سوره احزاب

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

محتویات

درباره سوره

سوره اَحزاب سی و سومین سوره و از سوره‌های مدنی قرآن است و در جزء ۲۱ و ۲۲ جای دارد. به جهت آنکه بخش مهمی از سوره به داستان جنگ احزاب یا خندق می‌پردازد، سوره احزاب نامیده شده است. سوره احزاب درباره پیروی‌نکردن از کافران و اطاعت از خداوند، برخی از قانون‌های دوره جاهلیت، وظایف همسران پیامبر، داستان ازدواج پیامبر با زینب بنت جحش و مسئله حجاب سخن می‌گوید. سوره احزاب آیات مشهور بسیاری دارد، از جمله آیه‌ای که زنان پیامبر را اُمَّهات المؤمنین می‌خواند یا پیامبر را الگو معرفی می‌کند، همچنین آیه تطهیر، آیه خاتمیت، آیه صلوات و آیه امانت. برای فضیلت تلاوت این سوره نقل شده است، اگر کسی آن را بخواند، از عذاب قبر در امان است یا در قیامت همراه پیامبر و همسران آن حضرت خواهد بود.سوره احزاب جزو سوره‌های مدنی و در ترتیب نزول، نودمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است.بر اساس حدیثی در کتاب مجمع البیان، اگر کسی سوره احزاب را بخواند و به خانواده‌ش بیاموزد، از عذاب قبر در امان است.[۲۰] از امام صادق(ع) نقل شده است کسانی که این سوره را زیاد می‌خوانند، در روز قیامت همراه با پیامبر(ص) و همسران او خواهند بود[۱]

وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی وَأَقِمْنَ..وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (۳۳)


إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا (۵۶)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

ای پیامبر، از خدا بترس و از کافران و، منافقان اطاعت مکن زیرا خداداناو حکیم است

2

ای پیامبر تقوا ی الهی داشته باش و کافرین و منافقین را اطاعت نکن خداوند علیم و حکیم است


يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ ، این تقوا ، تقوای مماشات نکردن با کفار و منافقین است یک تقوای سیاسی اعتقادی ست لذا مخاطبش خواص اند یا ایها النبی ست نه عوام مردم که چنین موقعیتی ندارند ،تقوای سیاسی اعتقادی یعنی لا اعبد ما تعبدون ، و لا انا عابد ما عبدتم لکم دینکم و لی دین

ان الله کان علیما حکیما ، خداوند متعال به انچه اطاعت یا نیل به انهاست علم دارد و با حکمتش برخورد میکند یا برخورد نمیکند اینها خطاب به امت است چون سمت ریاست امت با رسول الله است مصدر به یا ایها النبی شده و الا نزل القران بلغه ایاک اعنی و اسمعی یا جار

ذکر کان الله علیما حکیما ، باعث میشود که انسان تقوای ایه را درباره رابطه با کفار و منافقین رعایت کند 


«إِتَّقِ اللهَ»: مراد مداومت بر تقوا و ترس از خدا است. «لا تُطِعْ»: مراد پذیرش سخنان کافران و منافقان، و قبول پیشنهادهای سازشکارانه‌ای است که از طرف ایشان مطرح می‌گردد


نزول

«شیخ طوسى» گویند: سبب نزول آیه چنین بوده که ابوسفیان با جماعتى از کفار به مدینه آمده بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شدند و چند چیز از وى خواسته بودند و مسلمین قصد کرده بودند که آن‌ها را به قتل برسانند سپس این آیه نازل گردید


[۲]

وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا

از هر چه از پروردگارت به تو وحی می شود اطاعت کن زیرا خدا بدآنچه می کنید آگاه است

3

از انچه به شما وحی میشود از طرف پروردگارت تبعیت کن خداوند به انچه انجام نیدهید خبیر است

وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ، حرف از تبعیت است انهم تابع وحی بودن انسان فهم خویش و عقل و علم و تجربه کفایتش نمیکند بلکه تبعیت از وحی و انبیا لازم است و اتبع ما یوحی الیک من ربک ، از انچه پروردگارت وحی کرده یعنی مناسب استعداد و مشرب و نفس تو ست ، تبعیت کن و تو هم برای امت اخ قوم هستی بلکه از نفسشان هستی اینقدر خودت و کلامت با استعداد و ظرفیت مردم مج است

ان الله بما تعملون خبیرا ، خداوند متعال به انچه شما انجام داده اید خبیر است خبر دارد خبر به باطل ، فرمود تبعیت کن از طرف دیگر فرمود به اعمال خبر هم دارد تبعیت را به رسول خدا ص فرمود تا شخص خود رسول الله هم مگلف به شریعت باشد و از طرفی تبعیت را او کرده است انچه ما عمل میکنیم حاشیه ان تبعیت است نه خودش او راه را رفته که دیگران اب بازی در این راه میکنند او تبعیت ها را کرده و شریعت و راه در بیابان انداخته رد پا گذاشته و شریعه اب و ملکوت و معنا درست کرده


اضافه شدن «ربّ» به ضمیر مخاطب مفرد - که مرجع آن پیامبر(ص) است - با توجه به این که خداوند، ربّ همه مؤمنان و انسان ها است، از عنایت ویژه خداوند به آن حضرت حکایت مى کند.

[۳]

وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا

و بر خدا توکل کن ، زیرا خدا کارسازی را بسنده است

4

و توکل بر الله کن و الله از حیث توکل کافی ست

توکیل وکالت گرفتن است کسی که هز عهد علمی و عملی کاری نمی اید در کارش وکیل میگیرد حالا ما در برابر خداوند متعال عاجز یم بلکه در کل امور که لله جنود السماوات و الارض ،لله خزائن السماوات و الارض لذا او را وکیل میگیریم او وکیل ما در انجام انورمان و به سامان رسیدنش است نه چون پدرمان که این عهد وکالت و ولایت را فراموش کند و خودش بخواهد به ملک لا یبلی و شجره خلد برسد و از بهشت بیرون شود

توکل علی الله و کفی بالله وکیلا ، اگر کسی میخواهد وکیل بگیرد او کافی ست از جهت وکیل گرفتن

[۴]

مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ

خدا در درون هیچ مردی دو قلب ننهاده است و زنانتان را که مادر خود می، خوانید مادرتان قرار نداد و فرزند خواندگانتان را فرزندانتان نساخت اینها چیزهایی است که به زبان می گویید و سخن حق از آن خداست و اوست که راه را می نماید

5

خداوند برای مردی دو قلب در نهادش قرار نداده و زنانتان که ظهار میکنید را (کظهر امی میگوید )را مادرتان قرار نداده و نه فرزند خوانده را فرزند تان این سخنی ست به زبان نتان و خداوند حق را میگوید و او به راه هدایت میکند

مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ، انسان یک قلب دارد نه دو قلب ، این گویای ان ست که نهاد و جلوه محبتی در انسان قلب است و قلب یکی ست یعنی انسان دلش پیش یکی ست یک محبوب دارد نمیشود دو محبوب در عرض هم داشته باشد بله محبت در طول شدنی ست که دو قلب نیست بلکه همان یک قلب است


علامه طباطبایی می‌فرمایند:این عبارت کنایه از این است که خدا پرستی و هوا پرستی با هم جمع نمی‌شوند،انسان یا بنده خدا می‌باشد،یا بنده هوا و هوس خویش.

ضرب المثل فارسی هم خدا می خواهد وهم خرما از این آیه شریفه نشات گرفته است نمی توان در آن واحد هم دنیا را به طور کامل داشت وهم آخرت را به دور کامل الدنیا والاخره ضرتان لا یجتمعان دنیا وآخرت دو هووی هستند که با هم در یک مکان اجتماع نمی کنند

حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام می فرمایند :

لَا يَجْتَمِعُ حُبُّنَا وَ حُبُّ عَدُوِّنَا فِي جَوْفِ إِنْسَانٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ‏

محبت ما و محبت دشمنان ما در دل انسانی جمع نمی شود همانگونه که خداوند تبارک و تعالی می فرماید : خداوند در سینه هیچ کس دو قلب قرار نداده است.


أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يخُْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانهَُمْ(29) وَ لَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فىِ لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكمُ‏ْ(30) بلكه اين بيماردلان پنداشته‏اند كه خدا كينه‏هاى درونى‏شان را بيرون نمى‏كند . و ما اگر بخواهيم تك تك آنان را به تو نشان مى‏دهيم ولى تو خودت ايشان را هم به علامت‏هايشان خواهى شناخت و هم به لحن سخنانشان مى‏شناسى و خدا از اعمال شما اطلاع دارد . در حديث معروفى از" ابو سعيد خدرى" نقل شده است كه مى‏گويد: لحن القول بغضهم على بن ابى طالب، و كنا نعرف المنافقين على عهد رسول اللَّه ببغضهم على بن ابى طالب:" منظور از" لحن القول" بغض على بن ابى طالب ع است، و ما منافقان را در عصر پيامبر ص از طريق عداوت با على ع مى‏شناختيم"

وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ ، ،اگر چه میتوان از روایاتی که میفرماید اول یک ایه در موضوعی و وسط ان در موضوعی و اخر ان در موضوع دیگر است کمک گرفت و گفت موضوعات ایه بهم ربط ندارد لکن شاید ربطش به این باشد که دو هوایی باعث ظهار میشود یا فرزند خواندگی ، فرزند نمیشود

ظهار یک سنت جاهلی بوده که برای اذیت زنانشان میگفتند پشت تو مثل پشت مادر ن است یعنی تو محرم من هستی و با او مجامعت نمیکردند و طلاقش هم نمیدادند و اینگونه اذیتش میکردند اسلام فرمود اینها مادرتان نیستند باید کفاره سخن خود را بدهد و با او هم بستر شود یا جدا شود

وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ، فرزند خواندگی هم فرزند نیست اینها صرف اعتبار است قولکم بافواهکم ،اثر تکوینی ندارد اسم بدون مسمی ست الله است که سخن میگوید و اثر تکوینی دارد و الله یقول الحق ، مطابق عین و علم سخن میگوید الله است که سخنش تطابق دارد و راه را هدایت میکند در تشریع و در تکوین سبیل و مشرب وجودی و استعداد فرد و اجتماع را باز میکند یهدی السبیل


نزول

«شیخ طوسى» گویند: ابن عباس گوید: منافقین گفتند: محمد داراى دو قلب است سپس خداوند آن‌ها را با نزول این آیه تکذیب نمود، از مجاهد و قتاده و در روایتى نیز از ابن عباس نقل نمایند که مردى از قریش مدعى شده بود که داراى دو قلب است و این شخص ابومعمر جمیل بن اسد نام داشت که مردى زرنگ بوده سپس این آیه نازل گردید.

حسن بصرى گوید: مردى مى گفت من داراى نفسى هستم که به من فرمان می‌دهد و نفسى که مرا بازمی‌دارد و نهى می‌کند سپس این آیه نازل شد و درباره این قسمت از آیه «وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکمْ أَبْناءَکمْ» قتادة و مجاهد و ابن زید گویند درباره زید ابن حارثه نازل گردیده که مى گفت: فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله است


«أدعیاء» جمع «دعى» و صفت مشبهه، به معناى اسم مفعول است. مراد از آن، نسبت دادن ادعایى فرزند (و یا هر چیزى) به شخص است.(و لاتطع الکفرین ... و اتّبع ما یوحى إلیک من ربّک ... ما جعل اللّه لرجل من قلبین فى جوفه) احتمال دارد ذکر «ما جعل اللّه لرجل...» براى تبیین امر لزوم تبعیت از وحى و نهى از اطاعت از کافران و منافقان باشد; یعنى، آیه مى گوید تبعیت همزمان از تعالیم وحى و خواسته هاى کافران، قابل جمع نیست; چون انسان داراى دو قلب نیست که با یکى، این و با دیگرى، آن را قبول کند. [۵]

اما مسیح در مورد (گنج در آسمان) چنین فرموده است؛ 《 بر زمین گنج میندوزید، جایی که بید و زنگ، زیان می رساند و دزدان نَقب می زنند و سرقت می کنند. بلکه گنج خود را در آسمان بیندوزید، آنجا که بید و زنگ زیان نمی رساند و دزدان نَقب نمی زنند و سرقت نمی کنند. زیرا هر جا گنج توست، دل تو نیز آنجا خواهد بود. چشم، چراغ بدن است. اگر چشمت سالم باشد، تمام وجودت روشن خواهد بود. اما اگر چشمت فاسد باشد، تمام وجودت را ظلمت فرا خواهد گرفت. پس اگر نوری که در توست ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی خواهد بود! هیچ کس دو ارباب را خدمت نتواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت خواهد داشت و به دیگری مهر خواهد ورزید، و یا سر سپرده یکی خواهد بود و دیگری را خوار خواهد شمرد. نمی توانید هم بنده خدا باشید هم بنده پول.

متی 24-19:6

شرایط فرزند خواندگی در قانون [۶] اگر چه این شرایط را برای اینده بچه و به نفع ان مقرر کرده اند لکن به نظر در طول زمان به ضرر بچه و دولت است چون قبول فرزند خواندگی کم میشود و هم انان سرپرستی را از دست میدهند و هم بار دولت زیاد میشود اینکه یک سوم اموال را به اسم او کنند چه صورت شرعی و عقلی دارد واقعا عجیب است ،اینها اثار مدیریت دولتی است که سایه شومش همه جا را خراب کرده و قران جدیدی ست و قانون های مدنی کم کم پا به ما بلکه مر رنگ تر از ان همه شوون ما را گرفت و دست و پا گیر شد و جامعه ی ما را در خود فرو برد انا لله و انا الیه راجعون نه جامعه دینی شدیم نه جامعه عرفی شد مذبین بین ذلک ،جامعه دینی برای کارایی بهتر باید به مدیریت فردی بیشتر اهمیت بدهد تا جمعی چنانچه انبیاء و کتب اسمانی و معاد و توحید هم بیشتر به همین رو ست و الله العالم الهادی


وجوه معنا نزد اهل معنا در قران و الله يقول الحق و محيط

ف : أَ فَمَنْ كٰانَ عَلىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ ، شاهد با رويت فرقش اينست که شاهد رويتي يست که قبلش علمي و اعتقادي بوده و اين رويت شاهد انست

ف: في الوجوه إنها مقصودة لله فليس يتحكم على اللّٰه و لكنه أمر محقق عن اللّٰه و ذلك أن الآية المتلفظ بها من كلام اللّٰه بأي وجه كان من قرآن أو كتاب منزل أو صحيفة أو خبر إلهي فهي آية على ما تحمله تلك اللفظة من جميع الوجوه أي علامة عليها مقصودة لمن أنزلها بتلك اللفظة الحاوية في ذلك اللسان على تلك الوجوه فإن منزلها عالم بتلك الوجوه كلها و عالم بأن عباده متفاوتون في النظر فيها و أنه ما كلفهم من خطأ به سوى ما فهموا عنه فيه فكل من فهم من الآية وجها فذلك الوجه هو مقصود بهذه الآية في حق هذا الواجد له و ليس يوجد هذا في غير كلام اللّٰه و إن احتمله اللفظ فإنه قد لا يكون مقصودا للمتكلم به لعلمنا بقصور علمه عن الإحاطة بما في تلك اللفظة من الوجوه

فإن كان من أهل اللّٰه الذين يقولون ما في الوجود متكلم إلا اللّٰه و هم أهل السماع المطلق منه(به اين حال رسيده که همه سخنان اين و ان از خداست ) فتكون تلك الوجوه كلها مقصودة لأن المتكلم اللّٰه و الشخص المقول على لسانه تلك الكلمة مترجم كما قال على لسان عبده في الصلاة سمع اللّٰه لمن حمده فالمتكلم هنا هو اللّٰه و المترجم العبد و لهذا كان كل مفسر فسر القرآن و لم يخرج عما يحتمله اللفظ فهو مفسر .

من فسره برأيه فقد كفر كذا ورد في حديث الترمذي و لا يكون برأيه إلا حتى يكون ذلك الوجه لا يعلمه أهل ذلك اللسان في تلك اللفظة و لا اصطلحوا على وضعها بإزائه

(معناي ظاهر "من فسر القران برايه فقد کفر "را قبول کرد ولي براي اهل سماع مطلق عن الله گفته خداوند متعال غرضش را در لابه لاي اين تفسير خطايي مخفي کرده در ادامه هنا اشاره اين مطلب را ميگويد) و هنا إشارة نبوية في قوله فقد كفر و لم يقل أخطأ فإن الكفر الستر و من لا يرى متكلما إلا اللّٰه من أهل اللّٰه و قد جعل هذا التفسير لهذه الآية مضافا إلى رأيه فقد ستر اللّٰه عن بعض عباده في هذا الوجه مع كونه حقا لإضافته إلى رأى المفسر لأن أهل اللسان ما اصطلحوا على وضع ذلك اللفظ بإزاء ذلك الوجه و لا استعاروه له لا بد من هذا الشرط و المتكلم اللّٰه به و بالوجه و الإصابة حق إذا أضيفت إلى الحق (متکلم را خدا بدانيم نه اين فرد ووالا فرد اشتباه کرد .روايت داريم اگر به جبر کسي گناهي کند خداوند قيامت از ان سوال نميکند )فلذلك قال عليه السلام فقد كفر و لم يقل أخطأ و لله أن يستر ما شاء و إضافة الخطاء إليه محال فإنه لا يقبله لإحاطة علمه بكل معلوم و يكفي هذا القدر في معرفة الشاهد عند القوم وَ اللّٰهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ

(ايه الله قاضي ميرفت قرضش را بگيرد بچه اي به کسي چيزي گفت او فهميد کلام خداست به او باز گشت يا کسي ماشينش روشن نميشد گفت هل لازم دارد او به خودش گرفت که نفسش هل لازم دارد اقا بهحت ميگفت در لابه لاي حرفهاي اطرافيان و مردم حرفهاست اين براي اهل سماع مطلق است )

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

پسر خواندگان را به نام پدرشان بخوانید که در نزد خدا منصفانه تر است، اگر پدرشان را نمی شناسید، برادران دینی و موالی شما باشند اگر پیش از این خطایی کرده اید باکی نیست ، مگر آنکه به قصد دل کنید و خدا آمرزنده و مهربان است

6

فرزند خواندگان را به اسم پدرشان بخوانید نزد خدا به قسط و عدالت نزدیک تر است پس اگر پدرانشان را نمیدانید پس برادران شما در دین اند و بر شما حرجی نیست در انچه خطا کردید ولی مهم قصد قلبی شماست و خداوند غفور رحیم است .


ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ ، پدران انها معلوم است معذلک به تایید قران فرزند خوانده شده اند ولی قران فقط میگوید به اسم پدر شان بخوانید ،انوقت چطور ما در قانون شرط فرزند خواندگی را معلوم نبودن پدر و جد قرار دهیم ؟ پدر معلوم ولی فرزند خوانده شده بنا به هر دلیلی ،قران میگوید انتسابش به پدر همچنان محفوظ بماند گفته شده:در زبان قرآن و احادیث ، گاهی «قِسط » (به معنای «تقسیم برابری » و «عدم تبعیض »)، در کنار عدل یا به جای آن ، به کار می رود و گاهی نیز «انصاف »، این کارکرد را پیدا می کند.


فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ باید سکه به نام سازنده و بنده به اسم خالق و فرزند به اسم پدر نام نهید واگر ندانید به دیگران نسبت ندهید بلکه برادران و موالی شما در دین اند اخوان شمایند چون مسلمانان اخ هم اند وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَیٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا ۗال عمران

یک شیوه اخلاقی مدیریتی قران اخ کردن مردم با هم و ایجاد الفت و برداری و اینگونه نکاح اسمائی درونی را به اوج رساندن بود در جایگاهای مختلفی چنین کرد

فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ۗ وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَیٰ ۖ قُلْ إِصْلَاحٌ لَّهُمْ خَیْرٌ ۖ وَإِن تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ ۚ وَاللَّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَکُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۲۲۰)بقره

وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ، اگر در این اسم بردن به خطا رفتید روی عادت و ظاهر اسم اوردید اشگال ندارد ولی مباد که قلبا اراده کرده باشید اگر مطلبی اشتباه لفظی باشد اشگال ندارد ولی معنایی که به قلب رسیده اشگال دارد اگر امر به قلب نرسیده دوام ندارد ریشه ندارد لذا قران میگوید از ان چشم پوشی میشود کف روی اب است گرد و غبارست می رود مهم اینست که قلب نسبت بدان قصد کند هم در امور مثبت و هم منفی در تربیت این مسائل مهم است لذاست گریه که ثمره قلب است بر سیدالشهداء مهم است که گناهان را ولو به اندازه دریا و ریگ بیابان باشد خداوند می امرزد از ان بالاتر ، حرارت قلبی بر مصائب اوست که نشانه ایمان است

غفور رحیم است در اشگال های لفظی تا به نعنا حرسد و قلب مریض نشود در امور سخت افزاری او میپوشاند و رحم میکند مومنین را که قلبشان معیوب نشده ولاحول ولاقوه الا بالله


نزول

عبدالله بن عمر گوید: ما همیشه زید بن حارثه را زید بن محمد می‌خواندیم تا این که این آیه نازل گردید.تفسیر کشف الاسرار


«أُدْعُوهُمْ»: صدایشان بزنید. ایشان را بخوانید و بنامید. «أَقْسَطُ»: دادگرانه‌تر. استعمال اسم تفضیل عادلانه‌تر بدان معنی نیست که اگر آنان را به نام پدرخوانده‌ها صدا بزنند عادلانه است و به نام پدران واقعی عادلانه‌تر، بلکه مقایسه عادلانه و ناعادلانه، یا به عبارت دیگر خوب و بد است. وقتی که می‌گوئیم: انسان اگر خود را به کام اژدها نیندازد بهتر است. مفهوم سخن این نیست که اگر خود را به کام اژدها بیندازد بِهْ و خوب است. «مَوَالی»: جمع مَوْلی، یاران. «جُنَاحٌ»: گناه و مجازات. «تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ»: مراد چیزی است که قصد آن کرده باشید و عمداً آن را گفته باشید. خبر «لکن» محذوف است و مى تواند چیزى مانند «جناح» و «ذنب» باشد.

نهضت شعبوی و موالی [۷] این انحراف معنای جهان اسلام نسبت به اقوام دیگر بود بلکه بهتر بگوییم عده ی از حکومت های عرب به این امر دام زده و هنوز که هنوز است دامن میزنند متاسفانه در حالی که قرار بود اصبحتم بنعمته اخوانا ،قرار بود همه عرب و عجم مثل دتده های شانه مساوی باشند فضلی جز به تقوا نباشد ان اکرمکم عند الله اتقاکم

النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا

پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاتر است و زنانش مادران مؤمنان هستند و در کتاب خدا خویشاوندانی نسبی از مؤمنان و مهاجران به یکدیگر سزاوارترند، مگر آنکه بخواهید به یکی از دوستان خود نیکی کنید و این حکم در کتاب خدا مکتوب است

7


. (و أُولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتب اللّه) «فى کتاب» مى تواند خبر مبتداى محذوف مثل «هذا الحکم» باشد. در این صورت، استفاده مى شود که حکم اولویت یاد شده جزء احکام کتاب خداوند است.


نزول

«شیخ طوسى» گویند: قتاده گوید: مسلمین به علت هجرت از یکدیگر ارث مى بردند تا این که این آیه نازل شد

«أَلنَّبِیُّ أَوْلی ...»: مراد این است که پیغمبر اسلام در جان و مال امّت محمّدی، حق تصرّف بیشتری از خود تصرّف مؤمنان در جان و مال خود دارد، و پیغمبر همیشه باید عزیزتر از جان و مال مؤمن در نزد مؤمن باشد، و فرمان و فرموده او مقدم بر اراده و خواست خود انسان . «أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ»: همسران پیغمبر مادران امت محمّدی هستند، و لذا مؤمنان باید برابر فرمان آسمانی حرمت مقام مادری ایشان را رعایت کنند و یکایک مادران آسمانی را گرامی‌دارند «أُولُوا الأرْحَامِ، بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعضٍ ...»: این قسمت از آیه، بیانگر این واقعیّت است که مؤاخات و برادری موجود میان مهاجرین و انصار مدینه در صدر اسلام، و مؤاخات و برادری منعقد در هر زمانی، موجب ارث بردن نمی‌باشد. «کِتَابِ اللهِ»: مراد لوح محفوظ یا قضا و قدر الهی است و یا مراد قرآن کلام آفریدگار است که قوانین ارث در آن مقرّر است «إِلاّ أَن تَفْعَلُوا ...»: اشاره بدین نکته است که اگر انسان در حق دوستان نیکی کرد و از دارائی به جای مانده، قسمتی را برابر وصیّت، به آنان دهد، بلامانع است. «الْکِتَابِ»: مثل بالا. «مَسْطُوراً»: مکتوب. نوشته شده.

روایات و احادیث

- «عن أبى جعفر(ع) فى قول اللّه «و أُولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتاب اللّه» إنّ بعضهم أولى بالمیراث من بعض لأنّ أقربهم إلیه[رحما] أولى به...;[] از امام باقر(ع) درباره این سخن خداوند « و أُولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتاب اللّه» روایت شده که فرمود: بعضى از خویشاوندان، در ارث بردن بر دیگران مقدم اند، چون هر کس از نظر نَسبى نزدیک تر است، در ارث بردن مقدم است...».

- «عن حنّان قال: قلت لأبى عبداللّه(ع) أىّ شىء للموالى؟ فقال: لیس لهم من المیراث إلاّ ما قال اللّه عزّوجلّ «إلاّ أن تفعلوا إلى أولیاءکم معروفاً;[] حنّان مى گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: چه چیز (از ارث) براى موالى مقرّر شده است؟ حضرت فرمود: براى آنان از میراث، چیزى نیست، مگر آنچه خداى عزّوجلّ در این آیه فرموده است: إلاّ أن تفعلوا إلى أولیائکم معروفاً».

- «عن النبىّ(ص) قال: ما من مؤمن إلاّ و أنا أولى الناس به فى الدنیا و الأخرة اقرأوا إن شئتم: «النبىّ أولى بالمؤمنین من أنفسهم» فأیّما مؤمن ترک مالاً فلیرثه عصبته من کانوا . فإنْ ترک دیناً أو ضیاعاً فلیأتنى فأنا مولاه;[] از نبى اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: هیچ مؤمنى نیست مگر این که من به ولایت بر او از مردم دیگر در دنیا و آخرت سزاوارترم. اگر خواستید، بخوانید: «النبىّ أولى بالمؤمنین من أنفسهم» پس هر مؤمنى که مالى را بعد از خود بگذارد، خویشان اش هر که باشند، آن را به ارث مى برند. اگر بدهى برجا گذاشته باشد و یا نان خوران فقیرى از او باقى مانده اند، باید به من رجوع کند; زیرا من ولىّ او هستم».


پیامبر به مومنین اولی ست از خودشان و زنانش مادران انهاست و ارحام بعضی به بعضی در کتاب خدا نسبت به مهاجرین و انصار اولی یند مگر اینکه نسبت به یکی از دوستان بخواهند نیکی کنند این حکم د کتاب الهی به سطر درامده

النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ جملات پشت سر هم قران بهم مربوط است و بعید است که بگوییم قران سیاق اجمالی ندارد و روایتی هم که منکر سیاق است در مقام معنی بدون لحاظ سیاق است توضیح اینکه قران ذو معانی ست گذشته از لفظ و معنا که ۷۰ وجه دارد فی نفسه قران از جهت انتساب الفاظش به وحی و امت و جوامع الکلم نبی و مشارب اثنتا عشره عینا و اثنی عشر نقیبا و کتاب پیامبر خاتم بودن ش ذو المعانی کثیره است هم با سیاق معنی دارد که به اسم الظاهر نزدیک است و هم بدون سیاق تک تک جملات معنی دارد که به اسم الباطن نزدیک است و روایتی که فرمود قران ابعد شئ از عقول رجال است واول ایه یک معنا و وسط یک معنای دیگر و اخرش معنای دیگر دارد این درصدد تمرکز روی معنای باطنی قران انجا که از سیاق که فهم رجال و فقهاء ست فاصله میگیرد ولی رد معنای سیاقی و فقهی نمیکنند چرا که چه بسیار جاههای که امام تمرکز روی قرائن سیاقی در فقه و غیر فقه کرده اند که انتم قوم عرب کنا نستنسخ ما کنتم تعملون و یا لمکان الباء و ..

در اینجا هم النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ هم با جملات دیگر این ایه ،معنای ولایتی و حکومتی از این جمله بر می اید که مربوط به امامت و غدیر خم است و هم صرف نظر از جملات دیگر معنا می دهد که که در تمام شوون فردی و خانوادگی و سلوکی اجتماعی اولویت نبی را میرساند اگر ماجرای زید و همسرش به روایت تفسیر قمی تمام باشد که فقط بخاطر گمان زید به میل حضرت به همسرش ، همسرش را طلاق داده انهم از این جهت اولویت است که در تمام شوون نبی به امتش اولی ست

وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ، همسران حضرت مادران مومنین اند مومن گذشته و اینده را انها ام المومنین اند این مادر بودن مثل پدر بودن رسول خدا ست که سمت تکوینی و استادی دارد یا یک نحو اعتبار به جهت احترام رسول خداست ص ؟ از انچه حرف از ازدواج با همسران پیامبر بعد از ایشان پیش امده و انچه بعد از ایشان برخی همسران شان کردند مثل جنگ جمل فهمیده میشود که امر اعتباری به جهت احترام رسول خدا ص است ولی اب بودن رسول خدا ص و امیرالمومنین ع و ام بودن مثل فاطمه زهرا س برای مومنین یک نحو تکوینی و نوری ست من رحمه بدا و الی رحمه یعود اوست که فردای محشر چون کبوتری دانه های طیب را از دانه های ردی جدا میکند و طینت انهاست که شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یفرحوا لفرحنا و یحزنوا لحزنا

تعداد همسران پیامبر(ص)‌(تا‌ زمان نزول آیه ۵۲ سوره احزاب و تحریم انتخاب همسری دیگر) که پیامبر با آنان هم‌بستر شد، ۱۱ نفر بودند: خدیجه، سوده، عایشه، زینب دختر خزیمه، حفصه، ام سلمه،‌ زینب دختر جحش، جویریه، ام حبیبه(رمله)، صفیه و میمونه. هنگام رحلت پیامبر، ۹ تن از همسران آن حضرت زنده بودند و حضرت‌ خدیجه‌ و زینب دختر خزیمه در زمان‌ حیات‌ پیامبر(ص) از دنیا رفتند.پیامبر تا زمانی که خدیجه زنده بود(وی سه سال قبل از هجرت از دنیا رفت) یعنی تا حدود ۵۰ سالگی، با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد. جز عایشه، زنانی که پیامبر با آنان ازدواج کرد، بیوه بودنداز جمله احکامی که برای رعایت حرمت‌ همسران‌ پیامبر و حفظ حریم‌ آن حضرت تشریع شد، حرام بودن ازدواج‌ با آنان، پس‌ از درگذشت‌ پیامبر است که در آیه ۵۳ سوره احزاب به آن اشاره شده است و لز احکام دیگر و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج اجاهلیه الاولی ست که دستور خانه نشینی و عدم دخالت در اجتماع و سیاست بود دلایلی برای ازدواج‌های پیامبر ذکر کرده‌اند از جمله: جلب پشتیبانی قبایل و طوایف بزرگ عرب و تقویت نفوذ سیاسی و اجتماعی خود از راه پیوند سببی با آنان؛ مانند پیوند با عایشه. اجرای حکم الهی و زدودن افکار غلط جاهلی؛ مانند ازدواج با زینب دختر جحش. تقویت جایگاه اجتماعی زنان آسیب دیده، همچون زنان بیوه و اسیر (همه همسران پیامبر جز عایشه بیوه بودند). دلجویی از زنان، به دلیل آسیبهایی که به خاطر پذیرش اسلام، متحمل شده بودند؛ مانند ازدواج با ام حبیبه. محافظت و تأمین زندگی بیوه‌زنان فقیر و یتیمان به جای مانده؛ مانند ازدواج با ام سلمه و زینب دختر خزیمه. نشان دادن عظمت، شکوه و قدرتمندی اسلام و مسلمین؛ مانند ازدواج با صفیه. حفظ آنان از خطرات جانی؛ مانند ازدواج با سوده. آزادسازی اسیران و بردگان؛ مانند ازدواج با جویریه


وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ، مطلق رحم اینگونه است که نسبت به غیر رحم اولویت دارد و برهی از رحم ها نسبت به برخی اولی هستند مثل والدین نسبت به عمو و دایی و خاصه رحم رسول هدا اولی ست نسبت به همه رحم ها چرا که فرمود النبی اولی بالمومنین ..و باز در رحم رسول خدا برخی نسبت به برخی اولی هستند مثلا فرزندان امام اولی هستند تا عمو زادها و فرزند ذکور بزرگ تر نسبت به کوچگ تر . و لهذا امیرالمومنین نسبت به رسول الله خدا اولی ست تا دیگران چون رحم ش اولی تر ست او نسبت به صاحبان جنگ جمل اولی ست چون مطلقا فرمود رحم اولی ست فقط همسران را فرمود ام المومنین اند و البته مامور به نشستن در خانه نه خونخواهی عثمان و تعیین و عزل خلیفه


إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا ، مگر اینکه یک بحث هیر رسانی و نیکی معمولی باشد پس میرساند که این اولویت ،اولویت سیاسی و اجتماعی ست ولایتی ست نه یک اولویت خیر رسانی و صدقات و هدایا ی معمولی ست هنان اولویت خلافت و تدبیر جامعه است خصوصا که با جمله کان ذلک فی الکتاب مسطورا ، به اخر رساند که امر مهم و قطعی ست که به سطر درانده انهم در الکتاب و خصوصا این بار دوم است بعد کتاب الله دوبار کتاب را تکرار کرد و حمل بر چیزی غیر امامت و خلافت و مهام امور دلیل میخواهد و حمل بر امامت و الله العالم الهادی


[۸]

خدیجه

خَدیجه دختر خویلد (۶۸ق‌ه-۳ق‌ه) نخستین همسر محمد، مادر فاطمه و اولین زن ایمان آورنده به اسلام است

شب معراج خداوند و جبرئیل به او سلام رساندند او کسی است که رسول فرمودند کسی مثل او نمیشود خُلق رسول و شمشیر علی و مال او اسلام را نگه داشت پیامبر ص :احترام این دختر یعنی حضرت زینب را پاس دارید که شبیه حضرت خدیجه است .

حضور در زایمان ام رومان

وقتی ام عمرو (قابله) از زنده ماندن ام رومان (همسر ابوبکر) پس از زاییدن عایشه ناامید شد. به درخواست ابوبکر، خدیجه را بر بالین ام رومان می‌آورند تا حضور و قدم خدیجه باعث راحتی و سلامت زایمان گردد. پس از حضور خدیجه بر بالین ام رومان، نوزاد و مادر هر دو پس از زایمان، سالم ماندند.

ویژگی‌ها خدیجه زنی بود بسیار مهربان و بیشتر اوقات لباس زرد رنگ می‌پوشید زیرا می‌دانست همسرش محمد بن عبدالله رنگ زرد را در لباس او دوست دارد

برخی دیگر از منابع، سال رحلت خدیجه(س) را همان سال درگذشت ابوطالب و اندکی بعد از آن دانسته‌اند.[۶۶] ابن سعد، رحلت خدیجه(س) را ۳۵ روز بعد از وفات ابوطالب می‌داند.[۶۷] وی و برخی دیگر از مورخان، زمان رحلت خدیجه را، ماه رمضان سال دهم بعثت ذکر کرده‌اند.[۶۸] ابوطالب عموی پیامبر نیز در همین سال از دنیا رفت. پیامبر این سال را عام الحزن نامید.[۶۹]


جایگاه خدیجه بانویی شریف، ثروتمند و دارای اعتبار در روزگار خود بود.[۵۳] جابر بن عبدالله انصاری در روایتی از پیامبر (ص)، سرور زنان جهان را خدیجه(س)، فاطمه(س)، مریم و آسیه معرفی نموده است.[۵۴] همچنین پیامبر (ص)، خدیجه(س) را از جمله زنان کامل در جهان [۵۵] و نیز از بهترین زنان معرفی کرده است.[۵۶] در منابع اسلامی، از خدیجه با القابی همچون طاهره، زکیه، مرضیه، صدیقه، سیده نساء قریش [۵۷]، خیرالنساء [۵۸] و بانوی بلند مرتبه [۵۹] و نیز با کنیه‌های ام المؤمنین یاد شده است.[۶۰]

کمک‌های مالی حضرت خدیجه(س) موجب غنای نسبی پیامبر(ص) شد؛ به گونه‌ای که پیامبر(ص) را بی‌نیاز ساخت. خداوند در مقام بیان نعمت‌های خود به پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «خداوند تو را فقیر یافت و بی‌نیاز نمود.» [۴۷] رسول خدا (ص) نیز همواره می‌فرمودند: «هیچ مالی به من سود نبخشید، آنگونه که ثروت خدیجه(س) به من سود بخشید».[۴۸] بنابر رویات اسلامی، پیامبر(ص) از اموال خدیجه(س) در راه کمک به آزادی بدهکاران، یتیمان، و بینوایان استفاده می‌کرد.

در ماجرای محاصره شعب ابی طالب، اموال حضرت خدیجه(س) در حمایت از بنی‌هاشم مصرف شد، تا آنجا که در روایت آمده است: «‌ابوطالب و خدیجه(س) همه اموال خود را برای حفظ اسلام و محاصره‌شدگان انفاق نمودند.» [۴۹] در جریان محاصره شعب ابی طالب، حکیم بن حزام برادرزاده خدیجه (س)، شترها را می‌آورد و با آن شترها، گندم و خرما را حمل می‌کرد و با زحمت و خطر زیاد، آنها را به بنی‌هاشم می‌رساند.[۵۰] این بخشش به گونه‌ای بزرگ و خالصانه بود که خداوند آن را گرامی داشت و این کار بزرگ خدیجه(س) را در ردیف نعمت‌ها و مواهب بزرگ خود به بنده برگزیده‌اش محمد (ص) برشمرد.[۵۱] پیامبر(ص) نیز همواره از بخشندگی و ایثار این بانوی گرامی، با عظمت و بزرگی یاد می‌کرد.


قبرستان معلاة قبل از تخریب(آرامگاه حضرت خدیجه)

تصویر کنونی قبرستان ابوطالب (حُجون) گزارش‌های متعددی درباره جایگاه خاص خدیجه نزد پیامبر(ص) وجود دارد. در منابع آمده است که حضرت خدیجه(س) بهترین و صادق‌ترین وزیر، مشاور و مایه آرامش پیامبر(ص) بود.[۶۱] پیامبر(ص) سال‌ها پس از رحلت خدیجه(س) به یاد او بود و بی‌نظیر بودنش را مطرح می‌نمود. هنگامی که به پیامبر(ص) گفته شد خدیجه(س) بیش از همسری مسن برای شما نبود، پیامبر بسیار ناراحت شد و با ردّ این سخن گفت: «خداوند هیچ‌گاه برایم همسری بهتر از او جایگزین نکرد، او مرا تصدیق نمود هنگامی که هیچ‌کس مرا تصدیق نکرد، یاری‌ام کرد در زمانی که هیچ‌کس مرا یاری نکرد، از مالش در اختیارم قرار داد، زمانی که همه، مالشان را از من دریغ کردند.»

ازدواج خدیجه با پیامبر اسلام ویرایش خدیجه زنی بازرگان و دارا بود که به اِمرأةالقریش (یعنی شاهزاده خانم قریش) شهرت داشت. طبق برخی نقلها خدیجه پیش از پیامبر اسلام، دوبار ازدواج کرده بود (ابی هاله هند بن زراره تمیمی و عتیق بن عائد مخزومی). اما تعدادی از محققین از جمله جعفر مرتضی عاملی بر این عقیده‌اند که خدیجه قبلاً با کسی ازدواج نکرده بود و اولین و تنها ازدواج او، ازدواج با پیامبر اسلام بود.[۴]

خدیجه بیشتر در خرید و فروش ابریشم بود.[۵]

داستان ازدواج او با پیامبر اسلام چنین است که محمد ابتدا در کاروان‌های تجاری او کار می‌کرد و او از امانتداری و کاردانی او خوشش آمده بود و گفته می‌شود این خدیجه بوده‌است که از محمد خواستگاری کرده‌است.

و در برخی روایات آمده است که مراسم خواستگاری با حضور عموی پیامبر اسلام، ابوطالب و ورقة بن نوفل پسر عموی خدیجه، که مردی دانشمند و گریزان از پرستش بت‌ها بود، انجام شد. پس از خواندن خطبه عقد توسط ابوطالب، پیامبر اسلام از جای برخاست و آماده رفتن شد. در این هنگام خدیجه به او گفت: «إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک ' به سوی خانه خود بیایید که خانه من خانه شما و خودم خدمتکار شمایم. به گفته پیامبر اسلام هیچ‌کدام از زنان او به اندازه خدیجه نزد او گرامی نبوده‌اند. او تا زمان حیات خدیجه با زن دیگری ازدواج نکرد.[۶]

محمد در ۲۵ سالگی با خدیجه ازدواج کرد. گفته می‌شود که خدیجه در آن موقع ۴۰ سال داشت ولی با توجه به حمل فاطمه و ولادت او که در سال پنجم بعثت می‌باشد این قول نمی‌تواند درست باشد و اقوال دیگر همچون ۲۵ یا ۲۸ سال، که در برخی کتابها[۷] ذکر شده، قابل قبول تر است.

خدیجه پس از ازدواج با محمد تمام ثروتش را برای دین اسلام خرج کرد. او سه پسر برای پیامبر آورد، قاسم و عبدالله و طاهر که همگی در کودکی مردند؛ چهار دختر هم داشت به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه زهرا.[۸]

در مورد ازدواج محمد با خدیجه گفته شده‌است که محمد پیش از ازدواج با خدیجه برای خدیجه کار می‌کرد و خدیجه از زنان ثروتمند قریش بوده‌است. ثروت خدیجه و کارفرما بودن او نشان می‌دهد که پیش از محمد نیز زنان حق داشتن ثروت و حق کارفرما بودن را داشته‌اند و مردان از کار کردن برای زنان شرمسار نبوده‌اند.

فرزندان پیامبر اسلام از خدیجه ویرایش فرزندان محمد به جز ابراهیم که از ماریه قبطیه کنیز مصری بود و او را مقوقس حاکم مصر اهدا کرده بود، همه از خدیجه بودند که در عدد و نام آنان اختلاف است ولی مشهور آن است که شش تن بودند: دو پسر و چهار دختر.

قاسم نخستین فرزند محمد که قبل از بعثت در مکه متولد شد و محمد بدین جهت کنیه ابوالقاسم گرفت. او در سن دو سالگی در مکه وفات کرد. زینب بزرگترین دختر پیامبر اسلام که در سن سی سالگی آن حضرت متولد شد و قبل از اسلام به ازدواج پسرخاله خود ابوالعاص بن ربیع درآمد و در سال هشتم هجرت در مدینه درگذشت. رقیه که قبل از اسلام و بعد از زینب متولد شد، قبل از اسلام به عقد عتبه بن ابی لهب درآمد و پس از نزول سوره تبت یدا ابی لهب قبل از عروسی به دستور ابولهب و ام جمیل از شوهر خود جدا شد. سپس به عقد عثمان بن عفان درآمد که در اولین هجرت مسلمانان به حبشه با او همراه بود. آنگاه به مکه بازگشت و به مدینه هجرت نمود و سه روز بعد از جنگ بدر، روز رسیدن خبر فتح، در مدینه درگذشت. ام کلثوم که در مکه متولد شد، قبل از اسلام به عقد عتبه بن ابی الهب درآمد و مانند خواهر خود قبل از عروسی از او جدا شد. در سال سوم هجرت به ازدواج عثمان درآمد و در سال نهم هجرت وفات کرد. فاطمه که بنا به نقل صحیح و مشهور، پنج سال بعد از بعثت پیامبر اسلام در مکه تولد یافت، در مدینه به ازدواج علی بن ابیطالب درآمد و بعد از درگذشت محمد در فاصله چهل روز تا هشت ماه

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا

و آن هنگام که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و، موسی و عیسی بن مریم و از همه آنها پیمانی سخت گرفتیم ،8


«إذ» مفعول فعل مقدر «اُذکر» است. بنابراین، استفاده مى شود که پیامبر(ص) باید یادآور نکات و یا نکته اى که در آیه آمده، باشد.

و ان دم که از انبیاء میثاقشان را و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی گرفتیم و عهد غلیظی گرفتیم

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ ، این ایه ایه انبیای اولوالعزم است عهدی ست که از انبیاء عموما گرفته شوده و از اولوالعزم ها که ۵ پیغمبر اند خاصه گرفته شده عام عهد میثاق انبیا میتواند همان عام عهد ذر و عالم الست باشد به هر تفسیری که تقدم زمانی یا رتبه ی قائل شویم یک عالم امتحان یا میثاق و الستی به انحاء مختلف و تجلیات مختلفی پشت سر نهاده ایم در زیارت نامه فاطمه زهراء س می خوانیم يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ، فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً، وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ، وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ أَتَى [أَتَانَا] بِهِ وَصِيُّهُ، فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا، لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلايَتِكِ.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ ، این یک میثاق است که از انبیاء عموما گرفته شده وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا و این یک نیثاق خاص است برای انبیای اوالعزم چون عزمی در انها بوده میثاق غلیظ از انها گرفته شده برخی لم نجد له عزما شدند و دچار نسیان شدند ولی اینان عزم شان نسیان عهد را از انها دور کرد

این عهد و میثاق غلیظ چیست ؟ شبیه عهدی ست که با ادم ع شد و شبیه عهد الست باید باشد ولی غلیظ تر و پر رنگ تر مثل مراتب ایمان است که همه هز یک حقیقت است ولی برخی پر رنگ تر


روایات و احادیث

- «عن ابن سنان قال: قال أبوعبداللّه(ع)... فأوّل ما أخذ اللّه عزّوجلّ المیثاق على الأنبیاء له بالربوبیة و هو قوله «و إذ أخذنا من النبیّین میثاقهم» فذکر جملة الأنبیاء ثمّ أبرز أفضلهم بالأسامى فقال: و منک یا محمد(ص)! فقدّم رسول اللّه لأنّه أفضلهم و من نوح و إبراهیم و موسى و عیسى بن مریم فهؤلاء الخمسة أفضل الأنبیاء و رسول اللّه أفضلهم...;[] امام صادق(ع) فرمود: ...نخستین پیمانى که خداوند، از انبیا براى خود گرفت، در مورد ربوبیت خود بود. و آن این سخن خداوند است «و إذ أخذنا من النبیّین میثاقهم» که تمام انبیا را ذکر کرد، سپس برترین ها را نام برد و فرمود: «و منک یا محمد!» و بدین گونه رسول خدا را مقدم داشته; زیرا او افضل آنان بوده است. (و سپس فرمود:) «و من نوح و...» پس این پنج نفر، افضل انبیا هستند و رسول خدا(ص) افضل آنان است».

- «إنّ أعرابیّاً قال: یا رسول! ما أوّل نبوّتک؟ قال: أخذ اللّه منّى المیثاق کما أخذ من النبیّین میثاقهم. ثمّ تلا: «و إذ أخذنا من النبیّین میثاقهم و منک و من نوح...»;[] بادیه نشینى، از رسول خدا(ص) پرسید: آغاز نبوت تو، چه بوده است؟ فرمود: آغاز نبوت من، پیمان گرفتن خدا از من بود. همان طورى که از دیگر پیامبران نیز پیمان گرفت سپس این آیه را تلاوت فرمود: و إذ أخذنا من النبیّین میثاقهم...»

[۹]

رجوع کنید به تجربه عیسی در بیابان بخشی از انجیل متی

لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا

تا راستگویان را از صدقشان بپرسد، و برای کافران عذابی دردآور مهیا کرده است

9

تا از صادقین درباره صدقشان سوال شود و برای کافرین عذاب دردناکی فراهم کرده ایم

لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ ، به تعبیر روایت جایی که از صادقین ،درباره صدقشان سوال میشود از کاذبین درباره کذبشان چگونه خواهد بود ؟ یعنی کار حساس است از حالات و انگیزهایش سوال میشود صادق بوده در این فعل یا کار ولی انگیزش چه بوده این راه تصدیق را طی کرده یا نه صدقوا ما عاهدوا الله علیه شده یا نه

پس صادق از صدقش و کاذب از کذبش و عالم از علمش و حافظ از حفظش و حلیم از حلمش ...سوال خواهد شد

در عقیب این میثاق از انبیاء و میثاق غلیظ از اولوالعزم ها فرمود تا از صادقین از صدقشان سوال شود وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا این جمله میرساند که خداوند با کسی خویشی ندارد ولو ان طرف نبی باشد حتی در امور دینی که سکه قبول الهی را با هود دارد برخوردها خیلی تند تر است تا افراد معمولی مثل ناموس علم که به عالم داده شده ۷۰ گناه از جاهل بخشیده میشود تا یک گناه از جاهل بخشیده شود چنانچه فرمود

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ (۴۴) ۞ و اگر او سخنی دروغ بر ما می بست، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ (۴۵) ۞ ما او را با قدرت می گرفتیم، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ (۴۶) ۞ سپس رگ قلبش را قطع می کردیم، فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ (۴۷) ۞الحاقه

اصولا در دایره خصوصی دینی مماشات درباره دین نیست حضرت حجت ارواحنا له الفداه هم با اطرافیان حکومتی خود مماشات نمیکنند بلکه محکم برخورد میکنند چیزی از میثاق و میثاق غلیظ ،امیرالمومنین ع هم با کمیل که اصحاب سر حضرت بود درباره شهر هیت چنان برخورد تند کردند و با اصحاب شرطه خود شرط کرده بودند


- «قال الصادق(ع): إذا سأل عن صدقه على أىّ وجه قاله، فیجازى بحسبه فکیف یکون حال الکاذب...;[مجمع] امام صادق(ع) فرمود: در صورتى که راستگو، از راستگویى اش سؤال شود که به چه انگیزه اى بوده است؟ و بر حسب آن جزا داده شود، حال دروغگو چگونه خواهد بود...؟»


.مراد از «الصادقین» به قرینه مقابله با «الکافرین» مؤمنان اند. تعبیر از مؤمنان به «الصادقین» مى تواند به خاطر نکته یاد شده باشد. [۱۰]

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا

ای کسانی که ایمان آورده اید، از نعمتی که خدا به شما داده است یاد، کنید، بدان هنگام که لشکرها بر سر شما تاخت آوردند و ما باد را و لشکرهایی را که نمی دیدید بر سرشان فرستادیم و خدا بدانچه می کردید بینا بود

10


ای کسانی که ایمان اورده اید یاد کنید نعمت الهی بر شما انگاه که جنودی را بر شما فرستادیم پس بادی برایشان ارسال کردیم و جنودی که نمی بینند و خداوند به انچه انجام میدهند بیناست


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ ، این صحنه جزو صحنه های بیاد ماندنی و سینمایی قران است باید بماند باید تصویر شود اذکروا ..اذ

خطاب به جامعه ایمانی ست ای مومنین این صحنه و لطف الهی که در بدو تولد اسلام خداوند با شما کرد را یاد کنید با هم یاد کنید نگذارید از حافظه امت برود اذکروا نعمه الله باشد که باز هم از صحنه ها بیاید و باز بادها به نفع شما حرکت کند که نصرت بالصبا و هنوز این نصرت ها و صباها به کار است .إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ ، این صحنه یاد اوری ، جنود الهی ست و لله جنود السماوات و الارض

اگر بخواهیم این جنود را شفاف تر بگویم فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا ، باد را فرستاد بادها نیز از جنود الهی ست و جنود غیرمرئی که مراد ملائکه و نیروهای غیبی و تاییدات دیگر است

وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ، خداوند متعال به انچه انجام میدهید بصیر است اینکه یادتان به این نعمت الهی باشد یا نه اینکه با یاد کردن باز این صحنه ها را بطرف خود جذب کنید یا نه اینکه لئن شکرتم لازیدنکم

شاید از جهت اینکه صحنه سینمایی و اذ دارد به بصیر بودن الهی ختم شد که بما تعملون بصیرا


«إِذْ جَآءَتْکُمْ جُنُودٌ ...»: اشاره به جنگ احزاب است. جنگ احزاب، نام مبارزه همه جانبه‌ای است که از ناحیه عموم دشمنان اسلام و گروههای مختلفی همچون یهودیان بنی نضیر و طایفه قریش، و قبائل غطفان و بنی‌اسد و بنی سلیم در سال پنجم هجری به راه انداخته شده بود. «رِیحاً»: مراد طوفان باد سخت و سردی است که خیمه و خرگاه لشکریان کفر را به بازیچه گرفت. «جُنُودٌ لَّمْ تَرَوْنَهَا»: مراد فرشتگانی است که خوف و هراس را به دل سپاهیان دشمن انداختند. چه بسا مراد چیزهای دیگری هم باشد که جز خدا کسی از آنها آگاه نیست.تنوین نکره در «ریحاً» براى تعظیم است و حکایت از این مى کند که بادى که وزیده، معمولى نبوده است; بلکه طوفانى بوده که خیمه ها را در هم مى کوبیده و خار و خاشاک را در چشمان دشمن مى پاشیده است.

نزول

حذیفه گوید: در شب جنگ خندق (احزاب) در حالتى که ابوسفیان در یک طرف و بنى قریظه در طرف دیگر ما به صف آرائى مشغول بودند، خوف و ترس عجیبى ما را در آن شب که باد سختى به طرف ما مى وزید و در تاریکى و ظلمانى زیادى فرو رفته بودیم، فراگرفت و منافقین هم به بهانه هاى گوناگون از زیر بار این جنگ شانه خالى می‌کردند و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مى آمدند و مى گفتند: یا رسول الله به ما اجازه بده که برویم زیرا خانه هاى ما داراى حفاظ و در و دیوار نیست و البته دروغ مى گفتند و منظور آ‌ن‌ها بهانه اى بیش نبود و پیامبر به ناچار به آن‌ها اجازه می‌داد که بروند و در این میان نزد یکایک ما می‌آمد تا این که به من رسید.

فرمود: اى حذیفه می‌خواهم بروى و از دشمن براى من خبر بیاورى. من در آن شب که باد بسیار سختى وزیدن گرفته بود، رفتم تا بدانجا رسیدم که صداى باد را که از میان صفوف و خیمه هاى آن‌ها می‌گذشت، مى شنیدم و نیز صداى سگ‌ها را در قافله هاى مختلف آن‌ها مى شنیدم و حتى صداى الرحیل الرحیل آن‌ها را که قصد کوچ کردن داشتند، مى شنیدم پس از انجام مأموریت بازگشتم و اخبار آنچه که شنیده بودم براى رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتم سپس این آیة نازل گردید.

عروة بن الزبیر و محمد بن کعب القرظى گویند که معتب بن قشیر در آن شب چنین می‌گفت: ما در حالت وحشت زده و ترسناکى قرار گرفتیم که حتى قادر نیستیم براى قضاء حاجت و طهارت و دست به آب رسانیدن چند قدم به طرف بیابان برویم، محمد به ما وعده گنج‌هاى کسرى و قیصر و تصرف ممالک آن‌ها را می‌دهد و اوس بن قیظى در حضور جمعى به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: یا محمد به ما اجازه بده که نزد زنان و فرزندان خود برویم زیرا خانه هاى ما داراى حفاظ و در و دیوار نیست و البته این مطالب را به جهت ترس و وحشتى که سراسر افراد را فراگرفته بود و از طرفى داراى سوء نیت و بدگمانى نیز مى بودند، می‌زدند سپس این آیه در آن زمان نازل گردید.دلائل بیهقی [۱۱]

خندق یا احزاب 

وقتى خندق را كندند، پيامبر (ص) ده گذرگاه (باب) براى آن قرار داد و از هر قبيله‌اى يك مرد براى پاسدارى از درها گماشت و زبير بن عوّام را فرمانده آنان كرد و به او فرمود كه اگر نبردى پيش آمد، نبرد كند[۲۷] شعار ياران پيغمبر (ص) در جنگ خندق و غزوه بنى قريظه «حم، لا ينصرون» بود.[۲۸]

شمار نیروهای اسلام

بيشتر مورّخان عقيده دارند كه شمار مسلمانان در جنگ خندق، سه هزار نفر يا در همين حدود بوده است

خیانت بنی قریظه

حُيَى بن اخطَب كه يكى از محدثان، وى را در خودخواهى و نخوت به ابوجهل تشبيه كرده، سريعتر از سپاه قريش به مدينه آمد و به سراغ كعب بن اسد رئيس بنى قريظه و امضاء كننده معاهده با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد. او به‌ كعب گفت كه سپاه گسترده‌اى را شامل قريش، غطفان و كنانه كه ده هزار تن مى‌شوند به همراه آورده و آنان در وادى عقيق، زغابه- در نزديكى احد- و رومه مستقر شده و اين بار آنان را از دست محمد راحت خواهند كرد. ابتداء كعب او را به درون خانه راه نداد زيرا همين به منزله نقض عهد تلقى مى‌ شد. حُيَى اصرار كرد تا آن كه به درون خانه رفت. كعب به او گفت: به خدا سوگند با وفاتر از محمد نديده‌ام، او ما را بر پذيرش دين خود مجبور نكرده و اموال ما را غصب ننموده است، [۳۲] اما حُيَى آن قدر اصرار كرد تا كعب بن اسد راضى شده و عهدنامه خود و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به دست حيى داد و او نيز آن را پاره كرد. در اصل يهوديان تنها مشكلشان آن بود كه مبادا قريش و ديگر قبايل از عهده كارى برنيايند و منطقه را ترك كنند، در آن صورت بنى قريظه توان برابرى با مسلمانان را ندارد. حيى قسم خورد كه او در كنار آنان باقى خواهد ماند

غزوه احزاب آخرین هجوم قریش به مدینه

جنگ احزاب آخرين تلاش مشركان براى ايجاد يك جبهه قوى و همگانى بر ضد اسلام بود. پس از آن قريش رو به تحليل رفته و حملات مكرر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به قبايل اطراف، بويژه آنان كه هوس مخالفت و تصميم به غارت مدينه را داشتند، همه را بر سر جايشان نشاند. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از رفتن مشركان فرمودند: «الان نغزوهم و لا يغزونا»، «از اين پس ما به جنگ آنان خواهيم رفت و آنان به جنگ ما نخواهند آمد.»

إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا

آنگاه که از سمت بالا و از سمت پایین بر شما تاختند، چشمها خیره شد ودلها به گلوگاه رسیده بود و به خدا گمانهای گوناگون می بردید

11

بیاد ار چون از بالای سر شما و هز پایین شما به سراغتان امدند و اندم را که چشمهای شما تیره شد و قلبهایتان ر سینه امد و به ۷دا گمان بد بردید

ذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ این صحنه بیاد ماندنی ست برای تاریخ امت اسلام باید بماند تصویر شود یاد اوری شود جزو سینمای قرانی ست که صحنه هرایی ان موضوعیت دارد اذ جاووکم به سر وقت تان امدند از بالا و پایین واقعا که صحنه ارایی بسیار قشنگی دارد از جهت بیرون که در بدترین اوضاع بودید دشمن از بالای شما (یهود ) و از پایین (مشرکین) یا به عبارتی با تمام قوا سراغتان امدند و از جهت روحیه نیروهای خودی که در بدترین وضع بودید چشم ها هز ضعف روحیه زیغ ،میل پسدا کرده بود اصولا حالات مختلف خصوصا خوف و شادی در چشم زود نمایان میشود چشمها که گود افتاده بود از ترس و قلبتان از شدت تبش و اضطراب گویا در دهانتان می امد و اعتقادات هم شک و ظن و سوء ظن بخدا که راس همه قوت لشگر توحیدی ایمانی ست سپاه دین به قوت ایمان و روحیه میجنگد که شما تظنون بالله ظنونا سماه ظا۶ری و دنیایی به قوت عده و عده و روحیه میجنگد که شما در وضعیت خرابی بودید جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ ، در این صحنه نصر ما امد با باد و نیروهای غیر مرئی به ف یادتان رسیدیم و احزاب را در هم کوبیدیم ولاحول ولاقوه ال باله بیاد بیاورید تا بماند در تاریخ امت اسلام تا برای شنا احزابها بشکنم و نیروهای غیبی نمودار کنم یک وجه بیاد اورید اذ ،اذ گفتن اینست یعنی ذهن و نفس شما را اماده برای رویدادهای مشابه ان براب زندگی شما میکند


تعبیر خواب هجوم دشمن از بالا و پایین و تپش قلب و ظن ، در بدارین اوضاع به سر بردن ولی ننصرت الهی امدن است 

«مِن فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنکُمْ»: کنایه از محاصره از هر سو است. «زَاغَتِ الأبْصَارُ»: مراد اختلال پیدا کردن چشمها از شدّت خوف و هراس است. «بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ»: دلها به گلوگاهها رسیده بود. در فارسی معادل این مفهوم چنین است: جانها به لبها رسیده بود. مراد اضطراب دلها است. «تَظُنُّونَ بِاللهِ الظُّنُونَ»: درباره وعده خدا گمانها می‌بردید. مراد این است که برخیها که قوی‌الایمان بودند به وعده خدا اطمینان کامل داشتند، و برخیها که ضعیف‌الایمان بودند، چندان امیدی به وعده پیروزی الهی نداشتند. در رسم‌الخطّ قرآنی الف زائدی در آخر (الظُّنُونَ) قرار دارد.«من فوقکم» اشاره به یهودیانى دارد که از بخش شرقى مدینه هجوم آوردند و «من أسفل منکم» اشاره به مشرکانى دارد که از بخش غربى مدینه به آن دیار هجوم آورده بودند.ظنون» مفعول مطلق عددى است و «ال» در آن، براى جنس است. جمع آورده شدن «ظنون» همراه با «ال» دلالت بر تعدد و گوناگونى مى کند.


[۱۲]

هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا

در آنجا مؤمنان در معرض امتحان در آمدند و سخت متزلزل شدند

12

«هُنالِکَ»: آنجا. در اینجا مراد «آن وقت» است. «ابْتُلِیَ»: آزمایش شدند. کلام از باب تمثیل است و مراد این است که خداوند ایشان را بیازمود تا مخلص از منافق، و ثابت قدم از متزلزل، در این محاصره همه جانبه و تهدید به نابودی جدا و ممتاز شود. «زُلْزِلُوا ...»: مضطرب و پریشان شدند و سخت تکان خوردند.


انجاست که مومنین مبتلی شدند و زلزله شدیدی شدند

هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ در این موقف که از بالا و پایین لشگر هجوم اورده اند و سوء ظن می اورند و قلب در سینه می اید و چشم ها میل میکند اینجاست که ایمان مومنین امتحان میشود


بالایی که بالا را پایین و پایین را بالا ببرد در یک فرد یا اجتماع این خافضه رافعه امتحان است و زلزله است

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ (۲) ۞ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ (۳) ۞عنکبوت


[۱۳]

وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا

زیرا منافقان و آنهایی که در دلهایشان بیماری است ، می گفتند: خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده ای نداده اند


و به یاد اور که منافقین و کسانی که در قلوبشان مرض است میگفتند خداوند و رسولش جز غرور وعده ی ندادند


وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ ، منافق در ردیف فی قلوبهم مرض است بلکه خود اوست میتواند قید توضیحی باشد چنانچه از اول سوره بقره بر می اید وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ (۸) ۞ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ (۹) ۞ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ (۱۰) ۞


مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ، در تقلب احوال مختلف جوهره افراد شناخته میشود و جوهره منافقین همین سخن است که اعتنادی بخداوند و وعده هایش ندارند . فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال

«الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ»: مراد همان منافقان است، و عطف صفت بر موصوف است. «غُرُوراً»: گول زدن، در اینجا مراد باطل و دروغ است.و إذ» عطف به «إذ زاغت» است و «اُذکر» در تقدیر مى باشد.


نزول

کثیر بن عبدالله بن عمرو المزنى از پدرش و او نیز از پدر خود چنین نقل نماید وقتى که جنگ احزاب شروع شد، دستور کندن خندق در اطراف مدینه به اشاره سلمان فارسى صادر گردید تا این که در قسمتى از این کندن به سنگ سختى برخورد نمودیم و پیامبر با دست خود به کندن و شکافتن سنگ مزبور پرداخت در ضربه اول از اثر اصطکاک کلنگ با سنگ جرقه نورى از آن ساطع گردید.

رسول خدا صلی الله علیه و آله تکبیر گفت: (ما جریان مبسوط آن را در پاورقى آیه ۲۶ سوره آل عمران در صفحات ۱۱۲ و ۱۱۳ و ۱۱۴ ذکر نموده ایم) در چنین موقعى منافقین زبان به طعن گشودند و این آیه نازل شد و جویبر از ابن عباس نقل کند که طعن زننده مزبور معتب بن قشیر الانصارى بوده است (چنان که موضوع مختصر گفتار این مرد در آیه ۹ همین سوره گذشته است)

[۱۴]

وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا

و گروهی از آنها گفتند: ای مردم یثرب ، اینجا جای ماندنتان نیست، بازگردید و گروهی از آنها از پیامبر رخصت طلبیدند می گفتند: خانه های ما را حفاظی نیست خانه هایشان بی حفاظ نبود، می خواستند بگریزند

14

و اندم که طایفه ی از منافقین گفتند ای اهل یثرب (نام قدیمی مدینه النبی)جای ماندن نیست گروهی از انان از پیامبر ص اجازه میگیرند میگویند خانه های ما بی حفاظ است ولی خانه هایشان بی حفاظ نیست قصدی ندارند جز فرار

وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ ، تعابیر اسم ها افراد و مکانها گویا درونیات و روانشناسی افراد است غرض و مرضها و استعدادها و روحیات مثبت و منفی همینجا اشکار میشود جایی که اکنون مدینه النبی نام دارد به اسم یثرب صدا کنند حتما غرض و مرضی هست مدینه النبی نمیدانند ،

در جنگ احزاب که تمام گروههای علیه پیامبر متحد شدند تبلیغوت منفی و دشمن هراسی میکردند که جای ماتدن نیست القرار ادم عاقل نمی ایستد تا بمیرد دستی دستی خودش را تحویل مرگ نمیدهد و از این حرفها فَارْجِعُوا ،از میدان جنگ از ایمان از اعتقادات تان باز گردید

وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ ، ایستیذان از پیامبر میکردند که خانه های ما با بقیه فرق دارد چون جنگ شهری بود گفتند از میدان خندق برویم داخل شهر کنار خانمان دفاع کنیم که حشار ندارد ولی صراحتا قران این سخن را رد کرد که فقط قصد فرار دارد خانه های شان لخت از حصار تیست ما هی بعوره

إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ، فقط قصد فرار است ،فرار از میدان جنگ و دفاع و شهادت ،

یَثْرِبَ»: نام شهر «مدینه» در دوره جاهلیّت بود. «مُقَامَ»: جای اقامت. اقامت. مراد ماندن در دور و بر خندق برای دفاع از خود است. «عَوْرَةٍ»: شکاف و درز دیوار و جز آن. در اینجا مراد «ذَاتُ عَوْرَةٍ»: یعنی صاحب شکاف و محلّ رخنه است که دزدان و امثال ایشان می‌توانند از آنجا وارد منزل گردند. «إِنْ»: حرف نفی است.

نزول

در جنگ احزاب منافقین به رسول خدا صلى الله علیه و آله مى گفتند: به ما اجازه بده که به منازل خویش برگردیم زیرا از یهود در این جنگ مى ترسیم و منازل آنان در اطراف مدینه بوده است و این آیه درباره آنان نازل گردید.تفسیر قمی


روایات و احادیث

- «عن عبداللّه الحلبى عنه(ع): إنّهم قالوا «إنّ بیوتنا عورة...» فأکذبهم اللّه قال: «و ما هى بعورة...» و هى رفیعة السمک حصینة;[عیاشی] از عبداللّه حلبى، از امام(ع) نقل شده که منافقان گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است. خداوند آنان را تکذیب کرد و فرمود: «و ما هى بعورة...» و آن خانه ها، داراى دیوارهاى بلند و محکم بود.»

[۱۵]

وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا

و اگر از اطراف ، خانه هایشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند، مرتد خواهند شد و جز اندکی درنگ روا نخواهند داشت

15

و اگر از اطراف دور مدینه بر انها وارد شوند و درخواست فتنه کنند حتمابا انها همراه میشوند و در مدینه جز کمی درنگ نکنند

سریع میروند اتش فتنه را به پا کنند انوقت چطور در کخار مدینه برای خندق و جنگ خندق میگویند خانه نا پناه و حرز ندارد و الفرار

وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا ، اینها اهل فتنه اند ، چرا چون دلشان با نظام اسلامی نیست زبانشان و دلشان هم نیست بلکه علیه است ،و الفتنه اشد من القتل و اینها فتنه انگیز اند وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا ، اصلا خواب و بیداری ندارند تا اینکه خود را به فتنه برسانند به مرکز فتنه برسانند اینقدر فی قلوبهم مرض اند فزادهم الله مرضا


نایب فاعل فعل «دخلت» مى تواند «بیوت» و مى تواند «یثرب» باشد. برداشت یاد شده، براساس احتمال نخست است. لازم به ذکر است که «اقطار» جمع «قطر» است که به معناى جانب است (مفردات راغب). مراد از «الفتنة» به قرینه مقام، شرک است.


[۱۶]

وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا

اینان پیش از این با خدا پیمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پیمان خود بازخواست خواهد کرد

16

قبلا عهد کرده بودند با الله ،که پشت نکنند و عهد الهی مورد باز خواست است

وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ ، قبلا در صحنه های قبل مثل احد غیر با رسول الله عهد کرده بودند که فرار نکنند و عهد با رسول الله ، عهد با خدا منظور شده که إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ۚ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَیٰ نَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَوْفَیٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا (۱۰)فتح

لا یولون الادبار ، تعبیر فرار کردن از صحنه ی جنگ و خدمت به دین را اینگونه ترسیم کرده دبر انسان معلوم میشود و از طرفی پشت به دین و عهد خود کردن است

تعبیر خواب پشت کردن یک نفر ، عهد شکنی میتواند باشد 

وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولً ، انها عاهدوا الله داشتند نگو با تو عهد کردند با الله ، نه عهد خدا بود در حالی که عهد الله مسوولا ست باز خواست میشود


- منافقان حاضر در صحنه غزوه احزاب، و مصمم به فرار از آن، پیش تر در غزوه اُحد تعهد کرده بودند که از جهاد با دشمن نگریزند. (و لقد کانوا عهدوا اللّه من قبل لایولّون الأدبر) مرجع ضمیر در «کانوا» گروهى از منافقان اند که در غزوه اُحد ترسیدند و تصمیم به فرار گرفتند، ولى عهد کردند که دیگربار چنین نکنند.آوردن فعل ماضى براى بیان تحقق امرى که در آینده خواهد بود، حکایت از وقوع قطعى آن مى کند. [۱۷]

عهد

«وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست». (توبه: 111)

خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد:

«فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی کند».(بقره: 80)

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید». (مائده: ۱)

وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ. (انعام: 152)

به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.

و نیز می فرماید:

وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً. (اسراء: 34)

به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سؤال خواهد شد.

و در آیه دیگری هم آمده است:

«وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مؤمنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مؤمنون: 8)

إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ.

مگر با آنان که در نزدیکی مسجد الحرام پیمان بستید تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد. (توبه: 7)

با توجه به نکوهشی که قرآن درباره پیمان شکنان می کند، می توان از نظر اسلام در این باره به خوبی باخبر شد. برای مثال، در این آیه آمده است:

وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. (توبه: 12)

«فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ؛ هر کس پیمان شکنی کند، در حقیقت به زیان خویش پیمان شکنی کرده است». (فتح: 10)

. پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

مَنْ کان یُؤمِنُ باللّه ِ والیومِ الآخِرِ فَلَیْفِ اِذا وَعَد.

آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد، باید به وعده های خود وفادار باشد.

در برخی روایت ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می فرمایند:

«یَجِبُ عَلی الْمُؤْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد باایمان لازم است به پیمان خود عمل کند». وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ. (مریم: 54)

در این کتاب، اسماعیل را یاد کن، همانا که او در وعده اش راست گو و باوفا بود.

در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام نقل شده است: حضرت اسماعیل با شخصی قرار گذاشت، ولی او در وعده گاه حاضر نشد. آن حضرت، مدت زیادی در آنجا به انتظار نشست. به گونه ای که غیبت طولانی ایشان، سبب نگرانی پیروانش گردید. سرانجام فردی که بر حسب اتفاق از آنجا می گذشت، حضرت را دید و گفت: ای پیامبر خدا! ما بر اثر تأخیر شما نگران شده ایم. حضرت فرمود: من با فلان کس در اینجا وعده دیدار دارم، ولی او نیامده است و تا او نیاید من از اینجا نمی روم. آن مرد جریان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مورد نظر رفتند و او را نزد آن حضرت آوردند. مرد با شرمساری گفت: ای پیامبر خدا! من قرار دیدار با شما را فراموش کردم. ایشان فرمود: اگر نیامده بودی، من همچنان در اینجا می ماندم.

در مورد پیامبر گرامی اسلام هم آمده است که ایشان روزی کنار سنگی با شخصی وعده دیدار داشتند.

آفتاب بالا آمد. هوا گرم شد، ولی او نیامد. یاران آن حضرت به ایشان گفتند: خوب است از آفتاب به سایه بیایید. حضرت فرمود: من با او در اینجا وعده دیدار دارم و تا او نیاید، از اینجا حرکت نخواهم کرد.

درباره امام سجاد علیه السلام نیز آمده است که ایشان از یکی از یاران خویش ده هزار درهم قرض خواست. وقتی که شخص در برابر این مبلغ از حضرت تقاضای رهن کرد، امام نخی از عبای خود کشید و به او داد و فرمود: این وثیقه من است تا موقع ادای دین نزد تو باشد. پس از مدتی، امام پول شخص را آماده کرده و فرمود: پولت حاضر است. وثیقه مرا بیاور. آن شخص که قصد برگرداندن نخ را نداشت، گفت: من نخ عبا را گم کرده ام. حضرت فرمود: در این صورت طلب خود را نخواهی گرفت؛ زیرا تعهد با شخصی مثل مرا نباید ناچیز انگاشت. به ناچار مرد نخ عبا را به امام برگرداند و بدهی خود را گرفت.

در حقیقت، امام با این عمل به دیگران آموخت که یک نخ ممکن است به تنهایی ارزشی نداشته باشد، ولی وقتی نشانه التزام به یک پیمان باشد، آن قدر ارزشمند است که می تواند وثیقه و پشتوانه مبالغ سنگین نیز قرار بگیرد.

قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا

بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، هرگز گریختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگی جز اندکی بهره مند نخواهید شد

17

«لا تُمَتَّعُونَ»: به شما داده نخواهد شد و برخوردارتان نمی‌گردانند.

بگو هیچ نفعی شما را نرسد اگر فرار هز مرگ یا قتل کنید بنابراین تمتعی از زندگی نبرید مگر اندک

قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ ، مگر حتمی تاخیر نمی افتد یا ممکن است با فرار از جنگ اجل غیر حتمی انها عقب افتد ولی دنیا اندک است هر چه زندگی کند از ۱۰ ، ۲۰ سال قلیل است

میتوان هم جمله لن ینفعکم الفرار ان فررتم را حمل بر فرار از اجل حتمی کرد و وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلً حمل بر فرار از اجل غیر حتمی کرد

اجل 

علامه طباطبایی با ضمیمه کردن آیه «لکلّ اجل کتاب• یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتـب» به آیات اجل، نتیجه می‌گیرد که اجل مسمّی و حتمی همان است که در «ام‌الکتاب» ثبت شده و به هیچ وجه تغییر نمی‌یابد و اجل غیر مسمّی اجلی است که در «لوح محو و اثبات» نوشته شده و قابل تغییر است. «امّ‌الکتاب» قابل انطباق بر حوادثی است که با تمام علل و اسباب مؤثّر در آن لحاظ می‌شوند. به‌گونه‌ای که قابل تخلّف نباشند. ولی «لوح محو و اثبات» قابل انطباق بر همان حوادث است. امّا از جهت انتساب به برخی از اسباب و علل، نه تمام آن‌ها. چرا که ممکن است در اثر برخورد با موانعی از تاثیر بازمانند یا بدون برخورد با موانع، این اسباب مؤثّر واقع شوند. بنابراین، هر انسانی اقتضا‌ دارد به‌طور طبیعی مثلاً صد سال عمر کند. این اجلی است که در لوح محو و اثبات ثبت شده. امّا بر اثر اسباب و موانعی ممکن است پیش از انقضای این مدّت، مرگ انسان فرا رسد که این همان اجل اخترامی یا مرگ ناگهانی است و روشن‌است که آن‌چه وقوع آن در خارج حتمی است، همان اجل مسمّی است که ممکن است با عمر طبیعی موافق باشد یا نباشد. بدیهی است در‌صورت دوم، اجل مسمّی و اجل اخترامی دارای یک مصداق خواهند بود. برخی از قرآن‌پژوهان، این دو نوع اجل را از مصادیق قضا و قدر دانسته و نتیجه گرفته‌اند: اجلی‌که قابل تغییر است، از مصادیق «تقدیر» بوده که به آن اجل معلّق (معلّق بر شرایط) می‌گویند و اجلی که حتمی و غیر قابل تغییر است، از مصادیق «قضا» است که همان مرحله حتمیّت و غیر قابل برگشت است.

عوامل تقدیم و تاخیر

از آیات و روایات استفاده می‌شود که امور ذیل در تقدیم و تاخیر اجل مؤثرند: الف. ایمان: «قالت رسلهم افی اللّه شکّ فاطر السّموت والارض یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤخّرکم الی اجل مسمّی». [۵۸] برخی مفسّران از این آیه استفاده کرده‌اند که نتیجه دنیایی ایمان به خدا و پیامبران، تاخیر مرگ انسان تا زمان معیّن شده و تخلّف‌ناپذیر (اجل‌ مسمّی) است. برخی گفته‌اند: تاثیر ایمان در افزایش عمر انسان از دو منظر قابل تبیین است. اوّل، منظر الهی: تقدیر الهی چنین است که ایمان را باعث طول عمر آدمی قرار داده است. دوم، منظر طبیعی: ایمان به خداوند و پیامبران و تقید به حرام و حلال الهی و دستورهای دینی، سبب افزایش امنیت فردی و اجتماعی و پیش‌گیری از امراض و بیماری‌ها و در نتیجه افزایش طول عمر آدمی خواهد شد. این آیه اعراض از دعوت الهی را موجب کاهش عمر و نرسیدن جوامع و امت‌ها به اجل مسمای خود می‌داند؛ زیرا جوامع، با اعراض، از دعوت الهی، رفتاری را در پیش می‌گیرند که زمینه را برای انزال عذاب‌های الهی فراهم می‌آورد و بلایای به ظاهر طبیعی چون توفان و زمین لرزه و سیل و قحطی و مانند آن موجب می‌شود تا جامعه در وضعیتی قرارگیرد که استقرار و امنیت و آسایش نداشته باشد و از درون بپاشد و به جای همگرایی و اتفاق و عدالت، واگرایی و تفرقه و ظلم جانشین آن شود و مردم به جان هم بیفتند و دولت و نظام سیاسی و اجتماعی از میان برود به گونه‌ای که دیگر جامعه‌ای برقرار نماند.[۱۸]

قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

بگو: اگر خدا برایتان قصد بدی داشته باشد یا بخواهد به شما رحمتی ارزانی دارد، کیست که شما را از اراده او نگه دارد ایشان جز خدا برای خوددوست و مددکاری نخواهند یافت

18

«یَعْصِمُکُمْ»: شما را حفظ می‌کند. در امانتان می‌دارد. «مِن دُونِ اللهِ»: بجز خدا.

بگو چه کسی شنا را از خداوند در صورتی که اراده سوء به شما کند ، شما را حفظ میکند یا اگر اراده رحمت به شما کرده (همچنین).در حالی که برای انها هیچ ولی و نصرت دهنده ای بغیر او نیست


قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً ، بگو اعلام کن ، این مطلب گفتنی و اعلام کردنی ست خصوص از زبان ولی خدا و استاد که پذیرش عمومی دارد ، از طرفی به نحو سوالی ست برای تحریک عواطف و فهم عمومی. چه کسی شما را از الله حفظ میکند در برابر الله حفظ میکند مانع سوء یا رحمت اگر اراده کرده باشد ؟ هیچ کس جلو دارش نیست پس باید بین خود و خدا را اصلاح کرد و الا عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو خیر لکم

وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ، دانستن و تمرکز ذهنی روی این مطلب باعث مقام ولایت و تصرت الهی ست چیزی شبیه لاحول ولاقوه الا بالله

دانستن این مطلب بلکه اعتقاد به ان که خیر و رحمت در دست اوست سبب جلب خیر و دفع شر میشود لذاست که فرمود قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ..دقت کنید .

