اللّه الجنة بغير حساب، و يشفع في جميع من يعرف من أهل بيته و إخوانه من المؤمنين» «۲». و من خواص القرآن: روي عن النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أنه قال: «من قرأ هذه السورة كان له من الأجر عشر حسنات بوزن كل سحاب مضى، و كل سحاب يكون و يبعث يوم القيامة من الموفين بعهد اللّه، و من كتبها و علّقها في ليلة مظلمة بعد صلاة العشاء الآخرة على ضوء نار، و جعلها من ساعته على باب سلطان جائر و ظالم، هلك و زال ملكه» «۳». و عن الصادق عليه السّلام «من كتبها في ليلة مظلمة بعد صلاة العتمة، و جعلها من ساعته على باب السلطان الجائر الظالم، قام عليه عسكره و رعيته، فلا يسمع كلامه، و يقصر عمره و قوله، و يضيق صدره، و إن جعلت على باب ظالم أو كافر أو زنديق، فهي تهلكه بإذن اللّه تعالى» «۴». و عن علي عليه السّلام: يقرأ من به الثالول میخجه فليقرأ عليها هذه الآيات سبعا في أوائل الشهر وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ الآية وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا «۱». (۱) مصباح الكفعمي، ص ۶۰۶. خواص القرآن و فوائده، ص: ۵۱
  2. وقتی میفرماید اول عمل بسم الله بگو یعنی ان عمل بسم الله باشد طوری باشد که بشود اولش بسم الله گفت وقتی به نجار میگویند چه میکنی میگوید نجاری به کسی که اول عملش بسم الله گفته باید بگدید مشغول بسم الله هستم
  3. ۲- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُقْرِئُ الْحَاکِمُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُقْرِئُ الْجُرْجَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَوْصِلِیُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَاصِمٍ الطَّرِیفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زَیْدٍ عَیَّاشُ بْنُ یَزِیدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکَحَّالُ مَوْلَی زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ أَخْبَرَنِی أَبِی یَزِیدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ ص: ۲۳۵ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: جَاءَ یَهُودِیٌّ إِلَی النَّبِیِّ ص وَ عِنْدَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ مَا الْفَائِدَةُ فِی حُرُوفِ الْهِجَاءِ [۱] فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِیٍّ ع أَجِبْهُ وَ قَالَ اللَّهُمَّ وَفِّقْهُ وَ سَدِّدْهُ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع مَا مِنْ حَرْفٍ إِلَّا وَ هُوَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ أَمَّا الْأَلْفُ فَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ [۲] وَ أَمَّا الْبَاءُ فَالْبَاقِی بَعْدَ فَنَاءِ خَلْقِهِ وَ أَمَّا التَّاءُ فَالتَّوَّابُ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ أَمَّا الثَّاءُ فَالثَّابِتُ الْکَائِنُ- یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا الْآیَةَ [۳] وَ أَمَّا الْجِیمُ فَجَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ أَمَّا الْحَاءُ فَحَقٌّ حَیٌّ حَلِیمٌ وَ أَمَّا الْخَاءُ فَخَبِیرٌ بِمَا یَعْمَلُ الْعِبَادُ وَ أَمَّا الدَّالُ فَدَیَّانٌ یَوْمَ الدِّینِ وَ أَمَّا الذَّالُ فَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ وَ أَمَّا الرَّاءُ فَرَءُوفٌ بِعِبَادِهِ وَ أَمَّا الزَّایُ فَزَیْنُ الْمَعْبُودِینَ وَ أَمَّا السِّینُ فَالسَّمِیعُ الْبَصِیرُ وَ أَمَّا الشِّینُ فَالشَّاکِرُ لِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَمَّا الصَّادُ فَصَادِقٌ فِی وَعْدِهِ وَ وَعِیدِهِ وَ أَمَّا الضَّادُ فَالضَّارُّ النَّافِعُ وَ أَمَّا الطَّاءُ فَالطَّاهِرُ الْمُطَهِّرُ وَ أَمَّا الظَّاءُ فَالظَّاهِرُ الْمُظْهِرُ لِآیَاتِهِ وَ أَمَّا الْعَیْنُ فَعَالِمٌ بِعِبَادِهِ وَ أَمَّا الْغَیْنُ فَغِیَاثُ الْمُسْتَغِیثِینَ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِهِ وَ أَمَّا الْفَاءُ فَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی وَ أَمَّا الْقَافُ فَقَادِرٌ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ وَ أَمَّا الْکَافُ فَالْکَافِی الَّذِی لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ وَ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ أَمَّا اللَّامُ فَ لَطِیفٌ بِعِبادِهِ وَ أَمَّا الْمِیمُ فَمالِکُ الْمُلْکِ وَ أَمَّا النُّونُ فَنُورُ السَّمَاوَاتِ مِنْ نُورِ عَرْشِهِ وَ أَمَّا الْوَاوُ فَوَاحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ أَمَّا الْهَاءُ فَهَادٍ لِخَلْقِهِ وَ أَمَّا اللَّامُ أَلِفٌ فَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ ص: ۲۳۶ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَمَّا الْیَاءُ فَیَدُ اللَّهِ بَاسِطَةٌ عَلَی خَلْقِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَذَا هُوَ الْقَوْلُ الَّذِی رَضِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَفْسِهِ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِهِ فَأَسْلَمَ الْیَهُودِیُّ.

    [۱]: الهجاء تقطیع الکلمة بحروفها، و حروف الهجاء أی حروف تقطع الکلمة بها و تفصل إلیها، و لعلّ الیهودی أراد بها الحروف المقطعة فی مفتتح السور، أو أراد فائدة غیر ترکب الکلام منها. [۲]: المراد بها الهمزة اذ تسمی بالالف أیضا، و بینهما فرق من جهات ذکر فی محله، و قد تعدا اثنتین فالحروف تسعة و عشرون، و قد تعدا واحدة فهی ثمانیة و عشرون کما فی الباب الخامس و الستین. [۳]: إبراهیم علیه السّلام: ۲۷. [التوحید - صفحه۲۳۴] حروف ابجد و معانیه و حروف مقطعه

    عن سفيان بن سعيد الثوري، قال: قلت لجعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب (عليهم السلام): يا بن رسول الله، ما معنى قول الله عز و جل: المر؟ قال: «المر معناه: أنا الله المحيي المميت الرزاق».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة المائدة (۵): آية ۷۵..... ص: ۳۴۱

    ۲- عن أبي لبيد المخزومي عن أبي جعفر ع قال يابا لبيد إن في حروف القرآن لعلما جما

    إن الله تبارك و تعالي أنزل «الم ذلِكَ الكِتابُ»فقام محمد ص حتي ظهر نوره وثبتت كلمته،
    وولد يوم ولد و قدمضي من الألف السابع مائة سنة وثلاث سنين ثم قال وتبيانه في كتاب الله في الحروف المقطعة، إذاعددتها من غيرتكرار،
    و ليس من حروف مقطعة حرف تنقضي أيامه إلا وقائم، من بني هاشم 
    

    عندانقضائه،

    ثم قال الألف واحد،
    واللام ثلاثون،
    والميم أربعون والصاد ستون فذلك مائة وإحدي وثلاثون ثم كان بدو خروج الحسين بن علي ع الم الله، فلما بلغت مدته قام قائم من ولد العباس 
    

    -روایت-۱-۲-روایت-۵۰-ادامه دارد [ صفحه ۲۰۳] عندالمص، ويقوم قائمنا

    تفسیر العیاشی - (۳۱۳) من سورة الرعد


    السلام علینا و علیکم فلما خلق الله العقل استنطقه وقتی خداوند متعال عقل را خلق کرد انرا به نطق اورد این چه نطقی است ایا مراد همین ۷۵ جنودی که بعدش از خیر و ایمان و رجا و غیره امده می باشد ؟

    برخی در تفسیر ایه اینکه خداوند در شش روز زمین و اسمان را خلق کرد اورده اند که حروف معجم را در این شش روز خلق کرد


    ایا میتواند یک حقیقتی باشد که با الفبای مختلف از ان تعبیر شده گاه عقل و جهل است گاه طینت شیرین و شور است گاه حروف است الم ،ص ،المص ،المر ،کهیعص ن و القلم و مایسطرون

    عقل را، استنطاق کرده به نطق و حرف دراورده طینت را، شیرین و شور کرده و حروف را، ترکیب کرده و اسم و کلمه ساخته در کتاب امیرالمومنین علیه السلام امده طینت بشر را که می سرشتند قُدام عرش پهن کردند و ملائک صبا و دبور و شمال و جنوب روی ان وزیدن کردند و مزاجهای اربعه پدیدار شد و از هر مزاج اخلاقی پدید امد (چنانچه از طینتی اخلاقی و از ترکیب هر حرفی خاصیتی و معنایی ) ثُمَّ خَلَطَ الْمَاءَیْنِ جَمِیعاً فِی کَفِّهِ فَصَلْصَلَهُمَا ثُمَّ کَفَأَهُمَا قُدَّامَ عَرْشِهِ وَ هُمَا سُلَالَةٌ مِنْ طِینٍ ثُمَّ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ الْأَرْبَعَةَ الشَّمَالَ وَ الْجَنُوبَ وَ الصَّبَا وَ الدَّبُورَ أَنْ یَجُولُوا عَلَی هَذِهِ السُّلَالَةِ الطِّینِ فَأَبْدَوْهَا وَ أَنْشَئُوهَا ثُمَّ أَبْرَوْهَا وَ جَزُّوهَا وَ فَصَّلُوهَا وَ أَجْرَوْا فِیهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ الرِّیحَ وَ الدَّمَ وَ الْمِرَّةَ وَ الْبَلْغَمَ فَجَالَتِ الْمَلَائِکَةُ عَلَیْهَا وَ هِیَ الشَّمَالُ وَ الْجَنُوبُ وَ الصَّبَا وَ الدَّبُورُ وَ أَجْرَوْا فِیهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ فَالرِّیحُ مِنَ الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ مِنَ الْبَدَنِ مِنْ نَاحِیَةِ الشَّمَالِ وَ الْبَلْغَمُ فِی الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ مِنْ نَاحِیَةِ الصَّبَا وَ الْمِرَّةُ فِی الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ مِنْ نَاحِیَةِ الدَّبُورِ وَ الدَّمُ فِی الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ مِنْ نَاحِیَةِ الْجَنُوبِ قَالَ فَاسْتَقَلَّتِ النَّسَمَةُ وَ کَمُلَ الْبَدَنُ فَلَزِمَهُ مِنْ نَاحِیَةِ الرِّیحِ حُبُّ النِّسَاءِ وَ طُولُ الْأَمَلِ وَ الْحِرْصُ وَ لَزِمَهُ مِنْ نَاحِیَةِ الْبَلْغَمِ حُبُّ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ الْبِرِّ وَ الْحِلْمُ وَ الرِّفْقُ وَ لَزِمَهُ مِنْ نَاحِیَةِ الْمِرَّةِ ....بحار باب فضل ادم و حوا

    مختصر اینکه چنانچه با الفبای عقل و جهل میتوان کل عالم را تفسیر و توضیح داد چنانچه در حدیث جنود عقل و جهلِ اصول کافی بطور مفصل و زیبا امده ، چنانچه با الفبای طینتِ شیرین و شور میتوان کل هستی را توضیح و تفسیر کرد چنانچه در باب طینتِ اصول کافی امده چنانچه میتوان کل عالم را بر اساس مزاجهای چهارگانه بلغم و دم و مُره(سودا و صفرا) و ریح توضیح داد چنانچه در حدیث امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام امد همچنین میتوان کل عالم را بر اساس حروف توضیح و تفسیر کرد چنانچه مختصرش در حروف مقطعه قرانی امده ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم الحمدلله اولا واخرا وظاهرا

    دو سه کلمه ذکر مصیبت فرمودند کهیعص کاف اشاره به کربلاء ست و هاء هلاکت اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام است و یاء اشاره به یزید ملعون و عین به عطش امام حسین و اهل البیت و یاران است و صین اشاره به صبری است که کردند

    انالله و اناالیه راجعون وسیعلم الذین ظلموا

    ای منقلب ینقلبون
    

    در روایات ما حروف را بر اساس معنا و اسم الهی و کلمه ی که از ان بر می اید معرفی کرده اند الم انا الله المک المر انا الله المحی الممیت الرزاق یا مثل کهیعص نه مثل برخی عرفاء مزاج گرم و سرد و خشکی و رطوبت برای خود حروف قائل شوند ولاحول ولاقوه الابالله

  4. أقول: قد أوردنا کثیرا من أخبار هذا الباب فی کتاب الآداب و السنن و غیره فلاحظ. «۱»- جع، [جامع الأخبار] عَنْ بَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ: أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله سَمِعَ قِرَاءَةَ أَبِی مُوسَی فَقَالَ کَانَ هَذَا مِنْ أَصْوَاتِ آلِ دَاوُدَ. وَ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ الْیَمَانِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: اقْرَءُوا الْقُرْآنَ بِلُحُونِ الْعَرَبِ وَ أَصْوَاتِهِمْ وَ إِیَّاکُمْ وَ لُحُونَ أَهْلِ الْفِسْقِ وَ أَهْلِ الْکِتَابَیْنِ وَ سَیَجِی ءُ قَوْمٌ مِنْ بَعْدِی یُرَجِّعُونَ بِالْقُرْآنِ تَرْجِیعَ الْغِنَا وَ الرَّهْبَانِیَّةِ وَ النَّوْحِ لَا یُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ مَفْتُونَةٌ قُلُوبُهُمْ وَ قُلُوبُ الَّذِینَ یُعْجِبُهُمْ شَأْنُهُمْ [۱] . دعوات الراوندی، عنه علیه السلام: مثله. «۲»- جع، [جامع الأخبار] رُوِیَ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: زَیِّنُوا الْقُرْآنَ بِأَصْوَاتِکُمْ. عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ قَیْسٍ قَالَ: کُنْتُ حَسَنَ الصَّوْتِ بِالْقُرْآنِ فَکَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ یُرْسِلُ إِلَیَّ فَأَقْرَأُ عَلَیْهِ فَإِذَا فَرَغْتُ مِنْ قِرَاءَتِی قَالَ زِدْنَا مِنْ هَذَا فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ إِنَّ حُسْنَ الصَّوْتِ زِینَةٌ لِلْقُرْآنِ. أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: إِنَّ لِکُلِّ شَیْ ءٍ حِلْیَةٌ وَ حِلْیَةُ الْقُرْآنِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ. ص: ۱۹۰ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَائِبٍ قَالَ: قَدْ مَرَّ عَلَیْنَا سَعْدُ بْنُ أَبِی وَقَّاصٍ فَأَتَیْتُهُ مُسَلِّماً عَلَیْهِ فَقَالَ مَرْحَباً بِابْنِ أَخِی بَلَغَنِی أَنَّکَ حَسَنُ الصَّوْتِ بِالْقُرْآنِ قُلْتُ نَعَمْ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَإِذَا قَرَأْتُمُوهُ بکوا [فَابْکُوا] فَإِنْ لَمْ تَبْکُوا فَتَبَاکَوْا وَ تَغَنَّوْا بِهِ فَمَنْ لَمْ یَتَغَنَّ بِالْقُرْآنِ فَلَیْسَ مِنَّا [۱] . «۳»- دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِیِّ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی مُوسَی إِذَا وَقَفْتَ بَیْنَ یَدَیَّ فَقِفْ وَقْفَ الذَّلِیلِ الْفَقِیرِ وَ إِذَا قَرَأْتَ التَّوْرَاةَ فَأَسْمِعْنِیهَا بِصَوْتٍ حَزِینٍ وَ کَانَ مُوسَی علیه السلام إِذَا قَرَأَ کَانَتْ قِرَاءَتُهُ حَزَناً وَ کَأَنَّمَا یُخَاطِبُ إِنْسَاناً. «۴»- مَجْمَعُ الْبَیَانِ، فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا [۲] رَوَی أَبُو بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی هَذَا قَالَ: هُوَ أَنْ تَتَمَکَّثَ فِیهِ وَ تُحَسِّنَ بِهِ صَوْتَکَ [۳] . «۵»- مع، [۴] [معانی الأخبار] مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الزَّنْجَانِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سَلَّامٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَتَغَنَّ بِالْقُرْآنِ- [۵] ص: ۱۹۱ مَعْنَاهُ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ بِهِ وَ لَا یَذْهَبُ بِهِ إِلَی الصَّوْتِ. وَ قَدْ رُوِیَ: أَنَّ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَهُوَ غَنِیٌّ لَا فَقْرَ بَعْدَهُ. وَ رُوِیَ: أَنَّ مَنْ أُعْطِیَ الْقُرْآنَ فَظَنَّ أَنَّ أَحَداً أُعْطِیَ أَکْثَرَ مِمَّا أُعْطِیَ فَقَدْ عَظَّمَ صَغِیراً وَ صَغَّرَ کَبِیراً فَلَا یَنْبَغِی لِحَامِلِ الْقُرْآنِ أَنْ یَرَی أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ أَغْنَی مِنْهُ وَ لَوْ مَلَکَ الدُّنْیَا بِرُحْبِهَا وَ لَوْ کَانَ کَمَا یَقُولُهُ قَوْمٌ إِنَّهُ التَّرْجِیعُ بِالْقِرَاءَةِ وَ حُسْنِ الصَّوْتِ لَکَانَتِ الْعُقُوبَةُ قَدْ عَظُمَتْ فِی تَرْکِ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ مَنْ لَمْ یُرَجِّعْ صَوْتَهُ بِالْقِرَاءَةِ فَلَیْسَ مِنَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله حِینَ قَالَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَتَغَنَّ بِالْقُرْآنِ [۱] . ص: ۱۹۲ «۶»- ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِالْإِسْنَادِ إِلَی دَارِمٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ ص: ۱۹۳ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: حَسِّنُوا الْقُرْآنَ بِأَصْوَاتِکُمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ الْحَسَنَ یَزِیدُ الْقُرْآنَ حُسْناً وَ قَرَأَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ [۱] . «۷»- ج، [الإحتجاج] رُوِیَ: أَنَّ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام کَانَ حَسَنَ الصَّوْتِ حَسَنَ الْقِرَاءَةِ وَ قَالَ یَوْماً مِنَ الْأَیَّامِ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام کَانَ یَقْرَأُ الْقُرْآنَ فَرُبَّمَا مَرَّ بِهِ الْمَارُّ فَصَعِقَ مِنْ حُسْنِ صَوْتِهِ وَ إِنَّ الْإِمَامَ لَوْ أَظْهَرَ فِی ذَلِکَ شَیْئاً لَمَا احْتَمَلَهُ النَّاسُ قِیلَ لَهُ أَ لَمْ یَکُنْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یُصَلِّی بِالنَّاسِ وَ یَرْفَعُ صَوْتَهُ بِالْقُرْآنِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ یُحَمِّلُ مَنْ خَلْفَهُ مَا یُطِیقُونَ [۲] . «۸»- ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّینِ وَ بَیْعَ الْحُکْمِ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ وَ أَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِیرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَکُمْ وَ لَیْسَ بِأَفْضَلِکُمْ فِی الدِّینِ [۳] . أقول: قد سبق الأخبار فی باب الغناء. «۹»- سر، [السرائر] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الرَّجُلُ لَا یَرَی أَنَّهُ صَنَعَ شَیْئاً فِی الدُّعَاءِ وَ الْقِرَاءَةِ حَتَّی یَرْفَعَ صَوْتَهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام ص: ۱۹۴ کَانَ أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتاً بِالْقُرْآنِ وَ کَانَ یَرْفَعُ صَوْتَهُ حَتَّی یُسْمِعَهُ أَهْلَ الدَّارِ وَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام کَانَ أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتاً بِالْقُرْآنِ وَ کَانَ إِذَا قَامَ مِنَ اللَّیْلِ وَ قَرَأَ رَفَعَ صَوْتَهُ فَیَمُرُّ بِهِ مَارُّ الطَّرِیقِ مِنَ السَّقَّاءِینَ وَ غَیْرِهِمْ فَیَقُومُونَ فَیَسْتَمِعُونَ إِلَی قِرَاءَتِهِ [۱] . «۱۰»- نبه، [تنبیه الخاطر] عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: أَنَّهُ سُئِلَ أَیُّ النَّاسِ أَحْسَنُ صَوْتاً بِالْقُرْآنِ قَالَ مَنْ إِذَا سَمِعْتَ قِرَاءَتَهُ رَأَیْتَ أَنَّهُ یَخْشَی اللَّهَ.

    [۱]: ۱. جامع الأخبار ص ۵۷.


    [۱]: ۱. جامع الأخبار ص ۵۷، و استدلّ بعضهم بهذا الحدیث علی أن المراد بالتغنی تحسین الصوت، قال: فقوله: « فابکوا أو تباکوا» دلیل علی أن التغنی التحنین و الترجیع.

    [۲]: ۲. المزّمّل: ۴. [۳]: ۳. مجمع البیان ج ۱۰ ص ۳۷۸. [۴]: ۴. معانی الأخبار ص ۲۷۹. [۵]: ۵. ذکر السیّد المرتضی علم الهدی رضوان اللّه علیه فی أمالیه ج ۱ ص ۳۴، وجها آخر للحدیث قال: و هو وجه خطر لنا، و هو أن یکون قوله علیه السلام« من لم یتغن» من غنی الرجل بالمکان إذا طال مقامه به، و منه قیل: المغنی و المغانی، قال اللّه تعالی: « کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا» (الأعراف: ۹۲) أی لم یقیموا بها قال: و قول الاعشی: و کنت أمرعا زمنا بالعراق عفیف المناخ طویل التغن. بطول المقام أشبه منه بالاستغناء لان المقام یوصف بالطول و لا یوصف الاستغناء بذلک فیکون معنی الخبر علی هذا الوجه: من لم یقم علی القرآن فلیس منا، أی فلا یتجاوزه الی غیره، و لا یتعداه الی سواه، و یتخذه مغنی و منزلا و مقاما. أقول: و قد أنشد بیت الاعشی« طویل الثواء طویل التغن» کما فی شرح شواهد الکشّاف ص ۱۴۶، و استدلّ به علی أن التغنی قد یجی ء بمعنی الإقامة، و لکن استشهد به فی التاج علی أنّه بمعنی الاستغناء کما فی أقرب الموارد.

    [۱]: ۶. فی کلام أبی عبید هذا نظر، فان قوله صلّی اللّه علیه و آله« من لم یتغن بالقرآن فلیس منا» علی أن یکون أراد به الغناء، لیس أنّه کل من لم یرجع صوته بغناء القرآن فلیس منه، بل من کان حسن الصوت قادرا علی الغناء، و مع ذلک لم یرجع صوته بغناء القرآن زعما منه أن ذلک خطاء و بدعة أو لهو لا یلیق بالقرآن الکریم. فکلامه صلّی اللّه علیه و آله هذا کقوله« من ترک الحیة خوفا من تبعتها فلیس منی» یعنی حیة الوادی، فمن ترکها و لم یقتلها زعما منه أنّها مخلوقة للّه تعالی لها حیاة و روح شاعرة، و قتلها إبادة لخلقه و أذیة و ألم لها فلیس منه، لا أن من رأی الحیة و لم یجسر أن یقتلها خوفا علی نفسه، او لغیر ذلک من الاعذار، فلیس منه، و مثل هذا فی الاخبار کثیر و الذی عندی أن العرب فی قوله« تغنی» یذهب الی معنی الصوت و طنینه و لا یلتفت إلی معناه الاصلی و هو ضد الفقر، فکانه مأخوذ من الکلمة الجامدة و هی الغنة: طنین صوت الذباب و النحل، و هی من الإنسان صوته من قبل خیشومه فإذا قیل: تغنی أو غنی بالشعر یعنی أنّه رفع صوته بالشعر و نحوه حتّی طن. صوته فی الاسماع، أو فی البیت، أو فی الوادی، و لا یقال غنی الا إذا رفع صوته بحیث یرجع طنینه و لذلک یقول اللغویون فی تعریف الکلمة أنّها صوت مع ترجیع. و نظیرها« تمنی»، فان العرب لا ترجع فیها الی معناه الاصلی و هو التقدیر و التیسیر للمطلوب و کأنّه مأخوذ من کلمة جامدة هی حکایة صوت« منّ منّ» اذا قرأ شیئا لنفسه من دون رفع الصوت کقوله: تمنی کتاب اللّه أول لیلة و آخره لاقی حمام المقادر و قول الآخر: تمنی کتاب اللّه باللیل خالیا***تمنی داود الزبور علی رسل فالتمنی القراءة من دون رفع الصوت و ترجیعه، و التغنی القراءة مع رفع الصوت و ترجیعه بالطنین. و المراد بالحدیث أن من لم یرفع صوته بالقرآن بحیث یرجع طنین صوته- زعما منه أن ذلک لا یلیق بالقرآن أو هو تشبه بأهل الکتابین أو لغیر ذلک من المعاذیر فلیس منا، فیرجع هذا الغناء الی ما هو بالطبع و الفطرة، و الاتساق و الاتزان المناسب لألفاظ القرآن و معانیه؛ لا یکون ذلک الا بقطع و وصل، و مد و جزر، و وزانة، و طمأنینة. و غیر ذلک ممّا یعرف فی الغناء الفطری الطبیعی. و أمّا الغناء المصطلح فی علم الموسیقی فلم یکن معروفا عند العرب الجاهلی و لا فی دوران النبوّة، و انما تعرف العرب الحدی و هو صوت بترنم کانت الحداة تساق به ابلهم و لیس الاغناء فطریا طبیعیا قرره نبی الإسلام، و أجازه و سمعه، و کان له فی حجة الوداع حادیان: البراء بن مالک یحدو بالرجال، و انجشة الأسود الغلام الحبشی یحدو بالنساء و فی ذلک قوله صلّی اللّه علیه و آله« رویدا یا انجشة! رفقا بالقواریر» و انما عرفت العرب الغناء المصطلح فی دوران الامویین حیث رغب البطالون من الامراء و الخلفاء و ذوی الثروة فی ذلک، فدخل الغناء المعروف فی ألحان العرب و أشعارهم من قبل الفرس و الروم. قدم الحجاز رجل یسمی بنشیط فغنی فأعجب به مولاه، فقال سائب خاثر: أنا أصنع. لک مثل غناء هذا الفارسیّ بالعربیة، ثمّ غدا علیه و قد صنع. لمن الدیار رسومها قفر***لعبت بها الأرواح و القطر قال ابن الکلبی: و هو أول صوت غنی به فی الإسلام من الغناء العربی المتقن الصنعة و ما زالت الغناء تتدرج الی أن کملت أیّام بنی العباس عند إبراهیم بن المهدی و إبراهیم الموصلی و ابنه إسحاق و ابنه حماد، و للغناء العربی تاریخ مفصل من شاء فلیراجع مقدّمة ابن خلدون الأغانی ترجمة سائب خاثر و طویس و نشیط.

    [۱]: ۱. عیون الأخبار ج ۲ ص ۶۹.

    [۲]: ۲. الاحتجاج ص ۲۱۵. [۳]: ۳. عیون الأخبار ج ۲ ص ۴۲.

    [۱]: ۱. السرائر: ۴۷۶.

  5. مراحل خلقت اسمان ها و زمین از نگاه قران قُلْ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ (۹) وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاءً لِّلسَّائِلِینَ (۱۰) ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ (۱۱) فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَی فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (۱۲) فصلت

    این ایات فصلت منافاتی با شش روز خلق ندارد چون اینجا خلقت شش روزه را نمیگوید خلقت روزی چهار روز بوده که یا تداخل درسایر مراحل خلقت است یا مراد از چهار روز چهار فصل است در هرصورت از این ایات فصلت این بر می اید که خلق اسمانها دو روز است و زمین هم دو روز است همین ولی دو روز دیگر یا ساکت است یا دو روز از چهار روز تقدیر روزی است که دو روز دیگرش از این چهار روزی در دورهای دیگر مندک است والله العالم الهادی إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (۵۴) الأعراف


    وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا .. سوره هود


    اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ مَا لَکُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ (۴)

    یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ (۵) السجدة


    این هم قرینه بر اینکه مراحل خلقت روز شماریش تداخل دارد ۵۰۱۱/ [۱]- العياشي: عن عبد الله بن سنان، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «إن الله خلق الخير يوم الأحد، و ما كان ليخلق الشر قبل الخير، و خلق يوم الأحد و الاثنين الأرضين و خلق يوم الثلاثاء أقواتها، و خلق يوم الأربعاء السماوات، و خلق يوم الخميس أقواتها، و الجمعة «۱»، و ذلك في قوله تعالى: خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ فلذلك أمسكت اليهود يوم السبت».


    ۵۴۳۷/ [۲]- ثم قال: حدثني أبي، عن الحسين بن خالد، عن أبي الحسن الرضا (عليه السلام)، قال: قلت له: أخبرني عن قول الله عز و جل: وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ «۲». فقال: «هي محبوكة إلى الأرض» و شبك بين أصابعه. فقلت كيف تكون محبوكة إلى الأرض، و الله يقول: رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ فقال: «سبحان الله! أ ليس الله يقول: بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ » فقلت: بلى. فقال (عليه السلام): «ثم عمد، و لكن لا ترونها». قلت: كيف ذلك، جعلني الله، فداك؟ قال: فبسط كفه اليسرى، ثم وضع اليمنى عليها، فقال: «هذه أرض الدنيا، و السماء الدنيا عليها فوقها قبة، و الأرض الثانية فوق السماء الدنيا، و السماء الثانية فوقها قبة، و الأرض الثالثة فوق السماء الثانية، و السماء الثالثة فوقها قبة، و الأرض الرابعة فوق السماء الثالثة، و السماء الرابعة فوقها قبة، و الأرض الخامسة فوق السماء الرابعة، و السماء الخامسة فوقها قبة، و الأرض السادسة فوق السماء الخامسة، و السماء السادسة فوقها قبة، و الأرض السابعة فوق السماء السادسة، و السماء السابعة فوقها قبة، و عرش الرحمن تبارك و تعالى فوق السماء السابعة، و هو قوله عز و جل: خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طباقا وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ «۳» فأما صاحب الأمر فهو رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و الوصي بعد رسول الله (صلى الله عليه و آله) قائم على وجه الأرض، فإنما يتنزل الأمر إليه من فوق السماء من بين السماوات و الأرضين». قلت: فما تحتنا إلا أرض واحدة؟ فقال: «ما تحتنا إلا أرض واحدة، و إن الست لهن فوقنا» «۴». [البرهان فی تفسیر القران]

    اسمان ،سماء از منظر قران یدَبِّرُ الأمَر مِنَ السَّماءِ إلیَ الأرضِ.» اسمان در ان تدبیر امر میشود و از بالا تا پایین کشیده میشود للّهُ الَّذی خَلَق سَبعَ سَموت وَ مِن الأرضِ مِثلَهنَّ یَتَنزَّلُ الأَمرُ بَینَهنّ» پس هفت اسمان و هفت زمین است و ما روی زمین اولیم و شش زمین بالای سر ماست چنانچه در روایت امده این هفت خودش شداد است و هم اسمان شداد است و بنینا فوقکم سبعا شدادا هم شداد است و هم طرائق است و هم طباقا وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ (۱۷) المؤمنون الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ (۳) الملک اسمان درش وحی میشود امرش وحی میشود

     «... و أوحی فی کلّ سماء أمرها»
    

    «و‌ فُتِحتِ السَّماء فکانت أبوباً». ابواب دارد بلکه ابواب میشود با فتح ان پس الان مفتوح برای همه نیست فَفَتحنا أبوبَ السَّماءِ بماء مُّنهمِر اسمانی که ماء منهمر از ان فرو ریزد

    بعد هفت اسمان عرش عظیم است با وصف عظیم قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ (۸۶)


    سال ۳۶۰روز بوده حجز عنها ۶یوم


    [۱/۱۵،‏ ۱۰:۵۴] .: ۳۹۷۰/ [۳]- محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن محمد بن إسماعيل، عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إن الله تبارك و تعالى خلق الدنيا في ستة أيام ثم اختزلها عن أيام السنة، و السنة ثلاث مائة و أربعة و خمسون يوما، شعبان لا يتم أبدا، شهر رمضان لا ينقص أبدا، و لا تكون فريضة ناقصة، إن الله عز و جل يقول: وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ «۱» و شوال تسعة و عشرون يوما، و ذو القعدة ثلاثون يوما، يقول الله عز و جل: وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً و ذو الحجة تسعة و عشرون يوما، و المحرم ثلاثون يوما، ثم الشهور بعد ذلك شهر تام و شهر ناقص».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة الأعراف (۷): آية ۱۴۲..... ص: ۵۷۹


    شش دوره ی است که در یک پرسه یارگیری می کرده یک چشمه می امده میگذاشته پر شود دوباره از همان نقطه ادامه ش را از سر میگیرد ولاحول ولاقوه الابالله

    ۴۸۴۰/ [۲]- العياشي: عن أبي جعفر، عن رجل، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إن الله خلق السماوات و الأرض في ستة أيام، فالسنة تنقص ستة أيام».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة يونس (۱۰): آية ۳..... ص: ۱۲

    ۴۸۴۱/ [۳]- عن الصباح بن سيابة، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: إن الله خلق الشهور اثني عشر شهرا، و هي ثلاثمائة و ستون يوما، فحجز عنها «۱» ستة أيام خلق فيها السماوات و الأرض، فمن ثم تقاصرت الشهور».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة يونس (۱۰): آية ۳..... ص: ۱۲


    ۵۰۱۱/ [۱]- العياشي: عن عبد الله بن سنان، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «إن الله خلق الخير يوم الأحد، و ما كان ليخلق الشر قبل الخير، و خلق يوم الأحد و الاثنين الأرضين و خلق يوم الثلاثاء أقواتها، و خلق يوم الأربعاء السماوات، و خلق يوم الخميس أقواتها، و الجمعة «۱»، و ذلك في قوله تعالى: خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ فلذلك أمسكت اليهود يوم السبت».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة هود (۱۱): آية ۷..... ص: ۷۹


    ۵۰۱۵/ [۵]- ابن بابويه، قال: حدثنا تميم بن عبد الله بن تميم القرشي، قال: حدثنا أبي، عن أحمد بن علي الأنصاري، عن أبي الصلت عبد السلام بن صالح الهروي، قال: سأل المأمون أبا الحسن علي بن موسى الرضا (عليه السلام) عن قول الله عز و جل: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. فقال: «إن الله تبارك و تعالى خلق العرش و الماء و الملائكة قبل خلق السموات و الأرض، و كانت الملائكة تستدل بأنفسها و بالعرش و بالماء على الله عز و جل، ثم جعل عرشه على الماء، ليظهر بذلك قدرته للملائكة، فيعلمون أنه على كل شي ء قدير، ثم رفع العرش بقدرته و نقله فجعله فوق السماوات السبع، و خلق السماوات و الأرض في ستة أيام، و هو مستول على عرشه، و كان قادرا على أن يخلقها في طرفة عين، و لكنه عز و جل خلقها في ستة أيام، ليظهر للملائكة ما يخلقه منها شيئا بعد شي ء، فيستدل بحدوث ما يحدث على الله تعالى مرة بعد اخرى، و لم يخلق الله عز و جل العرش لحاجة به إليه، لأنه غني عن العرش و عن جميع ما خلق، و لا يوصف بالكون على العرش، لأنه ليس بجسم، تعالى الله عن صفة خلقه علوا كبيرا، و أما قوله عز و جل: لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فإنه عز و جل خلق خلقه ليبلوهم بتكليف طاعته و عبادته، لا على سبيل الامتحان و التجربة، لأنه لم يزل عليما بكل شي ء». فقال المأمون: فرجت عني- يا أبا الحسن- فرج الله عنك.

    البرهان فی تفسیر القران - سورة هود (۱۱): آية ۷..... ص: ۷۹


    [۱/۱۵،‏ ۱۱:۰۹] .: ۵۰۱۹/ [۹]- و روي عن علي أمير المؤمنين (عليه السلام) أنه سئل عن مدة ما كان عرشه على الماء قبل أن يخلق الأرض و السماء؟ فقال (عليه السلام): «تحسن أن تحسب؟ » فقيل له: نعم. فقال: «لو أن الأرض من المشرق إلى المغرب و من الأرض إلى السماء حب خردل، ثم كلفت على ضعفك أن تحمله حبة حبة من المشرق إلى المغرب حتى أفنيته، لكان ربع عشر جزء من سبعين ألف جزء من بقاء عرش ربنا على الماء، قبل أن يخلق الأرض و السماء- ثم قال (عليه السلام): - إنما مثلت لك مثالا». و ستأتي إن شاء الله تعالى زيادة على ما هنا في سورة طه، في قوله تعالى: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى «۱».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة هود (۱۱): آية ۷..... ص: ۷۹


    ۹،ارشادالقلوب

  6. من کل الثمرات زوجین قرار داد پس زوجین باعث ثمره است یا بالعکس ؟ در هرصورت لازم و ملزوم هم اند شب روز را میپوشاند پس روز اول خلق شده میتووند شب و روز هم مصداق زوجین باشد لذا حثیثا دنبال میکنند إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (۵۴) [ترجمه قران کریم - مکارم شیرازی - صفحه۱۵۷]
  7. ۵۴۴۰/ [۲]- ۱۳- سن، المحاسن الْعُوسِیُّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْجَوْهَرِیِّ [۱] عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیِّ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع عَنِ الْعَقْلِ قَالَ التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ وَ مُدَاهَنَةُ الْأَعْدَاءِ. ضه، روضة الواعظین عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع مِثْلَهُ وَ زَادَ فِیهِ وَ مُدَارَاةُ الْأَصْدِقَاءِ [۲] .

    [۱]: و فی نسخة: ابی حفص الجوهریّ.

