خطبه ۷۲ نهج البلاغه

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

و من خطبة له (علیه السلام) علّم فيها الناس الصلاة على النبي (صلی الله علیه وآله) و فيها بيان صفات الله سبحانه و صفة النبي و الدعاء له‏:

صفات الله‏ و

اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ [۱] وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ [۲]وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ[۳]عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِيِّهَا وَ سَعِيدِهَا.

صفات النبي‏:

اجْعَلْ شَرَائِفَ [۴]صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ [۵]وَ الدَّامِغِ[۶]صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ [۷]كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ [۸]قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِلٍ [۹] عَنْ قُدُمٍ وَ لَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ، وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّى أَوْرَى [۱۰] قَبَسَ الْقَابِسِ[۱۱]وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ [۱۲]وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ[۱۳]الْفِتَنِ وَ الْآثَامِ وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ، فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَى الْخَلْقِ‏.


خطبه اى از آن حضرت (ع) در آن به مردم آموخته است كه چگونه بر پيامبر (ص) درود فرستند: اى خداوند، اى گستراننده زمينها و اى نگه دارنده آسمانها و اى آنكه آفريننده دلهايى بر فطرت و جبلت آنها، چه آن دل كه شقى بود و چه آن دل كه سعيد. شريفترين درودها و افزونترين بركات خود را بر بنده خود و پيامبر خود محمد (صلی الله علیه وآله) ارزانى دار. آنكه، خاتم پيامبران پيشين است و گشاينده درهاى فرو بسته و آشكاركننده حق به نيروى حق و برهان. اوست كه جوش و خروش هر باطلى را فرو نشانيد و حمله و هجوم گمراهيها را در هم شكست. بار سنگين رسالت را بر خود هموار ساخت و، تا به مقصودش رساند، دليرانه كوشيد و به انجام رسانيدن فرمانهاى تو قيام نمود و در جستن خشنودى تو درنگ نكرد و در هيچ اقدامى ترس و تأخير نشان نداد و در هيچ عزم و آهنگى سستى ننمود. آنچه به او وحى كرده بودى، نيكو بگرفت و عهد و پيمان تو نگه داشت. اجراى فرمانهاى تو را همواره مهيا بود، تا آن گاه كه براى خواهندگان پرتو ايمان، چراغ دين خود برافروخت و راه گمشدگان در ظلمت شب را روشن ساخت و دلها به او هدايت يافتند، پس از آنكه به لجّه فتنه ها و گناهان گرفتار آمده بودند. او علمهاى راه نماينده را بر افراشت و احكامى روشن و تابناك بياورد. بار خدايا، محمد امين درستكار وحى توست، گنجور علم توست و در روز جزا از سوى تو شاهد و گواه است. از سوى تو به رسالت مبعوث شده و فرستاده توست بر آفريدگان تو.

الدعاء للنبي‏

اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً [۱۴]فِي ظِلِّكَ وَ اجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ. اللَّهُمَّ وَ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ مَرْضِيَّ الْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ خُطْبَةٍ فَصْلٍ. اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فِي بَرْدِ الْعَيْشِ وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ وَ مُنَى الشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ‏ وَ رَخَاءِ الدَّعَةِ [۱۵] وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنِينَةِ وَ تُحَفِ الْكَرَامَة.


اى خداوند، او را در سايه رحمت خود جايى فراخ ده و از فضل خود به فزونى، پاداش خيرش عطا كن. اى خداوند، بنايى را كه او بر آورده از هر بنايى فراتر ساز و منزلت او در نزد خود گرامى دار و فروغ دين او در همه جا بگستران و به پاداش اين كه به رسالتش فرستاده اى شهادتش را پذيرفته دار و سخنش را پسنديده نماى كه گفتارش از كژى و ناراستى دور بود، آنسان كه حق و باطل را از يكديگر جدا مى نمود. بار خدايا، ما و او را در يك زندگى خوش و گوارا، در كنار هم قرار ده، در آنجا كه قرارگاه نعمت توست و آرزوى هر خواهنده اى است و هر لذت جويى خواستار آن است.