[۱۹]

قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا

خدا می داند چه کسانی از شما مردم را از جنگ باز می دارند و نیز می شناسد کسانی را که به برادران خود می گویند: به نزد ما بیایید و جز اندکی به جنگ نمی آیند

19

الله ، تعویق کنندگان شما را میداند و انانکه به برادرانشان میگویند بسوی ما ایید (از جنگ بازگردید) و خودشان به جنگ نمی ایند مگر اندکی


سری به زنگار می ایند خودی نشان میدهند و فرار میکنند یعنی حضور خودشان را نشان میدهند و حاضری میزنند و الفرار البته لا یاتون الباس ،فقط جنگ نیست هر صحنه سختی و طاقت فرسایی را انها نمی ایند بلکه تاب و تحمل و صبر ندارد صبری که راس ایمان ست در انها نیست یا دنیا زده و طالب حیات دنیای اند لذا از ترس جانشان در این صحنه چندان حاضر نمیشوند


قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ ، تعویق به معنای تصریف از خیر است [۲۰]خلاصه خداوند منصرف کنندگان از خیر و جنگ را میداند وصف مشعر به علیت است اسم جامع الله و الوهیت ریشه این علم هاست قد یعلم الله المعوقین منکم .در صحنه های باس و شدید عده ی هی نق میزنند ، حرفهای منفی میزنند ، میگویند گلاه خود را بگیر باد نبرد البته اگر هر دو گروه باطل باشند ارزش حانفشانی ندارد ولی اگر حق در میدان امده تو یاری حق نکنی ،حق را خوار کرده ای و لو به قول امیرالمومنین ع باطل را هم یاری نکنی

وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا ، این معوقین همان قائلین میتواند باشد و میتواتد گروه دیگر هم باشد برخی صراحتا منصرف میکنند برخی با اشاره و کنایه منصرف میکنند مثلا قائلین و گویندگان سخنانی اینچنین اند که نزد نا چه خوشی ها و راحتی هاست با ما کیف میکنیم بیاید با هم باشیم هلم الینا و اینگونه دل اخوان خود را بسوی خود کشیده و منصرف از خیر میکنند

وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلً ، چون عزمی و صبری و ایمانی در انها نیست و باس حداقل چیزیش صبر است که در انها نیست لذا قلیل خودی در صحنه نشان میدهند مثل نماز که انهم خدعه و فریب مردم می ایند إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلَاةِ قَامُوا کُسَالَیٰ یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا (۱۴۲) ۞نساء

این قلیل خودی نشان دادنشان هماهنگ است با تشبیهات اول سوره بقره مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لَّا یُبْصِرُونَ (۱۷)أَوْ کَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ۚ وَاللَّهُ مُحِیطٌ بِالْکَافِرِینَ (۱۹)یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ ۖ کُلَّمَا أَضَاءَ لَهُم مَّشَوْا فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُوا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (۲۰)


«معوّق» از ریشه «عوق» به بازدارنده اطلاق مى شود (مفردات راغب). لازم به ذکر است که «قد یعلم...» کنایه از تهدید و هشدار است.جمله «و لایأتون...» احتمال دارد که مستقل باشد و احتمال دارد که حال براى «المعوّقین» و یا «القائلین» باشد. در صورت نخست، این فراز از آیه، سومین گروهى خواهند بود که متعلق «یعلم اللّه»اند. لازم به گفتن است که مراد از «البأس» - که به معناى «سختى و شدت» است - به قرینه مقام، جنگ است. «یعلم اللّه» کنایه از تهدید و هشدار است.


نزول

در جنگ خندق وقتى که قریش به اطراف مدینه رسیدند و خندق را مشاهده نمودند، متعجب شدند و گفتند: این کار جز مکر و حیله چیز دیگرى نیست و از فکر عرب برنخاسته است چون تا به حال از عرب چنین روشى در جنگ دیده نشده است به آن‌ها گفتند: که این روش جنگى از فکر یک نفر ایرانى تراوش نموده است.

عمرو بن عبدود و هبیرة بن وهب و ضرار بن الخطاب به نزدیکى خندق آمدند. در این موقع رسول خدا صلى الله علیه و آله در جلو صفوف اصحاب خود ایستاده بود. این سه نفر فریاد برآوردند و مبارز طلبیدند تمام اصحاب که پشت سر پیامبر ایستاده بودند ناظر این فریادها بودند و در عین حال مى ترسیدند تا این که یکى از آن میان که از مهاجرین بود به مردى که در نزدیک او ایستاده بود، گفت: این عمرو بن عبدود را که شیطان بزرگى است، مى بینى.

به خدا قسم از ما دست بردار نخواهد بود و کسى هم یاراى مقابله با او را نخواهد داشت مگر این که رسول خدا صلی الله علیه و آله را به طرف آن‌ها بفرستیم تا او را بکشند و ما به خانه هاى خود نزد طوائف خود برگردیم سپس در قبال گفته او این آیه نازل گردید

و جماعتى از مفسرین گویند: که این آیه درباره امام على مرتضى علیه‌السلام در روز جنگ احزاب نازل شده است

أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

هر خیری را از شما دریغ می دارند، و چون وحشت فراز آید بینی که به تو، می نگرند و چشمانشان در حدقه می گردد مثل کسی که از مرگ بیهوش شده باشد و چون وحشت از میان برود، از حرص غنایم با زبان تیز خود برنجانندتان اینان ایمان نیاورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و این کار بر خدا آسان بوده است

20

نسبت به شما بخیل اند که خیری به شما برسد پس چون خوف امد میبینی انها را نگاه به تو میکنند در حالی که چشمشان در حدقه میچرخد مانند کسی که مرگ بر او افتاده پس خوف انها میرود با زبان های تند و حریص به خیر (مال)با شما برخورد میکنند انان ایمان نیاورده اند پس خداوند اعمالشان را حبط کرده و این بر خدا اسان است

أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ ، حریص نسبت به شمایند تا خیری به شما نرسد یا اینکه در صلخ و خیر انها خود را شحیح بر شمایند یعنی شما را حلوا حلوا میکنند و نمیخواهند شما با دیگران باشید مثل عاشقی که حریص مجالست با معشوقش است

فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ ، چون خوفی عارض شود چشمانشان در کاسه میچرخد اینقدر از مرگ میترسند از این جمله ارتباط نزدیک چشم و حرکت چشم و حالات و روحیات انسان فهمیده میشود یا همان زبان بدن ،البته در اعضا بدن خصوصا صورت و چشم گویای اساری بیشتر اند و خصوصا نسبت به ترس

تعبیر خواب چرخیدن چشم در حدقه ، ترس از مرگ و منافق بودن است العیاذ بالله .فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا


فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ ، خوف محور اند ار ترس جفت میکنند تا ترس هست چشمی هستند تدور اعینهم و چون ترس میرود و مال دنیا پیش می اید زبانی میشود السنه حداد میشود زبان باز طالب دنیاست و چشمی ،ترسو ست

سلقوکم ، همان لقاء ی ست که در سوره بقره امده که با اخوان خود برنامه دارند خلوت میکنند اذا خلو الی شیاطینهم ولی با مومنین برنامه خلوت کردن ندارد اگر همینطوری برخورد کنند وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَیٰ شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ (۱۴)

السنه حداد ، زبان باز بودن در روایات نشانه نفاق است و زبان عی و ناتوان داشتند نشانه ایمان است اگر چه لصاحب الحق مقالا و مظلوم جوشش و خروشی دارد

اشحه علی الخیر ، یعنی نسبت به مال دنیا که غنیمت جنگی بعد از خوف میدان جنگ حاصل شده حریص اند و طلب کارند ، اینها گلفتی نان را میخواهند و نازکی کار یا مراد از خیر مطلق خیر و خیرخواهی ست یعنی چون خوف میرود دیگر دوری کردن از مسلمانان را ندارند بلکه خودشان نزدیک میکنند و در حرف زدن انقدر نقش بازی میکنند که گویا خیر خواه ترین افراد در جامعه ایمانی هستند


فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ، یکی از اسباب حبط همین بازی کردن های اجتماعی ست در خوف و امن اینگونه خود را نشان دادن ست البته ریشه در ضعف ایمان و بلکه نبود ایمان و فی قلوبهم مرض دارد

کان الله علی الله یسیر ، یسیر است که اعمال منافقین را حبط کند یعنی اعمال در هر صورت اثار وضعی دارد ممکن گاهی که در شرایط امن از فطرت یا دلسوزی کارهایی هم کرده اند اینها را فرمود حبط میکنیم اثار وضعی تکوینی ش را بر میداریم و علی الله یسیر ، چون الله اسم جامع است در خوف و امن باید ایمان باشد تا الله جزا بدهد و اینها ندارند


«أَشِحَّةً»: جمع شَحیح، بخلاء. آزمندان. «أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ»: مراد این است که اهل ایثار و فداکاری از نظر جان و مال نبوده و برای تهیّه توشه و ادوات جنگی حاضر به همکاری نیستند. برخی از مفسّران فرموده‌اند: مراد این است که قبل از جنگ خویشتن را دوستان و دوستداران گرم شما نشان می‌دهند. «یُغْشی عَلَیْهِ»: بیهوش می‌گردد. «سَلَقُوکُمْ»: شما را با سخنان درشت و ناهمگون می‌آزارند. شما را زخم زبان می‌زنند و می‌رنجانند. «حِدَادٍ»: جمع حَدید، تیز و تند. مراد تیز و بُرّان برای اذیّت و آزار دیگران است. «أَشِحَّةً عَلَی‌الْخَیْرِ»: آزمندان بر غنائم. بخل ورزندگان بر خیر و نعمت.«أشحّة» حال براى ضمیر فاعلى فعل «یأتون» در آیه پیشین است. [۲۱]

يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا

می پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز می آمدند،،آرزو می کردند که کاش در میان اعراب بادیه نشین می بودند و همواره ازاخبار شما می پرسیدند اگر هم در میان شما می بودند، جز اندکی قتال نمی کردند

21

«بَادُونَ»: جمع بادی، بادیه‌نشینان، صحرانشینان .«الأعْرَابِ»: ساکنان بادیه.این که مى فرماید: «دوست داشتند در بیابان باشند» کنایه از این است که نمى خواستند در مدینه باشند تا از جنگ، آسیبى به آنها برسد و یا کشته شوند.


گمان کردند که سپاه احزاب نرفته و اگر احزاب بیایند دوست دارند که در میان بادیه نشین ها بگردند و از اخبار جنگ شما خبر بگیرند( که عاقبتش چه شد ) اگر هم در میان شما باشند نمیجنگند مگر اندک


يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا ، همه دست به دست هم دادند تا نور خدا را خاموش کنند حزبهای مختلف ی که کل حزب بما لدیه فرحون جنع شدند و احزاب شدند و خواستند نور خدا را خاموش کنند یریدون لیطفوا نور الله و الله یتم نوره ، اینها فقط در اعتقادات حسبانی و ظنی نیستند بلکه در برنامه های خودشان هم گمانی هستند اهل تحقیق و علم نیستند و از طرفی این گمانها ریشه در حب و بغض باطل انها دارد ضعف الطالب و المطلوب ،به هر روی گمان انها اینست که احزاب نرفته اند حالا احزاب با نیروهای غیبی و بادها جمع کردند و رفتند ولی اینها از ترس اطراف مدینه در بیابان تیه خود سرگردانند داستان کفار تمام شد سفرشان جمع شد ولی هنوز داستان منافقین ادامه دارد احزاب کفار درهم شکست و مکه فتح شد ولی داستان منافقین تا امروز ادامه دارد لذا اگر قران را کتاب نفاق شناسی بیان کنیم درست است این منافقین حسبانی و ظنی فکر میکنند هنوز احزاب نرفته اند چون به امداد الهی و قدرت ایمان اطمینان ندارند نمیتوانند به این راحتی قبول کنند که انها رفته اند لذا دنبال اخبار بیشتری هستند تا بفهمند چه شد

وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ ، این تعبیر اعم است از اینکه احزاب نرفته باشند و از اینکه رفته اند دوبار بازگردند اینها مار ماهی هستند و درس نمیگیرند شتر مرغ اند چون نافقاء دو سوراخ دارد هم اشحه علی الخیر هم موقع مرگ چشمها در حدقه میچرخد

يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ ، چون قد اهمتهم انفسهم است خیلی دوست دارند که در روستا زندگی کنند و از تمدن و امکانات و علم دور باشند ولی زنده باشند از دور دستی بر اتش داشته باشند ،شاید از این جهت است که زندگی در روستاها مکروه است و در شهرهای مهم سکونت کردن نیکو ست بجز در اخر الزمان که اوضاع زیر و رو میشود و شهرها روستا میشود چرا که مدینه جایی ست که مرد الهی ست جاء من اقصی المدینه رجل یسعی یا قوم اتبعون المرسلین

یسالونک عن انبائکم ، شاید یک وجه فضلی انها یا دنبال ایند که به شما شری اصابت کند یا نگران اوضاع خودشان اند یا اطمینان از خبرها ی پیروزی شما ندارند چون به قدرت الهی و ندد الهی ایمان ندارند لذا هی جستجو میکنند و اطلاع جمع میکنند

وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ،این حال انهاست اگر صحنه را ترک کنتد ،میدان را ترک کنند و اگر هم در میان شما بمانند بازی میکنند نه جنگ ، فکر جان خودشان هستند تا جنگ ، تا کشتن و کشته شدن در راه خدا .مثل نماز که وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ کُسَالَیٰ وَلَا یُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ کَارِهُونَ (۵۴)توبه چرا که نماز میزان است من وفی استوفی


[۲۲]


بدو بیابان را گویند بادون فی الاعراب اینها اهل شهرند ولی میروند در بیابان بدو



لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا

برای شما اگر به خدا و روز قیامت امید می دارید و خدا را فراوان یاد می کنید، شخص رسول الله مقتدای پسندیده ای است

22


«أُسْوَةٌ»: قدوه و پیشوا. الگو و سرمشق. «یَرْجُو»: امیدوار باشد. بخواهد. الف زائدی در رسم‌الخطّ قرآنی در آخر دارد. «لمن کان یرجوا...» بدل از ضمیر خطاب در «لکم» است.


در رسول الله اسوه حسنه است برای انکه امید به الله و روز اخر باشد و زیاد یاد خدا کند


لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ با لام قسم و قد تاکید و کان که مفید بیان حکم قطعی و حتمی فرمود در رسول الله اسوه حسنه است اسوه است فی رسول الله ، یعنی در انچه رسالت کرده چه انچه از خداوند بیان کرده چه انچه مربوط ادبنی ربی و قال ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا


فی رسول الله اسوه است چون انسان فقط راه را نشانش بدهی خوبی و بدی را به او بگویی کفایتش نمیکند بلکه باید بروی دستش را بکیری به مقصدش برسانی باید نمونه هایی که رفته و شده را ببیند تا راه بیافتد باید نور باشد که در مجالستهایش در او تجلی کند باید استادی باشد که رفته باشد و بگوید دنبال من بیاید در این شریعت در این کشتی با من بیاید مثل اهل بیتی کالنحوم ، کسفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنه غرق ، خدا را شاهد است که چه شیرینی و چه حلاوتی در این حدیث شریف هست که عالم را با حلاوت پر کرده

دین فقط کتاب محور و بیان خوبی ها نمیکند بلکه استاد محور است و شخص خوب را میگوید یسئلونک عن البر من امن بالله ..

اسوه حسنه ، در تربیت و در مجالستها در رفتن و راه ایجاد کردن در کشتی نجات شدن ...اسوه است و حسنه است چه خوب است در تمام شون و در مقام اسوه بودن هم صلی الله علیه واله او و پدرش ابراهیم چدر امت اسوه حسنه در قران معرفی شده اند خصوصا در نقام برائت ابراهیم خلیل اسوه شمرده شد قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّیٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن شَیْءٍ ۖ رَّبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ (۴)ممتحنه


دین اسوه محور و استاد محور است فی رسول الله اسوه حسنه است صراط مستقیم ،الذین انعمت علیهم اند نه صلاه و زکات ، مسیح دنبال من انصاری الی الله میگیرد مثل اهل بیتی کالنجوم و کسفینه نوح است و سخن حسبنا کتاب الله دین حد اقلی سقیفه است که داعش ازش بر می اید غدیر تمام دین است به ولایت من کنت مولی فعلی مولاه دین سقیفه بر و صلاه و زکات است فقط لذا خوارج و داعش دارد ولی دین غدیر یسئلونک عن البر قل البر من امن بالله است الناس اما عالم ربانی یا متعلم این عالم ربانی و الا همج رعاع اتباع کل ناعق

لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ، هر کس رجاء الله و روز اخر را دارد اسوه حسنه را درک میکند این پرچمی ست سخت افزاری ست فقهی ست که فقط در سرزمینی جواب میدهد که نرمش رجاء به الله و معاد و ذکر الله کثیر باشد و الا انکس که در وجودش این فایلها نباشد فایل اسوه حسنه بودن رسول الله برایش باز نمیشود کل وعاء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فانه یتسع به کسی بار اسوه حسنه انبیا را بدوش میکشد خصوص خاتم انها را که زیاد یاد خدا کند من اکثر ذکر شئ احبه تا خدا و حبیبش محبوب شود و این اسوه بودن و ریز اعمال را تبعیت کند و تحمل کند انکه رجاء به الله دارد امیدوار است نه نا امید به الله اسم جامع امید دارد معاد را باور دارد نه لیفجر امامه ، [۲۳]

سیره رسول الله

سنن النبي ص

ر.ک به ايه اخر سوره فتح

وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا

و چون مؤمنان آن گروهها را دیدند، گفتند: این همان چیزی است که خدا وپیامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پیامبرش راست گفته اند و جز به ایمان و تسلیمشان نیفزود

23

و چون مومنان سپاه احزاب را مشاهده کردند گفتند این انچیزیست که خداوند و رسولش به ما وعده کرده و خدا و رسولش راست گفتند و جز ایمان و تسلیم به انها زیاد نشود

واقعا حصر مهمی ست ما زادهم الا ایمانا و تسلیما ، یکوقت میفرمود ایمان و تسلیم انها اضافه میشود یکوقت میفرماید جز میفرماید جز ایمان و تسلیم اضافه نشود واقعا حصر مهمی ست یعنی نفی شک و ظن و دلهره و غیره میکند وقتی که بنی اسرائیل گفتند که ما را اورده ی کنار دریا بکشی و نوسی کلیم فرمود کلا ان معی ربی ، جایی که حَتَّیٰ إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَن نَّشَاءُ ۖ وَلَا یُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ (۱۱۰)یوسف

در این صحنه مومنین بگوید صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ایمانا و تسلیما

وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ

وقتی احزاب را میبینند میگویند این ان چیزیست که خدا و رسول وعده داده مگر چه وعده داده خدا و رسول اینکه همه علیه شما بسیج میشوند اینک شهادت و لقاء خدا واقعا مطلبیست در این شرایط سخت نمیگویند کو نصر الهی میگویند این وعده ی خدا و رسول است و ایمان و تسلیم اضافه میشود خداوند به ما ایمان و تسلیم با عافیت عنایت کند ولا حول ولاقوه الابالله

[۲۴]


مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا

از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خوددگرگون نکرده اند

24

برخی از مومنین مردانی هستند که انچه عهد کردند تصدیق کردند برخی از انان نحبش گذشته است نذر ش ،قرارش رفته گذشته [۲۵]فَأَمَّا مَنْ أَعْطَیٰ وَاتَّقَیٰ (۵) ۞ امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد، وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَیٰ (۶) ۞ و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَیٰ (۷) ۞لیل ، این تصدیق قرانی ست


فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلً ، برخی نذرشان ، قرار استعدادی ، قرار عالم ذر ، قرار در علم الهی در اسماء را طی کرده و برخی منتظر وعده الهی ،اجل شهادت گونه ، انتظار به سر امدن پیمانه خود را میکشند تا علم و عین تطابق یابد و وعده حق شود و افضل الاعمال انتظار الفرج و از این وعده و شهادت و قرار برای منتظران تبدیلی نیست چون منتظران خودشان را نشان داده اند حتی نعلم ش گذشته و به نرحله انتظار خیرات رسیده که قیمه کل انرء ما یحسنه

«قَضی نَحْبَهُ»: به نذر خود وفا کرد. مراد از نذر، موت است. یعنی جان خود را فدا کرده است و شربت شهادت را نوشیده است.

نزول

«شیخ طوسى» گویند: چنین روایت شده که این آیه درباره حمزة بن عبدالمطلب و جعفر بن ابى‌طالب و على بن ابى‌طالب علیه‌السلام نازل شده و منظور از این قسمت آیه «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ» حمزه و جعفر است و مقصود از «وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ» در آیه على بن ابى‌طالب علیه‌السلام مى باشد

۳۱۰- وَ قَالَ ع لَا يَصدُقُ إِيمَانُ عَبدٍ حَتّي يَكُونَ بِمَا فِي يَدِ اللّهِ أَوثَقَ مِنهُ بِمَا فِي يَدِهِ ایمان بنده صادق نیست تا به انچه در دست خداست اطمینانش بیشتر باشد تا به انچه در دست خودش است نگو این عصا ست بگو انچه تو بخواهی "قال هی عصایی ..."و الا می اندازی و فرار میکنی



نهج البلاغه خطبه ۵۵ ما بالی دخلت الی الموت او خرج الموت الی

۵۵- و من كلام له ع و قداستبطأ أصحابه إذنه لهم في القتال بصفين

أَمّا قَولُكُم أَ كُلّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ المَوتِ [۲۶]فَوَاللّهِ مَا أبُاَليِ دَخَلتُ إِلَي المَوتِ أَو خَرَجَ المَوتُ إلِيَ ّ وَ أَمّا قَولُكُم شَكّاً فِي أَهلِ الشّامِ فَوَاللّهِ مَا دَفَعتُ الحَربَ يَوماً إِلّا وَ أَنَا أَطمَعُ أَن تَلحَقَ بيِ طَائِفَةٌ فتَهَتدَيِ َ بيِ وَ تَعشُوَ [۲۷]إِلَي ضوَئيِ وَ ذَلِكَ أَحَبّ إلِيَ ّ مِن أَن أَقتُلَهَا عَلَي ضَلَالِهَا وَ إِن كَانَت تَبُوءُ بِآثَامِهَا[۲۸]

لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا

تا خدا راستگویان را به سبب راستی گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند یا توبه آنها را بپذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است

25

«بِصِدْقِهِمْ»: به سبب صدق و راستیشان.

مِنَ‌ الْمُؤْمِنِينَ‌ رِجَالٌ‌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ‌ عَلَيْهِ‌ فَمِنْهُمْ‌ مَنْ‌ قَضَى‌ نَحْبَهُ‌ وَ مِنْهُمْ‌ مَنْ‌ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً


اينکه برخي از رجال مومنين نه هر مومني ، عهد خود را تصديق کرد نسيان ادم را جبران کرد ابرو خريد و "صدق بالحسني" شد و "کمال معرفته التصديق به" ،وقتي خيلي خدا برات شيرين باشد و اب از دهان و لوچه هات برايش بريزه هر طوري هست و هر حکمي ميکند همانگونه که هست قبولش داردي و تصديق ش ميکني که همين صدق است اين راه اينگونه است نه با عقل و فکر که "حارت العقول ""عجز عن الادراک ادراک "

برخي اين پيمانه را به اخر رساند و برخي منتظر به اخر رساندن هستند" ان لکم نهايه فانتهوا الي نهايتکم " باشد تا صادقين به "الست بربکم "را که در مقام معروفيت او همانطور که هست از حيث اسماء و قضا خوش داشتند و تصديق کردند را جزاء اين تصديق را به" قيمه کل امرء ما يحسنه "بدهد و منافق اين "الست بربکم قالوا بلي "را عذاب کند انان که ظاهر دين را قبول کردند و در الباطن ماندند عذاب کند يا توبه کند که بتوانند راه را ادامه دهند به غفوريت و رحميت ش با انان عمل کند


در روايات ايه تطبيق به اميرالمومنين ع شده بعد از رفتن حمزه سيدالشهداء ع و جعفر طيار ع منتظر شهادت بودند [۲۹]

وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا

خدا کافران کینه توز را باز پس زد اینان به هیچ غنیمتی دست نیافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زیرا خدا پرتوان و پیروزمند است

26

قرات ابن مسعود:عبد الله بن مسعود، أنه كان يقرأ: «و كفى الله المؤمنين القتال بعلي و كان الله قويا عزيزا».

«رَدَّ»: برگرداند. «بِغَیْظِهِمْ»: همراه با خشم و غم. یعنی غمگین و خشمگین برگشتند. «خَیْراً»: مراد پیروزی و غنیمت و هدفهای دیگری که داشتند می‌باشد


در اين جزاي صادقين و منافقين ،کافرين را هم اضافه کرد پس

يا مومن به اهل البيت اند که صدق بالحسني

يا منافق (محب بي تبري) کذب بالحسني

يا کافر اهل بغض که اين ايه متصدي انست


فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى (۵)وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى (۶) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى (۷)


وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى (۸) وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى (۹) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى (۱۰) ليل


وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا ، اهل بغض ، که کافراند ،یا علی حبک ایمان و بغضک کفر ،


اين کافران اهل بغض ،بخاطر اين بغض در دنيا و اخرت بدبخت و منکوب اند خود بغض انها ،انها را کفايت ميکند "رد الله الذين کفروا بغيضهم "و البته هيچ خير در دنيا و اخرت نمي بينند شما رايتي را از اهل بغض برافراشته در تاريخ نديده ايد کف روي اب اند

وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا ، نياز نيست تا با اهل بغض به اهل البيت بجنگيد ،الله رد شر انها ميکند ،الله کفايت ميکند ،کفي الله المومنين القتال "با قوت و عزت اش دمار از روزگارشان براورد حيف وقت و توجه شما شيعيان که صرف انها شود نحسيشان دامنشان را بگيرد

بطور کلي شايد بتوان گفت غيض با مومن هر مومني خود غيض زيشه صاحبش را ميکند خاصيت بغض اينست تف سربالا ميشود

خصوصا در زمان غيب جنگ با عامه نيست چون يا مصداق اين ايه است يا سيفي که در غلاف است


تطبيق ايه بر کفايت مومنين به اميرالمومنين ع در جنگ خندق [۳۰]

وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا

از اهل کتاب آن گروه را که به یاریشان برخاسته بودند از قلعه هایشان فرود آورد و در دلهایشان بیم افکند گروهی را کشتید و گروهی را به اسارت گرفتید

27


«ظَاهَرُوهُمْ»: ایشان را پشتیبانی کرده بودند. «صَیَاصِی»: جمع صیصَة، آنچه بدان پناهنده شوند. در اینجا مراد قلعه‌ها و دژهای محکم است. «تَأْسِرُونَ»: اسیر می‌کردید.


نزول:

«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره بنوقریظه نازل گردیده که پیمان و عهدى که با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بسته بودند، شکستند و در جنگ احزاب به ابوسفیان کمک نموده و به او پیوستند تا وقتى که دشمن فرار اختیار کرد. در این میان منادى مسلمین ندا کرد که اى مسلمانان پیامبر فرماید تا نماز عصر باید بنى قریظ دستگیر شوند یعنى پس از گرفتار ساختن آنان نماز عصر خوانده شود زیرا جبرئیل بر پیامبر نازل گردیده و گوید: هنوز فرشتگان سلاح و اسلحه خویش به زمین ننهاده اند لذا بنى قریظه را گرفتار ساختند و چندین روز آن‌ها را در محاصره گذاشتند تا این که یهود بنوقریظه سعد بن معاذ را وسیله قرار داده و به حکم او راضى گشتند.

سعد حکم داد که مردان آنان کشته شوند و زنان و کودکان آن‌ها اسیر گردند و اموال آن‌ها نیز تقسیم گردد و زمین آن‌ها به مهاجرین برسد و انصار در زمین مزبور سهمى نداشته باشند. پیامبر فرمود: اى سعد به حکم خداوند میان آنان حکم کرده اى.


«ظَاهَرُوهُمْ»: ایشان را پشتیبانی کرده بودند. «صَیَاصِی»: جمع صیصَة، آنچه بدان پناهنده شوند. در اینجا مراد قلعه‌ها و دژهای محکم است. «تَأْسِرُونَ»: اسیر می‌کردید.


خدا ،کفار را در جنگ خندق کفايت کرد ، و خدا بني قريظه را که "ظاهروهم " کفار مبغضين را ياري کردند را هم حسابشان را رسيد پلشتي بغض انها ،هم پيمانانشان را هم گرفت ، از قلعه هاي محکم شان به زير اورد و در قلبشان وحشت انداخت گروهي را کشتيد ( مردانشان را ) و گروهي را اسير کرديد( زنان و بچه ها را)

تعبير خواب فرود امدن از قلعه با ترس ، کشته شدن واسارت ميتواند باشد  

صحنه اراي جالبي دارد قوم فاتحي که قوم مغلوب را اينگونه سفرشان را به علت نقض عهد و خنجر از پشت زدن جمع ميکنند ، صياصهم ، قلعه هاي جنگي انها ،قيل لقرن البقر: صيصة، وللشوكة التي يقاتل بها الديك: صيصة

کسي نقض عهد کند اهل کتاب هم باشد ميشود قتل و اسارت "ان العهد کان عنه مسولا "[۳۱]

وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا

خدا زمین و خانه ها و اموالشان و زمینهایی را که بر آنها پای ننهاده ایدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاری تواناست

28


«أَرْضاً لَّمْ تَطَؤُوهَا»: زمینی که بدان پای ننهاده بودید. مراد باغها و اراضی بنی‌قُرَیظه، یا سرزمین خیبر است که به فاصله نه چندان زیادی در اختیار مسلمانان قرار گرفت


خدا کفايت کرد و به قول تورات خدا براي شما جنگ کرد و مثل خود ارث بري يهوديان از ساير ملل انها اينگونه در برابر سپاه اسلام ، ناحقي شان جواب داد و خداوند متعال عليه شان جنگ کرد که دست بالاي دست زياد است. و همان شد که با ديگران کافر خودشان ميکردند يعني همان حکم له و عليه در تورات براي کفار ، اينجا براي يهوديان شد و مردانشان کشته و بچه و زنان اسير و ملکشان غنيمت شد به ارث رسيد وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا ، اينها قدرت الهي يست اين استغناء اسماء الله است که در دين او تجلي يافته جلال و سيف ملکوت است قيام است جابلساء ست غرب جلال است و لاحول ولاقوه الا بالله [۳۲]

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

ای پیامبر، به زنانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینتهای آن، هستیدبیایید تا شما را بهره مند سازم و به وجهی نیکو رهایتان کنم ،

29


«أُمَتِّعْکُنَّ»: تا به شما مُتعه طلاق بدهم. مراد از مُتعه، هدیّه‌ای است که با شأن زن متناسب باشد . «أُسَرِّحْکُنَّ»: شما را رها سازم. مراد طلاق است . «سَرَاحاً جَمِیلاً»: رها و آزاد کردنِ نیکوئی. مراد طلاقی است که زیان و ضرری و جنگ و دعوائی به همراه نداشته باشد.


- «عیص بن قاسم عن أبى عبداللّه(ع) قال: سألته عن رجل خیّر إمرأته فاختارت نفسها بانت منه؟ قال: لا، إنّما هذا شىء کان لرسول اللّه(ص) خاصة، أُمر بذلک ففعل و لو اخترْنَ أنفسهنّ لطلّقهنّ و هو قول اللّه عزّوجلّ: «قل لأزواجک إن کنتنّ تردن الحیاة الدنیا و زینتها فتعالین أُمتّعکنّ و أُسرّحکنّ سراحاً جمیلاً»; عیص بن قاسم گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: اگر مردى اختیار را به همسر خود بدهد که نزد او بماند یا از او جدا شود و زن، جدایى را انتخاب کند، آیا (بدون اجراى طلاق) زن از او جدا مى شود؟ فرمود: نه. این حکم، مخصوص رسول اللّه(ص) بود. وى مأمور شد تا همسران خود را مخیر سازد و اگر همسرانِ ایشان خود را اختیار مى کردند (و نه ماندن نزد رسول خدا را) پیغمبر(ص) آنان را رها مى کرد. آن، این سخن خدا است که مى فرماید: قل لأزواجک...».


گويا برخي زنان حرفهاي ناشايست به رسول الله. زدند من جمله اينکه اگر او ما را طلاق دهند هستند کساني که ما را بگيرنند و حضرت 29 شب به زنان خود نزديک نشدندو اين ايه نازل شد حکمي يست که جدايي بدون طلاق از طرف زن و تنها مخصوص رسول الله ص است

البته هر کس از رسول الله ص فاصله بگيرد دنيا طلبي اوست ميل به دنيا والا رسول الله خلق عظيم دارد و از هر جهت کامل است ممکن است رونق مادي نباشد ولي صفا واقعا هست پس انان که جدا شوند دنيا طلبي يست.

با اين وجود تمتع دارند مالي هم دم رفتن به انها ميدهد يعني علاوه بر مهريه که قبلا گرفته اند و به نحو جميل جدا ميشوند بالاخره موقع هر جدايي خوب است جدايي جميل باشد ولو هر اوقات تلخي بوده نبايد موقع جدايي به تلخي جدا شد در هر معامله و هر معاشرتي وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا باشد


عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: «إن زينب بنت جحش قالت لرسول الله (صلى الله عليه و آله): لا تعدل و أنت نبي؟! فقال: «تربت يداك، إذا لم أعدل، فمن يعدل؟ ». فقالت: دعوت الله- يا رسول الله- ليقطع يداي؟ فقال: «لا، و لكن لتتربان. فقالت: إنك إن طلقتنا وجدنا في قومنا أكفاء. فاحتبس الوحي عن رسول الله (صلى الله عليه و آله) تسعا و عشرين ليلة». ثم قال أبو جعفر (عليه السلام): «فأنف الله عز و جل لرسوله، فأنزل: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها الآيتين، فاخترن الله و رسوله، فلم يكن شيئا، و لو اخترن أنفسهن لبن»[۳۳]


زنان رسول الله ص 

ابن اسحاق می‌نویسد: پیامبر با سیزده زن خطبه عقد خواند، از این تعداد با دو تن به برگزاری خطبه عقد بسنده کرد و بدون عروسی و زندگی مشترک از هم جدا شدند اما یازده تن را به خانه برد و با آنان زندگی کرد. دو نفر در هنگام حیات او به نام‌های خدیجه دختر خویلد و زینب دختر خزیمه، معروف به‌ام‌المساکین دیده از جهان فرو بستند. در هنگام رحلت، نه زن به نام‌های سوده، عایشه، حفصه، ام‌السلمه، ام حبیبه، زینب دختر جحش، جویریه، صفیه و میمونه در خانه او بودند. (در یک زمان بیش از نه زن در خانه پیامبر وجود نداشت)

پيامبر ص آنچه از امور خانه مربوط به خودش می‌شد را انجام می‌داد؛ همچنین در کارهای خانه مانند پختن غذا و دوختن لباس یا تعمیر کفش شرکت می‌کرد و گوسفندان را می‌دوشید. او عادت داشت که با زنانش به گفت و شنود بنشیند؛ به توصیه زنانش گوش می‌کرد. زنانش گاهی اوقات با او به مناظره پرداخته و حتی برایش استدلال می‌کردند. اوقات رفت‌وآمد به حجره هر کدام از همسرانش منظم بود. حتی در ایام بیماریِ قبل از فوت هم، با این‌که کسی چنین انتظاری نداشت، طبق برنامه معین به خانه‌های همسرانش می‌رفت، تا زمانی که بیماری وی شدت یافت و همگی اجازه دادند که در منزل عایشه بماند.

با این‌که خشونت و بدرفتاری با زنان در عصر وی عملی رایج بود؛ اما محمد همیشه آن را نهی می‌کرد و مسلمانان را در مورد همسر و خانواده‌شان سفارش می‌کرد:

بهترین شما، برترین شما نسبت به خانواده‌اش است و من نیز بهترین شما برای خانواده خود هستم.

جان دیون پورت» دانشمند مسیحی در کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن» می‌نویسد:

آیا ممکن است مردی که به شهوت توجهی بسیار دارد، در چنان کشوری که تعدد زوجات عمل عادی محسوب می‌شد، برای مدت بیست و پنج سال به یک زن قانع باشد، آن هم پانزده سال از او بزرگ‌تر

بیشتر این ازدواج‌ها برای متمایل‌کردن قبایل گوناگون به اسلام و کاهش کینه‌ها صورت می‌گرفت

مهریه همسران محمّد بن عبدالله، دوازده و نیم اوقیه، برابر با پانصد درهم درست است البته سایر مستندات تاریخی یا چهارصد درهم بیان کرده‌اند یا چهارصد و هشتاد درهم از جمله نسایی در السنن الکبری جلد سوم ص ۳۱۵ از قول ام حبیبه یکی از همسران محمّد بن عبدالله می‌نویسد: پیامبر برای همه همسرانش چهارصد درهم مهریه مقرر کرد، ولی مهریه‌ام حبیبه را که چهارصد دینار بود، نجاشی پادشاه حبشه، مقرر نمود و خود پرداخت کرد و پیامبر چیزی پرداخت نکرد


ام حبيبه

نویسنده مسیحی، گیورگیو، در کتاب «محمد، پیامبری که از نو باید شناخت» در این مورد می‌نویسد: «محمد، ام‌حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان یعنی دشمن اصلی خود شده و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه این وصلت، محمّد بن عبدالله با خاندان بنی‌امیه و هند همسر ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود جنبه فامیلی و خویشاوندی پیدا می‌کرد. ام حبیبه هم عاملی مؤثر برای تبلیغ اسلام در خانواده‌های مکه شد.

جویریه

زن بیوه‌ای از قبیله بنی المصطلق بود. این قبیله به قصد شورش بر ضدّ محمّد بن عبدالله، مشغول جمع‌آوری سلاح بودند که مسلمین به سوی آن‌ها حرکت کردند. هنگامی که بنی المصطلق خود را در محاصره دیدند تسلیم شدند و اموال و زنان و مردان قبیله به اسارت درآمدند. جویریه که دختر رئیس قبیله بود به نزد محمّد بن عبدالله آمد و آزادی خود را درخواست نمود. محمّد، پول آزادی او را پرداخت و سپس او را از پدرش خواستگاری کرد. پدرش موافقت کرد و مسلمان نیز شد. وقتی خبر این ازدواج به مسلمانان رسید همگی گفتند این اسیران، خویشاوندان پیامبر هستند و همه را آزاد کردند. بعد از این ماجرا تعداد زیادی از آن قبیله مسلمان شدند و سوگند خوردند زین پس در سپاه مسلمین بجنگند. بدین ترتیب از دشمنان اسلام کاسته و بر پیروانش افزوده شد و کینه قبیله بنی المصطلق (ناشی از اسارت و شکست در جنگ) فروکش کرد.

وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا

و اگر خواهان خدا و پیامبر او و سرای آخرت هستید، خدا به نیکوکارانتان پاداشی بزرگ خواهد داد

30

«إِن کُنتُنَّ ...»: مخاطب زنان پیغمبر، ولی محتوای آیات همگان را شامل می‌شود.


واقعا يکي از نسائل مهم زندگي مشترک است دو طرف بايد تفاهم و و محبت رفتار کنند و اگر نشد "الاحتمال قبر العيوب"تحمل کنند بدون انتقاد ، استخوان کجي که بخواهي راست کني ميشکند نخواه درستش کني همين که هست لذتش را ببر و الا تربيت کردن با هم سلوک با هم رفتن ، کار نادرستي است

اين زندگي خاتوادگي و تفاهم ان براي مقامات رنگ و لعاب ديگري هم دارد سر زبانها افتاده در چشم مردم است و چه بسا اين زنان به ديگران يا ديگران به اين زنان نظر دارند الان و بعدها در سياست و دين دخالت ميکنند حديث نقل ميکنند جزء زندگي انسان در حيات و ممات اند مادر فرزندان انسان اند

و اين شد که چند ايه درباره زنان و اينکه بخواهند جدا شوند بدون هيچ منعي و دل چرکيني جدا شوند با سراح جميل و تمتع و بايد بدانند خوب وبد اعمالشان دو برابر است انتساب به بيت وحي دارند من بعد انها ام الامومنين ميشوند رسول الله پدر امت است و همسرانش مادر مومنين اند نکاح با انها حرام است ..

از ايه قبل فهميده ميشود برخي زنان ميل به حيات دنيا داشته و از اين ايه فهمده ميشود برخي ميل به اخرت دارند که از محسنات اند و البته اجر عظيم دارند


[۳۴]

مذمت طلاق در احادیث شیعه:

امام صادق(ع): «ان اللّه عز و جل یُحِبّ البیت الذی فیه العُرس و یُبغض البیت الذی فیه الطلاق و ما من شئٍ ابغض الی اللّه عز و جل من الطلاق؛ خداوند خانه ای را که در آن عروسی باشد، دوست دارد و خانه ای را که در آن طلاق باشد، دوست ندارد و هیچ چیز نزد خدا از طلاق مبغوض تر نیست.»

امام صادق(ع): «سمعتُ ابی یقول: ان اللّه عز و جل یُبغض کلَّ مِطلاق و ذَوّاق؛ از پدرم شنیدم: خداوند هر انسان مطلاق (زیاد طلاق دهنده) و ذوّاق ـ که هر لحظه هوس زنی را دارد ـ مبغوض می دارد.»

احادیث اهل سنت از رسول اکرم(ص):

ان اللّه تعالی یُبغضُ الطّلاقَ و یُحِبُّ العتاق؛خداوند طلاق را مبغوض می دارد و آزادسازی را دوست می دارد.

ما احلّ اللّه شیئا ابغضَ الیه من الطلاق؛ خداوند چیزی مبغوض تر از طلاق را حلال نکرده است.

ابغض الحلال الی اللّه الطلاق؛ مبغوض ترین حلالها نزد خداوند طلاق است.

تزّوجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق یهتزّ منه العرش؛< ازدواج کنید و طلاق ندهید، زیرا طلاق عرش خدا را به لرزه می آورد.


کار در منزل

«خیرکم، خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائی .  ; بهترین شما شخصی است که با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامی شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم .»

در اخلاق حضرت محمد، همین بس که با آن جلالت و موقعیتی که به سلاطین نامه دعوت می نوشت در خانه، تا حد امکان کارش را شخصا انجام می داد .

اهل سیره نوشته اند: پیامبر خدا در خانه خویش خدمتکار اهل خود بود، گوشت را تکه تکه می کرد و بر سفره غذای حقیرانه می نشست و انگشتان خویش را می لیسید، بز خود را می دوشید و لباس خود را وصله می نمود و بر شتر خود عقال می زد و به ناقه خود علف می داد، با خدمتکار منزل آرد را آسیاب می کرد و خمیر می ساخت .

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، (ج 1، ص 146) روایت کرده که: «رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم کفش خود را وصله می زد، پوشاک خویش را می دوخت، در منزل را شخصا باز می کرد، گوسفندان و شترها را می دوشید و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن به کمک او می شتافت و آب وضوی شبش را خود تهیه می کرد . و در همه کارها به اهل خانه کمک می کرد .»

لوازم خانه و زندگانی را به پشت خود از بازار به خانه می برد .

گاه اتفاق می افتاد که حضرت خانه خویش را نظافت می کرد و جارو می کشید و خود مکرر می فرمود: «کمک به همسر و کارهای منزل، صدقه و احسان در راه خدا محسوب می شود .»

از عایشه نقل شده که گفته است: محبوب ترین کارها نزد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم خیاطی بود .

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم با همه عظمت و موقعیت ممتازش در منزل کار می کرد . و به نگهداری و پرستاری از کودکان می پرداخت .

عایشه همسر آن حضرت می گوید:

وقتی خلوت می شد، پیامبر لباس خود را می دوخت و کفش خویش را وصله می کرد .

علی علیه السلام بیش از سی سال عمر خود را با رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم سپری کرده و شناساترین فرد به رسول خدا بوده و از اخلاق داخلی و خارجی حضرتش اطلاع دقیق داشته، امام حسین علیه السلام می فرماید:

سالت ابی عن مدخل رسول الله صلی الله علیه و آله، فقال: کان دخوله فی نفسه ماذونا فی ذلک، فاذا آوی الی منزله جزا دخوله ثلاثة اجزاء، جزءا لله و جزءا لا هلة و جزءا لنفسه . </P>

ثم جزء جزئه بینه و بین الناس فیرد ذلک بالخاصة علی العامة و لا یدخر عنهم عنه شیئا ... .

از پدرم در مورد امور رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در داخل خانه سؤال کردم، فرمودند: وقتی به خانه اش می رفت، اوقاتش را سه قسمت می کرد: یک قسمت برای خدا، و یک قسمت برای خانواده اش، و یک قسمت برای خودش، آن گاه قسمت خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم می کرد و آن را برای بستگان و بزرگان صحابه (که در منزلش به خدمت او می رسیدند) قرار می داد و ذره ای از امکانات خود را از آنان دریغ نمی نمود (بلکه آن چه امکان داشت در حقشان انجام می داد).

حضرت در مورد اموری که به شخص او مربوط می شد، خشمگین نمی شد . تنها برای خدا، آن گاه که حرمت های الهی شکسته می شد، غضب می کرد .

یکی از همسران آن حضرت می گوید: وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم غضب می کرد به جز علی علیه السلام کسی را یارای سخن گفتن با حضرتش نبود .

علاوه بر همسران، هم نشینان روزانه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهی تاریخ و روایات فراوان، علاقه پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم به آن ها قابل قیاس با دیگر کسان و نزدیکان حضرت نبود . به موجب روایتی که عایشه نقل کرد، هر گاه فاطمه علیها السلام بر پدر وارد می شد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم جلوی پای دخترش بلند می شد و او را می بوسید و در جای خود می نشانید .

در عروسی فاطمه علیها السلام زنان مسرور بودند و اظهار شادمانی می کردند و سرود می خواندند و می گفتند: ابوها سید الناس . رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: بگویید و بعلها ذو الشدة الباس .

و این مصراع چون در مدح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود، با آن که رسول خدا خواسته بود بانوان بگویند اما عایشه، زنان را منع کرد از اضافه کردن این مصراع . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم متوجه موضوع شد و فرمود: عایشه عداوت ما را ترک نمی کند!

روزی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وارد اطاق عایشه شد مشاهده کرد که تکه نانی روی زمین و زیر دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود:

«یا حمیراء! اکرمی جوار نعم الله علیک فانها لم تنفر من قوم فکادت تعود الیهم .

ای حمیرا! مجاورت نعمت های الهی را بر خویشتن گرامی دار تا هرگز نعمت های خداوندی از مردم دور نشوند .


لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا/سوره احزاب، آیه 22 . و نیز نک: نهج البلاغه، خطبه 160و ربیع الابرار، ص 383 .

قال النبی صلی الله علیه وآله وسلم: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; همانا مبعوث شدنم برای تکمیل اخلاق است » .

يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

ای زنان پیامبر، هر کس از شما مرتکب کار زشت در خور عقوبت شود، خدا عذاب او را دو برابر می کند و این بر خدا آسان است

31


«فَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ»: گناه آشکارا. «ضِعْفَیْنِ»: دو برابر. دو چندان.


- «عن أبى جعفر(ع) قال: أجرها مرّتین و العذاب ضعفین کلّ هذا فى الأخرة حیث یکون الأجر یکون العذاب...; از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: پاداش دو برابر براى زنان پیغمبر، و عذاب دو برابر، هر دو در آخرت است. عذاب، در همان جا است که پاداش هست».

بالاخره انتساب به بيت نبي حسنه و عذاب را ضعفين ميکند يکي اصل عمل و يک ابروي بيت نبي است همچنين است سيادت يا انتساب به علماء دين ، ديگر مثل افراد معمولي نيستند ، و اين بر خدا يسير است که همسر پيغمبر را دو برابر عذاب کند فرقي براي خدا نداريد گناه گناه است چون همسر اويد پارتي شود نيست

فاحشاء الزاما فاحشه جنسي نيست ، جلوي اميرالمومنين ع ايستادن و حريم او را شکستن تا معاويه ي ابناء طلقاء هم جرات پيدا کند، هم فاحشه است در روايت هم خروج بسيف عليه امام علي ع تطبيق شده [۳۵]

بداخلاقي زنان و تحمل رسول الله ص

در مجمع البیان آمده است: هنگامی که زن، خود را به پیامبر اکرم هبه کرد، عایشه گفت: زنان را چه شده است که خود را بدون مهریه می بخشند؟! آن گاه آیه فوق نازل شد.

عایشه به پیامبر گفت: خداوند تنها به میل و خواسته تو زود می رسد!

پیامبر فرمود: تو نیز اگر خداوند را اطاعت کنی، خداوند میل و خواسته ات را زود برآورده می کند. عایشه کم کم اعتراض خود را متوجه خدا کرده


در کتاب کافی از امام باقر(ع) نقل شده است: «زنی از انصار نزد رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه ! زن هیچ گاه به خواستگاری مرد نمی رود، ولی من زنی بی شوهر و فرزند هستم. آیا نیازی به من داری؟ اگر نیازی هست، من خودم را به تو بخشیدم؛ اگر قبول کنی.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: خیر است و برایش دعا کرد و سپس فرمود: ای خواهر انصاری! خداوند از ناحیه پیامبرش به شما جزای خیر دهد. مردان شما مرا یاری می کنند و زنان شما به من رغبت دارند و متمایلند.

حفصه به آن زن گفت: چقدر بی حیایی! پیامبر اکرم فرمود: ای حفصه! بس کن. او بهتر از تو است! او به رسول خدا متمایل شده و رغبت پیدا کرده است، ولی تو او را سرزنش و از وی عیبجویی می کنی؟! سپس پیامبر به زن گفت: خداوند تو را رحمت کند! برگرد. خداوند به خاطر رغبتت به من برای تو بهشت را واجب کرد و به زودی فرمان من به تو می رسد


عایشه و شکستن ظرف غذا

روزی پیامبر اکرم(ص) در خانه عایشه بود، که خادم صفیه ظرف غذایی را برای پیامبر آورد. عایشه محکم بر دست خادم زد و کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت. پیامبر اکرم(ص) تکه های ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمع آوری کرد و در ظرف ریخت و فرمود: کلوا، غارتْ امّکم؛ بخورید، مادرتان غیرتش به جوش آمده است. و خادم را نگه داشت تا هنگامی که از خودش فارغ شد. آن گاه کاسه سالمی از خانه عایشه به جای کاسه شکسته شده به خادم داد و کاسه شکسته شده را نگه داشت.

این قصه با عبارتهای مختلف در سنن بیهقی، بخاری، مسند احمد حنبل آمده است و نشان می دهد



[۳۶]

وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا

و هر کس از شما که به فرمانبرداری خدا و پیامبرش مداومت ورزد و، کاری شایسته کند، دوبار به او پاداش دهیم و برای او رزقی کرامند آماده کرده ایم

32


«یَقْنُتْ»: خشوع و خضوع کند. از ماده (قنوت) که به معنی اطاعت توأم با خضوع و ادب است. «رِزْقاً کَرِیماً»: روزی گرانقدر و ارزشمند. مراد بهشت است که کانون همه موهبتها و نعمتها است.

قنوت زن براي الله و رسوله و عمل صالح مخصوص زنان رسول الله ص نيست بلکه همه زنان جامعه مومنين اگر چنين باشد چنين اجري و رزقي دارند اگر چه انتساب به رسول الله وهمسر ايشان بودند خصوصا موضوعيت دارد "الراضي بفعل قوم کالداخل فيهم معهم "

وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (۳۲)نساء

وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا

الرزق لکل بحسبه وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا»؛ و از میوه درختان خرما و انگور، باده‌ مستی‌بخش و خوراکی نیکو برای خود می‌گیرند.

«فَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ»؛ پس آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و روزی نیکو برای ایشان خواهد بود.


کار کردن زن در منزل شوهر 

۱- هرگاه زنی برای مرتب کردن خانه چیزی را از جایی به جای دیگر ببرد خداوند به او نظر رحمت میکند.. پیامبر اکرم (ص)

۲- در هربار شیر مکیدن نوزاد خداوند ثواب آزاد کردن یک بنده را به زن میدهد. پیامبر اکرم (ص)

۳- جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. امام علی (ع)

۴- بهترین زنان زنی است که برای شوهرش خوشبو باشد. امام صادق( ع)

۵- چند گروه از زنان با حضرت زهرا در قیامت محشور میشوند. یکی از انان زنانی هستند که بر بداخلاقی شوهر خود صبر میکنند. امام صادق (ع)

۶- هیچ چیز برای زن در شب اول قبر بهتر از رضایت شوهرش نیست. امام محمد باقر (ع)

۷- یک لیوان آب دست شوهر دادن بهتر از یک سال نماز شب خواندن و روزه گرفتن است. پیامبر اکرم (ص)

۸- چون زنی به شوهر خود آب گوارایی دهد خداوند 60 گناه او را میبخشد. پیامر اکرم (ص)

۹- هیچ زنی نیست که دیگ غذایش را بشوید مگر آنکه خدواند او را از گناهان وخطا ها می شوید. حضرت فاطمه( س)

۱۰- هیچ زنی نیست که هنگام نان پختن عرق کند مگر آنکه خداوند بین او و جهنم هفت خندق قرار دهد. حضرت فاطمه (س)

۱۱- هیچ زنی نیست که لباس ببافد (بدوزد) مگر آنکه خداوند برای هر نخی صد حسنه می نویسد وصد گناه محو می کند. حضرت فاطمه (س)

۱۲- هیچ زنی نیست موی فرزندان خود شانه بزند ولباس آنان را بشوید ، مگر آنکه خداوند برای هر مویی حسنه ای بنویسد و برای هر موی گناهی را پاک کند واو رادر چشم مردم زینت دهد. حضرت فاطمه (س)

۱۳- بهتر وبرتر از همه اینها رضای خدا ورضای مرد از همسرش است .رضای همسر رضای خدا وغضب همسر غضب خدا می باشد. حضرت فاطمه (س)

۱۴- هیچ زنی نیست که با اطاعت همسرش بمیرد مگر آنکه بهشت بر او واجب میشود. حضرت فاطمه( س)

۱۵- هیچ زنى نیست که شوهرش را یکبار آب دهد (یک لیوان) مگر اینکه این رفتار براى او از عبادت یک سال که روزهایش را روزه بگیرد و شبهایش به شب زنده دارى مشغول باشد بهتر است وخداوند در عوض هر بار که شوهرش را آب دهد ، شهرى در بهشت براى او بنا مى کند وشصت گناه از او می آمرزد. امام صادق (ع)


منبع احادیث: کتاب وسائل الشیعه ج ۲ص۳۹


[۳۷]

رسول الله و رابطه خانوادگي

رابطه خانوادگی : پیامبر صلی الله علیه واله یک روز مشخص دوستان همسرشان خدیجه را مهمانی میکردند و روزی که خدیجه از دنیا رفتند هرساله قربانی کرده برای دوستان خدیجه میفرستادند میفرمودند جهاد زن حسن التبعل است وبه مردها میفرمودند بهترین شما خیر لاهله است وانا خیر لاهلی بلکه خوشبخت را کسی میدانستند که دیگری در زندگی او خوشبخت باشد یکی از همسران پیامبر از دنیا رفت وصیت کرد او را جایی دفن کنند انجا خصوصیتی نداشت کنجکاو شدند فهمیدند انجا جایی بوده برای بار اول پیامبر با او ازدواج کرده اند و همبستر شده اند اینقدر به او خوش گذشته فاطمه اسم مادر خدیجه بود که بر روی دخترشان گذاشتند خدیجه در تمام مدتی که پیامبر در غار بودند خودشان غذا میبرد با اینکه میتوانستند کسی را اجیر کند

اینقدر حضرت به وضع ظاهری خود میرسیدند که تمام خرج اراستگی حضرت با خرج حضرت برابری میکرد گفته اند اینکه پشه روی لباس حضرت نمینشست نه از باب اعجاز بوده بلکه اراستگی و تمیزی بوده اگر حضرت با کسی معاشرت میکرد میگفت مرا بیشتر از دیگران دوست دارد

ميفرمود اینکه زن باکره بگیرید تا دسته نخورده باشد تا تحت تاثیر شخصیت مرد واقع شود حر گرفتن اولویت بر عبد است چون کنیز شخصیت اش کوبیده شده و زمینه خیانت کردن به نفع قوم خود و دیگران دارد حجاب بر زن کنیز نیست که حجاب برای شخصیتهای اجتماعی بوده

يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا

ای زنان پیامبر، شما همانند دیگر زنان نیستید، اگر از خدا بترسید پس به نرمی سخن مگویید تا آن مردی که در قلب او مرضی هست به طمع افتد و سخن پسندیده بگویید

33


إِنِ اتَّقَیْتُنَّ»: برخی این شرط را قید جمله ماقبل دانسته و گفته‌اند: شما مثل هیچ یک از زنان عادی مردم نیستید اگر پرهیزگار باشید. بعضی هم به ما بعد مربوط دانسته‌اند که معنی آن در بالا گذشت. «لا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»: سخن را نازک نکنید و به گونه هوس‌انگیز و با ادا و اطوار صحبت منمائید و بلکه به طور معمولی و شایسته حرف بزنید.


بالاخره انتساب اجتماعي افراد هم در اجر و عقاب دخيل است هر چي بکني اين عمل من است به رسول الله ربطي ندارد از چشم رسول الله مي بينند چه خوب و چه بد معاذ الله ، لذا بايد رعايت کني چه سيد چه عالم .. يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا ، خصوصا رابطه زنان صاحب موقعيت و معروفيت بايد خيلي رعايت شود و بطور کل زن در حرف زدنش اگر سست و با عشو حرف بزند مردان مريض مثل زنبور دور گوشت جمع ميشوتد و طمع ميکنند

اين نوع حرف زدن ماست که شخصيت ما را تعريف ميکند و عکس العمل ديگران را تعريف ميکند خودت نحو برخورد ديگران با خودت را تعيين ميکني ديگران از خودت و حرفت و برخوردت در تو نفوذ ميکنند  دقت کنيد 

و

هرکس در وجود انسان یک چیزهایی را زنده میکند بسته به خودش برخی دیوها را در انسان زنده میکند حرص دنیا بقول مردم انسان را یاد بدهکارهایش میاندازد وبرخی فرشته ها صفات خوب را در انسان زنده میکند کارهای خوب را مثل المومنین کالبناء یشد بعضهم بعضا . سگها خوابیده را بوی خر مرده بیدار میکند همچنین است حضور ادمها نسبت به صفات خوب خوب بد بد 

فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا ، اين براي زناني يست که ضرورت انها را از خانه بيرون مي اورد والا ايه بعد بيرون امدن زن را تبرج معرفي ميکند در چشم فرو رفتن ، دستور ماندن در خانه براي زن ميدهد و "قرن في بيوتکن "


عشو زن براي شوهرش نه براي بيگانه 


عِنْدَ النَّبِیِّ ص فَقَالَ إِنَّ خَیْرَ نِسَائِکُمُ ………………..الْمُتَبَرِّجَهُ مَعَ زَوْجِهَا الْحَصَانُ عَلَى غَیْرِهِ ……..وَ إِذَا خَلَا بِهَا بَذَلَتْ لَهُ مَا یُرِیدُ مِنْهَا وَ لَمْ تَبَذَّلْ کَتَبَذُّلِ الرَّجُلِ

پیامبر (ص) فرمودند : به تحقیق بهترین زنان شما زنی است که ………….خودش رابرای همسرش آرایش می کند در برابر دیگران حفظ می کند ……………وقتی با شوهرش خلوت می کند به او می بخشد هر آنچه از او بخواهد ،ولی مانند مردان خودش را در اختیار قرار نمی دهد (با ناز وعشوه زنانه در آغوش قرار می گیر د ) (وسائل‏الشیعه ج : ۲۰ ص : ۲۹).

این «ناز وعشوه » به معنای عدم تمکین زن نیست ، بلکه زن با هنر زنانگی « مرد» را تشنه تر می کند وبا طنازی وعشوه گری حس جنسی « مرد » را بیشتر تحریک می کند . تا مرد ، نیاز خودش را بارها به زبان بیاورد ، «زن» از شنیدن آن لذت می برد و او نیز احساس لذت می کند که مورد « طلب » شوهرش است ونیاز خودش را با «وَلَه وتشنگی» بیان می کند . ازاین رو در روایت نبوی (ص) ضمن آن که به زن می گوید خودش را به مرد عرضه کند ولی با ناز باشد تا هم « مرد » وهم « زن» با حالت روحی تشنه تر ارتباط جنسی خود را شروع کنند .

ب ـ با سخنان ولحن تحریک آمیز با همسرتان صحبت کنید . موقعی که همسرتان بدن شما را می بوسد ویا لمس می کند سکوت نکنید ، بلکه با الفاظ احساسی مانند « آه ، اوه و……» عکس العمل نشان دهید وبا صدایی بلند که او بشنود این احساسات را بیان نمایید . شنیدن این الفاظ برای مرد لذت بخش است وبیشتر ابراز دلدادگی نسبت به شما خواهد کرد در نتیجه شما هم حس « مطلوب ومعشوق » بودنتان بیشتر ارضاء می شود.

به عبارت دیگر با رفتار جنسی مرد « سرد » برخورد نکنید.

پیامبر فرموده اند: زن خوب کسی است که در برابر شوهرش « لوده وشوخ طبع » باشد :

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَیْرُ نِسَائِکُمْ ………… الْمَجُونُ لِزَوْجِهَا الْحَصَانُ عَلَى غَیْرِهِ قُلْنَا وَ مَا الْمَجُونُ قَالَ الَّتِی لَا تَمَنَّعُ

پیامبر (ص) فرمودند که بهترین زنان شما مجون( زن بی حیاء ولطیفه گو) در برابر شوهرشان می باشند وخودش را از دیگران حفظ می کنندپرسیدند مجون چیست ؟ فرمود :خودش را از شوهرش منع نکند ( وسایل الشیعه ج ۲۰ ص۳۷). عشوه گری دربدن

الف ـ استفاده عطر مناسب ومورد علاقه همسرتان وآرایش مناسب ومورد علاقه همسرتان موجب تحریک ولذت بیشتر او شما خواهد شد . نکته قابل تذکر این که « علاقه » شوهرتان پیدا نمایید ومطابق میل او رفتار کنید وغفلت از این نکته موجب نتیجه عکس دادن خواهد شد .پیامبر(ص) در این مورد می فرماید :

قال رسول الله (ص) : لَولا أن َّ المَرأََهَ تصَنَّعُ لِزَوجِها لَصلَفَت عِندَه ُ « اگر زن ، خود را برای شوهرش نسازد ، بی گمان در دل او جا نمی گیرد

ب ـ با حرکت های ظریف بدن خود ، مرد را نسبت به نگاه کردن به اندام خودتان تشنه تر نمایید

أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَیْرُ نِسَائِکُمُ الْعَفِیفَهُ الْغَلِمَهُ «پیامبر (ص) :بهترین زنان شما زنی است که پاک دامن باشدو در برابر شوهرش شهوی باشد!( وسائل‏الشیعه ج ۲۰ ،ص : ۳۰).

أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَیْرُ نِسَائِکُمُ الَّتِی إِذَا خَلَتْ مَعَ زَوْجِهَا خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ خَلَعَت مَعَهُ والْحَیَاءِ وَ إِذَا لَبِسَتْ لَبِسَتْ مَعَهُ دِرْعَ الْحَیَاءِ

امام صادق (ع) : بهترین زنان شما ،زنی است که وقتی با شوهرش خلوت می کندولباسش را در می آورد ، خجالت وحیایش را کنار می گذارد ! و وقتی لباسش را می پوشد حیایش را نیز می پوشد! (وسائل‏الشیعه ج ۲۰ ص : ۲۹)



زنان در جامعه نبوی 

زنان کریم و اجتماع "فلاتخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض" جُوری حرف نزنید که کسی که در قلبش مرض است به شما طمع کند " وقلن قولا معروفا "،حرفِ پسندیده و سنگین بزنید

و قرن فی بیوتکن ولاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی در خانه نشسته و مثل زنان جاهلیه خود را ارایش نکنید و در اجتماع نیایید

"واذکرن ما یتلی فی بیوتکن" احزاب قران در خانه بخوانید


روزی پیامبر اشاره به یکی از درهای مسجد کردند و فرمودند چقدر خوب است این درب را مخصوص زنان بگذاریم "لوترکنا هذا الباب للنساء " پیامبر دستور داده بودند که شبها اول بگذارند زنها بروند بعد مردها از مسجد خارج شوند در راه رفتن در کوچه فرموده بودند زنها از کنار کوچه و مردان از وسط بروند

میفرمودند بین زنان و مردان فاصله اندازید که اگر همدیگر را ببینند مرضی است که دوا ندارد باعدوا بین انفاس الرجال و النساء فانه اذا کانت المعاینه و اللقاء کان الداء الذی لا دواء له امیرالمومنین به مردم کوفه میفرمودند ایا غیرت ندارید که زنانتان به بازار میروند و مزاحم بیمار دلان میشوند ولاحول ولاقوه الابالله


پیغمبر اکرم(ص) روزی اشاره به یکی از درها کرد و فرمود: «لَوْ تَرَکْنا هذَا الْبابَ لَلنِّساءِ... ».«خوب است این در را به بانوان اختصاص دهیم».( سنن ابی داود، ج1، ص156)

2. یغمبر اکرم(ص) دستور داد که شب هنگام که نماز تمام می شود مردها بعد از زنها خارج شوند( سنن ابی داود، ج1، ص156.وسنن ابی داود، ج2، ص658)

3. به نقل از پیامبر(ص) آمده است: «مردان از وسط و زنان از کنار کوچه یا خیابان بروند»(کافی، ج5، ص518)

4. یامبر اکرم فرمودند:باعدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له.(المحاسن و الاضداد ص249)

5. امام علی علیه السلام:اي مردم عراق؛ خبر يافتم كه زنان شما در راهها پهلو به پهلوي مردان مي‌زنند آيا شرم نمي‌كنيد؟

آيا شما (مردان) حيا نمى‏ كنيد و غيرت نمى ‏ورزيد، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم بيماردلان مي گردند.(کافی(ط-الاسلامیه) ج5 ، ص 537)[۳۸]



سادات و اجر و ثواب دو برابر

عن علي بن الحسين زين العابدين (عليه السلام)، أنه قال له رجل: إنكم أهل بيت مغفور لكم. قال: فغضب، و قال: «نحن أحرى أن يجري فينا ما أجرى الله في أزواج النبي (صلى الله عليه و آله) من أن يكون «۳» كما تقول، إنا نرى لمحسننا ضعفين من الأجر، و لمسيئنا ضعفين من العذاب». ثم قرأ الآيتين.

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

و در خانه های خود بمانید و چنان که در زمان پیشین جاهلیت می کردند،،زینتهای خود را آشکار مکنید و نماز بگزارید و زکات بدهید و از خدا وپیامبرش اطاعت کنید ای اهل بیت ، خدا می خواهد پلیدی را از شما دورکند و شما را چنان که باید پاک دارد

34


«قَرْنَ»: قرار بگیرید. بمانید. اصل آن (إقْرَرْنَ) است و برای تخفیف راء اوّل را حذف و فتحه آن را به قاف منتقل کرده‌اند. مراد نهی از خروج زیاد بی‌هدف است. «لا تَبَرَّجْنَ»:. «أَهْلَ الْبَیْتِ»: زنان خانواده پیغمبر. واژه (أَهْلَ) منصوب به اختصاص، و یا این که منادا است. «عَنکُمْ ... یُطَهِّرَکُمْ»: تبدیل ضمیرهای جمع مؤنّث به جمع مذکّر به خاطر لفظ (أَهْلَ) است

- «عن أبى عبداللّه(ع) فى قول اللّه عزّوجلّ «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» قال: الرجس هو الشک; از امام صادق(ع) درباره این سخن خداوند عزّوجلّ: «إنّما یرید اللّه...» روایت شده که فرمود: «رجس» در این آیه، همان شک است». گفتنى است که مفهوم رجس، هر نوع پلیدى را شامل مى شود و برحسب این روایت، یکى از مصادیق آن شک است.

- «قال على بن أبى طالب(ع) إنّ اللّه فضّلنا أهل البیت و کیف لایکون کذلک و اللّه عزّوجلّ یقول فى کتابه «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» فقد طهّرنا من الفواحش ما ظهر منها و مابطن...;از على بن ابى طالب(ع) روایت شده که فرمود: خداوند، ما اهل بیت را برترى بخشیده و چرا چنین نباشد در حالى که در قرآن اش مى فرماید: «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس...» خداوند، ما را از هرگونه آلودگى، چه آشکار و چه نهان، پاک گردانیده است...».

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى

در ايه قبل فرمود زنان در مواجهه با نامحرم با عشو و ناز حرف نزنند تا مريض قلبها فکر بد نکنند در اين ايه ميفرمايد اصلا از خانه بيرون نروند تا بخواهد نامحرمي را ببينند و با او حرف بزنند و رفتن بيرون تبرج است نه رفتن تبرجي نداشته باشد و بلکه اين تبرج و برج شدن در چشم نامحرم است

اين تبرج را دو نوع ميداند يکي در جاهليت پيش از اسلام و يکي تبرج تانيه به مفهوم اولي ، که روايت ميگويد در اخرالزمان است زنانها هجوم مياورند به بيرون منزل مثل امروز ،هم ديگر همسر خوبي نستند چون چشمش پر ميشود از مردان نامحرم مردش در نظر انطور سابق نيست و هم مادر خوبي نميشوند چون احساساتش ديگر چند هوايي ميشود يا شغل بيرون منزل مانع انست و اين شغل هم باعث دير ازدواج کردن و شغل يک مرد درامد اور را گرفتن و ....


وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ

ميگويند تو خانه بنشينيم چه کار کنيم ،حوصلمون سر ميره ، قران نفيا فرمود بيرون نرويد ،اثباتا هم پيش نهاد داره که وقت تون را چطور پر کنيد ، با نماز با زکات انچه داري ، با اطاعت خدا و رسول ،يعني همين در خانه نشستن اطاعت است ،يا مصاديقي از اطاعت را خودت پيدا کن و انجام بده سرت را مشغول کن شوهرداري ،خانه داري ،مادر بودن ،خوب غذا پختن ،تا غذا فست فودي از بيرون نخريد ..اينها اطاعت خداست ،کسب رضايت شوهر اطاعت خداست

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

ممکن است ادامه ايه ، جايش عوض شده باشد ولي اگر همين جا هم باشد ابعد اشياء بعقول رجال فهم قران است اولش و اخرش در دو موضوع متفاوت است "قولا ثقيلا" ست ،لذا با عوض شدن ضماير و صيغه فعل به مذکر حرف از اهل بيتي مطهر زد که عرفا و لفظا غير از زنان يک شخص يعني همسران رسول الله اند تاريخ شهادت ميدهد عليه اميرالمومنين ع لشکر کشيده فاحشه کشتار 20هزار کشته جنگ بصره را پديد اوردند و سبب نزول اين ايه شدند إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ (۴)تحريم ،

چطور چنين زناني تکوينا و به اراده تکويني از رجس و پليدي دور باشند ، ايه قران اينگونه امده تا مثل همه جا سبب فتنه و امتحان شود و کسي که در قلبش مرض است از غيره شناخته شود ايا اين ايه غير از فاطمه و ال فاطمه مدعي دارد غير از اينکه مدعي اش مفتضح شود ايا مدعي غير از ال علي از ميان حسن و حسين و سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و جواد و هادي و عسکري و مهدي عج ،عليهم السلام و الصلاه دارد ? تاريخ علم و قران و اسلام به اين طهارت شهادت ميدهد

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا اين اراده تشريعي نيست چون براي همه اين اراده شده براي اهل بيت موضوعيتي ندارد که خصوصا ذکر کند بلکه اين منتي هست اين اراده تکويني است يعني نطفه و شير و غذا انها طوريست که ميلي به اين رجس ندارند بر بلنداي از قله طهارت اند که ميل و احساس به رجس و گناه در وجود مبارکشان نيست و اين با اراده هم منافات ندارد ،"في بيوت اذن الله ان ترفع و يذکر فيها اسمه" [۳۹]


ادم های خوب یا بد هر کدام نسبت بهم ولایت دارند هرکس در وجود انسان یک چیزهایی را زنده میکند بسته به خودش برخی دیوها را در انسان زنده میکند حرص دتیا بقول نردم انسان را یاد بدهکارهایش میاندازد وبرخی فرشته ها صفات خوب را در انسان زنده میکند کارهای خوب را مثل المومنین کالبناء یشد بعضهم بعضا . سگها خوابیده را بوی خر مرده بیدار میکند همچنین است حضور ادمها نسبت به صفات خوب خوب بد بد البته اینک انسان باید صفات را لصلاح کند که اینطوری نشود این حرف دیگری است والله العالم الهادی


زین سبب پیغامبر با اجتهاد. نام خود وان علی مولا نهاد.

گفت هر کو را منم مولا و دوست.
ابن عم من علی مولای اوست. 

کیست مولا آنک آزادت کند.

بند رقیت ز پایت بر کند. 

چون به آزادی نبوت هادیست.مثنوی ولی ولی الله ولی از قرب است کسی است که همه فاصله ها را بین خود و خدواند متعال برداشته [۴۰]


و الفضل ما شهد به العدو

۲۵۰ سال زمان ائمه است. حتی سنّی‌های متعصّب هم نتوانستند ایرادی به ائمه ما بگیرند. کتابی هست با نام «فواتح الرحموت»؛ به نظرم می‌آید که در دوره عثمانی از کتب درسی در اصول نزد اهل سنت بوده باشد. آنجا بحث عصمت را که مطرح می‌کند، می‌گوید روافض یا همان شیعه قائل به عصمت ائمه‌شان هستند. بعد ایشان می‌گوید اما اگر مراد از عصمت، عصمت از کبائر باشد که این مسلّم است. حالا درباره قطب خلفایشان که متوکل عباسی باشد مسلم است که شراب می‌خورده است. و اما اگر مراد عصمت از صغائر باشد، می‌گوید امید است که اینگونه باشد. یعنی با این همه کنترل، باز هم نتوانستند چیزی علیه ائمه پیدا کنند. اخیرا دیدم از فرد خبیثی در کویت با نام عثمان الخمیس، سؤالی درباره ائمه شیعه کرده‌اند و او نوشته است که حضرت امیر علیهم‌السلام جزء بزرگان است و همینطور تا حضرت رضا رسیده است و حضرت جواد را هم نوشته است، بعد نوشته است از حضرت هادی و عسکری معلومات چندانی نداریم و حضرت مهدی را هم که قبول نداریم. یعنی این فردی که تقریبا باید جزء نواصب حسابش کرد، ولی باز هم درباره ائمه چنین می‌گوید. منظورم این است که در طول این ۲۵۰ سال نتوانستند کاری کنند. فقیه هم باید نسخه‌ای از اهل بیت باشد و هدف اهل بیت هم همین بود که اگر فقها می‌خواهند بیایند، باید اینگونه بیایند و فقیهی باشد که افراد جامعه را [به سمت دین] بکشد و انصافا باید فقیه کارش این باشد که مصداق برای «یدخلون فی دین الله افواجا» باشد.استادمددی


در مقدمه ی استاد جوادی بر المیزان امده 

برخی قران را با اتحاد به حقیقتش فهمند "انک لتلقی القران من لدن حکیم علیم" نظیر" بک عرفتک "در توحید برهان صدیقین

برخی با مشاهده جمال و جلال قران در خود نظیر "من عرف نفسه فقد عرف ربه" در توحید

و برخی با اعجاز انرا شناسند نظیر برهان حدوث و امکان و حرکت ...

امام صادق که فرمودند ولدنی رسول الله و انا اعلم کتاب الله و فیه بدء الخلق و ما هو کائن الی یوم القیامه و فیه خبر السماء و الارض و الجنه و النار و ما کان و ما هو کائن اعلم ذلک کانما انظر الی کفّی ان الله یقول فیه تبیان لکل شئ از سنخ اول اند

رسول خدا و ال رسول الله اول حقیقت را با دل می یابند بعد با چشم میبینند

محسوس اولیاء الهی مسبوق به معقول است و معقول سایرین مسبوق به حس که "من فقد حسا فقد علما"

اینان اکادمی میخواهند برای ميل به معارف و انان طهارت که "لایمسه الا المطهرون" و "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت "

عجیب است ۶ماه این ایه حضرت هر روز دم خانه فاطمه میخواندند و مردم نفهمیدند اینها اهل البیت اند نفهمیدند یا نخواستند بفهمند مریضی معاذالله بود 


برخی مطالب را یکبار دوبار گفته اند پر است در کتاب و فقه ولی ۶ ماه تکرار این ایه ..

حديث معراج و عوارض زنان بيرون از خانه 

علی بن عبد اللَّه الورّاق، از عبد العظیم حسنی، از امام جواد (علیه السلام) روایت کرده که گفت: پدرم به واسطه آباء گرامش از امیر مؤمنان (علیه السلام) نقل کرد که فرمود: من و فاطمه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شدیم. پس ایشان را در حالی که سخت می گریست؛ یافتیم. من عرض کردم: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللَّه! چه باعث شده که شما این چنین گریه می کنید؟ در پاسخم فرمود: ای علی! شبی که مرا به آسمان بردند (یعنی معراج) زنانی از امّتم را در عذابی شدید، نگریستم و آن وضع برای من سخت گران آمد. گریه ام از جهت عذاب سخت آنان است که به چشم خویش وضع شان را: دیدم زنی را به مویش در دوزخ، معلّق، آویخته بودند که مغز سر او می جوشید. زن دیگری را دیدم که به زبانش در جهنّم آویزان بود و آتش در حلقوم او می ریختند. زن دیگری را مشاهده کردم که او را به پستان هایش آویخته بودند. و دیگری را دیدم که گوشت بدن خویش را می خورد و آتش در زیر او شعله می کشید. زنی دیگر را دیدم که پاهایش را به دست هایش زنجیر کرده بودند و مارها و عقرب ها بر او مسلّط بودند. و زنی را دیدم کر و کور و لال که در تابوتی از آتش است و مخ او از بینیش خارج می شود و همه بدنش قطعه قطعه از جذام و برص (خوره و پیسی) است. و زن دیگر را مشاهد کردم که در تنّوری از آتش به پاهایش آویزان است. و زنی را دیدم که گوشت بدنش را از پس و پیش با قیچی آتشین می برند. و دیگری را دیدم صورت و دست هایش آتش گرفته و مشغول خوردن روده های خویش است. زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن حمار است و هزار هزار نوع او را عذاب می کنند. و زنی را به صورت سگ دیدم که از عقب به شکم او آتش می ریزند و از دهانش بیرون می ریزد و فرشتگان با گرزهائی آتشین بر سر و پیکر او می زنند. پس فاطمه (سلام الله علیها) به پدرش عرض کرد: ای حبیب من، و ای نور دیدگانم، به من بگو که اینان چه کرده بودند و رفتارشان چه بود که به این عقوبت گرفتار شدند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای دختر عزیزم! امّا آن زنی که به موی سرش معلّق در آتش بود؛ آن فردی بود که موی سر خویش از نامحرمان نمی پوشانید. و امّا آن زنی که به زبانش آویخته بود؛ او کسی بود که با زبان، شوهر خویش را آزار می داد. آن که به پستان هایش آویزان بود؛ شوهرداری بود که از آمیزش با شویش پرهیز داشت و امّا آن که به پاهایش معلق در دوزخ بود؛ کسی بود که بدون اذن همسر خود، از خانه بیرون می رفت. امّا آن زنی که گوشت بدن خویش را می خورد؛ آن بود که خود را برای نامحرمان زینت می کرد. امّا آنکه دست و پایش را به هم زنجیر کرده بودند و مارها و عقرب ها بر او مسلّط بودند؛ زنی بود که درست وضو نمی ساخت و لباسش را از آلودگی به نجاست، تطهیر نمی کرد. غسل جنابت و حیض به جای نمی آورد. خود را نظیف نمی ساخت و به نماز اهمیت نمی داد. و امّا آن کر و کور و لال، زنی بود که از غیر شوهر خویش، دارای فرزند می شد و به شوهر خود نسبت می داد. آنکه گوشت بدنش را با مقراض ها می بریدند؛ پس وی زنی بود که خود را در اختیار مردان اجنبی می نهاد و خود را بدان ها عرضه می نمود. و امّا آن زنی که سر و رویش آتش گرفته بود و مشغول خوردن روده های خود بود؛ آن کسی بود که دلّالی جنسی به حرام می کرد. امّا آن که سرش، سر خوک و بدنش بدن حمار بود؛ آن زنی بود که سخن چینی به دروغ می نمود. امّا آن که رخسارش رخسار سگ بود و آتش در دبر او می ریختند و از دهانش بیرون می آمد؛ آن زنی آوازه خوان و نوحه گر و حسود بود. آن گاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: وای بر زنی که شوی خویش را به غضب آرد و خوشا به حال بانویی که شوهرش از او راضی باشد.عیون أخبار الرضا (علیه السلام)،

خروج زن بي اذن شوهر حرامه? 

بیرون رفتن زن بدون اجازه شوهر بیرون رفتن زن بی اذن شوهر نص داریم ولی ضعیف گرفته اتد و فتوا نداده اند ولی با شوهر بیرون رفتن ش با منافات داشتن حق تمتع که مسلم است و متفق علیه ولی در غیر تنافی مثلا میرود حج یا دررخانه است کارش ندارد اینجا برخی گفته اند به تناسب حکم و موضوع مشگل ندارد و اول بار این حق را نداشته بعد حق ،حق تمتع دارد فقط

ولی مشهور و ظهور و اطلاق ادله داریم که بدون ادن نرود ولی روایت زنی که شوهرش گفته بود بیرون نرو و پدرش در حال احتضار بود و پیامبر فرمودند نرو تا مرد این قضیه ی حقیقیه است یا خارحیه برخي گفتند خارجیه است چون عقوق والدین هم بوده و خیلی سفارش شده این مشگلی داشته ولی جوابش اینست که مانع شرعی که منع شوهر ست مثل مانع عقلی مثل زندان بودن است


«الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم »بما فضل الله بعضهم علی بعض »; «و بما انفقوا من اموالهم.»;

روایات متعدد معتبری دلالت بر این امر دارد که از جمله آنها، حدیث امام محمد باقر علیه السلام است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند: زنی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و گفت حق شوهر بر زن چیست؟ پیامبر فرمودند: از مرد اطاعت کنید و عصیان نکنید...، بدون اجازه او روزه نگیرید...، بدون اذن شوهر از منزل خارج نشوید. روایت دیگری - که هم به سند کلینی و هم مرحوم صدوق دارای سند معتبری است - از امام محمد باقر علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: زنی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای فرستاده خداوند، حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: ...از خانه اش بیرون نرود، مگر با اجازه شوهرش و اگر بی اجازه او بیرون رود، فرشتگان آسمان، فرشتگان زمین، فرشتگان خشم و فرشتگان مهر و رحمت، او را نفرین کنند، تا به خانه اش برگردد

وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

آنچه را در خانه هایتان از آیات خدا و حکمت تلاوت می شود، یاد کنید ،که خدا باریک بین و آگاه است

35


«أُذْکُرْنَ»: یاد کنید و بیان دارید. «الْحِکْمَةِ»: مراد سنّت نبوی است. «لَطِیفاً»: آگاه از دقائق امور. صاحب لطف.


