درباره نهج البلاغه

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

نهج البلاغه و علی

مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُه‏

ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر .


عِبَادٌ نَاجَاهُمْ 3092 فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا 3093 بِنُورِ يَقَظَةٍ فِي [الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ] الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ يُذَكِّرُونَ بِأَيَّامِ اللَّه

هجم بهم العلم على حقيقة الأمر فباشروا روح اليقين فاستلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه

فَرَضَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ . مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه


رواه ابو نعيم في الحلية من حديث على عليه السّلام هكذا «اذا اكتسب الناس من أنواع البر ليتقربوا بها الى ربنا عز و جل فاكتسب أنت من انواع العقل تسبقهم بالزلفة و القرب» و أورده الشيخ ابو على سينا في الرسالة المعراجية ص 15. و نقله المحقق الداماد فى كتاب الصراط المستقيم بهذا اللفظ «يا على اذا عنى الناس انفسهم في تكثير العبادات و الخيرات فانت عنّ نفسك في ادراك المعقولات حتى تسبقهم».ابونعیم محدّث قرن چهارم و پنجم است.

لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ 134 وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ 135 وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا 136 عَلَى كِظَّةِ 137 ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ 138 مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا 139 وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ 

َ إِنَّ حَقَّكُمْ عَلَيَّ النَّصِيحَةُ لَكُمْ مَا صَحِبْتُكُمْ وَ التَّوْفِيرُ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْ تَعْلَمُوا فَإِنْ يُرِدِ اللَّهُ بِكُمْ خَيْراً تَنْزِعُوا عَمَّا أَكْرَهُ وَ تَرْجِعُوا إِلَى مَا أُحِبُّ تَنَالُوا مَا تُحِبُّونَ وَ تُدْرِكُوا مَا تَأْمَلُونَ».

نهج البلاغه و سید رضی

بسم الله الرحمن الرحیم نهج البلاغه کتابی است که سید رضی از علماء شیعه و ادبای بزرگ در اخر قرن چهارم این کتاب را که مشتمل بر سه قسمت خطبه ها (۲۴۱ خطبه) و نامه ها (۷۹ نامه) و کلمات قصار (۴۸۰ کلمه) گرد اوری گرد عده ی او را متهم در این کار میکنند که از کجا اورده با اینکه بسیاری از این کلمات در کافی و توحید صدوق و الغارت و غیره امده حتی مروج الذهب یک قرن قبل از سید میگوید خطبه هایی که مردم از مولی حفظ اند ۴۸۰ خطبه است این کتاب میان شیعه و سنی قبول افتاده و ترجمه و شرح ها کردند

برخی سخنان درباره نهج البلاغه

جرج جرداق مسیحی در مورد نهج البلاغه چندین کتاب نوشته و گفته: «بعد از امام علی(ع) کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم به همین دلیل جز ایشان در مورد کسی ننوشتم.»

شیخ محمد عبده از مفتیان پیشین مصر از جمله کسانی بود که به شرح و تبلیغ نهج‌البلاغه در میان جوانان مصری پرداخت. وی در مقدمه شرح خود گفته است: «در همهٔ مردم عرب‌زبان، یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی بعد از قرآن و کلام نبوی شریف‌ترین و بلیغ‌ترین و پرمعنی‌ترین و جامع‌ترین سخنان است.»

حسین لنکرانی می‌گوید: در اوایل دوره رضاخان روزی بر میرزا یحیی دولت‌آبادی وارد شدم. کتاب شریف نهج‌البلاغه را در برابر خود گشوده بود و دو زانو روی آن خم شده و مطالعه می‌کرد. من که رسیدم سر برداشت و زمانی که به من نگریست دیدم چشمانش از گریه سرخ و اشکبار است. با حالت تأثری گفت:

نجاست من بر میرزا علی محمد باب شرف دارد. اگر دین و معارف آن همین است که این کتاب می‌گوید، پس او چه می‌گوید؟ این سخنان بلند نهج البلاغه کجا و لاطائلات باب کجا؟

وی رهبران بابی را جمع و آنان را به بازگشت به تشیع امر کرد. بدین ترتیب بابی‌گری در ایران پایان یافت.