    [۲]: أورده الصدوق فی امالیه ص ۳۹۸ بإسناده عن أبیه، عن أحمد بن إدریس، عن محمّد بن أحمد بن یحیی بن عمران الأشعریّ، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن علیّ بن جعفر الجوهریّ: عن إبراهیم بن عبد اللّه الکوفیّ، عن أبی سعید عقیصا، قال: سئل الحسن بن علیّ بن أبی طالب علیه السلام. و فی ص ۲۷۰ بإسناده عن محمّد بن الحسن بن الولید، عن الصفار، عن إبراهیم بن هاشم، عن علیّ بن معبد، عن الحسین بن خالد، عن أبی الحسن الرضا علیه السلام و زاد فی آخره «و مداراة الاصدقاء». [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۳۰]

    ۱۸- ضه، روضة الواعظین عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ: رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ التَّحَبُّبُ إِلَی النَّاسِ. ۱۹- ضه، روضة الواعظین قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ حُظْوَةٍ فِی مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۳۱]

    ۲۶- وَ قَالَ ع یَزِیدُ عَقْلُ الرَّجُلِ بَعْدَ الْأَرْبَعِینَ إِلَی خَمْسِینَ وَ سِتِّینَ ثُمَّ یَنْقُصُ عَقْلُهُ بَعْدَ ذَلِکَ. ۲۷- وَ قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَخْتَبِرَ عَقْلَ الرَّجُلِ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ فَحَدِّثْهُ فِی خِلَالِ حَدِیثِکَ بِمَا لَا یَکُونُ فَإِنْ أَنْکَرَهُ فَهُوَ عَاقِلٌ وَ إِنْ صَدَّقَهُ فَهُوَ أَحْمَقُ. ص: ۱۳۲ ۲۸- وَ قَالَ ع لَا یُلْسَعُ الْعَاقِلُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَیْنِ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۱۳۱] اختصاص

    شیخ مفید و عقل گرایی خبر واحد و عقل شیخ مفید خبر واحد را حجّت نمی داند و معتقد است، چنین اخباری نمی تواند مبنای استنباط احکام شرعی قرار گیرد، مگر با قرائن اطمینان آور. ایشان عقل را از جمله آن قرائن می داند و می نویسد: «فأما خبر الواحد القاطع للعذر ، فهو الذی یقترن إلیه دلیل یفضی بالناظر فیه إلى العلم بصحه مخبره ، وربما کان الدلیل حجه من عقل ، وربما کان شاهدا من عرف ، وربما کان إجماعا بغیر خلف فمتى خلا خبر الواحد من دلاله یقطع بها على صحه مخبره ، فإنه کما قدمناه لیس بحجه ، ولا ‹ صفحه ۴۵ › موجب علما ولا عملا على کل وجه.»[۶۴] خبر واحد را اگر دلیل عقلی، یا عرف و یا اجماع، بدون مخالف، تأیید کند حجّت است. شیخ مفید در باره حدیث مخالف عقل می نویسد: «…ومتى وجدنا حدیثا یخالفه الکتاب ولا یصح وفاقه له على حال أطرحناه ، لقضاء الکتاب بذلک وإجماع ( الأئمه – ع – ) علیه . وکذلک إن وجدنا حدیثا یخالف أحکام العقول أطرحناه لقضیه العقل بفساده ، ثم الحکم بذلک على أنه صحیح خرج مخرج التقیه أو باطل أضیف إلیهم موقوف على لفظه.»[۶۵] … هنگامی که با حدیثی مواجه شدیم که متناقض با کتاب بود. و ایجاد توافق میان آنها ممکن نشد، آن حدیث را طرد می کنیم، زیرا کتاب خدا و اجماع امامان(ع) چنین حکم کرده اند. و اگر حدیثی را مخالف عقل یافتیم آن را نیز طرد می کنیم؛ زیرا عقل به فساد آن حکم کرده است. حکم کردن درباره این که آن حدیث درست است و یا به سبب تقیّه بیان شده و یا به غلط به ائمه(ع) نسبت داده شده، کار پس از آن است. شیخ مفید هم چنین، تخصیص عام را با دلیل عقلی جایز می داند. ایشان پس از آن که تخصیص عامّ را به وسیله قیاس و رأی جایز نمی داند، دلیل عقل را در ردیف کتاب و سنّت از مخصصهای عامّ به شمار آورده و می نویسد: «ولیس یخصّ العموم، اِلاّ دلیل العقل والقرآن والسنه الثابته.»[۶۶] عموم تنها به وسیله دلیل عقلی و قرآن و سنّت ثابت، تخصیص می خورد. عقل منبع استنباط از برخی سخنان شیخ استفاده می شود که وی، عقل را به عنوان منبعی بالقوّه می شناسد و معتقد است که عقل می تواند برخی از احکام شرعی را بشناسد. ولی هرآنچه را عقل از خوب و بد، تشخیص می دهد شرع در آن جا دستور دارد؛ بنابراین شرع جایگزین تشخیص عقلی شده است. وی، درباب حسن و قبح عقلی می نویسد: «الأشیاء فی أحکام العقول على ضربین : أحدهما : معلوم حظره بالعقل ، وهو ما قبحه العقل وزجر عنه وبعد منه کالظلم والسفه والعبث . والضرب الآخر : موقوف فی العقل لا یقضی على حظر ولا إباحه إلا بالسمع ، وهو ما جاز أن یکون للخلق بفعله مفسده تاره ومصلحه أخرى ، وهذا الضرب مختص بالعادات من الشرائع التی یتطرق إلیها النسخ والتبدیل ، فأما بعد استقرار الشرائع ، فالحکم أن کل شئ لا نص فی حظره فإنه على الإطلاق ، لأن الشرائع ثبتت…»[۶۷] اشیاء، در برابر حکم عقل بر دو گونه اند: ۱ . ممنوع بودن آنها به حکم عقل روشن است. چیزی که عقل آن را ناپسند و دوری از آن را لازم شمرده است. همچون: ستمگری، هرزگی و سبکسری. ۲ . مواردی که عقل درباره روا یا ناروا بودن آنها (حرام و حلال) حکم نکرده است. این حکم، به سمع وابسته است. چیزی که به جا آوردن آن ممکن است گاه برای مردمان سودمند باشد و گاه مایه فساد شود. درباره این گروه، با دستورهای تشریعی داوری می شود. وامکان راه یافتن نسخ وتبدیل در آنها وجود دارد. پس از استقرار شرایع قاعده آن است که هرچه نصّ در خصوص حرمت آن وجود نداشته باشد، انجام آن مانعی ندارد؛ چون شریعتها حدود را مقرر می دارند و آنچه را که حرام است، با بیان حرمت آن متمایز می سازند. از سخنان فوق استفاده می شود که عقل در برخی از موارد توانایی کشف حکم شرعی را دارد، ولی با آمدن شرع، قاعده آن است که حد و مرز را تعیین می کند و به حرمت و یاحلیت چیزی، حکم می دهد. شیخ مفید، در قضاوت نیز معتقد است که اگر قاضی با موردی مواجه شد که در قرآن و حدیث دستور صریحی برای آن نیامده بود، باید به عقل مراجعه کند و حکم آن مورد را ازعقل بگیرد: «در مورد اصحاب دعوی نیز چنین می گویم: آنان اختلاف خود را برکتاب خدا و سنّت پیامبرش، که توسّط اهل بیت و ائمه معصومین(ع) به ما رسیده است، عرضه کنند. برای این کار باید به فقهای شیعه مراجعه کنند، تا آنان این کار را انجام دهند. و اگر خدای ناخواسته از وحی چیزی به دست نیامد، که قابل انطباق بر آنچه مورد اختلاف است باشد، آنان خواهند دانست که این مورد از مواردی است که حکم آن به عقل واگذار شده است.»[۶۸] پس، بنابر نظر ایشان، در حلّ مسائل و مشکلات جدید، نخست باید به کارشناسان رجوع کرد، تا آنان با قواعد و کلیاتی که از قرآن وحدیث در اختیار دارند حکم آن واقعه را استنباط کنند و اگر چنین قاعده ای وجود نداشت، آن گاه مسأله به عقل ارتباط پیدا می کند. از این روی، عقل در طول دیگر منابع قرار می گیرد و حجیت دارد. در نتیجه، شیخ مفید حجیت و اعتبار کتاب و سنّت و روایات را نیازمند به عقل می داند. به وسیله عقل اثبات آنها را ممکن می شمارد. همچنین فهم محتوای کتاب و سنّت را توقف بر عقل می داند. و در شناخت روایات درست از نادرست و ترجیح روایتی بر روایت دیگر و…از عقل استفاده می کند.

    العياشي: عن الخطاب الأعور، رفعه إلى أهل العلم و الفقه من آل محمد (عليه و آله السلام)، قال: «وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ يعني: هذه الأرض الطيبة مجاورة لهذه الأرض المالحة و ليست منها، كما يجاور القوم القوم و ليسوا منهم». 
    

    البرهان فی تفسیر القران - سورة المائدة (۵): آية ۷۷..... ص: ۳۴۲


    «صنوان» جمع «صنو» بمعنى الغصن الخارج من اصل الشجرة، و عليه فالكلمة تعني الاغصان المختلفة الخارجة من اصل الشجرة. و الملفت للنظر انّه يمكن ان يكون لكلّ واحد من هذه الاغصان نوع خاصّ من الثمر، و هذه قد تشير الى قابلية الأشجار للتركيب. ففي بعض الأحيان يتمّ تركيب عدّة أغصان مختلفة على ساق واحدة، و بعد نمو هذه التراكيب تعطي كلّ واحدة منها نوعا خاصا من الثمر، فالتربة واحدة و الساق و الجذر واحد و لكن الثمر مختلف. و الأعجب من ذلك انّها تسقى بماء واحد يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ و قد نرى كثيرا انّه في الشجرة الواحدة او في غصن واحد توجد ثمار من نفس الصنف و لكن لها اطعمة و ألوان مختلفة، و في العالم نشاهد اورادا كثيرة، و قد يحمل الغصن الواحد اورادا مختلفة الألوان.

    الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - آيات اللّه في السّماء و الأرض و عالم النّبات:


    أصل الصنو إنّما هو في النخل. و عن البراء: في-. صِنْوٰانٌ وَ غَيْرُ صِنْوٰانٍ: الصنوان المجتمع، و غير الصنوان المتفرّق. و قال الفرّاء: الصنوان: النخلات أصلهنّ واحد. و قال شمر: يقال فلان صنو فلان: أي أخوه، و لا يسمّي صنوا حتّي يكون معه آخر، فهما حينئذ صنوان، و كلّ واحد منهما صنو صاحبه، و الصنوان: النخلتان و الثلاث و الخمس و الستّ، أصلهنّ واحد، و فروعهنّ شتّي، و غير صنوان: واحد. صحا- التحقیق فی کلمات القران الکریم - اشارة

    أصل الصنو إنّما هو في النخل. و عن البراء: في-. صِنْوٰانٌ وَ غَيْرُ صِنْوٰانٍ: الصنوان المجتمع، و غير الصنوان المتفرّق. و قال الفرّاء: الصنوان: النخلات أصلهنّ واحد. و قال شمر: يقال فلان صنو فلان: أي أخوه، و لا يسمّي صنوا حتّي يكون معه آخر، فهما حينئذ صنوان، و كلّ واحد منهما صنو صاحبه، و الصنوان: النخلتان و الثلاث و الخمس و الستّ، أصلهنّ واحد، و فروعهنّ شتّي، و غير صنوان: واحد. صحا- التحقیق فی کلمات القران الکریم - اشارة

    ۵۴۳۹/ [۱]- ابن شهر آشوب: عن الخركوشي في (شرف المصطفى) و الثعلبي في (الكشف و البيان) و الفضل ابن شاذان في (الأمالي) و اللفظ له، بإسنادهم عن جابر بن عبد الله، قال: سمعت رسول الله (صلى الله عليه و آله) يقول لعلي (عليه السلام): «الناس من شجر شتى، و أنا و أنت من شجرة واحدة- ثم قرأ- وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ بالنبي و بك».

    البرهان فی تفسیر القران - سورة المائدة (۵): آية ۷۷..... ص: ۳۴۲


    من سورة الواقعة آية (۶۲): وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - ۲- الاعجاز العلمي للقرآن

  8. الأغْلالُ»: جمع غُلّ، طوق آهنین اين باعث شده که تجسم. اعتقاد و صفات انها در صحبت اتش بودن شود
  9. ۱) المثلات جمع«مثلة»بفتح المیم و ضم الثاء و معناها العقوبات النازلة علی الأمم الماضیة. تعبیر عصا قوت و شکستن عصا ،شکستن قدرت است ، فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ (۱۴)سبا ۱۶ رسیدن هلاکت موآب نزدیک است و بلای او بزودی هر‌چه تمامتر می‌آید. ۱۷ ‌ای جمیع مجاورانش و همگانی که نام او رامی دانید برای وی ماتم گیرید. بگویید عصای قوت و چوبدستی زیبایی چگونه شکسته شده است!ارمیای نبی ۴۸ ۱) المثلات جمع«مثلة»بفتح المیم و ضم الثاء و معناها العقوبات النازلة علی الأمم الماضیة. تعبیر عصا قوت و شکستن عصا ،شکستن قدرت است ، فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ (۱۴)سبا ۱۶ رسیدن هلاکت موآب نزدیک است و بلای او بزودی هر‌چه تمامتر می‌آید. ۱۷ ‌ای جمیع مجاورانش و همگانی که نام او رامی دانید برای وی ماتم گیرید. بگویید عصای قوت و چوبدستی زیبایی چگونه شکسته شده است!ارمیای نبی ۴۸
  10. ۲۰۵۸- أناقسيم النار وخازن الجنان وصاحب الحوض وصاحب الأعراف و ليس منا أهل البيت إمام إلا و هوعارف بأهل ولايته و ذلك لقوله تعالي إِنّما أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلّ قَومٍ هادٍ [غرر الحکم و درر الکلم - صفحه۴۶] عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِ «۲»، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ص قَالَ: «وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ الْأَرْضَ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ آدَمَ ع إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِهِ، فَلَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجَّةِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ» «۳». [مختصر البصایر - صفحه۳۹]
  11. ۱) «تغیض»أصلها الغیض بمعنی ابتلاع السائل و هبوط مستوی الماء. و تأتی بمعنی النقصان و الفساد، و«الغیضة» المکان الذی یقف فیه الماء فیبتلعه، و«لیلة غائضة»ای مظلمة. اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ فی رحمها، سواء من أنثی الإنسان او الحیوان وَ مٰا تَغِیضُ الْأَرْحٰامُ ای تنقص قبل موعدها المقرّر وَ مٰا تَزْدٰادُ ای یعلم بما تزید عن موعدها المقرّر. عن زرارة، عن أبي جعفر و أبي عبد الله (عليهما السلام) في قوله: ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى «يعني الذكر و الأنثى وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ- قال- الغيض: ما كان أقل من الحمل وَ ما تَزْدادُ: ما زاد على الحمل، فهو مكان ما رأت من الدم في حملها». ۵۴۷۵/ [۴]- عن محمد بن مسلم، و حمران، و زرارة، عنهما (عليهما السلام) قالا: «ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى من أنثى أو ذكر وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ- قال- ما لم يكن حملا وَ ما تَزْدادُ من أنثى أو ذكر».
  12. ۵۴۷۸/ [۷]- ابن بابويه: قال: حدثنا أبي (رحمه الله)، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن الحسن بن علي بن فضال، عن ثعلبة بن ميمون، عن بعض أصحابنا، عن أبي عبد الله (عليه السلام) في قول الله عز و جل: عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ. فقال: «الغيب: ما لم يكن، و الشهادة: ما قد كان». [البرهان فی تفسیر القران]
  13. سارِب ( اسم ): فاعل مِن سَرَبَ سَارِبٌ : ذَاهِبٌ عَلَى وَجْهِهِ فِي الأرْضِ الرعد آية 10 وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ ( قرآن ) مصدر استخفاء. رجوع به مستخفی و استخفاء شود. || مستتر. پنهان . پوشیده ۵۴۸۰/ [۲]- و قال علي بن إبراهيم في قوله تعالى: وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ مستخف في جوف بيته. وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ يعني تحت الأرض، فذلك كله عند الله عز و جل واحد يعلمه. [البرهان فی تفسیر القران] ۲) «سارب»من سرب علی وزن ضرر، بمعنی الماء الجاری، و یقال للشخص الذاهب الی عمل ایضا. آن السَّرَب ُ: الذّهاب في حدور، و آن السَّرَب ُ: المَكَان ُ المُنحَدِرُ، قال تعالي: فَاتَّخَذَ سَبِيلَه ُ فِي البَحرِ سَرَباً [الكهف/ ۶۱]، يقال: آن سَرَب َ آن سَرَباً و آن سُرُوباً [۲]، نحو مرّ مرّا و مرورا، و آن انسَرَب َ آن انسِرَاباً كذلك، لكن آن سَرَب َ يقال علي تصوّر الفعل من فاعله، و آن انسَرَب َ علي تصوّر الانفعال منه. و آن سَرَب َ الدّمع: سال، و آن انسَرَبَت ِ الحَيَّةُ إلي جُحرِهَا، و آن سَرَب َ الماء من السّقاء، و ماء آن سَرَب ٌ، و آن سَرِب ٌ: متقطّر من سقائه، و آن السَّارِب ُ: الذّاهب في آن سَرَبِه ِ أي ّ طريق كان، قال تعالي: وَ مَن هُوَ مُستَخف ٍ بِاللَّيل ِ وَ آن سارِب ٌبِالنَّهارِ [الرعد/ ۱۰]، و آن السَّرب ُ: جمع سَارِب ٍ، نحو: ركب و راكب، و تعورف في الإبل حتي قيل: زُعِرَت آن سَربُه ُ، أي: إبله. و هو آمن في آن سِربِه ِ، أي: في نفسه، و قيل: في أهله و نسائه، فجعل آن السِّرب ُ كناية، و قيل: اذهبي فلا أنده آن سِربَك ِ [۳]، في الكناية عن الطّلاق، و

    [۲]: انظر: الأفعال ۳/ ۵۱۱، و البصائر ۳/ ۲۱۱.

    [۳]: قولهم: اذهب فلا أنده سربك، أي: لا أردّ إبلك حتي تذهب حيث شاءت، أي: لا حاجة لي فيك، و يقولون للمرأة عند الطلاق: اذهبي فلا أنده سربك. فتطلق بهذه الكلمة، و كان هذا في الجاهلية، و أصل النده: الزجر. [مفردات الفاظ القران]

    قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام) في قوله تعالى: سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ، قال: «فالسر و العلانية عنده سواء».

    ۵۴۸۰/ [۲]- و قال علي بن إبراهيم في قوله تعالى: وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ مستخف في جوف بيته. وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ يعني تحت الأرض، فذلك كله عند الله عز و جل واحد يعلمه.

  14. هم‌میهنان آمریکایی من: نپرسید کشورتان برای شما چه خواهد کرد، بپرسید برای کشورتان چه کاری می توانید انجام دهید. هم‌وطن جهانی من: نپرسید آمریکا برای شما چه کار خواهد کرد، بنگرید که چگونه می توانیم به اتفاق برای آزادی انسان‌ اقدام کنیم.» کندی ۵ رئیس جمهور امریکا که ترور شد هر چیزی مقدمه و موخره دارد ماه مبارک مقدمه ش ماه شعبان و رجب و موخره ش شش روز روزه بعد از ماه رمصان است میهمان را مستحب است استقبال و بدرقه کنی قران را راحل مرتحل و داعی اداب اول و اخر دعا را رعایت کند در نکاح عجله نکنی مقدمات و موخرات را بیاوری نه نثل گنجشگ باشی که حفا شود سرنوشت قوم و کتاب قوم ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (۵۳) [قران کریم - آيه ۵۲] وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۲۸) [قران کریم - آيه ۲۷] علل عقب‌ماندگی ایرانیان مصطفی ملکیان به اولویت فرهنگ بر سیاست معتقد است و بنابراین وظیفه روشنفکر را بیشتر نقد فرهنگی جامعه می‌داند تا نقد سیاسی دولت. روشنفکران و مصلحان اجتماعی به جای اینکه همیشه مجیز مردم را بگویند و فکر کنند تمام مشکلات متوجه رژیم سیاسی است، باید از مجیزگویی مردم دست بردارند و به مردم بگویند چون شما اینگونه‌اید حاکمان هم آنگونه‌اند. حاکمان زاییده این فرهنگ اند، جامعه‌ای که فرهنگش این باشد ناگزیر سیاستش هم آن می‌شود و اقتصادش هم آن می‌شود. خطاست که روشنفکران و مصلحان اجتماعی برای دست یافتن به محبوبیت اجتماعی مجیز مردم را بگویند و بگویند که مردم هیچ عیب و نقصی ندارند، چراکه رژیم سیاسی ناشی از مردم است و رژیم سیاسی بهتر به فرهنگ بهتر نیاز دارد. ملکیان در همین راستا به بیست عامل عقب‌ماندگی ایرانیان از جمله پیشداوری، جزمیت و جمود، خرافه‌پرستی، همرنگی با جماعت، تقلید، تعبد، تلقین‌پذیری و شخصیت‌پرستی اشاره می‌کند. نقد حوزه یکی از مسائلی که همواره مورد انتقاد ملکیان قرار گرفته است شیوهٔ آموزش در حوزه‌های علمیه است. از نظر وی شیوهٔ آموزش در حوزه‌های علمیه بایستی از حالت «دست نامه‌ای» به حالت «درسنامه‌ای» تغییر کند. در شیوهٔ دست نامه‌ای، کتبی که به این شکل نوشته می‌شوند تنها ناظر به بیان دیدگاه‌های اختصاصی نویسنده در مورد موضوع مورد نظر اند در حالیکه در کتب درس نامه، ملاحظات آموزشی رعایت شده است و نویسنده به شیوه‌ای تعلیمی و آموزشی، نه تنها تمام موضوعات مورد نظر را بیان می‌کند بلکه آن‌ها را به شیوه‌ای ساده و مطابق با روان‌شناسی آموزشی بکار می‌گیرد. از جمله کتاب‌های نوع دوم که تلاش شده است در حوزه بصورت درسنامه نوشته شود کتاب «منطق مظفر» علامه محمد رضا مظفر است. اخلاق فقرا و اخلاق ثروتمندان به نظر ملکیان در چند سال اخیر در ایران نه تنها فقر اقتصادی که فقر اخلاقی نیز ایجاد شده است. به نظر وی، عرفان و اخلاق دینی و فرهنگ ایرانیان نه تنها آن‌ها را به کینه و نفرت نداشتن توصیه نکرده است بلکه هیچ‌گاه به چنین چیزی توصیه نکرده است. در صحیفه امد مننک الابتداء اینکه او تغییر نمیده وقتی خودت را تغییر بده شبیه این است که تکان نمیخوری تا اینکه تکان بخوری نیست تکان اول مهم است من انرا بخورم سمعت أبا خالد الكابلي يقول: سمعت زين العابدين علي بن الحسين (عليهما السلام) يقول: «الذنوب التي تغير النعم: البغي على الناس، و الزوال عن العادة في الخير و اصطناع المعروف، و كفران النعم، و ترك الشكر، قال الله عز و جل: إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ». ۵۴۸۹/ [۴]- العياشي: عن سليمان بن عبد الله، قال: كنت عند أبي الحسن موسى (عليه السلام) قاعدا، فأتي بامرأة قد صار وجهها قفاها، فوضع يده اليمنى في جبينها، و يده اليسرى من خلف ذلك، ثم عصر وجهها عن اليمين، ثم قال: إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ فرجع وجهها، و قال: «احذري أن تفعلي كما فعلت». فقالوا: يا بن رسول الله، و ما فعلت؟ فقال: «ذلك مستور إلا أن تتكلم به» فسألوها، فقالت: كانت لي ضرة، فقمت اصلي، فظننت أن زوجي معها، فالتفت إليها فرأيتها قاعدة و ليس هو معها. فرجع وجهها على ما كان. [البرهان فی تفسیر القران] ۵۴۹۰/ [۵]- عن أبي عمرو المدائني، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «إن أبي كان يقول: إن الله قضى قضاء حتما لا ينعم على عبد بنعمة فيسلبها إياه قبل أن يحدث العبد ذنبا يستوجب بذلك الذنب سلب تلك النعمة، و ذلك قول الله: إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ». [البرهان فی تفسیر القران] عن الحسين بن سعيد المكفوف، كتب إليه (عليه السلام) في كتاب له: جعلت فداك، يا سيدي، علم مولاك ما لا يقبل لقائله دعوة، و ما لا يؤخر لفاعله دعوة، و ما حد الاستغفار الذي وعد عليه نوح، و الاستغفار الذي لا يعذب قائله، و كيف يلفظ بهما؟ و معنى قوله: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ «۱» وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ «۲» و قوله: فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ «۳»، وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي «۴» و إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؟ و كيف يغير القوم ما بأنفسهم؟ فكتب (صلوات الله عليه): «كافأكم الله عني بتضعيف الثواب، و الجزاء الحسن الجميل، و عليكم جميعا السلام و رحمة الله و بركاته، الاستغفار ألف، و التوكل: من توكل على الله فهو حسبه، و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب، و أما قوله: فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ أي من قال بالأئمة و اتبع أمرهم بحسن طاعتهم، و أما التغير فإنه لا يسي ء إليهم حتى يتولوا ذلك بأنفسهم بخطاياهم، و ارتكابهم ما نهى عنه»
  15. ۵۴۹۴/ [۲]- محمد بن يعقوب: عن علي بن إبراهيم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «كان علي (عليه السلام) يقوم في المطر أول ما تمطر حتى يبتل رأسه و لحيته و ثيابه، فقيل له: يا أمير المؤمنين، الكن «۱» الكن، فقال: إن هذا ماء قريب العهد بالعرش، ثم أنشأ يحدث، فقال: إن تحت العرش بحرا فيه ماء ينبت أرزاق الحيوانات، فإذا أراد الله (عز ذكره) أن ينبت به ما يشاء لهم رحمة منه لهم، أوحى الله إليه فمطر ما شاء من سماء إلى سماء، حتى يصير إلى سماء الدنيا- فيما أظن- فيلقيه إلى السحاب، و السحاب بمنزلة الغربال، ثم يوحي الله إلى الريح أن اطحنيه و أذيبيه ذوبان الماء، ثم انطلقي به إلى موضع كذا و كذا فامطري عليهم. فيكون كذا و كذا عبابا و غير ذلك، فتقطر عليهم على النحو الذي يأمرها به، فليس من قطرة تقطر إلا و معها ملك حتى يضعها موضعها، و لم تنزل من السماء قطرة من مطر إلا بعدد و وزن معلوم، إلا ما كان من يوم الطوفان على عهد نوح (عليه السلام)، فإنه نزل ماء منهمر بلا وزن و لا عدد». ۵۴۹۵/ [۳]- قال: و حدثني أبو عبد الله (عليه السلام)، قال: «قال لي أبي (عليه السلام) قال أمير المؤمنين (عليه السلام): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): إن الله عز و جل جعل السحاب غرابيل للمطر، هي تذيب البرد حتى يصير ماء كي لا يضر به شيئا يصيبه، و الذي ترون فيه من البرد و الصواعق نقمة من الله عز و جل يصيب بها من يشاء من عباده. ثم قال: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): لا تشيروا إلى المطر، و لا إلى الهلال، فإن الله يكره ذلك». و روى ذلك الحميري في (قرب الإسناد) بإسناده، عن مسعدة بن صدقة، عن أبي عبد الله (عليه السلام) «۲». ____________________________ ______________________ ۱- عيون أخبار الرّضا (عليه السّلام) ۱: ۲۹۴/ ۵۱. ۲- الكافي ۸: ۲۳۹/ ۳۲۶. ۳- الكافي ۸: ۲۴۰ ذيل الحديث (۳۲۶). (۱) الكنّ: ما يرد الحرّ و البرد من الأبنية و المساكن. «النهاية- كنن- ۴: ۲۰۶». [..... ] (۲) قرب الإسناد: ۳۵. البرهان في تفسير القرآن، ج ۳، ص: ۲۳۹ ۵۴۹۶/ [۴]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن إسماعيل، عن محمد ابن الفضيل، عن أبي الصباح الكناني، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «يموت المؤمن بكل ميتة إلا الصاعقة، لا تأخذه و هو يذكر الله عز و جل». ۵۴۹۷/ [۵]- و عنه: عن حميد بن زياد، عن الحسن بن محمد بن سماعة، عن وهيب بن حفص، عن أبي بصير، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن ميتة المؤمن؟ قال: «يموت المؤمن بكل ميتة، يموت غرقا، و يموت بالهدم، و يبتلى بالسبع، و يموت بالصاعقة، و لا تصيب ذاكر الله عز و جل». ۵۴۹۸/ [۶]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن ابن أذينة، عن بريد بن معاوية العجلي، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «إن الصواعق لا تصيب ذاكرا» قال: قلت: و ما الذاكر؟ قال: «من قرأ مائة آية». ۵۴۹۹/ [۷]- العياشي: عن يونس بن عبد الرحمن، أن داود قال: كنا عنده فأرعدت السماء، فقال هو: «سبحان من يسبح له الرعد بحمده و الملائكة من خيفته» فقال له أبو بصير: جعلت فداك، إن للرعد كلاما؟ فقال: «يا أبا محمد، سل عما يعنيك، و دع ما لا يعنيك». ۵۵۰۰/ [۸]- عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن الرعد، أي شي ء يقول؟ قال: «إنه بمنزلة الرجل يكون في الإبل فيزجرها،‌هاي هاي، كهيئة ذلك». قلت: فما البرق؟ قال لي: «تلك من مخاريق «۱» الملائكة، تضرب السحاب فتسوقه إلى الموضع الذي قضى الله فيه المطر». ۵۵۰۱/ [۹]- محمد بن إبراهيم النعماني: بإسناده عن الأصبغ بن نباتة، قال: سمعت عليا (عليه السلام) - في حديث، فيه- في قوله تعالى: وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ قال: «يريد المكر». ۵۵۰۲/ [۱۰]- قال علي بن إبراهيم: قوله: هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً يعني يخافه قوم، و يطمع فيه قوم، أن يمطروا: وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ يعني يرفعها من الأرض. وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ و هو الملك الذي يسوق السحاب وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ ____________________________ ______________________ ۴- الكافي ۲: ۳۶۳/ ۱. ۵- الكافي ۲: ۳۶۳/ ۳. ۶- الكافي ۲: ۳۶۳/ ۲. ۷- تفسير العياشي ۲: ۲۰۷/ ۲۲. ۸- تفسير العياشي ۲: ۲۰۷/ ۲۳. ۹- الغيبة: ۲۷۸/ ۶۲. ۱۰- تفسير القمي ۱: ۳۶۱. (۱) المخراق: منديل أو نحوه يلوى فيضرب به، أو يلف فيفزع به، و أراد هنا أنها آلة تزجر بها الملائكة السحاب و تسوقه، انظر «لسان العرب- خرق- ۱۰: ۷۶». البرهان في تفسير القرآن، ج ۳، ص: ۲۴۰ أي شديد الغضب. ۵۵۰۳/ [۱۱]- الشيخ في (الأمالي)، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا نصر بن القاسم بن نصر أبو ليث الفرائضي، و عمرو بن أبي حسان «۱» الزيادي، قال: حدثنا إسحاق بن أبي إسرائيل، قال: حدثنا ديلم بن غزوان العبدي، و علي بن أبي سارة الشيباني، قالا: حدثنا ثابت البناني، عن أنس بن مالك، أن رسول الله (صلى الله عليه و آله) بعث رجلا إلى فرعون من فراعنة العرب يدعوه إلى الله عز و جل، فقال لرسول النبي (صلى الله عليه و آله): أخبرني عن هذا الذي تدعوني إليه، أمن فضة هو، أم من ذهب، أم من حديد؟ فرجع إلى النبي (صلى الله عليه و آله)، و أخبره بقوله، فقال النبي (صلى الله عليه و آله): «ارجع إليه فادعه»، قال: يا نبي الله، إنه أعتى من ذلك. قال: «إرجع إليه» فرجع إليه، فقال كقوله، فبينا هو يكلمه إذ رعدت سحابة رعدة فألقت على رأسه صاعقة ذهبت بقحف رأسه، فأنزل الله جل ثناؤه: وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ.
  16. ۶۷۶۴/ [۱۶]- رعد و برق ظاهر مخربی دارد لکن هیدروژن هوا را تحریه کرده براب گیاهان مثل قارج خوب است امروزه به دلیل افزایش کربن و الکتریسیته در هوا رعد و برق زیاد شده ولی علت اصلی رعد و برق هنوز شناخته نشده والله العالم الهادی يَا مَنْ خَضَعَ كُلُّ شَيْ ءٍ لِهَيْبَتِهِ يَا مَنِ انْقَادَ كُلُّ شَيْ ءٍ مِنْ خَشْيَتِهِ يَا مَنْ تَشَقَّقَتِ الْجِبَالُ مِنْ مَخَافَتِهِ يَا مَنْ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَمْرِهِ يَا مَنِ اسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِإِذْنِهِ يَا مَنْ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ يَا مَنْ لاَ يَعْتَدِي عَلَى أَهْلِ مَمْلَكَتِهِ يَا غَافِرَ الْخَطَايَا يَا كَاشِفَ الْبَلاَيَا يَا مُنْتَهَى الرَّجَايَا يَا مُجْزِلَ الْعَطَايَا يَا وَاهِبَ الْهَدَايَا يَا رَازِقَ الْبَرَايَا يَا قَاضِيَ الْمَنَايَا يَا سَامِعَ الشَّكَايَا يَا بَاعِثَ الْبَرَايَا يَا مُطْلِقَ الْأُسَارَى [مفاتیح الجنان] ۳۸- شی، تفسیر العیاشی عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ دَاوُدَ قَالَ: کُنَّا عِنْدَهُ فَارْتَعَدَتِ السَّمَاءُ فَقَالَ هُوَ سُبْحَانَ مَنْ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِیرٍ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ لِلرَّعْدِ کَلَاماً فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا یَعْنِیکَ وَ دَعْ مَا لَا یَعْنِیکَ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۲۱۸] آذرخش جرقه ای است كه بین دو قطعه ابر بار دار رخ می دهد. اما صاعقه جرقه ای است که بین ابر باردار و زمین رخ می د هد. هرگاه ابری باردار شود (توسط وزش باد) و به ابر باردار (غیر همنام) دیگری نزدیك شود بین این دو ابر تخلیه الكتریكی انجام می شود (یعنی بارهای منفی می خواهند از یك ابر به ابر دیگری بروند كه دارای بار مثبت می باشد) در اثر این تخلیه جرقه ای همراه با صدای مهیبی تولید می شود. این تخلیه الکتریکی همراه با نور و صدا می باشد که به نور به وجود آمده آن «برق» و به صدای مهیب آن «رعد» می گویند. و في (الاختصاص) أيضا: عن المعلى بن محمد البصري، عن سليمان بن سماعة. عن عبد الله ابن القاسم، عن سماعة بن مهران، قال: كنت عند أبي عبد الله (عليه السلام) فأرعدت السماء و أبرقت، فقال أبو عبد الله (عليه السلام): «أما أنه ما كان من هذا الرعد و من هذا البرق فإنه من أمر صاحبكم». قلت: من صاحبنا؟ قال: «أمير المؤمنين (عليه السلام) ». البرهان فی تفسیر القران - اشارة

    عن أبي الصباح الكناني، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «يموت المؤمن بكل ميتة إلا الصاعقة، لا تأخذه و هو يذكر الله عز و جل». ۵۴۹۷/ [۵]- و عنه: عن حميد بن زياد، عن الحسن بن محمد بن سماعة، عن وهيب بن حفص، عن أبي بصير، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن ميتة المؤمن؟ قال: «يموت المؤمن بكل ميتة، يموت غرقا، و يموت بالهدم، و يبتلى بالسبع، و يموت بالصاعقة، و لا تصيب ذاكر الله عز و جل». ۵۴۹۸/ [۶]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن ابن أذينة، عن بريد بن معاوية العجلي، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «إن الصواعق لا تصيب ذاكرا» قال: قلت: و ما الذاكر؟ قال: «من قرأ مائة آية». ۵۴۹۹/ [۷]- العياشي: عن يونس بن عبد الرحمن، أن داود قال: كنا عنده فأرعدت السماء، فقال هو: «سبحان من يسبح له الرعد بحمده و الملائكة من خيفته» فقال له أبو بصير: جعلت فداك، إن للرعد كلاما؟ فقال: «يا أبا محمد، سل عما يعنيك، و دع ما لا يعنيك». ۵۵۰۰/ [۸]- عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن الرعد، أي شي ء يقول؟ قال: «إنه بمنزلة الرجل يكون في الإبل فيزجرها،‌هاي هاي، كهيئة ذلك». قلت: فما البرق؟ قال لي: «تلك من مخاريق «۱» الملائكة، تضرب السحاب فتسوقه إلى الموضع الذي قضى الله فيه المطر». [البرهان فی تفسیر القران] مخراق ،الت زجر (۱) المخراق: منديل أو نحوه يلوى فيضرب به، أو يلف فيفزع به، و أراد هنا أنها آلة تزجر بها الملائكة السحاب و تسوقه، انظر «لسان العرب- خرق- ۱۰: ۷۶». [البرهان فی تفسیر القران]

  17. علي بن إبراهيم، قال: في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام) في قوله: وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْ ءٍ «فهذا مثل ضربه الله للذين يعبدون الأصنام، و الذين يعبدون آلهة من دون الله، فلا يستجيبون لهم بشي ء، و لا ينفعهم إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ ليبلغ فاه ليتناوله من بعيد و لا يناله». ۵۵۰۵/ [۲]- و قال علي بن إبراهيم في قوله: وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ أي في بطلان. ۵۵۰۶/ [۳]- ثم قال: حدثني أبي، عن أحمد بن النضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: «جاء رجل إلى النبي (صلى الله عليه و آله)، فقال: يا رسول الله، رأيت أمرا عظيما، فقال: و ما رأيت؟ قال: كان لي ____________________________ ______________________ ۱۱- الأمالي ۲: ۹۹. ۱- تفسير القمّي ۱: ۳۶۱. ۲- تفسير القمّي ۱: ۳۶۱. ۳- تفسير القمّي ۱: ۳۶۱. (۱) في المصدر: عمرو بن أبي هشام. [..... ] البرهان في تفسير القرآن، ج ۳، ص: ۲۴۱ مريض، و نعت له ماء من بئر بالأحقاف «۱» يستشفى به في برهوت «۲»، قال: فانتهيت و معي قربة و قدح لآخذ من مائها و أصب في القربة و إذا بشي ء قد هبط من جو السماء كهيئة السلسلة، و هو يقول: يا هذا، اسقني، الساعة أموت. فرفعت رأسي، و رفعت إليه القدح لأسقيه، فإذا رجل في عنقه سلسلة، فلما ذهبت أناوله القدح، اجتذب مني حتى علق بالشمس، ثم أقبلت على الماء أغترف إذ أقبل الثانية و هو يقول: العطش العطش، يا هذا، اسقني، الساعة أموت. فرفعت القدح لأسقيه، فاجتذب مني حتى علق بالشمس، حتى فعل ذلك الثالثة، فقمت و شددت قربتي و لم أسقه. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): ذاك قابيل بن آدم الذي قتل أخاه، و هو قوله عز و جل: وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْ ءٍ إلى قوله: إِلَّا فِي ضَلالٍ».
  18. اصال جمع اصیل «الآصال»جمع«اصل»و هی جمع«اصیل»و معناه آخر وقت من النهار، و لذلک یعتبر اوّل اللیل، و الغدو جمع غداة بمعنی اوّل النهار.امثل. قال علي بن إبراهيم: قوله: وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ قال: بالعشي، قال: ظل المؤمن يسجد طوعا، و ظل الكافر يسجد كرها، و هو نموهم و حركتهم و زيادتهم و نقصانهم. ۵۵۰۸/ [۲]- قال: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام) في قوله: وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً الآية: «أما من يسجد من أهل السماوات طوعا، فالملائكة يسجدون لله طوعا، أما من يسجد من أهل الأرض طوعا، فمن «۳» ولد في الإسلام فهو يسجد له طوعا، و أما من يسجد له كرها، فمن اجبر على الإسلام، و أما من لم يسجد فظله يسجد له بالغداة و العشي». .. فإن الناس لو يستطيعون أن يحبونا لأحبونا، و الله لأحبتنا أشد خزانة من الذهب و الفضة، إن الله خلق ما هو خالق ثم جعلهم أظلة، ثم تلا هذه الآية وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً الآية، ثم أخذ ميثاقنا و ميثاق شيعتنا، فلا ينقص منها واحد، و لا يزداد فينا واحد.
  19. الله واسطه در ثبوت کل شی است واسطه در اثبات هم چرا که "له ما بین ایدینا و ما خلفنا " "نحن اقرب الیه من حبل الورید " فان الواسطة ثلاثة: واسطة في الثبوت، و واسطة في الاثبات، و واسطة في العروض. و الواسطة في الثبوت: هي العلة في ثبوت الشي ء، او في ثبوت شي ء لشي ء، كالاقتداح بالنسبة الى ايجاد النار، و كالنار بالنسبة الى ايجاد الحرارة للماء. و قد يقال: إن العلة التي توجب ثبوت العرض لمعروضه تارة واجدة للعرض، كالنار الموجبة لثبوت الحرارة للماء، فانها واجدة للحرارة بنفسها. و اخرى تكون فاقدة لها، كالحركة الموجبة لعروض الحرارة للجسم، فان الحركة غير واجدة بنفسها للحرارة، الّا انه قد ثبت في محله ان المعلول رشح من العلة، و ان العلة هي الوجود الكامل للمعلول، و لذا يقال: إن فاقد الشي ء لا يعطيه. و اما المثال الذي ذكر و هناك أمثلة اخرى، كالبناء و البناء فهي من الخلط بين المعدّ و العلة، بل الحركة معدّ لأن يهيج الجسم حرارته الكامنة، أو تعدّه لان يأخذ الحرارة من الجو مثلا- أو من شي ء آخر. حرارت بالنسبه به سکون گرم است و سکون سرد و مرطوب است و الثانية: هي الواسطة في الاثبات: و هي التي يكون العلم بها سببا للعلم بشي ء آخر، كالعلم بالصغرى و الكبرى الموجب للعلم بالنتيجة، و لا اختصاص لها بالعلة، بل كما انه يكون العلم بالعلة سببا للعلم بالمعلول كذلك يكون العلم بالمعلول سببا للعلم بالعلة. و الثالثة: و هي الواسطة في العروض: و هي كون نسبة العرض الى المعروض بحسب النظر العرفي بالعرض و المجاز، و المسامحة، و العناية، و من قبيل وصف الشي ء بداية الوصول في شرح كفاية الأصول، ج ۱، ص: ۴ ..... _____________________ _________ بحال متعلقه، لا بحال نفسه، كنسبة عروض الجريان على الميزاب، فانه يقال: الميزاب جار، أو جرى الميزاب، كما يقال: الماء جار في الميزاب، و جرى الماء في الميزاب، إلا ان الجريان لم يعرض الميزاب حقيقة، و إنما عرض للماء حقيقة، و وصف الميزاب به من باب وصف الشي ء بحال متعلقه و بالمسامحة و العناية. إذا عرفت هذا اتضح: ان مراد الماتن من العرض الذاتي المبحوث عنه في العلوم و الذي هو عرض ذاتي لموضوع المسألة و لموضوع العلم: هو العرض الذي لا يكون عروضه لموضوع العلم بالعرض و المجاز و من باب الوصف بحال المتعلق بحسب النظر العرفي. [بدایه الوصول فی شرح کفایه الاصول - صفحه۱۱]
  20. ۳۰۵- ۹- [۱] الطبرسي في (الاحتجاج): عن أمير المؤمنين (عليه السلام)، في حديث يذكره في «۵» أحوال الكفار: «و ضرب مثلهم بقوله: فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ فالزبد في هذا الموضع كلام الملحدين الذين أثبتوه في القرآن، فهو يضمحل و يبطل و يتلاشى عند التحصيل، و الذي ينفع الناس منه فالتنزيل الحقيقي الذي لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه، و القلوب تقبله، و الأرض في هذا الموضع هي محل العلم و قراره». وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ أَنَّهُ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ إِنَّ أَهْلَ الْمَوْقِفِ لَكَثِيرٌ فَقَالَ غُثَاءٌ [۲] يَأْتِي بِهِ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ لَا وَ اللَّهِ مَا الْحَجُّ إِلَّا لَكُمْ لَا وَ اللَّهِ مَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ إِلَّا مِنْكُمْ.