باز در ادامه اينکه زنان در خانه چه کنند فرمود قران بخوانند يا ياد ايات الهي کنند از امام و مدح امام و تاريخ ان ياد کنند روضه و منبر زنانه داشته باشند و حکمت و روايات اهل البيت مسائل مورد نياز خانوادگي را در جلسات خانگي زنانه داشته باشند چقدر خوب است به جاي مسجد امدن که که براي زن مستحب نيست و "مسجد المراه بيتها " در خانه مجالس زنانه داشتند تا بهتر استفاده کنند و اين ايه را عمل کنند وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا ، خداوند لطيف و خبير است که براي زن لطيف چنين دستوري ميدهد تا در دست مردان نيافتد تا زير نگاههاي مردان نامحرم نرود تا روحيه اش با کار بيرون منزل خشن نشود ، لطافت و خبير بودن اوست که ميخواهد زن خبير باشد جلسات حکمت و ذکر ايات داشته باشند

و ميتواند تهديد هم باشد که اگر غير از اين بکنيد او لطيف خبير است يا در اين جلسات به جاي ايات الله و حکمت ،غيبت کنيد ،خداوند لطيف و خبير با شما ست و جزا دارد

ذکر لطيف خبير ، بعيد نيست باعث ذکر ايات الله و حکمت شود 


[۴۱]

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و، مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوی و زنان راستگوی و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خدای ترس و زنان خدای ترس و مردان صدقه دهنده وزنان صدقه دهنده و مردان روزه دار و زنان روزه دار و مردانی که شرمگاه خود را حفظ می کنند و زنانی که شرمگاه خود حفظ می کنند و مردانی که خدا رافراوان یاد می کنند و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است

36

«الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ»: مردان و زنان مسلمان و منقاد فرمان خدا. «الْقَانِتِینَ وَ الْقَانِتَاتِ»: مردان و زنان مطیع اراده و معترف به الوهیّت خدا . «الذَّاکِرِینَ ...»: همیشه یاد کنندگان خدا با طاعت و دعا. این آیه بیانگر این واقعیّت است که اسلام از نظر جنبه‌های انسانی دنیوی و مقامات معنوی اخروی زن و مرد را در کنار هم قرار می‌دهد و برای هر دو پاداشی یکسان قائل است

نزول:

«شیخ طوسى» گویند: درباره نزول این آیه چنین گویند: امّ‌سلمة به رسول خدا صلى الله علیه و آله گفت: یا رسول اللّه چرا موضوع مردان در قرآن ذکر مى گردد ولى اسمى از زنان برده نمى شود سپس این آیه نازل گردید


بعد از اين دستور نسبتا سنگين ،خصوص براي جوامع امروزي که زن بايد در خانه بنشيند رد شبيهي که ممکن است در ذهنها بيايد کرد ، کسي فکر نکند اسلام بين حقيقت زن و مرد تفاوت قائل است بلکه حقيقت انسان نزد خداوند متعال به اينها نيست اين به جهت تفاوت استعدادها و نيروي بدني يست و الا :"أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى.."ال عمران

و در اين ايه روي صيغه هاي مذکر و مونث تمرکر کرد تا همين معنا را القاء کند که در خانه نشستن زن نه بخاطر اينست که نزد خداوند متعال زن ، ارزش ندارد بلکه "ان اکرمکم عند الله اتقاکم "

مردان مسلمان و زنان مسلمان ، مردان مومن و زنان مومن و مردان مطيع و زنان مطيع ، مردان صادق و زنان صادق ..همه را خداوند مغفرت و اجر عظيم در نظر گرفته

ممکن است اينها راههاي سلوک الي الله باشد که مشربهاي مختلفي يست که مرد و زن ندارد در خانه بودن زن و بيرون خانه بودن مرد دخالتي در ان ندارد هر کس يکي از اين مشربها را دارد اين مشربهاي ،تسليم ، اماني ، قنوعي ،صادقي ،صابري ، خشوعي،تصديقي و مشرب روزه اي ، مشرب خشوع قلبي ،،مشرب صدقه اي ،مشرب حفظ فروج ،وو ذاکري ..

البته بيشتر مي ايد مجموعه اي از اين صفات يک مشرب است و سير از تسليم به ايمان و قنوع تا ذکر الله کثير است يا حالات مختلفي يست که براي سالک رخ ميدهد و هر دم اقبالي دارد که مخالفت اقبال نفس نميکند مهمان نوازي ميکند ملکوت او را مهمان ذکر کرده يا روزه کرده ، ميلش به اينها ميرود خوب است انسان از دريچه اي اين اقبالها وارد شود "فاتوا االبيوت من ابوابها "

کساني که جامع اين ايه هستند اين مشرب جمعي ، نکاح اسمائي بيشتري دارد جامع تر و کامل تر اند ، بيان جامعه اسلامي يست "امه واحده" است و "الله يرزق من يشاء بغير حساب"

صيغه مذکر و مونث بودن اين صفات اين نکته را هم دارد که چه بسا اين صفات بدون زوجين خوب ، کامل اورده نميشود


إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

اگر در اوصاف هر بند روايات و محاسن ان ذکر شود چه بجا ست .

واقعا چقدر حفظ فرج مهم است بعد اينهه صفات انرا اورده يا در رديف الذاکرين الله کثير اورده شده انسان نبايد غره شود نستجير بالله


[۴۲]

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا

هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و پیامبرش در کاری حکمی، کردند آنها را در آن کارشان اختیاری باشد هر که از خدا و پیامبرش نافرمانی کند سخت در گمراهی افتاده است

37


نزول:

«شیخ طوسى» گویند: از ابن عباس و مجاهد و قتاده روایت شده که این آیه درباره زینب دختر جحش نازل شده هنگامى که رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست او را به عقد زید بن حارثه درآورد. زینب براى این که از قریش بود، از این دستور امتناع ورزید سپس این آیه آمد و پس از نزول آیه زینب راضى شد.


مومني را نرسد که به خلاف حکم خدا و رسول کند ، اينجا فرمود مرد مومن و زن مومن را نرسد که خلاف حکم خدا و رسوله کند مشعر است به اينکه مخالفت کننده زن بوده چون نوعا صيغه ها مذکر و مونث تکرار نميشود الا مطلبي هست نوعا زنان بيشتر در مسائل خانوادگي اين مخالفتها را ميکنند در بحث ازدواج و بعد شوهر داري ..لذا نفيا و اثباتا مطلب را محکم کاري کرد وقتي بطور محکم نه مشورت و احتمالي حرفي زدند کسي را نسزد که مخالفت کند و هم فرمود عصيان کردنش عصيان و ضلالت از راه است ،اصولا ما حکم خداوند را نفهميم که چيست مگر از رسول الله ص لذا مراد عصيان رسول الله ص است


وصیتی که نوشته نشد و حرفی که کفته نشد

عن أبي بكر قال قال لي رسول الله صلى الله عليه وسلم اخرج فناد في الناس من شهد أن لا إله إلا الله وانى رسول الله وجبت له الجنة فخرجت فلقيني عمر فسألني فأخبرته فقال عمر ارجع إلى رسول الله ص فقل له دع الناس يعملون فانى أخاف ان يتكلوا عليها فرجعت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأخبرته ما قال عمر فقال صدق عمر فأمسكت (ع واللالكائي في الذكر وفيه سويد بن عبد العزيز متروك قال الحافظ بن كثير الحديث غريب جدا من حديث أبي بكر والمحفوظ عن أبي هريرة) [۴۳]


وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

و تو، به آن مرد که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی ،، گفتی : زنت را برای خود نگه دار و از خدای بترس در حالی که در دل خودآنچه را خدا آشکار ساخت مخفی داشته بودی و از مردم می ترسیدی ، حال آنکه خدا از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی پس چون زید از او حاجت خویش بگزارد، به همسری تواش در آوردیم تا مؤمنان را در زناشویی بازنان فرزند خواندگان خود، اگر حاجت خویش از او بگزارده باشند، منعی نباشد و حکم خداوند شدنی است

38


به ياد اور اين صحنه بايد به يادهاي جامعه بماند يک صحنه خانوادگي و مربوط به رسول الله ص است و بسيار از مسائل قضا و قدر و اخلاق .. را دارد ياد اوري کن تا باعث شناخت بسياري از مسائل شود ،مطلب تصويري يست خيالي يست با اذ امده

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ ، در زندگي مشترک دو نفر تا دم اخر نبايد وارد شد بايد امر به تقوا کرد و اينکه همسرش را نگه دارد

وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ ، هر چه انسان در درونش باشد اشکار ميشود چه صفات خوب و چه صفات بد از کوزه همان برون تراود که دروست سايه ان صفات برچهره و کلمات انسان مي افتد "ما اضمر احد شيئا الا ظهر في فلتات لسانه و صفحات وجه "و دست حوادث انرا بيرون ميکشد ، ..در روايت امده که اسم زينب در طومار زنان حضرت بود و حضرت انرا ديده بود مراد اينست..

وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ ، از حرف منافقين و فتنه اجتماعي خوفي داشتند ، اين مسائل واقعا دست مردم بيافتد مثل الان يک گلاغ چهل گلاغ ميشود

فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا ، وطر ،ميل و نياز است ، و ايه ميرساند: قضا و قدر ها به درونيات امده بستگي دارد

يا ان قضا سايه ش اين ميل و رغبت را ، نفرت را ايجاد ميکند

دو طرفيست ولي در مجموع اگر چيزي امر الله باشد سايه قضا غالب است لذا درمورد همسر رسول خدا زينت که اسمش در طومار زنان هست بود فرمود وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا ،


«الَّذِی ...»: کسی که. مراد زید پسر حارثه است که پسرخوانده پیغمبر بود. «أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِ»: مراد نعمت هدایت و توفیق شرفیابی به دین اسلام است. «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ»: مراد نعمت آزاد کردن زید از بردگی و حسن تربیت او است. «مَا»: چیزی که. مراد پیام وحی است. یعنی خدا به پیغمبر خبر داده بود که زید پسر حارثه، برده آزاد شده تو، زینب دختر جحش، عمّه‌زاده تو را طلاق خواهد داد، و تو باید - بر خلاف میل خود و علیرغم سنّت جامعه جاهلیّت - او را به همسری بپذیری. تا دو سنّت غلط جاهلی شکسته شود: یکم حرام بودن ازدواج با همسر مطلّقه پسرخوانده برابر عرف محیط، دوم کسر شأن بودن ازدواج با همسر مطلّقه یک غلام و برده آزاد شده. «وَطَراً»: نیاز و حاجت. «قَضی زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَراً»: زید از زینب کام دل گرفت و نیاز خود را برآورده کرد. کنایه از پایان گرفتن زندگی با زینب و طلاق دادن او است.


نزول:

علت نزول آیه چنین است روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد خانه زید بن حارثه شد زینب را ایستاده دید و زینب زنى زیباروى و نیکو خلقت و سفیدرنگ بود و جامه زیبا و نیک مى پوشید. در این وقت ناگهان چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله به وى افتاد و گفت: سبحان اللّه مقلّب القلوب، این بگفت و برگشت.

زید در آن وقت در خانه نبود وقتى که به منزل آمد، زینب موضوع پیامبر را براى او شرح داد بعد از این جریان محبت زینب در دل پیامبر افکنده شد و کراهتى از زینب در دل زید پدید آمد و زید در چنین موقعیتى از جا برخاست و نزد رسول خدا آمد و گفت: یا رسول اللّه زینب زنى متکبّر است و به من فخر مى فروشد و مطیع دستورات من نیست و مرا با سخنان درشت که از زبان او بیرون مى آید، مى رنجاند من هم می‌خواهم او را طلاق گویم. سپس پیامبر طى آیه نازله «أَمْسِک عَلَیک زَوْجَک وَاتَّقِ اللَّهَ» او را دلدارى داد که از طلاق زینب منصرف شود.

انس گوید: این قسمت از آیه «وَ تُخْفِی فِی نَفْسِک مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ» درباره زینب دختر جحش نازل شده است.

- «عن أبى جعفر(ع) ...انّ رسول اللّه خطب على زیدبن حارثه، زینب بنت جحش ... فزوّجها إیّاه فمکثت عند زید ماشاء اللّه، ثمّ إنّهما تشاجرا فى شىء إلى رسول اللّه ... فقال زید: یا رسول اللّه! تأذن لى فى طلاقها فإنّ فیها کبراً و إنّها لتؤذینى بلسانها، فقال رسول اللّه(ص): اتّق اللّه و أمسک علیک زوجک...; از امام باقر(ع) روایت شده که رسول خدا(ص)، زینب دختر جحش را براى زید خواستگارى کرد ... و او را به عقد وى در آورد. سپس مدتى را که خدا مقدر کرده بود، زینب، پیش زید بود. آن گاه میان زید و زینب، مشاجره اى رخ داد و هر دو پیش رسول خدا، شکوه بردند. زید گفت: اى رسول خدا! آیا اجازه مى دهى او را طلاق بدهم. به خاطر این که او متکبر است و با زبانش مرا اذیت مى کند؟ رسول خدا فرمود: از خدا بترس و همسرت را نگه دار...».

- «عن الرضا(ع) فى قول اللّه عزّوجلّ «و تخفى فى نفسک ما اللّه مبدیه و تخشى الناس»: إنّ اللّه عزّوجلّ عرف نبیّه أسماء أزواجه ... و إحدیهنّ من سمّى له زینب بنت جحش و هى یومئذ تحت زید بن حارثة فأخفى إسمها فى نفسه و لم یبده لکیلا یقول أحد من المنافقین: إنّه قال فى إمرأة فى بیت رجل أنّها إحدى أزواجه... و خشى قول المنافقین... از امام رضا(ع) درباره این سخن خداى عزّوجلّ: «و تخفى فى نفسک ما اللّه مبدیه» روایت شده که خداى عزّوجلّ به پیغمبر خود نام هاى همسران اش را اعلام کرده بود و یکى از آنان، کسى بود که براى پیغمبر، به نام زینب بنت جحش معرفى شده بود و زینب، در آن زمان همسر زید بن حارثه بود. پس پیغمبر، نام او را مخفى مى داشت و آن را اظهار نمى کرد تا از منافقان کسى نگوید: پیغمبر درباره زنى که در خانه دیگرى است، گفته است که وى، یکى از همسران او است! ... رسول خدا، از گفته منافقان مى ترسید...».[۴۴]

مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا

بر پیامبر در انجام دادن آنچه خدا بر او حلال کرده است حرجی نیست ، همچنان که خدا برای پیامبران پیشین نیز چنین سنتی نهاده بود و فرمان خدا فرمانی است بی هیچ زیاده و نقصان

39


«حَرَجٍ»: گناه. تقصیر. «فِیمَا فَرَضَ اللهُ لَهُ»: در چیزی و کاری که خدا آن را برای او معیّن و واجب کرده است (نگا: تحریم / . «سُنَّةَ اللهِ»: طریقه و شیوه‌کار خدا. واژه (سُنَّة) مفعول مطلق و در اصل چنین بوده است: سَنَّ اللهُ ذلِکَ سُنَّةً. «الَّذِینَ»: مراد انبیاء خدا است. «قَدَراً مَّقْدُوراً»: این بخش اشاره به حتمی‌بودن فرمان الهی، و چه بسا ناظر به رعایت حکمت و مصلحت در آن است. یعنی فرمان خدا هم از روی حساب است و هم بی‌چون و چرا باید اجرا شود. واژه (قَدَر) یا به معنی همان قضا و قدر است. یعنی کار خدا از قضا و قدر سرچشمه می‌گیرد. یا به معنی ذُوقَدَر و یا این که اندازه و مقدار معیّن است. توصیف (قَدَراً) به (مَقْدُوراً) برای تأکید است. مثل: ظِلٌّ ظَلِیلٌ. لَیْلٌ أَلْیَلُ.


- «عن الرضا(ع) (فى قصّة زیدبن حارثة مع إمرأته): إنّ زیدبن حارثة طلّقها و اعتدت منه فزوّجهااللّه تعالى من نبیّه(ص) و أنزل بذلک قرآناً فقال عزّوجلّ: «فلمّا قضى زید منها وطراً زوّجناکها...» ثمّ علم عزّوجلّ أنّ المنافقین سیعیّبونه بتزویجها فأنزل «ما کان على النبىّ من حرج فیما فرض اللّه له...»; از امام رضا(ع) (در داستان زیدبن حارثه با همسرش) روایت شده که زیدبن حارثه، همسرش را طلاق داد. پس از این که عدّه او تمام شد، خدا، او را به ازدواج پیامبر درآورد و در این باره، آیه اى نازل کرد و فرمود: «فلمّا قضى زید...». خدا مى دانست که منافقان، به خاطر ازدواج او با همسر مطلّقه زید، به عیب گویى از او خواهند پرداخت، از این رو، این آیه را نازل کرد: ما کان على النبىّ من حرج...»

اين ازدواج زن پسر خوانده که عرب بد داشت و با اين مقدمات سبب شايعات ميشد و رسول الله از اين شايعات دلچرکين چه بسا ميشد معذلک فرمود "مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ" ، اين فرض الله له ، تا ازدواج زن پسر خوانده قبحش بريزد ،يا فرض تکويني ست نوشته حتمي يست که گويا ازدواجها نوعا اينگونه است

"سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ" ، که سرنوشت پيامبر ص ،سرنوشت امت است ،اعمال و رفتارش سنت است ، دورنماي سنت و تاريخ ان امت است لذا بايد اين ازدواج بشود "وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا "، مقدور شرعي و مقدور تکويني ، بالاخره اينده امت اسلام است ، اينها معارف تمثيلي يست ظاهرش اين است باطني دارد مقدور شده ،دقت کنيد [۴۵]

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

کسانی که پیامهای خدا را می رسانند و از او می ترسند و از هیچ کس جز، اونمی ترسند، خدا برای حساب کردن اعمالشان کافی است

40


الَّذِینَ»: مراد همان انبیاء خدا در آیه قبلی است. «حَسِیباً»: حسابگر. حسابرس. مراد محاسبه‌کننده اعمال و ناظر بر افعال است.


وأَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبین: و خویشانِ نزدیکت را هشدار ده.

زمان نزول این آیه را سه سال نخست بعثت پیامبر(ص)، دانسته‌اند.[ پس از نزول آن، پیامبر اسلام(ص) مأمور شد تا خویشانش را به اسلام بخواند و آنان را بیم دهد. بر طبق تفاسیرشیعه و برخی از تفاسیر اهل سنت، پس از نزول آیه، پیامبر(ص) چهل نفر از خویشان نزدیکش را به مهمانی دعوت نمود و از آنها خواست اسلام بیاورند و گفت: هر که ایمان بیاورد، وصی و جانشینش خواهد بود. در این جلسه تنها حضرت علی(ع) ایمان آورد


سنن الهي که در قبل از شما بوده که پيامبر ص از ان بايد تبعيت کند يکي از ان سنن عدم منع شرعي ازدواج با زن پسر خوانده است

گويا اين" الذين يبلغون" ،مبتداست و خبرش جمله بعد است يا نائب از خبر است يعني جمله "و يخشونه "نائب از خبر است کساني تبليغ رسالات الله ميکنند که فقط از الله خشيت دارند نه غير او

برخي هم از خدا ميترسند و هم از مردم ،اينها نميتواند تبليغ رسالت الله کند بايد خشيت قلبي ، خوف همراه با بزرگداشت و عظمت نسبت به خداوند متعال باشد و سايرين در نظرش اينگونه نباشد تا بتواند حرف خدا را بزند ، عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ،

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ از اين تبليغ رسالات الله ، فقه و مسائل خانوادگي و ازدواج با زن پسر خوانده است

کسي رسالات الله اداء ميکند که از ان حقيقت غيبي خشيت داشته باشد

وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا ، اين خشيت داشتن و نداشتن را الله به حساب مياورد ،حسيب بودن افراد باعث خشيت ميشود


انما یسلط الله علی ابن ادم من خافه ابن ادم و لو ان ابن ادم لم یخف غیر الله لم یسلطِ الله علیه احدا و انما وکل ابن ادم لمن رجا ابن ادم و لو ان ابن ادن لم یَرجُ الا الله لم یکَله اللهُ الی غیره فصاحه


</ref>

مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست او رسول خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست

41


«مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ ...»: این بخش، بیانگر نتیجه (مَا جَعَلَ أَدْعِیَآءَکُمْ أَبْنَآءَکُمْ ...) در آیه چهارم همین سوره است. «خَاتَمَ النَّبِییّنَ»: آخرین پیغمبران. واژه (خاتَم) اسم آلت است. یعنی ابزاری که بدان ختم و مهر می‌گردد. در اینجا مراد آخرین فرد پیغمبران است و این که آئین او آئین مردمان در طول زمان و سراسر جهان است

نزول:

«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره زید بن حارثة نازل شده زیرا مردم او را زید بن محمد می‌خواندند و خداوند بیان فرمود که پیامبر او پدر یکى از مردان آن‌ها (مانند زید) نمى باشد بلکه پدر قاسم و طیب و مطهر و ابراهیم مى باشد که همه این پسران در کودکى از دنیا رفتند


يکي از مباحث مهم رفتار و نحو صدا کردن ديگران است خصوص مقامات را چه برسد به رسول الله ص که نازش خريدني يست و اياتي از قران در ضمن اموزش ادب و رفتار به جامعه ايماني از حريم نگه داشتن نسبت به رسول الله سخن ميگويد من جمله اين ايه و يا ايه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً (۵۳)احزاب

او محمد ، ابا زيد نگوييد ، او رسول الله ،خاتم النبيين بگوييد ، در قران از انبياء به اسم نوعا ياد شده موسي ،عسيي ،اسماعيل ،ابراهيم ..لکن نسبت به رسول الله ص خصوصا اينگونه مي فرمايد مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ

او خاتم است نه فقط به معناي اخري يست بلکه به معناي چو صد امد نود هم پيش ماست ،انچه در پس پرده بود امد

و در اخر چه بسا تهديد ميکند که او به اين مطالب و نحو صدا کردن ايشان عليم هستيم يا عليم بودن ماست که ميگوييم اينطور او را صدا کنيد وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمً ،

خلقت نوريه رسول الله و اله ص [۴۶]

شیرین تر از اسم محمد هم هست ؟ 

عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال تسموا باسمي ولا تكتنوا بكنيتي ومن رآني في المنام فقد رآني فان الشيطان لا يتمثل في صورتي ومن كذب على متعمدا فليتبوأ مقعده من النار

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا

ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را فراوان یاد کنید

42

«أُذْکُرُوا اللهَ ...»: مراد این است که بنده در همه حال به یاد خدا باشد، و پرستش و ستایش یزدان صحنه‌های زندگی او را نورباران کند


اينقدر تبليغ رسالت الله مهم و سخت است که فرمود بايد خشيه الله داشته باشي و اين کافي نيست بايد از غير الله خشيت نداشته باشي در ادامه فرمود بايد ياد خدا زياد کنيد

ميتواند هم ، مطلبي مستقل باشد همه نياز به اين ذکر الله داريم "المجالسه موثره "، با ياد الله وجود انسان چون اينه اي تجلي اسماء الله ميشود و سير نرم افزاري ميشود تخلق به صفات الله ميشود ميل به لقاء الله و اخرت پيدا ميکند و از حب دنيا که "راس کل خطيئه" است کنده ميشود اين ذکر الله حد ندارد ،اگر چه در برخي روايات ذکر الله کثير بر تسبيحات فاطمه زهراء س تطبيق شده ،

در روایت منقول از امام صادق علیه‌السلام آمده است: «مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِي إِلَيْهِ إِلَّا الذِّکرَ فَلَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِي إِلَيْه‏؛ هر چیز حدی دارد که در آنجا تمام می‌شود، به‌جز یاد خدا که حد مشخصی برای آن وجود ندارد،[۴۷]

ذکر الله 

در روایتی از امام صادق علیه السّلام آمده است: از دشوارترین فرایض خداوند بر بندگانش ذکر او در همه جا است. سپس فرمود: مقصود از ذکر خدا تنها «سُبحانَ اللّٰهِ و الحَمْدُ للّٰهِ و لا الٰهَ الّا اللّٰهُ و اللّٰهُ اکبر» نیست؛ بلکه ذکر خدا نزد حلال و حرام او است، که آنچه را بدان امر کرده، به جا آورد و آنچه را از آن نهی کرده، ترک کند در روایتی از امام باقر علیه السّلام آمده است: خداوند به حضرت موسی فرمود: «من همنشین کسی هستم‌ که مرا یاد کند» و در روایت دیگری از آن حضرت آمده است «مؤمن مادامی که مشغول به ذکر می‌باشد در نماز است...».

وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا

و هر بامداد و شبانگاه تسبیحش گویید

43 </ref>


«بُکْرَةً»: بامدادان. اوّل روز. «أَصِیلاً»: شامگاهان. آخر روز

در ميان ذکر الله خصوصا فرمود تسبيح کن و خصوصا در دو نوبت صبح و عصر ،اين در نوبت نياز انسان به تسبيح بيشتر است يا اثرش بيشتر است

تسبيح در ميان ذکر الله از اين جهت مهم است که خاک و پاينداز مراتب بعد سير الي الله است ، مقصر دانستن خود و منزه دانستن مولي نقطه شروع اشتي با اوست والا انکه طلبکار است غم دارد از او ناراحت است ياد او نميتواند بکند تسبيح يعني مقدمه رضا ، تسبيح يعني انچه پيش من است از نواقص مربوط به من است و نشرب من و فهم من است "کلما ميزتموه في ادق معانيه فهو مخلوق مصنوع مردود اليکم "

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

اوست که خود و فرشتگانش بر شما درود می فرستند تا شما را از تاریکی به روشنی برند، زیرا خداوند با مؤمنان مهربان است

44


«یُصَلِّی»: این فعل از ماده (صَلاة) است که به معنی توجّه و عنایت و مهربانی و عطوفت است. در اینجا مراد از (صَلاة) خدا رحمت، و از (صَلاة) فرشتگان طلب مغفرت و مرحمت است

نزول:

مجاهد و انس گویند وقتى که آیه ۵۶ در این سوره «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی» نازل گردید. ابوبکر گفت: یا رسول اللّه خداوند هیچ وقت تو را به لطف و برترى و شرف خود مخصوص نگردانید مگر این که ما را در آن لطف شریک قرار می‌دادى، و نیز گویند که گفت: یا رسول اللّه هر خیرى که خداوند به تو می‌داد ما را نیز در آن خیر شریک می‌نمودى سپس این آیه نازل گردید


صلاه خداوند متعال :سبوح قدوس رب الملائكة و الروح، سبقت رحمتي غضبي»[۴۸]

مسير عالم طوري ست ،اسماء الله طوري است که خصوصا مومنين را از ظلمات بسوي نور خارج کند ملائکه ،همه و همه در اين مسير اند لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ چون او به مومنين رحيم است يعني رحميت باعث اين ترتيب شده اين تجلي اسم الرحيم الهي يست شاني از هو ست که همه را براي اين منظور به خط کرده

اين ايه سير تکويني عالم را مي رساند و ايه سوره ابراهيم سير تشريعي اخراج از ظلمات به نور را ميرساند ، وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (۵)ابراهيم


تحِيَّتُهُمْ‌ يَوْمَ‌ يَلْقَوْنَهُ‌ سَلاَمٌ‌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ‌ أَجْراً کَرِيماً

تحیّت آنان در روزی که او را دیدار می‌کنند سلام است؛ و برای آنها پاداش پرارزشی فراهم ساخته است.

«تَحِیَّتُهُمْ»: درود ایشان. می‌تواند مراد درود مؤمنان به یکدیگر یا درود خدا بدیشان و یا درود فرشتگان به آنان باشد . «یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ»: روزی که خدا را دیدار می‌کنند. مراد روز قیامت است. «کَرِیماً»: گرانبها. ارزشمند


مومنين صلاه الهي و ملائکه نصيبشان شده بايد هم تحيت و شاد باش داشته باشند تحيتي که سلام ، است از هر حيث در سلم و سلام هستند از هر طرف سلامتي است و اجر کريمي براي انهاست يعني هم امان از بلا دارند که سلام حاکي انست و هم اجر کريم دارند هم از جهنم نجات مي يابند و هم بهشت دارند

دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (۱۰)يس

دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (۱۰)يونس


امام حسین علیه السلام: لِلسَّلَامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِئِ وَ وَاحِدَةٌ لِلرَّادِّ. سلام کردن هفتاد پاداش دارد، شصت و نه تا برای سلام کننده و یکی برای پاسخ دهنده است.

به چنين كسانى سلام نكنيد

۱. از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «به سه كس نبايد سلام كرد : كسى كه همراه جنازه مى‌رود، كسى كه به نماز جمعه مى‌رود، كسى كه درحمّام باشد». ۲. از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «هرگاه داخل مسجد شدى كه مردم مشغول نمازند بر آنها سلام نكن، بلكه بر حضرت رسول سلام كن وبه نماز بپرداز واگر داخل مجلسى شدى كه مردم با هم سخن مى‌گويند بر آنها سلام كن»

از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «حضرت رسول صلى الله عليه و آله به زنان سلام مى‌كرد وآنها پاسخ مى‌گفتند. وحضرت على عليه السلام به پيرزنان سلام مى‌كرد واز سلام كردن به زنان جوان كراهت داشت ومى‌فرمود: مى‌ترسم از (صداى) آنان لذّت ببرم وبيش از ثوابى كه از سلام كردن مى‌برم گناه كنم»

</ref>

يَا أَيُّهَا النَّبِيُ‌ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ‌ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً

ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‌دهنده و انذارکننده!


«شَاهِداً»: گواهی دهنده به حق. یعنی وجود مبارک پیغمبر، با اوصاف و اخلاق زیبایش، و ارائه برنامه‌های سازنده مکتوب در قرآن و منظور در افعال و اقوالش، گواه بر حقّانیّت مکتب آسمانی اسلام است. گواه بر احوال و اعمال امت اسلامی است، همان گونه که هر پیغمبری شاهد و گواه بر امت خویش است، و جملگی پیغمبران چنین گواهی و شهادتی را در روز قیامت اداء خواهند فرمود . «مُبَشِّراً»: مژده دهنده مؤمنان به بهشت و سعادت سرمدی. «نَذِیراً»: بیم دهنده کافران به دوزخ و عذاب ابدی


اوصاف در قران اسم است و اسناء اوصاف چون قران صفت الهي يست نه فعل 

اوصاف ،اسم اند يعني با اينکه ايه اوصاف رسول الله ص شاهد،و مبشر و نذير اورده لکن در روايات اينها را به عنوان اسماء حضرت ياد کرده ،اما اينکه اسم در قران وصف است چون قران کتاب حکيم است و حکيم ميان تعابير مختلف نزديک ترين را به واقع مي اورد و اين از روايات هم فهميده ميشود

ايات قبل فرمود او ابا احدي نيست ، او رسول الله است اين ايه خود خداوند متعال رسولش را با "يا ايها النبي "خطاب کرد، که ما تو را رسول کرديم ،فرستاديم تا شاهد باشي يا به عنوان شاهد و مبشر و نذير

شاهد است اتفاقات از کانال او رخ ميدهد قلبش اوعيه مشيه الله است ، حق الله حضورش با ان قوم در مجلاي اوست شاهد يکي از بهترين معنا براي شاهد اولياء بر قوم همين الفاظ باشد بيشتر جنبه ثبوتي دارد چيزي شبيه ان سه شهادت ناخواسته لوط عليه قومش وقتي جبرئيل و همراهانش به عنوان مهمان بر او وارد شدند

دو وصف بعد جنبه اثباتي و تربيتي دارد مبشر و نذير که جمع جمال و جلال است


</ref>

وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا

و مردم را به فرمان خدا به سوی او بخوانی ، و چراغی تابناک باشی

47


«دَاعِیاً»: دعوت کننده. «بِإِذْنِهِ»: برابر فرمان خدا و طبق برنامه الله. با توفیق خدا و در پرتو راهگشائی او. «سِرَاجاً»: چراغ. «مُنِیراً»: نورانی. نوربخش. «سِرَاجاً مُنِیراً»: مراد از چراغ روشن، خورشید تابان است . یعنی وجود خورشید گونه پیغمبر، تاریکیهای جهل و شرک و کفر را از افق آسمان روح انسانها می‌زداید، و راه منتهی به سعادت را برای همگان روشن می‌نماید


عند الاطلاق در تمام عوالم هستي يک نفر شاهد است و او رسول الله است او ست عند الاطلاق مبشر و نذير و از همه شيرين تر "وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا" ، هر چه بگويي شيرين است و جذاب است او داعي يست انهم الي الله ، قدم به قدم تو را بطرف او راهنمايي ميکند تا الله او سراج است چراغ نور افشان "اني انست نارا "است در اين ظلمات دنيا و نفس ،حجب و ظلمات "بعضها فوق بعض "،انجا که انبياء هم گرفتار اند او چراغ است و دستگير ماشاء الله

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد  

مجلس بشريت ،محفل انسانيت از صدر تا ذيل اوست چراغ منيرش اوست داعي الله ش

يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (۳۱)احقاف

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (۲۴)انفال


تعبير خواب چراغ نور افشان  ولي الله  است داعي الله است عالم است 


</ref>

وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا

و مؤمنان را بشارت ده که از سوی خدا برایشان فضیلتی بزرگ آمده است

48


او بشير است ،بشارت اش به مومنين است به اينکه فضل کبير در انتظار انهاست فضل ،اضافه بر مقدرات اضافه بر تلاش ش ، اضافه بر وعده ها ..اين فضل کبير چيست و چه است الله عظيم کبيرش ميخواند اللهم ارزقنا .

يکي از وظايف رسول الله يکي از وظايف مبلغ ترويج انتظار اين فضل کبير است تا امت فضلي بار بيايند ذهن شان کوچگ نباشد در حد اعمال و جزاي اعمالشان بلکه بين خودشان هم فضل کبيري عمل کنند وقت کسي انتظار چيزي را ميکشد خودش هم همان ميشود


«فَضْلاً کَبِیراً»: خیر و نعمت فراوان. یعنی خداوند آن قدر از فضل خود به مؤمنان می‌بخشد که موازنه میان عمل و پاداش را به کلّی به هم می‌زند. برتری بزرگ بر سائر ملّتها.


نزول:

عکرمة و حسن بصرى گویند: وقتى که آیه ۲ سوره فتح «لِیغْفِرَ لَک اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِک وَ ما تَأَخَّرَ» نازل گردید. مردانى از مؤمنین نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمدند.

و گفتند یا رسول اللّه هنیئا لک، یعنى بر تو نزول این آیه گوارا باد و ما می‌دانیم که خداوند تو را مشمول عنایت و لطف خویش قرار می‌دهد پس خداوند با ما چه خواهد کرد؟ سپس این آیه نازل شد.

ربیع بن انس گوید: وقتى که آیه ۹ سوره احقاف «وَ ما أَدْرِی ما یفْعَلُ بِی وَ لابِکمْ» نازل شد بعد از آن آیه ۲ سوره فتح نازل گردید سپس مؤمنین به رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین (موضوعى که قبلاً گفته شد) گفتند و بعد این آیه نازل شد.

و نیز گویند این آیه با آیات ۴۵ و ۴۶ و ۴۸ پنج سال قبل از هجرت در مکه نازل شده است.




</ref>

وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا

از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن ،که خدا کارسازی را بسنده است

49

"نزل القران بلغه اياک اعني و اسمعي يا جاره " فرمود تو از کافرين و منافقين تبعيت نکن ،اين توي است که در امت تجلي کرده ،تو در مجلاي امت ،نظير اينکه "فلما اسفونا "اي اسف ولينا ، اين تاسف خداست در مجلاي رسول و ولي ، دقت کنيد وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا ، امت بايد از کقار و منافقين اطاعت نکنند ولي خودشان را وقتشان را صرف انان و دشمني و تنش هم نکنند وانرژي شان را هدر ندهند وقت پشور و ذهن نخبگان و عموم مردم را سر تنشهاي بي خودي مثل امروز ما هدر ندهيد گشور را مثل الان فلج کرده يک بار ايه را از اين زاويه ببينيد و بخوانيد: وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا ،چه ضرورتي دارد شعار مرگ سر ميدهيد اسرائيل بايد نابود شود پرچم اتش ميزنيد خوب گشور را داغون کرديد خود را از پا دراورديد تا انها را از پا دراوريد ،عقل هم چيز خوبي يست عجيب است زعماء و بزرگان هم چرا چيزي نميگويند اينست حوزه ي حکومتي ،دانشگاه و روزنامه و رسانه حکومتي حکومت به اسم دين باشد که تازه استبدادش بيشتر شفاف ميگويند ولايت مطلق حکومت خدا و امام ،و بقيه را طاغوت ميخوانند در حالي که طاغوت به نص روايت کسي يست که اين پرچم را بلند کند و اين ادعا ها را داشته باشد بخدا قسم اگر فقيها اين حزف ولايت مطلقه ولايت رسول الله را قبل از ايشان و بعد ايشان گفته باشند، خوب نتيجه ش همين ميشود با شرق و غرب در مي افتد نه شرعي يست و نه عقلائي کسي هم نيست بگويد بالاي چشمت ابروست

وقتي اطاعت کفار بيروني و منافقين داخلي نکند تمرکز روي اذيت انها هم نکنند حالا چه بايد کرد تمرکز روي توکل کن نه اينکه امريکا را شيطان بزرگ بنامي وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا ،خدا خوب وکيلي يست ، اميرالمومنين ع فرمودند من دوست ندارم سباب و مرگ و فحش سر دهيد حتي در مسائل حکومتي به معاويه:و من خطبة له (ع) (۲۰۶) و قد سمع قوماً من أصحابه يسبون أهل الشام أيّام حربهم بصفّين إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ، وَ لَكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ، كانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكَانَ سَبِّكُمْ إِيَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ، وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَ بَيْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ يَرْعَوِيَ عَنِ الْغَيِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.

«لا تُطِعْ ...»: مخاطب پیغمبر و مراد پیروان او است. «دَعْ»: رها کن. مراد از رهائی در اینجا بی‌اعتنائی و ناچیز شمردن است. «وَکِیلاً»

نفاق و تاريخ [۴۹]

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون زنان مؤمن را نکاح کردید و پیش از، آنکه با آنها نزدیکی کنید طلاقشان گفتید، شما را بر آنها عده ای نیست که به سر آرند پس آنان را برخوردار کنید و به نیکوترین وجه رهایشان کنید

50

طلاق در مدت عقد قبل دخول ،عده ندارد به نحو جميل از هم جدا شوند ،هداياها و حرفها همه طوري شود که جميل گونه باشد بهم ببخشند و با سلام و صلوات تمام بشه اين حفره و زخمي که در روحيه و روابط ايجاد شد را با بزرگواري پر کنيد نگذاريد زخم ها بماند و روابط تير شود

نَکَحْتُمْ»: به ازدواج درآوردید. مراد از نکاح در اینجا، عقد ازدواج است. «الْمُؤْمِنَاتِ»: زنان مؤمنه. این تعبیر زنان کتابیه را خارج نمی‌سازد و تنها بیانگر اغلبیّت است. «أَن تَمَسُّوهُنَّ»: مراد از مسّ، جماع یعنی نزدیکی زناشوئی است. «تَعْتَدُّونَهَا»: از مصدر اعتداد، به معنی حساب نگاه داشتن، مراد این است که اگر طلاق قبل از دخول واقع شود، نگاه داشتن عدّه لازم نیست. از این حکم، زنِ شوهرمرده مستثنی است و باید چهار ماه و ده روز عدّه نگاه دارد . «فَمَتِّعُوهُنَّ»: مراد این است که اگر مهریّه‌ای تعیین شده، نصف آن پرداخت می‌شود . و اگر مهریّه‌ای معیّن نشده است، حق متاع و هدیّه مناسب داده می‌شود . «سَرَاحاً جَمِیلاً»:


[۵۰]

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

ای پیامبر، ما زنانی را که مهرشان را داده ای و آنان را که به عنوان، غنایم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ای و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داییها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کردیم ، و نیز زن مؤمنی را که خود را به پیامبر بخشیده باشد، هر گاه پیامبر بخواهد او را به زنی گیرد این حکم ویژه توست نه دیگرمؤمنان ما می دانیم در باره زنانشان و کنیزانشان چه حکمی کرده ایم ، تابرای تو مشکلی پیش نیاید و خدا آمرزنده و مهربان است

51

ازدواج يک مطلب بسيار مهمي است مبارک ترين بنياد در هستي و اسلام خانواده است اسلام قبل از حکومت و مديديت جمعي تمرکز روي مديديت خانوادگي کرده و پيامبر ص به عنوان رسول و نبي امت با بيشترين ازدوج و بيشترين نحو ازدواج که شامل هبه نفس زنان هم بود سبب ترويج اين بنياد بود او دينش جامع بود از جهت معنايي نکاح شرقي و غزبي داشت امت وسط بود لذا در شريعت ظاهري هم نکاح ش بيشتر از همه بود تمرکز به ازدواجش بيش از همه بود لذا صفوف قيامت امت او بيشتر از همه است ، 80 صف از 120صف از امت اوست

براي رسول رسول الله ص اين ازدواجهاي حلال شده متعته که تعبير "آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ"، کنيز که تعبير وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ شد که در جنگ غنيمت ميشود از کفار ،و ديگر با نکاح با غير محارم که ميشمارد که تا اينجا براي همه اين شيوه ها هست وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ ، اين هجرت انروز از مکه به مدينه علامت ايمان بود حالا ميتوان به معناي ،"المهاجر من هجر السيئات "معنا کرده يا هم شان و هم راه در زندگي چيزي شبيه اين

اما ازدواج خاص به رسول الله ،هبه اي اگر زني خود را بي مهر به رسول الله ص ميبخشيد و حضرت اگر ميل بدان داشت زن را ميگرفت و اين فقط مخصوص حضرت است حتي امام در ان شريک نيست چه برسد به سلاطين "خالصه لک " وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ

اين حکم خلاف حکم براي مومنين است تا بر تو حرجي نباشد غفوريت و رحميت الهي باعث اين حکم براي رسول الله شد برخي عرفاء گفته اند تا اين زنان مثل پاي بندي به روح رسول الله بچسبند و مانع از معراج روح او شوند مقداري روحش از ان عروج پايين ايد به مردم احکام ياد بدهد اخلاق و غيره تعليم دهد "و اخفض جناحک لمن تبعيک "بال بگشايي اينقدر در اوج نباش ، ايشان 120معراج داشتند صلي الله عليه و اله قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

امروزه شيوه هاي ازدواج محدود شده و همين سن ازدواج را بالا برده ،شيوه هاي متعه ،کنيز کنار رفته فقط شده عقد دائم مانده 

برده داري به شمل انساني و رعايت حقوق ش نيز يک شيوه شرعي و عقلي بوده و هست امروز با نا ديده گرفتن اين شيوه برده هاي ديروز خيلي تاسف وار تر در بيقوله ها و تونل مترو هاي مخربه و ..زندگي سخت را طي ميکنند که به مراتب از زندگي ديروز کنار اربان مهربان بسيار بدار است ، دو طرف اربان ديروز و غلامان ديروز اکنون در فشار و سختي فرو رفتند ،-من عنوان را ميگويم نه فرد خاص را - افراط و تفريط برده داري قرن 17و18سبب ملغي شدن ان شد نه به اين شوري نه به ان بي نمکي ،برده داري به شيوه مهربان نه سليطه اي شيوه اي از يتيم داري يست، سخريه قراني يست نکاح اسمائي يست تعاون روحي مالي و تباذل پايي پايي است (اکنون حدود ۳۰ میلیون نفر در سراسر جهان به عنوان برده زندگی می‌کنند. تقریباً نیمی از افراد برده، درهند قرار دارند )

عقد دائم هم به دليل فاصله گرفتن از سبک ارشادي قران از اقوام نزديک به غريبه ها سخت شده ،قران تلويحا ازدواج دختر عمو و عمه و خاله و دائي را پيشنهاد ميدهد وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ

اگر چه «ابعدوا في النكاح ولا تضووا»كي لا تُضووا الولد،

اي انكحوا الغرائب كي لا تضعف أولادكم

«لا تنكحوا القرابة القريبة فإنّ الولد يُخلق ضاوياً» أي نحيفاً، وعلّل ذلك بنقصان الشهوة بسبب القرابة. والمعروف علميّاً اليوم النهي عن الزواج من القرابة؛ لما فيه من مفاسد وأضرار لا يمكن لعلم الطب غضّ الطرف عنها، فإنّ الجين المريض والناقص في صورة وجوده يحتمل أن ينتقل بالزواج إلى النسل اللاحق ويزداد هذا الاحتمال في زواج الأقارب

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ»

«أَحْلَلْنَا»: حلال کرده‌ایم. جائز نموده‌ایم. «أُجُورَهُنَّ»: مهریّه‌های ایشان. «أَفَآءَ اللهُ عَلَیْکَ»: غنیمت تو کرده و بهره جنگی تو ساخته است. «إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ»: اگر خود را هبه‌ی پیغمبر کرد و مهریّه‌ای را نخواست. «خَالِصَةً لَکَ»: ویژه تو است. واژه (خَالِصَةً) حال (إِمْرَأَةً) است، و صفت مصدر محذوف است و تقدیر چنین است: هِبَةً خَالِصَةً. «لِکَیْلا»: تا این که. مقصود این است، احکامی که اختصاص به تو دارد، و احکامی که به سایر مؤمنان مربوط است، از علم و حکمت صادر می‌شود و هیچ یک از این احکام و مقرّرات بی‌حساب نیست.


نزول:

سدى از ابوصالح او از ابن عباس و او از ام‌هانى دختر ابوطالب روایت کنند که گوید: پیامبر از من خواستگارى کرده بود که مرا به عقد خویش درآورد ولى من معذرت خواستم و رسول خدا صلی الله علیه و آله عذر مرا پذیرفت سپس این آیه نازل گردید تا (اللَّاتِی هاجَرْنَ مَعَک) و من از زنانى که مهاجرت کرده باشند، نبودم.

و نیز از طریق اسماعیل بن ابى خالد از ابوصالح و او از ام‌هانى روایت کند که گوید این آیه درباره من نازل شده آنجا که فرماید: «وَ بَناتِ عَمِّک وَ بَناتِ عَمَّاتِک وَ بَناتِ خالِک وَ بَناتِ خالاتِک اللَّاتِی هاجَرْنَ مَعَک» و پیامبر خواست با من ازدواج کند ولى از طرف خداوند منع گردید زیرا من مهاجرت نکرده بودم.

عکرمة گوید: این قسمت از آیه «وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی» درباره ام‌شریک الدوسیه نازل شده و نیز منیر بن عبدالله الدؤلى گوید که ام‌شریک غزیة دختر جابر بن حکیم الدوسیه که زنى زیباروى بود خویشتن را به رسول خدا عرضه نمود و بخشید و پیامبر هم قبول نمود.

عائشه در این میان گفت: خوب نیست که زنى خود را به عنوان داوطلب به مردى ببخشد، ام‌شریک گفت: ما چنین خواسته و کرده ایم و خداوند این زن مؤمنه را به عنوان «وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً» در این آیه یاد فرمود و وقتى که این آیه نازل گردید، عائشه گفت: یا رسول اللّه خداوند درخواست میل نفسانى تو را سریع و زود انجام می‌دهد.

امام سجاد علیه‌السلام فرماید: این زن از طائفه بنى‌اسد بنام ام‌شریک بوده است، عروة بن الزبیر گوید: این زن خولة دختر حکیم از طائفه بنى سلیم بوده و نیز از ابن عباس نقل شده که زن مزبور میمونه دختر حرث بوده است و نیز گویند: زینب دختر خزیمة از انصار بوده است.

باید دانست که در نزد ما صیغه نکاح به لفظ هبة درست نیست و این حکم اختصاص به شخص نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم داشته است.[۵۱] زوج بهیج وقت بهار که وجود کچه می کند نباید هرس کرد دیده ی مرغ ترسو که فرار میکند چون وجودش کچه میکند چطور خروس جنگی میشود هستی حیات با شعور است مرغی را حیوانی را جلوی حیوان دیگر سر نبرید والله العالم الهادی

تُرْجِي مَن تَشَاء مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَن تَشَاء وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا

از زنان خود هر که را خواهی به نوبت مؤخردار و هر که را خواهی با خود، نگه دار و اگر از آنها که دور داشته ای یکی را بطلبی بر تو گناهی نیست در این گزینش و اختیار باید که شادمان باشند و غمگین نشوند و از آنچه همگیشان را ارزانی می داری باید که خشنود گردند و خدا می داند که در دلهای شما چیست و خداست که دانا و بردبار است

52

اين ايه درباره نکاح هبه اي يست که زنان نفس خود را به رسول الله ص هديه ميکردند بدون مهر و رسول الله هر که را ميخواست" ترجي" يعني تاخير ميانداخت يعني رها ميکرد به ازدواج در نمي اورد و هر که را ميخواست ايواء ميداد به زني ميگرفت اين معنا مضمون يک روايتي بود تُرْجِي مَن تَشَاء مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَن تَشَاء وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ


اين شيوه اگر چه به ظاهر به نفع رسول الله است خواسته اوست ولي قران ميگويد باعث چشم روشني زنان است لابد زناني که انتخاب ميشوند و انان که انتخاب نميشوند محزون نباشند نيت انها را خدا ميداند و عليم و حليم است در اين حرفهاي زنانه که زنان رسول الله ميزنند يا اين زنان هبه اي رد شده يا انتخاب شده ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا

ميل و قلب رسول الله ، نسبت به امت مهم است او چنين اجازه هايي دارد تا قلب و روحش براي اخذ وحي و کارهاي مهم اسوده باشد

ميل و اقبال يا ادبار يک نبي در سرنوشت امت بسيار نقش دارد او شاهد امت و قلبش وعاء مشيه الله است اينکه باران ببارد يا نه ، ميل قلبي او اثر دارد او تجلي خداست, در موقف و مجلاي خود"السلطان ظل الله " نبي ، سايه خداست  لذا فرمود رزق همه انبياء در گشاورزي و دامداري بود تا از نزول باران خوشحال شود ،دقت کنيد 
 

«ترجی»من (الإرجاء)، أی: التأخیر، و«تؤوی»، من (الإیواء) و یعنی استضافة شخص فی بیتک. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - مجلد۱۳،صفحه۳۱۷]

«تُرْجِی»: به تأخیر می‌اندازی، از مصدر (إرجَاء) و از ماده (رجأ) یا (رجو) . «تُئْوِی»: جا می‌دهی. از مصدر إیواء، به معنی کسی را نزدیک خود جا و مأوی دادن. «إِبْتَغَیْتَ»: خواستی. «عَزَلْتَ»: به دور داشته‌ای. «أَدْنی»: نزدیکتر . «ذلِکَ»: این تفویض اختیار، و تخییر ابتدائی و استمراری. «کُلُّهُنَّ»: همه آنان. تأکید ضمیر (ن) در (یَرْضَیْنَ) است.

نزول:

«شیخ طوسى» گویند: زید بن اسلم گوید: این آیه درباره زنانى نازل شده که خود را به رسول خدا صلى الله علیه و آله بخشیده بودند و خداوند طى نزول این آیه به پیامبر فرمود: با هر کدام می‌خواهى ازدواج کن و هر یک را نمی‌خواهى ترک کن چنان که طبرى نیز این نظریه را اختیار نموده و این نیز بهتر است.

- «عن الحلبى عن أبى عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه عزّوجلّ ... «ترجى من تشاء منهنّ و تؤوى إلیک من تشاء» قال: من آوى فقد نکح و من أرجى فلم ینکح...; حلبى از امام صادق(ع) درباره این سخن خداوند عزّوجلّ: «ترجى من تشاء منهنّ و تؤوى إلیک من تشاء» پرسید. آن حضرت فرمود: هر کدام را که نزد خود نگه داشت، با او آمیزش کرد و هر کدام را که تأخیر انداخت با وى آمیزش نکرد...»


[۵۲]

لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا

بعد از این زنان ، هیچ زنی بر تو حلال نیست و نیز زنی به جای ایشان، اختیار کردن ، هر چند تو رااز زیبایی او خوش آید، مگرآنچه به غنیمت به دست تو افتد و خدا مراقب هر چیزی است

53


در کافي معناي دقيقي را براي ايه اورده که من بعد تفصيل اين ضوابط نکاحي تو نبايد غير انچه از محرمات را بگيري يعني به عبارتي اين توي يست که مجلاي امت است پس انچه مستشرقين خام پنداشته اند مه توبيخ رسول الله ص در زن گرفتن است نيست

اين الفباي کتب اسماني است که نبي را ، تجلي خداوند متعال ميداند در جانب سير نزول و نبي را امت ميداند در جانب سير صعود اولي قضاء ست دومي قدر ،إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ . ليله فاطمه است و قدر الله ،فتامل 


لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا ، بعد از حد نصاب شرعي ، کنيز ميتواني بگيري ، و خداوندمتعال بر اين حد رقيب است خطاب ايه امت است که اين حد را نگاه ندارند و الا شان رسول اجل از اين معناست به در ميزند ديوار بشنود باشد که جلو ترويج بي قيد و مرز زن گرفتن برخي گرفته شود از طرفي ترويج حداکثري نکاح در جامعه هم باشد امه نکاحي بشويم ولاحول ولاقوه الا بالله


فقال: «أراكم و أنتم تزعمون أنه يحل لكم ما لم يحل لرسول الله (صلى الله عليه و آله)! و قد أحل الله تعالى لرسوله (صلى الله عليه و آله) أن يتزوج من النساء ما شاء، إنما قال: لا يحل لك النساء من بعد الذي حرم عليك قوله: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ


«وَ لا أَن تَبَدَّلَ ...»: مراد طلاق دادن همسری و ازدواج با زن دیگری است. یعنی نباید نه بر همسران حاضر بیفزائی، و نه به جای یکی از اینان با کس دیگری ازدواج نمائی. «رَقِیباً»: مراقب و مطّلع. حافظ و ناظر.


نزول:

عکرمة گوید: وقتى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زنان خویش را بین اطاعت از خدا و رسول و برگزیدن امیال خویش مخیر گردانید. زنان مزبور اطاعت خدا و رسول او را اختیار نموده و برگزیدند سپس این آیه نازل گردید

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا

ای کسانی که ایمان آورده اید، به خانه های پیامبر داخل مشوید مگر شما، را به خوردن طعامی فرا خوانند، بی آنکه منتظر بنشینید تا طعام حاضر شود اگر شما را فرا خواندند داخل شوید و چون طعام خوردید پراکنده گردید نه آنکه برای سرگرمی سخن آغاز کنید هر آینه این کارها پیامبر را آزار می دهد و او از شما شرم می دارد ولی خدا از گفتن حق شرم نمی دارد و اگراز زنان پیامبر چیزی خواستید، از پشت پرده بخواهید این کار، هم برای دلهای شما و هم برای دلهای آنها پاک دارنده تر است شما را نرسد که پیامبر خدا را بیازارید، و نه آنکه زنهایش را بعد از وی هرگز به زنی گیرید این کارها در نزد خدا گناهی بزرگ است

54

يکي از دستورات ايماني کتاب مقدس که "بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" است ادب حين ورود است که بدون اجازه و درب زدن کسي داخل محيط و اتاق و خانه ديگران نشود ادب آداب دارداين مطلب مصدر به "يا ايها الذين امنوا "شده يعني اگر ايمان داري و حرف گوش ميکني اين غلظت و زمختي را کنار بگذار درب بزن و داخل شو موادب شو قران فقط کتاب جنگ و احکام نيست اين مسائل کم است قران کتاب معارف علوم انساني دانشگاه بشريت و هستي يست کتاب اخلاق و ادب است

فرمود شما که مومن هستيد مباد داخل خانه ها نبي شويد بدون اجازه ،مگر اينکه اجازه بدهند خصوص که خانواده حضرت در يک اتاق و دربش فقط يک پرده بود بي اجازه داخل ميشدند اينهم ان عربهاي بياباني که سرشان تو اينکارها نبود معلوم نبود زن حضرت چادر سرش بود نبود رسول الله در حال خلوت با زنش بود يا ...اين شان هر کس است که به قول امروزي حريم شخصي ش را ، دولت و ملت و قوم حفظ کند تجاوز به اين امور تجاوز به حريم شخصي يست که مجازات دارد

از جهت اسماء الله اين حجاب ،جلال هر شخص و شئ است که دور جمال خود کشيده وقتي با جمال خود انس گرفته پردهاي جلالش را اويخته سرادقات جلال را کس بشکند اين دست متجاورگز بايد کوتاه شود اگر عمدي باشد به مجازات و اگر سهوي، ادب بايد بشود اين هار گل هر شخصي يست تا بيگانه اندرون نيايد ، تا ايام به کام باشد تا هر چيز سر جايش باشد تا جمال و جلال با هم جمع شود مثل برخي فقط جمالي نباش که خانه وقت ات و عمرات در و پيکر درست حسابي نداشته باشد هر کي ميخواهد وارد ميشود هر غارتي هر لگ مالي ميخواهد بکند و عمرت را تلف کند

ديگران را موظف به اجازه گرفتن و وقت گرفتن بکن که يک نوع شخصيت و حريم است تا هر حرفي را نزنند هر کاري را در رابطه با شما نکنند و اين درب زدن و اجازه و وقت گرفتن خود اين کنترل نامحسوس است که خيلي کار ازش مي ايد خودش شما را در انظار بالا ميبرد همچنين است در رابطه با بچه ها و اطرافيان اگر رعايت حق و وقت انها را بکنيد در حين ورود به مکان شخصي انها و وسايل شخصي اجازه بگيريد اين يک نوع ادب و احترام و رعايت حريم است و شخصيت دادن به بچه است که در رشدش بسيار اثر دارد بايد براي او اتاق و حريم خصوصي تعريف کنيد براي خودتان نسبت به فرزندانتان هم بايد اينکار را بکنيد حتي نسبت به همسرتان نيز بايد اين جلال را قرار دهيد و الا جمال محض زدگي و بي ادبي مي اورد بايد وقتي از شما براي خودتان باشد ديگران بدون اجازه داخل نشوند و الا زمينه بروز اختلاف به مرور زمان ميشود يکي از بهترين راههاي جلو گيري از اختلافهاي دوستانه و خانوادگي رعايت همين نکته به ظاهر ساده و مغفول عنه است مهم است که قران خصوصا در مجلاي رسول الله به امت تذکر مي دهد

اگر چه امت در مواجه با رسول الله نسبت به خانه علي که نفس رسول الله ص بود چه بد عمل کردند و بدون اجازه حريم خانه علي را شکسته و فاطمه سلام الله عليها را مضرب و محسنش را سقط کردند تاريخ بر اين امر شاهد باشد صفحه صفحه قلوب بني فاطمه را ورقه بزني بر اين امر شهادت ميدهد چه کسي مسول اين جسارت به فاطمه است که تا اخر عمر شش ماه بعد نبي ص اصلا با انها سخن نگفت مهاجرت و ناراحتي ش بود "حتي توفيت "سلام بر خانداني که محبت بدانها و بغض دشمنانشان ايمان است مادامت الصلاه و الحياه .معکم معکم لا مع غيرکم

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ اين هم اداب مهمان و مهماني ،وقتي برويد که نزديک غذا خوردن باشد سر وقت بريد و سر وقت خارج شويد بشينيد گعده بگيريد يا زودتر برويد طرف را از کار و زندگي بيندازيد درست نيست إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ

چرا که باعث اذيت صاحب منزل ميشود ،خجالت ميکشد تذکر بده إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ ، برخي جاها ولو حرف حقي داري خوب است حياء کني تا خدا از تو دفاع کند که او از حق حياء نميکند و لو مثال زدن پشه اي باشد ..

اما اداب در خانه مردم رفتن و با زن و همسر ديگران هم کلام شدن: از پشت پرده باشد داخل خانه مردم نرو رودرو با زن مردم نشو اين نديدن باعث ميشود که چشم نديده قلب هم نخواهد اطهر لقلوبکم و قلوبهن براي قلب شما و همچنين قلوب ان زنان بهتر است از اول ميلي نيايد که بخواهي مبارزه کني و بيرون کني ، تا وقتت را به اين چيزها تلف کني خود را ازاده کن تا به کارهاي بزرگ برسي بار برداري

وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ

اين ايه کلش درباره رسول خدا ص و رابطه با او در مهماني او رفتن و به خانه اش رفتن است خيلي مهم است خيلي مسائل خانوادگي مسول مهم است خصوص اگر رهبر ديني و قائد باشد خصوص اگر اقبال و ادبار قلبش ،در کل سرنوشت امت اثر بگذارد بايد بسيار محتاط بود و لگاين ايات را ميتوان از اين زوايه فقط نگاه کرد.

وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا ، گويا برخي چنين حرفهاي زده بودند مثل طلحه که فرمود عند الله عظيم است يعني نزد الله در مجلاي رسول الله ، پيش او عظيم است لذا پيش خداوند عظيم شده انوقت چه برسد که برخي زنان رسول الله به بي عفتي متهم ميکنند از هر فرقه اي باشند واقعا بي عقلي يست زنان حضرت از هر فحشاء جنسي بري هستند کسي تفوه به فير اين سخن نکند که عظيم است ..[۵۳]


«یُؤْذَنَ»: در اینجا اذن علاوه از معنی اجازه، متضمّن معنی دعوت نیز هست. «إِلی طَعَامٍ»: (إِلی) متعلّق به (یُؤْذَنَ) است، و بیانگر این واقعیّت است که اگر اجازه هم باشد، بدون دعوت نباید به منازل مردم رفت و طفیلیگری حرام است (نگا: تفسیر قاسمی). «إِنی»: پخت و پز غذا. زمان آماده شدن غذا برای تناول نمودن. «غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ»: مراد این است که نباید زودتر از وقت خود به خانه مردم رفت و منتظر پختن غذا و چیدن سفره نشست و مزاحم میزبان شد. واژه (غَیْرَ) حال ضمیر (و) در (تَدْخُلُوا) است. واژه (نَاظِرِین) هم به معنی (مُنتَظِرِینَ) است. «لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ»: مراد این است که بعد از صرف غذا جا خوش نکنید و منزل میزبان را محلّ انس و نقّالی نسازید و مجلس را طول ندهید. «مَتَاعاً»: کالا و وسائل امانتی منزل، از قبیل ظروف و بیل و کلنگ و جارو و غیره. «حِجَاب»: پرده. حائل و مانع. «مَا کَانَ لَکُمْ»: شما را نرسد. شما حق ندارید. این آیه هر چند درباره خانه پیغمبر است، ولی روی سخن به مؤمنان است و آموزنده برخی از آداب معاشرت و مهمانی است.


نزول:

«شیخ طوسى» گویند: درباره این قسمت آیه «وَلا أَنْ تَنْکحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ» عده اى می‌گفتند: اگر پیامبر بمیرد ما بعد از او با زنان او ازدواج خواهیم کرد سپس این آیه نازل گردید.

- «عن أبى جعفر(ع) إنّه قال: ... لو سألتهم عن رجل تزوّج إمرأة فطلّقها قبل أن یدخل بها أتحلّ لإبنه، لقالوا: لا، فرسول اللّه أعظم حرمة من آبائهم; از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ... اگر از آنان بپرسى که: اگر مردى، زنى را به ازدواج خود درآورد و پیش از تماس با او، وى را طلاق دهد، آیا آن زن بر پسر این زوج حلال است یا نه؟ مى گویند: نه پس رسول خدا حرمت اش، از پدران مردم عظیم تر است». (بنابراین همسران رسول خدا بر دیگران حرام اند، اگرچه پیغمبر با آنان آمیزشى نداشت)[۵۴]


أَمَّا الْحَیَاءُ فَیَتَشَعَّبُ مِنْهُ اللِّینُ وَ الرَّأْفَةُ وَ الْمُرَاقَبَةُ لِلَّهِ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیَةِ وَ السَّلَامَةُ وَ اجْتِنَابُ الشَّرِّ وَ الْبَشَاشَةُ وَ السَّمَاحَةُ [سخاوت] وَ الظَّفَرُ وَ حُسْنُ الثَّنَاءِ عَلَی الْمَرْءِ فِی النَّاسِ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِالْحَیَاءِ فَطُوبَی لِمَنْ قَبِلَ نَصِیحَةَ اللَّهِ وَ خَافَ فَضِیحَتَ

مهمان نوازي 

إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَهْدَى لَهُمْ هَدِيَّةً قَالُوا وَ مَا تِلْكَ الْهَدِيَّةُ قَالَ الضَّيْفُ يَنْزِلُ بِرِزْقِهِ وَ يَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ أَهْلِ الْبَيْتِ»؛ هرگاه خداوند بخواهد خير و خوبي به جمعيتي برساند، هديه‌اي به سوي آنان مي‌فرستد. سؤال شد منظور از هديه چيست؟ فرمودند آن هديه، مهمان است كه با روزي خود وارد مي‌شود و هنگام رفتن، گناهان آن خانواده را به همراه مي‌برد! (نوري، 1407ق، ج 16، ص 258).

يكي از علاقه‌هاي اميرمؤمنان(ع) در دنيا پذيرايي از مهمان بوده است: «حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْيَاكُمْ ثَلَاثٌ إِطْعَامُ الضَّيْفِ وَ الصَّوْمُ بِالصَّيْفِ وَ الضَّرْبُ بِالسَّيْفِ»؛ از دنياي شما سه چيز محبوب من است: اطعام مهمان، روزه در تابستان، شمشير زدن [در راه خدا] (همان، ص 259).

معمولاً مردان بزرگ را رسم است كه در لحظات آخر زندگي خود، امور مهم‌تر را سفارش مي‌كنند. امام زين‌العابدين و امام محمدباقر(ع) يكي از توصيه‌هاي حضرت علي(ع) در لحظات پاياني عمر شريفشان را اكرام مهمان نقل مي‌كنند: «خدا را خدا را در مورد مهمان، او را راهي نكنيد مگر با احترام و راضي، اين وصيت [من] به شما است» (همان، ص 260).

مهمان‌نوازي و دوست داشتن مهمان چنان جايگاه و منزلتي دارد كه اميرمؤمنان(ع) فرموده‌اند:

مؤمني نيست كه مهمان را دوست داشته باشد، مگر اينكه در روز قيامت، از قبر خود درحالي خارج ‌شود كه صورتش چون ماه شب چهارده، نوراني است؛ جماعت به او نگاه مي‌كنند و مي‌گويند: او كيست؟ آيا پيامبري مرسل است؟ فرشته‌اي مي‌گويد: او مؤمني است كه مهمان را دوست مي‌داشت و اكرامش مي‌كرد و راه او غير از بهشت نيست (شعيري،1363، ص 136).

امام صادق(ع) پاداش اطعام مؤمن را براي انسان‌ها بي‌شمار بيان كرده‌اند: «هركس مؤمني را طعام دهد تا سير شود، هيچ‌كس از مخلوقات خداوند نمي‌داند چه مقدار پاداش در آخرت دارد، نه ملك مقربي و نه نبي مرسلي، به‌جز خداوند، پروردگار عالمين» (كليني، 1388، ج 2، ص 201).

پيامبر اكرم(ص) ‌نيز دربارة ثواب اطعام مهمان و به‌طوركلي اطعام مسلمان، مي‌فرمايند: «هركس سه نفر مسلمان را طعام دهد، خداوند او را [از طعام‌هاي] سه بهشت در ملكوت سماوات: جنت فردوس، جنت عدن و جنت طوبي طعام دهد و از [ميوه] درختي در بهشت عدن كه خداوند خود به دستش آن را كاشته است، به او دهد» (همان، ص 200).[۵۵]


اسناد دری که بی اذن داخل شدند [۵۶]



روايات ايه[۵۷]

إِن تُبْدُوا شَيْئًا أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

اگر چیزی را آشکار کنید یا مخفی دارید، در هر حال خدا به هر چیزی آگاه است

55

در رابطه با زنان حضرت و خود زنان اگر چيزي مخفي کنيد يا مثل طلحه اشکار کنيد ميداند ،در رابطه با خانه علي که نفس رسول خداست ، در رابطه با اداب مهماني اينکه درب نزنيد اجازه نگيريد يا اگر اجازه ندادند ناراخت شويد ..او همه چيز را ميداند "بکل شئ عليم" است اين تهديد است براي گنهکار و تبشير است براي مظلوم ،

اين مطلب يعني درونيات هم حساب دارد مطلب سنگيني است که امم گذشته زير بارش نرفتند ولي پمامبر ص و بالتبع امت او قبول کردند و خداوند متعال تخفيف داد چنانچه در ذيل ايات اخر سوره بقره امده لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (۲۸۴) آيه ۲۸۵ آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ (۲۸۵) آيه ۲۸۶ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (۲۸۶)

شبیه یهودی ها نباشید [۵۸]

لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا

زنان را گناهی نیست اگر در نزد پدر و پسر و برادر و برادرزاده و، خواهرزاده و زنان همدین و یا کنیزان خود بی حجاب باشند و باید از خدا بترسندکه خدا بر هر چیزی ناظر است

56

ادامه بحث ازدواج ، بحث محرم و نامحرم را مطرح کرد اين افراد محرم اند و ازدواج با انها ممنوع است ،


زنان اشگالي ندارد که جلوي اين افراد بي حجاب باشتد پداران ، فرزندان ،برادران و فرزند برادر و خواهر و زنان هم دين خود و کنيز و غلام خود ولي در اين رابطه ها تقوا را رعايت کنيد که سبب فساد و فتنه نشود خداوند به اين رابطه شاهد است ،خلاصه حلقه اول و دوم حارم را مطرح کرد که نوعا اين ها حس جنسي بهم ندارند


«لا جُنَاحَ عَلَیْهِنَّ ...»: گناهی بر زنان پیغمبر نیست که بدون حجاب با اشخاص مذکور صحبت کنند. «آبَائِهِنَّ»: پدران نسبی یا رضاعی. «أَبْنَائِهِنَّ»: فرزندان نسبی یا رضاعی. «أَبْنَآءِ إِخْوَانِهِنَّ»: فرزندان برادر. عموها را نیز شامل می‌شود. «أَبْنَآءِ أَخَوَاتِهِنَّ»: فرزندان خواهران. دائیها را هم شامل می‌گردد. «نِسَآئِهِنَّ وَ لا مَا مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ»: «إِتَّقِینَ»: تقوا پیشه کنید. بترسید. بپرهیزید. «شَهِیداً»: عالم و مطّلع

نزول:

«شیخ طوسى» گویند: سبب نزول آیه چنین بوده است وقتى که موضوع حجاب در آیه ۵۳ «فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» نازل گردید، پدران و پسران مى گفتند: ما باید با دختران و مادران خود از پشت پرده صحبت کنیم و آن‌ها را نبینیم سپس این آیه نازل گردید و بیان فرمود که حکم آن‌ها برخلاف دیگران است.


- «عن معاویة بن عمّار قال: کنّا عند أبى عبداللّه(ع) ... قلت إن المرأة... ترکب و تضع یدها على رأس الأسود و ذراعیها على عنقه. فقال أبوعبداللّه: «...لاجناح علیهنّ فى أبائهنّ ... و لا ما ملکت أیمانهنّ»;معاویة بن عمار مى گوید: نزد امام صادق(ع) بودیم... (به ایشان) گفتم: زن ...(گاهى) سوار بر مرکب مى شود و دست خود را بر سر غلام سیاه و ساعدهاى خود را بر گردن او مى گذارد. پس امام فرمود: ...لاجناح علیهنّ فى أبائهنّ... و لا ما ملکت أیمانهنّ»


محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن محمد بن إسماعيل، عن إبراهيم، بن أبي البلاد، و يحيى بن إبراهيم، عن أبيه إبراهيم، عن معاوية بن عمار، قال: كنا عند أبي عبد الله (عليه السلام) نحوا من ثلاثين رجلا إذ دخل عليه أبي، فرحب به أبو عبد الله (عليه السلام)، و أجلسه إلى جنبه، فأقبل عليه طويلا، ثم قال أبو عبد الله (عليه السلام): «إن لأبي معاوية حاجة، فلو خففتم». فقمنا جميعا، فقال لي أبي: ارجع، يا معاوية. فرجعت، فقال أبو عبد الله (عليه السلام): «هذا ابنك؟ » فقال: نعم، و هو يزعم أن أهل المدينة يصنعون شيئا لا يحل لهم، قال: «و ما هو؟ » قلت: إن المرأة القرشية و الهاشمية تركب و تضع يدها على رأس الأسود، و ذراعها على عنقه. فقال أبو عبد الله (عليه السلام): «يا بني، أما تقرأ القرآن» قلت: بلى. قال: «اقرأ هذه الآية: لا جُناحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبائِهِنَّ- حتى بلغ- وَ لا ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ- ثم قال- يا بني، لا بأس أن يرى المملوك الشعر، و الساق».

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات می فرستند ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او صلوات فرستید و سلام کنید، سلامی نیکو57

الله از حيث جمع اسمائي و ملائکه بر نبي صلوات ميفرستد وقتي الله و ملائکه چنين ميکند شما مومنين هم صلوا عليه و سلموا تسليما ، دين به يک معنا يکدل شدن و ولايت است سير با کشتي ديگران است با انها بودن است کونوا مع الصادقين با صلوات انسان در ذيل ولايت ديگران در مي ايد سير با ظرفيت کشتي انهاست چيزي شبيه مدح درماني و "قيمه کل امرء مايحسنه" علاوه بر ان توجه ملکوت و رسول الله را دارد محبوب انها ميشوي

الله صلوات بر نبي فرستادن ، ميتواند صلوات مصلين در مقام فعل باشد صلوات در مجلاي ملائکه و مدبرات امر باشد

یُصَلُّونَ»: درود خدا بر محمّد عبارت است از نزول رحمت. درود فرشتگان دعا و طلب آمرزش برای او است. «صَلُّوا عَلَیْهِ»: درود مؤمنان بر او، صلوات فرستادن است. (سَلِّمُوا تَسْلِیماً): سلام بگوئید سلام کردن علّت تأکید (سَلِّمُوا) با (تَسْلِیماً) این است که در بخش صلوات، خدا و فرشتگان شرکت دارند و به منزله تأکید است و لذا تنها این قسمت به تأکید نیاز داشت. معنی دیگر (سَلِّمُوا تَسْلِیماً) تسلیم فرمان و منقاد اوامر پیغمبر گشتن است

- «عن ابن أبى حمزة عن أبیه قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «إنّ اللّه و ملائکته یصلّون على النبىّ یا أیّها الذین آمنوا صلّوا علیه وسلّموا تسلیماً» فقال: الصلاة من اللّه عزّوجلّ رحمة و من الملائکة تزکیة و من الناس دعاء...; على بن ابوحمزه، از پدرش، روایت کرده که: از امام صادق(ع) از این سخن خداوند عزّوجلّ «إنّ اللّه و ملائکته یصلّون...» پرسیدم، فرمود: صلوات خداوند، همان رحمت و صلوات ملائکه به پاکى یاد کردن و صلوات مردم دعا است...».

- «عن کعب بن عجزة، قال: لمّا نزلت «إنّ اللّه و ملائکته یصلّون على النبىّ...» قلنا: یا رسول اللّه! قد علمنا «السلام علیک» فکیف الصلاة علیک؟ قال: قولوا اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد...; کعب بن عجزه مى گوید: وقتى آیه «إنّ اللّه و ملائکته یصلّون على النبىّ...» نازل شد، به رسول خدا(ص) عرض کردیم: «معناى سلام بر تو را مى دانیم، اما چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟» فرمود: بگویید اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد...»


خواندن ايه درتعقيقبات نماز است و بعد صلوات حضرت و ذريه او فرستادن که براورده شدن صد حاجت از حاجات دنيا و اخرت است ..[۵۹]

صلوات

من رای ولدا من ولدی یذکرنی فصلی علی رغبه زاده الله فی سمعه و بصره به این مضمون اذا ذکر النبز فلیکثر الصلاه علیه من صلی علیه مره صلی علیه فز الف صف من الملائکه الف صلاه و لم یبق شئ الا صلی علیه من صلی علیه فتح له باب من العافیه

کسی امید به بخشش ندارد فلیکثرالصلاه وَ قَدْ رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: مَنْ صَلَّی عَلَیَّ عِنْدَ قَبْرِی سَمِعْتُهُ وَ مَنْ صَلَّی عَلَیَّ مِنْ بَعِیدٍ بُلِّغْتُهُ.

وَ قَالَ ص مَنْ صَلَّی عَلَیَّ مَرَّةً صَلَّیْتُ عَلَیْهِ عَشْراً وَ مَنْ صَلَّی عَلَیَّ عَشْراً صَلَّیْتُ عَلَیْهِ مِائَةً فَلْیُکْثِرِ امْرُؤٌ مِنْکُمُ الصَّلَاةَ عَلَیَّ أَوْ فَلْیُقِلَّ.

[بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۶، صفحه ۲۵۴]

قدر زر، زرگر شناس قدر گوهر گوهری،                             قدر گل بلبل شناسد، قدر پیغمبر،علی،   یاعلی خدا را نشناخت مگر من و تو... و تو را مگر خدا و من

مهدیار:


  1. صـلــوات_شـــب_جـمـعـه

علامه مجلسی فرمودند: شب جمعه مشغول مطالعه بودم، به این دعا رسیدم:

اللَّهمَّ صَلِّ عَلَى مُحمَّــدٍ وآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم اَلْحَمْدُ لله مِنْ اَوَّلِ الدُّنْیا اِلی فَنائِها وَ مِنَ الآخِرَه اِلی بَقائِها. اَلْحَمْدُاللهِ عَلی کُلِّ نِعْمَه، اَسْتَغْفِرُالله مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ اَتُوبُ اِلَیْه

بعد یک هفته مجدد خواستم، آنرا بخوانم، که در حالت مکاشفه ندایی شنیدم، از ملائکه که ما هنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشده ایم...

جـهــت تــعـجــیـل در فــرج حـضـرت ولـی عــصـــر(عـجـل الـلـه تـعـالی فـرجـه الشـریــف) صـــلــوات

  1. صلوت_شب_جمعه

یا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ يَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِيَّةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَيْرِ الْوَرَى سَجِيَّةً وَ اغْفِرْ لَنَا يَا ذَا الْعُلَى فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ. و عجّل فرجهم وأهلك عدوّهم من الجنّ و الإنس من الأوّلین و الآخرین..



پیامبر فرمودند بر من صلوات بفرسید که نور است در قبر و عند الصراط و فی الجنه .قابل توجه کسانی که دنبال نور هستند .سنگین ترین چیز در میزان سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر است روایت داریم یک صلوات ثواب یکبار این ذکر را دارد .عصاره ذکرهاست


کسی از ایه ان الله و ملایکته یصلون ..پرسید رسول الله فرمودند از علم مکنون مرسیدی اگر نپرسیده بودی نمیگفتم فرشتگانی هستند که اگر صلوات بفرسید میگوید غفر الله لک و چوون نفرستی( عمدا) میگوید لا غفر الله لک

هر کس میخواهد از شقاء به سعادت خارج شود فلیکثر الصلاه علی محمد واله

اثقل شئ فی المیزان الصلاه علی محمد و اله

صلوات نامه 

روايتي از حضرت محمد(ص)در اعجاز صلوات فرستادن:

1. پيامبر اكرم (ص) فرمودند:هر كس صلواتي بفرستد حق تعالي ثواب هفتاد شهيد را به او ميدهد و او را از گناهان بيرون مياورد مانند روزي كه از مادر متولد شده است.

2. وقتي چيزي را فراموش كرديد بر من صلوات بفرستيد كه موجب ياد آمدن آن چيز خواهد شد.

3. كسي كه به پيامبر اكرم (ص)در هنگام نوشتن صلوات بفرستد(صلوات مكتوب)مادامي كه نام حضرت درآن نوشته به چشم مي خورد ملائكه براي او طلب رحمت و استغفار ميكنند.

4. پيامبر اكرم (ص):از جبرئيل پرسيدم محبوب ترين اعمال كدام است؟پاسخ داد:صلوات و درود فرستادن بر شما اي محمد!و محبت علي ابن ابيطالب(ع).

5. صلوات بر من و اهل بيت من نفاق را از بين ميبرد.

6. كسي كه گل سرخ (گل محمدي)را ببويد و بر من آل من صلوات نفرست بر من جفا كرده است.

7. صلوات و درود بر من نور و روشن صراط است.

8. گمراه ترين انسانها كسي كه نام من پيش او بر زبان آيد ولي بر من صلوات نفرستد.

9. هر كس يكصد بار بر محمد و آل محمد درود فرستد خداوند يكصد حاجت او رابرآورده ميسازد.

10. هر كس هزار بار در روز جمعه بر من صلوات بفرستد خطاياي هشتاد ساله اش آمرزيده مي شود.

11. نزديكترين شخص به من در روز قيامت كسي است كه صلوات بيشتري بر من بفرستد.

12. امام رضا (ع):صلوات بر محمد آل محمد در همه جا و هنگام عطسه كردن وزيدن باد و ذبح گوسفند واجب است .

13. امام صادق(ع):در قيامت هيچ عملي برتر و گرامي تر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست.

14. هر كس در هر صبح ده مرتبه و در شام ده مرتبه بر من صلوات بفرستد من او را دريابم در وقتي كه محتاج به آن باشد.

15. هر كه گلي را بگيرد و ببويد و بر ديده ها بگذارد و صلوات بفرستد هنوز بر زمين نگذاشته باشد كه گناهانش آمرزيده مي شود.

16. امام محمد باقر(ع):سنگين ترين عملي كه در روز قيامت در ترازوي اعمال گذاشته ميشود درود بر محمد(ص) و اهل بيت اوست.

17. امام صادق(ع):كسي كه صد مرتبه بگويد(يا رب صلي علي محمد و آل محمد) خداوند يكصد حاجت از حوائج او از جمله سي حاجت دنيوي برآورده ميشود.

18. هر كس بين نماز ظهر و عصر بر پيغمبر و آلش درود بفرستد آن درود برابر هفتاد ركعت نماز خواهد بود.

19. حضرت علي (ع): هر كس سه مرتبه صلوات بفرستد خداوند حاجتش را برآورده مي سازد.

20. كسي كه بر من صلوات بفرستد ولي بر آل من صلوات نفرستد(صلوات ناقص)بوي بهشت را استشمام نخواهد كرد[۶۰]

روايات صلوات

الباب السادس کنز العمال : في الصلاة عليه وعلى آله عليه الصلاة والسلام 2138 – "أتاني آت من ربي عز وجل فقال: من صلى عليك من أمتك صلاة كتب الله له بها عشر حسنات ومحى عنه عشر سيئآت ورفع له عشر درجات ورد عليه مثلها". (حم ص) عن أبي طلحة. 2139 – "أكثروا الصلاة علي في الليلة الغراء واليوم الأزهر فإن صلاتكم تعرض علي". (هب) عن أبي هريرة (عد) عن أنس (ص) عن الحسن وخالد بن معدان مرسلا. 2140 – "أكثروا من الصلاة علي في يوم الجمعة فإنه يوم مشهود تشهده الملائكة، وإن أحدا لن يصلي علي إلا عرضت علي صلاته حتى يفرغ منها". (هـ) عن أبي الدرداء. 2141 – "أكثروا من الصلاة علي في كل يوم جمعة فإن صلاة أمتي تعرض علي في كل يوم جمعة، فمن كان أكثرهم علي صلاة كان أقربهم مني منزلة". (هب) عن أبي أمامة.


