خطبه 54 نهج البلاغه

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو
خطبه ۵۴ نهج البلاغه قد قلبت هذا الامر بطنه و ظهره

۵۴- و من خطبة له ع و فيهايصف أصحابه بصفين حين طال منعهم له من قتال أهل الشام

فَتَدَاكّوا عَلَيّ تَدَاكّ الإِبِلِ الهِيمِ [۱]يَومَ وِردِهَا وَ قَد أَرسَلَهَا رَاعِيهَا وَ خُلِعَت مَثَانِيهَا [۲]حَتّي ظَنَنتُ أَنّهُم قاَتلِيِ ّ أَو بَعضُهُم قَاتِلُ بَعضٍ لدَيَ ّ وَ قَد قَلّبتُ هَذَا الأَمرَ بَطنَهُ وَ ظَهرَهُ حَتّي منَعَنَيِ النّومَ فَمَا وجَدَتنُيِ يسَعَنُيِ إِلّا قِتَالُهُم [۳]

أَوِ الجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمّدٌ ص فَكَانَت مُعَالَجَةُ القِتَالِ أَهوَنَ عَلَيّ مِن مُعَالَجَةِ العِقَابِ وَ مَوتَاتُ 
[۴]الدّنيَا أَهوَنَ عَلَيّ مِن مَوتَاتِ الآخِرَةِ
  1. تداکّوا» از ماده «دکّ» (بر وزن فکّ) مى باشد و به گفته راغب در مفردات اين واژه در اصل به معنى زمين صاف و نرم است و از آنجا که براى صاف کردن يک زمين ناهموار بايد آنرا بکوبند در بسيارى از موارد اين واژه به معنى کوبيدن شديد به کار رفته است ولى از بعضى از منابع لغت عکس اين استفاده مى شود، گفته اند: اصل معنى «دکّ» همان کوبيدن است و چون لازمه کوبيدن و ويران کردن، صاف و هموار کردن است اين واژه بر زمين مسطّح اطلاق مى شود. و نيز «ارض دکّاء» به زمين صاف گسترده و «ناقه دکّاء» به شتر بدون کوهان اطلاق مى گردد. 2 ـ «هيم» جمع «اَهْيَم» و «هَيْماء» صفت مشبهه است به معنى حيوان يا انسانى که از شدّت تشنگى يا عارضه اى ديگر چنان منقلب شده که پيوسته به سويى مى رود و بازمى گردد و در اصل از ماده «هَيْم» (بر وزن حتم) به معنى تشنگى و عطش يا بيمارى عطش گرفته شده و به عاشقان بى قرار «هيمان» گفته مى شود. 3 ـ «ورد» اسم مصدر است به معنى ورود و گاه آن را مصدر ذکر کرده اند که به عنوان تأکيد معنى فاعلى مى دهد،
  2. «مثانى» جمع «مَثناة» و «مِثناة» به معنى ريسمانى است که از پشم يا موى حيوانات درست مى کنند و پاى حيوان را به آن مى بندند و به آن «عقال» نيز گفته مى شود سپس به هر چيز پيچيده اى اطلاق شده است. اين واژه در اصل از ماده «ثَنْى» (بر وزن سنگ) به معنى تکرار کردن و پيچيدن و بر گرداندن قسمتهاى چيزى بر روى قسمتهاى ديگر است و به عدد «دو» به همين جهت «اثنان» گفته مى شود چرا که بازگشت و تکرارى در آن هست.
  3. امر معاویه و قتالش
  4. «موتات» جمع «موت» به معنى مرگ است; ولى به معنى از دست دادن چيزى نيز به کار مى رود و در خطبه بالا در همين معنى استعمال شده است. اين واژه به معنى شدائد و حوادث سخت که موجب از دست رفتن آرامش انسان مى شود نيز به کار رفته است