خطبه ۵۸ تا ۶۲ نهج البلاغه

از ویکی تنزیل
پرش به: ناوبری، جستجو

خطبهای ۵۸ تا ۶۲ نهج البلاغه اخر الزمان خوارج کلما نجم منهم قرن

۵۸- و من كلام له ع كلم به الخوارج حين اعتزلوا الحكومة وتنادوا أن لاحكم إلالله

أَصَابَكُم حَاصِبٌ وَ لَا بقَيِ َ مِنكُم آثِرٌ أَ بَعدَ إيِماَنيِ بِاللّهِ و جِهَادِي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِي بِالْكُفْرِ؟ لَ "قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ" فَأُوبُوا شَرَّ مَآبٍ وَ ارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الْأَعْقَابِ. أَمَا إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِيكُمْ سُنَّةً. [۱]

۵۹- و قال ع لماعزم علي حرب الخوارج وقيل له إن القوم عبروا جسر النهروان

مَصَارِعُهُم دُونَ النّطفَةِ وَ اللّهِ لَا يُفلِتُ مِنهُم عَشَرَةٌ وَ لَا يَهلِكُ مِنكُم عَشَرَةٌ [۲]


۶۰- و قال ع لماقتل الخوارج فقيل له يا أمير المؤمنين هلك القوم بأجمعهم

كَلّا وَ اللّهِ إِنّهُم نُطَفٌ فِي أَصلَابِ الرّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النّسَاءِ كُلّمَا نَجَمَ مِنهُم قَرنٌ قُطِعَ حَتّي يَكُونَ آخِرُهُم لُصُوصاً سَلّابِينَ [۳]

۶۱- و قال ع لَا تُقَاتِلُوا الخَوَارِجَ بعَديِ فَلَيسَ مَن طَلَبَ الحَقّ فَأَخطَأَهُ كَمَن طَلَبَ البَاطِلَ فَأَدرَكَهُ [۴]

۶۲- و من كلام له ع لماخوف من الغيلة وَ إِنّ عَلَيّ مِنَ اللّهِ جُنّةً حَصِينَةً فَإِذَا جَاءَ يوَميِ انفَرَجَت عنَيّ وَ أسَلمَتَنيِ فَحِينَئِذٍ لَا يَطِيشُ السّهمُ وَ لَا يَبرَأُ الكَلمُ

[۵]
  1. لغت «آثر» بسياق نزديكتر است تا لغت «آبر» و «آبز» كه در برخى از نسخ آمده، و سيد رضى نيز همين را انتخاب كرده است. باب «يأبر النخل» که به معنى اصلاح کردن درخت نخل كأنه ع قال لابقي منكم مخبر. ويروي آبز بالزاي المعجمة و هوالواثب والهالك أيضا يقال له آبز أوبوا» از ماده «اوب» (بر وزن قوم) به معنى بازگشت است، اين واژه به ابر و باد نيز اطلاق مى شود به خاطر رجوع و بازگشتى که در آن است. 2 ـ «اعقاب» جمع «عقب» (بر وزن روش) به معنى پاشنه پا است و به اثرى که از پاشنه پا بر زمين مى ماند نيز اطلاق شده است، اين واژه در اينجا کنايه از نسلهاى پيشين است. 3 ـ «اثرة» اسم مصدر از مادّه «استئثار» به معنى استبداد و خودکامگى است.قال الشريف قوله ع و لابقي منكم آبر يروي علي ثلاثة أوجه أحدها أن يكون كماذكرناه آبر بالراء من قولهم للذي يأبر النخل أي يصلحه. ويروي آثر و هو ألذي يأثر الحديث ويرويه أي يحكيه و هوأصح الوجوه عندي كأنه ع قال لابقي منكم مخبر. ويروي آبز بالزاي المعجمة و هوالواثب والهالك أيضا يقال له آبز
  2. يفلت» از ماده «إفلات» به معنى خلاصى يافتن و خلاص کردن، هر دو آمده است. بعضى نيز گفته اند به معنى خلاصى يافتن با سرعت است. «جزيره» نامى است که گاه به تمام بخشهايى که در ميان رود دجله و فرات در عراق قرار گرفته اطلاق مى شده، و گاه به معنى بخشى از شهر اهواز آمده است که در ميان دو شاخه رود کارون قرار دارد و تعبير بالا ظاهراً اشاره به معنى دوم است قال الشريف يعني بالنطفة ماء النهر وهي أفصح كناية عن الماء و إن كان كثيرا جما و قدأشرنا إلي ذلك فيما تقدم عندمضي ماأشبهه
  3. قرارات» از ماده «قرار» به معنى ثابت ماندن و در اصل از قرّ (بر وزن حرّ) به معنى سرماست و از آنجا که سرما حرکت و فعاليت را از انسان مى گيرد اين واژه به معنى ثابت ماندن آمده است و «قرارات النساء» به معنى رحم زنان است که نطفه براى مدت قابل ملاحظه اى در آن قرار مى يابد و قرآن مجيد نيز مى فرمايد: «ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في قَرار مَکين; سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار داديم». (سوره مؤمنون، آيه 13) 2 ـ «نَجَمَ» از ماده «نجم» (بر وزن حجم) به معنى طلوع کردن است و به ظهور و بروز (ناگهانى) هر چيزى نيز اطلاق مى شود. قرن) اي فئه، و سميت قرنا لكونها شبيها به في ظهوره اول ما يظهر من اجزاء الحيوان (قطع) اي استئصل، و ذلك لانهم كانوا ضد السلطات دائما، فانهم اذا لم يتمكنوا من مواجهه السلطات علنا التجئوا الي الجبال و الصحاري يسلبون الناس و يفسدون في الارض.
  4. قال الشريف يعني معاوية وأصحابه .با اینکه فرمودند إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً چرا که مثل علی با تقوا با شما جنگ کرد ولی باز فرمود با انها نجنگید مثل علی اوج حق است که با حق بر باطل انها کوبیده شده و چشم فطنه درامده بقیه دیگه مثل علی ان حق و حقیقت را ندارند انها هم طالب حق بودند به اشتباه رفتند
  5. الغیله یعنی ترور چون خوارج میخواستند حضرت را ترور کنند قنبر هم پشت سر حضرت شبها می امد حضرت فرمودند از اسمان یا از زمین میخواهی مرا محفوظ کنی تا اسمانیان نخواهند زمینیان نتوانند برگردداي ابتعدت الجنه عني و الانفراج هو الانشقاق كني بذلك عن ابتعاد الجنه (و اسلمتني) حتي اموت (فحينئذ) اي حين الانفراج و التسليم (لا يطيش السهم) من طاش السهم بمعني انحرف عن الغرض و المراد سهم المنيه (و لا يبرء الكلم) اي الجرح اي لا يطيب بل يفعل المقدور اثره،