2142 – "أكثروا من الصلاة علي في يوم الجمعة وليلة الجمعة فمن فعل ذلك كنت له شهيدا وشافعا يوم القيامة". (هب) عن أنس. 2143 – "أكثروا الصلاة علي فإن صلاتكم علي مغفرة لذنوبكم واطلبوا لي الدرجة والوسيلة فإن وسيلتي عند ربي شفاعة لكم". (ابن عساكر) عن الحسن بن علي. 2144 – "إن أبخل الناس من ذكرت عنده ولم يصل علي". (الحارث عن عوف بن مالك) . 2145 – "إن أولى الناس بي يوم القيامة أكثرهم علي صلاة". (تخ ت حب عن ابن مسعود) . 2146 – "البخيل من ذكرت عنده فلم يصل علي". (حم ت ن حب عن الحسن بن علي) . 2147 – "حيثما كنتم فصلوا علي فإن صلاتكم تبلغني". (طب عن الحسن بن علي) . 2148 – "رغم أنف رجل ذكرت عنده فلم يصل علي ورغم أنف رجل دخل عليه رمضان ثم انسلخ قبل أن يغفر له ورغم، أنف رجل أدرك أبواه عند الكبر ولم يدخلاه الجنة". (ت ك عن أبي هريرة) .

2149 – "الصلاة علي نور على الصراط فمن صلى علي يوم الجمعة ثمانين مرة غفرت له ذنوب ثمانين عاما". (الأزدي في الضعفاء قط في الأفراد عن أبي هريرة) . 2150 – "قولوا اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صليت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم في العالمين إنك حميد مجيد". (ق د ن هـ عن كعب بن عجره) . 2151 – "كفى به شحا أن أذكر عند رجل فلا يصلي علي". (ص عن الحسن مرسلا) . 2152 – "إن البخيل كل البخيل من ذكرت عنده فلم يصل علي". (هب عن أبي هريرة) . 2153 – "كل دعاء محجوب حتى يصلى على النبي صلى الله عليه وسلم". (فرعن أنس) (هب عن علي موقوفا) . 2154 – "ما من عبد من أمتي يصلي علي صلاة صادقا بها من قبل نفسه، إلا صلى الله عليه بها عشر صلوات وكتب له بها عشر حسنات ومحا بها عنه عشر سيئآت". (حل عن سعيد بن عمير الأنصاري) . 2155 – "ما من عبد يصلي علي إلا صلت عليه الملائكة ما دام يصلي علي فليقل العبد من ذلك أوليكثر". (حم هـ والضياء عن عامر بن ربيعة) .

2156 – "من الجفاء أن أذكر عند رجل فلم يصلي علي". (عب عن قتادة مرسلا) . 2157 – "من ذكرت عنده فلم يصل علي فقد شقي". (ابن السني عن جابر) . 2158 – "من ذكرت عنده فخطئ الصلاة علي خطئ طريق الجنة". (طب عن الحسين) . 2159 – "من ذكرت عنده فليصل علي فإنه من صلى علي مرة صلى الله عليه بها عشرا". (ن عن أنس) . 2160 – " من نسي الصلاة علي خطئ طريق الجنة". (هـ عن ابن عباس) . 2161 – "ما من أحد يسلم علي إلا رد الله علي روحي حتى أرد عليه السلام". (د عن أبي هريرة) . 2162 – "من صلى علي واحدة صلى الله عليه بها عشرا". (حم م 3 عن أبي هريرة) . 2163 – "من صلى علي واحدة صلى الله عليه عشر صلوات وحط عنه عشر خطيئات ورفع له عشر درجات". (حم خد ن ك عن أنس) . 2164 – "من صلى علي حين يصبح عشرا وحين يمسي عشرا أدركته شفاعتي يوم القيامة". (طب عن أبي الدرداء) . 2165 – "من صلى علي عند قبري سمعته، ومن صلى علي نائبا أبلغته". (هب عن أبي هريرة) . 2166 – "من صلى علي صلاة كتب الله له قيراطا، والقيراط مثل أحد". (عب عن علي) . 2167 – "صلوا علي فإن صلاتكم علي زكاة لكم". (ش وابن مردويه عن أبي هريرة) . 2168 – "صلوا علي صلى الله عليكم". (4 عن ابن عمر وأبي هريرة) . 2169 – "صلوا علي واجتهدوا في الدعاء، وقولوا اللهم صل على محمد وعلى آل محمد، وبارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم إنك حميد مجيد". (حم ن وابن سعد وسمويه والبغوي والبارودي وابن قانع طب عن زيد بن خارجة) . 2170 – "صلوا على أنبياء الله ورسله، فإن الله بعثهم كما بعثني". (ابن أبي عمر هب عن أبي هريرة) (خط عن أنس) . 2171 – "صلوا على النبيين إذا ذكرتموني، فإنهم بعثوا كما بعثت". (الشاشي وابن عساكر عن وايل بن حجر) . 2172 – "أتاني جبرئيل فقال: يا محمد أما يرضيك أن ربك عز وجل 2177 – " إذا كان يوم الخميس بعث الله ملائكة معهم صحف من فضة وأقلام من ذهب يكتبون يوم الخميس وليلة الجمعة أكثر الناس علي صلاة". (ابن عساكر عن أبي هريرة) . 2178 – "أكثروا من الصلاة علي في يوم الجمعة فإنه ليس أحد يصلي علي يوم الجمعة إلا عرضت علي صلاته". (ك هب عن أبي مسعود الأنصاري) . 2179 – "أكثروا الصلاة علي يوم الجمعة، وليلة الجمعة فمن صلى علي صلاة صلى الله عليه عشرا". (هق عن أنس) . 2180 – "أكثروا الصلاة علي في الليلة الغراء واليوم الأزهر ليلة الجمعة ويوم الجمعة". (هب عن ابن عباس) . 2181 – "أكثروا الصلاة علي فإن الله وكل بي ملكا عند قبري فإذا صلى علي رجل من أمتي قال: ذلك الملك يا محمد إن فلان بن فلان صلى عليك الساعة". (فر عن أبي بكر) . الإكمال 2182 – "صلوا علي فإن الصلاة علي زكاة لكم واسألوا الله تعالى لي الوسيلة قالوا وما الوسيلة؟ قال: هي أعلى درجة في الجنة لا ينالها إلا رجل واحد وأرجو أن أكون أنا هو". (هنا د والبزار عن أبي هريرة) . 2201 – "ما من مسلم يصلي علي صلاة إلا صلت عليه الملائكة ما صلى علي، فليقل العبد من ذلك أو ليكثر ". (هب عن عامر بن ربيعة) . 2202 – " إن من أفضل أيامكم يوم الجمعة فيه خلق آدم، وفيه قبض، وفيه النفخة وفيه الصعقة، فأكثروا علي من الصلاة فيه، فإن صلاتكم معروضة علي قالوا: يا رسول الله وكيف تعرض صلاتنا عليك وقد أرمت [1] ؟ فقال: إن الله عز وجل حرم على الأرض أجساد الأنبياء". (حم ش د

2218 – "إن الله أعطى ملكا من الملائكة أسماع الخلق فهو قائم على قبري إلى يوم القيامة لا يصلي علي أحد صلاة إلا سماه باسمه واسم أبيه وقال: يا محمد صلى عليك فلان بن فلان، وقد ضمن لي ربي تبارك وتعالى أنه أرد عليه بكل صلاة عشرا". (ابن النجار عن عمار بن ياسر) . 2219 – "إن جبرئيل جاءني، فقال لي: أبشرك يا محمد بما أعطاك الله عز وجل من أمتك، وما أعطى أمتك منك من صلى عليك منهم صلاة صلى الله عليه ومن سلم عليك سلم الله عليه". (ابن عساكر عن عبد الرحمن بن عوف)

2232 – " من صلى علي في يوم مائة مرة قضى الله له مائة حاجة سبعين منها لآخرته وثلاثين منها لدنياه". (ابن النجار) عن جابر.

2240 – "من صلى علي يوم الجمعة مائة مرة جاء يوم القيامة ومعه نور لو قسم النور بين الخلق كلهم لوسعهم". (حل) عن علي بن الحسين بن علي عن أبيه عن جده. 2241 – "من صلى علي يوم الجمعة مائتي صلاة غفر له ذنب مائتي عام". (الديلمي) عن أبي ذر. 2242 – "من صلى علي في يوم الجمعة وليلة الجمعة مائة من الصلاة قضى الله له مائة حاجة سبعين من حوائج الآخرة وثلاثين من حوائج الدنيا ووكل الله بذلك ملكا يدخله قبري كما تدخل عليكم الهدايا إن علمي بعد موتي كعلمي في الحياة". (الديلمي) عن حكامة عن أبيها عن عثمان بن دينار عن أخيه مالك بن دينار عن أنس. 2243 – "من صلى علي في كتاب لم تزل الملائكة تستغفر له ما دام اسمي في ذلك الكتاب". (طس) عن أبي هريرة. 2244 – "إذا صليتم على المرسلين فصلوا علي معهم فإني رسول من رب العالمين". (الديلمي) عن أنس. 2245 – "صلوا على أنبياء الله ورسله كما تصلون علي، فإنهم أرسلوا كما أرسلت". (أبو الحسين أحمد بن ميمون في فوائده والخطيب عن أبي هريرة)


2246 – "إن البخيل كل البخيل، من ذكرت عنده فلم يصل علي". (هب عن أبي هريرة)

2249 – "من نسي الصلاة علي خطئ طريق الجنة". (هب عن أبي هريرة) . 2250 – "من نسي الصلاة علي خطئ طريق الجنة". [1] (طب عن ابن عباس، عبد الرزاق عن محمد بن علي مرسلا) . 2251 – "ما جلس قوم يذكرون الله عز وجل لم يصلوا على نبيهم إلا كان ذلك المجلس عليهم ترة [2] ولا قعد قوم لم يذكروا الله إلا كانت عليهم ترة". (ك عن أبي هريرة)

2252 – "لا تجعلوني كقدح الراكب، إن الراكب يملأ قدحه ماء ثم يضعه ثم يأخذ في معاليقه حتى إذا فرغ جاء إلى القدح فإن كان له حاجة في الشرب شرب وإن لم يكن له حاجة في الشراب توضأ، فإن لم يكن له حاجة في الوضوء أهراقه ولكن اجعلوني في أول الدعاء وفي آخر الدعاء". (هب عن جابر) .

2255 – "لا تذكروني عند ثلاث عند تسميه طعامكم وعند الذبح وعند العطاس". (ق) وضعفه عن عبد الرحمن بن زيد العمى عن أبيه مرسلا

2256 – "لا تذكروني في ثلاث مواطن عند العطاس وعند الذبيحة وعند التعجب". (ك في تاريخه) .

در روایات ما عطسه رد شده

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

هر آینه کسانی را که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خدا در دنیا و، آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خوارکننده مهیا کرده است

58

در کنار صلوات سير لعن هم امد تا تولي با تبري امده باشد چنانچه توحيد با نفي شرک تمام است

الله و ملائکه و مومنين به صلوات اند و چند خلق بي ادب ،به اذيت الله و رسوله يعني اذيت الله در مجلاي رسوله که ميشود همان اذيت رسول ، که در اينصورت لعنت خدا در دنيا و اخرت دارند و عذابي خوار کننده چنانچه سبب خواري ال رسول الله شدند پيداست دو خط است خط تولي و خط اذيت که جهنم امت انهايند و ميراث بر جهنم مومنين اند و مومنين ميراث بر بهشت انها


«یُؤْذُونَ اللهَ»: مراد از آزار رساندن به خدا، بر سر خشم آوردن خدا به سبب کفر و الحاد است. یا این که اذیّت و آزار رساندن به پیغمبر و مؤمنان مراد است و ذکر خدا برای نشان دادن اهمّیّت و تأکید مطلب است. «لَعَنَهُمْ ...»:

نزول:

از طریق عوفى از ابن عباس نقل شده که این آیه درباره کسانى نازل گردیده که پیامبر را به خاطر ازدواج با صفیه دختر حى بن اخطب مورد سرزنش و شماتت قرار داده بودند و نیز جویبر از ضحاک او از ابن عباس نقل نماید که درباره عبدالله بن ابى و عده اى نازل شده که در افک عائشه شرکت داشته اند.


صبت علی مصائب لو صبت علی الایام صرن لیالی ببینید جریان یهود و شرک چطور به میدان امد که به قول حضرت امیر جمع شدند برای هضم فاطمه اون فشاری که مااوذی نبی بمثل ما اوذیت در ۷۰تا نود و پنچ روز بر فاطمه وارد کردند ولی فاطمه سلام الله علیها اسلامی که بعد پیامبر از بین رفته بود با تمام این فشارها در این مدت کم باسازی کرد اسلام علی بود و او علی را حفظ کرد سلام الله علیها و ابیها و بعلها و بنیها ما دامت الصلاة و الحیاة

کان له ماء وجه ما دامت الفاطمة فلما ماتت دخل فی بیتها لکثرة یقال علیه کی میگفت مردم نه همین خط

- إن في أصحابي اثنى عشر منافقا منهم ثمانية لا يدخلون الجنة حتى يلج الجمل في سم الخياط (حم م عن حذيفة)

امام صادق علیه السلام فرمودند:ان لنا حق ابتزه منا معادن الابنه

برای ما حقی است که به زور از ما گرفته شد توسط کسانی که معدنهای ابنه و لواط بودند زهر الربیع ص۲۴۷

در روایتی است از امام حسن عسکری علیه السلام که به مردم قم ذکر قنوتی را آموزش دادند که در فرازی از آن آمده است:وابتز امورنا معادن الابن .بحارالانوار ج82 ص123


من اذي عليا ..[۶۱]

وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا

و کسانی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بی هیچ گناهی که کرده باشند می آزارند، تهمت و گناه آشکاری را بر دوش می کشند

59

«بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا»: بدون این که کاری کرده باشند و یا این که گناهی مرتکب شده باشند. «بُهْتَان»: دروغ زشت و کردار و گفتار. «إِثْماً مُّبِیناً»: گناه آشکار و روشن.


اگر کسي علي را ،فاطمه را ال محمد ص را اذيت کند حکم ش ايه قبل امد اگر مرد مومني را ، زن مومني را را اذيت کند هم اين حکم دارد متهم به کار که نکرده است انها را بکند تهمت زند متحمل بهتان و گناهي مه او را عز زندگي عقب مي اندازد شده است وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا

قول خدا الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‌ است و در شفاء الصدور بعد از اثبات آنكه اوّلى و دوّمى اذيّت نمودند حضرت زهرا عليها سلام را و اثبات اين حديث شريف از طرق معتبره اهل سنّت فرموده بقياس شكل اوّل كه بديهى است نتيجه دادنش ثابت ميشود استحقاق اوّلى و دوّمى براى لعن باين آيه شريفه و در تهذيب از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه يكشب پيغمبر صلى اللّه عليه و اله نماز عشا را تأخير انداخت عمر آمد در خانه پيغمبر صلى اللّه عليه و اله را كوبيد و گفت يا رسول اللّه زنها و بچه‌ها خوابيدند آنحضرت بيرون آمد و فرمود شما حق نداريد مرا اذيّت كنيد و بمن امر نمائيد بر شما است كه گوش دهيد و اطاعت كنيد و نيز نهى فرموده از ايذاء و آزار اهل ايمان


مؤمن از طریق ایمان پیوندی با خدا و پیامبرش دارد، و به همین دلیل در اینجا در ردیف خدا و پیامبرش قرار گرفته است.

در حدیثی که «امام علی بن موسی الرضا» از جدش پیامبر نقل کرده چنین آمده است: «کسی که مرد یا زن مسلمانی را بهتان زند یا در باره او سخنی بگوید که در او نیست خداوند او را در قیامت روی تلی از آتش قرار می‌دهد تا از عهده آنچه گفته بر آید»!

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :هيچ بي شرمي و وقاحتي چون بهتان زدن نيست.

امام سجاد عليه السلام می فرمایند :هر كس به مردم عيبي را که دارند نسبت دهد، مردم به او عيبي را كه ندارد نسبت دهند.

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :هر کس خود را در معرض تهمت قرار دهد، نباید کسی را که به او بدگمان می شود ملامت کند.

رسول خدا صلي الله عليه واله می فرمایند :فاسق چهار نشانه دارد: (اشتغال به) لهو، لغو، دشمني و بهتان.

امام جعفر صادق عليه السلام می فرمایند :هر کس تو را فريب داد نبايد امين بشماري و هر کس را امين يافتي متهم نکن.

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :مومن با برادر مومنش فريبكاري نمي كند و به او خيانت نمي ورزد و او را خوار نمي سازد و به او تهمت نمي زند.

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :هر كه به جاهاي بد رفت و آمد كند، مورد بدگماني و تهمت واقع شود.

نزول:


«شیخ طوسى» گویند: درباره سبب نزول آیه گویند: عده اى از زناکاران در راه‌ها وقتى که زنى را می‌دیدند، چشمک می‌زدند.

نقاش گوید: درباره کسانى نازل شده که امام على بن ابى‌طالب علیه‌السلام را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند و نیز گویند درباره کسانى نازل شده که درباره افک عائشه سخن مى گفته اند

روايات حريم مومن  

"لِلهِ عَزَّ و جَلَّ فی بِلَادِهِ خَمسٌ حُرَم ؛ حُرمَةٌ رَسولِ اللهِ و حُرمَةُ آلِ الرَّسولِ و حُرمَةُ کِتابِ اللهِ عَزَّ و جَلَّ و حُرمَةُ کَعبَةِ اللهِ و حُرمَةُ المُؤمِنِ "

مردی در حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از کسی بدگویی کرد ، در همان جا فرد دیگری از او دفاع کرد . حضرت فرمودند : " کسی که جلوی آبروریزی برادر مومنش را بگیرد ، از آتش دوزخ در امان است "


"کسی که در غیاب برادر (مسلمان) خود از او دفاع کند ، بر خداوند لازم است که او را از آتش جهنم محافظت کند ."

امام صادق علیه السلام فرمود : خدای بزرگ می فرماید هر که بنده مؤمنم را خوار سازد مرا به ستیز فرا خوانده است و هر که بنده ی مؤمنم را بزرگ دارد از خشمم در امان ماند .

و نیز در روایت آمده است که کسی که در مجلسی غیبت برادر خود را بشنود و در مقام رد آن بر آید و از او دفاع کند خداوند هزار نوع از شرور دنیا و آخرت را دور خواهد ساخت


از امام صادق (ع ) روایت شده: هنگامی که فردی به برادر دینی خود کلمه اف بگوید، ولایتی که میان آنهاست بریده می شود و نقل شده که فرمود: بدرستی که حق مومن از کعبه بالاتر است.

هشام بن سالم گوید: از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرموده: باید بداند هر که بنده مومن مرا آزار دهد در واقع با من جنگیده!

و نیز مفضل از آن حضرت نقل کرده که فرمود: در روز قیامت صدا زنند: کجا هستند آزار دهندگان اولیای خدا؟ آنگاه دسته ای بر خیزند که در صورت آنها گوشتی وجود ندارد، پس گفته شود: اینها هستند کسانی که مومنین را اذیت نمودند و با آنها دشمنی کرده و در مقابل آنان جبهه گرفته و در دینشان آنها را تعییر و سرزنش می نمودند، پس دستور داده شود که به جهنم برده شوند.

و از رسول خدا (ص ) روایت شده: هرکه اهانت به ولی و دوست من نماید، پس در حقیقت آماده جنگ با من شده است.

و از آن بزرگواران نقل گردیده: کسی که بسوی مومنی نگاه تندی کند که او را بترساند، خداوند در روزی که سایه ای وجود ندارد جز سایه او، او را بترساند.

و از امام صادق (ع ) روایت شده: هرکه بر ضرر مومنی به نصف کلمه ای اعانت نماید، روز قیامت خداوند عزوجل را ملاقات کند، در حالی که در بین دو چشمانش نوشته شده: این از رحمت خدا به دور است.

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر خود را، برخود فرو پوشند این مناسب تر است ، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است

60


ايه واضح در صدد تشريع حکم وجوب حجاب است که نبي امت مامور ابلاغ به زنان امت است پس تاثر از محيط وحي و قوم عرب نيست نبوت اوست که بايد ابلاغ شود اول از زنان خود و عشيره خود شروع کن و بعد زنان مومنين يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ، ملاک اين است که اذيت جنسي در برابر نامحرم نشود هر روز ممکن است يک طور سبب اذيت شوند ديروز باز گذاشتن جلباب و امروز چسبان بودنش و فردا طور ديگر ، بايد به عفاف نزديک شوند تا حريم نفوذ در انها بسته شود لباس کوتاه و بي عفتي لباس اهل ذلت است

شان نزول :در تفسیر علی بن ابراهیم در شان نزول آیه نخست چنین آمده است: آن ایام زنان مسلمان به مسجد می‌رفتند و پشت سر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم نماز می‌گذاردند، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می‌رفتند بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها می‌نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می‌دادند و مزاحم آنان می‌شدند، آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانه مزاحمت پیدا نکند. در آن زمان معمول بوده است که کنیزان بدون پوشیدن سر و گردن از منزل بیرون می‌آمدند، و از آنجا که از نظر اخلاقی وضع خوبی نداشتند گاهی بعضی از جوانان هرزه مزاحم آنها می‌شدند، در اینجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد که حجاب اسلامی را کاملا رعایت کنند تا از کنیزان شناخته شوند و بهانه‌ای برای مزاحمت به دست هرزگان ندهند. بدیهی است مفهوم این سخن آن نیست که اوباش حق داشتند مزاحم کنیزان شوند، بلکه منظور این است که بهانه را از دست افراد فاسد بگیرند.

معاني جلباب: ۱. ملحفه (چادر) و پارچه بزرگی که از روسری بلندتر است و سر و گردن و سینه‌ها را می‌پوشاند. ۲. مقنعه و خمار (روسری). ۳. پیراهن گشاد. گرچه این معانی با هم متفاوتند ولی قدر مشترک همه آنها این است که بدن را به وسیله آن بپوشاند. اما بیشتر به نظر می‌رسد که منظور پوششی است که از روسری بزرگتر و از چادر کوچکتر است چنان که نویسنده" لسان العرب" روی آن تکیه کرده است.


ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ، 

ملاک اينست که در چشم نروند ،چشمها دنبالشان نيفتد تا اذيت شوند حجاب مصونيت است تا محدوديت ححاب کرامت است شبيه به حکمت اوري حکم وجوب روزه است و چون امر زنانه است و نسبتا درگير هر روز زن است به غفور و رحيم بودن ختم شد تا هم راه را براي توبه اينده باز کند و گذشته را ناديده بگيرد و هم جنبه حکم تگليفي انرا برساند نه حکومتي انرا ، والا مثل ايه سرقت و حد زنا با عزت و حکمت و بدون رافت تمام ميشد

ممکن است کسي بگويد ،تعبير نبي فرمود که از انباء و خبر است جنبه حکم تگليفي دارد تا حکومتي ،اگر با يا ايها الرسول مثل ايات ولايت بود ،حکومتي بود

ولي با ايها النبي ما حکم جهاد هم داريم پس تمام نيست، از صدر و ذيل ايه و روايات و سيره ،حکم تگليف وجوبي ححاب فهمده ميشود وجوب تگليف پوشش در نماز از ان جمله است


حجاب اگر حکم حکومتی نباشد حکم تگلیفی هست جزء ذاتیات است نه عرضیات

حجاب حکم حکومتی نیست که اگر نخواستند با اسلحه مجبور کنی بلکه کرامتی یست والا کنیزان مکشوف الراس اند و علوج اذا نهین لاینتهین کعوره الحمار است حجاب را نمیشود گفت عرضیات اسلام است نه ذاتیات بلکه ذاتی یست وقتی اینهمه قران و روایات روی ان مطلب دارد لکن حکومتی ینست لذا در رویات اخرالزمان و ظهور عج با اینکه وضع حجاب از این هم افتضاح تر میشود لکن در رویات نیامده که حضرت چنین و چنان میکنند باز امیرالمومنین ع با اینکه از وضع عفاف زمان خود راضی نبود و شانه های زنان به مردان میخورد به تذکر روی منبر بسنده کردند

حجاب حکم تگلیفی واجب است ولی حکومتی و شمشیر کشیدن ندارد کرامت است و حتی لسانش در میان احکام تگلیفی نه مثل کتب علیکم القصاص یا وصیت است و نه کتب علیکم الصیام با یا ایها النبی شروع شده نه با یا ایها الرسول که احکام حکومتی و ولایتی ابلاغ میشود اولی من انفسکم دارد بلکه انباء ست حکم تگلیفی یست با "قل "امده که باز موید همین معنا ست يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ، این امر اگر بخواهیم امروز بگوییم باید بگوییم لایدنین از بس به خودشان لباسها را میچسبانند و بدنما ست و موید این که امر حکومتی نیست تعلیل اوردن به یک امری که عقلایی یست باعث امنیت خود زن است تا شناخته نشود اذیت شود ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا باز در اخر از اسماء غفور و رحیم استفاد کرد تا اسم عزیز و حکیم این هم موید تگلیفی بودن است تا حکومتی و سیط و سوط است و الله العالم الهادی [۶۲]

لباس های گشاد خود را به خود نزدیک کنید نه باز کنید تا شناخته شوید به عفاف یا شناخته نشوید و اذیت شوید ننونه ش حضرت زهراء س که دربرابر نامحرم کور هم لباس پوشید که من که او را میبینم و شنیده اید که حضرت زینب س را چگونه به زیارت قبر مادر رفتند در دل شب قندیلهای خاموش و پدر جلو و برداران اطراف او انوقت میدانی امانت از شام یعنی چه ؟

لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا

اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان مرضی است و آنها که در مدینه شایعه می پراکنند از کار خود باز نایستند، تو را بر آنها مسلطمی گردانیم تااز آن پس جز اندکی با تو در شهر همسایه نباشند

61

ايه نفاق پراکني و شايعات عليه پيامبر و حکومت را ميرساند

چند گروه را فرمود مجزايند يا همه وصف يک گروه اند

منافقين که دو رو هستند ظاهرا ، ابراز با شما بودن ميکنند و در باطن و خلوت عليه شمايند انسان اگر کسي را دشمن بپندارد جلويش حرز ميگيرد هر حرفي را نميزند هر کار را نميکند ولي منافق واقعا وحشتناک است به عنوان دوست نفوذي دشمن است

وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ ، برخي بخاطر طينت يا تربيت يا شير مادر يا والد درون يک مرضي از گوشه و کنار زندگي در طينت انهاست نطفه حرام يا ولد الحيض يا ...اين را بايد رو کند اين جنود جهالت خود را مثل کف روي اب ،مثل خار روي ديوار بايد رو کند


المرجفون حرفهايي بي اساسي که رجف در جامعه مي اندازد اوضاع را لغزان ميکند پراکنده ميکنند يا خود حرف ها از بس سست است در حال لغزيدن است اين حزب کلاغ نيوز مرجف شاخه ي اطلاعات عمليات منافقين

اگر اينها دست بر ندارند پس اين سه گروه يا سه فعالت در مدينه النبي ص هست چون فساد را به اوج رسانده اند تهديد شدند به شدت عمل لئن لم ينته..لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا ،

اين غير از ولايت مطلق فقيه است که در ذهن ماست الان دستگاه اطلاعات و تبليغي طوري ولايت مطلقه را ترويج ميکند که به اطلاعات حق زير اب کردن ميدهد مهدي هاشمي درست ميکند که شمس ابادي را قبل از انقلاب سر به نيست کند چون انقلاب و نظام ولايت ايجاد کردن از همه چيز مهم تر است اين کار بعد انقلاب هم بود ايا نظام ولايت فقيه وجود عبد الله ابي منافق مشهور و بازگرداندن يک سوم لشکر را برمي تابد ايا در صف نماز ولايت فقيه ايه کفرش را بخوانند بر مي تابند ايا رو درو کافر بخواندنش بر مي تابند ولايت فقيه را ولايت رسول الله خواندند ولي در خارج از او هم بالاتر رفت حتي خداوند متعال اجازه تخاصم اسمائي ميدهد نظام عالم بر سيستم باز ، اسمائي و فردي ازاري يست شيطان دارد ،جنود عقل و جهل دارد تا منتقد نباشد جامعه رشد نميکند ميگويند انتقاد کن ولي منظورشان به رئيس جمهور بيچاره و وزرا است نه به ما و نه به قاتون اساسي و نه انچه پرش به ما بخورد والا منافق و جنگ با خدا ميکني سر به نيست ميشوي ولايت مطلقه فقيه نقطه مقابل سيستم اسمائي تکوين است هستي با اين تضاد و تعارض در حال شکوفايي و رشد است و نظام مطلقه فقيه جامعه را خفه کرده و نا اميد

حتي زمان اميرالمومنين ع هم اين مطلقه نبود جنگ جمل جنگ مسلحانه دشمن بود قابل قياس به ماجراي در زندان چند هزار نفر را کشتن نيست ولو ابراز شادي براي عمليات مرصاد کنند "و لا يسرف القتل " تو ذهن اقايان نظام مهدي است ميخواهند حکومت داودي مهدوي به پا کنند جهان را بگيرند صدور انقلاب کنند ولي امر مسلمين جهان درست کردند همان چيزي که در عصر غيبت نهي شده همان خروج رايه و پرچم قبل ظهور


«مَرَضٌ»: مراد هوسبازی و شهوترانی و فسق و فجور. و یا این که ضعف ایمان است. «الْمُرْجِفُونَ»: کسانی که خبرهای ناگوار و نادرست در میان مردم می‌پراکنند تا ایشان را دچار اضطراب و تزلزل افکار گردانند. پراکندگان خبرهای ناروا و وحشت‌انگیز. مراد یهودیان مدینه است. «لَنُغْرِیَنَّکَ»: تو را برمی‌شورانیم و تشویق و تحریک می‌نمائیم. مراد وعده سلطه و غلبه بر آنان است.

نزول:

از عادات زشت منافقین که در مدینه بودند، این بود که در اوقاتى که جنگى پیش مى آمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و مؤمنین را مضطرب و هراسان ساخته و مى گفتند: مؤمنین در این جنگ‌ها یا کشته شده و یا اسیر خواهند گشت. مسلمین از این تبلیغات سوء منافقین در غم و اندوه فراوان فرورفته و شکایت نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بردند. خداوند این آیه را نازل فرمود و آنان را تهدید نمود که اگر به این گونه تبلیغات ادامه دهند آن‌ها را از مدینه بیرون کنند


حد ازادی سیاسی و ابراز نظر هاي مخالف  

حضرت گفتند تا خوارج دست به شمشیر نشوند من کاری با انها ندارم با اینکه حقوقشان محفوظ بود حتی سخنرانی و نماز حضرت را بهم میزدند خدا بکشد او را چقدر عالم است معاذ الله داشتند ... با اینکه میدانستند در حال تدارک سپاه و خروج اند کارشان نداشتند بعد هم که کشتند و راه بستند کارشان نداشتند فرمودند قاتل را به من بدید انها گفتند ما همه در خونش شریکیم که دیگر اتمام حجت شد پیامبر اصحاب منافق خود را نکشتند با اینکه میخواستند شتر را پی کنند فرمودند نمیخواهم بگویند یاران خود را کشت همین حرف را درباره انقلاب بزنید نکند بگویند انقلاب یاران خود را میخورد جلوی امام صادق بحث کفریات میکرد امام جوابش را میدادند حتی در مکه در مسجدالحرام انهم کافر معروف با نوچه هایش می امد یعنی عده و عُده داشت باز کاریش نداشتند این ایه لنغرینک هم تحدید است انهم وقتی واقعا صدق مرجفون فی المدینه بشوند پیامبر صلی الله علیه واله بعد فتح مکه کسی که حصرت را هجوم کرده بودند نبخشید و دستور قتلش را دادند بحثهای روشنفکری هجو بشود اری والا نه اینها تازه زمان حکومت و مبسوط الید بودن است والا باید باز شرایط را دید ولاحول ولاقوه الابالله

مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا

اینان لعنت شدگانند هر جا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی کشته شوند

62

منافقين ، مرجفون ، في قلوبهم مرض ، اينها ملعون هستند هر کجا يافت شوند گرفته شده و کشته ميشوند

تهديدي يست که جامه عمل پوشيده نشد مثل اتش زدن خانه هاي کساني که در نماز جماعت شرکت نميکنند نه در جامعه نبوي و نه در جامعه علوي عنلي نشد اين ايه در جامعه مهدوي عملي ميشود شدت عمل حضرت از اين ايه است مانع زمات در دوره رسول الله شدت عمل برايش نشد ولي زمان مهدوي عج ميشود

اينکه فرمودند زمان ، زمان ما نيست ميتواند ناظر به اجرا نشدن اين احکام باشد

«مَلْعُونِینَ»: نفرین شدگان. رانده شدگان از رحمت خدا. حال ضمیر (و) در فعل (لایُجَاوِرُونَکَ) یا مفعول فعل محذوف (أَذمّ) است. «ثُقِفُوا»: یافته شوند . بر آنان دست یافته شود. «قُتِّلُوا تَقْتِیلاً»: بدون هیچ گونه رحم و شفقتی زار زار کشته شوند. پیاپی کشته شوند. ذکر قتل در باب تفعیل، برای مبالغه یا تکرار است


«ثقفوا»من مادّة«ثقف»و«ثقافة»، و هی: السیطرة علی الشیء بدقّة و مهارة، و لهذا یقال للعلم و تحصیله و الإحاطة به«ثقافة».الامثل [۶۳]

سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا

این سنت خداوندی است که در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خدا تغییری نخواهی یافت

63



اين سنت ، داودي مهدوي يست يا مراد ايه "وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً (۱۶) وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً "(۱۷)اسراء .

بيشتر به جامعه مهدوي ميخورد که شاني از شوون رسول الله و دين اوست و در روايات بسياري بدان توجه شده


کافی و کلینی[۶۴]


يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا

مردم تو را از قیامت می پرسند، بگو: علم آن نزد خداست و تو چه، می دانی ، شاید قیامت نزدیک باشد

64

قوم ، را قوم سوال درباره معارفي مثل قيامت کرده قومي که "رعاه الابل" بود را "رعاه الشمس" کرد "يسالونک عن الساعه "،"عن الاهله "کرد " الرحمن علم القران خلق الانسان علمه البيان "

سوال ميپرسند دائم سوال بود يا دور نماي امت است اين سوال در اين امت هست در اين عصر هست ايندگان ميپرسند لذا اگر هم يکبار سوال شد به صورت فعل مضارع تعبير شد استعداد اين سوالها را اين امت و عصر دارد فعل مضارع که استمرار را مي رساند

علم اينکه قيامت کي بر پا ميشود ساعت و سعي هر چيزي به نهايت ميرسد و روي پاي خود مي ايستد اين علم اش عند الله است "اکاد اخفيها "حتي از نفس خودش ،امام و نبي ، در مقام فعل ، لوح محو و اثبات ، هم ميخواهد مخفي باشد لذا فرمود وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا

عصر اخر الزمان عصر سرعت و قرب است لذا تعبير به ساعه و قريب شده همه فاصله ها بهم نزديک ميشود جهان دهکده ي جهاني ميشود با وسايلي مثل موبايل و اينترنت در فضاي مجازي که پيش دراند بهم قريب اند همه در تلاش و سعي و دويدن هستند طوري که روي پا خوابشان ميبرد يا وسط خيابان ميخوابند عصر سعي ،الساعه و عصر نزديکي ،قريبا ست و الان به وضوح اينها ديده ميشود ولاحول ولاقوه الا بالله

اين ساعه نسبي هم هست "من مات قامت قيامته "در اخر عمر هر کسي ،سعي ش زياد و امورش قريب ميشود وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا

«السَّاعَةَ»: قیامت . «مَا یُدْرِیکَ»: تو چه می‌دانی؟ در اصل معنی آن چنین است: چه چیز و چه کسی تو را آگاهانیده است؟ (یُدْری) از مصدر (إدْراء) به معنی اعلام و باخبر کردن است. «یَسْأَلُونَکَ»: پرسش از طرف کفّار بوده است


علائم اخر الزمان و اخرالزمان و مفضل حدیث بلندی دارد باید بحث و تدریس شود [۶۵]

إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا

خدا کافران را لعنت کرده و برایشان آتشی سوزان مهیا کرده است ،

65


کافر را ،کافرين را ،الله لعن کرده ، الوهيت پشت سر به مقصد نرسيدن کافر است لعن و دوري در کفر هست هر کاري ميکنند دور اند "ينادون من بعيد" اند چون اقرب قرباء ،"اني قريب"را منکر شدند ، ساعت قريب را منکر اند لوچ اند

الله ، رابطه بين اشياء انها را از حقيقت دور ميکند جلال سرادقات حقيقت بخاطر انکار خودشان او را انها را از حقيقه الحقايق دور ميکند از "من عرف نفسه فقد عرف ربه "

اگر چه زندگي تمتعي" کلا نمد هولاء" رنسانسي در دنيا داشته باشند

خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا

که در آن جاودانه اند و هیچ دوست و یاوری نخواهند یافت

66

اين ديگ اعتقادي که بار گذاشتند اين ملکاتي که در خود ايجاد کردند در ان" کل يعمل علي شاکلته "هستند ، خار است خود کشته اي ، پرنيان است خود رشته اي ، خالدين فيها ابدا ، چون ميخواستند تا ابد معصيت و کفر داشته باشند تا ابد در ان کفر و حقيقتش هستند ولي ابد بشر هم سقف دارد مثل ابد الهي نيست ، هر کس در ذهن خود زندگي ميکند و مي ميرد و محشور ميشود "کما تموتون تبعثون "

لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ، چون کفر نديدن ولي و نصير است انجا تجسم ان نديدن ايجاد ميشود. نعوذ بالله من کل سوء و کفر و نفاق

يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا

روزی که صورتهایشان را در آتش بگردانند، می گویند: ای کاش خدا را اطاعت کرده بودیم و رسول را اطاعت کرده بودیم

67

جهنم جايي يست که با صورت کار دارد معاذ الله ، توجه وجود انسان ، نرم افزار وجود انسان ، اين هم ناظر به عذاب برزخي خيالي يست تا خارجي ، يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا ، چون صورت انها متوجه دنيا و جهنم دنيا و بزرگان خودشان بوده تا اطاعت خدا و رسول اين توجه انجا تجسم يافته ان ميشود

تعبير خواب اتش خوردن به صورت ، اطاعت خدا و رسول نکردن است عصيان و کفر است 


تُقَلَّبُ»: زیر و رو می‌شود. یعنی گاه این سمت صورت و گاه آن سمت بر آتش نهاده می‌شود و همچون سیخ کباب غلط داده می‌شود. دگرگون و حال به حال می‌گردد. یعنی رنگهای مختلفی به خود می‌گیرد. گاه زرد و گاه سرخ و گاه کبود و گاه سیاه می‌گردد. (پناه بر خدا!). «الرَّسُولَ»: در رسم‌الخطّ قرآنی الف زائدی در آخر دارد که الف اطلاق نامیده می‌شود

وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا

و گفتند: ای پروردگار ما، از سروران و بزرگان خود اطاعت کردیم و، آنان ما را گمراه کردند

68

بالاخره انسان در صحنه اجتماعي از کسي تبعيت ميکند يا از رسول الله است ، علماء دين است يا سادات و کبراء قوم و علوم طبيعي و انساني ، که گمراهي و دوري از صومعه و کنيسه و مسجد است" فاضلونا السبيلا "، از حقيقت ، از راه دور ميکند از سبيل حقيقي و اضافي دور ميکند

راه نزديک تر از انست که با "ينادون من بعيد" علوم طبيعي دنبالش باشيم بايد با "جني الجنتين دان "من عرف نفسه فقد عرف ربه بايد دنبالش بود

سادات و کبراء کساني اند که جلوي اميرالمومنين ايستادند يا هر زمان کساني که جلوي رسول و حرف مي ايستند

«سَادَة»: جمع سیّد، سران. رؤسا. مراد ملوک و امراء است. «کُبَرَآءَ»: جمع کَبیر، بزرگان. مراد راهنمایان مکتبی و مذهبی است. «السَّبِیلَ»: راه. در رسم‌الخطّ قرآنی الف اطلاق در آخردارد.


نزول:

«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره دوازده نفرى نازل شده که به کفار و دشمنان اسلام از قریش در جنگ بدر اطعام کرده و کمک می‌نمودند، سپس از قول کسانى که فریب آن‌ها را خورده بودند در آیه بعدى «رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَینِ مِنَ الْعَذابِ» نفرین مى فرستد.


سید القوم خادمهم فصاحه ایا رئیس قوم باید خدمت مردم کند یا اینکه هرکه خدمت کند محبوب دلها میشود و رئیس میشود ثبوتی را میگوید یا اثباتی را نزولی را یا صعودی را يا هردو

رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا

ای پروردگار ما، عذابشان را دو چندان کن و به لعنت بزرگی گرفتارشان ساز

69

«ضِعْفَیْنِ»: دو چندان. چرا که گمراه بوده‌اند و گمراه کرده‌اند

جهنمي ها در اين جهنم از اينکه ميشد اطاعت خدا و رسول کرد يعني شانيتش را داشتند ولي سادات و کبراء نگذاشتند پيداست درون ديني يست انان که برخي کبر سن داشتند و برخي سادت قوم خود با سياست داشتند انها مانع از تبعيت رسول الله شدند و در نتيجه تابعيت اولي و دومي کردند حالا که حقيقت امر را ميفهمند که از کوثر خبري نيست از طوبي خبري نيست بلکه در جهنم بيخ ريش انها هستند شروع به لعن انها بلکه از خداوند هم ميخواهند که دو چندان انها را عذاب کنند ، عذاب گمراهي خودشان و عذاب گمراه کردن ديگران يک لعن کبير هم براي انها خواستند که انها را دور از حقيقت کردند دوري کبير

جهنم اين رابطه هاست اين ابراز نفرت و لعن هاست ،هر کس سهمي از برزخ خيالي دارد هم در  بهشت و هم در جهنم ، که ميراث طرف ديگر ميشود ،دقت کنيد 

در روايات تطبيق بر دشمنان اميرالمومنين ع شده [۶۶]

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا

ای کسانی که ایمان آورده اید، مباشید مانند آن کسان که موسی را آزرده کردند و خدایش از آنچه گفته بودند مبرایش ساخت و نزد خدا آبرومند بود

70

اين تاريخ است ،که قران ميگويد سعي کنيد در تاريخ اسلام نمونه پيدا نکند

اينقدر بشر قباحت را به اوج برساند که درباره خصوصي ترين چيزهاي يک ولي الله ابراز نظر چنين بکند که عنين است و ندارد و خداوند او را بري کند به اينک سنگي ، لباسش را ببرد و بني اسرائيل ببينند و "ثوبي يا حجر " شود يا متهمش کنند تو هارون را کشتي تا ملائکه شهادت دهند او مرده است نه کشته شده

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا ، شما موسي خود را ، امام خود را اينگونه اذيت نکنيد در امور خصوصي ش اينگونه داخل نشويد

اين رنگ بدايي و قدري دين اسلام است تا انها را از سنن و و قضا فاصله دهد به بدا برساند امت بدايي شوند لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى با اينکه گفته شده شما در هر سوراخي انها رفته اند داخل ميشويد 

وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا ، اين حرف شما و اين نحو بري کردن او سبب کم شدن چيزي از موقعيت او نزد ما نيست او وجيه است وجيه انقدر که وجه ش در چشم فرو ميرود براي ملکوتيان اينگونه است وجه ملکوت را بطرف خود ميکشد ماشاء الله ، عالم ،عالم مدبرات و اسباب است ، حيات تفور ، نظام عالم در مقام فعل بسيار نزديک به زندگي ماست

«آذَوْا»: آزار رساندند و رنجاندند، با سخنانی همچون دیوانه و دروغگو و حقیر و ناچیز . «وَجِیهاً»: صاحب جاه و منزلت

نزول:

«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره منافقین نازل گردید که رسول خدا‌ صلی الله علیه و آله را به خاطر ازدواج با صفیه دختر حى بن اخطب مورد ملامت و سرزنش قرار داده بودند و خداوند آن‌ها را از این گونه عیب‌جوئى ناروا نهى فرمود.

- «عن أبى عبداللّه(ع): إنّ بنى اسرائیل کانوا یقولون لیس لموسى ما للرجال! و کان موسى إذا أراد الإغتسال یذهب إلى موضع لایراه أحد من الناس و کان یوماً یغتسل على شطّ نهر و قد وضع ثیابه على صخرة فأمر اللّه الصخرة فتباعدت عنه حتّى نظر بنوإسرائیل إلیه فعلموا أنّه لیس کما قالوا، فأنزل اللّه «یاأیّها الذین آمنوا لاتکونوا...»; از امام صادق(ع) روایت شده که بنى اسراییل درباره حضرت موسى(ع) مى گفتند: او فاقد آلت مردانگى است! روش موسى براى شست وشوى خود آن بود که به مکانى مى رفت که دیده نشود. روزى، خود را در کنار رودى مى شست و لباس خود را بر صخره اى گذاشته بود. خداوند، به آن صخره فرمان داد (از موسى دورشو!) و صخره، از او دور شد. تا آن که بنى اسراییل، موسى(ع) را در آن حال (عریان) دیدند، پس دانستند که آن طور که مى گفتند نیست. پس خداوند (با اشاره به این داستان) فرمود: یاأیّها الذین آمنوا لاتکونوا...».

- «فى مجمع البیان: إنّ موسى و هارون صعدا الجبل، فمات هارون فقالت بنوإسرائیل: أنت قتلته! فأمر اللّه الملائکة فحملته حتّى مرّوا به على بنى إسرائیل و تکلّمت الملائکة بموته حتّى عرفوا أنّه قد مات و برّأه اللّه من ذلک عن علىّ(ع) از حضرت على(ع): در مورد این سخن خدا: «یا أیّها الذین آمنوا لاتکونوا کالذین آذوا موسى» روایت شده که موسى(ع) و هارون به کوهى بالا رفتند و هارون، آن جا وفات کرد. پس بنى اسراییل، به موسى گفتند: تو او را کشته اى! خداوند به ملائکه فرمان داد و آنان جنازه هارون را حمل کردند و بر بنى اسراییل عبور دادند و ملائکه، از مرگ هارون سخن گفتند، تا این که بنى اسراییل دانستند هارون، مرده است و خداوند، بدین گونه موسى(ع) را از این اتهام تبرئه کرد»[۶۷]

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا

ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا بترسید و سخن درست بگویید

71

سَدِیداً»: راست و درست

در ادامه سخن اذيت کننده به موسي که گفت شما مثل انان نباشيد سخنان موذي بزنيد ، فرمود بلکه قول سديد بزنيد وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً،إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً،

اينقدر حرف زدن مهم است که قبلش فرمود تقوا داشته باشيد اتقوا الله از الله بايد حساب برد تا زبانت را کنترل کني ، اين تقواي زبانست و اين هم ريشه در صفات بالاتر مثل موذي بودن نسبت به ولي است يا نداشتن اين صفت . دارد


شرط قبولي عمل ،قول سديد است

«ويحك- يا عباد- غرك أن عف بطنك و فرجك؟ إن الله عز و جل يقول في كتابه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ اعلم أنه لا يتقبل الله عز و جل منك شيئا حتى تقول قولا سديدا قوله تعالى: وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً

حرف زدن

بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ لَا تَکُونُوا کَالْمُنْخُلِ یُخْرِجُ الدَّقِیقَ الطَّیِّبَ وَ یُمْسِکُ النُّخَالَةَ کَذَلِکَ أَنْتُمْ تُخْرِجُونَ الْحِکْمَةَ مِنْ أَفْوَاهِکُمْ وَ یَبْقَی الْغِلُّ فِی صُدُورِکُمْ بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ ابْدَءُوا بِالشَّرِّ فَاتْرُکُوهُ ثُمَّ اطْلُبُوا الْخَیْرَ یَنْفَعْکُمْ فَإِنَّکُمْ إِذَا جَمَعْتُمُ الْخَیْرَ مَعَ الشَّرِّ لَمْ یَنْفَعْکُمُ الْخَیْرُ[۶۸]

حرف زدن

اگر خودش بیاید گوینده راحت است و این وقتی است که مستمع طالب است و الا حرف زدن برای گویند از کوه کندن هم سخت تر میشه چرا که حرف پشت میکنه مطالب پشت میکنه و باید گوینده بره بیاردش لذا سختش میشه و زود خسته میشه

گفته اند خداوند متعال از دعای دعا کننده و عبادتش خسته نشود تا اینکه او خسته شود گوینده اگر هم خسته بشود ولی جمع مشتاق سخن او باشند او خستکی فراموش میکند و دادسخن گویند اگر هم تازه نفس باشد ولی جمع میل به سخن او نداشته باشند او دو سه کلمه حرف زدنش کوه کندن است در نهج اماده که لسان عاقل وراء قلبش است یا در قلبش است ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم

يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا

خدا کارهای شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بیامرزد و هر که از، خداو پیامبرش اطاعت کند به کامیابی بزرگی دست یافته است

72

سَدَى : سَدْياً [ سدي ] الثوبَ : تارهاى جامه را راست كرد چنان سخن بگو گويا بافتن پارچه باشد ،محکم، احتمال خلاف و برداشت بد و دلرنجي نباشد و چه بسا بطون معنا داشته باشد

با قول سديد سخن گفتن اعمال انسان اصلاح ميشد ايا اين سخن ظاهريست ،اگر سخن ظاهري باشد چون زبان در روابط انسان اثر پرنقشي دارد با حرف بي جا نزدن کنترل زبان ، خشن سخن نگفتن ،مدار کردن ، دل بدست اوردن ،سکوتي که محبت و تفکر اورد درونگرايي اورد و يا سخن گفتني که با اشاره قلب باشد نه فکر رياضي و منطقي که "قلب العاقل وراء قلبه "، و با سخن گفتن شبيه غذا خوردن شتر...زمينه اصلاح زندگي و اعمال را فراهم مي اورد

اگر اين قول سديد مراد مرام سديد باشد يعني اعتقادات درست باشد که زبان هر کس اب قلبش را ميخورد وقتي ان استوار باشد طيب باشد از صفات و ملکات شايسته برخوردار باشد سبب اصلاح لسان و حرف زدن هم ميشود اولي سير اثباتي ودومي سير ثبوتي يست

در روايات قبولي اعمال به قول سديد،معلق شده و استشهاد به ايه شده و اطاعت را درباره ولايه اميرالمومنين ع دانسته و فوز بدان


اعلم أنه لا يتقبل الله عز و جل منك شيئا حتى تقول قولا سديدا قوله تعالى: وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً

عن أبي عبد الله (عليه السلام)، «و من يطع الله و رسوله في ولاية علي و الأئمة من بعده فقد فاز فوزا عظيما، هكذا نزلت».


«فَوْزاً»: پیروزی و کامیابی. نجات و رستگاری. برای مصداقهای عظیم فوز[۶۹]

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم ، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند انسان آن امانت بر دوش گرفت ، که او ستمکار و نادان بود

73

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ

«الأمانة: الولاية، و الإنسان: هو أبو الشرور المنافق».

امانت است ،امانتدار بايد ، آسمان بار امانت نتوانست کشید. قرعه کار به نام من دیوانه زدند. جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه. چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد.

ما عرضه کرديم ، مطلبي يست که در رديف ،"لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي "است


به تکوين هم مي ماند که ملاک طيب و خبيث بودن معلوم شود" الطيبات للطيبين و الخبيثات للخبيثين" ،

اين گوهريست که خداي اسمانها و زمين انرا امانت ناميده اين چه گوهر يست ?

اين امانت که سبب امان است چيزيست? در رديف" کلمه لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي بشروط و انا من شروطها "ست

اين امانت چيزي يست که از درون بايد قبول شود چوت ردش قلبي و ابائي بيان شده يا اشفاق که انهم ادراک قلبي از عظمت است

چيزي يست که بر قلوب و حقيقت اشياء بر خزائن بالايي انها عرضه شده فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا

وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ، انسان بار امانت و ولايت الهي را حمل کرد و شاني از ان يا گروهي از انان نسبت به ولايت و امانت ظلوم و جهول بودند مثل اولي و دومي ..البته روايت خود انسان را انها دانسته الإنسان: هو أبو الشرور المنافق». و اهل البيت ادري بما في البيت

ایه عکس نقیض من عرف نفسه فقد عرف ربه است

ارسطو انسان را حیوان ناطق دانستی سقراط گفتی خودت را بشناسی


«الأَمَانَةَ»: مراد از امانت، اختیار و اراده است که مدار تکالیف شرعیّه و در نتیجه تعهّد و مسؤولیّت است. پذیرش این امانت، بزرگترین افتخار و امتیاز انسان است، و با رعایت آن خوشبخت و با ترک آن بدبخت خواهد بود. بیان این نکته ضروری است که همه موجودات عالم در برابر فرمان خدا خاضع و ساجدند و به صورت اجبار، نه اختیار به انجام وظیفه مشغولند و مسیر واحدی را برابر قوانین طبیعی و تکوینی می‌پیمایند، بجز انسان که با اراده و اختیار به انجام وظیفه می‌پردازد و اگر تکالیف شرعیّه را به جای آورد، سیر صعودی و سرانجام سعادت سرمدی دارد، و اگر غفلت نمود و طاعات و عبادات را رها کرد، سیر نزولی و سرانجام شقاوت ابدی دارد. البتّه جنّیان نیز در حمل امانت برابر آیات قرآن همچون انسانند. لذا در اینجا مراد از «انسان» دو گروه انس و جنّ است. امّا چون آیه مورد نظر، موضوع آن انسان است، تنها از انسان سخن رفته است . «أَبَیْنَ»: خودداری کردند. سر باز زدند. مراد اِباءِ عجز و قصور است؛ نه عصیان و فجور. یعنی خویشتن را مستعدّ این کار عظیم ندیدند و اظهار ناتوانی کردند؛ نه این که سرکشی کنند و مخالفت ورزند. «ظَلُوماً»: . «جَهُول»: بسیار نادان. صیغه مبالغه جاهل است. «إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً»: این قید متوجّه (حَمَلَهَا الإِنسَانُ) نیست، بلکه مربوط به جمله محذوفی است و تقدیر چنین است: (حَمَلَهَا الإِنسَانُ فَلَمْ یُحْسِنْ حَمْلَها، وَ لَمْ یُؤَدِّهَا عَلی وَجْهِها). به عبارت دیگر، این وصف درباره جنس انسان نیست و بلکه متوجّه برخی از انسانها بوده و مراد کسانی است که مقام بزرگ و ارزشهای والای انسانی را فراموش کنند و خود را اسیر و بنده این خاکدان نمایند. روی هم رفته این آیه بیانگر عظمت و سعادت و برتری انسانهای انسان، بر سایر موجودات جهان، و حقارت و شقاوت و فروتری انسانهای ناانسان، از همه مخلوقات یزدان است.


- «و من کلام له (أمیرالمؤمنین) کان یوصى به أصحابه: ... ثمّ أداء الأمانة فقد خاب من لیس من أهلها انّها عرضت على السماوات المبنیة و الأرضین المدحوّة و الجبال ذات الطول المنصوبة فلا أطول و لا أعرض و لا أعلى و لا أعظم منها و لو امتنع شىء بطول أو عرض أو قوّة أو عزّ لأمتنعن و لکن أشفقن من العقوبة و غفلن ما جهل من هو أضعف منهنّ و هو الإنسان إنّه کان ظلوماً جهولاً. امیرالمؤمنین در ضمن سفارش هایى به اصحاب خود فرمود: ...(شما را سفارش مى کنم) به اداى امانت! پس کسى که اهل اداى امانت نباشد، محروم مى شود. این امانت بر آسمان هاى برافراشته و زمین هاى گسترده و کوه هاى بلند و ایستاده که از آنها طولانى تر و عریض تر و بلندتر نبود، عرضه شد. اگر موجودى به خاطر طول یا عرض یا قدرت یا عزت، مى توانست امانت را نپذیرد و آسمان ها و زمین هم به همان علّت نمى پذیرفتند و لکن آنها، از عقوبت آن هراس نمودند و دانستند آنچه را که انسانِ جاهل، از آن غافل بود. همانا انسان بسیار ظالم و جاهل است».

- «و فى الحدیث: إنّ علیّاً(ع) إذا حضر وقت الصلاة یتململ و یتزلزل و یتلّون فقیل له: ما لک یا أمیرالمؤمنین؟ فیقول جاء وقت الصلاة وقت أمانة عرضها اللّه على السماوات و الأرض فأبین أن یحملنها و أشفقن منها روایت شده که على(ع) هنگامى که وقت نماز مى رسید، ناآرام و لرزان و رنگ به رنگ مى شد. پس به آن حضرت گفته شد: چه شده شما را اى امیرالمؤمنین؟ فرمود: وقت نماز رسیده است! وقت امانتى که بر آسمان ها و زمین عرضه شد و آنها از حمل آن سربرتافتند و از آن هراسیدند»


عرض کردیم امانت را ابا کردند و اشفاق که میرساند ابایی نیست که مذموم باشد والا اتینا طاعین در کارنامه دارند حالا اگر از عرض به انزال میرسید ریز ریز میشدند لو انزلنا هذا القران علی جبل لریته خاشعا متصدعا فتجلی ربه للجبل فجعله دکا و خر .. این تجلیات فعل است نه ذات است انجا لایناله غوص الفطن است کسی راه ندارد در دسترس کسی نیست

عالم جبروت به جهت جبران نواقص انها از حضرت سرموی جبروت نامدند همگی با هم و در همند نه حائلی و نه حجابی

موجودات هر کدام به حسب مراتب خود و سعه وجودی خود خلافت باطنی را پذیرفته لذا در روایات امده برخی نپذیرفتند

كلينى به سند حسن، از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده: هركه پس از نماز واجب سه مرتبه بگويد:يا مَنْ يَفْعَلُ ما يَشآءُ وَ لايَفْعَلُ ما يَشآءُ اَحَدٌ غَيْرُهُاى كسى كه آنچه بخواهد انجام مى دهد، و كسى جز او و آنچه را كه بخواهد انجام نمى دهد. هر حاجت كه بخواهد روا مى شود.[۷۰]

غزل شمارهٔ ۱۸۴حافظ

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

تا خدا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و توبه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بپذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است

لام غايت يا علت ،براي عرضه امانت است ، اين عرضه امانت چيزي شبيه سجد کردن ملائکه و امتحان انها به ادم است که برخي سعيد و برخي شقي شدند عرضه شد تا منافقين به ان و مشرکين معلوم شوند و عذاب شوند مثل نزول قران که شفاء بر مومنين و" لايزيد الظالمين الا خسارا"

و اين ولايت و امانت عرضه شد تا مومنين بالا بروند سبب رجوع خاصه ي رحيمانه و غفورانه ملکوت بر انها شود "وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ".

روايات محبت و زيارت اهل البيت سبب امرزش گناه است و درجه است ..اين جا ،جا ميگيرد ،اين است دليلش و الله يرزق من يشاء بغير حساب و الله ذو الفضل العظيم


«لِیُعَذِّبَ ...»: واژه (لِ) برای عاقبت و نتیجه ماقبل است. اگر لام عاقبت باشد، معنی چنین است: سرانجام حمل این امانت این باشد که. اگر هم لام غایت باشد، معنی چنین است: هدف از عرض امانت این بوده که.[۷۱]