    [۱]: الكافي ۸- ۲۳۷- ۳۱۸. [۲]: الغثاء- الهالك البالي من ورق الشجر الذي إذا خرج السيل رأيته مخالطا زبده، يريد أرذال الناس و سقطهم. لسان العرب ۱۵- ۱۱۶. [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - مجلد ۱، صفحه ۲۲۵]«هرچیزی‌که مخالف طبیعت باشد در درازمدت دوام نخواهد داشت.»داروین

    میپرسید که میخام عبا بخرم، برا نماز عبا بیاندازم مستحبه، سفارش شده از طرفی وسوسه میشم از جانب شیطان که خریدن عبا و پوشیدنش را شیطانی و دنیایی میکنه چکار کنم بخرم یا نه گفتم چند روزی صبر کن بعد بخر چون شیطان با حرف گوش نکردن ناراحت میشه و میره اون دوست داره با عجله کارشو پیش ببره وقتی نمیشه میذاره و می ره در همه کارها همینطوره حتی تو حرف زدن وقتی دچار وسوسه شدی یه مقداری صبر کن بذار مدتی بگذره "اما الزبد فیذهب جفاء اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض"سوره رعد همیشه اینطوریه که کف و وسوسه شیطانی زود میره اما انچه می مونه ، اون نافع برای مردم است

    العجله من الشیطان و التانی من الرحمن پیامبر فرمودند عجله از شیطان است او زود میخاد کارش را پیش ببره انسان را هول میکنه مضطرب میکنه استرس می یاره ولی تانی و حوصله بخرج دادن از حضرت رحمان است خدایی است پس وقتی وسوسه شدید ولو در خیر و نیت خیر صبر کنید تانی بخرج بدهید امیرالمومنین وقتی میخواست عمرو بن عبدود را بکشد اب دهان در صورت حضرت انداخت حضرت کار خیرش را به تاخیر انداخت با تانی به خرج دادن خیلی چیزها افتابی میشه شیطان میره" اما ماینفع الناس" می ماند الحمدلله اولا و اخرا وظاهرا و باطنا

    چند سوالی که از محضر حضرتعالی پرسیدم ، توی اکثر پاسخها فرمودید ریشه مشکلات برمیگرده به خودم ، دیگران هم به نحوی همین فرمایش شما رو داشتن ، اما دقیق نفهمیدم یعنی چه؟ و چه کاری میتونم انجام بدم که خودمو از این چرخه هلاکت نجات بدم؟ علیکم السلام و رحمه الله به نظر می یاد میدونید سخته در هر صورت اگر جایی جنود عقل و جهل در درون خود انسان جبهه گیری کرده باشد بلکه شانی از خود انسان باشد بله سخته است محکم و متشابه درست میشه . محکم ندای درون حقیقت شماست و متشابه کف ابی است که شما را این طرف و انطرف میکشد محکم با صبر و تانی کردن بیشتر می ماسد و خود را نشان میدهد و متشابه با صبر و تانی مثل کف اب میرود هر کاری میکنید تانی بخرج بدید

    "العجله من الشیطان و التانی من الرحمان " 
    

    "کاد الحیلم ان یکون ملکا " عزیز مجالست مجالست مجالست اکسیری است با ناجنس ننشستن باشد که جنست تمام و فرج نزدیک افضل اعمال امتی انتظار الفرج داستان گود برداری تا نسخه برداری کنانستنسخ فسالت اودیه بقدرها داستان گود کردن چاله مسجد را شنیده ای چال برداریش را کردیم تا خدا ببیند این جا خالی است پر کند یک حرف خوب یک عمل خوب خودش چالی است برای نزول مقدرات داخل ان ما هم یک ذکر یک عمل را تکرار میکنیم تا چاله ی باشد ظرفی باشد اودیه ی باشد تا اگر ثبوتا نداشته بلشیم اثباتا به ما بدهند تا چهل روز تا یکسال گفته اند ادامه بدهید تا شب قدر که نزول مقدرات است و نزول ملائکه ی است طی شود و خوب بماستد و بگیرد این تزول که تشریفاتی نیست که استنساخ از نسخه ما و تثبیت ما ست حتی در غیر شب قدر هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی کنا نستنسخ ماکنتم تعملون

    لاحول ولاقوه الابالله
    


    داود بن سرحان، قال: كنا عند أبي عبد الله (عليه السلام) إذ دخل عليه سدير الصيرفي، فسلم و جلس، فقال له: «يا سدير، ما كثر مال رجل قط الا عظمت الحجة لله تعالى عليه، فإن قدرتم أن تدفعوها عن أنفسكم فافعلوا. فقال له: يا بن رسول الله، بماذا؟ قال: «بقضاء حوائج إخوانكم من أموالكم». ثم قال: «تلقوا النعم- يا سدير- بحسن مجاورتها، و اشكروا من أنعم عليكم، و أنعموا علي من شكركم، فإنكم إذا كنتم كذلك استوجبتم من الله تعالى الزيادة، و من إخوانكم المناصحة». ثم تلا: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ. [البرهان فی تفسیر القران] الامام علی علیه السّلام حیث یقول: لو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف علی المرتادین، و لو انّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین». [۱] . یقول بعض المفسّرین انّ للآیة أعلاه ثلاث امثلة: «نزول آیات القرآن» تشبیه بنزول قطرات المطر للخیر، «قلوب الناس»شبیهة بالأرض و الودیان و بقدر وسعها یستفاد منها، «وساوس الشیطان»شبیهة بالزبد الطافی علی الماء، فهذا الزبد لیس من الماء، بل نشأ من اختلاط الماء بمواد الأرض الاخری، و لهذا السبب فوساوس النفس و الشیطان لیست من التعالیم الالهیة، بل من تلوّث قلب الإنسان، و علی ایّة حال فهذه الوساوس تزول عن قلوب المؤمنین و یبقی صفاء الوحی الموجب للهدایة و الإرشاد.


    [۱]: ۱) نهج البلاغة، الخطبة ۵۰. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل] ۳-الاستفادة تکون بقدر الاستعداد و اللیاقة [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل] مفرد ،جمع وادی

    آن وَادِياً، و جمعه: آن أَودِيَةٌ، نحو: ناد و أندية، و ناج و أنجية، و يستعار آن الوَادِي للطّريقة كالمذهب و الأسلوب، فيقال: فلان في آن وَادٍ غير آن وَادِيك َ. قال تعالي: أَ لَم تَرَ أَنَّهُم فِي كُل ِّ وادٍ يَهِيمُون [مفردات الفاظ القران]

    ۵۶۷۸/ [۱]- محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن يحيي بن المبارك، عن عبد الله ابن جبلة، عن معاوية بن وهب، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «من اعطي الشكر اعطي الزيادة، يقول الله عز و جل: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ». ۵۶۷۹/ [۲]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن احمد بن محمد بن خالد، عن بعض أصحابنا، عن محمد بن هشام، عن ميسر، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «شكر النعمة: اجتناب المحارم، و تمام الشكر: قول الرجل: الحمد لله رب العالمين». ۵۶۸۰/ [۳]- و عنه: عن أبي علي الأشعري، عن محمد بن عبد الجبار، عن صفوان، عن إسحاق بن عمار، عن رجلين من أصحابنا سمعاه، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «ما أنعم الله علي عبد من نعمة فعرفها بقلبه، و حمد الله ظاهرا بلسانه، فتم كلامه بالحمد «۱» حتي امر له بالمزيد». ۵۶۸۱/ [۴]- و عنه: عن علي بن ابراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن علي بن عيينة، عن عمر بن يزيد، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: «شكر كل نعمة- و ان عظمت- ان تحمد الله عز و جل عليها». ۵۶۸۲/ [۵]- و عنه: عن محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد بن عيسي، عن معمر بن خلاد، قال: سمعت أبا _____________________ _____________________ ________ ۶- تفسير القمّي ۱: ۳۶۷. ۷- مجمع البيان ۶: ۴۶۷. ۱- الكافي ۲: ۷۸/ ۸. ۲- الكافي ۲: ۷۸/ ۱۰. [..... ] ۳- الكافي ۲: ۷۸/ ۹. ۴- الكافي ۲: ۷۸/ ۱۱. ۵- الكافي ۲: ۷۸/ ۱۳. (۱) (بالحمد) ليس في «س» و المصدر. البرهان في تفسير القرآن، ج ۳، ص: ۲۸۹ الحسن (عليه السلام) يقول: «من حمد الله على النعمة فقد شكره، و كان الحمد أفضل من تلك النعمة». ۵۶۸۳/ [۶]- و عنه: بإسناده عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن صفوان الجمال، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: قال لي: «ما أنعم الله على عبد بنعمة صغرت أو كبرت فقال: الحمد لله. إلا أدى شكرها». ۵۶۸۴/ [۷]- و عنه: عن الحسين بن محمد، عن معلي بن محمد، عن الوشاء، عن حماد بن عثمان، قال: خرج أبو عبد الله (عليه السلام) من المسجد، و قد ضاعت دابته، فقال: «لئن ردها الله علي لأشكرن الله حق شكره» قال: «فما لبث أن أتي بها، فقال: «الحمد لله» فقال قائل له: جعلت فداك، أ لست قلت: لأشكرن الله حق شكره؟! فقال أبو عبد الله (عليه السلام): «ألم تسمعني قلت: الحمد لله؟ ». ۵۶۸۵/ [۸]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن إسماعيل بن مهران، عن سيف ابن عميرة، عن أبي بصير، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): هل للشكر حد إذا فعله العبد كان شاكرا؟ قال: «نعم». قلت: و ما هو؟ قال: «يحمد الله علي كل نعمة عليه في أهل و مال، و ان كان فيما أنعم الله عليه في ماله حق أداه، و منه قوله عز و جل: سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ «۱». و منه قوله تعالى: رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ «۲». و قوله: رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً «۳»». [البرهان فی تفسیر القران]

    «الرابی»من«الربو»بمعنی العالی او الطافی، و الربا بمعنی الفائدة مأخوذ من نفس هذا الأصل. و لیس ظهور الزبد منحصرا بهطول الأمطار، بل وَ مِمّٰا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّٰارِ ابْتِغٰاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتٰاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ [۱] ای الفلزات المذابة بالنّار لصناعة أدوات الزینة منها او صناعة الوسائل اللازمة فی الحیاة.


    [۱]: ۱) تشیر هذه الآیة الی الافران التی تستعمل لصهر الفلزان، فهذه الافران تتمیّز بوجود النّار من تحتها و من فوقها یعنی نار تحت الفلز و نار فوقه، و هذه من أفضل انواع الافران حیث تحیط بها النّار من کلّ جانب. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل] ۵۵۱۴/ [۳]- الطبرسي في (الاحتجاج): عن أمير المؤمنين (عليه السلام)، في حديث يذكره في «۵» أحوال الكفار: «و ضرب مثلهم بقوله: فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ فالزبد في هذا الموضع كلام الملحدين الذين أثبتوه في القرآن، فهو يضمحل و يبطل و يتلاشى عند التحصيل، و الذي ينفع الناس منه فالتنزيل الحقيقي الذي لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه، و القلوب تقبله، و الأرض في هذا الموضع هي محل العلم و قراره». [البرهان فی تفسیر القران] ۵۶۹۱/ [۱۴]- و عن أبي ولاد، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): أ رأيت هذه النعمة الظاهرة علينا من الله، أ ليس ان شكرناه عليها و حمدناه زادنا، كما قال الله في كتابه: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ؟ فقال: «نعم، من حمد الله علي نعمه و شكره، و علم أن ذلك منه لا من غيره، زاد الله نعمه» [البرهان فی تفسیر القران]لمه «جُفاء» به معناى پرتاب شدن و بیرون پریدن است.

  21. هرچه انسان بیشتر و بهتر اجابت کند زودتر ،از سوء الحساب دورتر است خواه مکانی یا مکانتی تقدم زمانی یا رتبه ی ولاحول ولاقوه الابالله ۷- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّمَا یُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ [۵] فِی الْحِسَابِ- یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِی الدُّنْیَا.

    [۵]: «المداقة»: المناقشة فی الحساب. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۱]

  22. ۲۳- ابن شهر آشوب: عن أبي الورد، عن أبي جعفر (عليه السلام) أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ. قال: «علي بن أبي طالب (عليه السلام) ». ۵۵۱۸/ [۳]- عن محمد بن مروان، عن السدي، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، في قوله تعالى: أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ، قال: علي (عليه السلام) كَمَنْ هُوَ أَعْمى قال: الأول. ۵۵۱۹/ [۴]- محمد بن يعقوب: عن أبي عبد الله الأشعري، عن بعض أصحابنا رفعه، عن هشام بن الحكم، عن أبي الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام) في حديث طويل- قال: «يا هشام، ثم ذكر اولي الألباب بأحسن الذكر، و حلاهم بأحسن التحلية «۲»، و قال: أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ. ۵۵۲۰/ [۵]- و قال الحسن بن علي (عليهما السلام): «إذا طلبتم الحوائج فاطلبوها من أهلها، قيل: يا بن رسول الله، و من أهلها؟ قال: «الذين قص «۳» الله في كتابه و ذكرهم، فقال: إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ- قال- هم أولو العقول». ۵۵۲۱/ [۶]- العياشي: عن عقبة بن خالد، قال: دخلت على أبي عبد الله (عليه السلام) فأذن لي، و ليس هو في مجلسه، فخرج علينا من جانب البيت من عند نسائه و ليس عليه جلباب، فلما نظر إلينا، قال: «أحب لقاءكم» ثم ____________________________ ______________________ ۱- تفسير القمّي ۱: ۳۶۳. ۲- المناقب ۳: ۶۱. ۳- المناقب ۳: ۶۰. ۴- الكافي ۱: ۱۲. ۵- الكافي ۱: ۱۵/ ۱۲. ۶- تفسير العيّاشي ۲: ۲۰۷/ ۲۵. (۱) في «س»: يتمهّدون، و في المصدر: يمهدون. و المهاد: الفراض، و مهد لنفسه: كسب و عمل، و مهد لنفسه خيرا و امتهده: هيّأه و توطأه «لسان العرب- مهد- ۳: ۴۱۰» و التمهّد: التمكّن «الصحاح- مهد- ۳: ۵۴۱». (۲) في المصدر: الحلية. (۳) في «ط»: خصّ. [..... ] البرهان في تفسير القرآن، ج ۳، ص: ۲۴۵ جلس، ثم قال: «أنتم أولو الألباب في كتاب الله، قال الله: إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ». ۵۵۲۲/ [۶]- عن أبي العباس، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «تفكر ساعة خير من عبادة سنة، قال الله: إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ». سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ: مَا یُعْبَأُ مِنْ أَهْلِ هَذَا الدِّینِ بِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّا نَأْتِی قَوْماً لَا بَأْسَ بِهِمْ عِنْدَنَا مِمَّنْ یَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ لَیْسَتْ لَهُمْ تِلْکَ الْعُقُولُ فَقَالَ لَیْسَ هَؤُلَاءِ مِمَّنْ خَاطَبَ اللَّهُ فِی قَوْلِهِ یا أُولِی الْأَلْبابِ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ شَیْئاً أَحْسَنَ مِنْکَ وَ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْکَ بِکَ آخُذُ وَ بِکَ أُعْطِی. بیان ما یعبأ أی لا یبالی و لا یعتنی بشأن من لا عقل له من أهل هذا الدین [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۹۲] ۲۴- سن، المحاسن النَّوْفَلِیُّ وَ جَهْمُ بْنُ حَکِیمٍ الْمَدَائِنِیُّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا بَلَغَکُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالِهِ فَانْظُرُوا فِی حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا یُجَازَی بِعَقْلِهِ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۹۳]
  23. محمد بن يعقوب: عن الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي الوشاء، عن علي بن أبي حمزة، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سمعته يقول: «إن الرحم معلقة بالعرش، تقول: اللهم صل من وصلني و اقطع من قطعني، و هي رحم آل محمد، و هو قول الله عز و جل: وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ و رحم كل ذي رحم». ۵۵۲۴/ [۲]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن علي بن الحكم، عن صفوان الجمال، قال: وقع بين أبي عبد الله (عليه السلام) و بين عبد الله بن الحسن كلام، حتى وقعت الضوضاء بينهم، و اجتمع الناس، فافترقا عشيتهما بذلك، و غدوت في حاجة، فإذا أنا بأبي عبد الله (عليه السلام) على باب عبد الله بن الحسن، و هو يقول: «يا جارية، قولي لأبي محمد يخرج» قال: فخرج فقال: يا أبا عبد الله، ما بكر بك؟ فقال: «إني تلوت آية في كتاب الله عز و جل البارحة، فأقلقتني». قال: و ما هي؟ قال: «قول الله جل و عز ذكره: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» فقال: صدقت، لكأني لم أقرأ هذه الآية من كتاب الله جل و عز قط، فاعتنقا و بكيا. ۵۵۲۵/ [۳]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن أبي عبد الله، عن ابن فضال، عن ابن بكير، عن عمر بن يزيد، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز و جل: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ فقال: «قرابتك». ۵۵۲۶/ [۴]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حماد بن عثمان و هشام بن الحكم، و درست بن أبي منصور، عن عمر بن يزيد، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام) الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ؟ قال: «نزلت في رحم آل محمد (عليه السلام) و قد تكون في قرابتك» ثم قال: «فلا تكونن ممن يقول للشي ء إنه في شي ء واحد» «۱». ۵۵۲۷/ [۵]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن عثمان بن عيسى، عن سماعة بن مهران، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «و مما فرض الله عز و جل أيضا في المال من غير الزكاة، قوله عز و جل: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ». ۵۵۲۸/ [۶]- و عنه: عن الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي، عن حماد بن عثمان قال: دخل رجل على أبي عبد الله (عليه السلام) فشكا إليه رجلا من أصحابه، فلم يلبث أن جاء المشكو، فقال له أبو عبد الله (عليه السلام): «ما لفلان يشكوك؟ » فقال له: يشكوني أني أستقضيت «۲» منه حقي. قال: فجلس أبو عبد الله (عليه السلام) مغضبا، ثم قال: «كأنك إذا استقضيت حقك لم تسئ؟! أ رأيت ما حكى الله عز و جل في كتابه: يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ؟ أ ترى أنهم خافوا الله أن يجور عليهم؟ لا و الله ما خافوا إلا الاستقضاء، فسماه الله عز و جل: سوء الحساب، فمن استقضى فقد أساء». ۵۵۲۹/ [۷]- علي بن إبراهيم، قال: حدثني أبي عن محمد بن الفضيل، عن أبي الحسن (عليه السلام) قال: «إن رحم آل محمد (صلى الله عليه و آله) معلقة بالعرش تقول: اللهم صل من وصلني و اقطع من قطعني، و هي تجري في كل رحم، و نزلت هذه الآية في آل محمد، و ما عاهدهم عليه، و ما أخذ عليهم من الميثاق في الذر من ولاية أمير المؤمنين و الأئمة (عليهم السلام) بعده، و هو قوله: الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ الآية، ثم ذكر أعداهم، فقال: وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ «۳» يعني في أمير المؤمنين (عليه السلام)، و هو الذي أخذ الله عليهم في الذر، و أخذ عليهم رسول الله (صلى الله عليه و آله) بغدير خم ثم قال: أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ «۴»». ۵۵۳۰/ [۸]- ابن بابويه، عن أبيه (رحمه الله)، قال: حدثنا سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمد، عن أبيه، عن محمد بن يحيى، عن حماد بن عثمان، عن أبي عبد الله (عليه السلام) أنه قال لرجل: «يا فلان، ما لك و لأخيك؟ » فقال: جعلت فداك، كان لي عليه شي ء فاستقصيت «۱» في حقي، فقال أبو عبد الله (عليه السلام): «أخبرني عن قول الله عز و جل: وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ أ تراهم خافوا أن يجور عليهم أو يظلمهم؟ لا، و لكنهم خافوا الاستقصاء و المداقة» «۲». ۵۵۳۱/ [۹]- الحسين بن سعيد: عن القاسم، عن عبد الصمد بن بشير، عن معاوية، قال: قال لي أبو عبد الله (عليه السلام): «إن صلة الرحم تهون الحساب يوم القيامة» ثم قرأ: يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ. ۵۵۳۲/ [۱۰]- العياشي: عن العلاء بن الفضيل، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «الرحم معلقة بالعرش، تقول: اللهم صل من وصلني و اقطع من قطعني، و هي رحم آل محمد و رحم كل مؤمن، و هو قول الله: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ». ۵۵۳۳/ [۱۱]- عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): بر الوالدين و صلة الرحم يهون الحساب. ثم تلا هذه الآية وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ. ۵۵۳۴/ [۱۲]- عن محمد بن الفضيل، قال: سمعت العبد الصالح (عليه السلام) يقول: وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ قال: «هي رحم آل محمد، معلقة بالعرش تقول: اللهم صل من وصلني، و اقطع من قطعني، و هي تجري في كل رحم». ۵۵۳۵/ [۱۳]- عن عمر بن مريم، قال سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ. قال: «من ذلك، صلة الرحم، و غاية تأويلها صلتك إيانا». ۵۵۳۶/ [۱۴]- عن صفوان بن مهران الجمال، قال: وقع بين عبد الله بن الحسن و بين أبي عبد الله (صلوات الله عليه) كلام، حتى ارتفعت أصواتهما، و اجتمع الناس، ثم افترقا تلك العشية، فلما أصبحت غدوت في حاجة لي، فإذا أبو عبد الله (عليه السلام) على باب عبد الله بن الحسن، و هو يقول: «قولي- يا جارية- لأبي محمد: هذا أبو عبد الله بالباب» فخرج عبد الله بن الحسن و هو يقول: يا أبا عبد الله، ما بكر بك؟ قال: «إني تلوت البارحة آية من كتاب الله فأقلقتني». قال: و ما هي؟ قال: «قوله عز و جل: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ». قال: فاعتنقا و بكيا جميعا ثم قال عبد الله بن الحسن: صدقت- و الله- يا أبا عبد الله، كأن لم تمر بي هذه الآية قط. ۵۵۳۷/ [۱۵]- و كتب إلينا الفضل بن شاذان، عن أبي عبد الله قال: حدثنا إبراهيم بن عبد الحميد، عن سالمة- مولاة‌ام ولد كانت لأبي عبد الله- قالت: كنت عند أبي عبد الله (عليه السلام)، حين حضرته الوفاة، فأغمي عليه، فلما أفاق، قال: «اعطوا الحسن بن علي بن الحسين- و هو الأفطس- سبعين دينارا». قلت: أ تعطي رجلا حمل عليك بالشفرة «۱»؟ قال: «ويحك، أما تقرئين القرآن؟ ». قالت: بلى، قال: «أما سمعت قول الله تبارك و تعالى: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» قال: «و قال: يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ- قال- هو صلة الإمام». ۵۵۳۸/ [۱۶]- عن الحسن بن موسى قال: روى أصحابنا أنه سئل أبو عبد الله (عليه السلام) عن قول تعالى: وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ. قال: «هو صلة الامام في كل سنة بما قل أو كثر» ثم قال أبو عبد الله (عليه السلام): «و ما أريد بذلك إلا تزكيتكم». ۵۵۳۹/ [۱۷]- عن سماعة، قال: سألته عن قول الله: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ. فقال: «هو ما افترض الله في المال غير الزكاة، و من أدى ما فرض الله عليه، فقد قضى ما عليه». ۵۵۴۰/ [۱۸]- عن سماعة، قال: إن الله فرض للفقراء من أموال الأغنياء فريضة، لا يحمدون بأدائها، و هي الزكاة، بها حقنوا دماءهم، و بها سموا مسلمين، و لكن الله فرض في الأموال حقوقا غير الزكاة، و مما فرض الله في المال غير الزكاة، قوله: الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ و من أدى ما فرض الله عليه فقد قضى ما عليه، و أدى شكر ما أنعم الله عليه من ماله، إذا هو حمده على ما أنعم عليه، بما فضله به من السعة على غيره، و لما وفقه لأداء ما افترض الله، و أعانه عليه. ۵۵۴۱/ [۱۹]- عن أبي إسحاق، قال: سمعته يقول في سُوءَ الْحِسابِ: «لا تقبل حسناتهم، و يؤخذون بسيئاتهم». ۵۵۴۲/ [۲۰]- عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله (عليه السلام) في قوله: يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ. قال: «تحسب عليهم السيئات، و لا «۱» تحسب لهم الحسنات، و هو الاستقصاء». ۵۵۴۳/ [۲۱]- عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله (عليه السلام) في قوله: وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ. قال: «الاستقصاء و المداقة» و قال: «تحسب عليهم السيئات، و لا تحسب لهم الحسنات». ۵۵۴۴/ [۲۲]- عن حماد بن عثمان، عن أبي عبد الله (عليه السلام) أنه قال لرجل: «يا فلان، مالك و لأخيك؟ » قال: جعلت فداك، كان لي عليه حق فاستقصيت منه حقي. قال أبو عبد الله (عليه السلام): «أخبرني عن قول الله: وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ أ تراهم خافوا أن يجور عليهم أو يظلمهم؟ لا و الله، خافوا الاستقصاء و المداقة». ۵۵۴۵/ [۲۳]- قال محمد بن عيسى: و بهذا الإسناد، أن أبا عبد الله (عليه السلام) قال لرجل شكاه بعض إخوانه: «ما لأخيك فلان يشكوك؟ » قال: أ يشكوني إذا استقصيت حقي؟ قال: فجلس مغضبا ثم قال: «كأنك إذا استقصيت لم تسئ؟! أ رأيت ما حكى الله تبارك و تعالى: وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ أخافوا أن يجور عليهم الله؟ لا و الله ما خافوا إلا الاستقصاء، فسماه الله عز و جل: سُوءَ الْحِسابِ فمن استقصى فقد أساء». ۵۵۴۶/ [۲۴]- عن الحسين بن عثمان، عمن ذكره عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «إن صلة الرحم تزكي الأعمال، و تنمي الأموال، و تيسر الحساب، و تدفع البلوى، و تزيد في العمر» «۲». ۵۵۴۷/ [۲۵]- ابن شهر آشوب: عن محمد بن الفضيل «۳»، عن موسى بن جعفر (عليهما السلام) في قوله تعالى: وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ، قال: «هي رحم آل محمد (عليهم السلام) ». ۵۵۴۸/ [۲۶]- الطبرسي: عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «سوء الحساب أن يحسب عليهم السيئات، و لا يحسب لهم الحسنات، و هو الاستقصاء».
  24. و عنه، قال: و حدثني أبي، عن حماد، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله) لعلي (صلوات الله عليه): يا علي، ما من دار فيها فرحة إلا تبعتها ترحة، و ما من هم إلا و له فرج، إلا هم أهل النار، فإذا عملت سيئة فأتبعها بحسنة تمحها سريعا، و عليك بصنائع الخير، فإنها تدفع مصارع السوء. و إنما قال رسول (صلى الله عليه و آله) لأمير المؤمنين (عليه السلام) على حد التأديب للناس، لا بأن لأمير المؤمنين (عليه السلام) سيئات عملها». ترح ،حُزْن أو هَمّ ، عكسُه فرَح ما الدنيا إلاَّ فَرَح وتَرَح : أي سرور وغمٌّ ۵۵۵۱/ [۳]- و عنه، قال: حدثني أبي، عن النضر بن سويد، عن محمد بن قيس، عن أبي سيار، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «أقبل رسول الله (صلى الله عليه و آله) يوما، واضعا يده على كتف العباس، فاستقبله أمير المؤمنين (عليه السلام)، فعانقه رسول الله (صلى الله عليه و آله) و قبل ما بين عينيه، ثم سلم العباس على علي (عليه السلام) فرد عليه ردا خفيفا «۱»، فغضب العباس، فقال: يا رسول الله، لا يدع علي زهوه. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): يا عباس، لا تقل ذلك في علي، فإني لقيت جبرئيل آنفا، فقال لي: لقيني الملكان الموكلان بعلي الساعة، فقالا: ما كتبنا عليه ذنبا منذ ولد إلى هذا اليوم». عن جابر الجعفي قال قال أبو عبد الله ع للمفضل في حديث طويل في زيارة قبر الحسين ع ثم تمضي إلي صلاتك و لك بكل ركعة ركعتها عنده كثواب من حج ألف حجة واعتمر ألف عمرة وأعتق ألف رقبة وكأنما وقف في سبيل الله ألف مرة مع نبي مرسل وذكر الحديث [کامل الزیارات - صفحه ۳۵۳]
  25. عَدن ٍ [النحل/ ۳۱]، أی: استقرار و ثبات، و آن عَدَن َ بمکان کذا: استقرّ، و منه آن المَعدِن ُ: لمستقرّ الجواهر، و قال علیه الصلاة و السلام: «المَعدِن ُ جُبَارٌ» [۲] .

    [۲]: عن جابر قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم: «السائبة جبار، و الجب ّ جبار، و المعدن جبار، و فی الرکاز الخمس» أخرجه أحمد فی المسند ۳/ ۳۵۴، و فیه مجالد بن سعید و قد اختلط، و أبو یعلی، و الدارقطنی ۳/ ۱۷۸. و انظر: مجمع الزوائد ۶/ ۳۰۶.

  26. امر به صبر امر بلایطاق [۱]- في (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا (عليه السلام) ): «أن رجلا سأل العالم (عليه السلام): أكلف الله العباد ما لا يطيقون؟ فقال: كلف الله جميع الخلق ما لا يطيقونه، إن لم يعنهم عليه، فإن أعانهم عليه أطاقوه، قال الله جل و عز لنبيه (صلى الله عليه و آله): وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ». [البرهان فی تفسیر القران] محمد بن يعقوب: عن أبي علي الأشعري، عن معلى بن محمد، عن الوشاء، عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «إنا صبر و شيعتنا أصبر منا»، قلت: جعلت فداك، كيف صارت شيعتكم أصبر منكم؟ قال: «لأنا نصبر على ما نعلم، و شيعتنا يصبرون على ما لا يعلمون». ۵۵۵۵/ [۴]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن سنان، عن أبي الجارود، عن الأصبغ، قال: قال أمير المؤمنين (عليه السلام): «الصبر صبران: صبر عند المصيبة حسن جميل، و أحسن من ذلك الصبر عند ما حرم الله عز و جل عليك، و الذكر ذكران: ذكر الله عز و جل عند المصيبة، و أفضل من ذلك ذكر الله عند ما حرم عليك فيكون حاجزا». ۵۵۵۶/ [۵]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، قال: أخبرني يحيى بن سليم الطائفي، قال: أخبرني عمرو بن شمر اليماني، يرفع الحديث إلى علي (عليه السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): الصبر ثلاثة: صبر عند المصيبة، و صبر على الطاعة، و صبر المعصية فمن صبر على المصيبة حتى يردها بحسن عزائها، كتب الله له ثلاثمائة درجة، ما بين الدرجة، إلى الدرجة، كما بين السماء إلى الأرض و من صبر على الطاعة، كتب الله له ستمائة درجة، ما بين الدرجة إلى الدرجة، كما بنى تخوم الأرض إلى العرش و من صبر عن المعصية، كتب الله له تسعمائة درجة، ما بين الدرجة إلى الدرجة، كما بين تخوم الأرض إلى منتهى العرش». ۵۵۵۷/ [۶]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن سيف بن عميرة، عن أبي حمزة الثمالي، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «من ابتلي من المؤمنين ببلاء فصبر عليه، كان له من الأجر مثل «۱» ألف شهيد». ۵۵۵۸/ [۷]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن عبد الله بن مرحوم، عن أبي سيار، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «إذا دخل المؤمن في قبره، كانت الصلاة عن يمينه، و الزكاة عن يساره، و البر مطل عليه، و يتنحى الصبر ناحية، فإذا دخل عليه الملكان اللذان يليان مساءلته، قال الصبر للصلاة و الزكاة و البر: دونكم صاحبكم، فإن عجزتم عنه فأنا دونه». ۵۵۵۹/ [۸]- العياشي: عن الحسن بن محبوب، عن أبي ولاد، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): جعلت فداك، إن رجلا من أصحابنا ورعا مسلما كثير الصلاة، قد ابتلي بحب اللهو، و هو يسمع الغناء؟ فقال: «أ يمنعه ذلك من الصلاة لوقتها، أو من صوم، أو من عبادة مريض، أو حضور جنازة، أو زيارة أخ؟ » قال: قلت: لا، ليس يمنعه ذلك من شي ء من الخير و البر. قال: فقال: «هذا من خطوات الشيطان، مغفور له ذلك إن شاء الله». ثم قال: «إن طائفة من الملائكة عابوا ولد آدم في اللذات و الشهوات، أعني لكم الحلال ليس الحرام، - قال- فأنف الله للمؤمنين من ولد آدم من تعيير الملائكة لهم- قال- فألقى الله في هم أولئك الملائكة اللذات و الشهوات، كيلا يعيبوا المؤمنين- قال- فلما جرى ذلك في «۱» همهم، عجوا إلى الله من ذلك، فقالوا: ربنا عفوك عفوك، ردنا إلى ما خلقتنا له و اخترتنا «۲» عليه، فإنا نخاف أن نصير في أمر مريج «۳»- قال- فنزع الله ذلك من همهم- قال- فإذا كان يوم القيامة، و صار أهل الجنة في الجنة، استأذن أولئك الملائكة على أهل الجنة، فيؤذن لهم، فيدخلون عليهم فيسلمون عليهم، و يقولون لهم: سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ في الدنيا عن اللذات و الشهوات الحلال». ۵۵۶۰/ [۹]- عن محمد بن الهيثم، عن رجل، عن أبي عبد الله (عليه السلام): سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ على الفقر في الدنيا فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ- قال- يعني الشهداء». و سيأتي- إن شاء الله تعالى- معنى قوله: وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ في سورة مريم، في قوله تعالى: يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً «۴».
  27. دنیا سالم مانده نمیشود از ان مگر اینکه نگاه فیها باشد مزرعه ی الدنیا مزرعه الاخره نه ترکش کنی و نه اثاقلت الی الارض .یعنی باید فیها عمل کرد نه لها دنیا از یکطرف مهبط وحی و مسجد اولیاء الهی است و از یکطرف نگاه استقلالی به ان سراب و شکوفه بیشتر نداردلاینجی نجاتی نیست از ان که کان لها باشد عمل برای دنیا باشد. اي ان السلامه من عواقب الدنيا لا تكون الا في الدنيا فان الانسان اذا عمل صالحا و هو في الدنيا نجي من شرورها و عواقبها، و ان لم يعمل صالحا حال كونه فيها ابتلي بعواقبها السيئه.
  28. مردم مبتلی به ان شدند اي ان الشي ء الذي اخذوه من الدنيا، لاجل الدنياهم من المال و الجاه و ما اشبه (اخرجوا منه) لان الموت.. اگر اخرجوا منها برای اخرت بران عمل در قیامت وارد میشوندو درنتیجه ان اعمال بلکه خود اعمال اقامت گزینند
  29. دنیا پیش صاحبان عقل مثل سایه بعد از ظهر است (فئ)زود تمام میشودمثل سایه است و سراب اصل نیست .در اوج سابغ و شاداب بودن کوتاه میشود و خود را جمع میکند که روبه ارذل العمر معاذالله میرود «سابغ» از مادّه «سُبُوغ» به معناى ادامه و کشش چيزى است و «نعمت سابغه» به نعمت هاى ممتدّ و طولانى گفته مى شود و «إسباغ الوضوء» به معناى ادامه وضوء با آب فراوان است، بى آنکه مستلزم اسراف شود. «قَلَصَ» از مادّه «قُلُوص» (بر وزن خلوص) به معناى جمع شدن و مرتفع گشتن است و در خطبه بالا به معناى برچيده شدنِ سايه هاى بعد از ظهر، با فرا رسيدن شب است.
  30. خلاصه اینکه خذو لممرکم لمقرکم
  31. «تَرَحّلوا» از مادّه «رِحْلت» به معناى مسافرت و کوچ کردن از محلّى به محل ديگر است. 6. «جُدّ بکم»; «جُدّ» از مادّه «جِدّ» به معناى سرعت در چيزى است و به معناى «اهميّت دادن» نيز به کار مى رود و اين تعبير هنگامى که در مورد مسافرت به کار رود به معناى «سفرهاى سريع» است.
  32. قراين موجود در خطبه فوق نشان مى دهد که «فَاسْتَبْدَلُوا» به صورت فعل ماضى است درست مانند «فَانْتَبَهُوا»; زيرا هر کدام از اين دو به صورت نتيجه براى جمله قبل است. «انتباه» و بيدارى نتيجه فرياد بيدار باش است، و «تبديل کردن دنيا به آخرت» نتيجه علم و آگاهى از موقعيت اين دو، مى باشد. ولى با کمال تعجّب بعض از شارحان نهج البلاغه اصرار دارند که جمله «فَاسْتَبْدَلُوا» به صورت فعل امر خوانده شود که تفاوت زيادى را در مفهوم اين جمله و جمله هاى بعد ايجاد مى کند. . منهاج البراعة علاّمه خويى، جلد 4، صفحه 399 (همين معنا در کلمات «قصار نهج البلاغه» جمله 132 نيز وارد شده است آنجا که مى فرمايد: «إِنَّ لِلّهِ مَلَکاً يُنَادِي في کُلِّ يَوْم: لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَاجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَابْنُوا لِلْخَرَابِ».) سُدى» از مادّه «سدو» (بر وزن سرو) به معناى رها شده و بيهوده و بى هدف است; به همين جهت عرب به شترانى که بدون ساربان رها مى شوند
  33. غائب ای الموت و یحدوه ای اي يسرعه ليحضر
  34. (الجديدان) و هما (الليل و النهار) سميا بذلك لان كلا منهما يتجدد كل يوم (لحري) اي حقيق (بسرعه الاوبه) اي الرجوع فكان كل واحد من الليل و النهار اذا جاء و مضي سبب وصول الغائب و لذا استعار عليه السلام لذلك لفظه (يحدو). كما ان لفظه (الاوبه) من باب التشبيه، و الا فالموت لم يكن سابقا، حتي يطلق عليه (اب) بمعني رجع، او باعتبار ك و الانسان كان سابقا جمادا فهو ميت، كما قيل في قوله تعالي (ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين)
  35. (و ان قادما) هو الموت او امور الاخره، مما يقدم علي الانسان- من باب التشبيه- (يقدم بالفوز) الابدي و ذلك اذا كان الانسان من اهل الصلاح (او الشقوه) اذا كان الانسان طالحا
  36. (عليه اغفل ما يكون) اي في حال كون الانسان اكثر غفله من كل وقت
  37. و هي الحزن و انقباض النفس من الالام و الاحزان.
  38. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً [۲] فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یُضِلُّ الظَّالِمِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنْ دَارِ کَرَامَتِهِ وَ یَهْدِی أَهْلَ الْإِیمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ إِلَی جَنَّتِهِ کَمَا قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ [۳] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ ص: ۲۴۲ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ [۱] قَالَ فَقُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ [۲] وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ [۳] فَقَالَ إِذَا فَعَلَ الْعَبْدُ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مِنَ الطَّاعَةِ کَانَ فِعْلُهُ وِفْقاً لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُمِّیَ الْعَبْدُ بِهِ مُوَفَّقاً وَ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یَدْخُلَ فِی شَیْ ءٍ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ فَحَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ فَتَرَکَهَا کَانَ تَرْکُهُ لَهَا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ مَتَی خَلَّی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ فَلَمْ یَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا حَتَّی یَرْتَکِبَهَا فَقَدْ خَذَلَهُ وَ لَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یُوَفِّقْهُ [۴] .