زندگى، با فراخى نعمت و راحت و نهايت آرامش و آسايش با تحفه هاى كريمانه و نيكو.
  1. «داحى» از مادّه «دَحْو» (بر وزن محو) به معناى گسترش دادن است و «دَحْوُ الاَْرْض» اشاره به زمانى است که خشکى ها تدريجاً از زير آب بيرون آمدند و گسترش يافتند.
  2. داعم» از مادّه «دَعْم» (بر وزن فهم) به معناى صاف کردن کژى ها است و از همين رو، واژه «دعامه» به معناى ستون به کار مى رود. «مسموکات» از مادّه «سَمْک» (بر وزن سقف) به معناى برپا کردن و بلند نمودن است و به همين جهت اين واژه بر سقف نيز اطلاق مى شود.
  3. «جابل» از مادّه «جَبْل» (بر وزن جبر) به معناى آفريدن است.
  4. «شَرائف» جمع «شريفه» به معناى با ارزش است. «نَوامى» جمع «ناميه» از مادّه «نموّ» به معناى رشد و افزايش است
  5. جَيْشات» جمع «جَيْشَة» از مادّه «جَيْش» (بر وزن عيش) به معناى جوش و خروش است و به همين جهت، به لشکر که داراى جنب و جوش فراوانى است «جيش» گفته مى شود.
  6. دامغ» از مادّه «دَمْغ» (بر وزن ضَرب) به معناى کوبيدن سر، و شکستن جمجمه است.
  7. «صَوْلات» جمع «صَوْله» به معناى حمله کردن براى چيره شدن است و در مورد گاز گرفتن شتر نيز اين واژه به کار مى رود.
  8. «اِضْطَلَعَ» از مادّه «اِضطِلاع» به معناى قوّت و قدرت داشتن بر انجام کارى است. در اصل از مادّه «ضِلع» (بر وزن جسم) به معناى دنده گرفته شده که استخوانى است مقاوم در مقابل حوادث مختلف، سپس مادّه «ضَلْع» (بر وزن منع) به معناى قوّت و قدرت يافتن اطلاق شده است.
  9. «مُسْتَوفِز» از مادّه «استيفاز» به معناى عجله کردن و سرعت نمودن است. ناکل» از مادّه «نُکول» به معناى بازگشت نمودن و ترسيدن است. واه یعنی سست
  10. «واعى» از مادّه «وَعْى» (بر وزن وقت) به معناى درک کردن و فهميدن و حفظ کردن چيزى است. «أوْرى» از مادّه «وَرْى» (بر وزن نفى) به معناى روشن شدن آتش است. بنابراين، «اَوْرى» که فعل متعدّى است، به معناى بر افروختن مى آيد.
  11. «قَبَس» (بر وزن قفس) به معناى آتش مختصرى است که از مجموعه اى جدا مى شود.
  12. «خابِط» از مادّه «خَبْط» (بر وزن ضبط) به معناى حرکت کردن در مسير نادرست است و همچنين به معناى عدم تعادل به هنگام راه رفتن يا برخاستن آمده است.
  13. «خَوضات» جمع «خوضه» از مادّه «خوض» (بر وزن حوض) در اصل به معناى وارد شدن تدريجى در آب و راه رفتن و شنا کردن در آب است. سپس به عنوان کنايه به معناى ورود يا شروع به کار، يا سخنان زشت و ناپسند آمده
  14. «اِفْسَح» از مادّه «فَسْح» (بر وزن فسخ) به معناى مکان وسيع است; و از همين رو اين مادّه در مفهوم گسترش دادن، به کار مى رود.
  15. دَعَة» از مادّه «وداع» به معناى جدا شدن و رها کردن است و از آنجا که هر گاه انسان چيزى را رها مى کند و بى حرکت و آرام مى ماند، اين واژه به معناى آرامش نيز بکار رفته و در خطبه بالا همين معنا اراده شده است.شاید به عبارتی حقیقت بهشت را از وجهی بیان نیکند