الحمدلله اولا و اخرا وظاهزا و باطنا
  1. فی ثواب الأعمال و المجمع عن الصادق علیه السلام: من کان کثیر القراءة لسورة الأحزاب کان یوم القیامة فی جوار محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و أزواجه ۵۶۰۲ و زاد فی ثواب الأعمال: ثمّ قال سورة الأحزاب فضحت نساء قریش من العرب و کانت أطول من سورة البقرة و لکن نقصوها و حرّفوها. آیه اُولو الأرحام نوشتار اصلی: آیه اولو الارحام النَّبِی أَوْلَیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ(آیه ۶): پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشان‌اند. آیه ششم سوره احزاب، همسران پیامبر(ص) را مادران مؤمنان معرفی کرده است. گفته شده هدف آیه بیان ارث بردن مسلمانان از خویشاوندان حقیقی خود(نه برادارن دینی) و بیان وجوب اِکرام به همسران پیامبر(ص) و حرام‌بودن ازدواج با آنان است.[۹] آیه اُسوه لَّقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَ‌سُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ(آیه ۲۱): قطعاً برای شما در [اقتدا به‌] رسول خدا سرمشقی نیکو است. به نوشته المیزان، این آیه یکی از احکام رسالت پیامبر(ص) را بیان کرده است. طبق این حکم، مسلمانان باید هم در گفتار و هم در رفتار، از پیامبر پیروی کنند و از تلاش او در راه خدا، الگو گیرند.[۱۰] آیه تطهیر نوشتار اصلی: آیه تطهیر إِنَّمَا یرِ‌یدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّ‌جْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَ‌کمْ تَطْهِیرً‌ا(آیه ۳۳): خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر ]بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. این بخش از آیه ۳۳، به آیه تطهیر مشهور است. در منابع شیعه و سنی آمده است که این آیه در شأن اصحاب کساء نازل شد.[۱۱] در این آیه تصریح شده است که خداوند پاکی اهل بیت(ع) از گناه و پلیدی را اراده کرده است. عالمان دینی شیعه برای اثبات عصمتامامان(ع) به این آیه استدلال می‌کنند.[۱۲] آیه خاتمیت نوشتار اصلی: آیه خاتمیت مَّا کانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّ‌جَالِکمْ وَلَٰکن رَّ‌سُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ(آیه۴۰): محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. این آیه از پیامبر اسلام با عنوان خاتم النبیین یاد کرده است. گفته‌اند:‌واژه خاتَم به معنای چیزی است که به وسیله آن به چیزی پایان می‌دهند.[۱۳] عالمان مسلمان، معتقدند طبق این آیه، پیامبر اسلام، آخرین فرستاده خدا است و هیچ پیامبری پس از او نخواهد آمد.[۱۴] آیه صلوات نوشتار اصلی: آیه صلوات إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً(آیه ۵۶): خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند؛‌ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملًا تسلیم (فرمان او) باشید. خواندن این آیه به عنوان یکی از تعقیبات نماز مغرب توصیه شده است.[۱۵] در مساجد شیعیان در ایران بعد از هر نماز، یک نفر این آیه را با صدای بلند می‌خواند و حاضران سه بار صلوات را با صدای بلند تکرار می‌کنند. در روایاتی از شیعه و سنی آمده است که هنگام صلوات بر پیامبر، باید به خاندان او نیز درود فرستاد.[۱۶] آیه حجاب نوشتار اصلی: آیه حجاب یا أَیهَا النَّبِی قُل لِّأَزْوَاجِک وَبَنَاتِک وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ۚ ذَٰلِک أَدْنَیٰ أَن یعْرَ‌فْنَ فَلَا یؤْذَینَ ۗ وَکانَ اللَّهُ غَفُورً‌ا رَّ‌حِیمًا(آیه ۵۹):‌ «ای پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوشش‌های خود را بر خود فروتر گیرند. این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است، و خدا آمرزنده مهربان است.» این آیه و چند آیه دیگر[۱۷] به آیات حجاب معروف‌اند. به گفته مفسران، این آیه زنان مسلمان را به رعایت کامل حجاب، امر کرده و توضیح داده است که این کار برای خود آنان بهتر است؛ چرا که در این صورت کمتر مورد آزار مردان، قرار می‌گیرند.[۱۸] آیه امانت نوشتار اصلی: آیه امانت إِنَّا عَرَ‌ضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَینَ أَن یحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ کانَ ظَلُومًا جَهُولًا۰آیه ۷۲): ما امانت [الهی و بار تکلیف‌] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و[لی‌] انسان آن را برداشت؛ راستی او ستمگری نادان بود. مفسران درباره واژه «امانت» در این آیه بسیار بحث کرده‌ و دیدگاه‌های گوناگونی در این زمینه مطرح کرده‌اند. در کتاب‌های تفسیر، مصداق‌هایی چون ولایت الهی، عقل، اختیار، معرفت خداوند و تکالیف دینی برای امانت بیان شده است.[۱۹] داستان‌ها و روایت‌های تاریخی جنگ احزاب: آمدن دشمنان، امداد غیبی الهی، تردید برخی از مسلمانان، هشدار خداوند درباره فرار، بازگشت کافران و پایان جنگ، محاکمه اهل کتابِ همپیمان با کفار (آیه‌های ۹-۲۳)؛ ازدواج پیامبر با زن طلاق‌داده‌شدهٔ زید (آیه ۳۷)؛ هشدار به منافقان و شایعه‌پراکنان مدینه (آیه‌های ۶۰-۶۱).
  2. حفظ قران از تحریف استادی روایت تحریف را حمل برا تفسیر میکردند چون معروف بود در قرن اول دوم که تفسیر ابن عباس را مثلا میگفتند قرا ابن عباس کذا ادله عدم تحریف این است که چرا امیرالمومنین و اصحابشان در محاجه خلافت حرفی از تحریف قران نزدند اگر ایات تصریح له اسم حصرت داشت نردم هم جدید العهد بودند خیلی دلیل محکومیت خوبی بود چرا استدلال نشده چرا موقع حکومت رسیدن حرفی از قران تحریف نشده نیست روایات پناه بردن به قران در زمان فتنه یعنی قران فتنه بردار نیست روایات عرضه رویات بر قران یعنی قران تحریف نشد اینکه امت ما همان کنند که بنی اسرائیل القذ بالقذ کرده انها تحریف کردند پس ما هم تحریف کنیم میتواند تخریف معنوی باشد چنانچه در تحریف اهل کتاب قول قوی همین است علامه تحریف را در جابه جایی ایات قبول کرده مثل ایه تطهیر که سیاق ایلت قبل و بعد نمیسازد با عثمان بخاطر تسلط دادن بنی امیه درافتادند و او را کشتند انوقت او تحریف قران کند و مردم ساکت باشد حشرت هلی ساکت باشد مواظب حرف زدنمان باشیم عامه میگوید شیعه با این حرف جلوی پیشرفت اسلام را گرفته به قول امام ره عاقل تفوه نمیکند والله العالم الهادی اگرچه گویا اهل سنت بیشتر بدان توحه کرده اند و با طهور یکی از مشگلات مشگلات حفاظ است که به قرایت اهل البیت بخوانند ولی در مجوع استحباب حفط طاهری قران هم بعید نیست ولی تشویق حکومتی و ترویج عمومی شاید شایسته تباشد که حالت قشری گری سنی ها موافق است تا انسی شیعه سول بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله) می فرمایند: مَن قَرَأَ القُرآنَ عَن حِفظِهِ ثُمُ ظَنَّ اََنَّ اللهَ تَعالی لایَغفِرُ لَهُ فَهُوَ مِمَّن استَهزَءَ بِآیاتِ اللهِ؛کسی که قرآن را از حفظ بخواند، سپس گمان کند که خداوند متعال او را نمی آمرزد، او از کسانی است که آیات خدا را به استهزاء گرفته است. بنابراین حافظ قرآن باید به آمرزش خداوند امیدوار باشد و با کوشش در عمل به دستورات قرآن، خود را در زمره بهشتیان بداند. همراهی با سفیران الهی  امام صادق (علیه السلام) ششمین پیشوای معصوم ما می می فرمایند: اَلحافِظُ للقُرآنِ العامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ الکِرامِ البَرَرَة؛ حافظ قرآنی که به قرآن عمل کند با سفیران (وحی) خدا، که بزرگوار و نیکو رفتار هستند، خواهد بود. و چه نعمتی بالاتر و لذت بخش تر از همنشینی با سفیران خداوند خواهد بود. خوشا به حال آنان که حافظ قرآن بوده و به آن عمل می کنند. درجات حافظ در بهشت حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: عَدَدُ دَرجِ الجَنَّة عَدَدُ آیِ القُرآنِ، فَاِذا دَخَلَ صاحِبُ القُرآنِ الجَنَّةَ قیلَ لَهُ اِرقَ وَاقرَأ، لِکُلِّ آیةٍ دَرَجَةٌ، فَلا تَکُونُ فَوقَ حافِظِ القُرآنِ دَرَجَةٌ؛ تعداد درجات بهشت به عدد آیات قرآن است. هنگامی که حامل قرآن داخل بهشت می شود به او گفته می شود: بالا برو و بخوان، زیرا برای هر آیه ای درجه ای است. بنابراین بالاتر از حافظ قرآن درجه ای نیست. آرزوی نهایی هر مسلمان مؤمنی راه یافتن به بهشت برین است. این بهشت درجاتی به تعداد آیات قرآن کریم دارد، به آنان که حامل قرآن هستند در بهشت می گویند: بالا برو و بخوان. بنابراین حافظ قرآن در سایه تلاوت قرآن در دنیا، قرآن با جان او عجین می شود و چنین حافظی وقتی وارد بهشت شد به او می گویند: بخوان و بالا برو و او لب می گشاید و آیات قرآن از دهان مبارک او سرازیر می گردد. پاداش تلاش در حفظ قرآن راه عده ای از مردم دوست دارند قرآن را حفظ کند ولی تصور می کنند حفظ قرآن مشکل است و مشقّت دارد. یا اینکه حافظه شان ضعیف است و حفظ قرآن برایشان مشکل است. در مورد این افراد امام صادق (علیه السلام) وعده دو پاداش داده است: اِنَّ الَّذی یُعالِجُ القَرآنَ وَ یَحفَظَهُ بِمَشِقَّةٍ مِنهُ وَ قِلَّة حِفظٍ لَهُ اَجرانِ؛ کسی که به قرآن بپردازد و آن را با مشقت و حافظه ضعیف حفظ کند، برای او دو پاداش است. زیرا یک پاداش برای حفظ قرآن است و پاداش دوم به خاطر حافظه ضعیف است که سبب می شود تا زحمت بیشتری نسبت به افراد معمولی بکشد. دعای فراموش نکردن حفظ قرآن دعایی در کتب حدیث آمده است که مربوط به نگهداری حفظ قرآن و فراموش نکردن آیات حفظ شده است. این دعا از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نقل شده است که این بزرگوار فرموده اند: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: آیا می خواهی دعایی را به تو بیاموزم که قرآن را فراموش نکنی! (و این دعا را خواندند): اَللّهُمَّ ارحَمنی بِتَرکِ مَعاصیکَ اَبَداً ما اَبقَیتَنی، وَ ارحَمنی مِن تَکَلُّفِ ما لایَعنینی، وَ ارزُقنی حُسنَ المَنظَرِ فیما یُرضیکَ عَنّی، وَ اَلزِم قَلبی حِفظَ کِتابِکَ کَما عَلَّمتَنی، وَ ارزُقنی اَن اَتلُوَهُ عَلَی النَّحوِ الَّذی یُرضیکَ عَنّی. اَللّهُمَّ نَوِّر بِکِتابِکَ بَصَری، وَاشرَح بِهِ صَدری، وَ فَرِّح بِهِ قَلبی، وَ اَطلِق بِهِ لِسانی، وَ ستَعمَل بِهِ بَدَنی، وَ قَوِّنی عَلی ذلِکَ، وَ اعَنّی عَلَیهِ اِنَّهُ لامُعینُ عَلَیهِ اِلّا اَنتَ، لا اِلهَ اِلا اَنت. خداوندا؛ تا زنده هستم، با ترک نافرمانیت به من ترحم نما و به من رحم کن از رنج کشیدن برای آنچه به کارم نیاید و به من روزی کن در آنچه تو را از من خشنود سازد و قلبم را به حفظ قرائت وادار کن آنگونه که به من آموختی و مرا روزی کن آن را همانگونه که خوشایند توست بخوانم. پروردگارا؛ با قرآنت دیدگان مرا روشن نما و به وسیله قرآن سینه مرا بگشای، دلم را شاد کن و زبانم را باز کن، بدنم را به وسیله آن به کار گیر و با آن مرا نیرومند ساز و با قرآن مرا یاری کن زیرا یاوری در آن جز تو نیست و جز تو کسی شایسته پرستش نیست. منابع: 1-کلینی. اصول کافی، ج2: 417، 420، 441، 444-443. 2-میرزا حسین نوری. مستدرک الوسایل، ج4: 269. 3- شیخ حر عاملی. وسایل الشیعه، ج4: 825. 4- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج89: 22. 5-ابوالفضل علامی میانجی. آشنایی با آداب تلاوت قرآن: 99، 102. شرح دعا حفظ ترک گناه و نیت ان در خفط مهم است دوم تگلف نکردن انچه فایده ندارد در حفط خیلی موثر است ذهن ت را نشعول بی فایده ها نکن تا فایده ها در ذهنت بماند ما لا یعنی را ترک کن النظر فیما یرضیک اثر دارد یعنی نگاه درمانی درست است که مصداق لین نگاه خود قران است ولی مطلقا انسان نگاهش را جاهای رصای خدا بکند در حفظ و حافظه اثر دارد این بحثی هست در نگاه درمانی که مثلا سنگ قبر را نخوانی به نزاع و دعوا نگاه نکنی به سبز و چمن و اب و خوش رو و عالم و سادات و والدین و مصحف نگاه بکنی والله العالم الهادی
  3. ما جمع قلبین فی جوف ردّ لما زعمت العرب من انّ اللّبیب الأریب له قلبان. ص: ۱۶۱ ۵۴۷۴ فی المجمع: نزلت فی أبی معمّر حمید بن معمّر بن حبیب الفهریّ و کان لبیباً حافظاً لما یسمع و کان یقول إنّ فی جوفی لقلبین أعقل بکلّ واحد منهما أفضل من عقل محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و کانت قریش تسمّه ذا القلبین فلمّا کان یوم بدر و هزم المشرکون و فیهم أبو معمّر یلقاه أبو سفیان بن حرب و هو أخذ بیده احدی نعلیه و الأخری فی رجله فقال له یا أبا معمّر ما حال الناس قال انهزموا قال فما بالک احدی نعلیک فی یدک و الأخری فی رجلک فقال أبو معمّر ما شعرت الاّ أنهما فی رجلی فعرفوا یومئذ انّه لم یکن له الاّ قلب واحد لما نسی نعله فی یده. ۵۴۷۵ و القمّیّ عن الباقر علیه السلام قال قال علیّ بن أبی طالب علیه السلام: لا یجتمع حبّنا و حبّ عدوّنا فی جوف إنسان انّ اللّٰه لم یجعل لرجل قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فیحبّ بهذا و یبغض بهذا فأمّا محبّنا فیخلص الحبّ لنا کما یخلص الذهب بالنّار لا کدر فیه فمن أراد أن یعلم حبّنا فلیمتحن قلبه فان شارک فی حبّنا حبّ عدوّنا فلیس منا و لسنا منه و اللّٰه عدوّهم و جبرئیل و میکائیل و اللّٰه عدوّ للکافرین. ۵۴۷۶ و فی الأمالی: ما یقرب منه. ۵۴۷۷ و فی المجمع عن الصادق علیه السلام: مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ یحبّ بهذا قوماً و یحبّ بهذا أعداءهم. ۵۴۷۸ و فی مصباح الشریعة عنه علیه السلام: فمن کان قلبه متعلّقاً فی صلاته بشیء دون اللّٰه فهو قریب من ذلک الشیء بعید عن حقیقة ما أراد اللّٰه منه فی صلاته ثمّ تلا هذه الآیة
  4. افراد زیر می‌توانند سرپرستی کودکان و نوجوانان را از بهزیستی درخواست کنند. اولویت در پذیرش سرپرستی به‌ترتیب با زن و شوهر بدون فرزند، سپس زنان و دختران بدون‌شوهر فاقد فرزند و درنهایت زن و شوهر دارای فرزند است. شرایط درخواست‌کنندگان سرپرستی نفریه با اشاره به ویژگی‌هایی که افراد درخواست‌کننده سرپرستی باید داشته‌باشند، تأکید کرد: تقید به انجام واجبات و ترک‌ محرمات، عدم‌محکومیت جزایی موثر با رعایت موارد مقرر در قانون مجازات اسلامی، تمکن مالی، عدم حجر، سلامت جسمی و روانی لازم و توانایی عملی برای نگهداری و تربیت کودکان و نوجوانان تحت‌سرپرستی، نداشتن اعتیاد به موادمخدر، مواد روانگردان و الکل، صلاحیت اخلاقی، عدم‌ابتلا به بیماری‌های واگیر یا صعب‌العلاج و اعتقاد به یکی از ادیان مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شرایطی است که درخواست‌کنندگان سرپرستی باید داشته باشند. . فردی که درآمد متوسط و خانه‌ای نسبتا خوب دارد، باسواد است، بافرهنگ است و شرایط اجتماعی خوبی دارد، می‌تواند فرزندخوانده داشته باشد. فرد باید یک‌سوم اموال را به‌ شکل محضری به نام کودک بزند یا درصورتی‌که بهزیستی بپذیرد، خود را بیمه‌عمر به نفع کودک کند.
  5. - عرب‌ها بر موالی مباهات می‌نمودند که ما شما را از بردگی و اسارت آزاد ساختیم و از کفر و شرک و پلیدی نجات داده و به اسلام رهنمون ساختیم. ما شما را با شمشیر سعادتمند ساختیم و با زنجیر به بهشت کشاندیم. پس همین دلیل کافی است تا بدانید ما از شما برتریم.[۱۲] ـ اعراب معمولاً کارهایی را برعهده موالی می‌نهادند که از اهمیت واعتباری برخوردار نباشد. به عنوان نمونه شغل قضاوت به هیچ عنوان به موالی واگذار نمی‌گردید؛ چرا که به عقیده عرب این قبیل مقامات شایسته مردم پدردار و با خانواده بود و کسی باید دارای این مقام گردد که اصل و نسب پرافتخاری داشته باشد[۱۳] - اقتدا نکردن عرب‌ها به موالی در خواندن نماز از دیگر موارد پست شماری موالی محسوب می‌شود؛ و جالب آن است که اگر هم به فرض اعراب به موالی اقتدا می‌کردند به آنان می‌گفتند که برای فروتنی و تواضع نسبت به خداوند چنین کاری انجام داده‌ایم.[۱۴] - عربان به هنگام مهمانی، موالی را ولو اینکه دانشمند و متقی و مؤمن بود اجازه نشستن بر سر سفره نمی‌دادند و او را بر سر راه می‌نشاندند تا همگان دریابند که او از اعراب نیست.[۱۵] - معاویه بن ابو سفیان بدان حد موالی را پست می‌شمرد که از بیم آنکه آنان به سبب زیاد شدن تعدادشان دردسرساز شوند تصمیم به نابودی و سربه‌نیست کردن آنان یا حداقل برخی از آنان گرفت ولی سرانجام بر اساس مشورت یارانش از اجرای چنین تصمیمی خودداری کرد.[۱۶] به واقع از این جریان می‌توان به عمق تفکر نژادپرستانهٔ این دوره پی برد؛ خلیفه اموی به حدی این موضوع در ذهنش لانه کرده‌است که انگار می‌خواهد هزاران گوسفند را سر ببرد و هیچ عیبی هم در این عمل نمی‌بیند. - اعراب موالی را به کنیه صدا نمی‌کردند و موالی را از داشتن کنیه منع می‌ساختند[۱۷] در حالیکه یکی از رسوم و افتخارات عرب‌ها خواندن یکدیگر به کنیه بود. - عربان با موالی هرگز در یک ردیف راه نمی‌رفتند و آنان را علوج یعنی خدانشناس‌ها و نادانان می‌خواندند.[۱۸] - اگر کسی از عرب‌ها می‌مرد موالی را اجازه نمی‌دادند تا به همراه دیگران بر آن، نماز میت گذارند.[۱۹] - حجاج بن یوسف حاکم عراق به روزگار امویان بر دستان موالی داغ می‌نهاد و نشان می‌گذاشت تا از سایر طبقات شناخته شوند.[۲۰] - حجاج پس از شکست دادن ابن اشعث[کدام؟]؛ آن دسته از موالی را که در معیت او بودند دستگیر نمود و برای آنکه آنان را پراکنده سازد و از اجتماع مجددشان جلوگیری نماید دستور داد تا به دست هریک از آنان نام سرزمینی را که بدانجا تبعید می‌شوند خالکوبی نموده و داغ زنند.[۲۱] - اعراب به هنگامیکه چیزی می‌خریدند و به خانه بازمی‌گشتند اگر در میان راه با یکی از موالی روبرو می‌گشتند او را مکلف می‌کردند تا وسایل را به مقصد رساند.[۲۲] - اگر عربی پیاده بود و فردی از موالی را سواره می‌دید، مولی را وادار می‌ساخت تا مرکب خویش را در اختیار او قرار دهد.[۲۳] - عرب‌ها زن دادن به غیر عرب را نوعی بردگی و بندگی و ننگ می‌دانستند؛ آنان حاضر بودند حتی دختران خویش را به افرادی از پست‌ترین قبایل عرب شوهر دهند امّا به هیچ وجه رضا به ازدواج آنان با فردی از عجم نمی‌دادند.[۲۴] - موالی اجازه نداشتند بدون اجازه اربابان سابق؛ دختران خویش را شوهر دهند.[۲۵] - به هنگام نبرد؛ اعراب موالی را با پای پیاده و شکم گرسنه به اردوگاه می‌بردند و به آنان اجازه سوار گشتن بر اسب و شتر را نمی‌دادند و پس از جنگ حتی اندک سهمی از غنایم به آنان نمی‌دادند. نهضت موالی با توجه به موارد فوق و صدها نمونه مشابه دگر و اینکه کار غرور و خودپسندی اعراب درعصر امویان به حد افراط رسید. بزرگ زادگان و آزادگان ایرانی را طاقت به سرآمد و به قصد انتقام برخاستند؛ و البته برای پیروزی به دو گروه تفکیک گشته و دو روش متفاوت را درپیش گرفتند[نیازمند منبع]: ۱- شعوبیان که آشکارا بر ضد برتری عرب به مبارزه فرهنگی روی آوردند و مبارزات کلامی را پیشه خویش ساختند و مدعی گشتند که عرب را نه تنها هیچ مزیتی بر اقوام دیگر نیست بلکه خود از هر مزیتی عاری است.[نیازمند منبع] ۲- طرفداران مبارزه مسلحانه که با شیعیان علی و خوارج و سایر دشمنان بنی امیه همدست گشتند و به نبرد رویاروی با امویان دست یازیدند.
  6. فی المجمع عن النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله: انّه لمّا أراد غزوة تبوک و امر النّاس بالخروج قال قوم نستأذن آبٰائنا و امّهاتنا فنزلت هذه الآیة. ۵۴۸۱ و عن الباقر و الصادق علیهما السلام: انّهما قرءا وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ و هو أبٌ لهم ص: ۱۶۴ و القمّیّ قال نزلت و هو أب لهم. أقول: یعنی فی الدین و الدنیا جمیعاً أمّا فی الدین فانّ کلّ نبیّ أبٌ لامّته من جهة انّه اصل فیما به الحیاة الابدیّة و لذلک صار المؤمنون إخوة ۵۴۸۲ و ورد أیضاً عن النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله انّه قال: انا و علیّ أبوا هذه الأمّة کما مرّ فی سورة البقرة و ذلک لأنّهما فی هذا المعنی سواء إلاّ أنّ علیّاً بعد النبیّ و أمّا فی الدنیا فلالزام اللّٰه إیّاه مؤنتهم و تربیته أیتامهم و من یضیع منهم. القمّیّ جعل اللّٰه عزّ و جلّ المؤمنین أولاد رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و جعل رسول اللّٰه أباهم لمن لم یقدر أن یصون نفسه و لم یکن له مٰال و لیس له علی نفسه ولایة فجعل اللّٰه تعالی لنبیّه الولایة علی المؤمنین و جعله أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و هو ۵۴۸۳ قول رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله بغدیر خم: أیّها الناس أ لست أولی بکم من أنفسکم قالوا بلی. ثمّ أوجب لأمیر المؤمنین علیه السلام ما أوجبه لنفسه علیهم من الولایة ۵۴۸۴ فقال: الا من کنت مولاه فعلیّ مولاٰه فلمّا جعل اللّٰه النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله اباً للمؤمنین ألزمه مؤنتهم و تربیة أیتامهم فعند ذلک ۵۴۸۵ صعد رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله المنبر فقال: من ترک مالاً فلورثته و من ترک دیناً أو ضیاعاً فعلیَّ و إلیَّ فألزم اللّٰه نبیّه للمؤمنین ما یلزم الوالد للولد و ألزم المؤمنین من الطاعة له ما یلزم الولد للوالد فکذلک ألزم أمیر المؤمنین ما ألزم رسول اللّٰه من بعد ذلک و بعده الأئمّة واحداً واحداً قال و الدلیل علی أنّ رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و أمیر المؤمنین علیه السلام هما والدان قوله وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً فالوالدان رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و أمیر المؤمنین علیه السلام. ۵۴۸۶ و قال الصادق علیه السلام: فکان إسلام عامّة الیهود بهذا السبب لأنّهم أمنوا علی أنفسهم و عیالاٰتهم. ۵۴۸۷ و فی العلل عن الکاظم علیه السلام: انّه سئل لم کنّی النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله ص: ۱۶۵ بأبی القاسم فقال لأنّه کان له ابن یقال له القاسم فکنّی به فقال السائل یا بن رسول اللّٰه هل ترانی اهلاً للزیادة فقال نعم أ ما علمت أنّ رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله قال أنا و علیّ أبوا هذه الأمّة قال بلی قال أ ما علمت أن رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله أبٌ لجمیع أمّته و علیّ منهم قال بلی قال أ ما علمت أنّ علیاً علیه السلام قاسم الجنّة و النّار قال بلی قال فقیل له أبو القاسم لأنّه أبو قاسم الجنّة و النار قال بلی قال و ما معنی ذلک فقال إنّ شفقة النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله علی أمّته کشفقة الآباء علی الأولاد و أفضل امّته علیّ علیه السلام و من بعده شفقة علیّ علیه السلام علیهم کشفقته لأنّه وصیّه و خلیفته و الإمام من بعده فلذلک قال أنا و علیّ أبوا هذه الأمّة و صعد النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله المنبر فقال من ترک دیناً أو ضیاعاً فعلیّ و إلیّ و من ترک مالاً فلورثته فصار بذلک أولی من آبٰائهم و امّهاتهم و صار أولی بهم من أنفسهم و کذلک أمیر المؤمنین علیه السلام بعده جری ذلک له مثل مٰا جری لرسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله. ۵۴۸۸ و فی الکافی عن سلیم بن قیس قال سمعت عبد اللّٰه بن جعفر الطیّار یقول: کنا عند معاویة أنا و الحسن و الحسین علیهما السلام و عبد اللّٰه بن عبّاس و عمر بن أمّ سلمة و أسامة بن زید فجری بینی و بین معاویة کلام فقلت لمعاویة سمعت رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله یقول أنا أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثمّ أخی علیّ بن أبی طالب أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فإذا استشهد فالحسن بن علی أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثمّ ابنی الحسین من بعده أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فإذا استشهد فابنه علیّ بن الحسین أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و ستدرکه یا علیّ ثمّ ابنه محمّد بن علیّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و ستدرکه یا حسین ثمّ تکملة اثنی عشر إماماً تسعة من ولد الحسین علیهم السلام. قال عبد اللّٰه بن جعفر: و استشهدت الحسن و الحسین و عبد اللّٰه بن عبّاس و عمر ابن أمّ سلمة و أسامة بن زید فشهدوا لی عند معاویة قال سلیم: و قد سمعت ذلک من سلمان و أبی ذرّ و المقداد و ذکروا انّه سمعوا ذلک من رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله. ص: ۱۶۶ ۵۴۸۹ و عن الصادق علیه السلام: انّ النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله قال أنا أولی بکلّ مؤمن من نفسه و علیّ أولی به من بعدی فقیل له ما معنی ذلک فقال قول النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله من ترک دَیناً أو ضیاعاً فعلیّ و إلیّ و من ترک مالاً فلورثته فالرجل لیست علی نفسه ولایة إذا لم یکن له مال و لیس له علی عیاله امر و لا نهی إذا لم یجر علیهم النفقة و النبیّ و أمیر المؤمنین و من بعدهما سلام اللّٰه علیهم الزمهم هذا فمن هناک صاروا أولی بهم من أنفسهم و ما کان سبب إسلام عامّة الیهود الاّ من بعد هذا القول من رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و انّهم أمنوا علی أنفسهم و عیالاتهم. ۵۴۹۰ و فی نهج البلاغة فی حدیث له قال: فو اللّٰه إنّی لأولی الناس بالناس وَ أَزْوٰاجُهُ أُمَّهٰاتُهُمْ منزّلات منزلتهنّ فی التحریم مطلقاً و فی استحقاق التعظیم ما دمن علی طاعة اللّٰه. ۵۴۹۱ فی الکافی عن الباقر علیه السلام فی حدیث: و أزواج رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فی الحرمة مثل أمّهاتهم. ۵۴۹۲ و فی الإکمال عن القائم علیه السلام: انّه سئل عن معنی الطلاق الذی فوّض رسول اللّٰه حکمه الی أمیر المؤمنین علیه السلام قال إنّ اللّٰه تقدّس اسمه عظّم شأن نساء النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله فخصهنّ بشرف الامّهات فقال رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله یا أبا الحسن إنّ هذا الشرف باق ما دمن علی الطاعة فأیّتهنّ عصت اللّٰه بَعدی بالخروج علیک فأطلقها فی الأزواج و أسقطها من تشرّف الامّهات و من شرف أمومة المؤمنین وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ فی حکمه المکتوب. القمّیّ قال نزلت فی الإمامة. ۵۴۹۳ و فی الکافی عن الباقر علیه السلام: انّه سئل عن هذه الآیة فیمن نزلت قال نزلت فی الامرة إنّ هذه الآیة جرت فی ولد الحسین علیه السلام من بعده فنحن أولی بالأمر و برسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله من المهاجرین و الأنصار. أقولُ: و قد مضت هذه الآیة بعینها فی آخر سورة الأنفال و انّها نزلت فی نسخ التوارث بالهجرة و النصرة و التوفیق بنزول هذه فی الامرة و تلک فی المیراث لا یلائم ص: ۱۶۷ الاستثناء فی هذه الآیة و لاٰ ما یأتی فی بیانه الاّ أن یقال إنّ الامرة تأویل کما یستفاد ممّا یأتی نقلاً من العلل عند قوله تعالی أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ الآیة و بالتّعمیم فی الآیتین یرتفع التخالف مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهٰاجِرِینَ صلة لأولی الأرحام ای أُولُوا الْأَرْحٰامِ بحقّ القرابة أولی بالامرة أو بالمیراث مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بحقّ الدین و اَلْمُهٰاجِرِینَ بحقّ الهجرة و ان حملنا الآیة علی المیراث احتمل أیضاً أن یکون بیاناً لأولی الأرحام إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً یعنی به الوصیّة.فی الکافی عن الصادق علیه السلام: انّه سئل أیّ شیء للموالی فقال لیس لهم من المیراث إلاّ ما قال اللّٰه عزّ و جلّ إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلیٰ أَوْلِیٰائِکُمْ مَعْرُوفاً کٰانَ ذٰلِکَ فِی الْکِتٰابِ مَسْطُوراً أی ما ذکر فی الآیتین فی اللّوح ثابت کذا قیل.
  7. وَ اصطَفَي سُبحَانَهُ مِن وَلَدِهِ أَنبِيَاءَ أَخَذَ عَلَي الوحَي ِ مِيثَاقَهُم وَ عَلَي تَبلِيغِ الرّسَالَةِ أَمَانَتَهُم لَمّا بَدّلَ أَكثَرُ خَلقِهِ عَهدَ اللّهِ إِلَيهِم فَجَهِلُوا حَقّهُ وَ اتّخَذُوا الأَندَادَ مَعَهُ وَ اجتَالَتهُمُ الشّيَاطِينُ عَن مَعرِفَتِهِ وَ اقتَطَعَتهُم عَن عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِيهِم رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيهِم أَنبِيَاءَهُ [نهج البلاغه - صفحه۴۳]خطبه۱
  8. فَبَعَثَ فِيهِم رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيهِم أَنبِيَاءَهُ لِيَستَأدُوهُم مِيثَاقَ فِطرَتِهِ وَ يُذَكّرُوهُم منَسيِ ّ نِعمَتِهِ وَ يَحتَجّوا عَلَيهِم بِالتّبلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ وَ يُرُوهُم آيَاتِ المَقدِرَةِ مِن سَقفٍ فَوقَهُم مَرفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحتَهُم مَوضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحيِيهِم وَ آجَالٍ تُفنِيهِم وَ أَوصَابٍ تُهرِمُهُم (و اوصاب) جمع (وصب) و هو (التعب) (تهرمهم) اي تسبب هرمهم و شيخوختهم فان المتاعب تهرم الانسان وَ أَحدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيهِم وَ لَم يُخلِ اللّهُ سُبحَانَهُ خَلقَهُ مِن نبَيِ ّ مُرسَلٍ أَو كِتَابٍ مُنزَلٍ أَو حُجّةٍ لَازِمَةٍ أَو مَحَجّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لَا تُقَصّرُ بِهِم قِلّةُ عَدَدِهِم وَ لَا كَثرَةُ المُكَذّبِينَ لَهُم مِن سَابِقٍ سمُيّ َ لَهُ مَن بَعدَهُ ص ۴۴ أَو غَابِرٍ عَرّفَهُ مَن قَبلَهُ عَلَي ذَلِكَ (او غابر) اي رسول لا حق (عرفه من قبله) [شرح نهج البلاغه شیرازی - صفحه۲۸] نَسَلَتِ القُرُونُ (نسلت) اي ولدت (القرون) جمع (قرن) و هو مده من الزمان يقترن فيها اعمار الجيل بعضهم لبعض- كمائه سنه، او ثلاثين سنه، او نحو ذلك، حسب اختلاف الانظار- و قد شبهت القرون بمن تتنسل و تتولد، باعتبار مجي ء كل قرن عقب قرن سابق [شرح نهج البلاغه شیرازی - صفحه۲۸] وَ مَضَتِ الدّهُورُ وَ سَلَفَتِ الآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الأَبنَاءُ [نهج البلاغه - صفحه۴۳]
  9. جنگ احزاب ایه۹تا۲۶درباره این جنگ است جنگ احزاب سه هزار نفر مشرکین جمع کردند و سه هزار نفر تدارکات و در مجموع ده هزار نفر و با یهود مدینه بنی قریضه هم همتهمگ شد تا در دو جبهه بجنگند و انها اعلام جنگ کردند اوضاع سخت شد حضرت فرمودند کسی بدون سلاح در مدینه رفت و امد نکند زنان را در یک قلعه ی جمع کردند اصحاب در جلسه مشورای گفتند حرف حرف شما همان مشورت و مخالفت احد ما را بس سلمان که در سال پنجم اولین تجربه همراهی با پیامبر داشت و اخرین قسط مکاتبه خود را داده بود و بعد از جی اصفهان به سوریه رفته مسبحی شد و ذوی قرائن پیتمبر اخرالزمان در انجیل که پشمینه پوست شتر سوار بود امد عربستان و در راه اسیر شد و له غلامی فروخته شد ازاد که شد در جنگ احزاب پیشنهاد خندق را کرد اعراب احزاب گفتند هذا لیس من مکیدة العرب ده پانزده روز پشت خط کم کم اذوغه تمام شد و ترس و هم اضافه شد عمرو هم مشته شد قرار حمله برای فردا گذاشتند نعیم بن اشجع از بین انها شب خود را به پیامبر ریاند گفت من مسلمان شده ام و انها خبر ندارند کاری دست من دارید حضرت فرمودند بین یهود و مشرمین جدایی بیاندازه او در بین بنی قریضه رفت گفت اگر مشرکین شکست بخورند میروند ولی شما کاشانه تان ایجاست پس برای اینکه فرار نکنند بگوید چند تن از سرانشان پیش شما بجنگند به مشرکین هم گفت انها ترسیده و به محمد پیوسته اند و قرار شده چند نفر از سران شما را تحویل محمد دهند فردا همین سخنان یعنی طلب چند نفر از سران قریش رد و بدل شد مظرکین خط خود را از بهود جدا کرد خوایت فردای انروز حمله کند که شب ش باد یختی امد خیمه و اتش انها را برد و سنگ در سپر میکوبید سرو سدا انها وحشت کرده فرار کردند حذیفه را حشرت برای خبر فرستادند د. جلسه سران ابوسفیان گفت هرکس بغلی خود را شناسایی کند حذیفه زودتربه بغلی ها گفت تو کی هستی القصه خبر را پیتمبر تا صبح نگفتند بعد هم دستور دادند تا انها را تعقیب کنند تا سی گلیومتری رفتند خبری نبود مستقیم امدند بنی قریضه انها به حکمیت سعد که مجروح بود روی برانکاد بود راضی شدند او گفت نردان و زنان جدا اسلحه را بگیرند دست مردها ببدند و سر بزنند حشرت فرمودند سعد به حکم خدا از ورای هفت اسمان حکم کردی این سعد است که اگر زنده بود خلافت غصب نمیشد قبلا با فعالیت خط نقاق یهودی ها گوچ کرده بودند عن النبي (صلى الله عليه وآله) أنه قال:لمبارزة علّي بن أبي طالب لعمرو بن عبدود يوم الخندق أفضل من عمل أمتي إلي يوم القيامة(63).
    • -  قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):حبّ عليّ بن أبي طالب حسنة، لا تضر معها سيئة، وبغضه سيئة، لا تنفع معها حسنة(64).
    • -  قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):يا عليّ… لقد سعد من تولاّك، وشقي من عاداك، وان الملائكة لتتقرّب إلى الله تقدّس ذكره بمحبّتك وولايتك، والله إن أهل مودّتك في السّماء لأكثر منهم في الأرض(65).
    یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ یعنی الأحزاب و هم قریش و غطفان و یهود قریظة و النضیر فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً ریح الدبور وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا الملائکة وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً من حفر الخندق و قرئ بالیاء یعنی من التحزّب و المحاربة. إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ من علی الوادی وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ من أسفل الوادی وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ مالت عن مستوی نظرها حیرة و شخوصاً وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ رعباً فانّ الریّة تنتفخ من شدّة الرّوع فترتفع بارتفاعها الی رأس الحنجرة و هی منتهی الحلقوم وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا الأنواع من الظنّ و قرئ بحذف الألف فی ص: ۱۶۸ الوصل و مطلقاً. هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ اختبروا فظهر المخلص من المنافق و الثابت من المتزلزل وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً من شدّة الفزع.البرهان
  10. آن الزَّیغ ُ: المیل عن الاستقامة، و آن التَّزَایُغ ُ: التمایل، و رجل آن زَائِغ ٌ، و قوم آن زَاغَةٌ، و زائغون، و زاغت الشمس، و آن زَاغ َ البصر، و قال تعالی: وَ إِذ زاغَت ِ الأَبصارُ [الأحزاب/ ۱۰]، یصح ّ أن یکون إشارة إلی ما یداخلهم من الخوف حتی اظلمّت أبصارهم، و یصح ّ أن یکون إشارة إلی ما قال: یَرَونَهُم مِثلَیهِم رَأی َ العَین ِ [آل عمران/ ۱۳]، و قال: ما زاغ َ البَصَرُ وَ ما طَغی [النجم/ ۱۷]، مِن بَعدِ ما کادَ آن یَزِیغ ُ [التوبة/ ۱۱۷]، فَلَمّا زاغُوا آن أَزاغ َاللّه ُ قُلُوبَهُم [الصف/ ۵]، لمّا فارقوا الاستقامة عاملهم بذلک.راغب
  11. [۱]- ابن بابويه، قال: حدثنا الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هاشم المكتب (رضي الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن جعفر الأسدي، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعي، عن عمه الحسين بن يزيد، قال: حدثني علي بن غراب، قال: حدثني خير الجعافر جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده، عن أبيه (عليهم السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): حفوا الشوارب و أعفوا اللحى و لا تتشبهوا بالمجوس». قال الكسائي: قوله (تعفى) يعني توفر و تكثر، قال الله عز و جل: حَتَّى عَفَوْا يعني كثروا. [البرهان فی تفسیر القران]
  12. القمّیّ: نزلت هذه الآیات فی قصّة الأحزاب من قریش و العرب الذین تحزّبوا علی رسول اللّٰه قال و ذلک ان قریشا تجمّعت فی سنة خمس من الهجرة و ساروا الی العرب و جلبوا و استفزّوهم لحرب رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فوافوا فی عشرة آلاف و معهم کنانة و سلیم و فزارة و کان رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله حین إجلا بنی النضیر و هم بطن من الیهود من المدینة و کان رئیسهم حیّ بن أخطب و هم یهود من بنی هارون علی نبیّنا و آله و علیه السلام فلمّا أجلاهم من المدینة صاروا الی خیبر و خرج حیّ بن أخطب الی قریش بمکّة و قال لهم انّ محمّداً قد وترکم و وترنا و أجلانا من المدینة من دیارنا و أموالنا و أجلی بنی عمّنا بنی قنیقاع فسیروا فی الأرض و اجمعوا حلفائکم و غیرهم حتّی نسیر إلیهم فانّه قد بقی من قومی بیثرب سبع مائة مقاتل و هم بنو قریظة و بینهم و بین محمّد عهد و میثاق و أنا أحملهم علی نقض العهد بینهم و بین محمّد ص: ۱۷۰ و یکونون معنا علیهم فتأتون أنتم من فوق و هم من أسفل و کان موضع بنی قریظة من المدینة علی قدر میلین و هو الموضع الذی یسمّی بئر بنی المطّلب فلم یزل یسیر معهم حیّ بن أخطب فی قبایل العرب حتّی اجتمعوا قدر عشرة آلاف من قریش و کنانة و الأقرع بن حابس فی قومه و عبّاس بن مرداس فی بنی سلیم فبلغ ذلک رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فاستشار أصحابه و کانوا سبعمائة رجل فقال سلمان الفارسیّ (ره) یا رسول اللّٰه إنّ القلیل لا یقاوم الکثیر فی المطاولة قال فما نضع قال نحفر خندقاً یکون بینک و بینهم حجاباً فیمکنک معهم المطاولة و لا یمکنهم أن یأتونا من کلّ وجه فانّا کنّا معاشر العجم فی بلاد فارس إذا دهمنا دهم من عدوّنا نحفر الخنادق فتکون الحرب من مواضع معروفة فنزل جبرئیل علی رسول اللّٰه فقال أشار بصواب فأمر رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله بمسحه من ناحیة أحد إلی راتج و جعل علی کلّ عشرین خطوة و ثلاثین خطوة قوم من المهاجرین و الأنصار یحفرونه فحملت المساحی و المعاول و بدأ رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و أخذ معولاً فحفر فی موضع المهاجرین بنفسه و أمیر المؤمنین علیه السلام ینقل التراب من الحفرة حتّی عرق رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و عی و قال لاٰ عیش الاّ عیش الآخرة اللّهمّ اغفر للأنصار و المهاجرین فلمّا نظر النّاس إلی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله یحفر اجتهدوا فی الحفر و نقلوا التراب فلمّا کان فی الیوم الثانی بکروا الی الحفر و قعد رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فی مسجد الفتح فبینا المهاجرون و الأنصار یحفرون إذ عرض لهم جبل لم تعمل المعاول فیه فبعثوا جابر بن عبد اللّٰه الأنصاری إلی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله یعمله بذلک قال جابر فجئت إلی المسجد و رسول اللّٰه مستلق علی قفاه و رداؤه تحت رأسه و قد شدّ علی بطنه حجراً فقلت یا رسول اللّٰه انّه قد عرض لنا جبل لاٰ تعمل المعاول فیه فقام مسرعاً حتّی جاءه ثمّ دعا بماء فی إناء فغسل وجهه و ذراعیه و مسح علی رأسه و رجلیه ثمّ شرب و مجّ من ذلک الماء فی فیه ثمّ صبّه علی ذلک الحجر ثمّ أخذ معولاً فضرب ضربة فبرقت برقة نظرنا فیها الی قصور الشام ثمّ ضرب اخری فبرقت برقة نظرنا فیها الی قصور المدائن ثمّ ضرب اخری فبرقت برقة اخری فنظرنا فیها الی قصور الیمن فقال رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله اما انه سیفتح اللّٰه علیکم هذه المواطن التی برقت ص: ۱۷۱ فیها البرق ثمّ انهال علینا الجبل کما ینهال الرّمل فقال جابر فعلمت انّ رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله مقوی أی جائع لما رأیت علی بطنه الحجر فقلت یا رسول اللّٰه هل لک فی الغذاء قال مٰا عندک یا جابر فقلت عناق و صاع من شعیر فقال تقدّم و أصلح ما عندک قال جابر فجئت الی أهلی فأمرتها فطحنت الشعیر و ذبحت العنز و سلختها و أمرتها ان تخبز و تطبخ و تشوی فلمّا فرغت من ذلک جئت إلی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فقلت بأبی أنت و أمّی یا رسول اللّٰه قد فرغنا فاحضر مع من أجبت فقام الی شفیر الخندق ثمّ قال یا معاشر المهاجرین و الأنصار أجیبوا جابر قال جابر و کان فی الخندق سبعمائة رجل فخرجوا کلّهم ثمّ لم یمر بأحد من المهاجرین و الأنصار الاّ قال أجیبوا جابر فتقدّمت فقلت لأهلی قد و اللّٰه أتاک محمّد رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله بما لا قبل لک به فقالت أعلمته أنت بما عندنا قال نعم قالت فهو أعلم بما أتی قال جابر فدخل رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فنظر فی القدر ثمّ قال اغرفی و ابقی ثمّ نظر فی التنّور ثمّ قال اخرجی و ابقی ثمّ دعا بصحفة و ثرد فیها و غرف فقال یا جابر ادخل علیَّ عشرة عشرة فأدخلت عشرة فأکلوا حتّی نهلوا و ما یری فی القصعة الاّ اثار أصابعهم ثمّ قال یا جابر علیَّ بالذّراع فأتیته بالذّراع فأکلوه ثمّ قال ادخل علیّ عشرة فأدخلتهم حتّی أکلوا و نهلوا أو ما یری فی القصعة الاّ آثار أصابعهم ثمّ قال یا جابر علیّ بالذراع فأکلوا و خرجوا ثمّ قال: ادخل علیّ عشرة فأدخلتهم فأکلوا حتی نهلوا و ما تری فی القصعة إلاّ آثار أصابعهم ثمّ قال علیّ بالذراع فأتیته فقلت یا رسول اللّٰه کم للشّاة من الذّراع قال ذراعان فقلت و الذی بعثک بالحقّ لقد أتیتک بثلاثة فقال اما لو سکتّ یا جابر أکل الناس کلّهم من الذراع قال جابر فأقبلت ادخل عشرة عشرة فیأکلون حتّی أکلوا کلّهم و بقی و اللّٰه لنا من ذلک الطعام ما عشنا به ایّاماً قال و حفر رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله الخندق و جعل له ثمانیة أبواب و جعل علی کل باب رجلاً من المهاجرین و رجلاً من الأنصار مع جماعة یحفظونه و قدمت قریش و کنانة و سلیم و هلال فنزلوا الزغابة ففرغ رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله من حفر الخندق قبل قدوم قریش بثلاثة أیّام و أقبلت قریش و معهم حیّ بن أخطب فلمّا نزلوا العقیق جاء حیّ بن أخطب الی بنی قریظة فی جوف اللّیل و کانوا فی احصنهم قد تمسّکوا بعهد رسول اللّٰه (ص) فدقّ باب الحصن فسمع کعب بن أسید فقال لأهله هذا قرع الباب أخوک قد شأم قومه و جاء الآن یشأمنا و یهلکنا و یأمرنا نقض العهد بیننا ص: ۱۷۲ و بین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و قد و فی لنا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و أحسن جوارنا فنزل إلیه من غرفته فقال له من أنت قال حیّ بن أخطب قد جئتک بعزّ الدّهر فقال کعب بل جئتنی بذلّ الدهر فقال کعب هذه قریش فی قادتها و سادتها قد نزلت بالعقیق مع حلفائهم من کنانة و هذه فزارة مع قادتها و سادتها قد نزلت الزغابة و هذه سلیم و غیرهم قد نزلوا حصن بنی ذبیان و لا یفلت محمّد و أصحابه من هذا الجمع أبداً فافتح الباب و انقض العهد الذی بینک و بین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فقال کعب لست بفاتح لک الباب ارجع من حیث جئت فقال حیّ ما یمنعک من فتح الباب الاّ حشیشک التی فی التنّور مخافة أن أشرکک فیها فافتح فانّک أمن من ذلک فقال له کعب لعنک اللّٰه لقد دخلت علیّ من باب دقیق ثمّ قال افتحوا له الباب ففتح له فقال ویلک یا کعب انقض العهد الذی بینک و بین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و لا تردّ رأیی فانّ محمّداً لا یفلت من هذا الجمع أبداً فان فاتک هذا الوقت لا تدرک مثله أبداً قال فاجتمع کلّ من کان فی الحصن من رؤساء الیهود مثل غزال بن شمول و یاسر بن قیس و رفاعة بن زید و الزبیر ابن یاطا فقال لهم کعب ما ترون قالوا أنت سیّدنا و المطاع فینا و صاحب عهدنا و عقدنا فان نقضت نقضنا معک و ان أقمت أقمنا معک و ان خرجت خرجنا معک فقال الزبیر بن یاطا و کان شیخاً کبیراً مجرّباً و قد ذهب بصره قد قرأت التوراة التی أنزلها اللّٰه تعالی فی سفرنا بأنّه یبعث نبیّاً فی آخر الزمان یکون مخرجه بمکّة و مهاجره فی هذه البحیرة یرکب الحمار العریّ و یلبس الشملة بالکسیرات یجترنی و التمیرات و هو الضحوک القتّال فی عینیه الحمرة و بین کتفیه خاتم النبوّة یضع سیفه علی عاتقه لا یبالی من لاقی یبلغ سلطانه منقطع الخفّ و الحافر فان کان هو هذا فلا یهولّنه هؤلاء و جمعهم و لو ناوی علی هذه الجبال الرّواسی لغلبها فقال حیّ لیس هذا ذاک ذلک النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله من بنی إسرائیل و هذا من العرب من ولد إسماعیل و لا یکونوا بنو إسرائیل اتباعاً لولد إسماعیل (ع) أبداً لأنّ اللّٰه قد فضّلهم علی الناس جمیعاً و جعل فیهم النبوّة و الملک و قد عهد إلینا موسی (ع) أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ النّٰارُ و لیس مع محمّد آیة و انما جمعهم جمعاً و سحرهم و یرید أن یغلبهم بذلک فلم یزل یقلبهم عن رأیهم حتّی أجابوه فقال لهم اخرجوا الکتاب الذی بینکم و بین محمّد ص: ۱۷۳ صلّی اللّٰه علیه و آله فأخرجوه فأخذ حیّ بن أخطب و مزّقه و قال قد وقع الامر فتجهّزوا و تهیّؤوا للقتال و بلغ رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله ذلک فغمّه غمّاً شدیداً و فزع أصحابه فقال رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله لسعد بن معاذ و أسید بن حصین و کانا من الأوس و کانت بنو قریظة حلفاء الأوس ائتیا بنی قریظة فانظرا ما صنعوا فان کانوا نقضوا العهد فلا تُعْلِمٰا أحداً إذا رجعتما إلیّ و قولا عضل و القارة فجاء سعد بن معاذ و أسید بن حصین الی باب الحصن فأشرف علیهما کعب من الحصن فشتم سعداً و شتم رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فقال له سعد انّما أنت ثعلب فی حجر لتولینّ قریش و لیحاصرنّک رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله ثمّ لینزلنّک علی الصّغر و القماع و لیضربنّ عنقک ثمّ رجعا إلی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فقالا له عضل و القارة فقال رسول اللّٰه صلّی علیه و آله لعلّنا نحن امرناهم بذلک و ذلک انّه کان علی عهد رسول اللّٰه عیون لقریش یتجسّسون اخباره و کانت عضل و القارة قبلتان من العرب دخلا فی الإسلام ثمّ عذرا فکان إذا عذر أحد ضرب بهما المثل فیقال عضل و القارة و رجع حیّ ابن أخطب الی أبی سفیان و قریش فأخبرهم بنقض بنی قریظة العهد بینهم و بین رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله ففرحت قریش بذلک فلمّا کان فی جوف اللیل جاء نعیم بن مسعود الأشجعی إلی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و قد کان أسلم قبل قدوم قریش بثلاثة أیّام فقال یا رسول اللّٰه قد آمنت باللّٰه و صدّقتک کتمت إیمانی عن الکفرة فإن أمرتنی ان اتیک بنفسی و أنصرک بنفسی فعلت و ان أمرتنی ان اخذل بین الیهود و بین قریش فعلت حتّی لا یخرجوا من حصنهم فقال رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله اخذل بین الیهود و بین قریش فانّه أوقع عندی قال فتأذن لی ان أقول فیک ما أرید قال قل ما بدا لک فجاء الی أبی سفیان فقال له أ تعرف مودّتی لکم و نصحی و محبّتی ان ینصرکم اللّٰه علی عدوّکم و قد بلغنی انّ محمّداً قد وافق الیهود ان یدخلوا بین عسکرکم و یمیلوا علیکم و وعدهم إذا فعلوا ذلک ان یردّ علیهم جناحهم الذی قطعه بنو النضیر و قینقاع فلا أری أن تدعوهم یدخلوا عسکرکم حتّی تأخذوا منهم رهناً تبعثوا به الی مکّة فتأمنوا مکرهم و غدرهم فقال له أبو سفیان وفّقک اللّٰه و أحسن جزاک مثلک أهدی النصایح و لم یعلم أبو سفیان بإسلام نعیم و لا أحد من الیهود ثمّ جاء من فوره ذلک الی بنی قریظة ص: ۱۷۴ فقال له یا کعب تعلم مودّتی لکم و قد بلغنی أنّ أبا سفیان قال نخرج بهؤلاء الیهود فنضعهم فی نحر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فان ظفروا کان الذکر لنا دونهم و ان کانت علینا کانوا هؤلاء مقادیم الحرب فما اری لکم ان تدعوهم یدخلوا عسکرکم حتّی تأخذوا منهم عشرة من أشرافهم یکونون فی حصنکم انّهم ان لم یظفروا بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله لم یرجعوا حتّی یردّوا علیکم عهدکم و عقدکم بین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و بینکم لأنّه ان ولّت قریش و لم یظفر بمحمّد غزاکم محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فتقتلکم فقالوا أحسنت و أبلغت فی النصیحة لا نخرج من حصننا حتّی نأخذ منهم رهناً یکونون فی حصننا و أقبلت قریش فلمّا نظروا إلی الخندق قالوا هذه مکیدة ما کانت العرب تعرفها قبل ذلک فقیل لهم هذا من تدبیر الفارسیّ الذی معه فوافی عمرو ابن عبد ود و هبیرة بن وهب و ضرار بن الخطّاب الی الخندق و کان رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله قد صفّ أصحابه بین یدیه فصاحوا بخیلهم حتّی طفروا الخندق الی جانب رسول اللّٰه (ص) فصاروا أصحاب رسول اللّٰه (ص) کلهم خلفه و قدموا رسول اللّٰه بین أیدیهم. و قال رجل من المهاجرین و هو فلان لرجل بجنبه من إخوانه أ ما تری هذا الشیطان عمروا اما و اللّٰه ما یفلت من بین یدیه أحد فهلمّوا ندفع إلیه محمّداً صلّی اللّٰه علیه و آله لیقتله و نلحق نحن بقومنا فأنزل اللّٰه عزّ و جلّ علی نبیّه صلّی اللّٰه علیه و آله فی ذلک الوقت قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ إلی قوله تعالی وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً و رکز عمرو بن عبد ود رمحه فی الأرض و أقبل یجول جولة و یرتجز و یقول: و لقد بححت من النداء بجمعکم هل من مبارز و وقفت إذ جبن الشجاع مواقف القرن المناجز إنِّی کذلٰک لم أزل متسرّعاً نحو الهزاهز إنّ الشجاعة فی الفتی و الجود من خیر الغرائز فقال رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله من لهذا الکلب فلم یجبه أحد فوثب إلیه أمیر المؤمنین علیه السلام فقال أنا له یا رسول اللّٰه فقال یا علیّ هذا عمرو بن عبد ود ص: ۱۷۵ فارس نبیل فقال أنا علیّ بن أبی طالب فقال له رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله ادن منی فدنا منه فعمّمه بیده و دفع إلیه سیفه ذا الفقار و قال له اذهب و قاتل بهذا و قال اللّهم احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته فمرّ أمیر المؤمنین علیه السلام یهرول فی مشیته و هو یقول: لاٰ تعجلنّ فقد أتاک مجیب صوتک غیر عاجز ذو نیّة و بصیرة و الصدق منجی کلّ فائز انّی لأرجو أن أقیم علیک نائحة الجنائز من ضربة نجلاء یبقی صیتها بعد الهزاهز فقال له عمرو من أنت قال أنا علیّ بن أبی طالب ابن عم رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و خنته فقال و اللّٰه إنّ أباک کان لی صدیقاً و ندیماً و إنّی أکره أن أقتلک ما أمن ابن عمّک حین بعثک إلیَّ أن اختطفک برمحی هذا فأترکک شائلاً بین السماء و الأرض لا حیّ و لا میّت فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام قد علم ابن عمّی أنّک إن قتلتنی دخلت الجنّة و أنت فی النار و إن قتلتک فأنت فی النار و أنا فی الجنّة فقال عمرو و کلتاهما لک یا علیّ تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ فقال علیّ علیه السلام دع هذا یا عمرو و انّی سمعت منک و أنت متعلّق بأستار الکعبة تقول لا یعرض علیّ أحد فی الحرب ثلاث خصال الاّ أجبته إلی واحدة منها و أنا أعرض علیک ثلاث خصال فأجبنی إلی واحدة قال هٰات یا علیّ قال تشهد أن لا إِلٰه إلاّ اللّٰه محمّداً رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله قال نحّ عنّی هذا فاسأل الثانیة فقال أن ترجع و تردّ هذا الجیش عن رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فإن یک صادقاً فأنتم علی به عیناً و إن یک کاذباً کفتکم ذؤبان العرب أمره فقال إذا لا تتحدّث نساء قریش بذلک و لا تنشد الشعراء فی أشعارها أنی جبنت و رجعت الی عقبی من الحرب و خذلت قوماً راسونی علیهم؟ فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام فالثالثة أن تنزل إلی قتالی فإنّک فارس و أنا راجل حتّی أنابذک فوثب عن فرسه و عرقبه و قال هذه خصلة ما ظننت أنّ أحداً من العرب یسومنی علیها ثمّ بدأ فضرب أمیر المؤمنین علیه السلام بالسیف علی رأسه فاتقاه أمیر المؤمنین علیه السلام بالدرقة فقطعها و ثبت السّیف علی رأسه فقال له علیّ علیه السلام أ ما کفاک أنّی بارزتک و أنت فارس العرب حتّی استعنت علیّ بظهیر فالتفت عمرو الی خلفه فضربه أمیر المؤمنین علیه السلام مسرعاً علی ساقیه فقطعهما جمیعاً و ارتفعت بینهما عجاجة ص: ۱۷۶ فقال المنافقون قتل علیّ بن أبی طالب علیه السلام ثمّ انکشفت العجاجة و نظروا فإذا أمیر المؤمنین علیه السلام علی صدره و أخذ بلحیته یرید أن یذبحه ثمّ أخذ رأسه و أقبل إلی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و الدماء تسیل علی رأسه من ضربة عمرو و سیفه یقطر منه الدم و هو یقول و الرأس بیده: أنا ابن عبد المطّلب الموت خیر للفتی من الهرب فقال رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله یا علیّ مٰاکَرْتَهُ قال نعم یا رسول اللّٰه الحرب خدیعة و بعث رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله الزبیر إلی هبیرة بن وهب فضربه علی رأسه ضربة فلقت هامته و أمر رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله عمر بن الخطّاب أن یبارز ضرار بن الخطّاب فلمّا برز إلیه ضرار انتزع له عمر سهماً فقال له ضرار ویلک یا ابن صهّاک أ ترمینی فی مبارزة و اللّٰه لئن رمیتنی لا ترکت عدویا بمکّة إلاّ قتلته فانهزم عند ذلک عمر و مرّ نحوه ضرار و ضربه ضرار علی رأسه بالقناة ثمّ قال احفظها یا عمر فأنّی آلیت أن لا أقتل قرشیاً ما قدرت علیه فکان عمر یحفظ له ذلک بعد ما ولّی ولاّه فبقی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله یحاربهم فی الخندق خمسة عشر یوماً فقال أبو سفیان لحیّ بن أخطب ویلک یا یهودیّ أین قومک؟ فسار حیّ بن أخطب إلیهم فقال ویلکم اخرجوا فقد نابذکم محمّد الحرب فلا أنتم مع محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و لا أنتم مع قریش فقال کعب لسنا خارجین حتّی تعطینا قریش عشرة من أشرافهم رهناً یکونون فی حصننا أنّهم إن لم یظفروا بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله لم یبرحوا حتّی یردّ محمّد علینا عهدنا و عقدنا فإنّا لا نأمن أن تفرّ قریش و نبقی نحن فی عقر دارنا و یغزونا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فیقتل رجالنا و یسبی نساءَنا و ذرارینا و إن لم نخرج لعلّه یردّ علینا عهدنا فقال له حیّ بن أخطب تطمع فی غیر مطمع قد نابذت العرب محمّد الحرب فلا أنتم مع محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و لا أنتم مع قریش فقال کعب هذا من شومک انّما أنت طائر تطیر مع قریش غداً و تترکنا فی عقر دارنا و یغزونا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فقال له هل لک عهد اللّٰه علیّ و عهد موسی انّه ان لم تظفر قریش بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله انی ارجع معک الی حصنک یصیبنی ما یصیبک فقال کعب هو الذی قد قلته لک ان أعطتنا قریش أشرافهم رهناً یکونون عندنا و الاّ لم نخرج فرجع حیّ بن ص: ۱۷۷ اخطب الی قریش فأخبرهم فلمّا قال یسألون الرهن قال أبو سفیان هٰذا و اللّٰه أوّل الغدر قد صدق نعیم بن مسعود لا حاجة لنا فی إخوان القردة و الخنازیر فلمّا طال علی أصحاب رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله الأمر و اشتدّ علیهم الحصار و کانوا فی برد شدید و أصابتهم مجاعة و خافوا من الیهود خوفاً شدیداً و تکلّم المنافقون بما حکی اللّٰه عزّ و جلّ عنهم و لم یبق أحد من أصحاب رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله الاّ نافق الاّ القلیل و قد کان رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله أخبر أصحابه إنّ العرب تتحزّب علیّ و یجیئوننا من فوق و تغدر الیهود و تخافهم من أسفل و إنّه یصیبهم جهد شدید و لکن یکون العاقبة لی علیهم فلمّا جاءت قریش و غدرت الیهود قال المنافقون مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً و کان قوم لهم دور فی أطراف المدینة فقالوا یا رسول اللّٰه تأذن لنا أن نرجع إلی دورنا فانّها فی أطراف المدینة و هی عورة و نخاف الیهود أن یغیروا علیها و قال قوم هلمّوا فنهرب و نصیر فی البادیة و نستجیر بالأعراب فانّ الذی کان یعدنا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کان باطلاً کلّه و رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله امر أصحابه ان یحرسوا المدینة باللّیل و کان أمیر المؤمنین علیه السلام علی العسکر کلّه باللّیل یحرسهم فان تحرک أحد من قریش نابذهم و کان أمیر المؤمنین علیه السلام یجوز الخندق و یصیر الی قرب قریش حیث یراهم فلا یزال اللیل کلّه قائماً وحده یصلّی فإذا أصبح رجع إلی مرکزه و مسجد أمیر المؤمنین علیه السلام هناک معروف یأتیه من یعرفه فیصلّی فیه و هو من مسجد الفتح الی العقیق أکثر من غلوة النشاب فلمّا رأی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله من أصحابه الجزع لطول الحصار صعد الی مسجد الفتح و هو الجبل الذی علیه مسجد الفتح الیوم فدعا اللّٰه عزّ و جلّ و ناجاه فیما وعده و کان ممّا دعاه أن قال«یا صریخَ المکروبین و یٰا مُجِیبَ دعوةِ المُضطرّینَ و یٰا کٰاشفَ الکربِ العظیمِ أنتَ مَولایَ و ولیّی و ولیّ آبٰائی الاَوّلینَ اکْشفْ عنّا غَمّنٰا وَ هَمَّنا و کرْبَنا و اصرِفْ عنّا شَرَّ هٰؤُلاٰءِ القومِ بِقوّتِکَ وَ حولک و قدرتک»فنزل جبرئیل فقال یا محمّد انّ اللّٰه عزّ و جلّ قد سمع مقالتک و أجاب دعوتک و أمر الدبور و هی الریح مع الملائکة أن تهزم قریشاً و الأحزاب و بعث اللّٰه عزّ و جلّ علی قریش الدبور فانهزموا و قلعت أخبیتهم و نزل جبرئیل (ع) فأخبره بذلک فنادی رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله حذیفة ص: ۱۷۸ ابن الیمان رضی اللّٰه عنه و کان قریباً منه فلم یجبه ثمّ ناداه ثانیاً فلم یجبه ثمّ ناداه ثالثاً فقال لبّیک یا رسول اللّٰه قال أدعوک فلا تجیبنی قال یا رسول اللّٰه بأبی أنت و أمّی من الخوف و البرد و الجوع فقال ادخل فی القوم و ائتنی بأخبارهم و لا تحدثن حدثاً حتّی ترجع إلیّ فانّ اللّٰه عزّ و جلّ قد أخبرنی أنّه قد أرسل الریاح علی قریش و هزمهم قال حذیفة فمضیت و أنا أنتفض من البرد فو اللّٰه ما کان الاّ بقدر ما جزت الخندق حتّی کأنّی فی الحمّام فقصدت خبأ عظیماً فإذا نار تخبو و توقد و إذا خیمة فیها أبو سفیان قد دلّی خصیتیه علی النار و هو ینتفض من شدّة البرد و یقول یا معشر قریش إن کنّا نقاتل أهل السماء بزعم محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فلا طاقة لنا بأهل السماء و إن کنّا نقاتل أهل الأرض فنقدر علیهم ثمّ قال لینظر کلّ رجل منکم إلی جلیسه لا یکون لمحمّد عین فیما بیننا قال حذیفة فبادرت أنا فقلت للذی عن یمینی من أنت فقال أنا عمرو بن العاص ثمّ قلت للذی عن یساری من أنت فقال أنا معاویة و انّما بادرت إلی ذلک لئلاّ یسألنی أحد من أنت ثمّ رکب أبو سفیان راحلته و هی معقولة فلو لا انّ رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله قال لا تحدث حدثاً حتّی ترجع إلیّ لقدرت ان أقتله ثمّ قال أبو سفیان لخالد بن الولید یا با سلیمان لا بدّ من أن أقیم انا و أنت علی ضعفاء الناس ثمّ قال ارتحلوا انّا مرتحلون ففرّوا منهزمین فلمّا أصبح رسول اللّٰه (ص) قال لأصحابه لا تبرحوا فلما طلعت الشمس دخلوا المدینة و بقی رسول اللّٰه (ص) فی نفر یسیر و کان ابن عرقد الکنانیّ رمی سعد بن معاذ بسهم فی الخندق فقطع اکحله فنزفه الدم فقبض سعد علی أکحله بیده ثمّ قال اللّهمّ ان کنت أبقیت من حرب قریش شیئاً فأبقنی لها فلا أجد أحبّ إلیّ من محاربتهم من قوم حاربوا اللّٰه و رسوله و إن کانت الحرب قد وضعت أوزارها بین رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و بین قریش فاجعلها لی شهادة و لا تمتنی حتّی تقرّ عینی من بنی قریظة فأمسک الدم و تورّمت یده و ضرب له رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله فی المسجد خیمة و کان یتعاهده بنفسه فأنزل اللّٰه عزّ و جلّ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ الآیات إلی قوله إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ یعنی بنی قریظة حین غدروا و خافهم أصحاب رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ إلی قوله إِنْ ص: ۱۷۹ الهمزة لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً قرن بالرجاء کثرة الذکر المؤدّیة إلی ملازمة الطاعة فإنّ المؤتسی بالرسول من کان کذلک.
  13. ب. عبادت و تقوا: «قال یقوم انّی لکم نذیر مبین• ان اعبدوا اللّه واتّقوه و اطیعون• یغفرلکم من ذنوبکم و یؤخّرکم الی اجل مسمّی‌...». [۶۱] این آیه تاخیر مرگ تا اجلی معیّن را نتیجه عبادت خدا و تقوا و اطاعت رسول دانسته و این خود دلیل بر این است که انسان دو اجل دارد: [۶۲] مسمّی و غیر مسمّی که اجل غیر مسمّی قابل تغییر‌است. افزون بر موارد پیش‌گفته در روایات نیز امور دیگری مانند صدقه، [۶۳] صله رحم، [۶۴] [۶۵] روزه ماه‌ شعبان، [۶۶] زیارت امام حسین (علیه‌السّلام)، [۶۷] تخفیف دین، [۶۸] شکر فراوان، [۶۹] قرائت سوره توحید بعد از هر نماز [۷۰] و‌... را عوامل طول عمر و تاخیر اجل، و اموری مانند قطع رحم، [۷۱] آلوده‌دامنی، [۷۲] عقوق والدین، [۷۳] ترک زیارت امام حسین (علیه‌السّلام)، [۷۴] دروغ‌گویی، [۷۵] [۷۶] سوگند دروغ، [۷۷] [۷۸] بستن راه مسلمانان، [۷۹] ادّعای امامت (به ناحق) [۸۰] [۸۱] و‌... را عوامل تقدیم اجل و کاهش عمر آدمی نام برده‌اند
  14. العَائِق ُ: الصارف عمّا یراد من خیر، و منه: آن عَوَائِق ُ الدّهر، یقال: آن عَاقَه ُ و آن عَوَّقَه ُ و آن اعتَاقَه ُ. قال تعالی: قَد یَعلَم ُ اللّه ُ آن المُعَوِّقِین َ [الأحزاب/ ۱۸]، أی: المثبّطین الصّارفین عن طریق الخیر، و رجل آن عَوق ٌ و آن عَوقَةٌ: آن یَعُوق ُ النّاس َ عن الخیر، و آن یَعُوق ُ: اسم صنم.راغب
  15. ۲۳۷- [۶] وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ سَعْدِ بْنِ ص: ۱۵۳ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ حَفْصٍ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ: لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ رَجُلٍ يَزْدَادُ كُلَّ يَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ يَتَدَارَكُ سَيِّئَتَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ اللَّهِ لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ

    [۶]: المصدر السابق ص ۵۳۰ ح ۲، عنه في البحار ج ۲۷ ص ۱۶۷ ح ۴. [مستدرک الوسایل - مجلد ۱، صفحه ۱۵۲] آن الشُّح ُّ: بخل مع حرص، و ذلک فیما کان عادة. قال تعالی: وَ أُحضِرَت ِ الأَنفُس ُ الشُّح َّ [النساء/ ۱۲۸]، و قال سبحانه: وَ مَن یُوق َ شُح َّ نَفسِه ِ [الحشر/ ۹]. یقال: رجل آن شَحِیح ٌ، و قوم آن أَشِحَّةٌ، قال تعالی: آن أَشِحَّةًعَلَی الخَیرِ [الأحزاب/ ۱۹]، أَشِحَّةً عَلَیکُم [الأحزاب/ ۱۹]. و خطیب آن شَحشَح: ماض فی خطبته، من قولهم: آن شَحشَح َ البعیر فی هدیره [۲] .


    [۲]: فی المجمل ۲/ ۵۰۰: شحشح البعیر فی هدیره: و ذلک إذا لم یکن هدیره خالصا.راغب

  16. سیره نبوی ۲- ب، قرب الإسناد هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ: وُلِدَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ خَدِیجَةَ الْقَاسِمُ وَ الطَّاهِرُ وَ أُمُّ کُلْثُومٍ وَ رُقَیَّةُ وَ فَاطِمَةُ وَ زَیْنَبُ فَتَزَوَّجَ عَلِیٌّ ع فَاطِمَةَ ع وَ تَزَوَّجَ أَبُو الْعَاصِ بْنُ رَبِیعَةَ وَ هُوَ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ زَیْنَبَ وَ تَزَوَّجَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ أُمَّ کُلْثُومٍ وَ لَمْ یَدْخُلْ بِهَا حَتَّی هَلَکَتْ وَ زَوَّجَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص مَکَانَهَا رُقَیَّةَ ثُمَّ وُلِدَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ أُمِّ إِبْرَاهِیمَ إِبْرَاهِیمُ وَ هِیَ مَارِیَةُ الْقِبْطِیَّةُ أَهْدَاهَا إِلَیْهِ صَاحِبُ الْإِسْکَنْدَرِیَّةِ مَعَ الْبَغْلَةِ الشَّهْبَاءِ وَ أَشْیَاءَ مَعَهَا [۲] .

    [۲]: ۲ قرب الإسناد: ۶ و ۷. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۲۲، صفحه ۱۵۱]

    كلمتان إحداهما ليس لها نهاية (١) دون العرش والأخرى تملأ ما بين السماء والأرض لا إله إلا الله والله أكبر (طب عن معاذ) ١٧٩٩ - لان أذكر الله تعالى مع قوم بعد صلاة الفجر إلى طلوع الشمس أحب إلى من الدنيا و ما فيها ولان أذكر الله تعالى مع قوم بعد صلاة العصر إلى أن تغيب الشمس أحب إلى من الدنيا وما فيها (هب عن انس) ١٨٠٠ - لان اقعد مع قوم يذكرون الله من صلاة الغداة حتى تطلع الشمس أحب إلى من أن أعتق أربعة من ولد إسماعيل و لان اقعد مع قوم يذكرون الله من صلاة العصر إلى أن تغرب الشمس أحب إلى من أن أعتق أربعة (حب د عن انس) ١٨٠١ - لكل شئ مفتاح ومفتاح السماوات قول لا إله إلا الله (طب عن معقل بن يسار) ١٨٠٢ - لو أن رجلا في حجرة دراهم يقسمها وآخر يذكر الله لكان الذاكر لله أفضل (طس عن أبي موسى) ١٨٠٣ - الذكر خير من الصدقة (أبو الشيخ عن أبي هريرة) ليس يتحسر أهل الجنة على شئ الا على ساعة مرت بهم لم يذكروا الله عز وجل فيها (طب هب عن معاذ)

    من أكثر ذكر الله فقد برئ من النفاق (طص عن أبي هريرة) ١٨٢٨ - من أكثر ذكر الله أحبه الله تعالى (قط عن عائشة) ١٨٢٩ - من أحب شيئا أكثر ذكره (١) (فر عن عائشة) ١٨٣٠ - من ذكر الله ففاضت عيناه من خشية الله حتى يصيب الأرض من دموعه لم يعذبه الله يوم القيامة (ك عن انس) ١٨٣١ - ذكر الله في الغافلين بمنزلة الصابر في الغازين (٢) (طب عن ابن مسعود)

    ۷- وَ قَالَ الصَّادِقُ ع مَا کَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْعِبَادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ. [بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - مجلد ۱، صفحه ۸۵]محمد چنین میفرمود صلی الله علیه واله باز کردن منو اصلی

    ویکی‌گفتاورد

    «من برانگیخته شدم تا اخلاق نیکو را کمال بخشم.» ( إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمِ مکارِمَ الأخلاق )

    آ، الفویرایش«آن چنان جبرئیل از حقوقِ همسایگان می‌گفت که گمان بردم از یکدیگر ارث می‌بردند».صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۹۵«اگر دین در ثریا باشد، مردانی از سرزمین فارس به آن دست خواهند یافت».صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۱۶این حدیث، گوناگون روایت شده و به جای دین: ایمان، دانش، و در اصلِ حدیث: رجالٌ من فارس.[درباره این سخن] «ایرانیان پیوسته از هوش سرشاری برخوردار بوده‌اند و بی‌گمان پیامبر بزرگوار اسلام نیز از این داده خدایی آگاه بوده که فرمودند: «دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بر آن دست خواهند یافت»، پس گوهرِ گرانبهای دانش و فرهنگ و تمدنِ دیرینه خود را با خردمندی نگهداری کنیم و آن را به دستِ نسلِ آینده بسپاریم. کوروش نیکنام».«آن که سوی خیر خواند، همانند انجام دهندهٔ آن است.»[۱](بهعربی: الدال علی الخیر کفاعله)«آن که در فرو بردن خشم از دیگران پیشتر است از همه کس دوراندیش تر است.»نهج الفصاحة، ۹۵«از حسادت پرهیز کنید، زیرا حسد نیکی‌ها را می‌بلعد چنان‌که آتش هیزم را .»صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه و صحیح بخاری«از دروغ دوری کن، همانا دروغ روسیاه می‌کند.»تحف العقول، ص۱۴«از طمع به آنچه مردمان دارند، بپرهیز؛ که این طمع خود گونه‌ایفقر است.»بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۴۰۸«از هر کس حرفی آموختی، بنده اش شده‌ای.»عوالی اللآلی، ج ۱، ص۲۹۲«امانت داری، روزی می‌آورد؛ و خیانت، فقر .»تحف العقول، ۴۵[از او دربارهٔ امکانِ نیکی کردن به پدر و مادر پس از فوت آنان، پرسش شد: ] «آری، با دعا کردن برای آن‌ها، آمرزش خواستن برایشان و اجرا کردن وصیت هایشان پس از مرگ آن‌ها و صله رحم کردن با خویشان آن‌ها، و احترام گذاشتن به دوستان آن‌هاست .»الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۲۳ / ۳۲ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۴[در پاسخ «حقّ پدر و مادر بر فرزندانشان» ]: «آن دو بهشت و دوزخ تو هستند .»الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۱۶ / ۱۰ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۲«ای علی! امانت را به نیکوکار و بد کار پس بده، کم باشد یا زیاد، حتّی نخ و سوزن.»بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۷۵«از بدترین اُمّتِ من آنانند که از ترسِ آزارشان به آنان احترام گزارند.»تحف العقول، ص ۵۸«از برهم زنندهٔ لذّت‌ها، مرگ، بسیار یاد کنید.»محجة البیضاء، ج ۸، ص ۲۹۶«اگر خشمناک شدی، سکوت کن.»کنز العمال، ج ۳، ص۴۸«آن کس که دینش را از راهِ تفکّر در بخشش‌های خداوند به دست آورد، و با ژرف اندیشی در کتاب خدا و سنّتِ من، دین را بیاموزد؛ کوه‌ها جابجا می‌شوند و او همچنان استوار است؛ و آن کس که دین خود را از زبانِ دیگران فراگیرد [بدون تفکّر] و از آنان پیروی کند، همان افراد او را با خود بدین سوی و آن سوی می‌برند، و دین چنین کسی بسیار سست است.»به روایت حسین بن علی، مسند الامام شهید، ۸۱/۲«از بزرگ‌ترین گناهان این است که شخص پدر و مادرش را لعـنت نماید [کسی گفت: یارسول اللـه! چگـُونه مُمکن است که شخص پدر ومادرش را لعـنت کـُند؟]... کسی پدر شخص دیگری را دشنام داده گویی پدر خود رادشنام می‌دهد، کسی که مادر دیگری را دشنام داده، گویی مادر خود را دشنام می‌دهد،»صحیح البخاری، کتاب ۷۱:ادب، باب دوم، شماره ۲۰۰۸ :ب، پویرایش«بخششِ خداوند از گناهان تو بزرگتر است.»کنز العمال، ج ۴، ص ۲۱۴«برترینِ شما در ایمان، خوش‌اخلاق‌ترینِ شماست.»تحف العقول، ۴۵«برترین عبادت، پنهان‌ترین عبادت است.»کنز العمال، ج ۳، ۶۷۳«برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن‌ها روزه‌است».الکافی، ج ۴، ص ۶۲«برای هر چیزی ابزار و ساز-و-برگی است، و ابزار و ساز-و-برگِ مؤمن عقل است. برای هر چیزی مرکوبی است و مرکوبِ آدمی عقلاست. برای هر چیز هدفی است و هدفِ عبادتِ عقل است. برای هر قومی حاکمی است و حاکمِ عبادت‌کنندگان عقل است. برای هر بازرگانی کالایی است و کالای مجتهدان عقل است. هر ویرانه‌ای را عمارت بُوَد و عمارتِ آخرت عقل است. هر سفری را خیمه‌گاهی است که در آن پناه گیرند و خیمه‌گاهِ مسلمانان عقل است.»بحار، ۱ / ۹۵«برای پیروزی همین بس که دشمن را در گناه دیدن.» (کفی بالمرء نصراً أن ینظر إلی عدوّه فی معاصی اللَّه.)نهج الفصاحة، ۲۱۳۹«پنج چیز برای مسلمان نسبت به برادرش واجب است: پاسخسلام دادن، عافیّت خواستن برای عطسه کننده، پاسخِ دعوت دادن،عیادتِ مریض، تشییعِ جنازه.»صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۰۱۸«با هر کس روی زمین است مهربان باش [ همهٔ بشر ]، تا آن کس در آسمان‌هاست با تو مهربان باشد [خدا].»روضة المتقین، ج ۲«با جماعت باش؛ زیرا گرگ، گوسفندِ دورمانده از گله را می‌خورد.»مسند احمد، ج ۶، ص ۴۴۶«بدترین دشمنِ تو، خودِ توست که میانِ دوپهلوی توست. (أعدی عدوّک نفسک التی بین جنبیک[۲])بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۳۶«بهشت زیر گام‌های مادران است.» (الجنة تحت أقدام الأمهات)میزان الحکمه، ح ۲۲۶۹۱. کنزالعمّال: ۴۵۴۳۹ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۴«بزرگترین حقّ را بر زن، شوهر او دارد و بزرگترین حقّ را بر مرد، مادر او دارد .»کنز العمال: ۴۴۷۷۱ منتخب میزان الحکمة: ۲۵۴«به کوچکی گناه نگاه نکن، به آن کس که او را نافرمانی کردی نگاه کن.»مکارم الاخلاق، ص ۴۶۰«پیوندِ خویشاوندان خود را نگه دارید، هر چند با یک سلام.»تحف العقول، ص ۵۷«پاکیزگی جزئی از ایمان است و ایمان، انسان را به بهشت راه می‌نماید.»مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۰۱)ت، ثویرایش«تا آنگاه که به میزانِ عقلِ کسی پی نبرده‌اید، اسلامش شما را به شگفتی نیاورد.»مسند الشهاب، ج ۲، ص ۱۶۲«توانایی نیست بر زمین افکندن؛ توانا و نیرومند اوست که خود را به هنگامِ خشم نگه دارد.»صحیح بخاری، کتاب ۷۹۳، ۱۳۵، صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۸۹«توبه کننده از گناه، مانندِ کسی است که هیچ گناهی نکرده است.»کنز، ۱۰۱۷۴«تنهایی بهتر از بودن با همنشین بد است.(الوحدة خیر من جلیس السوء)مواعظ عدیده، ص ۵۰«ثروتمندترین انسان کسی است که اسیر حرص نباشد.»مستدرک الوسائل؛ ج۱۲، ص۵۹ج، چویرایشح، خویرایش«حق را بگو، هرچند تلخ باشد.»الخصال، ص ۵۲۶«خدا زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد». (به عربی: إن الله جمیلٌ و یحب الجمال)بحارالأنوار جلد ۷۹ صفحهٔ ۲۹۹. صحیح مسلم، شمارهٔ ۱۳۱، برگرفته از نشرِ دارالمعرفهاین حدیث، به زبان اصلی‌اش (عربی) نیز در میانِ فارسی زبانان مشهور است.«خانه ای که کودک در آن نباشد، برکت ندارد.»نهج الفصاحه ص ۳۷۴، ح۱۰۹۶«خانه ای که مهمان درون آن نشود، فرشتگان نیز درون آن نمی‌شوند.»بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۴۶۱«خوشا کسی که خدا کلیدهای خیر را در دستانش بگذارد.»کنز العمال، ج ۱۵، ص ۷۶۹«خوب پرسیدن، نیمی از علم است.»تحف العقول، ص ۵۶«خانه‌های خود را با خواندنِ قرآن نورانی کنید.»وسائل الشیعة، ج ۶، ص ۲۰۰«خوشا آن کس که به پدر و مادرش نیکی کند، خدا عمرش را زیاد می‌کند.»کنز العمال، ۴۵۴۸۳«خداوند کثافت و ژولیدگی را دشمن دارد.»کنز العمال،«خداوند متعال، رحمت را صد بخش کرده است، ۹۹ بخش رانزد خود نگاه داشته، ویک بخش را برروی زمین نازل نموده است، و از همین یک بخش است که مردم با یکدیگر مهربان‌اند، حتی اسپ پایش را بلند نگه‌می‌دارد تا مَـبادا به کـُره‌اش آسیب برسد.»صحیح البخاری، کتاب ۷۱:ادب، باب دوم، شماره ۲۰۱۵،د، ذویرایش


    [۱]- ابن بابويه، قال: حدثنا الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هاشم المكتب (رضي الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن جعفر الأسدي، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعي، عن عمه الحسين بن يزيد، قال: حدثني علي بن غراب، قال: حدثني خير الجعافر جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده، عن أبيه (عليهم السلام)، قال: «قال رسول _____________________ _____________________ ________ ۱- معاني الأخبار: ۲۹۱/ ۱. [..... ] (۱) هود ۱۱: ۸۷. (۲) الشعراء ۲۶: ۱۸۹. البرهان في تفسير القرآن، ج ۲، ص: ۶۳۴ الله (صلى الله عليه و آله): حفوا الشوارب و أعفوا اللحى و لا تتشبهوا بالمجوس». قال الكسائي: قوله (تعفى) يعني توفر و تكثر، قال الله عز و جل: حَتَّى عَفَوْا يعني كثروا. [البرهان فی تفسیر القران]رب حسنه یعملها الرجل و لا یکون له سیئه اضر منها مجازرات النبویه