    [۲]: الکهف: ۱۷. [۳]: إبراهیم علیه السّلام: ۲۷.

    [۱]: یونس: ۹. [۲]: هود: ۸۸. [۳]: آل عمران: ۱۶۰.

    [۴]: التوفیق هو تهیئة الأسباب نحو الفعل، و الأسباب بعضها بید العبد و بعضها لیس کذلک، و ما بید العبد ینتهی أیضا إلیه تعالی منعا و اعطاء، فلذلک: «ما توفیقی الا باللّه» و التوفیق للطاعة هو اجتماع أسباب الفعل کلها، و التوفیق لترک المعصیة هو فقدان بعض الأسباب، فان کان بید العبد فهو الانقیاد فیهما و الا فهو اللطف من اللّه تعالی، و عدم التوفیق و الخذلان فی الطاعة و ترک المعصیة علی عکس ذلک. [التوحید - صفحه۲۴۱]

  39. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً [۲] فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یُضِلُّ الظَّالِمِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنْ دَارِ کَرَامَتِهِ وَ یَهْدِی أَهْلَ الْإِیمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ إِلَی جَنَّتِهِ کَمَا قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ [۳] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ ص: ۲۴۲ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ [۱] قَالَ فَقُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ [۲] وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ [۳] فَقَالَ إِذَا فَعَلَ الْعَبْدُ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مِنَ الطَّاعَةِ کَانَ فِعْلُهُ وِفْقاً لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُمِّیَ الْعَبْدُ بِهِ مُوَفَّقاً وَ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یَدْخُلَ فِی شَیْ ءٍ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ فَحَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ فَتَرَکَهَا کَانَ تَرْکُهُ لَهَا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ مَتَی خَلَّی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ فَلَمْ یَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا حَتَّی یَرْتَکِبَهَا فَقَدْ خَذَلَهُ وَ لَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یُوَفِّقْهُ [۴] .

    [۲]: الکهف: ۱۷. [۳]: إبراهیم علیه السّلام: ۲۷.

    [۱]: یونس: ۹. [۲]: هود: ۸۸. [۳]: آل عمران: ۱۶۰.

    [۴]: التوفیق هو تهیئة الأسباب نحو الفعل، و الأسباب بعضها بید العبد و بعضها لیس کذلک، و ما بید العبد ینتهی أیضا إلیه تعالی منعا و اعطاء، فلذلک: «ما توفیقی الا باللّه» و التوفیق للطاعة هو اجتماع أسباب الفعل کلها، و التوفیق لترک المعصیة هو فقدان بعض الأسباب، فان کان بید العبد فهو الانقیاد فیهما و الا فهو اللطف من اللّه تعالی، و عدم التوفیق و الخذلان فی الطاعة و ترک المعصیة علی عکس ذلک. [التوحید - صفحه۲۴۱]

    ال الله تعالى لا يذكرني عبد في نفسه الا ذكرته في من ملا من ملائكتي ولا يذكرني في ملا الا ذكرته في الرفيق الاعلى (طب عن معاذ بن انس)) ١٧٩٧ - قال الله تعالى عبدي إذا ذكرتني خاليا ذكرتك خاليا وان ذكرتني في ملا ذكرتك في ملا خير منهم وأكثر (هب

    ترس و تربیت برخی میخواهند راه میانبر را بروند و خود را راحت کنند خلق الانسان عجولا لذا بچه خود را یا شاگرد خود را می ترساند و این ترس زود کار راه میاتدازد و بچه را معاذالله فلج میکند دیگر قدرت ابتکار ندارد دانشمند باید نترسد از فقر از ترسهای موهوم دیگر نه اینکه اینقدر به او پول بدی که نترسد نه فایده ندارد .

    او در ذهنش در کودک و والد درون علمیش نباید ترس داشته باشد 
    

    ولاحول ولاقوه الابالله

    أفضل الذكر لا إله إلا الله وأفضل الدعاء الحمد لله (ت ن ه حب ك عن جابر) ١٧٤٩ - الذكر نعمه من الله فادوا شكرها (فر عن نبيط بن شريط) ١٧٥٠ - الذكر الذي لا يسمعه الحفظة يزيد على الذكر الذي يسمعه الحفظة سبعين ضعفا (هب عن عائشة) ١٧٥١ - ذكر الله شفاء القلوب (فر عن انس) ١٧٥٢ - أحب الأعمال إلى الله أن تموت ولسانك رطب من ذكر الله (حب وابن السنى في عمل اليوم والليلة طب حب عن معاذ) ١٧٥٣ - أكثروا ذكر الله تعالى حتى يقولوا مجنون (حم ع حب ك هب عن أبي سعيد) ١٧٥٤ - أكثروا ذكر الله تعالى حتى يقول المنافقون انكم مراؤون (ص حم في الزهد هب عن أبي الجوزاء مرسلا)

    منصور حلاج سلام حاج آقا ارادتمندیم دلمون براتون تنگ شده و هواتون را کرده

    سوالاتی داشتم خدمتتون

    نظرتون درباره منصور حلاج چیه؟

    آیا توقیعی که امام زمان در لعن اون فرستادند صحیحه؟
    

    اگه صحیحه آیا امام زمان مانند نامه ای که امام صادق برای زاره فرستاد و به زراره فرمود تو خیانتکار به ما اهل بیت هستی و بعد معلوم شد امام صادق برای حفظ جان زاره و اضطرارا اون نامه را نوشت نامه امام زمان هم مصلحتی داشته؟ و اگه واقعا توقیع صحیحه و مصلحتی نبوده پس چرا عرفایی مثل امام خمینی و حافظ و عطار و مولانا و شبلی و غیره منصور را مزمت نکرده بلکه مدح هم کرده اند؟ لطفا به همه سوالاتم پاسخ بدید

    تشکر مشتاق دیدار تون هستم و امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت منورتون برای حقیر فراهم گردد


    برای رسیدن به صلح درونی ارامش راهی نیست جز با خدا و اعتقاد به او اطمینان او من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا بودای ها برای رسیدن به اطمینان رو به خدای درونی نه بیرونی اورده اند ایا انها یعنی به خدا رسیده اند ولی نمیدانند قرنها مردم میدیدند سنگ می افتد ولی نمیدانستند گرانش زمین هست این باعث نمیشود که گرانش نباشد

    للقلوب خواطر السوء و العقول تزجُرُ منها ح

  40. عن أبي بصير، قال: قال الصادق (عليه السلام): «طوبى لمن تمسك بأمرنا في غيبة قائمنا، فلم يزغ قلبه بعد الهداية». فقلت له: جعلت فداك، و ما طوبى؟ قال: «شجرة في الجنة، أصلها في دار علي بن أبي طالب (عليه السلام)، و ليس من مؤمن الا و في داره غصن من أغصانها، و ذلك قول الله عز و جل: طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ». محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أبيه، عن عبد الله بن القاسم، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «قال أمير المؤمنين (عليه السلام): إن لأهل الدين علامات يعرفون بها: صدق الحديث، و أداء الأمانة و وفاء العهد، و صلة الأرحام، و رحمة الضعفاء، و قلة المراقبة للنساء- أو قال: قلة المؤاتاة للنساء- و بذل المعروف، و حسن الخلق، و سعة الخلق، و اتباع العلم و ما يقرب إلى الله عز و جل زلفى طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ و طوبى: شجرة في الجنة أصلها في دار النبي محمد (صلى الله عليه و آله)، و ليس من مؤمن إلا و في داره عصن منها، لا يخطر على قلبه شهوة شي ء إلا أتاه به ذلك، و لو أن راكبا مجدا سار في ظلها مائة عام، ما خرج منه، و لو طار من أسفلها غراب ما بلغ أعلاها حتى يسقط هرما. ألا ففي هذا فارغبوا، إن المؤمن من نفسه في شغل، و الناس منه في راحة، إذا جن عليه الليل افترش وجهه و سجد لله عز و جل بمكارم بدنه، يناجي الذي خلقه في فكاك رقبته، ألا فهكذا كونوا». فو الذي بعثني بالحق بشيرا و نذيرا، لقد شهد إملاك فاطمة جبرئيل و ميكائيل و إسرافيل في ألوف من الملائكة، و لقد أمر الله طوبى فنثرت عليهم من حللها و سندسها و إستبرقها و درها و زمردها و ياقوتها و عطرها، فأخذوا منه حتى ما دروا ما يصنعون به، و لقد نحل الله طوبى في مهر فاطمة، فهي في دار علي بن أبي طالب». ۵۵۶۹/ [۹]- عن أبان بن تغلب، قال: كان النبي (صلى الله عليه و آله): يكثر تقبيل فاطمة (صلوات الله عليها)، قال: فعاتبته على ذلك عاƘԘɘ̠فقالت: يا رسول الله، إنك لتكثر تقبيل فاطمة؟ فقال لها: «ويلك، لما أن عرج بي إلى السماء، مر بي جبرئيل على شجرة طوبى، فناولني من ثمرها فأكلتها، فحول الله ذلك إلى ظهري، فلما أن هبطت إلى الأرض، واقعت خديجة فحملت بفاطمة، فما قبلت فاطمة إلا وجدت رائحة شجرة طوبى منها». «هذا جبرئيل يخبرني أن الله تعالى زوجك فاطمة، و أشهد على ذلك أربعين ألف ملك، و أوحى الله إلى شجرة طوبى أن انثري عليهم الدر و الياقوت. فنثرت عليهم الدر و الياقوت، فابتدرت إليه الحور العين يلتقطن في أطباق الدر و الياقوت، و هن يتهادين بينهن إلى يوم القيامة، و كانوا يتهادون و يقولون: هذه تحفة خير النساء». و في رواية ابن بطة عن عبد الله: «فمن أخذ منه يومئذ شيئا أكثر مما أخذه صاحبه أو أحسن، افتخر به على صاحبه إلى يوم القيامة». ۵۵۸۲/ [۲۲]- و عن خباب بن الأرت، في حديث: «أن الله تعالى أوحى إلى جبرئيل: زوج النور من النور، فكان الولي الله، و الخطيب جبرئيل، و المنادي ميكائيل، و الداعي إسرافيل، و الناثر عزرائيل، و الشهود ملائكة السماوات و الأرضين. ثم أوحى إلى شجرة طوبى: أن انثري ما عليك، فنثرت الدر الأبيض، و الياقوت الأحمر، و الزبرجد الأخضر و اللؤلؤ الرطب، فبادرت الحور العين يلتقطن و يهدين بعضهن إلى بعض». ۵۵۸۳/ [۲۳]- (كشف الغمة): عن جابر بن سمرة، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «أيها الناس، هذا علي بن أبي طالب، و أنتم تزعمون أني زوجته ابنتي فاطمة، و لقد خطبها إلي أشراف قريش فلم أزوجها «۱»، كل ذلك أتوقع الخبر من السماء، حتى جاءني جبرئيل ليلة أربع و عشرين من شهر رمضان، فقال: يا محمد، العلي الأعلى يقرأ عليك السلام، و قد جمع الروحانيين و الكروبيين في واد يقال له: الأفيح، تحت شجرة طوبى، و زوج فاطمة عليا، و أمرني فكنت الخاطب، و الله تعالى الولي، و أمر شجرة طوبى فحملت الحلي و الدر و الياقوت، ثم نثرته، و أمر الحور العين فاجتمعن و التقطن [فهن يتهادينه إلى يوم القيامة، و يقلن: هذا نثار فاطمة». ابن بابويه في (أماليه): بإسناده، عن عبد الله بن سليمان- و كان قارئا للكتب- في حديث يذكر فيه صفة النبي (صلى الله عليه و آله)، حديث قدسي عن الله عز و جل، قال فيه لعيسى (عليه السلام) في صفة النبي (صلى الله عليه و آله)، قال سبحانه في الصفة: لم ير قبله مثله و لا بعده، طيب الريح، نكاح النساء، ذو النسل القليل، إنما نسله من مباركة لها بيت في الجنة، لا صخب فيه و لا نصب، يكفلها في آخر الزمان كما كفل زكريا أمك، لها فرخان مستشهدان، كلامه القرآن، و دينه الإسلام و أنا السلام، طوبى لمن أدرك زمانه، و شهد أيامه، و سمع كلامه. قال عيسى: يا رب، و ما طوبى؟ قال: شجرة في الجنة، أنا غرستها، تظل الجنان، أصلها من رضوان، ماؤها من تسنيم، برده برد الكافور، و طعمه طعم الزنجبيل، من يشرب من تلك العين شربة لم يظمأ بعدها أبدا. فقال عيسى: أللهم اسقني منها. قال: حرام- يا عيسى- على البشر أن يشربوا منها حتى يشرب ذلك النبي، و حرام على الأمم أن يشربوا حتى تشرب امة ذلك النبي، أرفعك إلي، ثم أهبطك في آخر الزمان لترى من امة ذلك النبي العجائب، و لتعينهم على اللعين الدجال، أهبطك في وقت الصلاة لتصلي معهم، إنهم امة مرحومة.
  41. من تفسير الثعلبي: يرفع الإسناد إلى جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «سئل رسول الله (صلى الله عليه و آله) عن طوبى، فقال: شجرة في الجنة، أصلها في دار علي، و فرعها على أهل الجنة. فقالوا: يا رسول الله، سألناك فقلت: أصلها في داري، و فرعها على أهل الجنة؟! فقال: داري و دار علي واحدة في الجنة، بمكان واحد». عن موفق بن أحمد: بإسناده، عن بلال بن حمامة، قال: طلع علينا النبي ذات يوم، و وجهه مشرق كدارة القمر، فقام عبد الرحمن بن عوف، فقال: يا رسول الله، ما هذا النور؟ فقال: «بشارة أتتني من ربي في أخي و ابن عمي، و ابنتي، أن الله تعالى قد زوج عليا من فاطمة، و أمر رضوان - خازن الجنان- فهز شجرة طوبى، فحملت رقاعا- يعني صكاكا- بعدد محبي أهل بيتي، و أنشأ من تحتها ملائكة من نور، و دفع إلى كل ملك صكا، فإذا كان يوم القيامة، و استوت القيامة بأهلها، نادت الملائكة في الخلائق، فلا تلقى محبا لنا أهل البيت إلا دفعت إليه صكا فيه فكاكه من النار، فبأخي و ابن عمي و ابنتي فكاك رقاب رجال و نساء من امتي من النار».
  42. علم رمل از معجزات حضرت دانیال نبی است و این علم بر پایه ی اعداد و عناصر اربعه (  آب  خاك  آتش  باد ) است و تا حدودی میتوان  از آینده با خبر شد البته توسط این علم دوست داشتنی   .  كه بیشتر بر مبنای سیرخط و نقطه است اقای گلپایگانی ماهی سی ختم ؟ قران در حدیث عامه کنز العمال أهل القرآن أهل الله وخاصته (أبو القاسم بن حيدر في مشيخته عن علي) إن لصاحب القرآن عند كل ختم دعوة مستجابة وشجرة في الجنة لو أن غرابا طار من أصلها لم ينته إلى فرعها حتى يدركه الهرم (خط عن انس) ٢٢٨١ - إن لقارئ القرآن دعوة مستجابة فان شاء صاحبها عجلها في الدنيا وإن شاء اخرها إلى الآخرة (ابن مردويه عن جابر) ٢٢٨٢ - إن ملكا موكل بالقرآن فمن قرا منه شيئا لم يقومه قومه الملك ورفعه (أبو سعيد السمان في مشيخته والرافعي في تاريخه عن انس) ٢٢٨٣ - إن ملكا موكل بالقرآن فمن قراه من أعجمي أو عربي فلم يقومه قومه الملك ثم رفعه قواما (الشيرازي في الألقاب عن انس) ٢٢٨٤ - إذا قرا القارئ القرآن فأخطأ أو لحن أو كان أعجميا كتبه الملك كما انزل (فر عن ابن عباس) ٢٢٨٥ - إن هذا القرآن مأدبة الله فاقبلوا من مأدبته ما استطعتم (ك عن ابن مسعود) ٢٢٨٦ - كل مؤدب يحب ان يؤتى مأدبته ومأدبه الله القرآن فلا تهجروه (هب عن سمرة) ٢٢٨٧ - إنكم لا ترجعون إلى الله بشئ أفضل مما خرج يعنى القرآن (حم في الزهد ت عن (١) جبير بن نفير مرسلا ك عن (٢) أبي ذر) ٢٢٨٨ - أهل القرآن عرفاء أهل الجنة (الحكيم عن أبي أمامة) ٢٢٨٩ - حملة القرآن عرفاء أهل الجنة يوم القيامة (طب عن الحسين بن علي)) ٢٢٩٠ - القراء عرفاء أهل الجنة (ابن جميع في معجمة والضياء عن انس) ٢٢٩١ - البيت الذي يقرا فيه القرآن يتراءيا لأهل السماء كما تراءيا (٣) النجوم لأهل الأرض (هب عن عائشة) ٢٢٩٢ - حامل القرآن يرقى (٤) (فر عن عثمان) ٢٢٩٣ - حامل كتاب الله تعالى له في بيت مال المسلمين في كل سنه مائتا دينار (فر عن سليك الغطفاني) ٢٢٩٤ - حامل القرآن حامل راية الاسلام ومن أكرمه فقد أكرم الله ومن إهانة عليه لعنة الله (فر عن أبي أمامة) ٢٢٩٥ - حملة القرآن أولياء الله فمن عاداهم فقد عادى الله ومن والاهم فقد والى الله (فر وابن النجار عن ابن عمر) ٢٢٩٦ - خياركم (١) من تعلم القرآن وعلمه ه‍ عن سعد) ٢٢٩٧ - خياركم من قرأ القرآن وأقرأه (ابن الضريس وابن مردويه عن ابن مسعود) ٢٢٩٨ - طوبى لمن يبعث يوم القيامة وجوفه محشو بالقرآن والقرائض والعلم (فر عن أبي هريرة) ٢٢٩٩ - فضل حملة القرآن على الذي لم يحمله كفضل الخالق على المخلوق (فر عن ابن عباس) ٢٣٠٠ - عليكم بالقرآن فاتخذوه إماما وقائدا فإنه كلام رب العالمين الذي هو منه واليه يعود فامنوا بمتشابهه واعتبروا بأمثاله (ابن شاهين في السنة وابن مردويه عن علي)) فضل القرآن على سائر الكلام كفضل الرحمن على سائر خلقه (ع في معجمة هب عن أبي هريرة) ٢٣٠٢ - فضل قراءة القرآن نظرا على من يقرأه ظاهرا كفضل الفريضة على النافلة (أبى عبيد في فضائلة عن بعض الصحابة) ٢٣٠٣ - قراءه القرآن في الصلاة أفضل من قراءه القرآن في غير الصلاة وقراءة القرآن في غير الصلاة أفضل من التسبيح والتكبير والتسبيح أفضل من الصدقة والصدقة أفضل من الصوم والصوم جنة من النار (قط في الافراد هب عن عائشة) ٢٣٠٤ - قراءة الرجل القرآن في غير المصحف الف درجة وقراءته في المصحف تضاعف على ذلك إلى الفي درجة (طب هب عن أوس بن أوس الثقفي) ٢٣٠٥ - قراءتك نظرا تضاعف على قراءتك ظاهرا كفضل المكتوبة على النافلة (ابن مردويه عن عمرو بن أوس) ٢٣٠٦ - القرآن شافع مشفع وماحل مصدق من جعله امامه قاده إلى الجنة ومن جعله خلفه ساقه إلى النار (حب هب عن جابر طب هب عن ابن مسعود) ٢٣٠٧ - القرآن غنى لا فقر عده ولا غنى دونه (ع ومحمد ابن نصر عن انس) ٢٣٠٨ - القرآن الف الف حرف وسبعة وعشرون الف حرف فمن قراه صابرا محتسبا كان له بكل حرف زوجه من الحور العين (طص عن عمر) ٢٣٠٩ - القرآن هو النور المبين والذكر الحكيم والصراط المستقيم (هب عن رجل) ٢٣١٠ - القرآن هو الدواء (السجزي في الإبانة والقضاعي عن علي) ٢٣١١ - كل آية من القرآن درجة في الجنة ومصباح في بيوتكم (حل عن ابن عمر) ٢٣١٢ - لو كان القرآن في اهاب ما أكلته النار (طب عن عقبه بن عامر وعن عصمة بن مالك) ٢٣١٣ - لو جمع القرآن في اهاب ما احرقه الله بالنار (حب (١) عن أبي هريرة) ٢٣١٤ - مع كل ختمة دعوة مستجابة (هب عن انس) ٢٣١٥ - لحامل القرآن دعوه مستجابة (فر عن أبي أمامة) ٢٣١٦ - من استمع إلى آية من كتاب الله كتبت له حسنة مضاعفة ومن تلا آية من كتاب الله كانت له نورا يوم القيامة (حم عن أبي هريرة) ٢٣١٧ - من أعطاه الله حفظ كتابه فظن أن أحدا اعطى أفضل مما اعطى فقد غمط أفضل النعمة (تخ هب عن رجاء الغنوي مرسلا) ٢٣١٨ - من جمع القرآن متعه الله بعقله حتى يموت (عد عن انس) ٢٣١٩ - من ختم القرآن صلت عليه الملائكة حتى يمسى ومن ختمه آخر النهار صلت عليه الملائكة حتى يصبح (حل عن سعد) ٢٣٢٠ - ما اجتمع قوم في بيت من بيوت الله يتلون كتاب الله ويتدارسونه بينهم إلا نزلت عليهم السكينة وعشيتهم الرحمة وحفتهم الملائكة وذكرهم الله فيمن عنده (د عن أبي هريرة) ٢٣٢١ - اقرؤوا القرآن فإنكم تؤجرون عليه اما انى لا أقول آلم حرف ولكن الف حرف عشر ولام حرف عشر وميم حرف عشر فتلك ثلاثون (أبو جعفر النحاس في الوقف والابتداء والسجزي في الإبانة خط عن ابن مسعود)) ٢٣٢٣ - إن القرآن مثله كمثل جراب فيه مسك قد ربطت فاه فان فتحته فاح ريح المسك وان تركته كان مسكا موضوعا مثل القرآن إن قرأته وإلا فهو في صدرك أيحب أحدكم إذا رجع إلى أهله ان يجد ثلاث خلفات عظام سمان فثلاث آيات يقرأهن أحدكم في صلاته خير له من ثلاث خلفات عظام سمان (م ه‍ (١) عن أبي هريرة) ٢٣٣٦ - لا تسافروا بالقرآن فانى لا آمن أن يناله العدو (م عن ابن عمر) ٢٣٣٧ - مثل المؤمن الذي يقرا القرآن كمثل الأترجه ريحها طيب وطعمها طيب ومثل المؤمن الذي لا يقرأ القرآن كمثل التمرة طعمها طيب ولا ريح لها ومثل الفاجر الذي يقرا القرآن كمثل الريحانة ريحها طيب وطعمها مر ومثل الفاجر الذي لا يقرأ القرآن كمثل الحنظلة طعمها مر ولا ريح لها ومثل الجليس الصالح كمثل صاحب المسك ان لم يصبك منه شئ أصابك من ريحه ومثل الجليس السوء كمثل صاحب الكير إن لم يصبك من سواده أصابك من دخانه (د ن عن انس) ٢٣٣٩ - لا حسد إلا في اثنتين رجل آتاه الله القرآن فهو يقوم به آناء الليل وآناء النهار ورجل آتاه الله مالا فهو ينفقه آناء الليل وآناء النهار (حم ق ت ه‍ عن ابن عمر) ٢٣٤٠ - لا حسد إلا في اثنتين رجل علمه الله القرآن فهو يتلوه آناء الليل وآناء النهار فسمعه جاره فقال ليتني أوتيت مثل ما أوتي فلان فعملت مثل ما عمل ورجل آتاه الله مالا فهو يهلكه في الحق فقال رجل ليتني أوتيت مثل ما أوتي فلان فعملت مثل ما يعمل ٢٣٧١ - نزل الكتاب الأول من باب واحد على حرف واحد ونزل القرآن من سبعة أبواب على سبعة أحرف زاجرا وآمرا وحلالا وحراما ومحكما ومتشابها وأمثالا فأحلوا حلاله وحرموا حرامه فافعلوا ما أمرتم به وانتهوا عما نهيتم عنه واعتبروا بأمثاله واعملوا بمحكمه وآمنوا بمتشابهه وقولوا آمنا به كل من عند ربنا (ك عن ابن مسعود) ٢٣٧٢ - تعلموا القرآن وعلموه الناس وتعلموا الفرائض وعلموها الناس فانى امرؤ مقبوض وإن العلم سيقبض وتظهر الفتن حتى يختلف الاثنان في الفريضة لا يجدان من يقضى بها (ك ق عن ابن مسعود) ٢٣٧٣ - تعلموا كتاب الله وافشوه وتعاهدوه وتغنوا به فوالذي نفس محمد بيده لهو أشد تفصيا من صدور الرجال من المخاض في العقل (ش حم ومحمد بن نصر طب حب هب عن عقبة بن عامر) ٢٣٧٤ - تعلموا القرآن وأقرئوه واقرأوا منه ما تيسر فوالذي نفس محمد بيده لهو أشد تفصيا من الإبل المعقلة (١) تعلموا أنه من قرا خمسين آية في ليلة لم يكتب من الغافلين ومن قرا بمائة آية في ليلة كتب من القانتين ومن قرا بمائتي آية في ليلة لم يحاجه القرآن تلك الليلة ومن قرا بخمس مائة آية في ليلة إلى الف آية أصبح وله قنطار من الجنة (أبو نصر عن انس) ٢٣٧٥ - ألا من تعلم القرآن وعلمه وعمل بما فيه فانا له سائق إلى الجنة ودليل إلى الجنة (كر عن إبراهيم بن هدبة عن انس) ٢٣٧٦ - من تعلم القرآن وعلمه واخذ بما فيه كان له شفيعا ودليلا إلى الجنة (ابن عساكر عن أبي هدبة عن انس) ٢٣٧٧ - يا علي تعلم القرآن وعلمه الناس فلك بكل حرف عشر حسنات فان مت مت شهيدا يا علي تعلم القرآن وعلمه الناس فان مت حجت الملائكة إلى قبرك كما تحج الناس إلى بيت الله العتيق (أبو نعيم عن علي) ٢٣٧٨ - تعلموا القرآن واتلوه فان الله جازيكم على تلاوته بكل حرف عشر حسنات اما إني لا أقول آلم حرف (ابن الضريس عن ابن مسعود) ٢٣٧٩ - تعلموا القرآن واسالوا الله به الجنة قبل أن يتعلمه قوم يسألون به الدنيا فان القرآن يتعلمه ثلاثة نفر رجل يباهى به ورجل يستأكل به ورجل يقرأه لله (ابن نصر هب عن أبي سعيد) ٢٣٨٠ - من قرا القرآن فليسأل الله به فإنه سيأتي أقوام يقرؤون القرآن ويسألون به الناس (ش ط هب ز عن عمران بن حصين) ٢٣٨١ - من تعلم القرآن في شبيبته اختلط بلحمه ودمه ومن تعلمه في كبره فهو ينفلت (١) منه وهو يعود فيه فله اجره مرتين (ك خ في تاريخهما والمرهبي في طلب (٢) العلم وأبو نعيم هب عب وابن النجار عن أبي هريرة) ٢٣٨٢ - من علم رجلا القرآن فهو مولاه لا يخذله ولا يستأثر عليه (هب عن حماد) ٢٣٨٣ - من علم آية من كتاب الله أو كلمة في دين الله حثى الله (٣) له من الثواب حثيا وليس شئ أفضل من شئ يليه بنفسه (حل عن الأوزاعي مرسلا) من قرا القرآن فاعرب (١) كله كان له بكل حرف أربعون حسنة ومن اعرب بعضه ولحن بعضه كان له بكل حرف عشرون حسنة ومن لم يعرب منه شيئا كان له بكل حرف عشر حسنات ٢٣٩١ - من قرا القرآن باعراب فله اجر شهيد (أبو نعيم عن حذيفة) ٢٤٠٧ - من قرا القرآن نظرا متع ببصره (ابن النجار عن انس) ٢٤٠٨ - من قرا مائتي آية في كل يوم نظرا شفع في سبعة قبور حول قبره وخفف الله العذاب عن والدية وإن كانا مشركين (ابن أبي داود في المصاحف والديلمي عن أبي الدرداء وفيه إسماعيل بن عياش عن يحيى بن سعد (١)) ٢٤٠٩ - من قرا ماتى آية فقد أكبر (أبو نعيم عن المقدام) ٢٤١٠ - من قرا الف آية في سبيل الله كتب يوم القيامة مع النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن أولئك رفيقا (طب حم وابن السنى ك ت عن معاذ بن انس) ٢٤١١ - من قرا أربعين آية في ليلة لم يكتب من الغافلين ومن قرا مائة آية كتب من القانتين ومن قرا ماتى آية لم يحاجه القرآن يوم القيامة ومن قرا خمس مائة آية كتب له قنطار من الاجر (هب عن انس) ٢٤١٢ - من قرا ثلاثين آية في ليلة لم يضره تلك الليلة سبع ضار ولا لص طارق وعوفى في نفسه (٢) وأهله وماله حتى يصبح (الديلمي عن ابن عمر) ٢٤١٣ - من قرا في ليلة ألم تنزيل السجدة واقتربت الساعة وتبارك كن له حرزا من الشيطان وشركة ورفعه الله في الدرجات يوم القيامة (أبو الشيخ عن عائشة) ٢٤١٤ - من ختم القرآن عن ظهر قلبه أو نظرا أعطاه الله شجرة في الجنة (ابن مردويه عن ابن الزبير) ٢٤١٥ - من قرا القرآن ظاهرا أو ناظرا حتى يختمه غرس الله له به شجرة في الجنة ولو أن غرابا أفرخ في ورقة منها ثم نهض يطير لأدركه الهرم قبل أن يقطع تلك الورقة من تلك الشجرة (الرافعي عن حذيفة طب ك وتعقب هب وابن مردويه عن ابن الزبير) ٢٤١٦ - من قرا القرآن في سبعة كتبه الله من المحسنين و لا تقرؤوا في أقل من ثلاثة فمن وجد منكم نشاطا فليجعله في حسن تلاوته (الديلمي عن أبي الدرداء) ٢٤١٧ - من قرا القرآن في سبع فذلك عمل المقربين ومن قراه في خمس ذلك عمل الصديقين ومن قراه في ثلاث ذلك عمل عباد (١) النبيين وذلك الجهد ولا أراكم تطيقونه إلا أن تصبروا على مكابدة الليل أو يبدأ أحدكم بالسورة وهمه في آخرها قالوا يا رسول الله وفي أقل - من قرأ القرآن في صلاة قائما كان له بكل حرف مائة حسنة ومن قرأه قاعدا كان له بكل حرف خمسون حسنة ومن قرأه في غير صلاة كان له بكل حرف عشر حسنات ومن استمع إلى كتاب الله كان له بكل حرف حسنة ٢٤٢٨ - قرآن في صلاة خير من قرآن في غير صلاة وقرآن في غير صلاة خير مما سواه من الذكر والذكر خير من الصدقة والصدقة خير من الصيام والصيام جنة حصينة من النار ولا قول إلا بعمل ولا قول ولا عمل إلا بنية ولا قول ولا عمل ولا نية إلا باتباع السنة (أبو نصر السجزي في الإبانة عن أبي هريرة وقال غريب المتن والاسناد) ٢٤٣١ - من شهد فتح القرآن فكأنما شهد فتوح المسلمين حين تفتح ومن شهد ختم القرآن فكأنما شهد الغنائم حين تقسم (أبو الشيخ والديلمي من طريقين عن ابن مسعود) ٢٤٣٢ - اقرأ فإنها السكينة تنزلت للقرآن (حم خ م عن البراء) قال قرا رجل الكهف وفي الدار دابة فجعلت تنفر فإذا ضبابه غشيته فذكره للنبي ص قال فذكره) ما جلس قوم في مسجد من مساجد الله يتلون كتاب الله ويتدارسون بينهم إلا نزلت عليهم السكينة وغشيتهم الرحمة وحفتهم الملائكة وذكرهم الله فيمن عنده ومن أبطأ به عمله لم يسرع به نسبه (عب عن أبي هريرة) ٢٤٣٧ - البيت إذا قرئ فيه القرآن حضرته الملائكة وتنكبت عنه الشياطين واتسع على أهله وكثر خيره وقل شره وان البيت إذا لم يقرا فيه حضرته الشياطين وتنكبت عنه الملائكة وضاق على أهله وقل خيره وكثر شره (محمد بن نصر عن انس ش ومحمد بن نصر عن أبي هريرة موقوفا)٢٤٣٩ - يا معاذ إن أردت عيش السعداء وميتة الشهداء والنجاة يوم الحشر والامن يوم الخوف والنور يوم الظلمات والظل يوم الحرور والري يوم العطش والوزن يوم الخفه والهدى يوم الضلالة فادرس القرآن فإنه ذكر الرحمن وحرز من الشيطان ورجحان في الميزان (الديلمي عن غضيف بن الحارث) ٢٤٤٠ - يقول الله تبارك وتعالى من شغله قراءة القرآن عن دعائي ومسألتي أعطيته أفضل ثواب الشاكرين (ابن الأنباري في الوقف وأبو عمر والداني في طبقات القراء عن أبي سعيد) ٢٤٤١ - إن هذه القلوب تصدأ كما يصدأ الحديد قيل يا رسول الله فما جلاؤها قال تلاوة القرآن (محمد بن نصر والخرائطي في اعتلال القلوب حل هب والخطيب عن ابن عمر) ٢٤٤٢ - ستنهاه قراءته (ص عن جابر) قال قيل يا رسول الله ان فلانا يقرا بالليل كله فإذا أصبح سرق قال فذكره) ٢٤٤٣ - من قرا القرآن وعرف تأويله ومعانيه ولم يعمل به تبوأ مضجعه من النار (أبو نعيم عن انس) ٢٤٤٨ - يا حملة القرآن إن أهل السماوات تذكرونكم عند الله فتحببوا إلى الله بتوقير كتابه ليزداد لكم حبين يحببكم إلى عباده (أبو نعيم عن صهيب) ٢٤٤٩ - من قرا القرآن ثم مات قبل أن يستظهره اتاه ملك فعلمه في قبره ويلقى الله تعالى وقد استظهره (أبو الحسن بن بشران في فوائده وابن النجار عن أبي سعيد)٢٤٥٢ - من قرا القرآن قبل أن يحتلم فقد أوتي الحكم صبيا (ابن مردويه هب عن ابن عباس)٢٤٥٣ - من جمع القرآن فان له عند الله عز وجل دعوة مستجابة إن شاء عجلها له في الدنيا وإن شاء اذخرها له في الآخرة (عبد الجبار الخولاني في تاريخ داريا (١) عن جابر) ٢٤٥٤ - من أراد علم الأولين والآخرين فليثور (٢) القرآن (الديلمي عن انس)٢٤٥٧ - مثل القرآن ومثل الناس كمثل الأرض والغيث بينما الأرض ميتة هامدة إذ ارسل الله عليه الغيث فاهتزت ثم يرسل الوابل فتهتز وتربو ثم لا يزال يرسل الأودية حتى تبذر وتنبت ويزهو نباتها ويخرج الله ما فيها من زينتها ومعايش الناس والبهائم وكذلك فعل هذا القرآن بالناس (أبو نعيم والديلمي عن أبي سعيد) ٢٤٦٢ - ليس القرآن بالتلاوة ولا العلم بالرواية ولكن القرآن بالهداية والعلم بالدراية (الديلمي عن انس) ٢٤٦٣ - في الجنة نهر يقال له الريان عليه مدينة من مرجان لها سبعون الف باب من ذهب وفضة لحامل القرآن (كر عن انس وفيه كثير بن حكيم متروك) ٢٤٦٤ - حملة القرآن عرفاء أهل الجنة والشهداء قواد أهل الجنة والأنبياء سادة أهل الجنة (ابن النجار عن أبي هريرة)) ٢٤٦٥ - القرآن كله صواب (خ في تاريخه عن رجل له صحبة) ٢٤٦٦ - القرآن لم ينزل بالكسكسة ولا بالكشكشة ولكن بلسان عربي مبين (أبو نعيم عن بريدة)کسکسه» (به فتح کاف) مصدر و لهجه قبیله «بنی بکر» و نوعی وقف به روش الحاق است. «کسکسه» الحاق حرف سین به حرف کاف خطاب مؤنث در تلفظ هنگام وقف است؛ مانند: (وقیل یا ارض ابلعی ماءک)؛ «و به زمینگفته شد آبت را فرو ببر». [۱] در این جا هنگام وقف بر «مائک»، «مائکس» خوانده می‌شود. ابن حاجب در کتاب شافیه تصریح کرده است اگر «کاف» خطاب مؤنث را در حال وقف ساکن کنند، تفاوت مذکر و مؤنث از بین می‌رود؛ لذا برای ایجاد تفاوت و جداکردن مذکر و مؤنث در حال وقف، حرف سین را به کاف خطاب مؤنث ملحق، یا کاف خطاب مؤنث را هنگام وقف، به شین بدل می‌کنند. زرکشی به نقل از صیرفی، عنعنه را به قبیله تمیم ، عجرفه را به قیس، و کسکسه را به قبیله ربیعه نسبت می‌دهد. کشکشه» مصدر و لغت بنی تمیم و نوعی وقف به شیوه ابدال و عبارت است از بدل کردن «کاف» خطاب مؤنث به «شین» در حالت وقف؛ مانند کاف «لذنبک» در (یوسف اعرض عن هذا واستغفری لذنبک)؛ «ای یوسف ! از این مطلب بگذر، و‌ای زلیخا! از گناه خویش استغفار کن! ». [۱]در این جا هنگام وقف «لذنبک» به «لذنبش» تبدیل می‌شود. قول زرکشی[ویرایش] زرکشی، «کشکشه» را به قبیله قیس (از طایفه مضر)، و «عنعنه» را به قبیله تمیم نسبت داده، و تبدیل کاف مؤنث به حرف شین را اختصاص به حالت وقف نمی‌دهد و برای آن به آیه : (جعل ربک تحتک سریا) [۲] مثال می‌زند که در حالت کشکشه «ربش تحتش» خوانده می‌شود. و «عنعنه» آن است که «ان» را به صورت «عن» قرائت کنند، در مثل: (فعسی الله ان یاتی بالفتح) [۳] که به صورت «عن یاتی» تلفظ شود.  باید مومتین و انبیاء از هدایت همه مردم ناامید باشد انبیا کار سختی از مردم میخواستند خودشان را تارپود وجودشان را عوض کنند تا حرف انها را بفهمند عوض شو ایمان بیاور تا بفهمی اصلا مخاطب انبیا انسانهایی هستند که باید بشوند نه انسانهای فعلی این است که مردم انبیا را درک نمیکردند مگر حلقه از خواص دور حضرت و بعد هی حلقه ی بعدی و بعدی لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً..رعد []
  43. عَنْ أَبِیهِ الرِّضَا عَلِیِّ بْنِ مُوسَی ع قَالَ: خَرَجَ أَبُو حَنِیفَةَ ذَاتَ یَوْمٍ مِنْ عِنْدِ الصَّادِقِ ع فَاسْتَقْبَلَهُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ یَا غُلَامُ مِمَّنِ الْمَعْصِیَةُ قَالَ لَا تَخْلُو مِنْ ثَلَاثٍ إِمَّا أَنْ تَکُونَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَیْسَتْ مِنْهُ فَلَا یَنْبَغِی لِلْکَرِیمِ أَنْ یُعَذِّبَ عَبْدَهُ بِمَا لَا یَکْتَسِبُهُ وَ إِمَّا أَنْ تَکُونَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ الْعَبْدِ وَ لَیْسَ کَذَلِکَ فَلَا یَنْبَغِی لِلشَّرِیکِ الْقَوِیِّ أَنْ یَظْلِمَ الشَّرِیکَ الضَّعِیفَ وَ إِمَّا أَنْ تَکُونَ مِنَ الْعَبْدِ وَ هِیَ مِنْهُ فَإِنْ عَاقَبَهُ اللَّهُ فَبِذَنْبِهِ وَ إِنْ عَفَا عَنْهُ فَبِکَرَمِهِ وَ جُودِهِ. [التوحید - صفحه۹۶] اسم اسم از وسم به معنای علامت یا سمو به معنای بلندی گرفته شده لکن از انجایی که جمع و تصغیر شدن هر کلمه اصل انرا معلوم میکند اسماء و سمی میرساند که ریشه ان سمو است گویا اسم هر چیز در ان موصوع انرا از دیگر اشیاء بلندتر کرده گویا تجلی اسماء در ان اسم ظهور بیشتری دارد اگر وجود هرکجا پاگذاشته با تمام پیاده نظام و سوار نظامش رفته اسم هر چیز خود ان چیز است ایا میتوان گفت حقیقت هر چیز خود اسم ان چیز است یعنی برای شناخت هر چیزی کافی است که به اسم ان نگاه کنید اسم و مسمی یکی است حاکی و محکیه اند مال به صاحبش میرود و اسماء از اسمان وجود هر شئ نازل میشود "الاسماء تنزل من السماء "چون هر شئ است و اسمش پیامبر صلی الله علیه واله تفال به اسم میزدند اگر در موقع سفر با کسی که اسمش فتح بود برخورد میکردند میفرمودند فتح خداوند نصیب ما شد و لذاست که خوابها را با اسماء تعبیر میکنند مثلا چنانچه در حدیث امده اگر کسی با کسی که نامش حسین است در خواب مصافحه کند زیارت امام حسین نصیبش میشود پس با کسی که رضا است مصافحه کند لابد مشهد میرود یا به مقام رضا میرسد و همنطور و لذاست که امام حسین روز عاشورا از اسم فرد او را نفرین کرد ابن حوزه اسمش بود فرمودند اللهم حزه بالنار و لذاست که در علوم غریبه اسم افراد را با اسم مادر یا پدر محاسبه میکنند و اینده و گذشته را بیان میکنند البته این کلیت ندارد اسمائی که از اسمان حقیقت اشیاء خارج نشده اینگونه نیست گویا بین صد بیش از هشتاد درصد اینگونه ولی برخی اسماء سلطان ندارد مسمایی ندارد واقعیت خارجی ندارد از اسمانش نیست غاصب است ظاهر قول است بطنی ندارد مسمی ندارد قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ...۳۳سوره رعد أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسْمَاءٍ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَان...۷۱سوره اعراف ولی نوع اسماء مسمی دارد و خداوند همه اسماء را در بدو خلقت به ادم یاد داد و بعد برتری ادم بر ملائکه همین دانستن اسماء شد که البته اسمائی که قطعا مسمیات دارند و احاطه به ان مسمیات باعث برتری ادم بر ملائکه شد سعه وجودی و احاطه وجودی و جمعیت و احراز بیشتری از اسماء تک بعدی نبودن چون با هر دو دست جمال و جلال خلق شده بود وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (۳۱)بقره برای خداست اسماء اما اسماء حسنی حسنش برتر و احسن است اسماء احسن و ما مامور شدیم با این اسماء او را بخوانیم تا با سلطان این اسماء یا بگو مسمای انها بالا برویم و به سمو و برتری ناشئ از ان اسم برسیم و به با رب مان تربیت شویم جالب است که بدانید رب هم یعنی کسی که مربی خود را بلا می اورد و ربوه به معنی تپه است جایی که از اطراف خود بالتر امده که رب با مربوب خود چنین میکند در مقابل این حسن استفاده سوء استفاده از اسماء است که به ان الحاد در اسماء گویند استفاده شیطانی و جاهلانه استفاده ی که لاشه اسماء را میبیند که انهم اسم اسم است استفاده ی که برای نتایج منفی بکار میبرد مثلا هینونیزه ها و عرفانهای جدید میتواند مصداق این الحاد در اسماء باشد که به لحد اسماء رفته یا با اسماء به لحد عالم می رود تا به سماوات وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (۱۸۰)اعراف ولاحول ولاقوه الابالله [۲] قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: إِنَّ یَهُودِیّاً سَأَلَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَمَّا لَیْسَ لِلَّهِ وَ عَمَّا لَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَمَّا لَا یَعْلَمُهُ اللَّهُ فَقَالَ ع أَمَّا مَا لَا یَعْلَمُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِکَ قَوْلُکُمْ یَا مَعْشَرَ الْیَهُودِ إِنَّ عُزَیْراً ابْنُ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَا یَعْلَمُ لَهُ وَلَداً وَ أَمَّا قَوْلُکَ مَا لَیْسَ لِلَّهِ فَلَیْسَ لِلَّهِ شَرِیکٌ وَ قَوْلُکَ مَا لَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ فَلَیْسَ عِنْدَ اللَّهِ ظُلْمٌ لِلْعِبَادِ فَقَالَ الْیَهُودِیُّ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ.