نهج البلاغه و مولی

یک وجه نگاه به مولی است و نهج البلاغه ، واقعا انکه علی را بشناسد و نهج البلاغه را مطالعه کند میگوید المال یشبه بصاحبه .افتاب امد دلیل افتاب .واقعا اگر کسی منکر فاتوا بعشر سور مثله مفتریات نهج البلاغه و ما ادراک ما نهج البلاغه علم این کتاب می رساند که از کسی است که بعد از نبی لم یکن له کفوا احد است لذا اشگال وجود تقسیم که نماد پیشرفت علمی است و در قرن دوم سوم در دنیای اسلام پدید امد وارد نیست که علی باب علم نبی است و هزار کلمه از او اموخته فقط که از هر کلمه اش هزار هزار باب باز میشود او باید بگوید اسلام را نسبتی میدهم که احدی قبل و بعد من نداده و نمیدهد اری بگو حق توست هرکس غیر تو این بگوید مفتضح میشود تو خطیب منبری سلونی قبل ان تفقدونی هستی بگو که این مقام حق توست دیگران را نشاید تا بگویند لو لا علی لهلک فلان

لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِي الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ .

کراهتش هم حکم میاورد چنانچه فرمود او معامله تفاضلی مثلین را کراهت داشت و علی چنین نیست که حلال را کراهت داشته باشد .

نهج البلاغه در میان کتابها

هر کلام به گوینده ش میرود قران کلام مخلوق نیست صفت خداست نه فعل خدا لذا با فعل بشر و کلام بشر مقایسه نشود چنانچه در حدیث امده از قران که بگذریم هر که قرانی تر است و وجه الله به این نعنا نزدیک تر است نهج البلاعه اوج تصویر و صحنه ها و تشبیه و تمثیل و سکانس های مهیج است علی در نهج البلاغه هم عارف و موحد و استاد اینهاست و هم سیاست مدار و هم جنگاور و هم ادم دوستی و محبتی او جمع اضداد کرده تا فقط او علی باشد حکومت کردن و دوره پر تنش بودن حضرت باعث شده که این امور در نهج البلاغه انعکاس یابد و این کتاب را کتابی منحصر به فرد کند که مطالبی در ان بیاید که در هیچ کتاب شیعه بلکه دنیای اسلام نباشد مطالبی در توحید دارد در سیاست در معرفت النفس که یگانه روزگارش کرد که هنوز که هنوز است لم یکن له کفوا احد است اَوَّلُ الدّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ وَ کَمالُ التَّصْدیقِ بِهِ تَوْحیدُهُ وَ کَمالُ تَوْحیدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ وَ کَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْهُ لِشَهادَةِ کُلِّ صِفَة أنَّها غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهادَةِ کُلِّ مَوْصُوف أنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ

کل قائم فی سواه معلول. »

قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ، حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ، وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ، وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ، وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ ...


یا کُمَیْلُ! اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَو

ْعِیَةٌ، فَخَیْرُها اَوْعاها، فَاحْفَظْ عَنّى ما اَقُولُ لَکَ، اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاة، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ کُلِّ ناعِق، یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ...


یکی از ویژگیهای نهج پر التهاب بودنش میباشد گویا از کسی فرو میریزد که سرچشمه های دانش از او فوران میکند همو که يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ

نهج البلاغه تنها منابع شیعه است که شیطان را ملک میداند در خطبه قاصعه امده :گمان نکن که انچه بدان ملکی را خداوند مطرود کرد یعنی حمیه تو را بدان عقوبت نکند با اینکه قران میفرماید اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس كان من الجن ففسق عن امر ربه.جمعش به این است که برخی از اجنه هم ملک بوده اند یا بالاصاله یا به سیر صعودی چنانچه حرکت جوهری بالعکس هم پیدا میتوانستند بکنند و شد معاذالله

نهج البلاغه تنها منبع کتاب است در شیعه که راسخون را مشمول دانستن تاویل ایات نمیداند و واو را مستانفه میگیرند وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ۗ وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ (۷)

منحصر کتابی است که حرف از استعمال قلب زده منحصر کتابی است که فرموده إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ، وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ

مقایسه خطبه های نهج البلاغه

در میان نهج البلاغه اگرچه خطبه ها و کلمات انحصار یگانه کم نیست ولی خطبه اول واقعا هم در نهج و هم غیر نهج یگانه است در میان شیعه تنها متنی است که اینگونه به ترتیب خلق اسمان را از اب و بخار اب شروع کرده و مفصل توضیح میدهد بلکه در دنیای اسلام منحصر به فرد است و چقدر مطابق قران و حتی علم طبیعی است

درود و سلام و صلوات خداوند بر امیرالمومنین نفس رسول خدا ص ما دامت الصلوات و الحیاه و مادامت البرکات و الرحمه و جعلنا من المتمسکین بولایته و ولایه اولاده المعصومین من ذریه الذین اذهب الله عنهم الرجس ." اثنی عشر نقیبا " مع ابیهم .ولاحول ولاقوه الا بالله