  17. آن النَّحب ُ: النَّذر المحکوم بوجوبه، یقال: قضی فلان آن نَحبَه ُ. أی: وَفَی بنذره. قال تعالی:..مفردات
  18. «کراهية الموت» «مفعولٌ لاِِجله» مى باشد یاران على (ع) مى گفتند، كه چرا در نبرد صفين درنگ مى كند و به آنان اجازت جنگ نمى دهد. و او در پاسخ چنين گفت: اما اين كه مى گوييد كه اين درنگ به اين سبب است كه مرگ را ناخوش مى دارم، به خدا سوگند، باكى ندارم كه من به سراغ مرگ روم يا مرگ به سراغ من آيد. اما اين كه مى گوييد كه در پيكار با مردم شام دچار ترديد شده ام، به خدا سوگند، هيچگاه جنگ را حتى يك روز به تأخير نينداختم مگر به آن اميد كه گروهى از مخالفان به من پيوندند و به وسيله من هدايت شوند. و با چشمان كم سوى خود پرتوى از راه مرا بنگرند و به راه آيند. چنين حالى را دوست تر دارم از كشتن ايشان در عين ضلالت، هرچند، خود گناه خود به گردن گيرند
  19. «تَعْشُوَ» در اصل از ماده «عَشو» (بر وزن ضرب) به معنى تاريکى و عدم وضوح چيزى است و نماز «عشا» را از اين جهت عشا مى گويند که در آغاز شب خوانده مى شود و «عشى» به معنى آخر روز است که هوا کم کم تاريک مى شود و «اعشى» به کسى مى گويند که ديد چشمش ضعيف است.
  20. «تَبوءُ» از ماده «بَوْء» (بر وزن نوع) به معنى رجوع و بازگشت است و گفته مى شود که ريشه اصلى آن، به معنى صاف و مسطح کردن است و چون انسان به هنگام ساختن منزل محلّ بنا را صاف مى کند و هر جا برود به منزلگاه برمى گردد، معنى رجوع از آن اراده مى شود
  21. محمد بن العباس، قال: حدثنا عبد العزيز بن يحيى، عن محمد بن زكريا، عن أحمد بن محمد ابن يزيد، عن سهل بن عامر البجلي، عن عمرو بن أبي المقدام، عن أبي إسحاق، عن الحارث، عن محمد بن الحنفية (رضي الله عنه)، و عمرو بن أبي المقدام، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام) «۱»، قال: قال علي (عليه السلام): «كنت عاهدت الله عز و جل و رسوله (صلى الله عليه و آله) أنا، و عمي حمزة، و أخي جعفر، و ابن عمي عبيدة بن الحارث على أمر و فينا به لله و لرسوله، فتقدمني أصحابي و خلفت بعدهم لما أراد الله عز و جل، فأنزل الله سبحانه فينا: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ حمزة، و جعفر، و عبيدة وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا. فأنا المنتظر، و ما بدلت تبديلا». ۸۵۵۳/ [۲]- و عنه، قال: حدثني علي بن عبد الله بن أسد، عن إبراهيم بن محمد الثقفي، عن يحيى بن صالح، عن مالك بن خالد الأسدي، عن الحسن بن إبراهيم، عن جده عبد الله بن الحسن، عن آبائه (عليهم السلام)، قال: و عاهد الله علي بن أبي طالب، و حمزة بن عبد المطلب، و جعفر بن أبي طالب «۲» (عليهم السلام) أن لا يفروا من زحف أبدا، فتموا كلهم، فأنزل الله عز و جل: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ حمزة استشهد يوم أحد، و جعفر استشهد يوم مؤتة وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ يعني علي بن أبي طالب (صلوات الله و سلامه عليه)، وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا يعني الذي عاهدوا الله عليه. ۸۵۵۴/ [۳]- ابن بابويه، قال: حدثني أبي، و محمد بن الحسن (رضى الله عنهما)، قالا: حدثنا سعد بن عبد الله، قال: ____________________________ ______________________ ۱- تأويل الآيات ۲: ۴۴۹/ ۸. ۲- تأويل الآيات ۲: ۴۴۹/ ۹. ۳- الخصال: ۳۶۴/ ۵۸. [..... ] (۱) في النسخ: عن أبي إسحاق، عن جابر، عن أبي جعفر و أبي عبد اللّه (عليه السّلام)، عن محمّد بن الحنفيّة (رضي اللّه عنه)، و فيه خلط بين طريقين و تحريف، صحيحه ما أثبتناه، انظر سند الحديث (۳) الآتي عن (الخصال)، و متن هذا الحديث هو قطعة من حديث (الخصال). (۲) في المصدر زيادة: و عبيدة. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۳۰ حدثنا أحمد بن الحسين بن سعيد، قال: حدثني جعفر بن محمد النوفلي، عن يعقوب بن يزيد، قال: قال أبو عبد الله جعفر بن أحمد بن محمد بن عيسى بن محمد بن علي بن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب، قال: حدثنا يعقوب بن عبد الله الكوفي، قال: حدثنا موسى بن عبيدة، عن عمرو بن أبي المقدام، عن أبي إسحاق، عن الحارث، عن محمد بن الحنفية (رضي الله عنه). و عمرو بن أبي المقدام، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «أتى رأس اليهود إلى علي بن أبي طالب (عليه السلام) عند منصرفه من وقعة النهروان، و هو جالس في مسجد الكوفة، فقال: يا أمير المؤمنين، إني أريد أن أسألك عن أشياء لا يعلمها إلا نبي، أو وصي نبي، فإن شئت سألتك، و إن شئت أعفيك. قال: سل عما بدا لك، يا أخا اليهود. قال: إنا نجد في الكتاب أن الله عز و جل إذا بعث نبيا أوحى إليه أن يتخذ من أهل بيته من يقوم بأمر أمته من بعده، و أن يعهد إليهم فيه عهدا يحتذى عليه، و يعمل به في أمته من بعده، و أن الله عز و جل يمتحن الأوصياء في حياة الأنبياء، و يمتحنهم بعد وفاتهم، فأخبرنا: كم يمتحن الله الأوصياء في حياة الأنبياء، و كم يمتحنهم بعد وفاتهم من مرة، و إلى ما يصير آخر أمر الأوصياء، إذا رضي محنتهم؟ فقال له علي (عليه السلام): و الله الذي لا إله غيره، الذي فلق البحر لبني إسرائيل، و أنزل التوراة على موسى (عليه السلام) لئن أخبرتك بحق عما تسأل عنه، لتقرن به؟ قال: نعم. قال (عليه السلام): و الذي فلق البحر لبني إسرائيل، و أنزل التوراة على موسى (عليه السلام)، لئن أجبتك لتسلمن؟ قال: نعم. فقال علي (عليه السلام): إن الله عز و جل يمتحن الأوصياء في حياة الأنبياء في سبعة مواطن ليبتلي طاعتهم، فإذا رضي طاعتهم و محنتهم أمر الأنبياء أن يتخذوهم أولياء في حياتهم، و أوصياء بعد وفاتهم، و تصير طاعة الأوصياء في أعناق الأمم ممن يقول بطاعة الأنبياء، ثم يمتحن الأوصياء بعد وفاة الأنبياء (عليهم السلام) في سبعة مواطن ليبلوا صبرهم، فإذا رضي محنتهم ختم لهم بالشهادة «۱»، ليلحقهم بالأنبياء و قد أكمل لهم السعادة. قال له رأس اليهود: صدقت- يا أمير المؤمنين- فأخبرني، كم امتحنك الله في حياة محمد من مرة، و كم امتحنك بعد وفاته من مرة، و إلى ما يصير أمرك؟ فأخذ علي (عليه السلام) بيده، و قال: انهض بنا أنبئك بذلك، يا أخا اليهود. فقام إليه جماعة من أصحابه، فقالوا: يا أمير المؤمنين، أنبئنا بذلك معه. فقال: إني أخاف أن لا تحتمله قلوبكم. قالوا: و لم ذلك، يا أمير المؤمنين؟ قال: لأمور بدت لي من كثير منكم. فقام إليه الأشتر، فقال: يا أمير المؤمنين، أنبئنا بذلك، فو الله إنا لنعلم أنه ما على ظهر الأرض وصي نبي سواك، و إنا لنعلم أن الله لا يبعث بعد نبينا (صلى الله عليه و آله) نبيا سواه، و أن طاعتك لفي أعناقنا موصولة بطاعة نبينا (صلى الله عليه و آله). فجلس علي (عليه السلام)، فأقبل على اليهودي، فقال: يا أخا اليهود، إن الله عز و جل امتحنني في حياة نبينا (صلى الله عليه و آله) في سبعة مواطن، فوجدني فيهن- من غير تزكية لنفسي- بنعمة الله له مطيعا؟ ____________________________ ______________________ (۱) في «ج» و المصدر: بالسعادة. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۳۱ قال: فيم، و فيم، يا أمير المؤمنين؟ قال: أما أولهن- و ساق الحديث بذكر الاولى، و الثانية، و الثالثة، و الرابعة، إلى أن قال-: و أما الخامسة- يا أخا اليهود- فإن قريشا و العرب تجمعت، و عقدت بينها عقدا و ميثاقا لا ترجع من وجهها حتى تقتل رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و تقتلنا معه معاشر بني عبد المطلب، ثم أقبلت بحدها و حديدها حتى أناخت علينا بالمدينة، واثقة بأنفسها فيما توجهت له، فهبط جبرئيل (عليه السلام) على النبي (صلى الله عليه و آله) فأنبأه بذلك، فخندق على نفسه، و من معه من المهاجرين و الأنصار، فقدمت قريش، فأقامت على الخندق محاصرة لنا، ترى في أنفسها القوة، و فينا الضعف، ترعد، و تبرق، و رسول الله (صلى الله عليه و آله) يدعوها إلى الله عز و جل، و يناشدها بالقرابة و الرحم، فتأبى عليه، و لا يزيدها ذلك إلا عتوا، و فارسها فارس العرب يومئذ عمرو بن عبد ود، يهدر كالبعير المغتلم «۱»، يدعو إلى البراز، و يرتجز، و يخطر برمحه مرة، و بسيفه مرة، لا يقدم عليه مقدم، و لا يطمع فيه طامع، و لا حمية تهيجه، و لا بصيرة تشجعه، فأنهضني إليه رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و عممني بيده، و أعطاني سيفه هذا- و ضرب بيده إلى ذي الفقار- فخرجت إليه، و نساء أهل المدينة بواكي إشفاقا علي من ابن عبد ود، فقتله الله عز و جل بيدي، و العرب لا تعد لها فارسا غيره، و ضربني هذه الضربة- و أومأ بيده إلى هامته- فهزم الله قريشا و العرب بذلك، و بما كان مني فيهم من النكاية. ثم التفت (عليه السلام) إلى أصحابه، فقال: أ ليس كذلك؟ قالوا: بلى، يا أمير المؤمنين». ثم ذكر السادسة، و السابعة، ثم ذكر أول السبع بعد وفاة رسول الله (صلى الله عليه و آله)، ثم الثانية، ثم الثالثة، ثم الرابعة، و ذكرها، و قال (عليه السلام) فيها: «و أما نفسي، فقد علم من حضر ممن ترى، و من غاب من أصحاب محمد (صلى الله عليه و آله) أن الموت عندي بمنزلة الشربة الباردة في اليوم الشديد الحر من ذي العطش الصدي، و لقد كنت عاهدت الله عز و جل و رسوله (صلى الله عليه و آله): أنا، و عمي حمزة، و أخي جعفر، و ابن عمي عبيدة على أمر وفينا به لله عز و جل و لرسوله، فتقدمني أصحابي، و تخلفت بعدهم لما أراد الله عز و جل، فأنزل الله فينا: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا حمزة، و جعفر، و عبيدة، و أنا- و الله- المنتظر». ۸۵۵۵/ [۴]- ابن شهر آشوب: عن أبي الورد، عن أبي جعفر (عليه السلام): مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ قال: «علي، و حمزة، و جعفر، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ، قال: عهده، و هو حمزة، و جعفر وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ، قال: علي بن أبي طالب (عليه السلام) ». ۸۵۵۶/ [۵]- علي بن إبراهيم، قال: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ: «أي لا يغيروا «۲» أبدا فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ أي أجله، و هو ____________________________ ______________________ ۴- المناقب ۳: ۹۲. ۵- تفسير القمّي ۲: ۱۸۸. (۱) أي الهائج. (۲) في المصدر: لا يفرّوا. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۳۲ حمزة، و جعفر بن أبي طالب وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ أجله، يعني عليا (عليه السلام)، وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ إِنْ شاءَ». الآية. ۸۵۵۷/ [۶]- محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن محمد بن سليمان، عن أبيه، قال: كنت عند أبي عبد الله (عليه السلام)، إذ دخل عليه أبو بصير- و ذكر الحديث إلى أن قال-: «يا أبا محمد، لقد ذكركم الله في كتابه، فقال: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا. إنكم وفيتم بما أخذ الله عليه ميثاقكم من ولايتنا، و إنكم لم تبدلوا بنا غيرنا، و لو لم تفعلوا لعيركم الله كما عيرهم، حيث يقول جل ذكره: وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ «۱»». ۸۵۵۸/ [۷]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن جعفر بن محمد الأشعري، عن عبد الله بن ميمون القداح، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): يا علي، من أحبك ثم مات فقد قضى نحبه، و من أحبك و لم يمت فهو ينتظر، و ما طلعت شمس و لا غربت إلا طلعت عليه برزق و إيمان». و في نسخة: «نور». ۸۵۵۹/ [۸]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن محمد بن سنان، عن نصير أبي الحكم الخثعمي، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «المؤمن مؤمنان: فمؤمن صدق بعهد الله، و وفى بشرطه، و ذلك قول الله عز و جل: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ، فذلك الذي لا تصيبه أهوال الدنيا، و لا أهوال الآخرة، و ذلك ممن يشفع و لا يشفع له، و مؤمن كخامة «۲» الزرع، تعوج أحيانا، و تقوم أحيانا، و ذلك ممن تصيبه أهوال الدنيا، و أهوال الآخرة، و ذلك ممن يشفع له و لا يشفع».
  22. و سبب نزول هذه الآية: أن المؤمنين كفوا القتال بعلي (عليه السلام)، و إن المشركين تحزبوا، و اجتمعوا في غزاة الخندق- و القصة مشهورة، غير أنا نحكي طرفا منها- و هو: أن عمرو بن عبد ود كان فارس قريش المشهور، و كان يعد بألف فارس، و كان قد شهد بدرا، و لم يشهد أحدا، فلما كان يوم الخندق خرج معلما ليرى الناس مقامه، فلما رأى الخندق، قال: مكيدة، و لم نعرفها من قبل. و حمل فرسه عليه، فعطفه «۴»، و وقف بإزاء المسلمين، و نادى: هل من مبارز؟ فلم يجبه أحد، فقام علي (عليه السلام)، و قال: «أنا، يا رسول الله». فقال له: «إنه عمرو، اجلس» فنادى ثانية، فلم يجبه أحد، فقام علي (عليه السلام)، و قال: «أنا، يا رسول الله». فقال له: «إنه عمرو، اجلس»، فنادى ثالثة، فلم يجبه أحد. فقام علي (عليه السلام)، و قال: «أنا يا رسول الله»، فقال له: «إنه عمرو». فقال: «و إن كان عمرا» فاستأذن النبي (صلى الله عليه و آله) في برازه، فأذن له. قال حذيفة (رضي الله عنه): فألبسه رسول الله (صلى الله عليه و آله) درعه [ذات الفضول، و أعطاه ذا الفقار، و عممه عمامته السحاب على رأسه تسعة أدوار، و قال له: «تقدم». فلما ولى، قال النبي (صلى الله عليه و آله): «برز الإيمان كله إلى الشرك كله، اللهم احفظه من بين يديه، و من خلفه، و عن يمينه، و عن شماله، و من فوق رأسه، و من تحت قدميه». فلما رآه عمرو، قال له: من أنت؟ قال: «أنا علي». قال: ابن عبد مناف؟ قال: «أنا علي بن أبي طالب» فقال: غيرك- يا ابن أخي- من أعمامك أسن منك، فإني أكره أن أهرق دمك. فقال له علي (عليه السلام): «و لكني- و الله- لا أكره أن أهرق دمك». قال: فغضب عمرو، و نزل عن فرسه، و عقرها، و سل سيفه كأنه شعلة نار، ثم أقبل نحو علي (عليه السلام)، فاستقبله علي (عليه السلام) بدرقته، فقدها، و أثبت فيها السيف، و أصاب رأسه فشجه، ثم إن عليا (عليه السلام) ضربه على حبل عاتقه، فسقط إلى الأرض، و ثارت بينهما عجاجة، فسمعنا تكبير علي (عليه السلام)، فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «قتله، و الذي نفسي بيده». قال: و حز رأسه، و أتى به إلى رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و وجهه يتهلل، فقال له النبي (صلى الله عليه و آله): «أبشر- يا علي- فلو وزن اليوم عملك بعمل امة محمد لرجح عملك بعملهم، و ذلك أنه لم يبق بيت من المشركين إلا و دخله وهن، و لا بيت من المسلمين إلا و دخله عز». قال: و لما قتل عمرو، و خذل الأحزاب، أرسل الله عليهم ريحا و جنودا من الملائكة، فولوا مدبرين بغير قتال، و سببه قتل عمرو، فمن ذلك قال سبحانه: وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ بعلي (عليه السلام).قال: و قال جماعة من المفسرين، في قوله تعالى: اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ «۱» أنها نزلت في علي (عليه السلام) يوم الأحزاب. ۸۵۶۴/ [۵]- الطبرسي: في معنى الآية: قيل: بعلي بن أبي طالب، و قتله عمرو بن عبد ود، و كان ذلك سبب هزيمة القوم، عن عبد الله بن مسعود. قال: و هو المروي عن أبي عبد الله (عليه السلام). ۸۵۶۵/ [۶]- و روى الحافظ منصور بن شهريار بن شيرويه بإسناده إلى ابن عباس، قال: لما قتل علي (عليه السلام) عمرا، و دخل على رسول الله (صلى الله عليه و آله) و سيفه يقطر دما، فلما رآه كبر، و كبر المسلمون، و قال النبي (صلى الله عليه و آله): «اللهم أعط عليا فضيلة لم يعطها أحد قبله، و لم يعطها أحد بعده». قال: فهبط جبرئيل (عليه السلام)، و معه من الجنة اترجة، فقال: «يا رسول الله، إن الله عز و جل يقرأ عليك السلام، و يقول لك: حي بهذه علي بن أبي طالب». قال: فدفعها إلى علي (عليه السلام)، فانفلقت في يده فلقتين، فإذا فيها حريرة خضراء، فيها مكتوب سطران بخضرة: تحفة من الطالب الغالب إلى علي بن أبي طالب.
  23. «الصیاصی»جمع (صیصیة)، أی: القلعة المحکمة، ثمّ أطلقت علی کلّ وسیلة دفاعیة، کقرون البقر، و مخالب الدیک. و یتّضح هنا أنّ الیهود کانوا قد بنوا قلاعهم و حصونهم إلی جانب المدینة فی نقطة مرتفعة، و التعبیر ب (أنزل) یدلّ علی هذا المعنی. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - مجلد۱۳،صفحه۲۱۹] و نزل في بني قريظة: وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ ____________________________ ______________________ ۴- المناقب ۳: ۱۳۴. ۵- مجمع البيان ۸: ۵۵۰. ۶-... المناقب (للخوارزمي): ۱۰۵. ۱- تفسير القمي ۲: ۱۸۹. (۱) الأحزاب ۳۳: ۹. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۳۵ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيراً فلما دخل رسول الله (صلى الله عليه و آله) المدينة، و اللواء معقود، أراد أن يغتسل من الغبار، فناداه جبرئيل: «عذيرك من محارب، و الله ما وضعت الملائكة لأمتها، فكيف تضع لأمتك؟ إن الله يأمرك أن لا تصلي العصر إلا ببني قريظة، فإني متقدمك، و مزلزل بهم حصنهم، إنا كنا في آثار القوم، نزجرهم زجرا، حتى بلغوا حمراء الأسد «۱»». فخرج رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فاستقبله حارثة بن النعمان، فقال له: «ما الخبر، يا حارثة؟ ». قال: بأبي أنت و امي- يا رسول الله- هذا دحية الكلبي ينادي في الناس: ألا لا يصلين العصر أحد إلا في بني قريظة. فقال: «ذلك جبرئيل، أدعوا لي عليا». فجاء علي (عليه السلام)، فقال له: «ناد في الناس: لا يصلين أحد العصر إلا في بني قريظة». فجاء أمير المؤمنين (عليه السلام)، فنادى فيهم، فخرج الناس، فبادروا إلى بني قريظة. و خرج رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و أمير المؤمنين (عليه السلام) بين يديه، مع الراية العظمى، و كان حيي بن أخطب لما انهزمت قريش، جاء و دخل حصن بني قريظة، فجاء أمير المؤمنين (عليه السلام) و أحاط بحصنهم، فأشرف عليهم كعب بن أسد «۲» من الحصن يشتمهم، و يشتم رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فأقبل رسول الله (صلى الله عليه و آله) على حمار، فاستقبله أمير المؤمنين (عليه السلام)، فقال: «بأبي أنت و امي- يا رسول الله- لا تدن من الحصن». فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «يا علي، لعلهم شتموني؟ إنهم لو قد رأوني لأذلهم الله». ثم دنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) من حصنهم، فقال: «يا إخوة القردة و الخنازير، و عبدة الطاغوت، أ تشتموني؟! إنا إذا نزلنا بساحة قوم فساء صباحهم». فأشرف عليهم كعب بن أسد من الحصن، فقال: و الله- يا أبا القاسم- ما كنت جهولا. فاستحيا رسول الله (صلى الله عليه و آله) حتى سقط الرداء عن ظهره حياء مما قال. و كان حول الحصن نخل كثير، فأشار إليه رسول الله (صلى الله عليه و آله) بيده، فتباعد عنه، و تفرق في المفازة، و أنزل رسول الله (صلى الله عليه و آله) العسكر حول حصنهم، فحاصرهم ثلاثة أيام، فلم يطلع منهم أحد رأسه، فلما كان بعد ثلاثة أيام نزل إليه غزال «۳» بن شمول، فقال: يا محمد، تعطينا ما أعطيت إخواننا من بني النضير؟ احقن دماءنا، و نخلي لك البلاد و ما فيها، و لا نكتمك شيئا. فقال: «لا، أو تنزلون على حكمي». فرجع، و بقوا أياما، فبكت النساء و الصبيان إليهم، و جزعوا جزعا شديدا، فلما اشتد عليهم الحصار نزلوا على حكم رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فأمر رسول الله (صلى الله عليه و آله) بالرجال، فكتفوا، و كانوا سبع مائة «۴»، و أمر بالنساء، فعزلن. و قامت الأوس إلى رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فقالوا: يا رسول الله، حلفاؤنا و موالينا من دون الناس، نصرونا ____________________________ ______________________ (۱) حمراء الأسد: موضّع على ثمانية أميال من المدينة. «معجم البلدان ۲: ۳۰۱». (۲) في المصدر: أسيد، و كذا في المواضع الآتية. (۳) في «ي»: عزّال. (۴) في «ي»: تسع مائة. [..... ] البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۳۶ على الخزرج في المواطن كلها، و قد وهبت لعبد الله بن أبي سبع مائة دارع، و سبع مائة «۱» حاسر في صبيحة واحدة، و لسنا نحن بأقل من عبد الله بن أبي. فلما أكثروا على رسول الله (صلى الله عليه و آله)، قال لهم: «أما ترضون أن يكون الحكم فيهم إلى رجل منكم؟ ». فقالوا: بلى، فمن هو؟ قال: «سعد بن معاذ». قالوا: قد رضينا بحكمه، فأتوا به في محفة «۲»، و اجتمعت الأوس حوله يقولون له: يا أبا عمرو، اتق الله، و أحسن في حلفائك و مواليك، فقد نصرونا ببعاث، و الحدائق «۳»، و المواطن كلها. فلما أكثروا عليه، قال: لقد آن لسعد أن لا تأخذه في الله لومة لائم. فقالت الأوس: وا قوماه، ذهبت و الله بنو قريظة آخر الدهر. و بكت النساء و الصبيان إلى سعد، فلما سكتوا، قال لهم سعد: يا معشر اليهود، أرضيتم بحكمي فيكم؟ قالوا: بلى، قد رضينا بحكمك، و قد رجونا نصفك، و معروفك، و حسن نظرك. فأعاد عليهم القول، فقالوا: بلى، يا أبا عمرو. فالتفت إلى رسول الله (صلى الله عليه و آله) إجلالا له، فقال: ما ترى، بأبي أنت و امي، يا رسول الله؟ قال: «احكم فيهم- يا سعد- فقد رضيت بحكمك فيهم». فقال: قد حكمت- يا رسول الله (صلى الله عليه و آله) أن تقتل رجالهم، و تسبى نساؤهم و ذراريهم، و تقسم غنائمهم بين المهاجرين و الأنصار. فقام رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فقال: «قد حكمت بحكم الله من فوق سبع أرقعة» ثم انفجر جرح سعد بن معاذ، فما زال ينزف حتى قضى. و ساقوا الأسارى إلى المدينة، و أمر رسول الله (صلى الله عليه و آله) بأخدود، فحفرت بالبقيع، فلما أمسى، أمر بإخراج رجل رجل، فكان يضرب عنقه، فقال حيي بن أخطب لكعب بن أسد: ما ترى يصنع بهم؟ فقال له: ما يسوؤك، أما ترى الداعي لا يقلع، و الذي يذهب لا يرجع؟ فعليكم بالصبر، و الثبات على دينكم. فاخرج كعب بن أسد، مجموعة يديه إلى عنقه، و كان جميلا و سيما، فلما نظر إليه رسول الله (صلى الله عليه و آله)، قال له: «يا كعب، أما نفعتك وصية ابن الحواس؟! الحبر الذكي الذي قدم عليكم من الشام، فقال: تركت الخمر و الخنزير «۴»، و جئت إلى البؤس و التمور، لنبي يبعث، مخرجه بمكة، و مهاجرته في هذه البحيرة، يجتزئ بالكسيرات و التميرات، و يركب الحمار العري، في عينيه حمرة، بين كتفيه خاتم النبوة، يضع سيفه على عاتقه، لا يبالي من لاقى منكم، يبلغ سلطانه منقطع الخف و الحافر». فقال: قد كان ذلك يا محمد، و لولا أن اليهود يعيروني أني جزعت عند القتل لآمنت بك، و صدقتك، و لكني على دين اليهودية، عليه أحيا، و عليه أموت. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «قدموه فاضربوا عنقه» فضربت عنقه. ثم قدم حيي بن أخطب، فقال له رسول الله (صلى الله عليه و آله): «يا فاسق، كيف رأيت صنع الله بك؟ » فقال: و الله- يا محمد- ما ألوم نفسي في عداوتك، و لقد قلقلت «۵» كل مقلقل، و جهدت كل الجهد، و لكن من يخذل الله ____________________________ ______________________ (۱) في المصدر: ثلاث مائة. (۲) المحفّة: مركب من مراكب النساء كالهودج، إلّا أنّها لا تقبّب. «الصحاح- حفف- ۴: ۱۳۴۵». (۳) بعاث و الحدائق: موضعان عند المدينة، كانت فيهما وقعتان بين الأوس و الخزرج قبل الإسلام، أنظر «الكامل في التاريخ ۱: ۶۷۶ و ۶۸۰». (۴) في «ج»: الخمير. (۵) قلقل الشي ء: حرّكه فتحرّك و اضطرب. «لسان العرب- قلل- ۱۱: ۵۶۶». البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۳۷ يخذل، ثم قال حين قدم للقتل: لعمرك ما لام ابن أخطب نفسه و لكنه من يخذل الله يخذل فقدم، و ضرب عنقه فقتلهم رسول الله (صلى الله عليه و آله) في البردين: بالغداة، و العشي، في ثلاثة أيام، و كان يقول: «اسقوهم العذب، و أطعموهم الطيب، و أحسنوا إسارهم». حتى قتلهم كلهم، و أنزل الله على رسوله فيهم: وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ أي من حصونهم وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ إلى قوله: وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيراً.
  24. ثم قال حين قدم للقتل: لعمرك ما لام ابن أخطب نفسه و لكنه من يخذل الله يخذل فقدم، و ضرب عنقه فقتلهم رسول الله (صلى الله عليه و آله) في البردين: بالغداة، و العشي، في ثلاثة أيام، و كان يقول: «اسقوهم العذب، و أطعموهم الطيب، و أحسنوا إسارهم». حتى قتلهم كلهم، و أنزل الله على رسوله فيهم: وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ أي من حصونهم وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ إلى قوله: وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيراً. ۸۵۶۷/ [۲]- الطبرسي، في (إعلام الورى)، قال: قال أبان بن عثمان: حدثني من سمع أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: «قام رسول الله (صلى الله عليه و آله) على التل الذي عليه مسجد الفتح، في ليلة ظلماء، ذات قرة، قال: من يذهب فيأتينا بخبرهم، و له الجنة؟ فلم يقم أحد. ثم عاد ثانية، و ثالثة، فلم يقم أحد. و قام حذيفة، فقال (صلى الله عليه و آله): انطلق، حتى تسمع كلامهم، و تأتيني بخبرهم. فذهب، فقال: اللهم احفظه من بين يديه، و من خلفه، و عن يمينه، و عن شماله، حتى ترده إلي، و قال: لا تحدث شيئا حتى تأتيني. و لما توجه حذيفة، قام رسول الله (صلى الله عليه و آله) يصلي، ثم نادى بأشجى صوت: يا صريخ المكروبين، يا مجيب دعوة المضطرين، اكشف همي، و كربي، فقد ترى حالي، و حال من معي. فنزل جبرئيل (عليه السلام)، فقال: يا رسول الله، إن الله عز و جل سمع مقالتك، و استجاب دعوتك، و كفاك هول من تحزب عليك و ناوأك. فجثا رسول الله (صلى الله عليه و آله) على ركبتيه، و بسط يديه، و أرسل بالدمع عينيه، ثم نادى: شكرا، شكرا، كما آويتني، و آويت من معي. ثم قال جبرئيل (عليه السلام): يا رسول الله، إن الله قد نصرك، و بعث عليهم ريحا من سماء الدنيا فيها الحصى، و ريحا من السماء الرابعة فيها الجنادل. قال حذيفة: فخرجت، فإذا أنا بنيران القوم قد طفئت، و خمدت، و أقبل جند الله الأول: ريح شديدة فيها الحصى، فما ترك لهم نارا إلا أخمدها، و لا خباء إلا طرحها، و لا رمحا إلا ألقاها، حتى جعلوا يتترسون من الحصى، و كنت أسمع وقع الحصى في الترسة. و أقبل جند الله الأعظم، فقام أبو سفيان إلى راحلته، ثم صاح في قريش: النجاء، النجاء ثم فعل عيينة بن حصن مثلها، و فعل الحارث بن عوف مثلها، و ذهب الأحزاب، و رجع حذيفة إلى رسول الله (صلى الله عليه و آله) فأخبره الخبر، و أنزل الله على رسوله: اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها «۱» إلى ما شاء الله من السورة. و أصبح رسول الله (صلى الله عليه و آله) بالمسلمين حتى دخل المدينة، فضربت له ابنته فاطمة (عليها السلام) غسولا، فهي تغسل رأسه إذ أتاه جبرئيل (عليه السلام) على بغلة، معتجرا بعمامة بيضاء، عليه قطيفة من إستبرق، معلق عليها ____________________________ ______________________ ۲- إعلام الورى: ۹۲. (۱) الأحزاب ۳۳: ۹. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۳۸ الدر و الياقوت، عليه الغبار، فقام رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فمسح الغبار عن وجهه، فقال له جبرئيل: رحمك الله، وضعت السلاح و لم يضعه أهل السماء؟ و ما زلت أتبعهم حتى بلغت الروحاء. ثم قال جبرئيل (عليه السلام): انهض إلى إخوانهم من أهل الكتاب، فوالله لأدقنهم دق البيضة على الصخرة. فدعا رسول الله (صلى الله عليه و آله) عليا (عليه السلام)، فقال: قدم راية المهاجرين إلى بني قريظة، و قال: عزمت عليكم ألا تصلوا العصر إلا في بني قريظة. فأقبل علي (عليه السلام)، و معه المهاجرون، و بنو عبد الأشهل، و بنو النجار كلها، لم يتخلف عنه منهم أحد، و جعل النبي (صلى الله عليه و آله) يسرب إليه الرجال، فما صلى بعضهم العصر إلا بعد العشاء، فأشرفوا عليه، و سبوه، و قالوا: فعل الله بك، و بابن عمك، و هو واقف لا يجيبهم، فلما أقبل رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و المسلمون حوله، تلقاه أمير المؤمنين (عليه السلام)، و قال: لا تأتهم- يا رسول الله، جعلني الله فداك- فإن الله سيجزيهم. فعرف رسول الله (صلى الله عليه و آله) أنهم قد شتموه، فقال: أما إنهم لو رأوني ما قالوا شيئا مما سمعت، و أقبل، ثم قال: يا إخوة القردة، إنا إذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين، يا عباد الطواغيت، اخسؤوا، أخسأكم الله. فصاحوا يمينا و شمالا: يا أبا القاسم، ما كنت فحاشا، فما بدا لك؟! ». قال الصادق (عليه السلام): «فسقطت العنزة «۱» من يده، و سقط رداؤه من خلفه، و جعل يمشي إلى وراءه، حياء مما قال لهم. فحاصرهم رسول الله (صلى الله عليه و آله) خمسا و عشرين ليلة، حتى نزلوا على حكم سعد بن معاذ، فحكم فيهم بقتل الرجال، و سبي الذراري و النساء، و قسمة الأموال، و أن يجعل عقارهم للمهاجرين دون الأنصار. فقال له النبي (صلى الله عليه و آله): لقد حكمت فيهم بحكم الله من فوق سبعة أرقعة. فلما جي ء بالأسارى، حبسوا في دار، و امر بعشرة، فاخرجوا، فضرب أمير المؤمنين (عليه السلام) أعناقهم، ثم امر بعشرة، فاخرجوا، فضرب الزبير أعناقهم، و كل رجل من أصحاب رسول الله (صلى الله عليه و آله) إلا قتل الرجل و الرجلين». قال: «ثم انفجرت رمية سعد، و الدم ينضح حتى قضى، و نزع رسول الله (صلى الله عليه و آله) رداءه، فمشى في جنازته بغير رداء، و بعث عبد الله بن عتيك إلى خيبر، فقتل أبا رافع بن أبي الحقيق».
  25. عن أبي عبد الله (عليه السلام)، في الرجل إذا خير أهله؟ فقال: «إنما الخيرة لنا، ليس لأحد، و إنما رسول الله (صلى الله عليه و آله) لمكان عائشة، فاخترن الله و رسوله، و لم يكن لهن أن يخترن غير رسول الله (صلى الله عليه و آله) ».
  26. عن حريز، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز و جل: يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ، قال: «الفاحشة: الخروج بالسيف». ۸۵۷۹/ [۱۲]- محمد بن العباس، قال: حدثنا الحسين بن أحمد، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن كرام، عن محمد بن مسلم، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: قال لي: «أ تدري ما الفاحشة المبينة؟ » قلت: لا. قال: «قتال أمير المؤمنين (عليه السلام) » يعني أهل الجمل. ۸۵۸۰/ [۱۳]- الطبرسي: روى محمد بن أبي عمير، عن إبراهيم بن عبد الحميد، عن علي بن عبيد الله «۲» بن الحسين، عن أبيه، عن علي بن الحسين زين العابدين (عليه السلام)، أنه قال له رجل: إنكم أهل بيت مغفور لكم. قال: فغضب، و قال: «نحن أحرى أن يجري فينا ما أجرى الله في أزواج النبي (صلى الله عليه و آله) من أن يكون «۳» كما تقول، إنا نرى لمحسننا ضعفين من الأجر، و لمسيئنا ضعفين من العذاب». ثم قرأ الآيتين.
  27. [۱/۲۲،‏ ۲۳:۴۸] .: حدثنا عبد الله بن عمرو أبو معمر ثنا عبد الوارث ثنا أيوب عن نافع عن ابن عمر قال
    قال رسول الله صلى الله عليه و سلم " لو تركنا هذا الباب للنساء " قال نافع فلم يدخل منه ابن عمر حتى مات وقال غير عبد الوارث قالعمر وهو أصح .
    قال الشيخ الألباني : صحيح 1040 - حدثنا محمد بن يحيى ومحمد بن رافع قالا ثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن هند بنت الحارث عن أم سلمة قالت
    كان رسول الله صلى الله عليه و سلم إذا سلم مكث قليلا وكانوا يرون أن ذلك كيما ينفذ النساء قبل الرجال .
    قال الشيخ الألباني : صحيح خ لكنه جعل قوله وكانوا يرون مدرجا من قول الزهري واسناد زیر موثق میباشند : محمد بن الحسن في (المجالس والاخبار) بإسناده الآتي عن هشام بن سالم، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: ليس للنساء من سروات الطريق شيء ولكن يمشين في وسط الطريق. محمد بن يحيى، عن عبد الله بن محمد، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): ليس للنساء من سراة الطريق ولكن جنبيه - يعني وسطه .کافی محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن يحيى، عن غيا ث بن إبراهيم عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: قال أمير المؤمنين (عليه السلام): يا أهل العراق نبئت أن نساءكم يدافعن الرجال في الطريق أما تستحيون؟. وفي حديث آخر أن أمير المؤمنين (عليه السلام) قال: أما تستحيون ولا تغارون نساءكم يخرجن إلى الاسواق ويزاحمن العلوج. اما خبر :باعدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له.(المحاسن و الاضداد ص249) اصلی ندارد .
  28. علي بن إبراهيم، قال: حدثنا حميد بن زياد، عن محمد بن الحسين، عن محمد بن يحيى، عن طلحة بن زيد، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، عن أبيه (عليه السلام)، في هذه الآية: وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى قال: «أي ستكون جاهلية اخرى». ۸۵۸۲/ [۲]- ابن بابويه، قال: حدثنا علي بن أحمد الدقاق (رحمه الله)، قال: حدثنا حمزة بن القاسم، قال: حدثنا أبو الحسن علي بن الجنيد الرازي، قال: حدثنا أبو عوانة، قال: حدثنا الحسن بن علي، عن عبد الرزاق، عن أبيه، عن مينا مولى عبد الرحمن بن عوف، عن عبد الله بن مسعود، قال: قلت للنبي (صلى الله عليه و آله): يا رسول الله، من يغسلك إذا مت؟ قال: «يغسل كل نبي وصيه». قلت: فمن وصيك، يا رسول الله؟ قال: «علي بن أبي طالب». قلت: كم يعيش بعدك يا رسول الله؟ قال: «ثلاثين سنة، فإن يوشع بن نون وصي موسى عاش بعد موسى ثلاثين سنة، و خرجت عليه صفراء بنت شعيب زوجة موسى (عليه السلام)، فقالت: أنا أحق منك بالأمر. فقاتلها، فقتل مقاتليها، و أسرها فأحسن أسرها، و إن ابنة أبي بكر ستخرج على علي في كذا و كذا ألفا من أمتي، فيقاتلها، فيقتل مقاتليها، و يأسرها فيحسن أسرها، و فيها أنزل الله عز و جل: وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى يعني صفراء بنت شعيب». قوله تعالى: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [۳۳] ۸۵۸۳/ [۳]- محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن ابن فضال، عن المفضل بن صالح، عن محمد بن علي الحلبي، عن أبي عبد الله (عليه السلام): «و قوله: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً يعني الأئمة (عليهم السلام)، و ولايتهم، من دخل فيها دخل في بيت النبي (صلى الله عليه و آله) ». ____________________________ ______________________ ۱- تفسير القمّي ۲: ۱۹۳. ۲- كمال الدين و تمام النعمة: ۲۷. ۳- الكافي ۱: ۳۵۰/ ۵۴. [..... ] البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۴۳ ۸۵۸۴/ [۲]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى، عن يونس، و علي بن محمد، عن سهل بن زياد أبي سعيد، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن ابن مسكان، عن أبي بصير، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز و جل: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ «۱». قال: «نزلت في علي بن أبي طالب، و الحسن و الحسين (عليهم السلام) ». فقلت له: إن الناس يقولون: فما له لم يسم عليا و أهل بيته (عليهم السلام) في كتاب الله عز و جل؟ قال: فقال: «قولوا لهم: إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) نزلت عليه الصلاة و لم يسم الله لهم ثلاثا، و لا أربعا، حتى كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) هو الذي فسر ذلك لهم، و نزلت عليه الزكاة و لم يسم لهم من كل أربعين درهما درهما، حتى كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) هو الذي فسر ذلك لهم، و نزل الحج و لم يقل لهم طوفوا سبعا، حتى كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) هو الذي فسر ذلك لهم. و نزلت أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ و نزلت في علي، و الحسن و الحسين (عليهم السلام)، فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله) في علي: من كنت مولاه فعلي مولاه. و قال (صلى الله عليه و آله): أوصيكم بكتاب الله و أهل بيتي، فإني سألت الله عز و جل أن لا يفرق بينهما حتى يوردهما علي الحوض، فأعطاني ذلك. و قال: لا تعلموهم، فهم أعلم منكم. و قال: إنهم لن يخرجوكم من باب هدى، و لن يدخلوكم في باب ضلالة. فلو سكت رسول الله (صلى الله عليه و آله) فلم يبين من أهل بيته لادعاها آل فلان، و آل فلان، و لكن الله عز و جل نزل في كتابه تصديقا لنبيه (صلى الله عليه و آله): إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً، فكان علي، و الحسن، و الحسين، و فاطمة (عليهم السلام)، فأدخلهم رسول الله (صلى الله عليه و آله) تحت الكساء، في بيت أم سلمة، ثم قال: اللهم، إن لكل نبي أهلا و ثقلا، و هؤلاء أهل بيتي و ثقلي. فقالت‌ام سلمة: أ لست من أهلك؟ فقال: إنك إلى خير، و لكن هؤلاء أهلي و ثقلي. فلما قبض رسول الله (صلى الله عليه و آله) كان علي أولى الناس بالناس، لكثرة ما بلغ فيه رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و أقامه للناس، و أخذ بيده، فلما مضى علي لم يكن يستطيع علي- و لم يكن ليفعل- أن يدخل محمد بن علي، و لا العباس بن علي، و لا واحدا من ولده، إذا لقال الحسن و الحسين: إن الله تبارك و تعالى أنزل فينا كما أنزل فيك، و أمر بطاعتنا كما أمر بطاعتك، و بلغ فينا رسول الله (صلى الله عليه و آله) كما بلغ فيك، و أذهب عنا الرجس كما أذهبه عنك. فلما مضى علي (عليه السلام) كان الحسن (عليه السلام) أولى بها لكبره، فلما توفي لم يستطع أن يدخل ولده، و لم يكن ليفعل ذلك، و الله عز و جل يقول: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ «۲» فيجعلها في ولده، إذن لقال الحسين (عليه السلام): أمر الله تبارك و تعالى بطاعتي كما أمر بطاعتك و طاعة أبيك، و بلغ في رسول الله (صلى الله عليه و آله) كما بلغ فيك و في أبيك، و أذهب الله عني الرجس كما أذهب عنك و عن أبيك. ____________________________ ______________________ ۲- الكافي ۱: ۲۲۶/ ۱. (۱) النساء ۴: ۵۹. (۲) الأنفال ۸: ۷۵. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۴۴ فلما صارت إلى الحسين (عليه السلام) لم يكن أحد من أهل بيته يستطيع أن يدعي عليه كما كان هو يدعي على أخيه، و على أبيه، لو أرادا أن يصرفا الأمر عنه، و لم يكونا ليفعلا، ثم صارت حين أفضت إلى الحسين (عليه السلام)، فجرى تأويل هذه الآية: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ، ثم صارت من بعد الحسين لعلي ابن الحسين (عليه السلام)، ثم صارت من بعد علي بن الحسين (عليه السلام) إلى محمد بن علي (عليه السلام) ». و قال: «الرجس: هو الشك، و الله لا نشك في محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد (رضي الله عنهما)، قالا: حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري، عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، قال: حدثنا النضر بن شعيب، عن عبد الغفار الجازي، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، في قول الله عز و جل: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً، قال: «الرجس: هو الشك». ۸۵۸۷/ [۵]- قال: حدثنا علي بن الحسين بن محمد، قال: حدثنا هارون بن موسى التلعكبري، قال: حدثنا عيسى بن موسى الهاشمي بسر من رأى، قال: حدثني أبي، عن أبيه، عن آبائه، عن الحسين بن علي، عن علي (عليهم السلام)، قال: «دخلت على رسول الله (صلى الله عليه و آله) في بيت‌ام سلمة، و قد نزلت عليه هذه الآية: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): يا علي، هذه الآية نزلت فيك، و في سبطي، و الأئمة من ولدك. فقلت: يا رسول الله، و كم الأئمة من بعدك؟ قال: أنت- يا علي- ثم ابناك: الحسن، و الحسين، و بعد الحسين علي ابنه، و بعد علي محمد ابنه، و بعد محمد جعفر ابنه، و بعد جعفر موسى ابنه، و بعد موسى علي ابنه، و بعد علي محمد ابنه، و بعد محمد علي ابنه، و بعد علي الحسن ابنه، و الحجة من ولد الحسين هكذا وجدت أسماءهم مكتوبة على ساق العرش، فسألت الله تعالى عن ذلك، فقال: يا محمد، هم الأئمة بعدك، مطهرون معصومون، و أعداؤهم ملعونون». ____________________________ ______________________ ۳- بصائر الدرجات: ۲۲۶/ ۱۳. ۴- معاني الأخبار: ۱۳۸/ ۱. ۵- كفاية الأثر: ۱۵۵. (۱) الكافي ۱: ۲۲۸. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۴۵ ۸۵۸۸/ [۶]- و عنه، قال: حدثني أبي، قال: حدثني سعد بن عبد الله، عن الحسن بن موسى الخشاب، عن علي بن حسان الواسطي، عن عمه عبد الرحمن بن كثير، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): ما عنى الله عز و جل بقوله: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً؟ قال: «نزلت في النبي، و أمير المؤمنين، و الحسن، و الحسين، و فاطمة (صلوات الله عليهم أجمعين)، فلما قبض الله عز و جل نبيه (صلى الله عليه و آله) كان أمير المؤمنين (عليه السلام) إماما، ثم الحسن (عليه السلام)، ثم الحسين (عليه السلام)، ثم وقع تأويل هذه الآية: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ «۱»، و كان علي بن الحسين (عليه السلام) إماما، ثم جرت في الأئمة من ولده الأوصياء (عليهم السلام)، فطاعتهم طاعة الله، و معصيتهم معصية الله عز و جل». ۸۵۸۹/ [۷]- و عنه: عن علي بن الحسين بن شاذويه المؤدب، و جعفر بن محمد بن مسرور (رضي الله عنهما)، قالا: حدثنا محمد بن عبد الله بن جعفر الحميري، عن أبيه، عن الريان بن الصلت، عن الرضا (عليه السلام)، في حديث المأمون و العلماء و سؤالهم للرضا (عليه السلام)، فكان فيه: قال (عليه السلام): «فصارت الوراثة للعترة الطاهرة، لا لغيرهم». فقال المأمون: من العترة الطاهرة؟ فقال الرضا (عليه السلام): «الذين وصفهم الله تعالى في كتابه، فقال: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً و هم الذين قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): إني مخلف فيكم الثقلين: كتاب الله، و عترتي أهل بيتي، ألا و إنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما. أيها الناس، لا تعلموهم، فإنهم أعلم منكم». و في الحديث: قالت العلماء: فأخبرنا، هل فسر الله تعالى الاصطفاء في الكتاب؟ فقال الرضا (عليه السلام): «فسر الاصطفاء في الظاهر سوى الباطن في اثني عشر موضعا و موطنا: فأول ذلك، قوله تعالى: «و أنذر عشيرتك الأقربين و رهطك المخلصين» هكذا في قراءة أبي بن كعب، و هي ثابتة في مصحف عبد الله بن مسعود، و هذه منزلة رفيعة، و فضل عظيم، و شرف عال حين عنى الله عز و جل بذلك الآل، فذكره لرسول الله (صلى الله عليه و آله)، فهذه واحدة، و الآية الثانية في الاصطفاء: قوله عز و جل: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً و هذا الفضل الذي لا يجهله أحد إلا معاند أصلا، لأنه فضل بعد طهارة تنتظر، فهذه الثانية» و ساق الحديث بذكر الاثني عشر. ۸۵۹۰/ [۸]- و عنه، قال: حدثنا أبي، و محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد (رضي الله عنهما)، قالا: حدثنا سعد بن عبد الله، قال: حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، عن الحكم بن مسكين الثقفي، عن أبي الجارود، و هشام أبي ساسان، و أبي طارق السراج، عن عامر بن واثلة، قال: كنت في البيت يوم الشورى، فسمعت عليا (عليه السلام) و هو ____________________________ ______________________ ۶- علل الشرائع: ۲۰۵/ ۲. ۷- الأمالي: ۴۲۱/ ۱. ۸- الخصال: ۵۵۳/ ۳۱. (۱) الأنفال ۸: ۷۵. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۴۶ يقول: «استخلف الناس أبا بكر و أنا- و الله- أحق بالأمر، و أولى به منه، و استخلف أبو بكر عمر و أنا و الله أحق بالأمر، و أولى به منه، إلا أن عمر جعلني مع خمسة أنا سادسهم، لا يعرف لهم علي فضل، و لو أشاء لاحتججت عليهم بما لا يستطيع عربيهم و لا عجميهم، المعاهد منهم و المشرك تغيير ذلك». ثم ذكر (عليه السلام) ما احتج به على أهل الشورى، فقال في ذلك: «نشدتكم بالله، هل فيكم أحد أنزل الله فيه آية التطهير على رسوله (صلى الله عليه و آله): إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً، فأخذ رسول الله (صلى الله عليه و آله) كساء خيبريا، فضمني فيه، و فاطمة، و الحسن، و الحسين، ثم قال: يا رب إن هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا؟ ». قالوا: اللهم لا. ۸۵۹۱/ [۹]- و عنه، قال: حدثنا أحمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا عبد الرحمن بن محمد الحسني، قال: حدثنا أبو جعفر محمد بن حفص الخثعمي، قال: حدثنا الحسن بن عبد الواحد، قال: حدثني أحمد بن التغلبي، قال: حدثني أحمد بن عبد الحميد، قال: حدثني حفص بن منصور العطار، قال: حدثنا أبو سعيد الوراق، عن أبيه، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده (عليهم السلام)، قال: «لما كان من أمر أبي بكر و بيعة الناس له، و فعلهم بعلي بن أبي طالب (عليه السلام) ما كان، لم يزل أبو بكر يظهر له الانبساط، و يرى منه انقباضا، فكبر ذلك على أبي بكر، فأحب لقاءه، و استخراج ما عنده، و المعذرة إليه لما اجتمع الناس عليه، و تقليدهم إياه أمر الامة، و قلة رغبته في ذلك، و زهده فيه، أتاه في وقت غفلة، و طلب منه الخلوة، و قال له: و الله- يا أبا الحسن- ما كان هذا الأمر مواطأة مني، و لا رغبة فيما وقعت فيه، و لا حرصا عليه، و لا ثقة بنفسي فيما تحتاج إليه الأمة، و لا قوة لي بمال، و لا كثرة العشيرة، و لا ابتزازا له دون غيري، فما لك تضمر علي ما لا أستحق منك، و تظهر لي الكراهة فيما صرت إليه، و تنظر إلي بعين السأمة مني؟ ». قال: «فقال له علي (عليه السلام): فما حملك عليه إذا لم ترغب فيه، و لا حرصت عليه، و لا وثقت بنفسك في القيام به و بما يحتاج منك فيه؟ فقال أبو بكر: حديث سمعته من رسول الله (صلى الله عليه و آله): إن الله لا يجمع امتي على ضلال، و لما رأيت اجتماعهم اتبعت حديث النبي (صلى الله عليه و آله)، و أحلت أن يكون اجتماعهم على خلاف الهدى، و أعطيتهم قود الإجابة، و لو علمت أن أحدا يتخلف لامتنعت». قال: «فقال علي (عليه السلام): أما ما ذكرت من حديث النبي (صلى الله عليه و آله): إن الله لا يجمع امتي على ضلال، أ فكنت من الامة، أو لم أكن؟ قال: بلى. قال: و كذلك العصابة الممتنعة عليك: من سلمان، و عمار، و أبي ذر، و المقداد، و ابن عبادة، و من معه من الأنصار؟ قال: كل من الامة. فقال علي (عليه السلام): فكيف تحتج بحديث النبي (صلى الله عليه و آله) و أمثال هؤلاء قد تخلفوا عنك، و ليس من الامة فيهم طعن، و لا في صحبة الرسول (صلى الله عليه و آله) و نصيحته منهم تقصير؟! ____________________________ ______________________ ۹- الخصال: ۵۴۸/ ۳۰. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۴۷ قال: ما علمت بتخلفهم إلا من بعد إبرام الأمر، و خفت إن دفعت عني الأمر أن يتفاقم إلى أن يرجع الناس مرتدين عن الدين، و كان ممارستكم إلي- إن أجبتم- أهون مؤونة على الدين، و أبقى له من ضرب الناس بعضهم ببعض فيرجعون كفارا، و علمت أنك لست بدوني في الإبقاء عليهم، و على أديانهم. قال علي (عليه السلام): أجل، و لكن أخبرني عن الذي يستحق هذا الأمر، بما يستحقه؟ فقال أبو بكر: بالنصيحة، و الوفاء، و رفع المداهنة و المحاباة، و حسن السيرة، و إظهار العدل، و العلم بالكتاب و السنة و فصل الخطاب، مع الزهد في الدنيا و قلة الرغبة فيها، و إنصاف المظلوم من الظالم، القريب و البعيد. ثم سكت. فقال علي (عليه السلام): نشدتك بالله- يا أبا بكر- أفي نفسك تجد هذه الخصال، أو في؟ قال: بل فيك، يا أبا الحسن». ثم ذكر علي (عليه السلام) ما احتج به على أبي بكر مما جاء فيه عن الله سبحانه، و عن رسوله (صلى الله عليه و آله)، إلى أن قال (عليه السلام): «أنشدك بالله، ألي و لأهلي و ولدي آية التطهير من الرجس، أم لك، و لأهل بيتك؟ قال: بل لك و لأهل بيتك، قال: فأنشدك بالله، أنا صاحب دعوة رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و أهلي، و ولدي يوم الكساء: اللهم هؤلاء أهلي، إليك لا إلى النار، أم أنت؟ قال: بل أنت، و أهلك، و ولدك. و ذكر له أمير المؤمنين (عليه السلام) سبعين منقبة- ثم ذكر في الحديث بعد ذكر السبعين منقبة-: فلم يزل (عليه السلام) يعد عليه مناقبه التي جعلها الله عز و جل له دونه، و دون غيره، و يقول له أبو بكر: بل أنت. قال: فبهذا و شبهه يستحق القيام بأمور أمة محمد (صلى الله عليه و آله). فقال له علي (عليه السلام): فما الذي غرك عن الله، و عن رسوله، و عن دينه، و أنت خلو مما يحتاج إليه أهل دينه؟ قال: فبكى أبو بكر، و قال: صدقت- يا أبا الحسن- أنظرني يومي هذا، فأدبر ما أنا فيه، و ما سمعت منك. قال،: فقال له علي (عليه السلام): لك ذلك، يا أبا بكر. فرجع من عنده، و خلا بنفسه يومه، و لم يأذن لأحد إلى الليل، و عمر يتردد في الناس لما بلغه من خلوته بعلي (عليه السلام)، فبات في ليلته، فرأى رسول الله (صلى الله عليه و آله) في منامه متمثلا له في مجلسه، فقام إليه أبو بكر ليسلم عليه، فولى وجهه، فقال أبو بكر: يا رسول الله، هل أمرت بأمر فلم أفعل؟ فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): أرد السلام عليك، و قد عاديت من ولاه الله و رسوله «۱»! رد الحق إلى أهله. قال: فقلت: من أهله؟ قال: من عاتبك عليه، و هو علي. قال: فقد رددت عليه- يا رسول الله- بأمرك. قال: فأصبح، و بكى، و قال لعلي (عليه السلام): ابسط يدك فبايعه، و سلم إليه الأمر، و قال له: نخرج إلى مسجد رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فأخبر الناس بما رأيته في ليلتي، و ما جرى بيني و بينك، فاخرج نفسي من هذا الأمر، و اسلم عليك بالإمرة. قال: فقال علي (عليه السلام): نعم. فخرج من عنده متغيرا لونه، فصادفه عمر، و هو في طلبه، فقال له: ما حالك، يا خليفة رسول الله؟ فأخبره بما كان منه، و ما رأى، و ما جرى بينه و بين علي (عليه السلام)، فقال له عمر: أنشدك بالله- يا خليفة رسول الله- أن تغتر بسحر بني هاشم، فليس هذا بأول سحر منهم. فما زال به حتى رده عن رأيه، و صرفه عن عزمه، و رغبه فيما هو فيه، و أمره بالثبات عليه، و القيام به». ____________________________ ______________________ (۱) في المصدر: عاديت اللّه و رسوله و عاديت من والى اللّه و رسوله. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۴۸ قال: «فأتى علي (عليه السلام) المسجد للميعاد، فلم يرد فيه منهم أحد، فأحس بالشر منهم، فقعد إلى قبر رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فمر به عمر، فقال له: يا علي، دون ما تروم خرط القتاد «۱». فعلم بالأمر، و قام، و رجع إلى بيته». ۸۵۹۲/ [۱۰]- و عنه: بالإسناد عن عمرو بن أبي المقدام، عن أبي إسحاق، عن الحارث، عن محمد بن الحنفية (رضي الله عنه)، و عمرو بن أبي المقدام، عن جابر الجعفي، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في حديث مع رأس اليهود، فيما يمتحن به الأوصياء، و ذكر الحديث، إلى أن قال علي (عليه السلام): « [و رأيت تجرع الغصص، و رد أنفاس الصعداء، و لزوم الصبر حتى يفتح الله أو يقضي بما أحب، أزيد لي في حظي و أرفق بالعصابة التي وصفت أمرهم وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً «۲»، و لو لم أتق هذه الحالة- يا أخا اليهود- ثم طلبت حقي لكنت أولى ممن طلبه لعلم من مضى من أصحاب رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و من بحضرتك منهم بأني كنت أكثر عددا، و أعز عشيرة، و أمنع رجالا، و أطوع أمرا، و أوضح حجة، و أكثر في هذا الدين مناقب و آثارا، لسوابقي، و قرابتي، و وراثتي، فضلا عن استحقاقي ذلك بالوصية التي لا مخرج للعباد منها، و البيعة المتقدمة في أعناقهم ممن تناولها. و قد قبض محمد (صلى الله عليه و آله) و إن ولاية الامة في يده، و في بيته، لا في يد الاولى تناولوها، و لا في بيوتهم، و لأهل بيته الذين أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا أولى بالأمر بعده من غيرهم في جميع الخصال». ثم التفت (عليه السلام) إلى أصحابه، فقال: «أليس كذلك؟ » قالوا: بلى، يا أمير المؤمنين. و الحديث مختصر، و تقدم سنده في قوله تعالى: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ «۳»، الآية. ۸۵۹۳/ [۱۱]- و عنه، قال: حدثنا أحمد بن الحسن القطان، و محمد بن أحمد السناني، و علي بن أحمد بن موسى الدقاق، و الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب، و علي بن عبد الله الوراق (رضي الله عنهم)، قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن يحيى بن زكريا القطان، قال: حدثنا بكر بن عبد الله بن حبيب، قال: حدثنا تميم بن بهلول، قال: حدثنا سليمان بن حكيم، عن ثور بن يزيد، عن مكحول، قال: قال أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام): «لقد علم المستحفظون من أصحاب النبي (صلى الله عليه و آله) أنه ليس فيهم رجل له منقبة إلا و قد شركته فيها، و فضلته، و لي سبعون منقبة لم يشركني فيها أحد منهم». قلت: يا أمير المؤمنين، فأخبرني بهن. فذكر أمير المؤمنين (عليه السلام) المناقب، إلى أن قال (عليه السلام): «و أما السبعون: فإن رسول الله (صلى الله عليه و آله) نام، و نومني، و زوجتي فاطمة، و ابني الحسن و الحسين، و ألقى علينا عباءة قطوانية، فأنزل الله تبارك و تعالى فينا: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً و قال جبرئيل (عليه السلام): أنا منكم، يا محمد فكان سادسنا جبرئيل (عليه السلام) ». ____________________________ ______________________ ۱۰- الخصال: ۳۷۴. [..... ] ۱۱- الخصال: ۵۷۲/ ۱. (۱) مثل يضرب للأمر الشاقّ. «المستقصى في أمثال العرب ۲: ۸۲». و القتاد: شجر ذو شوك. «لسان العرب- قتد- ۳: ۳۴۲». (۲) الأحزاب ۳۳: ۳۸. (۳) تقدّم في الحديث (۳) من تفسير الآيتين (۲۴، ۲۳) من هذه السورة. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۴۹ ۸۵۹۴/ [۱۲]- علي بن إبراهيم، قال: حدثني أبي، عن ابن أبي عمير، عن عثمان بن عيسى، و حماد بن عثمان، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، في حديث، قال: «قال أمير المؤمنين (عليه السلام) لأبي بكر: يا أبا بكر، تقرأ كتاب الله؟ قال: نعم. قال: فأخبرني عن قول الله تعالى: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً فيمن نزلت، فينا أم في غيرنا؟ قال: بل فيكم». ۸۵۹۵/ [۱۳]- محمد بن العباس، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، عن الحسن بن علي بن بزيع، عن إسماعيل بن بشار الهاشمي، عن قتيبة بن محمد الأعشى، عن هاشم بن البريد، عن زيد بن علي، عن أبيه، عن جده (عليهم السلام)، قال: «كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) في بيت‌ام سلمة، فأتي بحريرة «۱»، فدعا عليا، و فاطمة، و الحسن، و الحسين (عليهم السلام) فأكلوا منها، ثم جلل عليهم كساء خيبريا، ثم قال: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». فقالت‌ام سلمة: و أنا منهم، يا رسول الله؟ قال: «أنت إلى خير». ۸۵۹۶/ [۱۴]- و عنه، قال: حدثنا عبد العزيز بن يحيى، عن محمد بن زكريا، عن جعفر بن محمد بن عمارة، قال: حدثني أبي، عن جعفر بن محمد، عن أبيه (عليهما السلام)، قال: «قال علي بن أبي طالب (عليه السلام): إن الله عز و جل فضلنا أهل البيت، و كيف لا يكون كذلك، و الله عز و جل يقول في كتابه: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»؟ فقد طهرنا الله من الفواحش، ما ظهر منها و ما بطن، فنحن على منهاج الحق». ۸۵۹۷/ [۱۵]- و عنه، قال: حدثنا عبد الله بن علي بن عبد العزيز، عن إسماعيل بن محمد، عن علي بن جعفر ابن محمد، عن الحسين بن زيد، عن عمر بن علي (عليه السلام)، قال: خطب الحسن بن علي (عليهما السلام) الناس حين قتل علي (عليه السلام)، فقال: «قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الأولون بعلم، و لا يدركه الآخرون، ما ترك على ظهر الأرض صفراء، و لا بيضاء، إلا سبع مائة درهم فضلت من عطائه، أراد أن يبتاع بها خادما لأهله». ثم قال: «أيها الناس، من عرفني فقد عرفني، و من لم يعرفني فأنا الحسن بن علي، و أنا ابن البشير النذير، الداعي إلى الله بإذنه، و السراج المنير، أنا من أهل البيت الذي كان ينزل فيه جبرئيل و يصعد، أنا من أهل البيت الذين أذهب الله عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا». ۸۵۹۸/ [۱۶]- و عنه، قال: حدثنا مظفر «۲» بن يونس بن مبارك، عن عبد الأعلى بن حماد، عن مخول بن ____________________________ ______________________ ۱۲- تفسير القمّي ۲: ۱۵۶. ۱۳- تأويل الآيات ۲: ۴۵۷/ ۲۱. ۱۴- تأويل الآيات ۲: ۴۵۸/ ۲۲. ۱۵- تأويل الآيات ۲: ۴۵۸/ ۲۳. ۱۶- تأويل الآيات ۲: ۴۵۹/ ۲۴. (۱) الحريرة: دقيق يطبخ بلبن أو دسم. «المعجم الوسيط ۱: ۱۶۶». (۲) في المصدر: محمد. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۵۰ إبراهيم، عن عبد الجبار بن «۱» العباس، عن عمار الدهني، عن عمرة بنت أفعى، عن‌ام سلمة، قالت: نزلت هذه الآية في بيتي، و في البيت سبعة: جبرئيل، و ميكائيل، و رسول الله، و علي، و فاطمة، و الحسن، و الحسين (صلوات الله عليهم أجمعين). قالت: و كنت على الباب، فقلت: يا رسول الله، أ لست من أهل البيت؟ قال: «إنك إلى خير، إنك من أزواج النبي». و ما قال إنك من أهل البيت. ۸۵۹۹/ [۱۷]- الشيخ في (أماليه)، قال: أخبرنا أبو عبد الله محمد بن محمد، قال: حدثنا أبو بكر محمد بن عمر (رحمه الله)، قال: حدثني أحمد بن عيسى بن أبي موسى بالكوفة، قال: حدثنا عبدوس بن محمد الحضرمي، قال: حدثني محمد بن فرات، عن أبي إسحاق، عن الحارث، عن علي (عليه السلام)، قال: «كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) يأتينا كل غداة، فيقول: الصلاة يرحمكم الله، الصلاة إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». و رواه الشيخ المفيد في (أماليه)، قال: حدثنا أبو بكر محمد بن عمر، و ساق الحديث بباقي السند و المتن «۲». ۸۶۰۰/ [۱۸]- و عنه: عن أبي عمر، قال: أخبرنا أحمد بن محمد، قال: حدثنا الحسين بن عبد الرحمن بن محمد الأزدي، قال: حدثنا أبي، قال: حدثنا عبد النور بن عبد الله بن شيبان، قال: حدثنا سليمان بن قرم، قال: حدثني أبو الجحاف، و سالم بن أبي حفصة، عن نفيع أبي داود، عن أبي الحمراء، قال: شهدت النبي (صلى الله عليه و آله) أربعين صباحا يجي ء إلى باب علي و فاطمة (عليهما السلام)، فيأخذ بعضادتي الباب، ثم يقول: «السلام عليكم أهل البيت و رحمة الله، الصلاة، يرحمكم الله إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». ۸۶۰۱/ [۱۹]- و عنه، قال: أخبرنا أبو عمر عبد الواحد بن محمد بن عبد الله بن محمد بن مهدي، قال: حدثنا أحمد بن محمد، يعني ابن سعيد بن عقدة، قال: أخبرنا أحمد بن يحيى، قال: حدثنا عبد الرحمن، قال: حدثنا أبي، عن أبي إسحاق، عن عبد الله بن المغيرة مولى أم سلمة، عن‌ام سلمة زوج النبي (صلى الله عليه و آله)، أنها قالت: نزلت هذه الآية في بيتها: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً، أمرني رسول الله (صلى الله عليه و آله) أن أرسل إلى علي، و فاطمة، و الحسن، و الحسين (عليهم السلام)، فلما أتوه اعتنق عليا (عليه السلام) بيمينه، و الحسن (عليه السلام) بشماله، و الحسين (عليه السلام) على بطنه، و فاطمة (عليها السلام)، عند رجليه، ثم قال: «اللهم، هؤلاء أهلي، و عترتي فأذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا». قالها ثلاث مرات، قلت: فأنا، يا رسول الله؟ فقال: «إنك إلى خير، إن شاء الله». ____________________________ ______________________ ۱۷- الأمالي ۱: ۸۷. ۱۸- الأمالي ۱: ۲۵۶. ۱۹- الأمالي ۱: ۲۶۹. [..... ] (۱) في «ج» و «ط» نسخة بدل: عن. (۲) الأمالي: ۳۱۸/ ۴. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۵۱ ۸۶۰۲/ [۲۰]- و عنه، بإسناده عن علي بن الحسين (عليه السلام)، عن‌ام سلمة، قالت: نزلت هذه الآية في بيتي، و في يومي، كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) عندي، فدعا عليا، و فاطمة، و الحسن، و الحسين (عليهم السلام)، و جاء جبرئيل فمد عليهم كساء فدكيا، ثم قال: «اللهم، هؤلاء أهل بيتي- اللهم- أذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا». قال جبرئيل: «و أنا منكم، يا محمد؟ » فقال النبي (صلى الله عليه و آله): «و أنت منا، يا جبرئيل». قالت‌ام سلمة: فقلت: يا رسول الله، و أنا من أهل بيتك، فجئت لأدخل معهم، فقال: «كوني مكانك، يا‌ام سلمة، إنك إلى خير، أنت من أزواج نبي الله». فقال جبرئيل: «اقرأ، يا محمد: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» في النبي، و علي، و فاطمة، و الحسن، و الحسين (صلوات الله عليهم). ۸۶۰۳/ [۲۱]- و عنه، قال: أخبرنا الحفار، قال: حدثنا أبو بكر محمد بن عمار الجعابي الحافظ، قال: حدثني أبو الحسن علي بن موسى الخزاز من كتابه، قال: حدثني الحسن بن علي الهاشمي، قال: حدثنا إسماعيل بن أبان، قال: حدثنا أبو مريم، عن ثوير بن أبي فاختة، عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، قال: قال أبي: دفع النبي (صلى الله عليه و آله) الراية يوم خيبر إلى علي بن أبي طالب (عليه السلام) ففتح الله عليه، و أوقفه يوم غدير خم، فأعلم الناس أنه مولى كل مؤمن و مؤمنة، و قال له: «أنت مني، و أنا منك». و قال له: «تقاتل على التأويل كما قاتلت أنا على التنزيل». و قال له: «أنت مني بمنزلة هارون من موسى، إلا أنه لا نبي بعدي». و قال له: «أنا سلم لمن سالمت، و حرب لمن حاربت». و قال له: «أنت العروة الوثقى». و قال له: «أنت تبين لهم ما أشتبه عليهم بعدي». و قال له: «أنت إمام كل مؤمن و مؤمنة، و ولي كل مؤمن و مؤمنة بعدي». و قال له: «أنت الذي أنزل الله فيه: وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ «۱»». و قال له: «أنت الآخذ بسنتي، و الذاب عن ملتي». و قال له: «أنا أول من تنشق عنه الأرض، و أنت معي». و قال له: «أنا عند الحوض، و أنت معي». و قال له: «أنا أول من يدخل الجنة، و أنت بعدي تدخلها، و الحسن، و الحسين، و فاطمة». و قال له: «إن الله أوحى إلي أن أقوم بفضلك، فقمت به في الناس، و بلغتهم ما أمرني الله بتبليغه». و قال له: «اتق الضغائن التي لك في صدور من لا يظهرها إلا بعد موتي، أولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون». ثم بكى النبي (صلى الله عليه و آله)، فقيل: مم بكاؤك، يا رسول الله؟ قال: «أخبرني جبرئيل (عليه السلام) أنهم يظلمونه، و يمنعونه حقه، و يقاتلونه، و يقتلون ولده، و يظلمونهم بعده، و أخبرني جبرئيل (عليه السلام) عن الله عز و جل أن ذلك يزول إذا قام قائمهم، و علت كلمتهم، و اجتمعت الامة على محبتهم، و كان الشانئ لهم قليلا، و الكاره لهم ذليلا، و كثر المادح لهم، و ذلك حين تغير البلاد، و ضعف العباد، و الإياس من الفرج، فعند ذلك يظهر القائم فيهم «۲»». فقيل له: ما اسمه؟ قال النبي (صلى الله عليه و آله): «اسمه كاسمي، و اسم أبيه كاسم أبي، و هو من ولد ابنتي، يظهر ____________________________ ______________________ ۲۰- الأمالي: ۱: ۳۷۸. ۲۱- الأمالي ۱: ۳۶۱. (۱) التوبة ۹: ۳. (۲) في المصدر: منهم. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۵۲ الله الحق بهم، و يخمد الباطل بأسيافهم، و يتبعهم الناس بين راغب إليهم، و خائف منهم». قال: و سكن البكاء عن رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فقال: «معاشر المؤمنين، أبشروا بالفرج، فإن وعد الله لا يخلف، و قضاؤه لا يرد، و هو الحكيم الخبير، فإن فتح الله قريب، اللهم إنهم أهلي، فأذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهيرا، اللهم اكلأهم «۱»، و ارعهم، و كن لهم، و احفظهم، و انصرهم، و أعنهم، و أعزهم، و لا تذلهم، و اخلفني فيهم، إنك على كل شي ء قدير». و روى هذا الحديث من طريق المخالفين موفق بن أحمد، قال: أنبأني مهذب الأئمة أبو المظفر عبد الملك ابن علي بن محمد الهمداني إجازة، أخبرنا محمد بن الحسين بن علي البزاز، أخبرنا أبو منصور محمد بن عبد العزيز، أخبرنا هلال بن محمد بن جعفر، حدثنا أبو بكر محمد بن عمر الحافظ، حدثني أبو الحسن علي بن موسى الخزاز من كتابه، حدثنا الحسن بن علي الهاشمي، حدثني إسماعيل بن أبان، حدثنا أبو مريم، عن ثوير بن أبي فاختة، عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، قال: قال أبي: دفع النبي (صلى الله عليه و آله) الراية يوم خيبر إلى علي بن أبي طالب (رضي الله عنه)، ففتح الله تعالى عليه، و أوقفه يوم غدير خم، و أعلم الناس أنه مولى كل مؤمن و مؤمنة. و ساق الحديث إلى آخره «۲». ۸۶۰۴/ [۲۲]- و عنه، في (مجالسه)، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا الحسن بن علي بن زكريا العاصمي، قال: حدثنا أحمد بن عبيد الله الغداني، قال: حدثنا الربيع بن يسار، قال: حدثنا الأعمش، عن سالم بن أبي الجعد، يرفعه إلى أبي ذر (رضي الله عنه): أن عليا (عليه السلام)، و عثمان، و طلحة، و الزبير، و عبد الرحمن بن عوف، و سعد بن أبي وقاص، أمرهم عمر بن الخطاب أن يدخلوا بيتا، و يغلقوا عليهم بابه، و يتشاوروا في أمرهم، و أجلهم ثلاثة أيام، فإن توافق خمسة على قول واحد و أبى رجل منهم قتل ذلك الرجل، و إن توافق أربعة و أبى اثنان قتل الاثنان، فلما توافقوا جميعا على رأي واحد، قال لهم علي بن أبي طالب (عليه السلام): «إني أحب أن تسمعوا مني ما أقول لكم، فإن يكن حقا فاقبلوه، و إن يكن باطلا فأنكروه». قالوا: قل. فذكر من فضائله عن الله سبحانه، و عن رسوله (صلى الله عليه و آله)، و هم يوافقونه، و يصدقونه فيما قال، و كان فيما قال (عليه السلام): «فهل فيكم أحد أنزل الله فيه آية التطهير، حيث يقول الله تعالى: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً غيري، و زوجتي، و ابني؟ ». قالوا: لا. و عنه، قال: حدثنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا أبو طالب محمد بن أحمد بن أبي معشر السلمي الحراني بحران، قال: حدثنا أحمد بن الأسود أبو علي الحنفي القاضي، قال: حدثنا عبيد الله بن محمد بن حفص العائشي التيمي، قال: حدثني أبي، عن عمر بن أذينة العبدي، عن وهب بن عبد الله بن أبي دبي الهنائي، قال: حدثنا أبو حرب بن أبي الأسود الدؤلي، عن أبيه أبي الأسود، قال: لما طعن أبو لؤلؤة عمر بن الخطاب جعل الأمر ____________________________ ______________________ ۲۲- الأمالي ۲: ۱۵۹. (۱) كلأه: أي حفظه و حرسه. «الصحاح- كلأ- ۱: ۶۹». (۲) مناقب الخوارزمي: ۲۳. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۵۳ بين ستة نفر: علي بن أبي طالب (عليه السلام)، و عثمان بن عفان، و عبد الرحمن بن عوف، و طلحة، و الزبير، و سعد بن مالك، و عبد الله بن عمر معهم، و يشهد النجوى و ليس له في الأمر نصيب. و ذكر حديث المناشدة، نحوه «۱». ۸۶۰۵/ [۲۳]- و عنه، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا محمد بن عبد الله بن جورية الجنديسابوري من أصل كتابه، قال: حدثنا علي بن منصور الترجماني، قال: أخبرنا الحسن بن عنبسة النهشلي، قال: حدثنا شريك بن عبد الله النخعي القاضي، عن أبي إسحاق، عن عمرو بن ميمون الأودي، أنه ذكر عنده علي ابن أبي طالب (عليه السلام)، فقال: إن قوما ينالون منه، أولئك هم وقود النار، و لقد سمعت عدة من أصحاب محمد (صلى الله عليه و آله)، منهم: حذيفة بن اليمان، و كعب بن عجرة، يقول كل رجل منهم: لقد اعطي علي (عليه السلام) ما لم يعطه بشر: هو زوج فاطمة سيدة نساء الأولين و الآخرين، فمن رأى مثلها، أو سمع أنه تزوج بمثلها أحد في الأولين و الآخرين؟ و هو أبو الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة من الأولين و الآخرين، فمن له- أيها الناس- مثلهما؟ و رسول الله (صلى الله عليه و آله) حموه، و هو وصي رسول الله (صلى الله عليه و آله) في أهله و أزواجه، و سد الأبواب التي في المسجد كلها غير بابه، و هو صاحب باب خيبر، و هو صاحب الراية يوم خيبر، و تفل رسول الله (صلى الله عليه و آله) يومئذ في عينيه و هو أرمد، فما اشتكاهما من بعد، و لا وجد حرا و لا قرا بعد يومه ذلك. و هو صاحب يوم غدير خم، إذ نوه رسول الله (صلى الله عليه و آله) باسمه، و ألزم أمته ولايته، و عرفهم بخطره، و بين لهم مكانه، فقال: «أيها الناس، من أولى بكم من أنفسكم؟ » قالوا: الله، و رسوله. قال: «فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه». و هو صاحب العباء، و من أذهب الله عز و جل عنه الرجس و طهره تطهيرا، و هو صاحب الطائر، حين قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «اللهم ائتني بأحب خلقك إليك يأكل معي». فجاء علي (عليه السلام) فأكل معه. و هو صاحب سورة براءة، حين نزل بها جبرئيل (عليه السلام) على رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و قد سار أبو بكر بالسورة، فقال له: «يا محمد، إنه لا يبلغها إلا أنت، أو علي، إنه منك و أنت منه». فكان رسول الله (صلى الله عليه و آله) منه في حياته، و بعد وفاته. و هو عيبة علم رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و من قال له النبي (صلى الله عليه و آله): «أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأتي المدينة من بابها» كما أمر الله، فقال: وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها «۲». و هو مفرج الكرب عن رسول الله (صلى الله عليه و آله) في الحروب، و هو أول من آمن برسول الله (صلى الله عليه و آله)، و صدقه و اتبعه، و هو أول من صلى. فمن أعظم فرية على الله، و على رسوله (صلى الله عليه و آله)، ممن قاس به أحدا، أو شبه به بشرا! ____________________________ ______________________ ۲۳- الأمالي ۲: ۱۷۰. (۱) الأمالي ۲: ۱۶۹. (۲) البقرة ۲: ۱۸۹. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۵۴ ۸۶۰۶/ [۲۴]- و عنه، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثني أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد بن عبد الرحمن الهمداني بالكوفة، و سألته، قال: حدثنا محمد بن المفضل بن إبراهيم بن قيس الأشعري، قال: حدثنا علي بن حسان الواسطي، قال: حدثنا عبد الرحمن بن كثير، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده علي بن الحسين (عليهم السلام)، قال: «لما أجمع الحسن بن علي (عليه السلام) على صلح معاوية خرج حتى لقيه، فلما اجتمعا قام معاوية خطيبا، فصعد المنبر، و أمر الحسن (عليه السلام) أن يقوم أسفل منه بدرجة. ثم تكلم معاوية، فقال: أيها الناس، هذا الحسن بن علي، و ابن فاطمة، رآنا للخلافة أهلا، و لم ير نفسه لها أهلا، و قد أتانا ليبايع طوعا. ثم قال: قم، يا حسن. فقام الحسن (عليه السلام)، فخطب، فقال: «الحمد لله المتحمد «۱» بالآلاء و تتابع النعماء، و صارف الشدائد و البلاء عند الفهماء و غير الفهماء المذعنين من عباده، لامتناعه بجلاله و كبريائه و علوه عن لحوق الأوهام ببقائه، المرتفع عن كنه ظنانة المخلوقين من أن تحيط بمكنون غيبه رويات عقول الرائين، و أشهد أن لا إله إلا الله وحده في ربوبيته و وحدانيته، صمدا لا شريك له، فردا لا ظهير له، و أشهد أن محمدا (صلى الله عليه و آله) عبده و رسوله، اصطفاه و انتجبه و ارتضاه، و بعثه داعيا إلى الحق، و سراجا منيرا، و للعباد مما يخافون نذيرا، و لما يأملون بشيرا، فنصح الامة، و صدع بالرسالة، و أبان لهم درجات العمالة، شهادة عليها أموت و احشر، و بها في الآجلة أقرب و احبر. و أقول- معشر الخلائق- فاسمعوا، و لكم أفئدة و أسماع، فعوا: إنا أهل بيت أكرمنا الله بالإسلام، و اختارنا، و اصطفانا، و اجتبانا، فأذهب عنا الرجس و طهرنا تطهيرا، و الرجس هو الشك، فلا نشك في الله الحق و دينه أبدا، و طهرنا من كل أفن «۲» و غية «۳»، مخلصين إلى آدم نعمة منه، لم يفترق الناس فرقتين إلا جعلنا الله في خيرهما، فأدت الأمور، و أفضت الدهور إلى أن بعث الله محمدا (صلى الله عليه و آله) للنبوة، و اختاره للرسالة، و أنزل عليه كتابه، ثم أمره بالدعاء إلى الله عز و جل، فكان أبي (عليه السلام) أول من استجاب لله تعالى و لرسوله (صلى الله عليه و آله)، و أول من آمن و صدق الله و رسوله، و قد قال الله تعالى في كتابه المنزل على نبيه المرسل: أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ «۴»، فرسول الله (صلى الله عليه و آله) الذي على بينة من ربه، و أبي الذي يتلوه، و هو شاهد منه. و قد قال له رسول الله (صلى الله عليه و آله) حين أمره أن يسير إلى مكة و الموسم ببراءة: سر بها- يا علي- فإني أمرت أن لا يسير بها إلا أنا، أو رجل مني، و أنت هو يا علي. فعلي من رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و رسول الله منه. و قال له نبي الله (صلى الله عليه و آله) حين قضى بينه و بين أخيه جعفر بن أبي طالب (عليهما السلام) و مولاه زيد بن حارثة، في ابنة حمزة: أما أنت- يا علي- فمني،
  29. عمو جان یه سوال داره تمام وجودم را درگیر میکنه .... ما یه سیر مباحثی داریم تحت عنوان سیره اهل بیت و الگو برداری از سیره جهت تبلیغ یا سیاست گذاری و.... مثلا در این مثال هم مطلبی که شما فرمودید صادق هست و هم اینکه در هیچ جای دنیا پیدا نمیشه که یه عده آدم سینی بگذارند رو سرش و اینقدر براشون امام حسین مهم باشه...و خودش را برا امام حسین اینقدر کوچک کند... که این هم باز یک روش تبلیغ برای نشان دادن عرض ارادت و محبت است علیکم السلام عموجان اگه جایی کلی و مطلق باشد به عرف حواله شده باشد برای تشخیص موضوع نیاز رجوع به عرف باشد اینجا دست باز است ولی اگر مصداق به خصوصه تعیین شده باشد عملی به طور خاص بیان شده باشد دیگر جایی توجیه و کلی گویی یا استفاده از کلیات نیست مثلا درباب امام حسین ما امر به عزادری یا تعظیم راه امام حسین نشده ایم این الفاظی است که متاسفانه علماء به کار میبرند و لازمش توجیه کارهای مختلف است که حوضی درست شده به اسم مصداق عرفی عزادری و حال اینکه ائمه نگفته اند برای امام حسین عزادری کنید ائمه در باب امام حسین علیه السلام الفاظ خاص دارند مصادیق عزادری را بیان کرده اند یعنی گریه و تباکی و گریاندن و لطمه و صرخه در باب امام حسین دو امر خاص داریم یکی گریه دیگری زیارت باز در باب زیارت نحوی زیارت هم قید خورده بلکه فرمودند اگر در غیر اینصورت شما زیارت بروید ای کاش نمیرفتید فرمودند اشرا ، بطرا ، مستکبرا، نباشد سفره و حلوا و گوشت خوری نباشد بلکه حزین و عطشان و گرسنه و گردالود زیارت کنید و برگردید نمانید حب الحسین شما را انجا بکشد نه اینکه تبلیغات سفره ها و همراهی دوستان .... حق هر چیز را باید رعایت کرد اگر هر چیز حقش رعایت نشود ضدش میشود مثلا اعتکاف با تبلیعات بلایی سرش اوردند که اعتکاف خودش اعتکاف میخواهد شده پیکنیگ یا سالن مطالعه عده ی یا گعده ی علمی، اینها بد نیست ولی اعتکاف نیست اعتکاف کلاس خواص است ولی افتاده دست عده ی برای جذب نوجوانان و جوانان و بدین وسیله به اعتکاف ظلم شده چرا که هدف وسیله را توجیه میکند یا نه به کلیات و اطلاقات علم و جذب جوان و روزه نگاه میکنند و از دستورات خصوصی اعتکاف غافل اند بلکه انرا به اب بسته اند مشگل ما افراط نگاه اجتماعی به دین است تشکلاتی نگاه کردن افراط است حکومتی کردن دین و تشگلات دینی است هرجا فکر ان می اید میشود استفاده کردن از اطلاقات و کلیات در یک مساله و دستورات خصوصی که ان مساله را دارد را فراموش کردن و الحمدلله حوض داریم به اسم مقتصات زمان و مکان هر ناپاکی را پاک میکند و هر ناممکنی را ممکن میکند دقیقا این مساله همه جا را به گل کشیده مصوبات مجلس تشخیص مصلحت نظام نوعش همینگونه است برابری دیه مرد و زن در تصادف یا اهل کتاب یا حقوق افراط گونه به زن دادن در موقع جدا شدن که باید تمام ثروت مرد نصف شود ... ورود بی مهابه ی زن در جامعه و تبلیغ ان با اینکه تماما نادیده گرفتن دستورات خاص است به اسم عقل یا مصلحت نظام یا کلیات علم و تساوی و عدالت در مقابل نص اجتهاد صریح میکنند و مخالفین را متهم به نفهمی و کج سلیقه گی ...میکنند انا لله و انا الیه راجعون ۷۵۳۲/ [۶]- أبو جعفر محمد بن جرير الطبري في (مسند فاطمة (عليها السلام)، قال: أخبرني أبو الحسين، عن أبيه، عن ابن همام، قال: حدثنا سعدان بن مسلم، عن جهم بن أبي جهمة «۲»، قال: سمعت أبا الحسن موسى (عليه السلام) يقول: «إن الله تبارك و تعالى خلق الأرواح قبل الأبدان بألفي عام، ثم خلق الأبدان بعد ذلك، فما تعارف منها في السماء تعارف في الأرض، و ما تناكر منها في السماء تناكر في الأرض، فإذا قام القائم (عليه السلام)، ورث الأخ في الدين، و لم يورث الأخ في الولادة، و ذلك قول الله عز و جل في كتابه: فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ». [البرهان فی تفسیر القران] دین بعضی از بعض ذریه بعضها من بعض لایصلح اولها الاباخرها 🌹چهار بابی که اولش با اخرش درست میشود در کافی از امام صادق علیه السلام نقل شده: شما صالح نمیشوید مگر اینکه معرفت پیدا کنید و معرفت نیابید مگر اینکه تصدیق کنید و تصدیق نکنید مگر اینکه تسلیم شوید چهار باب است (صالح شدن .معرفت یافتن .تصدیق.تسلیم شدن)که اولش درست نشود مگر به اخرش و کسانی که به سه تا اکتفا کردند گمراه شدند 🌹عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «إنكم لا تكونون صالحين حتى تعرفوا، و لا تعرفون حتى تصدقوا، و لا تصدقون حتى تسلموا، أبوابا أربعة، لا يصلح أولها إلا بآخرها، ضل أصحاب الثلاثة و تاهوا چهار بابی بودن راه نجاب و هدایت نظیر عرش چهار گوشه ی است که " ان الله خلق العرش ارباعا" یاداور این است که کعبه چهارگوشه دارد چون موازی بیت المعمور، خانه اباد در اسمان چهارم است و هرکس که خانه اباد خواهد باید چهار گوشه داشته باشد و بیت المعمور هم چهار گوشه است چون به موازات عرش است و هرکس خواهد عرشی شود نه خاکی باید چهار شانه باشد و عرش هم چهار گوشه است چون کلماتی که اسلام بر ان بنا شده چهارتاست سبحان الله الحمدلله لا اله الا الله والله اکبر القصه گاهی این حقیقت تسبیحات اربعه میشود گاه (صالح شدن و معرفت و تصدیق و تسلیم ) و نمیشود به اول ان راه یافت مگر اینکه اخر انرا درک کنی بسیط الحقیقه کل الاشیاء "اولنا محمد اخرنا محمد کلنا محمد " "هو الاول والاخر والظاهر والباطن" "هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله " "السلام علی وارث ادم صفوه الله نوح نبی الله ...محمدحبیب الله ..." موج از دریا خیزد و از دریا ناگریز است "انا لله و اناالیه راجعون" الطیبات للطیبین و الخبیثات للخبیثین " و لقد ذرعنا لجهنم" است عده ی را و "فادخلی عبادی" هست عده ی را "لایسئل عنه و هم یسئلون" انکس که از کس اباد است داند متاع ما کجایی است و انکس که از ناکس اباد نداند مگر جنس خود را و لذا مخفی باید کرد و لو نباید داد که "التقیه دینی و دین ابائی " عده ی شکسته خوانند و طرفدار سه شدند و عده ی نسشته دانند و تقیه کنند چون نیست خواجه حافظ معذور دارد تا خواجه کل، یوم الحساب به حساب رسد فضایل را برای انکه برقش جهد و نیِشَش باز شود بگو که گوهرش صالح است و نطفه ش به طیب ولادت مُشرق است و دست مادر باید بوسد و انکس که صالح است تصدیق کند فضایل و حقایق را که عالم ذر وجودش با عهدی که خدا قرار داده با صاحب خانه یکی بیند و انرا راست شمارد انکه در خانه متولد شد همو معروف است پیش او و او پیشش و تسلیم امر اوست که شده، شیعه او "اول الدین معرفته و کمال معرفته تصدیق به " اول دین معرفت و تصور است تا رادار طینتیش چه تصور کند تا سازه های ذهنیش که که مقداری نوشته شده و مقداری در حال نوشتن است چه چیز تصور کند ان تصور که معروف شدن پیشش دارد با طینتش یکی است به جانش مینشیند ان معرفت تصدیق است در علوم ظاهری هم محال است کسی بی تاثر از درونیاتش علم یاد گیرد هرکس دنبال خودش و خوش امد نفس و استعدادِ خودش است تا از چیزی خوشش نیاید انرا دنبال نکند پس اول دین معرفت است چفت شدن و یکی شدن و معروف شدن و پسندیده شدن این تصورات است با جان و چون معروف شد خوب معروف شد تصدیق میکند صادق میشمارد میگوید این همان چیزی است که باید باشد که وجود من قبول دارد و شهادت میدهد این همان است که عالم ذر وجودش انرا میخواند و "بلی "گویانش است در سختی و مشاکل روزگار ایستاد و احد احد میگوید گر بشکافید سراپای من جز او نیابید در اعضای من در عمق وجودش عهدش است و عهدش نفسیاتش نیست اسماعیلش نیست بلکه دین حنیف ابراهیمیِ "صروهن الیک"در جان دارد با او آمُخته است انس دارد فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى (۵) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى (۶) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى (۷) الإِسلَامُ هُوَ التّسلِيمُ وَ التّسلِيمُ هُوَ اليَقِينُ وَ اليَقِينُ هُوَ التّصدِيقُ اینها همه سر و ته یک کرباس است "ابوابا اربعه لاتصلح اولها الا باخرها" صلاح است پاکی نطفه است خراب نکردن ان با اعمال سیئه که تکذیب ایات شود معرفت است علی پیش او معروف است تصدیق است ایستادن روی حرف و عهد است "صدقوا ماعاهدوا الله علیه " تسلیم شدن است :فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ (۱۰۳) وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ (۱۰۴) قَدْ صَدَّقْتَ.. چهارتاست که اولش اصلاح نشود مگر به اخرش تسبیح است که نتوانی اوردن مگر به حمد فاسبح بحمد و این نتوانی مگر به لا اله الا الله و اینها همه نشود مگر به الله اکبر از همه چیز و هر وصفی ولاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم الحمدلله اولا واخرا وظاهرا وباطنا حدیث معراج و زنان معذب حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ الْآدَمِيِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ فَاطِمَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَوَجَدْتُهُ يَبْكِي بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الَّذِي أَبْكَاكَ فَقَالَ يَا عَلِيُّ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ نِسَاءً مِنْ أُمَّتِي فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ فَأَنْكَرْتُ شَأْنَهُنَّ فَبَكَيْتُ لِمَا رَأَيْتُ مِنْ شِدَّةِ عَذَابِهِنَّ وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِشَعْرِهَا يُغْلَى دِمَاغُ رَأْسِهَا وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِلِسَانِهَا وَ الْحَمِيمُ يُصَبُّ فِي‏ حَلْقِهَا وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِثَدْيَيْهَا وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً تَأْكُلُ لَحْمَ جَسَدِهَا وَ النَّارُ تُوقَدُ مِنْ تَحْتِهَا وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً قَدْ شُدَّ رِجْلَاهَا إِلَى يَدَيْهَا وَ قَدْ سُلِّطَ عَلَيْهَا الْحَيَّاتُ وَ الْعَقَارِبُ وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً صَمَّاءَ عَمْيَاءَ خَرْسَاءَ فِي تَابُوتٍ مِنْ نَارٍ يَخْرُجُ دِمَاغُ رَأْسِهَا مِنْ مَنْخِرِهَا وَ بَدَنُهَا مُتَقَطِّعٌ مِنَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِرِجْلَيْهَا فِي تَنُّورٍ مِنْ نَارٍ وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً تُقَطَّعُ لَحْمُ جَسَدِهَا مِنْ مُقَدَّمِهَا وَ مُؤَخَّرِهَا بِمَقَارِيضَ مِنْ نَارٍ وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً يُحْرَقُ وَجْهُهَا وَ يَدَاهَا وَ هِيَ تَأْكُلُ أَمْعَاءَهَا وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً رَأْسُهَا رَأْسُ الْخِنْزِيرِ وَ بَدَنُهَا بَدَنُ الْحِمَارِ وَ عَلَيْهَا أَلْفُ أَلْفِ لَوْنٍ مِنَ الْعَذَابِ وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً عَلَى صُورَةِ الْكَلْبِ وَ النَّارُ تَدْخُلُ فِي دُبُرِهَا وَ تَخْرُجُ مِنْ فِيهَا وَ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ رَأْسَهَا وَ بَدَنَهَا بِمَقَامِعَ‏ مِنْ نَارٍ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ ع حَبِيبِي وَ قُرَّةُ عَيْنِي أَخْبِرْنِي مَا كَانَ عَمَلُهُنَّ وَ سِيرَتُهُنَّ حَتَّى وَضَعَ اللَّهُ عَلَيْهِنَّ هَذَا الْعَذَابَ؟ فَقَالَ: يَا بُنَيَّتِي! أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِشَعْرِهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ لَا تُغَطِّي شَعْرَهَا مِنَ الرِّجَالِ وَ أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِلِسَانِهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ تُؤْذِي زَوْجَهَا وَ أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِثَدْيَيْهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ تَمْتَنِعُ مِنْ فِرَاشِ زَوْجِهَا وَ أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِرِجْلَيْهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ تَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهَا بِغَيْرِ إِذْنِ زَوْجِهَا وَ أَمَّا الَّتِي كَانَتْ تَأْكُلُ لَحْمَ جَسَدِهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ تُزَيِّنُ بَدَنَهَا لِلنَّاسِ وَ أَمَّا الَّتِي شُدَّ يَدَاهَا إِلَى رِجْلَيْهَا وَ سُلِّطَ عَلَيْهَا الْحَيَّاتُ وَ الْعَقَارِبُ فَإِنَّهَا كَانَتْ قَذِرَةَ الْوَضُوءِ قَذِرَةَ الثِّيَابِ وَ كَانَتْ لَا تَغْتَسِلُ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ الْحَيْضِ وَ لَا تَنْتَظِفُ وَ كَانَتْ تَسْتَهِينُ بِالصَّلَاةِ وَ أَمَّا الصَّمَّاءُ الْعَمْيَاءُ الْخَرْسَاءُ فَإِنَّهَا كَانَتْ تَلِدُ مِنَ الزِّنَاءِ فَتُعَلِّقُهُ فِي عُنُقِ زَوْجِهَا وَ أَمَّا الَّتِي كَانَتْ تَقْرِضُ لَحْمَهَا بِالْمَقَارِيضِ فَإِنَّهَا كَانَتْ تَعْرِضُ نَفْسَهَا عَلَى الرِّجَالِ وَ أَمَّا الَّتِي كَانَتْ تُحْرَقُ وَجْهُهَا وَ بَدَنُهَا وَ هِيَ تَأْكُلُ أَمْعَاءَهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ قَوَّادَةً وَ أَمَّا الَّتِي كَانَ رَأْسُهَا رَأْسَ الْخِنْزِيرِ وَ بَدَنُهَا بَدَنَ الْحِمَارِ فَإِنَّهَا كَانَتْ نَمَّامَةً كَذَّابَةً وَ أَمَّا الَّتِي كَانَتْ عَلَى صُورَةِ الْكَلْبِ وَ النَّارُ تَدْخُلُ فِي دُبُرِهَا وَ تَخْرُجُ مِنْ فِيهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ قَيْنَةً نَوَّاحَةً حَاسِدَةً. ثُمَّ قَالَ ع وَيْلٌ لِامْرَأَةٍ أَغْضَبَتْ زَوْجَهَا وَ طُوبَى لِامْرَأَةٍ رَضِيَ عَنْهَا زَوْجُهَا. عن ابن عباس، انه تلا هذه الآية: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى». قال: كانت فيما بين نوح و ادريس، و كانت الف سنه، و ان بطنين من ولد آدم، كان أحدهما يسكن السهل، و الآخر يسكن الجبل، و كان رجال الجبل صباحا و في النساء دمامه، و كان نساء السهل صباحا و في الرجال دمامه، و ان ابليس اتى رجلا من اهل السهل في صوره غلام فاجر نفسه منه، و كان يخدمه، و اتخذ ابليس لعنه الله شيئا مثل الذى يزمر فيه الرعاء، فجاء فيه بصوت لم يسمع الناس مثله، فبلغ ذلك من حولهم، فانتابوهم يسمعون اليه، و اتخذوا عيدا يجتمعون اليه في السنه، فتتبرج النساء للرجال، قال: و ينزل الرجال لهن و ان رجلا من اهل الجبل هجم عليهم و هم في عيدهم ذلك، فراى النساء و صباحتهن، فاتى اصحابه فاخبرهم بذلك، فتحولوا اليهن، فنزلوا عليهن، فظهرت الفاحشة فيهن، فهو قول الله عز و جل: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى». تاریخ الامم و الملوک - اشارة

    اهل سنت روی تبروج اولی تمرکز کرده وشیعه روی لاتبرجن ثانی یعنی یکی روی تاریخ ویکی روی اینده والله الموفق للصواب


    صلاه امراه وحدها تفضل علی صلاتها فی الجمع بخمس و عشرین درجه فصاحه

    سلامه الرجل من الفتنه ان تلزم بیته فصاحه


    فصلي الله عليك وسلم تسليما أشهد أنك طهر طاهر مطهر من طهر طاهر مطهر طهرت وطهرت أرض أنت بها وطهر حرمك وأشهد أنك أمرت بالقسط[أمرت بالقسط ودعوت إليه ] والعدل ودعوت إليهما [کامل الزیارات - صفحه ۳۳۳]