    [۲]: فی نسخة (و) و (ه) «حدّثنا علیّ بن مهرویه القزوینی قال: حدّثنا داود بن سلیمان الغزاء (بالغین المعجمة و الزای المعجمة مبالغة الغازی) قال: حدّثنا علیّ بن موسی الرضا- الخ» و هذا هو الصحیح، و هذا الرجل هو أبو احمد الغازی المذکور فی الحدیث التاسع، و لا یبعد أن یکون ملقبا بالغزاء و الغازی معا، و لا یخفی أن الرجل مذکور فی الحدیث الرابع و العشرین من الباب الثانی، و الحدیث السابع عشر من الباب الثامن و العشرین بلقب الفراء بالفاء و الراء المهملة، و لا شبهة أنّه تصحیف الغزاء، و نحن أبقیناه علیه لاتفاق النسخ علیه، و قال فی قاموس الرجال: داود بن سلیمان بن وهب الغازی روی عن الرضا علیه السّلام حدیث الایمان کما یظهر من لئالی السیوطی و روی الخصال عنه حدیث روایة أربعین حدیثا الا أن النسّاخ صحفوا الغازی فیه بالفراء، أقول: الأقرب أن صحفوا الغزاء به کما قلنا. [التوحید - صفحه۳۷۷]

  44. 🌱عن موسى بن بكر، قال: كنا عند أبي عبد الله عليه السلام فقال رجل في المجلس: أسأل الله الجنة، فقال أبو عبد الله عليه السلام: أنتم في الجنة فاسئلوا الله أن لا يخرجكم منها، فقلنا: جعلنا فداك نحن في الدنيا، فقال: ألستم تقرون بإمامتنا؟ قالوا: نعم، فقال: *هذا معنى الجنة، الذي من أقر به كان في الجنة فاسئلوا الله أن لا يسلبكم* 📚المحاسن ج١ ص١٦١ اینکه فرمود مثل بهشت باغ و بوستان و نهار است نه خودش میرساند که بهشت مادی نیست عقلی خیالی است اینکه فرمود تسبیح و تکبیر و تحمید و تهلیل ارض قیعان بهشت را میسازد میرساند که از سنخ تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح گویند است و هرکس در تحمید و تکبیر خودش هست هرکس در بهشت ساخت خود است مدل خودش هست لذا مسانخ کلما رزقوا منها من ثمره قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اوتوا به متشابها و لذت بخش است خود اوست میل اوست در بازاری که فروش صور است در صورتی فرو رود که دوست دارد و همان شکل شود قیمه کل امرء ما یحسنه ثمن الجنة لا إله إلا الله (عد وابن مردويه عن انس عبد بن حميد في تفسيره عن الحسن مرسلا)کنز لیس فی الجنه شئ مما فی الدنیا الا الاسماء اسم های عرفی یا وجود خارجی اسماء یا رمز است از اینکه فقط اسم و نشانه ی انجا از این دنیاست العالم و العلم فی الجنه فاذا لم یعمل العالم بمایعلم کان العلم و العمل فی الجنه و کان العالم فی النار فصاحه ریح الجنه یوجد من مسیره خمسمائه عام و لا یجدها من طلب الدنیا بعمل الاخره فصاحه عاق الوالدین هم ‍ "عذاب شمر" علامه امینی می فرمودند: مدتها فکرمی‌کردم که خداوند چگونه شمر ملعون را عذاب می‌کند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهداعلیه السلام را چگونه به او می‌دهد؟ تا اینکه شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام در مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده‌ام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمودند : این کوزه‌ها را بردار و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی کردند : که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست. کوزه‌ها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حرکت کردم تا به خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام باز گردم. ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می‌شد، دیدم از دور کسی به طرف من می‌آید و هرچه او به من نزدیکتر می‌شد هوا گرمتر می شد گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهداعلیه السلام است. وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود، رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمی گذارم از این آب قطره‌ای بنوشد. حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت می نمودم، دیدم اکنون کوزه‌ها را از دست من می‌گیرد لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزه‌ها شکسته و آب آنها به زمین ریخت چنان آب کوزه‌ها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است، او که از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی‌اندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالهاست یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت. هرچه دورتر می‌شد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند. به حضور امیرالمؤمنین علیه السلام شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می‌دهد، اگر یک قطره آب آن استخر را می‌نوشید از هر زهری تلخ تر و هرعذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم. فارتعوا في رياض الجنة قالوا فأين رياض الجنة قال مجالس الذكر فاغدوا وروحوا في ذكر الله واذكروه بأنفسكم من كان يحب ان يعلم منزلته عند الله فلينظر كيف منزله الله عنده فان الله ينزل العبد منه حيث أنزله من نفسه (عبد بن حميد والحكيم ك وابن شاهين في الترغيب في الذكر عن جابر)کنز بهشت چنین جایی است و ریاض الجنه موقعیت تو پیش خداوند متعال موقعیت خداوند متعال است میش تو ولاحول ولاقوه الابالله أبو محمد عبيد بن أبي عبد الله الفارسي و غيره، رفعوه إلى أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إن الكروبيين قوم من شيعتنا، من الخلق الأول، جعلهم الله خلف العرش، لو قسم نور واحد منهم على أهل الأرض لكفاهم- ثم قال-: إن موسى (عليه السلام) لما سأل ربه ما سأل، أمر واحدا من الكروبيين فتجلى للجبل فجعله دكا». [البرهان فی تفسیر القران]
  45. ۵۶۰۰/ [۷]- ثم قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام) في قوله: الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ «فرحوا بكتاب الله إذا تلي عليهم، و إذا تلوه تفيض أعينهم دمعا من الفزع و الحزن، و هو علي بن أبي طالب (عليه السلام) ». و هي في قراءة ابن مسعود: (و الذي أنزلنا إليك الكتاب هو الحق، و من يؤمن به) أي علي بن أبي طالب (عليه السلام) يؤمن به وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ أنكروا من تأويله ما أنزله في علي و آل محمد (صلوات الله عليهم)، و آمنوا ببعضه، فأما المشركون، فأنكروه كله، أوله و آخره، و أنكروا أن محمدا رسول الله. [البرهان فی تفسیر القران] الفرع الثاني في أدعية بعد الصلاة ٣٤٤٦ - الا أحدثكم بأمر ان أخذتم به أدركتم من قبلكم ولم يدرككم أحد بعدكم، وكنتم خير من أنتم بين ظهرانيه، الا من عمل مثله، تسبحون وتحمدون وتكبرون خلف كل صلاة، ثلاثا وثلاثين. ويحمده عشرا، ويكبره عشرا، فذلك خمسون ومائة باللسان، والف وخمسمائة في الميزان، ويكبر إذا اخذ مضجعه أربعا وثلاثين، ويحمده ثلاثا وثلاثين، ويسبح ثلاثا وثلاثين، فتلك مائة باللسان، والف في الميزان، فأيكم يعمل في اليوم والليلة ألفين وخمسمائة سيئة. (حم خد ٤ عن ابن عمر). [ت د ن] مشكاة المصابيح رقم / ٢٤٠٦ /. ٣٤٤٨ - كبري الله مائة مره، واحمدي الله مائة مرة وسبحي الله مائة مرة خير من مائة فرس مسرج ملجم في سبيل الله، وخير من مائة بدنة، وخير من مائة رقبة. (ه عن أم هانئ) ٣٤٥٩ - إذا صليتم فقولوا: سبحان الله ثلاثا وثلاثين مرة، والحمد لله ثلاثا وثلاثين مرة، والله أكبر أربعا وثلاثين مرة، ولا إله الا الله عشر مرات، فإنكم تدركون به من سبقكم، ولا يسبقكم من بعدكم. (ت ن عن ابن عباس). ٣٤٦٠ - من سبح الله دبر كل صلاة ثلاثا وثلاثين، وحمد الله ثلاثين وثلاثين، وكبر الله ثلاثا وثلاثين، فتلك تسع وتسعون، وقال تمام المائة: لا إله الا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شئ قدير، غفرت خطاياه، وإن كانت مثل زبد البحر. (حم م عن أبي هريرة). ٣٤٨١ - من سره ان يكتال بالمكيال الأوفى يوم القيامة، فليقل عند انصرافه من الصلاة: (سبحان ربك رب العزة عما يصفون) إلى آخر السورة. (الديلمي عن علي). ٣٤٨٢ - من قال دبر كل صلاة: (سبحان ربك رب العزة عما يصفون، وسلام على المرسلين، والحمد لله رب العالمين) ثلاث مرات فقد اكتال بالجريب (٢) الأوفى من الاجر. (طب عن زيد بن أرقم).
  46. زبان و اثرات روحی حکم از سنخ عربی است تاثرات تمدن و فرهنگ عرب در قران است زنبور عسلی است ؟ یا مراد حکم است و عربی یا حکمی است که گویاست برخی به عرب اشگال کرده اتد کی جی شما به عرب بودن مینازید با اینک یک زبان مشترک است چی دیگه هست مصر قبطی مستعرب است .. شاید این اشگال وارد نباشد که زبان هر قونی گویای روحیات و درونیات و اخلاق جامعه انهاست یک قوم الفبایی را ثبوتا قبول نیکند در تعاطی امم یا الهام الهی که مناسب اوست مثل پیامبری که اخ هر قوم است از کوزه همان برون تراد که در اوست در مرحله اثباتی هم بعد تکلم به یک زبان اثرات خودش را این زبان بر اخلاق و روحیات نردم میگذارد چینی ها زبانشان مناسب و گویا روحیات انهاست ژاپنی ها هم ...بلکه در یک زبان گویش های مختلف مثلا در فارسی گویش و آواهای افغانی گویا روحیات درشت و پرشور انهاست لذا جنگ و اختلاف بیشتری بین انهاست اوای ارام تر ایرانی ها گویا ارام تر بودن و افتاده تر بودن انهاست و همینطور ایا چون جنگ و اختلاف بین انها بیشتر است زبانشان با آواتر است با چون پر آواست اختلاف اورشده یا رابطه دو طرف دارد به نظر رابطه دو طرفه دارد والله العالم الهادی
  47. لا تضربوا إماءکم على کسر إنائکم فإنّ لها أجلا کآجال النّاس. فصاحه ۵۶۹۳/ [۱۶]- العياشي: الحسن بن ظريف، عن محمد، عن أبي عبد الله (عليه السلام) في قوله: وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ قال: «الزارعون». [البرهان فی تفسیر القران] این سیستم خانوادگی انبیا بیت النبوه را میرساند کان البعض یقول: هل من الممکن ان یکون الرّسول من جنس البشر، یتزوّج و تکون له ذرّیة؟ فالآیة تجیبهم و تقول لیس هذا بالأمر الغریب: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّةً [۱]

    [۱]: ۱) یقول بعض المفسّرین فی سبب نزول هذه الآیة: انّها جواب لما کان یورده البعض من تعدّد ازواج الرّسول، فی الوقت الذی نری انّ سورة الرّعد مکّیة و تعدّد الزوجات لم یکن حینذاک. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل]

    هر اجلی کتابی دارد، خود زمان هم ،بیان و تحلیل زمان هم خود کتاب و توضیح مفصل دارد هر شی یک تحلیل زمانی دارد لکل اجل کتاب فیقول أوّلا: وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ثمّ یشیر إلی أنّ هذا الأجل لا یتقدم و لا یتأخر إن جاء فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل]

    ثانیا: کان ینتظر هؤلاء من الرّسول ان یجیبهم علی کلّ معجزة یقترحونها علیه بما تقتضیه اهواؤهم، سواء آمنوا او لم یؤمنوا، و لکن یجب ان یعلم هؤلاء انّ وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ. ثالثا: لماذا جاء نبی الإسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و غیّر احکام التوراة و الإنجیل، ا و لیست هذه کتب سماویة؟ و هل من الممکن ان ینقض اللّه أوامره؟ (هذا الاشکال کان یطابق ما یقوله الیهود من عدم نسخ الأحکام). و تجیب الجملة الاخیرة من الآیة فتقول: لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ کیما تبلغ البشریة المرحلة النهائیة من الرّشد و التکامل فلیس من العجیب ان ینزّل یوما التوراة، و یوما آخر الإنجیل، ثمّ القرآن، لانّ البشریة فی تحوّلها و تکاملها بحاجة الی البرامج المتغیّرة و المتفاوتة. و یحتمل انّ جملة لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ جواب لمن کان یقول: إذا کان الرّسول صادقا، لماذا لا ینزل اللّه عذابه و سخطه علی المخالفین و المعاندین؟ فیجیبهم ص: ۴۳۱ القرآن بأنّ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ و لیس بدون حساب و کتاب، و سوف یصل الوقت المعلوم للعقاب [۱] . الآیة الاخری بمنزلة التأکید و الاستدلال لما ورد فی ذیل الآیة السابقة، و هو انّ لکلّ حدث و حکم زمن معیّن کما یقال: انّ الأمور مرهونة بأوقاتها، و إذا رأیت انّ بعض الکتب السّماویة تأخذ مکان البعض الآخر و ذلک بسبب یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ فیحذف بعض الأمور بمقتضی حکمته و ارادته و یثبت أمورا اخری، و لکن الکتاب الأصل عنده.


    [۱]: ۱) و لتطابق هذا المعنی یجب ان یکون هناک تقدیم و تأخیر فی الجملة أعلاه، و یقال فی تقدیره لکل کتاب اجل کما قاله بعض المفسّرین. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل]

  48. بداء درمانی مسیر عالم نوشت شده قصا و قدرش پر است حدول نوشته نشده و یا حتی خانه خالی نداریم لکن مثل پازلها و جدول ها که با یک تغییر و یک تغییر عدد جدول کل جدول عوض میشه اینطور مسیر جینش عتلم قابل تغییر است یمحو الله ما یشاء و یثبت خلاصه نسیر باز است غیر از نوشته نشدن است نوشته است ولی قابل محو است ولاحول ولاقوه الابالله ثمّ قال: سلونی قبل أن تفقدونی [۲] إنّی میّت أو مقتول بل قتلا، [۳] ما ینتظر أشقاها أن یخضبها من فوقها بدم[و ضرب بیده إلی لحیته [۴] ]و الّذی نفسی بیده لا تسألونی عن شیء فیما بینکم و بین السّاعة و لا عن فئة تضلّ مائة ص: ۷ أو تهدی مائة [۱] إلاّ نبّأتکم بناعقها و سائقها.

    [۲]: ۲) -فی البحار نقلا عن الغارات بتکرار هذه الفقرة و توسیط«سلونی عما شئتم»بینهما هکذا: ۳۳ «سلونی قبل أن تفقدونی، سلونی عما شئتم، سلونی قبل أن تفقدونی». (انظر ج ۸؛ ص ۶۰۶) ۳۴ و فی روایة سلیم بن قیس علی ما نقله المجلسی (رحمه الله) فی ثامن البحار (ج ۸؛ص ۷۲۳): «سلونی عما شئتم قبل ان تفقدونی». و نقلت الروایة بألفاظ شتی و عبارات مختلفة لکن المعنی فی کلها واحد. [۳]: ۳) -تأتی هذه القطعة من الروایة فی موردین آخرین من الکتاب أیضا؛أحدهما فی باب دخوله (ع) الکوفة، و ثانیهما فی باب سیرته (ع) فی نفسه. [۴]: ۴) -هذه الزیادة من البحار نقلا عن الغارات (ج ۸؛ص ۶۰۶؛س ۵). [۱]: ۱) -قال ابن أبی الحدید فی شرح النهج: «فان قلت: لما ذا قال: عن فئة تهدی مائة، و ما فائدة التقیید بهذا العدد؟ قلت: لان ما دون المائة حقیر تافه لا یعتد به لیذکر و یخبر عنه فکأنه قال: مائة فصاعدا». [الغارات - مجلد ۱، صفحه ۸] قلت که فرمودند من طرق اسمانها اعرف به طرق زمین اند چون اسمانها سفاف است ملکوت اینگونه است ولی دنیا مکدر است برای فهمیدن و نگاه کردن توجه میخواهد لذا دانه درشتها که صدتایی هاست در چشم هستند را فرمودند والله العالم الهادی


    ۱-روي عن بعضهم ع أنه قال إذاأردت زيارة أبي الحسن الثالث علي بن محمدالجواد و أبي محمد الحسن العسكري ع تقول بعدالغسل إن وصلت إلي قبريهما و إلاأومأت بالسلام من عندالباب ألذي علي الشارع الشباك تقول -روایت-۱-۲-روایت-۳۲-ادامه دارد [ صفحه ۳۱۴] السلام عليكما ياوليي الله السلام عليكما ياحجتي الله السلام عليكما يانوري الله في ظلمات الأرض السلام عليكما يا من بدا الله في شأنكما [کامل الزیارات - صفحه ۴۳۱]

    كُنَّا عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا علیه السلام فَجَرَى ذِكْرُ السُّفْيَانِيِّ وَ مَا جَاءَ فِي الرِّوَايَةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام هَلْ يَبْدُو لِلَّهِ فِي الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ يَبْدُوَ لِلَّهِ فِي الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِيعَادِ وَ اللَّهُ‏ لا يُخْلِفُ الْمِيعاد[7].[8]

      امام باقر علیه‌السلام در حدیثی فرموده‌اند:

     

    إِنَ‏ مِنَ‏ الْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَةً وَ أُمُوراً مَحْتُومَةً وَ إِنَ‏ السُّفْیانِی‏ مِنَ‏ الْمَحْتُومِ‏ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ.




    النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ: سلام حاج اقا عيدتون مبارك ايا ميشه تقدير رو عوض كرد؟ اگر اره چطور بايد دعا كنيم؟

    فلیبلغ الحاضر الغائب: علیکم السلام . مبارک بله شیعه قائل به بدا ست یعنی تغییر سرنوشت ولاحول ولاقوه الابالله اما اینکه چطور سرنوشت عوض میشه ۱.با خود بحث بداء را دنبال کردن و راجع بداء مطالعه کردن و حرف زدن که تشنگی بداء ابش را اورد در حدیث امده اگر مردم میدانستند در گفتگو درباره بداء چه خیراتی هست از شب تا به صبح درباره ان حرف زده و خسته نمیشدند

    ۲.با دعاء که فرمودند

    الدعاء یرد القضا و لو ابرم ابراما 
    

    دعا قضای محکم را هم رد میکند

    ۳.بر والدین نیکی به پدر و مادر

    ۴.صدقه به کسانی که واقعا محتاجند

    ۵. نیکی و خیر

    ۶.صله رحم اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجهِها و َاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ وَصِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً

    ۷. حسن ظن که خدای فرمود من نزد گمان بنده هستم "انا عند ظن عبدی بی"

    ۸.زیارت سیدالشهداء و گریه بر امام حسین که کل خیر فی باب الحسین بلکه اگر شخص در این راه بمیرد طینتش را ملائکه شسته و طینت انبیاء کنند وتغسل طينته التي خلق منها الملائكة حتي يخلص كماخلصت الأنبياء المخلصين [کامل الزیارات - صفحه ۲۴۸]

    البته همه اینها بدون نماز چه راهی پیدا میکند که "انمایتقبل الله من المتقین"

    الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا بِدا یا بداء در لغت به معنای ظاهر شدن است[۱]، و در اصطلاح به معنای تغییر مقدرات از سوی خداوند بر اساس پاره‌ای حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه‌است. در واقع، عبارت است از آشکار شدن امری از ناحیه خداوند برخلاف آنچه ظاهر بوده‌است که در واقع اولی را محو و دومی را اثبات کرده و خدا به هر دو حادثه آگاه است.[۲] گفتنی است که بدا درباره خدا دگرگون شدن تصمیم و اراده نیست، بلکه این لفظ همانند غضب و رضا در حق خدا استعمال مجازی دارد و «بَدا للّه» بدین معناست که از جانب خدا ظاهر شد.[۳]

    دیگر آیات در مورد بداءویرایش

    مضمون بداء از برخی آیات قرآن استفاده می‌شود. این آیات در سه دسته جای می‌گیرند:

    آیاتی که ناظر به مبانی و اجزای مفهوم بداء است؛ از جمله آیاتقضا و قدرِ محتوم و غیر محتوم (رعد/۳۹)، علم مطلق و ازلی خداوند (انعام/۱۰۱)، عدم محدودیت قدرت خدا (بقره/۱۰۶) و نیز تأثیر اراده و فعل ذات خداوند در هر زمان و بر همه حوادث. (مائده/۶۴؛ الرحمن/۲۹)آیاتی که تغییر سرنوشت انسانها را بر اثر افعال اختیاری آنان مطرح می‌کنند؛ مانند رعد/۱۱ و انفال/۵۳.آیاتی که ناظر به مصادیق عینی بداء بوده، به موارد خاص آن اشاره دارد؛ مانند: ۱۰ و ۱۱ نوح؛ ۱۰۵ و ۱۳۷ صافّات؛ ۲۱ و ۲۶ مائده؛ ۹۶ و ۱۴۲ اعراف؛ ۱۱ فاطر و ۴ دخان.

    نمونه‌های عینی و مصادیق خارجی بداءویرایش

    در قرآن نمونه‌های مختلفی از بداء گزارش شده‌است:

    ۱) بداء در ذبح اسماعیل: خدا ابتدا به ابراهیم دستور داد فرزندش را ذبح کند، ولی به سبب نیکوکاری ابراهیم و اسماعیل، این دستور برداشته شد، و دستور فدیه دادن گوسفند به جای وی مقرر شد:[۴]

    از جعفر بن محمد صادق در این زمینه روایت شده‌است: هیچ بدایی از سوی خدا مانند آنچه در مورد اسماعیل اتفاق افتاد، واقع نشد؛ هنگامی که پدرش ابراهیم (ع) را مأمور ساخت به ذبح وی، سپس (گوسفندی را) به جای او فدیه داد.[۵]

    تفاسیر اهل سنت هم ماجرای ذبح و سپس برداشته شدن دستور ذبح را به همین شکل نقل کرده‌اند.[۶]

    ۲) بداء در عذاب قوم یونس: ابتدا مقرر شده بود که بر قوم یونس به خاطر عدم ایمانشان به پیامبر الهی عذاب نازل شود، ولی در عذاب موعود قوم یونس، به دنبال ایمان آوردن آنها و تضرع و دعای ایشان بداء حاصل شد.[۷]

    از جعفر بن محمد صادق در این زمینه روایت شده‌است: یونس (ع) قومش را به ایمان دعوت می کرد و آنها اجابت نکردند؛ سپس بر آنان نفرین کرد. خداوند به وی وحی کرد که در فلان روز عذاب بر آنها نازل می شود و ایشان در آن روز گریه کرده (توبه نمودند) و خدا عذاب را از آنها برگرداند. (تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۱۸)

    تفاسیر اهل سنت هم ماجرای ایمان قوم یونس پس از آشکار شدن نشانه‌های اولیه عذاب را به همین شکل نقل کرده‌اند، و احادیثی از پیامبر مشابه حدیث بالا نقل نموده‌اند.[۸]

    ۳) بداء در مدّت میقات موسی: ابتدا خداوند با موسی وعده کرده بود برای عبادت و مناجات با او ۳۰ روز به کوه طور بیاید، ولی در این مسئله بداء حاصل شد، ۱۰ روز به مدّت وعده ۳۰ روزه اضافه شد، و وعده ۴۰ روزه گشت.[۹]

    از محمد بن علی باقر درباره آیه «و واعدنا موسی أربعین لیلة» نقل شده‌است: علم و تقدیر الهی این بود که سی شب باشد؛ سپس بدا حاصل شد و ده روز اضافه شد؛ پس میقات موسی (ع) چهل شب شد.[۱۰]

    تفاسیر اهل تسنن هم ماجرای اضافه شدن ۱۰ شب به میقات ۳۰ روزه موسی را پذیرفته، و با نقل حدیثی از پیامبر اسلام، تأیید نموده‌اند.[۱۱]

    ۴) بداء در ورود بنی اسرائیل به ارض مقدس: ابتدا قرار بود که بنی‌اسرائیل وارد سرزمین مقدس شوند، ولی در پی اطاعت نکردن آنان از فرمان موسی، در وارد شدن بنی اسرائیل به سرزمین مقدّس بداء حاصل شد و ۴۰ سال به عقب افتاد.[۱۲]

    تفاسیر شیعه و سنی ماجرای حرام شدن ۴۰ ساله سرزمین مقدس بر بنی‌اسرائیل، پس از این‌که خدا آن‌را برایشان مقرر کرده بود را در تفاسیرشان بیان کرده‌اند.[۱۳]

    زمینه بداءویرایش

    چنان‌که در موارد بالا گفته شد، عملکرد آدمی، زمینه بداء و تغییر مقدرات الهی است؛ چنان‌که تسلیم شدن ابراهیم و اسماعیل در برابر فرمان الهی و اجرای آن، زمینه بروز بدا برای آن‌ها بود[۱۴]؛ ایمان آوردن قوم یونس، زمینه‌ای برای رفع عذاب موعود از آنها بود[۱۵]؛ و فسق بنی اسرائیل، زمینه به وجودآمدن بداء در وارد شدن به سرزمین مقدس شد.[۱۶]

    مصادیق عام و کلی بداءویرایش

    آیات قرآن این اصل کلی را یادآوری می‌کنند که سرنوشت انسان‌ها با خواست خود آنها تغییرپذیر است.[۱۷]آیات مختلف قرآن از تأثیر ایمان و تقوا و استغفار، در گشودن برکاتی از آسمان و زمین و نزول برکات آسمانی سخن می‌گویند.[۱۸]دیگر آیات قرآن تأثیر برخی از امور در افزایش یا کاهش عمر، در علم الهی را معتبر می‌دانند.[۱۹]همچنین برخی آیات دیگر، نقش دعا و تضرع در شب قدر، و تأثیر آن در دگرگون شدن تقدیرات غیر محتوم را بیان می‌دارند.[۲۰]

    منشأ بداءویرایش

    طبق آیه ۳۹ سوره رعد، امکان محو و اثبات (بداء) در تمامی حوادث، براساس مشیت خداوند است

    خداوند آنچه را بخواهد (از حوادث کونیه مندرج در لوح محو و اثبات) محو و باطل می‌کند و (حوادثی را در آن) مندرج می‌سازد و امّ‌الکتاب (لوح محفوظ و محل اندراج جهت ثابت اشیاء) در نزد اوست.[۲۱]

    علامه طباطبایی پس از تفسیر مفردات این آیه، نتیجه‌گیری می‌کند که حکم محو و اثبات (که به عقیده او بداء همان محو و اثبات است) شامل همه حوادث زمانی است.[۲۲]

     المصباح، ج ۱- ۲، ص ۴۰، «بدا»؛ و مفردات، ص۱۱۳، «بدا».↑ المیزان، ج ۱۱، ص ۳۸۰ و ۳۸۱.↑ تصحیح اعتقادات الامامیه، ص ۶۷.↑ ... یا بنی إنّی أری فی المنام أنّی أذبحک... * فلمّا أسلما و تلّه للجبین* و فدینه بذبح عظیم* کذلک نجزی المحسنین. صافات (۳۷) ۱۰۲ و ۱۰۳ و ۱۰۷ و ۱۱۰↑ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۴۲۰↑ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۱۲، ص ۱۰۲؛ زمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۴، ص ۵۵؛ آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۲، ص ۱۲۶.↑ فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یونُسَ لَمَّا آمَنُوا کشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حینٍ یونس (۱۰) ۹۸↑ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۷، ص ۳۰۳؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۷، ص ۱۳۴؛ سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج۳، ص ۱۸۲۱↑ و واعدنا موسی ثلثین لیلة و أتممنها بعشر فتمّ میقت ربّه أربعین لیلة... اعراف (۷) ۱۴۲↑ تفسیر البرهان، چاپ رحلی، ج ۲، ص ۵۷۹- ۵۸۰، نقل به معنا↑ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۳، ص ۵۱۱؛ آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص ۴۲؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص ۱۵۱؛ زحیلی، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، ج۹، ص ۸۳.↑ یا قوم ادخلوا الأرض المقدّسة الّتی کتب اللّه لکم... * قال فإنَّها محرَّمة علیهم أربعین سنة یتیهون فی الأرض فلا تأس علی القوم الفاسقین. مائده (۵) ۲۱ و ۲۶↑ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص ۳۳۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۴، ص ۳۴۳ و ۳۴۴.↑ فلمّا أسلما و تلّه للجبین* وندینه أن یإبرهیم* قد صدّقت الرّءیا... * و فدینه بذبح عظیم. صافات (۳۷) ۱۰۳- ۱۰۵ و ۱۰۷↑ ... إلّا قوم یونس لمّا ءامنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی... یونس (۱۰) ۹۸↑ قال فإنَّها محرَّمة علیهم أربعین سنة یتیهون فی الأرض فلا تأس علی القوم الفاسقین. مائده (۵) ۲۶↑ «اِنَّ اللّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوم حَتّی یغَیروا ما بِاَنفُسِهِم» (رعد/۱۱)↑ «ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَی ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ ولـکن کذَّبوا فَاَخَذنـهُم بِما کانوا یکسِبون (اعراف/۹۶)، «فَقُلتُ استَغفِروا رَبَّکم اِنَّهُ کانَ غَفّارا * یرسِلِ السَّماءَ عَلَیکم مِدرارا» (نوح/۱۰ ـ ۱۱)↑ «... وما یعَمَّرُ مِن مُعَمَّر ولا ینقَصُ مِن عُمُرِه اِلاّ فی کتـب اِنَّ ذلِک عَلَی اللّهِ یسیر» (فاطر/۱۱)↑ «فیها یفرَقُ کلُّ اَمر حَکیم» (دخان/۴)↑ یمحوا اللّه ما یشآء و یثبت و عنده أمّ الکتب. رعد (۱۳) ۳۹. ترجمه مشکینی↑ المیزان، ج ۱۱، ص ۳۷۷

    عن أبي الحسن ع قال تقول ببغداد السلام عليك ياولي الله السلام عليك ياحجة الله السلام عليك يانور الله في ظلمات الأرض السلام عليك يا من بدا لله في شأنه أتيتك عارفا بحقك معاديا لأعدائك [کامل الزیارات - صفحه ۴۱۷]

    دست به دعا بلند کردن بسوی اسمان میتواند غیر از حس نیاز و تضرع این را هم داشته باشد که هرکس سرنوشتش کف دست اوست لوح محو و اثباتش نظیر اینکه اصحاب حصرت اگر جایی در حکمی می مانند امرشده اند که به کف دستشان نگاه کنند قضا و قدر قضا میتواند همان میل و گرایش انسان همان حب و بغض انسان باشد و کمی پایین تر اخلاقیات و عادات انسان و مرحله قدر تلاش و کوشش انسان با دعا و تربیت و ...