  30. علي بن إبراهيم: في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ و ذلك أن رسول الله (صلى الله عليه و آله) خطب على زيد بن حارثة زينب بنت جحش الأسدية، من بني أسد بن خزيمة، و هي بنت عمة النبي (صلى الله عليه و آله) فقالت: يا رسول الله، حتى أوامر نفسي فأنظر. فأنزل الله: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً فقالت: يا رسول الله، أمري بيدك. فزوجها إياه، فمكثت عند زيد ما شاء الله، ثم إنهما تشاجرا في شي ء إلى رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فنظر إليها النبي (صلى الله عليه و آله) فأعجبته، فقال زيد: يا رسول الله، ائذن لي في طلاقها، فإن فيها كبرا، و إنها لتؤذيني بلسانها، فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «اتق الله، و أمسك عليك زوجك، و أحسن إليها». ثم إن زيدا طلقها، و انقضت عدتها، فأنزل الله نكاحها على رسول الله، فقال: فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها «۱».
  31. و إن الله عز و جل ما تولى تزويج أحد من خلقه إلا تزويج حواء من آدم (عليه السلام)، و زينب من رسول الله (صلى الله عليه و آله)، بقوله: فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها الآية، و فاطمة من علي (عليهما السلام) ». قال: فبكى علي بن محمد بن الجهم، و قال: يا ابن رسول الله، أنا تائب إلى الله تعالى من أن أنطق في أنبيائه (عليهم السلام) بعد يومي هذا إلا بما ذكرته. ۸۶۴۷/ [۲]- و عنه، قال: حدثنا تميم بن عبد الله بن تميم القرشي (رضي الله عنه)، قال: حدثني أبي، عن حمدان بن سليمان النيسابوري، عن علي بن محمد بن الجهم، قال: حضرت مجلس المأمون، و عنده الرضا علي بن موسى (عليهما السلام) فقال له المأمون: يا ابن رسول الله، أليس من قولك: «إن الأنبياء معصومون؟ » قال: «بلى». فسأله المأمون عن آيات في الأنبياء، و ذكرناها في مواضعها و معناها عن الرضا (عليه السلام)، إلى أن قال المأمون: فأخبرني عن قول الله تعالى: وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ. قال الرضا (عليه السلام): «إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) قصد دار زيد بن حارثة بن شراحيل الكلبي في أمر أراده، فرأى امرأته تغتسل، فقال لها: سبحان الله الذي خلقك! و إنما أراد بذلك تنزيه الله تعالى عن قول من زعم أن الملائكة بنات الله تعالى، فقال الله تعالى: أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيماً «۳». فقال النبي (صلى الله عليه و آله) لما رآها تغتسل: سبحان الذي خلقك أن يتخذ له ولدا يحتاج إلى هذا التطهير و الاغتسال! ____________________________ ______________________ ۲- عيون أخبار الرّضا (عليه السّلام) ۱: ۱۹۵/ ۱. (۱) سورة ص ۳۸: ۲۴. (۲) آل عمران ۳: ۷. (۳) الإسراء ۱۷: ۴۰. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۷۳ فلما عاد زيد إلى منزله أخبرته امرأته بمجي ء الرسول (صلى الله عليه و آله)، و قوله لها: سبحان الذي خلقك، فلم يعلم زيد ما أراد بذلك، فظن أنه قال ذلك لما أعجبه من حسنها، فجاء إلي النبي (صلى الله عليه و آله)، فقال له: يا رسول الله، إن امرأتي في خلقها سوء، و إني أريد طلاقها. فقال له النبي (صلى الله عليه و آله): أمسك عليك زوجك، و اتق الله. و قد كان الله تعالى عرفه عدد أزواجه، و أن تلك المرأة منهن، فأخفى ذلك في نفسه، و لم يبده لزيد، و خشي الناس أن يقولوا: إن محمدا (صلى الله عليه و آله) يقول لمولاه: إن امرأتك ستكون لي زوجة، فيعيبونه بذلك، فأنزل الله تعالى: وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ يعني بالإسلام وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ يعني بالعتق أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ، ثم إن زيد بن حارثة طلقها، و اعتدت منه، فزوجها الله تعالى من نبيه محمد (صلى الله عليه و آله)، و أنزل بذلك قرآنا، فقال عز و جل: فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا، ثم علم الله عز و جل أن المنافقين سيعيبونه بتزويجها، فأنزل الله تعالى: ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ». فقال المأمون: لقد شفيت «۱» صدري- يا ابن رسول الله- و أوضحت لي ما كان ملتبسا علي، فجزاك الله تعالى عن أنبيائه، و عن الإسلام خيرا. ۸۶۴۸/ [۳]- الطبرسي: قيل: الذي أخفاه في نفسه: أن الله سبحانه أعلمه أنها ستكون من أزواجه، و أن زيدا سيطلقها، فلما جاء زيد، و قال: إني أريد أن اطلق زينب، قال له: «أمسك عليك زوجك». فقال سبحانه: «لم قلت: أمسك عليك زوجك، و قد أعلمتك أنها ستكون من أزواجك؟ ». قال: و روي ذلك عن علي بن الحسين (عليهما السلام)، و هذا التأويل مطابق لتلاوة الآية. و قد تقدمت رواية اخرى في ذلك، في قوله تعالى: وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ «۲».
  32. مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ فحیث یأمره اللّه سبحانه لا تجوز المداهنة فی مقابل أمره تعالی، و یجب تنفیذه بدون أیّ تردّد. إنّ القادة الربانیین یجب أن لا یصغوا إلی کلام هذا و ذاک لدی تنفیذ الأوامر الإلهیّة، أو یراعوا الأجواء السیاسیة و الآداب و الأعراف الخاطئة السائدة فی المحیط، و ربّما کان هذا الأمر قد صدر لتمزیق هذه الأعراف المغلوطة، و لتحطیم البدع القبیحة. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - مجلد۱۳،صفحه۲۶۲]
  33. کتاب کافی، باب مولد النبی(ص)، آنجا امام صادق(ع) فرمودند: «إنَّ اللَهَ كَانَ إذْ لاَ كَانَ. فَخَلَقَ الكَانَ وَالمَكَانَ. وَخَلَقَ نُورَ الاَنْوَارِ الَّذِي‌ نُوِّرَتْ مِنْهُ الاَنْوَارُ. وَأَجْرَي‌ فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي‌ نُوِّرَتْ مِنْهُ الاَنْوَارُ. وَهُوَ النُّورُ الَّذِي‌ خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِيَّاً. فَلَمْ يَزَالاَ نُورَيْنِ أَوَّلَيْنِ، إذْ لاَ شَيْءَ كُوِّنَ قَبْلَهُمَا. فَلَمْ يَزَالاَ يَجْرِيَانِ طَاهِرَيْنِ مُطَهَّرَيْنِ فِي‌ الاَصْلاَبِ الطَّاهِرَةِ حَتَّي‌ افْتَرَقَا فِي‌ أَطْهَرِ طَاهِرَيْنِ: فِي‌ عَبْدِ اللَهِ وَأَبِي‌ طَالِبٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ» قبل از خلقت کون و مکان، حضرت حق بوده است. خدای متعال وقتی می خواست خلقت هستی را شروع کند، نورالانوار را آفرید یعنی نوری که سر چشمه همه نورها است و نورهای دیگر از آن پرتو می گیرند. یعنی اگر انبیاء چراغهای تاریخ هستند، چراغی هست که شعله همه این چراغها از آن است. خدا در این نورالانوار از نور خودش جاری کرده است. وجود مقدس نبی اکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) را از این نور آفریده است. یعنی سرآغاز و سِّر این دو وجود مقدس از این نور الهی است که همه انوار الهی، همه چراغ های هدایت در عالم از این نور نشأت می گیرد. از این دست روایات که نشان می دهد خلقت وجود مقدس پیامبر(ص)، سابق بر همه عوالم است، فراوان داریم، ممکن است بعضی از آنها به لحاظ سند قوی نباشد؛ ولی در کل این روایات یکدیگر را تایید می کنند و در مجموع این معارف جای تردیدی نیست. هرچند بعض خصوصیات مسئله نیاز به تامل بیشتری دارد. باز روایتی در بحارالانوار از امیرالمومنین(ع) نقل شده است که حضرت فرمودند: خدای متعال نبی اکرم(ص) را قبل از خلقت عرش، لوح، قلم، کرسی، ملائکه و همه مخلوقات آفرید. وقتی خدای متعال این نور را آفرید، این نور هزار سال عبادت کرد. خدای متعال از اين نور تمجید و به ایشان عنایت کرد، نور ایشان تلألؤیی یافت و خدای متعال از این نور دوازده حجاب آفرید: حجاب قدرت، عظمت، عزت و.. ؛ و بعد به این وجود مقدس فرمود در این حجاب ها سیر کنید. پیامبر(ص) در هر حجابی دوازده هزار سال سیر کردند و در هر حجابی ذکری داشتند. یعنی با توجه و بندگی خاص وارد این عالم شدند و از این عالم بیرون آمدند. بعد خدای متعال بیست دریای نور از نور وجود مقدس ایشان آفرید که درهر دریا علومی است که جز خدا، کسی نمی داند. پیامبر در این دریاها غور کردند و بیرون آمدند. پس پیامبر در این عوالم سیر کردند و با بندگی خودشان این عوالم را نورانی کردند. درهرعالم عبادتی دارند و عبادت ایشان آن عالم را سرشار کرده است. بعد خدای متعال از این بنده تعریف کرد که برترین انبیاء هستی، شفیع همه هستی و...، این نور در مقابل خداوند به سجده افتاد و در مقابل این تمجید الهی تواضع و بندگی کرد. بعد گویا عرقی وجود مقدس ایشان را گرفت، قطراتی از عرق از وجودشان ترشح شد و صد و بیست و چهار هزار قطره نور شد، توجه دارید که وجود حضرت نور است و این قطرات با وجود ایشان تناسب دارد و از این صد و بیست و چهار قطره نور، صد و بیست و چهار هزار پیامبر افریده شد و این انبیا حول نور نبی اکرم طواف می کردند. روایت ادامه دارد فقط این بخشش را خواندم تا مشخص شود پیامبری که در قالب بشر آمده است، چنین شخصیتی دارد. پیامبر عوالمی را سیر کردند تا در این عالم، نزول اجلال کردند. قبل از اینکه ایشان در این عالم بیایند، بستری برای ظهور ایشان فراهم شده است. در قسمت های مختاف قرآن به این مطلب اشاره شده است که یک نمونه را بیان می کنم. می فرماید: وقتی حضرت ابراهیم خلیل اسماعیل را که هنوز را که هنوز در دوران طفولیت بود با مادرش دربیابانی بدون کشت، کنار کعبه ای که خراب شده بود و جمعیتی هم اطرافش نبود، آوردند، حضرت فرمودند: «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْر ذي زَرْع عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّم»(ابراهیم/۳۷) خدایا یک قسمت از نسل خودم را در سرزمینی که حاصلخیز نیست ساکن کردم. (وقتی حضرت ابراهیم کعبه را بنا کرد در قرآن خطاب به ایشان است که« وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَج»(حج/۲۷) دعوت کنید مردم بیایند، ایشان در مقام ابراهیم ندا دادند و همه شنیدند آنهای که در این عالم هم نبودند، شنیدند و به اندازه ای که لبیک گفتند حج می روند) «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُك‏ بِالتَّجلِّ الْأَعْظَمِ‏ فِي‏ هَذِهِ‏ اللَّيْلَة» یعنی تجلی که در بعثت نبی اکرم(ص)، از علم، قدرت و رحمت الهی، بر وجود مقدس ایشان واقع شد، اعظم تجلیات بود و تابحال برهیچ پیامبری چنین تجلی نشده بود. درهایی از غیبب که به وسیله پیامبر(ص) گشوده شده است، توسط هیچ پیامبری گشوده نشده است. پیشرفت و طی مراحل به کمک هیچ پیامبری در وادی توحید، ممکن نبوده است. بیان شد که حجاب ها و دریاهای علم، از وجود ایشان آفریده شده است، ایشان در این دریاهای علم غور کردند و با عبادتشان این سرزمین ها را آباد کردند؛ سپس پیامبر(ص) با تشریفات فراوانی وارد عالم ما شده اند تا ما را با عبادت خودشان دستگیری کند. بعد خدای متعال، آن تجلی اعظم را بر پیامبر(ص) کرده اند. مَا خَلَقَ نُورُ حَبِیبِهِ مُحَمَّدٍ ص قَبْلَ خَلْقِ الْمَاءِ وَ الْعَرْشِ وَ الْکُرْسِیِّ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ وَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الْمَلَائِکَةِ وَ آدَمَ وَ حَوَّاءَ بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِینَ وَ أَرْبَعِمِائَةِ أَلْفِ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی نُورَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ ص بَقِیَ أَلْفَ عَامٍ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَاقِفاً یُسَبِّحُهُ وَ یَحْمَدُهُ وَ الْحَقُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ یَقُولُ یَا عَبْدِی أَنْتَ الْمُرَادُ وَ الْمُرِیدُ وَ أَنْتَ خِیَرَتِی مِنْ خَلْقِی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاکَ مَنْ أَحَبَّکَ أَحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَکَ أَبْغَضْتُهُ فَتَلَأْلَأَ نُورُهُ وَ ارْتَفَعَ شُعَاعُهُ فَخَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ اثْنَیْ عَشَرَ حِجَاباً أَوَّلُهَا حِجَابُ الْقُدْرَةِ ثُمَّ حِجَابُ الْعَظَمَةِ ثُمَّ حِجَابُ الْعِزَّةِ ثُمَّ حِجَابُ الْهَیْبَةِ ثُمَّ حِجَابُ الْجَبَرُوتِ ثُمَّ حِجَابُ الرَّحْمَةِ ثُمَّ حِجَابُ النُّبُوَّةِ ثُمَّ حِجَابُ الْکِبْرِیَاءِ [۱] ثُمَّ حِجَابُ الْمَنْزِلَةِ ثُمَّ حِجَابُ الرِّفْعَةِ ثُمَّ حِجَابُ السَّعَادَةِ ثُمَّ حِجَابُ الشَّفَاعَةِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَمَرَ نُورَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ یَدْخُلَ فِی حِجَابِ الْقُدْرَةِ فَدَخَلَ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْعَلِیِّ الْأَعْلَی وَ بَقِیَ عَلَی ذَلِکَ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ یَدْخُلَ فِی حِجَابِ الْعَظَمَةِ فَدَخَلَ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ عَالِمِ السِّرِّ وَ أَخْفَی أَحَدَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْعِزَّةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْمَلِکِ الْمَنَّانِ عَشَرَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْهَیْبَةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ غَنِیٌّ لَا یَفْتَقِرُ تِسْعَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْجَبَرُوتِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْکَرِیمِ الْأَکْرَمِ ثَمَانِیَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الرَّحْمَةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ سَبْعَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ النُّبُوَّةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ سِتَّةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْکِبْرِیَاءِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ خَمْسَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الْمَنْزِلَةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ الْعَلِیمِ الْکَرِیمِ أَرْبَعَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الرِّفْعَةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ ثَلَاثَةَ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ السَّعَادَةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ یُزِیلُ الْأَشْیَاءَ وَ لَا یَزُولُ أَلْفَیْ عَامٍ ثُمَّ دَخَلَ فِی حِجَابِ الشَّفَاعَةِ وَ هُوَ یَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِیمِ أَلْفَ عَامٍ قَالَ الْإِمَامُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَلَقَ مِنْ نُورِ مُحَمَّدٍ ص عِشْرِینَ بَحْراً مِنْ نُورٍ فِی کُلِّ بَحْرٍ عُلُومٌ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ تَعَالَی ثُمَّ قَالَ لِنُورِ مُحَمَّدٍ ص انْزِلْ فِی بَحْرِ الْعِزِّ فَنَزَلَ ثُمَّ فِی بَحْرِ الصَّبْرِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْخُشُوعِ ثُمَّ فِی بَحْرِ التَّوَاضُعِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الرِّضَا ثُمَّ فِی بَحْرِ الْوَفَاءِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْحِلْمِ ثُمَّ فِی بَحْرِ التُّقَی ثُمَّ فِی بَحْرِ الْخَشْیَةِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْإِنَابَةِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْعَمَلِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْمَزِیدِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْهُدَی ثُمَّ فِی بَحْرِ الصِّیَانَةِ ثُمَّ فِی بَحْرِ الْحَیَاءِ حَتَّی تَقَلَّبَ فِی عِشْرِینَ بَحْراً فَلَمَّا خَرَجَ مِنْ آخِرِ الْأَبْحُرِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یَا حَبِیبِی وَ یَا سَیِّدَ رُسُلِی وَ یَا أَوَّلَ مَخْلُوقَاتِی وَ یَا آخِرَ رُسُلِی أَنْتَ الشَّفِیعُ یَوْمَ الْمَحْشَرِ فَخَرَّ النُّورُ سَاجِداً ثُمَّ قَامَ فَقَطَرَتْ مِنْهُ قَطَرَاتٌ کَانَ عَدَدُهَا مِائَةَ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِینَ أَلْفَ قَطْرَةٍ فَخَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کُلِّ قَطْرَةٍ مِنْ نُورِهِ نَبِیّاً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ فَلَمَّا تَکَامَلَتِ الْأَنْوَارُ صَارَتْ تَطُوفُ حَوْلَ نُورِ مُحَمَّدٍ ص کَمَا تَطُوفُ الْحُجَّاجُ حَوْلَ بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ هُمْ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ وَ یَحْمَدُونَهُ وَ یَقُولُونَ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ عَالِمٌ لَا یَجْهَلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ حَلِیمٌ لَا یَعْجَلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ غَنِیٌّ لَا یَفْتَقِرُ فَنَادَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَی تَعْرِفُونَ مَنْ أَنَا فَسَبَقَ نُورُ مُحَمَّدٍ ص قَبْلَ الْأَنْوَارِ وَ نَادَی أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ رَبُّ الْأَرْبَابِ وَ مَلِکُ الْمُلُوکِ فَإِذَا بِالنِّدَاءِ مِنْ قِبَلِ الْحَقِّ أَنْتَ صَفِیِّی وَ أَنْتَ حَبِیبِی وَ خَیْرُ خَلْقِی أُمَّتُکَ خَیْرُ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ثُمَّ خَلَقَ مِنْ نُورِ مُحَمَّدٍ ص جَوْهَرَةً وَ قَسَمَهَا قِسْمَیْنِ فَنَظَرَ إِلَی الْقِسْمِ الْأَوَّلِ بِعَیْنِ الْهَیْبَةِ فَصَارَ مَاءً عَذْباً وَ نَظَرَ إِلَی الْقِسْمِ الثَّانِی بِعَیْنِ الشَّفَقَةِ فَخَلَقَ مِنْهَا [۱] الْعَرْشَ فَاسْتَوَی عَلَی وَجْهِ الْمَاءِ فَخَلَقَ الْکُرْسِیَّ مِنْ نُورِ الْعَرْشِ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِ الْکُرْسِیِّ اللَّوْحَ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِ اللَّوْحِ الْقَلَمَ وَ قَالَ لَهُ اکْتُبْ تَوْحِیدِی فَبَقِیَ الْقَلَمُ أَلْفَ عَامٍ سَکْرَانَ مِنْ کَلَامِ اللَّهِ تَعَالَی فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ اکْتُبْ قَالَ یَا رَبِّ وَ مَا أَکْتُبُ قَالَ اکْتُبْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ فَلَمَّا سَمِعَ الْقَلَمُ اسْمَ مُحَمَّدٍ ص خَرَّ سَاجِداً وَ قَالَ سُبْحَانَ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ سُبْحَانَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ وَ کَتَبَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ یَا رَبِّ وَ مَنْ مُحَمَّدٌ الَّذِی قَرَنْتَ اسْمَهُ بِاسْمِکَ وَ ذِکْرَهُ بِذِکْرِکَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ یَا قَلَمُ فَلَوْلَاهُ مَا خَلَقْتُکَ وَ لَا خَلَقْتُ خَلْقِی إِلَّا لِأَجْلِهِ فَهُوَ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ سِرَاجٌ مُنِیرٌ وَ شَفِیعٌ وَ حَبِیبٌ فَعِنْدَ ذَلِکَ انْشَقَّ الْقَلَمُ مِنْ حَلَاوَةِ ذِکْرِ مُحَمَّدٍ ص ثُمَّ قَالَ الْقَلَمُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ مِنِّی وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَلِأَجْلِ هَذَا صَارَ السَّلَامُ سُنَّةً وَ الرَّدُّ فَرِیضَةً ثُمَّ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی اکْتُبْ قَضَائِی وَ قَدَرِی وَ مَا أَنَا خَالِقُهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ مَلَائِکَةً یُصَلُّونَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِأُمَّتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ نُورِ مُحَمَّدٍ ص الْجَنَّةَ وَ زَیَّنَهَا بِأَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ التَّعْظِیمِ وَ الْجَلَالَةِ وَ السَّخَاءِ وَ الْأَمَانَةِ وَ جَعَلَهَا لِأَوْلِیَائِهِ وَ أَهْلِ طَاعَتِهِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَی بَاقِی الْجَوْهَرَةِ بِعَیْنِ الْهَیْبَةِ فَذَابَتْ فَخَلَقَ مِنْ دُخَانِهَا السَّمَاوَاتِ وَ مِنْ زَبَدِهَا الْأَرَضِینَ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْأَرْضَ صَارَتْ تَمُوجُ بِأَهْلِهَا کَالسَّفِینَةِ فَخَلَقَ اللَّهُ الْجِبَالَ فَأَرْسَاهَا [۱] بِهَا ثُمَّ خَلَقَ مَلَکاً مِنْ أَعْظَمِ مَا یَکُونُ فِی الْقُوَّةِ فَدَخَلَ تَحْتَ الْأَرْضِ ثُمَّ لَمْ یَکُنْ لِقَدَمَیِ الْمَلَکِ قَرَارٌ فَخَلَقَ اللَّهُ صَخْرَةً عَظِیمَةً وَ جَعَلَهَا تَحْتَ قَدَمَیِ الْمَلَکِ ثُمَّ لَمْ یَکُنْ لِلصَّخْرَةِ قَرَارٌ فَخَلَقَ لَهَا ثَوْراً عَظِیماً لَمْ یَقْدِرْ أَحَدٌ یَنْظُرُ إِلَیْهِ لِعِظَمِ خِلْقَتِهِ وَ بَرِیقِ عُیُونِهِ حَتَّی لَوْ وُضِعَتِ الْبِحَارُ کُلُّهَا فِی إِحْدَی مَنْخِرَیْهِ مَا کَانَتْ إِلَّا کَخَرْدَلَةٍ مُلْقَاةٍ فِی أَرْضِ فَلَاةٍ فَدَخَلَ الثَّوْرُ تَحْتَ الصَّخْرَةِ وَ حَمَلَهَا عَلَی ظَهْرِهِ وَ قُرُونِهِ وَ اسْمُ ذَلِکَ الثَّوْرِ لهوتا ثُمَّ لَمْ یَکُنْ لِذَلِکَ الثَّوْرِ قَرَارٌ فَخَلَقَ اللَّهُ لَهُ حُوتاً عَظِیماً وَ اسْمُ ذَلِکَ الْحُوتِ بهموت فَدَخَلَ الْحُوتُ تَحْتَ قَدَمَیِ الثَّوْرِ فَاسْتَقَرَّ الثَّوْرُ عَلَی ظَهْرِ الْحُوتِ [۲] فَالْأَرْضُ کُلُّهَا عَلَی کَاهِلِ الْمَلَکِ وَ الْمَلَکُ عَلَی الصَّخْرَةِ وَ الصَّخْرَةُ عَلَی الثَّوْرِ وَ الثَّوْرُ عَلَی الْحُوتِ وَ الْحُوتُ عَلَی الْمَاءِ وَ الْمَاءُ عَلَی الْهَوَاءِ وَ الْهَوَاءُ عَلَی الظُّلْمَةِ ثُمَّ انْقَطَعَ عِلْمُ الْخَلَائِقِ عَمَّا تَحْتَ الظُّلْمَةِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی الْعَرْشَ مِنْ ضِیَاءَیْنِ أَحَدُهُمَا الْفَضْلُ وَ الثَّانِی الْعَدْلُ ثُمَّ أَمَرَ الضِّیَاءَیْنِ فَانْتَفَسَا بِنَفَسَیْنِ فَخَلَقَ مِنْهُمَا أَرْبَعَةَ أَشْیَاءَ الْعَقْلَ وَ الْحِلْمَ وَ الْعِلْمَ وَ السَّخَاءَ ثُمَّ خَلَقَ مِنَ الْعَقْلِ الْخَوْفَ وَ خَلَقَ مِنَ الْعِلْمِ الرِّضَا وَ مِنَ الْحِلْمِ الْمَوَدَّةَ وَ مِنَ السَّخَاءِ الْمَحَبَّةَ ثُمَّ عَجَنَ هَذِهِ الْأَشْیَاءَ فِی طِینَةِ مُحَمَّدٍ ص ثُمَّ خَلَقَ مِنْ بَعْدِهِمْ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص ثُمَّ خَلَقَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ وَ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الضِّیَاءَ وَ الظَّلَامَ وَ سَائِرَ الْمَلَائِکَةِ مِنْ نُورِ مُحَمَّدٍ ص فَلَمَّا تَکَامَلَتِ الْأَنْوَارُ سَکَنَ نُورُ مُحَمَّدٍ تَحْتَ الْعَرْشِ ثَلَاثَةً وَ سَبْعِینَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ انْتَقَلَ نُورُهُ إِلَی الْجَنَّةِ فَبَقِیَ سَبْعِینَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ انْتَقَلَ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی فَبَقِیَ سَبْعِینَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ انْتَقَلَ نُورُهُ إِلَی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ ثُمَّ إِلَی السَّمَاءِ السَّادِسَةِ ثُمَّ إِلَی السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ ثُمَّ إِلَی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ ثُمَّ إِلَی السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ ثُمَّ إِلَی السَّمَاءِ الثَّانِیَةِ ثُمَّ إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَبَقِیَ نُورُهُ فِی السَّمَاءِ الدُّنْیَا إِلَی أَنْ أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَی أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ ع أَمَرَ جَبْرَئِیلَ ع أَنْ یَنْزِلَ إِلَی الْأَرْضِ وَ یَقْبِضَ مِنْهَا قَبْضَةً فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ فَسَبَقَهُ اللَّعِینُ إِبْلِیسُ فَقَالَ لِلْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یُرِیدُ أَنْ یَخْلُقَ مِنْکِ خَلْقاً وَ یُعَذِّبَهُ بِالنَّارِ فَإِذَا أَتَتْکِ مَلَائِکَتُهُ فَقُولِی أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِنِّی شَیْئاً یَکُونُ لِلنَّارِ فِیهِ نَصِیبٌ «۱» فَجَاءَهَا جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالَّذِی أَرْسَلَکَ أَنْ تَأْخُذَ مِنِّی شَیْئاً فَرَجَعَ جَبْرَئِیلُ وَ لَمْ یَأْخُذْ مِنْهَا شَیْئاً فَقَالَ یَا رَبِّ قَدِ اسْتَعَاذَتْ بِکَ مِنِّی فَرَحِمْتُهَا فَبَعَثَ مِیکَائِیلَ فَعَادَ کَذَلِکَ ثُمَّ أَمَرَ إِسْرَافِیلَ فَرَجَعَ کَذَلِکَ ،،،،، فَبَعَثَ عِزْرَائِیلَ فَقَالَ وَ أَنَا أَعُوذُ بِعِزَّةِ اللَّهِ أَنْ أَعْصِیَ لَهُ أَمْراً فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ أَعْلَاهَا وَ أَدْوَنِهَا وَ أَبْیَضِهَا وَ أَسْوَدِهَا وَ أَحْمَرِهَا وَ أَخْشَنِهَا وَ أَنْعَمِهَا [۱] فَلِذَلِکَ اخْتَلَفَتْ أَخْلَاقُهُمْ وَ أَلْوَانُهُمْ فَمِنْهُمُ الْأَبْیَضُ وَ الْأَسْوَدُ وَ الْأَصْفَرُ فَقَالَ لَهُ تَعَالَی أَ لَمْ تَتَعَوَّذْ مِنْکَ الْأَرْضُ بِی فَقَالَ نَعَمْ لَکِنْ لَمْ أَلْتَفِتْ لَهُ فِیهَا وَ طَاعَتُکَ یَا مَوْلَایَ أَوْلَی مِنْ رَحْمَتِی لَهَا فَقَالَ لَهُ اللَّهُ تَعَالَی لِمَ لَا رَحِمْتَهَا کَمَا رَحِمَهَا أَصْحَابُکَ قَالَ طَاعَتُکَ أَوْلَی فَقَالَ اعْلَمْ أَنِّی أُرِیدُ أَنْ أَخْلُقَ مِنْهَا خَلْقاً أَنْبِیَاءَ وَ صَالِحِینَ وَ غَیْرَ ذَلِکَ وَ أَجْعَلَکَ الْقَابِضَ لِأَرْوَاحِهِمْ فَبَکَی عِزْرَائِیلُ ع فَقَالَ لَهُ الْحَقُّ تَعَالَی مَا یُبْکِیکَ قَالَ إِذَا کُنْتُ کَذَلِکَ کَرِهُونِی هَؤُلَاءِ الْخَلَائِقُ فَقَالَ لَا تَخَفْ إِنِّی أَخْلُقُ لَهُمْ عِلَلًا فَیَنْسُبُونَ الْمَوْتَ إِلَی تِلْکَ الْعِلَلِ ثُمَّ بَعْدَ ذَلِکَ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَی جَبْرَئِیلَ ع أَنْ یَأْتِیَهُ بِالْقَبْضَةِ الْبَیْضَاءِ الَّتِی کَانَتْ أَصْلًا فَأَقْبَلَ جَبْرَئِیلُ ع وَ مَعَهُ الْمَلَائِکَةُ الْکَرُوبِیُّونَ وَ الصَّافُّونَ وَ الْمُسَبِّحُونَ فَقَبَضُوهَا مِنْ مَوْضِعِ ضَرِیحِهِ وَ هِیَ الْبُقْعَةُ الْمُضِیئَةُ الْمُخْتَارَةُ مِنْ بِقَاعِ الْأَرْضِ فَأَخَذَهَا جَبْرَئِیلُ مِنْ ذَلِکَ الْمَکَانِ فَعَجَنَهَا بِمَاءِ التَّسْنِیمِ [۲] وَ مَاءِ التَّعْظِیمِ وَ مَاءِ التَّکْرِیمِ وَ مَاءِ التَّکْوِینِ وَ مَاءِ الرَّحْمَةِ وَ مَاءِ الرِّضَا وَ مَاءِ الْعَفْوِ فَخَلَقَ مِنَ الْهِدَایَةِ رَأْسَهُ وَ مِنَ الشَّفَقَةِ صَدْرَهُ وَ مِنَ السَّخَاءِ کَفَّیْهِ وَ مِنَ الصَّبْرِ فُؤَادَهُ وَ مِنَ الْعِفَّةِ فَرْجَهُ وَ مِنَ الشَّرَفِ قَدَمَیْهِ وَ مِنَ الْیَقِینِ قَلْبَهُ وَ مِنَ الطِّیبِ أَنْفَاسَهُ ثُمَّ خَلَطَهَا بِطِیْنَةِ آدَمَ ع فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی آدَمَ ع أَوْحَی إِلَی الْمَلَائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ فَحَمَلَتِ الْمَلَائِکَةُ جَسَدَ آدَمَ ع وَ وَضَعُوهُ عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ وَ هُوَ جَسَدٌ لَا رُوحَ فِیهِ وَ الْمَلَائِکَةُ یَنْتَظِرُونَ مَتَی یُؤْمَرُونَ بِالسُّجُودِ وَ کَانَ ذَلِکَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ ع فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَعَنَهُ اللَّهُ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ بَعْدَ ذَلِکَ الرُّوحَ وَ قَالَ لَهَا ادْخُلِی فِی هَذَا الْجِسْمِ فَرَأَتِ الرُّوحُ مَدْخَلًا ضَیِّقاً فَوَقَفَتْ فَقَالَ لَهَا ادْخُلِی کَرْهاً وَ اخْرُجِی کَرْهاً قَالَ فَدَخَلَتِ الرُّوحُ فِی الْیَافُوخِ «۳» إِلَی الْعَیْنَیْنِ فَجَعَلَ یَنْظُرُ إِلَی نَفْسِهِ فَسَمِعَ تَسْبِیحَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ فَلَمَّا وَصَلَتِ الرُّوحُ إِلَی سَاقِهِ قَامَ قَبْلَ أَنْ تَصِلَ إِلَی قَدَمَیْهِ فَلَمْ یُطِقْ فَلِذَلِکَ قَالَ تَعَالَی خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ قَالَ الصَّادِقُ ع کَانَتِ الرُّوحُ فِی رَأْسِ آدَمَ ع مِائَةَ عَامٍ وَ فِی صَدْرِهِ مِائَةَ عَامٍ وَ فِی ظَهْرِهِ مِائَةَ عَامٍ وَ فِی فَخِذَیْهِ مِائَةَ عَامٍ وَ فِی سَاقَیْهِ وَ قَدَمَیْهِ مِائَةَ عَامٍ [۳] فَلَمَّا اسْتَوَی آدَمُ ع قَائِماً أَمَرَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ بِالسُّجُودِ وَ کَانَ ذَلِکَ بَعْدَ الظُّهْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَلَمْ تَزَلْ فِی سُجُودِهَا إِلَی الْعَصْرِ فَسَمِعَ آدَمُ ع مِنْ ظَهْرِهِ نَشِیشاً کَنَشِیشِ الطَّیْرِ وَ تَسْبِیحاً وَ تَقْدِیساً فَقَالَ آدَمُ یَا رَبِّ وَ مَا هَذَا قَالَ یَا آدَمُ هَذَا تَسْبِیحُ مُحَمَّدٍ الْعَرَبِیِّ سَیِّدِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ مِنْ ضِلْعِهِ الْأَعْوَجِ [۴] حَوَّاءَ وَ قَدْ أَنَامَهُ اللَّهُ تَعَالَی فَلَمَّا انْتَبَهَ رَآهَا عِنْدَ رَأْسِهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتِ قَالَتْ أَنَا حَوَّاءُ خَلَقَنِیَ اللَّهُ لَکَ قَالَ مَا أَحْسَنَ خِلْقَتَکِ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ هَذِهِ أَمَتِی حَوَّاءُ وَ أَنْتَ عَبْدِی آدَمُ خَلَقْتُکُمَا لِدَارٍ اسْمُهَا جَنَّتِی فَسَبِّحَانِی وَ احْمَدَانِی یَا آدَمُ اخْطُبْ حَوَّاءَ مِنِّی وَ ادْفَعْ مَهْرَهَا إِلَیَّ فَقَالَ آدَمُ وَ مَا مَهْرُهَا یَا رَبِّ قَالَ تُصَلِّی عَلَی حَبِیبِی مُحَمَّدٍ ص عَشْرَ مَرَّاتٍ فَقَالَ آدَمُ جَزَاؤُکَ یَا رَبِّ عَلَی ذَلِکَ الْحَمْدُ وَ الشُّکْرُ مَا بَقِیتُ فَتَزَوَّجَهَا عَلَی ذَلِکَ وَ کَانَ الْقَاضِی الْحَقَّ وَ الْعَاقِدُ جَبْرَئِیلَ وَ الزَّوْجَةُ حَوَّاءَ وَ الشُّهُودُ الْمَلَائِکَةَ فَوَاصَلَهَا وَ کَانَتِ الْمَلَائِکَةُ یَقِفُونَ مِنْ وَرَاءِ آدَمَ ع قَالَ آدَمُ ع لِأَیِّ شَیْ ءٍ یَا رَبِّ تَقِفُ الْمَلَائِکَةُ مِنْ وَرَائِی فَقَالَ ص: ۳۴ لِیَنْظُرُوا إِلَی نُورِ وَلَدِکَ مُحَمَّدٍ ص قَالَ یَا رَبِّ اجْعَلْهُ أَمَامِی حَتَّی تَسْتَقْبِلَنِیَ الْمَلَائِکَةُ فَجَعَلَهُ فِی جَبْهَتِهِ فَکَانَتِ الْمَلَائِکَةُ تَقِفُ قُدَّامَهُ صُفُوفاً ثُمَّ سَأَلَ آدَمُ ع رَبَّهُ أَنْ یَجْعَلَهُ فِی مَکَانٍ یَرَاهُ آدَمُ فَجَعَلَهُ فِی الْإِصْبَعِ السَّبَّابَةِ فَکَانَ نُورُ مُحَمَّدٍ ص فِیهَا وَ نُورُ عَلِیٍّ ع فِی الْإِصْبَعِ الْوُسْطَی وَ فَاطِمَةَ ع فِی الَّتِی تَلِیهَا وَ الْحَسَنِ ع فِی الْخِنْصِرِ وَ الْحُسَیْنِ ع فِی الْإِبْهَامِ وَ کَانَتْ أَنْوَارُهُمْ کَغُرَّةِ الشَّمْسِ فِی قُبَّةِ الْفَلَکِ أَوْ کَالْقَمَرِ فِی لَیْلَةِ الْبَدْرِ وَ کَانَ آدَمُ ع إِذَا أَرَادَ أَنْ یَغْشَی حَوَّاءَ یَأْمُرُهَا أَنْ تَتَطَیَّبَ وَ تَتَطَهَّرَ وَ یَقُولُ لَهَا یَا حَوَّاءُ اللَّهُ یَرْزُقُکِ هَذَا النُّورَ وَ یَخُصُّکِ بِهِ فَهُوَ وَدِیعَةُ اللَّهِ وَ مِیثَاقُهُ فَلَمْ یَزَلْ نُورُ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی غُرَّةِ آدَمَ ع حَتَّی حَمَلَتْ حَوَّاءُ بِشَیْثٍ وَ کَانَتِ الْمَلَائِکَةُ یَأْتُونَ حَوَّاءَ وَ یُهَنِّئُونَهَا فَلَمَّا وَضَعَتْهُ نَظَرَتْ بَیْنَ عَیْنَیْهِ إِلَی نُورِ رَسُولِ اللَّهِ ص یَشْتَعِلُ اشْتِعَالًا فَفَرِحَتْ بِذَلِکَ وَ ضَرَبَ جَبْرَئِیلُ ع بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ حِجَاباً مِنْ نُورٍ [۱] غِلَظُهُ مِقْدَارُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ فَلَمْ یَزَلْ مَحْجُوباً مَحْبُوساً حَتَّی بَلَغَ شَیْثٌ ع مَبَالِغَ الرِّجَالِ [۲] وَ النُّورُ یُشْرِقُ فِی غُرَّتِهِ [۳] فَلَمَّا عَلِمَ آدَمُ ع أَنَّ وَلَدَهُ شَیْثَ بَلَغَ مَبَالِغَ الرِّجَالِ قَالَ لَهُ یَا بُنَیَّ إِنِّی مُفَارِقُکَ عَنْ قَرِیبٍ فَادْنُ مِنِّی حَتَّی آخُذَ عَلَیْکَ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ کَمَا أَخَذَهُ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی مَنْ قَبْلَکَ ثُمَّ رَفَعَ آدَمُ ع رَأْسَهُ نَحْوَ السَّمَاءِ وَ قَدْ عَلِمَ اللَّهُ مَا أَرَادَ فَأَمَرَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ أَنْ یُمْسِکُوا عَنِ التَّسْبِیحِ وَ لَفَّتْ [۴] أَجْنِحَتَهَا وَ أَشْرَفَتْ سُکَّانَ الْجِنَانِ مِنْ غُرُفَاتِهَا وَ سَکَنَ صَرِیرُ أَبْوَابِهَا وَ جَرَیَانُ أَنْهَارِهَا وَ تَصْفِیقُ أَوْرَاقِ أَشْجَارِهَا وَ تَطَاوَلَتْ لِاسْتِمَاعِ مَا یَقُولُ آدَمُ ع وَ نُودِیَ یَا آدَمُ قُلْ مَا أَنْتَ قَائِلٌ فَقَالَ آدَمُ ع اللَّهُمَّ رَبَّ الْقِدَمِ قَبْلَ النَّفْسِ وَ مُنِیرَ الْقَمَرِ وَ الشَّمْسِ خَلَقْتَنِی کَیْفَ شِئْتَ وَ قَدْ أَوْدَعْتَنِی هَذَا النُّورَ الَّذِی أَرَی مِنْهُ التَّشْرِیفَ وَ الْکَرَامَةَ [۵] وَ قَدْ صَارَ ص: ۳۵ لِوَلَدِی شَیْثٍ وَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ آخُذَ عَلَیْهِ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ کَمَا أَخَذْتَهُ عَلَیَّ اللَّهُمَّ وَ أَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَیْهِ وَ إِذَا بِالنِّدَاءِ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَی یَا آدَمُ خُذْ عَلَی وَلَدِکَ شَیْثٍ الْعَهْدَ وَ أَشْهِدْ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ الْمَلَائِکَةَ أَجْمَعِینَ قَالَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَی جَبْرَئِیلَ ع أَنْ یَهْبِطَ إِلَی الْأَرْضِ فِی سَبْعِینَ أَلْفاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ بِأَیْدِیهِمْ أَلْوِیَةُ الْحَمْدِ وَ بِیَدِهِ حَرِیرَةٌ بَیْضَاءُ وَ قَلَمٌ مُکَوَّنٌ مِنْ مَشِیَّةِ اللَّهِ [۱] رَبِّ الْعَالَمِینَ فَأَقْبَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَی آدَمَ ع وَ قَالَ لَهُ یَا آدَمُ رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ اکْتُبْ عَلَی وَلَدِکَ شَیْثٍ کِتَاباً [۲] وَ أَشْهِدْ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ الْمَلَائِکَةَ أَجْمَعِینَ فَکَتَبَ الْکِتَابَ وَ أَشْهَدَ عَلَیْهِ وَ خَتَمَهُ جَبْرَئِیلُ بِخَاتَمِهِ وَ دَفَعَهُ إِلَی شَیْثٍ وَ کَسَا قَبْلَ انْصِرَافِهِ حُلَّتَیْنِ [۳] حَمْرَاوَیْنِ أَضْوَأَ مِنْ نُورِ الشَّمْسِ وَ أَرْوَقَ [۴] مِنَ السَّمَاءِ لَمْ یُقْطَعَا وَ لَمْ یُفْصَلَا بَلْ قَالَ لَهُمَا الْجَلِیلُ کُونِیَا فَکَانَتَا ثُمَّ تَفَرَّقَا [۵] وَ قَبِلَ شَیْثٌ الْعَهْدَ وَ أَلْزَمَهُ نَفْسَهُ وَ لَمْ یَزَلْ ذَلِکَ النُّورُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ حَتَّی تَزَوَّجَ الْمُحَاوَلَةَ [۶] الْبَیْضَاءَ وَ کَانَتْ بِطُولِ حَوَّاءَ وَ اقْتَرَنَ إِلَیْهَا بِخُطْبَةِ جَبْرَئِیلَ فَلَمَّا وَطِئَهَا حَمَلَتْ بِأَنُوشَ فَلَمَّا حَمَلَتْ بِهِ سَمِعَتْ مُنَادِیاً یُنَادِی هَنِیئاً لَکِ یَا بَیْضَاءُ لَقَدِ اسْتَوْدَعَکِ اللَّهُ نُورَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ سَیِّدِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَلَمَّا وَلَدَتْهُ أَخَذَ عَلَیْهِ شَیْثٌ الْعَهْدَ کَمَا أَخَذَ عَلَیْهِ وَ انْتَقَلَ إِلَی وَلَدِهِ قینان وَ مِنْهُ إِلَی مَهْلَائِیلَ وَ مِنْهُ إِلَی أُدَدَ [۷] وَ مِنْهُ إِلَی أَخْنُوخَ وَ هُوَ إِدْرِیسُ ع ثُمَّ أَوْدَعَهُ إِدْرِیسُ وَلَدَهُ متوشلخ وَ أَخَذَ عَلَیْهِ الْعَهْدَ ثُمَّ انْتَقَلَ إِلَی ص: ۳۶ مَلَکٍ [۱] ثُمَّ إِلَی نُوحٍ وَ مِنْ نُوحٍ إِلَی سَامٍ وَ مِنْ سَامٍ إِلَی وَلَدِهِ أَرْفَخْشَدَ [۲] ثُمَّ إِلَی وَلَدِهِ عَابَرَ [۳] ثُمَّ إِلَی قالع [۴] ثُمَّ إِلَی أرغو وَ مِنْهُ إِلَی شارغ [۵] وَ مِنْهُ إِلَی تاخور [۶] ثُمَّ انْتَقَلَ إِلَی تَارَخَ وَ مِنْهُ إِلَی إِبْرَاهِیمَ ثُمَّ إِلَی إِسْمَاعِیلَ ثُمَّ إِلَی قَیْذَارَ [۷] وَ مِنْهُ إِلَی الْهَمَیْسَعِ [۸] ثُمَّ انْتَقَلَ إِلَی نَبْتٍ [۹] ثُمَّ إِلَی یَشْحُبَ وَ مِنْهُ إِلَی أُدَدَ وَ مِنْهُ إِلَی عَدْنَانَ وَ مِنْهُ إِلَی مَعَدٍّ وَ مِنْهُ إِلَی نِزَارٍ وَ مِنْهُ إِلَی مُضَرَ وَ مِنْ مُضَرَ إِلَی إِلْیَاسَ [۱۰] وَ مِنْ إِلْیَاسَ إِلَی مُدْرِکَةَ وَ مِنْهُ إِلَی خُزَیْمَةَ وَ مِنْهُ إِلَی کِنَانَةَ وَ مِنْ کِنَانَةَ إِلَی قُصَیٍّ [۱۱] وَ مِنْ قُصَیٍّ إِلَی لُوَیٍّ وَ مِنْ لُوَیٍّ إِلَی غَالِبٍ وَ مِنْهُ إِلَی فِهْرٍ وَ مِنْ فِهْرٍ إِلَی عَبْدِ مَنَافٍ وَ مِنْ عَبْدِ مَنَافٍ إِلَی هَاشِمٍ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ هَاشِماً لِأَنَّهُ هَشَمَ الثَّرِیدَ لِقَوْمِهِ وَ کَانَ اسْمُهُ عَمْرَو الْعَلَاءِ ص: ۳۷ وَ کَانَ نُورُ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی وَجْهِهِ إِذَا أَقْبَلَ تُضِی ءُ مِنْهُ الْکَعْبَةُ وَ تَکْتَسِی مِنْ نُورِهِ نُوراً شَعْشَعَانِیّاً وَ یَرْتَفِعُ مِنْ وَجْهِهِ نُورٌ إِلَی السَّمَاءِ وَ خَرَجَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ عَاتِکَةُ بِنْتُ مُرَّةَ بِنْتِ فَالَجِ [۱] بْنِ ذَکْوَانَ وَ لَهُ ضَفِیرَتَانِ کَضَفِیرَتَیِ إِسْمَاعِیلَ ع یَتَوَقَّدُ نُورُهُمَا إِلَی السَّمَاءِ فَعَجِبَ أَهْلُ مَکَّةَ مِنْ ذَلِکَ وَ سَارَتْ إِلَیْهِ قَبَائِلُ الْعَرَبِ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ وَ مَاجَتْ [۲] مِنْهُ الْکُهَّانُ وَ نَطَقَتِ الْأَصْنَامُ بِفَضْلِ النَّبِیِّ الْمُخْتَارِ وَ کَانَ هَاشِمٌ لَا یَمُرُّ بِحَجَرٍ وَ لَا مَدَرٍ إِلَّا وَ یُنَادِیهِ أَبْشِرْ یَا هَاشِمُ فَإِنَّهُ سَیَظْهَرُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ أَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ أَشْرَفُ الْعَالَمِینَ مُحَمَّدٌ خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وَ کَانَ هَاشِمٌ إِذَا مَشَی فِی الظَّلَامِ أَنَارَتْ مِنْهُ الْحَنَادِسُ [۳] وَ یُرَی مَنْ حَوْلَهُ کَمَا یُرَی مِنْ ضَوْءِ الْمِصْبَاحِ فَلَمَّا حَضَرَتْ عَبْدَ مَنَافٍ الْوَفَاةُ أَخَذَ الْعَهْدَ عَلَی هَاشِمٍ أَنْ یُودِعَ نُورَ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی الْأَرْحَامِ الزَّکِیَّةِ مِنَ النِّسَاءِ [۴] فَقَبِلَ هَاشِمٌ الْعَهْدَ وَ أَلْزَمَهُ نَفْسَهُ وَ جُعِلَتِ الْمُلُوکُ تَتَطَاوَلُ إِلَی هَاشِمٍ لِیَتَزَوَّجَ مِنْهُمْ وَ یَبْذُلُونَ إِلَیْهِ الْأَمْوَالَ الْجَزِیلَةَ [۵] وَ هُوَ یَأْبَی عَلَیْهِمْ وَ کَانَ کُلَّ یَوْمٍ یَأْتِی الْکَعْبَةَ وَ یَطُوفُ بِهَا سَبْعاً وَ یَتَعَلَّقُ بِأَسْتَارِهَا وَ کَانَ هَاشِمٌ إِذَا قَصَدَهُ قَاصِدٌ أَکْرَمَهُ وَ کَانَ یَکْسُو الْعُرْیَانَ وَ یُطْعِمُ الْجَائِعَ وَ یُفَرِّجُ عَنِ الْمُعْسِرِ وَ یُوفِی عَنِ الْمَدْیُونِ وَ مَنْ أُصِیبَ بِدَمٍ دَفَعَ عَنْهُ [۶] وَ کَانَ بَابُهُ لَا یُغْلَقُ عَنْ صَادِرٍ وَ لَا وَارِدٍ وَ إِذَا أَوْلَمَ وَلِیمَةً أَوِ اصْطَنَعَ طَعَاماً لِأَحَدٍ وَ فَضَلَ مِنْهُ شَیْ ءٌ یَأْمُرُ بِهِ أَنْ یُلْقَی إِلَی الْوَحْشِ [۷] وَ الطُّیُورِ حَتَّی تَحَدَّثُوا بِهِ وَ بِجُودِهِ فِی الْآفَاقِ وَ سَوَّدَهُ [۸] أَهْلُ مَکَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ وَ شَرَّفُوهُ وَ عَظَّمُوهُ وَ سَلَّمُوا إِلَیْهِ مَفَاتِیحَ الْکَعْبَةِ وَ السِّقَایَةَ وَ الْحِجَابَةَ وَ الرِّفَادَةَ ص: ۳۸ وَ مَصَادِرَ أُمُورِ النَّاسِ وَ مَوَارِدَهَا وَ سَلَّمُوا إِلَیْهِ لِوَاءَ نِزَارٍ وَ قَوْسَ إِسْمَاعِیلَ ع وَ قَمِیصَ إِبْرَاهِیمَ ع وَ نَعْلَ شَیْثٍ ع وَ خَاتَمَ نُوحٍ ع فَلَمَّا احْتَوَی عَلَی ذَلِکَ کُلِّهِ ظَهَرَ فَخْرُهُ وَ مَجْدُهُ وَ کَانَ یَقُومُ بِالْحَاجِّ [۱] وَ یَرْعَاهُمْ وَ یَتَوَلَّی أُمُورَهُمْ وَ یُکْرِمُهُمْ وَ لَا یَنْصَرِفُونَ إِلَّا شَاکِرِینَ. قال أبو الحسن البکری و کان هاشم إذا أهل [۲] هلال ذی الحجة یأمر الناس بالاجتماع إلی الکعبة فإذا اجتمعوا قام خطیبا [۳] و یقول معاشر الناس إنکم جیران الله و جیران بیته و إنه سیأتیکم فی هذا الموسم زوار بیت الله و هم أضیاف الله و الأضیاف هم أولی بالکرامة و قد خصکم الله تعالی بهم و أکرمکم و إنهم سیأتونکم شعثا غبرا من کل فج عمیق و یقصدونکم من کل مکان سحیق فاقروهم [۴] و احموهم و أکرموهم یکرمکم الله تعالی و کانت قریش تخرج المال الکثیر من.. ۴۹۵۲/ [۶]- و من (مناقب ابن المغازلي الشافعي) أيضا: يرفعه إلى عدي بن ثابت، قال: خرج رسول الله (صلى الله عليه و آله) إلى المسجد، فقال: «إن الله أوحى إلى نبيه موسى أن ابن لي مسجدا طاهرا لا يسكنه إلا أنت و هارون و ابنا هارون، و إن الله أوحى إلي أن أبني مسجدا طاهرا لا يسكنه إلا انا و علي و فاطمة «۱» و ابنا علي». [البرهان فی تفسیر القران] امام ،یک سمت شخصی دارند یک سمت شخصیتی از جهت شخص مثل بقیه هستند لذا امیرالمومنین ع میفرمایند من به دختران جوان سلام نمیکنم از جهت شخصیتی که امام و پدر امت هستند و فی حدیث رقیقة «هنیئا لک أَبَا البطحاء» إنما سمّوه أبا البطحاء لأنهم شرفوا به و عظّموا بدعائه و هدایته، کما یقال للمطاعم أَبُو الأضیاف. و فی حدیث وائل بن حجر «من محمّد رسول اللّه إلی المهاجر بن أبو أمیّة» حقّه أن یقول ابن أبی أمیة، و لکنه لاشتهاره بالکنیة و لم یکن له اسم معروف غیره لم یجرّ، کما قیل علی ابن أبو طالب. [النهایه فی غریب الحدیث و الاثر - صفحه۴۰]
  34. علي بن جعفر، في (رسالته): عن أخيه موسى بن جعفر (عليهما السلام)، قال: سألته عن قول الله عز و جل: اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً، قال: قلت: من ذكر الله مائتي مرة، كثير هو؟ قال: «نعم». ۸۶۵۱/ [۲]- محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن علي بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن بكر بن أبي بكر، عن زرارة بن أعين، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «تسبيح فاطمة الزهراء (عليها السلام) من الذكر الكثير الذي قال الله عز و جل: اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً». و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن علي بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن أبي أسامة زيد الشحام، و منصور بن حازم، و سعيد الأعرج، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، مثله «۱». ۸۶۵۲/ [۳]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن يعقوب بن عبد الله، عن إسحاق بن فروخ مولى آل طلحة، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «يا إسحاق بن فروخ، من صلى على محمد و آل محمد عشرا صلى الله و ملائكته عليه مائة مرة، و من صلى على محمد و آل محمد مائة مرة صلى الله عليه و ملائكته ألف مرة، أما تسمع قول الله عز و جل: هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً؟ ». ۸۶۵۳/ [۴]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن جعفر بن محمد الأشعري، عن ابن القداح، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «ما من شي ء إلا و له حد ينتهي إليه إلا الذكر فليس له حد ينتهي إليه، فرض الله عز و جل الفرائض، فمن أداهن فهو حدهن، و شهر رمضان، فمن صامه فهو حده، و الحج فمن حج فهو حده، إلا ____________________________ ______________________ ۱- مسائل علي بن جعفر: ۱۴۳/ ۱۶۹. ۲- الكافي ۲: ۳۶۲/ ۴. ۳- الكافي ۲: ۳۵۸/ ۱۴. ۴- الكافي ۲: ۳۶۱/ ۱. (۱) الكافي ۲: ۳۶۳. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۷۵ الذكر، فإن الله عز و جل لم يرض منه بالقليل، و لم يجعل له حدا ينتهي إليه». ثم تلا: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا، فقال: «لم يجعل الله عز و جل له حدا ينتهي إليه». قال: «و كان أبي (عليه السلام) كثير الذكر، لقد كنت أمشي معه و إنه ليذكر الله تعالى، و آكل معه الطعام و إنه ليذكر الله تعالى، و لقد كان يحدث القوم و ما يشغله ذلك عن ذكر الله، و كنت أرى لسانه لازقا بحنكه، يقول: لا إله إلا الله. و كان يجمعنا و يأمرنا بالذكر حتى تطلع الشمس، و يأمر بالقراءة من كان يقرأ منا، و من كان لا يقرأ منا أمره بالذكر. و البيت الذي يقرأ فيه القرآن، و يذكر الله عز و جل فيه تكثر بركته، و تحضره الملائكة، و تهجره الشياطين، و يضي ء لأهل السماء كما يضي ء الكوكب الدري لأهل الأرض، و البيت الذي لا يقرأ فيه القرآن، و لا يذكر الله فيه تقل بركته، و تهجره الملائكة، و تحضره الشياطين. و قد قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): ألا أخبركم بخير أعمالكم لكم، أرفعها في درجاتكم، و أزكاها عند مليككم، و خير لكم من الدينار و الدرهم، و خير لكم من أن تلقوا عدوكم فتقتلوهم و يقتلوكم؟ فقالوا: بلى. قال: ذكر الله عز و جل كثيرا». ثم قال: «جاء رجل إلى النبي (صلى الله عليه و آله)، فقال: من خير أهل المسجد؟ فقال: أكثرهم لله ذكرا. و قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من اعطي لسانا ذاكرا فقد اعطي خير الدنيا و الآخرة. و قال في قوله تعالى: وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ «۱» قال: لا تستكثر ما عملت من خير لله». ۸۶۵۴/ [۵]- و عنه: عن حميد بن زياد، عن ابن سماعة، عن وهيب بن حفص، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «شيعتنا الذين إذا خلوا ذكروا الله ذكرا كثيرا». ۸۶۵۵/ [۶]- و عنه: عن الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، و عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد جميعا، عن الحسن بن علي الوشاء، عن داود بن سرحان، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من أكثر ذكر الله عز و جل أحبه الله، و من ذكر الله كثيرا كتبت له براءتان: براءة من النار، و براءة من النفاق». ۸۶۵۶/ [۷]- و عنه: عن الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الوشاء، عن داود الحمار، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «من أكثر ذكر الله عز و جل أظله الله في جنته». ۸۶۵۷/ [۸]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن إسماعيل بن مهران، عن الحسن بن علي بن أبي حمزة، عن أبيه، و حسين بن أبي العلاء، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: ____________________________ ______________________ ۵- الكافي ۲: ۳۶۲/ ۲. ۶- الكافي ۲: ۳۶۲/ ۳. ۷- الكافي ۲: ۳۶۳/ ۵. ۸- الكافي ۲: ۳۵۷/ ۶. (۱) المدّثر ۷۴: ۶. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۷۶ قال: «إذا ذكر النبي (صلى الله عليه و آله) فأكثروا الصلاة عليه، فإنه من صلى على النبي صلاة واحدة صلى الله عليه ألف صلاة في ألف صف من الملائكة، و لم يبق شي ء مما خلق الله إلا صلى على العبد لصلاة الله عليه، و صلاة ملائكته، فمن لم يرغب في هذا فهو جاهل مغرور، قد برى ء الله منه، و رسوله و أهل بيته». ۸۶۵۸/ [۹]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن جعفر بن محمد الأشعري، عن ابن القداح، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من صلى علي صلى الله عليه و ملائكته، و من شاء فليقل، و من شاء فليكثر». و سيأتي إن شاء الله تعالى معنى الصلاة من الله تعالى، و كيفية الصلاة على محمد (صلى الله عليه و آله)، في قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ «۱» الآية. ۸۶۵۹/ [۱۰]- ابن بابويه، مرسلا: عن الصادق (عليه السلام)، أنه سئل عن قول الله عز و جل: اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً، ما هذا الذكر الكثير؟ قال: «من سبح تسبيح فاطمة (عليها السلام) فقد ذكر الذكر الكثير». ۸۶۶۰/ [۱۱]- محمد بن العباس، قال: حدثنا أحمد بن هوذة الباهلي، عن إبراهيم بن إسحاق النهاوندي، عن عبد الله بن حماد، عن محمد بن مسلم، قال سمعت أبا جعفر (عليه السلام) يقول: «تسبيح فاطمة (عليها السلام) من ذكر الله الكثير الذي قال الله عز و جل: اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً». ۸۶۶۱/ [۱۲]- و عنه، قال: حدثنا الحسين بن أحمد، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن إسماعيل بن عمار، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): قول الله عز و جل: اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً ما حده؟ قال: «إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) علم فاطمة (عليها السلام) أن تكبر أربعا و ثلاثين تكبيرة، و تسبح ثلاثا و ثلاثين تسبيحة، و تحمد ثلاثا و ثلاثين تحميدة، فإذا فعلت ذلك بالليل مرة، و بالنهار مرة، فقد ذكرت الله ذكرا كثيرا». ۸۶۶۲/ [۱۳]- شرف الذين النجفي: روي مرفوعا عن ابن عباس، أنه قال في تأويل قوله تعالى: هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ، قال: الصلاة على النبي و أهل بيته (صلى الله عليهم). ۸۶۶۳/ [۱۴]- ا الطبرسي: عن زرارة، و حمران ابني أعين، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «من سبح تسبيح الزهراء (عليها السلام) فقد ذكر الله كثيرا». ____________________________ ______________________ ۹- الكافي ۲: ۳۵۷/ ۷. [..... ] ۱۰- معاني الأخبار: ۱۹۳/ ۵. ۱۱- تأويل الآيات ۲: ۴۵۴/ ۱۵. ۱۲- تأويل الآيات ۲: ۴۵۴/ ۱۶. ۱۳- تأويل الآيات ۲: ۴۵۴/ ۱۷. ۱۴- مجمع البيان ۸: ۵۶۸. (۱) يأتي في تفسير الآية (۵۶) من هذة السورة. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۷۷ ۸۶۶۴/ [۱۵]- قال: و روي عن أئمتنا (عليهم السلام): «من قال: سبحان الله، و الحمد لله، و لا إله إلا الله، و الله أكبر ثلاثين مرة، فقد ذكر الله كثيرا». ۸۶۶۵/ [۱۶]- عمر بن إبراهيم الأوسي، قال: روي عن النبي (صلى الله عليه و آله)، أنه قال: «لما كانت الليلة التي أسري بي إلى السماء، وقف جبرئيل في مقامه، و غبت عن تحية كل ملك و كلامه، و صرت بمقام انقطعت عني فيه الأصوات، و تساوى عندي الأحياء و الأموات، اضطرب قلبي، و تضاعف كربي، فسمعت مناديا ينادي بلغة علي ابن أبي طالب: قف- يا محمد- فإن ربك يصلي. قلت: كيف يصلي و هو غني عن الصلاة لأحد، و كيف بلغ علي هذا المقام؟ فقال الله تعالى: اقرأ- يا محمد- هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ و صلاتي رحمة لك و لامتك. فأما سماعك صوت علي، فإن أخاك موسى بن عمران لما جاء جبل الطور، و عاين ما عاين من عظيم الأمور أذهله ما رآه عما يلقى إليه، فشغلته عن الهيبة بذكر أحب الأشياء إليه، و هي العصا، إذ قلت له: وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى «۱»، و لما كان علي أحب الناس إليك ناديناك بلغته و كلامه، ليسكن ما بقلبك من الرعب، و لتفهم ما يلقى إليك». و قال: وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى «۲». بها ألف معجز ليس هذا موضعها. دخل رسول الله (صلى الله عليه وآله) ذات يوم ضاحكاً في بيت عليّ (عليه السلام) فقال:قدمت لأبشّرك يا أخي بأن جبرئيل نزل بي من ساعتي هذه برسالة من عند الله، وهي أن الله تعالى يقول: يا أحمد، بشّر عليّاً بأن أحبّائك مطيعهم وعاصيهم من أهل الجنّة، فسجد عليّ شكراً لله، وقال: اللهم اشهد فإنّي قد أعطيتهم نصف حسناتي.فقالت فاطمة (عليها السلام): اللهم اشهد وأنا قد أعطيتهم نصف حسناتي.فقال الحسن والحسين(عليهما السلام): ونحن قد أعطيناهم نصف حسناتنا. فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): ولستم بأكرم منّي، وأنا قد أعطيتهم حسناتي، فنزل جبرئيل فقال: يا رسول الله (صلى الله عليه وآله)، إن الله تبارك وتعالى يقول: لستم بأكرم منّي، وقد غفرت سيّئات محبّي عليّ وأرزقهم الجنّة ونعيمها (66). ذکر نامه ذکر الله میگفت جوانی بود برای رفتن به اروپا و درس خواند خدمت اقای میلانی امد گفتند بعد نماز هر روز ۵دقیقه بگو مهدی حان دوستت دارم ۵ دقیقه ش شده بود نیم ساعت و شب خوابش نمیبرد دکر الله در غافلین غفر الله له نا لایخطر علی قلب احد .عده الداعی و أنّ رجلا في حجره دراهم يقسمها و آخر يذكر اللَّه كان الذاكر للَّه أفضل. اگر كسى درهم و دينار باشد كه تقسيم كند و ديگرى خدا را ياد كند ياد خدا بهتر است. 2306 يَا مَنْ عَطَاؤُهُ شَرِيفٌ يَا مَنْ فِعْلُهُ لَطِيفٌ يَا مَنْ لُطْفُهُ مُقِيمٌ يَا مَنْ إِحْسَانُهُ قَدِيمٌ يَا مَنْ قَوْلُهُ حَقٌّ يَا مَنْ وَعْدُهُ صِدْقٌ يَا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ يَا مَنْ عَذَابُهُ عَدْلٌ يَا مَنْ ذِكْرُهُ حُلْوٌ يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ [مفاتیح الجنان] أقرب ما يكون الرب من العبد في جوف الليل الاخر فان استطعت أن تكون ممن يذكر الله في تلك الساعة فكن (ن ت ك عق عمرو بن عبسة) ١٧٦٧ - إلا أنبئكم بخير أعمالكم وأزكاها عند مليككم وارفعها في درجاتكم وخير لكم من انفاق الذهب والورق وخير لكم من أن تلقوا عدوكم فتضربوا أعناقهم ويضربوا أعناقكم ذكر الله (ك ق ه ن عن أبي الدرداء) ١٧٦٨ - جددوا ايمانكم (١) أكثروا من قول لا إله إلا الله (حم ك عن أبي هريرة) سبق المفردون المستهترون في ذكر الله يضع الذكر عنهم أثقالهم فيأتون يوم القيامة خفافا (ق ك عن أبي هريرة طب عن أبي الدرداء) أفضلكم الذين إذا رؤوا ذكر الله تعالى لرؤيتهم (الحكيم عن انس) ١٧٨٥ - خيار أمتي إذا رؤوا ذكر الله وشرار أمتي المشاؤون بالنميمة المفرقون بين الأحبة الباغون للبرآء العنت (حم عن عبد الرحمن بن عاصم (١) طب عن عبادة بن الصامت) ثمن الجنة لا إله إلا الله (عد وابن مردويه عن انس عبد بن حميد في تفسيره عن الحسن مرسلا) يا معاذ كم تذكر كل يوم؟ أتذكر عشرة آلاف مرة (٢) ألا أدلك على كلمات هن أهون عليك وأكثر من عشرة آلاف وعشرة آلاف تقول (٣) لا إله إلا الله في الكنى عدد كلماته لا إله إلا الله (٤) عدد خلقه لا إله إلا الله زنه عرشه، لا إله إلا الله ملا سماواته (٥) لا إله إلا الله مثل ذلك معه والله أكبر مثل ذلك معه والحمد لله مثل ذلك معه لا يحصيه (٦) ملك ولا غيره (ابن النجار عن أبي شبل عن جده وكان من الصحابة) - يا معاذ ما لك لا تأتنا كل غداة؟ قال يا رسول الله انى اسبح كل غداة سبعة آلاف تسبيحة قبل ان آتيك قال الا أعلمك كلمات هن أخف عليك وأثقل في الميزان ولا تحصيه (١) الملائكة ولا أهل الأرض قال قل لا إله إلا الله عدد رضاه لا إله إلا الله زنه عرشه لا إله إلا الله عدد خلقه لا إله إلا الله ملا سماواته لا إله إلا الله ملا ارضه، لا إله إلا الله ملا ما بينهما (ابن بركان والديلمي عن ابن مسعود) ١٩١٢ - اذكروا الله عند كل شجر وحجر (حم في الزهد عن عطاء بن يسار مرسلا) ١٩١٣ - أذكر الله حيثما كنت وخالق الناس بخلق حسن واتبع السيئة الحسنة تمحها (ابن شاهين في الترغيب في الذكر عن أبي ذر) کنز
  35. ۶۲۲۲/ [۲۶]- عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سمعته يقول: «لما أسري بالنبي (صلى الله عليه و آله) فانتهى إلى موضع، قال له جبرئيل: قف، إن ربك يصلي». قال: قلت: جعلت فداك، و ما كان صلاته؟ فقال: «كان يقول: سبوح قدوس رب الملائكة و الروح، سبقت رحمتي غضبي». [البرهان فی تفسیر القران]
  36. جریان نفاق و غصب خلافت قران و زبور اماده که لقد کتبنا ..ان الارض لله یرثها عبادی الصالحون این یهودی ها اذعان دارند که خدا برا ما نشود و تمام شد و دیگه نمیشه کاری کرد که یدالله مغلوله خداوند میفرماید که من یرتد عن دینه فسوف یاتی الله بقوم .. بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشا که مراد همین ارث زمین است به هرکه بخواهد میدهد القصه خط یهود ،اولی و خط شرک دومی اذا لقوا الذین امنوا قالوا امنا و ... اینها وقتی حضرت اعتراض میکرد که چرا چنین میکنند دنبالش را میاوردند که بله نباید چنین کرد القصه پیامبر بعد معرفی حضرت علی در غدیر در موقع مرگشان که گویا نزدیک همان سم دادن یهودیه بود و باید در حزب بود ولا حضرت خیلی مسائل امنیتی را رعایت میکردند بطوری که از راهی که رفته بودند بازنمیگشتندتا ترور نشوند به هرحال در روزها اخر برای اینکه مدینخ از خط یهود و شرک خالی بشه سپاه اسامه و اعزام امها را دستورکار قرار دادند وانها عمدا تخلف کردند با اینکه فرموده بودند تجهزوا جیش اسامه و لعن الله من تخلف جیش اسامه به هر حال امتی که تخلف کردن دور از رحمت ولایت شدند حضرت چشماهایشان باز کردند دیدند بالای سرشان نشیته اند نرفته اند فرمودند ایتونی بقلم و کتف تا چیزی بنویسم گمراه نشوید عمر گفت معاذالله غلبه الوجع حسبنا کتاب الله و مردم دو دست شدند سروصدا شد فرمودند برویدبیرون خوب وقتی داخل خانه حضرت نیمی طرفدار دارد اکه جریان را عمر بیرون بکشد داهل سپاه بکشد همه چیز را که بهم میزند بعد هم که حضرت از دنیا رفتند داد میزد که انبیا نمی میرند یا او کار منافقین را تمام نکرده ... تا ابوبکر از سپاه بازگشت گفت چه خبره نشنیدی که انک نیت و انهم میتون او منتظر امدن ابوبکر بود وقتی هم که امد با این حرفهای بحث را جمع و جور کردند اگه اینها رفته بودند و حضرت امیر نماز خوانده بودند انها به مدینه وارد میشدند که حضرت علی خلیفه بود و کار از کار‌گذشته بود لاحول ولاقوه الابالله [۲۰۱۶/۱۱/۱۶،‏ ۱۳:۵۴] .: مروان که حضرت امیر فرمودند بودند به اندازه عتفه عنز یا عطسه عنزی حکومت کنی شش ماه با هم دستی زن یزید به قدرت رسید و بعد همو کشتش چون قرار بود پسرش را به حکومت برساند نزساند و بعد از مروان عبدالملک بن مروان حکومت را بدست کرد مروان در اب نمک خوابانده بودند کسانی که در سیستم نبودند وطالب حکومت بودند موفق نشدند انا ونا شدند مثل عمروعاص سعدابی عاص ،عبدالرحمن بن عف ،خالدبن ..این ها ترور شدند و مثل عمرو عاص اموالش هم مصادره شد چون در سیستم نبودند و فکر کردند میتوانند حکومت بدست گیرند مثل طلحه و زبیر هم [۲۰۱۶/۱۱/۱۶،‏ ۱۳:۵۴] .: یزید لعنة الله میخواست علنی با اسلام دربیافتد که لیت اشیاخی ببدر شهدوا ولی کاروان اس ای کاری کرد که گفت خدا پسر م جانه را لتنت کند از پیش خود کرد من نگفته بودم و اینگونه تایید کرد که امام مظلوم کشته شده و دیگر شام استقرار نیافت [۲۰۱۶/۱۱/۱۶،‏ ۱۳:۵۴] .: او بعد از ماجرای کربلاء مثل پدرش عمل کرد و ضدیت با اسلام را نتوانست علنی کند امن العدل یابن الطلقاء یعنی شما تا اخر ایمان نیاوردید پس هیچ بعید نیست الان هم ایمان نیاورده باشید و قصد براندازی داشته باشی در ماجرای بردن اسرای مرد به نماز جمعه و اجازه سخنرانی گرفتن و ندادن یزید و اصرار مردم که باید جالب باشد یک اسیر میخواهد حرف بزند و توضیح دادن با شرایط موجود حاجیان تازه از حج امده انا بن زمزم و الصفا انا المکة و المنی بعد هم موذن را قسم دادند که صبر کم یزید این رسول الله جد من است یا تو... اگر جد من است پس چرا ...دوباره گفت که خدا پسر مرجانه را لعنت کنه من نگلته بودم از پیش خود کرد بعد از یک هفته توقف در شام مثل کوفه دیدند نمیشود بمانند به نعمان بن بشیر گفتند سریت برگردانید خواستند هودج ها را اذین کنند حضرت زینب فرمودند ماعزاداریم لذا سیاه پوش کردند قافله اسرایی که شهر زینت بسته وارد کرده بودند الان با سیاه پوش کرده مردم به بدرقه امده .. ورود امام در مدینه هم به نحو احسن بود
  37. عن زيد بن ثابت قال، قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):إني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله وعليّ بن أبي طالب (عليه السلام)، وعليّ أفضل لكم من كتاب الله، لأنّه مترجم لكم عن كتاب الله(67).
    • -  عن جابر بن عبد الله قال، قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):إني لأرجو لأمّتي في حبّ عليّ كما أرجو في قول (لا إله إلا الله)(68).
    • -  قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) لعليّ:يا عليّ إن محبّيك يفرحون في ثلاثة مواطن:عند خروج أنفسهم وأنت هناك تشاهدهم.وعند المسائلة في القبور وأنت هناك تلقنّهم.
    وعند العرض على الله وأنت هناك تعرّفهم(69).
  38. یشمل سائر المؤمنین قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ و بناء علی هذا فإذا کنّا قد حدّدنا بعض المسائل فیما یتعلّق بالزواج من هؤلاء النسوة، فقد کان ذلک استنادا إلی مصلحة حاکمة فی حیاتک و حیاتهن، و لم یکن أیّ من هذه الأحکام و المقرّرات اعتباطیا و بدون حساب. [الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل - مجلد۱۳،صفحه۳۱۰] محمد بن يعقوب: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن داود بن سرحان، عن زرارة، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: سألته عن قول الله عز و جل: وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ. فقال: «لا تحل الهبة إلا لرسول الله (صلى الله عليه و آله)، و أما غيره فلا يصلح نكاح إلا بمهر. و ستأتي الروايات في هذه الآية في الآية التي بعدها، إن شاء الله تعالى. ____________________________ ______________________ ۱- التهذيب ۸: ۱۴۱/ ۴۸۸. ۲- تفسير القمّي ۲: ۱۹۵. ۳- الكافي ۵: ۳۸۴/ ۲. [..... ] (۱) كذا في النسخ و المصدر، و الذي في جامع الرواة ۱: ۲۴۳ الحسين بن سيف. (۲) في «ي، ط»: حمّلوهنّ. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۷۹ ۸۶۷۰/ [۳]- محمد بن يعقوب: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، و محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، جميعا، عن ابن أبي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: سألته عن قول الله عز و جل: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ قلت: كم أحل له من النساء؟ قال: «ما شاء من شي ء». قلت: قوله: لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ، فقال: «لرسول الله (صلى الله عليه و آله) أن ينكح ما شاء من بنات عمه، و بنات عماته، و بنات خاله، و بنات خالاته، و أزواجه اللاتي هاجرن معه، و أحل له أن ينكح من عرض المؤمنين بغير مهر، و هي الهبة، و لا تحل الهبة إلا لرسول الله (صلى الله عليه و آله)، فأما لغير رسول الله (صلى الله عليه و آله) فلا يصلح نكاح إلا بمهر، و ذلك معنى قوله تعالى: وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ». قلت: أ رأيت قوله تعالى: تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ؟ قال: «من آوى فقد نكح، و من أرجى فلم ينكح». قلت: قوله: لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ؟ قال: «إنما عنى به النساء اللاتي حرم عليه في هذه الآية: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ «۱» إلى آخر الآية، و لو كان الأمر كما يقولون، كان قد أحل لكم ما لم يحل له، إن أحدكم يستبدل كلما أراد، و لكن ليس الأمر كما يقولون، إن الله عز و جل أحل لنبيه (صلى الله عليه و آله) ما أراد من النساء، إلا ما حرم عليه في هذه الآية التي في النساء». ۸۶۷۱/ [۴]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن ابن أبي نجران، عن عاصم بن حميد، عن أبي بصير، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام)، عن قول الله عز و جل: لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ. فقال: «أراكم و أنتم تزعمون أنه يحل لكم ما لم يحل لرسول الله (صلى الله عليه و آله)! و قد أحل الله تعالى لرسوله (صلى الله عليه و آله) أن يتزوج من النساء ما شاء، إنما قال: لا يحل لك النساء من بعد الذي حرم عليك قوله: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ «۲» إلى آخر الآية». ۸۶۷۲/ [۵]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن ابن أبي نجران، عن عبد الكريم بن عمرو، عن أبي بكر الحضرمي، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قول الله عز و جل: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ، كم أحل له من النساء؟ قال: «ما شاء الله من شي ء». قلت: قوله عز و جل: وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ فقال: «لا تحل الهبة إلا لرسول الله (صلى الله عليه و آله)، و أما لغير رسول الله (صلى الله عليه و آله) فلا يصلح نكاح إلا بمهر». ____________________________ ______________________ ۳- الكافي ۵: ۳۸۷/ ۱. ۴- الكافي ۵: ۳۸۸/ ۲. ۵- الكافي ۵: ۳۸۹/ ۴. (۱) النساء ۴: ۳۳. (۲) النساء ۴: ۲۳. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۰ قلت: أ رأيت قول الله عز و جل: لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ؟ فقال: «إنما عنى به: لا يحل لك النساء التي حرم الله في هذه الآية: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ «۱»، إلى آخرها، و لو كان الأمر كما تقولون كان قد أحل لكم ما لم يحل له، لأن أحدكم يستبدل كلما أراد، و لكن الأمر ليس كما يقولون، إن الله عز و جل أحل لنبيه (صلى الله عليه و آله) أن ينكح من النساء ما أراد، إلا ما حرم عليه في هذه الآية في سورة النساء». ۸۶۷۳/ [۶]- و عنه: عن أحمد بن محمد العاصي، عن علي بن الحسن بن فضال، عن علي بن أسباط، عن عمه يعقوب بن سالم، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: قلت له: أ رأيت قول الله عز و جل: لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ؟ فقال: «إنما لم يحل له النساء التي حرم الله عليه في هذه الآية: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ «۲» في هذه الآية كلها، و لو كان الأمر كما يقولون لكان قد أحل لكم ما لم يحل له هو، لأن أحدكم يستبدل كلما أراد، و لكن ليس الأمر كما يقولون، أحاديث آل محمد (عليهم السلام) خلاف أحاديث الناس، إن الله عز و جل أحل لنبيه (صلى الله عليه و آله) أن ينكح من النساء ما أراد، إلا ما حرم عليه في سورة النساء، في هذه الآية». ۸۶۷۴/ [۷]- و عنه: عن الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي الوشاء، عن جميل بن دراج، و محمد بن حمران، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قالا: سألنا أبا عبد الله (عليه السلام): كم أحل لرسول الله (صلى الله عليه و آله) من النساء؟ قال: «ما شاء، - يقول بيده هكذا- و هي له حلال» يعني يقبض يده. ۸۶۷۵/ [۸]- و عنه: بإسناده عن عاصم بن حميد، عن أبي بصير، و غيره، في تسمية نساء النبي (صلى الله عليه و آله)، و نسبهن، و صفتهن: عائشة، و حفصة، و‌ام حبيب بنت أبي سفيان بن حرب، و زينب بنت جحش، و سودة بنت زمعة، و ميمونة بنت الحارث، و صفية بنت حيي بن أخطب، و‌ام سلمة بنت أبي أمية، و جويرية بنت الحارث. و كانت عائشة من تيم، و حفصة من عدي، و‌ام سلمة من بني مخزوم، و سودة من بني أسد بن عبد العزى، و زينب بنت جحش من بني أسد، و عدادها من بني امية، و‌ام حبيب «۳» بنت أبي سفيان من بني امية، و ميمونة بنت الحارث من بني هلال، و صفية بنت حيي بن أخطب من بني إسرائيل. و مات (صلى الله عليه و آله) عن تسع نساء، و كانت له سواهن: التي وهبت نفسها للنبي (صلى الله عليه و آله)، و خديجة بنت ____________________________ ______________________ ۶- الكافي ۵: ۳۹۱/ ۸. ۷- الكافي ۵: ۳۸۹/ ۳. ۸- الكافي ۵: ۳۹۰/ ۵. (۱) النساء ۴: ۲۳. (۲) النساء ۴: ۲۳. (۳) في «ي، ط»: أمّ حبيبة. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۱ خويلد‌ام ولده، و زينب بنت أبي الجوزاء «۱» التي جذمت «۲»، و الكندية. ۸۶۷۶/ [۹]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن أبي عبد الله (عليه السلام): «أن رسول الله (صلى الله عليه و آله) لم يتزوج على خديجة (رضي الله عنها) ». ۸۶۷۷/ [۱۰]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن سلمة بن الخطاب، عن الحسن بن علي بن يقطين، عن عاصم ابن حميد، عن إبراهيم بن أبي يحيى، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «تزوج رسول الله (صلى الله عليه و آله)‌ام سلمة، زوجها إياه عمر بن أبي سلمة، و هو صغير لم يبلغ الحلم». ۸۶۷۸/ [۱۱]- الشيخ في (التهذيب): بإسناده، عن الحسين بن سعيد، عن أحمد بن محمد، عن داود بن سرحان، عن زرارة، قال: سألته: كم أحل لرسول الله (صلى الله عليه و آله) من النساء؟ قال: «ما شاء من شي ء». قلت: فأخبرني عن قول الله عز و جل: وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ. قال: «لا تحل الهبة إلا لرسول الله (صلى الله عليه و آله)، و أما غيره فلا يصلح له نكاح إلا بمهر». ۸۶۷۹/ [۱۲]- ابن بابويه، قال: حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقاني (رضي الله عنه)، قال: حدثنا الحسن ابن علي بن الحسين السكري، قال: حدثنا محمد بن زكرياء الجوهري، عن جعفر بن محمد بن عمارة، عن أبيه، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام)، قال: «تزوج رسول الله (صلى الله عليه و آله) بخمس عشرة امرأة، و دخل بثلاث عشرة منهن، و قبض عن تسع، فأما اللتان لم يدخل بهما: فعمرة، و الشنباء «۳»، و أما الثلاث عشرة اللاتي دخل بهن: فأولهن خديجة بنت خويلد، ثم سودة بنت زمعة، ثم‌ام سلمة، و اسمها: هند بنت أبي أمية، ثم‌ام عبد الله عائشة بنت أبي بكر، ثم حفصة بنت عمر، ثم زينب بنت خزيمة بن الحارث‌ام المساكين، ثم زينب بنت جحش، ثم‌ام حبيب «۴» رملة بنت أبي سفيان، ثم ميمونة بنت الحارث، ثم زينب بنت عميس، ثم جويرية بنت الحارث، ثم صفية بنت حيي بن أخطب، و التي وهبت نفسها للنبي (صلى الله عليه و آله) خولة بنت حكيم السلمي، و كانت له سريتان «۵» يقسم لهما مع أزواجه: مارية القبطية، و ريحانة الخندقية. و التسع اللاتي قبض عنهن: عائشة، و حفصة، و‌ام سلمة، و زينب بنت جحش، و ميمونة بنت الحارث، و‌ام حبيب بنت أبي سفيان، و صفية بنت حيي بن أخطب، و جويرية بنت الحارث، و سودة بنت زمعة، و أفضلهن: ____________________________ ______________________ ۹- الكافي ۵: ۳۹۱/ ۶. [..... ] ۱۰- الكافي ۵: ۳۹۱/ ۷. ۱۱- التهذيب ۷: ۳۶۴/ ۱۴۷۸. ۱۲- الخصال: ۴۱۹/ ۱۳. (۱) في المصدر: الجون. (۲) في المصدر: خدعت، و في «ج»: جزمت. (۳) في المصدر: و السنى. (۴) في المصدر: امّ حبيبة. (۵) السرّيّة: الأمة التي أنزلتها بيتا. «أقرب الموارد- سرر- ۱: ۵۱۱». البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۲ خديجة بنت خويلد، ثم أم سلمة بنت أبي امية، ثم جويرية بنت الحارث». ۸۶۸۰/ [۱۳]- علي بن إبراهيم: إنه كان سبب نزولها: أن امرأة من الأنصار أتت رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و قد تهيأت و تزينت، فقالت: يا رسول الله، هل لك في حاجة، فقد وهبت نفسي لك؟ فقالت لها عائشة: قبحك الله، ما أنهمك للرجال؟! فقال لها رسول الله (صلى الله عليه و آله): «مه- يا عائشة- فإنها رغبت في رسول الله إذ زهدت «۱» فيه». ثم قال: «رحمك الله، و رحمكم يا معاشر الأنصار، نصرني رجالكم، و رغبت في نساؤكم، ارجعي- رحمك الله- فإني أنتظر أمر الله». فأنزل الله: وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ، فلا تحل الهبة إلا لرسول الله (صلى الله عليه و آله).
  39. علي بن إبراهيم، قال: لما تزوج رسول الله (صلى الله عليه و آله) زينب بنت جحش، و كان يحبها، فأولم، و دعا أصحابه، فكان أصحابه إذا أكلوا يحبون أن يتحدثوا عند رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و كان يحب أن يخلو مع زينب، فأنزل الله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ [و ذلك أنهم كانوا يدخلون بلا إذن إلى قوله مِنْ وَراءِ حِجابٍ. ۸۶۸۲/ [۲]- ابن بابويه، قال: حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن الحسين بن سعيد، عن الحسين بن علوان، عن الأعمش، عن عباية الأسدي، عن عبد الله بن عباس: أن رسول الله (صلى الله عليه و آله) تزوج زينب بنت جحش، فأولم، و كانت وليمته الحيس «۲»، و كان يدعو عشرة عشرة، فكانوا إذا أصابوا طعام رسول الله (صلى الله عليه و آله) استأنسوا إلى حديثه، و استغنموا النظر إلى وجهه، و كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) يشتهي أن يخففوا عنه فيخلو له المنزل، لأنه حديث عهد بعرس، و كان يكره أذى المؤمنين له، فأنزل الله عز و جل: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَ ____________________________ ______________________ ۱۳- تفسير القمي ۲: ۱۹۵. ۱- تفسير القمي ۲: ۱۹۵. ۲- علل الشرائع: ۶۵. (۱) في المصدر: زهدتن. (۲) الحيس: هو الطعام المتخذ من التمر و الدقيق و السمن. «النهاية ۱: ۴۶۷». البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۳ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ، فلما نزلت هذه الآية، كان الناس إذا أصابوا طعام نبيهم (صلى الله عليه و آله) لم يلبثوا أن يخرجوا. قال: فلبث رسول الله (صلى الله عليه و آله) سبعة أيام بلياليهن عند زينب بنت جحش، ثم تحول إلى بيت‌ام سلمة بنت أبي أمية، و كانت ليلتها و صبيحة يومها من رسول الله (صلى الله عليه و آله)، قال: فلما تعالى النهار انتهى علي (عليه السلام) إلى الباب، فدقه دقا خفيفا له، عرف رسول الله (صلى الله عليه و آله) دقه، و أنكرته‌ام سلمة. فقال لها: «يا‌ام سلمة، قومي فافتحي له الباب» فقالت: يا رسول الله، من هذا الذي يبلغ من خطره أن أقوم له فافتح له الباب، و قد نزل فينا بالأمس ما قد نزل من قول الله عز و جل: وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ، فمن هذا الذي بلغ من خطره أن أستقبله بمحاسني و معاصمي؟ قال: فقال لها رسول الله (صلى الله عليه و آله) كهيئة المغضب: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ «۱»، قومي فافتحي له الباب، فإن بالباب رجلا ليس بالخرق «۲»، و لا بالنزق «۳»، و لا بالعجول في أمره، يحب الله و رسوله، و يحبه الله و رسوله، و ليس بفاتح الباب حتى يتوارى عنه الوطء». فقامت‌ام سلمة و هي لا تدري من بالباب، غير أنها قد حفظت النعت و المدح، فمشت نحو الباب و هي تقول: بخ، بخ لرجل يحب الله و رسوله، و يحبه الله و رسوله. ففتحت له الباب، فأمسك بعضادتي الباب، و لم يزل قائما حتى خفي عنه الوطء. و دخلت‌ام سلمة خدرها، ففتح الباب و دخل، فسلم على رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فقال رسول الله: «يا أم سلمة، أ تعرفينه؟ ». قالت: نعم، و هنيئا له، هذا علي بن أبي طالب (صلوات الله عليه و آله). فقال: «صدقت- يا أم سلمة- هذا علي بن أبي طالب، لحمه من لحمي، و دمه من دمي، و هو مني بمنزلة هارون من موسى، إلا أنه لا نبي بعدي. يا أم سلمة، اسمعي، و اشهدي: هذا علي بن أبي طالب أمير المؤمنين، و سيد الوصيين «۴»، و هو عيبة علمي، و بابي الذي اوتى منه، و هو الوصي على الأموات من أهل بيتي، و الخليفة على الأحياء من امتي، و أخي في الدنيا و الآخرة، و هو معي في السنام الأعلى. اشهدي- يا‌ام سلمة- و احفظي: أنه يقاتل الناكثين، و القاسطين، و المارقين». و رواه السيد الرضي في كتاب (المناقب): بإسناده عن الأعمش، عن عباية الأسدي، عن عبد الله بن عباس «۵». ۸۶۸۳/ [۳]- الشيخ في (أماليه)، قال: حدثنا محمد بن محمد، قال: حدثنا أبو الحسن علي بن بلال المهلبي، قال: حدثنا مزاحم بن عبد الوارث بن عباد البصري بمصر، قال: حدثنا محمد بن زكريا الغلابي، قال: حدثنا العباس ____________________________ ______________________ ۳- الأمالي ۱: ۱۵۹. [..... ] (۱) النساء ۴: ۸۰. (۲) الخرق: الجهل و الحمق. «لسان العرب- خرق- ۱۰: ۷۵». (۳) النّزّق: الخفة و الطيش. «لسان العرب- نزق- ۱۰: ۳۵۲». (۴) في المصدر: سيد المسلمين. (۵)... البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۴ ابن بكار، قال: حدثنا أبو بكر الهلالي، عن عكرمة، عن ابن عباس. قال الغلابي: و حدثنا أحمد بن محمد الواسطي، قال: حدثنا عمر بن يونس اليمامي، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس. قال: و حدثنا أبو عيسى عبيد الله بن الفضل الطائي، قال: حدثنا الحسين بن علي بن الحسين بن علي بن عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب (عليهم السلام)، قال: حدثني محمد بن سلام الكوفي، قال: حدثنا أحمد بن محمد الواسطي، قال: حدثنا محمد ابن صالح، و محمد بن الصلت، قالا: حدثنا عمر بن يونس اليماني، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، قال: دخل الحسين بن علي على أخيه الحسن (عليهما السلام) في مرضه الذي توفي فيه، فقال له: «اكتب- يا أخي- هذا ما أوصى به الحسن بن علي إلى أخيه الحسين بن علي (عليهم السلام): أوصى أنه يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، و أنه يعبده حق عبادته، لا شريك له في الملك، و لا ولي له من الذل، و أنه خلق كل شي ء فقدره تقديرا، و أنه أولى من عبد، و أحق من حمد، من أطاعه رشد، و من عصاه غوى، و من تاب إليه اهتدى. فإني أوصيك- يا حسين- بمن خلفت من أهلي، و ولدي، و أهل بيتك، أن تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تكون لهم خلفا و والدا، و أن تدفنني مع جدي رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فإني أحق به و ببيته ممن ادخل بيته بغير إذنه، و لا كتاب جاءهم من بعده، قال الله تعالى قوله تعالى: وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ- إلى قوله تعالى- بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً [۵۳- ۵۴] ۸۶۸۴/ [۱]- محمد بن يعقوب: عن الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن أحمد بن النضر، عن محمد ابن مروان، رفعه إليهم (عليهم السلام)، في قول الله عز و جل: وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ في علي و الأئمة (عليهم السلام) كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً «۲». ____________________________ ______________________ ۱- الكافي ۱: ۳۴۲/ ۹. (۱) في المصدر: فإن أبت عليك الامرأة.
  40. قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):إنّ شأن عليّ عظيم، إنّ حال عليّ جليل، إنّ وزن عليّ ثقيل، ما وضع حبّ عليّ في ميزان أحد إلا رجح على سيئاته، ولا وضع بغضه في ميزان أحد إلا رجح على حسناته(70).
    • -  عن إبن عباس قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): من صافح عليّاً (عليه السلام) فكأنما صافحني، ومن صافحني فكأنما صافح أركان العرش، ومن عانقه فكأنما عانقني، ومن عانقني فكأنما عانق الأنبياء كلهم، ومن صافح محبّاً لعليّ غفر الله له الذنوب، وأدخله الجنّة بغير حساب(71).
    • -  عن عبد الله بن عباس قال:قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) لعليّ (عليه السلام):
    يا عليّ، إن جبريل (عليه السلام) أخبرني فيك بأمر قرّت به عيني، وفرح به قلبي، قال:يا محمّد إن الله تعالى قال لي: إقرا محمّد منّي السّلام، وأعلمه أن عليّاً إمام الهدى، ومصباح الدّجى، والحجّة على أهل الدنيا، وإنّه الصدّيق الأكبر، والفاروق الأعظم، وإني آليت بعزّتي أن لا أدخل النّار أحداً توّلاه، وسلّم له وللأوصياء من بعده، ولكن حقّ القول منّي لأملأنّ جهّنم وأطباقها من أعدائه، ولأملأنّ الجنّة من أوليائه وشيعته(72).
  41. ١ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: لايُضيفُ الضَّيفَ الاّ كُلُّ مُؤمنٍ. هر مؤمني بايد که مهماندوست و مهمان‌نواز باشد. (مستدرک، ج ١٦، ص ٢٥٧) ٢ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: الضّيفُ دَليلُ الجَنّةِ وَ مَن لَمْ يُكرِمِ الضَّيفَ فَليسَ مِنّي. مهمان، راهنما به سوي بهشت است. هر کس مهمان را حرمت و گرامي ندارد او پيرو من نيست. (لئالي‌الاخبار، ج ٣، ص ٦٦) ٣ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: اَلله اَلله في‌الضَّيف، لايَنصَرِفَنَّ اِلاّ شاكِراً لَكُم. خدا را ! خدا را ! در نظر بگيريد و حُرمت مهمان را رعايت کنيد! مهمان جز اينکه خشنود و سپاسگزار شما باشد نبايد از نزد شما خارج شود. (مستدرک، ج ١٦، ص ٢٤١) ٤ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: لاخَيرَ في مَن لايُضيفُ. کسي که مهمان دعوت نمي‌کند (مهماني نمي‌کند) خير و اميدي در وجود او نيست. (المحجّة‌البَيضاء، ج ٣، ص ٣٢) ٥ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: كُلُّ بَيتٍ لايَدخُلُ فيهِ‌الضَّيفُ لايَدخُلُه الملآئِكةُ. هر خانه‌اي که در آن مهمان وارد نشود فرشتگان (هم) در آن خانه وارد نمي‌شود. (مستدرک، ج ١٦، ص ٢٥٨) ٦ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: اَكرِمْ ضَيْفَكَ وَ اِن كانَ حقيراً وَ قُم عَن مَجلِسِكَ لِأِبيكَ وَ مُعَلِّمِكَ و إنْ كُنتَ اميراً. مهمانت را گرامي بدار هر چند (به نظرت) حقير و کوچک باشد و به احترام پدر و استادت از جا برخيز هر چند خود حاکم و فرمانروا باشي. (فهرست غرر، ص ٢١١) ٧ـ امام موسي‌بن‌جعفر(ع): اِنَّ رَسولَ اللهِ كانَ اِذا اَتاهُ الضَّيفُ أكَل مَعَهُ و لَم يَرفَعْ يَدَهُ مِن الخِوانِ حتّي يَرفَعَ الضَّيفُ. رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم هرگاه مهمان بر ايشان وارد مي‌شد حضرت شخصاً با او هم غذا مي‌شدند و تا زماني که مهمان هنوز دست از غذا برنداشته حضرت دست از غذا نمي‌کشيدند. (وسائل، ج ١٦، ص ٥٥٩) ٨ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: مَن اَكرَمَ الضَّيفَ فَكَأَنّما اَكرَمَ سَبعينَ نبياً! کسي که مهمان را بزرگداشت و گرامي بدارد گويا هفتاد پيغمبر را گرامي داشته است! (لئالي‌الأخبار، ج ٣، ص ٦٦) ٩ـ «امام رضا(عليه‌السلام)»: اَلسَّخِيُّ يأكُلُ مِن طعامِ النّاسِ لِيأَكُلُوا مِن طَعامِه. آدم سخاوتمند از طعام مردم مي‌خورد (دعوت را اجابت مي‌کند) تا مردم نيز از طعام او بخورند (بحار، ج ٧٥، ص ٤٤٦) ١٠ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: تُعرَفُ مَودَّةُ الرَّجُلِ لِأَخيهِ بِأَكلِهِ مِن طعامِه. ميزان علاقة شخص به برادر ديني خود از خوردن طعام او معلوم مي‌گردد. (بحار، ج ٧٥، ص ٤٤٩) ١١ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: الضَّيفُ يَنزِلُ بِرِزقِهِ وَ يَرتَحِلُ بِذُنوبِ أهلِ البَيتِ. مهمان با روزي خود (بر ميزبان) وارد مي‌شود و با گناهان (آمرزيدة) اهل خانه خارج مي‌گردد. (مستدرک، ج ١٦، ص ٢٥٨) ١٢ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: اذا اَتاكَ اَخوكَ فَآتِهِ بِما عِنَدكَ وَ اِذا دَعَوتَهُ فَتَكلَّفْ لَهُ. اگر برادر ديني تو (بي‌دعوت) بر تو وارد شد آنچه در منزل داري از او پذيرايي کن و اگر با دعوت قبلي به نزد تو آمد برايش تهيه ببين. (جواهر‌الکلام، ج ٣٦، ص ٤٧٥) ١٣ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: الضَّيفُ اذا دَخَلَ بَيتَ المُؤمِنِ دَخَلَ مَعَهُ اَلفُ بَركَةٍ وَ الفُ رحمةٍ وَ يَكْتُبُ اللهُ لِصاحِبِ المَنزِل بِكُلّ لُقمَةٍ يأكُلُها الضَّيفُ حَجةً و عُمرةً. مهمان هنگامي که وارد خانة مؤمن مي‌شود هزار برکت و هزار رحمت به همراه خود دارد و خداوند به تعداد هر لقمه که مهمان تناول مي‌کند يک حج و يک عمره براي صاحب خانه مي‌نويسد! (لئالي‌الاخبار، ج ٣، ص ٦٦) ١٤ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: إنَّ الجَوادَ كُلَّ الجوادِ مَنْ بَذَلَ ما عِندَهُ. کمال سخاوت و جوانمردي در آن است که ميزبان آنچه از وسائل پذيرايي در اختيار دارد از مهمان خود دريغ ننمايد. (بحار، ج ٧٥، ص ٦٥٥) ١٥ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: قوُتُ الأَجسادِ اَلطّعامُ وَ قوُتُ الأَرواحِ اَلاِطعامُ! غذاي بدن، طعام خوردن است و غذاي روح اطعام دادن! (بحار، ج ٧٥، ص ٤٥٦) ١٦ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: مَن اكرمَ ضَيفَهُ فَهُوَ مَعي و مَعَ اِبراهيمَ(ع) في‌الجَنّة. کسي که مهمان خود را گرامي بدارد جاي او در بهشت در کنار من و ابراهيم پيغمبر(ع) خواهد بود. (لئالي‌الأخبار، ج ٣، ص ٦٦) ١٧ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: أَضَفْ بِطعامِكَ وَ شرابِكَ مَن تُحِبُّهُ في‌اللهِ تعالي. آن کسي که او را به خاطر خداي متعال دوست مي‌داري در خورد و خوراکت مهمان و شريکش کن. (بحار، ج ٧٥، ص ٤٦١) ١٨ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: اِذا جاءكَ ضَيفٌ فَاعْلَمْ أَنّ الله قَدمَنَّ عَلَيكَ اِذبَعَثَهُ اِليكَ لِيَغِفِرَ لَكَ ذَنبكَ. وقتي مهمان بر تو وارد مي‌شود اين را بدان که خدا بر تو منّت نهاده که تو را ميزبان او قرار داده تا بدين‌وسيله گناهانت را بيامرزد. (لئالي‌الاخبار، ج ٣، ص ٦٦) ١٩ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: وَ بَكي عليه السلامُ يَوماً. فقيل لَهُ ما يُبكيكَ؟ قال «لَم يَأتِني ضَيفٌ مُنذُ سَبعةِ اَيّامٍ! أخافُ أَنْ يكونَ اللهُ أهانني؟» يک روز حضرت امير(ع) گريه مي‌کردند. از ايشان علت را جويا شدند. فرمود:‌ امروز هفت روز است که مهمان بر من وارد نشده! خوف آن را دارم که خداوند عنايتش را از من سلب کرده باشد؟ (جامع‌السعادات، ج ٢، ص ١٥٠) ٢٠ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: مِنَ الجَفاءٍ أَنْ يُدعَي الرّجُلُ اِلي طَعامٍ فَلايُجيبُ اَويُجيبُ فَلا يَأْكُلُ. کسي که او را به مهماني دعوت کنند و او اجابت نکند و يا اگر اجابت کرد از غذاي ميزبان نخورد اين نشانة بي‌مهري و جفاکاري او است. (بحار، ج ٧٤، ص ١٧٤) ٢١ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: مَن دَعاكُم فَأَجيبُوه. اگر کسي شما را به مهماني دعوت کرد، دعوت او را اجابت کنيد. (مواعظ‌ عدديه، ص ٧) ٢٢ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: مِنَ الحُقوقِ الواجِبَةِ لِلمُؤمِن عَلَي المُؤمِنُ أَنْ يُجيبَ دَعوتَه. يکي از حقوق واجبة مؤمن بر برادر مؤمن خود اجابت کردن دعوت او است. (بحار، ج ٧٥، ص ٤٤٦) ٢٣ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: مَن لَم يُجبِ الدَّعوَةَ فَقَد عَصَي اللهَ و رسولَه. اگر کسي دعوت مهماني را اجابت نکند، در حقيقت، او خدا و رسولش صلي‌الله عليه و آله و سلم را معصيت کرده است. (بحار، ج ٧٥، ص ٤٤٨) ٢٤ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: مَن اَكَلَ طعاماً لَم يُدْعَ اِلَيهِ فَكَأَنَّما أَكَلَ قِطعةً مِن نارٍ! کسي که غذايي که بدان دعوت نشده بخورد گويا پاره‌اي از آتش را خورده است! (جواهر‌الکلام، ج ٣٦، ص ٤٦٩) ٢٥ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: مَن مَشي اِلي طعامٍ لَم يُدْعَ اِليهِ فَقَد دَخَل سارِقاً وَ خَرجَ مُغيراً! کسي که به سفره‌اي برود که بدان دعوت نشده، او در حقيقت به عنوان يک سارق به آنجا وارد شده و يک غارتگر از آنجا بيرون مي‌رود! (شهاب‌الاخبار، ص ٢٢٤) ٢٦ـ «امام موسي بن جعفر(عليه‌السلام)»: نَهي رسولُ اللهِ(ص) عَن طعامِ وَليمَةٍ يُخَصُّ بَهَا الأَغنياءُ وَ يُترَكُ الفُقراءُ. پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله و سلم از غذا خوردن در وليمه‌اي که اختصاص به اغنيا داشته و فقرا بدان دعوت نشده‌اند نهي فرموده است. (المحجّة‌البَيضاء، ج ٣، ص ٣٧) ٢٧ـ «امام رضا(عليه‌السلام)»: الضِيافَةُ ثلاثةُ اَيّامٍ وَ لَياليهِنَّ، فما فوقَ ذلك فَهُوَ صَدَقَة. حدّ ضيافت و مهماني تا سه شبانه‌روز است. بيشتر از آن، ديگر تصدّق و احسان خواهد بود. (بحار، ج ٧٥، ص ٤٦٠) ٢٨ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: ما مِن مُؤمِنٍ يَسمَعُ بِهَمسِ الضَّيفِ و فَرِحَ بِذلِكَ غُفرِتْ لَهُ خَطاياهُ وَ إن كانت مُطبَقَةً بَينَ السَّماءِ والاَرض! هر مؤمني که با شنيدن صداي همهة (ورودي) مهمان احساس خوشحالي کند، گناهان او هر چند به فاصلة زمين تا آسمان باشد آمرزيده مي‌گردد! (جامع‌السعادات، ج ٢، ص ١٥٠) ٢٩ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: ما مِن مُؤمِنٍ يُحِبُّ الضَّيفَ اِلاّ وَ يَقومُ مِن قَبرِهِ و وَجُهُه كَالقَمَرِ لَيلَةَ البَدرِ. هر مؤمن مهمان‌دوست، (در روز قيامت) با چهرة درخشان همانند ماه تابان از قبر خود خارج مي‌گردد. (لئالي‌الاخبار، ج ٣، ص ٦٦) ٣٠ـ «امام محمدباقر(عليه‌السلام)»: مِنَ الجَفاء اِستخدامُ الضَّيفِ. به کار گرفتن مهمان، نشانة بي‌مهري و جفاکاري به مهمان است. (جامع‌السعادت، ج ٢، ص ١٥٣) ٣١ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: ثلاثٌ لايُستُحيي مِنهُنَّ: خِدمةُ الرَّجُلِ الضَّيفَ، وَ قِيامُهُ عَن مجلِسهِ لِأَبيهِ و مُعَلِّمِهِ، و طَلَبُ الحَقِّ وَ إن قَلَّ. سه چيز است که در آن شرم و حيا ندارد: ميزبان (هر کس که باشد) شخصاً از مهمان خود پذيرايي کند، در برابر پدر و استاد خود به پا خيزد و ديگر حق خود را هرچند کم و اندک باشد بستاند. (مستدرک، ج ١٦، ص ٢٦٠) ٣٢ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: اِنّ الزائِر اِذا زارالمَزورَ فَأكَلَ مَعَهُ اَلقَي عَنهُ الحِشمَةَ وَ اِذا لَمْ يَأكُلْ مَعَهُ يَنقَبِضْ قَليلاً. مهمان زماني که وارد خانه مي‌شود اگر صاحب‌خانه با او هم‌غذا شود حُجب و حيا را از بين مي‌برد وگرنه، مهمان تا اندازه‌اي احساس گرفتگي و شرمندگي مي‌کند. (فروع کافي، ج ٦، ص ٢٨٦) ٣٣ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: إنَّ مِنَ السُّنَّةِ أَن يَخرُجَ الرّجُلُ مَعَ ضَيفِه الي بابِ الدّار. سُنت و آداب اسلامي در آن است که ميزبان، مهمان خود را تا درب خانه مشايعت نمايد. (شهاب‌الأخبار، ص ٣٧٤) ٣٤ـ امام سجاد(ع): مِن نمامِ المُرُوَّةِ خِدمَةُ الرّجُلِ ضَيفَهُ. خدمت کردن به مهمان نشانة کمال فتوّت و جوانمردي ميزبان است. (احقاق‌الحق، ج ١٢، ص ١٠٨) ٣٥ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»: إنَّ الضَّيفَ اِذا جاءَ فَنَزَلَ عَلَي القَومِ جاءَ بِرِزقِه مَعَهُ مِن السَّماء فاذا أكَلَ غَفَراللهُ لَهُمْ بِنِزولِهِ عِليهِم. زماني که مهمان بر قومي وارد شود با روزي آسماني و مقدّر خود وارد مي‌شود و هنگامي که غذا را تناول کرد خداوند همة آن‌ها را به پاس نزول او مشمول غفران و آمرزش خود قرار مي‌دهد. (وسائل، ج ١٦، ص ٥٥٧) ٣٦ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»: من أَنفَقَ علَي‌الضَّيفِ دِرِهماً فَكأَنَّما أَنفَقَ اَلفَ اَلفِ دينارٍ في ‌سَبيل‌الله! كسي كه يك درهم (واحد پول نقره) صرف مهمان خود كند گويا يك ميليون دينار (طلا) در راه خدا انفاق كرده است! (لئالي‌الاخبار، ج ٣، ص ٦٦) ٣٧ـ «امام محمدباقر(عليه‌السلام)»: اذا دَخَل اَحَدُكُم علي اَخيه في رَحْلِهِ فَليَقعُدْ حَيثُ يأَمُرُصاحِبُ الرَّحْلِ فَاِنّ صاحبَ الرَّحْلِ أَعرَفُ بِعَورَةِ بَيتِهِ مِن الدّاخِلِ عَلَيه. (از آداب مهماني) هر وقت که بر برادر ديني خود مهمان شديد هر جا که به شما تعارف کرد همانجا بنشينيد، زيرا صاحب‌خانه بهتر از افراد غريبه از اوضاع داخلي خود باخبر است. (بحار، ٧٥، ص ٤٥١) ٣٨ـ «امام رضا عليه‌السلام»: البَخيلُ لايأكُلُ مِن طعَامِ النّاسِ لِئَلاّ يأكُلوا مِن طَعاِمِهِ. آدم بخيل از غذاي مردم نمي‌خورد تا مردم هم از غذاي او نخورند. (بحارف ج ٧٥، ص ٤٤٦) ٣٩ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: مَن أَشبَعَ مُؤمِناً وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ. کسي که يک مؤمن را سير کند بهشت براي او واجب مي‌شود. (جامع‌السعادات، ج ٢، ص ١٥١) ٤٠ـ «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: عَلَيكَ بِالمَساكينِ فَأَشِبعْهُم. به داد فقرا و بيچارگان برس، شكم آنها را سير كن و از گرسنگي برهان. (بحار، ج ٧٥، ص ٤٥٦).
  42. چگونه مى‌توان باور داشت كه با وجود علي (ع) در درون منزل،‌ همسر او براى باز كردن در خانه برود! چرا خود علي (ع) براى بازكردن در نرفت؟ نقد و بررسي: أوّلاً: آن چه كه از برخى از روايات استفاده مى‏شود: حضرت فاطمه سلام الله عليها نزديك در ورودى منزل نشسته بود و با ديدن عمر و همراهان وى، در را به روى آنان بست. مرحوم عياشى در تفسير، شيخ مفيد در الإختصاص و... نوشته‌اند: قال: قال عمر قوموا بنا إليه فقام أبو بكر وعمر وعثمان وخالد بن الوليد و المغيرة بن شعبة وأبو عبيدة بن الجراح وسالم مولى أبي حذيفة وقنفذ وقمت معهم فلما انتهينا إلى الباب فرأتهم فاطمة صلوات الله عليها أغلقت الباب في وجوههم وهي لا تشك أن لا يدخل عليها إلا باذنها، فضرب عمر الباب برجله فكسره، وكان من سعف، ثم دخلوا فأخرجوا عليا ( عليه السلام ) ملببا.... عمر گفت: برخيزيد تا پيش او (علي) برويم، پس ابوبكر، عمر، عثمان،‌ خالد بن وليد، مغيرة بن شعبة،‌ ابوعبيد جراح، سالم مولى ابوحذيفة، قنفذ و من به همراه او راه افتاديم، چون نزديك خانه رسيديم، فاطمه آنان را ديد و لذا در را بست و شك نداشت كه بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را كه از شاخه‌هاي خرما ساخته شده بود، با لگد شكست، سپس وارد خانه شدند و علي را بيرون آوردند در حالى كه كمرهاي خود را بسته بودند. السمرقندى المعروف بالعياشي، أبى النضر محمد بن مسعود بن عياش السلمى (متوفاي320هـ)، تفسير العياشي، ج2، ص67، تحقيق: تحقيق وتصحيح وتعليق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر: المكتبة العلمية الإسلامية – طهران. الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413هـ) الاختصاص ص 186، تحقيق: علي أكبر الغفاري، السيد محمود الزرندي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م. المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 28، ص 227، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م. و در روايت سليم نيز آمده: ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةُ عليهما السلام قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحَلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ [افْتَحِ الْبَابَ‏] فَقَالَتْ فَاطِمَةُ يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَكَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَيْكُمْ فَقَالَتْ يَا عُمَرُ أَمَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَيْتِي وَتَهْجُمُ عَلَى دَارِي فَأَبَى أَنْ يَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ. عمر آمد تا به خانه رسيد، فاطمه پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحيف و لاغر شده بود، عمر در را كوبيد و گفت: اى پسر ابوطالب! در را باز كن، فاطمه فرمود: اى عمر به ما چه كار دارى؟ ما را با مصيبتى كه گرفتارش شده‌ايم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز كن وگرنه آن را به آتش مى‌كشم. فاطمه فرمود: آيا از خداوند نمى‌ترسى كه وارد خانه ما مى‌شوي، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افكند و آن را سوزاند. الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ) كتاب سليم بن قيس، ص 864، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ. ثانياً: حضرت صديقه شكى نداشت كه جمعيت بدون اذن داخل منزل نخواهند ‏شد؛ چون نص قرآن است كه بدون اجازه وارد خانه كسى نشويد: يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيرَْ بُيُوتِكُمْ حَتىَ‏ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ. فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتىَ‏ يُؤْذَنَ لَكمُ‏ْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ‏ لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيم‏. النور / 27 و 28. اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد اين براى شما بهتر است شايد متذكّر شويد! و اگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگرديد!» بازگرديد اين براى شما پاكيزه‏تر است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است!. خانه فاطمه، برتر از خانه پيامبران: و از طرفى خانه انبياء احترام ويژه‏اى دارد كه كسى حق ورود بدون اجازه ندارد: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىِ‏ّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ. الأحزاب /53. اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما داده شود. و شكى نيست كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب مى‏شود همانطورى كه در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه: فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏و يُسَبِّحُ لَهُ‏و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور/36. در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آن‌ها رفعت يابد و نامش در آن‌ها ياد شود. در آن [خانه‏] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند. سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم‏ (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده‏اند كه خانه علي و زهرا عليهما السلام از با فضيلت‏ترين خانه‌هاى انبياء محسوب مى‏شود: وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبو بكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها. رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت فرمود، شخصى پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر‌ترين آن است. السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993 م؛ الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، (متوفاي 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛ الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت. الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. افزون بر اين تصور اين بود كه با توجه به موقعيت حضرت زهرا (سلام الله عليها) و احترام رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله مردم با ديدن حضرت صديقه خجالت بكشند و متعرض نشوند همچنان كه عدّه‏اى با شنيدن صداى حضرت صديقه برگشتند. قام عمر فمشى ومعه جماعة حتى أتوا باب فاطمة فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها باكية: يا رسول الله ما ذا لقينا بعد أبي من ابن الخطاب وابن أبي قحافة! فلما سمع القوم صوتها وبكاءها انصرفوا باكين، فكادت قلوبهم تتصدع وأكبادهم تنفطر، وبقي عمر معه قوم. عمر همراه عده‌اى به طرف خانه فاطمه آمد و در را كوبيد، فاطمه با شنيدن سر وصداى جمعيت با صداى بلند و همراه گريه فرياد زد: اى رسول خدا چه مصيبت‌هايى پس از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه مى‌بينيم. گروهى با شنيدن گريه فاطمه دلشان به درد آمد و با گريه آنجا را ترك كردند؛ اما عمر با گروهى ديگر باقى ماندند. الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 16، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص37، و با تحقيق، زيني، ج1، ص24. بنابراين حضرت صديقه طاهره، هنگام هجوم، با ديدن عمر و همراهانش در را بست و نزديك دَر ايستاده بود و احتمال نمى‌داد كه با وجود آن حضرت متعرض خانه شوند و اين بي‌شرمى مهاجمان بود كه حرمت خانه و اهل آن را رعايت نكردند و به قول سلمان فارسى رضوان الله تعال عليه، كرديد و نكرديد و ندانستيد كه چه كرديد. همسران رسول خدا (ص) و باز كردن دَر براي نامحرم: نگاهى به روش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در موضوع مورد بحث، بهترين دليل بر محكوميت شبهه انگيزان است؛ چرا كه موارد گوناگونى در كتاب‌هاى شيعه و اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به همسرانش اجازه مى‌داد تا درب خانه را به روى ديگران ( نا محرمان ) باز كنند. الف: امّ سلمه و باز كردن دَرِ خانه براي علي (عليه السلام): عن علقمة عن عبد الله قال خرج رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) من بيت زينب بنت جحش وأتى بيت أم سلمة فكان يومها من رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) فلم يلبث أن جاء علي فدق الباب دقا خفيفا فانتبه النبي ( صلى الله عليه وسلم ) للدق وأنكرته أم سلمة فقال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) قومي فافتحي له رسول خدا (ص) از خانه زينب دختر جحش بيرون آمد و وارد خانه امّ‌سلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه وى بود، مدتى نگذشته بود كه علي آهسته دقّ الباب كرد، رسول خدا (ص) بيدار شد، امّ‌سلمه پاسخ نداد، پيامبر فرمود: بلند شو و در را باز كن.... ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 470، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995 الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد (متوفاي623 هـ)، التدوين في أخبار قزوين، ج 1، ص 89، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت تحقيق: عزيز الله العطاري، 1987م. ب: عائشه به دستور رسول خدا (ص) دَر را براي علي (ع) باز كرد: وعن جعفر بن محمد الصادق عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علي عليه السلام قال: كنت أنا ورسول الله صلى الله عليه وآله في المسجد بعد أن صلى الفجر، ثم نهض ونهضت معه، وكان رسول الله صلى الله عليه وآله إذا أراد أن يتجه إلى موضع أعلمني بذلك، وكان إذا أبطأ في ذلك الموضع صرت إليه لأعرف خبره، لأنه لا يتصابر قلبي على فراقه ساعة واحدة فقال لي: أنا متجه إلى بيت عائشة، فمضى صلى الله عليه وآله ومضيت إلى بيت فاطمة الزهراء عليها السلام فلم أزل مع الحسن والحسين فأنا وهي مسروران بهما، ثم إني نهضت وسرت إلى باب عائشة، فطرقت الباب فقالت: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي راقد، فانصرفت، ثم قلت: النبي راقد وعائشة في الدار، فرجعت وطرقت الباب فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي صلى الله عليه وآله على حاجة فانثنيتمستحييا من دق الباب، ووجدت في صدري ما لا أستطيع عليه صبرا، فرجعت مسرعا فدققت الباب دقا عنيفا، فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت: أنا علي فسمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: يا عائشة افتحي له الباب، ففتحت ودخلت.... نماز صبح را با رسول خدا (ص) خواندم، با آن حضرت از مسجد بيرون آمدم، اگر جايى مى‌رفت به من خبر مى‌داد و هنگامى كه دير بر مى‌گشت سراغ وى مى‌رفتم تا مطلع شوم؛ چون دورى او را نمى‌توانستم تحمل نمايم، فرمود: به خانه عائشه مى‌روم، من نيز نزد فاطمه رفتم و در كنار حسن و حسين همه خوشحال بوديم، سپس به طرف خانه عائشه رفتم و دَر زدم، گفت: كى هستى؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر استراحت مى‌كند، برگشتم و دو مرتبه رفتم و دَر را كوبيدم، گفت: كيستى؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر را كارى است، دلم تاقت نياورد، براى دفعه سوّم دقّ الباب كردم، عائشه گفت: كيستى؟ گفتم: علي، صداى رسول خدا را شنيدم، فرمود:‌اى عائشه دَر را باز كن، عائشه دَر را باز كرد و من وارد شدم.... الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج1، ص 292 و 293، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م. المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 38 ص 348، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م. آنچه گذشت يك روايت از كتاب‌هاى شيعه و يك روايت از كتاب‌هاى اهل سنت بود كه به عنوان نمونه ذكر شد كه در آن‌ها رسول خدا صلى الله عليه وآله با توجه به اين كه خود حضرتش در خانه حضور داشت اجازه مى‌داد تا همسرانش دَر را براى افراد نا محرم باز كنند، و اين نشان مى‌دهد كه اين عمل با رعايت وظايف شرعى منعى نخواهد داشت. عايشه و عمر، سر يك سفره نشستند: طبق روايت صحيح السندى كه اهل سنت در اكثر كتاب‌هاى خودشان نقل كرده‌اند، رسول خدا به عمر اجازه داد كه با او و عائشه سر يك سفره بنشينند و حتى نقل كرده‌اند هنگامى كه از يك كاسه غذا مى‌خوردند، دست عائشه با دست عمر برخورد كرد. ابن أبي شيبه در المصنف، بخارى در ادب المفرد، ابن أبي حاتم، ابن كثير در تفسير و... نقل كرده‌اند: عن مجاهد قال مر عمر برسول الله صلى الله عليه وسلم وهو وعائشة وهما يأكلان حيسا فدعاه فوضع يده مع أيديهما فأصابت يده يد عائشة فقال أوه لو أطاع في هذه ووصواحبها ما رأتهن أعين. رسول خدا با عائشه مشغول خوردن غذا بود، عمر وارد شد، حضرت او را دعوت كرد تا با آنان غذا بخورد. عمر جلو رفت و دست در ميان ظرف غذا برد، دست با دست عائشه تماس مى‌گرفت، گفت: اوه! اگر در باره حجاب همسرانت از من پيروى مى‌كرد، هيچ چشمى آنان را نمى‌ديد. إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 358، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛ إبي أبي حاتم الرازي، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس، تفسير ابن أبي حاتم، ج 10، ص 3148، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا؛ البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، الأدب المفرد، ج 1، ص 362، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ – 1989م؛ المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 29، ص 138، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛ القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 506، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ؛ العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 531، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت. هيثمى پس از نقل اين روايت مى‌گويد: رواه الطبراني في الأوسط ورجاله رجال الصحيح غير موسى بن أبي كثير وهو ثقة. اين روايت را طبرانى در اوسط نقل كرده است، تمام راويان آن، راويان صحيح بخارى هستند؛ غير از موسى بن كثير كه او نيز مورد اعتماد است. الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 7، ص 93، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ. و سيوطى مى‌گويد: وأخرج الطبراني بسند صحيح عن عائشة قالت كنت آكل مع النبي صلى الله عليه وسلم في قعب فمر عمر فدعاه فأكل فأصابت أصبعه أصبعي فقال أوه لو أطاع فيكن ما رأتكن عين. طبرانى با سند صحيح از عائشه نقل كرده است كه گفت: من با رسول خدا در يك ظرف غذا مى‌خورديم كه عمر از آن جا گذشت، رسول خدا او را دعوت كرد، در حال غذا خوردن انگشتش به انگشت من خورد، عمر گفت: اوه! اگر او در باره شما از من اطاعت مى‌كرد، هيچ چشمى شما را نمى‌ديد. السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، لباب النقول في أسباب النزول، ج 1، ص 178، ناشر: دار إحياء العلوم – بيروت. هنگامى كه نشستن با نامحرم سر يك سفره و خوردن غذا از يك كاسه؛ آن‌هم براى همسر رسول خدا اشكالى نداشته باشد، رفتن پشت در براى دختر آن حضرت نيز اشكالى نخواهد داشت. نتيجه: اولاً: صديقه شهيده، پشت در نرفت؛ بلكه جلوى در ايستاده بود كه با ديدن عمر و همراهان او به داخل خانه رفت و در را بست؛ پس اصلا حضرت زهرا سلام الله عليها پشت در نرفته بودد تا اين اشكال پيش بيايد؛ ثانياً: حتى اگر اين مطلب صحت نيز داشته باشد و حضرت پشت در رفته باشد، به دليل اين كه عين همين قضيه براى رسول خدا صلى الله عليه وآله پيش آمده و آن حضرت به همسران خود دستور داده‌اند كه در را باز نمايند، اين اشكال دفع مى‌شود.
  43. محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن العلاء ابن رزين، عن محمد بن مسلم، عن أحدهما (عليهما السلام)، قال: «لو لم يحرم على الناس أزواج النبي (صلى الله عليه و آله) بقول الله عز و جل: وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً حرمن على الحسن و الحسين (عليهما السلام) لقول الله عز و جل: وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ «۲» و لا يصلح للرجل أن ينكح امرأة جده». ۸۶۸۷/ [۴]- و عنه: عن الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي، عن أبان بن عثمان، عن أبي الجارود، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول، و ذكر هذه الآية: وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً «۳»، فقال: «رسول الله (صلى الله عليه و آله) أحد الوالدين» فقال عبد الله بن عجلان: من الآخر؟ فقال: «علي (عليه السلام)، و نساؤه علينا حرام، و هي لنا خاصة». ۸۶۸۸/ [۵]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن عمر بن أذينة، قال: حدثني سعيد بن أبي عروبة «۴»، عن قتادة، عن الحسن البصري: أن رسول الله (صلى الله عليه و آله) تزوج امرأة من بني عامر بن صعصعة، يقال لها شنباء «۵»، و كانت من أجمل أهل زمانها، فلما نظرت إليها عائشة و حفصة، قالتا: لتغلبنا هذه على رسول الله (صلى الله عليه و آله) بجمالها، فقالتا لها: لا يرى منك رسول الله (صلى الله عليه و آله) حرصا. فلما دخلت على رسول الله (صلى الله عليه و آله) تناولها بيده، فقالت: أعوذ بالله، فانقبضت يد رسول الله (صلى الله عليه و آله) عنها، فطلقها و ألحقها بأهلها. و تزوج رسول الله (صلى الله عليه و آله) امرأة من كندة، بنت أبي الجون «۶»، فلما مات إبراهيم بن رسول الله (صلى الله عليه و آله) ابن مارية القبطية، قالت: لو كان نبيا ما مات ابنه. فألحقها رسول الله (صلى الله عليه و آله) بأهلها قبل أن ____________________________ ______________________ ۲- تفسير القمّي ۲: ۱۹۵. ۳- الكافي ۵: ۴۲۰/ ۱. ۴- الكافي ۵: ۴۲۰/ ۲. ۵- الكافي ۵: ۴۲۱/ ۳. (۱) الأحزاب ۳۳: ۶. (۲) النساء ۴: ۲۲. [..... ] (۳) العنكبوت ۲۹: ۸. (۴) في «ج، ي، ط»: سعيد بن أبي عوذة، و في المصدر: سعد بن أبي عروة، تصحيف صحيحه ما أثبتناه، انظر تهذيب التهذيب ۴: ۶۳ و ۸: ۳۵۲. (۵) في المصدر: سنى. (۶) في «ط»: بنت أبي الجوزاء. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۶ يدخل بها، فلما قبض رسول الله (صلى الله عليه و آله) و ولي الناس أبو بكر، أتته العامرية و الكندية و قد خطبتا، فاجتمع أبو بكر و عمر، فقالا لهما: اختارا إن شئتما الحجاب، و إن شئتما الباه «۱». فاختارتا الباه، فتزوجتا، فجذم أحد الرجلين، و جن الآخر. قال عمر بن أذينة: فحدثت بهذا الحديث زرارة و الفضيل، فرويا عن أبي جعفر (عليه السلام) أنه قال: «ما نهى الله عز و جل عن شي ء إلا و قد عصي فيه، حتى لقد نكحوا أزواج رسول الله (صلى الله عليه و آله) من بعده». و ذكر هاتين: العامرية، و الكندية. ثم قال أبو جعفر (عليه السلام): «لو سألتهم عن رجل تزوج امرأة فطلقها قبل أن يدخل بها، أ تحل لابنه؟ لقالوا: لا، فرسول الله (صلى الله عليه و آله) أعظم حرمة من آبائهم». و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن موسى بن بكر، عن زرارة بن أعين، عن أبي جعفر (عليه السلام)، نحوه «۲». ۸۶۸۹/ [۶]- ابن طاوس في (طرائفه)، قال: و من طرائف ما شهدوا به على عثمان و طلحة ما ذكره السدي في تفسيره للقرآن، في تفسير سورة الأحزاب، في تفسير قوله تعالى: وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً. قال السدي: لما توفي أبو سلمة، و خنيس بن حذافة، و تزوج رسول الله (صلى الله عليه و آله) بامرأتيهما: أم سلمة، و حفصة، قال طلحة و عثمان: أ ينكح محمد (صلى الله عليه و آله) نساءنا إذا متنا و لا ننكح نساءه إذا مات! و الله لو قد مات لقد أجلنا على نسائه بالسهام. و كان طلحة يريد عائشة، و عثمان يريد أم سلمة، فأنزل الله تعالى: وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً الآية، و أنزل الله تعالى: إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلِيماً، و أنزل تعالى: إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً «۳».
  44. پیامبر ص غیروا الشیب و لا تشبهوا بالیهود امیرالمومنین در اخر عمر خود خضاب نکردند فرمودند این سخنان در حالی بود که و مسلمان فی القل بودند و انا بعد وسعت دین فامرء و مااختار ایا این راز الود بودن دین را زیر سوال نمیبرد تعبد در احکام را ایا راه جلالی حصرت امیر و راه حمالی پیامبر است که چون حصرت در مواجه تعبد انها چاره نمیبینند این توضیح میدهند حضرت راه خاصی را دارند باز میکنند ایا میشود توسعه در اصل راه و اجتهاد کرد ایا واقعا امر به تغییر شیب تشابه به یهود بود بخاطر جنگ فقط یا مطلقا طاهر حدیث مطلق است ولی حضرت امیر زمان خاص حمل کرده اند این اجتهاد خاص بیت وحی است سخت است تعدی از غیر علی علیه السلام و الصلاه
  45. محمد بن يعقوب: عن محمد بن الحسن، عن سهل بن زياد، عن ابن فضال، عن علي بن النعمان، عن أبي مريم الأنصاري، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: قلت له: كيف كانت الصلاة على النبي (صلى الله عليه و آله)؟ قال: «لما غسله أمير المؤمنين (عليه السلام) و كفنه، سجاه، ثم أدخل عليه عشرة، فداروا حوله، ثم وقف أمير المؤمنين (عليه السلام) في وسطهم، فقال: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً، فيقول القوم كما يقول، حتى صلى عليه أهل المدينة، و أهل العوالي». ۸۶۹۳/ [۳]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن سلمة بن الخطاب، عن علي بن سيف، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «لما قبض رسول الله (صلى الله عليه و آله) صلت عليه الملائكة، و المهاجرون، و الأنصار، فوجا فوجا». قال: «و قال أمير المؤمنين (عليه السلام): سمعت رسول الله (صلى الله عليه و آله) يقول في صحته و سلامته: إنما أنزلت ____________________________ ______________________ ۱- الكافي ۵: ۵۳۱/ ۲. ۲- الكافي ۱: ۳۷۴/ ۳۵. ۳- الكافي ۱: ۳۷۵/ ۳۸. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۸ هذه الآية في الصلاة علي بعد قبض الله لي: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً». ۸۶۹۴/ [۳]- أحمد بن محمد بن خالد البرقي، عن أبيه، عن سعدان بن مسلم، عن أبي بصير، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز و جل: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً، قال: «الصلاة عليه، و التسليم له في كل شي ء جاء به». ۸۶۹۵/ [۴]- ابن بابويه، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عبد الرحمن المقرئ، قال: حدثنا أبو عمرو محمد بن جعفر المقرئ الجرجاني، قال: حدثنا أبو بكر محمد بن الحسن الموصلي ببغداد، قال: حدثنا محمد بن عاصم الطريفي، قال: حدثنا أبو زيد عياش «۱» بن يزيد بن الحسن بن علي الكحال مولى زيد بن علي، قال: حدثني أبي يزيد بن الحسن، قال: حدثني موسى بن جعفر (عليهما السلام) قال: «قال الصادق جعفر بن محمد (عليهما السلام): من صلى على النبي و آله فمعناه: أني أنا على الميثاق و الوفاء الذي قبلت حين قوله: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى «۲»». ۸۶۹۶/ [۵]- و عنه، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مسرور (رضي الله عنه)، قال: حدثنا الحسين بن محمد بن عامر، قال: حدثنا المعلى بن محمد البصري، عن محمد بن جمهور العمي، عن أحمد بن حفص البزاز الكوفي، عن أبيه، عن ابن أبي حمزة، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز و جل: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً، فقال: «الصلاة من الله عز و جل رحمة، و من الملائكة تزكية «۳»، و من الناس دعاء، و أما قوله عز و جل: وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً، فإنه يعني التسليم له فيما ورد عنه». قال: فقلت له: كيف نصلي على محمد و آل محمد؟ قال: «تقولون: صلوات الله، و صلوات ملائكته، و أنبيائه، و رسله، و جميع خلقه على محمد و آل محمد، و السلام عليه و عليهم و رحمة الله و بركاته». قال: قلت: فما ثواب من صلى على النبي و آله بهذه الصلاة؟ قال: «الخروج من الذنوب- و الله- كهيئته يوم ولدته امه». ۸۶۹۷/ [۶]- ابن بابويه: عن أبيه، قال: حدثنا سعد بن عبد (۱) في «ط، ي»: عباس. (۲) الأعراف ۷: ۱۷۲. (۳) في «ج»: بركة. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۸۹ اللهم صل على محمد و ذريته، قضى الله له مائة حاجة: سبعين في الدنيا، و ثلاثين في الآخرة». قال: قلت: ما معنى صلاة الله و ملائكته، و صلاة المؤمنين؟ قال: «صلاة الله رحمة من الله، و صلاة الملائكة تزكية منهم له، و صلاة المؤمنين دعاء منهم له». ۸۶۹۸/ [۷]- الشيخ بإسناده في (مجالسه): عن العباس، عن بشر بن بكار، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «إن ملكا من الملائكة سأل الله أن يعطيه سمع العباد فأعطاه، فذلك الملك قائم حتى تقوم الساعة، ليس أحد من المؤمنين يقول: صلى الله على محمد و آله و سلم، إلا و قال الملك: و عليك السلام. ثم يقول الملك: يا رسول الله، إن فلانا يقرئك السلام. فيقول رسول الله (صلى الله عليه و آله): و عليه السلام». ۸۶۹۹/ [۸]- علي بن إبراهيم، قال: صلاة الله عليه تزكية له و ثناء عليه، و صلاة الملائكة مدحهم له، و صلاة الناس دعاؤهم له و التصديق و الإقرار بفضله، و قوله: وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً يعني: سلموا له بالولاية، و بما جاء به. ۸۷۰۰/ [۹]- محمد بن العباس، قال: حدثنا عبد العزيز بن يحيى، عن علي بن الجعد، عن شعيب، عن الحكم، قال: سمعت ابن أبي ليلى يقول: لقيني كعب بن عجرة، فقال: ألا أهدي لك هدية؟ قلت: بلى. قال: إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) خرج إلينا، فقلت: يا رسول الله، قد علمنا كيف السلام عليك، فكيف الصلاة عليك؟ فقال: «قولوا: اللهم صل على محمد و آل محمد، كما صليت على إبراهيم و آل إبراهيم، إنك حميد مجيد، و بارك على محمد و آل محمد، كما باركت على إبراهيم و آل إبراهيم، إنك حميد مجيد». ۸۷۰۱/ [۱۰]- محمد بن يعقوب: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، و عبد الرحمن بن أبي نجران، جميعا، عن صفوان الجمال، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «كل دعاء يدعى الله عز و جل به محجوب عن السماء حتى يصلى على محمد و آل محمد». ۸۷۰۲/ [۱۱]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن صفوان بن يحيى، قال: كنت عند الرضا (عليه السلام)، فعطس، فقلت له: صلى الله عليك. ثم عطس، فقلت: صلى الله عليك. ثم عطس، فقلت: صلى الله عليك. و قلت له: جعلت فداك، إذا عطس مثلك نقول له كما يقول بعضنا لبعض: يرحمك الله، أو كما تقول «۱»؟ قال: «نعم، أليس تقول: صلى الله عليه محمد و آل محمد؟ » قلت: بلى. قال: «ارحم محمدا و آل محمد؟ ». قال: «بلى، و قد صلى الله عليه و رحمه، و إنما صلواتنا عليه رحمة لنا و قربة». ۸۷۰۳/ [۱۲]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن القاسم بن يحيى، عن جده الحسن بن ____________________________ ______________________ ۷- الأمالي ۲: ۲۹۰. ۸- تفسير القمّي ۲: ۱۹۶. ۹- تأويل الآيات ۲: ۴۶۰/ ۲۶. ۱۰- الكافي ۲: ۳۵۷/ ۱۰. ۱۱- الكافي ۲: ۴۷۸/ ۴. ۱۲- الكافي ۲: ۴۸۰/ ۲۲. (۱) في «ي» و المصدر: نقول. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۹۰ راشد، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: «من عطس، ثم وضع يده على قصبة أنفه، ثم قال: الحمد لله رب العالمين، [الحمد لله حمدا] كثيرا كما هو أهله، و صلى الله على محمد النبي و آله و سلم، خرج من منخره الأيسر طائر أصغر من الجراد، و أكبر من الذباب حتى يصير تحت العرش، يستغفر الله له إلى يوم القيامة». ۸۷۰۴/ [۱۳]- و عنه: عن علي بن محمد، عن سهل بن زياد، عن عمرو بن عثمان، عن محمد بن عذافر، عن عمر بن يزيد، قال: قال لي أبو عبد الله (عليه السلام): «يا عمر، إنه إذا كان ليلة الجمعة نزل من السماء ملائكة بعدد الذر، في أيديهم أقلام الذهب، و قراطيس الفضة، لا يكتبون إلى ليلة السبت إلا الصلاة على محمد و آل محمد صلى الله عليه و عليهم، فأكثر منها». و قال: «يا عمر، إن من السنة أن يصلى على محمد و على أهل بيته في كل يوم جمعة ألف مرة، و في سائر الأيام مائة مرة». ۸۷۰۵/ [۱۴]- و عنه: عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن يعقوب بن عبد الله، عن إسحاق بن فروخ مولى آل طلحة، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): «يا إسحاق بن فروخ، من صلى على محمد و آل محمد عشرا صلى الله عليه و ملائكته مائة مرة، و من صلى على محمد و آل محمد مائة مرة صلى الله عليه و ملائكته ألفا، أما تسمع قول الله عز و جل: هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً «۱»». ۸۷۰۶/ [۱۵]- و عنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن إسماعيل بن مهران، عن الحسن بن علي بن أبي حمزة، عن أبيه، و حسين بن أبي العلاء، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: قال: «إذا ذكر النبي (صلى الله عليه و آله) فأكثروا الصلاة عليه، فإنه من صلى على النبي صلاة واحدة صلى الله عليه ألف صلاة في ألف صف من الملائكة، و لم يبق شي ء مما خلق الله إلا صلى على العبد لصلاة الله عليه و صلاة ملائكته، فمن لم يرغب في هذا فهو جاهل مغرور، قد برى ء الله منه، و رسوله و أهل بيته». ۸۷۰۷/ [۱۶]- و عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن أبي أيوب، عن محمد بن مسلم، عن أحدهما (عليهما السلام)، قال: «ما في الميزان شي ء أثقل من الصلاة على محمد و آل محمد، و إن الرجل لتوضع أعماله في ميزانه فيميل به، فيخرج (صلى الله عليه و آله) الصلاة عليه، فيضعها في ميزانه فيرجح». ۸۷۰۸/ [۱۷]- ابن بابويه في (أماليه): بإسناده عن أبان بن تغلب، عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر، عن أبيه علي بن الحسين سيد العابدين، عن أبيه الحسين بن علي سيد الشهداء، عن أبيه علي بن أبي طالب سيد ____________________________ ______________________ ۱۳- الكافي ۳: ۴۱۶/ ۱۳. ۱۴- الكافي ۲: ۳۵۸/ ۱۴. [..... ] ۱۵- الكافي ۲: ۳۵۷/ ۶. ۱۶- الكافي ۲: ۳۵۸/ ۱۵. ۱۷- الأمالي: ۱۶۷/ ۹. (۱) الأحزاب ۳۳: ۴۳. البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۹۱ الأوصياء (صلوات الله عليهم)، قال: «قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): من صلى علي و لم يصل على آلي لم يجد ريح الجنة، و أن ريحها لتوجد من مسيرة خمسمائة عام». ۸۷۰۹/ [۱۸]- و عنه: بإسناده عن ناجية، قال: قال أبو جعفر (عليه السلام) «۱»: «إذا صليت العصر «۲» يوم الجمعة، فقل: اللهم صل على محمد و آل محمد الأوصياء المرضيين بأفضل صلواتك، و بارك عليهم بأفضل بركاتك، و السلام عليهم «۳»، و على أرواحهم، و أجسادهم و رحمة الله و بركاته. فإن من قالها بعد العصر «۴»، كتب الله عز و جل له مائة ألف حسنة، و محا عنه مائة ألف سيئة، و قضى له بها مائة ألف حاجة، و رفع له بها مائة ألف درجة». ۸۷۱۰/ [۱۹]- الطبرسي في (الاحتجاج): عن أمير المؤمنين (عليه السلام)، في قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً، قال: «لهذه الآية ظاهر و باطن، فالظاهر: قوله صَلُّوا عَلَيْهِ و الباطن: قوله: șΠسَلِّمُوا تَسْلِيماً أي سلموا لمن وصاه و استخلفه و فضله عليكم، و ما عهد به إليه تسليما، و هذا مما أخبرتك أنه لا يعلم تأويله إلا من لطف حسه، و صفا ذهنه، و صح تمييزه». ۸۷۱۱/ [۲۰]- و من طريق المخالفين: ما رواه البخاري في الجزء الرابع، قال: حدثنا قيس بن حفص، و موسى ابن إسماعيل، قالا: حدثنا عبد الواحد بن زياد، قال: حدثنا أبو فروة مسلم بن سالم الهمداني، حدثني عبد الله بن عيسى، سمع عبد الرحمن بن أبي ليلى، قال: لقيني كعب بن عجرة، فقال: ألا أهدي لك هدية سمعتها من النبي (صلى الله عليه و آله)؟ فقلت: بلى، فأهدها لي. فقال: سألنا رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فقلنا: يا رسول الله، كيف الصلاة عليكم- أهل البيت- فإن الله قد علمنا كيف نسلم؟ قال: «قولوا: اللهم صل على محمد و على «۵» آل محمد، كما صليت على إبراهيم و على آل إبراهيم، إنك حميد مجيد، اللهم بارك على محمد و على آل محمد، كما باركت على إبراهيم و على آل إبراهيم، إنك حميد مجيد». ۸۷۱۲/ [۲۱]- و عنه، قال: حدثني سعيد بن يحيى بن سعيد، قال: حدثنا أبي، قال: حدثنا مسعر، عن الحكم، عن ابن أبي ليلى، عن كعب بن عجرة، قيل: يا رسول الله، أما السلام عليك فقد عرفناه، فكيف الصلاة عليك؟ قال: «قولوا: اللهم صل على محمد و على آل محمد، كما صليت على إبراهيم و على «۶» آل ابراهيم، إنك حميد مجيد، اللهم بارك على محمد و على آل محمد، كما باركت على إبراهيم و على «۷» ____________________________ ______________________ ۱۸- ثواب الأعمال: ۱۵۸. ۱۹- الاحتجاج: ۲۵۳. ۲۰- صحيح البخاري ۴: ۲۸۹/ ۱۷۲. ۲۱- صحيح البخاري ۶: ۲۱۷/ ۲۹۱. (۱) في المصدر: عن ناجية، عن أحدهما (عليهما السلام). (۲) (العصر) ليس في المصدر. (۳) في المصدر: عليه و عليهم. (۴) (فإن من قالها بعد العصر) ليس في المصدر. (۵) (على) ليس في «ج». (۶، ۷) (إبراهيم و على) ليس في «ج» و المصدر. [..... ] البرهان في تفسير القرآن، ج ۴، ص: ۴۹۲ آل إبراهيم، إنك حميد مجيد». ۸۷۱۳/ [۲۲]- و عنه بإسناده، قال: حدثنا عبد الله بن يوسف، قال: حدثنا الليث، قال: حدثني ابن الهاد، عن عبد الله بن خباب، عن أبي سعيد الخدري (رضي الله عنه)، قال: قلنا: يا رسول الله، هذا التسليم، فكيف نصلي عليك؟ قال: «قولوا: اللهم صل على محمد عبدك و رسولك، كما صليت على آل إبراهيم، و بارك على محمد و آل محمد، كما باركت على آل إبراهيم». ۸۷۱۴/ [۲۳]- و عنه بإسناده، قال: حدثنا إبراهيم بن حمزة، قال: حدثنا ابن أبي حازم، و الدراوردي، عن يزيد، و قال: «كما صليت على إبراهيم». و قال أبو صالح عن الليث: «على محمد و على آل محمد، كما باركت على آل إبراهيم». ۸۷۱۵/ [۲۴]- الثعلبي في (تفسيره)، في قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ، قال: أخبرنا أبو طالب محمد بن أحمد بن عثمان بن الفرج بن الأزهر البغدادي، قدم علينا واسط، قال: أخبرني أبو الحسن علي بن محمد بن عرفة بن لؤلؤ، قال: حدثني عمر بن محمد القافلائي «۱»، قال: حدثني محمد بن خلف الحدادي قال: حدثني عبد الرحمن بن قيس أبو معاوية، قال: حدثني عمر بن ثابت، عن يزيد بن أبي زياد، عن عبد الرحمن بن سعاد «۲»، عن أبي أيوب الأنصاري، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «صلت الملائكة علي و على علي سبع سنين، و ذلك أنه لم يصل معي أحد غيره». ۸۷۱۶/ [۲۵]- و عنه، قال: أخبرني أبو القاسم عبد الواحد بن علي بن العباس البزاز «۳»، قال: حدثني أبو القاسم عبد الله «۴» بن محمد بن أحمد بن أسد البزاز «۵»، إملاء، قال: حدثني ابن مقاتل «۶»، حدثني الحسن بن أحمد بن منصور، قال: حدثني سهل بن صالح المروزي، قال: سمعت أبا معمر عباد بن عبد الصمد، يقول: سمعت أنس بن مالك يقول: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «صلت الملائكة علي و على علي سبعا، و ذلك أنه لم ترفع إلى السماء شهادة أن لا إله إلا الله و أن محمدا عبده و رسوله إلا مني و منه». ____________________________ ______________________ ۲۲- صحيح البخاري ۶: ۲۱۷/ ۲۹۲. ۲۳- صحيح البخاري ۶: ۲۱۸/ ۲۹۳ و: ۲۱۷ ذيل حديث ۲۹۲. ۲۴-...، مناقب ابن المغازلي: ۱۳/ ۱۷، العمدة: ۶۵/ ۷۸. ۲۵-...، مناقب ابن المغازلي: ۱۴: ۱۹، العمدة: ۶۵/ ۷۹. (۱) في «ج، ي، ط»: العاقلاني، و في المصدر: الباقلاني، انظر تاريخ بغداد ۱۱: ۲۲۲. (۲) في «ج، ي، ط»: عبد الرحمن بن سعد، و في المصدر: عبد الرحمن بن سعيد، تصحيف صحيحه ما أثبتناه، راجع تهذيب الكمال ۸: ۶۷، تهذيب التهذيب ۶: ۱۸۳. (۳، ۴) في المصدرين: البزار. (۵) في المصدرين: عبيد اللّه. وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذِي مَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ دُونَ الأُمَمِ الْمَاضِيَةِ، وَالْقُرُونِ السَّالِفَةِ، بِقُدْرَتِهِ الَّتِي لَا تَعْجِزُ عَنْ شَيْ ءٍ وَإنْ عَظُمَ، وَ لا يَفُوتُها شَي ءٌ وَإنْ لَطُفَ، فَخَتَمَ بِنَا عَلَى جَمِيعٍ مَنْ ذَرَأَ، وَجَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى مَنْ جَحَدَ، وَكَثَّرَنا بِمَنِّهِ عَلَى مَنْ قَلَّ. اللَّهمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ، وَنَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَصَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إمَامِ الرَّحْمَةِ وَقَائِدِ الْخَيْرِ وَمِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ، كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ، وَ عَرَّضَ فِيْكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ، وَكَاشَفَ فِي الدُّعآءِ إلَيْكَ حَامَّتَهُ، وَحَارَبَ فِي رِضَاكَ اسْرَتَهُ، وَقَطَعَ فِيْ إحْياءِ دِينِكَ رَحِمَهُ، وَأقصَى الأدْنَيْنَ عَلى جُحُودِهِمْ، وَقَرَّبَ الأقْصَيْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ، وَوالَى فِيكَ الأبْعَدِينَ، وَعَادى فِيكَ الأقْرَبِينَ، وَأدْأبَ نَفْسَهُ فِي تَبْلِيغِ رِسَالَتِكَ، وَأَتْعَبَهَا بِالدُّعآءِ إلَى مِلَّتِكَ، وَشَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ الصحیفه السجادیه الجامعه - الدّعاء الثّاني