    سر زبان مردم افتادن باعث روز سوء است یا مطلقا دنیا برای هر کس خوشی یوم سوئی دارد؟

    قضا و قدر راه تاریک و دریای عمیق و سرالهی است اینها سه مراحل از انسان و عالم میتواند باشد سر و خفی و اخفی اعتقاد به قضا لازم فهم قضا برای عمومی که امربین الامرین را نتواند بفهمند ممنوع

    علم تحفه یست که خدا به هرکس ندهد او را خوار کرده ۲۸۶- وَ قَالَ ع مَا قَالَ النّاسُ لشِيَ ءٍ طُوبَي لَهُ إِلّا وَ قَد خَبَأَ لَهُ الدّهرُ يَومَ سَوءٍ مردم به چیزی خوش بحالش نگفتند مگر اینکه روزگار روز سختی برایش دارد ۲۸۷- وَ سُئِلَ عَنِ القَدَرِ فَقَالَ طَرِيقٌ مُظلِمٌ فَلَا تَسلُكُوهُ وَ بَحرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرّ اللّهِ فَلَا تَتَكَلّفُوهُ از قضا و قدر پرسیدند فرمودند راه تاریکی است نروید دریای عمیقی ست داخل نشوید سر الهی است تکلف به خود نکنید فهمیدنش را ۲۸۸- وَ قَالَ ع إِذَا أَرذَلَ اللّهُ عَبداً حَظَرَ عَلَيهِ العِلمَ خدا بخواهد کسی را خوار کند از علم محرومش میکند اعاذنا الله من کل السوء [نهج البلاغه - صفحه۵۲۶] سر زبان مردم افتادن باعث روز سوء است یا مطلقا دنیا برای هر کس خوشی یوم سوئی دارد؟

    قضا و قدر راه تاریک و دریای عمیق و سرالهی است اینها سه مراحل از انسان و عالم میتواند باشد سر و خفی و اخفی اعتقاد به قضا لازم فهم قضا برای عمومی که امربین الامرین را نتواند بفهمند ممنوع

    علم تحفه یست که خدا به هرکس ندهد او را خوار کرده ۲۸۶- وَ قَالَ ع مَا قَالَ النّاسُ لشِيَ ءٍ طُوبَي لَهُ إِلّا وَ قَد خَبَأَ لَهُ الدّهرُ يَومَ سَوءٍ مردم به چیزی خوش بحالش نگفتند مگر اینکه روزگار روز سختی برایش دارد ۲۸۷- وَ سُئِلَ عَنِ القَدَرِ فَقَالَ طَرِيقٌ مُظلِمٌ فَلَا تَسلُكُوهُ وَ بَحرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرّ اللّهِ فَلَا تَتَكَلّفُوهُ از قضا و قدر پرسیدند فرمودند راه تاریکی است نروید دریای عمیقی ست داخل نشوید سر الهی است تکلف به خود نکنید فهمیدنش را ۲۸۸- وَ قَالَ ع إِذَا أَرذَلَ اللّهُ عَبداً حَظَرَ عَلَيهِ العِلمَ خدا بخواهد کسی را خوار کند از علم محرومش میکند اعاذنا الله من کل السوء [نهج البلاغه - صفحه۵۲۶]

    حدثنامعاذ عن أبان قال سمعته يقول قال أبو عبد الله ع من أتي قبر أبي عبد الله ع فقد وصل رسول الله ص ووصلنا وحرمت غيبته وحرم لحمه علي النار وأعطاه الله بكل درهم أنفقه عشرة ألف مدينة له في كتاب محفوظ و كان الله له من وراء حوائجه وحفظ في كل ماخلف و لم يسأل الله شيئا إلاأعطاه وأجابه فيه إما أن يعجله وإما أن يؤخره له [کامل الزیارات - صفحه ۱۸۹]


    يَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَ الْجَمَالُ يَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَ الْكَمَالُ يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الْجَلاَلُ يَا مَنْ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ يَا مُنْشِئَ السَّحَابِ الثِّقَالِ يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ يَا مَنْ هُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْعِقَابِ يَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ يَا مَنْ عِنْدَهُ أَمُّ الْكِتَابِ [مفاتیح الجنان] بداء نامه بداء از مختصات شیعه است و سنگین ترین بحث علم الهی و اسماء الله است که نشان میدهد اب تغییر و تبدیل از قلم صُنع میچگد و نسیم جان فزایی می اید و در میخانه باز باز است وشقاء را سفره ی سعادت پهن و لوح اسماء فعل را نرسد که بر دست فعال مایشاء اسماء ذات مقاوتی کنند "یمحوالله مایشاء و یثبت و عنده علم الکتاب "

    کس ندانست منزلگه مقصود کجاست ( قضاء حتمی لایتغییر)

    همین هست که بانگ جرسی می اید 
    

    اینکه دست خداوند متعال باز است و انچه را بخواهد محو میکند یا ابتداءََ مینویسد و حضرت حق تعالی مُهین بر هر قضاء و قدری است اینرا بداء گویند

    ولو اینکه پیامبری مثل یونس خبر از عذاب الهی بر قومش داده بود بداء شد و عذاب بازگشت ولو اینکه ابراهیم خلیل وحی نومیه شده بود که اسماعیل را ذبح کند گوسفندی به جای ان فدیه شد

    ویا درباره اسماعیلِ امام صادق بدائی به مثل ش نبود
    

    ما بدا لله بداء اعظم من بداء له فی اسماعیل ابنی ». یا بدایی که در امام عسگری با فوت سید محمد پیش امد بداء نوعا تغییرات از شر به خیر و از شقاوت به سعادت را گویند چون در اصحاب شمال بداء شرط شده

    اینها همه به قدرت لایزال الهی و باز بودن مسیر عالم "بل یداه مبسوطتان"نه اینکه" قالت الیهود یدالله مغلوله "باشد او "ینفق کیف یشاء "او هرگونه بخواهد عمل میکند دستش به قضا و قدر و لوح و قلم بسته نمیشود ولو اینکه اینها کارگزاران او باشند اری کتاب افرینش قلم ش خشک هم شده باشد یا تر با بداء باز میگردد و لو علی" مقدار فواق ناقه" نه اینکه ان شاعر سرود گر رود سرد برنگردد سرنوشت این سخن با اب زر باید نوشت

    بلکه بدون رفتن سر سرنوشت برمیگردد و ان با بداء ست از ان سخن گویید تا روزیتان شود که این امر چیزی ست که گویا بابش سخن گفتن درباره ان است لذا فرمودند اگر مردم میدانستند که در بداء چیست هیچ گاه از سخن گفتن درباره ان خسته نمیشدند

    بداء باب عبودیت واقعی و معرفه الله ائمه فرمودند "ما عبدالله بمثل البداء " خداوند متعال به مثل بداء پرستیده نشد

    هیچ عبودیتی به بداء و اعتقاد به بداء نمیرسد 
    

    فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم ما امت بداء ایم

    خلاصه همه چیز در دست اوست به خواست او زمان و مکان "کن "فیکون "بود و نبود هست و نیست قضاء و قدر همه تحت قدرت اوست

    مکان را مکان کرد  کجا را کجا کرد  قبل را قبل کرد و بعد را بعد کرد او "این الاین " 
    

    قلم در دست اوست نه او در دست قلم

    در هر حالی با اعتقاد به بداء باید گفت اب هست خاک هست جوانه خواهم زد راه باز است با دعا با تلاش با توبه با..

    تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار.

    که رحم اگر نکند مدعی (قضاو قدر و قلم و سرنوشت ) خدا بکند 
    

    الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا

    بدا و قوم بدایی قوم یونس امام حیین علیه السلام گگویا بدایی بوده اند و امام حسن قعود قضا کردند که مگر نشنیده روایت جدم را که به توسط فرزندم بین دو طایفه از امتم صلح شود والله العالم الهادی


    حدثنا أبوعبيدة البزاز عن حريز عن أبي عبد الله ع -روایت-۱-۲ [ صفحه ۸۸] قال قلت له جعلت فداك ماأقل بقاؤكم أهل البيت وأقرب آجالكم بعضها من بعض مع حاجة هذاالخلق إليكم فقال إن لكل واحد منا صحيفة فيها مايحتاج إليه أن يعمل به في مدته فإذاانقضي ما فيهامما أمر به عرف أن أجله قدحضر وأتاه النبي ص ينعي إليه نفسه وأخبره بما له عند الله و إن الحسين ع قرأ صحيفته التي أعطيها وفسر له مايأتي و مايبقي وبقي منها أشياء لم تنقض فخرج إلي القتال فكانت تلك الأمور التي بقيت إن الملائكة سألت الله في نصرته فأذن لهم فمكثت تستعد للقتال وتأهبت لذلك حتي قتل فنزلت الملائكة و قدانقطعت مدته وقتل ع فقالت الملائكة يارب أذنت لنا بالانحدار في نصرته فانحدرنا و قدقبضته فأوحي الله تبارك و تعالي إليهم أن ألزموا قبته [قبره ] حتي ترونه و قدخرج فانصروه وابكوا عليه و علي مافاتكم من نصرته وإنكم خصصتم بنصرته والبكاء عليه فبكت الملائكة حزنا وجزعا علي مافاتهم من نصرة الحسين ع فإذاخرج ع يكونون أنصاره [کامل الزیارات - صفحه ۱۳۰]


    عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسَافِرٍ «۱» قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فِي الْعَشِيَّةِ الَّتِي اعْتَلَّ فِيهَا مِنْ لَيْلَتِهَا- وَ هِيَ اللَّيْلَةُ الَّتِي تُوُفِّيَ فِيهَا-: «يَا عَبْدَ اللَّهِ مَا أَرْسَلَ اللَّهُ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِهِ إِلَى أَحَدٍ حَتَّى أَخَذَ عَلَيْهِ ثَلَاثَةَ أَشْيَاءَ»، قُلْتُ: أَيُّ شَيْ ءٍ هِيَ يَا سَيِّدِي؟ قَالَ: «الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ وَ الْوَحْدَانِيَّةِ، وَ أَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ، وَ نَحْنُ قَوْمٌ أَوْ نَحْنُ مَعْشَرٌ إِذَا لَمْ يَرْضَ اللَّهُ لِأَحَدِنَا الدُّنْيَا نَقَلَنَا إِلَيْهِ» «۲». [مختصر البصایر - صفحه۳۴]

    عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ص قَالَ: دَخَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص الْحَمَّامَ فَسَمِعَ كَلَامَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع قَدْ عَلَا، فَخَرَجَ إِلَيْهِمَا فَقَالَ لَهُمَا: «مَا لَكُمَا فِدَاكُمَا أَبِي وَ أُمِّي»؟ فَقَالا: «اتَّبَعَكَ هَذَا الْفَاجِرُ- يَعْنُونَ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ- اللَّهُ- فَظَنَنَّا أَنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَقْتُلَكَ «۵»»، فَقَالَ: [مختصر البصایر - صفحه۳۳] بداء واژه «بَداء» اسم مصدر از ماده «بدو» است [۱] و در لغت در چهار معنا به‌کار رفته است: آشکار شدن از خفا [۲]، ظهور چیزی از عدم [۳]، تغییر در قصد [۴] و استصواب (خوب و درست دیدن چیزی بعد از این که دانسته نشده بود.) [۵]

    در اصطلاح، هنگامی که نظر شخصی تغییر کند به این معنا که بفهمد تصمیم اولیه اش به نتیجه ای منجر می‌شود که بر خلاف هدف اوست و در نتیجه تصمیم خود را تغییر دهد؛ برای این فرد بداء حاصل شده است. هنگام بداء در واقع خوب یا بد بودن یک تصمیم برای یک فرد آشکار می‎شود و وی از آن تصمیم منصرف می شود.[نیازمند منبع]

    امام صادق(ع) درباره این اتفاق گفته است : «ما بدا لله بداء کما بدا له فی إسماعیل ابنی، یقول : ما ظهر لله أمر کما ظهر له فی إسماعیل ابنی إذ اخترمه قبلی لیعلم بذلک أنه لیس بإمام بعدی.» [۱۲]

    در هر حال توجه دادن قرآن به این اصل و البته روایاتی که منابع اهل سنت در موضوع بداء ذکر کرده‌اند؛ مانند روایتی که در صحیح بخاری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است،[۱۳] ادعای ابتکار شیعه در مطرح کردن مبحث بداء را رد می‌کند.

    بداء در قرآن

    بداء در روایات

    در روایات نقل شده از امامان شیعه به بداء و حاصل شدن آن از جانب خداوند اشاره شده و علاوه بر این، تفسیر و معنای صحیح این اعتقاد نزد امامیه در این احادیث، تبیین شده است.

    از امام صادق(ع) روایت شده: ما تنبأ نبی قط حتی یقر لله عزوجل بخمس : بالبداء والمشیة والسجود والعبودیة والطاعة؛ [۲۲] هیچ یک از انبیاء به نبوت نرسیدند مگر اینکه برای خداوند به پنج خصلت اعتراف کردند که عبارتست از: بداء و مشیت و سجود و عبودیت و اطاعت.

    و در روایتی دیگر از امام ششم آمده است: ما بدا لله فی شئ إلا کان فی علمه قبل أن یبدو له؛ [۲۳] برای خداوند بداء حاصل نمی‌شود مگر این که از قبل به آن موضوع جدید علم داشته است.

    همچنین در روایات مربوط به بداء به اهمیت این اعتقاد نزد ائمه اشاره شده است تا جایی که این باور یکی از نشانه‌های حقیقیتوحید قرار داده شده است.

    در روایتی آمده است: ما عبد الله بشئ مثل البداء.[۲۴] خدا با عبادتی به‌اندازه اعتقاد به بداء پرستیده نمی‌شود. امام صادق(ع) نیز فرموده: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکلَامِ فِیه [۲۵]؛ اگر مردم می‌دانستند در اعتقاد به بَداء چه پاداشی است، هرگز از سخن گفتن درباره آن خسته نمی‌شدند.

    چالش در مساله بداء

    بداء در منابع اهل سنت

    برخی از عالمان اهل سنت مانند فخر رازی، خیاط معتزلی، علی بن اسماعیل اشعری با اعتقاد به بداء مخالف بوده و حتی آن را از ابتکارات شیعه دانسته و یا آنان را به خاطر اعتقاد به بداء مورد نقد قرار می‌دهند.این انتقادات در حالی است که در منابع روایی اهل سنت نیز بداء با همان مفهوم و توضیحی که در منابع شیعه وجود دارد، آمده است.

    بخاری در کتاب صحیح با واسطه ابو هریره و از رسول خدا(ص) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود: در قوم بنی اسرائیل سه نفر گرفتار سه بیماری مشخص؛ یعنی پیسی و ناشنوایی و نابینایی شده بودند، برای خداوند بداء حاصل شد که ایشان را مورد امتحان قرار دهد.[یادداشت ۶] [۳۲]

    ابن حجر در تفسیر این روایت می‎گوید: «این که در روایت آمده است،"بَدَا لِلَّهِ" معنایش این است که خداوند از اول می‌دانست، سپس آن را اظهار نموده است؛ نه آن که چیزی بر خداوند مخفی بوده سپس آن را آشکار نموده باشد؛ زیرا چنین چیزی در حق خداوند محال است.» [یادداشت ۷] [۳۳]

    ابن ابی حاتم در تفسیر آیه ۴۲ سوره زمر [یادداشت ۸] از ابن عباس روایتی با این مضمون نقل کرده است: «خداوند مردم را می‌میراند: اگر برای خدا بداء حاصل شد که روح را بگیرد، آن را گرفته و شخص می‌میرد؛ و یا آن را تا مهلت معین به تأخیر می‌اندازد؛ پس روح را به جایگاه خویش باز می‌گرداند.» [یادداشت ۹] [۳۴]هیثمی نیز در مجمع الزوائد در باب «طلوع الشمس من مغربها» روایتی در باب بداء آورده است. [۳۵]

    آثاراعتقاد به بداء

    عالمان شیعه برای اعتقاد به بداء آثاری اعتقادی و عملی ذکر کرده‌اند. بنابر آنچه در منابع آمده مهم‌ترین اثر اعتقاد به بَداء، اثبات قدرت مطلق خداست؛


    بدا نامه


    بدا

    بدا در لغت و اصطلاح

    محتویات [نهفتن] 

    ۱متن عنوان۲متن عنوان۳متن عنوان۴متن عنوان

    متن عنوان[ویرایش]

    در لغت به معنی اشکار شدن چیزی است که خلافش انتظار میرفته گویا مسیر حرکت اسماء و حوادث طوری بوده که انتطار چنین مطلبی نبوده ولی از سلسله اسماء بالاتر و ردیف اسمائی رفیع تر که "وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا " مسیر حرکت و شدن را تغییر داده و اینگونه برای اسمائی پایین تر بدا شده بدا لله یعنی سلسله اسمائی بالاتری چیزی را برای اسماء پایین تری آشکار کرده و چنانچه در باب حدوث اسماء اصول کافی تصریح شده الله اسم خداست و مخلوق است فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِی ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْکَانٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ رُکْناً ثُمَّ خَلَقَ لِکُلِّ رُکْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِینَ اسْماً [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۱۲] پس در اصطلاح بدا یعنی اشکار کردن حق تعالی تغییر مسیر عالم را برای ذیل اسماء خود و ذیل خدم و حشم مدیریتی مثل ملائکه و انبیاء ست ولذا ست که خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد الا اینکه شرط بدا برای انها کرد عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۴۸]


    ریشه بدا علم فعل یا علم ذات

    متن عنوان[ویرایش]

    ممکن است گفت که بدا و تغییرات قضا و قدری در علم فعل الهی است ولی ریشه ان و منشا ان علم ذات است که خدمه و سدنه الهی از اول بر بخشی از علم الهی مطلع شده و بعد بر بخش دیگر برایشان معلوم میشود چنانچه در حدیث کتابت ملائکه قضا الهی را در شب قدر امده که با وجود اینکه قضای طول سال را ملائکه مینویسند باز بدا در ان راه دارد

    فيكتبون ما يكون من قضاء الله تبارك و تعالى في تلك السنة، فإذا أراد الله أن يقدم أو يؤخر أو ينقص شيئا أو يزيده

    و ممکن است از جهتی برعکس مورد بالا را گفت که در علم فعل بدا نیست یعنی خداوند متعال خدمه و سدنه خود را ملائکه و انبیاء خود را تکذیب نمیکند انچه گفته شده به انها و انچه انها مطلع شده اند امر همان میشود و بدا در علم فعلی الهی است که هنوز جنبه عملیاتی بخود نگرفته

    «العلم علمان: فعلم عند الله مخزون لم يطلع عليه أحدا من خلقه، و علم علمه ملائكته و رسله، فما عليه ملائكته و رسله فإنه سيكون، لا يكذب نفسه و لا ملائكته و لا رسله و علم عنده مخزون، يقدم منه ما يشاء، و يؤخر منه ما يشاء، و يثبت ما يشاء».

    در هر صورت بدا در تار و پود عالم راحت دارد چه در عالم طینت چه انچه در لوح محو و اثبات است چه انچه برای سال در شب قدر تقدیر شده خلاصه تا چیزی در خارج نیامده بدای الهی در ان راه دارد گویا بدا شانی از شوون اسماء الله است که مامور حاکم بزرگ و برگه اعلی و نهره اعظم امپراطور هستی در دست اوست و مابقی ماموران محلی و دستورات منطقه ی است که باید از زیر دست دو رد شود و بدا مهیمن بر تمام انهاست والله العالم الهادی


    بدا در ایات قران

    متن عنوان[ویرایش]

    یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ (۳۹)رعد خداوند متعال انجه را بخواهد محو میکند یعنی انچه قضا و قدر باشد و نوشته شده و مسیر حرکت اسماء و عالم بسوی اوست را محو میکند و انچه را بخواهد اثبات میکند یعنی ابتداء مینویسد انچه نبوده را بعنوان قضا و قدر مینویسدچنانچه در حدیث اصول کافی امده «و هل يمحى إلا ما كان ثابتا، و هل يثبت إلا ما لم يكن؟ ». و نزد اوست لوح ام الکتاب انچه ریشه همه اینهاست اس و اساس همه این اسماء و حرکات و سکنات نزد اوست همه اوازها از شه است خداوند متعال یک لوح محو واثبات دارد و یک لوح ام الکتاب بدا در لوح محو واثبات جریان دارد ولی ام الکتاب که عقل عقل و ملکوت ملکوت و کتاب کتاب است نزد اوست به این معنا که او از این محو واثبات منفعل و متاثر نمیشود

    قوم یونس و بدا خداوند متعال انتظار دارد که ما بدائی باشیم میفرناید چرا بقیه امتها هم مثل قوم یونس از بند بدا استفاده نکردند تا عذاب امده و عملیاتی شده و قضا شده برایشان باز گردانده شود

    فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ (۹۸)یونس

    ایات ده روز اضافه شدن به میقات نوسای کلیم و تاخیر افتادن در دخول در ارض مقدس برای یهودیان را نیز حمل بر بدا میتوان کرد


    بدا و اثار روحی روانی تربیتی

    متن عنوان[ویرایش]

    خدای بدایی قایل شدن نه خدای قضایی

    منوی ناوبری

    خروجمشارکت‌هافهرست پی‌گیری‌هاترجیحاتبحثAlamir

    بحثصفحه

    جستجو

    بیشتر

    توقف پی‌گیرینمایش تاریخچهویرایشخواندن

    صفحهٔ اصلیتغییرات اخیرمقالهٔ تصادفیراهنما

    ابزارها

    پیوندها به این صفحهتغییرات مرتبطبارگذاری پروندهصفحه‌های ویژهنسخهٔ قابل چاپپیوند پایداراطلاعات صفحهیادکرد پیوند این مقاله

    این صفحه آخرین‌بار در ‏۲۷ سپتامبر ۲۰۱۷ ساعت ‏۰۱:۰۷ ویرایش شده‌است.سیاست محرمانگیدربارهٔ ویکی تنزیل (قرآن)تکذیب‌نامه‌ها


    عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ وَ هُوَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْحُرُوفِ غَیْرُ مَنْعُوتٍ [۱] وَ بِاللَّفْظِ غَیْرُ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَیْرُ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِیهِ غَیْرُ مَوْصُوفٍ- ص: ۱۹۱ وَ بِاللَّوْنِ غَیْرُ مَصْبُوغٍ مَنْفِیٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ کُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ غَیْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ کَلِمَةً تَامَّةً عَلَی أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَیْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْآخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَیْهَا [۱] وَ حَجَبَ وَاحِداً مِنْهَا وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَکْنُونُ الْمَخْزُونُ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ الَّتِی أُظْهِرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ أَرْبَعَةَ أَرْکَانٍ [۲] فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ رُکْناً ثُمَّ خَلَقَ لِکُلِّ رُکْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِینَ اسْماً فِعْلًا مَنْسُوباً إِلَیْهَا [۳] فَ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ... الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ... الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ... - الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ-.. الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ... السَّمِیعُ الْبَصِیرُ-.. الْحَکِیمُ... الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ-.. الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ الْمُقْتَدِرُ الْقَادِرُ- السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْبَارِئُ [۴] الْمُنْشِئُ الْبَدِیعُ الرَّفِیعُ الْجَلِیلُ الْکَرِیمُ الرَّزَّاقُ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ الْبَاعِثُ الْوَارِثُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ وَ مَا کَانَ مِنَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَی حَتَّی تُتِمَّ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّینَ اسْماً فَهِیَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ الثَّلَاثَةُ أَرْکَانٌ وَ حُجُبٌ لِلِاسْمِ الْوَاحِدِ الْمَکْنُونِ الْمَحْزُونِ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی [۵] .


    [۱]: فی بعض النسخ «خلق أسماء» بصیغة الجمع و هو من خطأ الناسخ لمنافاته مع الذیل حیث قال: «فجعله کلمة تامّة- الخ» و لیس هذه الفقرة «و هو عزّ و جلّ بالحروف» فی الکافی و البحار، و موجودة فی نسخ التوحید التی عندی، و قال المجلسیّ رحمه اللّه. انها موجودة فی أکثر النسخ، و الظاهر أنّها من مختلفات بعض الناسخین لتوهمه أن هذه الأوصاف تمتنع علی الاسم الملفوظ، و غفل أن الأوصاف المذکورة بعد قوله: فجعله کلمة تامّة أیضا تمتنع علیه مع أنها للاسم قطعا، فالمراد بهذا الاسم لیس ما هو اللفظ و لا المفهوم، بل هو حقیقة بابداع الحق تعالی منشأ لظهور أسمائه و آثار صفاته فی الأشیاء، و من أراد الشرح لهذا الحدیث فعلیه بالبحار و شروح الکافی و تفسیر المیزان ذیل الآیة المائة و الثمانین فی سورة الأعراف، و فی الکافی باب حدوث الأسماء و فی نسخة (ج) و حاشیة نسخة (ب) و (د) «بالحروف غیر متصوت».

    [۱]: فی نسخة (ب) و (ج) و (د) و (و) «فأظهر منها ثلاثة أشیاء- الخ».

    [۲]: فی البحار باب المغایرة بین الاسم و المعنی و فی نسخة (ب) و (و) «فالظاهر هو اللّه، و تبارک، و سبحان، لکل اسم من هذه- الخ». [۳]: أی فتصاعد ذلک الاسم فی العدد الی ثلاثمائة و ستین اسما منسوبا إلیها نسبة الأصل الی الفروع کما هی منسوبة إلیه نسبة الفروع الی الأصل علی ما ذکر فی آخر الحدیث. [۴]: کذا.

    [۵]: الإسراء: ۱۱۰. [التوحید - صفحه۱۹۱]

    عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: سُئِلَ الْعَالِمُ ع کَیْفَ عِلْمُ اللَّهِ قَالَ عَلِمَ وَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَی وَ أَبْدَی [۱] فَأَمْضَی مَا قَضَی وَ قَضَی مَا قَدَّرَ وَ قَدَّرَ مَا أَرَادَ فَبِعِلْمِهِ کَانَتِ الْمَشِیَّةُ وَ بِمَشِیَّتِهِ کَانَتِ الْإِرَادَةُ وَ بِإِرَادَتِهِ کَانَ التَّقْدِیرُ وَ بِتَقْدِیرِهِ کَانَ الْقَضَاءُ وَ بِقَضَائِهِ کَانَ الْإِمْضَاءُ فَالْعِلْمُ مُتَقَدِّمُ الْمَشِیَّةِ [۲] وَ الْمَشِیَّةُ ثَانِیَةٌ وَ الْإِرَادَةُ ثَالِثَةٌ وَ التَّقْدِیرُ وَاقِعٌ عَلَی الْقَضَاءِ بِالْإِمْضَاءِ فَلِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْبَدَاءُ فِیمَا عَلِمَ مَتَی شَاءَ وَ فِیمَا أَرَادَ لِتَقْدِیرِ الْأَشْیَاءِ فَإِذَا وَقَعَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ فَلَا بَدَاءَ فَالْعِلْمُ بِالْمَعْلُومِ قَبْلَ کَوْنِهِ وَ الْمَشِیَّةُ فِی الْمُنْشَأِ قَبْلَ عَیْنِهِ وَ الْإِرَادَةُ فِی الْمُرَادِ قَبْلَ قِیَامِهِ وَ التَّقْدِیرُ لِهَذِهِ الْمَعْلُومَاتِ قَبْلَ تَفْصِیلِهَا وَ تَوْصِیلِهَا عِیَاناً وَ قِیَاماً [۳] وَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ مِنَ الْمَفْعُولَاتِ ذَوَاتِ الْأَجْسَامِ [۴] الْمُدْرَکَاتِ بِالْحَوَاسِّ مِنْ ذِی لَوْنٍ وَ رِیحٍ وَ وَزْنٍ وَ کَیْلٍ وَ مَا دَبَّ وَ دَرَجَ مِنْ إِنْسٍ وَ جِنٍّ وَ طَیْرٍ وَ سِبَاعٍ وَ غَیْرِ ذَلِکَ- ص: ۳۳۵ مِمَّا یُدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ فَلِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِیهِ الْبَدَاءُ مِمَّا لَا عَیْنَ لَهُ فَإِذَا وَقَعَ الْعَیْنُ الْمَفْهُومُ الْمُدْرَکُ فَلَا بَدَاءَ وَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ وَ بِالْعِلْمِ عَلِمَ الْأَشْیَاءَ قَبْلَ کَوْنِهَا وَ بِالْمَشِیَّةِ عَرَفَ صِفَاتِهَا وَ حُدُودَهَا وَ أَنْشَأَهَا قَبْلَ إِظْهَارِهَا [۱] وَ بِالْإِرَادَةِ مَیَّزَ أَنْفُسَهَا فِی أَلْوَانِهَا وَ صِفَاتِهَا وَ حُدُودِهَا وَ بِالتَّقْدِیرِ قَدَّرَ أَوْقَاتَهَا [۲] وَ عَرَفَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا وَ بِالْقَضَاءِ أَبَانَ لِلنَّاسِ أَمَاکِنَهَا وَ دَلَّهُمْ عَلَیْهَا وَ بِالْإِمْضَاءِ شَرَحَ عِلَلَهَا [۳] وَ أَبَانَ أَمْرَهَا وَ ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ.


    [۱]: فی الکافی و البحار: «أمضی» مکان «أبدی» و هو الأصحّ، و ان کان المآل واحدا،. [۲]: فی الکافی «علی المشیئة».

    [۳]: فی الکافی «عیانا و وقتا». [۴]: فی نسخة (د) و (ن) «من المعقولات ذوات الاجسام».

    [۱]: قوله: «أنشأها» علی بناء الماضی عطف علی عرف، و فی أکثر النسخ علی بناء المصدر فمع ما بعده مبتدأ و خبر. [۲]: فی نسخة (ب) و (ج) و (و) و (ه) «قدر أقواتها». [۳]: فی نسخة (و) «شرع عللها». [التوحید - صفحه۳۳۴]

    ۵۴ باب البداء ۵۴ باب البداء [۴] ۱- أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی ص: ۳۳۲ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا یَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِشَیْ ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ. مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیّاً حَتَّی یَأْخُذَ عَلَیْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ. ۴- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ وَ غَیْرِهِمَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی هَذِهِ الْآیَةِ یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ [۱] قَالَ فَقَالَ وَ هَلْ یَمْحُو اللَّهُ إِلَّا مَا کَانَ وَ هَلْ یُثْبِتُ إِلَّا مَا لَمْ یَکُنْ. ۵- حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَکِیمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا تَنَبَّأَ نَبِیٌّ قَطُّ حَتَّی یُقِرَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِخَمْسٍ بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِیَّةِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِیَّةِ وَ الطَّاعَةِ. ۶- حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ ص: ۳۳۴ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لَهُ بِالْبَدَاءِ. ۷- حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکَلَامِ فِیهِ. ۸- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ یُونُسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ یَکُونُ الْیَوْمَ شَیْ ءٌ لَمْ یَکُنْ فِی عِلْمِ اللَّهِ تَعَالَی بِالْأَمْسِ قَالَ لَا مَنْ قَالَ هَذَا فَأَخْزَاهُ اللَّهُ قُلْتُ أَ رَأَیْتَ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَ لَیْسَ فِی عِلْمِ اللَّهِ قَالَ بَلَی قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ. ۹- حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: سُئِلَ الْعَالِمُ ع کَیْفَ عِلْمُ اللَّهِ


    [۴]: البداء فی أصل اللغة بمعنی الظهور، و قد اکتسب فی الاستعمال اختصاصا فی ظهور رأی جدید فی أمر، و لذلک لم یذکر فی اللفظ فاعل الفعل، یقال: بدا لی فی کذا أی بدا لی فیه رأی جدید خلاف ما کان من قبل، و لازم ذلک عدم الاستمرار علی ما کان علیه سابقا من فعل أو تکلیف للغیر أو قصد لشی ء، و لا یستلزم هذا الظهور و عدم الاستمرار الجهل بشی ء او الندامة عما کان علیه او لا، بل هو أعم لان ظهور الرأی الجدید قد یکون عن العلم الحادث بعد الجهل بخصوصیات ما کان علیه أو ما انتقل إلیه و قد یکون لتغیر المصالح و المفاسد و الشروط و القیود و الموانع فیهما، نعم ان الغالب فینا هو الأول فیتبادر عند الاستعمال الجهل و الندامة، و أمّا بحسب مفهوم اللفظ فلا، فاسناد البداء إلی اللّه تعالی صحیح من دون احتیاج الی التوجیه، و معناه فی حقّه تعالی عدم الاستمرار و الابقاء لشی ء فی التکوین أو التشریع باثبات ما لم یکن و محو ما کان، و لا ریب أن محو شی ء أو اثباته یدور مدار علته التامة و مبادیه فی الملکوت بان یثبت بعض اسبابه و شرائطه أو یمحی أو یثبت بعض موانعه أو یمحی، و ذلک الی مشیته و ارادته التابعة لعلمه فانه تعالی کل یوم فی شأن من احداث بدیع لم یکن و یمحو ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب، و لکل أجل کتاب، و هذا ممّا لا ارتیاب فیه و لا إشکال، و من استشکل فیه من الاسلامیین أو غیرهم فانما هو لسوء الفهم و فقد الدرک. و انما الکلام فیما أخبر اللّه تعالی أو أحد الأنبیاء و الأوصیاء عن وقوعه محدودا بحدود و موقوتا بأوقات و لم یقع بعد کذلک ثمّ أخبر عنه مخالفا لما حدّ و وقت أو یظهر مخالفا له من دون اخبار کمواعدة موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام و ذبح إسماعیل علی نبیّنا و آله و علیه السلام و قوله تعالی: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ». و اخبار عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام بموت عروس لیلة عرسها و لم تمت و اخبار نبی من أنبیاء بنی إسرائیل بموت ملک و لم یمت و غیر ذلک ممّا هو مذکور فی مواضعه. و أحقّ ما قیل فی الجواب ما ذکر فی کلمات أئمتنا صلوات اللّه علیهم أن من الأمور أمورا موقوفة عند اللّه تعالی یقدم منها ما یشاء و یؤخر ما یشاء و علم ذلک کله عنده تعالی و یقع علم تلک الأمور عند مدبرات الأمور من الملائکة و غیرهم فیخبرون عنها مع جهلهم بالتوقف أو سکوتهم عنه مع العلم کما سکت عنه اللّه تعالی کما هو الشأن فی ائمتنا صلوات اللّه علیهم بعقیدتی لان علمهم فوق البداء لانهم معادن علمه و ان کان ظاهر بعض الأخبار علی خلاف ذلک، فیقال عند ذلک: بدا للّه تعالی فی ذلک الامر لان اللّه تعالی غیر الامر عما أخبر به أولا بالارسال، و ان شئت فقل انه تعالی أو غیره أخبر عن الامر بحسب علته الناقصة مع العلم بعلته التامة و وقوعها أو عدم وقوعها. ثمّ ان اختصاص العلم الکامل بالامور بنفسه و بصفوة خلقه و وقوع العلم الناقص عند العاملین فی ملکوته و بعض خلقه من لوازم کبریائه و سلطانه کما هو الشأن عند السلطان مع عمال حکومته، و لذلک ما عبد اللّه و ما عظم بمثل البداء لان المعتقد بالبداء معتقد کمال کبریائه و عظمته، و الی هذا أشار الامام علیه السّلام علی ما روی فی تفسیر القمّیّ فی قوله تعالی: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ- الخ» قال: قالوا: قد فرغ اللّه من الامر لا یحدث اللّه غیر ما قدره فی التقدیر الأول فرد اللّه علیهم فقال: «بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ» أی یقدّم و یؤخّر و یزید و ینقص و له البداء و المشیئة، انتهی. نفی علیه السّلام ببیانه هذا اتّحاد ما فی التقدیر مع ما یقع، و إلیه اشیر أیضا فی قولهم علیهم السلام: «ان للّه عزّ و جلّ علمین علما مخزونا مکنونا لا یعلمه الا هو من ذلک یکون البداء، و علما علّمه ملائکته و رسله».

    [۱]: الرعد: ۳۹: أی یمحو اللّه ما یشاء ممّا ثبت فی کتاب التقدیر عند عمال الملکوت و یثبت مکانه أمرا آخر «وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» التی إلیها یرجع امر الکتاب فی المحو و الاثبات. [التوحید - صفحه۳۳۳]

    ۱۰- وَ مِنْ ذَلِکَ قَوْلُ الصَّادِقِ ع مَا بَدَا لِلَّهِ بَدَاءٌ کَمَا بَدَا لَهُ فِی إِسْمَاعِیلَ ابْنِی. یَقُولُ مَا ظَهَرَ لِلَّهِ أَمْرٌ کَمَا ظَهَرَ لَهُ فِی إِسْمَاعِیلَ ابْنِی إِذِ اخْتَرَمَهُ قَبْلِی لِیُعْلَمَ بِذَلِکَ أَنَّهُ لَیْسَ بِإِمَامٍ بَعْدِی ۱۱- وَ قَدْ رُوِیَ لِی مِنْ طَرِیقِ أَبِی الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِی ذَلِکَ شَیْ ءٌ غَرِیبٌ وَ هُوَ أَنَّهُ رَوَی أَنَّ الصَّادِقَ ع قَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ بَدَاءٌ کَمَا بَدَا لَهُ فِی إِسْمَاعِیلَ أَبِی إِذَا أَمَرَ أَبَاهُ إِبْرَاهِیمَ بِذَبْحِهِ ثُمَّ فَدَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ و فی الحدیث علی الوجهین جمیعا عندی نظر إلا أنی أوردته لمعنی لفظ البداء و الله الموفق للصواب [۲]


    [۲]: لا إشکال فی الروایتین، و هو من القسم الثالث من البداء علی ما ذکرنا فراجع. [التوحید]

    بداء درباره سید محمد و امام حسن عسگری

    بداء بَداء اصطلاحی در کلام شیعه است به معنای آشکار شدن امری از ناحیه خداوند برخلاف آن‌چه مورد انتظار بندگان بوده است. در بداء خداوند در واقع آن چه مورد انتظار بوده را محو و امری جدید را اثبات می کند در حالی که به هر دو حادثه آگاه است.

    در لغت عربی بداء را در مورد دگرگونی تصمیم و تبدیل رأیی به رأی دیگر به کار می رود ولی از آن جا که چنین عملی در نتیجه جهل و یا ضعف در تصمیم‌گیری حاصل می شود؛ متکلمان مسلمان آن را در حق خداوند محال می‌دانند؛ در نتیجه بحث بداء در مورد افعال خداوند، تفسیری ورای معنای لغوی آن دارد.

    آیاتی در قرآن کریم به بداء اشاره کرده‌اند. در روایات نیز اعتقاد به مفهوم صحیح بداء، برای رسیدن به توحید و شناخت خدا لازم شمرده شده است. در منابع روایی شیعه، به تفصیل از بداء سخن رفته است از جمله در کتاب الکافی، بابی مستقل حاوی ۱۶ روایت در این باره وجود دارد.

    بداء در لغت و اصطلاح

    واژه «بَداء» اسم مصدر از ماده «بدو» است [۱] و در لغت در چهار معنا به‌کار رفته است: آشکار شدن از خفا [۲]، ظهور چیزی از عدم [۳]، تغییر در قصد [۴] و استصواب (خوب و درست دیدن چیزی بعد از این که دانسته نشده بود.) [۵]

    در اصطلاح، هنگامی که نظر شخصی تغییر کند به این معنا که بفهمد تصمیم اولیه اش به نتیجه ای منجر می‌شود که بر خلاف هدف اوست و در نتیجه تصمیم خود را تغییر دهد؛ برای این فرد بداء حاصل شده است. هنگام بداء در واقع خوب یا بد بودن یک تصمیم برای یک فرد آشکار می‎شود و وی از آن تصمیم منصرف می شود.[نیازمند منبع]

    البته این تغییر نظر، از جهل و عجز به امور، ناشی می‌شود. به همین دلیل این استعمال در مورد انسان صحیح است اما در مورد خداوند چنین اطلاقی صورت نمی‌گیرد.[۶]

    در کلام شیعه، بداء در مورد خداوند مستلزم عجز و تغییر اراده از روی جهل و عجز نیست بلکه به این معنا است که خداوند در ابتدا بنابر مصالحی امری را بر پیامبر و ولّی و جانشینش به گونه‎ای آشکار می‎کند ولی پس از آن، امری دیگر متفاوت با آن جایگزین می‎کند؛ در حالی‎که از ابتدا به هر دو امر عالم بوده است، در چنین جایی به اصطلاح بداء حاصل شده است.[۷]

    تاریخچه بداء

    افرادی همچون فخر رازی و سلیمان بن جریر زیدی، بداء را از ابتکارات شیعیان می‎داند[۸][۹]؛ شهرستانی نیز در کتاب الملل و النحل آغاز عقیده به بَداء را به دلیل استناد مختار بن ابی عبید ثقفی به آیه شریفه «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات میکند»، [۱۰] پس از شکست در جنگ با مصعب بن زبیر که وعده پیروزی در آن را داده بود؛از کیسانیه دانسته است..[۱۱]

    مهم‎ترین حادثه‌ای که در تاریخ امامیه، با موضوع بداء ذکر شده است، مربوط به تغییر جانشینی امام صادق(ع) از اسماعیل فرزند بزرگ‌تر امام - متوفی در زمان پدرش- است که گفته‌ شده درباره امامت او بداء پیش آمد.امام صادق(ع) درباره این اتفاق گفته است : «ما بدا لله بداء کما بدا له فی إسماعیل ابنی، یقول : ما ظهر لله أمر کما ظهر له فی إسماعیل ابنی إذ اخترمه قبلی لیعلم بذلک أنه لیس بإمام بعدی.» [۱۲]

    در هر حال توجه دادن قرآن به این اصل و البته روایاتی که منابع اهل سنت در موضوع بداء ذکر کرده‌اند؛ مانند روایتی که در صحیح بخاری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است،[۱۳] ادعای ابتکار شیعه در مطرح کردن مبحث بداء را رد می‌کند.

    بداء در قرآن

    در قرآن از آیات مختلفی مفهوم بداء قابل استفاده است؛ که به این ترتیب می‌توان آن‌ها را دسته‌بندی کرد:

    آیاتی که قضا و قدر خداوند را با دو نوع حتمی و غیرحتمی بیان می‌کنند و از این راه تغییر برخی مقدرات را ممکن می‌شمارد، مانند آیه ۳۹ سوره رعد؛ و آیاتی که اجل انسان‌ها را بر دو نوع حتمی و غیرحتمی یا قابل تغییر تقسیم می‌کنند [۱۴] «هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ؛ [یادداشت ۱][۱۵]


    آیاتی که تغییر سرنوشت انسان‌ها را بر اثر افعال اختیاری آنان مطرح می‌کنند؛«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ.[یادداشت ۲] [۱۶]«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یکُ مُغَیراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ.»[یادداشت ۳] [۱۷]


    آیاتی که ناظر به مصادیق عینی بداء بوده، به موارد خاص آن اشاره دارد؛ مانند:برطرف شدن عذاب از قوم یونس بر اثر تضرع و دعای آنان «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حینٍ.»[یادداشت ۴] [۱۸]تغییر فرمان الهی به ابراهیم در مورد ذبح اسماعیل «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْی قالَ یا بُنَی إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ *... *وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ.» [یادداشت ۵] [۱۹]حرام ساختن ورود بنی‌اسرائیل به سرزمین مقدس به مدت ۴۰ سال در پی مخالفت آنان با فرمان ورود در آن: «یا قَومِ ادخُلوا الاَرضَ المُقَدَّسَة... قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِم اَربَعینَ سَنَةً» [۲۰]اضافه شدن ۱۰ روز به میقات ۳۰ شبه موسی و پایان یافتن آن در ۴۰ شب: «و واعَدنا موسی ثَلاثینَ لَیلَةً واَتمَمناها بِعَشر...» [۲۱]

    بداء در روایات

    در روایات نقل شده از امامان شیعه به بداء و حاصل شدن آن از جانب خداوند اشاره شده و علاوه بر این، تفسیر و معنای صحیح این اعتقاد نزد امامیه در این احادیث، تبیین شده است.

    از امام صادق(ع) روایت شده: ما تنبأ نبی قط حتی یقر لله عزوجل بخمس : بالبداء والمشیة والسجود والعبودیة والطاعة؛ [۲۲] هیچ یک از انبیاء به نبوت نرسیدند مگر اینکه برای خداوند به پنج خصلت اعتراف کردند که عبارتست از: بداء و مشیت و سجود و عبودیت و اطاعت.

    و در روایتی دیگر از امام ششم آمده است: ما بدا لله فی شئ إلا کان فی علمه قبل أن یبدو له؛ [۲۳] برای خداوند بداء حاصل نمی‌شود مگر این که از قبل به آن موضوع جدید علم داشته است.

    همچنین در روایات مربوط به بداء به اهمیت این اعتقاد نزد ائمه اشاره شده است تا جایی که این باور یکی از نشانه‌های حقیقیتوحید قرار داده شده است.

    در روایتی آمده است: ما عبد الله بشئ مثل البداء.[۲۴] خدا با عبادتی به‌اندازه اعتقاد به بداء پرستیده نمی‌شود. امام صادق(ع) نیز فرموده: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکلَامِ فِیه [۲۵]؛ اگر مردم می‌دانستند در اعتقاد به بَداء چه پاداشی است، هرگز از سخن گفتن درباره آن خسته نمی‌شدند.

    چالش در مساله بداء

    اعتقاد به بداء و نسبت دادن آن به خداوند به طور گسترده در منابع کلامی و تفسیری مسلمانان مورد توجه و تحقیق قرار گرفته است و چالش‌های بسیاری میان پیروان دیگر مذاهب و شیعیان پدید آورده است و به متهم ساختن امامیه به ابداع این عقیده نیز منجر شده است.

    بداء و علم خداوند

    اختلاف بین شیعه و اهل سنت و دیگر مخالفان اعتقاد به بداء، ناشی از اعتقاد به تغییرناپذیری علم خداوند است که این اعتقاد ظاهرا با بداء در تعارض است. برخی اندیشمندان امامی با تفکیک علم الهی به علم ذاتی، که ازلی و ابدی است و تغییر در آن راه ندارد و علم فعلی که عین فعل است نه ذات و البته حادث و قابل تغییر [۲۶]؛ تاکید می‌کنند، بَداء در علم ذاتی خدا رخ نمی‎دهد بلکه در محدوده علم فعلی خداست. در حقیقت نه تنها بداء در علم ذاتی خدا رخ نمیدهد بلکه؛ خداوند به رخداد بداء نیز علم دارد و بداء موجب تغییر در ذات الهی نیست و علم به تغییر با تغییر در علم متفاوت است و بداء،خود، متعلق علم الهی است.[۲۷] علاوه بر این توضیح، امام صادق(ع) می‌فرمایند: «... بدایی برای خدا رخ نمیدهد، مگر اینکه در علم خدا بوده است. برای خدا از روی جهل، بَداء رخ نمیدهد.» [۲۸]

    بداء وقضا و قدر

    از دیگر موارد موجب اختلاف در اثبات بداء به خداوند مساله قضا و قدر است که برخی این دو آموزه را در تضاد با یکدیگر می‎دانند. [۲۹]عالمان شیعه در دفاع از همسازی این دو آموزه با یکدیگر استدلال می‎کنند که: قضا و قدر به سه دسته کلی تقسیم می شود:

    قضا و قدر حتمی که فقط خدا از آن آگاه است و بَداء در آن واقع نمیشود چرا که وقوع بَداء در این قسم مستلزم تغییر در علم خداوند است و چنین چیزی محال است.قضا و قدر حتمی که جز خداوند، ملائکه و انبیا و اولیا نیز از آن آگاهی دارند و از آنجا که خدا، خود و ملائکه و فرستادگانش را تکذیب نمیکند و بداء در این قسم موجب تکذیب اوّلی الهی میشود، بداء ناپذیر است.قضا و قدر غیر حتمی که خداوند در آن وقوع چیزی و یا عدم آن را تقدیر می‎کند ولی تحقّقش را به مشیت خویش معلّق سازد و این قسم است که با بداء تغییر می‎کند. [۳۰]حوزه وقوع بداء از منظر شیعه

    علم و تقدیرات حتمی خداوند متعال که از آن با تعابیری همچون لوح محفوظ، علم مخزون و ام الکتاب یاد می‌شود، قابل تغییر نبوده و و حوزه وقوع بداء نیست. خداوند از ازل به تمام اشیا و امور و روابط بین آن‌ها داناست و هیچ ذره‌ای از علم او خارج نیست. از سخنان معصومین نیز استفاده می‌شود که با توجه به آیه شریفه یمْحُو اللَّهُ ما یشاء و وَ یثْبتُ وَ وَ عِنْدَه‌ام الْکِتابِ: در امور عالم هستی و نزد خداوند دو کتاب وجود دارد. کتابی که نوشته‌هایش به اراده خدا قابل تغییر و تحول است و می‌توان به آن کتاب محو و اثبات گفت؛ ظاهراً برطرف شدن قضا و تغییر سرنوشت در اثر دعا و صدقه و سایر ا عمال نیک، از اخبار همین کتاب است. کتابی دیگر نیز به نام کتاب محفوظ و یا ام الکتاب وجود دارد که ثابت و تغییرناپذیر بوده، دعا و سایر اعمال نیک در محتوای آن تأثیری ندارد. یعنی سرنوشت وقتی از کتاب اول عبور کرده در کتاب دوم تثبیت شود، غیر قابل تغییر است؛ ازاین رو از ائمه نقل شده است که گفته‌اند: ما با وجود آیه محو و اثبات چگونه می‌توانیم از آینده به طور قطعی خبر دهیم.[۳۱]

    بداء در منابع اهل سنت

    برخی از عالمان اهل سنت مانند فخر رازی، خیاط معتزلی، علی بن اسماعیل اشعری با اعتقاد به بداء مخالف بوده و حتی آن را از ابتکارات شیعه دانسته و یا آنان را به خاطر اعتقاد به بداء مورد نقد قرار می‌دهند.این انتقادات در حالی است که در منابع روایی اهل سنت نیز بداء با همان مفهوم و توضیحی که در منابع شیعه وجود دارد، آمده است.

    بخاری در کتاب صحیح با واسطه ابو هریره و از رسول خدا(ص) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود: در قوم بنی اسرائیل سه نفر گرفتار سه بیماری مشخص؛ یعنی پیسی و ناشنوایی و نابینایی شده بودند، برای خداوند بداء حاصل شد که ایشان را مورد امتحان قرار دهد.[یادداشت ۶] [۳۲]

    ابن حجر در تفسیر این روایت می‎گوید: «این که در روایت آمده است،"بَدَا لِلَّهِ" معنایش این است که خداوند از اول می‌دانست، سپس آن را اظهار نموده است؛ نه آن که چیزی بر خداوند مخفی بوده سپس آن را آشکار نموده باشد؛ زیرا چنین چیزی در حق خداوند محال است.» [یادداشت ۷] [۳۳]

    ابن ابی حاتم در تفسیر آیه ۴۲ سوره زمر [یادداشت ۸] از ابن عباس روایتی با این مضمون نقل کرده است: «خداوند مردم را می‌میراند: اگر برای خدا بداء حاصل شد که روح را بگیرد، آن را گرفته و شخص می‌میرد؛ و یا آن را تا مهلت معین به تأخیر می‌اندازد؛ پس روح را به جایگاه خویش باز می‌گرداند.» [یادداشت ۹] [۳۴]هیثمی نیز در مجمع الزوائد در باب «طلوع الشمس من مغربها» روایتی در باب بداء آورده است. [۳۵]

    آثاراعتقاد به بداء

    عالمان شیعه برای اعتقاد به بداء آثاری اعتقادی و عملی ذکر کرده‌اند. بنابر آنچه در منابع آمده مهم‌ترین اثر اعتقاد به بَداء، اثبات قدرت مطلق خداست؛ همچنین با اعتقاد به بَداء، تفاوت‌های بین علم خالق و مخلوق –حتی انبیا و اوصیا - ظاهر می‌شود؛ چرا که احتمال وقوع بَداء از طرف خداوند، در آن چه پیامبر و ائمه(ع) به آن علم دارد، وجود دارد. از بعد انسان شناسی نیز اعتقاد به بَداء موجب نفی جبرگرایی و ایجاد روحیه تلاش می‌شود چرا که اعتقاد به تغییر پذیری سرنوشت، انسان را به سوی خدا متوجه کرده و وی را به استجابت دعا امیدوار و از ارتکاب گناه باز می‌دارد. [۳۶]



    [۱۲/۳۰،‏ ۱۹:۵۱] محمدباقر مشهد: استاد جلد 1اصول کافی..کتاب توحید..بابی درباره بدا این بدا ینی چی؟ [۱۲/۳۰،‏ ۱۹:۵۸] فلیبلغ الحاضر الغائب: یعنی دست خدا بازه قضا و قدر هست ولی چیزی دستش را نبسته یفعل ما یشاء ست بخداوندی خدا سوگند یکی از دوست داشتنی ترین صفات خداوند متعال برایم همین است وقتی که انرا میشنوم و از ان حرف میزنم بالایی ست در می اورم و در اسمان پرواز میکنم این است و جز این نیست که: ربنا یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب این است و جز این نیست که خداوند متعال به مثل بدا پرستیده نشد ما عبدالله بمثل البداء حمد خدایی را صاحب بداست حمد خدایی را باب بدایش را بر ما باز کند که اوست اول و اخر و ظاهر وباطن و هو بکل شئ علیم [۱۲/۳۰،‏ ۲۰:۰۱] فلیبلغ الحاضر الغائب: شیرینی اش در کامم از عسل مصفی بیش تر و از نکاح با حورالعین به مراتب بیش تر الحمد لله رب العالمین نمیدانم شیرینی حمد بیش تر است یا شیرینی بداء الحمدلله اینها اینقدر شیرین است خودش چون است حرف زدن با الفاظش این است حقیقتش چون است الحمدلله رب العالمین [۱۲/۳۰،‏ ۱۹:۵۳] فلیبلغ الحاضر الغائب: الحمدلله و المنه خدا را شکر به شکر انبیاء و ملایکه و مومنین خدا را شکر به شکری که از ما راضی بشه و بساط فضلش را بر ما بگستراند خدا را شکر شکری که ما هر انچه پیش اید انرا بیش تر دوست بداریم از انچه قبلا بوده [۱۲/۳۰،‏ ۱۹:۵۴] فلیبلغ الحاضر الغائب: الحمدلله اولا و اخرا وطاهر وباطنا حمدی که خودش خودش را کرده حمدی که بدان راضی است و محبوبش است حمدی که ما را در میان اولین و اخرین جزو سابقین کند ربیع الثانی ۱۴۳۹ الحمدلله رب العالمین قم

    بدا در تورات خ ابتهال موسى ٧ فأمر الرب موسى: قم وانزل فإن الشعب الذي قد أخرجته من ديار مصر، قد فسد. ٨ إذ انحرفوا سريعا عن الطريق الذي أمرتهم به، فصاغوا لهم عجلا وعبدوه وذبحوا له الذبائح هاتفين: هذا هو إلهك يا إسرائيل الذي أخرجك من ديار مصر. ٩ وقال الرب لموسى: لقد تأملت في هذا الشعب، وإذا به شعب عنيد متصلب القلب. ١٠ والآن دعني وغضبي المحتدم فأفنيهم، ثم أجعلك أنت شعبا عظيما. ١١ فابتهل موسى إلى الرب وقال: لماذا يحتدم غضبك على شعبك الذي أخرجته من ديار مصر بقوة عظيمة وذراع مقتدرة؟ ١٢ لماذا يشمت المصريون فينا قائلين: لقد احتال عليهم إلههم فأخرجهم من ههنا ليهلكهم في الجبال ويفنيهم عن وجه الأرض. ارجع عن حمو غضبك ولا توقع هذا العقاب بشعبك. ١٣ أذكر وعودك لعبيدك إبراهيم وإسحاق وإسرائيل الذين أقسمت لهم بنفسك قائلا: أكثر نسلكم كنجوم السماء، وأهبكم جميع هذه الأرض التي وعدت بها فتملكونها إلى الأبد. ١٤ فتراءف الرب ولم يوقع بشعبه العقاب الذي توعد به. موسى يحطم لوحي الشهادة ويطحن العجل ١٥ ثم نزل موسى وانحدر من الجبل حاملا في يده لوحي الشهادة (الوصايا

    بحث اعیان ثابته ابن عربی این را فیض اقدس ،جنبه یلی حقی انرا اسماء داند به نطر اعیان ثابته طبق حدیث حدوث اسما بعد از اسما است اخرج ابن مردویه و ابن عساکر عن علی علیه السّلام انّه سأل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عن هذه الآیة فقال له: «لاقرنّ عینیک بتفسیرها و لاقرّنّ عین امّتی بعدی بتفسیرها، الصدقة علی وجهها، و برّ الوالدین، و اصطناع المعروف، یحول الشقاء سعادة و یزید فی العمر و یقی مصارع السّوء» [۱] . و هذه اشارة الی انّ الشقاء و السّعادة لیست أمورا حتمیة، حتّی إذا ارتکب الإنسان إثما و عدّ من الأشقیاء فإنّ باستطاعته ان یغیّر من سلوکه و یتّجه صوب الخیر، و خصوصا مساعدة و خدمة عباد اللّه، لانّ هذه الأمور مکانها فی (لوح المحو و الإثبات) لا (امّ الکتاب). و یجب الالتفات الی انّ ما جاء فی هذا الحدیث یبیّن قسما من مفهوم الآیة. ۲- عن الفضیل بن یسار قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: «من الأمور امور محتومة کائنة لا محالة، و من الأمور امور موقوفة عند اللّه یقدّم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء و یثبت ما یشاء [۲] . و عن الامام علی بن الحسین علیه السلام قال: «لولا آیة فی کتاب اللّه لحدّثتکم بما کان و ما یکون الی یوم القیامة، فقلت له: ایّة آیة؟ فقال: قال اللّه یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ [۳] .


    [۱]: ۱) تفسیر المیزان، المجلّد ۱۱، ص ۴۱۹.

    [۲]: ۲) المصدر السّابق.

    [۳]: ۳) نور الثقلین، ج ۲، صفحة ۵۱۲. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل]

    کنز العمال :الفصل السادس في الإيمان بالقدر 480 – "الإيمان بالقدر نظام التوحيد. " (فر عن أبي هريرة) . 481 – "الإيمان بالقدر يذهب الهم والحزن". (ك في تاريخه والقضاعي عن أبي هريرة) .

    485 – "القدر سر الله، من لم يؤمن بالقدر خيره وشره فأنا بريء منه". (ع عن أبي هريرة) . 486 – "من لم يرض بقضاء الله ويؤمن بقدر الله فليلتمس إلها غير الله". (طس عن أنس) .

    491 – "السعيد من سعد في بطن أمه والشقي من شقي في بطن أمه". (طس عن أبي هريرة) .

    498 – "كتب الله تعالى مقادير الخلائق قبل أن يخلق السموات والأرض بخمسين ألف سنة وعرشه على الماء." (م عن ابن عمر) . 499 – "وكل شيء بقدر حتى العجز والكيس" (حم م عن ابن عمر) . 500 – "لو أن ابن آدم هرب من رزقه كما يهرب من الموت لأدركه رزقه كما يدركه الموت". (حل عن جابر) . 501 – "لو دعا لك إسرافيل وجبريل وميكائيل وحملة العرش وأنا فيهم ماتزوجت إلى المرأة التي كتبت لك". (ابن عساكر عن محمد السعدي) . 502 – "لو قضي كان". (قط في الأفراد حل عن أنس) .

    508 – "إذا أراد الله أن يزيغ عبدا أعمى عليه الحيل". (طس عن عثمان) . 509 – "إذا أراد الله إنفاذ قضائه وقدره سلب ذوي العقول عقولهم حتى ينفذ فيهم قضاؤه وقدره فإذا أمضى أمره رد إليهم عقولهم ووقعت الندامه". (فر عن أنس وعلي) . 510 – "إن الله إذا أحب إنفاذ أمر سلب كل ذي لب لبه". (خط عن ابن عباس) .

    513 – "اعملوا فكل ميسر لما خلق له". (طب عن ابن عباس وعمران بن حصين) . 514 – " اعملوا فكل ميسر لما يهدى له من القول". (طب عن عمران بن حصين) . 515 – "كل امرئ مهيأ لما خلق له". (حم طب ك عن أبي الدرداء) .

    517 – "من خلقه الله لواحدة من المنزلتين وفقه لعملها". (طب عن عمران)

    526 – "أتدرون ماهذا الكتابان، هذا كتاب من رب العالمين، فيه أسماء أهل الجنة وأسماء آبائهم وقبائلهم ثم أجمل على آخرهم فلا يزاد فيهم ولاينقص منهم أبدا، وهذا كتاب من رب العالمين، فيه أسماء أهل النار وأسماء آبائهم وقبائلهم، ثم أجمل على آخرهم فلا يزاد فيهم ولاينقص منهم أبدا، سددوا وقاربوا، فإن صاحب الجنة يختم له بعمل أهل الجنة وإن عمل أي عمل، وإن صاحب النار يختم له بعمل أهل النار وإن عمل أي عمل، فرغ من العباد، فريق في الجنة وفريق في السعير". (حم ق ن عن ابن عمرو) .

    536 – "لكل بشر رزقه من الدنيا هو يأتيه لا محالة فمن رضي به بورك له فيه ووسعه ومن لم يرضه لم يبارك له فيه ولم يسعه". (فر عن ابن عباس)

    537 – "لو أن الله عذب أهل سماواته وأهل أرضه لعذبهم وهوغير ظالم لهم ولو رحم لكانت رحمته لهم خيرا من أعمالهم ولوأنفقت مثل أحد ذهبا في سبيل الله ما قبله منك حتى تؤمن بالقدر فتعلم أن ما أصابك لم يكن ليخطئك وما أخطأك لم يكن ليصيبك ولو مت على غير هذه لدخلت النار".

    538 – "ما من نفس منفوسة إلا وقد كتب الله مكانها من الجنة والنار، وإلا وقد كتبت شقية أو سعيدة قيل أفلا نتكل؟ قال لا اعملوا ولا تتكلوا فكل ميسر لما خلق له، أما أهل السعادة فييسرون لعمل أهل السعادة، وأما أهل الشقاوة فييسرون لعمل أهل الشقاوة". (حم ق 4 عن علي) . 539 – " من تكلم في شيء من القدر سئل عنه يوم القيامة، ومن لم يتكلم فيه لم يسأل عنه". (هـ عن عائشة) . 540 – "المؤمن القوي خير وأحب إلى الله من المؤمن الضعيف، وفي كل خير، احرص على ما ينفعك واستعن بالله ولا تعجز، وإن أصابك شيء فلا تقل: لو أني فعلت لكان كذا وكذا، ولكن قل قدر الله وما شاء فعل، فان لو تفتح عمل الشيطان" (حم انتهى. عن أبي هريرة) .

    550 – "فرغ الله من المقادير وأمور الدنيا قبل أن يخلق السماوات والأرض بخميسين ألف سنة". (طب عن ابن عمرو) .

    (فرع في ذم القدرية والمرجئة)[ و اخر الزمان ] 553 – "إن مجوس هذه الأمة: المكذبون بأقدار الله، إن مرضوا فلا تعودهم، وإن ماتوا فلا تشهدوهم، وإن لقيتموهم فلا تسلموا عليهم". (هـ عن جابر) .

    وهم شيعة الدجال، وحق على الله أن يحشرهم معه". (ق ن عن حذيفة) .

    556 – "إن أمر هذه الأمة لا يزال مقاربا، حتى يتكلموا في الولدان والقدر". (طب عن بن عباس) .

    (فرع في ذم القدرية والمرجئة) 553 – "إن مجوس هذه الأمة: المكذبون بأقدار الله، إن مرضوا فلا تعودهم، وإن ماتوا فلا تشهدوهم، وإن لقيتموهم فلا تسلموا عليهم". (هـ عن جابر) .

  49. یوئیل نبی و کتابشان یوئیل (در عبری:יואל به معنی «یهوه خداست») پسر فتوئیل دومین پیامبر از دوازده پیامبر کوچک و نویسنده کتاب یوئیل بود. او در یهودیه زندگی می‌کرده و در مورد داوری یهودیان پیش‌بینی کرده‌است. او را معاصر اشعیا و عاموس در دوران سلطنت عزیا دانسته‌اند. کتاب یوئیل دنباله کتاب عاموس، میکاه، صفنیا، ارمیا و حزقیال است. یوئیل بلای هجوم ملخ‌ها و خشکسالی یهودیه را پیش‌بینی کرد. یوئیل پیران و جوانان، میگساران، باغبانان و کاهنان را به توبه فراخواند و تنبیه بنی‌اسرائیل را نزدیک دانست. یوئیل در یهودیه درگذشت، مکان قبر او معلوم نیست. مسیحیان او را پیامبر و قدیس می‌دانند. در کلیسای انجیلی ارمنستان، روز بزرگداشت او ۳۱ ژوئن؛ و در کلیسای ارتدوکس شرقی، روز بزرگداشت او ۱۹ اکتبر است. کتاب یوئیل نبی ۱ کلام خداوند که بر یوئیل بن فتوئیل نازل شد. هجوم ملخها ۲ ‌ای مشایخ این را بشنوید! و‌ای جمیع ساکنان زمین این را گوش گیرید! آیا مثل این درایام شما یا در ایام پدران شما واقع شده است؟ ۳ شما از این به پسران خود و پسران شما به پسران خویش و پسران ایشان به طبقه بعد خبر بدهید. ۴ آنچه از سن (شبیه کفش دوزد کاست افت گندم)باقی ماند، ملخ می‌خورد و آنچه ازملخ باقی ماند، لنبه (شپشه و آن کرمی باشد که غله را ضایع و تباه کند. || اسم پرنده ای است که از جنس ملخ است قبل از ظهور پرهای او. (قاموس کتاب مقدس ). رجوع به لبنگ شود.)می‌خورد و آنچه از لنبه باقی ماند، سوس می‌خورد. ۵ ‌ای مستان بیدار شده، گریه کنید و‌ای همه میگساران به جهت عصیرانگور ولوله نمایید زیرا که از دهان شما منقطع شده است. ۶ زیرا که امتی قوی و بیشمار به زمین من هجوم می‌آورند. دندانهای ایشان دندانهای شیر است و اضراس ایشان اضراس هژبر (مصحف هِزَبر است به معنی شیر)است. ۷ تاکستان مرا ویران و انجیرهای مرا خراب کرده و پوست آنها را بالکل کنده، بیرون انداخته‌اند وشاخه های آنها سفید شده است. ۸ مثل دختری که برای شوهر جوانی خود پلاس می‌پوشد، ماتم بگیر. ۹ هدیه آردی و هدیه ریختنی از خانه خداوند منقطع شده است. کاهنانی که خدام خداوند هستند ماتم می‌گیرند. ۱۰ صحرا خشک شده و زمین ماتم می‌گیرد زیرا گندم تلف شده وشیره خشک گردیده و روغن ضایع شده است. ۱۱ ‌ای فلاحان خجل شوید و‌ای باغبانان ولوله نمایید به جهت گندم و جو زیرا محصول زمین تلف شده است. ۱۲ موها خشک و انجیرها ضایع شده؛ انار و خرما و سیب و همه درختان صحراخشک گردیده، زیرا خوشی از بنی آدم رفع شده است. دعوت به توبه ۱۳ ‌ای کاهنان پلاس در بر کرده، نوحه گری نمایید و‌ای خادمان مذبح ولوله کنید و‌ای خادمان خدای من داخل شده، در پلاس شب رابسر برید، زیرا که هدیه آردی و هدیه ریختنی ازخانه خدای شما باز داشته شده است. ۱۴ روزه راتعیین نمایید و محفل مقدس را ندا کنید! مشایخ وتمامی ساکنان زمین را به خانه یهوه خدای خودجمع نموده، نزد خداوند تضرع نمایید. ۱۵ وای برآن روز زیرا روز خداوند نزدیک است و مثل هلاکتی از قادر مطلق می‌آید. ۱۶ آیا ماکولات درنظر ما منقطع نشد و سرور و شادمانی از خانه خدای ما. ۱۷ دانه‌ها زیر کلوخها پوسید. مخزنهاویران و انبارها خراب شد زیرا گندم تلف گردید. ۱۸ بهایم چه قدر ناله می‌کنند و رمه های گاوان شوریده احوالند، چونکه مرتعی ندارند وگله های گوسفند نیز تلف شده‌اند. ۱۹ ‌ای خداوندنزد تو تضرع می‌نمایم زیرا که آتش مرتع های صحرا را سوزانیده و شعله همه درختان صحرا را افروخته است. ۲۰ بهایم صحرا بسوی تو صیحه می‌زنند زیرا که جویهای آب خشک شده و آتش مرتعهای صحرا را سوزانیده است. ◀ ☰ ▶ کتاب یوئیل نبی ۲ روز تاریکی در صهیون کرنا بنوازید و در کوه مقدس من صدا بلند کنید! تمامی ساکنان زمین بلرزندزیرا روز خداوند می‌آید و نزدیک است. ۲ روزتاریکی و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غلیظ مثل فجر منبسط بر کوهها! امتی عظیم و قوی که مانندآن از ازل نبوده و بعد از این تا سالها و دهرهای بسیار نخواهد بود. ۳ پیش روی ایشان آتش می‌سوزاند و در عقب ایشان شعله ملتهب می‌گردد. پیش روی ایشان، زمین مثل باغ عدن ودر عقب ایشان، بیابان بایر است و نیز از ایشان احدی رهایی نمی یابد. ۴ منظر ایشان مثل منظراسبان است و مانند اسب‌سواران می‌تازند. ۵ مثل صدای ارابه‌ها بر قله کوهها جست و خیزمی کنند؛ مثل صدای شعله آتش که کاه رامی سوزاند؛ مانند امت عظیمی که برای جنگ صف بسته باشند. ۶ از حضور ایشان قوم هامی لرزند. تمامی رویها رنگ پریده می‌شود. ۷ مثل جباران می‌دوند، مثل مردان جنگی بر حصارهابرمی آیند و هر کدام به راه خود می‌آیند وطریقهای خود را تبدیل نمی کنند. ۸ بر یکدیگرازدحام نمی کنند، زیرا هرکس به راه خودمی خرامد. از میان حربه‌ها هجوم می‌آورند وصف های خود را نمی شکنند. ۹ بر شهرمی جهند، به روی حصارها می‌دوند، به خانه هابرمی آیند. مثل دزدان از پنجره‌ها داخل می شوند. ۱۰ از حضور ایشان زمین متزلزل وآسمانها مرتعش می‌شود؛ آفتاب و ماه سیاه می‌شوند و ستارگان نور خویش را باز می‌دارند. ۱۱ و خداوند آواز خود را پیش لشکر خویش بلند می‌کند، زیرا اردوی او بسیار عظیم است و آنکه سخن خود را بجا می‌آورد، قدیراست. زیرا روز خداوند عظیم و بی‌نهایت مهیب است و کیست که طاقت آن را داشته باشد. دعوت به بازگشت ۱۲ و لکن الان خداوند می‌گوید با تمامی دل وبا روزه و گریه و ماتم بسوی من بازگشت نمایید. ۱۳ و دل خود را چاک کنید نه رخت خویش را وبه یهوه خدای خود بازگشت نمایید زیرا که اورئوف و رحیم است و دیرخشم و کثیراحسان و ازبلا پشیمان می‌شود. ۱۴ که می‌داند که شایدبرگردد و پشیمان شود و در عقب خود برکتی واگذارد، یعنی هدیه آردی و هدیه ریختنی برای یهوه خدای شما. ۱۵ در صهیون کرنا بنوازید وروزه را تعیین کرده، محفل مقدس را ندا کنید. ۱۶ قوم را جمع کنید، جماعت را تقدیس نمایید، پیران و کودکان و شیرخوارگان را فراهم آورید. داماد از حجره خود و عروس از حجله خویش بیرون آیند. ۱۷ کاهنانی که خدام خداوند هستنددر میان رواق و مذبح گریه کنند و بگویند: «ای خداوند بر قوم خویش شفقت فرما و میراث خویش را به عار مسپار، مبادا امت‌ها بر ایشان حکمرانی نمایند. چرا در میان قومها بگویند که خدای ایشان کجا است؟» پاسخ خداوند ۱۸ پس خداوند برای زمین خود به غیرت خواهد آمد و بر قوم خویش شفقت خواهد نمود. ۱۹ و خداوند قوم خود را اجابت نموده، خواهدگفت: «اینک من گندم و شیره و روغن را برای شمامی فرستم تا از آنها سیر شوید و شما را بار دیگردر میان امت‌ها عار نخواهم ساخت. ۲۰ و لشکرشمالی را از شما دور کرده، به زمین خشک ویران خواهم راند که مقدمه آن بر دریای شرقی وساقه‌اش بر دریای غربی خواهد بود و بوی بدش بلند خواهد شد و عفونتش برخواهد آمد زیراکارهای عظیم کرده است.» ۲۱ ‌ای زمین مترس! وجد و شادی بنما زیرایهوه کارهای عظیم کرده است. ۲۲ ‌ای بهایم صحرا مترسید زیرا که مرتع های بیابان سبز شد ودرختان میوه خود را آورد و انجیر و مو قوت خویش را دادند. ۲۳ ‌ای پسران صهیون در یهوه خدای خویش وجد و شادی نمایید، زیرا که باران اولین را به اندازه‌اش به شما داده است وباران اول و آخر را در وقت برای شما بارانیده است. ۲۴ پس خرمن از گندم پر خواهد شد ومعصره‌ها از شیره و روغن لبریز خواهد گردید. ۲۵ و سالهایی را که ملخ و لنبه و سوس و سن یعنی لشکر عظیم من که بر شما فرستاده بودم خوردندبه شما رد خواهم نمود. ۲۶ و غذای بسیارخورده، سیر خواهید شد و اسم یهوه خدای خودرا که برای شما کارهای عجیب کرده است، تسبیح خواهید خواند و قوم من تا به ابد خجل نخواهند شد. ۲۷ و خواهید دانست که من در میان اسرائیل می‌باشم و من یهوه خدای شما هستم ودیگری نیست و قوم من خجل نخواهند شد تاابدالاباد. ۲۸ و بعد از آن روح خود را بر همه بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوت خواهندنمود و پیران شما و جوانان شما رویاها خواهنددید. ۲۹ و در آن ایام روح خود را بر غلامان وکنیزان نیز خواهم ریخت. ۳۰ و آیات را از خون وآتش و ستونهای دود در آسمان و زمین ظاهرخواهم ساخت. ۳۱ آفتاب به تاریکی و ماه به خون مبدل خواهند شد، پیش از ظهور یوم عظیم ومهیب خداوند. ۳۲ و واقع خواهد شد هر‌که نام خداوند را بخواند نجات یابد زیرا در کوه صهیون و در اورشلیم چنانکه خداوند گفته است بقیتی خواهد بود و در میان باقی ماندگان آنانی که خداوند ایشان را خوانده است. ◀ ☰ ▶ ☰ کتاب یوئیل نبی ۳ ◀ ▶ داوری بر امت ها۳ زیرا اینک در آن ایام و در آن زمان چون اسیری یهودا و اورشلیم را برگردانیده باشم، ۲ آنگاه جمیع امت‌ها را جمع کرده، به وادی یهوشافاط فرود خواهم آورد و در آنجا باایشان درباره قوم خود و میراث خویش اسرائیل محاکمه خواهم نمود زیرا که ایشان را در میان امت‌ها پراکنده ساخته و زمین مرا تقسیم نموده‌اند. ۳ و بر قوم من قرعه انداخته و پسری درعوض فاحشه‌ای داده و دختری به شراب فروخته‌اند تا بنوشند. ۴ و حال‌ای صور و صیدون و تمامی دیار فلسطینیان شما را با من چه‌کار است؟ آیا شما به من جزا می‌رسانید؟ و اگر به من جزا برسانید من جزای شما را بزودی هر‌چه تمام تر به‌سر شما رد خواهم نمود. ۵ چونکه نقره و طلا و نفایس زیبای مرا گرفته، آنها را به هیکل های خود درآوردید. ۶ و پسران یهودا وپسران اورشلیم را به پسران یونانیان فروختید تاایشان را از حدود ایشان دور کنید. ۷ اینک من ایشان را از مکانی که ایشان را به آن فروختید، خواهم برانگیزانید و اعمال شما را به‌سر شماخواهم برگردانید. ۸ و پسران و دختران شما را به‌دست بنی یهودا خواهم فروخت تا ایشان را به سبائیان که امتی بعید می‌باشند بفروشند زیراخداوند این را گفته است. ۹ این را در میان امت‌ها ندا کنید. تدارک جنگ بینید و جباران را برانگیزانید. تمامی مردان جنگی نزدیک شده، برآیند. ۱۰ گاوآهنهای خود را برای شمشیرها و اره های خویش را برای نیزه‌ها خردکنید و مرد ضعیف بگوید: من قوی هستم. ۱۱ ‌ای همه امت‌ها بشتابید و بیایید و از هر طرف جمع شوید! ای خداوند شجاعان خود را به آنجا فرودآور! ۱۲ امت‌ها برانگیخته شوند و به وادی یهوشافاط برآیند زیرا که من در آنجا خواهم نشست تا بر همه امت هایی که به اطراف آن هستند داوری نمایم. ۱۳ داس را پیش آورید زیراکه حاصل رسیده است. بیایید پایمال کنید زیراکه معصره‌ها پر شده و چرخشتها لبریز گردیده است چونکه شرارت شما عظیم است. ۱۴ جماعتها، جماعتها در وادی قضا! زیرا روزخداوند در وادی قضا نزدیک است. ۱۵ آفتاب وماه سیاه می‌شوند و ستارگان تابش خود رابازمی دارند. ۱۶ و خداوند از صهیون نعره می‌زندو آواز خود را از اورشلیم بلند می‌کند و آسمان وزمین متزلزل می‌شود، اما خداوند ملجای قوم خود و ملاذ بنی‌اسرائیل خواهد بود. تفقد از قوم خدا ۱۷ پس خواهید دانست که من یهوه خدای شما در کوه مقدس خویش صهیون ساکن می‌باشم و اورشلیم مقدس خواهد بود و بیگانگان دیگر از آن عبور نخواهند نمود. ۱۸ و در آن روزکوهها عصیر انگور را خواهند چکانید و کوهها به شیر جاری خواهد شد و تمامی وادیهای یهودا به آب جاری خواهد گردید و چشمه‌ای از خانه خداوند بیرون آمده، وادی شطیم را سیراب خواهد ساخت. ۱۹ مصر ویران خواهد شد و ادوم به بیابان بایر مبدل خواهد گردید، به‌سبب ظلمی که بر بنی یهودا نمودند و خون بی‌گناهان را درزمین ایشان ریختند. ۲۰ و یهودا تا ابدالابادمسکون خواهد شد و اورشلیم تا دهرهای بسیار. ۲۱ و خونریزی ایشان را که طاهر نساخته بودم، طاهر خواهم ساخت و یهوه در صهیون ساکن خواهد شد. بداء در روایت امده این ایه فذکر ان بداء شده دستور تول عنهم و ما انت بملوم است بدا بدا در لغت و اصطلاح محتویات [نهفتن]  ۱متن عنوان۲متن عنوان۳متن عنوان۴متن عنوان۵متن عنوان۶متن عنوان۷متن عنوان۸متن عنوان۹متن عنوان متن عنوان[ویرایش] در لغت به معنی اشکار شدن چیزی است که خلافش انتظار میرفته گویا مسیر حرکت اسماء و حوادث طوری بوده که انتطار چنین مطلبی نبوده ولی از سلسله اسماء بالاتر و ردیف اسمائی رفیع تر که "وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا " مسیر حرکت و شدن را تغییر داده و اینگونه برای اسمائی پایین تر بدا شده بدا لله یعنی سلسله اسمائی بالاتری چیزی را برای اسماء پایین تری آشکار کرده و چنانچه در باب حدوث اسماء اصول کافی تصریح شده الله اسم خداست و مخلوق است فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِی ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْکَانٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ رُکْناً ثُمَّ خَلَقَ لِکُلِّ رُکْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِینَ اسْماً [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۱۲] پس در اصطلاح بدا یعنی اشکار کردن حق تعالی تغییر مسیر عالم را برای ذیل اسماء خود و ذیل خدم و حشم مدیریتی مثل ملائکه و انبیاء ست ولذا ست که خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد الا اینکه شرط بدا برای انها کرد عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۴۸] ریشه بدا علم فعل یا علم ذات متن عنوان[ویرایش] ممکن است گفت که بدا و تغییرات قضا و قدری در علم فعل الهی است ولی ریشه ان و منشا ان علم ذات است که خدمه و سدنه الهی از اول بر بخشی از علم الهی مطلع شده و بعد بر بخش دیگر برایشان معلوم میشود چنانچه در حدیث کتابت ملائکه قضا الهی را در شب قدر امده که با وجود اینکه قضای طول سال را ملائکه مینویسند باز بدا در ان راه دارد فيكتبون ما يكون من قضاء الله تبارك و تعالى في تلك السنة، فإذا أراد الله أن يقدم أو يؤخر أو ينقص شيئا أو يزيده و ممکن است از جهتی برعکس مورد بالا را گفت که در علم فعل بدا نیست یعنی خداوند متعال خدمه و سدنه خود را ملائکه و انبیاء خود را تکذیب نمیکند انچه گفته شده به انها و انچه انها مطلع شده اند امر همان میشود و بدا در علم فعلی الهی است که هنوز جنبه عملیاتی بخود نگرفته «العلم علمان: فعلم عند الله مخزون لم يطلع عليه أحدا من خلقه، و علم علمه ملائكته و رسله، فما عليه ملائكته و رسله فإنه سيكون، لا يكذب نفسه و لا ملائكته و لا رسله و علم عنده مخزون، يقدم منه ما يشاء، و يؤخر منه ما يشاء، و يثبت ما يشاء». در هر صورت بدا در تار و پود عالم راحت دارد چه در عالم طینت چه انچه در لوح محو و اثبات است چه انچه برای سال در شب قدر تقدیر شده خلاصه تا چیزی در خارج نیامده بدای الهی در ان راه دارد گویا بدا شانی از شوون اسماء الله است که مامور حاکم بزرگ و برگه اعلی و نهره اعظم امپراطور هستی در دست اوست و مابقی ماموران محلی و دستورات منطقه ی است که باید از زیر دست دو رد شود و بدا مهیمن بر تمام انهاست والله العالم الهادی بدا در ایات قران متن عنوان[ویرایش] یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ (۳۹)رعد خداوند متعال انجه را بخواهد محو میکند یعنی انچه قضا و قدر باشد و نوشته شده و مسیر حرکت اسماء و عالم بسوی اوست را محو میکند و انچه را بخواهد اثبات میکند یعنی ابتداء مینویسد انچه نبوده را بعنوان قضا و قدر مینویسدچنانچه در حدیث اصول کافی امده «و هل يمحى إلا ما كان ثابتا، و هل يثبت إلا ما لم يكن؟ ». و نزد اوست لوح ام الکتاب انچه ریشه همه اینهاست اس و اساس همه این اسماء و حرکات و سکنات نزد اوست همه اوازها از شه است خداوند متعال یک لوح محو واثبات دارد و یک لوح ام الکتاب بدا در لوح محو واثبات جریان دارد ولی ام الکتاب که عقل عقل و ملکوت ملکوت و کتاب کتاب است نزد اوست به این معنا که او از این محو واثبات منفعل و متاثر نمیشود قوم یونس و بدا خداوند متعال انتظار دارد که ما بدائی باشیم میفرناید چرا بقیه امتها هم مثل قوم یونس از بند بدا استفاده نکردند تا عذاب امده و عملیاتی شده و قضا شده برایشان باز گردانده شود فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ (۹۸)یونس ایات ده روز اضافه شدن به میقات نوسای کلیم و تاخیر افتادن در دخول در ارض مقدس برای یهودیان را نیز حمل بر بدا میتوان کرد بداء و ام الکتاب متن عنوان[ویرایش] ما به نصی برخورد نکردیم که بفرماید در ام الکتاب که انهم خلق است بداء راه ندارد بلکه به نظر میاید طاهر ایه قران که "یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب" باعث شده که برخی بگویند بداء فقط در لوح محو واثبات است ولی شاید بهترین جمع این باشد که بگوییم بداء مراتب دارد البته دولت بداء در لوح محو واثبات است و دولت بداء در اموری است که تکذیب انبیاء نشود و الا در همه خلق و مظاهر خلق بداء راه دارد و یفعل الله ما یشاء و یختار ما یشاء است حتی در ام الکتاب چرا که ام الکتاب هم خلق است و ایه نمیگوید تغییر در ام الکتاب نیست میفرماید ام الکتاب عنده است البته عنده نسبی است مراد مقام ذات نیست چون مقام ذات که اوصاف عین ذات اند کتاب و ام الکتاب معنا ندارد مقابله لوح محو و اثبات با ام الکتاب این را می رساند که دولت بدا در لوح محو واثبات است بلکه ریشه بداء انجاست اصولا سلسه اسماء و مراتب اسماء الله نسبت بهم بداء دارد یعنی رتبه اول مطلبی را برای رتبه دوم اشکار کند و دوم برای رتبه سوم اسماء و هکذا بدا و اثار روحی روانی تربیتی متن عنوان[ویرایش] خدای بدایی قائل شدن نه خدای قضایی باعث میشود که محدوده فهم و بلکه سرنوشت شما از قضا وقدر که یک مرحله ایمان و نشانه ایمان است به مرحله بدا و تغییر سرنوشت که کمال ایمان است و "ما عبدالله بمثل البداء "خداو به مثل بداء پرستیده نشد وارد شود اگر کسی نیت و فکرش این باشد که معاذالله خدا دستش بسته برای او همان شود و اگر فعال لمایشاء داندش همان شود که " نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی عالم را کبود می بیند چون شیشه کبود جلوی چشمش دارد چه چیز باعث بدا میشود متن عنوان[ویرایش] وقتی انسان بدا را میشنود و میفهمد گل از گلش میشکفد و دوست دارد بداند چطور میتوان از ان استفاده کند وقتی میفهمد که بدون رفتن سر سرنوشت را میتواتد را تغییر دهد و این سخن را باید با اب زر نوشت حریص میشود تا امت بدایی بوجود اورد تا خانواده بدایی و حوزه و دانشگاه بدایی بوحود اوریم و بهتر از همه اینکه از خود شروع کنیم و هرکس اول خودش بدایی شود "ان تقوموا لله مثنی و فردی" ۱.اولا چیزی که در ایجاد بداء موثر است خیلی جالب است حرف زدن درباره بداءاست همین که انسان ذهنیتش بدائی شود اعتقادش بدائی شود حا برای بدا باز کند بدا سراغش می اید "انا عند ظن عبدی بی "خداوند ،اسماء الله نزد گنان توست اما اینکه گفتم حرف زدن درباره بدا باعث بدا میشود از این حدیث به این مطلب متفطن شدم که که اگر مردم میدانستند در بداء چیست از حرف زدن درباره ان خسته نمیشدند پس حرف زدن درباه ان موضوعیت دارد و لو شبی تا صبح چنانچه در خبر امده مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکَلَامِ فِیهِ. [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۴۸] ۲.دعاء که الدعاء یرد القضاء و لو ابرم ابراما ۳. کار خیر ۴.و صدقه علی وجه ۵. بر والدین اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجه ِها وَ اصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً وَ تَزيدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ؛ صدقه بجا، نيكوكارى، نيكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوش بختى تبديل و عمر را زياد و از پيشامدهاى بد جلوگيرى مى كند. نهج الفصاحه ص549 ، ح 1869 حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله ۶.احیای عقل ۷. جامعیت و جمعیت بدا و علائم اخر الزمان متن عنوان[ویرایش] بدا و امامت بدا و عظمت حق تعالی متن عنوان[ویرایش] ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۱۴۶] برخی روایات بداء متن عنوان[ویرایش] 1ـ ازحضرت رضا(ع) روايت است كه فرمود: «خداوند را دو نوع علم است كه يک نوع آن را براي خود محفوظ دارد و جز او كسي بدان آگاه نشود و بداء از همان علم برمي خيزد. و نوع ديگرآن علمي است كه خود به ملائكه و پيامبران آموخته و به ما رسيده است. راوي حديث سليمان مروزي گويد عرض كردم: دوست دارم از كتاب خدا شاهدي دراين باره بيان فرمایید. حضرت فرمود: آنجا كه خداوند به پيغمبرش مي فرمايد: «فتولّ عنهم فماانت بملوم؛ از آنهاـ كه تسليم حق نمي شوند ـ روي گردان كه تو را در اين باره سرزنش نكنيم.» كه مراد خداوند از اين جمله تهديد به فرستادن غضب و هلاكت آنان است ولي بعداً بداء حاصل شد و فرمود:«و ذكّر فان الذكري تنفع المؤمنين؛ آنان را پند و اندرز ده كه پند مؤمنان را سود بخشد.» سليمان گويد: عرض كردم بيشتر بفرمایید. حضرت فرمود: خداوند به يكي از پيامبرانش فرمود كه فلان سلطان را بگوي فلان روز خواهي مرد، چون پيغمبر به وي خبر داد وي در حالي كه بر تخت نشسته بود از وحشت از تخت به زمين افتاد و گفت: پروردگارا! مرا مهلت ده تا فرزندم به حد رشد رسد و كارهايم را سامان دهم و ديونم را بپردازم وسپس مرا بميران.(ازحسن نيت و دعاي او) خداوند به آن پيغمبر وحي نمود: كه به وي خبر ده كه پانزده سال بر عمرت افزودم. پيغمبر گفت: خدايا تو مي داني من تا كنون دروغ نگفته ام (و از اين كه سخنم تغيير كرده شرمنده ام)، خداوند فرمود: تو بنده فرمان مرا ابلاغ كن، كس را نرسد كه در كار من چون و چرا كند.» 2ـ اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «اگر يک آيه از كتاب خدا نبود همانا به شما خبر مي دادم از آن چه بوده و آنچه هست و آنچه كه تا قيامت پديد آيد و آن اين آيه است: «يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب.» 3ـ امام صادق(ع) در تفسير آيه «هوالذي خلقكم من طين ثم قضي اجلا و اجل مسمّي عنده» فرمود: «اجل مقضيّ همان حتمي است كه در قضای الهی گذشته و اجل مسمّي اجلي است كه بداء در آن است، اگرخداوند بخواهد آن را پيش اندازد و اگر بخواهد تأخير كند.» 4ـ ازامام صادق(ع) نقل است كه: روزي مردي يهودي از كنار پيغمبر(ص) گذشت و گفت: (السام عليک) يعني: مرگ بر تو باد. حضرت در پاسخ فرمود: (و عليك) يعني: بر تو باد. ياران گفتند: او سلام نكرد بلكه جسارت نمود! حضرت فرمود: ما نيز همان را به وي برگردانديم. سپس فرمود: اين يهودي را ماري سياه بگزد و او را بكشد. يهودي رفت و او هيزم كشي مي كرد هيزم گردآورد و به دوش كشيده بازگشت. پيغمبر(ص) كه در راه او بود فرمود: هيزمت را به زمين بگذار، چون بار خود بنهاد ديد ماري سياه در ميان هيزم ها چوبي به دندان گرفته و آن را محكم مي جود. فرمود: اي يهودي امروز چه كار نيكي كرده اي كه بلا از تو دفع شده؟ گفت: جز هيزم كشي كاري نكرده ام جز اين كه هنگام رفتن براي هيزم دو گرده نان داشتم يكي را خوردم و ديگري را صدقه دادم. حضرت فرمود: همان صدقه اين بلا را از تو دفع نموده كه صدقه مرگ هاي بد را دفع سازد.»(بحارالانوار، ج 95، ص4 به نقل از كتاب معارف و معاريف)
  50. محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن محمد بن علي، عمن ذكره، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: «كان علي بن الحسين (عليهما السلام)، يقول: إنه يسخي نفسي في سرعة الموت أو القتل فينا، قول الله عز و جل: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها و هو فقد «۱» العلماء».- الطبرسي: عن أبي عبد الله (عليه السلام): «ننقصها بذهاب علمائها و فقهائها و خيار أهلها». ۵۶۳۶/ [۳]- ابن شهر آشوب: عن تفسير وكيع، و سفيان، و السدي، و أبي صالح، أن عبد الله بن عمر قرأ قوله تعالى: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها يوم قتل أمير المؤمنين (عليه السلام)، و قال: يا أمير المؤمنين، لقد كنت الطرف الأكبر في العلم، اليوم نقص علم الإسلام، و مضى ركن الإيمان. ایا نقص اطراف علما ست چنانچه در حدیث امده و امام حسین فرمودند از دنیا نمانده الا صبابه کصبابه الاناء و با رفتن او گویا همه چیز رفته یا زمین خاکی است که یخ قطبها داره اب میشه در اثر خاصیت گلخانگی و گازهای سی او دو یا اینکه روزانه ۹۰هزار تن از زمین در اثر فرسایش کاسته میشه یا همسایه ازاری کند تا ان ملک را تصاحب کند خدا ان ملک را به او ارث میرساند ! لا معقب لحکمه کسی عقب حکم در نمی اید که عوص ش کند و ماکنا بمسبوقین هم هست که کسی سابق بشه و ما مسبوق شدنی نیست والله العالم الهادی بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ (۴۴) [قران کریم]انبیا و قد جاءت فی روایات متعدّدة فی تفسیر«البرهان»و«نور الثقلین»و سائر منابع الحدیث، انّ تفسیر الآیة أعلاه هو«فقدان العلماء»لانّ فقدهم نقصان الأرض و نقص المجتمع الانسانی. و نقل المفسّر الکبیر الطبرسی عن الامام الصادق علیه السّلام فی نقل المفسّر الکبیر الطبرسی عن الامام الصادق علیه السّلام فی تفسیر هذه الآیة قال: «ننقصها بذهاب علمائها و فقهائها و خیارها» [۱] . و نقرا فی حدیث آخر انّ«عبد اللّه بن عمر»تلا هذه الآیة حین استشهد امیر المؤمنین علی علیه السّلام أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا. ثمّ قال: «یا امیر المؤمنین، لقد کنت الطرف الأکبر فی العلم، الیوم نقص علم الإسلام و مضی رکن الایمان». انّ للآیة-بدون شکّ-معنی واسعا کما قلنا، و هی تشمل کلّ نقص فی ذهاب الافراد و المجتمع و اهل الأرض، و إنذار لکلّ الناس، الصالح منهم و الطالح، حتّی العلماء الذین یشکّلون ارکان المجتمع البشری یکون موت أحدهم أحیانا نقصانا للدنیا، فهذا إنذار بلیغ و ساطع. ص: ۴۴۱ و امّا ما احتمله بعض المفسّرین من انّ المقصود بالنقصان هو نقض ارض الکفّار و اضافتها الی ارض المسلمین، فلا نراه صحیحا إذا ما أخذنا بنظر الاعتبار انّ السورة مکّیة، لانّ الفتوحات فی ذلک الوقت لم تکن موجودة حتّی یراها الکفّار او یشیر إلیها القرآن الکریم. و امّا ما قاله بعض المفسّرین الذین غرقوا فی العلوم الطبیعیّة، من انّ الآیة أعلاه تشیر الی نقص الأرض من ناحیة القطبین و استواؤها فی خطّ الاستواء، فهذا کذلک نراه بعیدا عن الواقع، لانّ القرآن الکریم لیس فی مقام الاشارة الی ذلک. ثمّ یستمرّ البحث فی الآیة الثانیة و یقول: لیست هذه الفئة فقط نهضت بمکرها و محاربتها لک، بل وَ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ. لکن خططهم کشفت، و أجهضت مؤامرتهم بأمر من اللّه، لانّه اعلم الموجودات بهذه المسائل فَلِلّٰهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً ذاک هو العالم بکلّ شیء و یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ. ثمّ یحذرهم بصیغة التهدید من عاقبة عملهم و یقول: وَ سَیَعْلَمُ الْکُفّٰارُ لِمَنْ عُقْبَی الدّٰارِ.