    ۸۸- سن، المحاسن أَبِی عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً قَالَ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهُ فِی کُلِّ شَیْ ءٍ جَاءَ بِهِ.

    بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام - باب ۲۶ أن حدیثهم ع صعب مستصعب و أن کلامهم ذو وجوه کثیرة و فضل التدبر فی أخبارهم ع و التسلیم لهم و النهی عن رد أخبارهم



    - اتاني آت من ربي عز وجل فقال من صلى عليك من أمتك صلاة كتب الله له بها عشر حسنات ومحى عنه عشر سيئات ورفع له عشر درجات ورد عليه مثلها (حم ص عن أبي طلحة) ٢١٣٩ - أكثروا الصلاة على في الليلة الغراء واليوم الأزهر فان صلاتكم تعرض على (هب عن أبي هريرة عد عن انس ص عن الحسن وخالد بن معدان مرسلا) ٢١٤٠ - أكثروا من الصلاة على في يوم الجمعة فإنه يوم مشهود تشهده الملائكة وان أحدا لن يصلى على الا عرضت على صلاته حتى يفرغ منها (ه‍ عن أبي الدرداء) ٢١٤١ - أكثروا من الصلاة على في كل يوم جمعة فان صلاه أمتي تعرض على في كل يوم جمعة، فمن كان أكثرهم على صلاة كان أقربهم منى منزله (هب عن أبي أمامة) ان ابخل الناس من ذكرت عنده ولم يصل على (الحارث عن عوف بن مالك)٢١٤٨ - رغم أنف رجل ذكرت عنده فلم يصل على ورغم أنف رجل دخل عليه رمضان ثم انسلخ قبل ان يغفر له ورغم أنف رجل أدرك أبواه عنده الكبر ولم يدخلاه الجنة (ت ك عن أبي هريرة)

    ۳۶۱- وَ قَالَ ع إِذَا كَانَت لَكَ إِلَي اللّهِ سُبحَانَهُ حَاجَةٌ فَابدَأ بِمَسأَلَةِ الصّلَاةِ عَلَي رَسُولِهِ ص ثُمّ سَل حَاجَتَكَ فَإِنّ اللّهَ أَكرَمُ مِن أَن يُسأَلَ حَاجَتَينِ فيَقَضيِ َ إِحدَاهُمَا وَ يَمنَعَ الأُخرَي [نهج البلاغه - صفحه۵۳۸]

    " الأحزاب " ان هذا لمن المكتوم، لولا انكم سألتموني عنه ما أخبرتكم به، ان الله عز وجل وكل بي ملكين، لا أذكر عند عبد مسلم فيصلى على الا قال ذانك الملكان: غفر الله لك، وقال الله وملائكته جوابا لذينك الملكين آمين. (طب عن الحكم بن عبد الله ابن خطاف عن أم أنيس بنت الحسين بن علي عن أبيها) قال قالوا يا رسول الله: أرأيت قول الله عز وجل: (ان الله وملائكته يصلون على النبي) قال فذكره.کنز العمال

    تفسیر منسوب : وإن الله قد خفف بالصلاة على محمد وآله الطيبين ما هو أثقل من هذا الصخرة ، خفف العرش على كواهل ثمانية من الملائكة بعد أن كان لا يطيقه معهم العدد الكثير والجم الغفير ، ثم قال رسول الله صلى الله عليه وآله : يا عمار اعتقد طاعتي وقل : اللهم بجاه محمد وآله ( 3 ) الطيبين قوني ليسهل الله عليك ( 4 ) ما أمرك به كما سهل على كالب بن يوحنا ( 5 ) عبور البحر على متن الماء وهو على فرسه يركض عليه بسؤاله الله تعالى بجاهنا أهل البيت ، فقالها عمار واعتقدها فحمل الصخرة فوق رأسه ، وقال : بأبي أنت وامي يا رسول الله والذي بعثك بالحق نبيا هي أخف في يدي من خلالة أمسكها بها ، 


    ثواب صلوات در روایات عامه

    الباب السادس.کنزالعمال في الصلاة عليه وعلى آله عليه الصلاة والسلام ٢١٣٨ - اتاني آت من ربي عز وجل فقال من صلى عليك من أمتك صلاة كتب الله له بها عشر حسنات ومحى عنه عشر سيئات ورفع له عشر درجات ورد عليه مثلها (حم ص عن أبي طلحة) ٢١٣٩ - أكثروا الصلاة على في الليلة الغراء واليوم الأزهر فان صلاتكم تعرض على (هب عن أبي هريرة عد عن انس ص عن الحسن وخالد بن معدان مرسلا) ٢١٤٠ - أكثروا من الصلاة على في يوم الجمعة فإنه يوم مشهود تشهده الملائكة وان أحدا لن يصلى على الا عرضت على صلاته حتى يفرغ منها (ه‍ عن أبي الدرداء) ٢١٤١ - أكثروا من الصلاة على في كل يوم جمعة فان صلاه أمتي تعرض على في كل يوم جمعة، فمن كان أكثرهم على صلاة كان أقربهم منى منزله (هب عن أبي أمامة) ٢١٤٢ - أكثروا من الصلاة على في يوم الجمعة وليلة الجمعة فمن فعل ذلك كنت له شهيدا وشافعا يوم القيامة (هب عن انس) ٢١٤٣ - أكثروا الصلاة على فان صلاتكم على مغفرة لذنوبكم واطلبوا لي الدرجة والوسيلة فان وسيلتي عند ربى شفاعة لكم (ابن عساكر عن الحسن بن علي) ٢١٤٤ - ان ابخل الناس من ذكرت عنده ولم يصل على (الحارث عن عوف بن مالك) ٢١٤٥ - ان أولى الناس بي يوم القيامة أكثرهم على صلاة (تخ ت حب عن ابن مسعود) ٢١٤٦ - البخيل من ذكرت عنده فلم يصل على (حم ت ن حب عن الحسن بن علي) ٢١٤٧ - حيثما كنتم فصلوا على فان صلاتكم تبلغني (طب عن الحسن بن علي) ٢١٤٨ - رغم أنف رجل ذكرت عنده فلم يصل على ورغم أنف رجل دخل عليه رمضان ثم انسلخ قبل ان يغفر له ورغم أنف رجل أدرك أبواه عنده الكبر ولم يدخلاه الجنة (ت ك عن أبي هريرة) ٢١٤٩ - الصلاة على نور على الصراط فمن صلى على يوم الجمعة ثمانين مرة غفرت له ذنوب ثمانين عاما (الأزدي في الضعفاء قط في الافراد عن أبي هريرة) ٢١٥٠ - قولوا اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صليت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم في العالمين انك حميد مجيد (ق د ن ه عن كعب بن عجره) ٢١٥١ - كفى به شحا ان أذكر عند رجل فلا يصلى على (ص عن الحسن مرسلا) ٢١٥٢ - ان البخيل كل البخيل من ذكرت عنده فلم يصل على (هب عن أبي هريرة) ٢١٥٣ - كل دعاء محجوب حتى يصلى على النبي ص (فر عن انس هب عن علي موقوفا) ٢١٥٤ - ما من عبد من أمتي يصلى على صلاة صادقا بها من قبل نفسه، إلا صلى الله عليه بها عشر صلوات وكتب له بها عشر حسنات ومحا بها عنه عشر سيئات (حل عن سعيد بن عمير الأنصاري) ٢١٥٥ - ما من عبد يصلى على إلا صلت عليه الملائكة ما دام يصلى على فليقل العبد من ذلك أو ليكثر (حم ه والضياء عن عامر بن ربيعة) ٢١٦٣ - من صلى على واحدة صلى الله عليه عشر صلوات وحط عنه عشر خطيئات ورفع له عشر درجات (حم خد ن ك عن انس) ٢١٦٥ - من صلى على عند قبري سمعته ومن صلى على نائبا أبلغته (هب عن أبي هريرة) ٢١٦٦ - من صلى على صلاة كتب الله له قيراطا والقيراط مثل أحد (عب عن علي) ٢١٦٧ - صلوا على فان صلاتكم على زكاة لكم (ش وابن مردويه عن أبي هريرة) ٢١٦٨ - صلوا على صلى الله عليكم (٤ عن ابن عمر وأبي هريرة) ٢١٦٩ - صلوا على واجتهدوا في الدعاء وقولوا اللهم صل على محمد وعلى آل محمد وبارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم انك حميد مجيد (حم ن وابن سعد وسمويه والبغوي والبارودي وابن قانع طب عن زيد بن خارجة) ٢١٧٠ - صلوا على أنبياء الله ورسله فان الله بعثهم كما بعثني (ابن أبي عمر هب عن أبي هريرة خط عن انس) ٢١٧٣ - اتاني جبرئيل فقال يا محمد من صلى عليك من أمتك صلاة كتب الله له بها عشر حسنات ومحا عنه عشر سيئات ورفعه بها عشر درجات وقال له الملك مثل ما قال لك قلت يا جبرئيل وما ذاك الملك قال: إن الله عز وجل وكل بك ملكان لدن خلقك إلى أن بعثك لا يصلى عليك أحد من أمتك إلا قال وأنت صلى الله عليك (طب أبى طلحة) ٢١٧٤ - إن ملكا اتاني فقال: إن ربك يقول لك اما ترضى أن لا يصلى عليك أحد من أمتك إلا صليت عليه عشرا ولا يسلم عليك إلا سلمت عليه عشرا قلت بلى (طب عن أبي طلحة)

    - سلوا الله لي الوسيلة: قالوا يا رسول الله وما الوسيلة قال أعلى درجة في الجنة لا ينالها إلا رجل واحد وأرجو أن أكون انا هو (ت وابن مردويه عن أبي هريرة) ٢١٩٥ - إنكم تعرضون على بأسمائكم وسيماكم فأحسنوا الصلاة على (عبد الرزاق عن مجاهد مرسلا صحيح) ٢١٩٩ - لا تجعلوا قبري عيدا ولا تجعلوا بيوتكم قبورا وصلوا على وسلموا حيثما كنتم فتبلغني صلاتكم وسلامكم (الحكيم عن علي بن الحسين عن أبيه عن جده) ٢٢٠٢ - إن من أفضل أيامكم يوم الجمعة فيه خلق آدم وفيه قبض وفيه النفخة وفيه الصعقة فأكثروا على من الصلاة فيه فان صلاتكم معروضة على قالوا يا رسول الله وكيف تعرض صلاتنا عليك وقد أرمت (١)؟ فقال إن الله عز وجل حرم على الأرض أجساد الأنبياء (حم ش د ن ه‍ والدارمي وابن خزيمة ٢٢٢٤ - من صلى على صلاة صلى الله وملائكته بها سبعين صلاة فليقل من ذلك عبدا أو ليكثر ٢٢٢٨ - يا أيها الناس أنجاكم يوم القيامة من أهوالها ومواطنها أكثركم على صلاة في دار الدنيا انه قد كان في الله وملائكته كفاية إذ يقول: إن الله وملائكته يصلون على النبي الآية فامر بذلك المؤمنين ليثيبهم عليه (الديلمي عن انس) ٢٢٢٩ - من سره أن يلقى الله غدا راضيا فليكثر الصلاة على (الديلمي عن عائشة) ٢٢٣٠ - إذا يكفيك الله ما أهمك من أمر دنياك وآخرتك (حم وعبد بن حميد هب) ان رجلا قال: يا رسول الله أرأيت إن جعلت صلاتي كلها لك قال فذكره (عبدان وابن شاهين) عن أيوب بن بشر (١) الأنصاري أنه قال يا رسول الله قد أجمعت أن أجعل جميع صلاتي دعاء لك قال فذكره (طب) ٢٢٣٤ - إذا كان يوم الجمعة وليلة الجمعة فأكثروا الصلاة على (الشافعي في المعرفة عن صفوان بن سليم مرسلا) ٢٢٤٠ - من صلى على يوم الجمعة مائة مرة جاء يوم القيامة ومعه نور لو قسم النور بين الخلق كلهم لوسعهم (حل عن علي بن الحسين بن علي عن أبيه عن جده) ٢٢٤١ - من صلى على يوم الجمعة مائتي صلاة غفر له ذنب مائتي عام (الديلمي عن أبي ذر) ٢٢٤٢ - من صلى على في يوم الجمعة وليلة الجمعة مائة من الصلاة قضى الله له مائة حاجة سبعين من حوائج الآخرة وثلاثين من حوائج الدنيا ووكل الله بذلك ملكا يدخله قبري كما تدخل عليكم الهدايا ان علمي بعد موتى كعلمي في الحياة (الديلمي عن حكامة عن أبيها عن عثمان بن دينار عن أخيه مالك بن دينار عن انس) ٢٢٤٣ - من صلى على في كتاب لم تزل الملائكة تستغفر له ما دام اسمى في ذلك الكتاب (طس عن أبي هريرة) ٢٢٤٤ - إذا صليتم على المرسلين فصلوا على معهم فانى رسول من رب العالمين (الديلمي عن انس) ٢٢٤٥ - صلوا على أنبياء الله ورسله كما تصلون على فإنهم أرسلوا كما أرسلت (أبو الحسين أحمد بن ميمون في فوائده والخطيب عن أبي هريرة)

    ٢٢٤٨ - ناداني جبرائيل من تلقاء العرش فقال: يا محمد يقول لك الرحمن عز وجل من ذكرت بين يديه فلم يصل عليك دخل النار (الديلمي عن عبد الله بن جراد) ٢٢٤٩ - من نسي الصلاة على خطئ طريق الجنة (هب عن أبي هريرة) ٢٢٥٠ - من نسي الصلاة على خطئ طريق الجنة (١) (طب عن ابن عباس عبد الرزاق عن محمد بن علي مرسلا) ٢٢٥١ - ما جلس قوم يذكرون الله عز وجل لم يصلوا على نبيهم إلا كان ذلك المجلس عليهم تره ترة (٢) ولا قعد قوم لم يذكروا الله الا كانت عليهم تره (ك عن أبي هريرة) ٢٢٥٣ - لا تجعلوني كقدح الراكب فان الراكب إذا أراد أن ينطلق علق معاليقه وأخذ قدحه فملأه من الماء فإن كانت له حاجة في الوضوء توضأ وإن كانت له حاجة في الشراب شرب وإلا اهراق (١) ما فيه اجعلوني في أول الدعاء وفي وسط الدعاء وفي آخر الدعاء (عبد الرزاق وعبد بن حميد عن وضعفه عن جابر) ٢٢٥٤ - لا تجعلوني كقدح الراكب يجعل ماءه في قدحه فان احتاج إليه شربه والا صبه اجعلوني في أول كلامكم وأوسطه وآخره (ابن النجار عن ابن مسعود) ٢٢٥٥ - لا تذكروني عند ثلاث عند تسميه طعامكم وعند الذبح وعند العطاس (ق وضعفه عن عبد الرحمن بن زيد العمى عن أبيه مرسلا)

    - لا تذكروني في ثلاث مواطن عند العطاس