    [۱]: ۱) تفسیر البرهان، المجلّد الثّانی، صفحة ۳۰۱. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل]

  51. یاران علی [۲۰۱۶/۱۱/۱۶،‏ ۱۳:۵۴] .: میثم را هم اوردند گفت خبر میدهی از خودت چه خبر داده گفت مرا به صلیب کشیده دست و پا قطع کرد و بعد زبانم.. ابن زیاد گفت برای اینکه بگویم مولایت دروغ کند نکنم رهایش کنید برود او بیرون امد روی مرسی ایستاد مردم من میثم بیاید امدند شروع کرد از فضایل علی گفتن زیاد را گفتند چه کاری بود کردی او قبلا سخنرانی نکردی .. گفت به درخت میخ کپبش کنید در این خال فریاد میزد مردم کس که در این حال است دروغ نگپید بیاید تا برتیتان حرف بزنم و او از علی میگفت دست و پایش بریدند دست بردار نبود از علی میگفت زبانش را خواستند ببرند او فریاد کنند میگفت صدق مولای علی که .. [۲۰۱۶/۱۱/۱۶،‏ ۱۳:۵۴] .: زیاد یاران علی را جاروب میکرد و‌کشت جمعه عدهی را جمع کرده بودند تا بعد نماز بکشن. کسی تکیه به ستون خواب بود بیدارش کردند که از چه خواب خواهند بکشند تو را گفت از این ستون تا ان ستون فرج است لکذار بخوابیم بر منبر شصت زیاد درد گرفت متورم شد و نتوانست ادامه دهد گفت زندانیان را به زندان برگردانید سه روز بعد او مرد و زندانیان ازاد شدن. از این ستون تا ان ستون فرجی است [۲۰۱۶/۱۱/۱۶،‏ ۱۳:۵۴] .: بعد حضرت علی زیاد بن امیه که تا حضرت زنده د. یاران حضرت بود بعد شهادت حضرت معاویه با پادر میانژ عمروعاص او را به ابی سفیان ملحق کرد شهود معاذالله شهادت به زنا دادند با اینکه پیامبر فرموده بودند للهاجر الحجر او فرماندار بصره شد بر فراز منبر رفت و گفت تا دیروز من از یاران علی بودم و او بهترین خلق خدا در نظرم بود از امروز من از دشمنان او معاذالله اوو شیعیان ابغض خلق الله نزد من زیاد بر خلاف مغیره که حاکم کپفه بود فرد درون حزبی بود شروع به قتل و سخت گرفتن شیعه کرد بعد از مدتی که در رقابت ها معاویه مغیره را کنار زد زیاد حاکم کوفه شد و دنبال رُشید‌شد رشید هم با علومی که حضرت امیر به انها داده بودند خود را با حضورش در نزد انها مخفی کرده بود حتی در ان زمان در جلسه زیاد رفت و امد میکرد و زیاد او را بغل میکرد میپرسیدند کیست میگفت از رفقای شام است این علم بلایا و منایا را حضرت در اختیار مثل تمار و رشید و..گذاشته بودند تا تبلیغات بدی ها را علیه خود خنثی کنند خصوص اینکه تعدادی بچه در جنگ های حضرت یتیم شده بودند و زمینه کینه به حضرت بود با صدور حرفها و مارهای فوق العاده از یاران حضرت علی وقتی میپرسبدند اینها را از کجا یاد گرفتید میگفتند از علی این خیلی زمینه تبلیغی یا خنثی سازی کار دشمن را داشت یکی از کارهای زیاد و بنی امیه جعل فضایل برای عثمان است اینکه او ذوالنورین است داماد دو فرزند پیامبر است با اینکه این شبیه کدام امامزاده بالای مناره در بصره شغال ها خوردندش طرف هرچه فکر کرد یادش نیامد گفت نکند یوسف را میگویی گفت اره گفت امامزاده نبود پیامبر بود بصره نبود کنعان بود بالای مناره نبود ته چاه بود شغال نبود گرگ بود لابد گفته خوب حالا [۳/۱۷،‏ ۲۱:۲۷] .: سر اذا جاوز الاثنین شاع دو نفر گذشت به سومی رسید یا از دو لب گذشت شاع سر را فقط باید با صاحب سر کرد و ان خداوند متعال هر که را اسرار کار آموختند مهر کردند و دهانش دوختند تا دهانش انسان بسته نشود چیز یادش ندهند تا دوستت مطمئن نشود دهان بسته ی سر ش به تو نگوید فرمود علم بلایا و منایا را امیرالمومنین به شاگردانش یاد داد ولی انچه به انها رسید بخاطر خودشان بود گفت چرا شما به ما یاد نمیدهید حضرت فرمودند سیدالشهداء گوشه ی از ان را باز کرد و بسته شد زبان باید ببندید این الهی یا رب ها ی ائمه امت را تعلیم داد که الهی نامه نوشتند امیرالمومنین فرمودند نحن اُمرالاکلام ما امیر سخن ایم ،کسی امیر کلام است که حرف میزند عامی و عارف بیسواد وباسواد بفهمد نه اینکه حرف عامی عالم را سود ندهد و عالمانه و تخصصی حرف زدن عامه نفهمند این کس امیر کلام است که کلامش را همه بفهمند ولاحول ولاقوه الابالله
    1. سر و جفر اهل البیت
    جفر در روایات بر سه نوع بوده، یا در سه مورد استعمال شده است. اول: کتاب جفر. دوم: مجموعه آثار و کتاب هایی که در ظرف بزرگی از پوست قرار داشته (جفر ابیض). سوم: جفر احمر که عبارت از سلاح پیامبر است و احمر نامیده شده است؛ چرا که صاحب شمشیر آن را به قصد قتال می کشاید که نشانه قهر خدا است.[3] در مورد هریک از این سه مورد روایاتی نقل شده است و در برخی روایات نیز همه این چند مورد در کنار هم ذکر شده که در این جا به برخی از روایات اشاره می کنیم: 1. کتاب جفر الف. "عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) ... وَاللهِ إنَّ عِنْدِی‌ لَجِلْدَیْ مَاعِزٍ وَضَأنٍ إمْلَاءُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله وَ خَطَّهُ عَلِیٌّ علیه السّلام بِیَدِهِ ..."؛[4] امام صادق (ع) فرمود: به خدا سوگند در نزد من‌ دو پوست‌ بز و میش‌ وجود دارد که‌ إملاء رسول‌ اکرم‌ (ص) می‌باشد که‌ آن‌ را علی‌ (ع) با دست‌ خود نوشته‌ است‌. ب. «عِنْدَنَا الْجَفْرُ وَ هُوَ أدِیمٌ عُکَاظِیٌّ قَدْ کُتِبَ فِیهِ حَتَّی‌ مُلِئَتْ أکَارِعُهُ، فِیهِ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائنٌ إلَی‌ یَوْمِ الْقِیَمَةِ»؛[5] نزد ما جَفر می‌باشد، و آن‌ عبارت‌ است‌ از: پوست‌ عُکاظی‌ مملو از نوشته ... که‌ در آن،‌ آنچه تاکنون واقع شده و آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد، ثبت‌ گردیده‌ است‌. ج. «إنی نظرت فی کتاب الجفر صبیحة هذا الیوم وهو الکتاب المشتمل على علم المنایا والبلایا والرزایا وعلم ما کان وما یکون إلى یوم القیامة الذی خص الله تقدس اسمه به محمدا والأئمة من بعده علیه وعلیهم السلام، وتأملت فیه مولد قائمنا وغیبته وإبطاءه وطول عمره وبلوى المؤمنین به من بعده فی ذلک الزمان وتولد الشکوک فی قلوبهم من طول غیبته وارتداد أکثرهم عن دینهم وخلعهم ربقة الإسلام من أعناقهم»؛[6] امام صادق به یکی از اصحاب خود فرمودند: بامداد امروز به کتاب جفر نگاه کردم، و این کتابی است که علم به مرگ ها، بلاها، مصیبت ها و علم آنچه گذشته و آینـده تا روز قیامت در آن نوشته شـده است که خداوند محمّد (ص) و امامان بعد از او را به این کتاب، اختصاص داده است. من در این کتاب تأمّل کردم، ولادت قائم ما و غیبت او، و طولانی شدن غیبتش و گرفتاری های مؤمنان در عصر غیبت، و پدیدار شدن شک و تردید در قلب های آنان بر اثر طولانی شدن غیبت، و مرتد شدن اکثر آنان از دین، و خروج آنها از اسلام، را مشاهده کردم. 2. جفر ابیض « قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَقُول‏ انَّ عِنْدِیَ الْجَفْرَ الابْیَضَ. قَالَ: قُلْنَا: وَ أیُّ شَیْءٍ فِیهِ؟! قَالَ: فَقَالَ لِی‌: زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَی‌ وَ إنْجِیلُ عِیسَی‌ وَ صُحُفُ إبْرَاهِیمَ وَالْحَلَالُ وَالْحَرامُ؛ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ، مَا أزْعُمُ أنَّ فِیهِ قُرْآناً، وَ فِیهِ مَایَحْتَاجُ النَّاسُ إلَیْنَا وَ لَا نَحْتَاجُ إلَی‌ أحَدٍ»؛[7] امام صادق (ع) فرمود: نزد من‌ است جفر أبیض. گفته شد چه چیزی در آن است؟! حضرت فرمودند: زبور داوود و تورات‌ موسی و انجیل‌ عیسی و صُحُف‌ ابراهیم‌ و حلال‌ و حرام‌؛ و مُصْحف‌ فاطمه‌، و من‌ چنان‌ نمی‌دانم‌ که‌ در آن چیزی از قرآن باشد؛ و در آن‌ است‌ جمیع‌ آنچه‌ مردم‌ به‌ ما احتیاج‌ دارند، و ما احتیاج‌ به‌ أحدی نداریم‌. 3. جفر احمر الف. «عِنْدِی الْجَفْرَ الْأَحْمَرَ قَالَ قُلْتُ وَ أَیُّ شَیْ‏ءٍ فِی الْجَفْرِ الْأَحْمَرِ قَالَ السِّلَاحُ وَ ذَلِکَ إِنَّمَا یُفْتَحُ لِلدَّمِ یَفْتَحُهُ صَاحِبُ السَّیْفِ لِلْقَتْل»[8]؛ امام صادق (ع) فرموند: نزد من است جفر احمر راوی عرض کرد : جفر احمر چیست؟ حضرت فرمودند: سلاح؛ و جفر احمر نامیده شده چرا که صاحب شمشیر آنرا برای قتال می گشاید.‏ ب. «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَسِیرُ الْقَائِمُ بِسِیرَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فِی أَهْلِ السَّوَادِ فَقَالَ لَا یَا رُفَیْدُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ سَارَ فِی أَهْلِ السَّوَادِ بِمَا فِی الْجَفْرِ الْأَبْیَضِ وَ إِنَّ الْقَائِمَ یَسِیرُ فِی الْعَرَبِ بِمَا فِی الْجَفْرِ الْأَحْمَرِ»؛[9] راوی گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: یابن رسول الله، آیا قائم (عج) همچون سیره علی بن ابی طالب (ع) رفتار می کند. حضرت فرمود نه. همانا علی بن ابی طالب طبق جفر ابیض رفتار نمود و قائم (عج) طبق آنچه در جفر احمر است رفتار می کند. ج. «وَ أَمَّا الْجَفْرُ الْأَحْمَرُ فَوِعَاءٌ فِیهِ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَنْ یَخْرُجَ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْت‏»[10]؛ امام صادق (ع) فرمود: جفر احمر ظرفی است محتوی سلاح رسول الله (ص) و هیچ گاه بیرون نمی آید، مگر وقتی که قائم ما قیام کند. [۳/۱۷،‏ ۲۱:۳۹] .: الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص عَلَّمَنِی أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلُّ بَابٍ مِنْهَا یَفْتَحُ أَلْفَ أَلْفِ بَابٍ [۸] حَتَّی عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ [۹] بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۱ وصیته ص عند قرب وفاته و فیه تجهیز جیش أسامة و بعض النوادر - مجلد ۲۲، صفحه ۴۵۹

    [۸]: فی المصدر: کل باب منها یفتح الف باب، فذلک الف الف باب. [۹]: الخصال ۲: ۱۷۳ و ۱۷۴.

    ۳۶- یر، بصائر الدرجات ابْنُ هَاشِمٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِیّاً حَرْفاً یَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍ کُلُّ حَرْفٍ مِنْهَا یَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍ [۱]

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۹۳ علمه ع و أن النبی ص علمه ألف باب و أنه کان محدثا - مجلد ۴۰، صفحه ۱۴۰


    [۱]: بصائر الدرجات: ۸۸.


    خواندن مطالب مختلف مثل شعر گره های ذهنی ایجاد کرده کار روی شعر باعث میشه که حافظ و شعرا مصادره نشه برای دیگران توجه طلاب به شعر و توجه دانشگاهایان به قران و تفسیر ولا حول ولا قوه الا بالله عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «لَيْسَ عِنْدَ أَحَدٍ شَيْ ءٌ مِنْ حَقٍّ وَ لَا مِيرَاثٍ، وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ (يَقْضِي بِحَقٍّ وَ لَا بِعَدْلٍ إِلَّا شَيْ ءٌ خَرَجَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، وَ لَيْسَ أَحَدٌ) «۴» يَقْضِي بِقَضَاءٍ يُصِيبُ فِيهِ الْحَقَّ إِلَّا مِفْتَاحُهُ قَضَاءُ عَلِيٍّ ع، فَإِذَا كَانَ الْخَطَأُ فَمِنْ قِبَلِهِمْ وَ الصَّوَابُ مِنْ قِبَلِنَا، أَوْ كَمَا قَالَ» «۵». [مختصر البصایر - صفحه۴۴]


    ۱۴- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی شَیْبَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ ضَلَّ عِلْمُ ابْنِ شُبْرُمَةَ عِنْدَ الْجَامِعَةِ [۲] إِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَطِّ عَلِیٍّ ع بِیَدِهِ إِنَّ الْجَامِعَةَ لَمْ تَدَعْ لِأَحَدٍ کَلَاماً فِیهَا عِلْمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ إِنَّ أَصْحَابَ الْقِیَاسِ طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالْقِیَاسِ فَلَمْ یَزْدَادُوا مِنَ الْحَقِّ إِلَّا بُعْداً إِنَّ دِینَ اللَّهِ لَا یُصَابُ بِالْقِیَاسِ.


    [۲]: أی ضاع و بطل و اضمحلّ علمه فی جنب کتاب الجامعة الذی لم یدع لاحد کلاما. «فی» [اصول الکافی - مجلد۱،صفحه۵۷]و محدثی‌ ثقه‌ ولی‌ کم‌ حدیث‌ بود. [۳] اهل‌ ادب‌ وی‌ را به‌ نکته‌ سنجی‌ و زبان‌آوری‌ ستوده‌اند [۴] از نحوه زندگیش‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ آمیزش‌ با مردم‌ را بر انزواطلبی‌ [۵] و کسب‌ مقام‌ اجتماعی‌ و نزدیکی‌ با حاکمان‌ را بر شورش‌ و همراهی‌ با جریانهای‌ مخالف‌ خلافت‌ وقت‌، ترجیح‌ می‌داد. از جمله‌ برای‌ ازدواج‌ پسرش‌ از ابوایوب‌ موریانی‌ وزیر منصور عباسی‌ ۵۰ هزار درهم‌ گرفت‌ [۶] و از عیسی‌ بن‌ موسی‌ والی‌کوفه‌ درخواست‌ کرد تا او را به‌ قضا نصب‌ کند [۷] او پیش‌ از آمدن‌ به‌ کوفه‌ نیز مدتی‌ والی‌ یمن‌ و قاضی‌ بصره‌ بوده‌ است‌. [۸] [۹] [۱۰]

    قاضی کوفه[ویرایش] در زمان‌ حکومت‌ هشام‌ بن‌ عبدالملک‌ (حک ۱۰۵- ۱۲۵ق‌/ ۷۲۴-۷۴۳م‌) از طرف‌ یوسف‌ بن‌ عمر ثقفی‌ از ۱۲۰ تا ۱۲۲ قاضی‌ کوفه‌ بود. در ۱۲۲ق‌ به‌ سجستان‌ رفت‌ و ابن‌ ابی‌ لیلی‌ به‌ جای‌ او نشست‌


    عن سدير، قال: كنت أنا، و أبو بصير، و ميسر، و يحيى البزاز، و داود الرقي، في مجلس أبي عبد الله (عليه السلام)، إذ خرج إلينا و هو مغضب، فلما أخذ مجلسه، قال: «عجبا لأقوام يزعمون أنا نعلم الغيب! ما يعلم الغيب إلا الله، لقد هممت بضرب خادمتي فلانة، فذهبت عني، فما _____________________ _____________________ ________ ۶- بصائر الدرجات: ۲۳۲/ ۲. ۷- بصائر الدرجات: ۲۲۸/ ۳. ۸- بصائر الدرجات: ۲۳۲/ ۱. ۹- بصائر الدرجات: ۲۳۳/ ۳. (۱) في «ج»: سعدان، عن عمر الجلاب، و في «ط، ي»: سعدان، عن عمر الجلاب، و في المصدر: سعد أبي عمرو الجلاب، راجع تنقيح المقال ۲: ۱۱. [..... ] (۲) الرعد ۱۳: ۴۳. (۳) في المصدر: محمّد بن سليمان بن سدير. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۲۱۹ عرفتها في أي البيوت هي من الدار» «۱». فلما أن قام من مجلسه، و صار إلى منزله، دخلت أنا، و أبو بصير، و ميسر على أبي عبد الله (عليه السلام)، فقلنا له: جعلنا فداك، سمعناك تقول كذا، و كذا في أمر خادمتك، و نحن نعلم أنك تعلم علما كثيرا لا ينسب «۲» إلى علم الغيب، فقال: «يا سدير، أما تقرأ القرآن؟ » قلت: قد قرأناه، جعلنا الله فداك. فقال: «هل وجدت فيما قرأت من كتاب الله: قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ؟ » قلت: جعلت فداك، قد قرأته. قال: «فهل عرفت الرجل، و عرفت ما كان عنده من علم الكتاب؟ » قال: قلت: فأخبرني حتى أعلم، قال: «قدر قطرة من المطر الجود «۳»، في البحر الأخضر، ما يكون ذلك من علم الكتاب؟ ». قلت: جعلت فداك، ما أقل هذا؟ قال: «يا سدير، ما أكثره لمن «۴» لم ينسبه إلى العلم الذي أخبرك به! يا سدير، فهل وجدت فيما قرأت من كتاب الله: قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ «۵» كله؟ ». قال: و أومأ بيده إلى صدره، فقال: «علم الكتاب كله» و الله عندنا- ثلاثا-». [البرهان فی تفسیر القران]


    عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «كان سليمان (عليه السلام) عنده اسم الله الأكبر، الذي إذا سئل به أعطى، و إذا دعي به أجاب، و لو كان اليوم لاحتاج إلينا». [البرهان فی تفسیر القران]

    «يا سدير، أما تقرأ القرآن؟ » قلت: قد قرأناه، جعلنا الله فداك. فقال: «هل وجدت فيما قرأت من كتاب الله: قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ؟ » قلت: جعلت فداك، قد قرأته. قال: «فهل عرفت الرجل، و عرفت ما كان عنده من علم الكتاب؟ » قال: قلت: فأخبرني حتى أعلم، قال: «قدر قطرة من المطر الجود «۳»، في البحر الأخضر، ما يكون ذلك من علم الكتاب؟ ». قلت: جعلت فداك، ما أقل هذا؟ قال: «يا سدير، ما أكثره لمن «۴» لم ينسبه إلى العلم الذي أخبرك به! يا سدير، فهل وجدت فيما قرأت من كتاب الله: قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ «۵» كله؟ ». قال: و أومأ بيده إلى صدره، فقال: «علم الكتاب كله» و الله عندنا- ثلاثا-». ۸۰۲۱/ [۱۰]- و عنه: عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن شعيب العقرقوفي، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «كان سليمان (عليه السلام) عنده اسم الله الأكبر، الذي إذا سئل به أعطى، و إذا دعي به أجاب، و لو كان اليوم لاحتاج إلينا». ۸۰۲۲/ [۱۱]- و عنه: عن الحسن بن علي بن عبد الله، عن الحسن بن علي بن فضال، عن داود بن أبي يزيد، عن بعض أصحابنا، عن عمر بن حنظلة، قال: قلت لأبي جعفر (عليه السلام): إني أظن أن لي عندك منزلة، قال: «أجل» قال: قلت: فإن لي إليك حاجة؟ قال: «و ما هي؟ » قال: قلت: تعلمني الاسم الأعظم. قال: «و تطيقه؟ » قلت: نعم. قال: «فادخل البيت» قال: فدخلت، فوضع أبو جعفر (عليه السلام) يده على الأرض، فأظلم البيت، فأرعدت فرائص عمر، فقال: «ما تقول، أعلمك؟ » فقلت: لا. قال: فرفع يده، فرجع البيت كما كان. ۸۰۲۳/ [۱۲]- السيد الرضي في (الخصائص) قال: روي أن أمير المؤمنين عليا (عليه السلام) كان جالسا في المسجد، إذ دخل عليه رجلان، فاختصما إليه، و كان أحدهما من الخوارج، فتوجه الحكم على الخارجي، فحكم عليه أمير المؤمنين (عليه السلام)، فقال له الخارجي: و الله، ما حكمت بالسوية، و لا عدلت في القضية، و ما قضيتك عند _____________________ _____________________ ________ ۱۰- بصائر الدرجات: ۲۳۱/ ۲. ۱۱- بصائر الدرجات: ۲۳۰/ ۱. ۱۲- خصائص الأئمة: ۴۶. (۱) في المصدر: أي بيوت الدار هي. (۲) في المصدر: و لا تنسبك. (۳) المطر الجود: المطر الواسع الغزير. «لسان العرب- جود- ۳: ۱۳۷». (۴) في المصدر: إن. (۵) الرعد ۱۳: ۴۳. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۲۲۰ الله تعالى بمرضية. فقال له أمير المؤمنين (عليه السلام)، و أومأ بيده إليه: «اخسأ، عدو الله» فاستحال كلبا أسودا. فقال من حضره: فوالله لقد رأينا ثيابه تطاير عنه في الهواء، فجعل يبصبص «۱» لأمير المؤمنين (عليه السلام)، و دمعت عيناه في وجهه، و رأينا أمير المؤمنين (عليه السلام) و قد رق له، فلحظ السماء، و حرك شفتيه بكلام لم نسمعه، فوالله لقد رأيناه و قد عاد إلى حال الإنسانية، و تراجعت ثيابه من الهواء، حتى سقطت على كتفيه، فرأيناه و قد خرج من المسجد، و إن رجليه لتضطربان، فبهتنا ننظر إلى أمير المؤمنين (عليه السلام)، فقال لنا: «ما لكم تنظرون و تعجبون؟ ». فقلنا: يا أمير المؤمنين، كيف لا نتعجب، و قد صنعت ما صنعت؟ فقال: «أما تعلمون أن آصف بن برخيا وصي سليمان بن داود (عليهما السلام) قد صنع ما هو قريب من هذا الأمر، فقص الله جل اسمه قصته، حيث يقول: أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ «۲» الآية، فأيما أكرم على الله، نبيكم، أم سليمان (عليهما السلام)؟ » فقالوا: بل نبينا (صلى الله عليه و آله) أكرم، يا أمير المؤمنين. قال: «فوصي نبيكم أكرم من وصي سليمان، و إنما كان عند وصي سليمان من اسم الله الأعظم حرف واحد، فسأل الله جل اسمه، فخسف له الأرض ما بينه و بين سرير بلقيس، فتناوله في أقل من طرف العين، و عندنا من اسم الله الأعظم اثنان و سبعون حرفا، و حرف عند الله تعالى، استأثر به دون خلقه». فقالوا: يا أمير المؤمنين، فإذا كان هذا عندك، فما حاجتك إلى الأنصار في قتال معاوية و غيره، و استنفارك الناس إلى حربه ثانية؟ فقال: بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ «۳» إنما أدعو هؤلاء القوم إلى قتاله لثبوت الحجة، و كمال المحنة، و لو اذن لي في إهلاكه لما تأخر، لكن الله تعالى يمتحن خلقه بما شاء». قالوا: فنهضنا من حوله، و نحن نعظم ما أتى به (عليه السلام). [البرهان فی تفسیر القران]